یکی از عوامل موثر در روابط استاد ودانشجو  شیوه سوال کردن ،اعتراض کردن ، ایراد گرفتن و خلاصه اظهار نارضایتی  از گفتار یا رفتار است استادی قصد دارد از نحو حضور دانشجو در کلاس ، صحبت کردن سرکلاس سوال کردن یا طرز تفکر اشتباه دانشجو، ایراد بگیرد یا اشکال گفتاری ورفتاری او را اصلاح کند،ویا برعکس دانشجویی می خواهد از نحوه تدریس استاد ،نحوه نمره دادن ویا رد کردن نظر استاد،ایراد بگیرد

توانایی بر این کار نیازمند مهارت خاصی است که بتوانیم فرد را متوجه اشتباهش نماییم بدون آنکه او را ناراحت کنیم در غیر این صورت وقتی کسی از ما انتقاد می­کند آزرده می­شویم وقتی هم که قصد داریم از کسی انتقاد کنیم از ترس اینکه طرف مقابل از ما ازرده شود از انتقاد کردن وحتی امربه معروف و نهی از منکر منصرف می­شویم در حالیکه پیشرفت هر انسانی در سایه نقد شدن ونقد کردن و بقا و ثبات زندگی اجتماعی با امر به معروف و نهی از منکر است.

 در اینجا آگاهی از شیوه های انتقاد و ایراد گرفتن ضروری به نظر می آید زیرا در بسیاری از موارد ناآگاهی از این شیوه ها باعث سوئ تفاهم ودر نهایت منجر به بحث وجدل بیهوده، نارضایتی و کینه ونفرت می شود

 کلمه انتقاد از ریشه نقد کردن و در فارسی معادل آشکار و پدیدار کردن است. در اصطلاح این کلمه چندین کاربرد دارد. معنای مشهور و متداول آن در بین عامه مردم ایراد و اشکال گرفتن به گفتار و رفتار دیگران. مردم معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خود داري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد «معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت: «انتقاد اظهار نظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است. در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.

اما در معنای علمی انتقاد، یعنی آشکار کردن و بازگو کردن زوایا و نکات مهم در یک سخن یا نوشتار یا رفتار. به تعبیر دیگر انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي.

 آنچه که معمولاً ازکلمه انتقاد کردن رایج است، بیشتر به معنای نقاط ضعف و عیب یک موضوع را بیان کردن است. به طور کلی نویسندگان و اهل قلم نقد و انتقاد را به سه صورت تعبیر کرده اند:

١- بیان نقاط قوت، خوب و زیبای یک موضوع و نپرداختن به اشکالات و معایب آن

٢- بیان نقاط ضعف، بد و زشت یک موضوع بدون پرداختن به محاسن و جنبه­های مثبت آن

٣- بیان نقاط قوت و ضعف یک موضوع به قصد اصلاح اشکالات و معایب آن

مهمترین هدف در نقد و انتقاد اصلاح کردن است ، انتقاد زمانی ارزش دارد که بوسیله آن بتوانیم گفتار و رفتار کسی را اصلاح کنیم. انتقاد شنیدن ذاتاً تلخ و گزنده است و مانند داروی تلخی است که به مذاق شخص ناگوار و از طرف دیگر لازم و ضروری است. از زاویه دیگر انتقاد کردن آسان و انتقاد شنیدن سخت است، ولی اگر دقت کنیم انتقاد صحیح کردن نیز سخت است و نیاز به مهارتهای خاصی دارد که اگر افراد این مهارتها را ندانند، عملاً انتقاد آنها نه تنها اثر سازنده ندارد، بلکه باعث موضع گرفتن، کینه و دشمنی بین افراد می­شود.

بخش زیادی از کدورت­ها و نارضایتی بین افراد خانواده، دوستان، همکاران و همسایگان ناشی از ایراد و انتقادی است که از یکدیگر می­گیرند، در حالی که اگر افراد شیوه درست انتقاد و ایراد گرفتن را بدانند، این کدورت­ها و دشمنی­ها بوجود نمی­آید. اگر بپذیریم شنیدن انتقاد مانند خوردن داروی تلخ است، آنگاه باید همان کاری را کرد که داروسازان می­کنند، داروسازان داروهای تلخ را در لایه­ای از مواد شیرین قرار می­دهند تا تلخی آن کمتر در کام بیمار ریخته شده و اثرگذار شود.

در این مقاله ما سعی داریم پاره­ای از مهمترین شرایط تاثیرگذار در یک انتقاد را بازگو کنیم.  یک انتقاد صحیح بایستی شرایط زیر را داشته باشد تا بتواند ضمن آنکه تأثیر گذار است، سبب ناراحتی و نارضایتی طرف مقابل هم نشود :

١- قبل از انتقاد کردن و بیان اشکالات گفتار و رفتار طرف مقابل، ابتدا مختصری از محاسن، خوبیها و توانمندیهای او سخن بگوئید، این کار باعث می­شود فرد احساس کند شما دوست او هستید و دشمنی ندارید. و در نتیجه حاضر به شنیدن سخن شما خواهد بود .

٢- مختصری از زمان­هایی که خودتان خطا یا اشتباهی کرده­اید سخن بگوئید تا طرف مقابل احساس نکند قصد شما از انتقاد کردن اثبات برتری خود و ضعف طرف مقابل است. سخن گفتن از اشتباهات خود زمینه پذیرش را در طرف مقابل ایجاد می­کند.

3- وقتی می­خواهید خطا و اشکال طرف مقابل را بگوئید دقت کنید، خطا و اشتباه را بطور مستقیم بازگو نکنید، بلکه این کار را غیر مستقیم انجام دهید. مثلاً بصورت سؤال مطرح کنیم که آیا از نظر شما این سخن یا عمل چگونه است؛ خوب یا بد؟

4- موضوعی را که می خواهید از آن انتقاد کنید تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.

٥- اجازه ندهيد گفته­هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد.

٦- در مرحله چهارم مستقیم دستور ندهیم و برای اصلاح سخن یا رفتار مورد نقد به صورت دستوری تحکم نکنیم، بلکه سخن یا رفتار درست را پیشنهاد بدهیم.

٧- خیلی دقت کنید هنگام انتقاد کردن و ایراد گرفتن، موضوع و سخن معیوب را مورد انتقاد قرار دهید و از بد بودن آن سخن بگوئید و هیچگاه صفت بد یا زشت یا غلط را به شخصیت خود فرد نسبت ندهید، در واقع کار بد و ناشایست را سرزنش کنید نه شخصیت خود فرد را.

٨- واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.

٩- اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است. در غير اين‌صورت از انتقاد صرف‌نظر كنيد.

١٠- حساس باشید که هنگام انتقاد کردن هدف خود را گم نکنید هدف تأثیر گذاری و اصلاح کردن است. پس موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني یا بحث و جدل بیهوده تبديل نكنيد، در این مسیر ممکن است طرف مقابل با ابراز نارضایتی و توجیه کردن سخن خود ناخودآگاه ما را به موضع جدل بکشد و در این جریان هدف اصلی فراموش شود و گفتگو به مسیر غلط کشیده شود. در اینجاست که شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند.

١١- خطا و اشتباه طرف مقابل را بگونه­ای مورد انتقاد قرار دهیم که آن را قابل اصلاح و جبران نشان دهیم، افراط در انتقاد کردن می­تواند به جایی برسد که همه راهها را برای جبران خطا و اشتباه مسدود نشان دهد و فرد مرتکب خطا از اصلاح خطای خود ناامید و مایوس شود.

١٢- برای متقاعد کردن خطا کار بودن طرف مقابل یا غلط بودن سخن و رفتار او از برچسب زدن به او خودداری کنید، مثلاً بکار بردن عباراتی مانند: «تو همیشه خطا میکنی»، «توهیچ وقت دقت نمیکنی» «تو آدم سهل انگاری هستی»، تأثیر گذاری انتقاد را به صفر می رساند.

1٣- بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند: «مي­دانم که به من اين اجازه را مي­دهيد که در مورد… حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود». در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد.

١٤- از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظاير آن بپرهيزيد.

15- اگر نتيجه مثبت انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين و از اینکه به سخنان شما گوش کرده است تشکر كنيد.

0

آداب وآفات اخلاقی نقدو انتقاد چیست ؟

راه وروش صحیح ایراد گرفتن وانتقاد کردن از دیگران

ویا به تعبیر دینی مهارتهای صحیح امر به معروف ونهی از منکر

 آيا شما نيز گه‌گاه با سخنان انتقادآميز خود موجب رنجش ديگران مي‌شويد؟ آيا از ترس اين‌كه مبادا    کسي را از خود برنجانيد، در بيان مطالبي كه آن را مفيد مي‌دانيد، ترديد مي‌كنيد؟ویا از حق خود می گذرید ؟پس این مقاله را با دقت بخوانید

 

 

 

درروابط اجتماعی بین انسانهادمواردی پیش می اید  که رفتار وگفتار اطرافیان خوشایند نیست ویا احتمالا از دیدما اشتباه است  در اینجا  است  که مایل هستیم گفتار ورفتار  طرف مقابل را اصلاح کنیم  توانایی  بر این کار  نیازمند مهارت خاصی است  که بتوانیم  فردرا متوجه اشتباهش نماییم بدون آنکه اوراناراحت کنیم در غیر این صورت وقتی کسی از ما انتقاد می کند آزرده می شویم وقتی هم که قصد داریم از کسی انتقاد کنیم از ترس اینکه طرف مقابل از ما ازرده شود  از انتقاد کردن وحتی  امربه معروف ونهی از منکر  منصرف می شویم  در حالیکه  پیشرفت هر انسانی  در سایه  نقد شدن ونقد کردن وبقا و ثبات  زندگی اجتماعی  با امر به معروف ونهی از منکر است.

 

کلمه انتقاد از ریشه نقد کردن و در فارسی معادل آشکار و پدیدار کردن است.در اصطلاح این کلمه چندین کاربرد دارد.معنای مشهور و متداول آن در بین عامه مردم ایراد و اشکال گرفتن به گفتار و رفتار دیگران مردم  معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي  به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خودداري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد « معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت:  «انتقاد اظهارنظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است. در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.

 

  ،اما در معنای علمی انتقاد ،یعنی آشکار کردن و بازگو کردن زوایا و نکات مهم در یک سخن یا نوشتار یا رفتار .به تعبیر دیگر  انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي.

 

 

 

آنچه که معمولاً ازکلمه  انتقاد کردن رایج است،بیشتر به معنای نقاط ضعف و عیب یک موضوع را بیان کردن است.به طور کلی نویسندگان و اهل قلم  نقد و انتقاد را به سه صورت تعبیر کرده اند :

 

١- بیان نقاط قوت ،خوب وزیبای یک موضوع و نپرداختن به اشکالات و معایب آن

 

٢- بیان نقاط ضعف ، بد و زشت یک موضوع بدون پرداختن به محاسن و جنبه های مثبت آن

 

٣- بیان نقاط قوت و ضعف یک موضوع به قصد اصلاح اشکالات و معایب آن

 

مهمترین مسأله در نقد و انتقاد اصلاح کردن است و انتقاد زمانی ارزش دارد که بوسیله آن بتوانیم  گفتار و رفتار کسی را اصلاح کنیم.

 

انتقاد شنیدن ذاتاً تلخ و گزنده است و مانند داروی تلخی است که به مذاق شخص ناگوار و از طرف دیگر لازم و ضروری است. از زاویه دیگر انتقاد کردن آسان و انتقاد شنیدن سخت است، ولی اگر دقت کنیم انتقاد صحیح کردن نیز سخت است و نیاز به مهارتهای خاصی دارد که اگر افراد این مهارتها را ندانند، عملاً انتقاد آنها نه تنها اثر سازنده ندارد ،بلکه باعث موضع گرفتن ،کینه  و دشمنی بین افراد می شود.

 

بخش زیادی از کدورت ها و نارضایتی بین افراد خانواده ، دوستان ، همکاران وهمسایگان ناشی از ایراد وانتقادی است که از یکدیگر می گیرند،در حالی که اگر افراد شیوه درست انتقاد و ایراد گرفتن را بدانند، این کدورت ها و دشمنی ها بوجود نمی آید.

 

اگر بپذیریم شنیدن انتقاد مانند خوردن داروی تلخ است، آنگاه باید همان کاری را کرد که داروسازان می کنند، داروسازان داروهای تلخ را در لایه ای از مواد شیرین قرار می دهند تا تلخی آن کمتر در کام بیمار ریخته شده و اثرگذارشود.

 

در این مقاله ما سعی داریم پاره ای از مهمترین  شرایط تاثیر گذار در یک انتقاد را بازگو کنیم .

 

 یک انتقاد صحیح بایستی شرایط زیر را داشته باشد تا بتواند ضمن آنکه تأثیر گذار است، سبب ناراحتی و نارضایتی طرف مقابل  هم نشود :

 

 

 

١- قبل از انتقاد کردن و بیان اشکالات گفتار و رفتار طرف مقابل ، ابتدا مختصری از محاسن ، خوبیها و توانمندیهای او سخن بگوئید، این کار باعث می شود فرد احساس کند شما دوست او هستیدو دشمنی ندارید.ودر نتیجه حاضر به شنیدن سخن شما خواهد بود .

 

٢- در مرحله دوم مختصری از زمان هایی که خودتان خطا یا اشتباهی کرده اید سخن بگوئید تا طرف مقابل احساس نکند قصد شما از انتقاد کردن اثبات برتری خود و ضعف طرف مقابل است.سخن گفتن از اشتباهات خود زمینه پذیرش را در طرف مقابل ایجاد می کند.

 

3در مرحله سوم وقتی می خواهید خطا و اشکال طرف مقابل را بگوئید دقت کنید، خطا و اشتباه را بطور مستقیم بازگو نکنید، بلکه این کار را غیر مستقیم انجام دهید.مثلاً بصورت سؤال مطرح کنیم که آیا از نظر شما این سخن یا عمل چگونه است، خوب یا بد؟

 

4-موضوعی را که می خواهید از آن انتقاد کنیم تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.

 

٥- اجازه ندهيد گفته هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد

 

٦- در مرحله چهارم مستقیم دستور ندهیم و برای اصلاح سخن یا رفتار مورد نقد بصورت دستوری تحکم  نکنیم  ، بلکه سخن یا رفتار درست را پیشنهاد بدهیم.

 

٧- خیلی دقت کنید هنگام انتقاد کردن و ایراد گرفتن ، موضوع و سخن معیوب را مورد انتقاد قرار دهید و از بد بودن آن سخن بگوئید و هیچگاه صفت بد یا زشت یا غلط را به شخصیت خود فرد نسبت ندهید ، در واقع کار بد وناشایست را سرزنش کنید نه شخصیت خود فرد را.

 

٨- واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.

 

٩- اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است. در غير اين‌صورت از انتقاد صرف‌نظر كنيد.

 

 

 

١٠- حساس باشید که هنگام انتقاد کردن هدف خود را گم نکنید هدف تأثیر گذاری و اصلاح کردن است. پس موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني یا بحث و جدل بیهوده تبديل نكنيد، ، در این مسیر ممکن است طرف مقابل با ابراز نارضایتی و توجیه کردن سخن خود ناخودآگاه ما را به موضع جدل  بکشد و در این جریان هدف اصلی فراموش شود و گفتگو به مسیر غلط کشیده شود.در اینجاست که شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند

 

 

 

١١- خطا و اشتباه طرف مقابل را بگونه ای مورد انتقاد قرار دهیم که آن را قابل اصلاح وجبران  نشان دهیم ، افراط در انتقاد کردن می تواند به جایی برسد که همه راهها را برای جبران خطا و اشتباه مسدود نشان دهد وفرد مرتکب خطا از اصلاح خطای خود ناامید ومایوس شود .

 

١٢- برای متقاعد کردن خطا کار بودن طرف مقابل یا غلط بودن سخن و رفتار او از برچسب زدن به او خودداری کنید، مثلاً بکار بردن عباراتی مانند : <<تو همیشه خطا میکنی>> <<توهیچ وقت دقت نمیکنی>> <<توآدم سهل انگاری هستی>> ، تأثیر گذاری انتقاد را به صفر می رساند.

 

1٣- بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند: «مي دانم که به من اين اجازه را مي دهيد که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود». در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد

 

١٤- از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظاير آن بپرهيزيد

 

١٥- اگر نتيجه مثبت  انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين واز اینکه به سخنان شما گوش کرده است تشکر  كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 14:5  توسط دکتر مرتضایی  | 

اخلاق كار

بررسي كرده اند كه دليل اينكه موشها هر چه به دستاشان بريد مي جوند اين است كه موشهر چند ساعتي 1ميليمتر يا چند ميليمتر به رشد دندانها يش اضافه مي شود.يعني بايد دائم يك چيزي را بجود يا خورد بكند تا جلوي رشد دندانهايش را بگيرد. اگر موش 48 ساعت يا 72 ساعت چيزي بخورد دندانهايش رشد كرده و داخل هم مي رود و قفل ميكند اين خاصيت موشهاست.

ما در سيستم اجتماعي و فردي خود نيزهمينطورهستيم ،‌انسان هم بايد دائم كار كند ،‌اگر دائم كار نكند عهمان خاصيتي كه سر موشدر مي آيد سر انسان نيز به وجود مي آيد با اسن تفاوت كه موش از نظر نجويدن و دچارقفل شدن دهانش مي شودو اسنان از نظر كار نكردن اين اتفاق برايش مي افتد. حالا چرا؟

ما انسان ها اگر كار داشته باشيم كه كار بكنيم خود دنبال كار مي رويم تا كار كنيم هم براي خودمان مفيد است هم براي جامعه خود مفيدهستيم ،‌اما اگر كارينداشته باشيم و دنبال كار هم نرويم يك سيستمي در مغزمان به وجود مي‌آيد به خاطر اينكه دندان ها قفل نشود ما را مجبور به يك كاري ميكند،‌ تعبير علمي آن اين است كه  : خودت را مشغول بدار نفست را مشغول بدار وگرنه نفس تو را مغول مي كند،‌ يعني اگر برنامه اي براي زندگي داريد يايك كار انجام بدي احتمال اينكه سالم زندگي كني هست.

اما اگر بيكار شوي ذهن تو بي كار نمي ايستد،‌دائم به تو دستور مي دهد كه بيكاري بلند شو يك كاري انجام بده يك خلافيانجام بده. امروزه در بررسي هايي كه در مورد بذهكاري انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه بخش زيادي ازافراد خلافكار جامعه به دليل اينكه بي كار بوده اند سمت خلاف رفته اند. يعني بي كاري باعثخلاف شده است و اين يك واقعيت است انسان دائم بايد دركال كاركردن باشد ودر حال فعاليت باشدو اگر خودش اين فعاليت هايش را برنامه ريزيو سازماندهي كند بهآن چيزي كه مي خواهد مي رسد. اما اگر بي كارباشد اينجا آن چيزيكه به او دستورمي دهد كار كن آن عقل و شعور ودركش نيست. آن خواسته هاي نفساني است كه در هر سني اقتضاي خودش را دارد كه در جواني و ميانسالي و كهنسالي و در هر سالي كه يك خلافي را انجام مي دهد اگر بي كار باشد.

ما بايد دائم كار داشته باشيم اگر نداشته باشيم يك چيزي است به نام نفس عماره  بلسوق يعني يك سيستمي درون انسان است كه او را وادار به انجام دادن كار خلاف مي كند چرا؟ چون انرژي زيادي درون انسان است كه بايد تخليه شود و اگر تخليه نشود كار دست انسان مي دهد و اگر بخواهد تخليه شود يا خود شخص تخليه اش بكند.

روي كار مثبتي يا خدمتي براي جامعه ،‌ اگر نكند اين انرژي تخليه مي شود و مثل آتشفشان كه هم روي خودش مي ريزد و هم روي ديگران.

راه اولي كه بايد انجام دهيم تا از كرامان لذت ببريم اين است كه كاري پيدا كنيم كه دوست اشته باشيم. اما اگر نتوانيم كاري را كه دوست داريم پيدا كنيم  ....

راه دوم چيست ؟ اگر كاري را پيدا كرديم كه دوست نداريم تلاش كنيد كه آن كاري را كه پيدا كرديده ايد را دوست داشته باشيد .

در بدترين كارها اگر انسان ذهنيتش را عوض كند و خوب كند و مثبت كند يواش يواش چيزي مي شود كه انسان به دنبال آن علاقمند مي شود. بالاخره ما انسان هستيم  در دنيا زندگي مي كنيم كه هزاران مانع بر سرراهمان است و همه چيز بر وفق مراد نسيت . پس مابايد چه كاركنيم ؟ حالا كه مينمي توانيم جهان را دست كنيم ذهن خود را درست مي كنيم .

اينكه آدم چگونه به شغلش نگاه كند ،‌نگاه آدم به شغلش احساس آدم را تنظيم مي كند. بعضي از مشاغلوحشتناك است مثل مرده شوري ،‌ مثل قصابي و ...  . از هر كدام سؤال كنيد كه با شغلت چه كار مي كنيد اكثريت مي گويند كه مي سازيم .

چند سال پيش با مرده شورهاي بهشت زهراء مصاحبه مي كردند و مي گفت كه شغل من خوبه ،‌چرا اين حرف را مي زد چون مي گفت به خاطر اينكه من دائم مي بينم كه يك روزي مي ميرم و دنبال كار خلاف نمي رودم چون دائم با مرده سر و كار دارم . نمي خئاهم بگويم كه اين كار قشنگي است ،‌مي خواهم بگويم نگاه ،‌نگاه قشنگي است.

راهسوم : ما كار مي كنيم خود اين كار ارتباطاتي را براي ما ايجاد مي كند اين ارتباطات با ارباب رجوع ،‌با همكار نمون و با رئيسمان و با زير دستانمان ،‌اگر اخلاق و آداب زندگي كردن با اين تيپ شخصيت ها رانداند كار براي او تلخ مي شود. پس آدم چه چيزهايي لازم دارد:

يك انسان شناسي مختصر مي گويد ،‌ آدم وقتي در موقعيت بالا قرار مي گيرد و ما كه در موقعيت پايين تر قرار داريم ميخواهيم با او صحبت كنيم چگونه صحبت كنيم با اين آدم نمي توان مثل همان ادمي كه كنار تان است يكسان صحبت كنيم با يكديگر فرق مي كنند. منظورمان اين نيست كه چاپلوسي كنيم ،‌منظورماناين است كه متعارف صحبت كنيم . اولين اصل در رابطه كار اين است كه كسي كه در بالا دست است از بالا نگاه مي كند و چون ازبالا نگاه مي كند متأسفانه همه را كوچكتر و پايين تر مي بيند تو بايد كاري بكني كه به آن نشان بدهي كه اتفاقاً‌تو كوچمتري كه رفتار او با تو مثل باقي  آدم ها نباشد. حالا چه كار مي شود كرد. آن چيزي كه از آن بالايي به پايني ارتباط پيدا ميكند،‌يك كارمند ،‌يك كارگر ،‌يك مهندس ،‌ وقتي كه يكي بالاتر از خودش باشد اگر بتواند با بالادستي خود ثابت كند من در زندگيم صادق هستم بالا دستي كوچك مي شود،‌صداقت مهمترين پارامتراخلاقي در كار است.

راه چهارم :‌اگر مي خواهيد ار كار خود لذت ببريد نبايد براي خودتان تنش درست كنيد . تنش چه زماني ايجاد مي شود، زماني درست مي شود كه دروغ بگويم . انساني كه دروغ بگويد در سيستم زندگي خود تنش ايجاد ميكند چرا چون دائماً‌ نگران اين است كه دروغش آشكار شود و براي اينكه جلوگيري كند از آشكار شدن دروغهايش مجبور است باز هم دروغ بگويد و وقتي دروغ تازه اي گفت مجبور است تا آخر دروغ بگويد.

راه پنجم :‌در روابطي كه با آدمهايي كه كار ميكنيم اين است كه خلق و خوي آدم هايي كه با آنها كار مي كنيم بشناسيم. مثلاً رئيسي است كه اگر شما دير بياييد حساس است اگر ده دقيقه دير بياييد حساس است ولي اگر 1 ساعت زود رفتيد برايش مهم نيست . اما به دير آمدن شما حساس است . حساسيت آدم هايي كه با شما زندگي ميكنند را بشناسيد و به حساسيتشان احترام بگذاريد.

يكي از دلايل موفقيت افراد در زندگيشان اين است كه مشتريان خود را مشناسند لازم نيست كه حتماً‌ ادم ها كاسب باشند تا مشتري داشته باشند همه آدم ها به طوراتوماتيك هر كجا باشند تعداد ژي مشتري دارند. مشتري هاي شما كساني هستند كه شما با آنها سرو كار داريد . اين مشتري ها با بايد بشناسيم و دسته بندي كنيم . در دسته بندي ها يك چيزهايي در مي آيد .مثلاً‌ در دسته بندي اول بعضي از اين مشتري ها درون گرا هستند و اشتباه بزرگي كه مي توان كرد اين است تكه به آدمي كه دروم گرا است بگوييم چه خبر ،‌ چه كارهايي مي كني . شناخت اين تيپ آدم ها به ما كمك مي كند كه رفتار خود را با ارتباط با آنها تنظيم كنيم.

راه ششم : اگر در محيط كار يا جامعه اي كه زندگي مي كنيم آدم هايي هستند كه زبل هستند كه سر شما را كلاه مي گذارند آدم هايي كه از شما سوء استفاده ميكنند علت آن اين است كه خط قرمز بين خودتان و آن آدم ها را مشخص نكرده ايد. خط قرمز چيست؟ خط قرمز آن مرز حساسيت هاي شماست . تمام آدم هايي كه از ديگران سوء استفاده ميكنند دليلش اين است كه آن افرادي كه مورد سوء استفاده قرار مي گيرندخط قرمزهاي خود را براي ديگران مشخص نكرده اندآن چيزي كه انسان را در كار آزار ميدهد ايناست كه حد و مرز را براي همكارومشتري ديگران روشن نكرده است.

هنگامي كه در زندگي شكست خوردي به دنبال عوامل خارجي نگرد ما آدم ها معمولاً‌ اين گونه هستيم كه وقتي شكست مي خوريم به گردن ديگران مي اندازيم. هنگامي كه به كسي با انگشت دست اشاره مي كنيم 3 تا از انگشتان به طرف خودمان است ويكي رو به طرف و ديگري رو به بالا است يعني اگر عوامل شكست را 5 تا قرار بدهيم يكي از عوامل ،‌عوامل محيطياست وبقيه عوامل خومان هستيم و خودمان هستيم به باعث مي شويم ديگران خط قرمز هاي ما را رعايت نكنند.

در كتاب آيين دوستيابي مي گوييد كه اگر ميخواهيد در كارتان موفق بشويد2 تا توان مندي بايد داشته باشيد.

1- توانايي تخصصي در كاريكه مي خواهيد انجام دهيد.

