اگر خدا بهت گفت که لیاقت  فلان نعمت را نداری؛ بگو : مگر آنچه را که تا بحال به من داده ای لیاقتش را داشته ام!

کدام نعمت تو را من لیاقت داشته ام که این یکی را داشته باشم؟!

مگر تو تا بحال در بذل نعمت هایت به لیاقت من نگاه می کردی؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 5:21  توسط دکتر مرتضایی  | 

تو آنچنانی که من دوست میدارم پس مرا آنچنان گردان که تو دوست میداری.

آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که کسی به وجد نیاید از نبودنم.

سرنوشتمان را خوب بنویس سرنوشتی مبارک تا هرآنچه تو زود میخواهی ما دیر نخواهیم و هرآنچه تو

دیر میخواهی ما زود نخواهیم.

خدایا خیلی دوست دارم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:36  توسط دکتر مرتضایی  | 

اخلاق وضرورت آن

اخلاق در لغت و اصطلاح

        اخلاق بر وزن افعال كلمه‏اى عربى و جمع واژه خلق است. خلق مجموعه صفات ،ویژگی ها، حالات  و خوی درونی است که سرچشمه‌ي گفتار و رفتار انسان می شود. خلق و خو می تواند خوب یا بد باشد .پيامبر (ٌص)اسلام دعا مى‏كردند: " اللهم حسن خلقى كما حسنت خلقى" (1)

در اين دعا پيامبر از خداوند طلب مى‏كند كه صفات نفس او را همچون صفات بدنش نيكو فرمايد. بنابراين اخلاق يعنى صفات نفسانى انسان هر گاه گفته شود كه شخصى داراى اخلاق نيكوست، منظور اين است كه صفات نفسانى او نيكوست. اعمال انسان متناسب با ويژگى‏هاى نفسانى اوست؛ يعنى اگر صفات نفسانى كسى نيكو باشد اعمال او هم نيكو خواهد بود. به همين دليل وقتى كسى همواره اعمال خوبى انجام مى‏دهد، مى‏گويند اخلاق او خوب است وكسى که همواره اعمال بدى انجام مى‏دهد مى‏گويند اخلاق او بد است

·        اهمیت اخلاق

      مهم‌ترين امتیاز انسان نسبت به سایر  مخلوقات عالم ، فضایل و ارزشهای اخلاقی اوست بدون اخلاق دين و دنیا براى انسانهامفهومى ندارد، و دنيا واخرت  آنها اباد نمى‏شود؛ در طول تاریخ اقوام و ملتهایی که  به ارزشهای  اخلاقی پایبند بودند ماندگار شدند و ملت هایی از ارزشهای اخلاقی فاصله گرفتند به مرور زمان از صفحه روزگار محو شدند

انسانیت   انسان وقتی شکل مگیرد که ارزشهای اخلاقی در وجود او متبلور شود  . هر انسانی را به میزان ظهور ارزشهای اخلاقی در افکار و گفتار و رفتار ارزیابی می گنند .

 

اخلاق يكي از مهمترین مسائلی است  که نقش اساسي درزندگي بشر دارد. اين موضوع در اسلام جايگاه ويژه‏اي دارد و در حقيقت يكي از اركان تشكيل دهنده دين است. به تعبير ديگر، چگونه فكر كردن و چه اعتقادي داشتن (اعتقادات)، چگونه عمل كردن (احكام) و با چه منش و خويي زيستن (اخلاق)، سه ركن اساسي است كه محدوده تعليمات ديني را تعيين مي‏كند  چنان كه از برخي تعبيرات قرآني و روايي به دست مي‏آيد، هدف و مقصد انبياي عظام، تكميل مكارم اخلاقي و تهذيب نفوس بوده است. بدون شك، آسايش دنيا و آخرت در سايه اخلاق نيك، تحقق مي‏يابد.انسان اگر بخواهد در زندگي دنيا آسوده بوده و دور از نگرانيها و اضطرابهاي ويرانگر به سر ببرد، راهي جز مبارزه با صفتهاي زشت و پاكسازي دل از خویهاي پليد ندارد. صفاتي از قبيل: خوشرويي، تواضع، قناعت، محبت، اخلاص، بلندهمتي، طهارت و سلامت نفس و... انسان را از دغدغه‏هاي بي‏حاصل و از پريشانيهاي بدفرجام، نجات مي‏دهد و بر عكس، حالات و اوصافي مانند: غضب، خودخواهي، حرص، حسد، بخل، بدبيني، بدخواهي و آلودگيهاي روحي، او را در غل و زنجير گرفتار مي‏كند و هـمـيـن دنـيـاي او را كـه مـي‏تـوانـد در سايـه اخـلاق و رفتار شايسته، به خوشي و آسايش بگذرد، به‏جهنمّي‏سوزان‏وعذابي‏پررنج‏وبي‏پايان‏تبديل‏مي‏كنند.

در حدیث معروفی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می خوانیم: "انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق "من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده ام.» (2)

و در تعبیر دیگری: «انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق » آمده است. 3

و در تعبیر دیگری: « بعثت بمکارم الاخلاق ومحاسنها» آمده است. (4)

 

این تعبیر نشان می دهد که تمام اهداف بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله در همین امر یعنی تکامل اخلاقی انسانها خلاصه می شود.

 

2- امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمایند:"لو کنا لانرجو جنة ولانخشی نارا ولاثوابا ولاعقابا لکان ینبغی لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح"

 اگر ما امید و ایمانی به بهشت و ترس و وحشتی از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابی نمی داشتیم، شایسته بود به سراغ فضائل اخلاقی برویم، چرا که آنها راهنمای نجات و پیروزی و موفقیت هستند.» (5)

این حدیث بخوبی نشان می دهد که فضائل اخلاقی نه تنها سبب نجات در قیامت است بلکه زندگی دنیا نیز بدون آن سامان نمی یابد!

3- در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که فرمودند:

 "جعل الله سبحانه مکارم الاخلاق صلة بینه وبین عباده فحسب احدکم ان یتمسک بخلق متصل بالله"

        خداوند سبحان فضائل اخلاقی را وسیله ارتباط میان خودش و بندگانش قرار داده، همین بس که هر یک از شما دست به اخلاقی بزند که او را به خدا مربوط سازد.» (6)

 

خداوند بزرگترین معلم اخلاق و مربی نفوس انسانی و منبع تمام فضائل است و قرب و نزدیکی به خدا جز از طریق تخلق به اخلاق الهی ا مکان پذیر نیست

بنابراین، هر فضیلت اخلاقی رابطه ای میان انسان و خدا ایجاد می کند و او را گام به گام به ذات مقدسش نزدیکتر می سازد.

         زندگی پیشوایان دینی نیز سرتاسر بیانگر همین مساله است که آنها در همه جا به فضائل اخلاقی دعوت می کردند و خود الگوی زنده و اسوه حسنه ای در این راه بودند و همین بس که قرآن مجید به هنگام بیان مقام والای پیامبراسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: "وانک لعلی خلق عظیم" تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری» 7

·       نیاز انسان به مربی اخلا قی

            انسان علاوه بر نیاز به آموزه های اخلاقی محتاج الگوی اخلاقی نیز می باشد این احتیاج و نیازمند یاززوایای مختلف قابل بررسی است

1 - از جهت شناخت كمالات وجودى خود و ارزش‏ها و تكاليف اخلاقى؛ 2 - از جهت يافتن و حفظ انگيزه حركت؛

3 - از جهت هدايت عملى و به كار بردن شناخت‏ها در مقام عمل.

انسان نيازمند اتصال به منبع علم مطلق است، زيرا خداوند از همه ابعاد وجودى انسان آگاه است و كمالات واقعى او را مى‏شناسد و راه‏هاى رسيدن به آن كمالات را مى‏داند و از بخل و ناتوانى هم مبراست. حكمت خداوند اقتضا مى‏كند كه مخلوق خودش را از رسيدن به كمال محروم نسازد و آگاهى را كه مقدمه اصلى حركت به سوى كمال است در اختيار او قرار دهد. بنابراين مربى حقيقى انسان، خداوند و انبياء عظام و اولياء هستند.

اما علاوه بر اين فرا گرفتن علم اخلاق به معلم وابسته است، انسان زمانى به سوى عمل گرايش مى‏يابد كه تحقق عينى عمل به دستورات اخلاقى را به صورت مجسم مشاهده كند. در اين خصوص نيز انبياء و انسان‏هاى كامل و پيروان حقيقى وحى مربيان انسان هستند و انگيزه حركت را در انسان پديد مى‏آورند و تقويت مى‏كنند. آنها اسوه‏ها و الگوهايى هستند كه اميد به رسيدن به كمال را در انسان پديد مى‏آورند.

         نكته ديگر اين است كه عمل به تكاليف اخلاقى و بالا رفتن از نردبان تكامل و تقرب به خداوند نيازمند تكرار و تمرين است بدون تكرار و تمرين و آزمون و خطا مهارت‏هاى عملى به دست نمى‏آيد. مثلا كسى كه كاربرى كامپيوتر را در كلاس درس مى‏آموزد براى كسب مهارت پشت دستگاه كامپيوتر مى‏نشيند و آموخته خود را به آزمون عملى مى‏گذارد و آن قدر تكرار مى‏كند تا خطاهاى او اندك شود و مهارت لازم در به كارگيرى آموخته‏هايش را به دست آورد. حال اگر آزمون و خطا در زمينه‏اى مستلزم استقبال از خطر باشد. ديگر نمى‏توان كسب مهارت را به آزمون و خطا واگذارد. مثلا كسى كه مى‏خواهد رانندگى اتومبيل را بياموزد پس از شنيدن دستورالعمل‏هاى لازم براى رانندگى نبايد بدون مربى به رانندگى بپردازد؛ زيرا ممكن است جان خود و ديگران را به خطر اندازد. اين خطر در مورد پرواز با هواپيما از اهميت بيشترى برخوردار است؛ در نتيجه نياز به مربى در آن جا بيشتر احساس مى‏شود. مربى كسى است كه در كنار انسان مى‏نشيند و اعمال و حركات او را زير نظر مى‏گيرد و تا زمانى كه مهارت لازم را در كارهاى فرد مشاهده نكند به او اجازه نمى‏دهد كه بدون راهنمايى اقدام به كارى كند.

       اخلاق با انسان سر و كار دارد و انسان موجودى بسيار پيچيده است. اين موجود پيچيده را نمى‏توان به آسانى به سوى كمال راند، بايد مهارت لازم براى بردن او به سوى كمال را كسب نمود و گرنه خطرات بزرگى در راه خواهد بود. نمى‏توان گفت كسى دستورالعمل اخلاقى را به شيوه آزمون و خطا به كار گيرد تا به تدريج به نقاط ضعف و خطاى خود پى برد و بتواند به درستى راهنمايى‏هاى انبياء را در مقام عمل به كار گيرد؛ زيرا خطاهاى اخلاقى گاه موجب باز ماندن فرد از كمال و هلاكت او مى‏شود و چون اين خطر بسيار بزرگ است نمى‏توان انسان را بدون مربى رها كرد. انسان بدون مربى يا به هلاكت خواهد افتاد و يا حداقل كمال مناسب با استعدادهاى خويش را در نخواهد يافت. از امام زين‏العابدين (ع) روايت شده است كه فرمودند: " هلك من ليس له حكيم " كسى كه حكيمى او را راهنمايى نمى‏كند، هلاك مى‏شود.

 

ارجاعات

1- بحارالانوار، ج 97، ص 253

2- کنز العمال، حدیث 52175 (جلد3، صفحه 16)

3- کنز العمال، حدیث 5218

4-  بحار، جلد66، صفحه 405

5- مستدرک الوسائل، جلد 2، صفحه 283. (چاپ قدیم)

6- تنبیه الخواطر، صفحه 362

7- سوره قلم، آیه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:22  توسط دکتر مرتضایی  | 

چرا از كار خود لذت نمي بريم؟

 

1-نداشتن انگيزه غيرمادي

2-مقايسه كردن كار خود با ديگران

3-خارج بودن كار از حوزه تخصصي ما

4-خارج بودن كار از حد توان

5-احساس مجبور بودن به انجام كار

6-پيدا نكردن كار مورد علاقه

7-نداشتن ارتباط كاري مفيد با ديگران

8-يكنواخت شدن كار

9-احساس بي بركتي در كار

10-دانستن كار به عنوان مصيبت و نه به عنوان زندگي

11-احساس غيرمفيد بودن

12-احساس منفي نگري

13-احساس بي عدالتي

هركسي كه به سركار مي رود با عواملي سروكار خواهد داشت كه اگر آداب كاري را بلد باشد از كار خود لذت مي برد.عاملي كه مانع لذت بردن از كار مي شود اين است كه عوامل دروني مثل افكار بد و بي لياقتي و... وعوامل بيروني مثل بي عدالتي و رفتار بد همكاران و.... بر روي احساس ما نسبت به كاري كه انجام مي دهيم اثر مستقيم مي گذارد. 85% ناكامي هاي فرد ونارضايتي او از كار مربوط به خود اوست واگر كسي آداب كاري را بلد باشد آن 15% بيروني را هم مي تواند رفع كند.به طور مثال فردي نمي تواند كارش را عوض كند ومدت ها از كارش آزار ميبيند وگاهي اوقات تنگ نظري و ديد كوتاه انسان نمي گذارد كارش را عوض كند.اگر قرار باشد از كار خود لذت ببريم بايد اخلاق و گفتار و درون خود را عوض كنيم همچنين محيط و اطرافيان را خوب بشناسيم.                                                                                

حال اين سوال مطرح مي شود كه چه كنيم از كار خود لذت ببريم؟

اگر انسان كار خود را دوست داشته باشد هيچ گاه از كارش خسته نميشود پس بايد كاري را بيابيم كه از انجام آن لذت ببريم.اگر دنيا بر اساس تمايلات ما نيست بايد بكوشيم خود را با آن تطبيق دهيم مثل اينكه شغلي را پيدا كنيم كه آن را دوست نداريم پس بايد بكوشيم آن شغل را دوست داشته باشيم تا از انجام آن لذت ببريم.گاهي انسان از چيزي خوشش ميايد كه به ضررش است مثل سختي كشيدن كه در قرآن به آن اشاره شده است.شايد كاري كه الان داريم و از آن به هيچ وجه راضي نيستيم سرنوشت ما را عوض كند و به نفعمان باشد پس بايد طرز فكر خود را عوض كنيم و به آن كار عادت كنيم و از انجام آن لذت ببريم.  

هركاري كه به ما سپردند بايد بگوييم اين كار خود من است تا از آن لذت ببريم.زماني ما از كار لذت نمي بريم كه فكر كنيم اين كار را براي ديگران انجام مي دهيم و به نحوي آنها از ما بيگاري مي كشند.پس بايد فكر كنيم كاري كه ما انجام مي دهيم به سود خود ما و ديگران است و اين حس به ما كمك مي كند كه از انجام آن كار لذت ببريم.هر كاري را كه به ما مي سپرند بايد سعي كنيم به بهترين شكل انجام دهيم تا از پيامد آن احساس رضايت كامل كنبم ودر صورتي كه اين كار را درست انجام ندهيم عذاب وجدان به سراغ ما مي ايد و نتيجه آن مي شود كه از كار خود لذت نمي بريم وبا خوب و درست انجام دادن كار احساس رضايت بيروني و دروني نصيب ما مي شود.انتظار خود را از كساني كه به ما كاري را محول مي كنند كم كنيم.انتظار پايين شادي و لذت از كار براي ما به ارمغان مي اورد.كاري كه انجام مي دهيم براي دل خود باشد نه براي ديگران چون فردي كه كار را براي او انجام مي دهيم انسان است وگاهي اوقات به بهانه هايي نظير پررو شدن از او تشكر نمي كندو برخي ديگر نمي دانند چگونه تشكر كنند.در قرارداد هاي كاري خود كارفرما را خدا فرض كنيم و بگوييم كار را براي خدا انجام مي دهيم نه براي ديگران تا از كسي كينه به دل نگيريم.توجه داشته باشيم رضايت خدا در رضايت ما از كارمان است.يادمان نرود موفقيت شغلي 85% اخلاقي و15% فني است.                                                                                                   

پايان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:21  توسط دکتر مرتضایی  | 

چگونه از کار لذت ببریم؟

·         گام اول :از حالا برنامه ریزی کنید و تلاش کنید کاری را که دوست دارید پیدا کنید . انسان هر چیزی را که دوست دارد ، از بودن با او لذت می برد و اگر روزی انسان از چیزی لذت نبرد به این معنی است که آن را به هر دلیلی دوست نداشته است . اگر انسان عاشق کارش باشد و آن را دوست داشته باشد، قطعا آن کار هر قدر هم که سخت باشد از آن لذت می برد.

از اینشتین پرسیدند که شما 18 ساعت در روز کار می کنید، خسته نمی شوید؟ پاسخ داد که من کار نمی کنم، تفریح می­کنم. یعنی اینکه چون کارم را دوست دارم با عشق آنرا انجام می دهم و چون با عشق انجام می دهم از آن لذت می برم و لذت بردن از کار همان تفریح است. پس گام اول برای لذت بردن از کار : ازالآن برنامه ریزی کنید کاری را پیدا کنید که دوست دارید.

·         گام دوم: دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم همیشه بر وفق مراد نیست. اگر دنیا بر وفق مراد شما نیست ، شما باید سیستم را طوری عوض کنید که بر وفق مراد شما بشود. اگر فردا وارد بازار کار شدید و کاری را پیدا کردید که دوست ندارید یعنی کاری که دوست دارید پیدا نکردید، باید تلاش کنید کاری را که پیدا کردید دوست داشته باشید. خوشبختانه انسان موجودی است که قدرت سازگاری بالایی با تغییرات دارد. می تواند کاری بکند که از آن چیزی که برایش آزار دهنده است ، آزارش را کم کند و لذتش را زیاد کند.

برای این گام چند چیز لازم است. این را قبول کنید که خیلی اوقات شما چیزی را دوست دارید که به ضرر شماست و از چیزی بدتان می آید که به سود شماست. انسان بدش می آید که سختی بکشد ، اما بسیارند کسانی که سختی کشیدند و به جایی رسیدند. آیه قرآن مبین این نکته است" ای بسا شما از چیزی بدتان بیاید در حالی که به سودتان است و ای بسا از چیزی خوشتان بیاید در حالی که به ضررتان است ". اگر شما کاری را که دوست داشتید پیدا نکردید ، بگویید شاید این کاری که من از آن بدم می آید به سودم باشد و به گذشته نگاه کنید که شاید اگر کاری که من دوست داشتم به آن می رسیدم به ضررم می شد. این قضیه کمک می کند که شما از کارتان لذت ببرید. طرز فکرتان را نسبت به کاری که پیدا کردید عوض کنید. تلاش کنید کاری را که پیدا کردید دوست داشته باشید.

مثال ازدواج : تجربه نشان داده و قرآن هم می فرماید که اگر زن و مردی با هم ازدواج کنند و در ابتدا احساسی نسبت به هم نداشته باشند، خداوند احساس را در وجودشان ایجاد می کند. در مورد کار هم همینطور است. حالا که کاری پیدا کردید که از آن خوشتان نمی آید، تلقین کنید که از کار خوشتان بیاید شاید این به سودتان باشد.

·         گام سوم: هر کاری که به شما سپردند، به خود بگویید این کار خود من است به این ترتیب است از آن کار لذت می برید. ما زمانی عذاب می کشیم که فکر کنیم برای دیگران بیگاری می کنیم. تا زمانی که انسان فکر کند برای دیگران کار می کند از کارش لذت نمی برد. اما اگر اینطور فکر کند که این کار مال خودم است ، آن را درست انجام دهم، کم کم این نوع طرز فکر باعث می شود که کار را درست انجام دهید، احساس رضایت درونی کنید و مردمی که این کار را برایشان انجام می دهید رضایتشان را به شما منتقل کنند.

پس وقتی کار مال خودتان شد احساستان به شما کمک می کند که سختی آنرا تحمل کنید.

·         گام چهارم : هر کاری را که به شما واگذار کردند به بهترین شکل انجام دهید. کار را که شما خوب انجام دهید بازتاب آنرا که ببینید احساس لذت می کنید. اما اگر کار را سر هم بندی کردید وجدان از درون عذابتان می دهد.

مثال: روزی پیغمبر در روز دفن یکی از دوستانش با دقت آجر های کنار قبر را می چیدند. یکی از یاران گفت که یا رسول الله ، خودت را اذیت نکن. این ها چند روز دیگر می ریزند، چرا این قدر با دقت می چینید؟ پیغمبر فرمود : من دوست دارم کاری که به من واگذار شده به بهترین نحو ممکن انجام دهم .

در زندگی هیچ وقت برای دیگران کار نکنید. همیشه کار را برای خودتان انجام دهید و به بهترین شکل انجام دهید. به بهترین شکل انجام دادن منجر به احساس رضایت درونی می شود و چون خوب انجام دادید رضایت بیرونی را هم به سمت خودتان جلب می کنید.

·         گام پنجم: یکی از چیز هایی که ممکن است شما را در کارتان عذاب دهد این است که شما کارتان را خوب انجام می دهید ، اما افرادی که شما این کار را برایشان انجام دادید، یک تشکر خشک و خالی هم نمی کنند. اگر خواستید از کاری که انجام می دهید لذت ببرید، انتظارتان را از افرادی که برایشان کار می کنید به حداقل برسانید. هر قدر کمتر انتظار داشته باشید کمتر عذاب می کشید. هر قدر بیشتر انتظار داشته باشید بیشتر عذاب می کشید. انتظار که پایین باشد اگر یک نفر هم تشکر کرد لذت می برید. یکی از کشنده ترین حالت های انسان ، حالت انتظار است، این که انسان از اطرافیانش انتظار داشته باشد.

کاری که انجام می دهید برای دیگران انجام ندهید، زیرا دیگران انسان هستند و انسان چند نقطه ضعف دارد:

1)  خیلی اوقات نمی فهمد که شما برای او چه کار کردید و چون نمی فهمد چیزی هم نمی گوید.

2)  خیلی اوقات می فهمند اما به روی خودشان نمی آورند. چون فکر می کنند اگر تشکر کنند ، پررو می شوید!

3)  خیلی از انسان ها توانایی ابراز ندارند یعنی می فهمند، دوست هم دارند تشکر کنند اما نمی دانند چه بگویند.

همیشه کار را برای دل خودتان انجام دهید.

·         گام ششم : در قراردادهای کاری ، کار فرما را خدا فرض کنید. یعنی بگویید، خدایا من این کار را برای تو انجام دادم ، برای آدم ها انجام ندادم. چون من انسان ها را می شناسم. قرارداد خود را با خدا ببندید تا کینه انسان ها را به دل نگیرید. طوری کار کنید که رضایت درونی حاصل شود، شخصیتتان کامل شود، کار را مال خودتان بدانید این معنای کار برای خداست.

دو نکته مهم:

1)   اگر اخلاق کار را یاد نگیرید ، محکوم به شکست شغلی هستید. دیل کارنگی می گوید: موفقیت شغلی در مشاغل فنی 15% تخصص فنی می خواهد و 85%  اخلاق کاری.

2)         بهترین زمان در زندگی انسان 8 ساعتی است که در 24 ساعت شبانه روز کار می کند. اگر انسان اخلاق کاری را یاد نگیرد و این 8 ساعت خراب شود ، خواب او هم خراب می شود و رندگی او هم خراب می شود، زیرا نارضایتی شغلی منجر به بد خوابی می شود ، بدخوابی منجر به بد خلقی و بد خلقی منجر به زهر شدن کل زندگی می شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:19  توسط دکتر مرتضایی  | 

اخلاق کار  تدریس  شده در کلاس

همانطور که در زندگی روزمره شاهد هستیم، برخی انسان­ها واقعاً از کار خود شکایت دارند و از آن ناراضی­اند. اینها دائماً از کار خود، احساس خستگی می­کنند. در ساعات کاری، بی­صبرانه منتظر پایان یافتن آن و برگشت به منزل هستند؛ غافل از این که زندگی ما انسان­ها از همین لحظه­ها ساخته شده است که ما گاهی انتظار پایان یافتنش را داریم و غیر از این نیست و با باید از همین لحظه­ها لذت ببریم.

می­خواهیم متوجه شویم، برای این که در آینده از کار خود ناراضی نباشیم باید چه اقدامی انجام دهیم. همچنین مهارت­هایی را بیاموزیم که بتوانیم که زندگی و کار خود لذت ببریم.

یک شبانه روز که شامل 24 ساعت است به سه 8 ساعت، تقسیم می­شود. 8 ساعت خوا، 8 ساعت کار و 8 ساعت لذت بردن از زندگی و به معنای حقیقی زندگی کردن است. تجربه نشان داده است، اگر فردی 8 ساعتی که سر کار است و بهترین زمان این 24 ساعت را در بر می­گیرد، از کار خود لذت نبرد و با روح و روان و جسم خسته به منزل برگردد؛ این خستگی و ناراحتی حاصل از کار در 8 ساعت بعدی وی هم اثر می­گذارد. مخصوصاً اگر در این 8 ساعت آزار کشیده باشد. که می­تواند به هر دلیلی باشد که یکی از مهم­ترین این دلایل این است نتواند با افرادی که با آنها کار می­کند ارتباط خوبی برقرار کند و از بودن از کنارشان لذت ببرد، یا نتواند از کاری که می­کند لذت ببرد.

از انسان به هر دلیلی از کار خود لذت نبرد، باعث می­شود که فرد کارش را خوب انجام ندهد که خوب انجام ندادن کار عواقب خاص خودش را دارد در نتیجه این فرد با روح خسته به منزل بر می­گردد. انسانی که کارش را درست انجام ندهد از آن جهت که از کار خود لذت نمی­برد، یکی از مشکلاتی را برایش اتفاق می­افتد احساس ناامنی است. مثلاً این احساس که از کار، بی کار نشود و همین بی علاقگی باعث نشود که کارش را خود انجام ندهد و اخراج شود. با این که این بی علاقگی باعث نشود که در ارتباط با همکاران دچار مشکل باشد و این باعث اخراج شدن و از دست دادن این شغل شود. پس در 8 ساعت بعدی، یعنی در خواب هم ممکن است کابوس اخراج شدن و از دست دادن شغلش را داشته باشد یان این که کابوس ببیند همکارانش پیش رئیس در حال بدگویی کردن از اوست و رئیس وی قصد اخراج او را دارد.

این احساس ناامنی باعث خراب شدن 8 ساعت بعدی یعنی خواب وی خواهد شد. پس اگر ما ساعاتی که کار می­کنیم از کار خود لذت نبریم از خواب خود نیز لذت نخواهیم برد و اگر از خواب خود لذت نبریم، از زندگی خود لذت نمی­بریم. بنابراین این نارضایتی و عدم لذت بردن به ساعات دیگر هم سرایت می­کند.

حال می­خواهیم متوجه شود، چه اقدامی باید انجام دهیم که در زندگی از کار خود لذت ببریم و احساس خستگی نکنیم. وقتی از یکی از دانشمندان بزرگ سوال شد که چطور روزی 17-18 ساعت کار می­کند و احساس خستگی نمی­کند در جواب گفته بود که من کار نمی­کنم بلکه تفریح می­کنم یعنی کار را به گونه­ای انجام می­دهد که از آن لذت می­برم پس این به نوعی تفریح به حساب می­آید. انسان­هایی که به کار خود با این دید نگاه می­کنند، از کار خود لذت می­برند.

تجربه نشان داده است، کسانی می­توانند از کار خود لذت ببرند که از همین الان برنامه­ریزی کنند که کار مورد علاقه­ی خود را بیابند. اگر انسان از همین الان کار مورد علاقه­ی خود را انتخاب کند، قطعاً در آینده از انجام آن لذت خواهد برد. پس اولین عاملی که باعث لذت بردن از کار می­شود این است که قبل از پیدا کردن کار برنامه­ریزی کند که چه کاری مورد علاقه­اش است. این مورد در کارش موفق خواهد بود و از آن لذت خواهد برد و از آن خسته نمی­شود. ولی این ایده آل است همیشه انسان کار مورد علاقه­اش را پیدا نمی­کند. بسیار اتفاق افتاده است که انسان­هایی بودند که در زمینه­ای تخصص گرفته­اند ولی چون جامعه برای آن تخصص آمادگی ندارد یا فضا به هر دلیل آماده نیست.

دومین عامل این است که اگر کاری که پیدا کرده­ایم به هل دلیل مورد علاقه­ی ما نیست یعنی نتوانسته­ایم کاری را که دوست داریم پیدا کنیم، باید تلاش کنیم کاری را که پیدا کرده­ایم دوست داشته باشیم. انسان قدرت زیادی از نظر سازگاری با شرایط جدید دارد. یعنی می­تواند خود را با شرایط جدید هماهنگ کند مثلاً به کاری را که قبلاً دوست نداشته، با مهارت­هایی که بدست می­آورد، علاقه­مند شد.

از این موضوع به طرز فکر وی و بخش دیگری به ارتباطات اجتماعی وی بستگی دارد. بخشی که مربوط به طرز فکر وی است شامل این موضوع است که اگر فرد تمام تلاش خود را برای پیدا کردن شغل مورد علاقه­ی انجام داد ولی موفق به یافتن آن نشد، با خود فکر کند که هزاران نفر بوده­اند که چیزی را در زندگی خود دوست داشتند و به آن رسیدند ولی این چیز باعث دردسر و گرفتاری آنها شده ولی افرادی هم بوده­اند که در ابتدا از چیزی که به آن رسیده­اند، ناراضی بودند ولی باعث خیر و برکت برای وی شده است. این به استناد یک آیه از قرآن است که می­فرماید انسان به دلیل محدودیت عقل و تجربه، بسا این که چیزی که دوست دارد و به ضرر وی است و چیزی را نمی­پسندد که به سود وی است. پس اگر از گام اول عبور کردیم و نتوانستیم شغل مورد علاقه خود را انتخاب کنیم، باید تمرین کنیم که از آن شغل لذت ببریم و آن را دوست داشته باشیم. مثلاً با خود بگوییم که حتماً خیر و برکت من در این بوده است.

چیزی که باعث رضایت انسان از کارش می­شود این است که جنبه­های مثبت کار خود را ببیند. ما انسان­ها عادت داریم که اگر چیزی را می­بینیم، اول به جنبه­های منفی آن فکر می­کنیم. مثلاً در دیدن فردی برای اولین بار، خصلت­های نا زیبای وی بیشتر به چشم ما می­آید. طبیعتاً وقتی کاری را که علاقه نداریم پیدا کرده­ایم، معمولاً ابتدا جنبه­های منفی آن را می­بینیم و دائماً به خودمان مشکلات موجود را یادآوری می­کنیم. یکی از عواملی که به ما کمک می­کند کاری که پیدا کرده­ایم دوست داشته باشیم این است که تلاش کنیم جنبه­های مثبت آن را ببینیم. در هر کاری هم جنبه­های مثبت و هم جنبه­های منفی وجود دارد این ما هستیم که به جنبه­ی منفی یا جنبه­ی مثبت دامن می­زنیم. اگر تمرین و تلاش کنیم که در کاری که ظاهراً سخت و آزار دهنده است، جنبه­های مثبت را پیدا کنیم، کم کم احساس رضایت و لذت بردن از کار، در ما ایجاد می­شود.

چند سال پیش ما صنفی از یک شغل محاسبه شده بود و خبرنگار از فرد سوال کرد که آیا از کار خود راضی هستی؟ و سؤال بعدی این بود که آیا از کار خود لذت می­بری؟ پاسخ دهنده گفت ابتدا این طور نبود و برایم عذاب­آور بود، چون کاری نبود که آن علاقه داشتم و ناچار به انتخاب این شغل شدم. ولی الان از کارم راضی هستم. خبرنگار اصرار داشت که متوجه شود که آیا این فرد از کارش لذت هم می­برد؟ در لا به لای صحبت­های که کرد، این نتیجه گرفته می­شد که وقتی فردی قرار باشد خود را آزار ندهد باید طوری رفتار کند که از کارش لذت ببرد.

این صنف که با آنها مصاحبه شد، «مرده شور» ها بودند. محاسبه شونده ادامه می­دهد که با خود فکر کردم که اگر هر روز به خودم بگویم که چه شغل بدی را انتخاب کرده­ام، باعث مرگ خودم می­شوم پس تلاش کردم که جنبه­های مثبت کارم را پیدا کنم و با آنها زندگی کنم. با خودم فکر کردم که کار من با کارهای لوکس خیلی فرق دارد. یکی از این تفاوت­ها این است که من به دنبال گناه نمی­روم، چون هر روز با مرده­ها سر و کار دارم و می­دانم که روزی هم نوبت من خواهد شد. بنابراین وقتی در بیرون از محیط کار، زمینه­ای برای خطا و گناه برای من پیش آمد، بلافاصله یادم می­آید که یک روزی، کس دیگری مرا خواهد شست.

بنابراین، این دائماً در ذهن من است و مانع اشتباه و گناه من می­شود. و این که من اطرافیانم را دوست دارم و از بودن در کنار آنها لذت می­برم چون این ذهنیت را دارم که هر آن ممکن است وی دیگر نباشد. پس اینها به من کمک می­کند که این ذهنیت را پیدا کنم که هر آن ممکن است خود من یا دوستان یا اطرافیانم، دیگر نباشند و به من کمک می­کند که مثلاً هر روز فرزندانم را نوازش و محبت کنم. پس این آدم توانسته بود از کاری که به ظاهر آزار دهنده است، رضایت شغلی داشته باشد.

پس گام سوم این شد که اگر می­خواهید از کار خود لذت ببرید به جنبه­های مثبت کار فکر کنید چون جنبه­های مثبت پنهان و جنبه­های منفی آشکار هستند. پس باید به دنبال جنبه­های مثبت بگردیم و روی آنها تعقل کنیم و از کار خود لذت ببریم.

گزینه­ی چهارم این است که یکی دیگر از عواملی که در کار ما را عذاب می­دهد این است که حس می­کنیم کسانی را برایشان کار می­کنیم، قدر دان و شاکر نیستند. خیلی اوقات است که ما کاری برای کسی انجام می­دهیم ولی وی به جای تشکر طلبکار هم هست. اگر قرار باشد انسان از کاری که می­کند لذت ببرد عواملی که آزار می­دهد را باید پاک کند. یکی از این عوامل این است که وقتی ما برای کسی کاری انجام دادیم، انتظار تقدیر و تشکر داشته باشیم. اگر این عامل را درست کنیم، بقیه­ی عوامل هم درست خواهند شد. ما باید انتظار خود را از کسانی که برای آنها کاری انجام می­دهیم به حداقل برسانیم. وقتی این انتظارات به حداقل برسد و توقع قدردانی کم شود، انسان کمتر آزار می­بیند. اما اگر منتظر تشکر باشیم، حالت آزار دهنده­ای را خواهیم داشت. مخصوصاض وقتی این انتظار برآورده نشود. پس اگر ما در روابط کاری از کسی انتظار تقدیر و تشکر نداشته باشیم، اگر کسی هم پیدا شد که تقدیر و تشکر کرد برای ما بسیار اهمیت و لذت بخش خواهد بود.

معمولاً اگر چهره و حرکات ما در کارمان به شکلی باشند که به اطرافیانمان علائم دهیم که باید از ما تشکر کنی، فرد به جای تشکل حس می­کند که این وظیفه­ی ما بوده و ما انتظار بیجا داریم.

عامل دیگری که در کار ما را آزار می­دهد این است که فکر کنیم کار را برای دیگران انجام داده­ایم. از عواملی که باعث لذت بردن از کار می­شود این است که کار را برای دل خودمان انجام دهیم و برای دیگری انجام ندهیم. ما از نظر روانی اگر احساس کنیم بار دیگری را به دوش می­کشیم خسته و آزرده خواهیم شد اما اگر احساس کنیم برای خودمان کار را انجام می­دهیم، احساس خستگی نمی­کنیم اگر می­خواهیم از کارمان لذت ببریم باید آن را به بهترین نحو انجام دهیم چون در این صورت رضایت درونی برایمان حاصل می­شود. نتیجه­ی آن را جامعه هم خود را نشان می­دهد و رضایت دیگران هم ایجاد خواهد شد سپس لذت را برای ما به دنبال دارد. ولی اگر برعکس کار را درست انجام ندهیم علاوه بر عذاب وجدان خودمان، جامعه هم از ما ناراضی خواهد بود.

در زندگی، برای لذت بردن از آن باید توجه داشته باشیم که بخشی مربوط به ذهنیت­هایی است که دیگران به ما می­دهند و این بابت کاری است که ما انجام داده­ایم، اگر در هر کاری که بر ما واگذار شده، اگر بشود کمی بیشتر انجام دهیم، این کار را بکنیم چون این کار اضافی احساس رضایت زیادی را در فرد ایجاد می­شود که به ما هم منتقل خواهد شد.

مثلاً تجربه کرده­ایم که مغازه­دارانی که کمی بیشتر از اندازه­ی مورد نظر برای ما جنس می­کشند و این احساس رضایت را برای ما به همواره دارد ولی مغازه­داری که بر عکس کمتر از اندازه به ما می­دهد باعث نارضایتی ما خواهد شد. اگر ما این احساس را نست به کار دیگران هم در برابر کار ما این احساس را خواهد داشت. مثلاً اگر کارمان را بیشتر انجام دهیم فرد متوجه می­شود که ما وجدان کاری داریم و به کارمان علاقه­مند هستیم.

روایتی موجود است که امام علی (ع) با یهودی همسفر می­شود. در مسیر با هم صحبت می­کنند و مشخص می­شود که شهرهای مقصدشان درست در نقطه­ی مقابل هم است و در یک دو راهی، مسیرشان از هم جدا می­شود. سر دو راهی، امام چند قدم با فرد یهودی مسیر را طی می­کند یهودی از امام می­پرسد که مگر مسیر شما، راه مقابل نبود، پس چرا از این مسیر می­آیید؟ امام می­فرماید اخلاق من ایجاب می­کند به دلیل حقی که بر گردن من داشتی و با من یک ساعت همسفر بودی چند قدم شما را در مسیری که در پیش داری همراهی کنم. ما اینها را به عنوان قاعده­ی کلی بگیریم که انسان، روح و روانش از این که دیگران درکش کنند و او را همراهی کنند، لذت می­برد. البته در این موارد استثنا هم وجود دارد. ممکن است گاهی این کار باعث ناراحتی وی شود و زمانی مفید است که استمرار داشته باشد.

در روابط انسانی، از جمله چیزهایی که انسان را آزار می­دهد، نفهمی کسانی است که برایش کار می­کنیم و بدترین قسمت این است که انسان انتظار داشته باشد، که قدر کار و زحمت وی دانسته شود.

اگر قرار باشد ما از کارمان لذت ببریم، در قراردادی که می­بندیم، طرف قرارداد خداوند باشد نه بندگان خدا. بندگان خدا، مشکلات زیادی دارند که دو تا از مشکلات اساسی آنها این است که 1- اکثر آدم­ها فراموش می­کنند که باید تقدیر و تشکرشان را ابراز کنند. 2- اکثر آدم­ها بعد از این که کار را برایشان خوب انجام دهیم، احساس رضایت و تشکرشان را ابراز نمی­کنند چون در درون خود حس می­کنند که شاید حرف آنها باعث غرور و تکبر شخص مقابل شود. پس اگر کاری را برای بنده خدا انجام دادیم ولی جواب نگرفتیم مشکل از بندگان خداست.

پس قاعده­ی کلی این است که از ابتدا بگوییم که خدایا من این کار را انجام می­دهد برای این که بتوانم با تو ارتباط خوبی داشته باشم. اگر قرار داد خود را با خدا ببندیم، نه تنها مشکلات قبلی را ندارد بلکه حسن­های دیگری هم دارد. مثلاً ما از یک قدم به به طرف خدا حرکت کنیم، خداوند ده قدم به سمت ما حرکت می­کند و اگر یک کار مثبت انجام دهیم، خداوند ده کار مثبت برای ما انجام می­دهد.

بنابراین برای این که بخواهیم از زندگی خود لذت ببریم آخرین گزینه این است که کار را برای خدا انجام دهیم نه بندگان خدا. بندگان خدا یا نمی­فهمند و یا اگر بفهمند ابراز نمی­کنند یا اگر هم قصد ابراز داشته باشند ممکن است فراموش کنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:18  توسط دکتر مرتضایی  | 

·       نبایدها در آداب معاشرت وروابط اجتماعی

بدبینی نسبت به دیگران

در جامعه پیشرفته و سالم  هيچ كس حق ندارد به ديگري گمان بد ببرد. خداوند نيز اجتماع سالم را از اين عمل بد نهي نموده است.

    افراد در جامعه اسلامي بايد مراقب باشند كه نه حق دارند حتي گمان بد به كسي ببرند، نه درزندگي خصوصي افراد به جستجو پردازند و نه عيوب مخفي آنها را براي ديگران فاش كنند.  گمان بد هم به طرف مقابل از لحاظ حيثيت لطمه وارد مي كند و هم براي صاحبان آن بلايي بزرگ ايجاد مي كند و اين بلاي بزرگ عبارت است از اينكه او از همكاري با مردم و تعاون اجتماعي محروم مي شود و در دنيايي وحشتناك كه آكنده از غربت و انزوا مي باشد فرو مي رود.

 حضرت علي بن ابيطالب(ع) در اين زمينه حديثي دارد كه مي فرمايند: «كسي كه گمان بد داشته باشد از همه كس مي ترسد و وحشت دارد.»33

در زندگي فردي اگر انسان با افکار منفي يعني احساس ناتواني و خودکم بيني همراه باشد در حقيقت سيستم   دفاعي خود را عليه خويش فعال نموده و زمينه ساز شکست دروني خويشتن مي شود ،  بعبارت ديگر همه ما اگر بطور مداوم انديشه ها و افکار منفي را در سر بپرورانيم  و از کاه، کوهي بسازيم و مدام رفتارهاي ديگران را حمل بر دشمني و تحقير نماييم،  به تدريج اين افکار منفي بر ما مسلط مي شود و ناخود آگاه بخش عظيمي از  توانايي هاي  بالقوه و بالفعل خود را هدر مي دهيم و در نتيجه بي حوصله، افسرده، عصبي و ناتوان  مي شويم، همه چيز و همه کس در نگاه ما منفي، غم انگيز و نااميدکننده خواهد بود و از  آنچه داريم هيچ لذتي نمي بريم و احساس  خوبي هم نداريم.

    فرد بدبين از حال و آينده خويش نگراني جانكاهي دارد كه دائما روح او را آزار مي دهد و از ديدگاه روانشناسان اين دسته از افراد هرگز نمي توانند دوست و پناهی  پيدا كنند و براي فعاليت هاي اجتماعي خويش شريك و همكاري فراهم آورند و لذا يار و ياوري هم براي روز درماندگي ندارند.

    در اين خصوص راه درمان همان است كه حضرت علي(ع) در يك روايت چنين تصريح فرموده است:

 «اعمال برادرت را بر نيكوترين وجه ممكن حمل كن، تا دليلي بر خلاف آن قائم شود و هرگز نسبت به سخني كه از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، مادام كه مي تواني محمل نيكي بر اي آن بيابي.»34

 

     بدبيني سرچشمه  همه ناراحتي هاي روحي و رواني و موجب اضطراب و نگراني  است و شخص بدبين، بيشتر از ديگران غمگين، خود خور و ناراحت است و بعلت گمان هاي بدي که درباره اشخاص و پديده ها دارد، بسيار در رنج و عذاب دروني است در نتيجه از همنشيني با دوستان و رفت وآمدهاي مفيد اجتناب مي ورزد و به تنهايي و عزلت بيشتر تمايل دارد و  از شادي و نشاط روحي  بي بهره است و شايد کار به جايي برسد که از همه  کس و همه  چيز هراس پيدا مي کند و هر تحرکي را از سوي هر کس به ضرر خود مي بيند و چنين تصور مي کند که همگان کمر به نابودي و حذف او بسته اند. انسان بدگمان در اثر دوري از معاشرت هاي سودمند و فاصله گرفتن از ديگران، از تکامل و رشد فکري باز مي ماند و هميشه تنهاست و از  تنهايي رنج مي برد و از کمترين صفاي روحي برخوردار نيست.  آنکه زندگي اش همراه با سوءظن است هميشه در دل به بدگويي و غيبت ديگران مشغول و از اين جهت است که برخي از علماي اخلاق از سوء ظن بعنوان «غيبت قلبي و باطني» نام برده اند

     همچنين در جمعي که ديدگاه هاي منفي و گمانه زني هاي بي دليل در مورد ديگران امري رايج و عادي  در اذهان  عموم افراد باشد، دوستي و الفت از ميان آنها رخت برمي بندد و حجم غيبت به سبب بدگماني افزايش مي يابد. بدگماني و سوءظن نوعي ستمگري در حق ديگران است و  باعث افزايش ترس ميان آحاد جامعه مي شود زيرا مردم  پيوسته در هراس  مي باشند که مبادا بي  دليل در معرض اتهام قرار بگيرند و آبروي شان به مخاطره بيفتد. پس بدبيني بزرگترين مانع همکاري هاي اجتماعي، اتحاد و پيوستگي دل هاست و سبب گوشه گيري، تکروي و  خودخواهي انسان ها مي شود وچه بسا افراد ارزنده اي که مي توانستند منشا کارهاي  مهم و ارزشمند باشند، اما براثر بدگماني  خود يا بدگماني ديگران نسبت به آنها از  پيشرفت و ترقي بازمانده اند.

