۱-با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

۲-با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه می‌کند.

۳-از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.

۴- تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم.

۵-از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

۶- بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.

۷-کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نگفتن داریم، نه برای گفتن.

۸-از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند.

۹-دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.

۱۰-از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.

وبدونیم که چیزهای زیادی در دنیابرای یادگرفتن وجود داره پس از یادگرفتن خسته نشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان 1393ساعت 11:31  توسط دکتر مرتضایی  | 

آینه گر عیب تو بنمود راست  Description: http://blogfa.com/images/smileys/24.gifخود شکن آیینه شکستن خطاست Description: http://blogfa.com/images/smileys/24.gif

یکی از زیباترین داستان های قران مربوط به خلقت انسان است که در سوره‌های مختلف مطرح گردیده. در آیات30  تا 37 سوره بقره به نکاتی اشاره دارد که ارتباط تنگاتنگی با انتقادپذیری و تحمل دیگری دارد. خداوند با آنکه احاطه عملی کامل به هستی و آفریده‌های خویش دارد و در مقام لایسئل عما یفعل (بازخواست نمی‌شود از آنچه می‌کند) نشسته است. به فرشتگان درگاهش اجازه داده تا به راحتی از وی انتقاد نمایند. در این داستان که خداوند خود گزارشگر مستقیم و بی‌واسطه آن است به این نکته اشاره می‌کند که فرشتگان رفتار خداوند را مورد ارزیابی و داوری قرار می‌دهند و از اینکه آفریده‌‌ای را می‌آفریند که خونریزی می‌کند و خشونت می‌ورزد به نقد می‌کشند. خداوند با آنکه در آن مقام بلند و عظما نشسته است همه این انتقادات را گوش می‌دهد و بدان‌ها پاسخ‌های منطقی و قانع‌کننده می‌دهد. خداوند با این شیوه کوشید تا هدف از آفرینش انسان را به خوبی بیان کند و ماموریت فرشتگان و دیگر موجودات را نسبت به این موجود جدید مشخص سازد. میبینیم که خداوند بزرگ نیز با تمام عظمت و بی عیب و نقص بودنشان نقد را پذیرا می باشند. به راستی ما انسان های ناقص چرا نباید تحمل شنیدن عیوب خود را داشته باشیم.

نقد و انتقاد در لغت به معنی ارزیابی، بررسی، شناسایی نمودن، زیر و رو کردن، عیب­ها را نمایاندن و پنهان­ها را رو کردن است.[1] نقد؛ یافتن و نشان دادن است تا اگر کسی خواست، راهش را بیابد و اگر نخواست عذری نداشته باشد.[2] و در اصطلاح، وارسی و بررسی نوشتار، گفتار یا رفتاری برای شناسایی و شناساندن زیبایی و زشتی، بایستگی و نبایستگی، بودها و نبودها و درستی و نادرستی آنها است.[3]

از واژه هایی که می توان مترادف انتقاد دانست، نصیحت (خیرخواهی) می باشد که از واژه های پر کاربرد قرآنی و روایی است. نصیحت از ماده نَصح و نُصح گرفته شده است. نَصح به معنای خالص شدن و خالص کردن؛ و نُصح به معنای خلوص و بی ‏غل و غش بودن است. بنابراین ناصح، کلام و عمل خود را از هر ناخالصی پاک نموده و انگیزه‏ای جز خیرخواهی ندارد.

نهی از منکر نیز دارای شباهت های فراوانی با انتقاد است. ولی در عین حال، فرقهایی بین این دو  وجود دارد از جمله اینکه انتقاد، اعم از نهی از منکر می باشد؛ زیرا هر نهی از منکری، انتقاد هم هست، ولی هر انتقادی نهی از منکر نیست. برای مثال، نقد عملکرد فردی که دارای صفتی است که فقط از موقعیت اجتماعی او می کاهد، داخل در عنوان انتقاد است نه نهی از منکر. و تفاوت دیگر در این است که پشتوانه اصلی انتقاد، حکم عقل است اما پشتوانه اصلی نهی از منکر، حجت شرعی است یعنی نهی از منکر در قبال تکلیف و وظیفه شرعی صورت می گیرد.[4]

اما عیب جویی و سرزنش نمودن را می توان در تضاد با انتقادپذیری دانست. در روایات بسیاری، از عیب جویی و سرزنش مؤمن، به شدت نهی شده است.

امیر مؤمنان علی(ع) می فرمایند:

"... آن کس که جز به حساب نفس خویش پردازد، خود را در تاریکی ها، سرگردان و در هلاکت افکنده است و شیاطین، او را به سرکشی و طغیان می کشانند و رفتار زشت او را در دیده اش زیبا می نمایانند."[5] 

 تفاوت عمیق عیبجویی و انتقاد را بایست در هدف ابراز این دو مشاهده نمود. منشأ عیب جویی، حسادت و انتقام جویی و خودخواهی و خباثت نفس است، ولی خاستگاه انتقاد، نوع دوستی و عواطف انسانی و تعهّد ایمانی است. و همچنین هدفی که عیب جو از این کار خود تعقیب می کند، آزاردهی و تخریب شخصیت و در هم شکستن طرف مقابل خویش است، در حالی که غرضِ انتقادگر، اصلاح و زدودن عیوب و رو به کمال بردن شخص مورد انتقاد است.

ضرورت انتقادپذیری

انتقاد و انتقادپذیری دارای فواید بسیاری برای فرد و جامعه می باشد و اگر اصول آن رعایت گردد موجبات تعالی را فراهم می سازد. در آموزه های دینی نیز، به مقوله نقد و نقدپذیری، اهمیت فراوان داده شده است. واژه های؛ نصیحت، تذکر، موعظه، استماع قول، اتّباع احسن، تواصی به حق، دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، هر یک به گونه ای، اهمیت و جایگاه نقد و نقدپذیری را بیان می کنند.

  همچنین، آثار و پیامدهای سازنده و سودمند نقد، اهمیت و ضرورت انتقاد و انتقادپذیری را بیان می کنند و سبب می شوند که آدمی همواره خود را در دید نقد دیگران بگذارد و هیچ گاه کارکرد خویش را از آن بی نیاز نداند. جامعه بدون نقد، جامعه بدون پرسش و جامعه مرده و بی روح است كه دچار يكنواختی گرديده و پيشرفت های زيادی حاصل نمِی گردد.جهت داشتن جامعه ای سالم بانشاط و شـاداب، شهروندان آگاه و مسئول، دولتمردان متواضع و پاسخگو، بايستی فرهنگ نقد و نقادی را رواج داد. تلخی نخستین نقد و انتقاد، با دستآوردهای شیرین آن از میان می رود. اشتباه و گناه در گفتار و رفتار غير معصوم راه پيدا می كند، بنابراين انتقادگری و انتقادپذيری از نیازهای یک مومن براي اصلاح گفتار و رفتار در راه تقرب به خدای متعال است. ارزش انتقاد سازنده و نصیحت مشفقانه به حدی است که امام علی(ع) آن را از جمله حقوق حاکم اسلامی بر مردم می داند.[6] نقد و انتقاد صحیح، از آن روی مورد تاکید است که اگر شاخص ترین ویژگی انسان را "اندیشیدن" او بدانیم، بی گمان کار سازترین و تعیین کننده ترین عامل در تولید، شکوفایی و گسترش این ویژگی، ارزیابی و نقد و بررسی است.[7]

امام سجاد(ع) در حدیثی زیان بی توجهی به انتقاد سازنده را این گونه گوشزد می کند:

"چه بسا اشخاصی که از بس خوبی شان را گفتند و مدح شان نمودند، فریب خوردند [و فاسد شدند] و چه بسا افرادی که چون از عیب شان چشم پوشی شد [و مورد انتقاد قرار نگرفتند]، مغرور شدند."[8]

 

امام صادق(ع) در مقام معرفی بهترین دوستان، چنین گفته است:

"بهترین دوستان در نزد من کسانی اند که عیوب و نواقص من را به من هدیه دهند."[9]

هر چند امام(ع) از مقام عصمت برخوردار بوده و هرگز نقص و عیبی در وجود و گفتار و کردار او راه ندارد، اما بهترین دوستان خود را کسی معرفی می کند که اگر عیب و نقصی از آن حضرت به نظرش می رسد، بدون ملاحظه، آن را به او گوشزد کند، کمترین فایده این کار آن است که سوء تفاهم پیش آمده را می توان در فضایی صمیمی و دوستانه رفع کرد.

امام علی(ع) فرمودند:

"کسی که عیب و کاستیهای تو را پنهان کند [و به منظور اصلاح، آنها را به تو تذکر ندهد] دشمن توست."[10]

امام موسی بن جعفر(ع) درباره برنامه ریزی زندگی مومنان و جایگاه انتقاد و انتقاد پذیری می­فرمایند:

"... و بخشی را برای رفت و آمد با برادران دینی مورد اعتمادی که از عیب هایتان باخبرند و بی خدعه و نیرنگ آنها را به شما گوشزد می کنند، ویژه سازید."[11]

امام جواد (ع) نیز در این زمینه می فرمایند: «ؤمن نيازمند سه چيز است: توفيقى از پروردگار، پند دهنده اى از درون خويش و پذيرش از نصيحت كنندگان»

علل انتقادگریزی

ما از نظر روحي، رواني، ژنتيكي و فرهنگي در جامعه اي بزرگ شده ايم كه اینگونه مورد القاء  قرار گرفته ایم: اگر كسي از ما انتقاد مي كند يعني به ما توهين كرده  و تحقير شده ایم. در حالي كه حقیقت اين است:  وقتي كسي از ما انتقاد مي كند، با ما صحبت مي كند و به ما برای هرچه بهتر بودن كمك مي نماید.  يعني اگر روزي  به خودمان جرأت بدهم، و نزد همكاری كه بلند مي خندد  رفته و به او بگویم كه اين نوع خنديدن در شأن شما نيست. آن شخص بايداز ما تشكر كند،‌ چرا؟ زیرا فردی که تصمیم به انتقادی به جا را دارد، مسلما با خود كلي  فکر نموده و در آخر بعد از کنار آمدن با افکاری که مانع این کار می شدند، به این نتیجه می رسد که با شجاعت عیب همکار خود را به وی گوشزد نماید. گرچه معمولاً‌ كسي اين كار را نمي كند ولي اگر این توانایی را داشته باشد بسيار فداكار است. در جايي خواندم:" ‌اگر كسي با شما مخالفت كرد و اشكال شما را گفت و اعتراضي كرد وظيفه شما چيست ؟" نويسنده در جواب اینگونه آورده بود: "من بايد زمينه اي ايجاد كنم كه او با من مخالفت كند." پس انتقاد لازم است و اگر بخواهيم انتقاد را تشبیه كنيم مي توانيم بگوييم كسي كه از ما انتقاد مي كند مانند آيينه است امام على عليه السلام می فرمایند:« مسلمان آينه برادر خويش است، هرگاه خطايى از برادر خود ديديد همگى او را مورد حمله قرار ندهيد بلكه او را راهنمايى و نصيحت نماييد و با او مدارا کنید.»[12] آدمي كه دهانش بو بدهد خودش متوجه نمي شود. بارها براي شما پيش آمده كه كسي در اطراف شمادهانش بو بدهد و شما هيچ وقت نتوانسته اید این مسئله را به او بگوييد پس دو نوع مشكل پيش مي آيد : 1- مشكل اول: من نمي دانم چگونه از او انتقاد كنم. 2- مشكل دوم: مهم ترآن که  تحمل انتقاد كردن را ندارم. پس ما در هر دو مرحله مشكل داريم و در انتقاد پذیری مشكل خيلي شديدتري داريم.

يكي از بزرگترين مشكلات ما در زندگي و آداب معاشرت انتقاد ناپذيري و انتقاد گريزي است. ما تحمل انتقاد را نداريم چون فكر كرديم كسي كه از ما انتقاد مي كند مشكل دارد، كامل نيست و پس بلافاصله در مقابل او می ایستیم. يكي از رموز موفقيت هاي اجتماعي اين است كه آدم ظرفيت انتقاد پذيري خویش رابالا ببرد.

ما دوست داریم باور کنیم هر کاری که می کنیم درست است حتی اگر خلاف آن انجام شده باشد وقتی ما اشتباهی را انجام می دهیم آن را توجیه می کنیم تا کسی متوجه نشود اما دیگران متوجه می شوند و گاهی این اشتباها ت را گوشزد می کنند.عدم قبول انتقاد از سوی دیگران دلایل گوناگونی دارد که در ادامه به برخی از مهمترین آنها اشاره می گردد:

1- تجربه كودكی

واكنش ما به انتقاد بستگی به تجربه ای دارد كه درگذشته نزدیك یا بسیاردور(به طورمثال درزمان كودكی) كسب كرده ایم. تجربه كودكی ماازانتقاد وطریقه رفتاروالدین با ما نقشی بسیارمهم دربرخوردمان با انتقاددربزرگسالی دارد. براثربینشی كه ماازگذشته داریم اكنون دربرابرانتقادی كه ازما می شود، واكنش نشان می دهیم ویا انتقاد متقابل می كنیم. چراافراد دربرابرانتقاد معمولا واكنش غیرمعمول نشان می دهند؟
چرا افراد حتی دربرابرانتقادهایی كه گاهی خودشان برآنها واقف هستند، عكس العمل منفی یا نا مناسب نشان می دهند؟ برای چند لحظه، فكركنید وتجاربی كه ازانتقادهای گذشته درذهنتان برجای مانده است، به خصوص آنهایی كه به دوران كودكی شما مربوط می شود، مروركنید. ببینید آن را با كدام یك ازاین موارد مترادف می بینید، چون ازتاریكی می ترسیدید وحاضرنشدید درتاریكی ظاهرشوید، بچه ترسووبزدل لقب گرفتید؛ وقتی كاری را به خوبی انجام ندادید، دست وپاچلفتی خطاب شدید؛ برای آنكه لباستان را كثیف كردید به سختی سرزنش شدید؛ وهزاران مثال دیگر.

2- بر چسب زدنها

یكی ازعناصراصلی وهمگانی انتقاد ،القاب وبر چسب ها است. كمترپدروماردی به این اصل مهم توجه می كنند كه آنها باید ازرفتارفرزندشان انتقاد كنند. ولی شخصت او رازیرسوال نبرند. بنابراین، خاطره هایی كه ازانتقادهای گذشته به یاد داریم ودرذهن ما باقی مانده است، عناوین ناخوشایند ی است كه به ما لقب داده اند. تومایه دردسرهستی، توآدم حقه بازی هستی، توهیچ وقت به پای خواهرت نمی رسی، توبه جایی نخواهی رسید وغیره . جمله هایی ازاین قبیل بدین معنا نیست كه شما كاراشتباهی انجام داده ویا حرف ناپسندی زده اید، بلكه این باور را القا می كند كه شما نادان، احمق وبد هستید.

3- احساس طردشدگی

آنچه ما را نسبت به انتقاد حساس كرده ومی كند، احساس طردشدگی است. وقتی كسی ازماانتقاد می كند،آن رابرخوردی دوستانه كه هدفش منافع ماست؛ به شمارنمی آوریم؛ بلكه به حساب مخالفت شخص، تنبیه، بی محبتی وگاهی نفی كردن كامل خود می گذاریم. ما تقریبا حق داریم كه انتقاد راامری منفی وغیردوستانه تلقی كنیم.
تجارب كودكی همواره به ما آموخته اند كه انتقاد راطرد شدن تلقی كنیم واین باوربا حوادثی كه پس ازآن درزندگی ما رخ داده، تقویت شده است. ما آموخته ایم به منتقدان خود شك كنیم. همیشه جمله ای راپیش بینی می كنیم. همیشه تصورمی كنیم، باید دربرابرانتقاد كننده ازخود دفاع كنیم. ازاین رو، همین كه احساس می كنیم كسی ازما انتقاد دارد، حالت تدافعی به خود می گیریم. گاهی براین گمانیم كه ممكن است طرف مقابل قصد برتری طلبی داشته باشد وبخواهد برتری خودرابه نحوی به ما ثابت كند. بنابراین، چنین می نماید كه با قبول انتقاد آنان ما(( بازنده)) وآنها (( برنده)) خواهند شد. به همین دلیل است كه انتقاد، همچون زمین مین گذاری شده محیطی حساس واحتیاط آمیزاست.

4- حب نفس

‏از دلایل انتقاد گریزی اعتقاد به درستی افکار و اندیشه خود و نادرستی افکار دیگران است
انسان گاهى به خاطر «حب نفس‏»، يا عيوب خود را نمى‏بيند ونمى‏فهمد، يا حاضر نيست‏خود را داراى عيب و نقص بداند، از اين رو، نقد و تذكر ديگران را هم بر غرض‏ورزى و دشمنى حمل مى‏كند.

