X
تبلیغات
راه زندگی

از ويكتور هوگو پرسيدند: «براي موفقيت در زندگي از سه عامل پول، كار يا عقل كداميك موءثر ترند؟»

او جواب داد: «فرض كنيد روي سه چرخه ايي سواريد. كدام چرخ براي شما اهميتش بيشتر است؟

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 10:23  توسط دکتر مرتضایی  | 



"فلسفه" حرف می آورد و "عرفان" سکوت.
آن عقل را بال و پر می دهد و این عقل را بال و پر می کند.

آن نور است و این نار.
آن درسی بود و این در سینه.
از آن دلشاد شوی و از این دلدار.
از آن خدا جو شوی و از این خدا خو.
آن به خدا کشاند و این به خدا رساند.
آن راه است و این مقصد.
آن شجر است و این ثمر.
آن فخر است و این فقر.
آن کجا و این کجا!

منبع:هزار و یک نکته/نکته ۱۹۶/ص۱۲۸
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 11:36  توسط دکتر مرتضایی  | 

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.

یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.

پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.

صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.

سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.

نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.

پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.

برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.

او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.

صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.

زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!

نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.

در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.

یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

این داستان ماست.


ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.

گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.

اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
آری ، درست است .

شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.


یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.

مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 14:5  توسط دکتر مرتضایی  | 

بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد . عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. ‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. ا
انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید. یكشنبه: راه می رود. دوشنبه: عاشق می شود. سه شنبه: شكست می خورد. چهارشنبه: ازدواج می كند. پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد. جمعه: می میرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 8:44  توسط دکتر مرتضایی  | 

1.      تعريف حق  را از دیدگاههای مختلف بنویسید
؟ برای بیان مسئله لازم است ابتداء حق و کاربردهای گوناگون آن را بیان کنیم و سپس مفهوم حق و تکلیف را روشن سازیم و آن گاه به بیان رابطه آن دو در پیوند با انسان بپردازیم.

حق چیست؟حق کاربردهای مختلفی دارد و آن ها عبارتند از:

1ـ حق گاه در برابر باطل قرار می گیرد

در این صورت حق به معنای واقعیت یا مطابقت با واقع است و باطل به معنای غیر واقعی، پنداری یا عدم مطابقت با واقع است. در قرآن کریم اغلب، حق در برابر باطل استعمال می شود و مصادیقی چون خدا، توحید، قرآن، اسلام، عدل، صدق و امثال آن را برای آن ذکر می کند، در سوره مبارکه رعد با مثال زیبایی چهره حق و باطل را برای آدمیان ترسیم کرده است: «انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها فاحتمل السیل زبداً رابیاً و ممّایوقدون علیه فی النار ابتغاء حلیة اومتاعٍ زبدٌ مثله کذلک یضرب اللّه الحق و الباطل، فاما الزبد فیذهب جفاءً و اماما ینفع الناس فیمکث فی الارض کذلک یضرب اللّه الامثال.»(1)

خدای سبحان از آسمان آبی فرستاد و از هر دره و رودخانه ای به اندازه آن ها سیلابی جاری گردید، سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد ـ و آن چه که برای بدست آوردن زینت آلات یا وسائل زندگی، آتش روی آن روشن می کنند نیز کف هایی مانند آن به وجود می آید ـ اما کف ها به بیرون پرتاب می شوند ولی آن چه به مردم سود می رساند (آباب یا فلز خالص) در زمین می ماند، خدای متعال این چنین مثال می زند.

در این آیه، حق را به آب و باطل را به کف روی آب تشبیه و برای هر یک نشانه هایی ذکر می کند و می گوید:

الف: حق همیشه مفید و سودمند است، هم چون آب زلال که مایه حیات و زندگی است. اما باطل بی فایده و بیهوده است. همانند کف های روی آب که نه تشنه ای را سیراب می کند و نه باعث رویش گیاهان می گردد.

ب: حق، پیوسته کم سرو صدا، متواضع، اهل عمل، پرمحتوا و سنگین وزن است. اما باطل همواره مستکبر، بالانشین و پر سر و صدا و توخالی و بی محتواست.

ج: حق مدام متکی به نفس است، اما باطل از آبروی حق مدد می گیرد و سعی می کند خود را به لباس او درآورده و از اعتبار وی استفاده کند.

بر این اساس است که پیروان باطل برای این که دیگران را اغوا کنند از پوشش و لباس حق استفاده می کنند و چهره باطل را در زیر پوشش حق کتمان می نمایند.

حضرت امیر(ع) فرمود:«فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المرتادین و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین.»(2) اگر باطل از آمیزش با حق خالص شود بر حق جویان مخفی نخواهد ماند و اگر حق، از آمیزش باطل رهایی یابد، زبان بدگویان از آن قطع خواهد شد.

2ـ حق در برابر ضلالت

گاهی حق در برابر ضلالت به کار می رود. چنان چه فرمود: «فذلکم اللّه ربکم الحق فماذا بعد الحق الا الضلال»(3) این است پروردگار بر حق شما پس بعد از حقیقت، گمراهی نیست، این آیه در حقیقت یک راه منطقی روشن را برای شناخت باطل و ترک آن پیشنهاد می کند و آن این که، آدمی نخست باید از طریق وجدان و عقل برای شناخت حق گام بردارد و هنگامی که حق شناخته شد هرچه غیر آن و مخالف آن است گمراهی و باطل است که آدمی از طریق پیمودن آن به مقصد نمی رسد بلکه زمینه هلاکت و نابودی خود را فراهم می سازد.

3ـ حق در برابر هوا و هوس

قرآن گاهی حق را در برابر هوا به کار

از این آیه استفاده می شود که نباید حق تابع تمایلات مردم باشد. زیرا هوا و هوس های مردم معیار و ضابطه ای ندارد بلکه علاوه بر این در بسیاری از موارد به سوی زشتی ها می گراید. اگر قوانین هستی تابع این تمایلات انحرافی باشد، هرج و مرج و فساد سراسر جهان را فرا می گیرد.

4ـ حق در برابر تخلف

گاهی حق در برابر تخلف از مقررات حقوقی و اخلاقی به کار می رود. به این معنا اگر آدمی کاری را مطابق با مقررات حقوقی و قانونی و اخلاقی انجام داد حق است و اگر کاری را برخلاف قانون اجتماعی یا اخلاقی انجام داد خلاف است، البته این معنا و کاربرد به حق به معنای اول بازگشت می کند. زیرا قوانین و مقررات جامعه و حقایق اخلاقی به ویژه اگر برخاسته از وحی الهی باشد حق است و اگر مطابق با آن نباشد باطل است.

قرآن می فرماید: «و اشرقت الارض بنور ربّها و وضع الکتاب وجی ء بالنبیین و الشهداء و قضی بینهم بالحق و هم لایظلمون»(5) و زمین به نور پروردگار روشن می شود و نامه های اعمال را پیش می نهند و پیامبران و گواهان را حاضر می سازند و در میان آنها به حق داوری می شود و به کسی ستم نخواهد شد.

از این آیه استفاده می شود که چون خدای سبحان حاکم است و زمین به نور عدالتش روشن می باشد و نامه اعمال که بیان گر اعمال انسان است مطرح می شود و گواهان عدل و پیامبران حضور دارند، فقط به حق و در چارچوب قوانین و مقررات قضاوت می شود، از این رو در چنین دادگاهی ظلم و بیدادگری و خروج از حدود قانون معنا و مفهومی ندارد. و در جای دیگر فرمود: «و اللّه یقضی بالحق و الذین لایدعون من دونه لایقضون لشی ء»(6) و خدا به حق داوری می کند و خدایانی که بجای خدا می خوانند به چیزی داوری نمی کنند...

از این آیه نیز استفاده می شود که فقط خداست که در چارچوب حدود تعیین شده داوری می کند. اما کسانی که با خدای حقیقی کاری ندارند یا غیر خدا را محور قرار می دهند به طور طبیعی در چارچوب عدالت نبوده و لذا به حق داوری نخواهند کرد. در این موارد چهارگانه که حق در برابر باطل یا ظلالت و گمراهی و یا هوای نفس و یا تخلف از قوانین و مقررات قرار می گیرد (حق بودن) را تبیین می کند.

5 ـ حق در برابر تکلیف

گاهی حق در برابر تکلیف قرار می گیرد، در این صورت بحث می شود که آیا انسان محق است یعنی حق دارد یا مکلّف است و باید اوامر و نواهی و دستورها را به عنوان تکلیف اجرا کند.(7)

برخی حق را به چهار قسم تقسیم کرده اند:

الف: حق به عنوان امتیاز

مقررات حقوقی گاهی به افراد امتیاز می دهد و با وضع نکردن تکلیفی به فرد امتیاز می دهد شبیه امور مباح در دایره شریعت، که در این موارد انسان آزاد است که کار مباحی را انجام دهد یا انجام ندهد یا حق آزادی بیان به معنای مکلف نبودن به عدم اظهار عقیده و امتیاز جلوگیری از وارد کردن اتهام برخود با مکلف نبودن به پاسخ دادن به سؤالات دادستان.

ب: حق به عنوان مطالبه:از باب مثال طلبکار حق دارد از بدهکار حق خود را مطالبه کند و طبق مقررات حق خود را دریافت نماید.

ج: حق به عنوان اختیار:مثل این که مالکی حق دارد مال خود را ببخشد و با این تمام اختیارات و امتیازات را تغییر دهد یعنی این مالک این اختیار را دارد.

د: حق به عنوان مصونیت:از باب مثال قانون به نمایندگان مجلس این حق را داده است در اعطای وظائف نمایندگی دولت یا وزیری را مورد سؤال قرار دهد و مسائلی را بیان نماید و از او انتفاد کند. این نماینده از مصونیت برخوردار است و کسی نمی تواند او را مورد بازخواست قرار دهد.

در برابر این حق تکلیف است که فردی ملزم می شود عمل خاصی را انجام دهد و اگر آن کار را انجام ندهد مأموری می تواند به نحوی او را مجازات کند.

و به عبارت خلاصه تر می توان گفت: حق قدرتی است متکی به قانون که صاحب آن می تواند با کمک گرفتن از قانون، آن را بستاند و یا از گرفتن دیگران مانع گردد و یا حق قدرتی است که قانون به شخص عطا کرده یا نفعی است که مورد حمایت قانونی است.(8)

در این معنای پنجم حق در مفهوم (حق داشتن) است یعنی انسان ها به دلیل انسان بودن حق دارند کاری را انجام دهند یا انجام ندهند یا حقی را مطالبه کنند یا از مطالبه آن صرفنظر نمایند.

با توجه به موارد رابطه حق، اکنون به بیان حق و تکلیف و رابطه آن دو می پردازیم.

در آموزه های اسلامی حق و تکلیف دو مفهومی هستند که در برابر هم قرار می گیرند و رابطه آن دو رابطه تلازم است یعنی هرجا برای کسی بر عهده دیگری حقی ثابت شود، آن دیگری در قبال آن حق، تکلیف دارد که وظیفه ای را نسبت به صاحب حق انجام دهد. از باب مثال اگر زن و فرزند از همسر و پدر حق مطالبه نفقه دارد همسر و پدر نیز موظف است آن نفقه را ادا کند و یا اگر کسی از شخصی به عنوان طلبکار، حقی دارد بدهکار در برابر او تکلیف و وظیفه ای دارد که باید آن طلب را پرداخت کند و طلبکار نیز می تواند آن حق را از بدهکار مطالبه نماید.

و یا اگر گفته می شود «مردم بر حکومت حق دارند» یعنی حکومت موظف است آن حق را ادا کند و اگر گفته می شود «حکومت بر مردم حق یا حقوقی دارد» تعبیر دیگرش آن است که مردم نسبت به حکومت وظیفه ای دارند که باید آن را رعایت کنند.

علی ابن ابیطالب (ع) در نهج البلاغه فرمودند: «فالحق اوسع الاشیاء قی التواصف و اضیقها فی التناصف، لایجری لاحد الاجری علیه و لایجری علیه الاجری له»(9) حق فراختر چیزهاست که وصف آن

پس خدای سبحان برخی از حق های خود را برای بعضی مردمان واجب داشت و آن حق ها را برابر هم نهاد و واجب شدن حقی را مقابل گزاردن حقی گذاشت و حقی بر کسی واجب نبود مگر حقی که برابر آن است گزارده شود و بزرگترین حقهایی که خدا واجب کرده است حق والی بر رعیت است و حق رعیت بر والی، که خدای سبحان آن را واجب نموده و حق هر یک را به عهده دیگری واگذار نمود و آن را موجب برقراری پیوند آنان کرد، و ارجمندی دین ایشان، پس حال رعیت نیکو نگردد جز آنگاه که والیان نیکو رفتار باشند و والیان نیکو رفتار نگردند جز آن که رعیت درستکار باشند. پس چون رعیت حق والی را بگزارد و والی حق رعیت را به جای آرد، حق میان آنان بزرگ مقدار شود و راه های دین پدیدار و نشانه های عدالت برجا و سنت چنان که باید اجرا گردد. پس کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته و چشم آز دشمنان نیز بسته گردد.

از این فراز از سخنان حضرت مطالبی استفاده می شود:

1ـ حق ذاتی از آن خداست که بر بندگان خود دارد یعنی چون او خدا و مالک و خالق همه چیز و همه کس است و هستی همه عالم از اوست حقوقی را ذاتاً بر بندگان خود دارد.

2ـ حقوقی ذاتی که خدا بر بندگان دارد به مقتضای الوهیت و ربوبیتش آن را برای بعضی از مردمان علیه بعضی دیگر قرار داده است.

3ـ حقوقی که خدا برای بعضی مردمان بر بعضی دیگر قرار داده است، این حقوق متوازن و هم وزن و همسان است یعنی اگر حقی را برای یک طرف قرار داده است در مقابلش حقی هم برای طرف دیگر قرار می دهند تا با هم همسنگ شوند، وجود بعضی از این حقوق است که حقی را بر دیگری ایجاب می کند.

4ـ بزرگترین حق، حق حکومت بر مردم و مردم بر حکومت است زیرا این حقوق برای تنظیم روابط بین مردم قرار داده شده است گرچه حقوق دیگری نظیر حق پدر و مادر بر فرزندان و فرزند بر پدر و مادر و همسر بر همسر نیز وجود دارد، امام مهمترین حقوق آن هاست.

5 ـ حکمت و سرّ قرار دادن این حقوق برای حکومت در برابر مردم و مردم در برابر حکومت اموری است.

الف: همبستگی و هم دلی بین مردم و حکومت و در نتیجه استواری و استقامت حکومت برقرار می شود و امنیت در جامعه برقرار و از هرج و مرج جلوگیری می شود.

ب: این حقوق به گونه ای وضع شده است که دینشان عزّت پیدا می کند و در سایه دین عزت یافته به سعادت ابدی نائل می شوند یعنی علاوه بر آسایش زندگی و برقراری امنیت و جلوگیری از هرج و مرج، مصلحت های معنوی و اخروی نیز تأمین می شود.

6ـ از آن جایی که حاکم مسئول صلاح جامعه است باصلاح آنان مردمان نیز صلاح می یابند یعنی هرجا صلاحی است از حاکمان است و اگر فسادی هست نیز از آنان سرچشمه می گیرد.

7ـ دستگاه حکومت وقتی صالح و سامان یافته می ماند که مردم صالح بمانند و در مسئولیت ها و وظائف خودشان استقامت داشته باشند و به دیگر سخن: جامعه اصلاح نمی شود مگر این که والیان و دستگاه حکومتی صالح باشند و استقامت حاکمان به استقامت مردم بستگی دارد یعنی باید اصلاح از طریق حکومت تداوم و استمرار داشته باشد، مردم نیز سامان یافته و در راه راست استوار می مانند.

8 ـ اگر مردم و حکومت حقوق یکدیگر را رعایت کنند چند فایده دارد:

الف: حق در جامعه عزیز می شود و متقابلاً باطل ضعیف می گردد. ادای حقوق و تکالیف از سوی مردم و حکومت باعث تقویت این روحیه در بین افراد می شود و به فرهنگ عمومی جامعه تبدیل می گردد.

ب: در چنین جامعه اگر کسی بخواهد در مسیر باطل حرکت کند، جامعه به او اجازه چنین حرکتی را نمی دهد، چون بر خلاف فرهنگ پذیرفته شده جامعه است و لذا نشانه های دین پدیدار می گردد.

ج: عدالت گستری: از آن جایی که عدل و حق توأم هستند و عدالت در واقع رساندن حق به صاحب حق است، در چنین جامعه که حقوق مردم و حکومت رعایت می شود. نشانه های عدالت در سراسر جامعه ظهور پیدا می کند.

و: در پرتو عمل به وظائف، سنت های الهی در مجاری مختلف جامعه جریان خواهد یافت.

9ـ با اجرای حقوق متقابل توسط مردم و حکومت، زمانه شایسته خواهد شد و روزگار به نیکی خواهد گرایید و چنین نظامی می تواند پایدار باشد و طمع دشمنان از آن قطع گردد. زیرا مردم همگی متحد و یگانه و به سرنوشت خودشان در پرتو عزت دین علاقمند خواهند بود.

حضرت امیر در خطبه دیگری از حق خود بر مردم و مردم بر حکومت سخن می گوید و می فرماید: «ایّها الناس انّ لی علیکم حقاً و لکم علیّ حق، فاما حقکم علیّ فالنصیحة لکم و توفیر فیئکم علیکم و تعلیمکم کیلا تجهلوا و تأدیبکم کیما تعلموا. و امّا حقّی علیکم فالوفاء بالبیعة و

مردم مرا بر شما حقی است و شما را بر من حقّی، بر من است که خیرخواهی از شما دریغ ندارم و حقی را که از بیت المال دارید، بگزارم، شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و آداب آموزم تا بدانید.

اما حق من بر شما این است که به بیعت وفا کنید و در نهان و آشکار حق خیرخواهی ادا نمایید، چون شما را بخوانم بیایید و چون فرمان دهم بپذیرید و از عهده برآیید

.....................................................................................................................................

2.      شبهه مربوط به حق و تکلیف را توضیح دهید .

از جمله مباحثی که در جهان کنونی آن را مطرح می کنند. مسئله حق و تکلیف و نسبت بین آن دو است، بدین معنا که آیا انسان حق دارد و محق است یا مکلّف است و دارای تکلیف؟ و یا این که آدمی هم حق دارد و هم مکلّف است با روشن شدن وجود تلازم میان حق و تکلیف و قابل تفکیک نبودن این دو معلوم می شود هرجا سخن از تکلیف به میان می آید، بدان معنا نیست که حقی در آن جا مطرح نباشد یا در جایی که از حق سخن گفته می شود، تکلیفی وجود نداشته باشد.

 

بنابراین گفتن این که زبان دین ، زبان تکلیف است نه زبان حق، سخنی منطقی نیست. علاوه اگر از تکالیف سخن به میان می آید و گفته می شود در نظام اسلامی، محور تکلیف است هر انسانی وظیفه دارد به تکالیف الهی در بعد فردی و اجتماعی عمل کند، باید توجه داشت که بازگشت این تکالیف به حق است. زیرا انسان از آن جهت که انسان است و دارای هویت انسانی است برای هدفی خلق شده است که همانا آن هدف نیل به کمال و قرب به خدا و تأمین سعادت ابدی اوست و حفظ هویت انسانی و نیل به هدف خلقت حق انسان است و انسان باید در پرتو تکالیف الهی و اجرای آن ها هویت واقعی و انسانی خود را حفظ و به هدف خلقت نائل گردد در غیر این صورت، آدمی زندگی را به گونه ای به پایان می برد که «اولئک کالانعام بل هم اضلّ»(12) آنان همانند چارپایان بلکه گمراهترند. از این رو خدای سبحان او را به هدایت تشریعی هدایت کرده تا این حق انسانی را اداء کند.

به دیگر سخن خدای سبحان از طریق هدایت تشریعی آدمیان را به حقوقشان آشنا کرده تا با پذیرش آن ها از فروافتادن در گرداب تباهی حفظ شود و با به کارگیری و رعایت آن حقوق به هدف خود برسد.

از این رو اگر خدا انسان را به عبادت فرا خوانده و مودّت اهل بیت را مزد رسالت پیامبر قرار داده و به انجام عمل صالح دستور داده است برای آن است که وی در پرتو آن ها حق انسانی خود را به خود ادا کند و لذا فرمود: «ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسأتم فلها»(13) یعنی نه سود اطاعت به خداوند می رسد و نه زیان معصیت دامن گیر او می شود زیرا بشر آن چه انجام می دهد مال خود اوست و به خود او برمی گردد.

......................................................................................................

3.      انواع حق را نام برده و رابطه آنها را بنویسید .

1. - حق خدا بر بنده (حق الله)
2- حق بنده بر نفس و وجود خود (حق النفس)
3- حق دیگران بر بنده (حق الناس)
شاید خداوند دو مورد اولی را مورد عنایت و چشم پوشی قرار دهد، اما هرگز از حق بنده ای به دست بر بنده دیگر نمی گذرد، مگر اینکه رضایت بنده اش به دست آید.

اهمیت حق الناس

روزی در نجف اشرف امام خمینی (ره) می خواست برای نماز جماعت وارد اطاق بیرونی شود. جلو اطاق انباشته از کفش نمازگزاران بود به طوری که جای پا گذاشتن نبود. امام وقتی به کفش کن رسید و آن وضع را دید، توقف کرد و از پا گذاشتن بر روی کفش مردم خودداری ورزیده، تا اینکه کفش ها را از سر راه برداشتند و راه را باز کردند. آن گاه امام وارد اطاق شد.

امام در وصیتی به فرزندشان می نویسند: پسرم! سعی کن که با حق الناس از این جهان رخت نبندی که کار، بسیار مشکل می شود. سر و کار انسان با خدای تعالی که ارحم الراحمین است، بسیار سهل تر است تا سر و کار با انسان ها.

..................................

در باغ امام صادق علیه السلام عده ای کارگر مشغول کار بودند. همین که کارشان تمام شد، حضرت به غلامش فرمود: مزد ایشان را بپردازد، قبل از آنکه عرق بدنشان خشک شود.

4.      دیدگاههای مختلف در مورد حق  آزادی و انتخاب را نقد و بررسی کنید.

مانند آزادي بيان، قلم، عقيده، شغل، انتخاب حاكمان و... را شامل مي‏شود. اختلاف نظر اساسي ميان اسلام و ليبراليسم، در تعيين حدود آزادي اجتماعي است. نويسنده در اين مقاله پس از نقد ديدگاه ليبراليسم به بيان ديدگاه اسلام پرداخته و بر اين باور است كه از ديدگاه اسلام، آزادي محدود به حدودي است كه عبارتند از:

1ـ عدم تعارض با كرامت انساني؛   2ـ عدم تعارض با اصول و ارزشهاي اجتماعي ديگر؛    3ـ عدم تعارض با حقوق الهي.


معاني مختلف آزادي

آزادي در لغت به معناي خلاف بندگي، رقيت، عبوديت، اسارت و اجبار، به معناي قدرت انتخاب، قدرت عمل و ترك عمل2 و به معناي رها بودن از قيد و تجاوز ديگران؛3 به معناي اين كه عمل انسان از خواست، رضايت كامل و تصويب قوّه تميز او سرچشمه بگيرد و هيچ عاملي او را بر خلاف ميل، رغبت، رضا و تشخيص او وادار نكند،4 معنا شده است.

بايد توجه داشت كه آزادي از واژه‏ها و الفاظي است كه معاني و مفاهيم متعددي دارد؛ به همين دليل امكان وقوع مغالطه اشتراك لفظي در مورد آن وجود دارد؛ يعني ممكن است كسي آگاهانه يا ناآگاهانه حكمي را كه مربوط به يك معنا از آزادي است به معناي ديگر آن سرايت دهد. براي جلوگيري از بروز چنين مغالطه‏اي بايد معاني مختلف آزادي را كه در حوزه‏هاي معرفتي فلسفه، كلام، اخلاق، حقوق و سياست به كار مي‏رود از هم تفكيك نماييم. گاهي آزادي در اصطلاح فلسفي به معناي اختيار در مقابل جبر به كار مي‏رود. در اين صورت، معناي جمله «انسان آزاد است.» چنين خواهد بود كه انسان مجبور نيست. آزادي‏اي كه در مباحث سياسي و اجتماعي مطرح مي‏شود هيچ ارتباطي با اين معناي از آزادي ندارد؛ يعني كسي نمي‏تواند با استناد به مختار بودن انسان در حوزه افعال اختياري، آزادي سياسي و اجتماعي او را ثابت كند. گاهي آزادي به معناي اباحه و جواز شرعي گرفته مي‏شود؛ به اين معنا كه اگر گفته شود انسان نسبت به فعلي آزاد است بدين معناست كه انجام آن فعل براي او از جهت شرعي مباح و مجاز بوده و حرمت و ممنوعيتي ندارد. آزادي به اين معنا نيز ربطي به آزادي سياسي و اجتماعي ندارد. بنابراين، نمي‏توان با استناد به اين كه فلان فعل از جهت شرعي حرام است، عدم آزادي افراد را در برابر آن از جهت حقوقي و اجتماعي ثابت كرد. به تعبير ديگر ممنوعيت شرعي يك فعل را نمي‏توان دليل بر ممنوعيت حقوقي آن دانست؛ مثلاً ممكن است كسي در خلوت خانه خويش به انجام حرامي مبادرت نمايد، اما از جهت حقوقي قابل پيگرد و تعقيب نباشد. گاهي آزادي به معناي عدم دلبستگي و تعلق خاطر به ماديات و هواهاي نفساني مي‏آيد. در اين صورت، آزادي به معناي رهايي از تعلّقات حيواني و مادي است. اين آزادي نيز كه به معناي آزادي معنوي، وارستگي و آزادگي روحي است، ارتباطي با آزادي به معناي سياسي و اجتماعي ندارد. .
ديدگاه اسلام در باب حدود آزادي

از نظر اسلام آزادي هر فرد، نه تنها به رعايت حقوق و آزادي ديگران محدود است بلكه به اصل كرامت انسان نيز مقيد مي‏شود. بنابراين، اگر وجود نوعي از آزادي، موجب نقض كرامت او گردد، چنين آزادي‏اي، مشروع تلقي نخواهد شد تا چه رسد به آن كه موجب نقض كرامت ديگر افراد و يا نقض كرامت جامعه گردد. بر اين اساس، انجام برخي از اعمال مثل شرب خمر و زنا حتي اگر كمترين صدمه‏اي به حقوق و آزادي ديگران وارد نسازد باز هم حرام، ممنوع و مرتكب آن مستحق مجازات مي‏باشد. از ديدگاه اسلام، كرامت براي انسان نه تنها حق است، بلكه تكليف نيز هست؛ يعني نه تنها ديگران حق ندارند به كرامت او آسيب رسانند بلكه خودش نيز حق ناديده گرفتن كرامت خويش را ندارد و نمي‏تواند به ذلّت و خواري تن دردهد. كرامت انسان از ديدگاه اسلام داراي پشتوانه منطقي است؛ زيرا خداوند اين كرامت را به انسان داده و مي‏فرمايد: «و لقد كرّمنا بني آدم»32 و منشأ اين كرامت در بُعد روحاني و معنوي انسان نهفته است؛ همان بُعد كه از دميده شدن روح الهي در انسان ريشه گرفته و به همين سبب اين انسان خاكي، مسجود فرشتگان گشته است.33

در نگاه اسلام، حد آزادي، مصالح مادي، معنوي، دنيايي و آخرتي انسانهاست. شرط اصلي آزادي اين است كه حداقّل تضادّي با مصالح و يا جامعه نداشته باشد. بنابراين، عملي كه به مصالح واقعي انسان آسيب وارد كند از ديدگاه اسلام مجاز نيست و اگر به شكل علني و آشكارا انجام شود فاعل آن مستحق تعقيب و مجازات مي‏باشد.