بدگویی از دیگران

     بدگویی و غیبت از عادت های بسیار ناپسند است. شخص بدگو و غیبت کننده، درباره ی دیگران در غیاب آنان، سخنانی می گوید که آنان را ناراحت می کند. از این رو، همواره از آشکار شدن سخن خود، در رنج و هراس به سر می برد تا مبادا چهره ی منافقانه اش پدیدار شود. این ناپسندترین برخورد با دوستان است که در غیاب آنان، اسرارشان را هویدا کنیم یا به بدگویی از ایشان بپردازیم. آیا بهتر نیست که انسان، مراقب کردار خود باشد و به دیگران احترام گذارد تا خود نیز محترم باشد. پیامبر گرامی اسلام درباره ی حفظ زبان می فرمایند:  ما کَرِهتَ أَنْ تُواجِهَ بِهِ اَخاکَ فَهُوَ غیبَتُهُ.

هرچیزی را که دوست نداری، روبه روی برادر خویش اظهار کنی، غیبت است. 35

بد گفتن از دیگران ذهن را در حالت دفاعی قرار می دهد و موجب درگیری ذهنی ما با خودمان می شود. در واقع با بدگویی از دیگران، مجددا رفتار ناراحت کننده او را در ذهن تکرار می کنیم و موجب عصبانیت و آزار خود می شویم. بهتر است رفتارها و اتفاق های بد را در همان لحظه تولدشان، از بین ببریم و نگذاریم تا با افزایش طول عمرشان بیشتر باعث ناراحتی و خشم ما شوند

 

عیب‏جویی از دیگران

 

     جستجوي عيب هاي ديگران از بيماري هاي اخلاقي است كه از غرور و خودخواهي، حس جاه طلبي، و حسادت نشات مي گيرد. عيب جويان افرادي هستند كه بر اثر ناآگاهي از اوصاف روحي خود و بي خبري از وضع و حال خويشتن، به دنبال لغزشهاي مردم رفته و پرده از معايب و لغزشهاي آنان برمي دارند. اينان مردمي هستند كه از ذكر و بيان عيوب مردم لذت مي برند، زيرا در خود نوعي حقارت احساس مي كنند و با بيان نقاط ضعف مردم و آشكار ساختن عيوب آنان و كاستن از ارزش و موقعيت اجتماعي آنها، احساس حقارت خود را تسكين مي دهند. خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: “يا ايها الذين آمنوا لايسخر قوم من قوم... و لاتلمزوا انفسكم؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، نبايد گروهي از شما گروه ديگر را مسخره كند... و از يكديگر عيب جويي نكنيد”36

           امام علي (ع) در پرهيز دادن از عيب جويي مي فرمايند: “چرا و چگونه آن عيب جو عيب برادر خويش مي گويد و او را به بلايي كه گرفتار است سرزنش مي كند؟ آيا به خاطر ندارد كه خداوند چگونه او را بخشيد و گناهانش را پرده پوشي فرمود؟ چگونه ديگري را بر گناهي سرزنش مي كند كه همانند آن را مرتكب شده، يا گناه ديگري انجام داده كه از آن بزرگتر است؟ به خدا سوگند اگر چه خداوند را در گناهان بزرگ عصيان نكرده و تنها گناه كوچك مرتكب شده باشد، اما جرات او بر عيب جويي از مردم، خود گناه بزرگتري است. اي بنده خدا، در گفتن عيب كسي شتاب مكن، شايد خدايش بخشيده باشد. پس هر كدام از شما كه به عيب كسي آگاه است به خاطر آنچه از عيب خود مي داند بايد از عيب جويي ديگران خودداري كند و شكرگزاري از عيوبي كه پاك است او را مشغول دارد از اينكه ديگران را بيازارد”37

  از امام صادق (ع) نيز روايت شده: “هر كس درباره مومني آنچه دو چشمش ديده و گوشهايش شنيده بگويد، از جمله كساني است كه خداوند درباره ايشان فرموده: “ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين آمنوا لهم عذاب اليم؛( 38) آنان كه دوست دارند فحشا و بدي در ميان اهل ايمان شايع شود، براي آنان عذاب دردناكي خواهد بود” 39

از امام باقر (ع) نقل شده است: “از چيزهايي كه انسان را به مرز كفر نزديك مي سازد، اين است كه كسي با برادر ديني خود به نام دين در ظاهر طرح دوستي بريزد و لغزشهاي او را يكي پس از ديگري به خاطر بسپارد تا روزي او را رسواكند”40

    افراد عيب جو همانند مگس روي آلودگيها مي نشينند و تنها روي جنبه هاي منفي انگشت مي گذارند و جنبه هاي مثبت اشخاص را نمي بينند، چنانكه امام صادق (ع) فرمودند: “افراد زبون و فرومايه مانند مگس روي ناپاكيها و آلودگيها مي نشينند و دنبال كارهاي زشت و عيوب مردم هستند و خوبيهاي آنان را ناديده مي گيرند، همان طور كه مگس دنبال نقاط فاسد بدن مي گردد و مواضع صحيح و سالم را ترك مي كند.”41

     بنابراين بايد از معاشرت و همنشيني با اين گونه افراد خودداري كرد. اميرالمومنين (ع) از همنشيني و معاشرت با انسانهاي عيب جو نهي فرموده: “اياك و معاشره متتبعي عيوب الناس” و در بيان علت آن، مي فرمايد: “زيرا هيچ كس از ضرر آنها در امان نمي ماند(چرا كه آنها اسرار باطني و رازهاي دروني و عيوب انسان را نزد ديگران فاش مي كنند)“42 و نيز فرمودند: “كسي كه در جستجوي عيبهاي پنهان داشته مردم است، خداوند عيبهاي پنهان داشته او را ظاهر مي كند”43

در بيان ديگري فرمودند: “بايد دشمن ترين مردم نزد تو و دورترين آنها از تو كساني باشند كه بيشتر درصدد يافتن خطاهاي مردم هستند”44
    ممنوعيت عيب جويي به سبب آن است كه مسلمانان و مومنان برادر يكديگرند و برادران مومن به هم ظلم نمي كنند و موجب خذلان و خواري يكديگر نمي شوند: “المسلم اخو المسلم لايظلمه و لايخذله”45

امام صادق (ع) مي فرمايد: “هر كس از گناه يا كار زشتي كه مومن انجام داده است، آگاهي يابد و آن را عليه او افشا كند و پوشيده ندارد و از خدا براي او طلب آمرزش نكند، نزد خدا مانند انجام دهنده همان عمل زشت است و (افزون بر آن) بار آن گناهي كه عليه انجام دهنده افشا كرده نيز بر گردن او است46
    در آيينه روايات، توجه به عيوب ديگران و غفلت از لغزشهاي خود، بزرگ ترين عيب براي انسان دانسته شده است. امام باقر (ع) ضمن توجه دادن مردم به نقاط ضعف و لغزشهاي خود، چنين مي فرمايد: “بزرگترين عيب براي انسان، اين است كه عيب ديگران را با كنجكاوي به دست آورد و خود، داراي همان عيب باشد، و آن را حس نكند”47

بي شك، توجه به عيوب خود و تلاش براي اصلاح آنها، انسان را از سرگرم شدن به عيب ديگران و ميل به فهميدن آن باز مي دارد. آن گاه كه انسان مشغول كاستي ها و عيوب خويش شود، از توجه به نقايص و عيوب ديگران باز مي ماند و درصدد برطرف ساختن عيب هاي خود برخواهد آمد، پس ديگر نه ميلي به عيبجويي خواهد داشت و نه مهلتي برايش خواهد ماند تا حتي بتواند به عيوب ديگران فكر كند. از رسول خدا (ص) روايت شده: “خوشا به حال كسي كه عيب خودش او را از پرداختن به عيب برادران مومنش باز دارد”48

اميرالمومنين علي (ع) نيز در بيان اوصاف اهل ايمان فرمودند: “مومن، سرگرم به عيب هاي خويش و رها از عيوب ديگران است”49

همچنين فرمودند: “كسي كه به عيب خويش بينا شود، عيب هيچ كس نگويد”50

فردوسي چه نيكو سروده است:    چو عيب تن خويش داند كسي                        ز عيب كسان برنخواند بسي
    اميرالمومنين (ع) در كلامي ديگر به صراحت، ارتباط بين توجه و سرگرم شدن به عيب هاي خود و بي توجه شدن به عيب هاي ديگران را بازگو كرده، مي فرمايد: “عيب هاي مردم را جستجو مكن، پس همانا تو عيبهايي داري كه اگر به آنها بينديشي از بيان عيب ديگران مشغولت كند”51

    همان گونه كه بيان شد؛ عيب جويي و سرزنش كردن مردم، امري است و راهنمايي آنان به كارهاي نيك و متوجه ساختن آنان به معايب كار خود، مطلبي ديگر. عيب جويي از رذايل اخلاقي است، در حالي كه هدايت مردم و توجه دادن آنها به نقاط ضعف خويش، از طريق نصيحت و اندرز، از وظايف مذهبي و انساني به شمار مي رود و بر هر انسان آگاه و بيداري لازم است كه همنوعان خود را از بدبختي و تيره روزي نجات بخشد. آگاهانيدن مردم به عيوب زندگي خودشان، به قدري مهم و با ارزش است كه امام صادق (ع) آن را بزرگترين هديه انساني شمرده است كه يك فرد مي تواند آن را به فرد ديگر تقديم نمايد و چنين مي فرمايند:

 “خداوند بيامرزد كسي را كه عيوبم را به عنوان هديه به من تذكر دهد”52

پس كسي كه ادعاي دوستي مي كند ولي عيوب انسان را تذكر نمي دهد و هر گونه نقص و عيبي كه مي بيند، بي تفاوت از آن مي گذرد، دوست واقعي نيست. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: “مومن آئينه مومن است كه خوبيها و بديهاي خود را در او مي بيند”53

    

مسخره کردن دیگران

     مسخره کردن دیگران یكى از عواملی است كه بسیارى از اوقات انسان‏هاى ضعیف الایمان را وادار به غیبت مى‏كند.  این افراد به منظور بى اعتبار كردن دیگران از عامل تمسخر بهره مى‏گیرند و براى مجلس آرایى و خنداندن حاضران از آبرو و حیثیت دیگران مایه مى‏گذارند و با كارهایى از قبیل تقلید در راه رفتن، سخن گفتن، غذا خوردن و خلاصه به هر طریقى از اشاره و كنایه و... دیگران را به مسخره مى‏گیرند و از این راه حس خودپسندى و انتقام جویى خویش را اشباع مى‏كنند و حد اقلّ با خرج كردن آبروى دیگران مستمعان و دوستان خود را راضى مى‏سازند و بدین جهت است كه قرآن كریم از این عمل شدیدا نهى كرده و آن را به عنوان ظلم و ستم مورد توبیخ و تهدید قرار داده است و امر به توبه مى‏كند و مى‏فرماید:

یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ انْ یَكُونُوا خَیْرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ انْ یَكُنَّ خَیْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الایمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَاولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ.54

         اى كسانى كه ایمان آورده‏اید نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را استهزاء كنند، شاید آنها كه مورد استهزاء واقع مى‏شوند بهتر از مسخره كنندگان باشند. و همچنین زنان یكدیگر را مسخره نكنند، زیرا ممكن است زنان مسخره شده از آنها كه مسخره مى‏كنند بهتر باشند. و مبادا از یكدیگر عیب جویى كنید و زنهار از اینكه یكدیگر را با القاب زشت و ناپسند یاد كنید كه پس از ایمان آوردن، نامى كه نشان از فسق و فجور دارد بسیار زشت است و هر كس كه از این رفتار توبه نكند ستمگر و ظالم است.

    برخى از مفسّران در شأن نزول آیه فوق گفته‏اند: این آیه در باره ثابت بن قیس بن شماس نازل شده است. ثابت گوشهایش سنگین بود و هنگامى كه وارد مسجد مى‏شد براى او راه باز مى‏كردند تا برود نزدیك پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم بنشیند و سخنان حضرت را بشنود. یك روز وارد مسجد شد در حالى كه مردم از نماز صبح فارغ شده و هر كدام در جایى نشسته بودند. ثابت نیز طبق روش هر روز سعى مى‏كرد نزدیك پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم بنشیند، به این جهت جمعیت را مى‏شكافت و مى‏گفت جا بدهید، جا بدهید تا خدمت پیامبر بروم.

سر انجام یكى از آنها گفت همین جا بنشین. او نیز همانجا نشست ولى از اینكه راهش ندادند تا نزدیك پیامبر بنشیند به شدت ناراحت شد. پس از اینكه هوا روشن شد ثابت از روى ناراحتى گفت: این مرد كیست؟ گفت: من فلان كس هستم. ثابت گفت: فرزند فلان زن؟ و نام مادر او را طورى بر زبان جارى كرد كه در آن دوران (دوران جاهلیت) این گونه تعبیر را مایه سرزنش و ملامت مى‏دانستند. آن مرد شرمنده شد و از خجالت سر به زیر افكند، سپس این آیه نازل شد.

یادآورى

    ملاك و میزان و معیار ارزش‏ها نزد خداى متعال تقوا و پاكدامنى است.    «انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اتْقیكُمْ...» 55

از این رو هیچ كس حق ندارد دیگرى را كوچك بشمرد و با چشم حقارت به او بنگرد، چه بسا همین شخص پیش خدا آبرومند باشد.

مقام مؤمن در پیشگاه خدا

بنده مؤمن نزد خداوند متعال بسیار عزیز و محترم است. خداوند بندگان مؤمن را دوست مى‏دارد و عزت و سربلندى را از آن مؤمنان مى‏داند، چنانكه مى‏فرماید:

... وَ لِلّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنینَ...56

عزّت و سرفرازى تنها از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است... و به همین جهت در سوره حجرات آیه «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...» 57

 فرمود هر كس مؤمنان را مسخره كند یا با القاب زشت از آنها یاد كند در زمره ستمكاران محسوب مى‏شود. و در جاى دیگر مى‏فرماید:

الَّذینَ یَلْمِزُونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُؤمِنینَ فِى الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ لا یَجِدُونَ الا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ.58

آنان كه از مؤمنان متعبّد و متعهّد به خاطر صدقاتى كه در راه خدا مى‏دهند انتقاد و عیب‏جویى مى‏كنند و نیز افراد بى بضاعتى را كه حد اكثر توانشان را در طبق اخلاص نهاده‏اند به مسخره مى‏گیرند، خداوند نیز آنها را مسخره خواهد كرد و براى آنان عذابى دردناك در پیش است.

همچنین در احادیث اسلامى آمده است كه احترام به مؤمن احترام به خدا است و اهانت و تحقیر مؤمن اهانت به ذات اقدس الهى و موجب خشم خداوند سبحان است و در حدیث قدسى آمده است: خداوند به كسانى كه مؤمنان را بیازارند اعلان جنگ مى‏دهد.

از أبی عبد اللّه (ع)  نقل شده که خداوند عزّ و جلّ فرمود: كسى كه بنده مؤمن مرا خوار شمارد باید بداند كه خداوند با او در جنگ است و كسى كه بنده مؤمن مرا تعظیم و تكریم كند بى شك از غضب من در امان است.

رسول خدا (ص) فرمود:كسى كه مؤمنى را خوار شمارد خدا او را ذلیل خواهد كرد.

امام صادق (ص) فرمود: كسى كه به خاطر فقر و تهیدستى مؤمنى را كوچك شمرد خداوند او را كوچك مى‏شمارد و همیشه در نزد خدا خوار و زبون است تا آنكه از كردارش توبه كند...

حرمت مؤمن از حرمت كعبه بیشتر است.

ابن أبی الحدید در شرح این جمله از نهج البلاغه   چنین نقل مى‏كند:   كه رسول خدا (ص)به كعبه نظر افكند و فرمود: آفرین بر تو، خانه‏اى كه چقدر بزرگى و احترام تو چقدر زیاد است سوگند به خدا، احترام مؤمن نزد خدا از تو بیشتر است، زیرا حرمت تو فقط از یك جهت است (كه خونریزى در تو حرام است‏)، ولى مؤمن از سه جهت احترام دارد:

1. خون وى محترم است.

2. مال او حرمت دارد.

3. بدگمانى نسبت به او حرام است.

آنچه بیش از هر چیز در پیشگاه خداى متعال اهمیت و ارزش دارد تقوا است و سایر امور از قبیل پول و جاه و مقام و منصب و... دلیل بر عظمت و محبوبیت انسان نیست. از این رو نباید در هیچ مؤمنى به دیده حقارت و پستى نگریست، چرا كه ما نمى‏دانیم اولیاى خدا چه كسانى هستند، چون از باطن افراد جز پروردگار هیچ كس آگاه نیست، چنانكه حضرت رسول گرامى اسلام(ص)در ضمن یكى از سخنان خود فرمود: خداى عزّ و جلّ سه چیز را در سه چیز مخفى كرده است:... ولىّ خود را درمیان خلق خویش مخفى داشته است... بنابر این مبادا هیچ یك از شماها احدى از بندگان خدا را كوچك شمرد، زیرا نمى‏داند كدامیك از آنها ولىّ خدا است.

همچنین حضرت على علیه السلام در ضمن حدیثى فرمود: خداى تبارك و تعالى  ؛ ولىّ خود را در میان بندگان خویش پنهان داشته است. پس به هیچ بنده‏اى از بندگان خدا با چشم حقارت نگاه مكن كه شاید همان (كسى كه به او بى‏اعتنا هستى‏) ولىّ خدا باشد و تو ندانى.

 

سرانجام بد مسخره کردن 

بى‏تردید، كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد گناه بزرگى را مرتكب شده و باید در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زیرا هیچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود.

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا یَرَهُ.59

 پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه‏اى كار نیك كرده آن را خواهد دید و هر كس به قدر ذره‏اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد دید.

از آثار بد هرزه گویى و مسخره كردن دیگران غفلت و بى تفاوتى و از دست دادن احساس مسئولیت است. افرادى كه به این بیمارى دچار مى‏شوند قهرا از ذكر خدا غافل شده و از عبادت پروردگار لذت نمى‏برند، یعنى در عبادت حضور قلب ندارند و با اكراه و بى میلى با آن روبرو مى‏شوند.

از قرآن كریم استفاده مى‏شود كه یكى از موجبات غفلت و فراموشى از یاد خدا استهزاء و تحقیر مؤمنان است، زیرا بندگان مؤمن، مظاهر دین و مفاخر شریعت سیّد مرسلین‏اند و بى اعتنایى به مقام و منزلت آنان موجب سلب توفیق و باعث تاریكى دل مى‏شود و سر انجام انسان را با دوزخیان گمراه، همراه و همنشین مى‏سازد.

عنوان و لقب زشت به دیگران دادن  

    روابط افراد در هر جامعه اي بايد بر اساس موازين اخلاقي و رعايت ادب تنظيم شود، خواندن نام و لقب  ا فراد و ذكر آنها خود مبين روابط افراد مي باشد.

 خداوند افرادی  را كه به ظاهر نيز ادعاي مسلماني دارند ولیکن دیگران را با لقب های زشت  یاد می کنند  در زمره ظالمان   و ستمگران معرفي نموده است،    ،زیرا  ظلم و ستمي از اين بدترنیست   كه در جامعه اسلامي، فردی  با سخنان نيش دار از طريق تحقير و عيب جويي قلب فرد  ديگري را كه مركز عشق خدا است بيازارد و موجباتي را پديد آورد كه شخصيت و آبروي او كه سرمايه بزرگ معنوي زندگي اش محسوب مي شود از بين برود.

دانشمندان علوم تربيتي و جامعه شناسان اعتقاد دارند افراد لاابالي که  ديگران را با القاب زشت مي خوانند دو علت عمده دارد:

    الف- تحقير طرف مقابل تا شخصيت او را بكوبند.

    ب- احيانا انتقام از طرف مقابل به هر دليل ممكن.

چنانچه كسي در گذشته فعل بدي داشته و آن گاه توبه كرده و كاملا پاك شده باز هم لقبي كه بازگو كننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.

 

 

   

تجسس در زندگی دیگران

     دين مبين اسلام خواهان آن است كه افراد جامعه در زندگي خصوصي خود از هر نظر در امنيت باشند، پر واضح است اگر اجازه داده شود هر كس به جستجوگري در خلوت ديگران بپردازد، حيثيت و آبروي مردم برباد مي رود، آن گاه نتيجه آن مي شود تا جهنمي به وجود آيد كه همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود.

      قرآن  کریم می فرماید: ای کسانیکه ایمان آورده اید از بسیاری از گمانها بپرهیزید چرا که بعضی از گمانها گناه است و هرگز ( درکار دیگران ) تجسّس نکنید، (حجرات -12)علّت اینکه پس از نهی از سوءظن نهی از تجسّس را مطرح می شود  بدلیل این است که شاید کسی بگوید حالا که سوءظن مورد نکوهش قرار گرفته است من برای رهایی از آن و کشف حقیقت به جستجو از حالات شخصی دیگران می پردازم تا ظن خود را به یقین تبدیل کنم لذا نهی از تجسّس می خواهد از این اقدام خلاف جلوگیری بکند.

مردم از هر نظر بايد در امنيت كامل فردي- اجتماعي باشند و دغدغه نداشته و نگران آن نباشند كه زندگي خصوصي ايشان و رازهاي نهاني آنان كشف خواهد شد. اسلام هرگز اجازه اي را صادر نكرده است كه رازهاي خصوصي مردم فاش شود، لذا در يك دستور صريح «نهي از تجسس را مطرح كرده، مي فرمايد: «و هرگز در كار ديگران تجسس نكنيد»(حجرات 12)  

  در اين خصوص به دليل ظرافت موضوع بايد نكات ذيل را مد نظر قرار داد:   

      اين آيه اگر چه به صورت مطلق هر گونه تجسس را بدون هيچ گونه قيد و شرطي منع نموده و جستجوگري در كار ديگران و تلاش براي افشاي اسرار آنها را گناه دانسته است اما با وجود برخي از قراين كه در داخل و خارج آيه مطرح گرديده مشخصا اين حكم ارتباط مستقيم به زندگي خصوصي و شخصي افراد دارد و در زندگي اجتماعي تا آنجا كه تاثيري در سرنوشت جامعه نداشته باشد نيز اين حكم صادق است.

     بنابرین باید گفت دستور مذكور هيچ مغايرتي با وجود دستگاه هاي اطلاعاتي در حكومت هاي اسلامي براي مبارزه با توطئه ها نخواهد داشت زيرا حفظ و كيان جامعه در هر حكومتي با هر طرز تفكري از مهمترين مسائل زيربنايي آن حكومت به شمار مي رود. شخص پيامبر عظيم الشان اسلام(ص) ماموراني براي جمع آوري اطلاعات قرار داده بود كه از آنها به عنوان «عيون» تعبير مي شود، تا آنچه را ارتباط با سرنوشت جامعه اسلامي در داخل و خارج داشت براي او گردآوري كنند. بنابراين حكومت هاي اسلامي مي بايست ماموران اطلاعاتي داشته باشند، يا سازمان هاي گسترده اي براي گردآوري اطلاعات تاسيس كنند و وظيفه اين گونه دستگاه ها  آن است كه تا آنجا كه بيم توطئه برضد جامعه و يا به خطر انداختن امنيت و حكومت اسلامي مي رود به تجسس برخيزند و حتي چنانچه لازم باشد در داخل زندگي خصوصي افراد جستجوگري كنند.

فرمان مزبور با توجه به توضيحات بالا هرگز نبايد مستمسكي براي شكستن حرمت اين قانون اصيل شود و انسان هايي با دستاويز قرار دادن مسئله «توطئه» و «اخلاق به امنيت» به خود اجازه دهند كه به زندگي خصوصي مردم يورش برند، مكاتبات آنها را باز كنند، تلفن هاي ايشان را كنترل نمايند و گاه و بيگاه به خانه آنها تهاجم نمايند.

    مرز ميان «تجسس» و «به دست آوردن اطلاعات لازم براي حفظ امنيت» بسيار دقيق و ظريف است، بايد دقيقا مراقب اين مرز باشیم، تا حرمت اسرار افراد جامعه حفظ شود و امنيت جامعه و حكومت اسلامي نيز به خطر نيفتد

 

به اشتباهات دیگران خندیدن

این یكی از پست ترین كارهایی است كه كسی ممكن است انجام دهد. هـنـگـامـی كـه شما اشتباهی مرتكب می شوید یا خرابكاری می كنید، تنها انتظاری كه از دیـگران دارید اینست كه اشتباهات و خطاهای شما را به رویتان نیاورند و از آنها چشم پوشی كنند. از آن مهمتر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند.

 

 انتقام جویی

    کسي که به فکر انتقام باشد، هميشه زخمهاي خود را تازه مي‌کند. زيرا كسي كه به دنبال انتقام گرفتن باشد، بيشترين ضربه را به خود مي زند. هميشه در عذاب است كه چگونه از ديگران انتقام بگيرد. خداوند در قران کریم می فرماید :" خُذُ العفو " ( اعراف 199) بخشش را پيشه خود كنيد.

بذل و بخشش از اوصاف كريمان است ولى اگر بقدر نسبى از آن صفت برجسته دارا باشيم كه اين هم در دنيا نافع است و هم در آخرت. شرافت انسان ، بوسيله سخاوت و فروتنى كامل می گردد. بنابراين صفات برجسته و شرافت انسان مرهون سخاوت و تواضع است كه اين هر دو موجب كمال و شرف انسان است

پیامبر اسلام(ص)  می فرمایند : بهترين كارها پس از ايمان به خدا، دوستي با مردم است.عاقلتر از همة مردم كسي است كه با ديگران بيشتر مدارا كند.

همانا بهترين صدقه­ها آن است كه به خويشاوندي كه دشمن توست چيزي بدهي.

حضرت علي (ع) می فرمایند : با احسان به برادرت او را سرزنش كن و شر او را با بخشش بازگردان ودر جتی دیگر  می فرمایند : بخشش باعظمت ترين شكل تلافي كردن است.

"وين داير "روانشناس مشهور  مي گويد: عشق و محبت خود را نثار كساني كنيد كه با شما در تعارض و تخاصم­اند. عشق ورزيدن به كساني كه شيرين و نازنين و دوست­داشتني­اند كار آساني است. براي اينكه عمق عشق و محبت را در قلب خود تجربه كنيد، ببينيد كه چقدر آنان را كه تحملشان برايتان دشوار است، دوست داريد(به نقل از کتاب" شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید" نوشته مسعودلعلی)

پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: آن كسي كه خشم خود را فرو ببرد، با اينكه قدرت بر اعمال آن دارد، خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر ميكند.

"دیل کارنگی" در کتاب آیین دوست یابی  می گوید: اگر اشخاص خودخواه و مغرور و متكبري سعي دارند شما را تحقير كنند، يا بفريبند، نامشان را از ليست اسامي معاشرين خود خط بزنيد. ولي هرگز درصدد انتقامجويي برنياييد. زيرا اگر چنين كاري بكنيد، خود را بيشتر از آن اشخاص آزار داده­ايد.

 

از خود تعریف کردن

   در برخورد با ديگران از خودتان کمتر تعريف کنيد و توانمنديهاي خود را به رخ ديگران نکشيد. «اگر مي‌توانی، عاقل و با هوش‌تر از ديگران باشی،باش ، اما هرگز با هوش‌تر بودن خود را به رخ دیگران مکشيد.» هیچ كس از آدم لاف زن خوشش نمی آید. در هنـگام گـفـتـگو دربـاره مـسائـل مـالی به دارایی های خود اشاره نكنید و ثروت خود را به رخ نكشید.

خود پرست نباشید و بيهوده تظاهر نكنید  كه به همه چيز عالم هستید .

اگر مي خواهيد ديگران جذب شما شوند از خودتان تعريف نكنيد. تعريف از خود اگرچه خوشايند خودتان باشد، اما از نظر ديگران ناخوشايند است. بنابراين اگر دوست داريد تعريف شويد، كاري كنيد كه ديگران از شما تعريف كنند.

 

كنترل خود را از دست دادن

زمانی كه کسی كنترل اعصاب خود را از دست می دهد و از كوره در می رود، به همه نشان می دهد قادر به كنترل احساسات و هیجانات خود نمی باشد. وقـتـی هم كه از كنترل رفتار خود عاجز هست چـگونـه قـادر بـه كـنـترل چیز دیگری خواهد بود؟ همواره خونسردی خود را حفظ كنید ( كار آسانی نخواهد بود اما به زحمتش می ارزد).

 

 

ارجاعات

 

1-     بیانات مقام معظم رهبری

2-      نهج البلاغه خطبــﻪ ۲۲۲

3-     وسائل‏الشيعه، ج‏8، ص‏540

4-     سيره نبوي ص 152

5-    وسائل الشیعه، الحر العاملی، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث - قم المشرفة، الطبعة الثانیه، 1414 ه . ق، ج 12، ص 18، ب 7، ح 8

6-     نهج البلاغه، حكمت 10

7-     اسراء، 23

8-     مجمع البیان، ج 6، ص 631.

9-     اصول كافی، ج 2، ص 341، حدیث 7

10- مجمع البیان، ج 6، ص 442

11- کنز العمال ، ج 7 ، ص 285

12- کنز العمال ، ج 16، ص 462

13- سوره اسراء، آیه 23 و 24

14- سلوک عرفانی در سیره اهل بیت (ع)  شیخ حسین بحرانی ترجمه علی شیروانی

15- نهج‏البلاغه، فيض‏الاسلام، نامه 53 

16-  همان، حكمت 339 ).

17- غرر الحكم، ج‏4، ص‏548

18- همان، ج 3، ص 212

19- الأنعام : 108

20- معارف و معاريف، ص 254

21- همان، ص 254

22- همان، 255

23- نور: 19

24- بحار الانوار، ج 72، ص 24

25- كافى، ج 2، ص 209، روايت 3

26- همان، ج 2، ص 108

27- وسائل الشيعه، ج 8، ص 553

28- مشكاة الانوار، به نقل از فرازهاى برجسته، ج 2، ص 181

29- تفسير نور الثقلين، ص 390

30- غرر الحکم، ج 3 ص 330

31- همان، ج 4 ص 176

32- همان، ج 3 ص 330

33- كسي كه گمان بد داشته باشد از همه كس مي ترسد و وحشت دارد.»

34- كه حضرت علي(ع) در يك روايت چنين تصريح فرموده است: "اعمال برادرت را بر نيكوترين وجه تعبیر کن."

35- هرچیزی را که دوست نداری، روبه روی برادر خویش اظهار کنی، غیبت است

36- حجرات11

37- نهج البلاغه، خطبه140

38- نور19

39- وسائل الشيعه598 8:

40- (جامع السعادات2792

41- سفينه البحار295 2

42- غررالحكم:659

43- (همان:421 ).

44- (فهرست غرر:288

45- (وسائل الشيعه598 :8

46- بحارالانوار216 :72

47- كافي459 2:

48- همان168 :8

49- مستدرك الوسائل    175 11

50- غررالحكم:234

51- همان:438

52- تحف العقول:366 )

53- المجازات النبويه:66

54- سوره حجرات، آیه11

55-  حجرات، آیه 13

56- سوره منافقون، آیه 8

57- سوره حجرات، آیه11

58- سوره توبه آیه79

59- سوره زلزله آیه7و8

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:14  توسط دکتر مرتضایی  | 

اصول کلی ارتباط  ومعاشرت صحیح

 

1- حسن ظن وخوش بینی نسبت به مردم

     خداوند متعال از مردم خواسته وبرزبان اولیائش جاری کرده که گمان نیک دیگران درحق خود رابپذیرند، خود بدین امر سزاوارتر است بلکه از این نیز بالاتر از روایات چنین برمی آید که حق تعالی حسن ظن به هر چیزی را (نه فقط خداوند ) پذیرفته وکارها را بروفق گمان نیک وی پیش می برد.

گویا چنین گمان نیکی از مصادیق حسن ظن به الله است.زیرا با فرض اینکه همه خیرها از ناحیه اقدس خداوند است سرانجام  گمان خیر در حق یک شخص به این است که حق تعالی آن خیر را دراو به ودیعت نهاده است. امیر مومنان (ع) فرمود:هرکس گمان خیری نسبت به تو داشت گمانش را تصدیق نموده آنطور که درباره ات گمان داشته با او رفتار کن.14

 این معنا به طور صریح در روایات آمده است که:هرکس گمان نیکی به سنگی برد خداوند درآن سرَی قرار خواهد داد .راوی با تعجب گفت:به سنگی ؟! امام فرمودند:مگر حجرالاسود را نمی بینی؟!

از اینجا استفاده می شود که خدای متعال گمانهای خوب مومنان را درحق یکدیگر تصدیق کرده آن را تحقق خواهد بخشید. یکی از موارد آن تصدیق کسانی است که برای مرده ای شهادت دهند  که از او جز خیر وخوبی چیزی نمی دانند وبا این گواهی نه تنها حسن ظن خویش را ابراز داشته بلکه اعلام می دارند که از او جز خوبی سراغ ندارند . در حدیث آمده است :خداوند گواهی آنان را روا شمرده وبه شهادت دهندگان ونیز برشخص از دنیا رفته به سبب این گواهی پاداش خیر دهد.

بنابراین حسن ظن باعث می گردد خداوند هم در حق گمان برنده وهم در مورد شخصی که به او گمان نیک برده است آن را نافذ گرداند مگر آنکه مانعی قوی از اجرای آن در حق شخص دوم جلو گیری کند که در این صورت خداوند آن را تنها در حق گمان برنده اجرا خواهد کرد چنانچه در برخی روایات می خوانیم :

شخصی ،کسی را به گمان آنکه انسان خوبی است احترام می کند وخداوند به همین دلیل او را وارد بهشت می نماید ،اگر چه در علم الهی آن شخص اکرام شده از دوزخیان باشد.در اینجا مانعی از اجرای ظن در مورد مظنون بوده وبنا براین خداوند آن را تنها در حق ظان (گمان برنده ) جاری کرده است.

حاصل آنکه هرکس به این فرمان الهی یعنی حسن ظن نسبت به برادران ایمانی عمل نماید ناامید نمی گردد،زیرا یا ظن او تصدیق می گردد وبا رحمت الهی واقعیت ،مطابق گمان وی می گرددویا گمان او در حق خودش اجرا می گردد[که در این صورت] از عدم مطابقت آن گمان با واقع زیانی نخواهد دید.

 

واین باب بزرگی است در حسن ظن به مومنان ،وشاید قبولی نماز جماعت نیز بر همین اساس باشد، زیرا نماز گزاران در نماز جماعت به امام گمان نیک برده اند و او را واسطه میان خود وخداوند قرار داده اند،پس خداوند نیز خواسته آنان را اجابت نموده وبه واسطه حسن ظن به امام جماعت نماز همه را پذیرفته است.

همچنین است کسی که از غذایی که مومن از آن خورده به عنوان تبرک استفاده می کند،ویا آب زمزم که به هر قصدی نوشیده شود، مقصود شخص برآورده می گردد.

2-احترام گذاشتن وشخصیت دادن به مردم

         اساس معاشرت بین مسلمانان احترام و محبت متقابل است یعنی هر دو موظف هستند به هم احترام گذاشته و با محبت با هم رفتار نمایند.  قرآن مجید ،مؤمنین را چنین وصف می کند:« اشداء علی الکفار رحماء بینهم  ». (فتح 29) نسبت به کفار شدیدند ولی بین خودشان با رأفت و رحمت رفتار می کنند.

احترام گذاشتن وشخصیت دادن به دیگران یعنی ایجاد احساس بزرگی و مهم بودن در دیگران است 

هرکسی در زندگی  به دنبال دریافت تایید  از اطرافیان خود است  ومایل است ارزش واقعی اورا بشناسند

همه انسانها دوست دارند از نظر دیگران مهم و باا رزش  باشند . هر کسی در دنیای کوچک خود نیاز دارد که  احساس کند ، هم برای خودش و هم برای دیگران  مهم است .  فهم ودرک این موضوع وارضاء این احساس  در دیگران  شاهراه نفوذ در قلب و دل آنهاست   مدیریت خوب رهبری توانمند و نفوذ در قلبها مبتنی بر این پایه اخلاقی وتربیتی است. اما چگونه می توان حس مهم بودن ،بزرگ بودن و کسی بودن را در دیگران برانگیخت؟

در ذیل به پاره ای از راه کارها و روشهای احترام گذاشتن  و برانگیختن حس مهم بودن در دیگران اشاره می کنیم.

الف:-  تشويق و تحسين کردن صميمانه و صادقانه خوبیها  و توانمديهايي که در ديگران وجود دارد. 

 همة انسانها به شدت تشنه تعريف و تمجيد هستند. جنبه هاي مثبت افرادي را كه با آنها سروكار داريد پيدا كنيد و بدون بخل ورزي صفات مثبت آنها را تعريف و تمجيد كنيد. اغلب يا همه افراد، به لحاظ برخوردارى از غريزه «حب نفس‏»، دوست دارند كه مورد توجه و عنايت قرار بگيرند. توجه به اين نياز، درحدى كه به افراط كشيده نشود و آثار سوء نداشته باشد، عاملى درجهت تغيير رفتار يا ايجاد «انگيزه عمل‏» در انسانهاست.

وقتى كسى را مورد تشويق قرار مى‏دهيم و به خاطر داشتن صفتى‏يا انجام كارى مى‏ستاييم، در واقع حس «خود دوستى‏» او را ارضاءكرده‏ايم. اين هم، جاذبه و محبت مى‏آفريند، هم، نيت و انگيزه پديدمى‏آورد يا تقويت مى‏كند.همچنان كه از لفظ تشويق نيز برمى‏آيد، به معناى «بر سر شوق‏آوردن‏» و «راغب‏ساختن‏» در ماهيت تشويق نهفته است. اين كار، نيازمند شناخت ‏ما از روحيات و خصلتهاى روانى اشخاص به معناى عام، و ازويژگيهاى روحى فرد مورد تشويق به طور خاص است. در تشويق، بايد از لفظ، شيوه و برخوردى استفاده كرد كه در درون شخص، شوق ونيت و علاقه ايجاد كند و اين محرك درونى، او را به تلاش بيرونى واداركند، نه اينكه صرفا يك «تحريك بيرونى‏» باشد.

     بعضى خصلت «تشويق ديگران‏» را ندارند و به دليل خودخواهى، غرور، حسد يا هر عامل ديگر، هرگز زبان به ستايش و تمجيد ازخوبيهاى ديگران نمى‏گشايند و گفتن يك كلمه تشويق‏آميز، برايشان‏بسيار سنگين است، هرچند خودشان پيوسته دوستدار آنند كه موردتشويق ديگران قرار بگيرند. برخى هم به گونه‏اى تربيت ‏شده‏اند كه براحتى زبان به تعريف ازديگران و خوبيهايشان مى‏گشايند و نه تنها تشويق خوبان برايشان‏سنگين نيست، بلكه از اين كار، لذت هم مى‏برند. و... چقدر تفاوت‏ميان اين دو گونه افراد است!

    داشتن زبان و لحن تشويق‏آميز، موهبتى خدايى است. نشان كمال‏روحى و همت‏بلند و علاقه به بالندگى و رشد انسانهاست. تشويق، درنيكان و نيكوكاران، زمينه بيشتر براى «عمل صالح‏» پديد مى‏آورد ونسبت ‏به بدان و بديها، اثر غير مستقيم بازدارندگى دارد. اگر درجامعه‏اى ميان نيك و بد فرقى گذاشته نشود و به شايستگان فرزانه وفداكار و فرومايگان تبهكار به يك چشم نگاه كنند، اين عامل سقوط ‏اخلاقى و ارزشى جامعه است; صالحان مايوس و دلسرد مى‏شوند و فاسدان جرات و گستاخى مى‏يابند. اين مضمون كلام حضرت على عليه السلام است كه در عهدنامه‏اى كه به مالك‏ اشتر نخعى نوشت، او را به اين‏ارزشگذارى و بهادادن به نيكان صالح فرمان داد:«لا يكونن المحسن و المسيئ عندك بمنزلة سواء، فان فى ذلك تزهيدا لاهل‏الاحسان فى الاحسان و تدريب لاهل الاسائة‏»15

اى مالك... هرگز «نيكوكار» و «بدكار» نزد تو يكسان و در يك‏جايگاه نباشند، چرا كه در اين كار، بى‏رغبتى نيكوكاران در امرنيكوكارى است، و ورزيدگى و شوق بدكاران براى بدى است.

تفاوت‏گذاشتن ميان نيك و بد در نوع برخورد و احترام و توجه، نه‏تنها با «عدالت‏» منافاتى ندارد، بلكه سوق‏دادن جامعه به سوى‏صلاحيتهاست و ارج‏نهادن به نيكها و نيكان است. اين تفاوت رفتاربه‏خاطر تفاوت عمل ديگران، هم در محيط خانه و ميان فرزندان قابل‏عمل است، هم در محيط درسى و ميان دانش‏آموزان و دانشجويان. هم‏نسبت‏به كارمندان، سربازان، خدمتگزاران و اقشار مختلف ديگر. هم در بحث تنبيه و توبيخ، هم در مقوله ستايش و تشويق، بايدتناسب ميان «عمل‏» و «ميزان تشويق‏» مراعات شود، تا اثر مطلوب راببخشد. بدون اين تناسب، يا افراط مى‏شود يا تفريط، و هر دو زيانباراست. البته هر يك از اين زياده‏روى يا كوتاهى در تشويق و ستايش هم‏ريشه‏ها و عللى دارد.

 حضرت على(ع)مى‏فرمايند:«الثناء باكثر من الاستحقاق ملق و التقصير عن الاستحقاق عى او حسد». 16

ستايش بيش از حد استحقاق و شايستگى، تملق و چاپلوسى‏است. و كم گذاشتن و كوتاهى از حد استحقاق، ناتوانى يا حسادت‏است.

اين سخن، ضمن تاكيد بر همان «تناسب‏»، دو جنبه افراط و تفريط را در اين مساله يادآور مى‏شود و به ريشه آن هم اشاره دارد. زياده‏روى‏در مدح، يا از جهالت و نشناختن قدر و ارزش كارها و اشياء سرچشمه‏مى‏گيرد، يا نشانه روحيه چاپلوسى و نوكرصفتى و حقارت نفس و روح‏است. حضرت اميرالمومنین  (ع) در سخنى ديگر مى‏فرمايند:«اكبر الحمق الاغراق فى المدح و الذم‏»17   بزرگترين نادانى، زياده‏روى در ستايش يا بدگويى است.

      هرچند سخن از تشويق است، ولى مدح و ستايش نيز، يكى ازجلوه‏هاى تشويق و روشهاى رغبت‏آفرينى در افراد به شمار مى‏آيد.

از آنجا كه تشويق، براى انگيزش به كار نيك است، اگر كمتر از«ارزش كار» و «فضيلت صفات‏» باشد، موجب كم‏ اهميت جلوه يافتن آن‏كار و صفت مى‏گردد. مثلا اگر يك دانش‏آموز، پس از يك سال تلاش ‏پيگير در امر تحصيل و داشتن معدل «بيست‏»، فقط با يك «بارك‏الله‏» و«احسنت‏» تشويق شود، روحيه خود را از دست مى‏دهد، يا اگر در برابرفداكارى عظيم و ايثار چشمگير يك انسان وارسته، تنها به ستايش‏مختصرى اكتفا شود، حق او ادا نشده است. برعكس، اگر در برابر كارنيك كوچكى عظيمترين تشويقها به عمل آيد، مثلا در يك جلسه و دريك مسابقه حضورى براى كسى كه يك پرسش عادى را فى‏المجلس‏جواب داده، يك «سفر حج‏» جايزه بدهند، اين نيز بدآموزى دارد، هم‏ارزش آن جايزه لوث مى‏شود، هم براى آنان كه با تلاش بيشتر، شايستگيهاى والاترى را از نظر علمى و عملى دارند ولى مورد تشويق‏قرار نمى‏گيرند، دلسرد و مايوس مى‏كند.

ب: افراد را با نام نیک صدا زدن 

      اکثر مردم نام خود را به همه نامهای عالم ترجیح می دهند ! اگر اسم آنها را بیاد آورید و آنرا به آسانی و درستی  تلفظ کنید  برای صاحب اسم به منزله لطیف ترین تعارفات و گرانبها ترین  توجهات است  اما  اگر آن را  فراموش کنید یا به خوبی از عهده تلفظش بر  نیایید موجب رنجش خاطر مخاطب خود خواهید شد .