راهکارهای انتقادپذیری:

امام علی (ع) می فرمایند:«هر كس نصيحت را بپذيرد، از رسوايى به سلامت مى ماند.»[13]

در ادامه به عمده عواملی که سبب بالا رفتن ظرفیت انتقادپذیری در افراد می گردد اشاره می نماییم:

1- خود را به فردی قدرتمند تبدیل نمایید:

 يكي از راههاي انتقادپذيري اين است كه شما از لحاظ توانايي و از نظر اقتدار از ديگران يك سر و گردن بالاتر باشيد، در این صورت است که مي توانيد تحمل كنيد. ما بايد از نظر قدرت در موقعيتي قرار بگيريم كه اين ذهنيت را پاك كنيم "هر كسي از ما انتقاد كرد دشمن من است." شخص چه زماني اين ذهنيت را پیدا می کند، هر وقت در موضع ضعف باشد، اینچنين ذهنيتي را دارد. پس راهش اين است كه فرد در خود قدرت ایجاد نمایید. چه زماني آدم قدرتمند مي شود؟  بالا بردن سطح سواد و آگاهی از مهمترین عوامل احساس قدرت در افراد است. هر فردی كه سوادش بالا باشد واطلاعاتش بالاتر باشد از نظر احساس قدرت در موقعيتي قرار مي گيرد كه اگر كسي به او چیزی گفت، به او برنمي خورد. هر چقدر سطح آگاهي فراد بالاتر برود، احساس قدرت بيشتري مي نمایند و هر چقدر احساس قدرت بيشتري داشته باشند از اين كه كسي چيزي به آنها بگويد ناراحت نمي شود. بنابراین تا مي توانيد كتاب بخوانيد و فيلم ببينيد و اطلاعات خود را بالا ببريد خصوصاً‌ در زمينه كارتان،‌ سعي نمایید كارتان را خوب ياد بگيريد و مسلط بر كار خود باشيد، ‌اگر كسي از كارتان انتقاد كرد، سريع دست پاي خودتان را گم نمی کنید و کنترل خودتان را از دست نمي دهید. هر چه سطح اطلاعات آدم پايين تر باشد، چه در زمينه تخصص و چه در زمينه مسائل ديگر، انتقاد گريزي او بيشتر است. به میزان پایین آمدن فهم انتقاد گريزي نیز پايين می آید. فردي كه فهمش پایين است خودش را علامه ميداند چون خودش را علامه ميداند هميشه مي گوييد من كارم درست است و كسي نبايد از من انتقاد كند.

 دومين موردي كه در افراد قدرت را بالا می برد اخلاق است. می توان در بعد اجتماعی این معنا را برای اخلاق برگذید: اخلاق يعني انسان بتواند با مردم كنار بيايد و اگر بخواهد با مردم كنار بيايد اولين ويژگي اش اين است صبورباشد. در واقع صبر خميرمايه اخلاق است. آدمي كه صبور باشد اخلاق دارد و آدمي كه اخلاق داشته باشد همه چيز دارد و لذا آدم اگر اخلاق داشته باشد رابطه اش با مردم خوب مي شود، ‌رابطه اش كه با مردم خوب شد چون خودش مردم را خوب مي بيند مردم هم او را خوب مي بينند. سخن كه از دل برآيد ،‌لاجرم بر دل نشيند. حرف خوب بردل آدم مينشيند حتي اگر انتقاد باشد اينجا است كه آدم دارای اخلاق  احساس قدرت مي كند و آدمي كه احساس قدرت كند لذا از انتقاد فرار نمي كند.

 هنرمند و هنردوست بودن نیز از جمله عوامل ایجاد کننده احساس قدرت در افراد است. هنر يعني دوست داشتن زيبايي،‌ هر چه آدم اين ويژگي را در خودش تقويت نماید انتقاد پذيريش راحتر مي شود. پیشنهاد می شود در یک زمینه هنری فعالیت داشته و تا جایی که می توانید خود را در آن رشته حرفه ای نمایید.

چهارمين پارامتررا می توان ‌پايبندي به دستورات دين دانست. دینداری آدم را صبور، با سواد و خوش اخلاق بار مي آورد. وقتي دين باشد سواد هم باشد، ‌اخلاق هم باشد هنر هم باشد اين آدم قدرتمند است. دینداری از عواملی است که با رعایت دستورات آن می توان هم زمان از هزاران فواید آن بهره مند گرددید.

2- اعتماد به نفس خود را بالا ببرید:

يكي ديگر از عوامل براي انتقاد گریزی زماني است كه اعتماد به نفس پاييني داريم. افرادی که اعتماد به نفس پاييني دارند از انتقاد فرار مي كنند،‌ از كوره درمي روند، ‌پرخاش می کنند و ناسزا می گویند. کسی كه اعتماد به نفس بالا دارد از انتقاد نمي ترسد وبر عکس کسی كه اعتماد به نفس پايينی دارد ازانتقاد مي ترسد واز ترس واقعيت هاي اطراف خود(از جمله همین انتقاد) را بیش از حد بزرگ می کند .اعتماد به نفس خود را ببريد تا رشد كنيد،‌ رشد كردن چه ارتباطي با بالا رفتن اعتماد به نفس دارد؟ آدم ها وقتي رشد مي كنند كه اجازه بدهند كه اشكال كارشان را به انها گوشزد گردد، این مهم زمانی اتفاق می افتد که نترسند،  بالا بودن اعتماد به نفس باعت از بین رفتن این ترس می گردد.

3- در مورد اطرافیان خود شناخت بیشتری داشته باشیم:

به هر میزان که فرد اطرافيان خود را بيشتر بشناسد، انتقاد پذيري وی بالاتر مي رود. فرد کسی را دشمن خود می پندارد كه او را نشناسد. بخش زيادي از انتقاد گريزي ما از مردمي كه با آنها زندگي مي كنيم بخاطر اين است  شناخت درستی ار آنها نداریم. اگر نزدیکان خود را شناخته و رابطه خوبي با آنها برقرار نماییم راحترتر می توانیم در مورد انتقاد آنها فکر نماییم. همچنین اگر راهكارهاي برقراري صميميت بين افرادی كه براي ما مهم هستند، مانند اعضاي خانواده خود،‌همكلاسي ها...، را بدانیم، دیگر وقتی عیوب ما را گوشزد می کنند آنه را دشمن خود نمی دانیم. بنابراین عدم شناخت درست اطرافیان گاهى موجب می شود در حسن‏نيت و خيرخواهى و نظر دوستانه‏ آنها شك و ترديد داشته باشيم و در نتيجه به آنچه كه نقد مى‏كند، توجهى نكنيم.

4- تكبر و خودخواهى را کنار بگذاریم:

 
تكبر و خودخواهى، جلوه‏هاى گوناگون دارد. يكى هم غرور درمقابل «نقد» است. از آن طرف، «نقدناپذيرى‏»، نشانه نوعى‏غرور و تكبر و عامل در جا زدن در ورطه بديها و كاستيهاست. گاهى‏ناب‏ترين موعظه‏ها و تذكرها هم، وقتى به دلهاى داراى كبر مى‏رسد، با«عدم پذيرش‏» مواجه مى‏گردد و انسان را محروم مى‏سازد. به تعبيرزيباى اميرالمؤمنين عليه السلام:
ميان شما و پند، حجاب و پرده‏اى از غرور افكنده شده است.

از آیاتی که برخورد انسان های نا صالح را در مقابل دعوت به حق و دوری از باطل و نصیت الهی بیان می کند و کفر را در جلوه و نشانه و عمق خبث به نمایش می گذارد آیه هفتم از سوره مباره نوح است:

«وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا»

و من هر بار که دعوتشان کردم تا تو آنها را بيامرزی، انگشتها در گوشهای خود کردند و جامه در سر کشيدند و پای فشردند و هر چه بيشتر سرکشی کردند و استکبار ورزیدند.

اما این معنا تنها در این آیه از قرآن بیان نشده است بلکه بطور خاصتر در آیه ۲۰۶ از سوره مبارکه بقره بدان اشاره شده است: «وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ»

بعضی از نکاتی که گروه محققین در ذیل آیه مذکور در تفسیر راهنما بدان اشاره کرده اند آن است که:

۱-تکبّر، غرور و سرسختی، در قبال دعوت به تقوا، از نشانه های حاکمان ناصالح و مفسد است.

۲-سرسختی، غرور و تکبّر برخاسته از گناه، مانع نصیحت پذیری حاکمان مفسد است.

۳-سرسختی، تکبّر و غرور، مانع اصلاح و نصیحت پذیری است.

۴-حاکم، باید نصیحت و انتقاد را بپذیرد و باتقوا باشد.

۵-حاکمان مفسد در برابر دعوت به تقوا، به خاطر سرسختی، تکبر و غرور، آلوده به گناه می شوند.

۶-هیچ کیفری جز عذاب جهنّم، نمی تواند حاکمان مفسد، سرسخت، متکبّر و مغرور را رام کند.

دليل آنکه تکبر مانع ورود انسان به بهشت مي شود آن است که تکبر ميان بنده و اخلاق تمام مؤمنان که درهاي ورود به بهشت است، حايل مي شود و تکبر و عزيز دانستن نفس تمام آن درها را مي بندد، زيرا متکبر نمي تواند براي مؤمنان دوست بدارد آنچه را براي خود دوست مي دارد، بر فرو خوردن خشم که در آن عزت است، قادر نيست و نيز قادر بر ترک کينه نيست و نمي تواند بر راستگويي مداومت کند و بر ترک حسد قادر نيست و نمي تواند خشم را رها کند و بر خيرانديشي دقيق قادر نيست
  و بر پذيرش نصيحت قادر نيست که در آن عزت است و از تحقير مردم و غيبت کردن آنها در امان نيست. امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند:
«ا یَدخُلُ الجَنَّهَ مَن فِی قَلبهِ مِثقالَ ذَرَّهٍ مِن کِبر؛کسی که در قلبش به اندازه ذره ای کبر و خود بزرگ بینی باشد به بهشت وارد نمی شود.»[14]

لقمان به فرزندش اینگونه می فرمایند: «فرزندم نصيحت را بپذير و به آن عمل كن كه نصيحت نزد عاقل از عسل ناب شيرين تر است.»[15]

5- شخصیت ما زیر سوال نرفته است

به جای احساس درماندگی این واقعیت را قبول كنیم كه عیب ونقصی درذات ما وجود ندارد وتنها رفتاری ازما دچارعیب وكاستی است، احساس قدرت می كنیم وانگیزه تغییرسازنده درما افزایش می یابد. انتقاد اگرصریح وروشن باشد، بی شك به تجربه ای قدرت بخش وغنی بدل می شود. واقعیت این است، اگرچه امكان دارد ما تا كنون این موضوع راكشف نكرده باشیم، انتقاد می تواند درنوع خود موهبتی باشد. ما ناگزیربه درك این واقعیت هستیم كه انتقاد الزاما نشانه آن نیست كه دیگری برای ما اهمیتی قایل نیست. بلكه، امكان دارد ناشی ازاحترام یا حس عطوفت یا تمایل طرف مقابل به برقراری ارتباط باما وناشی ازاشتیاق اوبه بهبود رابطه وتفهیم وتفاهم عمیق ترباشد. ما می توانیم انتقاد را نشانه احترام محبت آمیزفرد دیگری به خودمان درقالب شخصیتی كه درحال حاضرهستیم، تلقی كنیم وسپس واكنش مناسب ومنطقی به انتقاد های طرف مقابل  نشان دهیم

6- از انتقاد تصویر مثبتی داشته باشیم

بکوشیم از انتقاد تصویر مثبتی داشته باشیم همه ما نقاط آسیب پذیری داریم. بعضی ازكلمات یا عبارت ها آن قدرحساس هستند كه فقط اشاره به آن ممكن است، ما راازدرون متلاشی كند. كلماتی كه موجب رنجش یا احساس شكست یا خشم شدید ما می شود. این كلمات ممكن است اشاره ای به ظاهر، كلیات وجودی، رنگ ، وزن، طرزلباس پوشیدن، اندازه قد، لهجه ویا اشارتی به تاریخچه گذشته ( تحصیلی، خانوادگی، اجتماعی وغیره) ما باشد. امكان دارد اشاره اطرافیان به كفایت ما درزمینه ای خاص مثلا درقالب یك مادر، آشپز، دوست، روشنفكر، راننده وغیره باشد. یا ممكن است كلمه ای خاص نظیر، خودخواه، مایه درد سر، احمق، پرخاشگر، خسیس، سختگیرباشد. كلمه یا عبارت هرچند باشد تاثیرش راروی ما برجای می گذارد. امكان دارد این كلمات تاثیری روی دیگران نداشته باشد. اصلا ممكن است حرف های گفته شده بی معنی باشد ولی برداشتی كه ما ازآن می كنید، روی ما تاثیرمنفی بگذارد. یكی ازراه هایی كه با توسل به آن می توانیم با قاطعیت با این نوع حرف ها برخورد كنیم. این است كه بكوشیم ازحساسیت آنها بكاهیم.

وقتی مورد انتقاد قرار می گیرید

در ادامه به شما بهترین عکس العمل هایی در مقابل انتقاد می توان داشت معرفی می گردد:  

زمانی که مورد انتقاد قرار می گیرید به جای اینکه عصبانی شوید، خونسردی خود را حفظ کنید، به جای اینکه نفستان به شمارش بیافتد نفس عمیق بکش، به جای داشتن چهره  ای درهم لبخند بزنید، به جای اینکه از کوره در بروید و سرخ و سفید شوید سعی کنید براعصابتان مصلت باشید آنگاه شما 2 تا 5 راه پیش رو دارید. با خونسردی هر چه تمامتر به حرف های طرف مقابل خود گوش میدهید و اگر انتقاد صحیح بود از وی تشکر کرده و اگر نه با او صحبت کرده تا قانع شود. انتظار نداشته باشیم که انتقاد پذیری ظرف مدت کوتاهی ایجاد شود چه خودمان چه دیگران برای انتقادپذیری نیاز به تمرین و تلقین و گذر زمان داریم.

همواره به شخصی که در حال انتقاد کردن از شماست نشان دهید که به حرف هایش گوش می دهید(با استفاده از حرکات دست و سر و استفاده از جملات تأییدی) از طرف مقابل بخواهید توضیح بیشتری در این خصوص به شما ارائه دهد.

دادن اطلاعات بیشتر شناخت بهتری از شرایط و وضعیت به شما می دهد و در عین حال مدت زمان بیشتری برای تجزیه و تحلیل موضوع در اختیار شما می گذارد و شما با گذشت زمان می توانید کم کم آرامش خود را بازیابید و بر خود مسلط شوید. همواره به انتقادهایی که از شما صورت می گیرد با دید مثبت نگاه کنید و در برابر آن جبهه نگیرید و سعی کنید با نگاه مثبت سعی در پاسخگویی به آن داشته باشید. در تمام طول مدت بحث آرامش خود را حفظ کنید. حتی اگر طرف مقابل شما عصبی شده باشد آرامش شما او را هم آرام می کند(هیچ کس نمی تواند دربرابر کسی که آرام و خونسرد است عصبی رفتار کند).

 

سعی کنید نقاط مشترکی بین دیدگاه خود و انتقادهای طرف مقابل بیابید و بر آن اساس با طرف مقابل وارد بحث شوید. شما هم سعی کنید نظرات خود را به روش های مختلف بیان کنید. به طرف مقابل نشان دهید که سعی دارید به یک وحدت نظر برسید. به جای موضع گرفتن در برابر انتقادهای وارده سعی کنید هدف اصلی این انتقادها را پیدا کنید و راه حل این موضوع را بیابید. حتی می توانید از طرف مقابل بپرسید که آیا پیشنهادی برای حل این موضوع دارد یا نه؟ به یاد داشته باشید که شما همواره نمی توانید همه را راضی کنید. بنابر این از خودتان بپرسید آیا واقعا این انتقادها درست هستند یا تنها خواسته های یک نفر دیگر است که شما نمی توانید به آن دست پیدا کنید.

 

چند نکته اساسی برای حفظ آرامش

اگر فکر می کنید طرف مقابل در حال دروغ گفتن است سعی کنید چند پرسش زیرکانه مطرح کنید تا واقعیت را از کذب تشخیص دهید.اگر شما در برابر انتقادهای وارده نمی توانید آرامش خود را حفظ کنید شاید به این دلیل باشد که می ترسید چیزی را از دست بدهید. چه چیزی؟ آیا واقعا ترس شما بجاست؟

در مدت زمانی که از شما انتقاد می کنند سعی نکنید به دفاع از خود برخیزید و صحبت های طرف مقابل را به منظور دفاع از خویش قطع کنید. وقتی کسی احساس می کند طرف مقابل به حرف هایش گوش نمی دهد جدی تر و سختگیرتر می شود.

 اغلب اوقات افراد نمی دانند منشأ و علت انتقادهایی که از آنان می شود چیست. اگر شما به راستی دلیل آن را ندانید هرگز نمی توانید آن مشکل را حل کنید، پس در ابتدا سعی کنید ریشه انتقادات را کشف کنید.