2- توانايي در برقراركردن ارتباط با مردماني كه با انها در ارتباط هستيد.

اكثر جاهايي كه ما با ديگران مشكلات پيدا مي كنيم اين است كه حرف او را متوجه نمي شويم و بسياري ازجاهايي كه ما مشكل پيدا مي كنيم بخاطر اين است كه كلمات مناسب براي آدمها را نمي دانيم.

- در آيين دوستيابي مي گويد يكي از چيزهايي كه ادمها نسبت به آن حساس هستند و به وجود مي آيند و شما را همراهي ميكنند اسم هايشان است اسم هر آدمي شيرينترين كلمه اي است كه هر انسان مي شنوند. هنگامي كه شما اسم كسي را صدا مي زنيد او با تمام وجود برمي گردد تا ببيند چه كسي است كه او را مي شناسد . هنگاميكه وارد بانك مي شود اوپراتور بانك حوصله هيچكس را نداردولي وقتي اسمش را صدا مي زنيد باحوصله بيشتري كار شما را انجام مي دهد تا اينكه بگوييد آقا اين فيش را بگيريد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 14:4  توسط دکتر مرتضایی  | 

اخلاق معاشرت

در یک تحقیقی از تعدادی افراد بزهکار( نوجوانان بزهکار) سوال پرسیدند: چرا خلاف کرده اید یکی گفت : نمی خواستم خلاف کنم اینطور شد 0 یکی گفت تقصیر پسرعمویم بود دیگری گفت : دوستم باعث شد خلاصه هرکسی یک چیزی گفت ولی چون سوال کننده متخصص روان شناسی بود حالت پلیسی سوال کرد و دقیق سوال کرد تا دقیق جواب بگیرد نه برای محکوم کردن آنها بلکه میخواست ریشه خلاف کردن افراد را بیابد آخر جواب این شد : من درخانه یمان هرکاری میکردم که به پدر و مادرم بگویم که من هم آدمم من هم قادر هستم کاری بکنم من هم میخواهم آدم خوبی باشم 0 بارها و بارها با زبان و بی زبان به آنها گفتم که من برایتان مهم هستم یا نیستم نه با این جمله ، بلکه با رفتارم ، با کردارم ولی بی انصاف پدر و مادرم یکبار هم به من نگفته اند که آره تو هم آدم مهمی هستی ، دوستت داریم ، قبولت داریم ، عزیزمان هستی هوایت را داریم همیشه درسرم می زدند و می گفتند : بی عرضه بدبخت و کلماتی مثل این ، من به روش مثبت نتوانستم توجه مادر و پدرم را جلب کنم 0 هرچه قدر بیشتر تلاش می کنم کمترجواب می گیرم و چون برایم مهم بود که به مادر و پدرم نشان بدهم که من آدم مهمی هستم و آنها هم باور نمی کنند که آدم مهمی هستم با خودم گفتم که شما با زبان خوش حالیتان نمی شود که من آدم خوبی هستم پس میروم خلاف میکنم تا بفهمید که من هستم و خلاف کردم به بچه محل هایمان ، به پدر و مادرم و اقواممان که همگی می گفتند بی عرضه ناتوان ، نشان بدهم که خیلی هم عرضه دارم می گویید نه ، نگاه کنید 2 نفررا کشتم 0

روانشناسان ما می گویند که دروجود هرانسانی سلسله نیازهایی هست که کم و بیش برآورده میشود نیاز به آب ، نیاز به همدیگه ، نیاز به مسکن و یک نیاز هست که کم برآورده میشود نیاز به اینکه اطرافیان هرکسی بهش بگوید که آفرین ، باریکلا ، معلومه که وارد هستی معلومه که کسی هستی قبولت داریم قبولت داریم 0 این کاررا انجام نمی دند چون اینها یک نیاز ذاتی دردرون انسانهاست0 به خواهر یا برادر کوچکی که اگر دارید نگاه کنید به یک سنی که میرسد پیش شما می آید و می ایستد و روی پنجه هایش میرود و می گوید داداش بزرگ شدم نه ؟ نیاز به بزرگ بودن یک نیاز اساسی درهمه انسانها نه بزرگ به معنی قد بلند بلکه بزرگ به این معنی که آنقدر بزرگ شدن که حالا قبولت دارند حالا دیگه بهت اعتماد می کنند حالا دوستت دارند حالا برای من عزیز هستی حالا بود و نبودت خیلی برایم مهمه ، این نیاز خیلی شدید است و جوابی که این نیاز میگیرد خیلی کم است به ندرت اتفاق می افتد که درخانواده ای پدر و مادری آنقدر شعورو فهم بالایی داشته باشند که جلوی خلاف فرزندشان را بگیرند0دائم تحقیرش نکنند ، ازاین رو به اوشخصیت بدهند آنقدر به او بها ندادند که طرف خجالت بکشد ازاینکه پدر و مادر آنقدر به او بها داده اند که حــــــال می خواهد برود و خلاف کند 0 انسان زمانی خلاف میکند که حس کند چیزی ندارد که بخواهد ازدست بدهد و انسانی خلاف نمی کند که فکر می کند چیزی دارد که مجبور است برای اینکه آن را حفظش کند خلاف نکند0 در تحقیقی که انجام داده اند می گویند اگر شما محور و محرک رفتارهای آدمی را بررسی کنید محرک رفتارها دو چیز است : غریضه جنسی که فروید می گوید 2- نشان دادن به دیگران که منو داریــــد ؟ منو می بینید ؟ من هستم این دو چیز است حال به این ترتیب استادی که خودش را به آب و آتش میزند که برروی دانشجوهایش اثر بگذارد و دانشجوهایش درآخر بگویند که استاد دست شما درد نکند0واقعا" خیلی عالی بود استاد بگوید خواهش می کنم قابل شما را نداشت بعد دردلش قند آب شود خودش به خودش بگوید که خودت را داری ؟ می بینی چقدر مهمی ؟ اطرافیانت به تو می گویند که مهمی دانشجویان هم این کار را می کنند 0 می گوین که دختری در دانشگاه راه می رود پایش لیز می خورد و زمین می خورد بعد رو به دوستش میکند و می گوید :  را حال کردی ؟

همه انسانها هرکاری که می کنند میخواهند یک چیز را نشان دهند، من را داری ؟ حتی این اشتها آنقدر شدید است که انسانهایی که بضاعت مالی زیادی دارند به انسانهایی که به قطب میروند پول می دهند که نام من را برروی یخ ها بنویس که بعدها این مسافران قطبی که به قطب میروند بگویند آفرین به آقای 000 باریکلا عجب آدم مهمی است که به اینجا آمده 0 می گویند پول درآوردن ، موقعیت اجتماعی ، پول همه کارهایی را که انسانها انجام می دهند فقط برای گفتن یک چیز است : من هستم إ من کسی هستم 0 آهای اطرافیان من إ چرا به من بها نمی دهید ؟ چرا به من احترام نمی گذارید؟ اگر به این محرک جهت داده شود خیلی خوب است شما هر انسان خلاف کاری را با جهت مثبت دادن می توانید آرام کنید0

یک رستوران زنجیره ای درکشورمان اروپایی هست که کارشان این است که ازمشتری هیچ چیـــــــــزی نمی خواهد غذایشان را که خوردند خودشان به پای صنوق می آیند می گویند که چه چیزی خوردم و باید چقدر پول بدهم طبیعتا" این انسان باید ورشکست شود ولی ورشکست نشده زنجیره ای شد، که چند شعبه ازآن را ایجاد کرده اند 0 ازصاحب رستوران پرسیدند که شما نمی ترسی ازاینکه اینها بخورند و بروند و پولش را ندهند صاحب رستوران گفت اگر میخوردندو میرفتند که من ورشکست شدم اما من ورشکست نشدم به او می گویند فرمولت چیست ؟ می گوید : من احساس کردم که همه انسانها محتاج به این هستند که به آنها بگوییم که خودت را قبول داریم بگو خودت چی خوردی و چقدر پول یا فیش داری ازاو پرسیدند که آدمهای خلاف کار به این جا می آیند یا خیر؟ او گفت : اتفاقا" این آدمها اینجا می آیند چون درجامعه ای زندگی می کنند که دائما" بهشان می گویند که آی نامحترم ، بی عرضه ای کسیکه قبولت نداریم و این عطش دروجودشان هست که یک جایی دوست دارند که کسی بهش بگوید که قبولت دارم بهت اتماد می کنم حالا این رستوران جای اینهاست 0

جالب است که بعضی ازاین انسانها بعدازخوردن غذا نه تنها پول غذایشان را می دهند بلکه یک چیزی روش میگذارند و میدهند وقتی به آنها می گویند : این پول برای چیه؟ می گوید : من درعمرم دنبال این بودم که کسی بهم بگوید قبولت دارم با تمام اخلاق گندی که داری و هیچ کس حاضر نشد که به      را به من بگوید من اخلاقم گند نبود آنقدر بهم گفتند گند ، گند  گفتم خوب من گندم 0 دقیقا" یک طرف شما یک طرف منم اگر شما رفتید غذا خوردی و نخواستید در برید جواب میدهید و اگه من رفتم و غذا خوردم و نخواستم دربرم جواب میده چون من و شما آنقدر برای خودمان شعر و شعورقائل هستیم که می گوییم اینجا یک سری آدم هستند که زحمت کشید ند غذا پخته اند به من احترام گذاشتند به من گفتن به تو صورتحساب نمی دیم خودت بگو چقدر خوردی و چقدر پولش میشود0 من اگر شخصیت داشته باشم می گویم که این انسان به من احترام گذاشته من کاری نکنم که خودم را خراب کنم پولم را میدهم 0 بیرون می آیم یا عکسش هست آنقدر بی شخصیت هستم که دائم بهم می گویند بی شخصیت ، بی احترام که حکالا یک نفر که می گوید با شخصیت من می گویم جدی می گویی ؟ من واقعا" با شخصیتم ؟ و حالا ازاینجا به بعد دوست دارم که نشان بدم که اعتمادی را که به من کرده لایقش هستم لایق اعتماد اوهستم 0 حالا این سوال برای ما پیش می آید : آیا درایران ما جواب میدهد یا نه ؟ اینجا می گوییم که ایران معنی اش چیست 0 آیا جزاین است که آنقدر این جمله را خودمان به خودمان گفته ایم که ما انسانهای بی شخصیتی هستیم اگر بهمان احترام بگذارند بازهم خراب می کنیم و باورم شد که همین طور است و تبدیل به یک قانون کلی مثلا: اگر به جایی رفتی به تو احترام گذاشتند سوءاستفاده نکردی بی عرضه هستی و گرنه اگر به انسان احترام میگذارند نباید دست خالی برگردد  خلاف کن و بیرون بیا0 لذتش را ببرد این فرهنگ شد0 درکشورهای خارجی مالیات ند ادن مانند انسان کشتن است این فرهنگ شد0 این جا افتاده است آنقدر جا افتاد که تبدیل به فرهنگ شد0 اگر این جا باشد می گویند کسیکه مالیات بدهد ازهمه کس بدبختر است من مالیات ندادم کیف می کنید ؟ من را دارید ؟ این مربوط به فرهنگ ماست 0 به هیچ کس هم مربوط نیست از تک تک ماها شروع میشه خودما چه احساسی داریم یک     کشور علامت موفقیتشان نیست مثال: عامل موفقیت کشورها چیست ؟ 1- قدمت تاریخی یک کشور 3000 سابقه تمدن دارد کشور فقیریه 0 استرالیا 150 ساله راه افتاده جزو کشورهایی که ثروتمند ه پس قدمت ملاک  نیست 2- ضریب هوشی کشورهای فقیر ضریبی بالا است که  درکارهای خلاف نشان می دهند 0 پس اینها ضریب هوشی دارند ضریب هوشی ملاک موفقیت نیست 3- رنگ ، پوست و منطقه جغرافیایی را مثال زدند 0

عامل ثروتمند بودن کشورها یک پارامترهای فرهنگی درکشورهاشون جا افتاده ازجمله پایبندی به اخلاق مردمی که کشورشان پیشرفت میکند پایبند به اخلاق هستند مثل ژاپن ، ژاپن یک کشور کوچک است اکثر کشورش تشکیل شده ازکوه درآنجا نه می توان کشاورزی کرد نه کارخاصی میشه کرد ولی مردمش تعهد اخلاقی دارند  که کار می کنند برای کشورشان بعلاوه که الآن ژاپن که خودش چیزی نداره از دنیا مواد خام وارد می کند بهترین محصولات را تولید می کنند و به دنیا عرضه می کند دومین ابرقدرت اقتصادی دردنیا است 0 بعد از امریکا ، هیچی هم ندارد بعد میآیند سراغ ایران نگاه کنید ما ایرانیها ضریب هوشی داریم منابع طبیعی هم داریم مشکل دیگری نداریم فقط یک چیز است آن چیزی که درکشورجا افتاده 100 سال 200سال جا افتاده درایران دائما" خودشان به خودشان اینطور گفتند ما ایرانیها دزد هستیم بدبخت هستیم 0 آنقدر به خودشان گفتند که حالا تبدیل شده به یک چیز قشنگ اگر 4 نفردورهم جمع شوند صحبت کنند صحبتشان گل انداخته از دزد بودن ایرانیها نفرپنجم که میرسد به این جمع برای اینکه بگوید من هم با شما موافق هستم می گوید فلان روز فلان جا اتفاقی افتاد حرف شما تآیید میشود وقتی بررسی میشود که چرا چنین اتفاق می افتد شاید بدلایل مختلف 0

150 سال است که استعمارکشورهای خارجی هستیم انگلیس اگرما به اینها بگوییم دزد ، بی عرضـــــــــه می گوییم با ما بودی بهت میگویم 0 مثلا" درجمع 5 نفره که صحبت می شود : واقعا" درسته که ما   ایرانیها دزد هستیم 0 فلان کارو نگاه کن فلان چیزو نگاه کن بعد می گوییم اینکه ما ایرانیها دزد هستیم یعنی من دزدم چون ایرانیم ؟ می گوییم نه خواهش می کنم شما را که نمی گویم شما که آقا هستید عذر می خواهم دزد خودتون هستید ؟ این حرفها چیه منو که می شناسی من دزد نیستم بعد ببخشید کناری شما دزده ؟ نه اختیار دارید از دوستان ما هستند 0 این طرفیه دزده ؟  نه این آدم خوبیه 0 پس کی دزده ؟ ما ایرانیها دزدی می کنیم بی عرضگی هم می کنیم اما چرا اینکاررو می کنیم ازبس که به خودمان گفتیم و تلقین کردیم اگرمیخوای 0پیشرفت کنی باید با سال بالالیها بگردی ، سال بالاییها چی می گویند میگن همه ایرانیها دزدند پس اگر ما دزدی می کنیم چون خودمان بخود القا می کنیم به ندرت پیش می آید که 4 نفریا بیشتر راجع به کمالات ایرانیها صحبت کنند0 مثلا" بگویند خبر دارید بالای 70 و 60% نخبه های امریکا ، ایرانی هستند 0متخصص ترین جراح قلب دربیمارستان فرانسه یک ایرانیه0 بالاترین درجه تخصص جراحی چشم درچین ایرانیه 0 ما ایرانیها خوب هستیم ، ما ایرانیها با استعدادیم این بچه مثبت بازیها را بگذار کنار بیا همان جورکه لذت می بردیم صحبت کنیم 0این ضد فرهنگ است این درایران جا می افتد خرابکاری می کند اگر این مسائل که گفتم راجع به قانون ، برای ما مثبت صحبت کردن سخته ، منفی حرف زدن راحته 0 درهمین ایران دریک کلاس 40 نفری کسی را نمی توان پیدا کرد که بگوید من ذاتا" دوست دارم که آدم دزدی باشم یا خودم را قبول ندارم0 زیرا که این انسان کلاس دارد شعور دارد ازدانشگاه هم که خارج می شویم دراجتماع کسانی را می بینیم که دانشگاه نمی آیند ولی خیلی سواد دارند 0 خیلی انسان دوست دارد به سمت جنبه های منفی برود و چون به خود القا می کنیم 0 همین طورمیشود تا جای   آنقدر میگوییم ما خرابکاری می کنیم  که اگرخرابکاری نکنیم بی عرضه هستیم به هرحال ما انسانها مقلد هستیم نگاه به اطرافیان می کنیم اطرافیان چه می گویند 0ما هم آن کاررا بکنیم .وحال که شما به دانشگاه آمد ه اید به عنوان بخشی ازالگوهای جامعه دارد جامعه میشود منفی صحبت کردن لذت بخش تره و مثبت سخن گفتن کار دشواریست جامعه اگر میخواهد ساخته شود راهش این است که یواش یواش باید رفت به سمت اینکه چرااینطورباشد چرا یک ایرانی اینجا بی عرضه و دست وپا چلفتیه ؟ همین ایرانی به کشورهای اروپایی میرود کسی میشود برای خودش برای اینکه اینجا خودش واطرافیانش تحقیرش می کنند میگن آدم نیستی رفتارت ، کارت ، کردارت را قبول نـــداریم بالاخره تحت تآثیر تلقین خودرا می بازد همین آدم به کشورهای اروپایی می رود می گویند قبولت داریم خراب می کند می گویند عیبی ندارد خراب کردی دوباره درستش کن توآدم توانمندی هستی القا می کنند که توانمندی و توانمندی خودرا نشان میدهد به طوری که اگر می خواهید به اطرافیان خود اثربگذارید یکی ازروش اثرگذاشتن ها روش مثبته احساسمان نسبت به اطرافیان مثبت باشد نگویید ما ایرانیها مشکل داریم بله چون گفتیم مشکل داریم متآ سفانه مشکل داریم درمانش چیست ؟ این است که ما یواش یواش بگوییم که ما می توانیم مشکل نداشته باشیم 0 رمزموفقیت انسانها این است کسی که بتواند با اطرافیانش بجوشد راه جوشیدن این است فکر نکنیم اگر من سلام کنم کوچک می شوم پیغمبر(ص)  با همه عظمتی که داشت درطول عمرخود به یک نفراجازه نداد که زودترازاوبه اوسلام کنند چرا چون وقتی کردی طرف می گوید یعنی مرا قبول دارد و مرا قبول کرد چرا پیغمبر(ص) توانست دریک کشوردورافتاده  پرت و بی آب وعلف تمدن را بسازد که دوتمدن بزرگ ( تمدن ایران وروم)  راکه اطرافش بود بشکند0 فقط به دلیل اینکه این کاررا کرد0 سلام یعنی چه ؟ یعنی من تورا قبولت دارم من چیزی ندارم که قبول داشته باشی چرا همین  که من گفتم قبولت دارم یواش یواش باورمی کنی که کسی هستی و چیزی داری 0  

یکی از تفاوت های اسای انسان و حیوان ، غریزه جنسی است و این تفاوت بر می گردد به نحوه استفاده انسان از غریزه جنسی و مشکلاتی که برایش ایجاد شده است. می دانیم که در عالم حیوانات ما چیزی به نام اخلاق نمی شناسیم هیچ کجا مسئله اخلاق وجود ندارد. چرا؟ چون کل زندیگ حیوانات بر اساس غریزه تنظیم می شود و غریزه نیز کار خود را به درستی انجام می دهد. اما چرا وقتی که می آییم در عالم انسانی و مسائل جنسی جنبه غریزی دارد ولی نیازی به اخلاق دارد. حیوانات در استفاده از غرایز خود افراط، تفریط نمی کنند دست استفاده می کنند. اما در عالم انسانی مانند تمام کارها که افراط و تفریط می کنند در استفاده از غرایز جنسی افراط تفویط می کنند و غریزه جنسی با بقیه غرایز یک تفاوت اساسی می کند و آن این است که به 3 چیز تقسیم می شود: 1- ثروت 2- دین، مذهب 3- غریزه جنسی وقت یا زمان . ثروت باعث بقاء است، غریزه جنسی باعث استمرار است و دین باعث جاودانگی است. اگر جنگ های دنیا را و دعواهای آدم ها را ریشه یابی کنیم حتماً ریشه آنها به یکی از این 3 مورد بر می گردد. یا دعوا سر ثروته یا دعوا سر دین و مذهب است یا دعوا سر غریزه جنسی است یا همان خسیت است . تمام جنگ های کشورهای دنیا بر سر دین و مذهب است الان در دنیای خاورمیانه دعوا بر سر این است که اسرائیلی ها می گویند ما قوم برتر هستیم و حضرت موسی گفت که ما قوم بنی اسرائیل را فضیلت داده ایم نسبت به دیگر قوم ها .

کمی بیاییم پایین تر ببینیم که دعواهایی که بین آدم ها انجام می گیرد و منجر به قتل و کشتن و مرگ می شود ریشهآن مسائل ناموسی است. این فقط مربوط به عالم انسانها نیست بلکه به عالم حیوانات نیز بر می گردد ، حیوانات برای تصاحب گزینه مورد نظر خود ممکن است طرف مقابل را از پای دربیاورد.

شش راه برای بهبود ارتباط با دیگران

 

 

دستور اول : صمیمانه به دیگران علاقه بورزید :

 

  اگر می خواهید قلوب دیگران را جلب نمایید دوست داشتنی باشید ، خود رافراموش کنید و در فکردیگران باشد و آنها را دوست بدارید. اگر واقعا بدیگران علاقه مند شوید، ظرف دوماه چندان دوست پیدامیکنید که اگردوسال می کوشیدید تا سایرین رابه خود علاقه مند سازید اینقدر موفق نمی شدید!

 

برای ارتباطات بهتر با مردم نبا ید از متحمل شدن زحمت و ممارست پی درپی خسته شد چون این هنر بدون صرف وقت و اندیشه و فداکاری بدست نمی آید .

 

برای مثال در هنگام گفتگو با دوستان خود به طریقی  از روز تولد آنها آگاه شوید و این روز ها را به خاطر بسپارید (اگر مشکل است می توانید جایی یادداشت کنید!) و به محض

 

فرا رسیدن این روزها به آنها تبریک بگویید .دقت کنید که چه شعفی در طرف مقابل ایجاد

 

می کند و چه پیشرفتی  برای شما حاصل می شود .  شما با اینکار (حتی اگر هدیه ای هم ندهید ) به طرف مقابل می فهمانید که او برای شما مهم است و شما  به او علاقه دارید .

 

و یا زمانی که دوستتان به شما  تلفن می کند لحنی به خود بگیرید  تا معلوم شود شما با نهایت میل و شوق زیاد صدای او را می شنوید .

 

همین نکات به ظاهر ساده تاثیرات فراوانی بر روابط شما میگذارند .

 

پس اگر می خواهید دیگران را با خود همراه و دوست کنید اولین قاعده اینست:

 

صمیمانه  و در نهایت اخلاص به آنها مهر بورزید .

 

 

 

 

 

دستور دوم : تبسمی بر لب داشته باشید :

 

اعمال و حرکات گویاتر از لغات و کلمات هستند و لبخند بیان کننده آن است که :

 

«من از دیدار شما خوشحالم  و حضور شما نشاط مرا برمی انگیزد.»

 

در اینجا مقصود من لبخندهای صمیمانه ، بی ریا و طبیعی است که شخص را مجذوب و      و دل را مفتون می سازد  نه تبسم های مصنوعی و پرآلایش ، زیرا که این نوع  لبخند ها هرگز دیگران را نمی فریبد و به جای  دلپذیر ساختن و محبوب نمودن شخص را  منفور می نماید .

 

وقتی خانه را ترک می کنید سر  خود را بالا  بگیرید و  ریه های خود را از هوا پر کنید و اشعه خورشید را جذب نمایید و زمانی که دوستان خود را دیدید تبسمی بر آنها  ارزانی

 

دارید و وقتی که دست می دهید تمامی قلب خود را کف دست داشته باشید !

 

مطمئن باشید همه یک چهره متبسم را از قیافه عبوس بیشتر دوست دارند .

 

چینی ها ضرب المثلی دارند که میگوید:

 

کسی که نمی تواند لبخند بزند نباید مغازه باز کند!

 

 

 

دستور سوم : بدانید که نام هر کس برای او زیباترین آواهاست :

 

اکثر مردم نام خود را به همه نامهای عالم ترجیح می دهند ! اگر اسم آنها را بیاد آورید و

 

و آنرا به سهولت و درستی  تلفظ کنید  برای صاحب اسم به منزله لطیف ترین تعارفات و

 

گرانبها ترین  توجهات است  اما  اگر آن را  فراموش کنید یا به خوبی از عهده تلفظش بر  نیایید موجب رنجش خاطر مخاطب خود خواهید شد .

 

پس باید اسم اشخاص را به خاطر سپرد لیکن ما همواره از این کار غفلت می کنیم یا وقت نداریم و یا زحمت یادداشت  کردن به خود نمی دهیم . با تکرار می توان آنها را در حافظه خود ترسیم نمود.

 

غالبا تصورمی کنیم که اینکار وقت ما را تلف می کند در حالی که با به کار بردن نام افراد

 

به آنها می فهمانیم که برای ما مهم هستند و آنها را دوست داریم .

 

سعی کنید دوستان خود را با نام کوچک صدا بزنید چون اینکار حس صمیمیت زیادی را

 

نسبت به زمانی که با نام خانوادگی مورد خطاب قرار می گیرند القا می نماید.

 

ناپلئون سوم می گفت  که با  وجود گرفتاری  و توجه تام  به امور کشور تقریبا اسم همه مردمی که به او برمی خورند را در نظر دارد . روش او دراین مورد بسیار ساده بود ، هر

 

 وقت اسم کسی را درست نمی شنید می گفت : ببخشید درست متوجه نشدم . واگر اسمی مشکل بود املاءآن را هم می پرسید . درضمن مکالمه با آن شخص سعی میکرد که چند بار اسم او را ببرد و می کوشید نام او را با شکل و قیافه شخص نسبتی دهد

 

درست است که این عمل نیازمند صرف وقت است  اما به قول امرسون فیلسوف بزرگ:

 

« حسن معاشرت مرکب از فداکاریها و گذشت های کوچک است. »

 

بنابراین اگر می خواهید که مردمان شما را دوست بدارند بیاد داشته باشید که نام هر کس برای او مطبوعترین کلمه است .

 

 

 

 

 

 

 

دستور چهارم : شنونده خوبی باشید :

 

   هر فردی میل به سخنرانی دارد به شرط اینکه شنونده ای دقیق و علاقه مند بیابد .

 

برای  جلب محبت و مساعد کردن اشخاص بیش  از هر چیز باید به دقت هر چه تمامتر گوش به گفتار آنها دهیم .هیچ چیز جالب تر از این عمل نیست !

 

وقتی فردی با اشتیاق باشما صحبت می کند کاملا به او توجه کنید و کمی به سمت او خم شوید (کمی!) و هر از گاهی از کلماتی مثل : «دقیقا ، درست است ، بله» استفاده کنید ودربرابرکسانی که عادت به شکایت دارند یا مردمیکه زود به خشم می آیند غالبا تدبیری که برای تسکین آنهاموثر باشد همین است که ساکت وآرام گفته های آنها را بشنویم ودرحالیکه اوهمچون افعی بخود می پیچد وکف زهرآلود از دهان می ریزد ما با سیمای جدی ولی آرام سخنان او را گوش بدهیم.