پس باید اسم اشخاص را به خاطر سپرد لیکن ما همواره از این کار غفلت می کنیم یا وقت نداریم و یا زحمت یادداشت  کردن به خود نمی دهیم . با تکرار می توان آنها را در حافظه خود ترسیم نمود. غالبا تصورمی کنیم که اینکار وقت ما را تلف می کند در حالی که با به کار بردن نام افرادبه آنها می فهمانیم که برای ما مهم هستند و آنها را دوست داریم .

    سعی کنید دوستان خود را با نام کوچک صدا بزنید چون اینکار حس صمیمیت زیادی را نسبت به زمانی که با نام خانوادگی مورد خطاب قرار می گیرند القا می نماید.ناپلئون سوم می گفت  که با  وجود گرفتاری  و توجه تام  به امور کشور تقریبا اسم همه مردمی که به او برمی خورند را در نظر دارد . روش او دراین مورد بسیار ساده بود ، هر وقت اسم کسی را درست نمی شنید می گفت : ببخشید درست متوجه نشدم . واگر اسمی مشکل بود املاءآن را هم می پرسید . درضمن مکالمه با آن شخص سعی میکرد که چند بار اسم او را ببرد و می کوشید نام او را با شکل و قیافه شخص نسبتی دهد .

درست است که این عمل نیازمند صرف وقت است  اما به قول امرسون :« حسن معاشرت مرکب از فداکاریها و گذشت های کوچک است. »

بنابراین اگر می خواهید که مردمان شما را دوست بدارند بیاد داشته باشید که نام هر کس برای او مطبوعترین کلمه است.دیگران را با نام نیکو صدا بزنیدتا حس مهم بودن را درآنها برانگیزید

 

ج:  اظهار علاقه کردن به اطرافیان

    ابراز علاقه به مخاطب  نشانگر مهم بودن او برای ما است پس صمیمانه به دیگران علاقه بورزید : اگر می خواهید قلوب دیگران را جلب نمایید دوست داشتنی باشید ، در فکردیگران باشید و آنها را دوست بدارید. اگر واقعا بدیگران علاقه مند شوید و صمیمانه  و در نهایت اخلاص به آنها مهر بورزید ، ظرف مدت کوتاهی چندان طرفدار و علاقمند  پیدامی کنید که اگردوسال می کوشیدید تا سایرین را به خود علاقه مند سازید اینقدر موفق نمی شدید!  برای ارتباطات بهتر با مردم نبا ید از متحمل شدن زحمت و تمرین  پی درپی خسته شد چون این هنر بدون صرف وقت و اندیشه و فداکاری بدست نمی آید .برای مثال در هنگام گفتگو با دوستان وکسانی که در زندگی شما تاثیر مثبتی دارند  به طریقی  از روز تولد آنها آگاه شوید و این روز ها را به خاطر بسپارید (اگر مشکل است می توانید جایی یادداشت کنید!) و به محض فرا رسیدن این روزها به آنها تبریک بگویید .دقت کنید که چه حس خوبی  در طرف مقابل ایجادمی کند و چه پیشرفتی  برای شما حاصل می شود .  شما  با اینکار (حتی اگر هدیه ای هم ندهید ) به طرف مقابل می فهمانید که او برای شما مهم است و شما  به او علاقه دارید .

و یا زمانی که دوستتان به شما  تلفن می کند لحنی به خود بگیرید  تا معلوم شود شما با نهایت میل و شوق زیاد صدای او را می شنوید .

 3- سود و منافع دیگران را در نظر گرفتن

ارزش هرکس به اندازه خدمت و خوبی و نفعی است که از او به دیگران می‏رسد. میزان محبوبیت مردم در دل‏ها نیز بستگی به اندازه خیری دارد که از آنها عاید دیگران شود. درختی که نه میوه داشته باشد، نه شاخ و برگ و سایه، نه حتی چوب آن برای تهیه تخته و ساختن در و پنجره مفید باشد، شایسته سوختن و خاکستر شدن است و تنها لایق عنوانِ «هیزم» است.

اقا، کسی است که خدمتی به دیگران کند. این مضمون کلام حضرت علی‏(ع) است که فرمودند :"  مردان با جود و سخاوت به سیادت و آقایی می‏رسند." 18

این نیز نوعی کمال در رفتار و سلوک با دیگران است که بر محور داد و دهش انجام می‏گیرد

بنابرین در هر ارتباطي منافع ديگران را در نظر بگيريد خصوصاً وقتي كه اين ارتباط براي رضای خدا باشد  تا مطمئن نشده­ايد كه چيزي به كسي مي دهيد از او چيزي نخواهيد. تا منفعتي براي طرف مقابل در نظر نگرفته­ايد، از او درخواستي نكنيد.

آنچه را كه وظيفه آنهاست با « لطفاً » بخواهيد و آنچه را كه بايد انجام دهند؛ با تشكر، سپاس بگوييد.

نشان دهيد كه بي­غرض هستيد. كافي است مخاطب شما احساس كند كه شما براي منافع خود ارتباط برقرار كرده­ايد و غرض داريد، تا از شما متنفر گردد.

 

 

4- احترام قائل شدن به عقاید دیگران

گـاهـى افـراد، اعـمـال خـلاف را نـه بـه عـنـوان خـلاف ، بـلكـه بـه ايـن عـنـوان كـه آن را عـمـل صـحـيـحـى مـى دانـنـد، انـجـام مـى دهـنـد و چـه بـسـا بـراى آن نـوعـى ارزش و قـداسـت هـم قـائل هـسـتـنـد.

كـسـى كـه در مـعـاشـرت با چنين افرادى قصد انتقاد و  ایراد گرفتن  دارد، بايد به اين نـكـتـه تـوجـّه داشـتـه بـاشـد، كـه در بـرخـورد بـا كـسـانـى كـه اعمال خلاف و باطل را از روى اعتقاد و تقدّس انجام مى دهند، تنها بايد با سلاح حكمت و منطق وارد شد و با ملايمت و شفقت آنها را متوجّه اشتباهشان كرد. زيـرا بـديـهـى اسـت كـه عـقـايـد هـر كـس براى خودش محترم است و او توهين به آداب و رسوم و عـقـايدش را توهين به خودش تلقّى مى كند و از خود واكنش نشان مى دهد. در اين صورت ما اگر به معتقدات و آداب و رسوم غلط و بى محتواى او اهانت كنيم ، در واقع كار چندان مهمّى انجام نداده ايـم ، ولى او بـر اثـر حـمـيـّت جـاهـلانـه اش ـ كـه مـا آن را تـحـريـك كـرده ايـم ـ عـقـايـد و اعمال صحيح ما را مورد هتك و بى حرمتى قرار مى دهد. در نتيجه به جاى آنكه سبب نجات و هدايت او شده باشيم ، او را بيشتر در اعماق جهل ، ظلمت ، كفر و گناه فرو برده ايم .رهنمود قرآن كريم در اين خصوص چه زيبا و هشدار دهنده است :(وَ لا تـَسـُبُّوا الَّذيـنَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنّا لِكُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ... 19

(بـه مـعـبـود كـسـانـى كـه غـيـر خـدا را مـى خـوانـنـد، دشـنـام نـدهـيـد! مـبـادا آنـان نيز از روى (ظلم ياجهل )به خدا دشنام دهند! اين چنين ما عمل هر قومى را در نظرشان زينت داده ايم ...)

 وقتي شما به كسي مستقيماً مي گوييد اشتباه ميكنيد، ضربه مستقيمي به شخصيت، هوش و غرور او زده­ايد. شما گفته­ايد من از تو داناترم. من مي خواهم به تو ياد بدهم نظر من صحيح تر است. به راستي وقتي كسي احساس كند به او توهين شده است، باز هم عقيدة ما را مي پذيرد؟ به ياد داشته باشيم هركس از نظر خودش فكر و عقيده­اش درست است. و تغيير دادن اين نظر نيازمند هنر و ظرافت است. طرف مقابل شما وقتي حاضر است نظرش را عوض كند كه به او توهين نشده باشد ( تو اشتباه ميكني حامل چندين توهين است ) در اين صورت اگر با هزار دليل هم اثبات بشود نظر شما درست است،

 چون طرف مقابل احساس خصومت و دشمني ميكند نظر شما را نمي پذيرد. هرگز جمله خود را با عبارت « مي خواهم آن را به تو اثبات كنم » شروع نكنيد. چون معناي اين جمله اين است كه من از تو داناتر هستم.

2400 سال پيش افلاطون گفته بود: علم يعني يادآوري، نه ياد دادن. و معلم يعني يادآوري­كننده. 1400 سال پيش خداوند در قرآن به پيامبر اسلام فرمود: پيامبر وظيفه تو يادآوري است و تو بر مردم سلطه و سيطره نداري.

400 سال پيش گاليله گفته بود: شما نميتوانيد به كسي چيزي را ياد بدهيد كه قبلاً نميدانسته است، بلكه شما فقط به او يادآوري ميكنيد.

از اين سه جمله ميتوانيم نتيجه بگيريم: همة انسانها ميدانند، ولي چون انسان هستند فراموش كرده­اند. شما بايد به آنها كمك كنيد« همان چيزي را كه مي دانند به ياد آورند ». بنابراين اگر ميخواهيد نظر كسي را عوض كنيد، به گونه اي به او بگوييد كه احساس كند نظر خودش است نه نظر شما. انسانها در مقابل نظرات ديگران مقاومت ميكنند. اما اگر بگوييد اين همان نظر شماست، هرچيزي كه از خودشان باشد را مي پذيرند.

     بزرگي گفته است: اگر ميتوانيد از بقيه مردم داناتر، عاقلتر، باهوشتر باشيد، باشيد. اما هرگز دانا و زرنگتر بودن خود را به رخ ديگران نكشيد.اگر به عقيده كسي بي­احترامي كنيد، ديگر به شما گوش نميدهد. بهترين راه: ميتوانيد اين گونه بگوييد: اين هم يك مطلبي قابل تأمل وبررسی است .

5- رازدارى و امانتدارى

           يكى از اصول و آداب مهم معاشرت اسلامى، امانتدارى و رازدارى است. مسلمان در معاشرات خود با ديگران بايد به مفهوم عام، امانتدار باشد، يعنى آنچه از مردم به او سپرده شده برگرداند و اسرارى كه از مردم مى‏داند، و بعنوان امانت نزد او بازگو شده است، حفظ نموده و افشا ننمايد.

امام على (ع) مى‏فرمايد: حضرت رسول اكرم ساعتى پيش از وفاتش سه بار بمن فرمود: اى ابا الحسن امانت را ادا كن چه مال انسان نيك باشد چه انسان فاجر چه كم باشد و چه زياد حتى اگر آن امانت سوزن يا نخ باشد. 20

در حديثى از پيامبر اكرم (ص) امانتدارى معيار نيكى معرفى شده است: هرگز بسيارى نماز و روزه و كثرت حج و نيكوكارى و زمزمه شبانه اشخاص را منگريد، بلكه راستى گفتار و امانتدارى آنها را معيار نيكى و بدى قرار دهيد.21

عبد الله ‏بن سنان گويد: بخدمت امام صادق (ع) رفتم در حالى كه حضرت در مسجد نماز عصر خود را خوانده و رو به قبله نشسته بود. عرض كردم:

يا بن رسول الله بعضى از مسئولين حكومتى اموالى را به رسم امانت مى‏سپارند و از كسانى هستند كه خمس شما را نمى‏پردازند.آيا اين اموال را به آنها برگردانيم؟

حضرت سه بار فرمودند: بخداى قبله قسم، اگر ابن ملجم، قاتل پدرم امير المؤمنين (ع)، امانتى بمن بسپارد به وى باز مى‏گردانم. 22

  بى‏شك امانتدارى، دايره‏اى وسيع دارد كه رازدارى را نيز در بر مى‏گيرد. فاش كردن سر ديگران از موارد آشكار خيانت در امانت است و در بسيارى از موارد مايه اشاعه فساد در جامعه مى‏گردد. و شايد علت عمده حرمت غيبت و تهمت، همين امر باشد.

در قرآن، عاقبت شومى براى اين افراد بيان شده است.

آنهائى كه دوست دارند فساد در ميان مؤمنان شايع گردد، براى آنها در دنيا و در آخرت عذابى دردناك است.23

 

6. اصلاح بين يكديگر

            در معاشرتهاى اجتماعى، اختلاف و كدورت بين افراد، امرى اجتناب ناپذير است. ولى باقى ماندن كدورت كارى ناپسند است، علاوه بر اينكه همان افرادى كه با هم كدورت و كينه دارند، موظف هستند كه رفاقت و دوستى دوباره را جايگزين كينه نمايند، ديگران نيز مكلف‏اند كه به كدورت بين دو برادر مسلمان خود خاتمه بدهند. در اهميت اين امر امام على (ع) مى‏فرمايد: من همه شيعيان و شما دو فرزندم را به ترس از خدا، نظم در امور و اصلاح بين خود سفارش مى‏نمايم زيرا كه از جد شما رسول الله(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: اصلاح بين مردم از همه نمازها و روزه‏ها بهتر است. 24

مفضل مى‏گويد، كه امام صادق (ع) به من فرمود: اگر ديدى بين دو شيعه ما نزاعى برخاسته، با استفاده از مال من آن را فيصله بده. 25

7- بخشش و گذشت

   گذشت و عفو در وقتى كه انسان مى‏تواند انتقام بگيرد، عملى بسيار پسنديده و نشان مردانگى است.

چنانكه پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: بر شما باد گذشت و بخشش؛ زيرا گذشت جز عزت چيزى بر شما نيافزايد. 26

و امام سجاد (ع) به فرزند خود مى‏فرمايد: اگر مردى از طرف راستت به تو بد گفت پس از طرف چپ تو عذرخواهى كرد، پس عذر او را بپذير. 27

اگر انسان توجه داشته باشد كه هر آينه ممكن است خودش محتاج بخشش ديگران باشد، آن وقت به ارزش عفو و گذشت پى مى‏برد.

انتقام اگر چه حق فرد مورد ستم است، ولى هميشه عملى پسنديده نيست و در مواردى مى‏تواند باعث از هم گسيختگى جامعه گردد.

از آن موارد مى‏توان عفو و گذشت در مسائل خانوادگى را متذكر شد كه در اين موارد عفو و بخشش بسيار پسنديده‏تر است، از انتقامى كه مايه تخريب محيط خانواده است. خدايا من حقم را به او بخشیدم تو از من بزرگوارتر و سخى‏تر هستى او را به من ببخشاى و كيفرش مكن. 28

 و حضرت صادق (ع) مى‏فرمايد: آنكس كه خشم خود را فرو برد در حاليكه مى‏تواند آنرا اعمال كند خداوند قلب او را در قيامت، از رضايت خود پر مى‏كند. 29

8 - مؤدب بودن

همواره نسبت به همه مؤدب و با نزاكت بـاشید. هميشه از فرصتهائي براي تبريك گفتن به افراد و يا اظهار همدردي در غمها و ناكامي هايشان كه پيش مي آيد ؛ استفاده كن .

9 - وقت شناس بودن

مهم است كه به وقت دیگران احترام بگذارید. سـر مـوقـع در جـلسات ، قـرار مـلاقـات هـا، موقعیت های شغلی و اجتماعی حضور یابید. علاوه بر آن ، یك فرد متشخص می داند چه زمانی باید میهمانی را ترك كند.

 

10 - حرمت بزرگترها را نگه داشتن

      شما باید همانطور كه دوست دارید مورد احترام دیگران باشید، خودتان نیز به دیگران احترام بگذارید. متأسفانه امروزه جوانان خیال می كنند همه چیز را می دانند و از همه چیز سر در می آورند و در واقـع خـود را عـقـل كل می دانند اما این طور نیست. كافی است به 5 سال پیش خود بیندیشید... یقیناً شما امروز بسیار باهوش تر و با تجربه تر شده اید. اینطور نیست؟ بـا آنـكـه 5 سـال پـیـش نـیـز فكر می كردید همه چیز را می دانید.

11 اشتباهات و خطاهای کوچک دیگران را نادیده گرفتن

    حفظ «آبرو»ی دیگران، مهم‏ترین نشانه دوستی و احترام و ارزش‏گذاری برای آنان است. آبرو، سرمایه‏ای است که به این راحتی به دست نمی‏آید و گوهر نفیسی است که اگر شکست، به این آسانی قابل جبران نیست.به همین اندازه که «عیب‏جویی» نکوهیده و نارواست، «عیب‏پوشی» نسبت به یک برادر مسلمان و آبروداری نسبت به یک موءمن، ضروری و فضیلت است.

    وقتی از لغزش و عیبی از دیگری باخبر می‏شوید، جوان‏مردی ایجاب می‏کند که پرده‏پوشی کنید و اگر نیاز به تذکر است، به خودش بگویید تا اصلاح کند.در کلام امیرموءمنان است که: ثمره اخوّت و برادری آن است که پشت سرش آبرویش را حفظ کنی و عیب‏هایش را به عنوان هدیه به خودش بگویی.30

پرده ‏دری و آشکار ساختن عیب‏های دیگران، بذر دشمنی و اختلاف می‏پراکند و کینه و جدایی ثمر می‏دهد و اعتماد عمومی را در جامعه، خدشه‏دار می‏سازد.

گاهی هم عیب ‏جویی، نتیجه عیب‏ ناکی خود افرادی است که می‏خواهند با نشر و گسترش بدی‏های دیگران ‏برای خود شریک جرم و همراه و هم‏شکل پیدا کنند، تا زشتی عیب‏هایشان کمتر آشکار شود و بهانه‏ای برای معیوب بودن خود داشته باشند. این حقیقت روان‏کاوانه و نکته مهم در سخن حضرت علی‏علیه‏السلام به این صورت آمده است: «ذوو العیوب یحبون ایشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر فی معایبهم؛9صاحبان عیب و کاستی دوست دارند که عیوب مردم را پخش کنند، تا برای خودشان عذر و بهانه‏ای در عیب‏ها داشته باشند»31

12- عیب پوشی از خطاهای قابل بخشش دیگران

خداوند ستار العیوب است و دوست دارد بندگانش عیب یکدیگر را بپوشند .

حفظ «آبرو»ی دیگران، مهم‏ترین نشانه دوستی و احترام و ارزش‏گذاری برای آنان است. آبرو، سرمایه‏ای است که به این راحتی به دست نمی‏آید و گوهر نفیسی است که اگر شکست، به این آسانی قابل جبران نیست.

به همین اندازه که «عیب‏جویی» نکوهیده و نارواست، «عیب‏پوشی» نسبت به یک برادر مسلمان و آبروداری نسبت به یک موءمن، ضروری و فضیلت است.

وقتی از لغزش و عیبی از دیگری باخبر می‏شوید، جوان‏مردی ایجاب می‏کند که پرده‏پوشی کنید و اگر نیاز به تذکر است، به خودش بگویید تا اصلاح کند.

دوست آن باشد که معایب دوست         همچو آینه رو به رو گوید

نه که چون شانه با هزار زبان              پشت سر رفته مو به مو گوید

در کلام امیرموءمنان است که:

" ثمره اخوّت و برادری آن است که پشت سرش آبرویش را حفظ کنی و عیب‏هایش را به عنوان هدیه به خودش بگویی."32

پرده‏دری و آشکار ساختن عیب‏های دیگران، بذر دشمنی و اختلاف می‏پراکند و کینه و جدایی ثمر می‏دهد و اعتماد عمومی را در جامعه، خدشه‏دار می‏سازد.

گاهی هم عیب‏جویی، نتیجه عیب‏ناکی خود افرادی است که می‏خواهند با نشر و گسترش بدی‏های دیگران‏برای خود شریک جرم و همراه و هم‏شکل پیدا کنند، تا زشتی عیب‏هایشان کمتر آشکار شود و بهانه‏ای برای معیوب بودن خود داشته باشند. این حقیقت روان‏کاوانه و نکته مهم در سخن حضرت علی‏علیه‏السلام به این صورت آمده است: «ذوو العیوب یحبون ایشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر فی معایبهم؛9 (صاحبان عیب و کاستی دوست دارند که عیوب مردم را پخش کنند، تا برای خودشان عذر و بهانه‏ای در عیب‏ها داشته باشند.)

به هر حال، هرچه بیشتر در جامعه باشیم، بیشتر نیازمند مراعات «اخلاق معاشرت» و آراستگی به هم‏زیستی و تحمل و مداراییم. سلوک شایسته با دیگران، رمز محبوبیّت و سروری و خوش‏نامی است. با «حسن خلق»، می‏توان فاتح قلعه دل‏ها شد.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:13  توسط دکتر مرتضایی  | 

اخلاق سخن و گفتگو

 

       يكي از بزرگترين نعمت هاي خداوند زبان است كه وسيله بيان خواسته ها و نيازهاي آدمي در قلمرو زندگي است. زبان وسيله اي است براي اظهار افكار، نظريات، ذوقها و خلاقيتهاي گوناگون در ابعاد مختلف و نيز وسيله اي براي تبادل انديشه ها و فرهنگها از فردي به افراد ديگر و از جامعه اي به جامعة ديگر است  . زبان يكي از اساسي ترين وسائل رشد و تكامل انسان مي باشد و خداوند براي جلوه دادن بزرگي و اهميت اين نعمت ، پس از طرح موضوع خلقت، تعليم بيان را مطرح و   می فرمايد:«الرحمان. علم القران. خلق الانسان. علمه البيان » خداي مهربان قرآن را آموخت، انسان را آفريد و بيان را به او آموخت. (1 )

انسان نتيجة فكر و انديشة خود را بوسيله سخن آشكار مي نمايد . اگر سخن و گفتار نبود انسان به سختی می توانست آنچه در باطن خود بود آشكار نموده و یا خبري از ديگري بفهمد.

   امام علي  ـ عليه السلام ـ مي فرمايد :بواسطه زبان دوزخيان در اتش افتند و بزبان اهل نور را نور بخشند(بنور و روشنائي ميرسند) پس زبانتان را حفظ كرده و آن را بذكر خدا مشغول كنيد.امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند :همانا بيشترين گناه فرزند آدم در زبان او است. (3 )

      امام محمد باقر (ع) مي فرمايد :همانا اين زبان كليد هر خير و شر است پس سزاوار است براي مومن بر زبانش مهر بزند چنانكه بر طلا و نقره اش مهر ميزند(و مالش را حفظ مي كند) نبي اكرم (ص)  فرمودند:  خداوند رحمت كند مؤمني را كه زبانش را از هر شري نگه دارد پس اين صدقه ايست از خود او بر خويشتن سپس امام فرمود: كسي از گناه سالم نمي ماند تا آنكه زبانش را نگه دارد.(4)

از امام امير المؤمنين از نيكوترين چيز ي كه خداوند آفريده سؤال شد، امام فرمود: سخن، پس از آن از قبيح ترين چيزيكه خداوند آفريده سؤال شد، امام فرمود: سخن. سپس فرمود بوسيله سخن و گفتار چهره ها سفيد شده و بوسيله سخن و گفتار چهره ها سياه شده است.

امام علي(ع)مي فرمايد:  هر كس زبانش را رها سازد سبك مغزي خويش را هويدا ساخته است.(5 )

اگر زبانت را نگه داري نجاتت مي دهد و اگر رهايش سازي هلاكت مي كند.(6) 

 

نبي اكرم (ص) مي فرمايد :اي اباذر سخنان زايد را از سخن ترك كن ، آنچه كه نياز و احتياج تو را برآورد بس است.(7 )

امام علي  (ع)مي فرمايد  :بس است براي تو از زبانت آن چه روشن كند براي تو راه هدايت را از گمراهي.(8) ‌

امام سجاد (ع)  مي فرمايد:حق زبان اين است كه آن را  گرامي داري و از دشنام دادن  دورش سازی  و به كلام خير عادتش دهي  و سخنان زيادي و بيهوده را ترك  و به مردم  نیکی کرده   و با آنان  نيكو گفتار باشي.(9)

شناخت زبان

        يكي از اعضاء مهم بدن انسان كه نقش بسيار بزرگي در حيات بشر را بعهده دارد، زبان است. با مقايسه يك شخص لال با مردم ناطق پي به عظمت اين نعمت بزرگ الهي خواهيم برد. اين بهترین وسيله اي است كه مي تواند نيات و ضمائر انسان را بيان و به ديگران منتقل كند . برای  شكر نعمتهاي الهي زبان  به نحو احسن مورد استفاده قرار گيرد.

زبان از نعمتهاي بزرگ خداوند و از لطايف صنع حديث است. زبان عضوي است كوچك ليكن طاعت و جرم آن بس بزرگ است.

در كتاب مصباح الشريعه به نقل از كتاب اخلاق عملي آيت الله مهدوي كني آمده است كه حضرت علي (ع)   در بياني، بهترين عبادت و زشت ترين معصيت را سخن دانسته است، كه از زبان سرچشمه مي گيرد. و حضرتش مي فرمايد و در ميان عبادات و طاعاتي كه از اعضاء و جوارح انسان سر مي زند، عبادتي كم زحمت تر و كم مؤنه تر و در عين حال گرانبهاتر نزد خدا از سخن وجود ندارد. البته در صورتي كه كلام براي رضاي خدا و به قصد بيان رحمت و گسترش نعمتهاي او باشد.

از حضرت سجاد (ع)   پرسيدند كلام و سكوت كدام افضل است؟

فرمودند: هريك از آنها داراي آفاتي است كه اگر شخص از آنها سالم بماند، كلام افضل از سكوت خواهد بود.

كسي پرسيد سبب اين معني چيست؟ فرمود براي اينكه خداي متعال انبياء و اوصياء را امر نفرموده تا در ميان مردم با سكوت و آرامش بسر برند، بلكه به آنان فرموده تا با مردم سخن گويند.(10 )

 امام علي  (ع)   فرمودند:زبان همانند حيوان درنده ايست كه اگر آزاد گذارده شود زخم مي زند، مجروح مي كند و مصيبت ببار مي آورد(1 1)

عقبه بن عامر مي گويد از رسول گرامي (ص)  سؤال نمودم نجات در چيست؟ فرمود: مالك زبانت باش.

و از اميرالمؤمنين (ع)   آمده: بهره آدمي از گوشش براي خود او و از زبانش براي ديگران است.

و فرموده پيامبر اكرم (ص): هر آنكس كه مردم از زبانش بترسند وي اهل دوزخ است و فرمود آسايش و سلامتي انسان در حفظ زبانش مي باشد(12 )

 

زبان شيرين

          زبانِ شيرين، با زبانِ دروغ و زبانِ گره انداز تفاوت دارد. زبانِ شيرين، زندگي را شيرين مي كند و نوع تربيت و نوع فرهنگ و نوع كمال را نشان مي دهد.

خيلي زنها به خاطرِ زبان تند و لحن تند و پرخاش گونه، زندگي را باخته و يا خواهند باخت.خيلي زنها، به خاطرِ زبانِ نيشدار و زبانِ نق زن، مرد را كلافه كرده و كار را  به طلاق کشاندند.

       البته كه زبانِ تند و زبانِ تهديد آميز و حرفهاي زشت، زيبندة «مرد» نيست و زن را از مسير درست دور مي كند. زبانِ سرخ، فقط در مسايل سياسي و حكومت ها، سرِ سبز را بر باد نداده، در زندگي خانوادگي هم، آفت جان شده است. زبان درازي، حاضر جوابيِ نامناسب، زخم زبان و اهانت و بلبل زباني هاي بيهوده و توخالي، شيريني زندگي را از بين مي برد و لطف كار، ضايع مي شود. سكوت، و نيم لال بودن و كم حرفي هم مناسب نبوده و نيست. زبانِ دروغ، بدترين نوع زبان است. زباني كه با آبروي مردم، بازي كند و آتش بيارِ معركه شود، زشت ترين نوع زبان.زبانِ تفرقه انداز و دلسرد كننده، زبانِ مرگ آور است و زبانِ مذموم است.

   در ميان آن همه احاديث ، چرا به حفظ زبان و ارزش زبان به اين مقدار زياد ، اشاره و تأكيد شده است؟ به خاطر اين كه زبان مي تواند تلخي آورد و شيريني. مي تواند جنگ آورد و صلح. مي تواند، خير آورد و شر. مي تواند فساد آور شود و از سوي ديگر سرچشمة اصلاح و بهبود.

پرگويي و پرحرفي، نه زيبندة مردان است و نه ماية سرفرازي زنان. گاهي وقتها، سكوت و كم حرفي ، به زن ارزش و وقار مي دهد. به خصوص اگر آگاهي و دانشِ او كم باشد. به خصوص اگر بخواهد حرفهائي را به زبان آورد، كه توخالي بودن او را مشخص كند و دست او را«رو»كند! مصاحبت با بعضي آدمها، خيلي شيرين است و آموزنده و گفت و گو با بعضي ها چندش آور است. چه بايد كرد تا حرفهاي ما قابل تحمل باشد؟« راست بگوييم و صاحب دانش شويم.»13

قرآن براي سخن گفتن آداب و آفاتي را بيان مي كند كه هدف از بيان اين آداب در حقيقت شيوه و روش درست انديشيدن و درست سخن گفتن و رهايي از آسيب ها و آفات فردي و اجتماعي آن است. به ويژه سخن گفتن به شكل ظاهري و معمولي آن ارتباط تنگاتنگي با زندگی اجتماعي انسان و روابط عمومي وي دارد.

در اين جا نقش ابزاري سخن براي انتقال مقاصد و مطالب و آداب و آفات آن در روش و شيوه بيان می گردد.

آداب سخن

سخن به معنا كلام، قول، گفتار، بيان و نطق آمده است. 14

قرآن براي اين كه پيام و سخن آدمي تاثير مثبت و درستي در مخاطب و شنونده به جا گذارد اموري را به عنوان آداب سخن بيان مي كند كه در اين جا بدان ها اشاره مي شود.

 

                سلام و درود

        يكي از آدابي كه قرآن براي سخن گفتن بيان مي كند شروع سخن با سلام و درود است. به اين معنا كه در آغاز سخن گفتن شخص مخاطب را عزيز و گرامي شمارد و با درود و سلام بر وي سخن خويش را آغاز كند. اين گونه سخن گفتن موجب مي شود تا شخص احساس آرامش كرده و به مخاطب اعتماد نمايد. آغاز سخن با سلام به معنا و مفهوم آن است كه شخص سخني كه بر زبان مي آورد به قصد مهر و محبت است و عشق و علاقه خود را نسبت به شنونده اين گونه القا مي كند و عواطف و احساسات وي را برمي انگيزد. بي گمان ايجاد اعتماد در مخاطب نسبت به گوينده و تحريك عواطف و احساسات وي از گام هاي مهم در جلب توجه و اهتمام مخاطب به گوينده و پيامي است كه گفته مي شود. از آن جايي كه هدف گوينده از سخن گفتن انتقال پيام به شنونده است مي بايست نخست عواطف و احساسات پراكنده وي را به سوي خود جلب و متوجه سازد تا بتواند در مقام استماع و شنوندگي قرار گيرد و همه هوش و حواس وي متوجه گوينده باشد. اين زماني ممكن است كه عواطف و احساسات شنونده پيش از همه در اختيار گوينده قرار گيرد و براي تحقق اين هدف سلام كردن مي تواند احساسات و عواطف وي را برانگيزد و متوجه گوينده كند. اين روشي است كه فرشتگان در ديدارهاي خويش با پيامبران داشتند و خداوند در آيات 69 سوره هود و نيز 51 و 52 سوره حجر و هم چنين 24 و 25 سوره ذاريات بدان اشاره كرده است. تاثير اين شيوه براي جلب مخاطب تا آن اندازه است كه خداوند در آيه 54 سوره انعام از پيامبر(ص) مي خواهد در ارتباط با مردم به ويژه مؤمنان از اين شيوه بهره گيرد و پيش از آن كه سخني را به زبان آورد و پيامي را حتي از سوي خداوند به گوش شنوندگان و ديداركنندگان خود برساند با سلام آغاز كند و هرگاه مؤمنان به سوي وي آمدند با سلام شروع و آغاز كند.

 

 

روي خوش

           ادب دیگری كه قرآن براي سخن گوي بيان مي كند بشاش بودن و روي خوش نشان دادن گوينده است. سلام گفتن بيان گر حالت دروني فرد است و گوينده كه سلام مي كند مي كوشد تا آرامش و نشاط و بشاشيت خود را به نوعي به مخاطب منتقل كند و با واژگان احساسي عواطف شنونده را برانگيزد. از اين روست كه به نشاط و سرور وي توجه مي دهد و براي تاثيرگذاري سخن از گوينده مي خواهد كه با روي خوش با مخاطب مواجه شود. اين روشي بود كه پيامبر همواره بدان عمل مي كرد و تبسم هرگز از روي چهره وي محو نمي شد.

 

آغاز كلام با خبر خوش

 خداوند از جمله آداب سخن گفتن را آغاز كلام با اخبار خوش و بشارت مي شمارد و از گوينده مي خواهد اگر انذار و هشدار و يا خبر ناخوشي در ميان است اول كلام خويش را با بشارت و مژده اي شروع كند تا عواطف و احساسات مخاطب و شنونده به سوي گوينده جلب و جذب شود. از اين روست كه در داستان فرشتگان و حضرت ابراهيم(ع) با آن كه براي عذاب قوم لوط به زمين آمده بودند در ديداري كه با آن حضرت داشتند نخست بشارت تولد كودكي براي ساره و ابراهيم(ع) را بيان مي كنند و سپس به ماموريت خويش در ارتباط با عذاب قوم لوط مي پردازند.15

 

 

  سخن حق گفتن

       در حدیثی آمده است که : پیامبر هرگز بر منبرش ننشست مگر اینكه این آیه را تلاوت فرمود: ای كسانی كه ایمان آورده اید تقوای الهی را پیشه كنید و سخن را به صورت درست و حق بگویید. موعظه همیشگی پیامبر (ص) درست گفتن است.16

  ایمان هیچ بنده ای از بندگان خدا به راستی نمی گراید مگر اینكه قلبش مستقیم گردد، و قلبش مستقیم نمی شود مگر اینكه زبانش درست شود17

درامان بودن دیگران از سخن

     در حدیثی از حضرت محمد (ص) آمده است. مسلمان كسی است كه مسلمانان از دست و زبان او آسوده باشند.18

وباز می فرمایند:‌خداوند متعال به فرزندان آدم می گوید: ای فرزند آدم! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام كند، من دو لب را برای جلوگیری از آن در اختیار تو قرار داده‌ ام، لبها را فرو بند، و اگر چشمت بخواهد تو را به سوی حرام ببرد من پلكها را در اختیار تو قرار داده ام، آنها را فرو بند!..19

          در حدیثی از امام سجاد (ع)آمده است كه زبان هر انسانی همه روز صبح از اعضای دیگر احوالپرسی می كند و می گوید: چگونه صبح كردید؟ همه آنها در پاسخ این اظهار محبت زبان می گویند: حال ما خوب است اگر تو بگذاری! سپس اضافه می كنند: تو را به خدا سوگند ما را رعایت كن،  ما به وسیله تو ثواب می بینیم و یا مجازات می شویم.20  

 

سودمند بودن سخن

         پيامبر هرگز بدون جهت‏سخن نمى‏گفت، و اگر سخنى مى‏گفت‏ بيشتر جنبه موعظه و پند داشت، يا مطلبى را مى‏آموخت و يا به معروف و خيرى امر مى‏کرد و يا از شر و منکرى مردم را باز مى‏داشت، تمام‏سخنانش سودمند و يک کلمه، نه بلکه يک حرف، پوچ و بى‏ارزش نبود، زيرا خوب مى‏دانست که: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد» وانگهى پيامبر اسوه است و الگو و اوست انسان کامل. پيامبر کسى‏است که نخستين آفريده پروردگار، نور مبارکش است: «اول ما خلق‏الله نورى‏» پس، از اين نور کامل چيزى تراوش نمى‏کند جز نور، و هر چه مى‏گويد گفته خدا است «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى‏يوحى‏».

     پيامبر اکرم (ص) هرگز از ذکر خدا غافل نمى‏شد. در روايت است: «ولايجلس و لايقوم الا على ذکر» او نمى‏نشست و برنمى‏خاست جز با ذکر و ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذکر خدا بود چه بر زبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذکر خدا را کفاره مجلس‏ مى‏دانست و اعلام مى‏داشت که اگر در مجلسى ياد خدا نباشد يا ذکرى ‏از اهل بيت که آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر و وبال بوده  و نحس و شوم است.هرگاه حضرت مى‏خنديد از تبسم تجاوز نمى‏کرد «جل ضحکه التبسم‏» زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون ‏انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان کامل و چه رسد به اشرف‏ مخلوقات.

                آرام و آهسته بودن لحن  سخن

      پيامبر آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هيچ گاه فرياد نمى‏زد و صدا را بلند نمى‏کرد. و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى‏ برخوردار بود که عين ادب و تواضع است و کسى در مجلس پيامبر بلند سخن نمى‏گفت «و اغضض من صوتک‏» و دستور هم همين بود که ‏کسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نکند «لاترفعوا اصواتکم‏فوق صوت النبى‏» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏گفت لذا مجلسش بسيار آرام و باوقار بود که حتى صداى به هم زدن بال ‏پرنده به گوش مى‏رسيد. «لايقطع على احد کلامه‏» هرگز سخن کسى را قطع نمى‏کرد و تا شخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت. و چنان اصحابش را تربيت کرده ‏بود که هرگاه لب مبارکش به سخن وا مى‏شد، تمام حاضران ساکت‏ مى‏شده و سرا پا گوش مى‏شدند «کان على رووسهم الطير» و هرگاه‏ سخن حضرت تمام مى‏شد بدون آنکه سخنانشان با هم تزاحم کند، با هريک به نوبت‏ حرف مى‏زد.

 

گفتگو به زبانهاي مختلف

ابراز احساسات و بيان اطلاعات

انسانها خصوصا زنان و مردان وقتي كلمات واحدي را به زبان مي رانند به ندرت منظورشان يكسان است. براي مثال وقتي زني مي گويد:«فكر مي كنم تو هرگز به حرف من گوش نمي دهي.» منظورش از بيان كلمه«هرگز» به هيچ وجه مفهوم حقيقي آن نيست. استفاده از كلمه«هرگز» صرفاً براي بيان ناراحتي است كه زن در آن زمان به خصوص احساس مي كند و نبايد آنرا به حساب حقيقتي مسلم گذاشت.

زنها براي بيان احساسات خود، فرض را بر اين مي گذارند كه اجازه دارند از انواع صفات عالي ، استعاره ها و تعميمهاي مبالغه آميز استفاده كنند.

زنان براي ابراز احساسات خود ازانواع صفات عالي، استعاره ها و تعميمهاي مبالغه آميز استفاده مي كنند. اما مردان به اشتباه به معناي واقعي اين كلمات توجه دارند و از آنجايي كه منظور زن را به اشتباه گرفته اند، اغلب به گونه اي غير حمايتگر واكنش نشان مي دهند. در فهرست زير به ده مورد از شكايتهايي كه به اشتباه درك مي شود و نيز به واكنش غير حمايتگرانه مردان اشاره شده است.

ده شكايت رايجي كه اغلب به اشتباه تفسير مي شود؛


جملات زنان

            1.ما هرگز از خانه بيرون نمي رويم.

            2.         همه مرا ناديده مي گيرند.

           3.         به شدت خسته ام. هيچ كاري نمي توانم بكنم.

            4.         مي خواهم همه چيز را فراموش كنم

           5.         خانه ما هميشه كثيف و بهم ريخته است.

            6.         ديگر كسي به حرف من گوش نمي دهد.

           7.         همه چيز خراب است.

           8.         تو ديگر مرا دوست نداري

            9.         ما هميشه عجله داريم.

           10.        من به محبت بيشتري احتياج دارم.

واكنش مردان

1)  اين واقعيت ندارد، هفته پيش بيرون رفتم

2) مطمئن هستم كه بعضيها به تو توجه دارند.

3) خيلي خنده دار است ، تو عاجز نيستي

4) اگر كارت را دوست نداري استعفا بده

5) نه هميشه كثيف و بهم ريخته نيست.

6) اما من همين حالا دارم به حرفهاي تو گوش مي دهم.

7) منظور تو اين است كه تقصير من است؟

8) البته كه تو را دوستت دارم . براي همين است كه اينجا هستم.

9) نه اينطور نيست جمعه گذشته كاملاً آرامش داشتيم.

10)منظورت اين است كه به اندازه كافي به تو محبت نمي كنم؟

 


مردان سخنان زنان را با توجه به معناي لغوي آنها معني مي كنند كه ممكن است موجب سوء تعبيرهايي شود زيرا مردان از زبان، صرفاً براي مبادله حقايق و اطلاعات استفاده مي كنند. در عين حال مي دانيم كه چگونه واكنشهاي مردان مي تواند به مشاجره بينجامد. گفت و گوي عاري از عشق و علاقه بزرگترين مسئله در روابط زناشويي است. بيشترين شكايت زنان اين است كه:احساس مي كنم كسي به حرفهايم گوش نمي دهد.» حتي اين جمله نيز به اشتباه درك مي شود.

اگر مرد به درستي متوجه شكايت زنش بشود كمتر به مشاجره تن مي دهد و واكنشي مثبت تر از خود نشان مي دهد. وقتي زن و مرد در شرايط مشاجره هستند اغلب يكديگر را به درستي درك نمي كنند. در اين مواقع مهم است آنچه را شنيده اند دوباره انديشي يا ترجمه كنند.211

وقتي زنها حرف مي زنند

يك زن نه تنها اقدام به تعميمهاي مبالغه آميز مي كند بلكه خواهان حمايت از نوع به خصوصي است. او مستقيماً خواستار حمايت نمي شود زيرا در آنها مي دانستند كه از هر عبارت آنها معنايي استنباط مي شود.

اگر مرد بتواند از معناي حقيقي سخنان همسرش آگاه شود و با رعايت علاقه زن به پاسخ به او پاسخ دهد كاري مي كند كه همسرش راضي شود و بداند كه به گفته هاي او توجه مي شود.

وقتي مردها حرف نمي زنند

يكي از مشكلات مردان اين است كه نمي دانند چگونه از زني كه درباره احساسات خود حرف مي زند حمايت كنند يا سخن او را به شكلي كه هست بفهمند. اما از جمله مشكلات زنان هم اين است كه نمي دانند سكوت مردان را چگونه تفسير كنند. زنان اغلب سكوت مردان را به اشتباه تفسير مي كنند.

زنان بايد بدانند وقتي شوهرانشان سكوت مي كنند در واقع مي گويند: «هنوز نمي دانم كه چه بگويم. اما دارم به آن فكر مي كنم.» اما اغلب خانمها به جاي اين طرز تلقي به باور ديگري مي رسند و آن اينكه:«من از آن جهت به تو جواب نمي دهم زيرا به تو توجهي ندارم. مي خواهم به تو بي اعتنايي كنم. مطلبي كه به من گفتي مهم نيست و به همين جهت به آن جواب نمي دهم.»

چگونه زن به سكوت شوهرش واكنش نشان مي دهد

زنان سكوت مردان را به اشتباه تفسير مي كنند. برداشت زنان از سكوت مردان با موقعيت ذهني زن در آن روز  به خصوص ارتباط دارد. وقتي مرد سكوت مي كند زن ممكن است به سادگي بدترين شرايط را در ذهنش تصوير كند زيرا زنان تنها در صورتي سكوت مي كنند كه آنچه مي خواهند بگويند توليد رنجش كند و يا به اين دليل كه به هم صحبت خود اعتماد ندارند، مسايل خود را با او مطرح نمي سازند. بنابراين جاي تعجبي وجود ندارد كه وقتي مردي ناگهان سكوت مي كند، زن احساس عدم امنيت خاطر مي كند.122

درك كردن لاك ذهن

اگر زنان بخواهند با مردان به تفاهم برسند و روابط زناشويي خوبي داشته باشند، بايد نكات متعددي را بياموزند، آنان بايد بدانند وقتي مردي نگران و زير فشار است خود به خود سكوت مي كند و به درون غار ذهنش مي رود تا مسايل را حل و فصل كند. خانمها بايد بدانند كه در اين زمان هيچ كس حق ورود به غار را ندارد. حتي بهترين دوستان مرد هم حق ندارند كه چنين كاري بكنند. زنان نبايد نگران شوند كه خطايي از آنان سرزده است. خانمها بايد بياموزند كه وقتي مردان به درون غار خود مي روند، لحظاتي بعد از آن بيرون مي آيند و همه چيز به خير و خوشي به جريان مي افتد.

آموختن اين درس براي زنان دشوار است؛ زيرا در نظر زن به حال خود گذاشتن مرد وقتي در شرايط نامساعدي به سر مي برد به هيچ وجه درست نيست و به همين دليل زن براي آنكه به شوهرش كمك كرده باشد، مي خواهد به درون غار او برود و براي او كاري صورت دهد.