از ديدگاه اسلام همانگونه كه رعايت حقوق انسانها الزامي مي‏باشد، رعايت حقوق الهي نيز الزامي است. بنابراين، طغيانگري و عصيانگري آشكار در برابر دين خدا، احكام و حدود الهي، از جهت حقوق اسلامي جرمي است كه فاعل آن مستحق تعقيب و مجازات مي‏باشد.

در نگاه اسلام هر چند آزادي يك ارزش اصيل و مقدس است، اما تنها ارزش نيست. ارزشهاي ديگري مانند عدالت، امنيت، استقلال، علم، اخلاق، دين، فضا، محيط سالم و... نيز وجود دارد. در بسياري از موارد اگر تزاحمي ميان آزادي و ارزشهاي ديگر رخ دهد بناچار بايد آزادي محدود گردد؛ يعني نمي‏توان به بهانه آزادي از عدالت، امنيت، استقلال، كسب دانش، اخلاق، دين و داشتن فضاي سالم صرف نظر كرد؛ بلكه به عكس در صورت تزاحم بايد از آزادي مطلق صرف نظر كرد و قيودي را براي آن پذيرفت.

يكي از تفاوتهاي اساسي نظام اسلامي با نظام ليبراليستي اين است كه نظام ليبراليستي حداكثر در پي تأمين منافع مادي، رفاه و امنيت دنيايي جامعه مي‏باشد، اما نظام اسلامي علاوه بر مصالح دنيوي و مادي به مصالح معنوي و اخروي نيز توجه دارد؛ مصالحي كه هزاران برابر منافع مادي ارزش دارد. در فرهنگ غربي اگر با ورود يك بيماري، ميكروب و ويروس، بهداشت و سلامت مادي و جسمي مردم به خطر بيافتد، دولت خود را موظف مي‏داند كه اقدام كند و جلوي آن خطر را بگيرد، ولي در برابر بهداشت معنوي و اخلاقي جامعه و در مقابله با اشاعه ويروسهاي فكري، فرهنگي و اخلاقي احساس وظيفه نمي‏كند؛ مثلاً تمام دنيا بسيج مي‏شود تا از شيوع ويروس بيماري سارس، جنون گاوي، يا غذاهاي غيربهداشتي، داروهاي مضر و قاچاق جلوگيري كند، اما هرگز حساسيتي در برابر اشاعه انواع ويروسهاي عقيدتي، اخلاقي و فرهنگي از خود نشان نمي‏دهد. بلكه به نام آزادي عقيده، بيان و قلم به اشاعه و ترويج آن دامن مي‏زند. چرا دنيا در برابر مشروبات الكلي، زنا، فحشا، همجنس بازي، فيلمهاي مبتذل يا پليسي مخرب، برنامه‏هاي خانه برانداز و اخلاق‏كُش ماهواره‏اي و اينترنتي و يا كتب ضالّه و مضلّه كه در فسادانگيز بودن آن شك و ترديدي نيست حساسيتي از خود نشان نمي‏دهد؟!

در نگاه اسلام همانگونه كه دولت و مردم موظف به پاسداري از بهداشت جسمي و مادي جامعه‏اند، بيش از آن به پاسداري از بهداشت روحي و معنوي جامعه مكلفند.

عجيب اين است كه برخي در دفاع از آزادي بيان، قلم و عقيده چنين گفته‏اند: مادامي كه سمي و باطل بودن افكار و آرا به حدّ اجماع عمومي نرسيده باشد، اشاعه و نشر آن نمي‏تواند ممنوع باشد و غالبا در مورد افكار و عقايد، چنين اجماعي يافت نمي‏شود.34

در پاسخ بايد گفت اولاً، چنين ادعايي صحيح نيست. در بسياري از موارد مي‏توان با قرائن فراوان به فاسد و مفسد بودن عقيده و يا كتابي پي برد. مثالهاي فراواني براي اين مدعا وجود دارد كه براي پرهيز از اطاله بحث از بيان آنها خودداري مي‏شود. ثانيا، آيا مي‏توان به بهانه غير اجماعي و غيرقطعي بودن، هر فكر و ايده بلكه هر دروغ، توهين و فريبي را نشر داد؟ آيا در بهداشت غذايي و دارويي نيز اينگونه عمل مي‏شود؟ آيا تمام مراكز بهداشتي و درماني دنيا در برابر ويروسها و بيماريهاي احتمالي، غذاها و داروهاي مضر احتمالي، حساسيت نشان نمي‏دهند؟ مگر به بهانه احتمال جنون گاوي ميليونها گاو را نابود نكرده‏اند و يا به بهانه احتمال داشتن ويروس ايدز و يا سارس و... افراد را تا حصول اطمينان زير نظر نمي‏گيرند؟

 

5.      حقوق و تکالیف مرد در اسلام را بنویسید

مسئول بودن مرد در مقابل همسر

 مردعهده دارسـرپـرسـتـى خـانـواده اسـت و در نـتـيـجـه در بـرابـر هـمـه مـسـائل و مـشـكـلات فـكـرى، روحـى، اخـلاقـى و اقـتـصـادى هـمـسـر و فـرزنـدان خـود مـسـؤول اسـت و طـفره رفتن و شانه خالى كردن از زير بار اين مسؤوليتها و بى تفاوتى نسبت به آنها آفت بزرگى براى زندگى خانوادگى محسوب مى شود.

خداوند در قرآن مرد را به عنوان قیم و سرپرست‏خانواده معرفی
می فرماید:" مردها سرپرست زنان می باشند، زیرا خدا بعض ‏کسان را بر بعض دیگر برتری داده است". [1]

مرد بواسطه این موقعیت وظائف سنگین‏تر و دشوارتری‏ خواهد داشت. مرد می تواند با تدابیرعاقلانه خویش خانواده را به بهترین‏وجه اداره کند و اسباب خوشبختی و سعادت آنان را فراهم سازد و محیط خانه را همانند بهشت ‏برین مرتب و منظم گرداند، و همسرش را به صورت‏فرشته‏ای در آورد.

رسول خدا(ص)فرمود: مرد سرپرست‏خانواده‏است و هر سرپرستی نسبت ‏به زیردستانش مسؤولیت دارد.[2]

 ایجاد آسایش و توجه به نیازهای خانواده

 مرد وظیفه دارد كه نسبت به وسع و توان خود برای اعضای خانواده گشایش ایجاد كند. مرد بایستی روحیه توجه به نیازهای زن و فرزندان را در محیط خانه داشته باشد و در بین كارهای خود برای رسیدگی به امور مختلف خانه برنامه ریزی كند. توجه به امور خانه از قبیل تهیه مایحتاج و خواسته های احتمالی همسر یا فرزندان از خصوصیاتی است كه هم حكایت از توجه شوهر به كانون خانواده دارد و هم در همسر اطمینانی نسبت به شوهر به وجود می آورد كه حتی در مواقع تنگدستی و مشكلات مالی او وظیفه خود می داند مراعات حال شوهر را بكند.

مرد باید برای تأمین نیازمندی های مادی و معنوی خانواده اش كوشش و فعالیت نماید. بدترین مردكسی است كه در خانه بنشیند و همسرش را برای تهیه مایحتاج خانه به كار وا دارد. مرد با معرفت، خودش را به رنج و زحمت می اندازد تا خانواده اش در آسایش و راحتی به سر ببرند. هیچوقت با خودخواهی، فقط به فکر آسایش و استراحت خودتان نباشید و نسبت به آرامش خیال خانواده تان احساس مسئولیت کنید. هرچه یک مرد زحمت و تلاش بیشتری  برای خانواده اش متحمل شود ، ارج و قرب بیشتری پیدا می کند. ولی برای اینکه همسرتان قدر زحمات شما را بداند، گاهی اوقات سختی های کارتان را برایش توضیح بدهید. ولی یادتان باشد تأمین هزینه های زندگی و ایجاد آسایش و رفاه برای خانواده، وظیفه ی شماست. بنابراین هیچوقت منت سر همسرتان نگذارید، بلکه او را متوجه کنید که به خاطر آسایش و راحتی او خیلی تلاش می کنید.

  1. برانگیختن حس مهم بودن درهمسر

   زن بواسطه ويژگي خاص خود در خانواده ، اهمیت خاصی در آرام بخشی به اعضای خانواده دارد. این ويژگي زن را « محور و ستون خانواده » قرار مي دهد.

زن ، انجام دهنده کارهاي « داخلي » منزل ( آشپزي ، شستشوي البسه ، نظم وسايل درون خانه ، پاکيزه نمودن منزل و... ) است. اين کارها ، به همه اعضاي خانواده مربوط مي شوند.

همه امور داخل خانواده و حتي کنترل فرزندان و مراقبت از آنها عمدتاً توسط زن صورت مي گيرد و اوست که عمده وقت و انرژي خود را صرف اين مسايل مي کند در حاليکه مرد امور بيرون از منزل را بر عهده دارد و عمده وقت و انرژي خود را بيرون از منزل به کار مي گيرد و زماني هم که در منزل حضور دارد بيشتر به استراحت و تمديد قوا اختصاص دارد و نقش او در تربيت فرزندان و مراقبت از رفتارهاي آنها بيشتر به شکل يک نظارت کلي انجام مي شود نه اينکه در جزئيات لحظه به لحظه رفتار فرزندان حضور داشته باشد و نقش ايفا کند و از اين جهت مانند مديرکل يک سازمان است که گزارش امور اجرايي را از مديرعامل مي شنود و بر اساس آن دستورات لازم را صادر مي کند ولي خودش در گير و دار اجرائي امور نقش عملي ندارد.اگر هم در کار منزل به همسرش کمک کند ، يک امر کمکي و فرعي و محدود است و باز بار اصلي امور داخل منزل بر عهده زن است و کار اصلي را زن انجام مي دهد. بنابراين زن ارتباط تنگاتنگي با تمام اعضاي خانواده وتمام ابعاد داخلي خانواده دارد به نحوي که هيچ يک از اعضاء ديگر خانواده چنين ارتباطي را با همديگر و با کل خانواده ندارند. به دليل همين ارتباط تنگاتنگ اوست که زن « تنظيم کننده فضاي درون خانواده » و محور و ستون آن است.

قرار گرفتن زن به عنوان محور خانواده ، يک ويژگي خاصي را براي او ايجاد مي کند که توجه ساير اعضاء خانواده به آن بسيار مهم است و آن اين است که وضعيت روحي و رواني و عاطفي زن ، تمام فضاي خانه را تحت تأثير قرار مي دهد.

اگر زن ناراحت شود ، اين ناراحتي به کل فضا و اعضاي خانواده سرايت خواهد کرد و اگر زن خوشحال باشد ، اين شادي نيز به کل اعضاي خانواده و فضاي درون خانواده منتقل خواهد شد.

اعضاي يک خانواده افسرده و ملول ، نمي توانند در کارهاي خود به موفقيت دست يابند. اگر ما نشاط و شادابي درون خانواده و اعضاء آن را خواهانيم ، بايد توجه خاصي به محور خانواده داشته باشيم و از ناراحت شدن او جلوگيري کنيم. اگر ميخواهيم فضاي خوبي در خانواده ما وجود داشته باشد ، بايد مراقبت کنيم که براي زن خانواده مشکلي پيش نيايد. بنابراين جلوگيري از ناراحتي زن خانواده ، يکي از مهمترين وظايف مرد خانواده است. مردی حتي اگر شوهر خودخواهي هم باشد و آسايش و لذت هيچ کس غير از خودش مهم نباشد، براي حال خودش هم که شده، بايد مراقب ستون خانه باشد و از ناراحتي او جلوگيري کند. چون ناراحتي او، روي آسايش مرد هم اثر سوء خواهد گذاشت.

براي حفظ شادابي ستون خانواده ، بايد دغدغه هاي او را بشناسيم و تمام تلاش خود را در رفع سريع آنها به کار گيريم ولو اينکه او در خصوص مشکلات و نگراني ها و نيازهايش حرفي نزده باشد.

 

 

 

عفّت زبان

  بدزبانی ، فحاشی وناسزاگویی باعث گستاخی و جسور شدن اعضای خانواده نسبت به یکدیگر می شود بد زبانی مرد باعث از بین   رفتن ابهت اودر نزد زن و فرزند خود می شود كسی كه در گفتار با كلمات توهین آمیز و فحش و ناسزا دیگران را بیازارد، عفت زبان ندارد. چنین فردی قبل از هر كس همسرش را مورد حمله قرار می دهد و در برابر هر چیزی كه مطابق میلش نباشد به ناسزاگویی می پردازد. در حالیکه اگر مرد خانه عفت کلام داشته باشد سایر اعضا خانواده  نیز به تبعیت از او  مواظب کلام و گفتار خود خواهند بود  بنابراین، داشتن عفت زبان یكی از خصوصیات یك شوهرو پدر شایسته است.

سخاوت

  خسّت و خسیسی از رذیلت های اخلاقی است مردی كه درِ منزلش را به روی دوستان و اقوام ببندد، همسر خوبی نخواهد بود. این مرد باید بداند همسرش كه در خانه پدر و مادر بزرگ شده و با خویشاوندانش معاشرت و رفت و آمد داشته، نمی تواند با آنان قطع رابطه كند. بنابراین مهمان نوازی و معاشرت با خویشاوندان از صفات یك شوهر خوب است.

آراستگی

همانطور كه مرد متوقع است همسرش آراسته باشد، خودش نیز باید به وضع ظاهرش برسد و از نظر لباس و نظافت دقت كافی بنماید. خیلی از مردان به وضع ظاهر خود توجه ندارند و همیشه مورد انتقاد و اعتراض همسر خود قرار می گیرند.

امین بودن

  مرد باید از هرگونه پنهان كاری یا عدم صداقت با همسرش بری باشد، زن ، امین او و او، امین زن باشد. در این صورت است كه زندگی، سعادت و خوشبختی را به دنبال خواهد داشت.

بیانات

 "در داخل خانواده هم، از نظر اسلام مرد موظف است كه زن را مانند گلى مراقبت كند. مى‌فرمايد: «المرأة ريحانة»  زن گل است. اين مربوط به ميدانهاى سياسى و اجتماعى و تحصيل علم و مبارزات گوناگون اجتماعى و سياسى نيست، اين مربوط به داخل خانواده است. «المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة»

 اين چشم و ديد خطابينى را كه گمان مى‌كرد زن در داخل خانه موظف به انجام خدمات است، پيغمبر با اين بيان تخطئه كرده است. زن مانند گلى است كه بايد او را مراقبت كرد.

اگر مردی با یک گُلی با خشونت و بی اعتنایی رفتار کند و پاسِ گل بودن او را نداشته باشد، چقدر ظالم و بد است. مثل تحمیل کردن، زیاده‏روی کردن، زیاده خواهی کردنِ مردها از زن‏ها.[3]

عدم سخت گيري وتوقعات بی جا و زیادی از همسر نداشتن

زندگي زناشويي ميدان مشترک کمال زن و مرد محسوب مي شود. بنابراين براي داشتن آرامش و رضايت از زندگي، بايد ميزان خواسته ها و انتظارات زن و مرد از هم متناسب با قدرت و توان طرف مقابل باشد. در غير اين صورت فشار هاي رواني بر زندگي حاکم مي شود. به گونه اي که زحمات و محبت هاي طرف مقابل را درک نکرده و يا براي آن اهميتي قائل نشده و اين برخورد به مرور زمان اختلال شديدي در روابط همسران ايجاد مي کند.

سخت گيري در خانواده مصاديق مختلفي دارد. از جمله آن ها مي توان به بهانه گيري در امور خانه اشاره کرد. صفت سخت گيري جزيي از منفي نگري است که از نظر دين و اخلاق مذموم شمرده شده است. در گفتار و کردار آدمي همواره عيوب و نقايصي وجود دارد. هر اندازه انسان منفي نگرتر باشد، از زمينه موجود براي بهانه گيري، بيشتر بهره مي جويد. گاهي در اثر عوامل مختلفي از قبيل علاقه افراطي و يا بدبيني ممکن است زن يا مرد نسبت به هم حساسيت بي مورد پيدا کنند. به طوري که در حفظ و پاکدامني هم دچار وسواس و سخت گيري بي جا شوند. اين گونه رفتارها و کنترل هاي افراطي زمينه رواني را براي سقوط انسان به سمت فساد و بي قيدي فراهم مي کند. زيرا روح انسان در برابر فشار، عکس العمل نشان مي دهد و شانه خالي مي کند.

مردی که مدیر خانواده است ‏باید بدین نکته توجه داشته باشد که زن نیز انسانی است مانند مرد. خواسته‏ها و آرزوها و حق حیات و آزادی ‏دارد. باید بداند که زن گرفتن به معنای برده گرفتن نیست‏ بلکه به معنای ‏انتخاب شریک در زندگی و یار و مونس گرفتن است. باید به خواسته‏های ‏درونی و آرزوهای او نیز توجه داشته باشد. چنان نیست که مرد مالک ‏مطلق زن و مطلق العنان باشد. زن نیز حقوقی بر گردن شوهر دارد. آنجا كه در قرآن کریم  مي‏فرمايد: «و لهن مثل الذي عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه و الله عزيز حكيم؛ و براي زنان همانند وظايفي كه بر دوش آنهاست حقوق شايسته‏ اي قرار داده شده و مردان بر آنان برتري دارند و خداوند توانا و حكيم است[4]

بیانات

 "این زن، کارپرداز شما نیست که همه کارهای زندگیتان را روی دوش او بگذارید و بعد هم از او مؤاخذه کنید. نه! این یک گلی است در دست شما... حتی اگر دانشمند یا سیاست مدار باشد، در بحث معاشرت خانوادگی، او گُل است".[5]

 

 

  1. رسیدگی  به همسر وفرزند

 سرسبزي وشادابي کانون خانواده، بستگي به حضور با نشاط «زن» دارد  و نشاط زن به محبت «مرد» وابسته است. رسول خدا(ص) می فرمایند: قول الرجل للمرأة، اني احبک لايذهب من قلبها ابداً. اين سخن مرد به زن که: «دوستت دارم»، هرگز از دل زن بيرون نرود.[6]

 امام صادق(ع) می فرمایند: اذا احببت رجلا فأخبره. هرگاه کسي را دوست داشتي به او بگو. [7]

استاد مطهري  لزوم ابراز محبت نسبت به زن را با تشبيه بسیار زيبايي اين گونه بيان نموده اند: مرد مانند کوهسار است و زن به منزله ي چشمه و فرزندان گل ها و گياهان، چشمه بايد باران کوهسار را دريافت و جذب کند تا بتواند آن را به صورت آب صاف و زلال بيرون دهد و گل ها وسبزه ها را شاداب و خرم کند. پس همانگونه که رکن حيات دشت، باران کوهستاني است، رکن حيات خانوادگي نيز احساسات و عواطف مرد نسبت به زن مي باشد که در پرتوي آن هم زن، هم زندگي و هم فرزندان، صفا و جلا و خرمي مي گيرد.[8]

رسول اکرم (ص) اظهار محبت به همسر را نشانه ي ايمان به خدا مي دانند و مي فرمايند: هر چه ايمان انسان کامل تر باشد، به همسرش بيشتر اظهار محبت مي کند.[9]

و حضرت صادق(ع)، مهرورزي به همسر را از اخلاق و صفات پيامبران مي دانند و مي فرمايند: يکي از اخلاق پيامبران اين است که نسبت به همسر خود محبت دارند.[10]

اظهار و ابراز دایمی و مستمر محبت ،عامل  بقاي مودت در زندگي، است. مرداني که به همسر خود محبت ورزیده، آن را به زبان مي آورند و با رفتار و کردار خويش، عملاً به همسر خوداثبات مي کنند که او را دوست  دارند.

 طبق کلام ائمه(ع) از نشانه هاي مومن  ابراز و اعلام  محبت است .

امام علي(ع)می فرمایند : بالاحسان تملک القلوب. با نيکي کردن دل ها تصرف مي شود.[11]

انسان بنده ي احسان است، نيکي کردن آدمي را اسیر محبت ونیکی مي کند.

امام صادق (ع) فرمودند:زن از مرد آفریده شده و تمام‏توجهش به سوی مرد معطوف می باشد. پس همسرانتان را دوست‏بدارید.[12]

وباز فرمودند: هر کس از دوستان ما باشد به ‏همسرش بیشتر اظهار محبت می کند .[13]

رسول خدا (ص) فرمود: هر چه ایمان انسان کاملتر باشد به ‏همسرش بیشتر اظهار محبت می نماید .[14]

گر چه محبت‏ باید از صمیم قلب باشد تا در دل طرف اثر بگذارد، زیرا دلها با هم راه دارند، لیکن به محبت قلبی تنها هم نباید اکتفا کرد، بلکه‏لازم است صریحا آنرا اظهار نمود. در صورتی می توان انتظار نتیجه داشت ‏که آثار محبت در زبان و افعال و رفتار شخص نمایان باشد.

بیانات

از طرف مرد وظیفه این طور است که ضرورت‏های زن را درک کند، احساسات او را بفهمد، نسبت به حال او غافل نباشد و خود را صاحب اختیارِ مطلق العِنان او در خانه نداند.

زن و شوهر دو نفرند، دو شریک اند، دو رفیق اند، هر کدام یک وُسعی از لحاظ فکری و روحی دارند.

مرد نباید خیال کند چون می‏رود توی کوچه و بازار و با این و آن سر و کلّه می‏زند و یک شاهی صنّار پول می‏آورد خانه، همه چیز دیگر مال اوست، نه! آنچه او می‏آورد، نصف موجودیِ همه این خانواده است. نصف دیگر این خانم است. اختیارات خانم، کدبانویی خانم، رأی و نظر و نیازهای روحی خانم، این‏ها را باید رعایت کند.

این طور نباشد که مرد چون در دوران مجردی، ساعت ده شب می‏آمده خانه پدر و مادرش، حالا هم که زن گرفته، این رویه را ادامه بدهد، نه! حالا باید ملاحظه همسرش را بکند.

در قدیم، بعضی مردها خود را مالک زن می‏دانستند... نه! همان قدری که شما در محیط خانواده ذی حق هستید، او هم ذی حق است. نباید به زن زور بگویید و تحمیل کنید، چون به حسب جسم، او ضعیف‏تر است. بعضی‏ها خیال می‏کنند که بله، حالا باید زور بگویند، صدایشان را کلفت کنند و دعوا کنند و تحمیل کنند.[15]

 

  1. وظایف مرد به عنوان پدر

  حضور مرد به عنوان پدر نقش مهمی در تربیت فرزندان در خانواده دارد . پدر مظهر اقتدار، توانایی و قدرت است و برای تاثیر گذاری در فرزندان باید ازخود ،شخصیتی ،متین و دوست داشتنی به نمایش بگذارد.

پيامبر گرامي اسلام(ص) در اين زمينه مي‏فرمايند: »بايد در گفتار و رفتار خود با كودك، مقام خويش را تا سرحد كودكي تنزل دهید  در خانه اقتدار و محبت تواما لازم است . محبتی که از دل پراقتدار بیرون آید، تاثیر گذار است .[16]

  پاره ای از مسئولیتهای پدر در خانواده را می توان به شرح زیر بیان نمود .

کنترل و نظارت بر مسایل تاثیر گذار تربیتی، هدایت و تأمین عوامل سعادت فرزندان و اصلاح وضع آنها.

جهت دادن امور تربیتی فرزندان به سوی خیر و نیكی.

حاکم نمون فضای روحی روانی و اخلاقی سالم و امنیت بخش در خانواده 

آموزش وتمرین حل مسایل و مشکلات زندگی و ایجاد روحیه مقاومت در برابر سختی ها .

 فراهم نمودن مقدمات استقلال فرزندان وهموار كردن راه زندگی.

الگو بودن برای فرزندان در زمینه  ادب و وقار در زندگی.

شناخت اسیب های فراروی فرزندان وپرهیز دادن آنها از انحرافات.

بیانات

   به خانواده‌هاى خودتان هم برسيد؛به زن، به فرزند برسيد. گاهى آنها بهتر از ما هستند، گاهى هم احتياج دارند به اين‌كه ما حفظشان كنيم. اگر بهتر از ما بودند، كارى نكنيم كه خراب شوند، اگر ديديم خداى نكرده طورى هستند كه احتياج به كمك ما دارند، كمكشان كنيم، مراقب باشيد. «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها الناس والحجارة» (سوره تحريم آيه 6) از آتشى كه آتشگيره‌ى آن انسانها و سنگها هستند، خودتان و زن و بچه‌ى‌تان را حفظ كنيد، معلوم مى‌شود كه وظيفه‌ى حفظ زن و بچه هم به عهده‌ى ماهاست. البته اين كارها با كمك خود خداى متعال ميسر مى‌شود، اين را هم بدانيم. خداوند خودش بايد كمك كند، بايد از خدا همين را بخواهيد.[17]

 

 

  1. تکیه گاه همسر بودن

  ازدواج برای زن، یافتن پناهگاهی امن و مطمئن در زندگی است  و این وظیفه اخلاقی مرد است که این فضا را فراهم کند تا بتواند توانایی خود را در حل مسائل و امنیت بخشی به شریک زندگی خود نشان دهد. این خصوصیت پناه خواهی به شرایط اجتماعی و گذشته و حال و آینده و حتی تحصیلات و اشتغال آنها ربطی ندارد، بلکه این خصلتی است که خداوند در وجود همه ی زن ها در همه ی زمان ها قرار داده. زن اگر مطمئن باشد شوهرش مراقب همه چیز هست، در کارها ی مردانه مداخله نمی کند و امور لازم را به شوهرش می سپارد و  وظایف خویش را انجام داده و از زندگی لذت می برد.

  امام  علي(ع)می فرمایند: زنان در نزد شما امانت الهي هستند، پس به آنان زيان نرسانيد و آنها را تنها نگذاريد.[18]

امام صادق(ع) فرموده اند: خدا رحمت کند بنده اي را که رابطه ي بين خود و زنش را نيکو کرده است.[19]

رسول خدا(ص) فرمودند: خوب ترين شما آن کسي است که با همسر خود نيکو رفتار کند.[20]

بیانات

زن هم در کشاکش زندگی زنانه خود، با بحرانها و با تلاطم‌هایی مواجه می شود. چه در محیط بیرون از خانه مشغول تلاش و فعالیت و کارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی و ... باشد یا در داخل خانه مشغول باشد که زحمت و اهمیتش کمتر از کار بیرون نیست. حالا زن در این کشاکش به تلاطمهایی برخورد می کند و چون روح او ظریفتر است، بیشتر به آرامش، به آسایش، به تکیه کردن به یک شخص مطمئن احتیاج دارد. او کیست ؟ او شوهر است.