اگر در محل کار، شخصی به خاطر موردی غیر از مسائل کاری، شما را مورد انتقاد قرار داد به وی بگویید: من می دانم شما با گوشزد کردن این مورد سعی دارید به بهتر بودن من کمک کنید ولی آیا این موضوع بر کار من تأثیر گذاشته است؟وقتی از شما انتقاد می کنند بلافاصله از کوره در نروید، شاید این انتقادات به این دلیل باشند که شما پیشرفت کنید. از این رو به جای بدتلقی کردن آنها و عصبانی شدن سعی کنید آرامش خود را حفظ کنید و دقیقا به حرف های طرف مقابل گوش دهید. سعی کنید این انتقادها را با چشم طرف مقابل ببینید و خود را به جای او بگذارید.

 

1- هرگز مقابل به مثل نکنیم

گرچه ممكن است تذكر و انتقاد ، در ذائقه ما تلخ آيد، ولى‏تلخى نقد و تذكر، به مراتب سودمندتر از شيرينى چاپلوسى و نيرنگ وفريب است. انتقاد ناراحت کننده است اگر سه نکته را به خاطر داشته باشیم از تلخی انتقاد کاسته می شود. الف- هرگز مقابل به مثل نکنیم این فقط ضعف اعتماد به نفس مارا نشان می دهد و در ضمن طغیان های احساسی بندرت مشکلی را حل می کند وبلکه وضع را بدتر می کند.ب- اگر انتقاد را بیش از یک بار شنیدید حتماً آن را جدی بگیرید. ج- منافع انتقاد را در نظر بگیرید آیا شخصی که از شما انتقاد کرده به دنبال چیز دیگری است.

از امام باقر عليه السلام روايت است:از كسى پيروى كن كه از روى خيرخواهى و نصيحت، تو رامى‏گرياند، ولى پيرو كسى مباش كه تو را مى‏خنداند، در حالى كه نسبت‏به تو فريبكارى مى‏كند!

2- به انتقاد گوش دهیم وآن راسبك سنگین كنیم. هیچ لزومی ندارد زود به دست وپا بیفتیم وناامیدانه بكوشیم ازخود آدمی جدید وبی نقص بسازیم. ازطرفی نیازی هم به این نیست كه نصایح دیگران را به كلی نشنیده بگیریم. ما می توانیم ازدیدگاه ها ی اطرافیان، صرفنظرازرابطه ای كه با آنان داریم، چیزهای زیادی بیاموزیم.

3 - با حسن نیت جنبه منفی انتقاد را پذیرا باشیم.

برخورد با انتقاد، به این مهارت نیازدارد كه با حسن نیت جنبه منفی انتقاد را پذیرا باشیم. این امرسبب می شود، با انتقاد خصمانه یعنی، انتقادی كه بدعنوان شده وهم با انتقاد سازنده یعنی، انتقادی كه فرد علاقمند به ما مطرح می كند، برخوردی سالم داشته باشیم  یعنی اینكه یاد بگیریم، ( چگونه انتقادی را بپذیریم وبه طرف مقابل حق دهیم))؛ لزومی ندارد خودرا دربرابرمخاطبمان به باد سرزنش ولعن ونفرین بگیریم. كافی است كه صرفا واقعیت موجود درگفتاروی را بپذیریم. دراین صورت، هم حالت دفاعی كمتری به خود می گیرد وهم خودمان راقبول داریم وازخود متنفرنمی شویم. برای نمونه بگوییم: (( بله، قبول دارم، من با بی نظمی آن كار را انجام داد.))

4-طرز برخورد منطقی باشد

دربعضی مواقع، ممكن است با انتقادهایی مواجه شویم كه به نظرمان غیراصولی است ویا اینكه خود مان ازقبل قصد برطرف كردن آن راداشته ایم. دراین گونه مواقع، طرز برخوردما، كه باید منطقی باشد، بسیارمهم است. اگركسی ازما انتقادی كرد، كه ما خودمان هم ازآن خبرداشتیم ودرصدد رفع آن بودیم، می توانیم بگوییم: (( بله، من خیلی پرخاشگرهستم، گاهی برایم مشكل است با قاطعیت عمل كنم. اما سعی دارم روی خودم كاركنم.)) ما احتمالا تا كنون به این موضوع پی برده ایم كه كنارآمدن با بعضی ازجنبه های وجودی مشكل ترازبعضی دیگراست وجنبه هایی وجود دارد كه ما ترجیح می دهیم، هیچ وقت آنها را نبینیم. اینها همان حیطه هایی هستند كه می توان نام آن را، دگمه های متلاشی كننده، گذاشت.

5- خونسردی خود را حفظ کنیم

هنگامی که کسی از ما انتقاد کرد به جای اینکه  از اوعصبانی شویم ،خونسردی خود را حفظ کنیم به جای اینکه نفسمان به شمارش بیافتد نفس عمیق بکشیم ، به جای اینکه چهره درهم برود لبخند بزنیم ، به جای اینکه از کوره در برویم و سرخ و سفید شویم سعی کنیم براعصاب خود مسلط باشیم

6- از منتقدخود تشکر کنیم

با خونسردی به حرف های طرف مقابل خود گوش دهید و اگر انتقاد صحیح بود از او تشکر کرده و اگر نه با او صحبت کرده تا قانع شود. این وظیفه منتقد بوده که اشتباهات مارا می بیند و به ما کمک کند که در آینده این کارها را تکرارنکنیم.



[1]   معطوف، لویس، المنجد؛محمد بندر ریگی، تهران، ایران، 86، ششم، ج 2، ص 1990

 

[2]  صفایی حائری، علی؛روش نقد، قم، لیلة القدر، بهار 86، دوم، ص 15 – 16

[3]شریفی، احمد حسین؛آیین زندگی، قم، معارف، تابستان 85، بیست و سوم، ص 82 – 84

 

[4]  بنگرید به: موسوی کاشمری، سید مهدی؛ انتقادگری و انتقادپذیری در حکومت علوی، فصلنامه حکومت اسلامی، پاییز 79، شماره 17، ص 295 - 296

[5] نهج البلاغه، خطبه 157

[6] نهج البلاغه، خطبه 34

[7] کلانتری، علی اکبر؛ اخلاق زندگی، قم، معارف، بهار 85، یکم، ص 249 - 251

[8] مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، الوفاء، 1403 ه ق، دوم، ج 75، ص 139

[9] حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، تهران، مکتبة الاسلامیه، 1401 ه ق، پنجم، ج 8، ص 413

 

[10]  تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غررالحکم و دررالکلم، جمال الدین محمد خوانساری، تهران، دانشگاه تهران، اسفندماه 60،  سوم، ج 5، ص 253، ح 8211

[11]  حرانی، ابو محمد؛ تحف العقول، صادق حسن زاده، قم، آل علی، 88، یازدهم، ص 748

[12] تحف العقول، ص108

[13] غررالحكم، ج5، ص277، ح8344

[14] الکافی(ط-اسلامی) ج۲ ص۳۱۰

[15] ارشاد القلوب، ج1، ص72

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان 1393ساعت 11:21  توسط دکتر مرتضایی  | 

خداوند درقرآن کریم می فرماید:  و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم "  و باهم‌ نزاع‌ و ستيزه‌ مكنيد كه‌ سست‌ و بيمناك‌ مي‌گرديد و تسلط‌ و حكومتتان‌ از ميان‌ مي‌رود.....).دراحـاديـث متواترى از پيامبر گرامى (ص ) و ائمه اهل بيت (ع ) وارد شده كه مردم را به ترك جدال و كشمكش تشويق مى كند و نتايج بد و عواقب وخيم آن را كه موجب زيانهاى بزرگ و ايجاد كينه و دشمنى در دلهاست توضيح مى دهد.

پيامبر خدا(ص ) بر گروهی وارد  شد در حالى كه بايكديگر در مـجـادله بودند  , آن حضرت در خشم شد و فرمود: جدال را كه خيرش اندك است رها سازيد و كـشـمـكـش را كـه سـودش نـاچيز است ترك كنيد چه آن دشمنى را درميان برادران و دوستان برمى انگيزد. نـيـز: بـا بـرادر (ديـنـى ) خـود مـجـادلـه و شـوخـى مـكـن و بـه او وعـده اى مـده كـه در آن تخلف كنى.

نيزفرمودند : جدال راترك كنيد چه حكمتى از آن فهميده نمى شود و از فتنه آن ايمنى نيست.باز فرمودند : چون کسی را دوست می داری ، با او مجادله مکن و رقیبش مشو وبر او برتری مجوی و از کسی درباره اش چیزی مپرس ، زیرا بسا که از دشمنش بپرسی و او (به دروغ) چیزی بگوید که سزاوارش نیست و بدین سان میان شما جدایی اندازد .  از خیر بگویید تا بهره مند شوید و از شر هیچ مگویید تا سالم مانید . 

خداوند مرا برنینگیخته است که خرده بگیرم و اشکال بتراشم ، بلکه مرا برانگیخته است که به مردمان دانش بیاموزم و آسان گیرم . 

امام علی (ع) ‌ فرمودند: هر كس از آبروي خود بيمناك است، از جدال بپرهيزد.  هيچ بنده اى حقيقت ايمانش را كامل نمى گرداند مگر آنگاه كه جدال را ترك كند هرچند بر حق باشد. از جـدال و دشـمنى بپرهيزيد چه آن دلها را نسبت به دوستان بيمار مى كند و نفاق درآنها مى روياند.

اگر مي خواهيد ديگران همانطور كه شما دوست داريد فكر كنند و آن كاري را كه مي خواهيد انجام دهند، يادتان باشد، از طريق بحث كردن اين كار را نكنيد. زيرا در بحث برنده نمي شويد.از بحث فرار كنيد، همانطور كه از زلزله ومار زنگي فرار می كنيد.

به خاطر داشته باشید کسی كه برخلاف ميلش متقاعد ميشود، همچنان بر عقيدة قبلي اش استوار است.

پيامبر اكرم (ص) ميفرمايند: نخستين چيزي كه پروردگارم مرا از آن نهي فرمود: منازعه كردن ( بحث بيهوده ) با مردم است

گاهی در هنگام انتقاد ، وقتی فرد مورد انتقاد ، ظرفیت انتقادپذیری کافی ندارد و احتمالا ما نیز درست انتقاد نکرده ایم، بحث از حالت دوستانه خارج میشود و به حالت مناقشه وجدل می کشد. در این حالت می بایست از ادامه ی بحث جلوگیری کنیم، زیرا ما به هیچ عنوان مایل نیستیم که روابط  خود را با اطرافیان خدشه دار کنیم، به همین دلیل اینجاست که باید از ادامه ی بحث جلوگیری کنیم و اجازه ندهیم انتقاد و گفتگو وارد مرحله ی بگو مگو شود. در مشاجره افراد از کلمات و جملات برای به کرسی نشاندن عقیده خود، صرف نظر از درست یا نادرست بودن عقیده، استفاده می¬کنند و تنها هدفشان اثبات عقیده خودشان است. در ابتدا هدف گفتن عقیده شخصی و قبول کردن طرف مقابل است. اما بعد از مدتی که طرف مقابل در برابر پذیرش این عقیده مقاومت می¬کند، شخص اصرار کرده و طرف مقابل را  عصبی می¬کند، طرف مقابل نیز او را عصبی کرده و هر یک سعی می¬کنند عقیده خود را به کرسی بنشانند. بنابراین مشاجره برنده¬ای ندارد حتی در فضایی که یک نفر  ظاهرا  برنده است.

هدف اولیه گفتگو از بین بردن اختلاف است، اما در پایان، نه تنها اختلاف از بین نمی¬رود، بلکه بیشتر نیز می¬شود.فقط احمق نمی داند که مشاجره نتیجه و برنده ای ندارد و مشاجره می کند.در مشاجره هیچ یک از طرفین به حرف های یکدیگر گوش نمی دهند و اگر گوش کنند می-خواهند از لابه¬لای حرف¬های طرف مقابل، از چیزی علیه او استفاده کنند. وقتی گفتگو تبدیل به مشاجره می¬شود، انسان عصبی شده و در فضای عصبانیت، به نتیجه رسیدن بی¬معنی است. بنابراین انسان عاقل اجازه نمی¬دهد بحث و گفتگو به مشاجره تبدیل شود و گفتگو را قطع می¬کند، و در مقابل عوامل تحریک¬کننده برای ادامه گفتگو مقاومت می¬کند. گفتگو مانند رانندگی در جاده آسفالت شده است، ولی زمانی که گفتگو به مشاجره تبدیل می¬شود، ماشین از جاده خارج شده است.

 

البته در مواردی خاص بایست مورد تا انتها پیگیری شود، مثلا وقتی شما کار فرما و یا کارگر هستید و در پتروشیمی کار میکنید، اگر ببینید کسی موارد ایمنی را رعایت نمیکند، باید تذکر دهید و اگر رعایت نکرد به مقامات بالاتر گزارش دهید تا پیگیری شود، زیرا اینجا خطاها قابل گذشت نیست و پای جان و مال انسانهای بسیاری در میان است؛ پس اگر در چنین مواردی بحث وارد حالت مجادله شد، از ادامه ی بحث بپرهیزید اما حتما تا به نتیجه رسیدن انتقاد موضوع را پیگیری کنید قرآن‌ با نهي‌ از نزاع‌ در حقيقت‌ از ريشه‌هاي‌ آن‌ نهي‌ كرده‌ است. انسان‌ فطرتاً دوستدار آن‌ است‌ كه‌ ديگران‌ حريم‌ او را حفظ‌ و رعايت‌ كنند. خداوند از اين‌ گرايش‌ ذاتي‌ او براي‌ اصلاحش‌ بهره‌ جسته‌ و فرموده‌ است: اگر خواهان‌ عزت‌ و قوت‌ و شوكت‌ و دولت‌ خويش‌ايد، منازعات‌ و اختلافات‌ را كنار می گذارند.

.

چگونه می توان مانع از بروز بحث وجدل بیهوده شد؟

اول اینکه بايد بدانيد كه هيچ دو انساني وجود ندارند كه با هم اختلاف نظر و عقيده نداشته باشند. همين مساله ممكن است در آرام كردن طرفین گفتگو نقش بسزايي داشته باشد. وقتي دو نفر با هم اختلاف نظر پيدا مي‌كنند تا حدي كه در زندگي هم دخيل هستند به بحث مي‌پردازند. خوب است بدانيد كه مشاجره و دعوا از اختلاف نظر‌ها نيست بلكه از همين بحث كردن است كه به وجود مي‌آيد و به ميزان دخيل بودن همديگر در زندگي هم اين مشاجره‌ها شـدت مـي‌گـيـرد. بـراي مثال فرض كنيد در تاكسي نشسته‌ايد و يكي مشغول صحبت درباره مبحثي است كه موضوع آن هر چيزي مي‌تواند باشد ولي شما از اساس با آن موضوع مخالفيد. دو حالت وجود دارد يا وارد بحث مي‌شويد و با آن فرد در مورد موضوعي كه با آن مخالفيد بحث مي‌كنيد و تنها در حد چند جمله نظر خود را مي‌گوييد و يا اصلا وارد بحث نمي‌شويد و در ذهن خود مخالفيد. در هر دو حال امكان ندارد شما به خاطر اختلاف نظر با فردي كه ممكن است چند دقيقه در كنار او باشيد با او به مشاجره و دعوا بپردازيد. اما حالا فرض كنيد همسر یاپدر ومادر ، شما موضوعي را مطرح مي‌كند كه شما با آن مخالفيد آيا به راحتي از اين موضوع مي‌گذريد؟ مسلما نه. مسافر تاكسي چندان  در زندگي شما دخيل نيست اما همسر شما در زندگيتان دخيل است، به همين دليل هم حاضريد تن به بحث و گاهي مشاجره دهيد.

 دوم اینکه  بدانيد كه بحث نتيجة سوءتفاهم است و سوءتفاهم را با بحث كردن نميتوان از بين برد. درمان سوءتفاهم تدبير، صداقت، آشتي و اشتياق براي درك ديدگاه طرف مقابل است.

سوم اینکه  بحث منجر به نفرت ميشود. نفرت را با نفرت نميتوان از بين برد. بلكه درمان آن عشق و محبت است.

•             فضاي بحث فضاي التهاب و تشنج است.

در هر حال وقتي با كسي اختلاف نظر داريد و مي‌خواهيد اين اختلاف نظر را ابراز كنيد بايد يك سري قواعد كلي را رعايت كنيد كه به چند مورد آن اشاره مي‌كنيم.

بی¬احترامی نکنید، اگر طرف مقابل به شما بی¬احترامی کرد مقابله به مثل نکنید.

 

انتظارات خود را بطور واضح و روشن بيان كنيد : فرد مقابلتان معمولاً نمي تواند ذهـن شما را بـخواند بلـكه مي بايست خواست شما را از زبان شما بشنود .

 

•             در حین صحبت کردن طرف مقابل، سعی کنید از میان جملاتش یک جمله خوب پیدا کنید و هنگام صحبت کردن خودتان ضمن تأیید نظر او، نظر خود را بیان کنید. با این کار، او نیز صحبت¬های شما را قبول می¬کند چون

صحبت¬های شما تأیید سخنان اوست.