افزوده بر اين، اغلب به اشتباه فرض را براين مي گذارد كه اگر از شوهرش سؤال كند و از احساسش بپرسد و يك مستمع خوب باشد شوهرش به لحاظ احساسي در موقعيت بهتري قرار خواهد گرفت. اما اين رفتار بر ناراحتي مرد مي افزايد. زن قصد كمك به شوهرش را دارد اما از روشي استفاده مي كند كه اگر خودش در شرايط مشابه قرار مي گرفت، از شوهرش انتظار داشت. نيت زن خير است اما نتيجه اي كه عايد مي شود منفي است.

هم زن و هم مرد بايد بدانند اگر به شيوه اي كه در مورد خودشان مصداق دارد بخواهند با يكديگر رفتار كنند به جايي نمي رسند. آنان براي كنار آمدن با يكديگر به روشهاي ديگري نياز دارند.

 

چرا مردان به سکوت پناه مي برند

مردان به دلايل مختلف به سکوت ذهن خود پناه مي برند يا سكوت اختيار مي كنند:

1 ـ مرد احتياج دارد كه به مسئله خود بينديشد و راه حلي منطقي براي آن بيابد.

2 ـ وقتي براي سؤال يا مسئله اي جواب حاضر ندارند هيچ گاه اعلام نمي كنند كه «خداي من، جواب اين سؤال را نمي دانم. بايد به غار ذهنم پناه ببرم و جواب را آنجا پيدا كنم.»1 همان ، ص 94

3 ـ او ناراحت شده و زير فشار قرار دارد. در اين مواقع او آرامشي مي خواهد تا دوباره بر شرايط خود مسلط شود. او نمي خواهد حرص بزند يا عملي بكند كه دوباره پشيمان شود.

4 ـ مرد نياز دارد كه خود را بيابد. اين دليل چهارم به خصوص وقتي مردها عاشق مي شوند اهميت بيشتري پيدا مي كند. در مواقعي آنان خود را گم يا فراموش مي كنند. آنان مي دانند كه دلباختگي بيش از اندازه از قدرت آنان مي كاهد و بنابراين بايد درباره حدود نزديك شدن به زن تصميم بگيرند. هر آينه بيش از اندازه به زني نزديك مي شوند صداي زنگ خطر بلند مي شود و آنان به درون غار ذهن خود مي روند و در نتيجه بار ديگر مي توانند خويش قدرتمند خود را حياتي تازه ببخشند.

چرا زنان حرف مي زنند

زنان به دلايل متعدد حرف مي زنند. گاه زنان به همان دليل كه مردان لب از سخن فرو مي بندند حرف مي زنند. اما روي هم رفته مي توان براي حرف زدن خانمها به چهار دليل اشاره كرد:

1 ـ براي مخابره يا دريافت پيام . (اين اغلب تنها دليل صحبت مردان است.)

2 ـ براي بررسي و كشف اينكه چه بايد بگويند.(زنان با صداي بلند فكر مي كنند.)

3 ـ براي رهايي يافتن از ناراحتي.(وقتي مردان ناراحت مي شوند به درون غار ذهن خود مي روند و سكوت اختيار مي كنند تا به آرامش برسند و ناراحتي خود را فراموش كنند.)

4 ـ براي ايجاد صميميت.

بدون درك تفاوتها و نيازهاي خود، زن و مرد به آساني در مناسبات زناشويي خويش با دشواري روبه رو مي شوند.231

 


وقتي مردها حرف مي زنند

نه تنها زنان وقتي به خلوت مردان تجاوز مي كنند دچار مشكل مي شوند، بلكه با ارزيابي اشتباه آنان بر شدت مشكلات خود مي افزايند. وقتي از يك مرد مي پرسيد كه«چه اتفاقي افتاده؟» او در دو يا سه كلمه پاسخ مي دهد كه «اتفاقي نيفتاده» يا «حالم خوب است.» زنان بايد از اين پاسخ كوتاه استنباط كنند كه شوهرشان در شرايط خوبي نيست و بهتر است او را با احساسش تنها بگذارند. مردان به جاي گفتن«ناراحت هستم و مي خواهم مدتي تنها باشم»، سكوت اختيار مي كنند و حرفي نمي زنند.

وقتي مردي خلاصه حرف مي زند، انتظار دارد همسرش به او فرصت سكوت بدهد.

براي مرد تفاوت گذاشتن ميان همدردي و برخورد همدلانه دشوار است. مرد از اينكه كسي با او همدردي كند متنفر است.241

چگونه بايد با مرد صحبت كرد

به منظور رسيدن به صميميت، زن و مرد بايد زبان مشتركي را براي ابراز احساسات و حل مشكلات بيابند و هر دو قادر به درك اين زبان باشند، سه راه وجود دارد تا زن بتواند به شكل گرفتن اين زبان كمك كند. ولي با توجه به موضوع تحقيق به دو مورد اوليه آن اشاره مي كنيم؛

1 ـ  به مرد زبان احساسات را بياموزيد.

تنها در صورتي كه هر دو طرفين همدگر را درك كنند. واژگان صميميت پديدار مي شوند. روانشناسي مي گويد:« براي زن و مرد رمزهاي بياني وجود دارد كه بايد چگونگي ترجمه احساسات و عقايد را به زبان يكديگر بدانند.

يافتن وجه اشتراك بسياري از زنان بر اساس انديشه اي اشتباه در مورد صميميت عمل مي كند آنان اعتقاد دارند. صميميت تنها شامل سهيم شدن در احساسات مي شود و صميميت را معادل صحبتهاي عاشقانه مي پندارند. بنابر اين سعي مي كنند با صحبت فرمول بندي تشريح و انتقاد در مورد احساساتشان مشكلات احساسي در رابطه را حل كنند از آنجايي كه چنين بحثهايي در طي دورة اولية شيفتگي در اغلب روابط رواج دارند بسياري از زنان همواره مي پندارند اين بحثها مدرك اصلي تعهد احساسي مي باشند.

اما اين مرحله اوليه و مورد تأئيد نفس به ندرت در رابطه دوام مي آورد. عشق يكطرفه تنها مي تواند زمان نا معيني دوام بياورد و نتيجه آن هم چيزي جز پريشان خاطري نيست زني كه مي خواهد مرد با او صحبت كند بايد مطمئن باشد مو ضوعي براي صحبت كردن وجود دارد . ويليام نوواك در كتابش به نام كمبود عظيم مرد آمريكايي مي نويسد: آنچه مردان را به مردان ديگر و يا زنان نزديكتر مي سازد سهيم شدن در اعمال و تجربيات است به طور كلي سهيم شدن در انسانيت كافي نيست. اما زنان بيشتر مايلند سهيم شدن در احساساتشان قبل از سهيم شدن در اعمال پيش آيد.

«براي مثال دو زني كه با يكديگر دوست هستند هنگام ملاقات و صرف شام صحبت خود را با گفتن احساسات به يكديگر آغاز مي كنند در موقعيت مشابهي، دو مرد صحبتشان را با داستانهايي در مورد شغلشان شروع مي كنند و كمي ديرتر در مورد احساساتشان بحث مي كند البته اگر اصلاً اين كار را بكنند. بدين ترتيب، سؤال كليدي براي زنان « حالت چطور است؟» و براي مردان«چه كارها مي كني يا چه؟ مي باشد.

چگونگي ابراز احساسات كردن را به مرد بياموزيد.

بسياري از متخصصان توصيه مي كنند كه زن مرد را تشويق كند تا جملاتش را با كلمه«من» آغاز كند كه مسترز و جانسون متخصصان امور زناشويي اين تمرين را ارائه كرده اند. هركس در مكالمه به آساني جمله اش را با «من» شروع مي كند «من مي خواهم»، «من فكر مي كنم»، «من احساس مي كنم»‌، و اين روش كه معمولاً براي زنان آسان تراز مردان است، آنان را تعليم مي دهد تا با احساسات خود در تماس باشند. دكتر الكساندر لوي مي گويد: «ارتباط برقرار كردن با احساسات به معناي متوقف كردن سرزنش و آغاز تلاش براي درك  آن چيزي است كه شخص در باره آن صحبت مي كند.»‌ متخصصان ديگر به اين امر اشاره مي كنند كه به منظور مفيد واقع شدن اين روش زوجها بايد بخصوص پيش از شروع مكالمه با هم قرار بگذارند كه هر گز در مورد آنچه گفته مي شود موافقت با مخالفت خود را ابراز نكنند و اينكه تنها هدف از گفتگو درك كردن باشد. دكتر الكساندر ب. تيلور مي گويد: «زوجي كه مي خواهد ار تباط برقرار كند بايد چگونه صحبت كردن را بدون آنكه به دنبال توافق و يا حقيقت غائي باشد بداند.»

دكتر تيلور مي گويد:« اغلب مردان تمايل به مسئوليت پذيري دارند و به بسياري از نكات مهم آشنايي دارند و مي خواهند مشكلات راحل كنند.»زن مي تواند از اين خصيصة مردانه استفاده كند و سؤالات صريح را مطرح كند و مشكلات خاصي را با راه حلهاي خاص ارائه دهد.

بزرگترين نشانه صميميت مرد رازگويي اوست. از آنجايي كه مردان به ندرت در مورد موضوعات شخصي صحبت مي كنند و به ندرت از آنان در اين باره سؤالي مي شود، اغلب گنجينة بزرگي از رازهاي خود را در سينه نگه مي دارند كه مشتاقانه در آرزوي گفتن آنها هستند.

2 ـ هنر شنوندة خوب بودن

يكي از بهترين راهها براي ياري كردن به مرد براي رازگویي، شنونده كاملا خوب بودن است. اغلب اشخاص هنگامي كه بايد در حال گوش دادن باشند در حال فكر كردن به پاسخ هستند. روانشناسي در مينياپوليس مي گويد: «شنونده بودن نياز به توجه و تمركز دارد و در مكالمات صميمانه از صحبت كردن مهمتر است زيرا بايد به گوينده اعتماد به نفس بدهيد تا به صحبت خود ادامه دهد.»

خانم روزنامه نگاري در نيويورك كه در ترغيب كردن اشخاص به گفتن چيزهايي كه به هيچكس ديگر نمي گويند شهرت دارد مي گويد: «جنبه مهم در گفتگو حافظه است يعني به چيزي كه مرد مدتها پيش و يا در اوايل همان مكالمه گفته است اشاره كنيد زيرا اين همان روشي است كه روانشناسان همواره به كار مي برند. اين واقعيت كه شما چيزي را فراموش نكرده ايد، و ارزش به خاطر سپردن را داشته است بسيار مطلوب و آرامش بخش است.»

يكي از رايج ترين مواردي كه زنان نا آگاهانه مرد را از صميميت احساسي دلسرد مي كنند ابزار عدم تمايل به شنيدن برخي موارد غير مشخص است. اولين تلاش مرد در جهت صميميت احساسي بايد تقويت شود حتي اگر صحبتهاي او عجيب و غريب و يا احتمالاً دردناك باشد. اگر مردي هرگز از لحاظ احساسي به رازگويي نپرداخته است، امكان دارد تحريك احساسي او بيش از آنكه براي زن خوشايند باشد، اورا متعجب كند.125 ـ

 

                                                         نبایدها در اخلاق گفتگو

 

1-زیاد سخن گفتن

              انسان، هر اندازه که عقل و شعورش بیشتر شود و به سوی کمال برود، به همان نسبت، کمتر حرف می‌زند و در عوض بیشتر فکر می‌کند. " اذا تَمَّ العَقلُ نَقصَ الکلامُ" در کتاب الجواهر السنیه نقل شده آمده است:اگردر دلت قساوت ودر بدنت بیماری ودر دارائیت کمبود ودر روزیت محرومیتی یافتی بدان که آنچه را مربوط به تو نبوده است بر زبان رانده ای.یعنی گفتاری بی فائده گفته ای،چه رسد به گفتاری که حرام می باشد.معلوم می شود زیان بیهوده سخن گفتن برآدمی از زهر بیشتر است.زیرا زهر نهایتاً در بدن اثر می کند[وبه مرگ ظاهری انسان می انجامد] اما سخن بیهوده علاوه بر بیماری بدن موجب قساوت دل ،کمبود در مال ومحرومیت در رزق می گردد.پس چگونه خدای مهربان برآدمی می پسندد که خودرا در معرض این مهلکه بزرگ قرار دهد.بلکه در روایات آمده است:خداوند سبحان بنده را به خاطر نگاه بی جا وبیهوده باز خوست نماید،همانگونه که بر کلام بیهوده.

          کسانی که زیاد حرف می‌زنند و جلوی زبان خود را نمی‌گیرند، عقلشان کم و فکرشان کوتاه است. به همین دلیل، هنگام سخن گفتن، درباره آنچه می‌گویند، فکر نمی کنند، و هر چه به زبانشان آید، بدون فکر و اندیشه، بیان می‌کنند.  اما بر عکس، افراد عاقل، تا زمانی که موضوعی را خوب بررسی نکرده اند، و درباره خوب و بد آن نیندیشیده اند، سخنی بر زبان نمی آورند. به همین دلیل، شخص عاقل، کمتر حرف می‌زند، چون مقداری از وقت خود را، به فکر کردن درباره گفتاری که می‌خواهد بر زبان آورد، می‌گذراند. 

     حضرت علی علیه السلام، در جمله دیگری می‌فرماید: «زبان عاقل، در پشت عقل او قرار دارد». یعنی: شخص عاقل، عقل خود را پیش از زبانش به کار می‌اندازد. در هر کاری، اول فکر می‌کند، عقل و شعور خود را به کار می‌گیرد، و هنگامی که به درستی سخن خود مطمئن شد، زبان به گفتار می‌گشاید. در حالیکه شخص نادان، پیش از آنکه فکر خود را بکار اندازد، شروع به حرف زدن می‌کند، و چه بسا که با سخنان بی‌معنی و حساب نشده اش، هم خود و هم دیگران را بزحمت و ناراحتی دچار می‌سازد.  خوب است اکنون که این حدیث را باهم خواندیم، کمی بیندیشیم آیا دچار این بیماری هستیم یا نه و بعد تصمیم بگیریم که بعد از این حرفهایمان را کمی دیرتر بزنیم تا فرصت اندیشیدن داشته باشیم!!

 

 

2-دروغ گفتن

           دروغ گفتن خوب است یا بد ؟ ما دروغ گفتن را از دوران کودکی یاد می‌گیریم و گاهی تا آخرین روزیکه زنده هستیم به این کار ادامه می‌دهیم .

حضرت امام حسن عسكرى‏(ع) مى‏فرمايد: «جعلت الخبائث كلها في بيت واحد و جعل مفتاحها الكذب.26

زشتى‏ها را در خانه‏اى گذاشته‏اند و دروغ را كليد آن خانه قرار داده‏اند.»

       كسى كه با دروغ سر و كارى نداشته باشد، از خطر گناهان به دور است و به‏نيكو كارى نزديك مى‏باشد، ولى هنگامى كه با دروغ آشنا شد، درهاى گناهان به‏رويش گشوده مى‏شود و در سياه‏چال بدبختى خواهد افتاد و گاه چنان در آن جا مسكن خواهد گزيد كه بيرون شدنش بسيار دشوار خواهد بود.

طرز فكر دروغ‏گو

     دروغ گو از ارتكاب گناه، چندان ابايى ندارد. او اگر از گناه مى‏هراسيد، دروغ‏نمى‏گفت. دروغ او را بر گناه جرى مى‏كند، تنها هراس دروغ گو از ارتكاب گناه، همانا دانستن دگران است. وى اگر اطمينان يابد كه از گناه و بدكارى‏هايش، كسى آگاه‏نخواهد شد، هر گناهى را مرتكب شده و از زشت كارى دريغى نخواهد داشت. دروغ‏اين مشكل را براى وى حل مى‏كند و او را اطمينان مى‏دهد كه نخواهد گذارد كه دگران‏ به گناهش پى ببرند.

      دروغ گو با خود مى‏انديشد كه اگر كسى به من بد گمان شد، زود انكار مى‏كنم و مى‏گويم: كه من نكرده‏ام; مى‏گويم: چنين پيش آمدى رخ نداده و اگر بر فرض هم‏رخ داده، من مرتكب آن نبوده‏ام; ادله و براهينى براى برائت‏خود اقامه خواهم كرد وخود را پاك دامن نشان مى‏دهم و قيافه‏اى معصومانه به خود خواهم گرفت، به طورى‏كه همه كس مرا بى گناه بداند. او مى‏گويد: انكار، چه چيز خوبى است، هم انسان به‏خواهش دل رسيده و هم به وسيله انكار، خود را بى تقصير، معرفى مى‏كند.

اين گونه فكر، در گناهان را به روى او باز مى‏كند و هر مانعى را از پيش پايش‏بر مى‏دارد. پس دروغ، كليد ارتكاب همه گناهان مى‏باشد.

راه بدبختى

    حضرت امام محمد باقر (ع) مى‏فرمايد: ان الله جعل للشر اقفالا و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب. و الكذب شر من‏الشراب; (27) .

خداى بر در بدى‏ها و زشتى‏ها قفل‏هايى زده و شراب را كليد آن قفل‏ها قرار داده، ولى‏دروغ از شراب بدتر است.»

شراب عقل را مى‏برد، شرم و حيا را مى‏برد و شراب خوار را به سوى هر كارزشتى مى‏كشاند. شراب خوار، از ارتكاب گناه مانعى ندارد، مى‏داند شراب خوردن‏گناه است و آن را مى‏نوشد، تنها چيزى كه ممكن است او را جلوگير از گناه باشد، عقل‏و شرم است و شراب هر دو را مى‏برد.   ايمان كه نباشد، عقل كه نباشد، شرم كه نباشد، ديگر چه چيز از گناه جلوگيرمى‏شود؟

دددشايد به اين علت امام باقرعليه السلام دروغ را از شراب خطرناك‏تر دانسته، كه‏دروغ گفتن از شراب خوردن آسان‏تر است; دروغ را نزد همه كس و در همه جامى‏توان گفت، ولى شراب را نزد همه كس و در همه جا نمى‏توان خورد. دروغ،خريدن، آماده كردن و پول خرج كردن ندارد. شراب، خريدن، آماده كردن و پول‏خرج كردن دارد. دروغ مستى آشكار ندارد، ولى شراب مستى آشكار دارد. ميگسارى‏كليدى است كه تحت اختيار همه كس نيست، ولى دروغ كليدى است كه در جيب‏ همه كس مى‏باشد، از اين رو خطر دروغ از خطر شراب بيش‏تر است.

دروغ گفتن از راست گفتن، بسيار آسان‏تر است. راست گفتن، شجاعت‏مى‏خواهد، اراده مى‏خواهد، نيرو مى‏خواهد، شخصيت مى‏خواهد، ولى دروغ‏هيچ شرطى ندارد و چيزى كه دروغ گو را به دروغ وادار مى‏سازد، نادانى است‏و بس.

دروغ گو، چنين مى‏پندارد كه شنونده به دروغ او پى نمى‏برد ولى دروغ گوهايى‏هستند كه اضافه بر نادانى از بى شرمى و بى حيايى نيز بر خوردارند. آنان‏دروغ‏گوهايى مى‏باشند كه مى‏دانند شنونده از دروغ آن‏ها آگاه است، باز با كمال‏بى شرمى به دروغ گفتن در حضور او ادامه مى‏دهند. آيا اين بى شرمى را دروغ براى ‏دروغ گو، ارمغان آورده؟

دروغ از دیدگاه روان شناسان و روانکاوان  

     شخصی که دروغ می‌گوید فردی است که برای اینکه دیگری را در رابطه با موضوعی فریب دهد متوسل به دروغ می شود و یا می‌خواهد کسی را به وسیله دروغی که می‌گوید شیفته و جذب خود کند . و یا گاهی بدون اینکه هیچ گونه قصد و نیتی داشته باشیم این کار را انجام می‌دهیم . فرد دروغ گو حقیقت و درستی موضوعی را می‌داند و می‌تواند بین گفتن حقیقت و یا نگفتن آن یکی را انتخاب کند .

 در دروغ و دروغ گفتن دو رفتار متفاوت را می‌توان تشخیص داد : فردی که از روی حسادت و برای بالا بردن مقام خود دروغ می‌گوید و فردی که بدون هیچ گونه غرضی دروغ می‌کوید و به قول معروف از نوع مصلحتی است .  حالا هر یک از این دو دروغ  و علت آنها را جداگانه توضیح می‌دهیم : 

 نوع اول: دروغی که از روی خود خواهی و غیظ است  این دروغ را در موارد زیر به کار می‌بریم :

  زمانی که می‌خواهیم یک تصویر خوب و عالی و دروغین از خود در برابر مخاطبمان بسازیم . اما چگونه این کار را انجام می‌دهیم ؟ در گفتن استعدادها ، توانایی های مالی خود ، حقیقت را نمی‌گوییم ویا عیب‌های خود را به خوبی ها تبدیل می‌کنیم و راجع به آنها با افتخار صحبت می‌کنیم .

برای به دست آوردن یک پست یا شغل ادعای کذب می‌کنیم  و یا برای  اینکه جنس خود را به قیمت بالاتری بفروشیم توصیفاتی ذکر می کنیم که حقیقت ندارد..

 و یا برای فرار از مجازات کاری که انجام داده ایم  دروغ می‌گویم . این دروغ بیشتر بین بچه‌های کوچک و نوجوانان باب است .

 نوع دوم ، دروغی است که به نیت و قصد بدی نیست و می‌توان گفت بیشتر از روی نوع دوستانه است ، و در موارد زیر به کار می‌رود :

این دروغ را زمانی می‌گوییم که می‌خواهیم کسی را ناراحت نکنیم مثلا ، وقتی کسی نظر ما را درباره ی لباس جدیدش یا مدل کوتاهی مو هایش می‌پرسد شاید این مدل و این لباس به او نیاید اما برای اینکه او را ناراحت نکنیم از دروغ استفاده می‌کنیم چون مسلما هر کسی سلیقه خود را دارد و نباید سلیقه خود را به کسی تحمیل کنیم . و یا اینکه در شرایط خاص خبر بدی را  تبدیل به خبر خوب کنیم  و کسی را الکی و به خاطر شنیدن این  دروغ خوشحال کنیم . روان شناسان در علم روان شناسی این دروغ را " دروغ دفاعی " می‌نامند . اما چرا دفاعی ؟ چون در نهایت ، هدف ما از این دوغ این است که رابطه خود را با دیگران حفظ کنیم و این رابطه از بین نرود. این دروغ را می‌گوییم چون می‌ترسیم از طرف دیگران مورد بی مهری قرار بگیریم و آنها دیگر ما را دوست نداشته باشند و برای ادامه داشتن ارتباطا طمان با دیگران نظرات خود را پنهان می‌کنیم تا هم چنان مثل همیشه باشیم .

    اما چرا دروغ می‌گوییم ؟ بر اساس تحقیقی که در آمریکا انجام شده است ، متوجه شده‌اند که همه آدمها در روز بیش از دو بار دروغ می‌گویند ... و البته با توجه به شغل و مسئولیتی که هر کسی دارد تعداد این دروغ ها کم و یا زیاد می‌شود و بیشتر این دروغ ها بخاطر طفره رفتن از جواب دادن به سوالات است .

به خاطر چه هدفی دروغ می‌گوییم  ؟ با این هدف که یک تصویر خوب از خود ارائه دهیم .و دیگران ما را بهتر از شخصیتی که داریم ببینند . که این بحث را در علم روان شناسی " خواستگاه و جایگاه دلخواه اجتماعی می‌نامند " .

    آیا واقعا دروغ لازم است ؟ به راحتی و بدون هیچ گونه تفکری می‌توان پاسخ داد : بله ، چون بدون دروغ هیچ کس نمی‌تواند زندگی کند . دروغ برای زندگی در اجتماع کنونی لازم است مثلا برای رابطه داشتن با دیگران ، شما مجبورید که دروغ بگویید ، یا در زندگی های زناشویی ، زن و شوهر دروغ هایی زیادی را به یکدیگر می‌گویند .و در این میان دروغ های خطرناک زیادی نیز گفته می‌شود که اهدافی شیطانی را در بردارند .

        چگونه تشخیص دهیم که کسی دارد به ما دروغ می‌گوید ؟ در این جا مهم این است که اگر به کسی و به حرف ها ی او اعتماد ندارید و در درستی صحبت های او شک دارید ، باید در ابتدا کاملا به صحبت های او دقت کنید و با هوشیاری کامل صحبت های او را تعقیب کنید تا متوجه شوید زیرا به قول ما ایرانیها دروغگو کم حافظه است و صحبت های خود را فراموش می‌کند و دفعه ی بعد که در مورد همان موضوع صحبت می‌شود صحبت های قبلی خود را فراموش می‌کند ، و دوباره از نو شروع به دروغ گفتن می‌کند و در همین جاست که می‌توانید مچ او را بگیرید و مطمئن شوید که او فردی دروغ گوست و قابل اعتماد نیست .

   افراد دروغ گو حافظه ضعیفی دارند و از بس که در همه جا و در همه ی موارد دروغ می‌گویند یادشان می‌رود و حافظه شان یاری نمی‌کند که کدام دروغ را در کجا گفته اند . و معمولا هنگامی که با دروغ آنها روبرو می‌شوید دیگر به آنها اعتماد سابق ندارید. اغلب ما به افراد دروغ گو و حرف ها ی که می‌زنند همیشه شک داریم و هیچ گاه به راحتی نمی‌توانیم حرف های آنها را باور کنیم . حتی اگر روزی حقیقتی را به بگویند اما به خاطر سابقه ی بدی که دارند ، باور کردن صحبت‌هایشان غیرقابل قبول است .

    آیا برای اینکه رابطه بهتری با دیگران داشته باشیم دروغ می‌گوییم ؟ اکثر دروغ های که می‌گوییم بازتاب و انعکاس غریزی اعمال روزانه ماست. دروغ بخشی از ارتباط اجتماعی ما با دیگران است . برای مثال ، در احتراماتی که به یکدیگر می‌گذاریم ، ممکن است ما از شخصی متنفر باشیم و اصلا مایل به ارتباط داشتن با او نباشیم ، اما بخاطر حفظ ظاهر اجتماعی خود ویا بخاطر مقام و منصب شخص مقابل مجبور به اظهار احترامات دروغین در برابر او هستیم . مثال جالبی در اینجا وجود دارد ، " به همکارتان سلام می‌کنید و از او می‌پرسید، حالش چطور است ؟ در 90% موارد پاسخ همکارتان به این ترتیب خواهد بود ، او تشکر می‌کند و بعد او هم جویای حال شما می‌شود . حتی اگر او با شما نیز مشکل داشته باشد ، حقیقت را نمی‌گوید اما این موضوع مانعی نمی‌شود تا او بدجنسی خود را به شما ثابت کند ، او از روی ملاحظه کاری و سیاست خود از دروغ استفاده می‌کند . زیرا مسلما احساسی که او نسبت به شما دارد را می‌دانید اما او جانب داری می‌کند . به نظر برخی از روان شناسان این موضوع یعنی سیاست و جانب داری شما در روابطتان کلیدی طلایی برای حفظ و ادامه ارتباطات است .

         برخی  از روان درمانگرها مثل برد بلانتون روان درمانگر امریکایی ،مخالف این عمل هستند. او معتقد است که اگر از کسی خوشتان نمی‌آید و مایل به ارتباط داشتن با او نیستید،این جرئت را به خود بدهید وفکری که در سر در مورد او دارید بدون هیچ گونه سانسور و کاستی به او بگویید . به نظر این روان کاو هدف از زندگی، داشتن روابط زیبا با دیگران است برای اینکه در این روابط است که خود و دیگران را بهتر می‌شناسیم پس باید صحبت های که در نهان داریم آشکار سازیم . نه اینکه مدام راجع به آنها فکر کنیم و هیچ عملی انجام ندهیم

 دروغ در زندگی زناشویی و در روابطی که با جنس مخالف داریم

      اکثر انسان ها در ابتدا و شروع روابط عاشقانه به طرز افراطی دروغ می‌گویند . در این مرحله از زندگی نیز بازبرای ساختن تصویری مناسب از خود دروغ می‌گوییم ، مخصوصا زمانی که پای جنس مخالف به این بحث باز شود ، دروغ نیز خود به خود وارد می‌شود . اما هنگامی که افراد ازدواج می کنند این دروغ ها به نسبت دوران نامزدی و یا دوستی کمتر می‌شود .     

    دروغ از چه سنی شروع می‌شود ؟ در این جا می‌خواهیم دروغ را بین سنین مختلف بررسی کنیم، دروغ از دوران کودکی شروع می‌شود و به نوعی مرحله ای از شکل گیری شخصیت کودک است .دروغ بین سنین 3 تا 4 سال چگونه است ؟ در این سن است که کودک دروغ گفتن را شروع می‌کند . این موضوع بیان گر این نکته است که شخصیت انسان از همان ابتدا حتی نزد پدر و مادرش نیز شفاف نیست و هیچ کس قادر به شناخت کلی طرف مقابلش نیست . دروغ گفتن بچه ها در این سن ، فقط به عنوان یک سرگرمی و امتحان کردن پدرو مادر است ، زیرا هنگامی که بچه های این سن دروغی را می‌گویند و والدین متوجه دروغ شان می‌شوند برای آنها بمانند یک تفریح است .

     دروغ در سنین 7 سالگی به بعد چگونه است ؟ در این سن بچه ها در دروغ گفتن پیشرفت زیادی می‌کنند و یاد می‌گیرند همه فکر هایی را که دارند و یا تمام کارهایی را که انجام میدهند را نباید به پدرو مادر خود بگویند و برای آنها توضیح بدهند . اما آنها هنوز در دروغ گفتن نوپا هستند و از تغییر صدای و رنگ صورتشان می‌توان فهمید که دروغ می‌گویند . و مهم تر از همه تربیت خانواده‌ها و رفتاری که والدین در برابر بچه ها با یکدیگر دارند نقشی بسزا در این امر دارد . گاهی والدین خودشان به فرزندانشان دروغ گفتن را یاد می‌دهند برای مثال : " مادریا پدر به فرزندش می‌گوید این مطلب را به کسی نگویی یا اگر کسی ازت چیزی پرسید یک دروغی بگو " ما خودمان فرزندانمان را به دروغ تشویق می‌کنیم و بعد که آنها در این کا ر خبره می‌شوند و به راحتی دروغ می‌گویند از آنها گله می‌کنیم ...از دروغ گویی تا افسانه بافی راه زیادی نیست .! 

 

          اجازه ندهیم فرزندانمان به اینجا برسند ! وقتی که از دروغ و دروغ گفتن صحبت می‌کنیم به جایی می‌رسیم که دیگر کار از دروغ گذشته و به حد افراطی آن یعنی افسانه بافی رسیده است ، دیگر جلوی این افراد را نمی‌توان گرفت . علت و دلیل افسانه بافی افراد یک شوک شدید روحی ،شکست در زندگی شخصی یا اجتماعی یا هر واقعه و رخدادی که به شخص دیدی منفی نسبت به دنیای بیرون می‌دهد و برای دور شدن و دفاع از خود به دنیای خیالی و افسانه ای پناهنده می‌شوند . این شخص از دنیای واقعی فرار می‌کند، دنیای که به او سختی های بسیاری را تحمیل کرده است  و ساکن دنیای خیالی می‌شود ، زیرا در آنجا آرامش  بیشتری را احساس می‌کند . افسانه بافی در افراد یک مشکل روانی نیست .این مشکل بستگی به اطرافیان فرد دارد ، و برای فائق امدن بر مشکل این افراد باید آنها را نزد یک مشاور و متخصص برد .

3-تهمت زدن

بهتان و تهمت عبارتست از اینکه انسان در حق دیگری به چیزی که راضی نیست دروغ بگوید به عبارت دیگر چیزی را به دروغ به دیگری نسبت دهد و شخصی که مرتکب گناه و عمل زشتی نشده به انجام آن متهم کند و یا عیب و نقصی را که در او نیست به او بچسباند و فرقی نیست که این نسبت دروغ در حضور او باشد یا در غیاب. بهتان و تهمت از گناهان کبیره است و در قرآن مجید به شدت از آن نهی، و عذاب شدیدی برای آن ذکر گردیده که به آن اشاره خواهد شد.

بدترین نوع دروغ

در حقیقت بهتان بدترین نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غیاب وی باشد غیبت هم بشمار می‌آید و انسان در واقع مرتکب دو گناه شده است یکی دورغ و دیگری غیبت و بزرگترین ظلم در حق برادر مؤمن آنست که او را متهم به ارتکاب گناهی کنی که هرگز آنرا انجام نداده است. بهتان باصطلاح همین برچسب زدن به این و آن است که متاسفانه همواره در جوامع بشری مطرح بوده و امروزه نیز بزرگترین ابزار دشمنان و مخالفان است.

آثار سوء اجتماعی تهمت

     نتیجه بهتان و افتراء به این و آن اینست که نظام اجتماعی دیر یا زود از هم بپاشد و عدالت اجتماعی از بین برود. حق باطل و باطل حق جلوه کند، بیگناهان متهم و گرفتار، ‌و گناهکاران تبرئه و آزاد باشند، حسن ظن به سوء ظن نسبت بکدیگر تبدیل گردد و اعتماد عمومی مردم از یکدیگر سلب شود و زمینهی هرج و مرج فراهم گردد و نا امنی و نار ضایتی رشد یابد،‌ دوستی و صمیمیت جایش را به کینه و عداوت بدهد، مردم پراکنده و متفرق و بدون ارتباط با یکدیگر زندگی کنند و از تجمع و تشکل و انسجام خبری نباشد. بدون شک چنین جامعه‌ای نمی‌تواند دوام و بقاء داشته باشد بلکه بزودی سقوط خواهد کرد و مردم آن هلاک و گرفتار انواع مشکلات و بلایا خواهند شد. و لذا امام صادق(ع)فرمودند : هر گاه مؤمنی برادر مؤمن خویش را متهم سازد و به او تهمت بزند ایمان از قلب او محو می‌شود همچنانکه نمک در آب ذوب می‌گردد. و وقتی ایمان مؤمن ذوب شد و دیگر اثری از ایمان در قلبش باقی نماند جایگاهش دوزخ است .

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : هر کس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا دربارهی کسی چیزی بگوید که در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهدهی‌ گفتهی خود بیرون آید.

در قرآن کریم بیش از چهل آیه درباره تهمت و بهتان به مردم در رابطه با جریانات مختلفی نازل شده که چند نمونه مهم آن ذکر می‌شود.

چند نکته مهم:

تهمت دو صورت دارد:

 افتراء: تهمت زننده با علم و آگاهی، گناه یا عیبی را به شخصی نسبت می‌دهد یعنی می‌داند که آن شخص دارای این عیب نیست و یا این گناه از او صادر نشده است مع الوصف آن را به او نسبت می‌دهد و حتی گاهی خود او مرتکب عمل زشتی شده ولی برای نجات خود از گرفتاری و فرار از مجازات آنرا به دیگری نسبت می‌دهد، که در اصطلاح به آن افتراء گویند.

   بهتان: تهمت زننده بدون علم بلکه از روی ظن و گمان چیزی را به شخصی نسبت می‌دهد مانند نمونهی اول و دوم که در اصطلاح به آن بهتان گویند. ریشهی صورت دوم همان سوء ظن و بدبینی نسبت به دیگران است که موجب می‌شود هر کاری که از دیگران صادر شود آنرا حمل بر فساد و بدی کند. و اکثر تهمت‌ها بخاطر ناآگاهی و سوء ظن است، و لذا خداوند در قرآن می‌فرماید: ای مؤمنان از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید زیرا بعضی از گمان‌ها گناه است.

    البته کاملاً روشن است که پیدایش ظن و گمان یا وهم و خیال در ذهن امری غیر اختیاری می‌باشد و حسن و قبح، ثواب و عقاب در قلمرو افعال اختیاری است نه غیر اختیاری، بنابراین مراد این است که به گمان خود ترتیب اثر ندهید و از عمل بدون علم اجتناب ورزید زیرا بسیاری از کسانی که بدون علم و بر اساس حدس و گمان عمل می‌کنند مرتکب گناه و معصیت می‌شوند. چنانچه در آیه دیگر فرمود: از آنچه بدان علم نداری پیروی مکن(جاثیه18) و در جای دیگر گروهی را بخاطر اینکه به سوء ظن خود ترتیب اثر دادند ملامت و سرزنش می‌کند و می‌فرماید: شما بدگمان شدید و سوء ظن پیدا کردید و بر اساس آن عمل کردید پس هلاک و تباه گشتید(فتح 12). و نیز می‌فرماید: مشرکان پیروی نمی‌کنند مگر گمان را و آنان گمان آوران هستند. (انعام 148)

حمل فعل مسلمان بر صحت:

مؤمن نه تنها نباید به برادر و خواهر مؤمن خویش سوء ظن داشته باشد و به آن ترتیب اثر بدهد بلکه باید عمل او را حمل بر صحت کند و بکوشد تا سوء ظن خویش را به حسن ظن تبدیل نماید.

امیر مؤمنان علیـ علیه السلام ـ در این رابطه می فرماید: باید گفتار و کردار برادر دینی خود را به بهترین وجه قرار دهی مگر اینکه یقین پیدا کنی و راه توجیه (حمل بر صحت) بر تو بسته باشد. و نباید به سخن برادرت بد گمان باشی در حالیکه تو محمل خوبی برای توجیه کلام او می‌یابی.

            همچنین محمد بن فضیل می‌گوید. به امام هفتم عرض کردم: بعضی از افراد موثق برای من خبر آوردند که یکی از برادران دینی دربارهی‌ من مطلبی گفته که آنرا نمی‌پسندم از او در این باره سؤال کردم، او انکار نمود تکلیف من چیست؟ حضرت فرمود: گوش و چشمت را نسبت به برادرت تکذیب کن بطوریکه اگر پنجاه عادل در نزد تو گواهی بدهند که فلانی دربارهی تو چنین مطلب نادرستی را مطرح ساخته تو باید آنان را تکذیب، و برادر ایمانی خود را تصدیق کنی و آنچه را که باعث ریختن آبروی او میشود اشاعه ندهی که در غیر این صورت از مصادیق آیهی: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا (نور -19) خواهی بود.

بنابراین مادامی که میتوانی باید قول و فعل مؤمن را حمل بر صحت، و به خیر و صلاح توجیه کنی و نباید به او بدبین و بد گمان باشی و امر او را بر فساد و بدی حمل نمائی، حتی اگر از دهان مؤمنی بوی شراب به مشامت رسید نباید به او سوء ‌ظن پیدا کنی که او شراب خورده، و مرتکب فعل حرام گشته، ‌بلکه باید محمل خوبی برای آن بیابی مثلاً بگوئی که شاید طبق تجویز پزشک به منظور مداوا و درمان نوشیده و یا فساق او را مجبور به شرب خمر کرده‌اند و یا اشتباها بجای شیشه‌ی سرکه بطری شراب را برداشته و بدهان ریخته و هنگامی که متوجه شده که شراب است بلافاصله آنرا بیرون ریخته و حتی قطره‌ای هم فرو نبرده است.

-فرار از موضع تهمت:

     اسلام از طرفی تهمت را حرام دانسته و از مؤمنان خواسته تا از سوء ظن به یکدیگر اجتناب ورزند و در صورت پیدایش سوء ظن به آن اعتنا نکنند و ترتیب اثر ندهند بلکه گفتار و کردار مؤمن را بر صحت و خوبی حمل نمایند و از طرف دیگر به مؤمنان دستور داده تا خود را در معرض تهمت قرار ندهند و از گفتن سخنان و اعمالی که موجب سوء ظن می‌شود پرهیز کنند تا مورد تهمت و افترا قرار نگیرند. چنانکه امیر مؤمنان (ع) فرمودند:

" کسی که خود را در معرض تهمت قرار دهد نباید کسی را که به او بد گمان می‌شود ملامت و نکوهش کند. "همچنین امام صادق(ع)فرمودند: "کسی که به موضعی از مواضع تهمت برود و متهم شود نباید جز خودش را ملامت کند." و نیز امیر مؤمنان (ع)  در وصیت به فرزندش امام مجتبی (ع)فرمودند: " از محل تهمت بر حذر باش و دوری کن، همچنین از مجلسی که به آن گمان بد برده می‌شود. "و به همین جهت است که در اخبار و روایات تأکید شده که مؤمنان باید از دوستی و هم نشینی با فساق و گناهکاران بپرهیزند زیرا رابطه داشتن با آنان موجب می‌شود که مردم نسبت به مؤمنان بدبین و در نتیجه به آن‌ها تهمت بزنند.

و نیز پیامبر اکرم (ص) فرمودند: از مواضع تهمت بپرهیزید و خود هنگامی که در مسجد معتکف بود و صفیه یکی از همسران پیامبر به دیدن حضرت آمد، پیامبر هنگام مراجعت صفیه به منزل چند گامی او را همراهی و در ضمن با او گفتگو می‌کرد یکی از انصار آنان را دید حضرت به انصاری فرمود این صفیه همسر من است، و هدف پیامبر از بیان این مطلب دفع سوء ظن محتمل از طرف انصاری بود.

-افتراء به خدا و رسول و ائمه:

      تاکنون بحث دربارهی تهمت به مؤمنان بود و گفته شد که تهمت به مؤمن حرام است اما بدتر از آن اینست که انسان به خدا، قرآن،رسول و ائمه اطهار تهمت بزند مثل اینکه برای خدا شریک قائل شود و یا منکر معاد باشد یا چیزی را که ائمه نگفته‌اند به آنان نسبت بدهد، احادیث جعلی و دروغین بسازد و یا رسالت پیامبر را دروغ پندارد و بگوید که او از طرف خدا مبعوث نشده و بدروغ ادعا نبوت نموده و یا بگوید پیامبر و ائمه به چیزی امر کرده‌اند که خدا به آن امر نکرده و چیزی را واجب دانسته‌اند که خدا آنرا واجب ندانسته است، شکی نیست که دروغ پنداشتن رسالت پیامبر و تکذیب آن و نفی دعوت او، به انکار خدا و کفر برمی‌گردد و کسی که به پیغمبر نسبت دروغ بدهد و تهمت بزند و حکمی که در اسلام نیست به آن، نسبت دهد در واقع به خدا نسبت دروغ داده زیرا تکذیب رسول و ائمه و آیات الهی تکذیب خدا است و افتراء بر کسی که جز از طرف خدا سخن نمی‌گوید، افتراء به ذات الهی محسوب می‌شود چنانکه در روایتی امام صادق (ع)به مردی از اهالی شام فرمودند:  "سخن ما را بشنو و بر ما دروغ مبند زیرا کسی که بر ما درباره‌ی چیزی دروغ بگوید بر پیامبر (ص) دروغ بسته و کسی که بر پیامبر (ص)دروغ ببندد به خدا دروغ بسته و خداوند چنین شخصی را عذاب می‌کند. "

 

4-سخن چینی

         از جمله آفات زبان که از رذایل اخلاقی به شمار می رود و انسان را از راه خدا دور می سازد نمّامی و سخن چینی است .

قرآن مجید در نکوهش سخن چینی می فرماید :« وای بر هر عیب جوی سخن چین »28

« از کسانی که بسیار عیب جو و سخن چین هستند پیروی مکن »29 و«سخن چین »کینه توز و پورخور و خشن و بدنام است «30 »

قرآن مجید به کسانی که با سخن چینی آتش کینه و عداوت را میان مردم بر می افروزند هشدار می دهد و آنان را به عذاب دوزخ تهدید می کند چنانکه درباره یکی از همسران ابی لهب به نام امّ جمیل می فرماید :« زن او {: ابی لهب } آن هیزم کش آتش افروز نیز اهل جهنم است »31

 

- نمّامی از دیدگاه روایات

نمّام شریرترین افراد است .حضرت رسول (ص) می فرماید : « آیا شما را به بدترین افرادتان آگاه نکنم ؟ عرض کردند : چرا ای رسول خدا . رسول خدا  فرمودند : "بدترین افراد آنهایی هستند که به سخن چینی می روند و در میان دوستان جدایی می افکنند و در جستجوی عیب برای افراد صالح و پاکدامن اند " 32

امیر مومنان (ع) می فرماید :

 « بدترین شما کسانی هستند که سخن چینی می کنند و میان دوستان جدایی می افکنند و دنبال عیوب افراد پاکدامن می روند . »33  

سخن چینی و عذاب قبر

حضرت علی (ع) می فرماید :« عذاب قبر به خاطر سخن چینی و غیبت و دروغ است . 34  سخن چین وارد بهشت نمی شود

امام باقر (ع) می فرماید :« بهشت بر غیبت کنندگان و سخن چینان حرام است . 35

-انگیزه های نمّامی

درباره اینکه چه انگیزه ای سبب ارتکاب انسان به چنین ملی می شود یک یا چند مورد از علل زیر است :

1- انسان به کسی که مطلبی از او نقل می کند نظر سوء داشته و در صدد بدنام کردن وی باشد .

2- بخواهد به وسیله نمّامی نسبت به کسی که نزد او سعایت (سخن چینی)می کند اظهار دوستی و محبت نماید .

3- تفریح و سرگرمی

4-هرزه گویی و مجلس آرایی و همنشینی با اهل باطل

5- تفرقه افکنی و ایجاد تشویش و اضطراب در اذهان مردم

 چه باید کرد ؟تنها راه دوری از این عمل زشت کنترل زبان و جلوگیری از هرگونه بیهوده گویی است که این یکی از موارد محاسبه نفس می باشد .