 

اگر میخواهید مردمان از شما رنجیده خاطر شوند و از شما احتراز نموده و در خفا شما را استهزا و تحقیر کننددستور این است! : هرگز به گفتار دیگران گوش نکنید و پیوسته از خود سخن بگویید . هنگامیکه طرف مشغول حرف زدن است اگرفکری به ذهن شما خطور

 

کرد بی درنگ آن را به زبان آورید ومنتظر ختم کلام او نشوید ! سخن طرف بیهوده است

 

چرا باید وقت خود را در استماع و شنیدنش تلف کنید!

 

ولی اگر می خواهید مطبوع واقع شوید این قاعده را به کار بندید :

 

استماع دقیق را بیا موزید و طرف را تشویق کنید تا از خود سخن بگوید .

 

 

 

دستور پنجم : با هر کس در آن مورد که علاقه مند است سخن گویید:

 

برای راه یافتن در دل هر کسی باید از چیزی سخن گفت که نزد او عزیز است .

 

فرض کنید دوستی دارید که از فوتبال متنفر است . شما زمانی که با او تنها هستید شروع به صحبت می کنید وتمامی اتفاقات مسابقه فوتبال دیشب را ازدقیقه یک تا نود را باهیجان و آب و تاب تعریف می کنید ! مطمئن  باشید  که او در این حین با  هر جمله  شما  با خود میگوید : «خوب به من چه ربطی دارد! » و دفعات بعدی سعی می کند که دیگر با شما هم صحبت نشود!

 

درارتباطات خود با اطرافیان بکوشید از علاقه مندی ها ومطالبی که آنها دوست دارند مطلع شده و با آنها در این موارد صحبت کنید .

 

 

 

 

 

دستور ششم : صادقانه اهمیت مردم را برایشان مشخص کنید :

 

   اگر در وجود اطرافیان خود نکات  مثبت و مفیدی را می بینید به طریقی این موارد را به

 

آنها بفهمانید .  ( مثلا اگر فردی صدای خوبی دارد یا موهای زیبایی دارد یا بسیار مهربان است و یا باهوش است و ...)  حتی اگر فکر می کنید به ظاهر از آن شخص هیچ منفعتی به شما نمی رسد.

 

ولی این نکته را بدانید که سودی که ازانجام این عمل به شما میرسد بسیار با ارزش است شما از انجام اینکار به دو گنجینه  مهم دست می یابید  :

 

نخست اینکه نظر مثبت فردی را به خود جلب می کنید و ممکن است همین فرد در آینده به شما کمک کند و دوم لذتی است که خود شما از این کار خوب احساس خواهید کرد .   البته این مورد را با چاپلوسی و تملق گویی اشتباه نگیرید  زیرا در این صورت مطمئن

 

باشید که تیرتان به سنگ خواهد خورد! و طرف مقابل تفاوت تمجید صمیمانه و صادقانه و بی قصد وغرض را با چاپلوسی تشخیص می دهد .

 

بنابراین اگر می خواهید تا دیگران شما را دوست بدارند این قاعده را در نظر آورید :

 

اهمیت دیگران را برایشان آشکار سازید .

 

 

 

حالا یکبار دیگر فقط عناوین این شش راه را مطالعه کنید و آنها را به کار گیرید تا اثرات

 

سحرآمیز آنرا ببینید!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 14:3  توسط دکتر مرتضایی  | 

 

 

يكى از ضرورتهاى زندگی «مردم‏دارى‏» است، يعنى با مردم بودن، براى مردم بودن، در خدمت‏ديگران بودن، شريك درد و رنج و راحت و غم ديگران بودن. همراهى‏و همدردى و همگامى و همخونى با ديگران و هر نام ديگرى كه بتوانى‏بر آن بگذارى، ليكن واقعيت، همه يكى است، يعنى خود را خدمتگزارو غمخوار ديگران ديدن و دانستن.
اين، رمز و راز حيات اجتماعى يك مسلمان است و براى او «پايگاه‏مردمى‏» و برخوردارى از رافت و رحمت و مودت و حمايت مردم رافراهم مى‏آورد.
ماهى به آب زنده است و يك مسلمان اجتماعى، به حسن سلوك باديگران.
بايد ديد چه چيزهايى و چگونه رفتارهايى و چه روحياتى اين‏زمينه و موقعيت و پايگاه را براى انسان پديد مى‏آورد؟ وقتى هدف يك‏مسلمان، خدمت‏بيشتر به همنوعان است، بايد راه و رسم آن را هم‏آموخت. مردم‏دارى، يكى از اين رمزها است.

 

فلسفه خلقت عبادت است و عبادت بجز خدمت خلق نيست.

خداوند در قران کریم میفرماید:اخلقت الجن والانس الا لیعبدون

جن وانسان راخلق نکردیم مگر برای عبادت

از جمله بندگان آن کس پيش خدا محبوب تر است که برا بندگان سودمندترست( نهج الفصاحه ، ص 15، ح (86)

 كسي كه به هموطنانش علاقه ندارد، در زندگي بيشترين مشكلات را پيدا ميكند. و بيشترين آسيبها را هم به ديگران ميرساند.

امام علي (ع):آن كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خدا ميان او و مردم را اصلاح مىكند و آن كه كار آخرت خود را درست كند، خدا كار دنياى او را سامان دهد. و آن كه او را از خود بر خويشتن واعظى است، خدا را بر او حافظى است .

منافع ديگران را در نظر بگيريد

? در هر ارتباطي منافع ديگران را در نظر بگيريد خصوصاً وقتي كه اين ارتباط براي رضای خدا باشد  تا مطمئن نشده­ايد كه چيزي به كسي ميدهيد از او چيزي نخواهيد. تا منفعتي براي طرف مقابل در نظر نگرفته­ايد، از او درخواستي نكنيد.

? آنچه را كه وظيفه آنهاست با « لطفاً » بخواهيد و آنچه را كه بايد انجام دهند؛ با تشكر، سپاس بگوييد.

? نشان دهيد كه بي­غرض هستيد. كافي است مخاطب شما احساس كند كه شما براي منافع خود ارتباط برقرار كرده­ايد و غرض داريد، تا از شما متنفر گردد.

اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد: طوبى لمن خلا عن الغل صدره و سلم من الغش قلبه .

 خوشا بحال آنكه سينه اش از كينه مردم خالى ، و دلش را از بد انديشى برهاند و پاكيزه سازد. كه آن حضرت ايضا مى فرمايد: الحقد داء دوى و مرض موبى . كينه توزى ، ناخوشى مهلك و همانند و با است ، كه موجب هلاكت و ذوب شدن اين بيمار مى گردد و از درون او را مى خورد.

حضرت امير عليه السلام فرمود: اذا ختشم المومن اخاة فقد فارقه . زمانى كه انسان دوست خود را ناراحت و خشمگين ساخت زمينه جدائى و مفارقت با او را فراهم مى سازد. در تذكر به عيب هايت ، يكى ديگر از راههاى شناخت عيوب و نقايص اخلاقى از راه رفيق خوب و با ايمان تو است . چه او به صلاح و سعادت دوست خويش علاقمند است و به انگيزه خيرخواهى عيب او را بر وى ارائه مى كند و او را آگاه مى سازد كه تا او خود را اصلاح نمايد.

على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: ليكن اثر الناس عندك من اليك عيبك و اعانك على نفسك .  البته بايد مقدم ترين و سزاوارترين فرد از دوستان تو كسى باشد كه عيب هاى را به تو اهدا نمايد و ترا در راه خير و سعادت يارى دهد.

 بر همين اساس امام صادق عليه السلام مى فرمايد: احب اخوانى الى من اهدى عيوبى الى . بهترين برادران من كسى است كه عيوب مرا به من هديه دهد.

 حضرت صادق عليه السلام ششمين امام معصوم درس اخلاق زندگى مى دهد كه ما خود عيوبات همديگر را دوستانه تذكر دهيم ، و اين بهترين هديه است .

 

به افراد واطرافیان خود شخصيت بدهيد

? سلام كردن، يك نوع شخصيت دادن است.

امام حسن (ع):

سلام كردن هفتاد حسنه دارد، شصت و نُه حسنه از آنِ سلام­كننده و يكى از آنِ جواب­دهنده است.

همه انسانها دوست دارند از نظر دیگران مهم و با اهمیت  باشند .اگر میخواهیم در اطرافیان خود نفوذ و تاثیر داشته باشیم و احساس مثبت و خوشایندی به جا بگذاریدم

 

همیشه کاری کنید که دیگران احساس کنند  برای شما مهم هستند . هر کسی در دنیای کوچک خودش نیاز دارد که  احساس کند ، هم برای خودش و هم برای دیگران  مهم است .

 

البته هیچ کس از گوش دادن به تملق های بی ارزش فریب کارانه خوشش نمیاید . ولی به تحسین و قدر دانی صمیمانه عشق می ورزد . هر کسی دوست دارد که دوستانش ، همکارانش و اطرافیانش او را از ته دل تایید و تحسین کنند .

درهمه ادیان و مذاهب یک اصل مشترک وجود دارد که می گوید:

 چیزی را که برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند و چیزی را که برای خود نمیپسندی برای دیگران نیز نپسند .

 شما دوست دارید و می پسندیدکه دیگران شما را از ته دل تحسین وتأیید کنند پس شما هم همین کار را برای دیگران کنید. تا به شاهراه نفوذ در دیگران برسید.

یادتان باشد ما در دنیایی زندگی می کنیم که تابع قانون سوم نیوتن است . هر عملی عکس العملی دارد .

شماوقتی کسی رااز ته دل تحسین وتأییدمی کنید در واقع او را تشویق می کنید که او هم شما را از ته دل تأیید و تحسین کند . چیزی که شدیدا به آن احتیاج داریم. ‏

      افکار رفتار و گفتار هر کس، به خودش بر مي‌گردد.

اگر کنار کوهي بايستيم و بگوئيم خداياتو را دوست دارم، در بازتاب این صدا مي‌شنويم که مي‌گويد خدا يا تو را دوست دارم. (طبق قانون سوم نيوتن).

در واقع هر  گاه شما در حق کسی خوبی می کنید در حق خودتان خوبی کرده اید به هرکس شخصیت بدهید  به خودتان شخصیت داده اید  . خداوند در قرآن کریم می فرماید :

                          ان احسنتم ،احسنتم لانفسکم و ان أسأتم فلها

یعنی اگر در حق دیگران خوبی کنید در حق خودتان خوبی کرده اید و اگر بدی کنید نیز در حق خود بدی کرده اید .

 احترام به مردم احترام به خود است‏

v الإمامُ عليٌّ عليه السلام : إنَّ مَكرُمَةً صَنَعتَها إلى‏ أحَدٍ مِن الناسِ إنّما أكرَمتَ بها نفسَكَ وزَيَّنتَ بها عِرضَكَ ، فلا تَطلُبْ مِن غيرِكَ شُكرَ ما صَنَعتَ إلى‏ نفسِكَ .

امام على عليه السلام : اگر به كسى احترامى نهى ، در حقيقت به خودت احترام نهاده‏اى و حيثيت خويش را با آن آراسته‏اى . بنابراين ، به خاطر خوبى و احترامى كه به خودت كرده‏اى  از ديگرى انتظار سپاسگزارى نداشته باش .

پس کاری کنید که اطرافیان شما احساس کنند مهم هستند و این کار را صمیمانه انجام دهید .

اگر شما در حق کسی خوبی کردید (یعنی انرژی مثبت دادید ) و او در حق شما بدی کرد یقین داشته باشید انرژی مثبت شما بالاخره طبق قانون سوم نیوتن به شما بر می گردد .دقیقا از جایی ودر  وقتی واز  کسی که  اصلا انتظارش را نداشتید این همان بازتاب عمل خیر وخوبی شماست  که به سوی شما بازگشته است ..

پیغمبر اکرم (ص) می فرماید : خداوند به من فرمود :

1-      گذشت کنم از کسی که به من ستم کرده .

2-      بدهم و ببخشم به کسی که مرا محروم کرده .

3-ارتباط برقرار کنم با کسی که با من ارتباطش را قطع کرده

این فرموده پیامبر اکرم همین روشی است که اثبات می کند شخصیت دادن به افراد  ونادیده گرفتن بدیهای آنها  باعث رشد وتکامل دو طرف خواهد شد.

رساترين عامل جلب رحمت خدا ترحم به خلق است
على عليه السلام فرمود:

 البلغ ما تستدر به الرحمه تضمر لحميم الناس الرحمه .

(رساترين چيزى كه بوسيله آن مى توانى خدا را براى خود جلب كنى اين است كه در باطن نسبت به همه مردم خير خواه و مهربان باشى .. پيامبر عليه السلام فرمود: اعلم ان كل مكرمه تاتيها او صنيعه صنعتها الى احد من الخلق فانها اكرمت بها نفسك و زينت بها عرضك و لا تطلبن من غيرك تشكر ما صنعت الى نفسك  بدان هر عمل كريمانه اى كه انجام مى دهى و هر كار مهمى كه درباره يكى از برادران دينيت بجا مى آورى ، با آن عمل بزرگ خودت را گرامى داشته و شرف انسانيت را به آن زينت مى دهى پس از غير خودت شكر. سپاس كار خوبى را كه براى خود انجام داده اى طلب مكن . تشكر و سپاسگزارى كار خيرت را هرگز از غير خداوند توقع مكن .

خوش­اخلاق باشيد.

خوش اخلاقی  كمندى است كه ديگران را در دام محبت اسيرمى‏كند.كيست كه از برخورد شايسته خوشش نيايد و جذب چنين‏انسانى نشود؟
از امام صادق(ع) پرسيدند:
حد و مرز اخلاق نيك، چيست؟
فرمود: آن است كه:
اخلاقت را نرم كنى،
كلامت را پاكيزه سازى،
و با چهره‏اى باز و گشاده با برادران دينى‏ات روبه‏رو شوى. (1) .
گشاده‏رويى، از بارزترين صفات رسول خدا(ص) بود كه سهمى‏عمده در جذب مردم به اسلام و شيفتگى آنان به شخص پيامبر اسلام‏داشت. خداوند در باره اين خصلت مردمى رسول اكرم(ص)مى‏فرمايد:
«فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك‏»; (2) .
به خاطر رحمت الهى بود كه براى مردم نرم شدى و اگر تندخو وخشن و سخت‏دل بودى، از دور تو پراكنده مى‏شدند.
در ادامه آيه مى‏فرمايد: پس، از آنان درگذر، برايشان استغفار كن، ودر كار با آنان مشورت نما.
گويا كه «عفو»، «استغفار» و «مشورت‏»، نمونه‏هاى ديگرى از حسن‏خلق و رفتار مردم‏دارانه و جاذب است، چرا كه نوعى اعتماد به مردم وبه حساب آوردن آنان است و چنين برخوردى، عامل جاذبه شخص‏مى‏گردد

امام علي (ع):

ناتوانترين مردم كسى است كه توانِ به دست آوردن دوستان را ندارد، و ناتوانتر از او كسى است كه دوستى به دست آرد و او را از دست بدهد.

امام علي (ع):

با دوستت چنان دوست باش ،که شاید  روزى دشمنت شود، و با دشمنت چنان دشمن باش که شاید روزى دوستت شود .

هيچگاه به دنبال انتقامجويي نباشيد

کسي که به فکر انتقام باشد، هميشه زخمهاي خود را تازه مي‌کند

خداوند در قران کریم می فرماید :﴿ خُذُ العفو ﴾

بخشش را پيشه خود كنيد.

بذل و بخشش از اوصاف كريمان است ولى اگر بقدر نسبى از آن صفت برجسته دارا باشيم كه اين هم در دنيا نافع است و هم در آخرت . لا سيادة لمن لا سخاء له . (56) اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: سرورى و سيادت و آقائى نيست براى كسى كه سخاوت و بخشش ندارد. در جاى ديگر فرمود: لا يمكل الشرف الابالسخاء و التواضع . شرافت انسان ، كامل نگردد مگر بوسيله سخاوت و فروتنى . بنابراين صفات برجسته و شرافت انسان مرهون سخاوت و تواضع است كه اين هر دو موجب كمال انسان و شرف مرد مسلمان است

پیامبر اسلام : بهترين كارها پس از ايمان به خدا، دوستي با مردم است.

عاقلتر از همة مردم كسي است كه با ديگران بيشتر مدارا كند.

همانا بهترين صدقه­ها آن است كه به خويشاوندي كه دشمن توست چيزي بدهي.

وين دايرروانشناس مشهور  ميگويد: عشق و محبت خود را نثار كساني كنيد كه با شما در تعارض و تخاصم­اند. عشق ورزيدن به كساني كه شيرين و نازنين و دوست­داشتني­اند كار آساني است. براي اينكه عمق عشق و محبت را در قلب خود تجربه كنيد، ببينيد كه چقدر آنان را كه تحمشان برايتان دشوار است، دوست داريد(به نقل از کتاب شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید)

? زيرا كسي كه به دنبال انتقام گرفتن باشد، بيشترين ضربه را به خود ميزند. هميشه در عذاب است كه چگونه از ديگران انتقام بگيرد.

? پيامبر اسلام (ص) ميفرمايد: آن كسي كه خشم خود را فرو ببرد، با اينكه قدرت بر اعمال آن دارد، خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر ميكند.

? بخشش باعظمتترين شكل تلافي كردن است.

? حضرت علي (ع) : با احسان به برادرت او را سرزنش كن و شر او را با بخشش بازگردان. احسان یعنی بدی را با خوبی پاسخ دادن است  

 

دیل کارنگی در کتاب آیین دوست یابی  می گوید: اگر اشخاص خودخواه و مغرور و متكبري سعي دارند شما را تحقير كنند، يا بفريبند، نامشان را از ليست اسامي معاشرين خود خط بزنيد. ولي هرگز درصدد انتقامجويي برنياييد. زيرا اگر چنين كاري بكنيد، خود را بيشتر از آن اشخاص آزار داده­ايد.

 

از خودتان تعریف نکنید

در برخورد با ديگران از خودتان کمتر تعريف کنيد و توانمنديهاي خود را به رخ ديگران نکشيد.

«اگر مي‌توانی، عاقل و با هوش‌تر از ديگران باشی،باش ، اما هرگز با هوش‌تر بودن خود را به رخ دیگران مکشيد.»

? امام علی (ع):

کسی که خويش را بزرگ ببيند در پيشگاه خدا حقير است.

 

 اگر ميخواهيد ديگران جذب شما شوند از خودتان تعريف نكنيد. تعريف از خود اگرچه خوشايند خودتان باشد، اما از نظر ديگران ناخوشايند است. بنابراين اگر دوست داريد تعريف شويد، كاري كنيد كه ديگران از شما تعريف كنند.

 

سخن خود را با سرزنش و گلايه شروع نكنيد

هنگام برخورد با ديگران، گفتگوی خود را با گلايه، سرزنش و انتقاد شروع نکنيد.

 هر کس باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد

امام علی (ع) می فرماید:

.وقتی مي خواهی عيوب ديگران را ياد کنی ، عيوب خويش را بياد آر .
کنز العمال ، ج 3 ، ص 586، ح (8027 (

بحث وجدل بیهوده نکنید.

 

 قران کریم می فرماید:  فلاتنازعوا فتفشلوا
بگومگوها را كنار بگذاريد تا سست‌ و بي‌احترام‌ نشويد‌‌

 )انفال: 46 (:
و از خدا و فرستادهِ‌ او فرمان‌ بريد و باهم‌ نزاع‌ و ستيزه‌ مكنيد كه‌ سست‌ و بيمناك‌ مي‌گرديد و تسلط‌ و حكومتتان‌ از ميان‌ مي‌رود و نسيم‌ پيروزي‌ بر شما نمي‌وزد؛ و شكيبايي‌ كنيد كه‌ همانا خدا با شكيبايان‌ است
خداوند امر فرموده‌ است‌ تا همگي‌ به‌ ريسمان‌ محكم‌ او، كه‌ در ميان‌ بندگانش‌ قرار داده‌ و همان‌ بندگي‌ و عبوديت‌ است، چنگ‌ زنيم‌ و متفرق‌ نشويم و به‌ گِردِ نعمت‌ اسلام‌ و برادري‌ ايماني‌ جمع‌ شويم.
‌‌منازعات‌ و اختلافات‌ همواره‌ زاييدهِ‌ اخلاق‌ بد و پست‌ است؛ خودخواهي، انحصارطلبي، منفعت‌پرستي، خودبرتربيني، حرص، كينه، حسد ومانند اين‌ها سرچشمهِ‌ نزاع‌ است‌ و سرانجامِ آن‌ها سستي‌ بنيادهاي‌ اجتماعي‌ و عقب‌افتادگيِ اجتماعي‌ و بي‌شخصيت‌ شدن‌ نزاع‌كننده‌ است. قرآن‌ با نهي‌ از نزاع‌ در حقيقت‌ از ريشه‌هاي‌ آن‌ نهي‌ كرده‌ است. انسان‌ فطرتاً دوستدار آن‌ است‌ كه‌ ديگران‌ حريم‌ او را حفظ‌ و رعايت‌ كنند. خداوند از اين‌ گرايش‌ ذاتي‌ او براي‌ اصلاحش‌ بهره‌ جسته‌ و فرموده‌ است: اگر خواهان‌ عزت‌ و قوت‌ و شوكت‌ و دولت‌ خويش‌ايد، منازعات‌ و اختلافات‌ را كنار بگذاريد. البته‌ فلسفهِ‌ بسياري‌ از توصيه‌هاي‌ اخلاقي‌ اسلام، مانند گشاده‌رويي‌ و محبت‌ و رحمت‌ و خصوصاً نرمي‌ و مدارا و حلم‌ و بردباري‌ و صبر و بدي‌ را با نيكي‌ پاسخ‌ دادن، در واقع‌ از ميان‌ برداشتن‌ اختلاف‌ها و ايجاد راءفت‌ و دوستي‌ و مهرباني‌ و اتحاد است.
‌‌رسول‌ خدا فرمودند: آدمي‌ آن‌ گاه‌ به‌ حقيقت‌ و كمال‌ ايمان‌ مي‌رسد كه‌ از مجادله‌ و بحث‌هاي‌ اختلاف‌افكن‌ و خصومت‌آميز بپرهيزد، اگرچه‌ حق‌ با او باشد
‌‌امام‌ رضا نيز فرمودند:بحث‌هاي‌ خصومت‌آميز دوستي‌هاي‌ كهن‌ را از ميان‌ مي‌برد و پيوندهاي‌ محكم‌ را مي‌گشايد و كم‌ترين‌ ضرر اين‌ بحث‌ها آن‌ است‌ كه‌ هر يك‌ از دو طرف‌ مي‌خواهد بر ديگري‌ غلبه‌ كند و همين‌ خود مايهِ‌ اصلي‌ جدايي‌ و پراكندگي‌ است

 

 

امام علي (ع):

نسبت به مردم، زياد خرده­گيرى نكنيد، و قدر خود را با كناره­گيرى از كارهاى پست بالا بريد

 

? امام حسن (ع):

معرفت و كمال ديانت مسلمان، تركِ كلام بىفايده و كم جدل كردن، و حلم و صبر و خوشخويى اوست

 

امام حسن (ع):

از رياكارى بپرهيز كه عملت را از بين برد و از جدال بپرهيز كه هلاكت گرداند. و از خصومتها و دشمنيها بپرهيز كه تو را از خدا دور كند

 

 اگر ميخواهيد ديگران همانطور كه شما دوست داريد فكر كنند و آن كاري را كه ميخواهيد انجام دهند، يادتان باشد، از طريق بحث كردن اين كار را نكنيد. زيرا در بحث برنده نميشويد.

? از بحث فرار كنيد، همانطور كه از دست مار زنگي فرار ميكنيد.

? يادتان باشد آدمي كه برخلاف ميلش متقاعد ميشود، همچنان بر عقيدة قبلي­اش استوار است.

? پيامبر اكرم (ص) ميفرمايند: نخستين چيزي كه پروردگارم مرا از آن نهي فرمود: منازعه كردن ( بحث بيهوده ) با مردم است.

درماني براي جايگزيني كاري كه هيچ نتيجه­اي جز خرابكاري ندارد: ( بحث بيهوده )

الف) بدانيد كه بحث نتيجة سوءتفاهم است. و سوءتفاهم را با بحث كردن نميتوان از بين برد. درمان سوءتفاهم تدبير، صداقت، آشتي و اشتياق براي درك ديدگاه طرف مقابل است.

ب) بحث منجر به نفرت ميشود. نفرت را با نفرت نميتوان از بين برد. بلكه درمان آن عشق و محبت است.

? فضاي بحث فضاي التهاب و تشنج است. براي كاهش تشنج پيشنهادهاي زير را عمل كنيد تا گفتگوي شما تبديل به بحث نشود و نتيجه بدهد:

1. به مخالفت خوش­آمد بگوييد. و ذهنيت خود را از اينكه مخالفت يعني دشمني تغيير دهيد. زيرا در بسياري از موارد مخالفت باعث پيشرفت و ترقي و جلوگيري از اشتباهاتي ميشود كه منجر به خسارت ميگردد. يادتان باشد هميشه بادبادك با جريان باد مخالف بالا ميرود. اگر ميخواهيد پيشرفت كنيد، به مخالف و مخالفان خود خوش­آمد بگوييد.

2.  به اولين فرمانهاي غريزي خود توجه و اعتماد نكنيد.

3.  خودتان را كنترل كنيد. يادتان نرود يك انسان را با ميزان چيزي كه عصباني­اش ميكند ارزيابي ميكنند.

4. اول گوش كنيد. به مخالفان خود فرصت حرف زدن بدهيد. بگذاريد حرفشان تمام شود. مقاومت، دفاع يا دعوا نكنيد. اين كارها فقط باعث مخالفت بيشتري ميشود.

5.   دنبال زمينه­هاي توافق بگرديد.

صادق باشيد و اگر اشتباه كرديد عذرخواهي كنيد.

آن گاه كه حق بر شما آشكار گردد ، خشمگين مشويد(امام رضا  ع )

6.  قول بدهيد كه درباره نظر و عقيده مخالفان خود فكر و مطالعه ميكنيد و اين كار را واقعاً بكنيد. زيرا ممكن است حق با مخالف شما باشد.

7.      از مخالفان خود براي توجهشان صميمانه تشكر كنيد.

8.      قضاوت، تصميم و عمل كردن را به تأخير بياندازيد.

امام حسن (ع):

هر يك از دو نفرى كه ميان آنها نزاعى واقع شود و يكى از آن دو رضايت ديگرى را بجويد، سبقت گيرنده، اهل بهشت خواهد بود.