•             با طرف مقابل همدردی کنید. خطای او را بزرگ جلوه ندهید و او را آرام کنید.

•             از ابتدای گفتگو مبنا بر این باشد که دو طرف برنده شوند.

•             شجاع باشید و اگر در حین گفتگو متوجه شدید که نظر شما نادرست است اشتباه خود را بپذیرید. انسان¬های بزرگ اشتباهات خود را می¬پذیرند. ولی انسان¬های کوچک و حقیر هیچ وقت اشتباه خود را قبول نمی¬کنند.

•             در حین گفتگو طرف مقابل را تحقیر نکنید و به او احترام بگذارید.

•             در بحث و گفتگو نتیجه¬گیری منفی نکنید. اگر در حین گفتگو به نتیجه مثبتی رسیدید گفتگو را قطع کنید و اجازه ندهید در ادامه به نتیجه منفی برسید

•             سعي نكنيد هميشه بحث را به نفع خودتان پيش بيريد . اين باعث مي شود تا هر دو نفر شما حالت تدافعي به خود بگيريد .

•             وقتي مشكلي پيش مي آيد در اولين فرصت آن را مطرح كنيد و نگذاريد مسئله تشديد شود .

•             در موقع حل مشكلات سعي كنيد بر زمان حال تأكيد نمائيد و به موضوعات قبلي ويا پي آمدهاي آتي مشكل نپردازيد .

•             احساسات خود را بــطور مناسب بيان كنيد و مثلاً بجاي آنكه بگوئيد اين كارت مرا عصباني مي كند ، بگوئيد ‹‹ من وقتي تحت فشار قرار بگيرم ››

•             -تمرين كنيد كه بـا دقت و علاقه به صحبت هاي طرف مقابل گوش دهيد تا آنكه در حين صحبت وي در حال آماده كردن پاسخ باشيد.

 يك يادآوري : از قدرت تماس بدني در موقع ابراز علاقه ، همدردي و اطمينان دادن غافل نمانيد ، دست طرف گفتگو را به گرمي بفشاريد .

•             -به مخالف خود خوش آمد بگوييد وخوش بین باشید ، ذهنيت خود را از مخالفت يعني دشمني تغيير دهيد. زيرا در بسياري از موارد مخالفت باعث پيشرفت و ترقي و جلوگيري از اشتباهاتي مي شود كه منجر به خسارت ميگردد. يادتان باشد هميشه بادبادك با جريان باد مخالف بالا ميرود. اگر ميخواهيد پيشرفت كنيد، به مخالف و مخالفان خود خوش آمد بگوييد واجازه بدهید باشما مخا لفت کنند

•             -در هيچ شرايطي  به كسي كه با او بحث مي‌كنيد بي‌احترامي نکنید. اين بي‌احترامي مي‌تواند هر شكلي داشته باشد؛ از حرف‌هاي توهين‌آميز گرفته تا نگاه ‌ها و يا رفتار توهين‌آميز. بدانيد كسي كه در بحث بي‌احترامي مي‌كند ضعيف است و چه عقيده‌اش درست باشد يا غلط اوست كه اشتباه كرده،

بي‌احترامي كردن آفت بحث است، و مانع از اين مي‌شود كه كسي به نقطه ‌نظرات مثبت شما توجه كند و وقتي شما به كسي بي‌احترامي مي‌كنيد در واقع او را نسبت به خود بدبين و عصباني كرده‌ايد.

•             خودتان را كنترل كنيد. يادتان نرود يك انسان را با ميزان چيزي كه عصباني اش ميكند ارزيابي ميكنند. زود از كوره در نرويد و صبور باشيد. با عصبانيت هيچ مساله‌اي حل نمي‌شود. بلكه شرايط را متلاطم‌تر مي‌كند. اگر صبور باشيد مي‌توانيد بيشتر فكر كنيد و اگر عصباني نشويد مي‌توانيد بهتر بينديشيد. پس با عجله و عصبانيت تمركز خود را از بين نبريد. اول گوش كنيد. به مخالفان خود فرصت حرف زدن بدهيد. بگذاريد حرفشان تمام شود. مقاومت، دفاع يا دعوا نكنيد. اين كارها فقط باعث مخالفت بيشتري ميشود.

شما با تمرينات زيادي مي‌توانيد صبر و كنترل احساساتتان را بياموزيد. اين تمرينات را از كتاب‌هاي مختلف و مشاوران مجرب ياد بگيريد.

•             هميشه نظر شما درست نيست. براي عقيده خود هميشه درصد خطا بگذاريد و فكر نكنيد كه شما درست مي‌گوييد و طرف مقابلتان نادرست. گاهي از ترکیب نظرات  يك نظر كامل و مشترك به دست مي‌آيد. ممكن است شما آبي دوست داشته باشيد و از قرمز متنفر باشيد و طرف مقابلتان برعكس قرمز را دوست داشته باشد و از آبي متنفر باشد ولي هر دوي شما بنفش را دوست داشته باشيد. پس به هر دو نظر بدون در نظر گرفتن اين‌كه هر نظر براي كيست بنگريد تا بتوانيد نظر بهتر را بدون حواشي آن در نظر بگيريد.

•             در بحث برنده و بازنده وجود ندارد و در نهايت اين دو طرف هستند كه تصميم مي‌گيرند. پس هيچ‌گاه اگر نظرتان پذيرفته شد احساس قدرت نكنيد، چرا كه با تاييد طرف مقابلتان نظرتان پذيرفته شده و اگر هم نظرتان رد شد احساس بازنده بودن نكنيد چرا كه نظري بهتر از نظر خودتان به دست آورده‌ايد. ميدان بحث، ميدان جنگ يا مسابقه نيست كه به هر قيمتي بخواهيد در آن پيروز شويد. گاهي در يك بحث به فردي ثابت مي‌شود كه نظرش اشتباه است اما فقط براي اين‌كه غرورش نشكند و احساس نكند كه باخته است زير بار نمي‌رود و به زور مي‌خواهد بگويد نظر من درست است. در اين شرايط است كه فرد براي اين‌كه ثابت كند نظر نادرستش درست است دست به كارهايي مي‌زند و كار به مشاجره مي‌كشد مثلا از اين شاخه به آن شاخه مي‌پرد، بحث را منحرف مي‌كند، اتفاقات گذشته را به ميان مي‌آورد و هزار ترفند ديگر تنها براي اين‌كه اشتباه خود را نپذيرد. اگر بدانيد كه اين برخورد‌ها بيشتر به خودتان آسيب مي‌زند و كمي منطقي و عاقلانه بينديشيد ديگر جاي بحثي نمي‌ماند.

•             در بحث كسي را تحقير نكنيد و خود را عقل كل ندانيد. مهم نيست طرف مقابل شما كيست، مهم نظري است كه مي‌دهد. گاهي ممكن است يك كودك نظري مناسب‌تر از شما در مساله خاصي بدهد و يا شخصي كه از نظر منصب يا تحصيلات و... از شما پايين‌تر باشد در آن بحث نظرش درست تر باشد. پس وقتي اختلاف نظري پيش مي‌آيد به اين فكر نكنيد كه طرفتان از شما پائين‌تر و يا بي‌اطلاع‌تر است، تنها به نظرش بدون پيشداوري گوش دهيد. گاهي يك جمله كليدي مي‌تواند در كاري مهم به شما كمك كند پس مهم اين نيست كه اين حرف از دهان چه كسي خارج مي‌شود بلكه مهم خود جمله است. اگر از دست كسي ناراحت هستيد دليل ندارد به نظراتش هم بي‌اعتنايي كنيد. اگر كسي اشتباهي مرتكب مي‌شود دليل بر اين نيست كه در همه موارد اشتباه مي‌كند. مگر شما هيچ وقت اشتباه نمي‌كنيد؟

•             بـعـد از اين‌كه بحث شما به پايان رسيد و تصميم‌گيري كرديد نبايد نتيجه‌گيري منفي كنيد. گاهي افراد با يك بحث كوچك تا مدت‌ها نسبت به هم كينه دارند و موضع مي‌گيرند. چه نظرتان پذيرفته شد و چه نشد نبايد در فكر كوبيدن طرف مقابلتان بيفتيد. چرا كه ممكن است در اختلاف نظر بعدي شما در جايگاه او قرار بگيريد. پس در پايان بحث نتيجه‌گيري‌هاي منفي را كنار بگذاريد و به حل مشكلتان بپردازيد و هر كسي كه با نظرتان مخالفت كرد را دشمن خود ندانيد، چرا كه گاهي يك موافقت بيجا خود يك دشمني است.

•             دنبال زمينه هاي توافق بگرديد.موضوع را از جایی که اتفاق نظر دارید شروع کنید واز طرف مقابلتان تایید بگیرید

•             صادق باشيد و اگر اشتباه كرديد عذرخواهي كنيد.آن گاه كه حق بر شما آشكار گردد ، خشمگين مشويد.

•             قول بدهيد كه درباره نظر و عقيده مخالفان خود فكر و مطالعه ميكنيد و اين كار را واقعاً بكنيد. زيرا ممكن است حق با مخالف شما باشد.

•             از مخالفان خود براي توجهشان صميمانه تشكر كنيد. برای مثال بگویید از اینکه به فکر من هستید متشکرم

•             در گفتگو, كنايه نزنيد، صريح باشيد و خواسته هاي واقعي تان را به طور واضح در قالب جملات متين ابراز بداريد . مثلا مي توانيد با گفتن : دوست دارم فلان كار را برايم انجام دهي

•             قضاوت، تصميم و عمل كردن را به تأخير بياندازيد. حالت بحث حالت عصبانیت است  ودر عصبانیت قضاوت ،تصمیم واقدام نکنیدامام حسن (ع) فرمودند :

هر يك از دو نفرى كه ميان آنها نزاعى واقع شود و يكى از آن دو رضايت ديگرى را بجويد، سبقت گيرنده، اهل بهشت خواهد بود.

گاهی اوقات به این نتیجه رسیده ایم که نمی توانیم چشم در چشم همدیگر بحث کنیم و بهتر است که در بعضی مسائل کوتاه بیاییم. نکته جالب این است که ما می توانیم این جمله را درمورد دوستان، معلم، غریبه ها و حتی رئیسمان به کار بریم اما به ندرت می شود این جمله را درمورد خانواده و همسرمان به کار بریم. بعضی از ما به دلیل اینکه با هم ازدواج کرده ایم یا فامیل هستیم باید نسبت به همه چیز موافقت کنیم.

به همین شکل، وقتی ما نمی توانیم چشم در چشم کسی نظر مخالفمان را بگوییم، به این معنی نیست که یک نفر درست و نفر دیگر اشتباه می گوید. بحث کردن در چنین مواردی مثل این است که از چندنفر بپرسیم زیباترین رنگ رنگین کمان کدام است؟ مسلم است که بعضی ها آبی را ترجیح می دهند درصورتی که بقیه قرمز را می پسندند. این موضوع بستگی به نوع افراد دارد. همه ما نظرات مختلفی در مورد پیرامون مان داریم.

خاتمه داده به بحث به معنی پایان بخشیدن به یک بحث یا دور شدن از بحث برای متقاعد کردن طرف مقابل نیست. بلکه با این کار به دیگران می گویید که شما از احترام خاصی برخوردارید و با احترام به طرف مقابل اجازه ادامه دادن به صحبت هایش را می دهید.

حتی دونفر که همدیگر را دوست دارند نسبت به موارد گوناگون نظرات مختلفی دارند و با هم اختلاف نظر دارند که حتی بعضی از این موارد را نمی توان تغییر داد. خاتمه دادن بحث و کوتاه آمدن به این معنی است که طبیعی است که ما با هم اختلاف نظر داشته باشیم و همیشه این اختلاف نظرهاست که پیشنهادات جدیدی را در زندگی به افراد می دهد.

کوتاه آمدن در بحث همچنین به معنی این است که ناراحت و عصبانی شدن بی فایده است مخصوصا درمورد نظراتی که شما نمی توانید آنها را تغییر دهید. وقتی ما تصمیم می گیریم که کوتاه بیاییم و بحث را رها کنیم، این حقیقت را پذیرفته ایم که نگرش و دیدگاه ما متفاوت از دیگران است و به سمت جلو درحال پیشرفت هستیم. رها کردن بحث نشاندهنده این است که ما برای سلامتی مان ارزش قائل هستیم علاوه بر این اجازه نمی دهیم چیزهای کوچک ذهن ما را درگیر کند و با این کار برای خودمان و طرف مقابل احترام قائل می شویم.

رها کردن بعضی از بحث ها و پافشاری روی بعضی اختلاف نظرها از مهارتهای ارتباطی مهم است. اگر ما بعضی از بحث ها را رها کنیم فقط به خاطر اینکه بهتر به نظر برسیم، آزادی بیان و اعتماد به نفسمان را از بین برده ایم و درمورد رابطه مان با طرف مقابل مردد و خشمگین می شویم. در زندگی مسائلی وجود دارد که باید به خاطرش مبارزه کرد و بعضی مسائل هم ارزش بحث کردن و انرژی گذاشتن ندارد. کشف کردن تفاوت این دو باعث می شود که ما یک شریک زندگی خوبی برای همسرمان و دوست خوبی برای اطرافیانمان باشیم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت 13:29  توسط دکتر مرتضایی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت 13:24  توسط دکتر مرتضایی  | 

 