 

 

 

5-غيبت و بد گویی

 

        یکی از کارهائی که در جامعه ،باعث هتک آبروی افراد میشود عمل زشت و نکوهیده بدگویی می باشد. بدگویی یک بیماری، آفت و بلای اجتماعی است، عملی که چون موریانه باعث تخریب ایمان انسان ها می گردد و پیامد های ویرانگر آن در جامعه فراوان است بدگویی عبارتست از اینکه کسی پشت سر برادر ویا خواهر مسلمان خود،در حضور دیگری ویا دیگران بدی او را بگوید،به گونه ای که اگر او آن را بشنود آزرده خاطر شود.

 

پیامبر اکرم “ص”فرمودند :" آیا می دانید غیبت چیست؟ فرمودند:غیبت آن است که یاد کنی برادر خود را به چیزی ناخوش آیند اوست.اگر در وجود آن شخص آن چیزی گفتید باشد که غیبت است و اگر نباشد به او بهتان زده ای."

 

6-به کار گيري الفاظ زشت ودشنام دادن

               دشنام و ناسزاگویی مطلقاً ممنوع است، چون نشان می دهد كه فرد قادر نیست برای بـیـان عقاید خود از واژه ها و لغات مناسب تری بهره بگیرـد. پـيامبر خدا(ص ) : از بزرگترين گناهان اين است كه آدمى پدر و مادر خود را دشنام دهدعرض شـد : چـگونه كسى پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟

فرمود : كس ديگرى را دشنام مى دهد و او متقابلا به پدر و مادر وى ناسزا مى گويد

7-با صدای بلند صحبت كردن

          هنگامی كه با صدای بلند صحبت می كنید ، بـاعث بالا رفتن سطح استرس  میان اطرافیان خود می گردید. بـلند صحبت كردن بیانگر آن است كه شما قادر به بحث منطقی با دیگران نـیـستید و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان می دهد و این كه می خـواهـیـد حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به كرسی بنشانید. هـمـچـنـیـن بلند صحبت كردن سبب جلب توجه اطرافیان می گردد، البته توجه منفی.

8-صحبت كسی را قطع كردن

    پیش از آنكه اظهار عقیده ای بكنید، اجـازه دهـیـد صـحـبت دیگـران بـه پایان برسد. میان صحبت كسی پریدن، نشانه بی نزاكتی و عدم برخورداری از مـهـارت های اجـتـمـاعـی فرد است. اگر نمی خواهید خودبین و از خود راضی به نظر آیید، هیچگاه صحبت كسی را قطع نكنید و هرگاه ناچار بـه انـجـام ایـن كـار شـدیـد، گـفـتـن جـمله «معذرت می خواهم» را از یاد نبرید. مـؤدب بـودن بـه مـفـهـوم آن اسـت كـه بـرای موقعیت، عقاید و احساسات دیگران احترام قائل شویم.

9-سخن وکلام  خود را با سرزنش و گلايه شروع کردن

     هنگام برخورد با ديگران، گفتگوی خود را با گلايه، سرزنش و انتقاد شروع نکنيد. هر کس باد بکارد، طوفان درو خواهد کردامام علی (ع) می فرماید:.وقتی

مي خواهی عيوب ديگران را ياد کنی ، عيوب خويش را بياد آر. 36



 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:9  توسط دکتر مرتضایی  | 

اخلاق دانشجویی

 

  مقدمه                                  

       انسان ترکیبی ازجسم وروح است  وهر یک، سلسله نیازهایی دارند اساسي ترين نيازانسان   در بعد روحي نياز به  علم ودانش است و این علم است که سایر نیازهای اساسی بشر دربعد مادی ومعنوی را برطرف می کند.

قرآن کریم در مورد ارزش علم می‏فرماید: آيا كسانى كه مى‏دانند و آیا آنانکه به سلاح علم مجهزند و آنانکه با نادانی دست به گریبانند برابرند؟(1) یعنی هرگز این‏دو با هم مساوی نیستند. در جای دیگر علم و دانش را علت کلی و اساسی آفرینش همه پدیده‏های جهان معرفی کرده و می‏فرماید: ‌خداست که هفت آسمان را آفرید و زمین را همسان و همانند آن خلق کرد تا از علم و بصیرت برخوردار شوید، بصیرتی که شما را به قدرت و توانایی گسترده خدا رهنمون باشد. 2

در مورد دیگر امر تعلیم و آموزش به بشر را بر او منت گزارده و از الطاف خود به بشر به حساب آورده می‏فرماید:.خدا کسی است که با قلم به بشر تعلیم داد. تعلیم داد به انسان آنچه را نمی‏دانست. 3

پیامبر(ص)فرمودند : خیر دنیا و آخریت با دانش است و شر دنیا و آخرت با نادانی است .  (نهج الفصاحه - حدیث شماره 1482)

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در فضیلت علم می‏فرمایند: هیچ شرافتی به پایه علم نمی‏رسد4 

 نیز حضرت در جای دیگر می‏فرمایند علم و حکمت را بیاموز، حتی از منافقین و دورویان. 5

از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده که فرموده‏اند: « عالمی که از علمش بهره برد بهتر از  هفتاد هزار عابد است.6

 

نقش علم ودانایی در زندگی

قطع شدن برق در شب وحاکم شدن تاریکی   مثال  خوبی برای فهم تفاوت علم وجهل است . در تاريکي تقريباً مطلق ، انسان احساس خاصي دارد:نديدن محيط اطراف ، باعث مي شود نتوانيم  چند قدم  راه برويم و مرتب به در و ديوار و اشياء اطراف برخورد کنيم.حتي براي يک کار ساده مثل خوردن يک ليوان آب ، نمي توانيم به راحتي به آشپزخانه برويم...يا ساده تر از آن ، حتي اگر دست خودمان را جلوي صورتمان بگيريم ، نميتوانيم آن را ببينيم .

تا حدي که براي جلوگيري از بروز هر گونه خطري ، بايد حرکت خود را بسيار محدود کنيم يا يک گوشه اي بي حرکت بنشينيم تا نه ما با کسي يا چيزي برخورد کنيم و نه کسي با ما تصادم نمايد.

     اگر خوب دقت کنيم ، مي بينيم با وجودي که تجربه سالهاي طولاني زندگي کردن در اين خانه و اتاقهاي آن  را داريم ، ولي وقتي تاريکي پيش مي آيد ( يا بهتر بگويم: وقتي نور را از دست مي دهيم ) ، نمي توانيم با تصوير ذهني خودمان از محيط اطراف ، راهمان را پيدا کنيم.اما در همين شرايط ، اگر حتي  يک کبريت روشن کنيم ، تا حد زيادي اين مشکل  برطرف مي شود.

اين مسأله نشان ميدهد که ما براي « حرکت کردن  » در فضاي اطراف ، نمي توانيم روي حدسيات ذهني خودمان حساب کنيم . چون گمانه زني هاي ذهني ما درباره وضعيت محيط اطرافمان ، به حدي  نادرست يا غير دقيق است که عملاً کارآيي ندارد و به  درد نمي خورد و ما براي  درک  « جايگاه خود در محيط اطراف  » و « تشخيص مسير صحيح حرکت  » حتماً به  وجود « نور » احتياج  خواهيم داشت. ولو اينکه آن نور ، نور ضعيف و کمي باشد.

اين نور ، براي  راه رفتن در خانه لازم بود. ما براي حرکتهاي مهمتر ، براي اينکه در زندگي  در مسير صحيح حرکت کنيم  و دچار آسيب نشويم ، هم به « نور » نياز داريم.آن نوري که مي تواند ما را از سرگشتگي هاي ميدانهاي گوناگون زندگي نجات دهد و مسير درست عبور را به ما نشان دهد ، « علم  » است.حتي مقدار کمي علم هم مي تواند تا حد زيادي اين اثر را داشته باشد.براي اين مقصود ، ما  نيازمند کسب معرفت  در خصوص « شناخت انسان » و « جايگاه او در جهان اطرافش » هستيم. بدون برخورداري از حداقل ضروري اين شناختها ، ما نمي توانيم فضاي اطرافمان را درست ببينيم و مسير صحيح عبور را پيدا کنيم. بلکه ناچاراً به گمانه هاي ذهني غير دقيق و بعضاً نادرست خود تکيه مي کنيم که نتيجه آن هم برخورد با ديگران و ايجاد انواع ناراحتي ها و اختلافات و کدورتها و نگراني هاست.

 داشتن علم  و معرفت، می تواند بسیاری  از مشکلات مردم را برطرف کند، بيش از حدي که آنها فکر مي کنند  پول مي تواند مشکلاتشان را حل کند.به مردم جامعه نگاه کنيد.چقدر از آنها دنبال کسب اين شناختها و روشن ساختن فضاي زندگي خود هستند؟ به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر بشود ، درک ، فهم و شعورش بالاتر میرود . هرچه درک و فهم و شعور بالاترباشد نیازهای واقعی وغیر واقعی ،خیر و شر ومسیر صحیح سعادت خود را بیشترمی فهمد .

      علم ومعرفت در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی ، دنیوی واخروی انسان کاملا تاثیرگذاراست ،انجا که پیامبر اسلام (ص)  می فرمایند: «علم آموزيد كه آموختنش كاري نيك است، گفتگو درباره آن تسبيح خداست، بحث و بررسي آن جهاد به شمار مي آيد، آموزشش به آن كس كه نمي داند، صدقه محسوب مي شود. بذل و بخشش آن به اهلش سبب تقرب به خدا مي گردد؛ زيرا معيار شناسايي حلال و حرام است، و دانشجو را به راه هاي بهشت مي كشاند و از هراس تنهايي مي رهاند و در غربت دمساز او مي گردد. [علم] راهنماي امور پنهاني است، اسلحه اي براي مقابله با دشمنان است، زيوري است براي دوستان. خداوند به خاطر علم، مردمي را سرفراز گرداند تا جايي كه آنان را در امور خير پيشواي ديگران سازد و از ايشان پيروي شود. و كارهايشان مورد توجه قرار گيرد و آثارشان قابل فراگيري گردد و فرشتگان شيفته دوستي آنانند، زيرا علم، احياگر دل ها و روشنگر ديدگان از نابينايي است و سبب قدرت بدني از سستي و تنبلي مي شود. خداوند دارنده علم را به مقام محبان مي رساند و همنشيني با نيكان را در دنيا و آخرت نصيبش گرداند. در سايه علم، خدا را فرمان برند و پرستش نمايند و در سايه علم، خداشناسي صورت پذيرد و به يگانگي شناخته شود و به وسيله علم صله رحم انجام گيرد...»7

پاره ای از این تاثیر گذاری را در موارد ذیل می توان برشمرد

1.کسب علم، فرد را در اجتماع کامیاب می‏سازد؛ چون او را به مهارت‏ها و عواطف و معارف و روش تفکر مناسبی که او را در جای خویش در اجتماع منسجم سازد مجهز می‏نماید و راه پیروزی را به روی او می‏گشاید و برای حل مشکلات شخصی، بهتر می‏تواند کوشش کند و برای بهبود بخشیدن اجتماعش تلاش ‏کند. نیز در امور فرزندداری و شوهرداری و ارتباطات اجتماعی، موجب موفقیت‏های چشمگیری می‏شود.

2.سطح اقتصادی فرد را بهبود می‏بخشد. کسب علم فرد را به مهارت‏ها و معارف و اسلوب‏های تفکر مجهز می‏سازد تا بتواند فرد به اجتماع خود بینا و به اعمالی که سودبخش است، آشنا شده و به قدرت و مهارت بهره‏برداری خود بیافزاید.

3.سطح اجتماعی فرد را بالا می‏برد. با علم اندوزی بسیاری از افراد می‏توانند از یک نوع طبقه خاص در اجتماع، به طبقه بهتر منتقل گردند؛ لذا تحصیل علم یکی از عوامل ایجاد حریت و آزادگی اجتماعی است. کمتر اتفاق می‏افتد که فرد بی‏سواد مانند افراد باسواد از آزادی اجتماعی برخوردار باشد.

4. عامل بهره‏مند شدن فرد از مزایای عالی زندگی است. فرد در سایه تعلیم، بهره خود را از طریق ذوق ادبی و فنی و علاقه به زیبایی و ارزش‏های روحی می‏گیرد که اینها عالی‏ترین نعمت‏های زندگی است.

5. تحصیل علم چون باعث ترقی افراد جامعه می‏شود، بالطبع ترقی اجتماعی را نیز در پی خواهد داشت.

6. به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر شود ، درک ، فهم و شعورش بالاتر میرود . هرچه درک و فهم و شعور بالاتربیاید می فهمد که خودخواهی ضرر دارد و خیر خواهی سود دارد.

7. به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر شود درک و فهم و شعورش  بالاتر می رود و  با دیگران کمتر مشکل پیدا می کند زیراهرچه فهم آدمی بالاتر برود تحمل اطرافیان برای او هم بالاتر میرود ، هرچه فهم آدمی پایین تر  باشد تحمل او هم پایین تر  است.

8-   تنهایی جهنم است، و با مطالعه، این جهنم به بهشت تبدیل می شود.

9-   كتاب به عنوان وسیله علم آموزی، مونس و غمگسار هنگام اندوه و خستگی است .

10-   جمال و زیبایی با لباس نیست ، بلكه زیبایی و جمال به علم و ادب است.

11- خانواده ای دانا و فهمیده نخواهد بود، مگر آن كه افرادش از بزرگ تا كوچك از مرد تا زن مقداری از اوقات خود را به مطالعه كتاب بگذرانند.

12-   هركس بیشتر كتاب بخواند ، كامیاب تر است.

13-   دانش مفید توشه مورد نیاز را برای سفر زندگی در اختیارتان قرار می دهد.

14-   لذتی بالاتر از مطالعه نیست.

15-   كتاب مشكل گشای همه مسائل و مشكلات است .

16-   مطالعه همان اثری را در روح می گذارد كه ورزش در بدن .

 

بایدها ونبایدها در اخلاق وآداب دانشجویی 

 

1.       خلوص نیت در علم اموزی

     نشانه ی نیت الهی داشتن در تحصیل علم این است که به همان اندازه که علم ودانش انسان افزایش می یابد ذلت درونی او در برابر خودش و تواضعش در برابر مردم و خوف و خشیتش در برابر خدای متعال و درکش نسبت به دین و حقایق الهی نیز افزایش می یابد از این رو لازم است كه دانشجویان و طالبان علم بیش از همه چیز انگیزه خویش را درستی ببخشند و بكوشند كه از آغاز تحصیل هم و غم آنان در كسب دانش، جلب خشنودی خدا و نیز خدمت به خلق او باشد.

    در دین اسلام نیت و انگیزه درست تا جایی از اهمیت برخوردار است كه آن را از خود عمل بهتر دانسته است. چنانچه رسول خدا فرمودند :

 «انگیزه و نیت درونی مؤمن از فعل و عمل ظاهری او باارزش تر است.»8

دانشجوباید بكوشد با تحصیل علم بعد از آنكه جان خود را آراست و روح خود را پاك كرد، در رفع نیازهای مادی و معنوی خلق الله تلاش كند،

2.      انتخاب موضوع مورد علاقه و نیاز

     آنچه در علم اموزی ودانشجویی نقش بسیار مهمی دارد‏ میل و رغبت وعلاقه دانشجو به آموختن است.  انگیزه،میل ورغبتی است که از درون شخص برمی خیزد ورفتارشخص راتحریک وآن را در جهتی مشخص هدایت می کند. زمانی که افراد با علاقه دنبال موضوع و مطلبی می روند، توجه و کوشش آنها برای یاد گرفتن مطلب چندین برابر می شود. بسیاری از دانشجویان به خاطر آنکه به رشته تحصیلی خود علاقه نداشته‌اند، ترک تحصیل کرده‌اند و تعدادی دیگر نیز نتوانسته‌اند در رشته خود موفق باشند.
 قبل از هر چیز زمینه علایق خود را شناسایی کنید و هنگام انتخاب موضوع به ان توجه داشته باشید

3.      انتخاب استاد مناسب

     تأثير يك استاد دانا، دلسوز، آگاه و صميمي در رشد علمي و فرهنگي دانشجو بسيار است. بسياري از انسان‏هاي موفق، كام يابي‏هاي علمي خود را مديون برخورداري از چنين اساتيدي هستند كه هم تجربه كاري دارند، هم برتريِ علمي، هم دلسوزي در تعليم و تربيت و هم رابطه‏هاي صميمي با شاگردان. از اين رو انتخاب استاد و بهره‏گيري از محضر علمي چنين اساتيدي، از جمله رموز موثر در علم اموزی  است.

در كتاب‏هاي تفسير، در ذيل آيه «فلينظر الأنسان الي طعامه» (انسان بايد به طعام خود به دقّت بنگرد) يعني اين كه بنگرد علم و دانش خود را از چه كسي مي‏آموزد. وقتي ذهن و دل دانشجودر اختيار استاد قرار مي‏گيرد، شكل‏گيري شخصيت علمي و اخلاقي و پيشرفت او نيز از استادش اثر مي‏پذيرد.

4.     تواضع در مقابل استاد

    اگر کسی بخواهد چیزی را یاد بگیرد باید نسبت به کسی  که به اویاد می دهد حس خوب داشته باشد که به آن تواضع درمقابل معلم می گویند 0 یکی از رموز یادگیری این است که شما خودتان را درمقابل کسی که به شما چیزی یاد می دهد متواضع کنید  اگر کسی بخواهددر قلبش ، علم ودانش و فهم و شعور رشد کند باید متواضع باشد0 قرآن كريم كه ارزش عمل آدمي را در گرو معرفت او مي‌داند، راههاي رسيدن به‌معرفت را نيز بيان كرده است؛ در سوره اعراف، خطاب به شيطان، آمده است كه اينجا جاي تكبر نيست، معلوم مي شود گذرگاه معرفت نيز تواضع است و انسان از تواضع به آن مقام مي رسد كوتاهترين راه طي اين مدارج، راه تواضع و عبوديت است.

    امام سجاد عليه‏السلام فرمودند:حق معلم آن است كه:او را بزرگ دارى؛و مجلسش را محترم شمارى؛و درست به گفتارش گوش دهى؛و به او توجه كنى؛و وى را در تربيت علمى خود كه به آن محتاجى كمك دهى، به اين كه فكرت را فارغ و ذهنت را حاضر سازى، و با چشم‏پوشى از لذت‏ها و كاستن شهوت‏ها، قلب را پاك كنى و چشم را جلا دهى؛و بدانى كه در آن درس‏ها كه به تو مى‏آموزد، پيك او هستى كه به هر جاهلى بر مى‏خورى، پيام او را نيكو به گوشش برسانى؛

و چون اين رسالت را به عهده گيرى، بايد در ابلاغ و اداى آن خيانت نورزى.

     در سخنى دیگراز امام سجاد عليه‏السلام آمده است: «حق استاد تو اين است كه به او احترام گذارى؛ در حضورش باوقار و سنگين باشى؛ با دقت به سخنانش گوش سپارى؛ رويت به او باشد و به او توجه نمايى؛ صدايت را بلند نكنى؛ اگر كسى از او سؤالى پرسيد، تو پاسخ ندهى، بلكه بگذارى خود او پاسخ دهد؛ در محضرش با كسى سخن نگويى و از كسى غيبت ننمايى؛ اگر نزد تو از او بدگويى شد، از او دفاع كنى؛ عيب‏هايش را بپوشانى و خوبى‏ها و صفات نيكويش را آشكار سازى؛ با دشمنش هم‏نشينى نكنى و با دوستش دشمنى نورزى. هرگاه اين كارها را كردى، فرشتگان درباره‏ات گواهى دهند كه تو براى رضاى خداوند نزد آن استاد رفته‏اى و دانش او را فراگرفته‏اى، نه براى مردم».

از اسكندر پرسيدند: پدر را دوست‏تر دارى يا استاد را؟ گفت: «استاد را؛ چرا كه پدرم سبب زندگى فانى من شده است و استادم، سبب زندگى جاودان من است».

5.      فرصت علم اموزی را غنیمت شمردن

   «زمان»، سرمايه هر دانشجویی است. فرصت جواني و نشاط شباب، زودگذر و غير قابل بازگشت است. افسوس خوردن بر فرصت‏ها سوخته و از دست رفته هم مشكلي را حلّ نمي‏كند. اگر بزرگان دين فرصت را همچون ابر، گذرا دانسته‏اند، هشداري براي بهره‏گيري از «حال» و «فرصت امروز» و هدر ندادن اين سرمايه است.

بهره‏گيري از صبحدم، سحرخيزي و از دست ندادن فرصت‏هاي پر نشاط آغاز روز، بهره‏هاي فراواني دارد. در تقسيم بندي وقت‏ها، بايد سرشارترين لحظه‏ها و پر انرژي‏ترين ساعت‏ها را براي كارهاي علمي و فكري گذاشت؛ نه آن كه در ساعات اوليّه بامداد خوابيد و اين «زمان طلايي» را در خواب و رختخواب سپري كرد.

 به ما آموخته‏اند: «سحر خيز باش تا كامروا باشي».

اين بيان اهميت و ارزشمندي وقت براي همه و براي دانشجو بسيارارزشمندتر است. امام صادق« عليه‏السلام »فرمود: «از جمله پندهاي لقمان حكيم به فرزندش اين بود كه: فرزند دلبندم! برخي از روزها، سالها و لحظه‏هاي روزت را به كسب دانش بپرداز.»8 )  امام علي «عليه‏السلام » فرمودند: «مغبون (زيان كار)كسي است كه عمر گرانش را به چيزي بخس وبي‏ارزش بفروشد و   نيك فرجام كسي است كه عمرش را در فرمانبري ازخداوندش سپري كند.»9 امام حسين«عليه‏السلام » نيز فرمودند: «مغبون كسي است كه به دنيا سرگرم شود و سودهاي اخروي از كف او بيرون گردد.»10

       دانشجوبايد پيش از آنكه حايز مقام و منصبي والا گردد و قبل از آنكه به علم و فضل مشهور شود، از فرصتهاي دوران جواني براي تحصيل علم، به خوبي بهره جويد زيرابه محض آنكه انسان داراي مقام و منزلتي در جامعه شود و به علم و دانش نامورگردد، نه تنها اين امر، ميان اين شخص ودرك كمالات معنوي و علمي او، بزرگ‏ترين مانع و فاصله را ايجاد مي‏كند، بلكه چنين وضعي، عاملي پرتوان و انگيزه‏اي نيرومند و كامل خواهد بود كه نقصان وركود علمي و اختلال را در چنين فردي به بار مي‏آورد.»11

 

ناگفته نماند، كسب دانش وقت خاصي ندارد و باید از همان دوران کودکی آغاز کرد و تا اخر ادامه داد. ، امير مؤمنان علي« عليه‏السلام » مي‏فرمايد: «طلب دانش از كوچكي، چون نقش بر سنگ است.»12

     از اين رو، جوانان به خاطر آمادگي پذيرش و شور و استعداد شگفت خود، بايدبيش از هر كس ديگر قدر وقت را بدانند واز اين دوران عزيز به خوبي بهره ببرند.رسول اكرم « صلي‏الله‏عليه‏و‏آله »مي‏فرمايند: هر شب فرشته‏اي از ساحت قدس الهي فرو مي‏آيد و ندا سر مي‏دهد كه: اي جوانان بيست ساله، تلاش و كوشش كنيد.»13 گمان نمي‏رود حسرتي جانكاه تر از حسرت يك پير بر عمر از دست رفته‏اش باشد. امام علي« عليه‏السلام»مي‏فرمايند: سخت‏ترين غصه‏ها از دست رفتن فرصت هاست.14

6.      برنامه ريزي و مدیریت زمان

     تنظيم وقت، تقسيم درست زمان و به كارگيري صحيح فرصت به تناسب اهميّت موضوعات، در رسيدن به هدف مؤثّر است. تا هدف مشخّص نباشد، امكان برنامه ريزي هم نيست. تا محدوده زمان و ميزانِ توانايي و فرصت و امكانات، معيّن نباشد، اين «اولويّت بندي» عملي نخواهد شد. با برنامه ريزي مي‏توان فرصت را توسعه داد و به همه كارها رسيد و مشكلِ «نمي‏رسم» و «وقت نمي‏كنم» را حل كرد.

      بدون نظم و برنامه ريزي، فرصت‏هاي زيادي هدر مي‏رود و بدون «اولويت بندي» زمان و عمر ما صرف كارهاي بيهوده و كم اهميّت مي‏شود. حضرت علي عليه‏السلام فرمود: هر كس به كار غير مهم مشغول شود، كار مهم‏تر را تباه و ضايع مي‏سازد»15اين همان «مديريّت زمان» و برنامه ريزي و اهم و مهمّ كردن كارها و برنامه‏هاست.آن حضرت در سخن ديگري فرموده اند: «بسياري از مردم در پي كارهاي زايد و غير لازم (و حاشيه‏اي و كم اهميّت) مي‏روند و كارهاي اصلي و عمده را وا مي‏گذارند».16  كلام امام، نقد شيوه كساني است كه برنامه ريزي حساب شده‏اي در كار خود ندارند. اگر دانشجویان نظم حساب شده‏اي در مورد اهداف، برنامه‏ها، كارها و صرف اوقات نداشته باشند، زيان خواهند كرد.

7.     اعتماد به نفس

       خداوند، استعداد و توان آموختن و پيشرفت را در همه كس قرار داده است؛ هر چند ممكن است در افراد، متفاوت باشد. شناخت خود و ايمان به توان مندي‏ها و اعتماد به نفس سبب مي‏شود كه دانشجو‏ زود مأيوس نشود و طي كردن راه پيشرفت را براي خود غير ممكن نشمارد. مطالعه در باره انسان هايي كه در شرايط مساوي يا مشابه با شما هستند، اما به درجاتي از رشد علمي و موفقيت دست يافته‏اند، نشان مي‏دهد كه آن گونه توفيق‏ها محال نيست و براي شما نيز فراهم مي‏شود، به شرط آن كه خود را و روحيه تان را نبازيد و از ناكامي‏ها و شكست‏ها، پلي براي پيروزي‏هاي بعدي بسازيد و تحقيرها و ملامت‏هاي ديگران سبب دلسردي و ناميدي شما نشود. داشتن «روحيّه» و «اميد»، نقش مهمّي در كام يابي دارد. توجّه به «داشته‏ها» و شناخت نعمت‏هاي الهي و زمينه‏هاي رشد، اعتماد مي‏آفريند. مهمّ، كشف آن دنياي باطن و ايمان به توانستنِ خويش است. در این جا خوب است كه برای تایید سخنان خویش از كلمات گهربار شهید ثانی بهره گیریم:  «دانشجو باید در كسب دانش، همت خویش را والا و بلند دارد و با وجود این كه می تواند به دریای بی كران دانش برسد به سرمایه ناچیزی از دانش بسنده نكند.»17

 

8.     خوب گوش دادن

      ورودی های علم و دانش ‏بر ذهن و دل و قلب و عقل ما، متفاوت و متنوع است .در مسیر یادگیری گوش دادن پله نخستین آموختن و سخن گفتن است . پس خوب گوش کنیم تا خوب حرف بزنیم زیرا گوینده مقبول در واقع یک شنونده قابل است و به همین قیاس پرسشگر مقبول یک پاسخ دارنده قابل است. خداوند در قران کریم می فرمایند:«بگو، اگر خداوند، شنوایی و دیدگان شما را بگیرد، اگر بر دل‏های شما مهر بزند، کدام معبود دیگری است که آن را به شما باز پس دهد؟» 18

     این کلام خدایی است که چشم و گوش و زبان و دل و عقل داده است و ما را در برابر این داده‏ها مسؤول می‏شناسد . شکرانه این نعمت، بهره‏گیری خدا پسندانه از آن است . کم نیستند که از این نعمت غافلند یا راه استفاده بهینه از آن را نمی‏دانند . در یکی از دعاها ، خواسته ما از خداوند این است: «اللهم متعنا باسماعنا و ابصارنا و قوتنا» . 19 ( پروردگارا، ما را از گوش‏ها و چشم‏ها و نیروهایمان بهره‏مند بگردان)

     گوش دادن یک ضرورت است و «خوب گوش کردن‏» یک هنر، چرا که بیش‏تر بهره‏ها را از این رهگذر می‏توان به دست آورد و اغلب خسارت‏ها هم به خاطر خوب گوش نکردن و بهره‏نبردن از شنیده‏ها و گوش کردن‏های غافلانه و سهل‏انگارانه است  اگر دقت در شنیدن و عنایت در گوش دادن باشد، هم بهتر می‏فهمیم و هم فهمیده‏ها دقیق‏تر و ماندگارتر در ذهن می‏ماند .

      آن چه این بهره‏وری را می‏افزاید، به کارگیری شنیده‏ها و آموخته است . حتما تجربه کرده‏اید که اگر شنیده‏ها را برای دیگران «بازگو» کنید . هم برای خودتان روشن‏تر می‏شود، هم بهتر در یادتان می‏ماند، دیگران هم از این رهگذر به نوا می‏رسند و علم، گسترش می‏یابد . توصیه‏ای از عالم بزرگ شیعه، مرحوم شهید ثانی در این زمینه راه‏گشا است . وی در کتاب «منیة المرید» می‏نویسد: آن گاه که دانشجو به خواندن درس در حضور استاد سرگرم می‏گردد، نباید دچار دل مشغولی و ملال خاطر و ضعف و چرت زدن و گرسنگی و تشنگی و شتابزدگی و احساس درد و اضطراب و نگرانی و امثال حالاتی باشد که با وجود آن‏ها، تحقیق و کاوش‏های علمی برای او دشوار گردد [باید دانشجو در چنین حالاتی از خواندن درس خودداری کند، چون ممکن است این حالات باعث تنفر وگریز او از درس و تحقیق شود ..» 20جوهر این توصیه، همان «تمرکز ذهن‏» هنگام آموختن‏های شنیداری و گوش دادن به درس و بحث است .

 

    گاهی بی‏توجهی به گفتار دیگری، نوعی تکبر و خودخواهی و خود بزرگ‏بینی را می‏رساند، آنان که دچار نوعی غفلت و غرور علمی می‏شوند، گاهی خودرا بی‏نیاز از گوش دادن می‏شمارند و بی‏اعتنا به سخنان می‏شوند . این، علاوه بر محروم ساختن شنونده از کلام گوینده و استاد، بی‏حرمتی به او و بی‏تعهدی نسبت‏به ادب اجتماعی و رفتار بزرگوارانه است . در همین زمینه هم کلام شهید ثانی جالب است:

    «اگر استاد، ضمن بیان مطلب، حکمت‏ها و نکات دقیقی را بازگو نماید و یا در توضیح مساله‏ای به داستان و یا شعری تمثل جوید و شاگرد نیز از این حکمت‏ها و نکات و داستان و شعر، آشنایی قبلی داشته باشد [نباید خودرا از این گونه شواهد، بی‏نیاز جلوه دهد و از استاد، روی برگرداند، بلکه] باید به عنوان یک فرد ناآگاه و خالی الذهن، با تمام دقت‏به گفتار استاد گوش فرا دهد و چنین وانمود کند که باعطش شدید و علاقه وافری خواهان چنان مطالبی است ...» 21

9.      سوال پرسیدن

      دانشجو، با برخورداري از روحيه تواضع و كنار گذاشتنِ غرور، آنچه را نمي‏داند بايد بپرسد و مشكلات درسي خود را با استاد در ميان بگذارد. اگر كسي غرور و تكبر داشته باشد، راه فهم و علم را به روي خود مي‏بندد و «پرسيدن» ـ كه اعتراف ضمني به ندانستن است ـ براي او دشوار مي‏شود.

پرسش، «كليد گنجينه دانش» است. اين حكمت، در كلمات پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است: «العلمُ خزائن و مفتاحُها السؤال»22

گاهي هم شرم و خجالت مانع پرسيدن مي‏شود. امام باقر عليه‏السلام فرموند: «بپرس و از پرسيدن روي بر نگردان و خجالت نكش، چرا كه اين دانش را هر كس تكبّر يا خجالت داشته باشد، نمي‏آموزد.»23

     پرسش چراغی در دست برای عبور از کوچه های تاریک نادانی تا رسیدن به صبح روشن دانایی است. این اعتبار تا بدانجا رسیده است که منزلت آدمیان را به پرسش هایی که در دل و دیده اش موج می زند می دانند نه فقط پاسخ هایی که در ذهن دارد! حمکت مشهور « علاج دانایی پرسش است » جای بسی تامل دارد.

واژه ی « علاج » در این حدیث به معنای راه چاره است . بدین مفهوم که چاره ی دانایی پرسش است . باید « پرسید » تا به کامروایی « دانستن » رسید. برابرآن که بگوییم علاج یا راه چاره رسیدن به قله ی دانش تحقیق و پژوهش است هرچند پرسش خود پله ی اول هر تحقیق وپژوهش است . پیامبر عزیز اسلام (ص ) می فرمایند : « دانش خزینه هایی دارد که پرسش کلیدشان می باشد.پس بپرسید تا خدا بر شما رحمت کند; زیرا او چهار کس را در این باره پاداش می دهد : پرسش گر آموزگار، شنونده و دوستدارآن ها » 24  در این روایت آن چه زیاد جلب توجه می کند در کنار هم نهاده شدن شان پرسشگر با معلم و متعلم است .

 

10.   خوب پرسيدن

پيامبر خدا(ص ) می فرمایند : خوب پرسيدن نيمى از دانش است .

     امام على (ع ) می فرمایند   : هر كه خوب سؤال كند دانا شود , هر كه دانا باشد خوب سؤال كند.هرگاه پرسشى كردى براى دانا شدن بپرس و به منظور خطا گرفتن سؤال نكن , زيرا نادانى كه در پى آموختن باشد چون عالم است و عالمى كه در بيراهه قدم نهد مانند جاهل است .

       در پـاسـخ بـه مـردى كـه از آن حـضـرت سـؤال مـشـكـل سـازى پـرسيد , فرمود : به قصد ياد گـرفتن بپرس نه براى آزردن و خطا گرفتن , زيرا جاهلى كه درصدد آموختن باشد همانند عالم است وعالمى كه در بيراهه قدم نهد همچون جاهلى است كه به قصد خطاگرفتن مى پرسد.

ازاز اينيشتن نقل است كه گفته است : «طرح مساله اغلب مهم تر از حل مساله است زيرا حل مساله ممكن است صرفاً در محدوده مهارتهاي تجربي و اندوخته هاي قبلي باشد اما طرح مسائل جديد مستلزم قابليت هاي جديد ذهن از ديدگاهي جديد است كه همه آنها متضمن ذهني خلاق و مبين پيشرفت واقعي علم است.»

11.   یادداشت برداری

           اگر علم را ثبت و ضبط و يادداشت نكنيم، فراموش مي‏شود. به حافظه هم چندان نمي‏توان تكيه كرد. بسياري افراد توفيق علمي خود را مديون يادداشت‏هاي خويشند. حضرت رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: علم را به قيد و بند بكشيد (قيّدوا العلم). پرسيدند: به بند كشيدن علم چگونه است؟ فرمود: "كتابَتُهُ"( با نوشتن آن)25

      امام حسن مجتبي عليه‏السلام فرزندان و برادر زادگان خود را گرد آورد و به آنان فرمود: شما كوچك‏هاي قومي هستيد و اميد است كه بزرگ‏هاي قوم ديگر شويد، پس دانش بياموزيد. هر كس از شما نتوانست علم را حفظ كند و به خاطر بسپارد، آن را بنويسد و در خانه‏اش بگذارد.26

  امام صادق عليه‏السلام نيز فرمودند: «اكتبوا، فإنّكم لا تحفظون حتّي تكتبوا؛ بنويسيد، شما آموخته‏هاي خود را حفظ نمي‏كنيد تا آن كه بنويسيد.» 27

 يادداشت برداري از درس‏ها، آموخته‏ها و شنيده‏ها، يكي از رموز موفقيّت در علم اموزی است. بسياري نيازمند دفترها و جزوه‏هاي هم كلاسي‏هاي خويشند، چرا كه خود ننوشته‏اند و از «يادداشت» بهره نگرفته‏اند.

به پيشنهاد هاي زير فكر كنيد و سيستم يادداشت برداري خود را بهبود بخشيد.

1- فعالانه به درس گوش دهيد, اگر ممكن است قبل از نوشتن فكر كنيد ولي مراقب باشيد از يادداشت برداري عقب نمانيد.

2- ذهن خود را نسبت به مطالبي كه با آن مخالفيد باز بگذاريد, اجازه ندهيد بحث كردن در يادداشت برداري شما مداخله كند.

3-  اگر پرسش مربوط به موضوع برايتان طرح شده, آن را بپرسيد.  

4-     سعي نكنيد از تمام مطالب استاد يادداشت برداريد. اين كار در وهله اول غير ممكن و در وهله دوم غير ضروري است زيرا تمام مطالب از اهميت يكساني برخوردار نيستند. بيشتر وقت خود را صرف گوش دادن و يادداشت برداري از نكات مهم و اصلي كنيد. اگر شما با حداكثر سرعتتان يادداشت برداريد, شنونده خوبي نخواهيد بود. گر چه گاهي نوشتن از انديشيدن مهم تر است.  

5-     در پي سر نخ هاي نكات مهم باشيد, يعني تكرار نكات تاكيدي, تغيير در آهنگ صدا, فهرست كردن نكات مهم و غيره.  

6)    يادداشتهاي اصلي خود را به صورت روشن و خوانا بنويسيد تا براي خودتان قابل خواندن باشد ولي هر كجا كه توانستيد از علايم اختصاري ابداعي خودتان استفاده كنيد.

12.  تمرین و تکرار

تاثیر تمرین و تکرار در کل فرایند یادگیری و حیطه‌های مختلف آن بویژه در حیطه روانی - حرکتی ، انکار ناپذیر است. همه این ضرب‌المثل قدیمی " کار نیکو کردن از پر کردن است"را شنیده‌اند و واقفند که بازی روی یخ یا رانندگی فقط در نتیجه تمرین و تکرار یاد گرفته می‌شود. و اگر تکرار نشوند، دیر یا زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد.

    ولی این نکته نیز غیر قابل انکار است که کیفیت اجرای تمرین ، مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتار دارد.. از همین رو ، تمرین و تکرار موثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد، از جمله اینکه باید منظم و مرتب و طول دوره‌های آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد. اگر شاگرد در اوضاع و احوال ساختگی و غیر طبیعی تمرین کند، مطلع شود. زیرا اطلاع از پیشرفت ، او را به کوشش وا می‌دارد. تمرین نباید بیش از حد طولانی و خستگی‌آور باشد. هر گاه عملی به طور سریع و متوالی تکرار شود ، اغلب موجب کاهش کارایی تمرین می‌شود. به این معنی که شخص در انجام دادن آن عمل به تدریج کندتر و ضعیفتر می‌شود، تا اینکه سرانجام از انجام دادن آن سرباز می‌زند. در واقع خستگی یادگیری را کاهش می‌دهد

 

13. نشست وبرخاست با افراد اهل علم وفهم

   رسول خدا (ص) فرمود: حواريين به عيسي عليه السلام گفتند: يا رسول الله با چه كس بنشينيم. فرمود:با كسي كه ديدارش شما را بياد خدا اندازد، و سخنش دانش شما را زياد كند، و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.»

درجای دیگر فرمود:«همنشيني با اهل علم شرف دنيا و آخرت است. »

همچنین فرمودند:«اف بر مردمي كه خود را در هر روز جمعه[حداقل هفته يي يك روز] براي امر دينش[خود را] آماده نكند تا به اين وسيله تجديد عهد كند و از دينش سوال كند. »

امام علی - علیه السلام - فرمود: یك ساعت در محضر علماء نشستن ـ كه انسان را به مبدأ و معاد آشنا سازند ـ از هزار سال عبادت نزد خداوند محبوب تر خواهد بود. توجّه و نگاه به عالِم از إعتكاف و یك سال عبادت ـ مستحبّی ـ در خانه خدا بهتر است. زیارت و دیدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف كعبه محبوب تر

خواهد بود، و نیز افضل از هفتاد حجّ و عمره قبول شده می باشد. همچنین خداوند او را هفتاد مرحله ترفیعِ درجه می دهد و رحمت و بركت خود را بر او نازل می گرداند، و ملائكه شهادت می دهند به این كه او اهل بهشت است.28.

14.  عبادت

      خوب است دانشجو از عبادت و پرورش روح در فراگیری دانش هم بهره گیرد، یعنی همواره از عامل اثر گذار ورای طبیعت غافل نباشد و بداند كه او بی استعانت از خالق خود قادر نخواهد بود قدمی بردارد. گویند، هرگاه ابوعلی سینا، فیلسوف بزرگ جهان اسلام در امری راه صواب را نمی یافت و در كار خود حیران و سرگشته    می شد، به مسجد محل پیوند روح محدود بشر به وجود نامحدود ربوبی درآمد و از آن عالم علی الاطلاق طلب ره گشایی می كرد، آنگاه با راه حل به منزل باز می گشت. بنابراین لازم است كه محصلان به دانش اندك خویش مغرور نشوند و بدانند كه دانش بشر از آغاز آفرینش تا پایان دنیا نسبت به علم و دانش علیم حكیم، تنها اندكی است

      در هر حال، دانشجو باید بجز تلاش و كوشش علمی، بخشی از وقت خویش را صرف ارتباط با خدا، مناجات، استغفار و انجام درست تكالیف شرعی كند.

خلاصه ترك گناه راز بزرگ توفیق است. دانشجو باید سخت از گناه پرهیز كند و بداند كه گاه یك گناه ساده برای همیشه او را از تحصیل دانش، باز می دارد، نیز باید این مسئله كمرشكن را بفهمد كه گناه شخص دانا و دانشمند به آسانی آمرزیده نمی شود. این امر به ویژه برای طالب علم، بسیار اهمیت دارد. امام صادق (ع) می فرماید: «ای حفص! هفتاد گناه از انسان جاهل آمرزیده می شود، بی آنكه گناهی از دانشمند بخشیده شود.»28

15.  به دنبال علم حقیقی بودن

          علم فقط علومی که در دانشگاهها می اموزیم نیست بلکه علم حقیقی آن است که باعث نجات ،رستگاری و خوشبختی انسان شود.برای رسیدن به علم حقیقی که ضامن خیر وسعادت دنیوی واخروی انسان باشد فقط مطالعه وتحقیق کافی نیست  و راه دستیابی به ان هم متفاوت می باشد .امام صادق(ع) در حديثی  خطاب به شخصی به نام عنوان بصری علم حقیقی وراه رسیدن به ان را اینگونه توصیف  می فرمایند  : علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ فقط‌ نوری‌ است‌ ‌ كه‌ در دل‌ كسی كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی ‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌؛ و بواسطة‌ عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.در توضیح این سه راه دستیابی به علم حقیقی باید گفت علم حقیقی در عبودیت ،عمل به علم ،واز خدا خواستن است.

راه اول: علم وعبوديت را در وجود خودت بیاب

امام صادق (ع) گام اول در یافتن علم حقیقی را در بندگی خدا می داندو اما «حقیقت بندگى خدا چیست؟» . امام(ع) در پاسخ به سه نکته اشاره مى‏کند:

1 . بنده خدا در آنچه خداوند به او ارزانى فرموده، احساس مالکیت ندارد. بندگان حقیقى، مال را از آن خدا مى‏دانند و آن را در جایى که او فرموده است به مصرف مى‏رسانند.

 2 . او براى خود تدبیر نمى‏کند.

3 . همه کارهاى چنین بنده‏اى در محدوده امر و نهى خداوند است.

      انسان با شناخت خداوند، شناخت خود و شناخت رابطه بين خود و خدا، مي تواند حقيقت بندگي (عبوديت) خدا را درك كند؛ زيرا نفس انسان آفريده خدا و خدا آفريننده اوست، او مملوك خدا و خدا مالك اوست، و خداوند نگهبان و مراقب اوست، و يقين به همه اين نكات همان عبوديت است] هنگا مي كه انسان حقيقت عبوديت را با درك رابطه خود و خدا دريابد، حقايقي را كه بر اين بندگي مترتب مي شود نيز به همان وضوح و شفافيت درك خواهد كرد.