انسان که ماشین نیست، انسان روح است، انسان معنویت است، عواطف و احساسات است. حالا می‌خواهد آرامش پیدا کند. آرامش کجاست؟ محیط خانواده است. [21]

 

  1. عدم تحریک حس حسادت همسر

 غیرت نوعی پاسبانی است که در آفرینش برای مشخص بودن و مختلط نشدن نسل ها در وجود بشر نهاده شده است.

درمرد تمایل به عفاف و پاکی زن وجود دارد; یعنی مرد رغبت خاصی دارد که همسرش پاک و دست نخورده باشد. هم چنان که در خود زن نیز تمایل خاصی به عفاف وجود دارد بنابرین مرد در طول زندگی با رفتار های ناشیانه نبایستی حس حسادت همسر خود را تحریک نماید .

 بیانات

سعی کنید کاری انجام ندهید که مورد سرزنش و انتقاد همسرتان قرار بگیرید. با هر بار اشتباه و ندانم کاری که مورد انتقاد و توبیخ همسرتان قرار بگیرید یک درجه از شأن شما کاسته می شود.

من همیشه به مردهای جوان توصیه می کنم، که شما در معاشرت با نامحرم و حتی محارم کاری نکنید و حرفی نزنید که زنان خود را وادار به حسادت کنید.[22]

  1. اهانت نکردن به همسر

 خداوند بواسطه مسولیتی که در زندگی به مرد واگذار نموده برتری جسمی و فیزیکی به او داده است این برتری جسمی نباید در برخورد با همسر اعمال گردد. بلکه به شکرانه این قدرت و توانمندی باید در مقابل اعضا خانواده و به خصوص در مقابل همسر متواضع و بزرگوار باشد زیرا برتری جسمی ممکن است بزرگی بیاورد اما بزرگواری نمی اورد و بزرگواری در این است که از این بزرگی در جهت صحیح استفاده کند . هر انسانی خود را دوست دارد  و مایل نیست  مورد اهانت قرار گیرد واز تحقیر و توهین رنجیده خاطر می گردد. اگر مورد احترام قرار بگیرد احساس شخصیت نموده و به کار وزندگی دلگرم می شود. از احترام و احترام کننده خوشش می آید، از توهین وتوهین کننده متنفر می باشد.

بزرگداشت زن مرد را کوچک نمی کند بلکه حق شناسی و صفا و مودت ‏مرد را باثبات می رساند. بنابرین در روابط خانوادگی بیشتر از آن مقدار که به دیگران ‏احترام گذاشته می شود باید  به همسر و شریک زندگی احترام گذاشت شود .

در ابتدای زندگی همه زنان و مردان به یکدیگر احترام می گذارند، این یک هنرمندی است که این احترام متقابل درادامه زندگی نیز حفظ شود.

حضرت امام صادق (ع) از پدرش نقل کرده که فرمودند: هر کس زن ‏گرفت‏ باید او را گرامی و محترم بشمارد.[23]

پیغمبر اسلام (ص) فرمودند: زنان را گرامی نمیدارند مگر افراد بزرگوار و به آنان توهین نمی کنند جز مردم پست و فرومایه.

و باز فرموند: هر کس به خانواده‏اش توهین کند خوشی ‏زندگی را از دست‏خواهد داد.[24]

بیانات

ظلم، تبعیض و اهانت، در هر حالی غلط است. اگر شما عالی‌ترین مرد دنیا باشید و زن شما مثلاً از لحاظ سواد و معلومات و ... یک خانم کم ‌سوادی باشد، یا از یک خانوادة پائینی باشد، شما حقّ کمترین ظلم و اهانتی را به او ندارید، زن همان زن است تا ابد. حق کمترین اهانتی را به او ندارید.[25]

12.                     عدم سوء استفاده از قدرت جسمانی خود

در رابطه با همسرتان، اگر درست برخورد کنید، مطمئن باشید رفتار متقابل را نظارگر خواهید بود. زیرا اگر برای مدتی از یک نفر مهربانی، ایثار و خوبی ارائه شود و از طرف دیگری نباشد، به تدریج طرف مقابل نیز رفتارش را تغییر خواهد داد. اگر شما همسرتان را خوار و کوچک بشمارید، مطمئن باشید بعد از مدتی او نیز با شما چنین رفتاری خواهد داشت. بعضی مواقع اگر شما تحقیر می کنید و تحقیر نمی بینید، گمان نکنید قوی هستید، همسرتان از درون، خودخوری می کند. در حقیقت، غم و ناراحتی خود را درونی می کند و عاقبت این شما هستید که باید اعصاب ضعیف او را تحمل کنید. نه تنها نسبت به همسر خود، بلکه نسبت به دیگران هم همین طور است. مثلاً نسبت به مادر یا پدر همسر خود اگر گل بدهید، گل می گیرید. اگر خار تقدیم کنید، خار می گیرید و خودتان مسبب این رفتار شده اید. به قول معروف: «هر چه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران هم مپسند.» واقعاً جمله ی زیبایی ست. رابطه ی خوب زن و مرد، آمیزه یی از زیباترین تلاقی چشمها، گیراترین تبادل کلام، هماهنگ ترین تپش دل ها، چراغ روشنی و جلب لطف و رحمت خداوند است.

مرد چون از لحاظ جسماني و برخي از خصوصيات ديگر توانائي‌هاي بيشتري دارد، در مواردي از اين توانائي‌ها سوءاستفاده مي‌كند و زورگوئي مي‌كند، اين بايد جلويش گرفته شود. اين كار با قانون امكان‌پذير است، البته همانطور كه عرض كرديم، با تهذيب و اخلاق مردان هم امكان‌پذير است.

بعضي ازمردان متدين هم هستند، اما چون با مفاهيم اسلامي درست اشنا نيستند و اخلاقيات مرتبط با روابط زن و مرد را در اسلام درست نمي‌دانند، تدينشان موجب نمي‌شود كه از غلظتشان كم و از تحكم و زورگوئي‌شان بكاهد، نه، هم متدينند، هم آن تحكم‌ها و زوگوئي‌ها را دارند، اين هم بايد اصلاح شود، اخلاق اسلامي در روابط زن و مرد - بخصوص در داخل خانواده – بايد موردتوجه قرار بگيرد. [26]

  1. انتظارات بی جا نداشتن

    در طول زندگی به واسطه حوادث و اتفاقاتی که رخ می دهد احوالات انسان دچار تغییر و تحول می شود زنان هم چون امواج دريا متلاطم و متغيرند، زماني لبریز از عشق و گاهي غمگين. با شناخت اين بعد از وجود زن، راحت تر مي توان با احساسات او کنار آمد و او را درک کرد. انتظار اشتباهي است که از يک زن توقع داشته باشيم هميشه سرحال و خوشحال باشد، چرا که به روال طبيعي، او داراي فرود و فراز احساس مي باشد و نمي تواند به طور ثابت، يک رفتار هميشه شاد ارايه دهد.

با پذيرش اين موضوع مي توان به يک زن کمک کرد تا با آرامش، روند فطري چرخه ي احساسات خود را طي کند و به سلامت روحي و رواني دست يابد.

امام صادق(ع) فرمودند :" مومنان خدمتکار يکديگرند و به يکديگر سود مي رسانند.". [27]

 لازمه زندگي پويا و بانشاط، داشتن هم سفري فهيم، دانا، صبور و مهربان است، تا طرف مقابل، شاداب و خرسند، راه زندگي را با آرامش و اطمينان  طي کند.

 

بیانات

در اسلام به مرد اجازه داده نشده است كه به زن زور بگويد و امرى را بر او تحميل كند. براى مرد در خانواده، حقوق محدودى قرار داده شده است كه از روى كمال مصلحت و حكمت است. اين حقوق، براى هر كس گفته و تشريح شود، مورد تصديق قرار خواهد گرفت. همچنين، براى زن نيز در خانواده، حقوقى معين شده است كه آن هم از روى مصلحت است. مرد و زن، هر كدام طبيعت، اخلاق، روحيات و غرايزى دارند كه ويژه‌ى خودشان است. آنها اگر از خلقيات ويژه‌ى خود به طور صحيح استفاده كنند، در خانواده، زوجى كامل و هماهنگ و مساعد تشكيل مى‌دهند. اگر مرد زياده‌روى كرد، تعادل به هم مى‌خورد. اگر زن هم زياده روى كرد، تعادل به هم مى‌خورد. اسلام در داخل خانواده، دو جنس زن و مرد را مانند دو لنگه‌ى يك در، دو چشم در چهره‌ى انسان، دو سنگرنشين در جبهه‌ى نبرد زندگى و دو كاسب شريك در يك باب مغازه قرار داده است. هر كدام از اين دو، طبيعت، خصوصيات و خصلتهايى، هم در جسم و روح و فكر و هم در غرايز و عواطف دارند كه ويژه‌ى خودشان است. اين دو جنس، اگر با همان حدود و موازينى كه اسلام معين كرده است در كنار هم زندگى كنند، خانواده‌اى ماندگار و مهربان و با بركت و پرفايده خواهند داشت.[28]

  1. جویای احوال بودن

يک مرد موفق به احوال همسرش اهميت مي دهد، مثلاً وقتي که به منزل مي آيد حال او را مي پرسد و از او سوال مي کند که روزش را چگونه گذرانده است؟ و هنگامي که مي بيند او ناراحت است با علاقه و دلسوزي مي خواهد تا برايش حرف بزند، وقت صحبت کردن دستان او را مي گيرد و لمس مي کند. به او نگاه مي کند و نشان مي دهد که به سخنانش توجه دارد، به کتاب هايي که مي خواند، و مطالبي که بازگو مي کند، توجه و علاقه نشان مي دهد، با صبوري به حرف هايش گوش مي کند و مرتب به ساعت نگاه نمي کند، يا روزنامه ورق نمي زند و کلامش را قطع نمي کند.

اين گونه است که زن، احساس اعتماد و امنيت مي کند و از عشق همسرش مطمئن مي گردد و حس مي کند که مورد احترام قرار گرفته و زماني که زن احساس احترام کند، برايش آسان تر است که از مرد آن طور که در خورش باشد قدرداني نمايد."[29]

 پیامبر اسلام(ص) فرمودند:نشستن مرد نزد زنش  درنزد خداي متعال محبوب تر است از اعتکاف او در مسجد است . [30]

امام صادق(ع) فرمودند:هر کس که به خانواده اش نيکي کند خداوند بر عمرش بيفزايد.[31]

و باز در جای دیگر می فرمایند: کسي که نيکي و نيکوکاريش با زن و فرزند مطلوب باشد، به رزقش اضافه مي شود. [32]

واز آن حضرت نقل شده که می فرمایند . اخلاق خوب روزي را اضافه مي کند.[33]



.سوره نساء آیه 34[1]

.مستدرک جلد 2 ص 550[2]

.بيانات در ديدار با گروه كثيرى از بانوان 30/06/1379[3]

. سوره بقره آیه 228[4]

. بيانات در ديدار با گروه كثيرى از بانوان 30/06/1379[5]

.الکافي، ج 5، ص 569[6]

.بحارالانوار، ج 74، ص 181[7]

.مطهري، مرضي، نظام حقوق زن در اسلام، ص 287[8]

.بحارالانوار، ج 103، ص 228 [9]

.همان، ص236[10]

.غررالحکم، 4339[11]

.بحار جلد 103 ص 226[12]

.همان ص 23 [13]

.بحار جلد 103 ص 228 [14]

به نقل از مجله شمیم یاس. [15]

. وسائل الشيعة، ج3 ، ص 315[16]

1.بيانات در ديدار وزير، مديران و كاركنان وزارت اطلاعات 13/07/1383

.بحارالانوار، ج 103، ص 226[18]

ص 226 .همان،[19]

.مکارم الاخلاق، ج 3، ص 217  [20]

.خطبه عقد مورخة 16/11/1379[21]

.خطبه عقد 10/09/1379[22]

.بحار جلد 103 ص 224[23]

ص 226  .همان،[24]

 خطبه عقد 22/12/1378. [25]

1. سخنان رهبري در ديدار هزاران نفر از زنان نخبه و فعال در عرصه‌هاي مختلف 13/4/

. الکافي، ج 2، ص 167 [27]

 بيانات در جمع خواهران اروميه 28/06/1375.[28]

. همان .[29]

. ميزان الحکمة، ج 5، ص 2266[30]

 .خصال، ص 21[31]

 .بحارالانوار، ج 71، ص 396[32]

     .همان [33]

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 19:46  توسط دکتر مرتضایی  | 

    

از دنده چپ بیدار شدید؟ به نظرتان امروز یکی از آن روزهای وحشتناک است؟

این روزها برای همه ما گاهی پیش می آید. و معمولاً روزی که بد شروع می شود، هرچه پیش می رود بدتر هم می شود و آخر به یک روز واقعاً وحشتناک تبدیل می شود. این یک تجربه کاملاً آشنا است—همه ما روزهایی را داشته ایم که سراسر استرس و خستگی بوده است. اما چرا؟ چرا یک صبح بد باید کاری کند که کل روزمان بد باشد؟

این مسئله دلایل مختلفی دارد. بعضی اوقات یک "تاثیر غالب" با اتفاقات بد وجود دارد که باعث می شود یک اتفاق بد به اتفاق بد دیگری منتهی می شود. (مثلاً صبح خواب می مانید به همین دلیل وقتی پشت فرمان توی ترافیک نشسته اید کلی استرس دارید و همین باعث می شود دیر سر کار برسید، بخاطر دیر رسیدن رئیس با شما دعوا می کند و به همین دلیل کار بیشتری سرتان می ریزد و همین طور تا آخر).

همچنین چند اتفاق بد در اول صبح، رویکرد ذهن ما را منفی می کند و باعث می شود استرس بیشتری برای خودمان ایجاد کنیم. ممکن است با دیگران بدرفتاری کنیم و باعث شویم آنها هم کمی با ما غیرمحترمانه رفتار کنند و کمتر درکمان کنند. ممکن است اتفاقات بد بیشتر نظرمان را بگیرد و کمتر متوجه اتفاقات خوب و مثبت شویم. ممکن است فرصت تجربه های خوب را از دست بدهیم چون ذهنمان را درگیر فکر کردن به اتفاقاتی که صبح افتاده کرده ایم.

اما برای اینکه اجازه ندهیم روزی که بد شروع شده بد تمام شود چه باید بکنیم؟ در زیر چند ایده عملی به شما پیشنهاد می دهیم.

● با یک دوست خوب حرف بزنید

اینجا، تاکید روی "خوب" بودن است. تقاضای حمایت از کسی که مهارت شنیدن حرف هایتان را ندارد یا واقعاً و از ته دل رغبتی برای حمایت کردن از شما ندارد باعث می شود احساس بدتری پیدا کنید. بهترین کاری که برای ایجاد حس تعادل می توانید انجام دهید این است که کسی را پیدا کنید که به حرف ها و احساساتتان گوش دهد، با شما همدردی کند و بعد کمکتان کند به نکات مثبت قضیه نگاه کنید و رویکردی تازه برایتان ترسیم کند. بعضی اوقات حتی شنیدن حرف هایتان و همدردی کردن باعث می شود خودتان بتوانید از آن حالت بیرون بیایید.

● یک وقفه مدیتیشنی ایجاد کنید

مدیتیشن ابزار بسیار خوبی برای کمک به تغییر رویکرد ذهن است. حتی یک مدیتیشن ۵ تا ۱۰ دقیقه ای هم می تواند شما را از استرستان جدا کرده و کمکتان کند با یک دیدگاه تازه روز را دنبال کنید.

● به نعمت هایی که خداوند بخشیده فکر کنید

قدردانی و شکرگذاری فواید عالی برای کنترل استرس و سلامت شما دارد. وقتی به این فکر می کنید که چقدر نکات خوب و مثبتی در زندگیتان است فکر کردن به بدی ها و نقاط منفی خیلی سخت می شود! ۱۰ نعمت یا استعدادی که بخاطر آن قدردان و شکرگذار خداوند هستید را بشمارید و ببینید چطور رویکردتان عوض می شود و روزتان را زیباتر می بینید.

● ورزش کنید

خیلی وقت ها کمی ورزش کردن همه چیز را تغییر می دهد. تولید اندورفین استرس شما را از بین برده و انرژی منفی را از روزتان بیرون می کشد، حتی اگر آن ورزش برای چند دقیقه باشد. تازه تناسب اندام هم چیز خیلی خوبی است!

● شکلات بخورید

بله، شاید این کمی با نکته قبلی در تضاد باشد اما یک تکه کوچک شکلات با یک فنجان چای سبز و یک وقفه کوتاه باعث می شود استرستان را بیرون بریزید و کلی روحیه تان عوض شود. البته ممکن است این نکته برای همه موثر نباشد.

● چالش را بپذیرید!

یک دیدگاهی که می توانید تغییر شگرفی در تجربه شما از استرس ایجاد کند این است که موقعیت موجود را نه به شکل یک "تهدید" بلکه به شمل یک "چالش" ببینید. یک تغییر کوچک در طرز نگاهتان به موقعیت کمکتان می کند در نقاط منفی اسیر نشوید و خیلی زود از آن بگذرید.

ممکن است یک روز دردودل کردن با یک دوست خوب روز بدتان را تغییر دهد و روز دیگر راهکارهای دیگر به دردتان بخورد. تنها کاری که می کنید باید این باشد که سعی کنید به هر طریقی انرژی منفی را از خودتان و روزی که پیش رو دارید دور کنید.   به نقل از سایت افتاب

 

 

 

 

 

 

  

   

 

◊  خوشبختی همانند توپی است که وقتی می‌غلتد به دنبالش می‌رویم و وقتی توقف می‌کند به آن لگد می‌زنیم . شاتو بریان  ◊

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 20:26  توسط دکتر مرتضایی  | 

باسلام دانشجوی هر درس و هر دانشگاهی  که هستید برای دریافت نمونه سوالات خود به قسمت "عناوین مطالب " در سمت چپ وبلاگ مراجعه و کلیک کنید عنوان ها شما را راهنماییی می کند که مطلب مورد نیاز خود را پیدا کنید .
+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت 23:9  توسط دکتر مرتضایی  | 

همه ما پنهانی و در نهان، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است. آنچه در این جا می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای "من وشما"، با خداست:
همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی كسی و درماندگی سراغش را می گیریم ...
همان كه هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد!

گفتم: خسته‌ام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!
گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛
گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم
گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب"(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/3)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/53)

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟
گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا كه نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱35)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم
گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان كه] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)

ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟
گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟
گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد
گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)

با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشته‌هایش!... به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟! ...
پس باید ثابت كنم كه شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاك كنم...

+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت 23:5  توسط دکتر مرتضایی  | 

1.      تعريف حق  را از دیدگاههای مختلف بنویسید
؟ برای بیان مسئله لازم است ابتداء حق و کاربردهای گوناگون آن را بیان کنیم و سپس مفهوم حق و تکلیف را روشن سازیم و آن گاه به بیان رابطه آن دو در پیوند با انسان بپردازیم.

حق چیست؟حق کاربردهای مختلفی دارد و آن ها عبارتند از:

1ـ حق گاه در برابر باطل قرار می گیرد

در این صورت حق به معنای واقعیت یا مطابقت با واقع است و باطل به معنای غیر واقعی، پنداری یا عدم مطابقت با واقع است. در قرآن کریم اغلب، حق در برابر باطل استعمال می شود و مصادیقی چون خدا، توحید، قرآن، اسلام، عدل، صدق و امثال آن را برای آن ذکر می کند، در سوره مبارکه رعد با مثال زیبایی چهره حق و باطل را برای آدمیان ترسیم کرده است: «انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها فاحتمل السیل زبداً رابیاً و ممّایوقدون علیه فی النار ابتغاء حلیة اومتاعٍ زبدٌ مثله کذلک یضرب اللّه الحق و الباطل، فاما الزبد فیذهب جفاءً و اماما ینفع الناس فیمکث فی الارض کذلک یضرب اللّه الامثال.»(1)

خدای سبحان از آسمان آبی فرستاد و از هر دره و رودخانه ای به اندازه آن ها سیلابی جاری گردید، سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد ـ و آن چه که برای بدست آوردن زینت آلات یا وسائل زندگی، آتش روی آن روشن می کنند نیز کف هایی مانند آن به وجود می آید ـ اما کف ها به بیرون پرتاب می شوند ولی آن چه به مردم سود می رساند (آباب یا فلز خالص) در زمین می ماند، خدای متعال این چنین مثال می زند.

در این آیه، حق را به آب و باطل را به کف روی آب تشبیه و برای هر یک نشانه هایی ذکر می کند و می گوید:

الف: حق همیشه مفید و سودمند است، هم چون آب زلال که مایه حیات و زندگی است. اما باطل بی فایده و بیهوده است. همانند کف های روی آب که نه تشنه ای را سیراب می کند و نه باعث رویش گیاهان می گردد.

ب: حق، پیوسته کم سرو صدا، متواضع، اهل عمل، پرمحتوا و سنگین وزن است. اما باطل همواره مستکبر، بالانشین و پر سر و صدا و توخالی و بی محتواست.

ج: حق مدام متکی به نفس است، اما باطل از آبروی حق مدد می گیرد و سعی می کند خود را به لباس او درآورده و از اعتبار وی استفاده کند.

بر این اساس است که پیروان باطل برای این که دیگران را اغوا کنند از پوشش و لباس حق استفاده می کنند و چهره باطل را در زیر پوشش حق کتمان می نمایند.

حضرت امیر(ع) فرمود:«فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المرتادین و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین.»(2) اگر باطل از آمیزش با حق خالص شود بر حق جویان مخفی نخواهد ماند و اگر حق، از آمیزش باطل رهایی یابد، زبان بدگویان از آن قطع خواهد شد.

2ـ حق در برابر ضلالت

گاهی حق در برابر ضلالت به کار می رود. چنان چه فرمود: «فذلکم اللّه ربکم الحق فماذا بعد الحق الا الضلال»(3) این است پروردگار بر حق شما پس بعد از حقیقت، گمراهی نیست، این آیه در حقیقت یک راه منطقی روشن را برای شناخت باطل و ترک آن پیشنهاد می کند و آن این که، آدمی نخست باید از طریق وجدان و عقل برای شناخت حق گام بردارد و هنگامی که حق شناخته شد هرچه غیر آن و مخالف آن است گمراهی و باطل است که آدمی از طریق پیمودن آن به مقصد نمی رسد بلکه زمینه هلاکت و نابودی خود را فراهم می سازد.

3ـ حق در برابر هوا و هوس

قرآن گاهی حق را در برابر هوا به کار

از این آیه استفاده می شود که نباید حق تابع تمایلات مردم باشد. زیرا هوا و هوس های مردم معیار و ضابطه ای ندارد بلکه علاوه بر این در بسیاری از موارد به سوی زشتی ها می گراید. اگر قوانین هستی تابع این تمایلات انحرافی باشد، هرج و مرج و فساد سراسر جهان را فرا می گیرد.

4ـ حق در برابر تخلف

گاهی حق در برابر تخلف از مقررات حقوقی و اخلاقی به کار می رود. به این معنا اگر آدمی کاری را مطابق با مقررات حقوقی و قانونی و اخلاقی انجام داد حق است و اگر کاری را برخلاف قانون اجتماعی یا اخلاقی انجام داد خلاف است، البته این معنا و کاربرد به حق به معنای اول بازگشت می کند. زیرا قوانین و مقررات جامعه و حقایق اخلاقی به ویژه اگر برخاسته از وحی الهی باشد حق است و اگر مطابق با آن نباشد باطل است.

قرآن می فرماید: «و اشرقت الارض بنور ربّها و وضع الکتاب وجی ء بالنبیین و الشهداء و قضی بینهم بالحق و هم لایظلمون»(5) و زمین به نور پروردگار روشن می شود و نامه های اعمال را پیش می نهند و پیامبران و گواهان را حاضر می سازند و در میان آنها به حق داوری می شود و به کسی ستم نخواهد شد.

از این آیه استفاده می شود که چون خدای سبحان حاکم است و زمین به نور عدالتش روشن می باشد و نامه اعمال که بیان گر اعمال انسان است مطرح می شود و گواهان عدل و پیامبران حضور دارند، فقط به حق و در چارچوب قوانین و مقررات قضاوت می شود، از این رو در چنین دادگاهی ظلم و بیدادگری و خروج از حدود قانون معنا و مفهومی ندارد. و در جای دیگر فرمود: «و اللّه یقضی بالحق و الذین لایدعون من دونه لایقضون لشی ء»(6) و خدا به حق داوری می کند و خدایانی که بجای خدا می خوانند به چیزی داوری نمی کنند...

از این آیه نیز استفاده می شود که فقط خداست که در چارچوب حدود تعیین شده داوری می کند. اما کسانی که با خدای حقیقی کاری ندارند یا غیر خدا را محور قرار می دهند به طور طبیعی در چارچوب عدالت نبوده و لذا به حق داوری نخواهند کرد. در این موارد چهارگانه که حق در برابر باطل یا ظلالت و گمراهی و یا هوای نفس و یا تخلف از قوانین و مقررات قرار می گیرد (حق بودن) را تبیین می کند.

5 ـ حق در برابر تکلیف

گاهی حق در برابر تکلیف قرار می گیرد، در این صورت بحث می شود که آیا انسان محق است یعنی حق دارد یا مکلّف است و باید اوامر و نواهی و دستورها را به عنوان تکلیف اجرا کند.(7)

برخی حق را به چهار قسم تقسیم کرده اند:

الف: حق به عنوان امتیاز

مقررات حقوقی گاهی به افراد امتیاز می دهد و با وضع نکردن تکلیفی به فرد امتیاز می دهد شبیه امور مباح در دایره شریعت، که در این موارد انسان آزاد است که کار مباحی را انجام دهد یا انجام ندهد یا حق آزادی بیان به معنای مکلف نبودن به عدم اظهار عقیده و امتیاز جلوگیری از وارد کردن اتهام برخود با مکلف نبودن به پاسخ دادن به سؤالات دادستان.

ب: حق به عنوان مطالبه:از باب مثال طلبکار حق دارد از بدهکار حق خود را مطالبه کند و طبق مقررات حق خود را دریافت نماید.

ج: حق به عنوان اختیار:مثل این که مالکی حق دارد مال خود را ببخشد و با این تمام اختیارات و امتیازات را تغییر دهد یعنی این مالک این اختیار را دارد.

د: حق به عنوان مصونیت:از باب مثال قانون به نمایندگان مجلس این حق را داده است در اعطای وظائف نمایندگی دولت یا وزیری را مورد سؤال قرار دهد و مسائلی را بیان نماید و از او انتفاد کند. این نماینده از مصونیت برخوردار است و کسی نمی تواند او را مورد بازخواست قرار دهد.

در برابر این حق تکلیف است که فردی ملزم می شود عمل خاصی را انجام دهد و اگر آن کار را انجام ندهد مأموری می تواند به نحوی او را مجازات کند.