خیلی ها هراسانند که چرا گل خار دارد و خیلی ها خوشحالند که خارها گل دارند، بنگر که تا چه حد می تواند نگرش ها متفاوت باشد، حافظ امنیت گل خار است، اگر خار نبود، امنیت نبود.
بُوَد خار و گل با هم ای هوشمند
چه در بند خاری، تو گل دسته بند
گَرَت عیب جوئی بُوَد در سرشــت
نبینی ز طاووس، جز پای زشــت
همان گونه که متوجه شدید عامل نباید تغییر کند، بلکه احساس و نگرش است که باید عوض شود. مثلاً یک شخصی که منفی نگر است هنگامی که پشت پنجره می ایستد فقط کثیفی های روی شیشه را می بیند و اعصاب خود و بقیه را با اعمال و رفتارش خُرد می کند ولی یک شخصی که مثبت نگر است هنگامی که پشت پنجره می ایستد از منظره بسیار زیبای پشت پنجره لذت می برد و بقیه را نیز در این لذت بی نصیب نمی گذارد.
جکسون براون می گوید: آدم خوش بین هر روز که از خواب بیدار می شود به جلوی پنجره رفته و می گوید: صبح به خیر خدا. و آدم بدبین به جلوی پنجره رفته و می گوید: خدایا دوباره صبح!
از درون سینه توست جهان، چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد جهانت زیباست
خداوند بنده ای را لب پرتگاه نمی برد، اگر بُرد یا می خواهد پرواز یادش بدهد یا می خواهد از پشت بگیردش.
آدم به زمین آمد این حادثه رؤیا نیســت
این فرصت بی تکرار عشق است معما نیست
انسان ها هر آن گونه که فکر می کنند زندگی می کنند.
ذهن ما باغچه است، گُل در آن باید کاشت
ور نکاری گُل من، علف هرز در آن می روید
ژوزف مورفی در این مورد می فرماید: سخنان و گفته ها و رفتار و کردار مردم نیستند که بر شما تأثیر ناخوش آیندی می گذارند، بلکه واکنش های شماست که باعث بوجود آمدن اتفاقات و وقایع زندگیتان می شوند. با نظاره بر حضور آفریدگار در خود، مصونیت خویش را تضمین و تأمین کنید، این امر را به صورت عادتی در خویش در آورید و این پادتن های روحی را رشد و پرورش دهید تا افکار منفی و مخرب را از سراچه روح و ذهن خود پراکنده سازید و سپری در مقابل حرف و سخن مردم و رفتار و گفتارشان ایجاد کنید.
عده ای آن چنان منفی نگرند که تمامی کار هستی را فقط به خدا نسبت می دهند و در مقابلش خودشان را هیچ کاره می دانند و در این باره به اشعاری استدلال می کنند از این قبیل:
خدا، کشتی آنجا که خواهد برد
و گر ناخـدا، جامـه برتـــن درد
یا اینکه:
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
به آب زمزم و کوثر، سفید نتوان کرد
روان شناسان درباره ی اینان می گویند:
تفکر منفی منجر به خُلق منفی و خلق منفی منجر به فعالیت منفی می شود و فعالیت های منفی و ضعیف، انسان را از همت باز می دارد و باز منجر به خلق و خوی منفی می شود و سپس به تفکرات منفی بعدی می انجامد و این چرخه به همین صورت ادامه می یابد تا شخص را رو به نابودی می کشد.
ژوزف مورفی می گوید: هر کس جواب دعای خود را می گیرد خواه از آن آگاه باشید یا نباشید، دلیلش آن است که هر چه را انسان در ضمیر باطنش درست ترسیم کند، همان می شود فرقی ندارد باورش درست بوده یا غلط ، به عنوان مثال: اگر کسی کاملاً معتقد بوده که در امتحان مردود خواهد شد، حتماً همین اتفاق روی می دهد هر چند که او بعداً تلاش و جد و جهد بسیار نماید تا قبول شود.
ما باید مثل بچه ها باشیم، یک بچه که به دنیا می آید، همه چیز را مثبت می بیند، حتی شعله آتش را.
گر، دو روزی چرخ گردون بر مراد ما نرفت
عاقبت یکسان نماند حال دوران، غم مخور
قطعه مطالبی پیرامون مثبت اندیشی
برای اطلاع بیشتر، در این قسمت به بیان مطالبی پیرامون مثبت اندیشی از زبان معصوم علیهم السلام اندیشمندان، مثبت اندیشان و محققین این فن، می پردازیم.
امام علی علیه السلام : «العالم من عرف قدره و کفی بالمرء جهلاً الا یعرف قدره».(97)
دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و در نادانی انسان، این بس که ارزش خویش نداند.
جکسون براون: زندگی درس های دردناکی به شما می آموزد، اما این قدرت است که از مصیبت زاده می شود.
جکسون براون: ثروت حقیقی یعنی آنچه که هستی نه آنچه که داری.
جکسون براون: ناکامی ها را در زندگی، سرعت گیر بدان، باید از روی آنها رد شوی تا از بقیه راه زندگی لذت ببری.
جکسون براون: هر روز تعدادی سنگ به ما داده می شود ولی مهم این است که با آن چه بسازیم، یک دیوار یا یک پُل!
جکسون براون: برای هیچ کس خوشبختی تضمین شده نیست، زندگی به همه ما فرصت و زمان می دهد، این به ما بستگی دارد که آن را با خوشی ها پر کنیم یا ...!
جکسون براون: زمانی که کار یا پُست جدیدی را آغاز می کنی بدان که در درجه اول اخلاق تو، موفقیتت را تضمین می کند.
جکسون براون: با شروع امروز، با هر کس که ملاقات می کنی چنان رفتار کن که گوئی تا نیمه شب بیشتر زنده نیست، به آنها محبت، توجه و مهربانی را نثار کن و این کار را بدون
هیچ چشم داشت انجام بده، زندگی تو به بهترین نحو تغییر می یابد.
ژوزف مورفی: این ما هستیم که برای نیروهای طبیعت قصد و هدف تعیین می کنیم، خیر و شر، در فکر و روح آدمی است، جای دیگر نمی توان آن را سراغ گرفت، اگر خیر و خوبی را به سر، راه دهید، نیکی به همراه می آورد و فکر شریرانه شر به دنبال خواهد داشت.
ژوزف مورفی: مثبت اندیش باشید، وقتی که دچار ترس و اضطراب می شوید با یاد خدا آن را از سر دور کنید.
ژوزف مورفی: پاها را از روی شلنگی که گل ها را با آن آب می دهید بردارید، تا آب زلال و حیات بخش زندگیتان را شاداب و پر بار و با طراوت سازد.
آلبرت هوبارد: کسی موفق است که خوب کار می کند، غالباً لبخند می زند و بسیار عشق می ورزد.
مارک فیشر: همیشه طرز فکر یک فرد موفق را داشته باش.
مارک فیشر: مشکل فقط وقتی مشکل است که تو آن را مشکل در نظر بگیری، پس آن را تبدیل به مسأله کن تا حل شود؛ چون مشکل هیچ گاه حل نخواهد شد.
مارک فیشر: کلام، ناخواسته روی زندگی ما اثر می گذارد، پس سعی کنیم تکرار کلام مثبت داشته باشم.
مارک فیشر: جهان چیزی جز بازتاب درونت نیست، زندگی بیرونی تو بازتابی از تصویر زندگی درونی ات است.
شکسپیر: ای فتنه و فساد تو چه زود در اندیشه مردان نا امید رخنه می کنی!
شکسپیر: سعادتمند کسی است که به مشکلات و مصائب زندگی لبخند زند.
سوفوکل: چون حق با من است از تحقیرها نمی ترسم.
ویلیام جیمز: انسان ها با تغییر رفتار و اندیشه خود می توانند دگرگونی هائی در زندگی خود ایجاد نمایند.
تکرار این کلام: پیشرفت، حق من است و من شایستگی رفاه و آسایش را دارم.
سه چیز را برای رشد از یاد مَبَر: ذهنیت مثبت، فکر آزاد، دل صاف.
بسیاری از ملت ها زمانی به پیروزی رسیدند که نه منابع، نه جمعیت و نه نیروی کافی داشتند، بلکه فقط بینش مثبت داشتند.
برای یک انسان عاقل شکست سقوط نیست بلکه محکم کردن جای پاست.
خدا با من است و همین کافی است تا این فکر منفی را در نطفه خفه سازم و جای آن را با عشق خدا پرکنم.
از مخالفت مهراس، چرا که بال ها در خلاف باد و نه موافق آن به پرواز در می آیند.
زندگی را ساده بگیر، ساده پیش می رود.
به خدا نگو مشکل بزرگی دارم به مشکل بگو خدای بزرگی دارم.
انسان هائی بزرگ می شوند که مسائل را کوچک می شمارند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393ساعت 12:47  توسط دکتر مرتضایی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 9:53  توسط دکتر مرتضایی  | 

 1-

  1. اخلاق را تعریف کنید و اقسام ان را بنویسید
  2. فایده و اهمیت اخلاق در زندگی انسان را بنویسید
  3. علم حقیقی را تعریف کنید و راه رسیدن به آن را بنویسید
  4. نبایدها در اخلاق دانشجویی را بنویسید
  5. منظور از اخلاق اجتماعی چیست ؟
  6. - اجتماع و حضور در اجتماع برای اخلاق و کمالات انسانی مفید است یا مضر؟
  7.  مهم ترین معیارهای اخلاق اجتماعی را بنویسید؟
  8.   تاثیراجتماع در فرد را از دیدگاه های مختلف نقد و بررسی کنید؟
  9.  از بعد رفتار اخلاقی افراد اجتماع به چند دسته تقسیم می شوند و با هر یک چگونه باید برخورد کرد؟
  10.   گفتار و رفتار اخلاقی انسان ها از کجا سرچشمه می گیرد؟
  11.   مهم ترین اصول و ارزش های مثبت اخلاقی در اجتماع را بنویسید؟
  12.  مهم ترین راهکارهای تاثیرگذاری بر دیگران را مطابق اصول قرآن و احادیث بنویسید؟
  13.   جاذبه و دافعه ی اجتماعی چیست؟و چگونه ایجاد می شود؟
  14. مهمترین حقوق والدین بر فرزندان را بنویسید
  15. - چه نوع افکار گفتار و رفتارهایی باعث انزوای اجتماعی انسان ها می شود؟ 11
  16. - نبایدهای اخلاقی را دراخلاق اجتماعی بنویسید؟وهرکدام را جداگانه توضیح دهید؟
  17. کار راتعریف کنید و نقش انرا در زندگی انسان بنویسید
  18. چگونه از کار خود لذت ببریم
  19.  نبایدها در اخلاق کار را بنویسید
  20.  تفاوت غریزه جنسی با سایر غرایز را بنویسید
  21.  اسلام برای مدیریت و کنترل غریزه جنسی چه راه کارهایی داده است
  22.  مهمترین معیارهای اخلاق در انتخاب همسر را بنویسید
  23.  بزرگترین اشتباه افراد در انتخاب نامناسب همسر چیست
  24.  گفتگوی انتقادی سازنده چه شرایطی باید داشته باشد 10مورد را بنویسید
  25.  برای مدیریت گفتگوها و جلوگیری از مشاجرات  چه را کارهایی وجود دارد
  26.  ریشه بحث و مشاجره در بین افراد چیست
  27.  چرا اغلب مشاجرات به نتیجه نمی رسد
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 9:37  توسط دکتر مرتضایی  | 


چهل نکته کلیدی در باب انسان شدن از نصایح آیة الله امجد

1- هر وقت گرفتاری داشتید به سجده بیافتید و ذكر یونسیه را بگویید. «لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»

2- غیر از چهارده معصوم نمی‌شود از کسی دفاع مطلق كرد، حتی عرفا .

3- نگران كردن پدر و مادر - ولو یك دقیقه - گناه است. اگر می‌خواهی به منزل دیر بروی، زنگ بزن، اطلاع بده تا نگران نشوند.

4- ارزش‌ها باید ملاك باشد نه حزب و گروه. و الا بی دین می‌شویم.

5- همه چیز را ببازید تا برنده شوید .

6- اینقدر قرآن باید بخوانی تا بفهمی، وقتی فهمیدی، دیگر قرآن رهایت نمی‌كند.

7- نه مرید؛ نه مقام، نه كتابخانه؛ انسان موقع مرگ، اینها را با خود نمی‌برد!

8- متاسّفانه امروز در جامعه‌ی ما تعقّل خیلی كم شده آقا تعقّل؛ همین منشاء بسیاری از مشكلات هست.

9- این یك كلمه زندگی را شیرین می‌كند: «من مقصّرم»

10- در قیامت با این كه خود جهنّم از بوی بد آكنده است، باز اهل جهنّم از بوی بد عالم بی عمل در اذیّتی مضاعف‌اند.

11- ترك و فعل خیلی مهم نیست، نیّت خیلی مهم است.

12- عمیق‌ترین حرف بنده این است: خدا هست.

13- بی خود این طرف و آن طرف نرویم هیچ كس غیر خدا كاره‌ای نیست.

14- خداوند گدای سمج را دوست دارد ولی در خانه خودش نه دیگران.

15- باید فقط برای خدا كار كرد ولو كم.

16- شما عزیزان با خصوصیّات نفس، آشنا نیستید! هیچ كس از عهده‌اش بر نمی‌آید، الّا خدا. بزرگان و نوابغ، زمین خورده‌اند.

مومن باید ترمز داشته باشد تقوا یعنی ترمز، آدم نمی‌تواند گاز بده بره، توی دره می‌ره، داغون می‌گردد.

17- زندگی مشترك بر اساس تعاون و همكاری و صفا و صمیمیّت است نه قانونمندی(به معنی خاص مضر).

18- وقار با تكبّر نباید اشتباه شود.

19- آن چیزی كه نفس را آرام می‌كند، عشق است.

20- اگر كسی علم داشته باشد ولی حلم نداشته باشد، مضرّ است.

21- علامت علم این است كه خودمان كنار گذاشته شویم.

22- هوای نفس هم مثل هوا، متغیّر است.

23- اگر انسان بازیگری را كنار بگذارد از اولیاء خدا می‌شود.

24- برای كسب اخلاص ، التماس از خدا لازم است.

25- آدم عاقل به غیر خدا اعتماد نمی‌كند.

26- با مردم با محبّت رفتار كنیم كه محبّت بیشترین اثر را دارد.

27- انسان به اندازه هر نفس زدنش، می‏تواند به سمت‏ خدا راه داشته باشد. هر انسان، بی‏نهایت راه به سوی خدا دارد. یکی مریضخانه می‏سازد، یکی مسجد می‏سازد، یکی به فقرا کمک می‏کند، یکی می‏تواند نماز بخواند و ... همه اینها راههایی است که می‏تواند انسان را به خدا برساند. همه اینها راه خداست؛ ولی گرایشها فرق می‏کند . یکی از راه مهندسی، یکی از راه پزشکی، یکی از راه روحانیت و ... هر کسی از یک راهی باید برود. خود انسان راههای فراوان دارد. بهترین راه را باید انتخاب کرد به نسبت آن گرایش و طبیعتی که در هر کسی هست

28- به جوان می‌گیم ای جوان! من نمی‌خوام تو رو به سمت خودم جذب کنم. من فقط به تو یه حرف می‌زنم. تو اگه بمب بارون بشه چی کار می‌کنی؟ نمی‌ری پناهگاه؟ خوب این دنیا همونه. همه‌اش ظواهره. گول این ظواهر رو نخور. برو تو پناهگاه خدا. اونجا باش بمب بارون که تموم شد بیا بیرون زندگی کن. اینا زندگی نیست که اینا ظاهرش قشنگه، توش هیچی نیست.

قرآن نامه‌ی خداست، صحیفه سجادیه جواب این نامه است و نهج البلاغه شرح این نامه است.

29- اصلا در وادى خواب نباشید چون خواب خیلى پیچیده است. خیلى مشكل است. فقط اگر خوابتان خوب بود به فال نیك بگیرید. و اگر خواب بد دیدید، بگویید ان شاءالله چیزى نیست، ولى یك صدقه هم بدهید.

نماز30- اعتماد به نفس یك حرف غلطى است، مال ما نیست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در كارمان نیست. نفس چیست كه بدان اعتماد كنیم؟ نفسى كه هر لحظه در یك حالت متغیر است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است!

31- نماز را اول وقت‏ بخوانید. اگر بی حال هستید بگویید مى‏خواهم حتى با بی حالى نماز را در اول وقت‏ بخوانم. البته اگر دلایلى مثل برخورد با كلاس و ... هست مشكلى نیست ولى مثلا ما دور هم نشسته‏ایم و حرف مى‏زنیم؛ چون وقت نماز شد، بلند شویم، نمازمان را بخوانیم. به دوستانمان هم بگوییم معذرت مى‏خواهم من فعلا نماز دارم. در جایى نوشته بود آقاى مطهرى در وسط یك جلسه‏اى بلند شد و گفت وقت‏ خواب من شده! همه مسخره كردند، گفتند از خوابش نمى‏گذرد. نمى‏دانستند كه او مى‏خواهد برود بخوابد كه در دل شب با حال خوش بلند شود.

32- تمام فیوضات به دست امام حسین (علیه‌السلام) می‌باشد و پیشکارش حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) می‌باشد.

33- قرآن نامه‌ی خداست، صحیفه سجادیه جواب این نامه است و نهج البلاغه شرح این نامه است.

34- حزب الهی بی ترمز یعنی چه؟ بسیجی نور چشم همه می‌باشد باید ترمز داشته باشد. آخوند نور چشم همه می‌باشد باید ترمز داشته باشد. مومن باید ترمز داشته باشد تقوا یعنی ترمز ، آدم نمی‌تواند گاز بده بره، توی دره می‌ره، داغون می‌گردد.

اعتماد به نفس یك حرف غلطى است، مال ما نیست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در كارمان نیست. نفس چیست كه بدان اعتماد كنیم؟ نفسى كه هر لحظه در یك حالت متغیر است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است!

35- درباره آیت الله العظمی بهجت: ایشان فرشته روى زمین هستند(بودند). ایشان در طفولیت هم معنوّیت را احساس می‌كرده است، و از جوانى اهل سیر و سلوك بوده‌اند. یكى از دوستان ایشان كه با هم درس آقاى قاضى می‌رفتند، می‌گفت: «یك روز آقاى قاضى به موقع سر درس حاضر نمی‌شود، آقاى بهجت می‌گوید: ایشان حالشان خوب نیست، و یكایك حالات او را از خانه تا به درس بیان می‌كند. وقتى آقاى قاضى وارد محل درس می‌شوند، طرف آقاى بهجت می‌روند و می‌فرمایند: «امروز شیرین كارى كردى

36- پیامبر نیامده است ما دولا راست شویم، آمده است ما را ببرد آنجایی که خودش می‌باشد آنجایی که جبرئیل پر می‌اندازد جبرئیل رئیس ملائک آنجا نمی‌تواند برود.

37- هر چی می‌خوای از خدا فقط بگو: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم!!

38- خدا می‌گوید چیزی در نزد من محبوبتر و عزیزتر از واجبات نیست کجا می‌روید سیر و سلوک؟ سیر و سلوک، واجبات و محرماته، مرد، مرد باشد واجباتش را انجام دهد و محرماتش را ترک کند به همه جا می‌رسد .

39- اگر قدرت داشتم خیلی از مجالس مذهبی را در این شهر تعطیل می‌كردم.

40- انسان به تفریح هم نیاز دارد انسان که یک بُعدی نیست چند بُعدی می‌باشد همه‌اش عبادت کنید خشک می‌شوید، همه‌اش مطالعه کنید چیزی نمی‌فهمید، علم همه جا محترم است منتهی علم انسان‌ساز علم توحید می‌باشد از اول تا آخر قرآن یک کلمه بیشتر نیست: نفی غیر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 18:6  توسط دکتر مرتضایی  | 

فقط کافیست خداوند متاع وجود کسی را خریدنی بیابد ...

سبک زندگی  شهید آوینی  الگویی برای گمشدگان دنیای جدید

" تصور نكنید كه من با زندگی به سبك و سیاق متظاهران به روشنفكری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یكی از دانشكده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمی‌دانستم گذرانده‌ام.

من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بی ‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:« عجب فلانی چه كتاب هایی می‌خواند، معلوم است كه خیلی می‌فهمد! »

اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه« تظاهر به دانایی »، هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با "تحصیل فلسفه" حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است كه هركس که براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت ...