اين حقايق دو جنبه دارند: يكي اينكه آدمي تمام آنها را براي خدا به انجام برساند، و ديگر اينكه بدون اجازه خدا هيچ كدام از اين حقايق را براي غير خدا به كار نبندد:كساني كه...از او پروا دارند و از هيچ كس جز خداوند پروا ندارند. (29 )  انسان براي درك اين حقايق و معارف، تمام اين حقايق را در كتاب نفس مي خواند

راه دوم: علم جويي با به كاربستن ان

    علم و عمل دارای رابطه تنگاتنگ با یكدیگر هستند، علم مقدمه عمل صحیح و شایسته است و «عمل» موجب بهره‌برداری از عمل، ‌برداشت ثمره آن و گشوده شدن درهای دیگری از حكمت به روی انسان خواهد بود. به فرموده رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ : «من عملَ بما علمَ ورثهُ الله عِلمَ ما لم یعلم»(30)

هر كس به آنچه می‌داند عمل كند خداوند او را وارث آنچه نمی‌داند خواهد گردانید. كنایه از این كه نادانسته‌ها برایش آشكار می‌شود و خداوند درهای حكمت را بر قلب او می‌گشاید. وباز می فرمایند كه‌ ايمانِ كامل‌ از عمل‌ متولّد است‌. پس‌ كسيكه‌ طالب‌ ايمان‌ اكبر باشد بايد آنرا از عمل‌ طلب‌ كند

از امام باقر(ع) هم روايت شده است:هر كس براي خدا به علم خود عمل كند، خداوند ندانسته هايش را به او مي آموزد.(31)

از امام صادق(ع) روايت شده است:علم با عمل همراه است؛ پس هر كس بداند به كار مي بندد و هر كس به كار ببندد مي داند.(32)

در روايتي از پيامبر اكرم(ص) وارد شده است:حضرت موسي خضر پيامبر را ملاقات كرد و به او گفت: به من توصيه اي كن.

خضر گفت: دلت را با تقوا پوشش ده تا به علم برسي.(33)

امام باقر(ع) به سعد الخير نوشت:بسم الله الرحمن الرحيم امّا بعد، تو را به تقوا و پرهيزگاري سفارش مي كنم كه در آن سلامتي از تلف، و سود و بهره مندي در قيامت است. خداوند عزوجل خطراتي را كه به عقل بشر خطور نمي كند به واسطه تقوا از وي دور مي سازد و كوري چشم باطن و ناداني را از وي برطرف مي نمايد.(34)

تقوا قلب انسان را براي دريافت حكمت از سوي خدا مي گشايد. او، خود، فرموده است:اي مؤمنان، اگر از خداوند پروا كنيد، براي شما (پديده اي) جدا كننده حق از باطل پديد آورد و سيئات شما را بزدايد.(35)

 راه سوم: در علم حقیقی (دعا و درخواست از خدا) امام صادق در این روایت به عنوان بصرى مى‏فرماید: «از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.»

   بر اساس این روایت، دانش نورى است که خداوند آن را در دل هر کس که هدایتش را بخواهد قرار مى‏دهد. این نور  همان شناخت و معرفت است پس اگر انسانى شعله‏اى از این نور بخواهد، راهى جز درخواست از خدا ندارد؛ زیرا این نور جز نزد خدا در جاى دیگرى یافت نمى‏شود. ناگفته نماند که خواستن از خدا با سعى و کوشش منافاتى ندارد؛ زیرا هر پیروزى نیز بدون شک از جانب خداوند است، او، خود، فرموده است:و پیروزى جز از سوى خداوند نیست.(36)

    در زبان و ادبیات عربى، نفى و استثنا انحصار را مى‏رساند، ولى خداوند در عین حال به ما مى‏آموزد که براى به دست آوردن پیروزى باید به فراهم آوردن اسباب و لوازم آن بپردازیم.خداوند فرموده است:و در برابر آنان هر نیرویى که مى‏توانید فراهم آورید.(37) آمادگى و تهیه لوازم کارزار، منافاتى با یقین به این که پیروزى از آن خداست ندارد.علم (معرفت) نیز از جانب خداست و این نیز منافاتى با کوشش در راه آموختن و فراگیرى دانش از دانشمندان نخواهد داشت.

نبایدها در اخلاق و آداب دانشجویی

  •  سهل انگاری و انجام کار را به فردا انداختن

فرصت آموختن علم همیشگی نیست پس ان را مغتنم بشمارید

كسي كه از مرگ غافل است و خبر ندارد كه ضمانتي در زنده ماندن او نيست، هميشه فردا فردا مي‏كند و همه كارها را به آينده موكول مي‏نمايد. اين امر باعث مي‏شود كه قدر و قيمت وقت را نشناسد ودر آينده ـ اگر زنده باشد ـ حسرت جانكاه تضييع آن را بچشد. البته ممكن است كه مرگ چنين شخصي زود برسد و ميان او وخواسته‏ها و آرزوهايش براي هميشه فاصله بيندازد.رسول خدا«صلي‏الله‏عليه‏و‏آله » فرمود: چه بسيارند كساني كه روز خود را به پايان نمي‏برند و چه بسيارند كساني كه منتظرفردايي هستند كه هيچگاه بدان نمي‏رسند.» (38)  امام علي« عليه‏السلام »فرموده است: «آنكه مراقب اجل خودباشد، فرصتها را غنيمت شمارد.»(39)

بازي و سرگرمي

دانشجو نباید وقت خود را صرف بازی و سرگرمی های بیهوده و باطل کند.البته منظور بازیهای بی ارزش است  نه ورزشهای مفید که بسیار لازم هستند

در اسلام يكي از عوامل ضايع كردن وقت، لهو و لعب و پرداختن به امور بي‏فايده است.حضرت علي«عليه‏السلام » فرمود: «بازي بدترين چيزي است كه عمر را ضايع مي‏كند.»(40)و«عمر خود را در لهويات و بازيها مگذران تا در آخرت اميدت قطع نگردد.» (41)

3ـاشتغال به كارهاي غير مهم

انسان و بويژه دانشجو بايد در انجام كارها اولويت را رعايت كند. از طرفي در اين دنيا آنقدر كار مهم و اساسي هست كه انسان به كارهاي كم فايده نپردازد.مثلا" در زمان تحصيل كتابهاي مهم،بسيار است و دانشجو نبايد وقت خودرا صرف كتابهاي كم محتوا كند. علي«عليه‏السلام »فرموده است: «هر كه به كار غير مهم بپردازد، از كار مهمتر بازمي‏ماند.»(42)

بي‏نظمي و عدم توجه به استعداد

دانشجو بايد براي تمام كارهاي علمي و غيرعلمي خود، برنامه ريزي كند. گاه كسي از استعداد و توانايي و علاقه و... برخوردار است اما به خاطر نداشتن برنامه در زندگي، هيچگاه موفق نمي‏شود.

«استعداد» نيز امر مهمي است. دانشجو بايد با توجه به استعداد وتوانايي خود كاري را انجام دهد. گاه دانشجويي وقت گران خود را بر روي يكرشته، يك كتاب و... صرف مي‏كند امّا به خاطر ناهمگوني استعداد، از عهده آن برنمي‏آيد و عمرش را ضايع مي‏گرداند.

5- جدال و ستيزه جوئى در بحث

پرسشهائى كه دانشجو مطرح مى سازند نبايد به منظور آزار رساندن و وانمود ساختن عجز و ناتوانى و طعنه زدن به شخصيت علمى طرف باشد؛ بلكه بايد به صورت پرسش شاگرد باشد كه براى خدا از معلم - به منظور فراگيرى و كسب اطلاع - سؤ ال مى كند.. با چنين شرائطى است كه هدف عالى تعليم و تعلم ، پديدار شده و شجره علم ، رشد خود را آغاز نموده و نهال آن بارور مى گردد.

اما اگر هدف پرسش كننده صرفا عبارت از خودنمائى و ستيزه جوئى باشد و بخواهد از راه سؤ ال پيچ كردن ، غلبه و پيروزى خويش و از بكار افتادن طرف را به رخ ديگران بكشد، اين روش و چنين هدف گيرى ها در جان و دل انسان نيروهاى پست و فرومايه و عادات پليدى را به ثمر مى رساند،

     علاوه بر اينكه مراء و جدال ، موجب فرومايگى روح و جلب خشم الهى مى گردد، مفاسد و معاصى متعدد ديگرى را براى انسان به ارمغان مى آورد كه اين معاصى و مفاسد عبارتند از: آزار رساندن به طرف ، نادان و بيسواد قلمداد كردن او، خدشه دار ساختن او، خودستائى ، پاكيزه انگارى خويشتن ، و امثال آنها از رفتارها و حالاتى كه از گناهان گرانبار و از عيوبى به شمار مى آيند كه در سنت و راه و رسم دين مقدس اسلام به سختى از آنها نهى شده است . (غائله سوء و نتايج شوم پرسشهاى ستيزه آميز و عارى از هدف الهى و علمى ، به همين جا ختم نمى شود؛ بلكه ) از رهگذر آن ، زندگانى انسان دستخوش پريشانى و اضطراب مى گردد؛ زيرا اگر شما با فرد سفيه و نابخرد - به منظور خودنمائى - به جدال و ستيز برخيزید ، رفتار سفيهانه او، شما را  مى آزارد. و اگر با فرد صبور و بردبار و دورانديش بستيزید ، شما را از خويش مى راند و نسبت به شما كينه به دل مى گيرد.

·        بی توجهی به مراقبت از جسم و جان

اگر دانشجويي در خوردن و خوابيدن، بر خورد با ديگران وهر رفتار شخصي ديگر، موازين درست ومتعادل را رعايت نكند، دچار نارسايي روحي يا جسمي مي‏گردد. مثلا" اگرپرخوري كند يا غذاي ناسالم بخورد،بيمار مي‏شود و بايد وقت زيادي را صرف دارو و درمان كند و اي بسا از درس خودباز مي‏ماند. اگر به روان خود نيز اهميت ندهد، همين گونه در سختي مي‏افتد.دانشجو بايد بداند چه وقت درس بخواندومطالعه كند؟ چه وقت استراحت كند و يا بخوابد؟ چه وقت غذا بخورد؟ چه وقت از استاد بپرسد؟ چه وقت تشكيل خانواده بدهد؟ و چه وقت.... اين امور و دهها امورديگر را بايد به موقع انجام دهد تا هيچ فرصتي از دست نرود.

دانشجو بايد بداند اگر به بهداشت روحي و رواني و نيز بهداشت جسمي او اندك لطمه‏اي وارد آيد خيلي زود اثر وانعكاس آن به درس مي‏رسد و از ادامه تحصيل باز مي‏ماند. در اينجا ابتدا درباره، بهداشت رواني و سپس درباره بهداشت جسمي، قدري سخن مي‏گوييم.

روح و روان انسان، همانند بدن به چيزهايي نياز دارد. دانشجو تنها بارواني سالم، آسوده و آرام و با طراوت قادر به تحصيل است. از اين رو بايد از هرگونه عملي كه سلامت رواني او را تهديد مي‏كند، بپرهيزد. رفتارهاي ناهنجار رواني غالبا بر اثر عدم رعايت احكام اسلامي پديد مي‏آيد. اگر عواطف انساني مهار نشوند، بهداشت رواني به خطرمي‏افتد. در دعاي هشتم صحيفه سجاديه مي‏خوانيم:

«پروردگارا! پناه مي‏برم به تو از هيجان حرص و شدت خشم وتسلط غضب و كمي صبر و پيروي از هواي نفسي و تمايلات.»

اين صفتها و ديگرعواطف، در روان انسان اثر بسزا دارند.البته ، مهم‏ترين عامل بهداشت روان، تصحيح اعتقاد و انگيزه تحصيل است. اگر دانشجو انگيزه  مادي نداشته باشد و هدف او از كسب دانش،تنها جلب خشنودي خداوند و نيز خدمت به خلق او باشد، هميشه آرام است و اين آرامش، زاييده اعتقاد صحيح و ذكرخداست.

دانشجويي كه به نيازهاي روحي خود و فضايل اخلاقي مطابق با فطرت آدمي پاسخ ندهد و در مسير خودسازي نباشد به خاطر بي‏ايماني و بي‏اعتقادي همواره در هيجان و اضطراب و تشويش است. درمقابل، توكل بر خدا و ايمان به او ازمهم‏ترين عناصر آرام بخش روان به شمارمي‏روند.

    اعتقاد به خدا باعث مي‏شوددانشجو از صفات رذيله چون: حسد، حرص وطمع، غيبت، سخن‏چيني، بدگويي، شهوت مداری  ، پرخوري، پرخوابي، پر گويي و... كه مهم‏ترين عوامل عدم تعادل رواني شمرده مي‏شوند، بپرهيزد. افرادي كه به احكام اسلام پايبند هستند، غالبا دچاربيماريهاي عصبي و رواني نمي‏شوند چراكه «با ياد خدا دلها آرام مي‏گیرد.»(43)

بهداشت جسمي نيز اگر چه به درجه اهميت سلامت روان نمي‏رسد،ليكن خود، عامل اساسي و يكي از عوامل بهداشت رواني است. گفته‏اند: عقل سالم در بدن سالم است.اين عبارت كه مضمون يك روايت است، سخن بجا و استواري است،زيرا كسي كه تني سالم نداشته باشد،نمي‏تواند از حقوق خود و ديگران دفاع كند و حقوق الهي را ادا كند. چنين شخصي قادر به تحصيل دانش و پرورش عقلي نيزنخواهد بود.

     در دين اسلام همه چيز برپايه پيشگيري بنيان نهاده شده اسلام معتقد است كه شخص بايد از خوردن شراب، گوشت خوك و... پرهيز كند.  دانشجو بايد براي آنكه تني سالم داشته باشد و بيماري، ميان او و درس فاصله نشود، احكام شخصي اسلام را به دقت فراگيرد و عملي سازد.  از ميان رفتارهاي شخصي دانشجو كه در بهداشت جسم وروح او نقش اساسي دارد، به خواب و خوراك اشاره مي‏كنيم:

1ـ دانشجو بايد درغذاي خود به دقت بنگرد، بكوشد كه دربهداشت تغذيه چند امر را رعايت كند:

از پرخوري بپرهيزد. امام محمد باقر«عليه‏السلام » مي‏فرمايد: نزد خداوند هيچ چيز مبغوض‏تر از شكم پُر نيست.(44)

مهم‏ترين نتيجه پرخوري، تهديدسلامت جسمي و رواني است. اين امر باعث مي‏شود قوه درك شخص  بخوبي فعاليت نكند. لقمان حكيم درباره تأثير پرخوري بر عقل و هوش به فرزندش چنين سفارش مي‏كند: «فرزندم اگر شكم انسان پر شود، انديشه‏اش مي‏خوابد.» (45)

پس اگر دانشجو بخواهددرس را نيك بفهمد بايد از پرخوري بشدت پرهيز كند. دانشجو بايد زمان خوردن را به درستي بشناسد و براي لذت، غذا نخورد بلكه براي تقويت جسم بخورد و بياشامد. به تعبير قرآن كريم:«كلوامن الطيبات و اعملوا صالحا»(46) ازغذاهاي حلال بخوريد و عمل صالح انجام دهيد.

   آداب غذا خوردن را رعايت كند. پيش از غذا، دست خود رابشويد و اگر مي‏تواند وضو بگيرد، درآغاز غذا ذكر خدا بگويد، بر زمين بنشيند و با دست  راست بخورد، لقمه‏هاي كوچك بردارد، تا گرسنه نشده غذا نخورد و پيش از آنكه سير شود، دست از غذا خوردن بكشد.بكوشد به كيفيت غذا بينديشد نه كميت آن، از اين رو سعي كند از غذاهاي سنگين، پرچربي و گوشتهاي قرمز كمترمصرف كند، زيرا غذاي سنگين مانع درك صحيح دانش مي‏گردد و قدرت حافظه را بشدت ضعيف مي‏گرداند.

2ـ طالب دانش بايدخواب خود را متعادل گرداند و آداب اسلامي خواب را به درستي انجام دهد.البته نبايد بدون ممارست، آنقدر ازخواب خود بكاهد كه قواي بدن او تعادل خود را از دست دهند و اين امر مانع كسب دانش و درك صحيح او گردد. ولي بكوشد كه به حد نياز اكتفا كند. پيش از خوابيدن،مسواك بزند، وضو بگيرد، با ذكر خدا به بستر برود و از شب زنده داري غفلت نورزد.دانشجو بايد بداند كه كثرت خواب، باعث سنگدلي، كند هوشي و بيماري جسم مي‏شود.

 

منابع وارجاعات

1 ) زمر، آيه9

2) طلاق، آيه12

3) علق، آيه 4و 5

4) ترجمه و شرح نهج البلاغه، انتشارات فیض الاسلام، ج2،  ص1139

5) شرح نهج البلاغه حکمت 77، ص1122 

6) اصول کافی، انتشارات علمیة اسلامیة، باب صفة العلم و فضله، ج1، حدیث8، ص40

7) اخلاق نبوي- تهيه كننده مركز بررسي و تحقيقات واحد آموزش عقيدتي سياسي سپاه پاسداران   انقلاب اسلامي-  چاپ دوم- بهار 1372

8) الكافی»،‌ج 2، ص 134

9 )  غررالحكم، ج2،ص 525

10) امالي مفيد، ص 117

11) آداب تعليم و تعلم در اسلام، ص 334

12) بحارالانوار، ج1، ص 224

13) مستدرك الوسائل، ج 12 ص 157

14) غررالحكم، ج2، ص 441

15) الحياة، ج 1، ص 308. 12

16) الحياة، ج 1، ص 308.

17) منیه المرید ص 230

18 ) انعام ایه  46

19 ) بحارالانوار، ج‏2، ص‏63

20) آداب تعلیم و تعلم در اسلام، سید محمد باقر حجتی،، ص‏334

21) آداب تعلیم و تعلم در اسلام، سید محمد باقر حجتی،، ص‏348

22) ) تحف  العقول ص51

23) علل الشرائع، ص 606

24) بحارالانوار، ج‏2، ص‏63

25) تحف العقول، ص 36.

26) العلم و الحكمه في الكتاب و السنه، ص 240

27) اصول كافي، ج 1، ص 52.

28)بحارالأنوار، ج 1، ص 205، ح 33»

28) اصول کافی  ج 1، ص 47

29) احزاب، آيه 39

30) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 40، ص 128، بیروت، 1403 ق.

31) بحارالانوار، ج 78، ص 189

32) بحارالأنوار، ج 2، ص 40

33) بحارالأنوار ج 1، ص 226

34) الكافي، ج 8، ص 52

35) سوره انفال، آيه 29

36) سوره آل عمران، آیه 126

37) سوره انفال، آیه 60

38) امالي طوسي، ج2، ص 139

39) غررالحكم، ج 5، ص 295

40) غررالحكم ج 4، ص 174

41) غررالحكم ج 6، ص 314

42) غررالحكم ج 4،ص174

43) رعد، آيه 28

44) الكافي، ج 6، ص 269

45) المحجةالبيضاء، ج 5، ص 151

46) مؤمنون،آيه51

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:7  توسط دکتر مرتضایی  | 

                                                اخلاق فردی

           اولین گام در اخلاق ،خود شناسی و خودسازی فردی است ،خودسازی پرورش اخلاق پسندیده و محو  رذایل ناپسند است که اساس رشدِ شخصیت انسانی هر فردی را تشکیل می دهد. برای انجام این مهم باید از خودشناسی آغاز کرد تا به ضرورت خود سازی و رسیدن به مرحله خود باوری ودر نهایت به خداشناسی و خدا محوری در زندگی  رسید: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه؛ (1) کسی که خود را شناخت، خدای خویش را می شناسد.

خودشناسی یکی از ضروری ترین مسائل زندگی و یکی از ارکان اساسی کمال و سعادت مادی و معنوی انسان به شمار می رود. سقراط می گوید: «ای انسان خودت را بشناس». شهید مطهری (ره) می فرماید: «این جمله برای دو منظور گفته شده است:

1.اول آن که خودت را بشناس تا خدا را بتوانی بشناسی.

2. دوم این  که خود را بشناسی تا بدانی که در این زندگی و در این جهان چه باید کرد و چگونه بایستی رفتار کرد. اگر خود را نشناسی نخواهی دانست که رفتار تو در جهان چگونه باید باشد، در جهان چگونه باید زیست».2

«هر کس باید به قدر و اهمیت خویش پی ببرد و وجود خود را چنان که هست بپذیرد و محترم بشمارد، نه این که برای خود لیاقت و کمال و برتری و مزایای خاصی قائل باشد، بلکه خود را در جامعه عضوی مفید سازد».3 

امام علی (علیه السلام) در این مورد می فرماید: «کفی بالمَرءِ جهلاً اَن لا یعرِفَ قَدرهَ؛ در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد»4.

 پس باید خودِ واقعی را شناخت و ناخود را خود نپنداشت و برای رسیدن به آن می بایست خود پنداری را از بین برد، چون خود پنداری سرآغاز صفت های مذموم (غرور، کبر، خودپسندی، خودخواهی، خودبینی، استبداد رأی و امیال حیوانی) است.

وباز می فرمایند: " عَجِبتُ لِمَن یَنشِدُ ضالَّتَهُ و قَد اضَلَّ نَفسَهُ فلا یَطلِبُها"  تعجب می کنم از مردم که وقتی چیزی را گم می کنند دست از پا نمی شناسند و به دنبال گم شده ی خویش می گردند. این ها چگونه خودشان را گم کرده اند و به دنبال آن نیستند که خودشان را پیدا کنند».5

انسان که خود را شناخت در صدد خودسازی برمی آید و در این راستا به خداشناسی می رسد. از آن رو که خودسازی به خداشناسی منتهی می شود از اهمیت زیادی برخوردار می باشد.

      اخلاق از آن رو ضرورت می یابد که انسان  در دو سوی كمالی و نقصی در حركت است . بدین جهت گاه در قرآن سخن از نفس اماره انسانی  است كه آدمی را به سوی بدی ها امر کرده و می كشاند. (یوسف آیه ۵۳) و گاه دیگر سخن از نفس لوامه و سرزنشگر است كه به عنوان وجدان پاك عمل می كند و بر رفتار ناهنجار و یا عمل نكردن به هنجار و ارزشی، وی را سرزنش می كند. (قیامت آیه ۲) گاه دیگر سخن از نفسی است كه به تسویل (زیبا جلوه دادن) می پردازد و بدی ها و زشتی ها را به عنوان امری نیك و پسندیده جلوه می دهد. (یوسف آیه ۱۸ و ۸۳ و طه آیه ۹۶) و گاه از نفس وسوسه گری سخن می رود كه نمی گذارد دمی با خود آرام نشیند و همواره وی را به سوی بدی ها و زشتی ها دعوت می كند. (ق آیه ۱۶) در مقابل، نفسی هم به آرامش و اطمینان می رسد و آدمی را از همه چیز رهایی می بخشد و كمال را در او تضمین می كند. (بقره آیه ۵۶۲ و نیز فجر آیه ۲۷)

     این ترسیم قرآنی نشان می دهد كه انسان و نفس انسانی در مقامی است كه می تواند به پست ترین مقام تا عالی ترین و كمالی ترین مقام دست یابد و این همه، حالات یك وجودی است كه ما آن را انسان می نامیم. انسان از وسعت وجودی خاصی برخوردار است؛ از این رو در دو سوی متضاد و متقابل كمالات قرار دارد از یك سوی می تواند در كمال زیبایی ها و پسندیده ها به بالاترین و برترین درجه دست یابد و از سوی دیگر در جهت كمال زشتی ها و بد ی ها به پست ترین موجود هستی تبدیل گردد. خداوند درباره این ویژگی انحصاری انسان در آیات ۴ و ۵ سوره تین می فرماید: " لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین"

 به راستی كه انسان را در بهترین حالت و استواری آفریدیم و سپس او را به پست ترین درجات بازگردانیدیم. انسان موجودی بسیار آسیب پذیر است ،به سادگی هویت انسانی خود را از دست داده و در مقام پست ترین حیوانات بلكه پست تر از آنان قرار گیرد: " اولئك كالانعام بل هم اضل"

 از دیدگاه قرآن ، انسان به طور طبیعی متمایل به بدكاری است. با این همه ، قابل كنترل و مهار و مخلوقی معتدل و ملهم به خیر و شر و دارای خاطراتی پنهان و غیرقابل مشاهده  است

 

      انسان دارای تمایلات و خواسته هایی است كه باید به برخی پاسخ مثبت و برخی را كنترل و مهار كند. این امكان نیز وجود دارد كه نفس انسانی در سختی و رنج افتاده و در تنگنا قرار گیرد و با همه فراخی جانش به لب رسد. (توبه آیه ۱۱۸).

در حقیقت نفس می تواند حالت های مختلفی را تجربه كند. از این رو قرآن نفس را از آیات بزرگ الهی برشمرده است كه می بایست مورد تامل و دقت و تحقیق از سوی انسان قرار گیرد و ماهیت آن باز شناخته شود. (فصلت آیه ۵۳ و نیز ذاریات آیه ۲۰ و ۲۱).

      این دور شدن از خود  عوامل  متعددی  دارد كه می توان به هواپرستی و پیروی از هوای نفس كه به شكل دنیا پرستی و دنیاگرایی به جای حقیقت گرایی و كمال طلبی و تمایلات بیش از حد طبیعی به شهوات و ظلم و ستم به خود و دیگری بروز می كند اشاره كرد . در چنی حالتی به دام طاغوتی انسانی افتاده و خود به طاغوتی دیگر تبدیل می گردد و در راستای پیروی از شیطان و اغواگری او به كفر دچارشده و به تكذیب آیات خدا  و تجاوز از حدود الهی گرفتار و به ترك عمل صالح  اقدام كند.

     نتیجه این اعمال و اقدامات جز سقوط از انسانیت و از دست دادن هویت انسانی چیز دیگری نیست. در حقیقت این توصیف بیانگر آسیب پذیری شدید انسان است؛ زیرا هیچ موجودی جز انسان و جن از این امكان برخوردار نیستند كه خود صاحب اراده و اختیار باشند و همین ابزار رشد برای برخی بلكه بیشتر انسان ها به جای ابزار كمالی به ابزار سقوط و نابودی تبدیل می شود.

        توانایی هایی كه خداوند به انسان داده است مانند قدرت اراده و اختیار و یا بیان مقاصد و آرای خویش، استعداد تعلم ، استعداد دریافت وحی ، قبول تكلیف، استعداد كتابت و نگارش ،تسخیر موجودات، جانشینی خدا در زمین قدرت عروج  ،كرامت ذاتی ،خلقت نیكو و شكرگزاری به او این امكان را بخشیده است تا به سوی كمال اوج گیرد.

موانع تکامل و خودسازی  انسان

مهمترین عوامل  وموانع تکامل انسانی را در سه موضوع ؛ وسوسه های شیطانی ، هواهای نفسانی  وجاذبه های دنیایی می توان مورد بررسی قرار داد .  

شیطان به جهت وسوسه های بیش از اندازه و ایجاد زمینه های گمراهی و هلاكت انسان به عنوان دشمن آشكار معرفی می شود و از انسان خواسته شده  تا به جهت تأثیرپذیری از اغوای او و نیز فریب كاری ها ،خدعه و حمله همه جانبه، او را دشمن گرفته و از او دوری گزیده و ازاو پیروی نكند .

هوای نفس انسانی هم به عنوان دشمن درونی در قرآن کریم  یاد شده و از انسان خواسته تا خود را از دام نفس خویش رهایی دهد و با تلاش و مجاهدت آن را مهار كرده و تعدیل نماید و از قوه و توانایی ها و توانمندی های آن در راستای كمالات بهره گیرد. به سخن كوتاه از انسان خواسته تا به تزكیه نفس و خودسازی پرداخته و همواره مواظب دشمن درون باشد كه بسیار خطرناك و هلاكت ساز است.

 

علت این كه نفس انسانی این گونه برای خود انسان خطرناك و بلكه مهلک است، ویژگی ها و خصوصیات انحصاری است كه در نفس انسانی برخلاف دیگر موجودات هستی وجود دارد.   از مهم ترین خصوصیات انسان  علاقه شدید  او به خود اشاره كرد كه از آن به حب نفس  وخود خواهی یاد می شود. (ق آیه ۱۹ و قیامت آیه ۷ و ۱۰ و عبس آیه ۳۳و ۳۶)

انسان از آن جایی كه بسیار به خود علاقه مند است گاه  حاضر است از همه كس و همه چیز بگذرد تا خود را از شر و عذاب برهاند. فداساختن دیگران برای رهایی خود، از ویژگی های انسانی است. در بلاهای سخت انسان می كوشد حتی زن و فرزند و برادر و خویشاوندان و همه آنان که روی زمینند   را واگذارد تا جان خویش را به سلامت برد و از شر و بدی رهایی یابد. (معارج 11تا14)

      از دیگر ویژگی بارز بانسان وجود غریزه جنسی است كه موجب تمایل او به همسر گزینی است. به این معنا كه او را به  سوی جنس مخالف می كشاند. ارضای شهوات نوعی از  حب نفس است كه در انسان وجود دارد. (آل عمران آیه ۱۴)

      در همین راستا می توان به فرزند دوستی اشاره كرد ، دلبستگی انسان به فرزند خویش نوعی تمایل به خود و حب نفس است كه به این شكل بروز و ظهور می كند. (همان) چنان كه مال دوستی و دل بستگی شدید به ثروت و مال دنیایی چیزی جز تمایل به نفس نیست؛ زیرا می كوشد تا با به دست آوردن مال، خود را ارضا و تمایلات نفسانی خویش را تكمیل نماید و این همه جز از حب نفس بر نمی خیزد. (همان و نیز معراج آیه ۱۹ تا ۲۱، فجر آیه ۱۵و ۲۰ و عادیات آیه ۶و ۸).

این ها همه نوعی خودخواهی است كه به اشكال دیگری چون منفعت طلبی در انسان بروز و ظهور می كند. قرآن با اشاره به غریزه منفعت طلبی انسان یادآور می شود كه همواره از خدا خیر بخواهد و از شر و بدی به هر شكلی پرهیز كند. (یونس آیه ۱۱ و فصلت ۴۹ و معراج آیه ۱۹ و ۲۱)

     بسیاری از رفتار و اعمال آدمی را می توان برپایه همین غرایز بلكه به جهت غریزه اصلی و بنیادین حب نفس تحلیل و تبیین كرد. رفتارهائی همچون پنهان كاری (بقره آیه ۴۸۲) توجیه گری (قیامت آیه ۱۴و ۱۵) و شادی و سرور به جهت داشتن مال و ثروت و فرزند و همسر ( یونس آیه ۲۲ و شوری آیه ۴۸ و آیات دیگر) ریشه در همین حب ذات دارد.

 

همچنان كه فسادگری انسان (بقره آیه ۳۰) بخل (نساء آیه ۱۲۸) بی تابی در هنگام گرفتاری (معراج آیه ۱۹و ۲۰) حرص و آز (فصلت آیه ۴۹) حسادت (فلق آیه ۱ تا ۵) طغیان و سركشی (علق آیه ۶و ۷) ظلم و ستم به دیگران (ابراهیم آیه ۳۴) غرور (انفطار آیه ۶) عجب و (اسراء آیه ۸۳) عجله برای رسیدن به خواسته ها و تمایلات نفسانی (یونس آیه ۱۱ و اسراء آیه ۱۱) فخرفروشی (هود آیه ۱۰) و مجادله (كهف آیه ۵۴) و حتی یاس (هود آیه ۹) نیز ریشه در همین حب ذات و خودخواهی بیش از حد انسان است. همین مساله موجب شد تا آدم در بهشت ابتدایی گرفتار وسوسه شیطان شود؛ زیرا شیطان به وی می گوید كه اگر به درخت ممنوعه نزدیك شود به دو چیز مهم و گران بها دست می یابد؛ یكی زندگی جاودان و دیگری رسیدن به وجود برتری كه خاص كروبیان است.

 

 

خودسازی تنها راه رهایی

       با توجه به ساختار خلقت انسان    که ترکیبی از گرایشات مثبت ومنفی است و در معرض دشمنی های  وسوسه شیطانی ، هوای نفسانی و جاذبه های دنیوی قرار دارد همواره باید هشیار باشد و بر خود نهیب بیدار باش بزند؛ زیرا این دشمنان  همواره فعال و جدی هستند و آسیب های او در ابعاد مختلف شخصیت فردی و اجتماعی و نیز دنیایی و آخروی از هر دشمنی جدی تر و خطرناك تر است. بسیاری از مسایلی كه انسان با آنها دست و پنجه نرم می كند، ریشه در تعارض این گرایشات با یکدیگر دارد که باعث ناپایداری و ناسالمی شخصیت وی می شود. در بعد فردی ریشه افسردگی و نومیدی و در حوزه مسائل اجتماعی  ، بی عفتی و  خودباختگی و ظلم و ستم و بیداد به همین موضوع باز می گردد..

      بدین جهت  خداوند از انسان  می خواهد تا خود را با آموزه های وحیانی بازسازی کرده و نفس را تعدیل و مهار نماید. بسیاری از  دستورهای قرآنی و احكام و شریعت برای تعدیل و مهار نفس انسانی فرو فرستاده شده اند تا انسان را از شر و بدی نفس خودش رهایی بخشد.

علم و دین بهترین و بزرگ ترین سرمایه ی زندگی است. آنان که در پی علم و دین می روند اندیشه، فرهنگ و اخلاق خود را براساس آن پی ریزی می کنند ،به خوش بختی می رسند اما به عکس، آن دسته که همّتشان را در جمع آوری مال و به دست آوردن مقام و ارضای تمایلات نفسانی متمرکز می سازند، دچار تنگناها و انحرافات می شوند. آنها  برای دست یابی به مقاصد پلیدشان به کارهای ناپسند و نامشروع دست می زنند و از علم و دین  برای رسیدن به آرزوهای شوم خود  سوء استفاده   می کنند. چنین افرادی نه تنها خود را فاسد می کنند، بلکه اسباب تباهی جامعه را نیز فراهم می سازند.

    از آن جا که خودسازی کسب مجموعه ای از ارزش های ایمانی، اخلاقی، علمی، روانی، مادی و معنوی  و اجتناب  از هر نوع اخلاق های ناپسند، ناملایمات، سستی اراده و تمایلات نامشروع  نفسانی است، نقش راهنمایان شایسته و مربیان لایق را در رشد و پرورش جوانان، این سرمایه های گران سنگ بشری، روشن تر و بلکه سنگین تر می کند. انجام واجبات الهی، استفاده از  علم و اندیشه و عقل، نقش زیادی در خودسازی فرد و جامعه دارد که در سایه مربیان و راهنمایان شایسته امکان پذیر است.

 

      پیغمبر اکرم (ص )فرمودند: "بعثت لأتمم مکارم الأخلاق" من برانگیخته شدم تا بزرگواری های اخلاقی را کامل کنم»6 و باز فرمودند: "علیکم بمکارم الأخلاق فإن ربی بعثنی بها" بر شما باد پای بندی به اخلاق بزرگوارانه زیرا که پروردگارم مرا برای این کار مبعوث کرده است» 7

                                                                                                         مراحل خود سازی

    عالمان اخلاق در بيان روش خودسازي به سه مرحله علم، حال و عمل اشاره كرده اند. منظور آنها از "علم" دانستن ارزش و مقام انسان، توانايي ها و استعداد ها ، نقاط قوت و ضعف او، كمال و سعادت نفس،  شناخت مفاهیم اخلاقي اعم از فضايل و رذايل   و طريق اصلاح نقص ها و راهكار درمان امراض روحاني است .خودشناسي باعث "حال" مي شود؛ يعني باعث مي شود كه انسان طالب كمال، مشتاق خودسازي و طي مراحل كمال و قرب الهي گردد؛ انگيزه ايجاد مي كند تا در طي اين مسير جدي باشد و سختي هاي سلوك و مجاهده با نفس را راحت تر تحمل كند.

 سپس علم و حال، زمينه وارد شدن انسان به مرحله "عمل" را فراهم مي كند و در اين مقطع مي كوشد تا با انجام برنامه هاي عملي خودسازي، تا نهايت سير و سلوك و وصول به كمال و قرب الهي حركت كند.

                                                                                                  راه های خود سازی

       برای خود سازی  روش های  ابتدایی،معمولی  و اختصاصی وجود دارد این راههای خودسازی از نظر علمای اخلاق اسلامی مراتب و درجاتی دارد. ابتدائی ترین راه خودسازی با انجام واجبات وترک محرّمات شروع می شود

ترک گناه مرحله مهم این خودسازی است، یعنی باید تلاش کرد دل را از هرگونه تمایلات ضد معنوی پاکسازی نمود. این مرحله را تخلیه دل گویند. آنگاه بسوی شناخت وظایف واجب اقدام نموده  و آنچه در شرع از وظایف بنده نسبت به خداوند است بشناسد، آنگاه در مرحله عمل نسبت به ادای آنها گام‏های محکم تری بردارد. برای این مهم دو چیز لازم است

اول:خواندن صفحه به صفحه کتابهاي اخلاقي است. کتابهایي مانند معراج السعاده نوشته ملا احمد نراقي يا جامع السعادات نوشته ملا مهدي نراقي يا کتاب  قلب سليم از آيت الله دستغيب که در آن ارزش ها و رذيلت هاي اخلاقي را مورد بحث قرار داده است.

دوم:تفکردر خلقت خود و عظمت عالم . اشتیاق به انجام فرمان خدا . مخالفت با هوای نفس

مهم ترين مواد مثبت اين برنامه عبارت‌اند از:

 1. انجام به موقع عبادت، به ويژه نمازهاى واجب، همراه با حضور قلب و اخلاص كامل

 2. اختصاص مقدارى از وقت روزانه به امر تفكر در باب صفات و آيات الهى، و نيز تفكر درباره تشخيص راه صحيح، و طولانى بودن مسير، و كم بودن فرصت و نيرو، و كثرت موانع، و بى ارزشى اهداف دنيوى و...؛

 3. برنامه روزانه براى قرائت قرآن همراه با تأمل و نيز مطالعه دقيق روايات و مواعظ، كلمات حكمت آميز، احكام فقهى و دستورات اخلاقى و... .

مهم ترين مواد منفى برنامه عبارت‌اند از:

 1. پرهيز از زياده روى در التذاذات مادى؛

 2. كنترل قواى حسى و خيالى، به ويژه چشم و گوش؛

 3. حفظ انديشه از لغزشگاه هاى فكرى

 معلم اخلاق حضرت امام راحل «ره» در مورد خودسازی   فرموده‏اند: «انسان باید قلباً مطمئن شود که با گناه دوستیش با خدا قطع میگردد و باید:

 1 - نمازها را حتی المقدور اول وقت بجای آورند، زیرا نماز بالاترین فریاد برعلیه شیاطین درونی و بیرونی است. نماز پیوستن به صف حق و تبرّی از جبهه باطل است، هیچکدام از اولیاء خدا بدون اقامه نماز به جایی نرسیده‏اند.

2  - سعی کنند دعاهای هر روز را تلاوت نمایند.

 3 - تعقیبات نمازها را فراموش نکنند.

4  - تلاش نمایند نماز شب و سایر نوافل را ولو در ابتدا بصورت مختصر، اقامه نمایند تا در مراحل بعدی برای آنان ملکه شود.

  5 - توسل به ذیل عنایت باری تعالی و اقامه دعاها و راز و نیازها را اولویت کار خود قرار دهند.

6  - زیارت امامان و امامزاده‏ها نیز نقش عمده‏ای در خودسازی دارد، بالاخص زیارت عاشورا.

 7 - عزاداری و سوگواری برای اهل بیت اکسیر اعظم خودسازی است.

8 - صله‏رحم و سرکشی به بستگان و دعوت از آنان و هدیه دادن به مؤمنین آنان.

 9 - ذکر خدا و یاد حضرت سبحان جلّ و علا سرحله عرفان، خداشناسی است که در خودسازی بسیار مؤثر است.

10 - دوری از غافلان و پرهیز از همنشینی با دلهای افسرده و قلوب پژمرده در اثر غفلت .

11 - تلاش برای شناسائی بندگان مطیع حضرت حق و مجالست و مؤانست با هل دل.

 12 - شرکت مستمر در نمازهای جمعه و جماعات.

13 - هیچگاه به اعمال خود مغرور نشود بلکه روز به روز بر کمیّت و کیفیّت افعالش محاسبه کند.

14 - در تقرب به خدا چنان حریص باشد که از ارتکاب به مکروهات هم خوف داشته باشد.

15 - خود را همواره در محضر ربّ العالمین ببیند.

 

                                برنامه و روش اختصاصی  براي خودسازي و طي مسير كمال

       بیداری از غفلت

        اولين و مهمترين عامل غفلت انسان از خودسازي و تلاش كافي در جهت رشد و شكوفايي، نا آگاهی نسبت به  حقيقت الهی و غیر مادی و مقام و موقعيت خود در نظام خلقت  است ، ارزش والاي نفس انساني خويش را نمي شناسد، از توانايي هاي عظيمي كه خداي متعال در نهاد او قرار داده، مطلع نيست و نسبت به ضعف ها و كاستي هاي وجود خود آگاهي كافي ندارد.

 اگر آدمي ارزش هاي وجودي خود را باز شناسد، مقصود از زندگي را بداند و به ضعف هاي خود واقف گردد، انگيزه بسياري براي خودسازي خواهد داشت، تلاش فراواني در اين مسير خواهد كرد و از سختي هاي آن نخواهد رنجيد. كمال انسان در عرفان خداوند است، ولي راه اين وصول با خودشناسي آغاز مي شود. «من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ كسي كه خود را شناخت به حقيقت خداي خويش را شناخته است.»

بنابراين مقصود از خودشناسي اي كه به عنوان مقدمه و اولين مرحله خودسازي محسوب مي شود، چند چيز است.

1- اولا بايد بداند كه او روح است نه جسم، مجرد است نه مادي. البته بدن دارد و بدن مادي است، ولي او به عنوان يك انسان بدن و ماده نيست. انسان موجودي فرامادي و مجرد است و زندگي جاودانه دارد. اين اعتقاد مبتني بر اعتقاد به خداوند و ماوراي ماده و معاد است و بدون چنين اعتقادي نمي توان به حيات جاودانه انسان معتقد بود.

2- در مرتبه بعد بايد بداند كه انسان به خاطر داشتن بعد مجردي كه از آن سخن گفته شد، مخلوق كامل و جامع خداوند و مظهر تمام اسما و صفات الهي است و به همين دليل شايستگي مقام خلافت الهي شده است. اگر انسان ارزش هاي وجودي خويش را بشناسد و جايگاه رفيع خود را د ر آفرينش به عنوان خليفه خدا در زمين شناسايي كند و به توانايي هاي وسيعي كه خداوند در نهاداو براي رسيدن به اوج قله انسانيت و كمال كه همان تحقق خلافت و ولايت الهي است، قرار داده واقف باشد و بداند كه در زندگي خود كاري و هدفي جز به فعليت رساندن همين مظهريت و جامعيت ندارد و كمال و سعادت او در دنيا و آخرت نيز در گرو همين مظهريت او نسبت به كمالات الاهي و قرب به خداوند است، انگيزه و شوق فراواني براي خودسازي در وجود او شكل خواهد گرفت، زيرا هدف خودسازي، شكوفا نمودن اين توانايي ها و رسيدن به جايگاه شايسته انسان در آفرينش است.

3- به ضعف ها، نقص ها، كمبود ها، بيماري هاي روحي، اسارت ها و اموري كه مانع رشد آدمي مي شود و او را از خداي متعال دور مي كند، آگاهي كامل داشته باشد، زيرا يكي از عرصه هاي مهم خودسازي رفع موانع و يا به عبارتي مبارزه با ضعف ها و نقص ها است، خودشناسي در اين مقطع به معناي آگاهي نسبت به اموري است كه در حقيقت موانع اصلي عقب ماندگي انسان در اين مسير هستند. اموري كه شناخت آنها، مستقيما زمينه اقدام عملي طالب كمال را براي ورود به مرحله خودسازي فراهم مي آورد.

  باز گشت به مسیر درست

      يكي از مقاطع مهم خودسازي اين است كه انسان از راهي كه تاكنون رفته پشيمان شود و تصميم به بازگشت و اصلاح مسير زندگي و حركت خود بگيرد. به اين مقطع در اصطلاح علم اخلاق توبه مي گويند. اگر كسي در اثر خودشناسي و بيداري از خواب غفلت، به اين نتيجه رسيد كه زندگي گذشته اش صحيح نبوده، راه را به درستي انتخاب نكرده، اخلاق، اعمال و رفتارش پسنديده نبوده، آداب عبوديت و بندگي خداوند را به شايستگي رعايت نكرده و در اثر آن شخصيت اش ضعيف، ناتوان و حقير شده است، بايد در اين مرحله از گذشته خود نادم و پشيمان باشد و به صورت جدي تصميم بر اصلاح خود داشته باشد، در غير اين صورت انگيزه و توان كافي براي پيمودن اين راه نخواهد داشت و موفق نخواهد بود.

     در كتاب هاي اخلاقي اين مرحله تحت عنوان توبه مطرح شده است. توبه يعني پشيمان شدن از گذشته و تصميم جدي براي بازگشت به سوي خداوند و اصلاح خود.منظور از خداوند در اخلاق، ذات هستي است كه منبع تمام خوبي ها، ارزش ها، قدرت ها و عظمت است. ذاتي كه به انسان قدرت، توان و عظمت مي دهد. توبه يعني بازگشت از ضعف، حقارت، ناتواني، رزالت و پستي گناه، به سوي قوت، قدرت، توانايي، عظمت، فضيلت و قرب به خداوند.