و به عبارت خلاصه تر می توان گفت: حق قدرتی است متکی به قانون که صاحب آن می تواند با کمک گرفتن از قانون، آن را بستاند و یا از گرفتن دیگران مانع گردد و یا حق قدرتی است که قانون به شخص عطا کرده یا نفعی است که مورد حمایت قانونی است.(8)

در این معنای پنجم حق در مفهوم (حق داشتن) است یعنی انسان ها به دلیل انسان بودن حق دارند کاری را انجام دهند یا انجام ندهند یا حقی را مطالبه کنند یا از مطالبه آن صرفنظر نمایند.

با توجه به موارد رابطه حق، اکنون به بیان حق و تکلیف و رابطه آن دو می پردازیم.

در آموزه های اسلامی حق و تکلیف دو مفهومی هستند که در برابر هم قرار می گیرند و رابطه آن دو رابطه تلازم است یعنی هرجا برای کسی بر عهده دیگری حقی ثابت شود، آن دیگری در قبال آن حق، تکلیف دارد که وظیفه ای را نسبت به صاحب حق انجام دهد. از باب مثال اگر زن و فرزند از همسر و پدر حق مطالبه نفقه دارد همسر و پدر نیز موظف است آن نفقه را ادا کند و یا اگر کسی از شخصی به عنوان طلبکار، حقی دارد بدهکار در برابر او تکلیف و وظیفه ای دارد که باید آن طلب را پرداخت کند و طلبکار نیز می تواند آن حق را از بدهکار مطالبه نماید.

و یا اگر گفته می شود «مردم بر حکومت حق دارند» یعنی حکومت موظف است آن حق را ادا کند و اگر گفته می شود «حکومت بر مردم حق یا حقوقی دارد» تعبیر دیگرش آن است که مردم نسبت به حکومت وظیفه ای دارند که باید آن را رعایت کنند.

علی ابن ابیطالب (ع) در نهج البلاغه فرمودند: «فالحق اوسع الاشیاء قی التواصف و اضیقها فی التناصف، لایجری لاحد الاجری علیه و لایجری علیه الاجری له»(9) حق فراختر چیزهاست که وصف آن

پس خدای سبحان برخی از حق های خود را برای بعضی مردمان واجب داشت و آن حق ها را برابر هم نهاد و واجب شدن حقی را مقابل گزاردن حقی گذاشت و حقی بر کسی واجب نبود مگر حقی که برابر آن است گزارده شود و بزرگترین حقهایی که خدا واجب کرده است حق والی بر رعیت است و حق رعیت بر والی، که خدای سبحان آن را واجب نموده و حق هر یک را به عهده دیگری واگذار نمود و آن را موجب برقراری پیوند آنان کرد، و ارجمندی دین ایشان، پس حال رعیت نیکو نگردد جز آنگاه که والیان نیکو رفتار باشند و والیان نیکو رفتار نگردند جز آن که رعیت درستکار باشند. پس چون رعیت حق والی را بگزارد و والی حق رعیت را به جای آرد، حق میان آنان بزرگ مقدار شود و راه های دین پدیدار و نشانه های عدالت برجا و سنت چنان که باید اجرا گردد. پس کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته و چشم آز دشمنان نیز بسته گردد.

از این فراز از سخنان حضرت مطالبی استفاده می شود:

1ـ حق ذاتی از آن خداست که بر بندگان خود دارد یعنی چون او خدا و مالک و خالق همه چیز و همه کس است و هستی همه عالم از اوست حقوقی را ذاتاً بر بندگان خود دارد.

2ـ حقوقی ذاتی که خدا بر بندگان دارد به مقتضای الوهیت و ربوبیتش آن را برای بعضی از مردمان علیه بعضی دیگر قرار داده است.

3ـ حقوقی که خدا برای بعضی مردمان بر بعضی دیگر قرار داده است، این حقوق متوازن و هم وزن و همسان است یعنی اگر حقی را برای یک طرف قرار داده است در مقابلش حقی هم برای طرف دیگر قرار می دهند تا با هم همسنگ شوند، وجود بعضی از این حقوق است که حقی را بر دیگری ایجاب می کند.

4ـ بزرگترین حق، حق حکومت بر مردم و مردم بر حکومت است زیرا این حقوق برای تنظیم روابط بین مردم قرار داده شده است گرچه حقوق دیگری نظیر حق پدر و مادر بر فرزندان و فرزند بر پدر و مادر و همسر بر همسر نیز وجود دارد، امام مهمترین حقوق آن هاست.

5 ـ حکمت و سرّ قرار دادن این حقوق برای حکومت در برابر مردم و مردم در برابر حکومت اموری است.

الف: همبستگی و هم دلی بین مردم و حکومت و در نتیجه استواری و استقامت حکومت برقرار می شود و امنیت در جامعه برقرار و از هرج و مرج جلوگیری می شود.

ب: این حقوق به گونه ای وضع شده است که دینشان عزّت پیدا می کند و در سایه دین عزت یافته به سعادت ابدی نائل می شوند یعنی علاوه بر آسایش زندگی و برقراری امنیت و جلوگیری از هرج و مرج، مصلحت های معنوی و اخروی نیز تأمین می شود.

6ـ از آن جایی که حاکم مسئول صلاح جامعه است باصلاح آنان مردمان نیز صلاح می یابند یعنی هرجا صلاحی است از حاکمان است و اگر فسادی هست نیز از آنان سرچشمه می گیرد.

7ـ دستگاه حکومت وقتی صالح و سامان یافته می ماند که مردم صالح بمانند و در مسئولیت ها و وظائف خودشان استقامت داشته باشند و به دیگر سخن: جامعه اصلاح نمی شود مگر این که والیان و دستگاه حکومتی صالح باشند و استقامت حاکمان به استقامت مردم بستگی دارد یعنی باید اصلاح از طریق حکومت تداوم و استمرار داشته باشد، مردم نیز سامان یافته و در راه راست استوار می مانند.

8 ـ اگر مردم و حکومت حقوق یکدیگر را رعایت کنند چند فایده دارد:

الف: حق در جامعه عزیز می شود و متقابلاً باطل ضعیف می گردد. ادای حقوق و تکالیف از سوی مردم و حکومت باعث تقویت این روحیه در بین افراد می شود و به فرهنگ عمومی جامعه تبدیل می گردد.

ب: در چنین جامعه اگر کسی بخواهد در مسیر باطل حرکت کند، جامعه به او اجازه چنین حرکتی را نمی دهد، چون بر خلاف فرهنگ پذیرفته شده جامعه است و لذا نشانه های دین پدیدار می گردد.

ج: عدالت گستری: از آن جایی که عدل و حق توأم هستند و عدالت در واقع رساندن حق به صاحب حق است، در چنین جامعه که حقوق مردم و حکومت رعایت می شود. نشانه های عدالت در سراسر جامعه ظهور پیدا می کند.

و: در پرتو عمل به وظائف، سنت های الهی در مجاری مختلف جامعه جریان خواهد یافت.

9ـ با اجرای حقوق متقابل توسط مردم و حکومت، زمانه شایسته خواهد شد و روزگار به نیکی خواهد گرایید و چنین نظامی می تواند پایدار باشد و طمع دشمنان از آن قطع گردد. زیرا مردم همگی متحد و یگانه و به سرنوشت خودشان در پرتو عزت دین علاقمند خواهند بود.

حضرت امیر در خطبه دیگری از حق خود بر مردم و مردم بر حکومت سخن می گوید و می فرماید: «ایّها الناس انّ لی علیکم حقاً و لکم علیّ حق، فاما حقکم علیّ فالنصیحة لکم و توفیر فیئکم علیکم و تعلیمکم کیلا تجهلوا و تأدیبکم کیما تعلموا. و امّا حقّی علیکم فالوفاء بالبیعة و

مردم مرا بر شما حقی است و شما را بر من حقّی، بر من است که خیرخواهی از شما دریغ ندارم و حقی را که از بیت المال دارید، بگزارم، شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و آداب آموزم تا بدانید.

اما حق من بر شما این است که به بیعت وفا کنید و در نهان و آشکار حق خیرخواهی ادا نمایید، چون شما را بخوانم بیایید و چون فرمان دهم بپذیرید و از عهده برآیید

.....................................................................................................................................

2.      شبهه مربوط به حق و تکلیف را توضیح دهید .

از جمله مباحثی که در جهان کنونی آن را مطرح می کنند. مسئله حق و تکلیف و نسبت بین آن دو است، بدین معنا که آیا انسان حق دارد و محق است یا مکلّف است و دارای تکلیف؟ و یا این که آدمی هم حق دارد و هم مکلّف است با روشن شدن وجود تلازم میان حق و تکلیف و قابل تفکیک نبودن این دو معلوم می شود هرجا سخن از تکلیف به میان می آید، بدان معنا نیست که حقی در آن جا مطرح نباشد یا در جایی که از حق سخن گفته می شود، تکلیفی وجود نداشته باشد.

 

بنابراین گفتن این که زبان دین ، زبان تکلیف است نه زبان حق، سخنی منطقی نیست. علاوه اگر از تکالیف سخن به میان می آید و گفته می شود در نظام اسلامی، محور تکلیف است هر انسانی وظیفه دارد به تکالیف الهی در بعد فردی و اجتماعی عمل کند، باید توجه داشت که بازگشت این تکالیف به حق است. زیرا انسان از آن جهت که انسان است و دارای هویت انسانی است برای هدفی خلق شده است که همانا آن هدف نیل به کمال و قرب به خدا و تأمین سعادت ابدی اوست و حفظ هویت انسانی و نیل به هدف خلقت حق انسان است و انسان باید در پرتو تکالیف الهی و اجرای آن ها هویت واقعی و انسانی خود را حفظ و به هدف خلقت نائل گردد در غیر این صورت، آدمی زندگی را به گونه ای به پایان می برد که «اولئک کالانعام بل هم اضلّ»(12) آنان همانند چارپایان بلکه گمراهترند. از این رو خدای سبحان او را به هدایت تشریعی هدایت کرده تا این حق انسانی را اداء کند.

به دیگر سخن خدای سبحان از طریق هدایت تشریعی آدمیان را به حقوقشان آشنا کرده تا با پذیرش آن ها از فروافتادن در گرداب تباهی حفظ شود و با به کارگیری و رعایت آن حقوق به هدف خود برسد.

از این رو اگر خدا انسان را به عبادت فرا خوانده و مودّت اهل بیت را مزد رسالت پیامبر قرار داده و به انجام عمل صالح دستور داده است برای آن است که وی در پرتو آن ها حق انسانی خود را به خود ادا کند و لذا فرمود: «ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسأتم فلها»(13) یعنی نه سود اطاعت به خداوند می رسد و نه زیان معصیت دامن گیر او می شود زیرا بشر آن چه انجام می دهد مال خود اوست و به خود او برمی گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 11:50  توسط دکتر مرتضایی  | 

......................................................................................................

1.    انواع حق را نام برده و رابطه آنها را بنویسید .

1. - حق خدا بر بنده (حق الله)
2- حق بنده بر نفس و وجود خود (حق النفس)
3- حق دیگران بر بنده (حق الناس)
شاید خداوند دو مورد اولی را مورد عنایت و چشم پوشی قرار دهد، اما هرگز از حق بنده ای به دست بر بنده دیگر نمی گذرد، مگر اینکه رضایت بنده اش به دست آید.

اهمیت حق الناس

روزی در نجف اشرف امام خمینی (ره) می خواست برای نماز جماعت وارد اطاق بیرونی شود. جلو اطاق انباشته از کفش نمازگزاران بود به طوری که جای پا گذاشتن نبود. امام وقتی به کفش کن رسید و آن وضع را دید، توقف کرد و از پا گذاشتن بر روی کفش مردم خودداری ورزیده، تا اینکه کفش ها را از سر راه برداشتند و راه را باز کردند. آن گاه امام وارد اطاق شد.

امام در وصیتی به فرزندشان می نویسند: پسرم! سعی کن که با حق الناس از این جهان رخت نبندی که کار، بسیار مشکل می شود. سر و کار انسان با خدای تعالی که ارحم الراحمین است، بسیار سهل تر است تا سر و کار با انسان ها.

..................................

در باغ امام صادق علیه السلام عده ای کارگر مشغول کار بودند. همین که کارشان تمام شد، حضرت به غلامش فرمود: مزد ایشان را بپردازد، قبل از آنکه عرق بدنشان خشک شود.

2.      دیدگاههای مختلف در مورد حق  آزادی و انتخاب را نقد و بررسی کنید.

مانند آزادي بيان، قلم، عقيده، شغل، انتخاب حاكمان و... را شامل مي‏شود. اختلاف نظر اساسي ميان اسلام و ليبراليسم، در تعيين حدود آزادي اجتماعي است. نويسنده در اين مقاله پس از نقد ديدگاه ليبراليسم به بيان ديدگاه اسلام پرداخته و بر اين باور است كه از ديدگاه اسلام، آزادي محدود به حدودي است كه عبارتند از:

1ـ عدم تعارض با كرامت انساني؛   2ـ عدم تعارض با اصول و ارزشهاي اجتماعي ديگر؛    3ـ عدم تعارض با حقوق الهي.


معاني مختلف آزادي

آزادي در لغت به معناي خلاف بندگي، رقيت، عبوديت، اسارت و اجبار، به معناي قدرت انتخاب، قدرت عمل و ترك عمل2 و به معناي رها بودن از قيد و تجاوز ديگران؛3 به معناي اين كه عمل انسان از خواست، رضايت كامل و تصويب قوّه تميز او سرچشمه بگيرد و هيچ عاملي او را بر خلاف ميل، رغبت، رضا و تشخيص او وادار نكند،4 معنا شده است.

بايد توجه داشت كه آزادي از واژه‏ها و الفاظي است كه معاني و مفاهيم متعددي دارد؛ به همين دليل امكان وقوع مغالطه اشتراك لفظي در مورد آن وجود دارد؛ يعني ممكن است كسي آگاهانه يا ناآگاهانه حكمي را كه مربوط به يك معنا از آزادي است به معناي ديگر آن سرايت دهد. براي جلوگيري از بروز چنين مغالطه‏اي بايد معاني مختلف آزادي را كه در حوزه‏هاي معرفتي فلسفه، كلام، اخلاق، حقوق و سياست به كار مي‏رود از هم تفكيك نماييم. گاهي آزادي در اصطلاح فلسفي به معناي اختيار در مقابل جبر به كار مي‏رود. در اين صورت، معناي جمله «انسان آزاد است.» چنين خواهد بود كه انسان مجبور نيست. آزادي‏اي كه در مباحث سياسي و اجتماعي مطرح مي‏شود هيچ ارتباطي با اين معناي از آزادي ندارد؛ يعني كسي نمي‏تواند با استناد به مختار بودن انسان در حوزه افعال اختياري، آزادي سياسي و اجتماعي او را ثابت كند. گاهي آزادي به معناي اباحه و جواز شرعي گرفته مي‏شود؛ به اين معنا كه اگر گفته شود انسان نسبت به فعلي آزاد است بدين معناست كه انجام آن فعل براي او از جهت شرعي مباح و مجاز بوده و حرمت و ممنوعيتي ندارد. آزادي به اين معنا نيز ربطي به آزادي سياسي و اجتماعي ندارد. بنابراين، نمي‏توان با استناد به اين كه فلان فعل از جهت شرعي حرام است، عدم آزادي افراد را در برابر آن از جهت حقوقي و اجتماعي ثابت كرد. به تعبير ديگر ممنوعيت شرعي يك فعل را نمي‏توان دليل بر ممنوعيت حقوقي آن دانست؛ مثلاً ممكن است كسي در خلوت خانه خويش به انجام حرامي مبادرت نمايد، اما از جهت حقوقي قابل پيگرد و تعقيب نباشد. گاهي آزادي به معناي عدم دلبستگي و تعلق خاطر به ماديات و هواهاي نفساني مي‏آيد. در اين صورت، آزادي به معناي رهايي از تعلّقات حيواني و مادي است. اين آزادي نيز كه به معناي آزادي معنوي، وارستگي و آزادگي روحي است، ارتباطي با آزادي به معناي سياسي و اجتماعي ندارد. .
ديدگاه اسلام در باب حدود آزادي

از نظر اسلام آزادي هر فرد، نه تنها به رعايت حقوق و آزادي ديگران محدود است بلكه به اصل كرامت انسان نيز مقيد مي‏شود. بنابراين، اگر وجود نوعي از آزادي، موجب نقض كرامت او گردد، چنين آزادي‏اي، مشروع تلقي نخواهد شد تا چه رسد به آن كه موجب نقض كرامت ديگر افراد و يا نقض كرامت جامعه گردد. بر اين اساس، انجام برخي از اعمال مثل شرب خمر و زنا حتي اگر كمترين صدمه‏اي به حقوق و آزادي ديگران وارد نسازد باز هم حرام، ممنوع و مرتكب آن مستحق مجازات مي‏باشد. از ديدگاه اسلام، كرامت براي انسان نه تنها حق است، بلكه تكليف نيز هست؛ يعني نه تنها ديگران حق ندارند به كرامت او آسيب رسانند بلكه خودش نيز حق ناديده گرفتن كرامت خويش را ندارد و نمي‏تواند به ذلّت و خواري تن دردهد. كرامت انسان از ديدگاه اسلام داراي پشتوانه منطقي است؛ زيرا خداوند اين كرامت را به انسان داده و مي‏فرمايد: «و لقد كرّمنا بني آدم»32 و منشأ اين كرامت در بُعد روحاني و معنوي انسان نهفته است؛ همان بُعد كه از دميده شدن روح الهي در انسان ريشه گرفته و به همين سبب اين انسان خاكي، مسجود فرشتگان گشته است.33

در نگاه اسلام، حد آزادي، مصالح مادي، معنوي، دنيايي و آخرتي انسانهاست. شرط اصلي آزادي اين است كه حداقّل تضادّي با مصالح و يا جامعه نداشته باشد. بنابراين، عملي كه به مصالح واقعي انسان آسيب وارد كند از ديدگاه اسلام مجاز نيست و اگر به شكل علني و آشكارا انجام شود فاعل آن مستحق تعقيب و مجازات مي‏باشد.

از ديدگاه اسلام همانگونه كه رعايت حقوق انسانها الزامي مي‏باشد، رعايت حقوق الهي نيز الزامي است. بنابراين، طغيانگري و عصيانگري آشكار در برابر دين خدا، احكام و حدود الهي، از جهت حقوق اسلامي جرمي است كه فاعل آن مستحق تعقيب و مجازات مي‏باشد.

در نگاه اسلام هر چند آزادي يك ارزش اصيل و مقدس است، اما تنها ارزش نيست. ارزشهاي ديگري مانند عدالت، امنيت، استقلال، علم، اخلاق، دين، فضا، محيط سالم و... نيز وجود دارد. در بسياري از موارد اگر تزاحمي ميان آزادي و ارزشهاي ديگر رخ دهد بناچار بايد آزادي محدود گردد؛ يعني نمي‏توان به بهانه آزادي از عدالت، امنيت، استقلال، كسب دانش، اخلاق، دين و داشتن فضاي سالم صرف نظر كرد؛ بلكه به عكس در صورت تزاحم بايد از آزادي مطلق صرف نظر كرد و قيودي را براي آن پذيرفت.

يكي از تفاوتهاي اساسي نظام اسلامي با نظام ليبراليستي اين است كه نظام ليبراليستي حداكثر در پي تأمين منافع مادي، رفاه و امنيت دنيايي جامعه مي‏باشد، اما نظام اسلامي علاوه بر مصالح دنيوي و مادي به مصالح معنوي و اخروي نيز توجه دارد؛ مصالحي كه هزاران برابر منافع مادي ارزش دارد. در فرهنگ غربي اگر با ورود يك بيماري، ميكروب و ويروس، بهداشت و سلامت مادي و جسمي مردم به خطر بيافتد، دولت خود را موظف مي‏داند كه اقدام كند و جلوي آن خطر را بگيرد، ولي در برابر بهداشت معنوي و اخلاقي جامعه و در مقابله با اشاعه ويروسهاي فكري، فرهنگي و اخلاقي احساس وظيفه نمي‏كند؛ مثلاً تمام دنيا بسيج مي‏شود تا از شيوع ويروس بيماري سارس، جنون گاوي، يا غذاهاي غيربهداشتي، داروهاي مضر و قاچاق جلوگيري كند، اما هرگز حساسيتي در برابر اشاعه انواع ويروسهاي عقيدتي، اخلاقي و فرهنگي از خود نشان نمي‏دهد. بلكه به نام آزادي عقيده، بيان و قلم به اشاعه و ترويج آن دامن مي‏زند. چرا دنيا در برابر مشروبات الكلي، زنا، فحشا، همجنس بازي، فيلمهاي مبتذل يا پليسي مخرب، برنامه‏هاي خانه برانداز و اخلاق‏كُش ماهواره‏اي و اينترنتي و يا كتب ضالّه و مضلّه كه در فسادانگيز بودن آن شك و ترديدي نيست حساسيتي از خود نشان نمي‏دهد؟!

در نگاه اسلام همانگونه كه دولت و مردم موظف به پاسداري از بهداشت جسمي و مادي جامعه‏اند، بيش از آن به پاسداري از بهداشت روحي و معنوي جامعه مكلفند.

عجيب اين است كه برخي در دفاع از آزادي بيان، قلم و عقيده چنين گفته‏اند: مادامي كه سمي و باطل بودن افكار و آرا به حدّ اجماع عمومي نرسيده باشد، اشاعه و نشر آن نمي‏تواند ممنوع باشد و غالبا در مورد افكار و عقايد، چنين اجماعي يافت نمي‏شود.34

در پاسخ بايد گفت اولاً، چنين ادعايي صحيح نيست. در بسياري از موارد مي‏توان با قرائن فراوان به فاسد و مفسد بودن عقيده و يا كتابي پي برد. مثالهاي فراواني براي اين مدعا وجود دارد كه براي پرهيز از اطاله بحث از بيان آنها خودداري مي‏شود. ثانيا، آيا مي‏توان به بهانه غير اجماعي و غيرقطعي بودن، هر فكر و ايده بلكه هر دروغ، توهين و فريبي را نشر داد؟ آيا در بهداشت غذايي و دارويي نيز اينگونه عمل مي‏شود؟ آيا تمام مراكز بهداشتي و درماني دنيا در برابر ويروسها و بيماريهاي احتمالي، غذاها و داروهاي مضر احتمالي، حساسيت نشان نمي‏دهند؟ مگر به بهانه احتمال جنون گاوي ميليونها گاو را نابود نكرده‏اند و يا به بهانه احتمال داشتن ويروس ايدز و يا سارس و... افراد را تا حصول اطمينان زير نظر نمي‏گيرند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 11:49  توسط دکتر مرتضایی  | 

 

1.    حقوق و تکالیف مرد در اسلام را بنویسید

. مسئول بودن مرد در مقابل همسر

 مردعهده دارسـرپـرسـتـى خـانـواده اسـت و در نـتـيـجـه در بـرابـر هـمـه مـسـائل و مـشـكـلات فـكـرى، روحـى، اخـلاقـى و اقـتـصـادى هـمـسـر و فـرزنـدان خـود مـسـؤول اسـت و طـفره رفتن و شانه خالى كردن از زير بار اين مسؤوليتها و بى تفاوتى نسبت به آنها آفت بزرگى براى زندگى خانوادگى محسوب مى شود.

خداوند در قرآن مرد را به عنوان قیم و سرپرست‏خانواده معرفی
می فرماید:" مردها سرپرست زنان می باشند، زیرا خدا بعض ‏کسان را بر بعض دیگر برتری داده است". [1]

مرد بواسطه این موقعیت وظائف سنگین‏تر و دشوارتری‏ خواهد داشت. مرد می تواند با تدابیرعاقلانه خویش خانواده را به بهترین‏وجه اداره کند و اسباب خوشبختی و سعادت آنان را فراهم سازد و محیط خانه را همانند بهشت ‏برین مرتب و منظم گرداند، و همسرش را به صورت‏فرشته‏ای در آورد.

رسول خدا(ص)فرمود: مرد سرپرست‏خانواده‏است و هر سرپرستی نسبت ‏به زیردستانش مسؤولیت دارد.[2]

 

3. ایجاد آسایش و توجه به نیازهای خانواده

 مرد وظیفه دارد كه نسبت به وسع و توان خود برای اعضای خانواده گشایش ایجاد كند. مرد بایستی روحیه توجه به نیازهای زن و فرزندان را در محیط خانه داشته باشد و در بین كارهای خود برای رسیدگی به امور مختلف خانه برنامه ریزی كند. توجه به امور خانه از قبیل تهیه مایحتاج و خواسته های احتمالی همسر یا فرزندان از خصوصیاتی است كه هم حكایت از توجه شوهر به كانون خانواده دارد و هم در همسر اطمینانی نسبت به شوهر به وجود می آورد كه حتی در مواقع تنگدستی و مشكلات مالی او وظیفه خود می داند مراعات حال شوهر را بكند.

مرد باید برای تأمین نیازمندی های مادی و معنوی خانواده اش كوشش و فعالیت نماید. بدترین مردكسی است كه در خانه بنشیند و همسرش را برای تهیه مایحتاج خانه به كار وا دارد. مرد با معرفت، خودش را به رنج و زحمت می اندازد تا خانواده اش در آسایش و راحتی به سر ببرند. هیچوقت با خودخواهی، فقط به فکر آسایش و استراحت خودتان نباشید و نسبت به آرامش خیال خانواده تان احساس مسئولیت کنید. هرچه یک مرد زحمت و تلاش بیشتری  برای خانواده اش متحمل شود ، ارج و قرب بیشتری پیدا می کند. ولی برای اینکه همسرتان قدر زحمات شما را بداند، گاهی اوقات سختی های کارتان را برایش توضیح بدهید. ولی یادتان باشد تأمین هزینه های زندگی و ایجاد آسایش و رفاه برای خانواده، وظیفه ی شماست. بنابراین هیچوقت منت سر همسرتان نگذارید، بلکه او را متوجه کنید که به خاطر آسایش و راحتی او خیلی تلاش می کنید.

4. برانگیختن حس مهم بودن درهمسر

   زن بواسطه ويژگي خاص خود در خانواده ، اهمیت خاصی در آرام بخشی به اعضای خانواده دارد. این ويژگي زن را « محور و ستون خانواده » قرار مي دهد.

زن ، انجام دهنده کارهاي « داخلي » منزل ( آشپزي ، شستشوي البسه ، نظم وسايل درون خانه ، پاکيزه نمودن منزل و... ) است. اين کارها ، به همه اعضاي خانواده مربوط مي شوند.