براي عقايد ديگران احترام قائل شويد و هرگز نگوييد « اشتباه ميكنيد

 وقتي شما به كسي مستقيماً ميگوييد اشتباه ميكنيد، ضربه مستقيمي به شخصيت، هوش و غرور او زده­ايد. شما گفته­ايد من از تو داناتر هستم و تو نادان هستي. من ميخواهم به تو ياد بدهم نظر من صحيحتر است. به راستي وقتي كسي احساس كند به او توهين شده است، باز هم عقيدة ما را ميپذيرد؟ به ياد داشته باشيم هركس از نظر خودش فكر و عقيده­اش درست است. و تغيير دادن اين نظر نيازمند هنر و ظرافت است. طرف مقابل شما وقتي حاضر است نظرش را عوض كند كه به او توهين نشده باشد ( تو اشتباه ميكني حامل چندين توهين است ) در اينصورت اگر با هزار دليل هم اثبات بشود نظر شما درست است،

 

 چون طرف مقابل احساس خصومت و دشمني ميكند نظر شما را نميپذيرد. هرگز جمله خود را با عبارت « ميخواهم آن را به تو اثبات كنم » شروع نكنيد. چون معناي اين جمله اين است كه من از تو داناتر هستم.

 

?2400 سال پيش افلاطون گفته بود: علم يعني يادآوري، نه ياد دادن. و معلم يعني يادآوري­كننده. 1400 سال پيش خداوند در قرآن به پيامبر اسلام فرمود: پيامبر وظيفه تو يادآوري است و تو بر مردم سلطه و سيطره نداري.

400 سال پيش گاليله گفته بود: شما نميتوانيد به كسي چيزي را ياد بدهيد كه قبلاً نميدانسته است، بلكه شما فقط به او يادآوري ميكنيد.

از اين سه جمله ميتوانيم نتيجه بگيريم: همة انسانها ميدانند، ولي چون انسان هستند فراموش كرده­اند. شما بايد به آنها كمك كنيد« همان چيزي را كه ميدانند به ياد آورند ». بنابراين اگر ميخواهيد نظر كسي را عوض كنيد، به گونه اي به او بگوييد كه احساس كند نظر خودش است نه نظر شما. انسانها در مقابل نظرات ديگران مقاومت ميكنند. اما اگر بگوييد اين همان نظر شماست، هرچيزي كه از خودشان باشد را ميپذيرند

 

? بزرگي گفته است: اگر ميتوانيد از بقيه مردم داناتر، عاقلتر، باهوشتر باشيد، باشيد. اما هرگز دانا و زرنگتر بودن خود را به رخ ديگران نكشيد.

? اگر به عقيده كسي بي­احترامي كنيد، ديگر به شما گوش نميدهد.

? بهترين راه: ميتوانيد اينگونه بگوييد: اين هم يك مطلبي قابل تأمل وبررسی است .

محاسن و توانمديهايي که در ديگران مي‌بينيد را صميمانه و صادقانه تشويق و تحسين کنيد.

 يادتان باشد همة انسانها به شدت تشنه تعريف و تمجيد هستند. بگرديد جنبه­هاي مثبت افرادي را كه با آنها سروكار داريد پيدا كنيد و بدون بخل­ورزي صفات مثبت آنها را تعريف و تمجيد كنيد.

اغلب يا همه افراد، به لحاظ برخوردارى از غريزه «حب نفس‏»،دوست دارند كه مورد توجه و عنايت قرار بگيرند. توجه به اين نياز، درحدى كه به افراط كشيده نشود و آثار سوء نداشته باشد، عاملى درجهت تغيير رفتار يا ايجاد «انگيزه عمل‏» در انسانهاست. وقتى كسى را مورد تشويق قرار مى‏دهيم و به خاطر داشتن صفتى‏يا انجام كارى مى‏ستاييم، در واقع حس «خود دوستى‏» او را ارضاءكرده‏ايم.اين هم، جاذبه و محبت مى‏آفريند، هم، نيت و انگيزه پديدمى‏آورد يا تقويت مى‏كند.
 داشتن زبان و لحن تشويق‏آميز، موهبتى خدايى است. نشان كمال‏روحى و همت‏بلند و علاقه به بالندگى و رشد انسانهاست. تشويق، درنيكان و نيكوكاران، زمينه بيشتر براى «عمل صالح‏» پديد مى‏آورد ونسبت‏به بدان و بديها، اثر غير مستقيم بازدارندگى دارد. اگر درجامعه‏اى ميان نيك و بد فرقى گذاشته نشود و به شايستگان فرزانه وفداكار و فرومايگان تبهكار به يك چشم نگاه كنند، اين عامل سقوط‏اخلاقى و ارزشى جامعه است; صالحان مايوس و دلسرد مى‏شوند وفاسدان جرات و گستاخى مى‏يابند. اين مضمون كلام حضرت على(ع)است كه در عهدنامه‏اى كه به مالك‏اشتر نخعى نوشت، او را به اين‏ارزشگذارى و بهادادن به نيكان صالح فرمان داد: «لا يكونن المحسن و المسيئ عندك بمنزلة سواء، فان فى ذلك تزهيدا لاهل‏الاحسان فى الاحسان و تدريب لاهل الاسائة‏»; (1) .
اى مالك ... هرگز «نيكوكار» و «بدكار» نزد تو يكسان و در يك‏جايگاه نباشند، چرا كه در اين كار، بى‏رغبتى نيكوكاران در امرنيكوكارى است، و ورزيدگى و شوق بدكاران براى بدى است.

امام علی (ع) مى‏فرمايد: «الثناء باكثر من الاستحقاق ملق و التقصير عن الاستحقاق عى او حسد». (2) . ستايش بيش از حد استحقاق و شايستگى، تملق و چاپلوسى‏است. و كم گذاشتن و كوتاهى ازحد استحقاق، ناتوانى يا حسادت‏است.

 اين سخن، ضمن تاكيد بر همان «تناسب‏»، دو جنبه افراط و تفريطرا در اين مساله يادآور مى‏شود و به ريشه آن هم اشاره دارد. زياده‏روى‏در مدح، يا از جهالت و نشناختن قدر و ارزش كارها و اشياء سرچشمه‏مى‏گيرد، يا نشانه روحيه چاپلوسى و نوكرصفتى و حقارت نفس و روح‏است. حضرت امير(ع) در سخنى ديگر مى‏فرمايد: «اكبر الحمق الاغراق فى المدح و الذم‏»; (3) .
بزرگترين نادانى، زياده‏روى در ستايش يا بدگويى است. هرچند سخن از تشويق است، ولى مدح و ستايش نيز، يكى ازجلوه‏هاى تشويق و روشهاى رغبت‏آفرينى در افراد به شمار مى‏آيد.
 

 

اجازه بدهيد طرف مقابل سخن ونظر خود رابه طور کامل براي شما بگويد: در پاسخ دادن عجله نکنيد.

  شنونده خوبي باشيد،  هنگام گوش کردن به طرف مقابل، با حرکت مختلف سرو اعضاي ديگر بدن، نشان دهيد که به سخنان او با دقت گوش مي‌کنيد .

 شيرين و خوشايند باشید.
در وصاياى حضرت خضر، چنين آمده است:
«اى جوياى دانش! گوينده كمتر از شنونده خسته و ملول مى‏شود. پس هيچ‏يك از همنشينانت را (با پرحرفى) خسته مكن.»

 

در گفتگو و سخن گفتن با ديگران دربارة مسائل و موضوعاتي صحبت کنيد که مورد توجه و علاقه طرف مقابل نيز باشد.پیامبر اسلام با هیچ کس در باره چیزی که مورد پسندش نبود سخن نمی گفت (اصول کافی جلد 2ص671)

پيامبر خدا عليه السلام فرمود: راءس العقل بعد الدين التودد الى الناس و اصطناع الخير الى كل بر و فاجر.

 پس از دين ، و ايمان به خداوند سر آمد تمامى اعمال خردمندانه بشر دوستى و نيكى به همه مردم است ، خواه خوب و درستكار باشند و خواه فاسق و بدكار

در برخورد با مخالفان خود گفتگو را از مسائل و موضوعاتي شروع کنيد که اتفاق نظر داريد و نه اختلاف نظر. با اين روش مي توانيد مخالف خود را آرام کنید واندک اندک به توافق برسید. برسيد.

 *هر چقدر انسان بتواند این اصول را در زندگی خود تمرین وپیاده کند  با اطرافیان خود سازگاری بیشتری خواهد داشت  لازمه چنین کاری هم تخلیه کردن صفات خودخواهان است  هرقدر  خودخواهی کمتر شود توانایی سازگاری بیشتر بامردم ایجاد می شود طبق قانون خلأ:

هر جا خلأ باشد، جاذبه بيشتر است و به هر ميزان  که اين خلأ بيشتر باشد، قدرت  جذب آن  نيز  بيشتراست

 

‌ نگاهي  به گردباد بياندازيد، آيا تاکنون  فکر کرده ايد، منشأ قدرت عظيم گردباد چيست که مي‌توانداشياء بسيار بزرگ و سنگين را بلند کند و تا چندين کيلومتر ببرد. فيزيکدانان مي‌گويند: گردباد نوعي باد است، با اين تفاوت که در درون آن خلأيي وجود دارد و اين خلأ هست که اشياء را به درون گردباد مي‌کشد. آنچه که از اين قانون در روابط انساني و در تکامل انسان مي‌توانيم استفاده کنيم، اين است که هر چقدر درون انسان از صفات نامطلوب و ناشايست خالي باشد، (مثلاً: دروغ، کينه،‌حسادت، غيبت، تهمت و ساير صفات منفي در درون انسان نباشد) افراد را به سوي خود بيشتر جذب مي‌کند.

همة انسانها از کساني که دروغ نمي‌گويند و ساير صفات ناپسند را ندارند، استقبال مي‌کنند و به سوي آنها کشيده مي‌شوند، همچنين نعمت‌ها و موهبت‌هاي خداوند، جذب افرادي ميشوند که درون خود را از اين صفات (صفات زشت) خالي کرده باشد. به اين آيه قرآن دقت کنيد که مي‌فرمايد.

«و من يتق ا... يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب»

کسي که تقواي خدا پيشه کند،‌خداوند در سختي‌ها براي او راه خروج قرار مي‌دهد و به او امکاناتي مي‌دهد از جائيکه هيچگاه به فکر و ذهن خود شخص نمي‌رسد.

يکي از معاني تقوا اينست که انسان درون خود را از آنچه بر خلاف خواست خداوند است، خالي کند و هر چه اين خلأ بيشتر باشد، امکانات بيشتري را نصيب او مي‌کند.

 

درپایان یادآوری می شود که عمل به این اصول وقتی ارزش دارد وسبب تکامل انسان می شود که بخاطر خدا ونزدیک شدن به خدا نه به قصد فریب دادن دیگران باشد

فضائل اخلاقی در آداب معاشرت

1-          خوش بینی نسبت به مردم

2-          خیرخواهی برای مردم

3-          شخصیت دادن به مردم و برانگیختن حس مهم بودن در آنان

4-          احترام به مردم، احترام به خود است

5-          آنچه برای خود نمی­پسندی برای دیگران نیز مپسندی (ملاک کلی اخلاق اجتماعی)

6-          منافع دیگران را درنظر گرفتن

7-          رعایت حال دیگران را کردن

8-          احترام قائل شدن برای عقاید دیگران حتی اگر از نظر شما اشتباه باشد

9-          شنونده خوبی بودن

10-      همدردی کردن

11-      دعا کردن

12-      راز داری

13-      کمک کردن به دیگران برای حفظ آبروی خودشان

14-      منت نگذاشتن

15-      بخشش و گذشت

16-      حساس بودن نسبت به خوبی و بدی دیگران و عکس العمل داشتن

17-      تشویق و تحسین جنبه های خوب و مثبت دیگران

18-      اظهار علاقه کردن

19-      صادق بودن

20-      امانت داری

21-      تلاش برای ایجاد صلح بین افراد

22-      برآورده ساختن نیاز اطرافیان

23-      اهمیت دادن به نیاز اطرافیان – مشکل خود است

24-      رعایت حد و حدود را کردن – با دوستت میان دوست باش.

25-      اظهار و ابراز خوشحالی از موفقیت دیگران و شریک شدن در خوشحالی آنها

26-      شریک شدن در غم دیگران و اظهار همدردی

27-      کمک کردن به دیگران قبل از اعلام کمک خواستن باعث عزت انسان می­شوند.

28-      اشتباهات و خطاهای کوچک دیگران را نادیده گرفتن

 

رذایل اخلاقی در آداب معاشرت

1-          بحث و جدل نکردن

2-          تجسس در زندگی دیگران نکردن

3-          انتظار بی­جا نداشتن

4-          دخالت نکردن

5-          درخواست نکردن

6-          انتقام جویی و کینه توزی

7-          حسادت ورزیدن

8-          سفره دل را نزد دیگران باز کردن

9-          زیاد صحبت کردن

10-      تعریف کردن از خود

11-      فخر فروشی و مباهات کردن

12-      بی برنامگی و بی بند و باری

13-      بدگویی کردن

14-      دروغ گفتن

15-      تهمت زدن

16-      غیبت کردن

17-      سخن چینی کردن

18-      میان دو نفر را به هم زدن

19-      تحمیل عقیده کردن

20-      اعتماد کردن

21-      بدبینی نسبت به مردم

22-      منفی گرائی، منفی بافی و منفی گویی

23-      انتقاد گریزی

24-      زود از کوره در رفتن

25-      پرخاشگری

26-      عیبجویی

27-      تکبر

28-      زورگویی

باعث ذلت و خواری می­شود.

 شما در زندگی خود از چه چیزهایی لذت می­برید؟    

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 14:1  توسط دکتر مرتضایی  | 

تدابيرقبل از ازدواج

برا ي ازدواج كردن  اگر این مشکلات را دارید اول آنها را اصلاح کنید بعد مسوءلیت زندگی خود ودیگران را قبول کنید .

 

1) اگر در خانواده پدری و زندگی مجردی خود، مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید یا در مسئولیت محوله تعلل می ورزید.( تنبلی و بی مسئولیتی)

 

2) اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود( که به نظر شما غیرمنطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد نمائید.(عدم تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)

 

3) اگر در زندگی، مرتب شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به خاطر مشکلاتی قطع رابطه نموده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده یا ترک تحصیل کرده اید، علائق خود را نیمه کاره رها کرده اید و ثبات فکری، احساسی و رفتاری ندارید.(عدم ثبات فکری، احساسی و رفتاری)

 

4) اگر تصور می کنید; افکار، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر می دهید.(خطای شناختی)

 

5) اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید.(خطای شناختی)

 

6) اگر در پی کسب لذت و علائق خود، کارها و مسئولیت هایتان بر دوش دیگران قرار می گیرد.(اصالت لذت، و عدم مسئولیت پذیری)

 

7) اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار، احساس و رفتار دیگران نیستید.(واکنش دفاعی و خود میان بینی)

 

8) اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید.(عدم خودآگاهی)

 

9) اگر تاکنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادات دیگران، تغییری در رفتارهای شما ایجاد نشده است.(عدم مدیریت خود یا خود مدیریتی)

 

10) اگر مسائل کاری شما مانع ارتباط دوستانه، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده(خانواده پدری) می شود یا مسائل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگی تان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می گردد.(مشکل در تقسیم وظایف و تعارض نقش ها)

 

11) اگر به هیچ وجه قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید(حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب، خشک و غیرقابل انعطاف هستید.( عدم انعطاف پذیری لازم)

 

12) اگر قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان(که متفاوت از شما عمل می کنند)، نمی باشید.(عدم اگاهی اجتماعی)

 

13) اگر بیشتر به جای گوش کردن، صحبت می کنید و بیشتر از آنکه سعی کنید دیگران را بفهمید، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند.(عدم مدیریت رابطه)

 

 

 

14) اگر بسیار هیجان طلب هستید و صرفا، هیجانات شما را به سویی می کشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید.(هوش هیجانی پائین)

 

15) اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و منفعلانه و واکنشی نسبت به دیگران عکس العمل نشان می دهید.(رفتار بی تعقل یا انعکاسی، مشکل در شیوه حل مسئله)

 

 16) اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آن ها فرار کنید یا اجتناب بورزید یا واکنش شما به مسائل بی تفاوتی هست.(پاسخ اجتنابی به رویدادها)

 

 17) اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تکانشی(کسی که یکباره بدون مقدمه و از روی احساس دست به عملی می زند و پیامدهای آن را نمی سنجد) به نظر می آئید.(اختلال شخصیت)

 

 18) اگر فکر می کنید، از میان چند میلیارد ساکنین کره زمین، فقط و فقط یک شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید یا تا آخر عمر مجرد بمانید.(خطای شناختی، عدم کنترل احساس، هوش هیجانی ضعیف)

 

 19) اگر بدون اینکه خود را دقیقا ارزیابی کنید و بشناسید،  دنبال همسر مناسب می گردید.( عدم شناخت خود)

 

20) اگر وضعیت فعلی تان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، اقدام به ازدواج می کنید.(مشکل در شیوه حل مسئله)

 

 

 

سوالات قبل از ازدواج

شمائي که قرار است "ازدواج" کنيد، آيا ميزان تطابق خود با موضوعات مختلف زندگي را مي‌دانيد؟

در مورد خريد منزل و کارهاي روزمره چطور؟ آيا بچه‌هايي را که در آينده دور و بر شما را پر مي‌کنند درنظر گرفته‌ايد؟ در مورد بزرگ‌کردن فرزندان چه ‌مي‌دانيد؟‌

به ياد داشته باشيد تفاو‌ت‌هايي که آنها را پيش‌بيني نکرده‌ايم، مي توانند آنچنان زندگي ما را تحت‌الشعاع قرار دهند که فکرش را هم نمي‌توانيد بکنيد. همين تفاوت‌ها و اختلاف‌هاي از قبل پيش‌بيني شده هستند که زندگي مشترک را تخريب مي‌کند.

 سري اول سوالات :

قبل از ازدواج اين 25 سئوال را حتماً از همسر آينده خود بپرسيد:

 

پاسخ بعضي سوِالات به زمان زيادي احتياج دارد. براي پاسخ به اين سوِالات بهتر است هر دوي شما وقت بگذاريد. نگذاريد نداشتن پاسخ براي يک سوِال مانع بررسي ساير سوِالات شود. اگر پاسخ يک سوِال به تفکر بيشتري احتياج دارد ،فعلاً از آن بگذريد و به سراغ سوِال بعدي برويد. يادتان باشد بهترين ازدواج‌ها بر مبناي پايه و اساس محکم و قوي استوار شده‌اند.

قبل از ازدواج اين 25 سئوال را حتماً از همسر آينده خود بپرسيد:

 

1) آيا شما مي‌خواهيد بچه‌دار شويد؟ اگر مايليد چند فرزند؟

2) اگر زماني مشخص شد من يا شما قادر به بچه‌دار شدن نيستيم، آيا قبول داريد که فرزندي را از پرورشگاه بپذيريم و بزرگ کنيم

3) اگر در آينده صاحب فرزند شويم، آيا حاضريد او را به مهدکودک بفرستيم؟ در غير اين صورت چه کسي از او نگهداري خواهد کرد؟

4) آيا مادر بايد از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداري کند؟ در اين صورت وضعيت مالي زندگي مشترک به چه وضعي در خواهد آمد؟ آيا مرد خانه قادر است در اين صورت زندگي را به تنهايي اداره کند؟

5) تعطيلات را چگونه بگذرانيم؟ آيا برنامه تعطيلات را دو نفري خواهيم گذراند يا حتماً بايد با فاميل به تعطيلات برويم؟

6) در مواقعي که جر و بحث پيش مي‌آيد ،چه واکنشي نشان مي‌دهيد؟ آيا عصباني مي‌شويد؟ در صورت عصبانيت چه رفتاري از خود نشان مي‌دهيد؟‌

7) نظر شما در مورد تعهد به زندگي چيست؟ در صورت خيانت از طرف خود‌تان يا من چه واکنشي نشان مي‌دهيد؟

8) در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقي مدنظرتان است؟

9) عقايد مذهبي شما چگونه است؟

10) در مورد روابط زناشويي چه‌نظري داريد؟

11) در مورد مسائل مالي چه‌نظري داريد؟ درآمد هرکدام از ما چگونه خرج مي‌شود؟

12) هزينه‌هاي زندگي بر چه مبنايي تعيين مي‌شود؟ منبع درآمد چگونه است و آيا کفايت زندگي مشترک را مي‌کند؟ آيا امکان پس‌انداز وجود خواهد داشت؟

13) 2 سال، 5 سال، 10 سال و 20 سال آينده، خود را چگونه مي‌بينيد؟

14) ساعات خواب و بيداري و کارتان چگونه است؟ صبح‌ها زود بلند مي‌شويد؟ آيا عادت داريد شب‌ها تا ديروقت بيدار باشيد؟

15) چه‌کسي مسئول خريد منزل، پخت و پز و تميز کردن است؟ آيا در اين زمينه کمک مي‌کنيد؟

16) عادت خرج‌کردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه ميزان پس‌انداز مي‌کنيد؟

17) آيا در خانواده شما سابقه بيماري رواني وجود دارد؟

18) در مورد مسائل زير،اهداف طولاني‌مدت و کوتاه‌مدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالکيت منزل و هر نوع متعلقات که به هر دوما مربوط است؟

19) کجا زندگي خواهيم کرد؟ محل سکونت و منزل ما کجا و با چه شرايطي خواهد بود؟‌

20) شهر محل سکونت ما کجا خواهيد بود؟ آيا اين شهر تغيير مي‌کند؟

21) آيا شغل شما به صورتي است که مجبوريد شب‌ها کار کنيد؟

22) آيا براي همسر آينده خود محدوديت‌هايي در ذهن داريد؟

23) وقتي استرس داريد، ناراحتيد و يا درگيري ذهني شديدي داريد، بهترين روش کمک به شما چيست؟

24) اگر در ازدواج مشکلي پيش بيايد، تا چه مدت مي‌توانيد صبر کرده و مشکل را حل کنيد؟ آيا مسئله‌اي در ذهنتان وجود دارد که اگر در زندگي مشترک بروز کند به‌نظرتان غيرقابل ترميم و جبران است؟

25) پنج روش کوچکي که شما به وسيله آن هر روز مي‌توانيد به همسرتان بگوييد و نشان دهيد که دوستش داريد (البته بدون آنکه همسرتان تقاضا کند) چيست؟ پاسخ بعضي سوِالات به زمان زيادي احتياج دارد. براي پاسخ به اين سوِالات بهتر است هر دوي شما وقت بگذاريد. نگذاريد نداشتن پاسخ براي يک سوِال مانع بررسي ساير سوِالات شود. اگر پاسخ يک سوِال به تفکر بيشتري احتياج دارد ،فعلاً از آن بگذريد و به سراغ سوِال بعدي برويد. يادتان باشد بهترين ازدواج‌ها بر مبناي پايه و اساس محکم و قوي استوار شده‌اند.

 

 

تدابيربعداز ازدواج

تدابيري که مردان مي‌توانند ازنظر اخلاقی در ارتباط مطلوب و همسرداري به کار گيرند:

زنان دنيايى پر از راز و رمز دارند كه بيشتر مردان از اين پيچيدگى­ها ناآگاه هستند. بسيارى از اختلافاتى كه زنان با شوهران خود دارند به خاطر همين ناآشنايى است. اگر دوست داريد زندگى آرام و لذت بخشى داشته باشيد به نكاتى كه در اينجا پيشنهاد مى­شود، توجه كنيد. زنانى كه زندگى شان را دوست دارند در فرصتى مناسب اين مطلب را در جايى قرار دهند تا شوهرشان آن را ببيند!

1- براي اينکه بتوانيد در مقابل همسرتان بهترين تدبير را بيانديشيد، لازم است که حتماً او را بشناسيد.

2- براي اينکه همسر خود را بشناسيد، به رفتار او در شرايط مختلف زندگي دقت کنيد.

3- سعي کنيد به تعريف خوشبختي از ديدگاه وي دست يابيد.

4- خواسته‌ها و تمايلات همسرتان را شناسايي کنيد.

5- ظرفيت همسرتان را براي شنيدن حقايق و حوادث بسنجيد.

6- لزومي ندارد مسايلي را که خارج از ظرفيت اوست، حتما مطرح کنيد.

7- همسرتان را در کنار خود حفظ کنيد، نه در رأس خود و نه در پس خود!

8- مراقب باشيد به آرزوها و توقعات دور از منطق او، بي‌جهت پر و بال ندهيد.

9- زن‌ها، به تمجيد شوهرشان از خود خيلي اهميت مي‌دهند.

10- حس شنوايي يکي از فعال‌ترين حواس در خانم‌هاست. آنها دوست دارند علاقه شما را حين اينکه در اعمالتان مي‌بينند، مکرراً از زبانتان بشنوند.

11- مراقب باشيد که اگر از او در جمع تعريف مي‌کنيد، آنقدر افراطي نباشد که جنبه تمسخر بگيرد.

12- در مورد دين و واجبات، همراه و مشوق وي باشيد، نه مخل و مانع.

13- مطمئن باشيد هر چقدر که سايه ‌ايمان به خدا و تقوا بر زندگي شما گسترده‌تر باشد، رابطه‌تان مستحکم‌تر و موفق‌تر خواهد بود.

14- هرگز همسر خود را با کسي مقايسه نکنيد، مگر آنکه در آن مورد برتري با همسر شما باشد.

15- هشدار: هرگز و هرگز همسر خود را با مادرتان مقايسه نکنيد.

16- براي انتقاد از يک زن دقت کنيد که از شيوه‌هاي مستقيم و بي‌پروا به ندرت استفاده کنيد.

17- براي اشاره به هر ضعف يا اشتباه، بهتر است با مقدمه‌اي مشتمل بر حسنات وي شروع کنيد.

18- انتقادات خود از همسرتان را در جمع مطرح نکنيد، مخصوصاً در جمع افراد خانواده خودتان!

19- در ضمن طرح انتقادهاي دوستانه خود، سعي کنيد پيشنهادي براي رفع مورد نقد شده ارائه دهيد.

20- دقت کنيد در اين موارد، راه حل پيشنهادي، فقط جنبه­ي پيشنهاد داشته باشد، نه اجبار.

21- در ارتباط با همسرتان رفتار منحصر به فرد داشته باشيد تا تفاوت ارزش جايگاه او با ديگران در نظر شما، براي او نيز فاحش گردد.

22- وفاداري شما نسبت به همسرتان، مهم‌ترين و والاترين حسن شما خواهد بود.

23-  يک زن، اگر از عشق و وفاداري همسرش اطمينان کافي حاصل کند، معمولاً تا هر جايي با او در زندگي پيش خواهد رفت.

24- اگر براي القاي تفکر مردسالاري در روابطتان بکوشيد، مسلماً همسر خود را لجوج و حساس مي‌کنيد.