      خداوند شيفته بازگشت بندگان به سوي او و مشتاق پيوستن آنها به او پس از بريدن و جدا شدن است. ميزان شوق پروردگار به آشتي بندگان با او و وصل پس از فصل در حديثي شادي بخش چنين بيان شده است: «ان الله تعالي اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده في ليله ظلما فوجدها" شادماني خداوند از بازگشت بنده اش بيش از شادي کسي است که مرکب و توشه خود را شبي تاريک (در بيابان) گم کرده و سپس آن را مي يابد.»8

اين تعبير نشان مي دهد که توبه، در واقع مرکب و توشه انسان به سوي سعادت و کمال است. انسان با اين زاد و توشه، بيابان تيره و ظلماني گناه و نافرماني را پشت سر مي گذارد و به منزل کمال و نور و رحمت گام مي گذارد.

توبه بر خلاف تصور برخي افراد، يك حركت آني، جهشي و دفعي نيست، فرايند خاصي بايد طي شود تا انسان از خواب غفلت بيدار گردد، خودش را بدرستي بشناسد، از گذشته خود پشيمان شود، تصميم بر اصلاح زندگي خود گرفته و بكوشد با برنامه ريزي و تحمل شرايط سخت از خود گذشتن و به خدا رسيدن، آن هم در طي زمان بسياري از عمر خويش، به سوي خدا بازگردد و ضعف و ناتواني خود را به قدرت و توانايي بدل  نمايد، از حقارت و پستي به عظمت و بزرگي رسیده و محبوب خداوند گردد.قرآن كريم مي فرمايد: "ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين"بدرستي كه خداوند توبه كنندگان و تطهير كنندگان را دوست دارد. زيرا آنها در مسير محبوبيت خداوند حركت مي كنند، و در هر كجاي اين راه كه باشند و با هر قدمي كه در اين مسير برمي دارند، به همان ميزان به خداوند نزديك مي شوند.

بنابراين نمي توان توبه را مقطع خاصي از راه دانست، تمام تلاش انسان در مسير خودسازي، به نوعي توبه و بازگشت به خداوند است، اگر چه اصل پشيمان شدن و تصميم بر ترک گذشته و برنامه ريزي براي آينده، مقطعي خواهد بود   

       برنامه ریزی ، تصمیم جدی مشارطه

کسی که می خواهد خودسازی کند  بايد در برنامه اي كه براي خود در جهت خودسازي تنظيم مي كند، به طور كلي به چهار موضوع بپردازد.

1- كسب دانش و آگاهي و جهل زدايي. اولين و اساسي ترين مولفه يك برنامه خوب خودسازي، توجه به سير مطالعاتي و تحصيل دانش و تفكر و تامل در خود، هستي، دين، معاد، زندگي و اخلاق است. اولين حركتي كه انسان براي رشد خود مي كند، قدمي است كه به سوي مدرسه و مكتب برمي دارد. گل وجود آدمي با آب حيات علم و دانش آبياري و شكوفا مي شود، حركت صعودي انسان با مطالعه آغاز مي شود و با تفكر و مشاهده حقيقت به نتيجه مي رسد.

2- تقويت اراده، تحصيل آزادي و مبارزه با اسارت ها و اموري كه مانع رشد انسان هستند، مانند پرخوري، پرخوابي، دلبستگي ها، وابستگي ها و مانند آن.

3- حضور فعال در جامعه، معاشرت با ديگران و مبارزه با ضعف ها و كاستي هايي كه در روابط اجتماعي خود دارد و همچنين شكوفا نمودن توانايي هاي اجتماعي از مولفه هاي مهم برنامه خودسازي است. صفات شخصيتي منفي مانند تكبر، عجب، بخل و حسادت كه هم روابط با انسان هاي ديگر را تخريب مي كند و هم به شخصيت خود انسان آسيب جدي وارد مي نمايد، در اين عرصه پديد مي آيد و در همين عرصه نيز قابل درمان و تبديل به صفات شخصيتي مفيد و مثبت مانند تواضع، سخاوت و خير خواهي خواهد بود.

4- تقويت دين داري و ارتباط معنوي با خداوند، كه عمدتا در انجام واجبات و ترك گناهان و همچنين توجه به مستحبات و مكروهات خلاصه مي شود. دين داري و معنويت از مهمترين مولفه هاي يك برنامه خودسازي كامل است. در اين قسمت داشتن برنامه هاي عبادي و معنوي مانند نماز و دعا و...

 

بدون شك هر كاري كه انسان انجام مي دهد، داراي روش و تكنيك هاي خاصي است كه بدون آشنايي با آنها انجام آن كار امكان پذير نخواهد بود. اصلاح نفس بيشتر شبيه به درمان بيماري ها توسط پزشك است. هر بيماري از راه خاصي درمان مي شود و داروي مخصوصي را مي طلبد. اصلاح نفس انسان نيز روشمند است و تكنيك هاي خاص خود را دارد. به طور مثال اگر بخواهيم صفتي را در خود اصلاح كنيم و رذيلتي را تبديل به فضيلت نماييم، علماي اخلاق گفته اند: لازم است  در اول شخص با خودش شرط کند که در طول روز مواظب باشد  کار خاصی را انجام بدهد  ویا انجام ندهد  یا ضد عمل نامطلوب را انجام دهد و بعد لازم است آنقدر آن عمل را تكرار كنيم تا فضيلت جايگزين رذيلت شود و در نفس به صورت ملكه راسخه درآيد. همچنين اگر بخواهيم عادتي را تغير دهيم بايد راهكار آن را بدانيم. به طور مثال اگر بخواهيم با عادت پرخوري و يا پرخوابي مبارزه كنيم، بايد روش آن را بدانيم و به تدريج خود را به كم خوري و كم خوابي عادت دهيم وگرنه موفقيت آميز نخواهد بود.

ما از دو طريق مي توانيم با اين روش ها آشنا شويم، يكي مطالعه كتاب هاي اخلاقي است كه در آنها براي هر بيماري اخلاقي راهكار درماني خاصي پيشنهاد شده است و ديگري مطالعه در خود و تجربه عملي است. البته در اين راستا مطالعه سرگذشت انسان هاي بزرگ، آشنايي با شرح حال ايشان و تجربه هايي كه آنها در اين مسير داشته اند نيز بسيار موثر خواهد بود.     

مراقبت و مواظبت بر انجام تصمیم

     بخشي از برنامه خود سازی،مراقبه  است که  ضامن اجرايي تمام برنامه هاي خودسازي در تمامي عرصه ها است. از مهمترين كارهايي كه انسان براي رشد شخصيت خود انجام مي دهد، اين است كه در همه حال مراقب افكار، احوال و اعمال خود باشد و هيچگاه از خويشتن خويش غفلت نكند. تقريبا تمامي عالمان اخلاقي در كتب خويش به روش مراقبه و محاسبه نفس، پرداخته و آن را به عنوان روشي بي بديل براي خودسازي معرفي نموده اند.

     هيچ كاري بدون نظم و برنامه ريزي موفقيت آميز نخواهد بود. اسلام براي مسئله نظم در زندگي اهميت فوق العاده اي قايل شده است. تمامي بزرگان دين و علم، بدون استثنا موفقيت خود را مديون نظم و برنامه ريزي هستند. موفقيت در خودسازي نيز از اين قاعده مستثنا نيست. نظم و برنامه داشتن و التزام عملي به برنامه، اصولي ترين روشي است كه بايد مد نظر قرار داد. در گذشته عالمان اخلاقي براي مريدان و پيروان خود هر يك به فراخور حال، درستورالعمل خاصي صادر مي كردند. وجود دستورالعمل هاي اخلاقي و توصيه نامه ها در همين راستا قرار داشت. نكته مهمي كه درخود تامل بسيار است، تنظيم برنامه و دستورالعملي است كه شامل و فراگير باشد. برنامه خودسازي بايد تحت تاثير الگوي رشد و توسعه انساني تنظيم شود وگرنه به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد. بر اساس اين الگو انسان در چهار عرصه تقويت شناخت و آگاهي، تقويت اراده آزاد، تقويت اخلاق اجتماعي و تقويت معنويت، رشد مي كند. برنامه خودسازي در صورتي موفقيت آميز خواهد بود كه به تمام جنبه هاي رشد انسان توجه داشته باشد.

 

 

 

 

  محاسبه و بررسی عملکرد

منظوراز محاسبه این است که هر کس در پایان هر سال یا ماه و هفته و یا در پایان هر روز به محاسبه کارهای خویشتن بپردازد، و عملکرد خود را در زمینه خوبیها و بدیها، اطاعت و عصیان، خدا پرستی و هوا پرستی دقیقا مورد محاسبه قرار دهد، و درست مانند تاجر موشکاف و دقیقی که همه روز یا هر هفته و هر ماه و هر سال به حسابرسی تجارتخانه خود می پردازد و سود و زیان خویش را از دفاتر تجاری بیرون می کشد و ترازنامه و بیلان تنظیم می کند، به یک محاسبه الهی و معنوی دست زند و همین کار را در مورد اعمال و اخلاق خویش انجام دهد.

 

روشن است محاسبه چه در امر دین باشد یا دنیا یکی از دو فایده مهم را دارد: اگر صورتحساب، سود کلانی را نشان دهد، دلیل بر صحت عمل و درستی راه و لزوم تعقیب آن است; و هر گاه زیان مهمی را نشان دهد دلیل بر وجود بحران و خطر و احتمالا افراد مغرض و دزد و خائن و یا خطا کار و ناآگاه در تجارتخانه اوست که باید هر چه زودتر برای اصلاح آن وضع کوشید.             

     معاتبه و معاقبه

ریشه این دو کلمه از عتاب ( روی گرداندن ) و عقاب (مجازات کردن ) است

معاتبه و معاقبه یعنی سرزنش و مجازات نفس است در برابر خطاها و خلافهایی که از او سرزده است; زیرا اگر انسان حساب کند، و در مقابل کارهای خلاف، هیچ واکنشی نشان ندهد، نتیجه معکوس خواهد شد; و به تعبیر دیگر، باعث جرات و جسارت نفس است.همان گونه که وقتی انسان کارمندان و کارگران و شرکای خود را پای حساب حاضر می کند و از آنها تخلفها و نادرستیهایی در حساب می بیند، در برابر آن واکنش نشان می دهد و به نوعی آنها را کیفر می دهد - از مرحله خفیف و ملایم مانند سرزنش گرفته تا مرحله کیفرهای مختلف - کسانی که در مسیر قرب خدا گام برمی دارند و به سیر و سلوک مشغولند، نیز در برابر نفس سرکش باید چنین باشند; در غیر این صورت، محاسبه نتیجه معکوس می دهد;یعنی، موجب جرات و جسارت بیشتر می شود.

وقتی برای خود شرط گذاشتیم و مراقبت هم کردیم و مواظب بودیم باز اگر وقت محاسبه دیدیم که خطاهایی داشتیم خود را سرزنش و تنبیه نماییم   اینگونه است که نفس یاد می گیر سرکشی نکند و ما می تونیم مهار ان را تا حدودی بیشتر و بهتر به دست بگیریم  از انجا که در ابتدای  راه هستیم باید آرام آرام شروع کنیم و توقعمان نسبت به خودمان رو کم کم افزایش بدهیم .

 

 

 

 

 

 

  نشانه های افراد خود ساخته ، خود باور ،با عزت نفس و کریم

 

افراد خود ساخته  وصاحب اعتماد به نفس دارای نشانه هائی هستند که می توان با توجه به آنها صفت خود ساختگی را در خود و دیگران ارزیابی کرد . برخی از آن نشانه ها چنین است :

الف) ترجیح آبرو بر مال

علی ع می فرماید : الکریم من صان عرضه بماله و اللئیم من صان ماله بعرضه 10

آبروی انسان کریم به اندازه ای برای او اهمیت دارد که حاضر است برای حفظ آن از مال خود بگذرد.

ب) اجتناب از کارهای بیهوده

یاوه گوئی و بیهوده سرایی با کرامت نا ساز گار است کسانیکه به امور بیهوده مشغول می شوند و با انجام کارهای بی فایده عمر خود را به بطالت می گذرانند از کرامت برخوردار نیستند . قران مجید می فرماید :  و اذا مروا باللغو مروا کراما

بندگان خدا کسانی هستند که وقتی به امر بیهوده ای بگذرند با کرامت از آن عبور می کنند .11

ج) تنفر از پستی

از نشانه های باز انسانهای کریم عدم همسوئی با لئیمان و نگشتن گرد کارهای پست است. چه بسا انسانهای پست تن به کارهایی بدهند و به آن افتخار هم بکنند ولی کریمان نه تنها دست به آن نمی زنند بلکه در قلب نیز از چنین کارهایی متنفرند.

امیر مومنان ع در این باره می فرمایند : " الکریم یزدجر یفتخر به اللئیم" شخص بزرگوار از افتخارات افراد پست متنفر است .12

د ) چشم پوشی از خطاها

انسانهای کریم بسیاری از کارهای نا روای دیگران را نا دیده گرفته و خود را از آن بی خبر نشان می دهد تا بدین وسیله زشتی اعمال خلاف و آبروی دیگران از بین نرفته و افراد برای اصلاح خطای خود فرصت پیدا کنند. سخن امام کریمان علی ع اشعار به این معنا دارد :

من اشرف اخلاق الکریم تغافله عما یعلم) از بهترین اخلاق انسان کریم چشم پوشی او از چیز هایی است که می داند .13

 

 

ه ) صداقت :

پنجمین صفت فرد کریم راستگویی و صداقت است همانطور که دروغگویی از صفات افراد فرو مایه است .

 امام علی ع می فرمایند : "الصادق علی شفا منجاه و کرامه و الکاذب علی شرف مهواه و مهانه "   

راستگو مشرف به نجات و کرامت است و دروغگو در پرتگاه سقوط و خواری است .14

و) پاداش بدی به نیکی

بزرگواری چنین افرادی به گونه ای است که در مقابل بدی و جفای دیگران نه تنها مقابله به مثل نمی کنند بلکه با احسان و نیکی پاسخ آنان را می دهند. سخن امام  علی ع در این باره نیز چنین است : " الکریم من جازی الاسائه بالاحسان " انسان با کرامت بدی را با نیکی پاسخ می دهد .15

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارجاعات

1.        غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 625

2.       استاد  شهید مطهری، فلسفه اخلاق، ص 108.

3.      سلامت روح، ص 64

4.       نهج البلاغه، خطبه 102

5.      غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 495.

6.       سفینه البحار، ج 1 ص 411 و محجه البیضاء ج 4 ص 121؛ علم الیقین ص 439

7.      سفینه البحار، ج 1 ص 411)

8.      اصول كافي، ج 2، باب التوبه، ص 435، ح 8

9.       جامع السعادات، ج 3، ص 93

10.     شرح غررالحکم ج ۲ ص ۱۵۴

11.     سوره فرقان آیه ،۷۲

12.    شرح غررالحکم ج ۲ ص ۴۴

13.   میزان الحکمه ج۷ ص ۲۶۷

14.    نهج البلاغه خطبه ۸۵ ص ۲۰۸

15.   میزان الحکمه ج ۸ ص ۳۶۵

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:6  توسط دکتر مرتضایی  | 

 

اخلاق انتقادگری صحیح

 اگر كسي از ما انتقاد مي‌كند يعني به ما توهين كرده يعني تحقيرت كرد. یااین كه ماهيتش اين است كه وقتي كسي از ما انتقاد مي‌كند صحبت مي‌كند و به ما كمك مي‌كند. يعني اگر روزي من به خودم جرأت بدهم به همكاري كه بلند مي‌خندد و برم بهش بگم كه اين نوع خنديدن در شأن شما نيست.

اگر من همچنين كاري بكنم آن فرد بايداز من تشكر كند، چرا؟ چون من خودم كلي با خودم كنار اومدم كه بتونم بروم و عيب او را به او بگويم و معمولاً‌ كسي اين كار را نمي كند ولي اگر بكند بسيار فداكار است.

من در يك جايي يك جمله‌اي ديدم به اين صورت بود كه: ‌اگر كسي با شما مخالفت كرد و اشكال شما را گفت و اعتراضي كرد وظيفه شما چيه؟ نويسنده آن كتاب نوشته بود كه من بايد زمينه‌اي ايجاد كنم كه او با من مخالفت كند. پس انتقاد لازم است و اگر بخواهيم انتقاد را تشريح كنيم مي‌توانيم بگوييم كسي كه از ما انتقاد مي‌كند مانند آيينه است.

آدمي كه دهانش بو بدهدخودش متوجه نمي شود چند بار براي شما پيش آمده كه كسي در اطراف شمادهانش بو بدهد و شما هيچ وقت نمي توانيد به او بگوييد پس 2 تا مشكل پيش مي‌آيد:

1- مشكل اول: من نمي دانم چگونه از او انتقاد كنم.

2- مشكل دوم: نكته مهم ترآن آدم تحمل انتقاد كردن را ندارد.

پس ما در هر 2 مرحله مشكل داريم و در انتقاد ............ مشكل خيلي شديد تري داريم.

يكي از بزرگترين مشكلات ما در زندگي و آداب معاشرت انتقاد ناپذيري و انتقاد گريزي ما است. ما تحمل انتقاد را نداريم چون فكر كرديم كه كسي كه ازما انتقاد مي‌كند مشكل دارد و كامل نيست و خودش آن كار را رعايت نمي كند.

من معتقد هستم يكي از رمز و رازهاي موفقيت‌هاي اجتماعي اين است كه آدم ظرفيت انتقاد پذيري خودش رابالا ببرد. البته تا زماني كه ما در حال ضعف باشيم كسي كه از ما انتقاد مي‌كند نمي توانيم تحمل كنيم تنها راهش اين است كه در موضع قدرت باشيم يعني به هر حال يك امتيازي نسبت به ديگران داشته باشيم اگر كسي از ما انتقاد كرد سريع از آن دشمن نسازيم چون آدمي كه ضعيف باشد تا از او انتقاد شود طرف انتقاد كننده را دشمن خود مي‌پندارد.

يكي از راههاي انتقاد پذيري اين است كه شما از لحاظ توانايي و از نظر اقتدار از ديگران يك سر و گردن بالا تر باشيد. يك سر و گردن كه بالاتر باشيد مي‌توانيد تحمل كنيد. حالا چه چيزهايي مي‌تواند به شما كمك كند كه يك سرو گردن بالا باشيد: بايد 4 تا پارامتر را داشته باشد.

اولين پارامتر اين است كه ما بايد از نظر قدرت در موقعيتي قرار بگيريم كه اين ذهنيت را پاك كنيم كه هركسي از ما انتقاد كرد دشمن من است. اين ذهنيت، ذهنيت غلطي است. چه زماني اين ذهنيت را داريد هر وقت آدم در موضع ضعف باشد همچنين ذهنيتي را دارد. پس راهش اين است كه آدم قدرت داشته باشد چه زماني ادم قدرتمند مي‌شود كه يك راهش اين است كه آدم پولدار باشد. آدمي كه پولدار باشد كمتر كسي چيزي به او بگويد به آن بر مي‌خورد اگر دماغش كج باشد پول ميدم درستش مي‌كنم، ‌اگر دندانش خراب باشد پول مي‌دهد درست مي‌شود. اخلاقت مشكل داره ولي اين را نمي‌تواند درست كند. اما اين مطلب مورد قبول نيست چون يك شوخي است اما جديش اين است كه من معتقدم هر آدمي كه سوادش بالا باشد و اطلاعاتش بالاتر باشد اين آدم از نظر احساس قدرت در موقعيتي قرار مي‌گيرد كه اگر كسي چيزي بهش گفت به او بر نمي‌خورد و هر چقدر سطح آگاهي آدم بالاتر برود احساس قدرت بيشتري مي‌كند و هر چقدر احساس قدرت بيشتري بكند از اين كه كسي چيزي به او بگويد ناراحت نمي‌شود.

تا مي‌توانيد كتاب بخوانيد و فيلم ببينيد و اطلاعات خود را بالا ببريد خصوصاً‌ در زمينه كار، سعي كنيد كارتان را خوب ياد بگيريد و مسلط بر كار خود باشيد، ‌اگر كسي از كارتان انتقاد كرد سري دست پاي خودتان را از دست نمي‌دهد.

هر چه سطح اطلاعات آدم پايين تر باشد چه در زمينه تخصص و چه در زمينه مسائل ديگر انتقاد گريزي آن بيشتر است. فهم كه بيايد پايين انتقاد گريزي هم مي‌آيد پايين. آدمي كه فهمش پاين است خودش را علامه ميداند چون خودش را علامه ميداند هميشه مي‌گوييد من كارم درست است و كسي نبايد از من انتقاد كند.

دومين چيز اين است كه هر چه آدم اطرافيانش را بيشتر بشناسد انتقاد پذيريش بالاتر مي‌رود. من از كسي بدم مي‌آيد كه او را نشناسم. بخش زيادي از انتقاد گريزي ما از مردمي كه با آنها زندگي ميكنيم بخاطر اين است كه آنها را نمي شناسيم. اگر آدم‌ها را بشناسيم و بتوانيم رابطه خوبي با آنها برقرار كنيم و مهمتر از همه بتوانيم راهكارهاي برقراري صميميت بين آدم‌هايي كه براي ما مهم هستند همه را نمي گويم، ‌ما يك تعدادي را بايد با آنها صميمي بشويم مانند اعضاي خانواده خود، ‌همكلاسي‌هاي خود، ‌همكارهاي خودمان هستند اگر با آنها صميمي شويم يك اتفاق خوب مي‌افتد و آن اتفاق خوب اين است كه به عنوان دشمن او را تلقي نميكنيم. خوب اين لازمه اش چيست؟ اين صميميت خودش مهارت مي‌خواهد بعضي وقت‌ها آدم مي‌خواهد با كسي كه صميمي مي‌شود تمام رازهاي خود را به او بگويد و بعداً‌ تا با يكديگر دشمن مي‌شوند هر چي از او بلده به هم مي‌گويند. نه صميمي شدني كه آدم مهارتهاي درستش را بلد باشد بداند كجا صميمي شود، ‌چگونه صميمي شود كه معناش دروغ نباشد، ‌جيبي نباشد، ‌پولي نباشد. اينها مهارت مي‌خواهد اينها آگاهي مي‌خواهد آگاهي و مهارتهاي ارتباطات اجتماعي در جذب آدمها براي صميمت.

دومين چيزي كه به آدم قدرت مي‌دهد اخلاق است. اخلاق يعني اينكه آدم بتواند با مردم كنار بيايد و اگر بخواهد با مردم كنار بيايد اولين ويژگي اش اين است كه صبور باشد. آدم اگر بتواند با اطرافيانش صبور باشد صبر خميرمايه اخلاق است. آدمي كه صبور باشد اخلاق دارد و آدمي كه اخلاق داشته باشد همه چيز دارد و لذا آدم اگر اخلاق داشته باشد رابطه اش با مردم خوب مي‌شود، ‌رابطه اش كه با مردم خوب شد چون خودش مردم را خوب مي‌بيند مردم هم او را خوب مي‌بينند، ‌چون آنچه كه در دلش نسبت به مردم مي‌گذرد مردم هم درد دلشان نسبت به او همان مي‌گذرد، ‌پس همديگر را از كانال دل مي‌بينند. سخن كه از دل برآيد، ‌لاجرم بر دل نشيند.

حرف خوب بردل آدم مينشيند حتي اگر انتقاد باشد اينجا است كه آدمي اخلاق دارد و احساس قدرت مي‌كند و آدمي كه احساس قدرت كند لذا از انتقاد فرار نمي كند.

پارامتر سوم قدرت: به نظر من هنر است، هنر يعني دوست داشتن زيبايي، هر چه آدم اين ويژگي را در خودش تقويت كند كه زيبايي را دوست داشته انتقاد پذيريش راحتر مي‌شود. در همين كلاس ما و يا درتمام دانشگاه‌هاي آزاد كل كشور و يا در كل جوانان ما اين خصلت همه جا وجود دارد و همه موقعي كه از خانه هم مي‌خواهند بيايند بيرون جلوي آيينه مي‌ايستند فقط با يكديگر فرق مي‌كنند، بعضي‌ها 1 بار يا 2 بار يا 5 بار جلوي آيينه مي‌ايستند. اين علامت چيست؟ علامت اين است كه آدم‌ها زيبايي را دوست دارند آدمي كه زيبايي را دوست داشته باشد اولين مسأله اين است كه مبادا كه چيزي داشته باشم كه زشت بيايد، ‌چون اين آدم زيبايي را دوست دارد و اجازه مي‌دهد كه از او انتقاد كنند.

چهارمين پارامتر: ‌پايبندي به دستورات دين آدم را صبور مي‌كند، ‌پايبندي به دستورات دين آدم را با سواد مي‌كند، پايبندي به دستورات دين آدم را خوش اخلاق بار مي‌آورد. وقتي دين باشد سواد هم باشد، ‌اخلاق هم باشد هنر هم باشد اين آدم قدرتمند است.

و يكي ديگر از عوامل براي انتقاد پذيري زماني است كه ما اعتماد به نفس پاييني داريم. آدم‌هايي كه اعتماد به نفس پاييني دارند از انتقاد فرار مي‌كنند، ‌از كوره درمي روند، ‌فحاشي مي‌كنند.

اين را به عنوان يك فرمول به ياد داشته باشيد هرجا كسي كه شما چيزي به او گفتيد و به او برخورديد يك شاخص مهم علامت اين است كه اين آدم اعتماد به نفس ندارد. آدمي كه اعتماد به نفسش بالا باشد ار انتقاد نمي ترسد و آدمي كه اعتماد به نفسش پايين باشد از انتقاد مي‌ترسد چون مي‌ترسد واقعيت‌هاي اطراف خود را توهمي مي‌بيند. توهم يعني چه يعني بيشتر مي‌ترسد.

اعتماد به نفس خود را بالا ببريد تا رشد كنيد، رشد كردن چه ارتباطي با بالا رفتن اعتماد به نفس دارد؟ آدم‌ها وقتي رشد مي‌كنند كه اجازه بدهند كه اشكال كارشان را به انها بگويند، ‌آدم‌ها چه زماني اجازه مي‌دهند كه اشكال كارشان را به آنها بگوييد، ‌زماني كه نترسند، ‌چه زماني نمي ترسند زماني كه اعتماد به نفس داشته باشند.

یکی دیگر از عوامل انتقاد پذیری که از روی تحقیق‌هاي دانشجویان برایتان مي‌گوییم هنگامی که کسی از شما انتقاد کرد به جای اینکه عصبانی شوید، خونسردی خود را حفظ کنید به اینکه نفستان به شمارش بیافتد نفس عمیق بکش، به جای اینکه چهره ات برود توهمدیگر لبخند بزن، به جای اینکه از کوره در بروید و سرخ و سفید شوی سعی کنيد بر اعصابتان مصلت باشید آنگاه شما 2 تا 5 راه پیش رو دارید. با خونسردی هر چه تمام به حرف‌هاي طرف مقابل خود گوش دهند و اگر انتقاد صحیح بود از او تشکر کرده و اگر نه یا او صحبت کرده تا مانع شود انتظار نداشته باشیم که انتقاد پذیری ظرف مدت کوتاهی ایجاد شود چه خودمان چه دیگران برای انتقادپذیری نیاز به تمرین و تلقین و گذر زمان داریم.

هیچ کس از انتقاد خوشش نمي‌آید ما دوست داریم باور کنیم که هر کاری که مي‌کنیم درست است حتی اگر خلاف آن انجام شده باشد وقتی ما اشتباهی را انجام مي‌دهیم توجیح مي‌دهیم که کسی متوجه نشود اما مردم متوجه مي‌شوند و گاهی این اشتباه را گوشزد مي‌کنند شاید این وظیفه آنها بوده که اشتباهات مارا ب‌بینند و به ما کمک کنند که در آینده این کارها را انجام ندهیم.

هر چقدر دیگران سعی کنند مثبت باشند اما انتقاد ناراحت کننده است اگر 3 نکته را به خاطر داشته باشیم از تلخی انتقاد کمی کاسته مي‌شود.

1-      هرگز تداعی عمل نکنیم این فقط بی ثباتی به عمل اعتماد به نفس مارا نشان مي‌دهد و در ضمن طغیان‌هاي احساسی کمتری مشکلی را حل مي‌کند و وضع را بدتر مي‌کند.

2-      اگر انتقاد را بیش از یک بار شنیدید حتماً آن را جدی بگیرید.

3-      منفع انتقاد را در نظر بگیرید آیا شخصی که از شما انتقاد کرده آیا به دنبال چیز دیگری است.

4-      چهارمین را برای انتقاد پذیری: گاهی اوقات فرصتی را اختصاص دهید به خودتان و در خلوت خودتان از خودتان انتقاد کنید.

5-      جان اسپنسر کتابی نوشته است به عنوان 1 دقیقه برای خودت. چیزی که ما مي‌خواهیم بگوییم این است که گاهی اوقات یک دقیقه به خودتان اختصاص دهید و ببینید آیا خودتان عیب خودتان را مي‌فهمید یا نه؟

یک سؤال مهم از بند 2 که یکی از دانشجویان سؤال کرده که شما گفته‌اید که باید صبر داشته باشیم و به همه اعتماد کنید و همه را مثل خودمان ببینیم در اینصورت در بسیاری از جاها متضرر مي‌شویم.

 جواب استاد به این مسئله: این کار تا 2 مرحله دارد: همه آدم‌ها را دوست داشته باشید تا آنها شمارا دوست داشته باشند. 2- اما به تعداد اندکی اعتماد کنید. دوست داشتن اعتماد نیست. چرا که من نباید به دوستم اعتماد کنم. ابتدا اعتماد را معنی مي‌کنم: اعتماد کردن یعنی اینکه کارهای خودم را به کس دیگری واگذار کنم. اعتماد یعنی کسی دیگر منافع مرا حفظ کند. من معتقد هستم که در این دنیایی که ما زندگی مي‌کنیم همه آدمها به اندازه کافی مشغله و کار و مصیبت دارند و در این دنیایی که ما زندگی میکنیم هر کس وقت دارد کارهای خودش را انجام دهد و منافع خودش را تأمین کند وقت برای ما ندارد. اشتباه بزرگی است که من با اینکه مي‌دانم کس دیگری وقت ندارد دنبال کار من برود کارم را به او واگذار کنم این واگذار کردن کار معنی اش اعتماد کردن است. من معتقد هستم که انسانها مانند کسانی هستند که با قایق به وسط دریا برده ایم و آنها را در آب انداخته ایم و به آنها گفته‌ایم که شنا کنید تا به خشکی برسند. در اینجا هر کسی سعی مي‌کند که خودش را به خشکی برساند و فقط مي‌تواند خودش را نجات دهد و نمي‌تواند به کس دیگری کمک کند. پس اصلاً این کار بحثش غلط است و اصل این کار غلط است. من نمي‌خواهم بی اعتمادی مطلق را بگویم من مي‌گویم یکی از اشتباهات ما در روابط اجتماعی این است که انتظار داریم اطرافیان ما مشکل ما را حل کنند در صورتی که خودشان مشکلات بیشتری دارند.

اگر کسی را دوست داشته باشی او هم تو را دوست دارد ولی اگر اعتماد کنی مشخص نیست چه اتفاقی بیافتد. چرا؟ چون به ندرت کسی پیدا مي‌شود که از منافع خودش بگذرد و به شما کمک کند.

یک شعر در آخر کلاس:

« برگ‌هاي درختان وقتی مي‌ريزند که فکر مي‌کنند طلا شده‌اند»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:5  توسط دکتر مرتضایی  | 

اخلاق انتقادگری    

ایا انتقاد کردن یعنی خرد کردن،؟ تحقیر کردن. یاانتقاد کردن یعنی مشخص کردن خوبیها و بدیها‌ي خوبیهایش را تشویق کردن و بدیهایش را آشکارکردن، 

 سه نظریه برای انتقاد کردن بیان کرده‌اند. 1- انتقاد کردن یعنی اشکالات یک کسی را آشکار کردن – 2- انتقاد کردن یعنی خوبیها و توانایی‌های یکی را آشکار کردن و بازگو کردن -3- انتقاد کردن یعنی هم خوبیها را گفتن هم بدهیها را گفتن – البته یک تعریف دیگر برای انتقاد کردن وجود دارد به عنوان نظریه چهارم: 4 – انتقاد کردن یعنی گفتن خوبی‌ها و بدی از سر دلسوزی به قصه اصلاح گری.

در جلسه ما نظریه یک عمومیت دارد ولی بهترین و کاملترین نظریه، نظریه شماره 4 میباشد. ولی اکثر مردم در انتقاد کردن با شیوه 4 ناموفق هستند. حال دو اشکال وجود دارد. 1- آنچه که درجامعه ما رواج دارد انتقاد کردن به معنای خورد کردن، تحقیر کردن، له کردن و ازمیدان به درکردن مشخص است و عموم مردم درهنگام انتقاد کردن مشکل دارند. یا مي‌ترسند انتقاد نمي‌کنند. یا انتقاد مي‌کنند و اوضاع و احوال از آنچه که هست بدتر مي‌شود. در فضای جامعه ما اینطور جا افتاده است که اگر کسی از کسی انتقاد مي‌کند هدفش سرکوب کردن و تحقیرکردن است و هیچ کس از تحقیر شدن خوشش نمي‌آید. اینکه آدمها انتقاد شدن برایشان تلخ و ناگوار است بخاطر این است که انتقاد مساوی است با تحقیر و خورد شدن. دلیل دوم تلخی انتقاد این است که اکثر کسانی که انتقاد مي‌کنند شرایط یک انتقاد درست را نمي‌دانند. انتقاد دارای زمان و مکان خاص مي‌باشد. اگر کسی مي‌خواهد انتقادش تلخ نباشد نباید جلوی جمع انتقاد کند. دلیل سومش یک دلیل روانشناسی است. وقتی که از کسی انتقاد مي‌کنید بهش مي‌گویید که کار من اشتباه بوده است درحالی که کمترکسی معتقد است که کارش اشتباه بوده است. چون آدمها معتقدند کارشون اشتباه نیست، وقتی بهش مي‌گویید این کارش اشتباه است و از او انتقاد مي‌کنید در واقع به او مي‌گوییدکه من از تو بیشتر مي‌فهمم. من وقتی از کسی انتقاد مي‌کنم چهارتا پیغام به او میدهم. 1- تویی که اشتــباه مي‌کنی در حالی که شخص معتقد است که اصلا اشتباه نمي‌کند. 2- تو نمي‌فهمی. 3- من مي‌فهمم 4- هرکی مي‌فهمد خیلی کلاسش بالاتر است از کسی که نمي‌فهمد. چهارمین دلیل که باعث تلخی انتقاد مي‌شود این است که همه آدمها فکر مي‌کنند که اگر از آنها انتقاد بشود پایان انتقاد باید حساب پس بدهد و محکوم و تنبیه باید بشوند و افراد از نظر روانی مي‌خواهند ازخود دفاع کنند تا جلوی انتقاد را بگیرند. یک انتقاد خوب که هم تأثیرگذار باشد و هم انتقاد شونده ناراحت نشود چه شرایطی باید داشته باشد؟

1-      اولا آن چیزی را که شما معتقدید کاراشتباهی بوده است به یقین برسید که اشتباه بوده است. خیلی وقتها ما کاردیگران را اشتباه مي‌دانیم که از نظر ما اشتباه است ولی واقعاً اشتباه نیست.

2-      چون انتقاد اولش که مي‌خواهد از زبان ما خارج شود تلخ است باید با مهارتی آن تلخی را به شیرینی تبدیل کنیم. بطورمثال داروسازها بعضی از داروهایشان که تلخ است، برای آنکه بچه‌ها این داروها را بخورند روی دارو یک روکش شیرین مي‌کشند. که وقتی اولش داخل دهان مي‌گذارند شیرین است و وقتی این شیرینی مي‌خواهد به تلخی تبدیل شود دارو خورده شده است. آن شیرینی برای آن است که فرد تحملش بکند. درمورد انتقاد کردن نیز همچنین چیزی باید اتفاق بیافتد قبل از شروع کردن به انتقاد و ایراد گرفتن از کار طرف از او تعریف بکنیم. بطور مثال به او مي‌گوییم شما آدم خوبی هستید. من شمارا به عنوان یک آدم خوب قبول دارم. دیدم كه آنجا کار خوبي را کردید، اگر همکاربود بـــه او مي‌گوییم ازاینکه همکارشما هستم افتخار مي‌کنم. پس اول ازاو تعریف مي‌کنیم بدون اینکه دروغ بگوییم یا مبالغه کنیم. تعریفی که مي‌کنیم واقعاً درست باشد.

در هر آدمی جنبه‌هاي مثبت وجود دارد، قبل از اینکه نقصش را بگوییم حسنش را بگوییم. تعریف هایی که مي‌کنیم به آن اشکالی که مي‌خواهیم بگوییم نزدیک باشد. این جنبه‌هاي مثبت را صادقانه به اندازه و صمیمانه به او بگوییم. گام سوم این است که هرگونه توهین را حذف کنیم. بطور مثال: نمي‌فهمی، من مي‌فهمم، مي‌خواهم آدمت کنم و از این قبیل. قبل از اینکه اشکال کار او را بگویم بگردم در رفتار و کردار خودم که درسن و موقعیت شبیه موقعیت او بوده‌ام. ببینم که خودم خطا کرده‌ام یا نکرده‌ام. بطور مثال درکلاس: استاد اگر بخواهد به دانشجویی بگوید که چرا دیرآمدی، اول باید خاطر جمع بشود که دیرآمده است، استاد ببیند که زود نیامده است سر کلاس اگر واقعاً دیر آمده بود وارد مرحله دوم میشود، باید ازاوتعریف کند و مرحله سوم باید به او تذکر داد به این گونه که استاد بگوید: من که هم سن شما بودم، دانشگاه مي‌رفتم گاهی اوقات دیر مي‌رفتم سر کلاس بعد استاد به من چپ چپ نگاه کرد بعداً که بزرگتر و عاقلتر شدم فهمیدم چه اشتباهی مي‌کردم و نظم کلاس را به هم ریختم این یعنی اینکه منم مثل تو بودم، منم مثل تو هستم. ادعا نمي‌کنم من از تو بیشتر مي‌فهمم.

پس گام سوم این شد که مختصری از اشتباهات خودمان را بازگو کنیم. گام چهارم: هنگام انتقاد کردن به جای دستوردادن، امرکردن یا نهی کردن سؤال کنیم. مثلاً اگر مي‌گوییم این طور درست است یا اینجوری انجام بده همین‌ها را به حالت سؤالي بگوییم: اینطوردرست نیست؟ اینجوری انجام بدی بهتر نیست؟ به طورمثال دریک خانواده وقتی پدر خانواده از خانه در می آید اگرخانمش به او بگوید داری مي‌روی پایین این آشغال‌ها را هم با خودت ببر، ممکن است به او بربخورد و نبرد و بگوید نه، بگو بچه ببرد ولی اگر با این حالت بگوید که داری میروی پایین میشه این آشغالها را هم ببری؟ اینبار دیگر به او بر نمی‌خورد و مي‌برد. گام پنجم: به جای اینکه ما بگوییم چکار کن و امر کنیم، پیشنهاد کنیم. بطورمثال: اگرکسی دیر رسید و گفت آقا ببخشید من در راه بودم ترافیک شد دیر رسیدم، درجواب او پیشنهاد مي‌دهیم و نمي‌گوییم بار آخرت باشد مي‌گوییم: اگر می‌خواهید دیرتان نشود و به موقع برسید پیشنهاد مي‌کنم برای اینکه به ترافیک نخورید 10دقیقه زودتر حرکت کنید.

انگیزه ما ازانتقاد کردن خیلی مهم است. اگر کسی بتواند احساسش را به طرف مقابل انتقال بدهد خیلی مهم است. مثلاً اگر من از تو انتقاد مي‌کنم خیرت را مي‌خواهم و از همه مهمتر این است که آنقدر ما مهارت داشته باشیم. که طرف را متقاعد کنیم که اشتباه کرده است. خیلی کار سختی است کسی را که معتقد است اشتباه نکرده است متقاعد کنیم اشتباه کرده است. در انتقاد دو بسته دیگر وجود دارد. بسته اول این است که ما اگر می‌خواهیم از کسی انتقاد کنیم، ایراد بگیریم و محکومش کنیم یا تحقیرش کنیم یک مسیری را باید بریم و ببینیم که آیا شخص حقش است؟ بطورمثال مثلاً یک دانشجویی فقط یکبار دیر می‌آید، خیلی بی انصافی است که اگر استاد به خاطر یکبار دیر آمدنش محکومش کند، این اشتباه است. اگر رفتار و گفتار و کردار یکی اشتباه است اگر بار اولش است و اگر بخواهیم بعداً روی این آدم حق نظر داشته باشیم. درست این است که کاملاً ندیده بگیریم. پس در این پکیج درمورد انتقاد کردن داریم که اشتباهات افراد را برای بار اول نادیده بگیریم. نادیده گرفتن یعنی این که رویمان را برگردانیم و تظاهر کنیم که چیزی ندیدیم. حالا برای باردوم هم این اشتباه را تکرار کرده این بار نباید خودمان را بزنیم به ندیدن. او را صدا مي‌کنیم و به او مي‌گوییم آقای فلانی من چند روز پیش همچین اتفاقی افتاد. من دیدم نخواستم آبرویت را ببرم، رویم را برگرداندم و تو برگردی پیش خودت بگویی خدا را شکر، ندید دیگر تکرار نمي‌کنم ولی مثل اینکه دوباره تکرارش کردی، بار دوم را دیدم ولی مي‌بخشم و اگر بار سوم تکرارش کرد با او به شدت تذکر مي‌دهیم و مي‌گوییم انسان جایزالخطاست. یکبار دیگر تکرار کنی باهات برخورد شدید مي‌کنم. الآن از دستت عصبانی و ناراحت هستم و برای بار آخر از تو مي‌گذرم و بار چهارم مرتبه اقدام کردن است. این قسمت چهارمرحله دارد:

1- مرحله نادیده گرفتن 2- مرحله بخشیدن 3- مرحله اظهار نارضایتی کردن 4- برخورد عملی کردن

پکیج سوم: اگر ما بخواهیم انتقادمان درست باشد باید یکسری چیزها را از نظر محیطی رعایت کنیم. اگر شما بخواهید انتقادتان اثر داشته باشد نباید در مکانی باشد که دیگران حضورداشته باشند.

در جلوی جمع از کسی انتقاد نکنیم زیرا نه تنها انتقاد ما باعث اصلاحش نمي‌شود بلکه باعث کینه ای شدنش مي‌شود. ما آدمها از نظر روحی و روانی طوری هستیم که انگار موج داریم بعضی وقتها حالمان خوب است و بعضی موقع‌ها حالمان بد است هر وقت خواستیم از کسی انتقاد کنیم زمان مناسبی باشد یعنی حالت ظاهری مساعدی داشته باشد و حوصله‌ي گوش کردن داشته باشد. اگرما در زمانی انتقاد کنیم که شخص حوصله ندارد هرچقدر هم که ماهرانه انتقاد کنیم ولی چون حوصله ندارد اثری ندارد پس سعی کنیم در زمانی انتقاد کنیم شخص از نظر روحی و روانی در شرایط ایده آل باشد و درگیری فکری نداشته باشد به طور مثال یک زمانی یک اشتباهی شخص مي‌کند و یک اتفاقی مي‌افتد و خود شخص از اتفاقی که افتاده ناراحت است و خود شخص کلافه است از اتفاقی که افتاده و اگرما آنجا انتقاد کنیم اثر سوء مي‌گذارد.

بحث سومش این است که مفهوم انتقاد در جامعه ما یعنی دشمنی کردن، اگر بخواهیم نشان بدهیم که انتقادمان دوستانه است باید قبلش به طرف نشان دهیم که نسبت به او حس دلسوزی داریم. یعنی اول باید دوستیمان را اثبات کنیم بعد انتقاد کنیم. با کسی هم که کاری نداریم از او انتقاد نمي‌کنیم. چون انتقاد کردن پیامد دارد و آنجا کاری با شخص نداریم اگر خطایی کردکه موجب رنجش ما شد تحول مي‌کنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:3  توسط دکتر مرتضایی  | 

اخلاق گفتگو

یکی از عوامل مؤثر در خوشبختی روابط عمومی است و نکته مؤثر در روابط عمومی روانی زبان آدم است تا خواسته هایش را خوب بیان کند، مخالفت خود را خوب انتقال دهد. خبرها را خوب انتقال دهد. بالای 80 درصد زندگی ما به زبان و کلاممان گره خورده است. و علیرغم اینکه اکثر آدم ها بلد هستند حرف بزنند و این کلمات را به زبان بیاورند، اما اکثریتشان بلد نیستند کلمات را درست به کار ببرند . ما در هنگام گفتگو معمولا در بخش های مختلفش ناشی گری خود را کاملاً نشان میدهیم.دانشجویی از استادش می خواهد سؤال بکند، سؤالش را جوری می پرسد که استاد فکر می­کند این قصد مسخره کردنش را دارد. یا اینکه دختری می خواهد نارضایتی خود را به مادرش اعلام بکند. با مادرش بد صحبت می کند مادر احساس می­کند او می خواهد بگوید این کارها وظیفه ات هست و ناسپاسی می کند. هنگام حرف زدن چه کارهایی انجام می دهیم؟

1-    خبر میدهیم.