و حالا از یك راه طی شده با شما حرف می‌زنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما كاری را كه اكنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین كامل می‌گویم كه تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر. "



اینها بخشی از بیوگرافی شهید سید مرتضی آوینی، به قلم خود اوست. کسی که خیلی از داشته های زندگیم را به او مدیونم. برای همین میخواهم امروز، که روز شهادت او و مُهر تایید خوردن بر سالها تلاشش برای جستجوی حقیقت است، قدری از ماجراهای خودم و او را برایتان بگویم.

این که من هم مثل او " از یک راه طی شده با شما حرف میزنم". من هم از اول تفکر امروزم را نسبت به زن و نقش طلائیش در زندگی نداشته ام. و این نگاه جهادگونه به زن و زندگی ... حتی این چیزی که شما از سر لطف، از آن به "تسلط به آیات و احادیث" یاد میکنید را هم نداشته ام. من فقط مثل همه دخترانی که در مدرسه ای مذهبی درس خوانده اند، نسبتا با دین و قران و زبان عربی آشنا بوده ام ...

شاید تنها فرقم با زنان دیگر این بوده که آرمانهای بزرگی در سر داشتم. هدفهایی که الان میبینم تا چه حد از هدف اصلی خداوند از خلقتم به عنوان یک زن فاصله داشته اند و به خاطر آنها بهترین سالهای زندگیم را به هدر داده ام.

به نظرم رسید شاید این نوشته، آنهم در این روز آسمانی، باعث شود شما اشتباهات من را تکرار نکنید و بدون اینکه مثل من سالها این در و آن در بزنید، از همین اول درست و زیبا زندگی کنید ... و پیشاپیش از طولانی بودن آن عذر میخواهم.

بیستم و یکم فروردین سال 72 بود ... من در حال و هوای کنکور بودم و همه چیز بر وفق مراد بود: دوره های کتابهایم تمام شده بود، تستهایم را با درصدهای عالی میزدم و تازه آن سال عید کلی با آیتم های نوروز 72 و هنرنماییهای مهران مدیری (که تازه شروع کارش بود) خندیده بودم ... بهار آن سال واقعاً برایم بهار بود. سال آرزوهایم. سال رفتن به دانشگاه ...

یادم هست که آن روز شنبه بود، غروب. هوا آن سال زود گرم شده بود و دیروزش – که جمعه بود - کولر را راه انداخته بودیم. فقط یادم هست داشتم کولر را روشن میکردم، که گوینده اخبار، از شهادت راوی روایت فتح، سید مرتضی آوینی در روز جمعه خبر داد. عبارتهای خبر یادم نیست ... یادم نیست اخبار چه ساعتی از شب بود ... حتی نمیدانم چرا این خبر آنقدر برایم مهم بود که دستم روی کلید کولر بی حرکت ماند ...

من هیچوقت روایت فتح نگاه نمیکردم. در خانه ما تماشای چنین برنامه هایی بی کلاسی بود! و درنتیجه نمیدانستم که سازنده این برنامه چنین شخصی ست ... اما سرانجام زیبای زندگیش چنان غبطه آور بود که این مطلب، بدون این که بخواهم در جایی گوشه ذهنم ثبت ماند: جنگ تمام شده، اما هنوز میتوان شهید شد. همانطور که سید مرتضی آوینی توانست.

بعد از آن همه چیز آنقدر سریع اتفاق افتاد، که یادم نیست که چطور دست روزگار مرا پله پله با او آشنا و آشناتر کرد ... فهمیدم خود آقا در مراسم تشییعش شرکت کرده است و به او سید شهیدان اهل قلم لقب داده است ... در همان بحبوحه کنکور و در فواصل تست زدنهایم نوشته هایش را میخواندم و "آینه جادو"یش واقعاً جادویی بود که روحم را برای همیشه به تسخیر خود درآورد و نشانم داد که میشود با نگاهی جدید به مقوله دین و دنیا نگریست.

آنقدر محو شخصیتش شده بودم که بدون هیچ تاملی دانشگاه تهران را برای درس خواندن انتخاب کردم. فقط به این خاطر که همان دانشگاهی بود که او سالها در دانشکده هنرهای زیبایش درس خوانده بود. حیف که رشته ام ریاضی بود، و فرصتی برای تغییر رشته نداشتم، وگرنه مطمئنم تحت تاثیر آینه جادویش، کارگردان میشدم! ...

یادم هست هر روز از دانشکده فنی تا دانشکده هنرها می آمدم و تا بوی او را که سالها در آنجا درس خوانده و زندگی کرده بود، از در و دیوار دانشکده استشمام کنم و کمی آرام بگیرم.

بعد آرام آرام به دنبال ردی از او به زودی پایم به حوزه هنری و دفتر ادبیات و هنر مقاومت و مجله سوره باز شد! اصلاً مسیرش را بو میکشیدم. یادم هست بعد از چاپ کتاب "همسفر خورشید" که یادنامه ای از او در اولین سالگرد شهادتش بود، کلاً در فضای خاطره های آدمها از او زندگی میکردم. یادم می آید در حیاط حوزه هنری قدم میزدم و در هرجا که کسی خاطره ای از او گفته بود، می ایستادم و سعی میکردم از آن مکان انرژی بگیرم ... همه چیز زندگی من در آن سالها در وجود و شخصیت او خلاصه شده بود، آنقدر که دفتر خاطرات آن سالهایم همه خطاب به " آقا مرتضی" ست ... من با او دوران نوجوانیم را به معنای کلمه ترک کردم و قدم به دوران پرشور و دغدغه جوانیم گذاشتم: دغدغه ای به عظمت دفاع مقدس و شهدا ...

دیگر حس میکردم که رشته ام جوابگوی نیازهایم نیست. چون هیچ نسبتی با آرمانهای جدیدم نداشت. خود آقا مرتضی هم از رشته فنی اش هیچ استفاده ای نکرده بود. این شد که در میانه راه، با وجود مخالفتهای شدید خانواده، رشته ام را تغییر دادم و رفتم تا زبان انگلیسی را آنقدر خوب یاد بگیرم که بتوانم آرمانهای اسلام را در جهان منتشر کنم.

حالا فکرش را بکنید که با وجود اینهمه تغییرات درونی و دغدغه های جدید، زندگی در خانه ای که مجبور بودم برای اینکه ترانه هایی که خواهر و برادرانم میگذاشتند را نشنوم پنبه در گوشهایم بگذارم، چقدر سخت شده بود! ... آن روزها تنها چیزی که میخواستم یک زندگی خدایی و جهادی بود. و بدون شک اگر پسر بودم، از لبنان سر در می آوردم!

این وسط مسئله ازدواجم هم مزید بر علت شده بود . کسانی که خانواده ام میپسندیدند، من از نظر اعتقادی ردشان میکردم، و کسانی که من قبولشان داشتم، آهی در بساط نداشتند که خانواده ام به آنها راضی شوند. همسرخان تنها کسی بود که به حد قابل قبولی واجد شرایط من و خانواده ام بود: شرایط من از نظر مذهبی و شرایط خانواده ام از نظر موقعیت اجتماعی! ... و این شد که بعد از امتحانات ترم آخر دانشگاه، شدم خانم یک خانه قشنگ 80 متری.

و این اول ماجرا بود: اول مواجهه من با چهره واقعی زندگی. ماههای اول که گذشت زندگی واقعی شروع شد. و من وقتی به خودم آمدم که دیدم تمام برنامه ریزیهای آرمانی ام برای نجات جهان به هم ریخته بود و با آنهمه توانایی، کارم شده بود شستن و پختن و سابیدن ...

بعد هم که سر و کله خانوم خانوما پیدا شد و دیگر به کلی دست و بالم بسته شد و شدم یک کوزت به تمام معنا ... اما تمام وجودم از کارهای خانه گریزان بودم و آنها را بیهوده ترین کارهای عالم میدانستم و هیچ جوری زیر بارشان نمیرفتم. همه چیز فقط در حد رفع نیاز بود. و از همه بدتر این که همسرخان از آن مردهاییست که روی تمیزی خانه و نظم و ترتیب بسسسسسیار حساس است. و این شد مقدمه شروع بداخلاقیهای او و باز شدن روی ما به هم.

بد اخلاقیهای او که شروع شد، یک دور باطل به راه افتاد: من از همه چیزم گذشته بودم که با یک همسر مومن ازدواج کنم، با تمام خصوصیات انسانهای مومن، از جمله خوش اخلاقی! و با دیدن بداخلاقیهای او سرخورده میشدم و از لجم بیشتر از قبل دست و دلم به کارهای خانه نمیرفت. و بعد در نتیجه این لجبازیهای من، همسرخان بداخلاقتر میشد و دوباره حال و روز من از بدتر قبل!

این را هم بگویم که من چون هیچوقت در دین تفقه نکرده بودم، همه دانسته هایم از دین فقط به اندازه معمول یک آدم قدری مذهبی بود. مثل همه دختر مذهبی های مدرن! ... برای همین هم بود که نگاهم به زن و زندگیش هم مثل نگاه متداول بود. همه اش فکر میکردم که زن باید در جامعه باشد و پیشرفت کند. و اصلاً اسلام هم مخالف این ماجرا نیست و تازه شاید بهتر باشد خانمهای مذهبی هم در عرصه اجتماع حضور موفق داشته باشند! ... چند سال گذشت تا توانستم به هر صورت که شده همسرخان را راضی کنم تا اجازه دهد سر کار بروم. این شد که خانوم خانوما سر از مهد کودک درآورد و من سر از یک شرکت بزرگ !

و آن سالها سخت ترین سالهای زندگی من بود. از صبح زود میدویدم و در محیط کار حرص و جوش میخوردم تا کارم را به نحو احسن انجام بدهم و یک خانم چادری موفق باشم ( که انصافا هم بودم و هر چند وقت یکبار کلی تشویق میشدم )، و عصر که خسته و کوفته برمیگشتم دیگر اعصابی برای خانوم خانوما و رسیدگی به امور خانه و توجه به همسرخان نداشتم.

باور کنید تمام سعیم را میکردم، اما نمیشد. همیشه یک جای کار میلنگید. فقط دوست داشتم روز بالاخره یک جوری تمام بشود. دیگر همان دین و ایمان نصفه و نیمه هم را هم داشتم از دست میدادم. این چه جور اسلامی بود که من را مجبور میکرد با اینهمه توانایی ذهنی، اسیر همسر و بچه باشم و فلان همکار مَردَم بتواند با فراغ بال در خانه اش بنشیند و به او رسیدگی بشود؟ ...

و اینطوری بود که آرام آرام تغییر کردم و روز به روز بیشتر از دین فاصله میگرفتم. حالا دیگر بهانه جدیدی برای اختلاف من و همسرخان پیدا شده بود. از این که میدید من روز به روز بیشتر دارم از دین دور میشوم ناراحت بود. هم نگران خودم بود و هم نگران تربیت دینی خانوم خانوما. اما من آنقدر سرخورده بودم که فقط به دنبال این بودم یک جوری سرم را به چیزی گرم کنم و از غصه های زندگیم فاصله بگیرم: رمان، فیلم، موسیقی و حتی تمرین رقص!!!! ... اما دریغ! هیجدام از اینها درمان درد من نبود، حتی سرگشته ترم میکرد، چون با فطرتم سازگار نبود.

در تمام این سالها، کتابهای آقا مرتضی از داخل کتابخانه غریبانه من را نگاه میکردند. هر وقت نگاهم به آنها می افتاد از خودم شرمنده میشدم. از اینکه از کجا به کجا رسیده ام ... من که به فکر رها کردن جهان بودم، حالا در کار خودم هم مانده بودم!

و بالاخره سال 87 و همزمان با بارداری دومم بالاخره این جدال پایان یافت و من به اجبار خانه نشین شدم. حالا دیگر دلتنگی برای محیط کار و آنهمه جنب و جوش، و سختیهای بارداری هم به غصه هایم اضافه شده بود.

روزی در خلوت خانه و در میان تمام این دلتنگیها از روی بیحوصلگی کتابی را از کتابخانه برداشتم. یکی از کتابهای همسرخان به نام: "نقش ائمه در احیای دین" نوشته علامه سید مرتضی عسگری ... یک کتاب 3 جلدی که در واقع پیاده شده ی سخنرانیهای ایشان بود. کتاب آنقدر قشنگ و روان بود که دست کمی از یک رمان نداشت.

این کتاب به زیبایی تمام شرح میداد که چطور بعد از پیامبر (ص) دین به دست نااهلان افتاد و آرام آرام به قهقرا رفت. تا این که به قول امام حسین (ع) از آن جز اسمی باقی نماند. و بعد امامان نازنین ما دست به کار شدند و هرکدام به یک نحو یکی با صبر، یکی با صلح، یکی با جنگ، یکی در قالب دعا، یکی با حلقه های درس، یکی در زندان، یکی در لباس ولیعهد و تعدادی هم در حصر خانگی، این علم هدایت حفظ کردند و راه هدایت را برای جویندگانش باز نگه داشتند.

جذابیت دراماتیک این موضوع آنقدر زیاد بود که به هوس افتادم دست به کار شوم و حالا که بیکار در خانه ام از فرصت استفاده کرده و آن را به یک رمان تبدیل کنم. و جالب این که این بار همسرخان نه تنها مخالفت نکرد،بلکه خودش مشوق من در این کار بود ... و این شد سرآغاز تحقیقات من درباره صدر اسلام و ماجراهای آن. و این شد آغاز آشنایی من با این خاندان سرشار از کرامت و جوانه های شیدایی که روز به روز بیشتر در قلبم می رویید. چقدر آنها زیبا زندگی میکردند. و چقدر آرام . و چقدر بودن در متن زندگیشان لذتبخش بود.

تمام دوران بارداری ام را با این خاندان محشور بودم. کتابهای تاریخ را میخواندم و انگار که به سوزناکترین روضه ها گوش بدهم،اشک بر صورتم جاری بود. از آنهمه زیبا زندگی کردنشان، از آنهمه تلاش و از خود گذشتگیشان برای هدایت بشریت. از این که بر خلاف من نادان فکر نمیکردند هدایت بشریت لزوما باید با جنگ و خونریزی و هارت و پورت همراه باشد. بلکه گاهی یک لبخند و یک مهربانی به جا، میتواند به اندازه یک جنگ خونین چند ماهه در پیشبرد دین کارساز باشد! ... اما از همه بدتر، اینهمه غربتشان میان کسانی مثل خودم که اسم خود را شیعه و محب این خاندان گذاشته ایم، دلم را به درد می آورد.

اثر زیبای آن لحظات آسمانی را امروز به وضوح در خانوم کوچولو احساس میکنم. آخر خانوم کوچولو بالاخره در روز میلاد یکی از همین امامان نازنین به دنیا آمد! ... و این که از ته قلب محب این خاندان است. دوستدار عاشقانه نماز و عبادت و حجاب ... و انگار با وجود 3 ساله بودنش، یک درک شهودی نسبت به مسائل دارد که ما همگی در آن مبهوتیم!

و بالاخره کار به مشهد رفتن امسالمان رسید و آن سلسله سخنرانی خانواده متعالی استاد پناهیان، که ماجرایش را قبلاً در پست " چرا تحمل میکنم " برایتان گفته ام.

جرقه اول که زده شد، قدم قدم به جلو هدایت شدم و تازه آن موقع بود که فهمیدم تمام این مدت چقدر اشتباه کرده ام. این که " طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس " درمان همه سرگشتیهای من است. اینکه به جای گیر دادن به همسرخان و سعی در اصلاح جهان به فکر این باشم که جایگاه واقعی من به عنوان یک زن کجاست ... اینکه فلسفه وجودی من چیست. و از اینکه بانوان امامان و در راس آنها حضرت مادر (س) چه زندگی آرمانی را برای یک زن به تصویر کشیده اند و تا چه حد این جهاد همسرداری و تربیت نسل آینده برایشان ارزشمند بوده و با تمام وجود به آن دل داده اند، درس زندگی بگیرم. نه از فلان زن به ظاهر موفق در اجتماع !

بعد هم که کار به راه انداختن این وبلاگ رسید و تقریباً دو ماه است که در خدمت شمائیم ...



... آقا مرتضی! حتماً فهمیده اید که من این روزها دیگر با شرمندگی به آن عکس به قول خودتان "حجله ای" که در آن آنقدر مظلومانه به ما قبرستان نشینان عادات سخیف نگاه میکنید، نگاه نمیکنم ... خیالم راحت است که من هم مثل شما، و مثل تمام بسیجیهایی که تمام معادلات شیاطین عالم را به هم زدند یک مجاهد در راه خدا هستم. منتها من با در خانه ماندن و تمرکز بر روی جهاد مقدسم، معادلات تمام شیاطین عالم را به هم زده ام ...