همه امور داخل خانواده و حتي کنترل فرزندان و مراقبت از آنها عمدتاً توسط زن صورت مي گيرد و اوست که عمده وقت و انرژي خود را صرف اين مسايل مي کند در حاليکه مرد امور بيرون از منزل را بر عهده دارد و عمده وقت و انرژي خود را بيرون از منزل به کار مي گيرد و زماني هم که در منزل حضور دارد بيشتر به استراحت و تمديد قوا اختصاص دارد و نقش او در تربيت فرزندان و مراقبت از رفتارهاي آنها بيشتر به شکل يک نظارت کلي انجام مي شود نه اينکه در جزئيات لحظه به لحظه رفتار فرزندان حضور داشته باشد و نقش ايفا کند و از اين جهت مانند مديرکل يک سازمان است که گزارش امور اجرايي را از مديرعامل مي شنود و بر اساس آن دستورات لازم را صادر مي کند ولي خودش در گير و دار اجرائي امور نقش عملي ندارد.اگر هم در کار منزل به همسرش کمک کند ، يک امر کمکي و فرعي و محدود است و باز بار اصلي امور داخل منزل بر عهده زن است و کار اصلي را زن انجام مي دهد. بنابراين زن ارتباط تنگاتنگي با تمام اعضاي خانواده وتمام ابعاد داخلي خانواده دارد به نحوي که هيچ يک از اعضاء ديگر خانواده چنين ارتباطي را با همديگر و با کل خانواده ندارند. به دليل همين ارتباط تنگاتنگ اوست که زن « تنظيم کننده فضاي درون خانواده » و محور و ستون آن است.

قرار گرفتن زن به عنوان محور خانواده ، يک ويژگي خاصي را براي او ايجاد مي کند که توجه ساير اعضاء خانواده به آن بسيار مهم است و آن اين است که وضعيت روحي و رواني و عاطفي زن ، تمام فضاي خانه را تحت تأثير قرار مي دهد.

اگر زن ناراحت شود ، اين ناراحتي به کل فضا و اعضاي خانواده سرايت خواهد کرد و اگر زن خوشحال باشد ، اين شادي نيز به کل اعضاي خانواده و فضاي درون خانواده منتقل خواهد شد.

اعضاي يک خانواده افسرده و ملول ، نمي توانند در کارهاي خود به موفقيت دست يابند. اگر ما نشاط و شادابي درون خانواده و اعضاء آن را خواهانيم ، بايد توجه خاصي به محور خانواده داشته باشيم و از ناراحت شدن او جلوگيري کنيم. اگر ميخواهيم فضاي خوبي در خانواده ما وجود داشته باشد ، بايد مراقبت کنيم که براي زن خانواده مشکلي پيش نيايد. بنابراين جلوگيري از ناراحتي زن خانواده ، يکي از مهمترين وظايف مرد خانواده است. مردی حتي اگر شوهر خودخواهي هم باشد و آسايش و لذت هيچ کس غير از خودش مهم نباشد، براي حال خودش هم که شده، بايد مراقب ستون خانه باشد و از ناراحتي او جلوگيري کند. چون ناراحتي او، روي آسايش مرد هم اثر سوء خواهد گذاشت.

براي حفظ شادابي ستون خانواده ، بايد دغدغه هاي او را بشناسيم و تمام تلاش خود را در رفع سريع آنها به کار گيريم ولو اينکه او در خصوص مشکلات و نگراني ها و نيازهايش حرفي نزده باشد.

 

 

 

عفّت زبان

  بدزبانی ، فحاشی وناسزاگویی باعث گستاخی و جسور شدن اعضای خانواده نسبت به یکدیگر می شود بد زبانی مرد باعث از بین   رفتن ابهت اودر نزد زن و فرزند خود می شود كسی كه در گفتار با كلمات توهین آمیز و فحش و ناسزا دیگران را بیازارد، عفت زبان ندارد. چنین فردی قبل از هر كس همسرش را مورد حمله قرار می دهد و در برابر هر چیزی كه مطابق میلش نباشد به ناسزاگویی می پردازد. در حالیکه اگر مرد خانه عفت کلام داشته باشد سایر اعضا خانواده  نیز به تبعیت از او  مواظب کلام و گفتار خود خواهند بود  بنابراین، داشتن عفت زبان یكی از خصوصیات یك شوهرو پدر شایسته است.

سخاوت

  خسّت و خسیسی از رذیلت های اخلاقی است مردی كه درِ منزلش را به روی دوستان و اقوام ببندد، همسر خوبی نخواهد بود. این مرد باید بداند همسرش كه در خانه پدر و مادر بزرگ شده و با خویشاوندانش معاشرت و رفت و آمد داشته، نمی تواند با آنان قطع رابطه كند. بنابراین مهمان نوازی و معاشرت با خویشاوندان از صفات یك شوهر خوب است.

آراستگی

همانطور كه مرد متوقع است همسرش آراسته باشد، خودش نیز باید به وضع ظاهرش برسد و از نظر لباس و نظافت دقت كافی بنماید. خیلی از مردان به وضع ظاهر خود توجه ندارند و همیشه مورد انتقاد و اعتراض همسر خود قرار می گیرند.

امین بودن

  مرد باید از هرگونه پنهان كاری یا عدم صداقت با همسرش بری باشد، زن ، امین او و او، امین زن باشد. در این صورت است كه زندگی، سعادت و خوشبختی را به دنبال خواهد داشت.

بیانات

 "در داخل خانواده هم، از نظر اسلام مرد موظف است كه زن را مانند گلى مراقبت كند. مى‌فرمايد: «المرأة ريحانة»  زن گل است. اين مربوط به ميدانهاى سياسى و اجتماعى و تحصيل علم و مبارزات گوناگون اجتماعى و سياسى نيست، اين مربوط به داخل خانواده است. «المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة»

 اين چشم و ديد خطابينى را كه گمان مى‌كرد زن در داخل خانه موظف به انجام خدمات است، پيغمبر با اين بيان تخطئه كرده است. زن مانند گلى است كه بايد او را مراقبت كرد.

اگر مردی با یک گُلی با خشونت و بی اعتنایی رفتار کند و پاسِ گل بودن او را نداشته باشد، چقدر ظالم و بد است. مثل تحمیل کردن، زیاده‏روی کردن، زیاده خواهی کردنِ مردها از زن‏ها.[3]

عدم سخت گيري وتوقعات بی جا و زیادی از همسر نداشتن

زندگي زناشويي ميدان مشترک کمال زن و مرد محسوب مي شود. بنابراين براي داشتن آرامش و رضايت از زندگي، بايد ميزان خواسته ها و انتظارات زن و مرد از هم متناسب با قدرت و توان طرف مقابل باشد. در غير اين صورت فشار هاي رواني بر زندگي حاکم مي شود. به گونه اي که زحمات و محبت هاي طرف مقابل را درک نکرده و يا براي آن اهميتي قائل نشده و اين برخورد به مرور زمان اختلال شديدي در روابط همسران ايجاد مي کند.

سخت گيري در خانواده مصاديق مختلفي دارد. از جمله آن ها مي توان به بهانه گيري در امور خانه اشاره کرد. صفت سخت گيري جزيي از منفي نگري است که از نظر دين و اخلاق مذموم شمرده شده است. در گفتار و کردار آدمي همواره عيوب و نقايصي وجود دارد. هر اندازه انسان منفي نگرتر باشد، از زمينه موجود براي بهانه گيري، بيشتر بهره مي جويد. گاهي در اثر عوامل مختلفي از قبيل علاقه افراطي و يا بدبيني ممکن است زن يا مرد نسبت به هم حساسيت بي مورد پيدا کنند. به طوري که در حفظ و پاکدامني هم دچار وسواس و سخت گيري بي جا شوند. اين گونه رفتارها و کنترل هاي افراطي زمينه رواني را براي سقوط انسان به سمت فساد و بي قيدي فراهم مي کند. زيرا روح انسان در برابر فشار، عکس العمل نشان مي دهد و شانه خالي مي کند.

مردی که مدیر خانواده است ‏باید بدین نکته توجه داشته باشد که زن نیز انسانی است مانند مرد. خواسته‏ها و آرزوها و حق حیات و آزادی ‏دارد. باید بداند که زن گرفتن به معنای برده گرفتن نیست‏ بلکه به معنای ‏انتخاب شریک در زندگی و یار و مونس گرفتن است. باید به خواسته‏های ‏درونی و آرزوهای او نیز توجه داشته باشد. چنان نیست که مرد مالک ‏مطلق زن و مطلق العنان باشد. زن نیز حقوقی بر گردن شوهر دارد. آنجا كه در قرآن کریم  مي‏فرمايد: «و لهن مثل الذي عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه و الله عزيز حكيم؛ و براي زنان همانند وظايفي كه بر دوش آنهاست حقوق شايسته‏ اي قرار داده شده و مردان بر آنان برتري دارند و خداوند توانا و حكيم است[4]

بیانات

 "این زن، کارپرداز شما نیست که همه کارهای زندگیتان را روی دوش او بگذارید و بعد هم از او مؤاخذه کنید. نه! این یک گلی است در دست شما... حتی اگر دانشمند یا سیاست مدار باشد، در بحث معاشرت خانوادگی، او گُل است".[5]

 

 

5. رسیدگی  به همسر وفرزند

 سرسبزي وشادابي کانون خانواده، بستگي به حضور با نشاط «زن» دارد  و نشاط زن به محبت «مرد» وابسته است. رسول خدا(ص) می فرمایند: قول الرجل للمرأة، اني احبک لايذهب من قلبها ابداً. اين سخن مرد به زن که: «دوستت دارم»، هرگز از دل زن بيرون نرود.[6]

 امام صادق(ع) می فرمایند: اذا احببت رجلا فأخبره. هرگاه کسي را دوست داشتي به او بگو. [7]

استاد مطهري  لزوم ابراز محبت نسبت به زن را با تشبيه بسیار زيبايي اين گونه بيان نموده اند: مرد مانند کوهسار است و زن به منزله ي چشمه و فرزندان گل ها و گياهان، چشمه بايد باران کوهسار را دريافت و جذب کند تا بتواند آن را به صورت آب صاف و زلال بيرون دهد و گل ها وسبزه ها را شاداب و خرم کند. پس همانگونه که رکن حيات دشت، باران کوهستاني است، رکن حيات خانوادگي نيز احساسات و عواطف مرد نسبت به زن مي باشد که در پرتوي آن هم زن، هم زندگي و هم فرزندان، صفا و جلا و خرمي مي گيرد.[8]

رسول اکرم (ص) اظهار محبت به همسر را نشانه ي ايمان به خدا مي دانند و مي فرمايند: هر چه ايمان انسان کامل تر باشد، به همسرش بيشتر اظهار محبت مي کند.[9]

و حضرت صادق(ع)، مهرورزي به همسر را از اخلاق و صفات پيامبران مي دانند و مي فرمايند: يکي از اخلاق پيامبران اين است که نسبت به همسر خود محبت دارند.[10]

اظهار و ابراز دایمی و مستمر محبت ،عامل  بقاي مودت در زندگي، است. مرداني که به همسر خود محبت ورزیده، آن را به زبان مي آورند و با رفتار و کردار خويش، عملاً به همسر خوداثبات مي کنند که او را دوست  دارند.

 طبق کلام ائمه(ع) از نشانه هاي مومن  ابراز و اعلام  محبت است .

امام علي(ع)می فرمایند : بالاحسان تملک القلوب. با نيکي کردن دل ها تصرف مي شود.[11]

انسان بنده ي احسان است، نيکي کردن آدمي را اسیر محبت ونیکی مي کند.

امام صادق (ع) فرمودند:زن از مرد آفریده شده و تمام‏توجهش به سوی مرد معطوف می باشد. پس همسرانتان را دوست‏بدارید.[12]

وباز فرمودند: هر کس از دوستان ما باشد به ‏همسرش بیشتر اظهار محبت می کند .[13]

رسول خدا (ص) فرمود: هر چه ایمان انسان کاملتر باشد به ‏همسرش بیشتر اظهار محبت می نماید .[14]

گر چه محبت‏ باید از صمیم قلب باشد تا در دل طرف اثر بگذارد، زیرا دلها با هم راه دارند، لیکن به محبت قلبی تنها هم نباید اکتفا کرد، بلکه‏لازم است صریحا آنرا اظهار نمود. در صورتی می توان انتظار نتیجه داشت ‏که آثار محبت در زبان و افعال و رفتار شخص نمایان باشد.

بیانات

از طرف مرد وظیفه این طور است که ضرورت‏های زن را درک کند، احساسات او را بفهمد، نسبت به حال او غافل نباشد و خود را صاحب اختیارِ مطلق العِنان او در خانه نداند.

زن و شوهر دو نفرند، دو شریک اند، دو رفیق اند، هر کدام یک وُسعی از لحاظ فکری و روحی دارند.

مرد نباید خیال کند چون می‏رود توی کوچه و بازار و با این و آن سر و کلّه می‏زند و یک شاهی صنّار پول می‏آورد خانه، همه چیز دیگر مال اوست، نه! آنچه او می‏آورد، نصف موجودیِ همه این خانواده است. نصف دیگر این خانم است. اختیارات خانم، کدبانویی خانم، رأی و نظر و نیازهای روحی خانم، این‏ها را باید رعایت کند.

این طور نباشد که مرد چون در دوران مجردی، ساعت ده شب می‏آمده خانه پدر و مادرش، حالا هم که زن گرفته، این رویه را ادامه بدهد، نه! حالا باید ملاحظه همسرش را بکند.

در قدیم، بعضی مردها خود را مالک زن می‏دانستند... نه! همان قدری که شما در محیط خانواده ذی حق هستید، او هم ذی حق است. نباید به زن زور بگویید و تحمیل کنید، چون به حسب جسم، او ضعیف‏تر است. بعضی‏ها خیال می‏کنند که بله، حالا باید زور بگویند، صدایشان را کلفت کنند و دعوا کنند و تحمیل کنند.[15]

 

6. وظایف مرد به عنوان پدر

  حضور مرد به عنوان پدر نقش مهمی در تربیت فرزندان در خانواده دارد . پدر مظهر اقتدار، توانایی و قدرت است و برای تاثیر گذاری در فرزندان باید ازخود ،شخصیتی ،متین و دوست داشتنی به نمایش بگذارد.

پيامبر گرامي اسلام(ص) در اين زمينه مي‏فرمايند: »بايد در گفتار و رفتار خود با كودك، مقام خويش را تا سرحد كودكي تنزل دهید  در خانه اقتدار و محبت تواما لازم است . محبتی که از دل پراقتدار بیرون آید، تاثیر گذار است .[16]

  پاره ای از مسئولیتهای پدر در خانواده را می توان به شرح زیر بیان نمود .

کنترل و نظارت بر مسایل تاثیر گذار تربیتی، هدایت و تأمین عوامل سعادت فرزندان و اصلاح وضع آنها.

جهت دادن امور تربیتی فرزندان به سوی خیر و نیكی.

حاکم نمون فضای روحی روانی و اخلاقی سالم و امنیت بخش در خانواده 

آموزش وتمرین حل مسایل و مشکلات زندگی و ایجاد روحیه مقاومت در برابر سختی ها .

 فراهم نمودن مقدمات استقلال فرزندان وهموار كردن راه زندگی.

الگو بودن برای فرزندان در زمینه  ادب و وقار در زندگی.

شناخت اسیب های فراروی فرزندان وپرهیز دادن آنها از انحرافات.

بیانات

   به خانواده‌هاى خودتان هم برسيد؛به زن، به فرزند برسيد. گاهى آنها بهتر از ما هستند، گاهى هم احتياج دارند به اين‌كه ما حفظشان كنيم. اگر بهتر از ما بودند، كارى نكنيم كه خراب شوند، اگر ديديم خداى نكرده طورى هستند كه احتياج به كمك ما دارند، كمكشان كنيم، مراقب باشيد. «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها الناس والحجارة» (سوره تحريم آيه 6) از آتشى كه آتشگيره‌ى آن انسانها و سنگها هستند، خودتان و زن و بچه‌ى‌تان را حفظ كنيد، معلوم مى‌شود كه وظيفه‌ى حفظ زن و بچه هم به عهده‌ى ماهاست. البته اين كارها با كمك خود خداى متعال ميسر مى‌شود، اين را هم بدانيم. خداوند خودش بايد كمك كند، بايد از خدا همين را بخواهيد.[17]

 

 

7. تکیه گاه همسر بودن

  ازدواج برای زن، یافتن پناهگاهی امن و مطمئن در زندگی است  و این وظیفه اخلاقی مرد است که این فضا را فراهم کند تا بتواند توانایی خود را در حل مسائل و امنیت بخشی به شریک زندگی خود نشان دهد. این خصوصیت پناه خواهی به شرایط اجتماعی و گذشته و حال و آینده و حتی تحصیلات و اشتغال آنها ربطی ندارد، بلکه این خصلتی است که خداوند در وجود همه ی زن ها در همه ی زمان ها قرار داده. زن اگر مطمئن باشد شوهرش مراقب همه چیز هست، در کارها ی مردانه مداخله نمی کند و امور لازم را به شوهرش می سپارد و  وظایف خویش را انجام داده و از زندگی لذت می برد.

  امام  علي(ع)می فرمایند: زنان در نزد شما امانت الهي هستند، پس به آنان زيان نرسانيد و آنها را تنها نگذاريد.[18]

امام صادق(ع) فرموده اند: خدا رحمت کند بنده اي را که رابطه ي بين خود و زنش را نيکو کرده است.[19]

رسول خدا(ص) فرمودند: خوب ترين شما آن کسي است که با همسر خود نيکو رفتار کند.[20]

بیانات

زن هم در کشاکش زندگی زنانه خود، با بحرانها و با تلاطم‌هایی مواجه می شود. چه در محیط بیرون از خانه مشغول تلاش و فعالیت و کارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی و ... باشد یا در داخل خانه مشغول باشد که زحمت و اهمیتش کمتر از کار بیرون نیست. حالا زن در این کشاکش به تلاطمهایی برخورد می کند و چون روح او ظریفتر است، بیشتر به آرامش، به آسایش، به تکیه کردن به یک شخص مطمئن احتیاج دارد. او کیست ؟ او شوهر است.

انسان که ماشین نیست، انسان روح است، انسان معنویت است، عواطف و احساسات است. حالا می‌خواهد آرامش پیدا کند. آرامش کجاست؟ محیط خانواده است. [21]

 

8. عدم تحریک حس حسادت همسر

 غیرت نوعی پاسبانی است که در آفرینش برای مشخص بودن و مختلط نشدن نسل ها در وجود بشر نهاده شده است.

درمرد تمایل به عفاف و پاکی زن وجود دارد; یعنی مرد رغبت خاصی دارد که همسرش پاک و دست نخورده باشد. هم چنان که در خود زن نیز تمایل خاصی به عفاف وجود دارد بنابرین مرد در طول زندگی با رفتار های ناشیانه نبایستی حس حسادت همسر خود را تحریک نماید .

 بیانات

سعی کنید کاری انجام ندهید که مورد سرزنش و انتقاد همسرتان قرار بگیرید. با هر بار اشتباه و ندانم کاری که مورد انتقاد و توبیخ همسرتان قرار بگیرید یک درجه از شأن شما کاسته می شود.

من همیشه به مردهای جوان توصیه می کنم، که شما در معاشرت با نامحرم و حتی محارم کاری نکنید و حرفی نزنید که زنان خود را وادار به حسادت کنید.[22]

9. اهانت نکردن به همسر

 خداوند بواسطه مسولیتی که در زندگی به مرد واگذار نموده برتری جسمی و فیزیکی به او داده است این برتری جسمی نباید در برخورد با همسر اعمال گردد. بلکه به شکرانه این قدرت و توانمندی باید در مقابل اعضا خانواده و به خصوص در مقابل همسر متواضع و بزرگوار باشد زیرا برتری جسمی ممکن است بزرگی بیاورد اما بزرگواری نمی اورد و بزرگواری در این است که از این بزرگی در جهت صحیح استفاده کند . هر انسانی خود را دوست دارد  و مایل نیست  مورد اهانت قرار گیرد واز تحقیر و توهین رنجیده خاطر می گردد. اگر مورد احترام قرار بگیرد احساس شخصیت نموده و به کار وزندگی دلگرم می شود. از احترام و احترام کننده خوشش می آید، از توهین وتوهین کننده متنفر می باشد.

بزرگداشت زن مرد را کوچک نمی کند بلکه حق شناسی و صفا و مودت ‏مرد را باثبات می رساند. بنابرین در روابط خانوادگی بیشتر از آن مقدار که به دیگران ‏احترام گذاشته می شود باید  به همسر و شریک زندگی احترام گذاشت شود .

در ابتدای زندگی همه زنان و مردان به یکدیگر احترام می گذارند، این یک هنرمندی است که این احترام متقابل درادامه زندگی نیز حفظ شود.

حضرت امام صادق (ع) از پدرش نقل کرده که فرمودند: هر کس زن ‏گرفت‏ باید او را گرامی و محترم بشمارد.[23]

پیغمبر اسلام (ص) فرمودند: زنان را گرامی نمیدارند مگر افراد بزرگوار و به آنان توهین نمی کنند جز مردم پست و فرومایه.

و باز فرموند: هر کس به خانواده‏اش توهین کند خوشی ‏زندگی را از دست‏خواهد داد.[24]

بیانات

ظلم، تبعیض و اهانت، در هر حالی غلط است. اگر شما عالی‌ترین مرد دنیا باشید و زن شما مثلاً از لحاظ سواد و معلومات و ... یک خانم کم ‌سوادی باشد، یا از یک خانوادة پائینی باشد، شما حقّ کمترین ظلم و اهانتی را به او ندارید، زن همان زن است تا ابد. حق کمترین اهانتی را به او ندارید.[25]

10.                    عدم سوء استفاده از قدرت جسمانی خود

در رابطه با همسرتان، اگر درست برخورد کنید، مطمئن باشید رفتار متقابل را نظارگر خواهید بود. زیرا اگر برای مدتی از یک نفر مهربانی، ایثار و خوبی ارائه شود و از طرف دیگری نباشد، به تدریج طرف مقابل نیز رفتارش را تغییر خواهد داد. اگر شما همسرتان را خوار و کوچک بشمارید، مطمئن باشید بعد از مدتی او نیز با شما چنین رفتاری خواهد داشت. بعضی مواقع اگر شما تحقیر می کنید و تحقیر نمی بینید، گمان نکنید قوی هستید، همسرتان از درون، خودخوری می کند. در حقیقت، غم و ناراحتی خود را درونی می کند و عاقبت این شما هستید که باید اعصاب ضعیف او را تحمل کنید. نه تنها نسبت به همسر خود، بلکه نسبت به دیگران هم همین طور است. مثلاً نسبت به مادر یا پدر همسر خود اگر گل بدهید، گل می گیرید. اگر خار تقدیم کنید، خار می گیرید و خودتان مسبب این رفتار شده اید. به قول معروف: «هر چه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران هم مپسند.» واقعاً جمله ی زیبایی ست. رابطه ی خوب زن و مرد، آمیزه یی از زیباترین تلاقی چشمها، گیراترین تبادل کلام، هماهنگ ترین تپش دل ها، چراغ روشنی و جلب لطف و رحمت خداوند است.

مرد چون از لحاظ جسماني و برخي از خصوصيات ديگر توانائي‌هاي بيشتري دارد، در مواردي از اين توانائي‌ها سوءاستفاده مي‌كند و زورگوئي مي‌كند، اين بايد جلويش گرفته شود. اين كار با قانون امكان‌پذير است، البته همانطور كه عرض كرديم، با تهذيب و اخلاق مردان هم امكان‌پذير است.

بعضي ازمردان متدين هم هستند، اما چون با مفاهيم اسلامي درست اشنا نيستند و اخلاقيات مرتبط با روابط زن و مرد را در اسلام درست نمي‌دانند، تدينشان موجب نمي‌شود كه از غلظتشان كم و از تحكم و زورگوئي‌شان بكاهد، نه، هم متدينند، هم آن تحكم‌ها و زوگوئي‌ها را دارند، اين هم بايد اصلاح شود، اخلاق اسلامي در روابط زن و مرد - بخصوص در داخل خانواده – بايد موردتوجه قرار بگيرد. [26]

11.                    انتظارات بی جا نداشتن

    در طول زندگی به واسطه حوادث و اتفاقاتی که رخ می دهد احوالات انسان دچار تغییر و تحول می شود زنان هم چون امواج دريا متلاطم و متغيرند، زماني لبریز از عشق و گاهي غمگين. با شناخت اين بعد از وجود زن، راحت تر مي توان با احساسات او کنار آمد و او را درک کرد. انتظار اشتباهي است که از يک زن توقع داشته باشيم هميشه سرحال و خوشحال باشد، چرا که به روال طبيعي، او داراي فرود و فراز احساس مي باشد و نمي تواند به طور ثابت، يک رفتار هميشه شاد ارايه دهد.

با پذيرش اين موضوع مي توان به يک زن کمک کرد تا با آرامش، روند فطري چرخه ي احساسات خود را طي کند و به سلامت روحي و رواني دست يابد.

امام صادق(ع) فرمودند :" مومنان خدمتکار يکديگرند و به يکديگر سود مي رسانند.". [27]

 لازمه زندگي پويا و بانشاط، داشتن هم سفري فهيم، دانا، صبور و مهربان است، تا طرف مقابل، شاداب و خرسند، راه زندگي را با آرامش و اطمينان  طي کند.

 

بیانات

در اسلام به مرد اجازه داده نشده است كه به زن زور بگويد و امرى را بر او تحميل كند. براى مرد در خانواده، حقوق محدودى قرار داده شده است كه از روى كمال مصلحت و حكمت است. اين حقوق، براى هر كس گفته و تشريح شود، مورد تصديق قرار خواهد گرفت. همچنين، براى زن نيز در خانواده، حقوقى معين شده است كه آن هم از روى مصلحت است. مرد و زن، هر كدام طبيعت، اخلاق، روحيات و غرايزى دارند كه ويژه‌ى خودشان است. آنها اگر از خلقيات ويژه‌ى خود به طور صحيح استفاده كنند، در خانواده، زوجى كامل و هماهنگ و مساعد تشكيل مى‌دهند. اگر مرد زياده‌روى كرد، تعادل به هم مى‌خورد. اگر زن هم زياده روى كرد، تعادل به هم مى‌خورد. اسلام در داخل خانواده، دو جنس زن و مرد را مانند دو لنگه‌ى يك در، دو چشم در چهره‌ى انسان، دو سنگرنشين در جبهه‌ى نبرد زندگى و دو كاسب شريك در يك باب مغازه قرار داده است. هر كدام از اين دو، طبيعت، خصوصيات و خصلتهايى، هم در جسم و روح و فكر و هم در غرايز و عواطف دارند كه ويژه‌ى خودشان است. اين دو جنس، اگر با همان حدود و موازينى كه اسلام معين كرده است در كنار هم زندگى كنند، خانواده‌اى ماندگار و مهربان و با بركت و پرفايده خواهند داشت.[28]

12.                    جویای احوال بودن

يک مرد موفق به احوال همسرش اهميت مي دهد، مثلاً وقتي که به منزل مي آيد حال او را مي پرسد و از او سوال مي کند که روزش را چگونه گذرانده است؟ و هنگامي که مي بيند او ناراحت است با علاقه و دلسوزي مي خواهد تا برايش حرف بزند، وقت صحبت کردن دستان او را مي گيرد و لمس مي کند. به او نگاه مي کند و نشان مي دهد که به سخنانش توجه دارد، به کتاب هايي که مي خواند، و مطالبي که بازگو مي کند، توجه و علاقه نشان مي دهد، با صبوري به حرف هايش گوش مي کند و مرتب به ساعت نگاه نمي کند، يا روزنامه ورق نمي زند و کلامش را قطع نمي کند.