2-    خواسته مان را می گوییم.

3-     مخالفت خود را ابراز می کنیم

4-    موافقت خود را اعلام می کنیم

وقتی به هم می رسیم بعد از احوال پرسی اولین جمله ای که به زبان می آوریم این است: " چه خبر؟!" ظاهراً گفتنش آسان است. اما هنگام خبر دادن چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد؟ چقدر ممکن است آسیب بیبینیم از این طریق. خبر دادن ظاهراً کار ساده ایست اما آسیب هایی دارد  :

1-    خبر دروغ

2-     خبر تهمت آمیز

3-    خبر مسخره کننده

4-    خبر زیراب زدن

اینها همه خبرند اما خبرهایی هستند که اگر آگاه نباشی یا آفاتشان را ندانی تأثیرات زیادی در زندگی ما میگذارند. مثال:

رئیس شرکت شما، برای تست کردن شخصیت شما ، شما را به اتاقش فرا می خواند. و خیلی گرم و صمیمی با شما صحبت می کند. می آید بغل شما و می گوید چه خبر؟! شما هم بی خبر از اینکه او دارد شما را تست می کند، به خیال اینکه مدیر به شما خوش بین بوده که این چنین صمیمانه با شما برخورده کرده، شروع می کنید به زیراب اطرافیان را زدن. از نگهبان دم در تا همکارانتان. همچنان گزارش می دهید و بعد هم خوشحال از اتاق خارج می شوید. به خیال اینکه دیگر با او صمیمی شده اید. اما نمی دانید که در روابط انسانی این حرف های شما شخصیتی بد را از شما در ذهن مدیر می سازد. او فکر میکند که این آدم به دنبال بدگویی از مردم است. روی این نمی شود حساب کرد و اگر IQ بالایی هم داشته باشد می گوید این که جلوی من بدِ دیگران را می گوید حتما جلوی دیگران هم بدِ من را می گوید. و دیگر روی شما حساب نمی کند. یک ماه دو ماه می گذرد و هیچ خبری از ترفیع و آن صمیمیت نیست.  بعد شما با خود فکر می­کنید که مشکل کار کجاست؟ غافل از اینکه مشکل از همان خبر گزاری بد شماست. شما مهارت خبر دادن را نمی دانید. حتی اگر واقعاً اختلالی هم در شرکت هست باید با مهارت آن را اطلاع دهید. باید مهارت های اطلاع رسانی را آموزش ببینیم.

از قدیم به ما درس های اخلاقی میگفته اند: غیبت نکنی! غیبت بکنی اینجوری میشه. دروغ بگی اونجوری میشه. دروغ نگو! کار بدیه! دروغگو دشمن خداست، خدا بدش میاد. اما امروزه باید بدانیم که انسان ها از کسی که غیبت دیگران را می کند خوششان نمی آید. می گویند این آدم معتاد به بدگویی است.خبر بد می­دهد. اشکال کار افراد را بیان کردن مهارت می خواهد. اطرافیان شما با اطلاعاتی که بر اساس رفتارها و کلامتان به دست می آورند از شما شخصیت سازی می کنند.آدم بد گوی دیگران از نظر فکری هم مشکل دارد. دیگران از فکر و اخلاق شما مطلع می شوند. پس لازم است که این مهارت های خبر دادن را بیاموزیم. خود خبر دادن ابعاد مختلفی دارد. آفاتی هم دارد. یکی از آفاتش این است که بعضی افراد برای جاذبه داشتن برای اطرافیان خبرهایی می دهند که به آنها می گوییم خالی بندی. نباید در مورد خبری که از آن اطلاع نداریم خبر بدهیم. این حالت چهره ای از ما در ذهن اطرافیان می سازد که مناسب نیست. این کار اعتیاد آور هم هست و با این کار برای دیگران هم مشکل به وجود می آوریم. دیگران هم میگویند این آدمی نیست که قابل اعتماد باشد. به ما گفته اند: خدا از دروغ گفتن بدش می آید. اما الان باید گفت یک اعتیاد است و مبتلای به آن در رسیدن به خواسته های زندگی اش دچار مشکل می شود. بی اعتماد به نفس می شود. آدم دروغ گو همیشه نگران آشکار شدن دروغش است. ترس دقیقاً! سمّ اعتماد به نفس است و این اتفاق هم می افتد.فرد دروغگو دچار یک سلسله رفتارهای غلط پشت هم می شود. ابن سینا می گوید اگر یک دروغ گفتی بعدش هم باید 1000 تای دیگر هم بگویی. برای پوشاندن یک دروغ، یک دروغ دیگر می گوید برای پوشاندن آن هم یک دروغ دیگر و ... برای 4 تا دروغ باید 16 تا دروغ دیگر هم بگویی. این باعث می شود که فرد توان اینکه در زندگی احساس نا امنی نکند را نداشته باشد. عملاً به خواسته هایش نمی رسد. در خبر گفتن تهمت زدن هم داریم. چون به جایی که می خواهی برسی نمی رسی، به دیگران تهمت می زنی.

چارلی چاپلین : "در دنیا جای كافی برای همه هست. پس به جای اینكه جای كسی را بگیری، سعی كن جای خودت را پیدا كنی!"

 مردم به تهمت زدن عادت کرده اند.

خود خبر دادن چه آدابی دارد؟ اول باید خبرهای خوش را بگویی بعد خبرهای متوسط و بعد خبرهای بد رو بگی.

نوع دوم گفتگو، گفتگوی پرسشی است که بخش زیادی از زندگی روزمره ما را تشکیل می دهد.گاهی درخواستی از دیگران دارید. گاهی می گویید به حرف های من گوش کنید.با من همکاری کنید. به من وام بدهید. برایم دعا کنید. هوای من رو داشته باشید.خیلی از آدم ها در درخواست هایشان موفق نیستند. مشکل کجاست؟ وام به شما نمی دهند. درخواست شما را انجام نمی دهند. نگو مردم بد هستند که درخواست شما را انجام نمی دهند. دلیلش این است که بلد نیستی اثر گذار خواسته ات را بیان کنی. این هم آموزش می خواهد. امام حسن ع:"حسن السؤال نصف العلم".

 به یکی که خیلی آدم موفقی هست نگاه می کنی و می بینی که فقط زبان درستی برای درخواستهایش دارد. ناتوانی در ابراز احساسات و هیجانات هم مال همینجاست. افرادی که در زندگی شما هستند نمی دانند شما آنها را دوست دارید چون نمی توانید درست احساساتتان را بیان کنید. این ناتوانی ها باعث می شوند انسان به خواسته هایش نرسد. مقاله "چگونه خواسته های خود را ابراز کنیم" 10 تا 12 پارامتر دارد. شما می یابید که این مشکلات را دارید.یکی از نکاتی که بیان می شود این است که وقتی یک بار خواسته ات را واضح و شفاف گفتی دیگر آن را تکرار نکن. دیگر اینکه یک بار قبل از بیان درخواستتان آن را برای خود مرور کنید که بدانید چه می خواهید بگویید.

 سعدی: "تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد."

 این ها مهارت درخواست کردن است. درخواست از خدا هم داریم. می گویی خدایا این رو به من بده، اون رو هم بده و ... بی ادبی می کنی و همه چیز هم می خواهی. آداب  نمی دانی! "بفرما" و "بشین" و "بتمرگ" هر سه تایشان یک معنی دارد اما با چه لحنی می گویی؟! پدر و مادر ها هم نمی دانند که چه طور به فرزندانشان بگویند این کار را بکن و آن کار را نه. زبان فارسی را بلد هستند اما بلد نیستند چگونه بگویند. پدر می خواهد به پسرش بگوید این چه مدل مویی است که درست می کنی؟ می گوید خاک بر سرت بکنم، برو مویت را درست کن. شما و بچه هایتان هم این مشکل را خواهید داشت.

سرِکار از آقای رئیس می خواهی درخواستی بکنی. ولی چون بلد  نیستی می روی اول دو سه بار سلام می کنی بعد که ازت می پرسد کاری داشتی می گویی نه فقط می خواستم سلام کنم! نمی دانی که چگونه درخواستت را از رئیست بیان کنی که فکر نکند چاپلوسی، بی ادبی و گستاخی می کنی. نمی توانی درست خواسته ات را بیان کنی. برای ارتباط اجتماعی باید شیوه سؤال کردن را هم بلد باشید. در وبلاگ عناوینش آمده است.

چگونه مخالفت کنیم؟ یک بخش زیادی از زندگی هم "نه" گفتن است. انتقاد و اعتراض و مخالفت آداب دارند. اگر کسی بابت کاری اعتراض کرده و سیلی خورده بلد نبوده است. اگر جایی نه گفته و مشکل پیدا کرده بلد نبوده. مقاله "چگونه نه مؤثر بگوییم" را در وبلاگ ببینید. طرف مقابل را آزرده نکنیم و نه بگوییم. در مرحله قبلی درخواستمان را بیان کردیم. حالا می خواهیم به درخواست دیگران نه بگوییم. به مادر به پدر به رئیس. رئیس شما از شما می خواهد کار خلافی انجام دهید. اگر بگویی نه می گوید اخراجی و اگر بگویی آره، روی رئیس به شما باز می شود و از فردا همه کارهای خلاف را می دهد شما انجام بدهید و دچار مشکل می شوید.گیر می کنید. چگونه مخالفت خود را با افراد هم عرض، بالاتر و پایین تر خود ابراز کنیم؟ بگوییم من نیستم ولی محترمانه. از همه مهم تر ابراز نارضایتی است. در محل کار، تحصیل، زندگی، خوابگاه. در خوابگاه 6 نفر هستید. یکی در این بین فقط میاد غذا میخورد و بعد می گوید خداحافظ. هیچ کاری نمی کند. انگار بقیه خدمتکار او هستند.روز اول را شما جمع می کنید و می گویی خب آشنا نیستیم اشکالی ندارد. روز دوم هم قبول می کنی ولی روز سوم با خودت می گویی چقدر این پر روست. بعد یک دفعه که کار نمی کنی طرف هم می آید و می گوید این چه وضعیست؟ اینجا قبلا اینجوری نبود. چرا درست کار نمی کنی!! باهاش مشکل پیدا می کنی. می روی یک خوابگاه دیگر آنجا به جای یه نفر سه نفر این گونه هستند. دوباره بر میگردی جای قبلی و وضعت هم بدتر می شود. در زندگی هم هست. جاهایی هست که اگر بلد نباشی نارضایتی ات را ابراز کنی باید برای تمام عمر زجر بکشی. پس عمدتا در دو جا به مشکل اساسی بر میخوریم. وقتی انتقاد می کنیم و وقتی با خبر دادن زیراب کسی را می زنیم. اینجا آداب دارد. "چگونه انتقادی تأثیر گذار داشته باشیم" مقاله ای است که می گوید هر وقت خواستی انتقاد کنی از دیگران، زبانت را گاز بگیر. چون اگر بد بیانش کنی اوضاع بدتر می شود. پدر می آید و می گوید من چگونه به پسرم که فلان کار را میکند تذکر بدهم؟ می گویم زبانت را گاز بگیر! چون اگر بد به او انتقاد کنی، اگر تا حالا آن کار را جلوی تو نمی کرده ازین به بعد جلوی تو هم انجام میدهد.یا باید انتقاد نکنی یا باید درست و با بستن راه بر طرف مقابل انتقاد کنی. پس:

اول زبانت را گاز بگیر! بعد یاد بگیر چه کار بکنی. با نزدیکان باید درست صحبت کرد. اول از همه یادت بیفتد که وقتی دیگران از تو انتقاد می کنند چه احساسی داری؛ حاضر هستی صحبتهایشان را بشنوی یا نه؟ یه ضرب المثل می گوید" یه سوزن به خودت بزن! یه جوالدوز به دیگران!"

انتقاد دیگران را با روی باز جواب بده تا اگر انتقادی ازشان کردی تحمل کنند. این شرط اول است که انتقاد پذیر باشی. شرط دوم همیشه موقع انتقاد ببین اطلاعات درستی داری یا اینکه بد برداشت کرده ای؟ اگر توضیحی به تو داد شرمنده ی او نشوی! در جمع از شخص انتقاد می کنی و به او تذکر میدهی، بعد که خصوصی به شما توضیح میدهد و می فهمی که بد برداشت کرده ای می گویی شرمنده ولی شرمندگی دیگر آن موقع فایده ندارد.بعد از این شروط، تازه اگر فرد برای اولین بار خطا را انجام داده عقل می گوید نادیده بگیر؛ البته اگر از آن اشتباهاتی نیست که یک بارش برای هفت جد و آبای انسان کفایت می کند. دفعه اول را ندیده بگیر. خودت را بزن به اینکه ندیده ای. گام بعد اگر همان کار را بار دوم تکرار کرد، صدایش کن و بگو دفعه قبل هم که این کار رو کردی من چیزی نگفتم و شما فکر کردی که من پپه هستم و نمی فهمم. الان هم چون انسان هستیم بخشیدم. بار بعدی اگر انجام داد دو حالت دارد. یا طرف خیلی پر روست یا نقطه ضعفی در شما یافته که به شما جسور شده. این نقطه ضعف را حل کن. یک چیزی از شما دیده که جلویش نمی توانی بایستی.

سؤال: مشکل کار خود را چگونه پیدا کنیم؟ جواب: قبلا در اخلاق فردی گفتیم باید اول خودمان مشکلات کارمان را بیابیم و اگر نشد از دیگران بخواهیم مشکلات ما را بگویند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:1  توسط دکتر مرتضایی  | 

اخلاق دانش اندوزی و دانشجویی

  هرچه قدر اطلاعات انسان بیشتر بشود، درک و فهم و شعورش بالاتر مي‌رود. هرچه درک و فهم و شعورش بالاتر بيايد مي‌فهمد که خودخواهی ضرر دارد و خیر خواهی سود دارد. اگر کسی بخواهد خیر وشر زندگی، خوبی و بدی‌ها را بشناسد چه كاري باید بکند و چه کارهایی نباید بکند؟ منظور از اخلاق دانشجویی یعنی چه؟ اخلاق یعنی باید‌ها و نبایدها، دانش اندوزی یا دانشجویی یعنی این چیزهایی که ما مي‌خواهیم یاد بگیریم باید رعایت کنیم و چیزهایی که نمي‌خواهیم یاد بگیریم چه کارهایی را نباید آن زمان و آن مکان انجام بدهیم اخلاق دانشجویی یا دانش اندوزی مي‌گوید اگر کسی برایش علم، فهم، درک، شعور مهم است، اگر بخواهد به فهم و درک و شعور برسد، یک چیزهایی را بایدرعایت كند. و رعایت کردن یک چیزهایی را اخلاق دانشجویی یا دانش اندوزی مي‌گویند.

پس هر چیزی یک اخلاق دارد. یاد گیری هم خودش یک اخلاق دارد. از لقمان حکیم پرسیدند که ادب را از که آموختی گفت از بی ادبان. معنی جمله این است که اگر کسی حرف خوبی زد ولی خودش آدم بی تربیتی بود نگو چون بی‌تربیت است حرفش هم بد است. این یک باید است یا یک نباید است. تمام جاهایی که آدمها با هم دعوایشان میشود، دردسر برای هم درست مي‌کنند، مشکل برای همدیگر مي‌آفرینند، ریشه اش در یکجا است که طرف با طرف مقابلش آنقدر یکه بدو میکند تا دست آخر مشت میخورد. بعد که با طرف صحبت میکنی مي‌گوید آخه نمي‌دونی، نفهم، بی شعور بود. عصبانیتش از نفهم بودنش است. تلاش کنید کاری نکنید که مجبور شوید عذر خواهی کنید. چون آدم خرد مي‌شود انسان جایزالخطا است و عاری از اشتباه نیست. اگر کاری کردید که باید عذرخواهی کنید، حتما عذرخواهی کنید. این از نظر اخلاقی یک شجاعت است. آدمی که فهمید اشتباه کرده خودش اعتراف کند. نگذارد طرف مقابل به او بی احترامی کند. چون آن شخصی هم که مي‌خواهد بی احترامی کند دنبال این است که ببیند طرف مقابل (خاطی) فهمید یا نفهمید. چرا در زورخانه‌ها را کوتاه درست مي‌کنند. چون اگر هرچه قدر هم كه زور بازو داري، گردن کلفت و قوی هستی، اینجا باید سرت را خم کنی و یاد بگیری اینجا که همه هم ردیف شما هستند ولی در جامعه همیشه سرت را بندازی پایین. و اینکه با قلدری کردن هیچکس آدم نمي‌شود.

این یک قسمت از اخلاق بود که انسان باید چه چیزهایی را یاد بگیرد وبعد تحمل کند و بپذیرد. اگر شما در زندگی کاری بکنید که درک و فهم و شعورتان برود بالا کمتر با دیگران مشکل پیدا مي‌کنید چون هرچه فهم آدم برود بالا تحملش هم بالا مي‌رود، هرچه فهم آدم هم پایین باشد تحملش هم پایین مي‌آيد. در روانشناسی چیزی است به نام آستانه تحریک، که اگر مثلا شخصی را اذیت کنی (متلک بندازی، توهین کنی، قلقلک بد‌ي و...) تا یک جا ممکن است تحمل کند. از اینجا (آستانه تحریک) دیگر تحمل نمي‌کند. این آستانه تحریک آدمها متفاوت است. اما میشود این آستانه را با بالا بردن سطح درک و فهم وشعور بالا برد و کسانی که آستانه‌ي تحریکشان بالا است به راحتی از کوره در نمي‌روند. (زود عصبانی نمي‌شوند).

عصبانیت یکی از ابزارهایی است که چهره واقعی آدمها را نشان میدهد. مي‌گویند از نظر اخلاقی اگر خواستی کسی را بشناسی یا با او مسافرت برو یا كه میدان بده یا عصبانیش کن، این سه پارامتر هویت آدمها را برای شما روشن میکند. اگر با او مسافرت بروید و 10 روز با او باشید نمي‌تواند درآن زمان تمام معایب خودش را پوشش دهد. به کسی میدان و قدرت بدی، اگر ظرفیت نداشته باشد، خودش را خراب میکند، و راه سوم این است که عصبانیش کنی به طور مثال بعضی وقتها بعضیها مي‌گویند کاری نکن اون روی گندم بالا بیاد. آن روی گند یعنی همین، یعنی هرآدمی یک روی دیگری هم دارد. ولی آدمها تلاش مي‌کنند که آن رویشان بالا نیاید. آن رو، همان روی حیوانیشان است. همه همینطورند ولی آدمی که درک و شعورش مي‌رود بالا قدرت کنترل کردن آن رویش بیشتر میشود. این آدم هم دیرتر از کوره درمیرود، هم دیرتر عصبانی میشود و یک محبوبیت اجتماعی پیدا میکند. یک عبارت معروف داریم که مي‌گوید: قربون آدم چیز فهم. چیز فهم بودن یک ملاک است. یعنی من فدای کسی شوم که مي‌فهمد. یعنی اینقدر فهم ارزش دارد که من حاضرم خودم را فدایش بکنم چکار کنیم که بفهمیم؟ چه کار کنیم که سطح اطلاعاتمان بالابرود؟

اصل شماره 1: در زندگیمان تلاش کنیم تا آنجا که مي‌توانیم غیر از اطلاعات تخصصی، یک سلسله اطلاعات انسانی و اجتماعی بدست بیاوریم. باید سطح اطلاعات خودمان ر ا راجع به انسان، اخلاق انسانها و ویژگیهای انسانها بالا ببریم و راه این هم مطالعه است. دانشجویی که یک کتاب داخل کیفش علاوه بر کتابهای درس تخصصی نباشد که راجع به مسائل اجتماعی و زندگی باشد این دانشجو بالاخره یک جایی مي‌لنگد. خوشبختانه ما درزمانی زندگی مي‌کنیم که دو اتفاق بزرگ افتاد.

1- کتابهایی که درزمینه اخلاق، رفتار، برخورد با مردم، خودسازی، خود شناسی چاپ شده نسبت به زمان قبل چند هزار برابر شده است.

2- الآن اینترنت در اختیار همه است. چند دقیقه بیشتر طول نمي‌کشد راجع به هر مسئله ای که به ذهنمان میرسد (مثلا: من زود عصبانی مي‌شوم) تحقیق کنیم. بتوانیم خودمان را کنترل کنیم تا عصبانی نشویم و آبرویمان را برباد ندهیم. چون آدمی که عصبانی میشود آن عصبانیت و شعله‌هاي آتشش به طرف مقابل نمي‌ریزد، خودش را هم از درون مي‌سوزاند. آدم عصبی آدمی است که اعتبار ندارد. پس سعی کنیم مطالعه کنیم تا از بروز خیلی از مشکلات جلوگیری کنیم.

پس یکی از بایدهای اخلاقی در دانش اندوزی این است که در 24 ساعت یک وقتی را اختصاص بدهیم که راجع به این مسایل مهم مطالعه کنیم. اگر 10 تا کتاب تخصصی روی میز است یک کتاب مربوط به مسائل اجتماعی (مثلا: راههای افزایش اعتماد به نفس، آئین دوستیابی، راههای خود شناسی و ...) هم باشد و اینها را هم مطالعه کنیم. اگر اطلاعات آدم بالاتر برود، قدرت تحملش هم بالاتر مي‌رود، در اینصورت هم موضع گیریش بهتر مي‌شود، زبانش هم اصلاح مي‌شود، افکار و رفتارش هم اصلاح مي‌شود.

امروزه کشورهای بزرگ دنیا که پیشرفت علمی کرده‌اند، این کشورها کتاب خواندن را در جامعه‌یشان به یک فرهنگ تبدیل کرده‌اند. میانگین مطالعه در ایران زیر 2 دقیقه است درصورتی که درکشورهای پیشرفته این آمار بالای 15 دقیقه مي‌باشد از توصیه‌هایی که آیت الله مطهری به پسرش مي‌کند این است که فرزندم هر شب که مي‌خواهی بخوابی 20 دقیقه قرآن بخوان. اگر از قرآن سر در نمي‌آورید فقط و فقط 10 دقیقه کتابی بخوانید که مهارتهای زندگی را به شما مي‌آموزد. پنج فاکتور برای باید اخلاقی: 1- اگر مي‌خواهیم درک و فهممان بالا برود خودمان را مجبورکنیم که اهل مطالعه باشیم. 2- جای درک و فهم و شعورقلب آدمهاست. این قلب اگر پاک باشد نوری که خدا به آن مي‌تابد چون پاک است مانند آئینه منعکس میشود اگر این قلب مشکل داشته باشد یا ناپاک باشد هرچی را هم که بگیرد منعکس نمي‌کند. بنابراین دومین اصل اخلاقی که باید در گرفتن فهم و شعور از آن استفاده کنیم این است که قلب و دلمان را پاک کنیم.

امام صادق (ع) فرمودند علم نوری ازنورهای خداوند است. که خداوند این را بردل آدمهای خوب مي‌تاباند. همینکه آدم در دلش قلباً نخواهد خلاف کند، قلباً نخواهد گناه بکند، قلباً بد کسی را نخواهد، آن یک مقدمه میشود برای اینکه آدم درک و فهم شعورش بالا برود. 3- اگر آدم بخواهد چیزی را یاد بگیرد باید نسبت به آن کسی که دارد چیزی را به اویاد مي‌دهد حس خوبي داشته باشد که به آن تواضع درمقابل معلم مي‌گویند. یکی از رموز یادگیری این است که شما خودتان را درمقابل کسی که به شما چیزی یاد مي‌دهد متواضع کنید. اگر آدم بخواهد در قلبش، علم ودانش و فهم و شعور رشد بکند باید متواضع باشد. 4- شخصی مي‌رود پیش پیغمبر(ص)، گفت: یا رسول الله وقتی من مي‌آیم پیش شما، شما حرف مي‌زنید من لذت مي‌برم، به وجد مي‌آیم، وقتی که از پیش شما مي‌روم یادم مي‌رود و دو سه روز که مي‌گذرد کلاً یادم مي‌رود این بد است دوست دارم همیشه چنین حسی داشته باشم که پیش شما هستم چکار کنم؟ پیغمبر (ص) فرمود: یک راه دارد، از دستانت استفاده کن وقتی من حرف مي‌زنم بنویس. اگر بنویسی فراموش نمي‌کنی.

یک ضرب المثل معروف مي‌گوید: کم رنگترین جوهرها از قویترین حافظه‌ها ماندگارتر است. یکی از اصول اخلاقی در یادگرفتن این است که اگر در جایی از کسی چیزی یادگرفتید بنویسید 5- اگر درجایی مي‌خواهیم صحبت کنیم راجع به موضوعی صحبت کنیم که طرف مقابل خوشش بیاید و اشتیاق داشته باشد که گوش کند راجع به موضوعی که خودمان خوشمان نیاید صحبت نکنیم. افرادی که حرفی برای گفتن نداشته باشند از خودشان صحبت مي‌کنند و تعریف مي‌کنند. این صحبتها برای خود آدم خوشایند است ولی برای طرف مقابل کسل کننده. پس هیچ وقت از خودمان تعریف نکنیم. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:0  توسط دکتر مرتضایی  | 

اخلاق دانش اندوزی است در واقع ادامه¬ی بحث قبلی نیز هست این سوال اهمیت دارد که چگونه فهم و شعور خود را بالا ببریم؟

در تجربه مشاهده کرده¬ایم، کسانی که ظرفیت کمی دارند با کوچکترین حادثه پرخاشگری می¬کنند اما کسانی که ظرفیت بیشتری دارند، در برخورد با مشکلات زندگی تحمل بیشتری دارند. در واقع در این بحث می¬خواهیم رابطه¬ی علم و ظرفیت را پیدا کنیم.

معیار اصلی در ارتباطات اجتماعی ما، احساس ما نسبت به خودمان و حتی ارتباط ما با خدا چیست؟ در روابط اجتماعی مشاهده می¬کنیم که احساس ما نسبت به افراد مختلف متفاوت است. بعضی جاذبه¬ی بیشتر و بعضی دافعه¬ی بیشتری دارند و این مربوط است به میزان درک و فهم و شعور و معرفت انسان. هر چه انسان دارای معرفت بیشتری باشد، جاذبه¬ی او هم بیشتر شده و دیگران به او نزدیک¬تر می¬شود. افزایش درک و معرفت انسان نه تنها در بحث اجتماع بکله در خود فرد هم تأثیر گذار است. مثلاً کسی که این ویژگی را دارد اعتماد به نفس بالاتری را هم داراست. پس عزت نفس و اعتماد به نفس با آگاهی¬های انسان نسبت مستقیم دارد. البته آگاهی¬هایی که تبدیل به شعور و معرف شده باشد و روی روح انسان اثر بگذارد. بسیاری از انسان¬ها هستند که اطلاعات بالایی دارند ولی چون به آن عمل نمی¬کند چیزی جز یک کتابخانه¬ی سیار نیستند.

در رابطه¬ی انسان با خدا هم، معرفت انسان تأثیرگذار است. این نوع از انسان¬ها در ارتباطاتشان با خدا خاشع و خاضع¬اند و در مقابل امر و نهی¬های خداوند مطیع¬اند. می-دانند که این دستورات هر چند که دشوار باشد به مصلحت اوست.

باید به این نکته توجه کرد که بین دانستن و فهمیدن تفاوت وجود دارد. دانستن مقدمه¬ی فهمیدن است و هر دانستنی الزاماً منجر به فهم نمی¬شود. مثلاً ممکن است انسانی خیلی از مطلب¬ها را بداند ولی تأثیری در او به وجود نیاورد و او همچنان ضعیف النفس و مردد و شکاک باقی بماند. این فهم و درک به سادگی بدست نمی¬آید همانطور که مشاهده می-کنیم مردم دنیا در مقابل انتقادات زندگی¬شان احساس شکست می¬کنند و عقب نشینی می-نمایند.

رابطه¬ی فهم و ظرفیت انسان¬ها مثل رابطه¬ی چشمه با برکه است. اگر برکه به چشمه وصل باشد، آبش تازه و زلال و پاک باقی می¬ماند ولی اگر ارتباط برکه با چشمه قطع شود، کم کم میزان آبش کاهش یافته و کیفیت آن عوض می¬شود و غیر قابل استفاده می-گردد. فرق دیگری که دارد این است که اگر داخل برکه یک سنگ کوچک بیاندازیم، انبوهی از امواج ایجاد می¬شود ولی اگر یک سنگ بزرگ هم در داخل دریا بیافتد، موجی ایجاد نمی¬شود، چون دریا وسیع است. همینطور انسان¬هایی که فهم و شعور بالایی دارند، ظرفیتشان دریایی است و هر حادثه¬ای آنها را شکست نمی¬دهد. ولی انسان¬هایی که ظرفیت وجودیشان کم است کوچک¬ترین حادثه، برایشان به منزله¬ی مشکلی بزرگ و غیر قابل حل است.

برای بالا بردن فهم و شعور خود دو راه کار اصلی وجود دارد:

الف- راه کال عادی:

1-      انسان¬هایی که مطالعه¬ی بیشتری دارند، ظرفیت وجودیشان افزایش پیدا می¬کند. مطالعه عامل مهمی در بالا رفتن فهم و شعور انسان است و با بالا رفتن فهم و شعور ظرفیت وجودی انسان نیز افزایش می¬یابد.

2-      تجربه نشان داده است که انسان¬ها در زندگی اجتماعی بر یکدیگر اثر می¬گذارند. افرادی که با آنها رفت و آمد داریم در صورتی که انسان¬هایی در فاز مثبت باشند باعث افزایش سطح فهم و شعور انسان می¬شوند ولی اگر در فاز منفی باشند کاهش سطح شعور انسان را موجب می¬شوند. رابطه¬ی انسان¬ها حتی اگر فقط به صورت فیزیکی باشد و گفت و گو هم انجام نشود باز می¬تواند بر فرد تأثیرگذار باشد.

3-      مرور و مطالعه¬ی سرگذشت انسان¬های موفق در طول تاریخ و آشنایی انسان با این الگو¬ها باعث افزایش سطح فهم و شعور انسان می¬شود.

4-      مشورت کردن نیز از عوامل تأثیرگذار بر شعور و درک انسان است کسانی هستند که در مواردی که در موضوعی اطلاعات کافی دارند، خود را از مشورت بی نیاز می¬دانند ولی انسان¬های عاقل برای افزایش ضریب اطمینان مشورت می-کنند. مشورت گیری و حتی مشورت دادن در بالا بردن سطح شعور و آگاهی انسان مؤثر است.

و ...

البته مواردی هم هستند که باعث کاهش سطح شعور انسان میشوند. از جمله افرادی که با آنها سر و کار داریم، مکان و زمان و حتی تغذیه می¬تواند مؤثر باشد. کسانی که در موقعیت¬های مختلف زندگی تحقیر شده¬اند در درک و شعورشان تأثیرگذار است. به همین دلیل علمای اخلاق همواره تأکید می¬کنند که مراقب باشید شخصیت کسی را خورد نکنید و باعث تحقیر او نشوید.

ب- راه کار غیر عادی:

هزاران عامل تأثیرگذار بر درک و شعور انسان در زندگی وی وجود دارد که فقط پاره-ای از آنها محسوس و ملموس¬اند و تعداد زیادی از آنها پنهانند و ما خود اینها را مشاهده نمی¬کنیم ولی اثر آن را می¬بینیم. که به آن عوامل تأثیرگذار معنوی، متافیزیکی و غیر عادی می¬گوییم. مثلاً کسی که در دوره¬ای از زندگی¬اش به حرامی وارد می¬شود ممکن است تأثیر آن را در دو سال بعد، ده سال بعد و یا ... مشاهده کند. یعنی تأثیر آن حتماً در زندگی وی وجود دارد و فقط زمان وقوع آن متفاوت خواهد بود.

در این مورد که عوامل غیر عادی چه تأثیری بر میزان فهم و درک انسان دارد مثالی ذکر می¬کنیم.

پیرمردی نود ساله، پیش امام صادق (ع) می¬آید و می¬گوید که می¬خواهم فهم و شعورم بالا برود. امام صادق (ع) به بهانه¬های مختلف او را از ملاقات با خود منع می¬کند. روز چهارم به مسجدالنبی می¬رود و پیامبر را قسم می¬دهد که بتواند با امام ملاقات کند. روز بعد امام صادق (ع) ملاقات او را می¬پذیرد. و این سوال را از امام می¬پرسد که دلیل این که بعد از مدتی اجازه دادی که با شما ملاقات کنم، چیست؟

امام فرمودند: چون می¬خواستم میزان جدیت تو را در گرفتن جواب این سوال ببینم. پیرمرد سوال خود را از امام می¬پرسد. جواب این سوال در تاریخ به عنوان حدیث «عنوان بصری» معروف است. این حدیث شامل این مطالب است که: علم و فهم و شعور نور است و این نور از سوی خداست و خدا بر قلب هر آنکه بخواهد، می¬تاباند. فعل بخواهد می¬تواند شامل دو معنی باشد. یک معنی این که خدا بخواهد که در اینجا معنای ضعیف است و دیگری این که خود انسان بخواهد و مصمم باشد. فهم و شعور مانند نور انسان را در انتخاب و تصمیم¬گیری درست یاری می¬دهد.

پیر مرد می¬پرسد که چگونه می¬تواند قلبش را آماده¬ی این نور کند. امام صادق (ع) می-فرمایند:

1-      همه چیز پیش خداست. اولین شرطی که باعث می¬شود خدا به انسان از این معرفت ببخشد این است که بنده از خدا بخواهد و در این درخواست مصمم و جدی باشد.

2-      به آن چیزهایی که می¬داند عمل کند تا خدا نیز چیزهایی که نمی¬داند به صورت الهام در اختیارش بگذارد.

3-      بنده¬ی حقیقی خداوند باشد. ویژگی بنده¬ی حقیقی خدا شامل سه پارامتر است:

الف) بنده¬ی حقیقی خدا خود را مالک هیچ چیز نمی¬داند و معتقد است که هر چه دارد از خداست. نظام خلقت هم به این صورت است که برای مثال اگر کسی مقداری پول به نیازمندی ببخشد، بیشتر از آن پول به خودش باز می¬گردد.

ب) بنده¬ی حقیقی خدا، خود را مدیر و مدبر زندگی¬اش نمی¬داند. به همین دلیل اگر حادثه¬ای غیر منتظره در زندگی¬اش روی داد آن را حاصل تدبیر خود نمی¬داند که باعث شود احساس حقارت بکند بلکه آن را آزمایش و تدبیری از طرف خداوند می¬داند و آن را تحمل می¬کند. امام صادق (ع) نیز می¬فرماید کسی که این ویژگی را داشته باشد، سختی¬های زندگی برایش قابل تحمل می¬شود.

ج) بنده¬ی حقیقی خداوند وقت اضافی برای انجام گناه ندارد. پس پاک است و قلب و دلش آماده¬ی گرفتن نور فهم است. اگر انسان مهم¬ترین مسئله¬ی زندگی¬اش را امر و نهی خداوند بداند، زندگی¬اش را باطل نخواهد گذراند. علما نیز می¬فرمایند که نفست را مشغول بدار و گرنه نفس، تورا مشغول می¬کند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 22:59  توسط دکتر مرتضایی  | 

متن برای پشت جلد کتاب

یکی از اهداف خلقت انسان، تکامل او در جهان مادی است  وازجمله راه های مهم تکامل ،ازدواج وتشکیل خانواده است ، درسایه تشکیل خانواده ارزش های اصیل اخلاقی وانسانی فرصت بروز و شکوفایی یافته  و زمینه صفا ، صمیمیت ،آرامش و رسیدن به مقام قرب الهی  برای انسان فراهم می گردد . خانواده نعمتی از نعمت های  بزرگ الهی است که همچون  کلمه طیبه است وکلمه ی طیبه هرجا به وجود آید، منشاء خیر و برکت  شده ،به اطراف خود نفوذ کرده وموجب بقا،سلامت و سعادت جوامع  بشری می شود. اگر در جامعه ای ،اعضا خانواده نسبت به حقوق و تکالیف اخلاقی خود ،آگاه و پای بند باشند؛ فضای حاکم بر خانواده فضای اخلاق  نیک وپسندیده  ،سازش و سازگاری ،همکاری و مساعدت  بین  زن و شوهر خواهد بود دراین صورت  مشکلات و موانع برطرف وفرزندان به نحو صحیح تربیت  می شوند.چنین  جامعه ای به خیر و صلاح نزدیک و نظام خانواده مستحکم ، استوار می شود .

هر کشوری که در آن بنیان خانواده مستحکم باشد، بسیاری از مشکلات ، به خصوص مشکلات اخلاقی و معنوی آن کشور برطرف می شودو یا اصلاً به وجود نمی آید.  نویسنده دراین کتاب  در ضمن چند فصل به توضیح و شرح حقوق و ظایف اخلاقی اعضاء خانواده به شرح ذیل می پردازد . معیارهای صحیح انتخاب همسر ؛نقش و اهمیت خانواده در سلامت جامعه بشری ؛تفاوت  زنان ومردان ؛وظا یف اخلاقی مردان در خانواده ؛ وظایف اخلاقی زنان در خانواده ؛ وظایف اخلاقی متقابل همسران ؛ وظایف اخلاقی والدین نسبت به فرزندان ؛ وظایف اخلاقی وفرزندان نسبت به والدین امید است گامی هر چند کوچک اما مهم برای آشنایی اعضای خانواده نسبت به وظایف اخلاقی وعمل به آنها باشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 19:16  توسط دکتر مرتضایی  | 

فهرست مطالب

·        مقدمه

·      فصل اول

·       ازدواج

·        اهمیت وضرورت اخلاقی  ازدواج

·        برکات و فواید ازدواج

·        معیارهای اخلاقی درانتخاب همسر

 

·      فصل دوم

·       اهمیت خانواده

·        عوامل استحکام خانواده

·        آفات و عوامل آسیب زا خانواده  

·      فصل سوم

·        تفاوت زنان ومردان با یکدیگر و تاثیر آن درتفاهم وسازگاری اعضاء خانواده

·        تفاوت در افکار و طرز فکر زنان و مردان

·        تفاوت در اخلاق وروحیه 

·         تفاوت در کلام وگفتار

·        تفاوت در ساختار فیزیکی و فیزیولوژی

·        تفاوت در شيوه ارتباطى

·        تفاوت نقش های  زن ومرد در خانواده 

·      فصل چهارم

·       حقوق ووظایف اخلاقی مردان در خانواده

·        مسول بودن در مقابل همسران  و  فرزندان

·        ایجاد آسایش و توجه به نیازهای خانواده

·        برانگیختن حس مهم بودن درهمسر

·        رسیدگی  به همسر وفرزند

·        وظایف مرد به عنوان پدر

·        تکیه گاه همسر بودن

·        عدم تحریک حس حسادت همسر

·        انتظارات بی جا نداشتن

·        جویای احوال بودن

·      فصل پنجم

·       حقوق ووظايف  زن در خانواده

·        وظایف وفضائل اخلاقی زن به عنوان زن

·        وظایف وفضائل اخلاقی زن به عنوان همسر

·        وظایف وفضائل اخلاقی  زن به عنوان مادر

·        وظایف وفضائل اخلاقی  زن در فضاي خانواده

 

·      فصل ششم

·      نحوه تعامل همسران

·        سازگاری مهمترین عنصر تعامل زن وشوهر

·        احترام متقابل

·        دوست داشتن ومحبت ورزیدن برای رضای خدا

·        تقسیم کارها

·        روحیه وانرژی دادن به یکدیگر 

·        غم‏خوار و کمک حال واقعی بودن

·        اصلاحگر و حامی یکدیگر بودن

·        مراقبت اخلاقی از یکدیگر

·        ظرفیت در انتقادپذیری ومهارت در  انتقاد گری

 

 

·      فصل هفتم

·       حقوق ووظایف والدین نسبت به فرزندان

·        اهمیت دادن به تربیت فرزندان

·        شخصیت دادن به فرزندان

·        فراهم کردن وسايل رشد و كمال جوانان 

·        آشنا کردن فرزندان با تکالیف دینی

·        آشنا کردن فرزندان با فریضه نماز

·        الگو دادن به فرزندان

·        امر به معروف و نهی از منکر

·        جلوگیری از خلأها و عقده‌هاى عاطفى

·        عدم سوء تفاهم نسبت به فرزندان

·        تشویق به مطالعه و كتابخوانى

·        راه کارهایی برای داشتن فرزندانی فعال ، بانشاط و موفق

·      فصل هشتم

·       حقوق ووظایف فرزندان نسبت به والدین

·        احسان به والدین

·        استقامت در احسان به پدر و مادر

·        نیکی به پدر و مادر پس از مرگ

·        چگونگی احترام به پدر و مادر

·        وجوب دعاي رحمت براي والدين

·        تامین رضایت پدر ومادر

·        وجوب پرهيز از آزار پدر و مادر

·        آثار نیکى به پدر و مادر

·        حق والدین نسبت به فرزند

·        فهرست منابع

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 19:15  توسط دکتر مرتضایی  | 

 

 

در گذشته های نه چندان دور آدمهایی که دنبال آب باریکه بودند یا یه شغل مطمئن دولتی داشند ،خیلی آدمهای منطقی و موفقی محسوب می شدند .خیلی از خانواده هااین نوع زندگی  را به عنوان یک روش زندگی  به فرزندانشان یاد می دادند ....اما گذشته ها گذشته ... این روزها برای موفقیت باید جسور بود ...باید خطر کرد ...باید مسولیت همه ی چیز را بر عهده گرفت ...

این روزها شما شخصا خودتان باید خودتان را مجبور به پیشرفت کنید ...در همه چی ! در سطح زندگی شخصی ، در سطح زندگی اجتماعی ، در زندگی حرفه ای و ...و...

نوشته ی زیر از جمله نوشته های بسیار زیبایی که به کسانی که تصمیم دارند فرصت کوتاه حیات را "زندگی" کنند پیام شفافی می دهد ...

شما هم از همین دسته اید ؟؟

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.

 اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.

برای حل این مسئله،شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند.   آن ها ماهی ها را می گرفتند آن ها را روی دریا منجمد می کردند.  فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.

اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این

 شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.

 

 متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به  ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.

 باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند.  پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.

 آنها چطور  می توانستند ماهی تازه بگیرند؟

  اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید ، چه پیشنهادی می دادید؟

  برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.کوسه جندتایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند....

 

شما هم می توانید ..

-  به جای دوری جستن از مشکلات به میان آن ها شیرجه بزنید .

- از بازی لذت ببرید.

- اگر مشکلات و تلاش هایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می کند به جای آن مشکل را تشخیص دهید .

- عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید.

- اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید .

- زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید .

- پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارتهایی را دارید که می توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 18:19  توسط دکتر مرتضایی  | 

این پست موارد انتخابی از کتاب چطور زندگیت را تباه کنی (هشدارهای صادقانه در رابطه با رفتارهای مخرب) نوشته:بن استین ترجمه:نفیسه معتکف است. این کتاب در قالب طنز نوشته شده است. در واقع نویسنده خواسته اثرش را به طوری متفاوتتر ارائه بدهد. در واقع باید عکس این مطالب رو عمل کرد.

1-      اصلاً نظم و انظباط نداشته باش.

2-      خودت را متقاعد کن که تو گل سر سبد هستی.

3-      هرگز مسئولیت اشتباهاتت را نپذیر.

4-      در بیشتر موارد سریع انتقاد کن.

5-      هرگز شاکر و قدر دان نباش.

6-      بدان که تو سرچشمه خرد و دانایی هستی.

7-      به همه چیز حسادت کن و قدر هیچ چیز را ندان.

8-      همه چیز تو باید کامل و بی نقص باشد.

9-      از چیزهای کوچک زندگیت لذت نبر.

10-  همیشه می توانی هر کسی را آدم کنی.

11-  با کسانی که با تو خوب تا می کنند، بد رفتاری کن.

12-  با کسانی که با تو بد تا می کنند، خوشرفتاری کن.

13-  با آدمهای عوضی معاشرت کن.

14-  اطرافیانت را تحقیر کن.

15-  اصلاً به فکر پس انداز کردن نباش.

16-  به خانواده ات محل سگ نگذار.

17-  بدان که قوانین و مقررات در مورد تو اعمال نمی شود.

18-  یادت باشد هیچ کس را داخل آدم حساب نکن.

19-  اصلاً برای افراد مسن و با تجربه احترام قائل نشو.

20-  سر هر چیزی دعوا راه بینداز.

21-  کارها را به روش خودت انجام بده.

22-  پرمدعا باش.

23-  هروقت لازم بود بگو: به ات که گفته بودم.

منبع: چگونه زندگیت را تباه کنی. نوشته: بن استین ترجمه:نفیسه معتکف انتشارات:لیوسا

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 17:34  توسط دکتر مرتضایی  |