شاید یک مجاهد مبتدی باشم، شاید در حال گذراندن دوره آموزشی باشم، اما به هر حال در مسیرم ... در مسیر جهاد ... و جالب اینکه تنها نیستم. اینجا همرزمان نازنینی دارم که در این راه همراه منند ... اصلاً خدا را چه دیدید؟ شاید روزی اینجا برای خودش یک پا حسینیه دوکوهه شد؟

یادتان هست که میگفتید دنیای عجیبی­ست؟ دنیایی که در آن شبها ماه ،هم بر بسیجیان رملهای فکه که در گودالها از خوف خدا اشک میریزند میتابد، و هم بر کازینوهای لاس وگاس؟

حالا بعد از دقیقاً 20 سال از عروجتان، هنوز هم دنیا خیلی عجیب است. منتها حالا نسلی جدید از مجاهدان در حال تولدند. زنانی که قدر فرصت جهادشان را میدانند و دیگر همسرداری برایشان بیهودگی نیست ... دنیایی که در آن ماه، هم بر زنانی که در دل شب از خداوند توفیق موفق بودن در جهاد زیبایشان را طلب میکنند میتابد، و هم هنوز بر کازینوهای لاس وگاس! ...

آقا مرتضی! ... سلام من را به اهل آسمان برسانید و از خدا بخواهید یکی از آن مینهای جادویی را برای من هم کنار بگذارد ... مگر خودتان نگفتید که راه شهادت هیچگاه بسته نیست، و فقط کافیست که خداوند متاع وجود کسی را خریدنی بیابد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 9:12  توسط دکتر مرتضایی  | 

سوالات تشریحی اندیشه2  به همراه  پاسخ

سئوالات درس اندیشه ااسلامی ( 2 ) 92

 

1.      حقوق و تکالیف چیست و از کجا سرچشمه می گیرد ؟

2.      چه رابطه ی بین حقوق و تکالیف وجود دارد ؟

3.      چه فرقی بین اخلاق و حقوق وجود دارد ؟

4.      انسان چه نیازی به حقوق و اخلاق دارد ؟

5.      اقسام حقوق را نام ببرید و مثال بزنید ؟

6.      منظور از حقوق اجتماعی چیست ؟

7.      منظور از حقوق خانواده چیست ؟

8.      منظور از حقوق سیاسی چیست ؟

9.      حقوق بنیادین چیست نام ببرید ؟

10.  حق حیات را تعریف کنید و شبهات آن را پاسخ دهید ؟

11.  حق آزاد ی را تعریف کنید و اقسام آن را بنویسید ؟

12.  شبهات مربوط به آزادی را پاسخ دهید ؟

13.  حق حاکم و حکومت بر مردم را بنویسید ؟

14.  حق مردم بر حکومت را بنویسید ؟

15.  تفاوت های حقوقی زنان با مردان را بنویسید ؟

16.  دلایل تفاوت حقوق زن و مرد را بنویسید ؟

17.  مواردی از نقض حقوق بشر را نام ببرید و پاسخ دهید ؟

18.  حق برابری را تعریف کنید و موارد استفاده آن را بنویسید ؟

19.  مهمترین تفاوتهای حقوقی بشر سازمان ملل با حقوق بشراسلامی را بنویسید ؟

20.  منظور از حقوق محیط زیست چیست ؟

21.  حق النفس چیست مثال بزنید ؟

22.  حق زبان چیست وچگونه آن را باید ادا کرد ؟

23.  حق چشم چیست وچگونه آن را باید ادا کرد ؟

24.  حق گوش چیست وچگونه آن را باید ادا کرد ؟

25.  حقوق والدین بر فرزندان را نام ببرید ؟

26.  حقوق فرزندان بر والدین را بنویسید ؟

27.  حق زن بر شوهر را بنویسید ؟

28.  حق مرد بر همسر را بنویسید ؟

29.  حق همسایه بر همسایه را بنویسید ؟

30.  پنجاه و یک مورد از حقوق مطرح در رساله حقوق امام سجاد را بنویسید ؟

 1.      -حق حیات و زندگی چیست  شبهه مربوط به آن را نقد کنید

مبنای این حق در فلسفه الهی رشد و به فعلیت رساندن استعدادها و فراهم کردن شرایط لازم برای دستیابی هر فرد انسانی به غایت زندگی است که خالق هستی برای او مقرر کرده است، از این اصل نتایج زیر بدست می آید:

1. حیات به عنوان امر ضروری برای رشد انسان باید تا دستیابی به غایت ادامه یابد و کسی حق ندارد دیگری را از این حق محروم کند.

2. این حق متعلق به همة موجوداتی است که از استعداد رشد و حرکت به سوی غایت هستی برخورداند.

3. ممکن است خالق هستی افرادی را به دلیل مسدود کردن راه رشد بر روی خود از حق حیات محروم کند.

در نظام دارای مراتب آفرینش، نهایت رشد یک موجود باز کردن راه رشد برای موجودی دیگر است تا آن موجود بالاتر بسوی غایت هستی حرکت کند. در عین حال این موجود با آماده سازی مراحل رشد موجود بالاتر خودش هم غایتی از هستی و مرحله ای از فعلیت کمالات و زیبائی های هستی می باشد.

انسان برترین موجود آفرینش است که وسیله و غایت برای سایر موجودات طبیعت است و خود غایت موجودی نیست. غایت او رشد و کمال خودش است. بنابراین حیات انسان نمی تواند برای رشد موجود دیگری فدا شود.

همۀ انسان ¬ها در اصل فوق یکسان اند و هیچ انسانی وسیلۀ رسیدن انسان دیگر به رشد و کمالش نیست. و هیچ انسانی در رسیدن به غایت هستی از اولویت بیشتری نسبت به انسان دیگری برخوردار نیست. از این رو حیات هیچ انسانی نمی تواند با دست دیگری و برای تحقق خواست دیگری نابود شود.

یک تفسیر برای این آیۀ قرآن: «من قتل نفسا فکانما قتل الناس جمیعا» می تواند همین باشد که بعلت تساوی همه انسان ها در حق حیات نادیده گرفتن حق حیات یک انسان مساوی با انکار این حق برای همۀ انسان هاست.

طبق اصل فوق هیچ انسانی نمی تواند مجازات مرگ را برای انسان دیگر تعیین کند و حق حیات را که خداوند برای کمال وی مقرر داشته از وی سلب کند. تنها خداوند است که می تواند کیفر مرگ را برای جرمی مقرر نماید.

از آنجا که حیات انسان امری هدفمند است که باید برای تحقق غایت کمال وی بکار گرفته شود در صورتی که موجب تباهی و سقوط انسان شود این حق با اذن الهی قابل سلب خواهد بود و در این صورت سلب حیات هیچ منافاتی با حقوق انسانی نخواهد داشت. همین طور می توان گفت سلب حیات انسان از سوی خداوند در هر شرایطی، در صورتی که مانع کمال وی نشود بر خلاف عدالت و حقوق عادلانه نخواهد بود. توضیح بیشتر را در بخش زیر ملاحظه خواهید کرد.

فرصت زندگی در فلسفه الهی

این حق بر اساس اصل حکمت الهی و غایتمندی آفرینش انسان است. حیات مادی فرصت شکوفا کردن استعدادها برای رسیدن به آن غایت است.

داشتن فرصت شکوفایی حقی است که انسان بر خداوند دارد، حقی که «عن الله» است و مقتضای صفت حکمت الهی و برگرفته از ذات الهی است.

چون همه انسان ها برای رسیدن به آن غایت آفریده شده اند هیچ کسی نمی تواند آنها را از این امر بازدارد.

هیچ کس برای رسیدن به غایت بر دیگری اولویت ندارد، از این رو نمی توان فرصت همه یا بخشی از حیات یک انسان را از او به نفع دیگری گرفت، حتی اگر آن فرد دیگر برترین ولیّ الهی باشد. زیرا گرفتن این فرصت از یکی، نقض هدف خلقت انسان و مخالف با حکمت الهی است.

غایت آفرینش انسان «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا» است و همۀ انسان ها در این غایت مشترک اند- البته با تفاوت مراتب، چون حرکت همۀ انسان های بسوی رب خودشان است و مرجع انسان ها اسماء متفاوت الهی است-. این غایت واحد ثابت می کند که هیچ انسانی برای این که دیگری به کمال برسد خلق نشده و رابطۀ انسان های با یکدیگر مانند رابطۀ گیاه و حیوان نیست که غایت نهایی کمال گیاه این باشدکه وسیلۀ کمال حیوان باشد.

چون هر انسانی بر اساس حکمت الهی آفریده شده تا از فرصت حیات برای کمال غایی که کدح الی رب است استفاده کند و هیچ فردی حق گرفتن این فرصت را از انسان ندارد، پس کسی نمی تواند دستور قتل دیگری را بدهد حتی اگر آن دیگری قاتل باشد. یعنی ارتکاب هیچ جنایتی نمی تواند باعث شود بتوان فرصت حیات را از کسی گرفت زیرا هیچ منطقی ثابت نمی کند که اگر کسی فرصت حیات را از کسی گرفت این فرصت هم باید از او گرفته شود، مگر این که هیچ راهی برای باز داشتن وی از ارتکاب مجدد جز کشتن نباشد. اما خداوند به عنوان مالک هستی حق سلب حیات را دارد ولی باید برای گرفتن فرصت حیات منطقی ارائه کرد. یک راه این است که بگوئیم قاتل در صورتی که متنبه نشده راه کمال را بر روی خود بسته و دیگر حیات برای او فایده ندارد پس حکم قصاص او مشکلی ایجاد نمی کند؛ در صورت متنبه شدن هم هر چند راه برای کمال وی باز می شود ولی قتلی که مرتکب شده مانع توانایی او برای استفاده از این فرصت است و بدون برداشته شدن این مانع راه کمال باز نمی شود و این مانع طبق ارادۀ الهی فقط با قصاص یا رضایت اولیای دم برداشته می شود همان طور که در مورد زنای محصنه هم فقط با رجم طهارت حاصل می شود. هر چند با تحقق قصاص یا رجم فرصت ظاهری از وی گرفته شده ولی فرصت معنوی رشد برای وی فراهم شده همان طور که فرصت ظاهری حیات از شهید گرفته شده ولی فرصت معنوی بیشتری برای وی ایجاد شده است.

این سوال که در مورد فرد غیر متنبهی که اعدام می شود هم این امکان وجود داردکه اگر زنده می بود متنبه می شد و به رشد می رسید پاسخ می دهیم که اولا، ممکن است که آن گناه مانع همیشگی برای محروم بودن وی بوده و این مانع جز با چنین کیفری برداشته نمی شود. و ثانیا، خدای متعال قادر است اگر مطابق علم الهی چنین تحولی برای وی ممکن بوده باشد پس از مرگ آن کمال را به وی اعطا نماید.

کسی نمی تواند فرصت حیات را با خودکشی از خود بگیرد.

با آن که هیچ کس نمی تواند فرصت حیات را از کسی بگیرد ولی انسان می تواند خود این فرصت را از خود بگیرد و کاری کند که خداوند به انسان های دیگر اجازه دهد این فرصت را از وی بگیرند.

هیچ انسانی را نمی توان وادار کرد فرصت حیات خود را به دیگری واگذار کند ولی خود او می تواند حیات خود را نثار دیگری کند. در این صورت او با این کار داوطلبانه فرصت معنوی بزرگتری برای خود فراهم کرده است، مانند شهید؛ اما این کار اگر با اجبار صورت گیرد فرصتی برای وی پدید نمی آورد. پرسش: پس اعزام به زور به جنگ و جهاد باید منتفی باشد. پاسخ: اعزام به زور برای مسائل معنوی یا برای خاطر دیگران منتفی است ولی می تواند برای انجام وظیفه خود به عنوان یک شهروند برای دفاع از خود و جامعه ای که خود در آن زندگی می کند مجاز باشد.

همان طور که اصل فرصت حیات نباید از کسی گرفت نمی توان آن را ناقص یا محدود کرد مانند این که وی را در زندان نگاه داشت.

حق حیات در قرآن

وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأ(92نساء) وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً (93نساء) مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً ..(مائده32)

وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتي‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً (33اسراء)

در آیات قرآن حق حیات برای هر مومنی تایید شده و اجازۀ تعرض به حیات  هیچ مومنی داده نشده است. مومن کیست و ایمان به چه امری ملاک است؟ ایمان به خدا و قیامت می تواند ملاک باشد.

در دو آیه حق حیات برای هر نفسی تایید شده است. در آیه 23 مائده این امر بر بنی اسرائیل نوشته شده است ولی ذکر آن در قرآن به معنی تایید آن به عنوان یک اصل است. در آیۀ دیگری نیز قتل هیچ نفسی جز به حق مجاز شمرده نشده که دلیل بر حق حیات برای هر نفسی می باشد.

در آیات بسیاری دستور قتال با مشرکان و کافران داده شده است. این آیات دستور کشتن نیست بلکه فرمان انجام مقاتله با کسی است که در میدان کارزار وارد شده است.

در هیچ آیه ای دستور قتل اهل کتاب به صورت مطلق داده نشده است. همین مطلب را در مورد مشرکان هم می توان ادعا کرد زیرا در دو آیه ای که اقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و حیث ثقفتموهم آمده در مورد مشرکان زمان پیامبر نازل شده که در حال جنگ با پیامبر بوده اند و جملۀ اخرجوهم من حیث اخرجوکم در یک آیه بر همین امر دلالت دارد

2.    حق آزادی و شبهات مربوط به آن را نقد وبررسی کنید.

دیدگاههای مختلف در مورد حق آزادی و انتخاب را نقد و بررسی کنید.

اختلاف نظر اساسي ميان اسلام و ليبراليسم، در تعيين حدود آزادي اجتماعي است. نويسنده در اين مقاله پس از نقد ديدگاه ليبراليسم به بيان ديدگاه اسلام پرداخته و بر اين باور است كه از ديدگاه اسلام، آزادي محدود به حدودي است كه عبارتند از:

1ـ عدم تعارض با كرامت انساني؛ 2ـ عدم تعارض با اصول و ارزشهاي اجتماعي ديگر؛ 3ـ عدم تعارض با حقوق الهي.
معاني مختلف آزادي
آزادي در لغت به معناي خلاف بندگي، رقيت، عبوديت، اسارت و اجبار، به معناي قدرت انتخاب، قدرت عمل و ترك عمل2 و به معناي رها بودن از قيد و تجاوز ديگران؛3 به معناي اين كه عمل انسان از خواست، رضايت كامل و تصويب قوّه تميز او سرچشمه بگيرد و هيچ عاملي او را بر خلاف ميل، رغبت، رضا و تشخيص او وادار نكند،4 معنا شده است.

بايد توجه داشت كه آزادي از واژه‏ها و الفاظي است كه معاني و مفاهيم متعددي دارد؛ به همين دليل امكان وقوع مغالطه اشتراك لفظي در مورد آن وجود دارد؛ يعني ممكن است كسي آگاهانه يا ناآگاهانه حكمي را كه مربوط به يك معنا از آزادي است به معناي ديگر آن سرايت دهد. براي جلوگيري از بروز چنين مغالطه‏اي بايد معاني مختلف آزادي را كه در حوزه‏هاي معرفتي فلسفه، كلام، اخلاق، حقوق و سياست به كار مي‏رود از هم تفكيك نماييم. گاهي آزادي در اصطلاح فلسفي به معناي اختيار در مقابل جبر به كار مي‏رود. در اين صورت، معناي جمله «انسان آزاد است.» چنين خواهد بود كه انسان مجبور نيست. آزادي‏اي كه در مباحث سياسي و اجتماعي مطرح مي‏شود هيچ ارتباطي با اين معناي از آزادي ندارد؛ يعني كسي نمي‏تواند با استناد به مختار بودن انسان در حوزه افعال اختياري، آزادي سياسي و اجتماعي او را ثابت كند. گاهي آزادي به معناي اباحه و جواز شرعي گرفته مي‏شود؛ به اين معنا كه اگر گفته شود انسان نسبت به فعلي آزاد است بدين معناست كه انجام آن فعل براي او از جهت شرعي مباح و مجاز بوده و حرمت و ممنوعيتي ندارد. آزادي به اين معنا نيز ربطي به آزادي سياسي و اجتماعي ندارد. بنابراين، نمي‏توان با استناد به اين كه فلان فعل از جهت شرعي حرام است، عدم آزادي افراد را در برابر آن از جهت حقوقي و اجتماعي ثابت كرد. به تعبير ديگر ممنوعيت شرعي يك فعل را نمي‏توان دليل بر ممنوعيت حقوقي آن دانست؛ مثلاً ممكن است كسي در خلوت خانه خويش به انجام حرامي مبادرت نمايد، اما از جهت حقوقي قابل پيگرد و تعقيب نباشد. گاهي آزادي به معناي عدم دلبستگي و تعلق خاطر به ماديات و هواهاي نفساني مي‏آيد. در اين صورت، آزادي به معناي رهايي از تعلّقات حيواني و مادي است. اين آزادي نيز كه به معناي آزادي معنوي، وارستگي و آزادگي روحي است، ارتباطي با آزادي به معناي سياسي و اجتماعي ندارد. .
ديدگاه اسلام در باب حدود آزادي

از نظر اسلام آزادي هر فرد، نه تنها به رعايت حقوق و آزادي ديگران محدود است بلكه به اصل كرامت انسان نيز مقيد مي‏شود. بنابراين، اگر وجود نوعي از آزادي، موجب نقض كرامت او گردد، چنين آزادي‏اي، مشروع تلقي نخواهد شد تا چه رسد به آن كه موجب نقض كرامت ديگر افراد و يا نقض كرامت جامعه گردد. بر اين اساس، انجام برخي از اعمال مثل شرب خمر و زنا حتي اگر كمترين صدمه‏اي به حقوق و آزادي ديگران وارد نسازد باز هم حرام، ممنوع و مرتكب آن مستحق مجازات مي‏باشد. از ديدگاه اسلام، كرامت براي انسان نه تنها حق است، بلكه تكليف نيز هست؛ يعني نه تنها ديگران حق ندارند به كرامت او آسيب رسانند بلكه خودش نيز حق ناديده گرفتن كرامت خويش را ندارد و نمي‏تواند به ذلّت و خواري تن دردهد. كرامت انسان از ديدگاه اسلام داراي پشتوانه منطقي است؛ زيرا خداوند اين كرامت را به انسان داده و مي‏فرمايد: «و لقد كرّمنا بني آدم»32 و منشأ اين كرامت در بُعد روحاني و معنوي انسان نهفته است؛ همان بُعد كه از دميده شدن روح الهي در انسان ريشه گرفته و به همين سبب اين انسان خاكي، مسجود فرشتگان گشته است.33

در نگاه اسلام، حد آزادي، مصالح مادي، معنوي، دنيايي و آخرتي انسانهاست. شرط اصلي آزادي اين است كه حداقّل تضادّي با مصالح و يا جامعه نداشته باشد. بنابراين، عملي كه به مصالح واقعي انسان آسيب وارد كند از ديدگاه اسلام مجاز نيست و اگر به شكل علني و آشكارا انجام شود فاعل آن مستحق تعقيب و مجازات مي‏باشد.