25- مطمئن باشيد اگر احترام همسر خود را در گفتار و رفتار نگه داريد، هيچ جايگاهي براي شکسته شدن احترام خويش باقي نگذاشته‌ايد.

26- طوري رفتار کنيد که بين بودن و نبودن‌تان در خانه بتوان فرق گذاشت. بيشتر با او صحبت کنيد .

27- در کار خود آنقدر غرق نشويد که همسرتان به آن به چشم يک رقيب بنگرد!

28- پول و ماديات تا وقتي اهميت دارد که به خوشبختي و آرامش شما و همسرتان کمک کند، اگر مخمل آسايش گردد، مضراست.

29- سعي کنيد يکباره با تمام مشکلات و مشغله‌هاي فکري روزانه وارد خانه نشويد.

30- البته حتماً در موقعيت مناسب، همسرتان را از مشکلات مالي و شغلي خود آگاه کنيد تا توقعاتش را با توان شما هماهنگ کند.

31- اينکه بعضي از مسائل شما، ممکن است به همسرتان مربوط نباشد، ساده‌انديشي بيش نيست.

32- بکوشيد لحظاتي که در خانه داريد، تماماً صرف انديشيدن به نارسايي‌ها و مشکلات نشود.

33- در اين گونه مناسبات، سعي کنيد در کنار همسرتان حضور داشته باشيد و با ساده‌ترين امکانات، جشن کوچکي به پا کنيد.

34- خانم‌ها غالباً هديه گرفتن غيرمنتظره را دوست دارند، حتي اگر يک شاخه گل باشد.

35- دقت کنيد هداياي دريافتي از همسرتان را همواره به بهترين شکل، حفظ کنيد.

36- پيشامدي خارج از برنامه، برايتان پيش مي‌آيد که منجر به تأخير يا تغيير ديگر برنامه‌هايتان مي‌شود، بموقع به او اطلاع دهيد.

37- اينکه غيرت و تعصب، صرفاً ويژه آقايان است، ديدگاهي است کاملاً بدور از انصاف و حق. ولي متعادل و به دور از افراط و تفريط .

38- زن‌ها هميشه مايلند که دريابند شما چه قدر، قدرشان را مي‌‌دانيد.

39- بهتر است بدون اطلاع و مشورت با خانم‌ خانه، مهمان دعوت نکنيد.

40- از اينکه کلمات محبت‌آميز را در جمع براي همسرتان به کار ببريد، هيچ ممانعتي نداشته باشيد.

41- هيچ اشکالي در محبت کردن آشکار شوهر به همسرش وجود ندارد.

42- بدانيد که بدبيني و کج انديشي، هيچ کمکي به پيشرفت روابطتان نمي‌کند.

43- کافي است يکبار در امور مالي و مخارج منزل به همسر خود اطمينان کنيد، حتماً در همين يکبار مي‌توانيد صلاحيت او را ارزيابي کنيد.

44- از مطرح کردن دل‌خوري‌هايي که ممکن است از خانواده او داشته باشيد، بپرهيزيد، مگر درمواردي که همسر شما نقش برطرف کننده داشته باشد و يا اينکه مشخص باشد که درد و دل مي‌کند نه گلايه و طعنه!

45- زماني مي‌توانيد از رفتار او با خانواده خود لذت ببريد که در رفتار خويش با خانواده او، رعايت اصول را بکنيد.

46- همان‌گونه که زن بايد التيام بخش خستگي‌ها و اندوه‌هاي شوهرش باشد، در مقابل، هيچ کس به اندازه شما نيز نمي‌تواند چنين نقشي را بدرستي ايفا کند.

47- بکوشيد همواره از همسرتان صبورتر باشيد.

48- در مشکلات و مصائب رفيق همسرتان باشيد، نه رقيب.

49- در مواردي که اختلاف نظر داريد، تنها راهي که به حل مسأله مي‌انجامد، تبادل نظر و گفتگوي منطقي است.

50- براي هر چيز کوچک و بي‌تأثير، تنش و مشاجره راه نياندازيد.

51- اگر در مورد خاصي، حق با همسر شماست، از پذيرفتن حق امتناع نکنيد.

52- مطمئن باشيد اگر اشتباهي از جانب شما رخ داده، عذر‌خواهي کردن هيچ لطمه‌اي به غرور و شخصيت شما وارد نمي‌کند.

53- در مورد اشتباهات همسرتان، اگر پشيماني و تلاش براي جبران را در او مي‌بينید، کافي است که طلب بخشش او را بپذيريد.

54- در مواقع خشم و عصبانيت هيچ تصميمي نگيريد.

55- به همسرتان اين حق را بدهيد که بتواند احساسات مختلفي داشته باشد.

56- در اين مواقع، خيلي مراقب باشيد که پاي خانواده‌ها بي‌جهت به مسأله باز نشود.

57- گذشت، از اساسي‌ترين ارکان يک زندگي گرم و رابطه مداوم و مطلوب است.

58- خوب است هراز گاهي ارزيابي کنيد که همسرتان براي شما چه کرده است و چقدر موافق ميل شما و در کنارتان بوده است!

59- از آن بهتر اين است که هر چند وقت يکبار، روابط و رفتارتان را بررسي کنيد و بسنجيد که شما براي او چه کرده‌ايد و چقدر به ايده‌‌ها و تمايلاتش نزديک هستيد!

60- فراموش نکنيد معمولاً خانم‌ها مايلند که مرد تکيه گاه و پناگاه امن و مطمئن برايشان باشد.

61- براي همديگر و بخاطر همديگر زندگي کنيد، نه براي ديگران.

وظايفى اخلاقی زن در خانواده

زنان قابليت‌‌‌هاي بسياري براي برانگيختن نقاط قوت رفتاري در شوهرشان دارند. تقريباً همه مردان مي‌توانند يک شخصيت مثبت داشته باشند و اين، بستگي به‌شيوه رفتاري همسرشان دارد. به‌عبارتي مي‌توان گفت: مردها دوبار تربيت مي‌شوند، يک‌بار توسط والدينشان، بطور‌ي که بتوانند فرزند خوبي براي آنها باشند و بار دوم توسط همسرشان به‌نحوي که بتوانند شوهر خوبي براي همسرشان باشند، اما اگر در اين راستا قدمي برداشته نشود، تحولي صورت نخواهد گرفت.

1- هماهنگی با شوهر: برای حفظ هر نظامی هماهنگی ضروری است. بنابراین چنانچه زن با شوهر هماهنگی نداشته باشد و از او تبعیت ننماید، نظام خانواده به هم خواهد خورد. بدیهی است هماهنگی زن با شوهر در اموری است كه خارج از منطق و وظیفه نباشد، و متقابلاً شوهر نیز باید در این هماهنگی، مقابله به مثل نماید.

2- تمكین و تأمین نیاز جنسی:

یكی از انگیزه های مهم در ازدواج نیاز جنسی است كه ضرورت دارد طرفین در ارضای این نیاز اقدام كنند.

زوجيت و دو جنسى در طبيعت بشر، براى هدف بزرگى است. آن هدف، عبارت است از سكون و آرامش، تا شما در كنار جنس مخالف خودتان در درون خانواده - مرد در كنار زن، زن در كنار مرد - آرامش پيدا كنيد. براى مرد هم آمدن به داخل خانه، يافتن محيط امن خانه، زن مهربان و دوستدار و امين در كنار او، وسيله‌ى آرامش است، براى زن هم داشتن مرد و تكيه‌گاهى كه به او عشق بورزد و براى او مانند حصن مستحكمى باشد - چون مرد جسما قويتر از زن است - يك خوشبختى است، مايه‌ى آرامش و سعادت است. خانواده اين را براى هر دو تأمين مى‌كند. مرد براى پيدا كردن آرامش، به زن در محيط خانواده احتياج دارد، زن هم براى يافتن آرامش، به مرد در محيط خانواده نيازمند است - «لتسكنوا اليها [1]» - هر دو براى سكون و آرامش، به هم احتياج دارند.

[ بيانات در همايش بزرگ خواهران در ورزشگاه آزادى به مناسبت جشن ميلاد كوثر 30/07/1376]

اسلام همین غریزه جنسی را پشتوانة بنای خانواده قرار داده است. یعنی، وسیلة استحکام خانواده قرار داده است. یعنی چه؟ یعنی وقتی زن و مرد عفیف‌اند و متدین و خداترس‌اند و طبق دستور اسلام از گناه در باب غریزة جنسی اجتناب می‌کنند، طبیعتاً نیاز زن و مرد به یکدیگر دراین مورد بیشتر خواهد شد. وقتی به هم زیادتر احتیاج داشتند، این بنای خانواده که پایه اصلی‌اش زن و مرد است، مستحکم‌تر خواهد شد.

اسلام می­خواهد این پشتوانه را از خانواده نگیرد. اسلام می‌خواهد این انسانها بیرون از محیط خانواده این غریزه را اشباع نکنند تا نسبت به خانواده بی‌قید و بی‌اعتناء و لاابالی بشوند، لذاست که جلوی راه را سد می کند.»

 [خطبه عقد مورخ 18/12/1376]

 

زینت و آرایش برای شوهر

زن باید برای جلب توجه شوهر به نظافت و آرایش خود برسد و لباس آراسته بپوشد. انجام این امر به قدری مهم است كه در بعضی از موارد به از هم پاشیدگی اساس خانواده می انجامد. در اینجا لازم به یادآوری است كه هیچ شوهری از زنی كه برای دیگران خودآرایی و خودنمایی كند، خوشش نمی آید.

داشتن پوشش مناسب

زنان باید بدن خود را از نامحرم بپوشانند. یكی از عللی كه در غرب بنیان خانواده را سست كرده و از هم گسیخته، خودنمایی زنان با بدن های عریان است. مردان ایرانی، حتی افراد بی بند و بار و به اصطلاح متجدد، زنی را كه با اندام بدون پوشش و لباس های كوتاه و تنگ در برابر نامحرم ظاهر شود، برای همسری نمی پسندند.

حجا ب و عفاف به خاطر ماندگاری وسلامت خانواده است

مساله محرم و نامحرم و حجاب و نگاه کردن و نگاه نکردن و معاشرتهای ناسالم و مضّر، این چیزهایی که در اسلام این قدر تأکید شده و دربعضی از کشورها و جاهایی که از اسلام دورند، اینها رعایت نمی­شود، اینها اگر چه یک محدودیتّی برای زن و مرد بوجود می آورد، امّا اینها را شارع مقدس برای حفظ خانواده، برای ماندگار شدن این بنای مهم تحکیم و تشریع کرده است که اگر در همین چیزها هر انسانی تدبیر کند و تأمل بکند، حکمتهای بسیار بزرگی را خواهد دید.»

[خطبه عقد مورخ 11/12/1377]

«این محرم و نامحرمها، این حجاب و حفظ زن، این «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ... و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنَّ و یحفظن فروجهنَّ» سوره نور آیه 30، چشمهایتان را به هر منظره‌ای باز نکنید، به هر چیزی نگاه نکنید تا به هر طرفی کشانده نشوید این برای چیست؟ این برای این است که این زن و شوهر به هم مهربان و وفادار بمانند. در اسلام، یک زن و مرد در مقابل هم مسئول هستند و به هم علاقمندند، به هم محتاج و وابسته اند. یک سلسلة عظیم و طولانی که از احکام ناشی می‌شود از چیست؟ از اینکه می­خواهند خانواده محکم بماند و این زن و شوهر به هم خیانت نکنند و با هم باشند.»

[خطبه عقد 12/09/1377]

دیانت و تقوی و حسن خلق

همانطور كه دیانت و تقوی و حُسن خلق از معیارهای شوهر شایسته است، برای زن نیز از جمله حسنات و ضوابط شایستگی به شمار می رود.

آشنایی بافن خانه داري و همسرداري

در نظام اسلامي زنان بايد از درک سياسي برخوردار باشند و فن خانه داري و همسرداري را بدانند و در صحنه فعاليت‌هاي اجتماعي، سياسي، علمي و خدمات، مظهر عصمت، طهارت و متانت باشند و به اين مهم توجه کنند که حجاب شرط اول است. زيرا بدون حجاب زن فراغت لازم را براي دستيابي به مراتب بالا بدست نخواهد آورد.»       

  [روزنامه جمهوري اسلامي- روزنامه کيهان/  17/9/72]

 آشنایی با روش‌های صحیح برخورد با همسر و فرزندان

«راهنمایی و آشنا کردن زنان با روش‌های صحیح برخورد با همسر و فرزندان با استفاده از تجربیات پیشرفته بشری اهمیت بسیاری دارد.»

 [در دیدار با اعضای شورای فرهنگی اجتماعی زنان – 04/10/1370]

توجه به انتظارات، خواسته­ها و نیازهای یكدیگر

حفظ رابطه­ای كه شكل می­گیرد نیازمند تلاشی مداوم و مستمر از سوی هر دو طرف می­باشد. یكی از اصلی­ترین پایه­های نگهدارنده رابطه، توجه به نیازها، انتظارات و خواسته های طرف مقابل است. اطلاع از نیازهای طرف مقابل، در هر رابطه، خصوصاً در زندگی زناشویی به ما امكان می­دهد بتوانیم از بسیاری سوء تفاهم­ها و مشاجرات ناخواسته در زندگی روزمره خود بكاهیم. به عنوان مثال نیازهای مردان را در محیط خانواده می­توان به دو بخش اساسی تقسیم كرد:

1 - نیازهای عاطفی:

شاید بتوان ازدواج را به سپرده گذاری در یك بانك تشبیه كرد. یكی از مقاصد هر یك از ما برای افتتاح حساب و یا افزایش موجودی، حق برداشت از آن است. بسیار طبیعی می­نماید كه در روابط عاطفی نیز داد و ستدی وجود داشته و دریافت و پرداختی در كار باشد. هر یك از ما همانقدر كه در روابط عاطفی خود با اطرافیان، خصوصاً در محیط منزل و در ارتباط با همسر محبت پرداخت می كنیم، انتظار دریافت هم داریم. پس الزامی است كه به منظور ایجاد توازن عاطفی در زندگی مشترك و جلوگیری از احساس زیان در یك طرف، از نیازهای اصلی یكدیگر مطلع باشیم. اما نیازهای عاطفی مردان چه هستند؟

مقبولیت: از مهمترین نیازهای عاطفی مردان مقبول بودن و مورد پذیرش قرار گرفتن است. تمام مردان نیازمند آن هستند تا به آنها اثبات شود كه در محیط خانواده، خواستنی هستند نه به خاطر شغل، درآمد و یا مقام و موقعیت اجتماعی، كه تماماً صوری و موقتی هستند بلكه فقط به خاطر وجود خودشان.

اعتماد: از دیگر نیازهای اساسی مردان، مورد اعتماد بودن است. اگر مردی در محیط خانواده با این احساس ناخوشایند روبرو شود كه همسر نسبت به او اعتماد و اطمینان لازم و كافی را (در هر زمینه) ندارد، احساس بی­كفایتی، عدم اعتماد به نفس و ناخشنودی بر وجود او مستولی شده، احساس می­كند حامی خوبی برای خانواده­اش نیست. حتی تصور این كه زن، شوهرش را بی­لیاقت و بی­كفایت بداند و در موقعیت های دشوار و یا حتی معمول زندگی، آن طور كه باید او را تكیه­گاه قرار ندهد برای مرد به منزله مرگ عاطفی است. اگر برداشت زن از مرد با توانایی­ها، امكانات و استعدادهای او بی­تعصب و واقع بینانه باشد و توقعات و انتظارات خود را بر مبنای واقعیت تنظیم كند، احساس عدم امنیت و اطمینان و یا بی­لیاقتی را به شوهر و محیط خانواده خود منتقل نمی­كند. چطور ممكن است فرزندان، پدر را مظهر قدرت و تكیه گاه خود بپندارند در حالی كه مادر با حركات خواسته یا ناخواسته خود، اقتدار و كفایت را از شوهر خود سلب می­كند؟ چه خوب است به جای تنزل جایگاه مرد در خانواده به منزلت اصلی و واقعی او بیندیشیم و آن را به شریك زندگی خود هدیه كنیم تا با احساس امنیت بیشتر، بر تلاش خود برای درك خانواده و ارتقاء كیفیت و كمیت ارتباطات و بهبود وضعیت رفتاری و اخلاقی خود بیفزایند. فرزندان نیز با اطمینان به قدرت فكری و توانایی­های پدر، خود را در جامعه تنها و بی­یاور و بدون پشتیبان تصور نمی­كنند. احساس بی­پشتوانگی فرزندان سبب می­شود تا دیدگاهی منفی از دنیا، افراد و موقعیت­ها در ذهن آنان شكل بگیرد. برای فرزند مهم است پدرش را مظهر قدرت و قهرمان تصور كند. علاوه بر این هر مردی در اعماق وجود خود می­خواهد در نظر خانواده اش قهرمانی ارزشمند باشد. پهلوانی كه در هر شرایطی مورد اطمینان خانواده قرار داشته، به عنوان الگویی از دانش و چاره اندیشی، حلاّل مشكلات خانواده و اطرافیان است.

تشویق: تشویق نیز یكی دیگر از نیازهای مردان است. هر مردی برای امیدوار بودن به زندگی، به تشویق همسر خود نیازمند است. تشویق و قدرشناسی از زحمات و تلاشهای مرد، احساس ارزشمندی و رضایت را به او هدیه می­كند. تحسینِ ویژگیهای منحصر به فرد، استعدادها، خلق و خو، توانایی و مقاومت مرد، احساس امنیت را به او هدیه می­كند. همه ما قبول داریم رفتاری كه مورد تشویق قرار گیرد تكرار خواهد شد. پس بیایید به جای آن كه عیوب طرف مقابل را به رخ او بكشیم و یا نقصان و ناتوانایی­های او را به طور مداوم به خودش (و یا در جمع) یادآور شویم، اعمال نیكو، نقاط قوت و توانایی­هایش را این بار نه فقط در خلوت، كه در جمع نیز متذكر شویم تا رفتار نامناسب به شیوه­ای ضمنی و غیرمستقیم كاهش یابد.

2 - نیازهای اخلاقی:

علاوه بر نیازهای ذكر شده، مردان نیازهای دیگری نیز دارند كه بد نیست از آنها به عنوان نیازهای اخلاقی یاد كنیم. خلق خوش و نیكوی خانم منزل یكی از پایه­های نگهدارنده و حتی شاید بتوان ادعا كرد اصلی­ترین ستون زندگی مشترك محسوب می­شود. زنانی كه ناخواسته در محیط منزل و در مقابل شوهرانشان پرخاشگری می­كنند خوب است متوجه این نكته باشند كه اگر گلایه­ای از شوهران خود دارند، با لحنی آرام و با كلماتی مناسب و بدون توهین به شخصیت شوهر، آن را مطرح كنند. از طرفی مردان نیز از این زاویه به قضیه بنگرند كه پرخاشگری در زن، نتیجه احساس عدم امنیت عاطفی و روانی در اوست. چه خوب می­شد اگر هر دو طرف به جای آنكه مثل كوه، تنها صوت را انعكاس داده و فریاد بكشند، علت رفتار پرخاشگرانه را جویا شوند .

تربيت فرزند

بهترين روش تربيت فرزند انسان، اين است كه در آغوش مادر و با استفاده از مهر و محبت او پرورش پيدا كند.

از جمله وظايفى كه برعهده‌ى زنان در داخل خانه و خانواده است، مسأله‌ى تربيت فرزند است. زنانى كه به خاطر فعاليتهاى خارج از خانواده، از آوردن فرزند استنكاف مى‌كنند، برخلاف طبيعت بشرى و زنانه‌ى خود اقدام مى‌كنند. خداوند به اين راضى نيست. كسانى كه فرزند و تربيت فرزند و شيردادن به بچه و در آغوش مهر و عطوفت بزرگ كردن فرزند را براى كارهايى كه خيلى متوقف به وجود آنها هم نيست، رها مى‌كنند، دچار اشتباه شده‌اند. بهترين روش تربيت فرزند انسان، اين است كه در آغوش مادر و با استفاده از مهر و محبت او پرورش پيدا كند. زنانى كه فرزند خود را از چنين موهبت الهى محروم مى‌كنند، اشتباه مى‌كنند، هم به ضرر فرزندشان، هم به ضرر خودشان و هم به ضرر جامعه اقدام كرده‌اند. اسلام، اين را اجازه نمى‌دهد. يكى از وظايف مهم زن، عبارت از اين است كه فرزند را با عواطف، با تربيت صحيح، با دل دادن و رعايت و دقت، آن چنان بار بياورد كه اين موجود انسانى - چه دختر و چه پسر - وقتى كه بزرگ شد، از لحاظ روحى، يك انسان سالم، بدون عقده، بدون گرفتارى، بدون احساس ذلت و بدون بدبختيها و فلاكتها و بلايايى كه امروز نسلهاى جوان و نوجوان غربى در اروپا و امريكا به آن گرفتارند، بار آمده باشد.

عزيزان من! شما ببينيد زنان غربى، به‌خاطر اين‌كه به خانواده اهميت ندادند، به تربيت فرزند اهميت ندادند، امروز كار جوامع غربى به جايى رسيده است كه ميليونها نوجوان تبهكار و فاسد در كشورهاى اروپايى و امريكايى، در زير سايه‌ى آن تمدن مادى، آن كاخهاى سربرافراشته، آن پايگاههاى اتمى، آن آسمانخراشهاى صدوچند طبقه، آن پيشرفتهاى علمى و تكنولوژيك، در سن ده سالگى، دوازده سالگى مشغول تبهكاريند، دزدند، قاتلند، قاچاقچيند، معتادند، سيگار مى‌كشند، حشيش مى‌كشند! اين، به خاطر چيست؟ به خاطر آن است كه زن غربى، قدر خانواده را ندانست.

[در ديدار با اعضاى شوراى فرهنگى، اجتماعى زنان،جمعى از زنان پزشك متخصص، و مسؤولان اولين كنگره‌ى حجاب اسلامى، به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه‌ى زهرا(س)04/10/1370]

عدم تحریک غیرت همسر خود

به دختران جوان سفارش می‌کنم، که در برخوردشان با مردهای بیگانه، کاری نکنند و حرفی نزنند که حسّ حسادت و غیرت شوهرانشان را تحریک نمایند.

«این حسادتها بدبینی می‌آورد و پایه‌های محبّت را سست می‌کند و از ریشه می‌سوزاند.»

 [خطبه عقد 10/09/1379]

عدم تحقیر همسرخود

گاهی زن، یک خانم باسواد تحصیل کرده است که مثلاً حالا با یک مرد کارگری ازدواج کرده است. او حق ندارد مرد را تحقیر کند. مرد، باز هم برای او نقطة اتکایی است باید به او تکیه کند. باید او را از لحاظ روحی چنان حفظ کند که بشود به او تکیه کرد، این خانوادة سالم است. اگر خانواده را این طوری تشکیل دادید، بدانید که یک رکن اساسی سعادت خودتان را تأمین کرده اید.

 [کتاب مطلع عشق، خطبه عقد 22/12/1378، ص108].

مایه آرامش همسر خود بودن

«زن مسلمان بايد... در محيط خانه دل آرام مرد، شوهر و فرزندانش باشد، مايه آرامش زندگي و آسايش محيط خانواده باشد».

 [فرهنگ و تهاجم فرهنگي، ص 257 ،  24/9/71]

تامین آسايش فضاي خانواده

آسايش فضاي خانواده و آرامش و سکونتي که در فضاي خانواده است به برکت زن و طبيعت زنانه است. با اين چشم به زن نگاه کنند تا معلوم شود که زن چگونه کمال پيدا مي‌کند و حقوق زن در چيست؟

[روزنامه جمهوري اسلامي- فرهنگ و تهاجم فرهنگي، 26/9/71]

پاره­ای از ظرافت­های اخلاقی درگفتار و رفتار که می­توانددر مردان تاثیر گذار باشد

مي‌توان گفت تقريباً همه مردها نفوذ‌ پذيرند، به‌شرط آنکه شما نافذ خوبي باشيد. سعي کنيد شيوه نفوذ همسر خود را بشناسيد و با تأمل و سنجيده در اين مسير گام برداريد.

در اين راستا خوب است بدانيد:

1- شايد يکي از دلايل اين‌که شما بيش از ديگران از زندگي‌تان گله‌منديد اين است که به جزئيات بيش از حد توجه مي‌کنيد.

2- اين شما هستيد که اقتدار و غرور مردانه يک مرد را شکل مي­دهيد و بهبود مي­بخشيد.

3- هرگز شوهرتان را با شخص ديگري مقايسه نکنيد، مگر آنکه در آن مورد برتري با همسر شما باشد.

4- از لحاظ خلقي، خود را به ايده‌‌‌آل همسرتان، نزديک و نزديک‌تر کنيد.

5- توقعات و نيازهاي مالي خود را فقط زماني مطرح کنيد که مطمئن باشيد شوهرتان قادر به برآوردن آنهاست.

6- در برنامه‌ريزي‌هاي مالي چنان تصميم بگيريد که هرگز باعث ضرر نشويد.

7- بدون هماهنگي با همسرتان براي مهماني رفتن، مهماني برگزار کردن و مواردي از اين دست، تصميم نگيريد.

8- تا کاملاً مجبور نشده‌ايد، سعي کنيد بدون همسرتان در برنامه‌هاي تفريحي و مسافرت‌ها شرکت نکنيد.

9- بکوشيد لحظاتي که با همسرتان داريد، کاملاً پرانرژي و بانشاط باشيد.

10- در مجالس دوستانه، سعي کنيد همواره توجه‌تان معطوف به او باشد.

11- حريم اطلاعات زندگي خود را حفظ کنيد، هيچ لزومي ندارد که مسايل و مشکلات شما و شوهرتان در سطح فاميل، عمومي گردد.

12- اگر در مسئوليت‌هاي زندگي کوتاهي کنيد، محکوم به شکست خواهيد بود و همسرتان را نيز وادار به شکست مي­کنيد.

13- نقاط مثبت و ضعف مرد خود را بشناسيد و بپذيريد و با اين وجود باز هم به او توجه کنيد.

14- دقت کنيد ممکن است نيازهاي زناشويي زن و مرد با هم متفاوت باشند، ولي با هم در تقابلند.

15- سعي کنيد هيچ وقت زودتر از همسرتان به خواب نرويد!

16- به کليه نيازهاي همسرتان همواره رسيدگي کنيد.

17- فراموش نکنيد شما براي حصول به رضايت، آرامش و احتياجات خود، زماني موفق خواهيد بود که همسرتان را از تمامي اين جهات تامين کنيد.

18- سالگرد ازدواج و تاريخ تولد همسرتان را فراموش نکنيد.

19- به مناسبات و بهانه‌‌‌هاي مختلف، گاهي برايش هديه تهيه کنيد.

20- هرگز هداياي دريافتي از او را، حتي اگر بي‌مصرف بودند، به کسي نبخشيد.

21- از عودت يا تعويض هديه، در هر شرايطي بپرهيزيد.