اين گونه است که زن، احساس اعتماد و امنيت مي کند و از عشق همسرش مطمئن مي گردد و حس مي کند که مورد احترام قرار گرفته و زماني که زن احساس احترام کند، برايش آسان تر است که از مرد آن طور که در خورش باشد قدرداني نمايد."[29]

 پیامبر اسلام(ص) فرمودند:نشستن مرد نزد زنش  درنزد خداي متعال محبوب تر است از اعتکاف او در مسجد است . [30]

امام صادق(ع) فرمودند:هر کس که به خانواده اش نيکي کند خداوند بر عمرش بيفزايد.[31]

و باز در جای دیگر می فرمایند: کسي که نيکي و نيکوکاريش با زن و فرزند مطلوب باشد، به رزقش اضافه مي شود. [32]

واز آن حضرت نقل شده که می فرمایند . اخلاق خوب روزي را اضافه مي کند.[33]

مرد به عنوان شوهر و پدر در نظام خانواده برای تاثیر گذاری مطلوب پاره ای از ظریف کاری ها را باید بداند و انجام دهد .

زنان دنياي پر رمز و راز و پیچیده ای  دارند كه بيشتر مردان از اين پيچيدگى ها ناآگاه هستند. بسيارى از اختلافاتى كه زنان با شوهران خود دارند به خاطر همين ناآشنايى است. اگر مردی بخواهد  زندگى آرام و لذت بخشى داشته باشد باید به این مسائل ظاهرا کوچک ولی واقعا بزرگ وتاثیر گذار اهمیت دهد و هر روز تمرین وتکرار کند تا به مرور زمان به عادت تبدیل شود.

1- هر مردی برای اینکه بتواند مدیریت خوبی در خانواده داشته باشد، در درجه اول باید روحیات و خلقیات همسر خود را بشناسد.

2- براي شناخت همسر خود باید  به رفتارهای او در شرايط مختلف زندگي دقت کند تا ازجهت های مختلف شناخت لازم را به دست آورد مثلا بداند همسرش درون گرا و یا برون گرا است، به چه مسائلی حساسیت دارد  یا خط قرمزهای او کدامند.

3- موضوع مشترک در زندگی برای زن ومرد ،دست یافتن به خوشبختی است اما مفهوم خوشبختی از دید هرکس با دیگران متفاوت است بنابرین گام دوم در شناخت همسر  دستیابی به مفهوم خوشبختی از دید همسر است.

 

4- مردان موفق در هدایت و عشق ورزی به زندگی، کسانی هستند  که نیازها و خواسته های همسر خود را به خوبی می شناسند. پس لازم است خواسته‌ها و تمايلات همسرخود را شناسايي نمایید.

5-  هر انسانی در مواجهه با مسائل زندگی در ابتدا ظرفیت خاصی دارد، مردان موفق ظرفيت همسرخود را براي شنيدن حقايق و حوادث به خوبی می سنجند.

6- معنای صداقت این نیست که همه چیز هایی که در زندگی اتفاق
می افتد بازگو شود، بلکه آنچه لازم است  و همسر انسان ظرفیت درک و تحمل و کمک در حل مساله پیش آمده را دارد  بازگوشود؛ بنابرین  لزومي ندارد مسايلي را که خارج از ظرفيت اوست، حتما مطرح کنيد.

7- در طول زندگی با افراد مختلفی سرو کار داریم، بعضی افراد بالاتر از ما، بعضی پایین تر و بعضی در عرض ما هستند. همسر هرکسی باید در کنار او باشد، نه در بالا نه در پایین نه در عرض بلکه بهترین جایگاه همسر در کنار و یاور انسان بودن است.

8- قوه خیال پردازی در انسان بسیار نیرومند است،  باید مراقب بود  به آرزوها و توقعات دور از منطق همسر خود، بي‌ دلیل  میدان ندهید.

9- هر انسانی از اینکه مورد تعریف و تمجید دیگران  قرار گیرد لذت می برد و در این میان زنان، به تمجيد و تعریف  شوهرشان از خود بسیار اهميت مي‌دهند. مردان زیرک کسانی هستند که به موقع و بجا و به مناسبت های مختلف برای تشویق و انگیزه دادن به همسر خود از این شیوه پسندیده به سادگی گذر نمی کنند.

10- هنگام تعریف از همسر خود  آنقدر افراطي نباشد که جنبه تمسخر بگيرد.

11- هر انسانی در ادراکات حسی پنجگانه از جهت تاثیر پذیری بیشتر، سمعی، بصری و یا لمسی است. حس شنوايي يکي از فعال‌ترين حواس در زنان است. آنها دوست دارند علاقه همسرخود را حين اينکه در اعمالشان مي‌بينند، مکرراً از زبانشان بشنوند.

 12- زنان در گرایش های دینی و مذهبی از مردان علاقمندتر هستند ، مردان دانا در مورد دين و واجبات، همراه و مشوق همسر خود هستند ، نه مخل و مانع.

13- به هر میزان  که سايه ‌ايمان به خدا و تقوا بر زندگي گسترده‌تر باشد، رابطه‌ همسران با یکدیگر مستحکم‌تر و موفق‌تر خواهد بود. پس تلاش کنید این سایه را گسترش دهید.

14-  هیچ انسانی از مقایسه ایی که در آن بازنده باشد لذت نمی برد، بنابرین عقل حکم می کند هیچ مردی  هرگز همسر خود را با کسي مقايسه نکند، مگر آنکه در آن مورد برتري با همسر او باشد.

15- درروابط خانوادگی بین  عروس و مادر شوهر حساسیت هایی وجود دارد که نباید آنها را برانگیخت، بنابرین در مساله مقایسه  هرگز همسر خود را با مادرتان مقايسه نکنيد.

16- انتقاد اگر بر مبنای اصول نباشد تلخ و گزنده است براي انتقاد از يک زن دقت کنيد که از شيوه‌هاي مستقيم و بي‌پروا به ندرت استفاده کنيد.

17- قبل از انتقاد و بیان  خطای همسر خود ابتدا جنبه های مثبت اورا بازگو کنید  مختصری از خطاهای مشابه خود را  بگویید ودر پایان با لحنی دوستانه ،صمیمی وخیر خواهانه به  خطای اواشاره کنيد.

18- انتقادات خود از همسرتان را در جمع مطرح نکنيد، مخصوصاً در جمع افراد خانواده خودتان!

19- در ضمن طرح انتقادهاي دوستانه خود، سعي کنيد پيشنهادي براي رفع مورد نقد شده ارائه دهيد.

20-در ارتباط با همسرتان رفتار منحصر به فرد داشته باشيد تا تفاوت ارزش جايگاه او با ديگران در نظر شما، براي او نيز فاحش گردد.

21- وفاداري شما نسبت به همسرتان، مهم‌ترين و والاترين حسن شما خواهد بود.

22-  مرد سالاری و یا زن سالاری هردو محکوم است، آنچه زندگی را زیبا می کند عشق سالاری و حق سالاری است اگر مردی براي القاي تفکر مردسالاري بکوشد، مسلماً همسر خود را لجوج و حساس مي‌کند.

23- انسان بنده احسان است، اگر احترام همسر خود را در گفتار و رفتار نگه داريد، هيچ جايگاهي براي شکسته شدن احترام خويش باقي نخواهید گذاشت.

24- طوري رفتار کنيد که بين بودن و نبودن‌تان در خانه بتوان فرق گذاشت. بيشتر با همسرتان صحبت کنيد .

25-مردان عاقل در زندگی برای اعضای خانواده رقیب تراشی نمی کند، بنابرین  در کار خود آنقدر غرق نشويد که همسرتان به آن به چشم يک رقيب بنگرد!

26- در زندگی داشتن پول لازم است، اما برای گرمی زندگی کافی نیست. پول و ماديات تا وقتي اهميت دارد که به خوشبختي و آرامش شما و همسرتان کمک کند، اگر مخل آسايش گردد، مضراست.

27- در موقعيت مناسب، همسرتان را از مشکلات مالي و شغلي خود آگاه کنيد تا توقعاتش را با توان شما هماهنگ کند.

28- خانم‌ها غالباً هديه گرفتن غيرمنتظره را دوست دارند، حتي اگر يک شاخه گل باشد.

29- وقتی پيشامدي خارج از برنامه، برايتان پيش مي‌آيد که منجر به تأخير يا تغيير ديگر برنامه‌هايتان مي‌شود، بموقع به او اطلاع دهيد.

30- زن‌ها هميشه مايلند که دريابند شما چه قدر، قدرشان را مي‌‌دانيد.

31- بهتر است بدون اطلاع و مشورت با خانم‌ خانه، مهمان دعوت نکنيد.

32- از کلمات محبت‌آميز برای ابراز احساسات خود در جمع براي همسرتان استفاده کنید.

33-  بدانيد که بدبيني و کج انديشي، هيچ کمکي به پيشرفت روابطتان نمي‌کند.

34-  از مطرح کردن دل‌خوري‌هايي که ممکن است از خانواده او داشته باشيد، بپرهيزيد، مگر درمواردي که همسر شما نقش برطرف کننده داشته باشد و يا اينکه مشخص باشد که درد و دل مي‌کند نه گلايه و طعنه!

35- زماني مي‌توانيد از رفتار او با خانواده خود لذت ببريد که در رفتار خويش با خانواده او، رعايت اصول را بکنيد.

36- همان‌گونه که زن بايد التيام بخش خستگي‌ها و اندوه‌هاي شوهرش باشد، در مقابل، هيچ کس به اندازه شما نيز نمي‌تواند چنين نقشي را بدرستي ايفا کند.

37- بکوشيد همواره از همسرتان صبورتر باشيد، در مشکلات و مصائب رفيق همسرتان باشيد، نه رقيب.

38- در مواردي که اختلاف نظر داريد، تنها راهي که به حل مسأله مي‌انجامد، تبادل نظر و گفتگوي منطقي است.

39- براي هر چيز کوچک و بي‌تأثير، تنش و مشاجره راه نياندازيد.

40- مطمئن باشيد اگر اشتباهي از جانب شما رخ داده، عذر‌خواهي کردن هيچ لطمه‌اي به غرور و شخصيت شما وارد نمي‌کند.

41- در مورد اشتباهات همسرتان، اگر پشيماني و تلاش براي جبران را در او مي‌بينید، کافي است که طلب بخشش او را بپذيريد.و خطاهایش را به گونه قابل جبران مطرح کنید.

42-  زنان مظهر احساسات و عواطف متعدد و متغیر هستند به همسرتان اين حق را بدهيد که بتواند احساسات مختلفي داشته باشد.

43-  اگر عوامل هماهنگی در زندگی را به ده  قسمت تقسیم کنیم شاید بتوان گفت نه قسمت آن را گذشت تشکیل می دهد. گذشت، از اساسي‌ترين ارکان يک زندگي گرم و رابطه مداوم و مطلوب است.

44-  عملکرد مثبت همسرتان را ارزيابي کنيد و دقت کنیدکه همسرتان براي شما چه کرده است و چقدر موافق ميل شما و در کنارتان بوده است! آنگاه تشکر و تقدیر خود را ابراز و اظهار کنید.

45- عملکرد منفی خود در روابط و رفتار باهمسرتان را بررسي کنيد و بسنجيد که شما براي او چه کرده‌ايد و چقدر به ايده‌‌ها و تمايلاتش نزديک هستيد! اگر کوتاهی کرده اید جبران کنید .

46- زنان  مايلند که مرد تکيه گاه و پناگاه امن و مطمئن آنها باشد.با عملکرد مثبت خود،این تکیه گاه امنیت  بخش را برای آنان اثبات کنید

47- براي همديگر و بخاطر همديگر زندگي کنيد، نه براي ديگران.زیرا دیگران هیچگاه از شما راضی نخواهند شد .

48-  زندگي او را از حالت روزمره خارج کنيد و يک کاري براي او قرار بدهيد که هم به آن علاقه داشته باشد و هم امکان رشد و پيشرفت در آن برايش وجود داشته باشد: تحصيل در دانشگاه ، ثبت نام در باشگاه ورزشي ، کلاسهاي آموزش زبان يا گلدوزي يا ساير هنرها و ... . زیرا اگر انسان حرکتي که در آن امکان رشد و پيشرفت وجود دارد، نداشته باشد و هر روز خود را به يکسري کارهاي روزمره و تکراري بگذراند، نشاط و شادابي روحي او از بين مي رود و در معرض افسردگي قرار مي گيرد.

49- با روحیه و با نشاط به منزل بروید و با بچه ها با روی گشاده برخورد کنید.

50- سعی کنید زمان هایی را برای با هم بودن اختصاص دهید. در صورت امکان ناهار را در منزل و به اتفاق خانواده صرف کنید.

51- اگر در مورد خاصي، حق با همسر شماست، از پذيرفتن حق امتناع نکنيد.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 11:48  توسط دکتر مرتضایی  | 

 

 

 

 

 

 

7.    حقوق و تکالیف زن در خانواده از دیدگاه اسلام را بنویسید

 

الف :فضائل اخلاقی زن به عنوان زن

ب :  فضائل اخلاقی زن به عنوان همسر

ج:  فضائل اخلاقی  زن به عنوان مادر

د:  فضائل اخلاقی  زن در فضاي خانواده

زنان برای ایفای این نقش های مهم وکلیدی بایستی پاره ای ازفضائل اخلاقی مربوط  به این نقش ها را شناسایی وخود را پایبند به انها نمایند تا جامعه بشری شاهد نسلی سالم وخانواده هایی مستحکم باشد.

·               فضائل اخلاقی زن به عنوان زن

 1- حيا وعفاف

حيا در لغت‏يعنى شرم داشتن از ارتكاب زشتى‏ها و در اصطلاح حالت روانى خاصى است كه موجب متانت و وقار در رفتار و حركات و سكنات انسان مى‏شود . در نتيجه هر چه اين حالت در انسان قوى‏تر باشد، شخصيت آدمى وزين‏تر و رفتارش سنجيده‏تر خواهد بود و از آنچه با آراستگى شخصيت منافات دارد، بيش‏تر اجتناب مى‏كند .

حيا در روايات جايگاهى ويژه دارد، به گونه‏اى كه آن را محصول ايمان و حتى عين ايمان شمرده‏اند . امام صادق (ع) مى‏فرمايد: «حيا از ايمان است و ايمان در بهشت است .» [1]

«حيا و ايمان در يك رشته و همدوش همديگرند; چون يكى از آن دو رفت، ديگرى هم مى‏رود.»  [2]

بنابراين، حيا ثمره ايمان است

وجود حيا در زن تأثيرات بسيار مثبتي بر روح و روان وي دارد. عفاف و پوشيدگي همچون سد و حفاظي است كه زن در سايه آن از هر ذلّت و تحقيري در امان مي‏ماند. دين اسلام با واجب كردن حجاب، نمي‏خواهد زن بازيچه دست شهوت‏پرستان باشد و ارزش او به ميزاني تنزّل كند كه تنها وسيله‏اي براي اطفاي شهوات به حساب آيد. اسلام خوشي‏هاي مشروع را براي زن مي‏پسندد و البته تأمين آن را در سايه حيا و عفت قرار مي‏دهد. عفاف، كه ثمره حجاب و پوشش است، عامل آرامش و سكون انسان و دور ماندن او از عوامل اضطراب و در نهايت، موجب رضايت وجدان است. چه بسيارند عوامل ناامني فكري و ذهني كه عفاف مانع بروز آن‏هاست. عفاف موجب احساس امنيت و شرف آدمي است و باعث مي‏شود كه آدمي بتواند در طول حياتش درست فكر كند و نيكو تصميم بگيرد.

زن به دليل اينكه عواطف و احساسات قوي‏تري نسبت به مرد دارد، از نظر رواني نفوذپذيرتر از مرد است؛ يعني بيش از مرد از عوامل بيروني متأثر مي شود. اين تأثّر و نفوذپذيري وقتي از يك منبع، يعني از سوي شوهر باشد، باعث مي‏شود وحدت و يگانگي رواني زن حفظ شود، ولي وقتي زن بدون حجاب در اجتماع مردان نامحرم حاضر مي‏شود، به آساني تحت تأثير رواني و عاطفي آنان قرار مي‏گيرد و وحدت رواني او از بين مي‏رود و با از بين رفتن وحدت رواني، دچار اضطراب و آشفتگي مي‏شود.[3]

در منابع اسلامي، درباره برخي از آثار رواني حجاب و بي‏حجابي مطالب زيادي وجود دارند؛ مثلا، در آيه 60 سوره «نور» درباره فلسفه حجاب مي‏فرمايد: (وَ اَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ)؛ و اگر «زنان» خود را بپوشانند براي آن‏ها (خير) بهتر است. كلمه «خير»، كه به معناي سود و نفع است، به دليل اطلاقش، هم شامل نفع مادي مي‏شود و هم نفع معنوي. در آيه 53 سوره احزاب، سود و نفع حجاب مشخص‏تر بيان شده است: (ذلِكُمْ اَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ) اين كار (حفظ حريم بين زن و مرد) براي پاكي دل‏هاي شما و آن‏ها بهتر است. بنابراين، مي‏توان گفت: طبق اين دو آيه، اثر مهم حجاب براي زن، طهارت و پاكي قلبي است كه مقدّمه‏اي براي رسيدن به سلامت قلبي (قلب سليم) است و در روان‏شناسي، از آن به «سلامت رواني» تعبير مي‏شود.

همچنين در آيه 30 سوره «نور» درباره تأثير حفظ عفّت مرد به واسطه نگاه آلوده نكردن به زن مي‏فرمايد: (وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ اَزْكي لَهُمْ)؛ و عفاف خود را حفظ كنند. اين براي آنان پاكيزه‏تر است.

در روايات نيز به تأثير رواني حجاب بر زن اشاره شده است. امام علي(ع) در وصيت خود به امام حسن(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «(زنان را) در پرده حجاب نگاه دار تا نامحرمان را ننگرند؛ زيرا سخت‏گيري در پوشش، عامل سلامت و استواري آنان است.»[4]

همچنين آن حضرت در حديث ديگري مي‏فرمايند: «پوشش و حجاب براي حال زن بهتر است و سبب دوام زيبايي او مي‏شود.» منظور از حال زن در اين حديث، وضعيت رواني اوست كه رعايت حجاب سبب تعادل بهتر آن مي‏شود. و نيز پيامبر اكرم(ص) مي‏فرمايند: «بهترين زنان شما زنان پاك ‏دامن و عفيف هستند.»6[5]

2- عدم «خودنمايي» و «تبرّج»

منظور از «خودنمايي» و «تبرّج»، جلوه‏گرى و دلبرى كردن براى تصاحب قلب ديگرى است.

يكى از ويژگي‏هاى مهم زنان، خصيصه تبرّج و خودنمايى است كه به صورت غريزى و طبيعى در آنان وجود دارد. تبرج در اسلام عبارت است از ظاهر ساختن آنچه زنان باید پنهان دارند و برای حالتی مورد استفاده قرار می‌گیرد که زنی از حجاب اسلامی خارج شود وزیبایی های خود را نزد  نامحرم آشکار کند.

تمام مذاهب و فرقه هاي اسلامي هر نوع تبرج و استفاده از قابليت هاي جنسي را براي جلب انتظار عمومي، ممنوع مي دانند. تبرج از كنار گذاشتن حجاب اسلامي شروع و تا روسپي گري، كه در جهان امروز يكي از اركان تجارت شده است، كشيده مي شود و البته همه مراتب آن از نظر مذاهب اسلامي ، ممنوع است قرآن در دو آيه از آيات حجاب، از تبرّج و خودنمايى زنان صحبت كرده و آن را محدود به محيط خانواده كرده است. در يك جا مي‏فرمايد: (وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَي)[6]

اى زنان (در برابر نامحرم) ظاهر نشويد و خودنمايى نكنيد؛ مانند خودنمايى دوران جاهليت نخستين؛ در آيه ديگر مي‏فرمايد: (غَيْرَ مُتَبَرِجاتٍ بِزينَهٍ)[7]

 زنان، (در برابر نامحرمان) با  زينت‏هاوآرايش‏هايشان‏خودنمايي‏نكنند.

قرآن در اين آيات فقط زنان را از تبرّج و خودنمايى و به نمايش گذاشتن جاذبه‏هاى جنسى خود در برابر نامحرم نهى كرده. و از تبرّج مردان سخنى نگفته است. از ظاهر اين مطلب فهميده مي‏شود كه غريزه خودنمايى و تبرّج از ويژگي‏هاى خاص زنان است و در مردان وجود ندارد. به همين دليل پوشش و حجاب تنها براى زنان واجب شده است.

بیانات

در اسلام، تبرّج ممنوع است. تبرّج، يعنى همان خودنمايى زنان در مقابل مردان، براى جذب و فتنه‌انگيزى. اين، يك نوع فتنه است و خيلى اشكالات دارد. اشكالش فقط اين نيست كه اين دختر جوان، يا اين پسر جوان به گناه مى‌افتند - اين اوّليش است، شايد بتوانم بگويم كوچكترينش است - دنباله‌اش به خانواده‌ها مى‌رسد. اساساً آن‌گونه رابطه‌ى بى‌قيد و شرط و بى‌قيد و بند، براى بناى خانواده سمِ‌ مهلك است، چون خانواده با عشق زنده است. اصلاً بناى خانواده با عشق است. اگر اين عشق - عشق به زيبايى، عشق به جنس مخالف - در جاى ديگر تأمين شد، ديگر آن پشتوانه‌ى قوى‌اى كه استحكام خانواده بايد داشته باشد، از بين خواهد رفت و خانواده‌ها متزلزل مى‌شود و به همين وضعى درمى‌آيد كه امروز متأسّفانه در كشورهاى غربى هست، بخصوص در كشورهاى اروپاى شمالى و امريكا.

اخيراً امريكاييان به ‌شدّت دچار اين مشكلند. خانواده‌ها متلاشى مى‌شوند و اين مصيبت بزرگى شده است. اين مصيبت هم در درجه‌ى اوّل، ضررش به خود خانمها برمى‌گردد. البته مردان هم بسيار سختيها مى‌كشند، اما بيشتر به زنان مى‌رسد، بعد هم به آن نسلى كه متولّد مى‌شود. اين نسل بزهكار و تبهكار موجود دنيا و امريكا را مى‌بينيد؟ اينها همه‌اش از آن‌جا شروع مى‌شود، يعنى مقدّمه و كليد شرّى است كه دنبالش همين‌طور پى‌درپى شرور مى‌آيد!

گرايش به زيبايى، امر مطلوبى در شرع اسلام است، منتها آن چيزى كه بد و مضرّ است، آن است كه اين وسيله‌اى براى فتنه و فساد و تبرّج شود. همان‌طور كه گفتم، ضررهايش تا خانواده و نسل بعد هم مى‌رسد.

زن بايد تبرّج - يعنى خودنمايى - نداشته باشد، ممنوع است. اين، در فرهنگ اسلامى ممنوع است. زن بايد خودنمايى نکند. اگر محيط جامعه، محيط خودنمايى زن شد، به کلى همه چيز به هم مى‏ريزد و اولين چيزى هم که ضربه مى‏بيند، امور جدى جامعه است. خانواده، سلامت جوانها و عفاف و عصمت آنها ضربه مى‏بيند.[8]

3- حجا ب و عفاف

 پاسدارى از حريم خانواده بر زن و مرد لازم است. داشتن عفت و حجاب نيز بر هر دو ضرورى است. قرآن مى فرمايد: به مردان مؤمن بگو چشمان خود را از نامحرم فرو بندند و دامن خود را از گناه باز دارند... و به زنان مؤمن نيز بگو چشمان خود را از نگاه هاى هوس آلود بازگيرند و دامن خود را از گناه حفظ کنند و زينت هاى خود را در مقابل نامحرمان نمايان نسازند.[9]

اما حفظ عفت و رعايت حجاب در مورد زنان ويژگى هاى خاصى دارد که شايسته است آنان براى پاسدارى از حريم خانواده ها حتماً در پوشش حجاب و عفاف باشند. از منظر آيات وحى حفظ حجاب براى زنان آنچنان اهميت دارد که حتى نوع پوشش، آهنگ صدا، آرايش هاى او و نکات ريز ديگرى نيز به صراحت در قرآن آمده است.

وجود پروندهای جنايي و ناموسي، فحشا و روابط نامشروع بي‌شمار از عواقب تلخ بلاي بي‌حجابي و بدحجابي است که گريبان دنياي امروز را گرفته است.

حجاب، حصار و حريم عفت زن و سنگر محکمي است که راه ورود فساد و هرزگي‌ها را سد مي‌کند و به زن شخصيت و احترام مي‌بخشد تا ملعبه شهوات و بازيچه بوالهوسي‌ها قرار نگيرد.

در جامعه‌اي که زنانش با حجاب صحيح و پوشش کامل رفت و آمد کنند، جوانان هم با خاطري آرام به کار خود مشغول مي‌شوند و دور از هر گونه تحريک بي‌جا و خيال خام، در زمان مناسب، با رضايت و خرسندي به تشکيل خانواده علاقمند مي‌گردند و ازدواج مي‌کنند.

آنچه موجب جلب توجه مردان مي گردد ؛ مانند استعمال عطرهاي تند و زننده و هم چنين آرايش هاي جالب نظر در چهره ممنوع است و به طور کلي زن در معاشرت نبايد کاري بکند که موجب تحريک و تهييج و جلب توجه مردان نامحرم گردد.

 

 

 

بیانات

حجاب و عفاف به خاطر ماندگاری وسلامت خانواده است.

مساله محرم و نامحرم و حجاب و نگاه کردن و نگاه نکردن و معاشرتهای ناسالم و مضّر، این چیزهایی که در اسلام این قدر تأکید شده و دربعضی از کشورها و جاهایی که از اسلام دورند، اینها رعایت نمی شود، اینها اگر چه یک محدودیتّی برای زن و مرد بوجود می آورد، امّا اینها را شارع مقدس برای حفظ خانواده، برای ماندگار شدن این بنای مهم تحکیم و تشریع کرده است که اگر در همین چیزها هر انسانی تدبیر کند و تأمل بکند، حکمتهای بسیار بزرگی را خواهد دید.[10]

«این محرم و نامحرمها، این حجاب و حفظ زن، این «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ... و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنَّ و یحفظن فروجهنَّ» سوره نور آیه 30، چشمهایتان را به هر منظره‌ای باز نکنید، به هر چیزی نگاه نکنید تا به هر طرفی کشانده نشوید این برای چیست؟ این برای این است که این زن و شوهر به هم مهربان و وفادار بمانند. در اسلام، یک زن و مرد در مقابل هم مسئول هستند و به هم علاقمندند، به هم محتاج و وابسته اند. یک سلسلة عظیم و طولانی که از احکام ناشی می‌شود از چیست؟ از اینکه می خواهند خانواده محکم بماند و این زن و شوهر به هم خیانت نکنند و با هم باشند.[11]

زنان باید بدن خود را از نامحرم بپوشانند. یكی از عللی كه در غرب بنیان خانواده را سست كرده و از هم گسیخته، خودنمایی زنان با بدن های عریان است. مردان ایرانی، حتی افراد بی بند و بار و به اصطلاح متجدد، زنی را كه با اندام بدون پوشش و لباس های كوتاه و تنگ در برابر نامحرم ظاهر شود، برای همسری نمی پسندند.