از ديدگاه اسلام همانگونه كه رعايت حقوق انسانها الزامي مي‏باشد، رعايت حقوق الهي نيز الزامي است. بنابراين، طغيانگري و عصيانگري آشكار در برابر دين خدا، احكام و حدود الهي، از جهت حقوق اسلامي جرمي است كه فاعل آن مستحق تعقيب و مجازات مي‏باشد.

در نگاه اسلام هر چند آزادي يك ارزش اصيل و مقدس است، اما تنها ارزش نيست. ارزشهاي ديگري مانند عدالت، امنيت، استقلال، علم، اخلاق، دين، فضا، محيط سالم و... نيز وجود دارد. در بسياري از موارد اگر تزاحمي ميان آزادي و ارزشهاي ديگر رخ دهد بناچار بايد آزادي محدود گردد؛ يعني نمي‏توان به بهانه آزادي از عدالت، امنيت، استقلال، كسب دانش، اخلاق، دين و داشتن فضاي سالم صرف نظر كرد؛ بلكه به عكس در صورت تزاحم بايد از آزادي مطلق صرف نظر كرد و قيودي را براي آن پذيرفت.

يكي از تفاوتهاي اساسي نظام اسلامي با نظام ليبراليستي اين است كه نظام ليبراليستي حداكثر در پي تأمين منافع مادي، رفاه و امنيت دنيايي جامعه مي‏باشد، اما نظام اسلامي علاوه بر مصالح دنيوي و مادي به مصالح معنوي و اخروي نيز توجه دارد؛ مصالحي كه هزاران برابر منافع مادي ارزش دارد. در فرهنگ غربي اگر با ورود يك بيماري، ميكروب و ويروس، بهداشت و سلامت مادي و جسمي مردم به خطر بيافتد، دولت خود را موظف مي‏داند كه اقدام كند و جلوي آن خطر را بگيرد، ولي در برابر بهداشت معنوي و اخلاقي جامعه و در مقابله با اشاعه ويروسهاي فكري، فرهنگي و اخلاقي احساس وظيفه نمي‏كند؛ مثلاً تمام دنيا بسيج مي‏شود تا از شيوع ويروس بيماري سارس، جنون گاوي، يا غذاهاي غيربهداشتي، داروهاي مضر و قاچاق جلوگيري كند، اما هرگز حساسيتي در برابر اشاعه انواع ويروسهاي عقيدتي، اخلاقي و فرهنگي از خود نشان نمي‏دهد. بلكه به نام آزادي عقيده، بيان و قلم به اشاعه و ترويج آن دامن مي‏زند. چرا دنيا در برابر مشروبات الكلي، زنا، فحشا، همجنس بازي، فيلمهاي مبتذل يا پليسي مخرب، برنامه‏هاي خانه برانداز و اخلاق‏كُش ماهواره‏اي و اينترنتي و يا كتب ضالّه و مضلّه كه در فسادانگيز بودن آن شك و ترديدي نيست حساسيتي از خود نشان نمي‏دهد؟!

در نگاه اسلام همانگونه كه دولت و مردم موظف به پاسداري از بهداشت جسمي و مادي جامعه‏اند، بيش از آن به پاسداري از بهداشت روحي و معنوي جامعه مكلفند.

عجيب اين است كه برخي در دفاع از آزادي بيان، قلم و عقيده چنين گفته‏اند: مادامي كه سمي و باطل بودن افكار و آرا به حدّ اجماع عمومي نرسيده باشد، اشاعه و نشر آن نمي‏تواند ممنوع باشد و غالبا در مورد افكار و عقايد، چنين اجماعي يافت نمي‏شود.34

در پاسخ بايد گفت اولاً، چنين ادعايي صحيح نيست. در بسياري از موارد مي‏توان با قرائن فراوان به فاسد و مفسد بودن عقيده و يا كتابي پي برد. مثالهاي فراواني براي اين مدعا وجود دارد كه براي پرهيز از اطاله بحث از بيان آنها خودداري مي‏شود. ثانيا، آيا مي‏توان به بهانه غير اجماعي و غيرقطعي بودن، هر فكر و ايده بلكه هر دروغ، توهين و فريبي را نشر داد؟ آيا در بهداشت غذايي و دارويي نيز اينگونه عمل مي‏شود؟ آيا تمام مراكز بهداشتي و درماني دنيا در برابر ويروسها و بيماريهاي احتمالي، غذاها و داروهاي مضر احتمالي، حساسيت نشان نمي‏دهند؟ مگر به بهانه احتمال جنون گاوي ميليونها گاو را نابود نكرده‏اند و يا به بهانه احتمال داشتن ويروس ايدز و يا سارس و... افراد را تا حصول اطمينان زير نظر نمي‏گيرند؟

3.      آزادی و شبهه ارتداد را نقد  و  بررسی  نمایید

براي پاسخ، توجه به چند امر ضروري است:
1. اولين نكته‎اي كه بايد به آن توجه كرد اين است كه مجازات در اسلام به انگيزه حمايت و پاسداري از فضائل و دور نگه داشتن جامعه از رذايل است، كه در جهت حفظ مصالح و منافع عمومي انجام مي‎گيرد. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: « ايها الناس انتم كالمرضي و رب العالمين كالطبيب فصلاح المرضي فيما يعلمه الطبيب لا فيما اليشتهيه المريض»
[1] اي مردم! شما همانند بيماران و پروردگار عالميان همانند پزشك است. پس مصلحت بيمار در تشخيص پزشك است نه تمايلات و خواسته‎هاي بيمار. بهترين قانون، آن است كه وضع كننده آن ضمن شناخت مصالح فرد و جامعه، بدون آنكه خود از آن منتفع شود، و رعايت تمام جوانب مصالح اقدام به قانونگذاري كنند. احكام اسلامي به دليلي كه واضع آن شارع مقدس است، بهترين نوع ممكن است. و ملاك مجازات‎ها مصالح واقعي افراد و جامعه است.
2. اسلام آزادي عقيده را به رسميت شناخته، چرا كه خداوند انسان را مسؤول آفريده و لازمه مسؤوليت شعور و آزادي اراده است. انسان با اين دو نيرو كه خداوند در وي به وديعت نهاده، طبيعت را تسخير مي‎كند، فرهنگ مي‎آفريند، تمدن مي‎سازند، انتخاب يا اجتناب مي‎كند، او مسؤول است و مورد تشويق يا بازخواست قرار مي‎گيرد. لازمه اين دو نيروي تكويني آزادي تشريعي و اجتماعي است. انسان در پرتو آن سلوك اجتماعي خود را برمي‎گزيند. هيچ كسي حق ندارد اين اصل الهي را تحت سيطره و حاكميّت خود قرار دهد.
در فرهنگ دين ما قوام و ارزش انسان به چگونگي اعتقاد و ايمان او بستگي دارد و فرد بي‎اعتقاد صحيح در شمار چارپايان يا پست‎تر از آن به شمار مي‎رود. با وجود اين‎كه در زبان وحي اعتقاد به توحيد مطلوب خداوند است.
[2] امّا پيامبر فقط مأمور ابلاغ آن است. حق را بگو، و عقيده‎اي را بر كسي تحميل مكن.[3] و اگر خداوند، عقيده اجباري را مطلوب مي‎دانست، آن را تحميل مي‎كرد، «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً أفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»[4] «و اگر خداوند اراده مي‎كرد، تمامي اهل زمين ايمان مي‎آوردند (ولي خداوند چنين ايماني را نمي‎خواهد) آيا تو مردم را به اكراه وامي‎داري كه مؤمن شوند؟»
در جاي ديگر با صراحت اجبار در پذيرش دين را نفي مي‎كند: «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»
[5] در قبول دين، اكراهي نيست،‌راه درست از راه انحرافي روشن شده است. تعبير «قد تبين الرشد من الغيّ» گوياي اين حقيقت است كه بايد در پي حقايق بود، نه تحميل عقايد و اين فرهنگ الهي است كه سعي دارد با منطق و استدلال و جدال احسن،[6] بشر را به سوي حق فراخواند، تا آنان پس از تأمل و تفكر، بهترين را برگزينند «اي پيامبر بشارت به بندگاني ده كه پس از شنيدن سخنان، بهترين آنها را گزينش مي‎كنند.»[7] تشخيص و برگزيدن قول بهتر و عقيده برتر، زماني ميسر مي‎گردد كه زمينه ابراز عقايد گوناگون فراهم باشد، در غير اين صورت انتخاب احسن معنا ندارد. بر همين اساس وظيفه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ تذكر دادن است، نه اجبار و اكراه در پذيرش دين.[8] اصولاً اسلام و هر دين حق از دو جهت نمي‎تواند جنبه تحميلي داشته باشد، يكي اين‎كه با وجود دلايل روشن، استدلال منطقي و معجزات آشكار نيازي به تحميل نيست؛ ديگر آنكه افكار و اعتقادات نمي‎تواند تحميلي باشد،‌زور و اعمال فشار مي‎تواند در اعمال و حركات جسماني بشر مؤثر باشد امّا در اعتقادات قلبي هرگز. امّا منطق باطل‎گرايان اين است كه به ديگران فرصت انديشه را نمي‎دهند، تلاش مي‎كنند، ضمن خودسانسوري حق انتخاب را از ديگران سلب كنند.[9]
3. مرتد به كسي گفته مي‎شود كه از اسلام خارج شده و كفر را برگزيند.
[10] و حقيقت ارتداد كفر پس از ايمان است.[11] فقيهان عامه نيز در معناي اصطلاحي مرتد گفته‎اند: مرتد عبارت است از كافر شدن مسلماني كه اسلام او به شهادتين، از روي اختيار، و پس از آگاهي بر دعائم و اركان اسلام و التزام به احكام آن باشد.[12] يك چنين كسي از نظر اسلام، احترامي ندارد، و مجازات شديدي حتي مرگ براي او در نظر گرفته شده است.[13]
4. امّا وجه جمع احكام مرتد با آياتي كه بر اصل آزادي عقيده تصريح دارند، اين است كه همه آنها در مقام پذيرش اصل دين‎اند. يعني در اسلام اصل پذيرش دين اجباري نيست. اسلام پيش از دعوت به حق سعي دارد تا جوّ اختناق را از بين ببرد، فرصت تفكر و تعقل را براي انسان فراهم سازد.
[14] امّا پس از انتخاب دين، كسي حق ندارد، دين را به بازي بگيرد. به بيان ديگر، شخصي كه اقدام به پذيرش دين مي‎كند، بايد به اصل ارتداد و عواقب آن آگاهانه ملتزم شود. در حالي كه همان شخص قبل از پذيرش اسلام چنين تعهدي ندارد. مي‎خواهيم اين را بگوييم كه احكام ارتداد با آزادي عقيده تنافي ندارد، زيرا هر كسي در اصل پذيرش اسلام آزاد است، امّا بايد بداند كه با پذيرش اسلام، حق برگشت از او سلب مي‎شود. ديني كه اصل آزادي در انتخاب عقيده را اصل مي‎داند، اين را هم مي‎گويد كه بايد آگاهانه و با التزام به همه احكام دين آن را پذيرا شوي، و اگر پس از انتخاب انكار كني، احكام ارتداد درباره تو جاري مي‎شود. همان‎گونه كه ارتكاب ديگر انحرافات اجتماعي مجازات دارد، به طور مثال كسي كه مسلمان شد نمي‎تواند شراب بنوشد و اگر مرتكب آن شود،‌حدّ بر او جاري مي‎گردد و كسي كه در كمال آزادي دين را پذيرفته، نمي‎تواند احكام آن را با اصل آزادي در تضاد ببيند. اين يك حكم عقلاني است.
در امور اجتماعي نيز چنين است، انسان در رانندگي و عدم آن آزاد است. امّا اگر بخواهد رانندگي كند،‌بايد به قوانين راهنمايي و رانندگي گردن نهد، يا اگر كسي به استخدام اداره‎اي درآمد بايد مقررات آن را بپذيرد. بدون شك هيچ يك از امور ذكر شده با آزادي او منافات ندارد.
اين امر در مورد دين اهميت بيشتري پيدا مي‎كند، چرا كه دين حق از ضروريات اوليه انسان بوده و با گوهر انسانيت مرتبط است. فقط در اعتقادات قلبي خلاصه نمي‎شود. طبعاً در بينش اسلام بين داشتن يا نداشتن دين تفاوت وجود دارد، چنانكه دين حقيقي با خرافي نيز يكسان نيست. در نتيجه پذيرش آزادي مطلق در اين زمينه مساوي با قبول هرج و مرج و تعارض اجتماعي است كه يقيناً چنين چيزي را هيچ عاقلي نمي‎پذيرد. به همين دليل ارتداد موجب عقوبت است، و حكم شديد مرتد از فروعات آزادي عقيده و حق تدين است چون ارتداد نه تنها اهانت به مقدسات ديني است، بلكه مايه تزلزل در عقايد ديگران، و در واقع تجاوز به حقوق آنان است. قرآن كريم از گروهي ياد مي‎كند كه همواره به اسلام و مسلمانان عناد مي‎ورزيدند، از شيوه‎هايي كه آنان به منظور بدبين كردن مردم به اسلام در پيش گرفتند تظاهر به اسلام، و پس از آن ارتداد از اسلام بود. اهل كتاب از گردانندگان اصلي اين جريان بودند، و خداوند از توطئه پليد آنان چنين پرده برمي‎دارد. «دسته‎اي از اهل كتاب گفتند: اوّل روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده، ايمان بياوريد، و در آخر روز انكارش كنيد شايد آنان از اعتقاد خويش برگردند.»
[15]
واقع امر همين است، اگر پذيرش و انكار افراد به دين و مكتبي بدون ضابطه بوده و نظارتي در كار نباشد،‌آن دين تحقير شده و اقتدار خود را از دست خواهد داد. اسلام چنين چيزي را برنمي‎تابد. بحث را با گفتاري از رهبر معظم انقلاب به پايان مي‎بريم، ايشان مي‎فرمايد: «با توجه به آيات مربوط به ارتداد، اين گونه به نظر مي‎رسد كه اسلام با اين كار درصدد آن است كه حصار ايمان اسلامي را حفظ كند، در حقيقت بعد از اين‎كه مردم ايمان آوردند، نظام اسلامي را مكلف كرده است كه از ايمان مردم حفاظت و حراست كنند... علت خشم الهي بر مرتدين و كساني كه از دين خارج شده‎اند اين است كه اينها زندگي و عشرت دنيوي و هواي نفساني را بر خواست معنوي و قلبي و فطرت انساني خود و بر آخرت ترجيح داده‎اند.
[16]بنابراين مسئله فقط عوض شدن يك اعتقاد نبوده است. مسئله اين بوده كه كساني به خاطر جاذبه‎هاي مادي و تأمين هواهاي نفساني حاضر شده‎اند به حيثيت نظام اسلامي لطمه بزنند، و به آن پشت كرده، ايمان اسلامي را رها كنند. اين مقوله ديگري است و سخت‎گيري اسلام در رابطه با اين مقوله است.»
در يك جمع‎بندي، احكام ارتداد نه تنها با اصل آزادي عقيده تنافي ندارد، بلكه در راستاي تأمين آن بوده و ضامن امنيت اعتقادي پيروان دين مي‎باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 22:44  توسط دکتر مرتضایی  |