22- از کليه هدايايش، حتي آن‌هايي که مطابق ميل و سليقه شما نبوده، براي يکبار هم که شده، درحضور خودش استفاده کنيد.

نحوه تعامل همسران

در يك خانواده، دو طرفى كه زندگى مشترك دارند، حقوق متقابل نيز دارند. وقتى زن و شوهر، همچنين اولياء و فرزندان هر كدام وظيفه اى نسبت به طرف مقابل دارند، اگر آن را بشناسند و به آن عمل كنند، على القاعده نبايد در خانه مشكل و اختلافى پديد آيد.

در سامان يافتن مساله حقوق و وظايف در خانواده سه مرحله وجود دارد:

اول : شناخت اين حقوق و وظايف

دوم : عمل به آن وظيفه و تكليف

سوم : مراعات دو جانبه اين حقوق

اگر اين سه با هم در رفتار و معاشرت خانوادگى وجود داشته باشد، كار به بروز مشاجره و دعوا و شكايت و دادگاه و زندان و جدايى و... كشيده نمى­شود و محلى براى نزاع نخواهد بود.

بايد هم زن در برابر شوهرش مطيع، صبور، متحمل، قدردان و وفادار باشد، هم شوهر نسبت به همسرش بردبار، نيكوكار، قدر شناس، احترام گذار و تامين كننده نيازهاى معيشتى و آسايش باشد.

اگر صبورى و قناعت و پرهيز از پرخاش و بددهنى و بى­احترامى خوب است، بايد از هر دو سو باشد، نه آنكه يكى به خود حق بدهد هر چه خواست بگويد و هر چه خواست انجام دهد، ولى از طرف مقابل انتظار داشته باشد كه جز تسليم و سكوت و تحمل و ادب، برخوردى نداشته باشد و در مقابل هتاكي­ها و بى­حرمتي­هاى او حتى پاسخى معمولى هم ندهد!

در احاديث آمده است كه: زن از شوهر خويش، فرمانبردارى داشته باشد، بى­رضايت او كارى نكند و جايى نرود، نسبت به او حالت تمكين داشته باشد، شوهر را نيازارد، او را اندوهگين نسازد، در خانه خدمت كند، شوهر دارى نمايد، رضايت او را از هر جهت جلب كند، چراغ روشن كند، غذا بپزد، خانه را مرتب كند، وقتى شوهر مى آيد از او استقبال كند و آنگاه كه از خانه بيرون مى رود بدرقه اش كند، خود را براى غير شوهرش نيارايد، بى اجازه و رضايت او در اموالش دخل و تصرف نكند و...

[وسائل الشيعه ، ج 14، ص 111 ]

از سوى ديگر بر عهده مرد است كه لوازم زندگى و خوراك و پوشاك و مسكن را تهيه كند، در حد توان بر خانواده­اش وسعت و گشايش دهد، احترام زن را نگه دارد و از آزار و ضرب و شتم او بپرهيزد، خود را براى همسرش آراسته و مرتب سازد، بخشى از وقت خود را صرف رسيدگى به كارهاى خانه و انس با خانواده كند، با مدارا و خوش زبانى برخورد كند و...

طبيعى است كه اگر زن و شوهر، هر دو به اين وظايف عمل كنند، خانه و خانواده اى خواهند داشت با صفا، آرام، گرم و با محبت كه زمينه­ي رشد اخلاقى و تعالى فرهنگى خود و فرزندان شان نيز فراهم خواهد بود.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

خيركم ، خيركم لاهله و انا خيركم لاهلى (2)، بهترين شما كسى است كه نسبت به خانواده اش بهتر باشد و من بهترين شمايم نسبت به خانواده­ام.

[وسائل الشيعه ، ج 14، ص 122]

اگر در روايات است كه: زن، محبت خويش را نسبت به شوهر ابراز كند و خويش را براى او بيارايد و سخنان دلپسند بگويد تا در چشم و دل شوهرش جاى بگيرد، اين را هم گفته اند كه شوهر، در بيرون از خانه حريم نگاه­ها و ارتباط هايش را نگه دارد و به نواميس ديگران چشم ندوزد و چون از سفر باز مى­گردد براى همسرش سوغاتى بياورد و هديه بدهد و نيازهاى عاطفى و جسمى او را بر آورد و...

اگر همسران پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) به سفارش قرآن كريم، به زندگى با قناعت و زاهدانه آن حضرت مى ساختند، آن حضرت نيز در كارهاى خانه كمك مى كرد، از هر چه مى خوردند، مى­خورد و هرگز از هيچ غذايى بد نمى­گفت.

اين است مفهوم عدل و انصاف در زندگى مشترك و خانوادگى. مراعات دو جانبه نسبت به حقوق متقابل زن و شوهر، رمز دوام و استحكام بنيان خانواده و تقويت انس و الفت در ميان همسران است.

سازگاری مهمترین عنصر تعامل زن وشوهر

دختران و پسران باید بکوشند از پیوند مقدس زناشویی پاسداری کنند. این هدف، تنها، وظیفه یکی از آنها نیست که بگوییم یکی از آنها همواره مشکلی پدید آورَد و دیگری همیشه تحمل کند، بلکه باید هر دو به هم کمک کنند تا این کار صورت گیرد. نمی‏توان گفت در این مسئولیت، شوهر سهم بیشتری دارد یا زن سهم بیشتری دارد. هر دو در حفظ این بنیان و در حفظ این اجتماع دو نفره که بعدها به تدریج زیاد می‏شود، به سهم خود نقش دارند. از هر چیزی که محیط خانواده را متشنج و دچار افسردگی و هیجان‏های بی‏مورد سازد، بپرهیزید. اگر خدای ناکرده در محیط یک خانواده، از محبت و اطمینان و صمیمیت خبری نباشد، رنجش، مال هر دو طرف است.

در استحکام بنیان خانواده، خود زن و شوهر، بیشترین نقش را دارند. با گذشت از یکدیگر، با همکاری خود، با مهربانی و محبت و اخلاق خوب خودشان ـ که از همه مهم‏تر هم محبت است ـ می‏توانند این بنا را ماندگار و این سازگاری را همیشگی بکنند.

من يك وقت خدمت امام رفتم. ايشان مى‏خواستند خطبه عقدى را بخوانند، تا من را ديدند گفتند: شما بيا طرف عقد بشو! ايشان بر خلاف ما كه طول و تفصيل مى‏دهيم و حرف مى‏زنيم، عقد را اول مى‏خواندند، بعد دو سه جمله‏اى كوتاه صحبت مى‏كردند. من ديدم ايشان پس از اين‏كه عقد را خواندند، رويشان را به دختر و پسر كردند و گفتند:

من فكر كردم ديدم كه ما اين همه حرف مى‏زنيم، اما كلام امام (ره) در همين يك جمله برويد و با هم بسازيد خلاصه مى‏شود!

معناى سازگارى

نسبت به همسر خود دیدگاه مثبت داشته باشید و بکوشید همیشه در مرحله­ی اول کارهای خوب او را ببیند و مورد تحسین قرار دهید، زیرا تشویق و تحسین یک کار خوب، باعث تثبیت و تکرار آن خواهد شد و خودتان از آن لذت می­برید. هرگز چشمان خود را روی نقطه ضعف همدیگر باز مکنید و دایم به رخ مکشید، چون این رفتار، موجب دلسردی در زندگی شده و کم کم نسبت به همدیگر حس بدبینی پیدا می­کنید و یک حالت دلسردی در شما ایجاد می­شود. اگر چنین رفتاری دارید، بکوشید آن را انجام ندهید، زیرا کم کم بین شما دوری ایجاد شده و به جایی می­رسد که خدای ناکرده به فکر جدایی می­افتید و هزاران مصیبتی که به دنبال آن می­آید ، پس «چشم ها را باید شُست، جورِ دیگر باید دید.»

سعى شما اين باشد كه در تمام دوران زندگى، به خصوص سال‏هاى اول، اين چهار پنج سال اول، با هم سازگارى داشته باشيد. اين طور نباشد كه يكى اندكى ناسازگارى نشان داد، آن ديگرى هم حتماً در مقابل او ناسازگارى نشان بدهد. نه! هر دو با هم سازگارى نشان بدهيد و اگر ديديد همسرتان ناسازگارى كرد، شما سازگارى نشان دهيد. اين‏جا از آن جاهايى است كه سازش و كوتاه آمدن خوب است.

معناى سازگارى چيست؟ آيا معنايش اين است كه زن ببيند اين مرد، درست ايده‏آل اوست تا با او سازگار باشد؟ يا مرد ببيند كه اين زن، كاملاً ايده آل اوست و همان فرد مطلوب عالى است، تا با او سازگارى داشته باشد؟ اگر يك ذره اين گوشه يا آن گوشه‏اش كج بود، قبول نيست؟ معناى سازگارى اين است؟ نه! اگر سازگارى اين باشد كه اين خودش به طور طبيعى انجام مى‏گيرد و اراده شما را نمى‏خواهد. اين كه مى‏گويند شما سازگار باشيد، يعنى شما با هر وضعيتى كه هست و پيش آمده بسازيد. معناى سازگارى اين است. يعنى چيزهايى در زندگى پيش مى‏آيد. خب دو نفرند، با هم تا حالا آشنايى نداشته‏اند، زندگى نكرده‏اند، ممكن است فرهنگشان دو تا باشد. ممكن است عاداتشان دو تا باشد. اول ممكن است يك ناسازگارى‏هايى ببينند، حالا اول ازدواج كه نه، آدم هيچ متوجه نيست، بعد از يك خرده كه گذشت، ممكن است يك ناسازگارى‏هايى حس كند. آيا بايد اين‏جا از هم سرد شوند و بگويند: اين مرد يا اين زن ديگر به درد من نمى‏خورد؟! نه! شما بايد خودتان را با اين مسئله تطبيق دهيد. اگر چنانچه قابل اصلاح است، اصلاحش كنيد و اگر ديديد نه، كارى نمى‏شود كرد، خب با او بسازيد.

سازش‏كارى در محيط خانواده جزء واجبات است. نبايستى زن و شوهر تصميم بگيرند كه خودشان هر چه گفتند همان شود. آن‏چه خودشان مى‏پسندند و آن‏چه راحتى آن‏ها را تأمين مى‏كند همان بشود. نه، اين‏طور نبايد باشد. بايد بنا داشته باشند كه با هم سازگارى كنند. اين سازگارى لازم است. اگر ديديد مقصود شما تأمين نمى‏شود مگر با كوتاه آمدن، كوتاه بياييد.

سازگارى در زندگى، اساس بقاى زندگى است و همين است كه محبت مى‏آفريند. همين است كه موجب بركات الهى مى‏شود. همين است كه دل‏ها را به هم نزديك كرده و پيوندها را مستحكم مى‏كند.

سازگارى دو طرفه

در قديم بيشتر مى‏گفتند دختر بايد سازگار باشد. براى پسر كأنّه وظيفه سازگارى را قائل نبودند. نه! اسلام اين را نمى‏گويد. اسلام مى‏گويد كه دختر و پسر هر دو بايد سازگار باشند، هر دو بايد بسازند. بايد بنا را بر اين بگذارند كه زندگى خانوادگى را سالم و كامل و آرام و همراه با محبت و عشقِ متقابل اداره كنند و اين را ادامه بدهند و حفظ كنند. اگر چنانچه ان‏شاءالله اين فراهم شد، كه فراهم كردنش هم با تربيت‏هاى اسلامى مشكل نيست، اين خانواده همان خانواده سالمى خواهد بود كه اسلام معتقد به اوست.

[بیانات در  خطبه عقد مورخه  24/09/1376]

محبت

به پیکره ی زندگی خود، محبت تزریق کنید. مهر و محبت در منزل، منبع اصلی رضایتمندی ست. همدیگر را مورد مهر قرار دهید، زیرا باید برای فرزند خود، مانند سرچشمه ی محبت باشید. اگر پدری فرزند خود را در حالی که به همسرش احترام نمی گذارد در آغوش کشد، مطمئن باشد او فقط به انتقام از پدر می­اندیشد یا اگر مادری فرزندش را علیه پدر تحریک کند، منزلت خانواده اش را شکسته است. کودک باید از هر دو چشمه ی محبت، یعنی پدر و مادر، سیراب گردد. اگر فرزند از یک کانال محبت بگیرد و از کانال دیگر بی محبتی ببیند، دچار تعارض می­شود، رفتارش متعادل نیست و به هرج و مرج دچار می­شود. هیچ موقع نمی توان محبت را با پول و اسباب بازی در ذهن بچه­ها ریخت. اینها مُسکن است و برای مدت کوتاهی جواب می­دهد، ولی برای دراز مدت هیچ اثری ندارد و حتی ضرر هم دارد. مگر می­شود خلأ عاطفی را با پول جبران نمود؟ مثل اینکه یک ماشین نیاز به بنزین دارد، شما آب داخل باک آن می­ریزید. این کار، نه تنها جواب نمی­دهد، بلکه ضرر هم دارد. برخی از والدین با همدیگر بحث می­کنند و یا فرزند خویش را مورد کم محبتی قرار می­دهند. وقتی به یکباره بیدار می­شوند، می­خواهند با خریدن یک عروسک جبران کنند! چرا باید ابتدا بی­مهری کنید تا بعداً بخواهید جبران نمایید و آن هم ارزش آنچنانی نداشته باشد. پس بدانید، «از محبت، خارها گُل می شود.

قدم اوّل در شكر نعمت الهى براى تشكيل خانواده، اين است كه به هم محبّت بورزيد. به همسران خود مهر بورزيد، به آنان وفادار باشيد و خويشتن را در سرنوشت يكديگر شريك بدانيد. از گره افتادن در رشته‌ى زندگى مشترك برحذر باشيد و گرههاى كوچك و بى‌اهميت را ناديده بگيريد. خداوند به شما خوشبختى و شادكامى و اعتلاء روحى عطا فرمايد و كانون زندگيتان را با فرزندانى تندرست و صالح، گرمى و روشنى ببخشد، ان‌شاءالله

[پيام تبريك به مناسبت جشن ازدواج يك هزار زوج دانشجوى دانشگاههاى تهران 24/11/1387]

مرد نسبت به زن و زن نسبت به مرد، باید نگاهی محبت‏آمیز و همراه با یک عشق پاک داشته باشند و آن را حفظ کنند، چرا که زایل شدنی است، مثل همه چیزهای دیگر. باید نگهش دارند و حفظ کنند که زایل نشود. ...

اگر در زندگی محبت وجود داشت، سختی‏های بیرون خانه آسان خواهد شد. برای زن هم سختی‏های داخل خانه آسان خواهد شد. در ازدواج، اصل قضیه محبت است. دخترها و پسرها این‏را بدانند. این محبتی را که خدا در دل شما قرار داده، حفظ کنید. این رابطه انسانی، بر اساس محبت و رابطه عاطفی استوار است. یعنی زن و شوهر باید به هم محبت داشته باشند و همین محبت، همزیستی آن‏ها را آسان خواهد کرد، به پول و تشریفات و این چیزها هم بستگی ندارد.

محبت، خانواده را پایدار می‏کند. محبت مایه آبادی زندگی است. کارهای سخت، به برکت محبت، برای انسان آسان می‏شود. در راه خدا هم اگر انسان با محبت وارد شود، همه کارها آسان خواهد شد. مشکلات آسان خواهد شد.

دختر وپسر، عروس و داماد به هم محبّت بورزند، چون محبّت آن ملاطی است که اینها را برای هم حفظ می کند، در کنار هم نگه می دارد و نمی گذارد از هم جدا شوند. محبت خیلی چیز خوبی است. محبت که بود، وفاداری هم هست.

بی وفایی و بی صفایی و خیانت به یکدیگر، دیگر نخواهد بود. محبّت که بود، فضا، فضای اُنس می‌شود. فضای قابل تحمّل و مورد استفاده و شیرین ایجاد می گردد.»

[بیانات در  خطبه عقد مورخه  24/09/1376،]

راه ایجاد محبت

احترام متقابل

با همسر خود به طور محترمامه و مؤدب صحبت کنید و همدیگر را سبک نکنید. آنچه در این گیرودار مهم می­باشد، این است که وقتی مادری با همسرِ خود مؤدبانه صحبت می­کند، یا مردی با همسرش محترمانه سخن می­گوید، فرزند آنها نیز می­آموزد که چه طور مؤدبانه صحبت کند و احترام پدر و مادرش را نگه دارد. این بهترین هدیه­یی ست که می­توانید برای فرزند خود به ارث بگذارید. طوری برخورد نکنید که روزی مجبور شوید بگویید: «آتش در خرمن خویش زده ام که را کنم دشمن خویش»!

شما خانم گرامی، وقتی همسرتان وارد منزل می­شود، به استقبال او بروید، بسیار مؤدّبانه با او رفتار کنید و به فرزندِ خودتان نیز بگویید، چنین کاری انجام دهد. این رفتارِ شما باعث می­شود، خستگیِ کار از تنِ او بیرون رود و احساسِ آرامش کند. البته او نیز متقابلاً چنین رفتاری انجام خواهد داد و کم کم به صورت یک عادت در می آید. برخی از همسرانِ بسیار خوب اظهار می­دارند که در طول زندگی هرگز حتّی یک بار هم به یکدیگر بی­احترامی نکرده اند. زندگیِ آنها آن قدر لذّتبخش است که دوست دارند همیشه در کنار هم باشند!...

زن و شوهر باید به یکدیگر احترام بگذارند، البته نه احترام ظاهری و تشریفاتی، بلکه احترامی واقعی. احترام به این معنا نیست که مثلاً همدیگر را با القاب و آداب صدا کنند. بلکه قلباً مرد نسبت به زن خود و زن نسبت به مرد خود، احساس احترام داشته باشند.

احترام را در قلب خود نگهدارید، برای هم حرمت قایل باشید. این در ادارة زندگی مهم است. بین زن و شوهر، اهانت و تحقیر و تذلیل نباشد

[خطبه عقد 19/09/1371]

 

ازدیاد محبت

زن و شوهر هرچه بیشتر به هم محبت کنند، زیادی نیست. آن‏جایی که محبت هرچه زیاد شود، ایرادی ندارد، محبت زن و شوهر است. هرچه به هم محبت کنید، خوب است و خود محبت هم اعتماد می‏آورد. این محبت زن و شوهر هم جزو محبت‏های خدایی است. این از آن محبت‏های خوب است. هر چه بیشتر شود بهتر است.

محبت، دستوری و فرمایشی و سفارشی نیست، دست خود شماست. شما می‏توانید محبت خودتان را روز به روز در دل همسرتان زیاد کنید، چه طوری؟ با اخلاق خوب، با رفتار مناسب، با محبت ورزیدن به او، با وفاداری.

اگر زن بخواهد شوهرش به او محبت بورزد، باید حرکت و تلاش کند. اگر مرد بخواهد زنش او را دوست داشته باشد، باید یک تلاشی انجام بدهد. محبت، محتاج تلاش و ابتکار است.

محبت در صورتی خواهد ماند که طرفین حقوق یکدیگر و حدود خود را رعایت کنند و از آن تخطی و تجاوز نکنند. یعنی در واقع هرکدام از این دوطرف که دو شریک هستند و با هم زندگی را بنا می‏کنند، سعی کنند که جایگاه خود را در دل وذهن و فکر طرف مقابل، جایگاه راسخ و نافذی قرار دهند، یعنی همان نفوذ معنوی، همان ارتباط و پیوند قلبی زن و شوهر. حقوق اسلامی برای این است.

اگر بخواهید این محبت باقی بماند، به جای این‏که از طرف مقابلتان توقع کنید که او مرتب به شما محبت کند از دل خودتان بخواهید که تراوش محبتش روز به روز بیشتر شود. محبت به طور طبیعی، محبت می‏آفریند.

دوست داشتن ومحبت ورزیدن برای رضای خدا

اين هم مهم است: «و الحب فى الله تعالى و المواظبة على العمل الصالح يقطع دابرة.» مفاتيح‌الجنان: دعاى كميل، اين دو، مهمتر از آنهاست. يكى «حب فى‌الله» است. يعنى انسان عواطف، بخصوص محبت خودش را در جهت الهى هدايت كند. اگر كسى را دوست داريد، اين محبت براى خدا باشد، نه براى دنيا. محبت را در آن‌جا خرج كنيد كه براى خدا باشد. البته روايات «الحب فى الله و البغض فى الله» روايات بسيار مفصلى‌اند. در «كافى» و در ديگر كتب هم، بابى مفصل درباره‌ى اين صفت هست.

[بيانات در شروع درس «خارج فقه» 20/06/1373]

 

عوامل بقا و استمرار محبت

1-         رعایت حقوق وحدود  یکدیگر

حفظ حقوق متقابل بسیار ارزشمند است قبل از اینکه بخواهید تشکیل زندگی دهید، درس حقوق خانواده را یاد بگیرید. ببینید وظیفه­ی شما چیست؟ شاید برخی از خانواده ها هنوز نمی­دانند ازدواج یعنی چه؟ تصور می­کنند زندگی باید بگذرد، حالا هر طور باشد. نه! این گونه نیست. اگر کسی از زندگی و ازدواج خود لذت نبرد، بازنده­ی اصلی میدان است.

مرد بداند که احترام زن بسیار حایز اهمیت است و آن قدر مهم است که پیامبر صلی الله علیه وآله می فرمایند: «بهترین فرد از میان شما کسی­ست که برای خانواده­اش بهتر باشد!»

 ایشان همچنین می­فرمایند: «جبرئیل آن قدر سفارش زنان را می­کرد که گمان کردم یک اُف هم نمی­توان گفت!» واقعاً درست است. چرا باید کسی که می­خواهد فردا مادر فرزند شما باشد و زندگیِ شما را به آرامش برساند، مورد بی­احترامی باشد؟ همچنین برای زنان احترام شوهر و نیکو همسرداری کردن مهم است، آنچنان که می­فرمایند: «زنی که خوب شوهرداری کند، مثل سربازی ست که در جبهه­ی جنگ مشغول نبرد می­باشد.» یعنی جهاد برای خدا، با خوب شوهرداری کردن، یک پاداش دارد. در این جمله، معنی و مفهوم گسترده­یی نهفته است، پس به حقوق همدیگر آگاه باشید و بکوشید به حقوق یکدیگر احترام بگذارید.

محبت در صورتی خواهد ماند که طرفین حقوق یکدیگر و حدود خود را رعایت کنند و از آن تخطّی و تجاوز نکنند. یعنی در واقع هر کدام از این دو طرف که دو شریک هستند و با هم زندگی را بنا می­کنند، سعی کنند که جایگاه خود را در دل و ذهن و فکر طرف مقابل، جایگاه راسخ و نافذی قرار دهند. یعنی همان نفوذ معنوی، همان ارتباط و پیوند قلبی زن و شوهر. حقوق اسلامی برای این است.»

[خطبه عقد 11/12/1377]

2- اظهار لفظی وعملی محبت

محبّت ورزیدن، یک امری است که در اوّل کار خدای متعال این را به شما می‌دهد، سرمایه ای است که در اوّل ازدواج، خدا به دختر و پسر هدیه می­کند. به یکدیگر محبّت پیدا می‌کنند. این را باید نگه داشت. محبّت همسر شما به شما، وابسته به عمل شماست. اگر بخواهید همسرتان به شما آن محبّتش محفوظ بماند، باید رفتار خودتان را محبّت برانگیز کنید. حالا معلوم است که انسان چه کار باید بکند تا محبّتش معلوم شود. بایستی وفاداری کنید، امانت نشان بدهید، صفا نشان بدهید، توقعّات خود را خیلی بالا نبرید، باید همکاری کنید، باید اظهار محبت کنید، اینها محبّت ایجاد می­کند. هر دو نسبت به هم این وظیفه را دارند. محبّت در زندگی باید باشد. همکاری باشد، ایرادگیری و زیاده طلبی نباشد.»

[خطبه عقد 19/12/1376]

به محبت دورادور و احساس محبت اكتفا نكنيم، اين احساس را در زندگى پياده نماييم. اگر محبت نباشد، اين رابطه‌ى عملى به وجود نمى‌آيد. در سايه‌ى آن محبت، مى‌شود اين پيوند و پيوستگى عملى را به وجود آورد، اما بدون اين پيوستگى و پيوند عملى، اصل آن محبت زير سؤال خواهد رفت. «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله».[2] دنباله‌ى محبت، بايد اطاعت و متابعت باشد.

 [بيانات در خطبه‌هاى نماز جمعه تهران 21 رمضان 1414، 13/12/1372]

3- اعتمادسازی

نگه‏داشتن محبت به این است که زن و شوهر اعتماد یکدیگر را جلب کنند. اطمینان که پیدا شد، محبت، پایدار می‏شود و اُنس به وجود می‏آید. اساس محبت، اطمینان است. اگر اعتماد بین زن و شوهر از بین رفت، محبت آرام ‏آرام از بین خواهد رفت. باید به هم اعتماد داشته باشید. اگر می‏خواهید محبت طرف مقابلتان به شما زیاد باشد، وفاداری کنید، حس اعتماد او را جلب کنید. یکی از چیزهایی که محبت را در خانواده به کلی به هم می‏ریزد، بی‏اعتمادی زن و شوهر به همدیگر است. ...

محبت یک امری است که باید زمینه آن را فراهم کرد و زمینه‏اش این است که دختر سعی کند اعتماد شوهرش را به خود جلب کند، پسر هم سعی کند اعتماد زنش را به خود جلب کند. وقتی اعتماد طرفین وجود داشت و هر دو به وفاداریِ هم اطمینان پیدا کردند، محبت زیاد می‏شود. ...

اعتماد، یک امر قراردادی نیست که بیا من به تو اعتماد کنم، تو به من اعتماد کن. این‏طوری نیست. اعتماد را باید جلب کرد، با خوبیِ عمل، با رعایتِ اخلاق، با رعایتِ آداب، با رعایتِ حدود و ثغور و موازین شرعی. ...

 

 

4- وفاداری

وفاداری خیلی مهم است. اگر زن احساس کند شوهرش به او وفادار است و شوهر احساس کند زنش به او وفادار است، این خود به وجود آورنده محبت است. محبت که به وجود آمد، آن وقت خانواده پایدار خواهد شد. یک بنای مستحکم و پایداری که سال‏های متمادی ادامه پیدا می‏کند. ...

اگر زن یا شوهر احساس کند که دل همسرش در گروی جای دیگر است، اگر احساس کند به او راست نمی‏گوید، اگر احساس کند با دورویی برخورد می‏کند، اگر احساس کند صمیمیتی در بین نیست، هرچه هم محبت داشته باشد این محبت ضعیف خواهد شد...

اگر زن و شوهرها نسبت به احساسات یکدیگر بی‌اعتنایی و بی‌توجهّی کنند و به تدریج حالت بی‌محبتی ازیک طرف به وجود بیاید، چون بی‌محبّتی مرضی مسری است، حتماً به آن طرف دیگر هم سرایت می­کند. این طوری است. نباید بگذارید، هر دو باید تلاش و کوشش کنید. این پایه اصلی است.»