 

·               فضائل اخلاقی زن به عنوان همسر

مهمترین وظیفه اخلاقی زن در خانواده خوب همسرداری کردن است به هر میزان که زن در انجام وظایف اخلاقی خود نسبت به شوهر اهتمام بيشتري داشته باشد. در انجام وظایفی که خداوند بر عهده او گذاشته است  ادای دین نموده و از نظر احساس رضایت درونی  نیز  در فطرت زن  رضایت  وخشنودی او با انجام وظیفه اش در مقابل همسر تامین می شود  شخصيت او نزد شوهر محبوبتر و ارزش او والاتر خواهد بود و به استحکام زناشويي آنها افزوده خواهد شد  واز نظر اجتماعی نیز موفقیت زن  با میزان همسرداری و خانه داری و تربیت فرزند صالح سنجیده می شود و سایر موفقیت های کاری و شغلی در درجه دوم محاسبه می شوند .

لذا زن بايد در مقابل شوهر ،مطیع، متواضع، مهربان، صميمي و دلسوز باشد. حافظ حريم خانواده، عفت و پاکدامني خود و تامين کننده نيازهاي جنسي و عاطفي شوهر باشد.جهاد مرد در پیشگاه خداوند مبارزه با دشمن دین تا سرحد مرگ و ریخته شدن خون است وجهاد زن خوب شوهرداری آنگونه که پیامبر اسلام (ص) در حدیثی می فرمایند: جهاد زن مواظبت مراقبت و نگهداری شوهر است.[12]

بهترين زنان شما، زن هايى ‏هستند كه داراى محبت ‏باشند.[13]

زن نگهبان و امانتدار اموال شوهرش مي باشد و در اين باره مسؤوليت دارد[14].

زن عفیف راغب است که در ناموس خود عفت و به شوهر خود رغبت داشته باشد.[15] 

امام صادق (ع) فرمودند: هر زنى كه به شوهرش احترام كند و آزارش نرساند خوشبخت و سعادتمند خواهد بود[16].

 حضرت رضا(ع)  فرمودند: بعضی زن ها براى شوهرشان ‏بهترين غنيمت هستند ، زناني كه به شوهرشان اظهار محبت كنند.[17]

 

·               توجه به ظرايف روحيات همسر

هر انسانی دارای ظرایف روحی خاصی می باشد  ويکي از عوامل تحکیم محبت و عشق ميان زن و شوهر اين است که طرفين بتوانند حالات و روحيات يکديگر را درک کنند، این حالات را بپذیرند و به انها احترام بگذارند . شايد هيچ عاملي به اندازه‌ي درک متقابل روحيات در زندگي خانوادگي، آرامش‌بخش و سازنده نباشد. مهمترين عامل محبت ، درک روحيه و شناخت ابعاد وجودي همسر است.

·               توجه به انتظارات، خواسته ها و نیازهای یكدیگر

در هر رابطه، خصوصاً در زندگی زناشویی اطلاع از نیازهای طرف مقابل، سبب  از بین رفتن  بسیاری از سوء تفاهم ها و مشاجرات ناخواسته در زندگی روزمره می شود.از وظایف اخلاقی زن این است که نیاز مرد خود را بشناسد، نیازهای مردان را در محیط خانواده می توان به چند بخش تقسیم كرد.

1 - نیازهای عاطفی

  در روابط عاطفی نیازهای متقابلی وجود دارد. هر زن ومردی  در روابط عاطفی خود با اطرافیان، خصوصاً در محیط منزل و در ارتباط با همسر  محتاج و منتظر دریافت محبت است و  تمایل به ابراز محبت نیز دارد  بنابرین لازم  است  به منظور ایجاد توازن عاطفی در زندگی مشترك و جلوگیری از احساس زیان در یك طرف، از نیازهای اصلی یكدیگر مطلع باشیم. بنابر این زنان موفق، زنانی هستند که نیازهای عاطفی همسران خود را شناسایی نموده اند.

مهمترین نیازهای عاطفی مردان را به طور خلاصه می توان در موارد زیر بیان نمود.

 مقبولیت

 نیاز به مقبولیت و پذیرفته شدن از طرف همسر : از مهمترین نیازهای عاطفی مردان مقبول بودن و مورد پذیرش قرار گرفتن است. تمام مردان نیازمند آن هستند تا به آنها اثبات شود كه در محیط خانواده، خواستنی هستند نه به خاطر شغل، درآمد و یا مقام و موقعیت اجتماعی، كه تماماً صوری و موقتی هستند بلكه فقط به خاطر وجود خودشان.

مورد اعتماد قرار گرفتن

از دیگر نیازهای اساسی مردان، مورد اعتماد بودن است. اگر مردی در محیط خانواده با این احساس ناخوشایند روبرو شود كه همسر نسبت به او اعتماد و اطمینان لازم و كافی را (در هر زمینه) ندارد، احساس
بی كفایتی، عدم اعتماد به نفس و ناخشنودی بر وجود او مستولی شده، احساس می
كند حامی خوبی برای خانواده اش نیست. حتی تصور این كه زن، شوهرش را بی لیاقت و بی كفایت بداند و در موقعیت های دشوار و یا حتی معمول زندگی، آن طور كه باید او را تكیه گاه قرار ندهد برای مرد به منزله مرگ عاطفی است. اگر برداشت زن از مرد با تواناییها، امكانات و استعدادهای او بی تعصب و واقع بینانه باشد و توقعات و انتظارات خود را بر مبنای واقعیت تنظیم كند، احساس عدم امنیت و اطمینان و یا بی لیاقتی را به شوهر و محیط خانواده خود منتقل نمی كند. چطور ممكن است فرزندان، پدر را مظهر قدرت و تكیه گاه خود بپندارند در حالی كه مادر با حركات خواسته یا ناخواسته خود، اقتدار و كفایت را از شوهر خود سلب می كند؟ چه خوب است به جای تنزل جایگاه مرد در خانواده به منزلت اصلی و واقعی او بیندیشیم و آن را به شریك زندگی خود هدیه كنیم تا با احساس امنیت بیشتر، بر تلاش خود برای درك خانواده و ارتقاء كیفیت و كمیت ارتباطات و بهبود وضعیت رفتاری و اخلاقی خود بیفزایند. فرزندان نیز با اطمینان به قدرت فكری و توانایی های پدر، خود را در جامعه تنها و بی یاور و بدون پشتیبان تصور نمی كنند. احساس بی پشتوانگی فرزندان سبب می شود تا دیدگاهی منفی از دنیا، افراد و موقعیت ها در ذهن آنان شكل بگیرد. برای فرزند مهم است پدرش را مظهر قدرت و قهرمان تصور كند. علاوه بر این هر مردی در اعماق وجود خود می خواهد در نظر خانواده اش قهرمانی ارزشمند باشد.

 

·               مورد تشویق قرار گرفتن

  تشویق نیز یكی دیگر از نیازهای مردان است. هر مردی برای امیدوار بودن به زندگی، به تشویق همسر خود نیازمند است. تشویق و قدرشناسی از زحمات و تلاشهای مرد، احساس ارزشمندی و رضایت را به او هدیه می كند. تحسینِ ویژگیهای منحصر به فرد، استعدادها، خلق و خو، توانایی و مقاومت مرد، احساس امنیت را به او هدیه می كند. همه ما قبول داریم رفتاری كه مورد تشویق قرار گیرد تكرار خواهد شد. پس بیایید به جای آن كه عیوب طرف مقابل را به رخ او بكشیم و یا نقصان و ناتواناییهای او را به طور مداوم به خودش (و یا در جمع) یادآور شویم، اعمال نیكو، نقاط قوت و تواناییهایش را این بار نه فقط در خلوت، كه در جمع نیز متذكر شویم تا رفتار نامناسب به شیوهای ضمنی و غیرمستقیم كاهش یابد.

2 –  نیازبه اخلاق خوب همسر

خوش خلقی زن درمنزل یكی از پایه های نگهدارنده و شاید
اصلی ترین ستون زندگی مشترك محسوب می شود. زنانی كه خواسته یا ناخواسته در محیط منزل و در مقابل شوهر پرخاشگری می كنند فضای خانه را برای همسر و فرزندان خود ناامن می کنند، بنابرین اگر در موردی نارضایتی از همسر خود دارند، بهتر است با لحنی آرام و با كلماتی مناسب و بدون توهین به شخصیت شوهر، آن را مطرح كنند. از طرفی مردان نیز از این زاویه به قضیه بنگرند كه پرخاشگری در زن، نتیجه احساس عدم امنیت عاطفی و روانی در اوست. چه خوب می
شد اگر هر دو طرف به جای آنكه مثل كوه، تنها صوت را انعكاس داده و فریاد بكشند، علت رفتار پرخاشگرانه را جویا شوند .

هماهنگی با شوهر: هماهنگی  از عوامل موفقیت و سعادت در نظام خانواده است. چنانچه زن با شوهر هماهنگی نداشته باشد و از او تبعیت ننماید، نظام خانواده به هم خواهد خورد. بدیهی است هماهنگی زن با شوهر در اموری است كه خارج از منطق و وظیفه نباشد، و متقابلاً شوهر نیز باید در این هماهنگی، مقابله به مثل نماید.

تمكین و تأمین نیاز جنسی:یكی از انگیزه های مهم در ازدواج نیاز جنسی است كه ضرورت دارد طرفین در ارضای این نیاز اقدام كنند.

بیانات                 

 زوجيت و دو جنسى در طبيعت بشر، براى هدف بزرگى است. آن هدف، عبارت است از سكون و آرامش، تا شما در كنار جنس مخالف خودتان در درون خانواده - مرد در كنار زن، زن در كنار مرد - آرامش پيدا كنيد. براى مرد هم آمدن به داخل خانه، يافتن محيط امن خانه، زن مهربان و دوستدار و امين در كنار او، وسيله‌ى آرامش است، براى زن هم داشتن مرد و تكيه‌گاهى كه به او عشق بورزد و براى او مانند حصن مستحكمى باشد - چون مرد جسما قويتر از زن است - يك خوشبختى است، مايه‌ى آرامش و سعادت است. خانواده اين را براى هر دو تأمين مى‌كند. مرد براى پيدا كردن آرامش، به زن در محيط خانواده احتياج دارد، زن هم براى شيافتن آرامش، به مرد در محيط خانواده نيازمند است - «لتسكنوا اليها» - هر دو براى سكون و آرامش، به هم احتياج دارند.[18]

اسلام همین غریزه جنسی را پشتوانة بنای خانواده قرار داده است. یعنی، وسیلة استحکام خانواده قرار داده است. یعنی چه؟ یعنی وقتی زن و مرد عفیف‌اند و متدین و خداترس‌اند و طبق دستور اسلام از گناه در باب غریزة جنسی اجتناب می‌کنند، طبیعتاً نیاز زن و مرد به یکدیگر دراین مورد بیشتر خواهد شد. وقتی به هم زیادتر احتیاج داشتند، این بنای خانواده که پایه اصلی‌اش زن و مرد است، مستحکم‌تر خواهد شد.

اسلام می خواهد این پشتوانه را از خانواده نگیرد. اسلام می‌خواهد این انسانها بیرون از محیط خانواده این غریزه را اشباع نکنند تا نسبت به خانواده بی‌قید و بی‌اعتناء و لاابالی بشوند، لذاست که جلوی راه را سد
می کند. [19] 
 

تواضع در برابر همسر

در روابط ميان زن و مرد، يکي ديگر از پايه‌هاي تحکيم و دوام خانواده
« معاشرت معروف » است. در حسن معاشرت زن با شوهر، عامل تواضع ، عنصري چشمگير و اساسي است. زن از عطوفت شوهرش لذت بيشتري مي‌برد و مرد از محبت احترام‌آميز زن، بيشتر محظوظ مي‌شود. ليکن تواضع متناسب، از مواردي است که مي‌تواند مرد را در زندگي خانوادگي، سرشار از رضايت خاطر و خشنودي نمايد و به همه‌ي هستي او مراتب لذت همنشيني و انس با همسرش را بچشاند زيرا مفهوم « قواميت تکويني شوهر بر زن» ايجاب مي‌کند که رفتار زن با شوهر خاضعانه‌تر و رفتار مرد با زن دلسوزانه‌تر باشد. حضرت فاطمه (س) با وجودي که کفو و همتاي علي(ع) و دختر سرور کائنات است، در مقابل همسرش، تواضعي ستودني دارد. به عنوان نمونه، وقتي در برابر شفاعت علي(ع) از خليفه که براي عيادت او اذن مي‌خواستند ، قرار مي‌گيرد ، با اين عبارت متواضعانه پاسخ مي‌فرمايد: «يا علي، البيت بيتک و انا امتک»، «علي جان، خانه خانه‌ي توست و من کنيز توام.
[20] 

بیانات

گاهی زن، یک خانم باسواد تحصیل کرده است که مثلاً حالا با یک مرد کارگری ازدواج کرده است. او حق ندارد مرد را تحقیر کند. مرد، باز هم برای او نقطة اتکایی است باید به او تکیه کند. باید او را از لحاظ روحی چنان حفظ کند که بشود به او تکیه کرد، این خانوادة سالم است. اگر خانواده را این طوری تشکیل دادید، بدانید که یک رکن اساسی سعادت خودتان را تأمین کرده اید. [21]

 زینت و آرایش برای شوهر

 هر انسانی به طور طبیعی از دیدن زیبایی ها لذت می برد و مرد با دیدن زیبایی های همسر خود بی نیاز از دیدن زیبایی زنان نامحرم می شود ، بنابرین برای حفظ و سلامت روحی و روانی مرد لازم است  زن برای جلب توجه شوهر به نظافت و آرایش خود برسد و لباس آراسته بپوشد. انجام این امر به قدری مهم است كه در بعضی از موارد بی توجهی به آن سبب  از هم پاشیدگی اساس خانواده می شود.

بیانات

«زن مسلمان بايد... در محيط خانه دل آرام مرد، شوهر و فرزندانش باشد، مايه آرامش زندگي و آسايش محيط خانواده باشد».[22]

عدم تحریک غیرت همسر خود

"به دختران جوان سفارش می‌کنم، که در برخوردشان با مردهای بیگانه، کاری نکنند و حرفی نزنند که حسّ حسادت و غیرت شوهرانشان را تحریک نمایند.«این حسادتها بدبینی می‌آورد و پایه‌های محبّت را سست می‌کند و از ریشه می‌سوزاند. [23]

 پرهيز از تقاضاي نامقدور در زندگي مشترک معمولاً اگر تقاضايي از سوي زني در برابر همسرش مطرح شود و شوهر قادر بر پاسخ نباشد، نوع خاصي از احساس سرشکستگي را در خود خواهد يافت و اين واقعيت روح او را خواهد آزرد.

آن‌چه از سطور نوراني زندگي خانوادگي فاطمه(س) به دست ما رسيده است، نشان دهنده‌ي اين حقيقت است که فاطمه (س) به اين معني توجه وافر داشته و اين نکته‌ي ظريف را همواره رعايت مي‌فرموده است، چنان‌که در تاريخ زندگي معصومانه‌اش آمده است.

برانگيختن نقاط قوت رفتاري در شوهر

زنان قابليت‌‌هاي بسياري براي برانگيختن نقاط قوت رفتاري در شوهرشان دارند. تقريباً همه مردان مي‌توانند يک شخصيت مثبت داشته باشند و اين، بستگي به‌شيوه رفتاري همسرشان دارد. به‌عبارتي مي‌توان گفت: مردها دوبار تربيت مي‌شوند، يک‌بار توسط والدينشان، بطور‌ي که بتوانند فرزند خوبي براي آنها باشند و بار دوم توسط همسرشان به‌نحوي که بتوانند شوهر خوبي براي همسرشان باشند، اما اگر در اين راستا قدمي برداشته نشود، تحولي صورت نخواهد گرفت."

بیانات

زن باید ضرورت‏های مرد را درک کند و بر او فشارِ روحی و اخلاقی وارد نسازد. کاری نکند که او در امر زندگی مستأصل شود و خدای ناکرده متوسل به راه‏های خلاف و نادرست شود. باید او را به ایستادگی و مقاومت در میادین زندگی تشویق کند و اگر چنانچه کار او مستلزم این است که مثلاً نمی‏تواند یک مقداری به وضع خانواده رسیدگی کند، این را مرتّب به رخ او نکشد.

اگر مرد خانه، فعالیتی چه علمی و چه جهادی و سازندگی و چه برای کسب روزی و چه برای کارهای عمومی دارد، زن سعی کند فضای خانه را برای او مساعد کند که او بتواند با روحیه خوب سر کار برود و با شوق به خانه برگردد.

همه مردها دوست دارند وقتی وارد خانه شدند، خانه به آن‏ها آرامش و امنیّت بدهد و احساس راحتی و آسودگی کنند. این وظیفه زن است.

زن یک وظایفی دارد که عاقلانه باید آن وظایف را تشخیص دهد. زن‏ها بدانند که اگر زنی، عقل و هوشمندی به خرج دهد، مرد را اداره خواهد کرد. درست است که مرد از لحاظ هیکل قوی‏تر است، امّا خدای متعال طبیعت زن را طوری آفریده که اگر زن و مرد، طبیعی و سالم باشند و زن عاقل باشد، کسی که در دیگری بیشتر نفوذ دارد، زن است، که البته با زرنگی به خرج دادن و رندی و تحکّم و زورگویی نمی‏توان به آن رسید. بلکه با ملایمت، استقبالِ خوب، خوشرویی، یک مقدار تحمل کردن ـ البته اندکی، خیلی هم لازم نیست تحمّل کند ـ که خدای متعال در طبیعت زن، این تحمل را قرار داده است... زن باید با شوهر خود این طور برخورد کند. ...

بعضی از زن‏ها نسبت به مردها سخت‏گیری می‏کنند. مثلاً باید این را حتماً بخری! باید این جور خانه‏ای حتماً فراهم کنی! فلان کس این طور خریده، من اگر نخرم مایه سرشکستگی می‏شود. با این حرف‏ها شوهر خود را اذیت می‏کنند که این درست نیست. [24]

·               فضائل اخلاقی  زن به عنوان مادر

كلمه "امّ" در زبان فارسی به معنی مادر و در معنای لغوی  به معناى ريشه و سرچشمه است، از این جهت  مادر ریشه و سرچشمه فرزند است  زیرا كودك نه ماه در رحم مادر است، و با تمام قوا جسم و روح خود را از مايه هاى وجود او مى گيرد، و به طور دائم از كارگاه جسم و اعصاب و جان مادر تغذيه مى كند، از وجود او نسبت به كودك تعبير به امّ شده است.

در حقيقت مادر اصل، ريشه و سرچشمه وجود كودك است، و كودك انعكاسى از واقعيات جسمى و روحى مادر، و ميوه اى از آن شجره مباركه است.

مدت اقامت نطفه در صلب پدر، بسيار اندك، ولى در رحم مادر نزديك به دويست و هفتاد روز مهمان است.

روى اين حساب تمام يا اغلب گيرندگى و اثرپذيرى او از مادر است، و به همين علت حسابى كه اسلام براى مادر باز كرده براى غير او باز نكرده است.

آثار وجودى مادر از جسم و روان، در وجود كودك ظهور مى كند، و طفل در اكثر اطوار و برنامه هاى حياتش خودآگاه، يا ناخودآگاه بر طينت مادر مى طند.

دختر قبل از اينكه ازدواج كند بايد توجه داشته باشد، يا به او توجه بدهند كه مادر فرداست، و مادر فردا بايد از امروز در غذا، رفت و آمد، معاشرت، برخورد، تربيت، ادب و ايمان دقت كند، تا موجد و مولّد نسلى پاك، سالم، باارزش و مؤدب به آداب باشد. از امپراطور فرانسه ناپلئون نقل مى كنند که از او پرسيدند كدام مملكت در نزد تو ارزشش از همه ممالك بالاتر است؟ گفت كشورى كه تعداد مادرانشان بيشتر باشد!

حيثيت مادربودن بايد براى زن ثابت و پابرجا بماند، و گرنه نسل خوبى بوجود نخواهد آمد.

مادر در فرهنگ اسلام بايد مادربودن خود را براى تربيت و رشد فرزندان حفظ كند. مادر بايد براى فرزندان مادرى كند، تا فرزندان از نظر فكرى و عاطفى كمبود پيدا نكنند.

زن اگر خصوصيات مادرى را از دست بدهد، و خود را در عرصه گاه آزادى به معناى غربى بيندازد، و با هركس و ناكسى بگويد و بخندد و بنشيند، و رفت و آمد كند، به خود و به شوهر و به فرزند، به خاطر لذائذ جسمى و مادى بى اعتنا باشد، مادر نيست، درنده اى است كه به جان خانواده افتاده، و گرگ خطرناكى است كه شرف و كرامت و عفت و پاكى خانواده را به باد خواهد داد.

مادر براى تحويل دادن فرزندى وزين، مؤدب، پاك، باصلابت، خردمند، بايد داراى وجودى پاك، و فكرى سالم، و اخلاقى انسانى باشد.

امام خمینی (ره) می فرمایند: مادر بزرگترين مسئوليت وشريف ترين شغل را دارد . شريف ترين شغل در عالم بزرگ كردن يك بچه است، وتحويل دادن يك انسان است به جامعه . در طول تاريخ از آدم تا خاتم، انبياء آمده اند تا انسان در ست كنند. شما مي توانيد بچه هايي تربيت كنيد كه حفاظت از انبياء بكنند، حفاظت از آمال انبياء …   شما هم خود حافظ باشيد وهم نگهبان تربيت كنيد.

خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است واز خدمت همه كس بالاتر است و اين امري است كه انبياء مي خواستند.[25]

بیانات

 بهترين روش تربيت فرزند انسان، اين است كه در آغوش مادر و با استفاده از مهر و محبت او پرورش پيدا كند.

از جمله وظايفى كه برعهده‌ى زنان در داخل خانه و خانواده است، مسأله‌ى تربيت فرزند است. زنانى كه به خاطر فعاليتهاى خارج از خانواده، از آوردن فرزند استنكاف مى‌كنند، برخلاف طبيعت بشرى و زنانه‌ى خود اقدام مى‌كنند. خداوند به اين راضى نيست. كسانى كه فرزند و تربيت فرزند و شيردادن به بچه و در آغوش مهر و عطوفت بزرگ كردن فرزند را براى كارهايى كه خيلى متوقف به وجود آنها هم نيست، رها مى‌كنند، دچار اشتباه شده‌اند. بهترين روش تربيت فرزند انسان، اين است كه در آغوش مادر و با استفاده از مهر و محبت او پرورش پيدا كند. زنانى كه فرزند خود را از چنين موهبت الهى محروم مى‌كنند، اشتباه مى‌كنند، هم به ضرر فرزندشان، هم به ضرر خودشان و هم به ضرر جامعه اقدام كرده‌اند. اسلام، اين را اجازه نمى‌دهد. يكى از وظايف مهم زن، عبارت از اين است كه فرزند را با عواطف، با تربيت صحيح، با دل دادن و رعايت و دقت، آن چنان بار بياورد كه اين موجود انسانى - چه دختر و چه پسر - وقتى كه بزرگ شد، از لحاظ روحى، يك انسان سالم، بدون عقده، بدون گرفتارى، بدون احساس ذلت و بدون بدبختيها و فلاكتها و بلايايى كه امروز نسلهاى جوان و نوجوان غربى در اروپا و امريكا به آن گرفتارند، بار آمده باشد.

عزيزان من! شما ببينيد زنان غربى، به‌خاطر اين‌كه به خانواده اهميت ندادند، به تربيت فرزند اهميت ندادند، امروز كار جوامع غربى به جايى رسيده است كه ميليونها نوجوان تبهكار و فاسد در كشورهاى اروپايى و امريكايى، در زير سايه‌ى آن تمدن مادى، آن كاخهاى سربرافراشته، آن پايگاههاى اتمى، آن آسمانخراشهاى صدوچند طبقه، آن پيشرفتهاى علمى و تكنولوژيك، در سن ده سالگى، دوازده سالگى مشغول تبهكاريند، دزدند، قاتلند، قاچاقچيند، معتادند، سيگار مى‌كشند، حشيش مى‌كشند! اين، به خاطر چيست؟ به خاطر آن است كه زن غربى، قدر خانواده را ندانست.[26]

·               فضائل اخلاقی  زن درتامین آرامش فضاي خانواده

 اصل  زوجیت و ازدواج در نظام اجتماعی انسانها  برای ایجاد سکون و آرامش همسران در کنار یکدیگر است. وجود صفا، یک رنگی و صمیمیت در خانواده، علامت توفیق ازدواج در رسیدن به اصلی‏ترین هدف بوده و نشانه آن است که زن و مرد هر دو به وظایف خود در برابریکدیگر، عمل می‏کنند. در این میان، با توجه به وجود عواطف بسیار قوی در زنان، نقش آنان در تأمین بهداشت روانی خانواده چشم گیرتر است. زن می‏تواند روحیه خسته و ناامید همسرش را در برابر مشکلات تغییر دهد و یا دست کم، سنگ صبور ناراحتی‏ها و آلام او باشد. هم چنان که می‏تواند در تضعیف روحیه همسرش نقش مؤثری داشته باشد و حداقل او را از خود رنجانده و آزرده خاطر ساخته و موجبات تزلزل نظام خانواده را فراهم کند. زن سرچشمه عواطف و منبع اصلي تامين کننده نيازهاي عاطفي در خانواده است و خداوند نيز وجود زن را به گونه اي آفريده است که وجود او سرشار از عواطف و هيجانات است.

زن در خانواده به عنوان منبع اصلي عواطف نقش بسيار مهمي هم در استحکام خانواده و هم در رشد عاطفي و اخلاقي خانواده دارد و با ايفاي اين نقش مهم مي تواند خانواده را تبديل به يک کانون آکنده از مهر و محبت کند و هم موجب آرامش مرد و هم سلامت رواني کودکان شود و در واقع با ارضاي صحيح و به موقع نيازهاي عاطفي از بسياري از ناهنجاري هاي رفتاري جلوگيري کند.

مهمترين وظيفه زن خانه داري است و زن نبايد هيچ مسووليت و کاري را بر اين وظيفه مقدم بدارد، ادامه تحصيل و کار در خارج از خانه نبايد وظيفه اصلي زن را که خانه داري و شوهرداري است تحت الشعاع قرار دهد، زيرا هيچ کس و هيچ چيزي نمي تواند جايگزين اين نقش مهم زن در خانه شود.

رشد و تعالي خانواده، آرامش آن و بيمه شدن آن در مقابل عوامل آسيب زا همه بستگي به انجام وظيفه زن در خانه دارد اگر زن اين رسالت مهم را به خوبي انجام دهد همه اعضاي خانواده در پرتو تلاش او به رشد و شکوفايي دست مي يابند و آرامش واقعي بر فضاي خانواده حکم فرما خواهد شد.