[خطبه عقد 16/05/1379]

بی‌اعتمادی پایة محبّت را از بین می‌برد. نگذارید این بی‌اعتمادی به وجود بیاید. احساس بی‌وفایی محبّت را مثل خوره می‌خورد و از بین می‌برد».

 [خطبه عقد 16/11/1379]

5- مبتنی بر اصل انسانی بودن محبت نه نفس­پرستی

امروز در دنیا تعبیر بدی از محبت می‏کنند، این عشقی که تعبیر می‏کنند، این‏ها آن محبت واقعی نیست. این، همان حالت هیجان جنسی است که به یک شکل خاصی آن را ظاهر می‏کنند. این ممکن است در خیلی از موارد پیش بیاید، ارزشی هم ندارد. آن چیزی که با ارزش است، آن محبت عمیق و صمیمی و خدایی و همراه با احساس مسئولیت متقابل بین دختر و پسر است که بدانند حالا بعد از این، یک واحدند و یک هدف را دنبال می‏کنند. این، آن محبتی است که خانواده بر اساس آن شکل می‏گیرد.

آن محبت‏ها و عشق‏هایی که بر اساس مبانی انسانی نیست و از روی مسائل ظاهری و شهوات زودگذر است، این‏ها خیلی پایه و بنیادی ندارد. اما محبتی که اساس آن اصل انسانی است که خدای متعال آن را قرار داده ـ به خصوص اگر چنانچه با شرایطی که در همین ازدواج اسلامی رعایت شده و توصیه شده است، همراه باشد ـ این محبت روز به روز بیشتر می‏شود.

6-نصیحت وهدایت بزرگترها برای جوانان

باید جوان‏ها را هدایت کرد، اما در جزئیات امور آن‏ها نباید خیلی دخالت کرد که زندگی برای آن‏ها مشکل شود. مبادا بعضی‏ها با دخالت‏های خودشان، بعضی‏ها با کم‏ظرفیتی و خویِ بچگی خودشان، این بنای مستحکم را به اندک چیزی متزلزل کنند. اگر دیدند دخالت‏های آن‏ها دارد این زن و شوهر را نسبت به هم دل‏چرکین می‏کند، دیگر اجازه ندارند دخالت کنند.

بزرگ‏ترها اگر می‏خواهند، جوان‏ها راحت زندگی کنند، باید آن‏ها را نصیحت کنند و هدایت نمایند. اما دخالت نباید بکنند. بگذارند زندگی‏شان را بکنند. مبادا خدای نکرده بزرگ‏ترها بیایند پیش یکی از زوجین، از آن دیگری بدگویی کنند و یک چیزی بگویند و دلخوری درست کنند، بلکه باید بزرگترها سعی کنند بیشتر این‏ها را به‏هم نزدیک نمایند و دل‏هایشان را به هم متصل‏تر کنند.

والدین نقش زیادی در ایجاد محبت دارند. والدین دختر و پسر باید دائماً همتشان این باشد که این را نسبت به دیگری با محبت کنند. اگر هم چنان‏چه از طرف مقابل چیزی دیدند که برایشان خوشایند نبود، آن را برای فرزند خودشان ذکر نکنند. بگذارند این‏دو با یکدیگر روز به روز مأنوس‏تر و با محبت‏تر شوند.

پدر و مادرها باید سعی کنند محبت زن و شوهرها را ـ این بچه‏هایشان را، جوان‏هایی را که ازدواج می‏کنند ـ تأمین کنند. گاهی ممکن است یک دلخوری‏هایی پیش بیاید، پدر و مادرها که تجربه‏دارتر هستند، بزرگ‏تر هستند، عاقل‏تر هستند، نگذارند که این دلخوری‏ها به دلسردی زن و شوهر جوان از هم منتهی شود.

[مجله  یاس شماره33]

آثار محبت درزندگی

محو دلخوری ها بوسیله محبت‏

زن و شوهر باید به هم محبت داشته باشند، همین! کارهایی که محبت را کم می‏کند، انجام ندهید. مواظب باشید چیزهایی که شما را از هم گله‏مند و بیزار می‏کند، از شما سرنزند. درست نگاه کنید ببینید شوهر شما یا زن شما روی چه چیزهایی خیلی حساس است، از آن‏ها اجتناب کنید. بعضی‏ها بی‏اعتنایی می‏کنند. مثلاً فرض بفرمایید که زن از یک عادتی که مرد دارد، بدش می‏آید، این مرد هم بی‏اعتناست و آن عادت را باز تکرار می‏کند. این بد است. همین‏طور زن‏ها، فرض بفرمایید زن‏هایی هستند که هوس‏های شخصی خود را (فلان چیز را بخریم، فلان جا برویم و...) بر راحتی و آسایش شوهر ترجیح می‏دهند. چه لزومی دارد؟ اصل کار، شما دو نفر هستید. همه دنیا فرع شمایند. همدیگر را داشته باشید، با همدیگر مهربان باشید.

اگر یک وقتی خدای نکرده یک کدورتی پیش آمد، باید لابه لای محبت ذوبش کنید و از بین ببرید. نباید یک حرفِ کوچکی را بزرگ کنند و مرتب کش بدهند، این‏ها نباید باشد. ...

اگر زن و شوهرها نسبت به احساسات یکدیگر بی‏اعتنایی و بی‏توجهی کنند و به تدریج حالت بی‏محبتی از یک طرف به وجود بیاید، چون بی‏محبتی مرضی مسری است، حتما به آن طرف دیگر هم سرایت می‏کند. این‏طوری است. نباید بگذارید. هر دو باید تلاش و کوشش کنید. این پایه اصلی است.

اگر زن یا شوهر احساس کند که دل همسرش در گروی جای دیگر است، اگر احساس کند به او راست نمی‌گوید، اگر احساس کند با دورویی برخورد می‌کند، اگر احساس کند صمیمیتّی در بین نیست، هر چه هم محبت داشته باشد این محبّت ضعیف خواهد شد ... »

 [خطبه عقد 21/12/1379]

حل مشکلات توسط محبت

زن و شوهر باید به هم محبت بورزند. این اساس خوشبختی است. خوشبختی در این است که زن و شوهر همدیگر را دوست داشته باشند. وقتی محبت باشد، از محبت خارها گل می‏شود. اگر چیز ناخوشایندی هم در همسر وجود داشته باشد، وقتی محبت بود، آن چیزهای ناخوشایند، به کلی رنگ می‏بازد و محبت همه چاله‏ها را هموار می‏کند.

زن و شوهر بايد با مهربانى و مدارا زندگى كنند. مرد تا حد امكان محبت خود را بر عيال خود توسعه دهد و زن توقعات را تا ممكن است، كم كند. كار در داخل خانه، جزو وظايف حتمى زن نيست. زندگى مشترك را قدر بدانيد و فكر جدايى نكنيد تا خداوند به هر دوى شما كمك كند.

 [پاسخ به نامه‌ى شكواييه‌آميز خانمى از همسرش 22/05/1377]

 

 

 

آفت محبت

تحقیر وسرزنش

خداوند در خلقت انسان به خودش احسنت گفته است، زیرا انسان بهترین خلقت اوست. در این میان، چگونه می­توان همسر را به عنوان یک امانت الهی تحقیر و سرزنش کرد؟ یک دختر و یا یک پسر که با هزاران امید وارد زندگی می­شوند، چرا باید مورد اهانت قرار گیرند؟ پدر و مادری که دخترشان را با صدها رنج و زحمت را بزرگ کرده­اند و با حفظ آبرو و امیدواری او را به خانه­ی مردی فرستاده­اند تا در محیط امن و سالم و پر محبت زندگی کند، چه گونه می­توانند بعد از مدتی نظاره­گر توهین و سرزنش او از طرف همسرش باشند؟ آیا وجدان انسان راضی می­شود؟ متقابلاً اگر شما به ازدواج مردی در آمده­اید که به دلایل گوناگون مشکل پیدا کرده است – مثلاً اقتصادی یا شغلی – به هیچ وجه او را سرزنش نکنید، زیرا به تدریج که سرزنش ها زیاد می­شود، حالت تخریبی­یی در زندگی شما به وجود می­آید و در مقابل همدیگر کم ارزش می­شوید.

همیشه به دنبال این باشید که با لطف و کرامت خود، احترام همدیگر را نگه دارید و در پی شأن و منزلت همدیگر باشید.

محکم نگه داشتن اسرار

زن و شوهر بايد راز هم را حفظ كنند، زن نبايد راز شوهرش را پيش كسى بازگو كند. مرد هم مثلاً نرود پيش رفقايش در باشگاه يا مثلاً فلان مهمانى و... راز همسرش را بازگو كند. حواستان جمع باشد، اسرار هم را محكم نگاه داريد تا زندگى­تان ان‏شاءالله شيرين و مستحكم شود.

انتظار بی­عیب بودن همسرتان را نداشته باشید .

اگر دیدید که همسرتان یک نقطه عیبی دارد – هیچ انسانی بی‌عیب نیست- و مجبورید او را تحمل کنید. تحمّل کنید، که او همزمان، دارد یک عیبی را از شما تحمل می‌کند. آدم عیب خودش را که نمی‌فهمد، عیب دیگری را می‌فهمد. پس بنا را بگذارید بر تحمّل.

اگر چناچه قابل اصلاح است، اصلاحش کنید. اگر دیدید کاری نمی‌شود کرد، با او بسازید.                                            

[خطبه عقد 09/04/1371]

رعایت وملاحظه حال یگدیگر را کردن 

اسلام در داخل خانواده ترتیبی داده که اختلاف درون خانواده به خودی خود حل شود. به مرد دستور داده که ملاحظاتی بکند. به زن هم دستور داده که یک ملاحظاتی بکند. مجموع این ملاحظات اگر انجام بگیرد، هیچ خانواده ای قاعدتاً متلاشی نخواهد شد و از بین نخواهد رفت. غالباً متلاشی شدن خانواده ها به خاطر این بی‌ملاحظه‌گیهاست. مرد بلد نیست که رعایت کند، زن بلد نیست که عقل به خرج دهد، او تندی و خشونت بی‌حدّ می‌کند، این بی‌تحمّلی به خرج می‌دهد، همه­اش ایراد دارد، خشونت او هم ایراد دارد، سرکشی این هم ایراد دارد. اگر او خشونت نکند، اگر یک وقتی اشتباه کرد، این سرکشی نکند، ملاحظه کنند، با همدیگر بسازند، هیچ خانواده‌ای تا آخر متلاشی نخواهد شد و خانواده باقی می­ماند.

 (خطبه عقد مورخه 20/11/1375

تقسیم کارها

وقتی دو نفر در کنار هم قرار می‌گیرند و همسر می‌شوند، بعضی از وظایف وجود دارد که بین اینها مشترک است. مانند کشیدن بارهای خانواده، همکاریهای گوناگونی که در راه بردن خانوار مؤثر است. اینها باید با هم همکاری کنند. این کارها بین زن و مرد مشترک است. حداکثر این است که تقسیم کار شود.»

گاهی تقسیم کار هم نمی‏کنند اما بهتر این است که تقسیم کار هم بشود. بخشی از کارها را زن انجام می‏دهد، بخشی را مرد انجام می‏دهد. مثل همه همکاری‏هایی که وجود دارد، مثل همه همسنگری‏ها.

در محیط خانواده، زن و شوهر با هم همکاری کنند. اگر شوهر مشکلی یا مضیقه‏ای دارد، زن با او بسازد، اگر زن، داخل خانه یا در محیط کار یا هر جور که هست، دشواری دارد، شوهر باید به او کمک کند. خود را در سرنوشت همسر باید شریک بدانند، هر دوی آن‏ها این را برای خاطر خدا انجام دهند.

 [خطبه عقد 22/12/1378]

روحیه وانرژی دادن به یکدیگر  

همکاری و کمک، گاهی به این نیست که وارد حجم کار یکدیگر بشوند. نه، بلکه یکدیگر را روحاً تدارک کنند. مردها معمولاً با مسائل مشکل‏تری در جامعه برخورد دارند، زن‏ها می‏توانند به آن‏ها روحیه بدهند. می‏توانند خستگی آن‏ها را از تنشان بیرون کنند. به آن‏ها تبسم کنند و به آن‏ها دلخوشی دهند. اگر چنانچه خانم‏ها هم، کاری بیرون از خانه دارند، مرد کمک کند و او را تقویت نماید.

مراد از همکاری، همکاریِ روحی است. این‏که زن ضرورت‏های مرد را درک کند، فشار اخلاقی روی او وارد نیاورد، کاری نکند که او در امر زندگی مستأصل شود و خدای نکرده به راه‏های نادرست متوسل بشود. او را به ایستادگی و مقاوت در میدان‏های زندگی تشویق کند و تحریص نماید. اگر چنان چه کار او مستلزم این است که یک مقداری به وضع خانوادگی، رسیدگی کافی نداشته باشد، این را به رخ او نکشد، این‏ها مهم است. این‏ها وظیفه‏هایی است از طرف زن. از طرف مرد هم وظیفه است که ضرورت‏های زن را درک کند، احساسات او را بفهمد و نسبت به حال او غافل نباشد.

تشویق یکدیگر در میدان مسابقه خیرات

در همه احوال و اوضاع رعایت همدیگر را بکنید، به هم کمک کنید، عون و بازوی همدیگر باشید، به خصوص در راه خدا و در راه انجام وظیفه. اگر پسر در راه خداست، دختر به او کمک کند و اگر دختر در راه انجام وظیفه و در راه خداست، پسر به او کمک کند. هر کدام مجاهدت می‏کنند، آن دیگری به او کمک کند.

اگر پسر در کارِ علم و در کار تلاش و مجاهدت در ارگان‏های جمهوری اسلامی است، آن خانم با او همکاری کند که بتواند کارش را راحت انجام بدهد. مردها به زن‏هایشان فرصت بدهند تا زن‏ها هم بتوانند در این میدان‏های مسابقه معنویت وارد شوند. اگر می‏خواهند تحصیل علم کنند، بتوانند. اگر هم می‏خواهند در کارهای اجتماعی وارد شوند، بتوانند.

[بیانات در خطبه عقد مورخ  15/1/1372]

زن و شوهر کوشش کنند یکدیگر را به راه خدا هدایت کنند. یکدیگر را در راه مستقیم نگه دارند و حفظ کنند. این «تواصّوا بالحقّ و تواصّوا بالصّبر» [3] را که خاصّیت مسلمانی است و مهمترین خصوصیت ایمان است، مدّ نظر داشته باشند.»

[خطبه عقد 08/05/1374]

هر دو به یکدیگر نسبت به دیندار بودنشان و رعایت تقوا کمک کنند. یعنی مرد کمک کند که زنش بتواند دیندار باشد و رعایت تقوا را بکند. زن هم کمک کند که مرد بتواند دیندار باشد و بتواند پاکدامن بماند و بتواند با تقوا حرکت کند. منظور از کمک فقط شستن ظرف و... نیست، البته این‏ها هم کمک است ولی منظور، بیشتر، کمک روحی است. کمک معنوی و فکری است. در راه اسلام یکدیگر را ثابت قدم بدارند، همدیگر را توصیه به تقوا و صبر، و توصیه به دینداری، عفاف، قناعت، ساده زیستی و... کنند. با هم همکاری کنند تا بتوانند ان‏شاءالله به بهترین وجهی بگذرانند.

[خطبه عقد مورخ  15/1/1372]

مرد باید به زن کمک کند تا عقب ماندگیهایی را که در جامعه ما دارند، جبران کند. البته مراد از این عقب ماندگی­ها، آن چیزهایی نیست که امروز به تقلید از فرنگیها در جامعه ما مطرح می­شود. بلکه مراد معرفت است. مراد تحصیلات است. مراد پیداشدن روح اندیشه و تأمل و فکر در زن است. مراد اینهاست که هر چه مرد بتواند باید در این زمینه به همسرش کمک کند. اگر زن می­خواهد کاری انجام بدهد یا در فعالیتهای اجتماعی سهیم باشد، در حدّ اقتضای وضع زندگی خانوادگی، مانع او نشود.»

[خطبه عقد 10/02/1375]

پسر اگر می‌بیند دختر در راه انجام تکالیف اسلامی خودش، یک قدم خیری می‌خواهد بردارد، وسایل را برایش فراهم بکند و مانع تراشی نکند. بعضی دخترها هستند می­خواهند فرض کنید ادامه تحصیل بدهند، درس دین بخوانند، با قرآن آشنا بشوند، کارهای خیر بکنند و در بعضی از امور خیریه شرکت داشته باشند. شوهرانشان گاهی نسبت به اینها بداخلاقی می­کنند که ما حوصله این کارها را نداریم! ما زن گرفته ایم که زندگی کنیم. نمی‌گذارند این دختر به کار خیر برسد.»

[خطبه عقد 05/08/1375]

غم‏خوار و کمک حال واقعی بودن

«کمک واقعی این است که دو نفر غمها را از دل هم برطرف کنند. هر کسی در دورة زندگیش، گرفتاری و مشکل و غمی پیدا می­کند و ممکن است دچار ابهام و تردید بشود. آن دیگری در چنین موقعیتی، باید به کمک همسرش بشتابد و به او کمک کند. غم را از دل او بردارد. او را راهنمایی کند و اشتباه و خطای او را برطرف نماید.»

[خطبه عقد 02/09/1378]

همدلی و همکاری کردن، معنایش این است که همدیگر را در راه خدا حفظ کنید. تواصی به صبر و تواصی به حق کنید. اگر خانمِ خانه می‏بیند شوهرش دارد دچار یک انحرافی می‏شود، فرضاً در یک معامله نامشروعی دارد قرار می‏گیرد، توی یک جریان غلطی دارد می‏افتد، توی پول درآوردن‏های نادرست دارد می‏افتد، توی رفیق بازی‏های ناسالم دارد می‏افتد، اول کسی که باید او را حفظ کند، اوست. اگر متقابلاً مرد این احساس‏ها را به نوع دیگری از زنش کرد، اولین کسی که باید زن را حفظ کند، شوهر اوست. البته حفظ کردن هم، با محبت کردن و با زبان خوش و با منطق صحیح و با برخورد مدبرانه و حکیمانه حاصل می‏شود، نه با بد اخلاقی و قهر و این چیزها. یعنی هر دو مراقب باشند تا آن دیگری را در راه خدا حفظ کنند.

 [خطبه عقد 21/08/1379]

همدلی و همکاری کردن، معنایش این است که همدیگر را در راه خدا حفظ کنید. تواصی به صبر و تواصی به حق کنید. اگر خانمِ خانه می‏بیند شوهرش دارد دچار یک انحرافی می‏شود، فرضاً در یک معامله نامشروعی دارد قرار می‏گیرد، توی یک جریان غلطی دارد می‏افتد، توی پول درآوردن‏های نادرست دارد می‏افتد، توی رفیق بازی‏های ناسالم دارد می‏افتد، اول کسی که باید او را حفظ کند، اوست. اگر متقابلاً مرد این احساس‏ها را به نوع دیگری از زنش کرد، اولین کسی که باید زن را حفظ کند، شوهر اوست. البته حفظ کردن هم، با محبت کردن و با زبان خوش و با منطق صحیح و با برخورد مدبرانه و حکیمانه حاصل می‏شود، نه با بد اخلاقی و قهر و این چیزها. یعنی هر دو مراقب باشند تا آن دیگری را در راه خدا حفظ کنند.

با هم همکاری کنید، به هم کمک کنید، خصوصاً در امر دین. اگر می‏بینید طرف شما، شوهر یا زن شما کاهل نماز است، به نماز کم اهمیت می‏دهد، به راستگویی کم اهمیت می‏دهد، به مال مردم کم اهمیت می‏دهد، به شغل دولتی کم اهمیت می‏دهد، او را بیدار کنید، به او بگویید، به او بفهمانید و کمک کنید که خودش را اصلاح کند یا اگر می‏بینید که در امر محرم و نامحرم، در امر پاکی و نجسی، در امر حلال و حرام آدم بی­اعتنا و بی­مبالاتی است، به او توجه بدهید، او را آگاه کنید، کمک کنید که خوب شود. اگر دروغگو، و غیبت کن است، به او تفهیم کنید، نه این که دعوا کنید، نه این که اوقات تلخی کنید، نه این که مثل یک منتقد بداخلاق بنشینید یک کناری هی نق بزنید.

گاهی هست که مرد در فعالیت های زندگی سر دو راهی می‌رسد. انتخاب باید بکند یا دنیا را و یا راه صحیح و امانت و صداقت را، یکی از این دو تا را باید انتخاب کند، این جاست که زن می­تواند او را به راه اول یا به راه دوم بکشاند. متقابلاً، طرف عکس آن هم هست. شوهرها هم در مورد همسرانشان می‌توانند این طور تأثیرات را داشته باشند. سعی کنید با هم این طور باشید. هر دو کوشش کنید که یکدیگر را متدّین، در راه خدا، در راه اسلام، در راه حقیقت، در راه امانت و صداقت، نگهدارید و مانع از انحراف و لغزش شوید.

[خطبه عقد 21/12/1379]

 

اصلاحگر و حامی یکدیگر بودن

زن و شوهر باید همدیگر را در راه صحیح و صراط مستقیم الهی حمایت کنند. اگر هر کدام از اینها مشاهده می­کنند یک عمل خیر و یک کار شایسته‌ای از همسرشان سر می­زند، آن را تشویق کنند و اگر بر عکس، احساس کردند که خطایی، یک انحرافی- خدای نخواسته- وجود دارد، سعی در اصلاح آن بکنند، یکدیگر را در راه خدا کمک و تشویق کنند.

زن و شوهر باید سعی کنند که یکدیگر را اصلاح کنند. نه مثل یک آقا بالاسر که مرتب به دیگری نیش بزند، نه! مثل یک پرستار، یک مادر و پدر دلسوز.

[خطبه عقد 22/12/1372]

هيچ مانعى ندارد كه اگر شما مى‌خواهيد به زيردست خود جمله‌ى توبيخ‌آميزى بگوييد، آن را با تعبيرات جمع به كار ببريد: شما اين كار را اشتباه كرديد، من شما را توبيخ مى‌كنم، شما بايد مورد شماتت قرار بگيريد. لازم نيست مثلا بگوييد، مردك فلان فلان شده، چرا اين كار را كردى. در كلمات و برخوردها، مطلقا اهانت را بربيندازيد و ريشه‌كن كنيد، چون خلاف شؤون اسلامى است. اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «انى اكره لكم ان تكونوا سبابين» فحاش نباشيد، بددهنى چيز بدى است، ليكن سهل‌انگارى در اين كارها هم بد است. رفيق و غير رفيق را هم ملاحظه نكنيد، در رودربايستى هم گير نكنيد، آيين‌نامه‌ى انضباطى را با قدرت تمام اعمال نماييد.

[بيانات در ديدار با فرماندهان عالى‌رتبه‌ى نيروهاى نظامى و انتظامى، و اعطاى آيين‌نامه‌ى انضباطى نيروهاى مسلح به رئيس ستاد فرماندهى كل قوا 22/10/1369]

وجه مشترک زوجین در زندگی باید عبارت باشد از: توجه به خدا و اطاعت دستورات الهی و عمل به فرامین خدا. زن و شوهر باید همدیگر را در این جهت حفظ کنند. اگر زن می‏بیند که شوهر او بی اعتنا به مسائل دینی است، او را با حکمت و اخلاق خوش و ظرافت و زیرکی زنانه، وادار به آمدن در راه خدا کند. مرد هم اگر می‏بیند زنش بی‏اعتناست، او هم باید همین تکلیف را انجام دهد. این از کارهای اساسی در زندگی است.

از یکدیگر مراقبت اخلاقی کردن

مهمترین کمک به همسر، این است که سعی کنید همدیگر را دین‏دار نگهدارید. مراقب باشید همسرتان خطای دینی نکند. این مواظبت هم به معنای پاسبانی و دیده بانی نیست. این مراقبت، مراقبت اخلاقی است، مراقبت مهربانانه و مراقبت پرستارانه است. اگر چنانچه خطایی از همسرتان دیدید، آن را باید با شیوه بسیار لطیف و عاقلانه‏ای در او از بین ببرید و برطرف کنید. یا با تذکر و یا با بعضی از مراعات‏ها نسبت به هم مسؤولیت دارید.

زن اگر می‏بیند شوهرش در معاملاتِ بد افتاده، در رفیق بازی‏های بد و معاشرت‏های بد افتاده، یا مرد اگر می‏بیند زنش افتاده در بعضی تجمل پرستی‏های غلط یا ولنگاری‏های غلط، نباید بگوید: حالا او خودش است.

شما هر کدام نسبت به هم وظیفه دارید. باید همت خود را متمرکز کنید. زن و مرد می‏توانند بر روی هم اثر بگذارند.

[مجله یاس شماره 32]

آراستگی برای یکدیگر

خدا زيباست و زيبايى را دوست دارد. در خصوص رسيدن به سر و وضع، روايات زيادى در كتب حديثى ما هست. در كتاب «نكاح» مفصل بحث مى‌شود كه مرد و زن بايستى به خودشان برسند. بعضى خيال مى‌كنند كه مثلا مردان بايد موى سرشان را بتراشند، نه. در شرع، براى جوانان مستحب است كه موى سر بگذارند. در روايت هست كه «الشعر الحسن من كرامة الله فأكرموه»[4] ، موى زيبا، جزو كرامتهاى الهى است، آن را گرامى بداريد. يا مثلا روايت دارد كه پيامبر اكرم وقتى مى‌خواستند نزد دوستانشان بروند، به ظرف آب نگاه مى‌كردند و سر و وضع خود را مرتب مى‌كردند[5] آن زمان كه آينه به اين شكلى كه حالا هست و فراوان هم هست، نبود. جامعه‌ى مدينه هم كه فقير بود. پيامبر ظرف آبى داشتند، كه وقتى مى‌خواستند نزد دوستانشان بروند، از آن به جاى آينه استفاده مى‌كردند. اين، نشان‌دهنده‌ى آن است كه سر و وضع مرتب، لباس خوب و گرايش به زيبايى، امر مطلوبى در شرع اسلام است، منتها آن چيزى كه بد و مضر است، آن است كه اين وسيله‌اى براى فتنه و فساد و تبرج شود. همان‌طور كه گفتم، ضررهايش تا خانواده و نسل بعد هم مى‌رسد.

اما اگر از همدیگر شكایت یا انتقادی داشتیم چطور یا چگونه بیان كنیم؟

قبل از هرچیز از قضاوت عجولانه بپرهیزید. قبل از اقدام به هر عمل یا هر گونه صحبت خوب است بدانیم واقعاً چه پیش آمده است. با دیدگاهی منطقی و واقع بینانه، ابعاد گوناگون قضیه را بررسی كرده، از سوء تفاهم پیشگیری كنیم. دیدن از دریچه چشم دیگری به معنای درك عواطف، احساسات، اندیشه ها و افكار اوست. بدان گونه كه پیشینه­ی فرهنگی، تربیتی و خانوادگی او، طی سالیان متمادی به او آموخته است.

اگر واقعاً بتوانیم در قضاوت ها، نه تنها خود، بلكه دیگران را نیز در نظر بگیریم زندگی بسیار زیباتر از آن چیزی می شود كه انتظار داریم.

نكته­ی بعدی رعایت احترام خود و طرف مقابل در تمام شئون زندگی حتی طرح شكایت هاست. اگر از عملكرد و نوع كاركرد همدیگر انتقاد كنیم بسیار بهتر از آن است كه با به كارگیری الفاظ تند و توهین آمیز، شخصیت یكدیگر را آماج حمله قرار داده، احساس تنفر نسبت به خودمان را در ذهن طرف مقابل شكل داده، شدت بخشیم. گاه دیده می­شود برخی افراد برای اثبات نظر خود و یا فرو نشاندن خشم ناشی از پیشامدی (كه البته طرف مقابل را مسبب آن وضعیت می دانند) در انتقادها و یا سخنان خود از واژه­هایی استفاده می­كنند كه مطمئن هستند طرف مقابل را می­آزارد و یا حداقل خشم او را برمی­انگیزد. بیایید فكر كنیم. با این عمل چه چیزی به اثبات می­رسد. كدام وضعیت بهبود می­یابد؟ چه نتیجه­ای از چنین رفتاری عایدمان می­شود؟ آیا غیر از این است كه یك آدم خشمگین و عصبی تبدیل به دو نفر می­شود؟

اگر تصور می­كنیم مردی به لحاظ مادی امكاناتی را كه انتظار داشته­ایم فراهم نكرده و یا آن گونه كه باید در جهت رفاه معنوی خانواده نكوشیده است، حق داریم او را با دیگران، خصوصاً افراد معینی كه حساسیت او را برمی انگیزد، مقایسه كنیم؟ آیا چنین مقایسه ای تحقیر آشكار او نیست؟ آیا انتظار داریم همه به شیوه­ای یكسان عمل كنند؟ آیا می­پسندیم خودمان نیز مورد قیاس قرار گیریم؟ نتیجه مقایسه، احساس حقارت، كمبود، عدم اعتماد به نفس و خشم است و چگونه می­توان در تمام طول زندگی با كسی زیر یك سقف زندگی كرد كه هر لحظه برای شما یادآور احساسات منفی و خاطرات تلخ و نامطلوب است؟

بیایید مشكلات را به هم ربط ندهیم. اگر مشكلی پیش آمده، در همان زمان و مكان خودش، به رفع آن مبادرت ورزیده و یك مورد را به تمام وقایع زندگی مرتبط نكنیم. در غیر این صورت یك مشكل كوچك آنقدر دامنه دار می­شود كه كنترل عواقب ناشی از آن كاری دشوار خواهد بود. قرار نیست یك سوء تفاهم كوچك یا اشتباه ناچیزی كه از یكی از طرفین یا بستگان او سر زده در هر موقعیت یا هر مشاجره یا اختلاف نظر (برای گرفتن امتیاز بیشتر از طرف مقابل) تكرار شود! در چنین موقعیتی نه تنها برای مشكلِ زمان حال چاره­ای اندیشیده نشده و نتیجه­ای از بحث موجود حاصل نمی­شود بلكه زخمهای كهنه سر باز می­كنند و فرصت التیام دست نمی­دهد. علاوه بر این كه موردی نیز برای ادامه مشاجره و شدت یافتن آن پیدا می­شود. این مسیر طولانی مطمئناً هدف اصلی ما را در نتیجه­گیری تأمین نمی­كند. با تغییر در صحبت كردن و یا حتی تغییر عبارات ساده به روابطی بسیار مطلوب­تر، صمیمانه­تر و خوشایندتر دست می یابیم. گاهی اوقات تغییر الگوی رفتاری در زندگی الزامی به نظر می­رسد. استفاده از عبارات و كلمات و نوع بیان، یا تغییر در سبك گفتاری به ما امكان می­دهد از موقعیت های استرس­زا دوری گزیده، شرایط را به شكلی مطلوب به سمت آرامش و رفاه خانواده سوق دهیم. زبان خوش چیزی نیست جز رعایت احترام طرف مقابل و به كارگیری الفاظ و عباراتی كه كمترین میزان تنش را مابین طرفین ایجاد كرده و بهترین نتیجه را به بار می­آورد. و تمام اینها مبیّن یك شیوه ارتباطی است: "ارتباط بدون سرزنش " .

 



[1]روم: 21 (

[2]( آل عمران :آیه 31

7 سوره والعصر

8  بحارالانوار، ج 76، ص 83

9  بحارالانوار، ج 10، ص 92.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 14:0  توسط دکتر مرتضایی  | 

اخلاق جنسي

غریزه جنسی را با غرایز دیگر مقایسه کنیم مثلاً با غریزه تشنگی ، انسانها هیچ گاه همدیگر را برا تشنگی براحتی نمی کشند.این یکی از تفاوت های غرایز جنسی با غرایز دیگر است و تفاوت دیگر این است که غرایز جنسی را نمی توان محار کرد. یعنی انسان از غریزه جنسی نمی تواند اشباع شود در سایر غرایز اانسان اشباع می شود. مثلاً در غریزه تشنگی انسان هر چقدر که تشنه اش باشد 2 یا 3 لیوان آب بخورد اشباع می شود ولی در غریزه جنسی شدت آبن زیاد است. تنها عاملی که می تواند مرد را ذلیل و ضعیف و خار کند مسئله جنسی است و اکثر جاهایی که خانمها توانسته اند مردها را تسخیر کرده و سر آنها را کلاه گذاشته اند مربوط به مسائل جنسی بوده است که سوء استفاده کرده اند و مشکلاتی که در جامعه وجود دارد و ناهنجاری های اجتماعی و فرار دختر و پسر از خانواه ها اختلافات زناشویی همه اینها مستقیماً با غریزه جنسی سرو کار دارد. آن قسمتی که به مرد بر میگردد بیشتر است نسبت به زنها، بارها دیده شده است که زنانی که شوهرانشان در سن جوان یمرده اند توانستهاند تا آخر عمر تنها زندگی کنند و به مشکلی بر نخورند ولی مردها نمی توانند یکی دیگر از تفاوت ها ی غرایز جنسی مسئله اخلاق است مثلاً ما اخلاق آب خوردن و یا اخلاق غذا خوردن نداریم . البته این اخلاقها وجود دارند ولی خیلی محدود است اما در ماسئل جنسی  10000 جلد کتاب اخلاق وجود دارد ، یک دانشمند ی مثل فروید کل زندگی خود راغ روی این مسئله گذاشته است و دلیل اینکه باید یاد بگیریم اخلاق غرایز جنسی را این است که غریزه جنسی منجر به تولید مثل می شود واگر از روی اصول نباشد خیلی مشکلات پیش می آید. مانند بچه های سر راهی یا بچه هایی که در شیرخوارگاه وجود داردو بدترین چیز برای یک انسان این است که نداند پدر و مادرش کی است و عذابی می کشد چون ب یهویت است. این یکی دیگر از تفاوت هایی غرایز جنسی با غرایز دیگر است. شیوع عادت بد استمناء در پسران یکی از مهمترین دلایل آن عدم رعایت اخلاق و مسائل جنسی از سوی پدر و مادر است. یعنی عدم رعایت کردن چیزهایی که انسان باید در موردش حجب داشته باشد این اگر رعایت نشود خیلی مشکلات ایجاد می کندو این مشکلاتی که ایجاد می کند چهارمین تفاوت غرایز جنسی با دیگر غرایز است. غریزه جنسی اگر که رها شود یا شدیداً کنترل شود باعث بروز بیماری می شود رها که شود اشتهای سیری ناپذیری انسان را تبدیل می کند به گرگ لذا چشمش به هر کسی می افتد به چشم طعمه نگاه می کند که حتی این طعمه می تواند خواهرش باشد یا مادرش و اگر شدیداً کنترل شود باعث می شود که زمانی که ارضاء می شود کاملاض تخلیه نشود و تبدیل به یک عقده شود که این عقده ها بعدها می تواند در این شخص یک جور دیگر نشان داده شود. یک کار روانشانسی روی افراد خونخار تاریخ انجام داده اند مانند هیتلر ، صدام و ... متوجه شده اند که ریشه این حالات بر می گردد به دوران کودکی شان با پدر و مادرشان یعنی در آنجا که یک بی تربیتی هایی در تمام زمینه هایش صورت گرفته و بعضی ها بر این عقیده هستند که نطفه این آدم ها نطفه متعادل نبوده. یعنی نطفه پدر حقیقی خودشان نبوده. اگر غریزه جنسی در یک محیط نا آرام ارضاء شود یا اشباع شود و این ارضاء باعث انعقاد یک نطفه ای شود چون در حول و هراس بوده منجر به این مس شود که این شخصیت ، شخصیت متعادلی نشود.

اگر در وجدان زن یا مردی مقداری عذاب وجدان و ناراحتی وجود داشته باشد و یا احساس امنیت نکند در هنگام ارتباط و این ارتباط منجر به این می شود که نطفه ای انعقاد شود درست همان نگرانی از نظر ژنتیکی منتقل می شود به آن نطفه.

یکی دیگر از تفاوت های غرایز جنسی با غرایز دیگر این است که اگر انسان 3 یا 4 روز آب به بدنش نرسد ممکن است مریض شود و پس از چند ماه معالجه به حالت اولیه بر میگردد ولی اگر در غریزه جنسی اختلالی ایجاد شود این اختلال منجر به اختلال در روح و روان آن شخص می شود.

یکی دیگر از تفاوت های غریزه جنسی با غرایز دیگر این است که غریزه جنسی مأمور تولید مثل است درست کنترل نشود نسلی تولید میکند که یک جامعه نامتعادل را بخ وجود می آورد.

باز هم به جد ادعا نمی کنم فقط در حد .... می گوییم  کشورهای استعماری وقتی که سرباز از کشور خود برای استعمار به کشور دیگر می آورند احتیاج به سربازهایی دارند که مفهوم و معنای رحم و عطوفت را ندانند و کشتن آدم ها برایشان لذت بخش باشد. یکی از تفریحات حجاج بن یوسف سقفی این بوده است که 10 نفر یا 20 نفر را چشم هایشان را در می آورده و سرهایشان را قطع می کرده . این که انسان تفریحش این باشد ریشه اش به کجا بر میگردد . روانشناس معروف فروید که می گوید شک ندارم که رفتارهای ناهنجار آدمها تماماً ریشه در غریزه جنسی دارد و یا ریشه در بی بند و باری دارد و عمق این ناهنجاری ها آزار دادن دیگران و یا آزار دادن خودشان است که بر می گردد به نامتعادل بودن غرایز جنسی.

پس تمام سربازان باید دارای این خصوصیات بالا باشند که عمدتاً این سربازها از خانواده هایی هستند که متلاشی شده اند. که بدترین حالت متلاشی شدن خانواده ها این است که 2 تا آدم همدیگر را دیده  اند از یکدیگر خوششان آمده است و غرایز جنسی خود را اشباع کرده اند و یک انسان به وجود آمده است که این اوج اش است. بیاییم پایین تر فرزندان خانوادهای طلاق . اگر انسان محبت نبیند بر میگردد و بهرتین جای محبت دیدن خانواده است و اگر خانواده محبت نم بیند انسان می آید در جامعه محبت ببیند ، و وقتی می خواهد در جامعه محبت ببیند ، جامعه مجانی مجانی به کسی محبت نمیکند وقتی در جامعه کسی به او محبت می کند که او تشنه محبت است از آن محبت می نوشد و وقتی نوشید فرد مقابل از او سوء استفاده می کند و وقتی سوء استفاده کرد او  2 تا ضربه می خورد : 1- اولین ضربه که پدر و مادر به او زدند 2- ضربه دوم را کسی زد که به او اطمینان کرده بود و از او سوء استفاده کرده بود. و یک نتیجه می گیره که تمام افرادی که دور او هستند کثیفند و سپس این ذهنیت را گسترش می دهد و می گوید که همه انسانها کثیفند . آن وقت یک حقی به خود می دهد که می تواند همه آدمها را بکشد.

شما دانشجویان در زمانی قرار گرفته اید که :

1-            طوفان غرایز جنسی بر پا شده است.

2-            سنت هایی که قبلا بوده شکسته شده است.

3-            مثلاً یکی از سنت ها در قدیم این بود که اگر چشم شخصی پی ناموس کسی بیافتد چشم شخص دیگری پی ناموس او می افتد و اکثر مردم قبول داشتند و رعایت می کردنداما امروزه این عقاید از بین رفته است.

در این دنیا آرامش و ناآرامشی انسان بر میگردد به تعادل یا عدم تعادل در غریزه جنسی اش ، آرامش را کسی دارد که در زندگی اش موفق باشد و کسی در زندگی اش موفق است که اصول اخلاقی را رعایت کند که در زندگی اش موفق باشد و کسی در زندگی اش موفق است که اصول اخلاقی را رعایت کند. افرادی که در جوانی بی بند و باری داشته باشند در سن میانسالی یکسری مشکلات پیدا می کنند و در سن کهنسالی یکسری مشکلات پیدا می کنند . آدمی که مشکل داشته باشد تعادل ندارد و آدم هایی که در دوره جوانی مواظب هستند عزت و عفت خود را حفظ کنند و خلاصه لبیک نگویند به خاصه های غیر منطقی غریزه جنسی خود اسنها آدم های متعادلی هستند ولی اگر انسان در دوره جوانی اش آن چیزی که غریزه جنس اش می گوید گوش کند مشکل پیدا می کند که این مشکلات را به ترتیب بیان می کنیم.

اگر انسان در سن جوانی اش غریزه جنسی اش فاقد آزادی باشد ارتباطاتش با اطرافیان بی حد و مرز بادش این آدم در سن جوانی یک تشنگی در خودش به وجود می آید و یک اشتهایی در خودش ایجاد می شود که بعداً که ازدواج می کند با ازدواج احساس آرامش نمی کند چون آدمی که قبل از ازدواج ارتباطات نامشروع داشته باشد چون تجربه کرده است بعد از ازدواج هم مایل است که آن تجربه ها را داشته باشد. و وقتی مایل باشد که این تجربه ها را داشته یاد به همسر خود خیانت می کند و یا همین که در ذهنش تمایل به زنان دیگر داشته باشد عذابش می دهد و وقتی همسرش متوجه شود که به زن های دیگر تمایل دارد او هم عذاب می کشد و حالا 2 تا آدم ناآرام و نامتعادل داریم و وقتی که 2 تا آدم نامتعادل ونا آرام داریم فرزند آنها نیز نامتعادل می شود.

اگر مردی به زنی خیانت کرد اولین مقصر خود زن است چون آن زن هست که آداب همسر داری را نمیداند و رعایت نکرده است و نمی داند که مرد از همسرش چه می خواهد و اکثراً هم همینطور است.

زن بر گردن مرد 7 یا 8 تا حق دارد ولی مرد بر گردن زن فقط 1 حق دارد  اولین حقی که زن بر گردن مرد دارد به ترتیب : وظیفه مرد است که نفقه بدهد یا مهریه بدهد یا اجرت المثل بدهد. تنها حقی که مرد بر گردن زن دارد تمکین است، تمکین یم کعنا بیشتر ندارد و آن هم این الست که زن خودش را برای بهره برداری جنسی آماده و مهیا کند و معنای حقوقی اش این است که زن حق ندارد منع کند و موعنای عاطفی اش این است که چنان با مردش همراهی کند که مرد از ارتباط جنسی اش لذت ببرد. می گویند 70 درصد اختلافات زناشویی بر می گردد به نارضایتی جنسی که عموماض به مردان بر می گردد. یعنی مرد ارضای جنسی نمیشود و چون ارضاء نمی شود روش نمی شود بگوید و بهانه درست می کنه و می گوید غذا بی نمک است ، بچه چرا به موقع نخوابیده و ... و لذا یکی از روانشناسان این را می گویید که تمام اختلافات خانوادگی بین زن و مرد ریشه در ارتباطات جنسی دارد.

چرا مردها خیانت می کنند ؟ جوابش یک کلمه است : چون زنها هنر عشق ورزی ندارند.

 در مساسل جنسی به نام حجب و حیا که باید این حرف ها گفته نشود. به نظر من الان که این مرزها شکسته شده و همه حجب و حیا ها ریخته شده باید توضیح بدهند که مثلاً به خواهرش بگوید که خواهرم ، اگر شوهرت چشم چرانی می کند علت چشم چرانی جوانی اش این است وقتی می آید خانه تو را با لباس آشپزی می بیند با بوی بد غذا، ولی هنگامی که در خیابان می روند که از کنا ریک خانمی رد می شود و بوی خوب می دهد مجبور می شود که نگاه کند اگر همسر یا شوهر کسی چشم چرانی می کند تا حالا فکر کرده ای که قبل از اینکه همسرت از سر کار می آید نظافت بکنی کار آشپز خانه راتمام کنی لباس تمیز بپوشی و خودت را معطر کنی و همان جلوه ای که همسر تو در خیابان از یک خانم دیده همان جلوه را از همسر خود در خانه ببیند.

مرد اینقدر که مسائل جنسی باریش مهم است هیچ چیز برایش مهم است هیچ چیز دیگر برایش مهم نیست اگر زن یک تخم مرغ برای همسرش درست کند و به اوبدهد ولی در دلربایی و تنازی درست عمل بکند مرد صدایش در نمی آید.

اما بهرتین شام با تمام آرایش درشت شود و آورده شود اما آن مسأله حل نشود بلاخره یک جا گیر می کند.

خاصیت مرد تنوع طلبی است و خاصیت زن یکه طلبی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 13:59  توسط دکتر مرتضایی  | 

چرا انسان به آموزش اخلاق نياز دارد

مهم ترین تفاوت انسان با بقیه مخلوقات عالم از فرشته  گیاه و حیوان و همه دراخلاق است 0 1- مهم ترین امتیازانسان نسبت به بقیه مخلوقات عالم اخلاق اوست 2اخلاق  آدمها آن ویژگیهای درونیشان  است که باث میشود که مایک حرفی بزنیم یا یک کاری انجام بدهیم پس میتوان گفت اخلاق خلق و خوی درونی انسان است که سرچشمه ی گفتار و رفتار انسان میشود ؟ می توانیم سوءال بپرسیم گفتار و رفتار ما ازکجا سرچشمه می گیرد از خلق وخوی درونی ما 0 3- خلق خوی درونی آدمها ممکن است خوب یا بد باشد ممکن است هم خوب باشد هم بد باشد بنا براین اینکه ما تو ظاهر می بینیم بعضی ها بعد حرف می زنند و بعضی ها خیلی قشنگ حرف می زنند این خوب حرف زدن یا بد حرف زدن ریشه در درونشان دارد 0 یک ضرب المثل معروف می گوید : از کوزه همان طراود که دراوست یعنی این طراویدن ( حرف زدن ، رفتار و کردار مشخصی دارد0) اینها سرچشمه اش از درون انسان است و کوزه روح و روان انسا است 0 ما در زندگیمان یک چیزهایی را یاد می گیریم ، بعد بهشون عادت می کنیم بعد که عادت کردیم آن عادت میشود منشاء گفتار و رفتار ما جمله 4- اخلاق هر آدمی سرچشمه ی گفتار و رفتارش است 0 5- خوشبختانه اخلاق آدمها قابل تغییر است 0 یعنی انسان می تواند اخلاقش را عوض کند و فلسفه ی بعثت پیامبران هم همین است یعنی پیامبران برانگیخته شده اند تا اخلاق آدمها را عوض کنند 0 آیا رفتار آدمها مشکل دارد که می خواهند آن را عوض کنند؟ حتماء مشکل دارد بزرگترین مشکل اخلاقی بشر از اول عمرش تا آخر عمرش از اینکه یک نفر باشد یا یک گروهی باشند که هم چوبش را خودش می خورد هم به دیگران می زند مشکلی است به نام خود خواهی 0 این اخلاق بد آدمها ست 0 بزرگترین کاری را هم که پیغمبران ، انبیاء ، اولیاء ، معلمان ، استاددانشگاه ، پدر ، مادر، مدرسه می کنند این است که به آدمها یاد می دهند از خودخواهی بردارند0 اخلاق انسان در درجه اول یک اخلاق حیوانی است 0 اخلاق    ( رفتار و کردار ) یک حیوان ریشه اش در غریزه است محور غریزه حیوان آن است که همه چیز را برای خود من می خواهد 0یک میمونی را با بچه اش بردند جایی که داغ بود، میمون تا ابد زیر پایش داغ است بچه اش را بغل کرد 0 یک کم که راه رفت دید کف پایش می سوزد می سوزد ، بچه اش را گذاشت روی زمین و بعد رفت روی بچه اش ایستاد تا پایش نسوزد 0 یعنی در عالم حیوانات ، حیوان همه چیز را برای خودش می خواهد 0 این اخلاق زمانی که انسان وارد این دنیا می شود در طبیعت انسان است 0 در تعریف

 

 

انسان ، انسان حیوان ناطق است ، یعنی اول حیوان است ، بعدآ قرار است ناطق شود ناطق یعنی صاحب فکر و اندیشه ، یعنی عاقل شود 0 یعنی اول عاقل نیست ، حیوان است0 بزرگترین خصلت حیوان خود خواهی است 0 خودخواهی یعنی هرچی می خواهد برای خودش میخواهد این خود خواهی برای حیوان جواب میدهد اما برای انسان جواب  نمی دهد 0 لذا تمام آموزشهایی که درطول زندگی ما برای خوب زندگی کردن می آموزیم این است که یاد بگیریم چگونه خودخواهی خودمان را کم کنیم و علاقه داشته باشیم به اینکه دگرخواهی داشته باشیم یا به تعبیر دیگر خیرخواهی برای دیگران ، این هدف اخلاق است 0 در علم اخلاق

هدف این است که اخلاق انسانی را آن طبیعت حیوانیش را عوض بکنند یعنی آن خصلت خودخواهی اش را عوض بکنند0 حسادت ، دروغ گفتن ، بدگویی کردن ، زیرآب زدن ، مشکل درست کردن و 000 هرچی که بدی دررفتارانسان می بینیم ریشه اش درخودخواهی است ، یعنی آدمی که خودخواه است نمی خواهد غیرخودش را ببیند، حسادت می کند ، وقتی حسادت کرد نمی تواند خودش را برساند به اونی که بالاتر از خودش است 0 دروغ گویی و بدگویی و هرچی عیب اخلاقی است ریشه اش درخودخواهی است 0 من و شما احساسمون نسبت به کسی که خودخواه است چیست ؟ بدمون می آید ازش ، زیرا انسانی که کی عاقل میشود می فهمد کسی که خود خواه است و آدم نفهمی است 0 چرا نفهم است ؟ اولاء زیرا خودخواهی با طبیعت انسان سازگاری ندارد 0 ثانیاء کسی که دنبال منافع شخصی خودش باشد و منافع دیگران را زیر پا بگذارد نه به منافع خودش می رسد و نه اجازه میدهد دیگران به منافعشان برسد بنابراین هم به خودش ضربه می زند هم به دیگران 0 ممکن است درکوتاه مدت با رفتارهای خودخواهانه به بخشی از خواسته هایش برسد0منتهی چون دراین زمان کینه ونفرت را دل همکاران و افرادی که باهاش زندگی می کنند برافروخته است ممکن است همان اطرافیان همان چیزهایی که با خودخواهی بهش رسیده است را به آتش بکشند 0 اخلاق می گوید که چیزی را که برای خود میخواهی برای دیگران هم بخواه تا آنها هم برای تو بخواهند0 قانون اخلاق این است اگر میخواهی سود به خودت برسانی ، میخواهی یه کاره ای درجامعه بشوی ( آنچه را که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند0) این قانون درضدیت با خودخواهی است و ( آنچه را که برای خود نمی پسندی ، برای دیگران هم مپسند) خود خواه بودن کار آسانی است اما خیرخواه بودن کار ساده ای نیست ، روزی شخصی از جایی میخواست برود یک اسب داشت و یک هندوانه در راه از اسب پیاده شد وآن هندوانه را باز کرد و بخشی ازخود هندوانه را خورد مابقی هندوانه را آنجا گذاشت و پیش خودش گفت بعدی ما که مِی آیند از اینجا رد شوند بگویند از اینجا یک خانی رد شده است 0 فقط گل هندوانه را خورده است بعد که می آید برود می بیند تشنه است و مابقی هندوانه را می خورد  0وپیش خود می گوید حالا هرکه می آید رد شود می گوید یک خانی اینجا بوده گل هندوانه را خودش خورده است و مابقی را به نوکرش داده است 0 اینجوری می گویند خان نوکر هم داشته است 0 بعد می آید که برود می بیند که گرسنه اش است 0 با خود می آید می گوید که بذار پوستش را هم بخورم و می آید و می خورد و پیش خود می گوید که اگر کسی از اینجا رد شود می گوید که یک خانی اینجا بوده و گل هندوانه را خودش خورده است و داخلش را به نوکرش داده و پوستش را به الاغش داده و دانه هایش را ریخته که بفهماند اینجا هندوانه بوده0 شخص خیلی گرسنش بوده و دانه هایش را هم میخورد و پیش خود می گوید اصلاءنه خانی اینجا بوده است و نه خانی از اینجا رفت و آمد کرده است 0 توی زندگی آدمها گاهی اوقات حس خود خواهی وادارش میکند که همه چیز را برای خودش بخواهد0

پنجمین ویژگی اخلاق : علم اخلاق می خواهد خاصیت خودخواهی انسان را به خاصیت خیرخواهی تبدیل کند0 چون سود انسان در خیرخواهی است 0 زیرا با خودخواهی به جایی نمی رسد0 ما آدمها نمی دانیم چه چیزی خیرمان است و چه چیزی شرمان در واقع سه تا چیز را نمی دانیم 0 نمی دانیم چه چیزی خوب است 0 چه چیزی بد است 0 نمی دانیم چه کاری باید بکنیم ، چه کاری نباید بکنیم ، نمی دانیم چه چیزی باعث خیر ماست چه چیزی باعث شر ماست 0 و علم اخلاق میخواهد اینها را به ما توضیح بدهد 0 توضیح بدهد که خیر شما در چیست ، شر شما در چیست چه چیزی خوب است 0 چه چیزی بد است 0 چه کاری باید بکنید و چه کاری نباید بکنید 0 جمله هفتم : ما انسانها نسبت به آنچه باید انجام بدهیم اطلاعات نداریم و اخلاق میخواهد به ما آموزش بدهد که خودمان را به چه چیزهایی عادت بدهیم 0 یعنی شخصیت ما شکلش ، غالبش مبتنی برچه چیزهایی باشد که گفتار و رفتارمان متناسب با آن باشد0 پس درجمله هفتم نتیجه گیری می کنیم که برای اینکه آدم با اخلاقی باشیم  باید اطلاعات خودمان را افزایش دهیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 13:55  توسط دکتر مرتضایی  |