اسلام براي كار زن در منزل ارج و منزلت فراوان قائل شده است و اين بدين خاطر است كه اگر كانون گرم خانواده توسط مادر و زن به محيطي آرام و با محبت و دور از اضطراب و دلهره تبديل شود زمينه را براي رشد و تربيت جسمي ، تربيتي ، فكري و معنوي كودكان كه آينده سازان جامه بشری هستند فراهم مي سازد و همانا كودكاني كه در چنين خانواده هايي پرورش يافته اند از آرامش روحي برخوردار بوده و در تعامل با سايرين دچار برخورد هاي زننده و زشت و به دور از اخلاق و تربيت اسلامي نمي‌شوند و انسانهايي كه آينده را خواهند ساخت افرادي با تعادل رواني در برخورد هاي اجتماعي مي‌باشند.

بیانات

آسايش فضاي خانواده و آرامش و سکونتي که در فضاي خانواده است به برکت زن و طبيعت زنانه است. با اين چشم به زن نگاه کنند تا معلوم شود که زن چگونه کمال پيدا مي‌کند و حقوق زن در چيست؟[27]

خداوند انسان را تاثیر پذیر خلق نموده است، این هنر و مهارت زنان است که بتوانند در همسر خود تاثیر گذاری مطلوب داشته باشند ً همه مردان نفوذ‌ پذيرند، به‌شرط آنکه زن نافذ خوبي باشد. در اینجا به پاره ای از راه کارهای نفوذ، تاثیر گذاری و ایجاد صمیمیت اشاره می کنیم:

 

1- معمولا طرز فکر حاکم بر زن، جزیی نگری است. شايد يکي از دلايلی که زنان بيش از ديگران از زندگي‌گله‌مند هستند، توجه بیش از حد به جزئيات است. پس مواظب باشید توجه خود را به مسایل جزیی کمتر کنید.

2- اقتدار و غرور مردانه يک مرد تحت تاثیر حمایت و قدردانی زن شکل مي گیرد، همسر خود را از این نعمت محروم نکنید.

3- هرگز شوهرتان را با شخص ديگري مقايسه نکنيد، زیرادر دل مقایسه تحقیر نهفته است، مگر آنکه در آن مورد برتري با همسر شما باشد.

4- توقعات و نيازهاي مالي خود را در حد توانایی و تمکن همسرتان  و در زماني که مطمئن باشيد شوهرتان قادر به برآوردن آنهاست، مطرح کنيد.

6- در برنامه‌ريزي‌هاي مالي، مشاور همسرتان باشید و در تصمیم گیرهای  اقتصادی به گونه ای عمل کنید که باعث ضرر وزیان  نشويد.

7- در زندگی اصل را بر هماهنگی با یکدیگر قرار دهید؛ براي مهماني رفتن، مهماني برگزار کردن و مواردي از اين دست، بدون هماهنگي با همسرتان تصميم نگيريد.

8- در شادی ها با یکدیگر شریک باشید. تا کاملاً مجبور نشده‌ايد، سعي کنيد بدون همسرتان در برنامه‌هاي تفريحي و مسافرت‌ها شرکت نکنيد.

9- بکوشيد لحظاتي که با همسرتان داريد، کاملاً پرانرژي و بانشاط باشيد.

10- در مجالس دوستانه، سعي کنيد همواره توجه‌تان معطوف به همسرتان باشد.

11-  مسایل شخصی و اسرار زندگی همچون خون در رگهای بدن است. حريم اطلاعات زندگي خود را حفظ کنيد، هيچ لزومي ندارد که مسايل و مشکلات شما و شوهرتان در سطح فاميل، عمومي گردد.

12- شکست نتیجه دست کشیدن از تلاش است. اگر در مسئوليت‌هاي زندگي کوتاهي کنيد، محکوم به شکست خواهيد بود و همسرتان را نيز وادار به شکست مي کنيد.

13- نقاط مثبت و ضعف همسر خود را بشناسيد،نقاط قوت را تقویت  ونقاط ضعف را محو کنیدو نقاط ضعف غیر قابل تغییر را  بپذيريد و با اين وجود باز هم به او توجه کنيد.

14- دقت کنيد ممکن است نيازهاي زناشويي زن و مرد با هم متفاوت باشند، ولي در نهایت مکمل یکدیگرند.

15- سعي کنيد هيچ وقت زودتر از همسرتان به خواب نرويد!

16- به کليه نيازهاي همسرتان همواره رسيدگي کنيد.

17- فراموش نکنيد شما براي حصول به رضايت، آرامش و احتياجات خود، زماني موفق خواهيد بود که همسرتان را از تمامي اين جهات تأمين کنيد.

18- سالگرد ازدواج و تاريخ تولد همسرتان را فراموش نکنيد.

19- به مناسبات و بهانه‌‌هاي مختلف، گاهي براي او هديه تهيه کنيد.

20- پس دادن یا دادن هدیه همسر به شخص دیگری از نظر اخلاقی کار پسندیده ای نیست .هرگز هداياي دريافتي از همسرتان را، حتي اگر بي‌مصرف بودند، به کسي نبخشيد.

21- از قدیم گفته اند دندان اسب پیش کش را نمی شمارند. از هدایایی که همسرتان می گیرد ایراد و اشکال نگیرد بلکه با روی باز آن را بپذیرید و تشکر کنید از عودت يا تعويض هديه، در هر شرايطي بپرهيزيد.

22- از کليه هدايايش، حتي آن‌هايي که مطابق ميل و سليقه شما نبوده، براي يکبار هم که شده، درحضور خودش استفاده کنيد.

23- در روابط با همسر خود مالکیت فردی را تقلیل داده  و بیشتر ازلفظی که حکایت از محبت و صمیمیت دارد استفاده کنید. بنابرین دركلیه موارد معیشت اعم از تملك ودرآمد وغیره ازكلمه ما استفاده نمایید نه من وتو؛ فراموش نكنید اكنون كه زندگی مشترك شروع شده دیگر من و تو مطرح  نیست.

 ۲4- درمقابل شوهر خود هرچند حق باشما باشد، لجبازی واصرار نكنید.

 25- هر انسانی از تحقیر شدن متنفر است. تحت هیچ شرایطی شوهر خود را بخصوص درمقابل بستگانش تحقیر نكنید. ازتعریف و تمجید بستگان خود درمقابل او پرهیز نموده وآنها را به رخ او نکشید.

26- مشاجره بی ضابطه هرگز به نتیجه نمی رسد، از مخالفت ومشاجره با شوهر خود بپرهیزید. زیرا باعث بی اعتباری شما درنزد همسرتان
می شود.

27- چنانچه كمك هائی ازطرف بستگان شما به شوهرتان شده آنها را به رخ او نكشید.

 28 - حریم محرم ونامحرم را حفظ کنید و در برخورد ومعاشرت با دوستان وآشنایان شوهرتان بیش ازحد معمول گرم نگیرید.  

29- همسرتان را دوست داشته باشید، اما هرگز نخواهید همسرتان محبوس شما باشد و او را درمعاشرت با اقوامش محدود نكنید.

30 -  اگر دوست دارید همسرتان با میل و رغبت  با بستگان شما رفت و آمد و معاشرت داشته باشد، در رفت و آمد و معاشرت با بستگان او پیشقدم باشید.

31- به بستگان نزدیك شوهر خود (مادرشوهر، پدرشوهر، برادرشوهر، خواهرشوهرو…) بیش از خویشاوندان دیگر احترام بگذارید. واین احترام گذاشتن را نشانه صعف و نقص خود ندانید.

32- زحماتی كه برای پذیرایی خویشاوندان شوهر خود متحمل
می شوید به رخ شوهر خود نكشید.

33- از مردان دیگر نزد شوهرتان تمجید نكنید. هیچ مردی را به رخ شوهرتان نكشید و ترجیح ندهید و در گفتار این موضوع را رعایت كنید.

34- برای انجام درخواستهای خود با شوهرتان با خشونت و آمرانه برخورد ننمایید.

35- برای برآوردن نیازمندیهای خود از نظر مادی و غیر مادی امكانات شوهر خود را در نظر بگیرید و او را تحت فشار نگذارید.

36- تاثیر پذیری برای مردان بیشتر از راه چشم است. خود را برای شوهرتان بیارایید و بهترین و تمیزترین لباس خود را در مقابل وی بپوشید.

37- خانه محل آرامش  همسر است. در مقابل همسر خود با حالت افسرده و اخمو حاضر نشوید. او را در موقع ورود به خانه با لبخند، و شاد وخندان استقبال كنید.

38- برای لحظات و دقایقی پس از مراجعت شوهر خود به خانه، كارهای خود را كنار بگذارید و صمیمانه در حضور او بنشینید و با سخنان خوشایند  با گفتگو کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تفاوت حقوق زن و مرد در اسلام را بنویسید .

·               تفاوت نقش های  زن ومرد در خانواده 

   مرد و زن هركدام برا‌ي كارخاصي ونه برا‌ي هدف واحدي آفريده شده‌اند. ساختار جسمي، عقلي، مادي و معنوي و رسالت‌هاي سپرده شده به هريك ازاين دو، با هم فرق دارد. زن ومرد شبيه بدن انسان اند كه ازاعضايي متعدد تركيب يافته است و هر عضوي در ادامه‌ي حيات انسان داراي نقش است و اختلال هرعضوي  كل حيات را به اختلال مي‌كشد. لذا نمي‌توانيم قلب را مهمترازمغزيا مغز را با اهميت تر ازكبد و يا كبد را مهمتراز شش بدانيم، زيرا نبود هرعضوي ازاين اعضا به معني مرگ انسا ن وايستا يي روند زندگي انسان است. به همين جهت ما نمي‌توانيم نقش زن را كوچك بشماريم ويا نقش مرد را مهمترازنقش زن ارزيابي كنيم ونيز نابجا ست كه تلاش كنيم تا زن را وارد عرصه هايي ازحيات كنيم كه ويژه مردان است....زيرانقش زن مشابه نقش مردومكمل آن است وزندگي بي نيازاز نقش زن نيست.

با وجود  تفاوت ها‌ي فيزيولوژي ورواني بين زن ومرد- این تفاوت ها‌ به معني برتري مرد يا زن نيست. بلكه خداي متعال خواسته است با اين اختلافات به تحكيم وتقويت رشته محبت وسازگاري بين زن ومرد بپردازد.

ازين منظر زن به اموري درزندگي مي‌پردازد كه قابليتها و توانمندي‌ها‌ي آن را دارد و مرد نيز به ايفاي نقش‌هايي كه قابليت و استعداد آن در او موجود است، مي‌پردازد. اين تنوع و گوناگوني درايفاي نقش بوسيله مرد و زن امري است طبيعي و ضروري كه در قلمرو تشريع محدود نمي‌ماند بلكه در دايره امورتكويني نيزتوسعه مي‌يابد. لذا در تمامي نقاط هستي واجزا‌ي مادي قابل ملاحظه است. بنا براين عالم كثرت و تعدد به تنوع وتعددنيازها منجر ميگردد واين تنوع درنيازها تنوع در ايفاي نقش هارا موجب ميگردد ودرنتيجه بايدپذيرفت كه هرانساني ازقابليت واستعدادهاي ذاتي برا‌ي ايفاي نقشي برخور داراست كه به عهده او گذاشته شده است و اين قابليت ها‌ي تكويني اورا آماده‌ي انجام اين نقش مي‌سازد.

بیانات مقام معظم رهبری

بعضی از مسلک‏های غلط که مخصوص زن‏ها هم نیست. مردها هم گاهی همان مسلک‏ها را دنبال می‏کنند. دنبال این هستند که بگویند: نه! بیاییم اجناس این ترازو (نقش‏های زن و مرد) را جا به جا کنیم. حالا اگر این کار را بکنیم چه می‏شود؟ جز این که اشتباه می‏کنید و جز این که بوستانِ به زیبایی و نیکی پرداخته شده را خراب می‏کنید! غیر از این، کار دیگری نمی‏کنید. فواید همدیگر را می‏برید، محیط خانواده را هم بی‏اعتنا می‏کنید. زن و مرد را نسبت به هم دچار تردید و دودلی می‏کنید. آن محبت و عشقی را که مایه اصلی کار است، از دست می‏دهید.

گاهی اتفاق می‏افتد مرد در خانه نقش زن را پیدا می‏کند. زن حاکم مطلق می‏شود و به مرد دستور می‏دهد این کار را بکن، آن کار را نکن. مرد هم دست بسته تسلیم است. خب چنین مردی دیگر نمی‏تواند تکیه گاه زن باشد. زن یک تکیه گاه خوب را دوست می‏دارد.

گاهی اوقات از این طرف مرد چیزهایی را به زن تحمیل می‏کند، فرض کنید که تمام خرید و کار و سر و کله زدن با مراجعان با خانم است. چرا؟ چون من کار دارم، وقت ندارم. مبنا وقت نداشتن است! می‏گوید باید بروم اداره، کارها را باید آن خانم انجام دهد. یعنی کارهای بی جاذبه و سنگین برای زن. البته ممکن است چند صباحی سرگرمش کند، اما کار او نیست.

بعضیها از ما می‌پرسند: شما موافقید زنها بروند کار کنند؟ ما می‌گوییم : البته، ما با بیکاری خانمها مخالفیم، زن اصلاً باید کار کند. البته کار دو جور است: یکی کارِ داخل خانه و یکی کار بیرون خانه، هر دو کار است، اگر کسی استعداد دارد در کارهای مربوط به بیرون منزل، باید انجام بدهد، خیلی هم خوب است. منتها یک شرط دارد، باید جوری باشد که این اشتغال-حتی در داخل خانه- به پیوند زن و شوهر لطمه‌ای نزند.»  [28]

نگاه درست و مبتنى بر منطق به زنان، كه نيمى از جمعيت بشر را تشكيل مى‌دهند، آن هم نيمى كه اگر نگاه كاوشگر انسان بخواهد نقش آن را با نقش‌هاى ديگر مقايسه كند، خواهد ديد كه نقش اين نيم، حساس‌ترين، ظريف‌ترين، ماندگارترين و مؤثرترين نقش‌ها در حركت تاريخ انسان و در سير بشريت به سوى كمال است. خدا زن را اين‌گونه آفريده. اگر بناى آفرينش انسان و جهان را به دو بخش كارهاى ظريف و ريزه‌كارى و بخش كارهاى مستحكم - و به تعبير سازندگان بناها، سفتكارى - بگذاريم، بخش اول كه ظريف‌كارى‌ها و ريزه‌كارى‌ها و رشته رشته پروردن احساسات و عواطف بشر است، در اختيار زن است. گناه بزرگ تمدن مادى، تضعيف و گاهى به فراموشى سپردن اين نقش است. هرجا سخن از تضعيف خانواده است، نقش اين بخش مهم ناديده گرفته شده. هرجا سخن از بى‌اعتنايى به هنر مادرى و هنر تربيت فرزند در آغوش پر مهر و محبت مادر است، اين نقش ناديده گرفته شده. دنياى غرب اين جرم بزرگ را دارد كه اين نقش را تضعيف كرده و در مواردى ناديده گرفته است. بخشى از بزرگى اين گناه به اين مربوط است كه اين حركت فاجعه‌آميز را با نام «حمايت از زن» انجام مى‌دهد، در حالى كه اين حمايت از زن نيست، اين خيانت به زن و خيانت به انسان است. نقش مادر از دوران حمل و باردارى شروع مى‌شود و تا آخر زندگى انسان ادامه دارد. مردى كه به دوران جوانى رسيده يا از دوران جوانى هم عبور كرده، باز تحت تأثير عطوفت و محبت و شيوه‌هاى خاص مادرانه‌ى مادر است. اگر زنان ما از لحاظ رتبه‌ى معرفتى و بينش و معلومات، سطح خود را ارتقاء دهند، اين نقش با هيچ نقش ديگرى، با هيچ مؤثر ديگرى از مؤثرات فرهنگى و اخلاقى تا آخر قابل مقايسه نيست. يك وقت مادرى از لحاظ معرفت سطح‌اش پايين است، البته اين نمى‌تواند در دوران بزرگى اثرگذارى كند، اين گناه كم بودن معلومات يك انسان است، اين نقص تأثير مادرى نيست. مادر است كه فرهنگ و معرفت و تمدن و ويژگى‌هاى اخلاقى يك قوم و جامعه را با جسم خود، با روح خود، با خلق خود و با رفتار خود، دانسته و ندانسته به فرزند منتقل مى‌كند.  [29]

اين هنر نيست كه زن كار مردانه را تقليد كند، نه، زن يك كار زنانه دارد كه ارزش آن از هر كار مردانه‏اى بيشتر است. امروز دستهاى بشدت مشكوك موج ضد ارزشى را در دنيا به راه انداخته‏اند - كه در همه جا هست، در كشور ما هم متأسفانه در گوشه و كنار ديده مي شود - اينها مي خواهند زن را وادار كنند به اينكه بشود يك مرد! اين را كسر شأن زن ميدانند كه چرا فلان كارها را مرد ميكند، زن نكند! اين كسر شأن است؟ نگاه به اين مسأله، نگاه غلطى است. اين را عيب مي گيرند كه چرا شما مي گوئيد زن، زن است، مرد، مرد است. خوب، مگر اينطور نيست؟ شما دلتان مي خواهد كه ما بيائيم بگوئيم زن، يك مرد است، آن وقت يك مرد مصنوعى، كپى دوم مرد! اين چه افتخارى است براى زن؟ افتخار براى زن اين است كه يك زن باشد، يك زن كامل، يك مؤنث كامل. در مقام ارزشگذارى‏هاى والا اگر نگاه كنيم، اين ارزش - يك زن كامل بودن - از يك مرد كامل بودن كمتر كه نيست، در مواردى قطعاً بالاتر و بيشتر هم هست. ما چرا اين را از دست بدهيم؟ [30]

 

 

 

 



. اصول كافى، ج‏3، ص‏165[1]

 . همان [2]

.حجاب از ديدگاه روان‏شناسي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (رحمه‌الله )1382،[3]

.نهج‏البلاغه، ترجمه سيدرضي، نامه31[4]

محمدبن يعقوب كليني، اصول کافی، ج 5، ص324.[5]

سوره احزاب آیه  33 . [6]

سوره  نور آیه 60 . [7]

گفت و شنود در ديدار جمعى از جوانان به مناسبت هفته‌ى جوان 07/02/1377 . [8]

2. سوره نور آیه 30

 

خطبه عقد مورخ 11/12/1377[10]

خطبه عقد 12/09/137 . [11]

. بحار ج 103 ص 247[12]

بحار ج 103 ص 235 . [13]

مستدرك ج 2 ص 550  . [14]

نهج الفصاحه ، حدیث 1534 . [15]

بحار ج 103 ص 253  . [16]

.مستدرك ج 2 ص 532[17]

1- بيانات در همايش بزرگ خواهران در ورزشگاه آزادى به مناسبت جشن ميلاد كوثر            30/07/1376

خطبه عقد مورخ 18/12/1376 . [19]

 . بابازاده، 1376: ص255[20]

.خطبه عقد 22/12/1378،   [21]

.سخنرانی در مورخه ،  24/9/71  [22]

.خطبه عقد 10/09/1379[23]

 بیانات در مورخه ............ . [24]

كتاب تبيان ، دفتر هشتم ، جايگاه زن در انديشه امام خميني(ره). [25]

                در ديدار با اعضاى شوراى فرهنگى، اجتماعى زنان،جمعى از زنان پزشك متخصص بیانات. [26]

  1. سخنرانی دردیدار با مسئولان اولين كنگره حجاب اسلامي، به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه زهرا (س)  04/10/1370                

خطبه عقد 12/11/1372.[28]

بيانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) 05/05/1384.[29]

                                                                                                                                                               1. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار گروه كثيرى از زنان نخبه‏ در آستانه‏ ى سالروز ميلاد حضرت زهراى اطهر (سلام‏ اللَّه عليها) 13/4/86

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 11:46  توسط دکتر مرتضایی  | 

سوالات و جواب های درس اندیشه 1 برای نیمسال دوم 89-90

1. چگونگی خلقت انسان با توجه به آیات قرآن را توضیح دهید .

سخن گفتن درباره‏ى انسان در عين آسانى، از سختى خاص خود برخوردار مى‏باشد، چون شناخت انسان از مسايلى است كه به سادگى دسترسى به آن ممكن نمى‏باشد; زيرا انسان داراى گرايشات متعدد و داراى جنبه معنوى مى‏باشد و مطالعه وتحقيق در هر كدام از خصوصيات انسان نياز به وقت زياد و نوشتن مطالب متعدد دارد. لذا در كتب فراوانى از زاويه‏هاى گوناگون، انسان را مورد بررسى قرار داده‏اند. و از آنجا كه قرآن كتاب وحى مى‏باشد و كلام خداوند است كه خود خالق انسان مى‏باشد بهترين نظريات در مورد انسان را مى‏توان در اين كتاب آسمانى دريافت كرد. از اين رو، بحث را بيشتر بر نظريه‏ى قرآن متمركز كرده، نكاتى را در باب «قرآن و انسان‏» ذكر مى‏كنيم.

مبدا آفرينش انسان

بحث‏خلقت انسان از بحث‏هاى بسيار رايج در بين اهل نظر و مطالعه مى‏باشد. براى پى بردن به اين مطلب كه اين مسئله همواره مورد بحث‏بوده است چند نظريه را يادآورى مى‏كنيم. درباره چگونگى پيدايش نوع آدم در زمين دو نظر است: يكى آراى فلسفى قديم و ظواهر دينى كه از اين نظر انواع و اصول خلقت‏بدون سابقه پديد آمده، و نظر استقرايى ديگر كه از فروع فلسفه نشو و ارتقا و تكامل است پيدايش انواع را از دانى به عالى و به هم پيوسته مى‏شمارد و هر نوع پايين را با گذشت زمان و تاثير محيط منشا نوع بالاتر مى‏داند جزئيات اين نظريه از جهت تجربه و كليات اين نظريه از جهت ادله‏ى فلسفى چنان‏كه بايد اثبات نشد. (1)

«خلاصه نظريه دوم اين است كه زمين يكى از سيارات قطعه از خورشيد جدا شده و ابتداء در حال فروزندگى و ميعان بوده است پس رفته رفته در اثر عوامل مخصوص سرد شده و باران‏هاى سنگين بر آن باريده و سيلها جارى شده و درياها پديدار گرديده سپس يك سلسله تركيباتى بين آب و زمين پيدا شده و نباتاتى دريايى روييده است اين نباتات كه داراى باكترى‏هاى زنده بود متكامل شده و در نتيجه اى آنها ماهى و ساير حيوانات دريايى پديد آمده و سپس به ترتيب ماهى پرنده (ذو حياتين) حيوان خشكى و انسان به وجود آمده است و تمام اين مراتب در اثر تكامل است كه تركيبات زمين به خود ديده و به دنبال آن گياهان و حيوانات دريايى و حيوانات ذو حياتين وحيوانات خشكى وبالاخره انسان به وجود آمده است‏». (2)

علامه طباطبايى رحمه الله در رداين نظريه مى‏گويد: اين فرضيه، دليل مخصوصى آن را اثبات نمى‏كند و مى‏توان فرض كرد كه انواع به طور كلى از هم جدا و مستقل باشند بدون اين‏كه تطورى كه نوعى را به نوع ديگر مبدل سازد در كار بيايد بلى صرفا يك سلسله تطوراتى سطحى در زمينه حالات هر نوع وجود دارد بدون اين كه ذات آنها دستخوش تحول شود و تجربه تحول فردى را از يك نوع به نوع ديگر مشاهده ننموده است و هرگز ديده نشده ميمونى به انسان تبديل شود. (3)

درباره چگونگى آفرينش انسان و همچنين ساير موجودات زنده از ديرباز دو عقيده متضاد در ميان دانشمندان وجود داشته است گروهى از دانشمندان معتقد به استقلال انواع جانداران و عدم تكون نوعى از نظر نوع ديگر و گروهى ديگر طرفدار تبدل انواع بودند. اعتقاد به تبدل انواع به بعضى از فلاسفه يونان باستان نسبت داده مى‏شود; در قرون جديد طرفدارانى پيدا كرده است كه مهمترين آنان «چارلز داروين‏» طبيعى‏دان انگليسى قرن نوزدهم مى‏باشد. (4)

داروين دو نظر پر سر و صدا عرضه كرد يكى درباره‏ى كليه موجودات زنده و ديگرى درباره‏ى خصوص انسان. به موجب نظريه اول كه در كتاب «اصل انواع‏» منتشر شد همه انواع حيوانات در اصل از يك نوع سرچشمه گرفته، رفته رفته يك نوع به دو نوع و بعد به چند نوع تبديل شده است. نظريه دوم كه در كتاب «اصل انسان‏» عنوان شده است مى‏گويد انسان كه يكى از انواع موجودات زنده است‏با ميمون از يك منشا بوده و اين دو داراى اجداد مشتركى بودند. (5)

در نظريه دوم، داروين و پيروانش معتقدند كه تفاوتهاى بين انسان و حيوان را ناچيز يافته، قبايل بدوى بازمانده، طبق توصيفى كه داروين از آنها به دست مى‏دهد همان حلقه‏ى مفقوده بين انسان و حيوانند. و دانشمند ديگرى ادعا كرده بين انسان و عاليترين ميمونها تفاوت كمترى هست تا بين عاليترين و پست‏ترين ميمونها. (6)

· مبدا و مراحل تكامل خلقت انسان در قرآن را توضیح دهید .

بعد از اين كه دو نظريه مطرح در بين صاحب نظران را اجمالا بيان كرديم وقت آن رسيده است كه خود را در محضر قرآن قرار دهيم و ببينيم قرآن با كداميك از دو نظريه هماهنگى و موافقت دارد يا اين كه نظر سومى را دارد. اين كه انسان ابتداء به صورت مستقل خلق شده يا اين كه تكامل يافته از موجودات زنده ديگر مى‏باشد در قرآن كريم مى‏خوانيم: «ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون‏».

«همانا مثل خلقت عيسى عليه السلام در خارق العاده بودن به امر خدا مانند خلقت آدم بوده است كه خدا او را از خاك آفريد پس بدان خاك گفت‏بشرى به حدكمال باش هماندم چنان گرديد».

جريان حضرت عيسى عليه السلام را در جنبه استقلال آن به حضرت آدم عليه السلام كه كاملا مستقل به وجود آمده است مقايسه مى‏كند. يعنى تصريح دارد كه اصل آدم به صورت مستقل از خاك گرفته شده است و قرآن نه پدر و مادرى براى آدم قايل مى‏باشد و نه آدم را تكامل يافته از موجودات ديگر مى‏داند. و در آيه «بداء خلق الانسان من طين‏» (7) ابتداى خلقت انسان را از طين مى‏داند نه از راه ديگر. پس قرآن انسان را نوعى مستقل فرض كرده است و فرضيه تكامل انواع كه در نتيجه آن انسان از نوع ديگر به وجود آمده باشد مورد قبول قرآن نمى‏باشد. آنچه را كه قرآن از آن حكايت مى‏كند مراحلى را خاك پشت‏سر گذاشته تا انسان به وجود آمده است‏حالا اين كه اين مراحل چگونه گذشته است تصريحى در اين زمينه ندارد. مثلا آيه «و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين‏» (8)

يعنى بعد از مرحله تراب مرحله ديگرى كه مخلوط آب و خاك مى‏باشد كه همان گل مى‏باشد، آن هم مى‏فرمايد گل خالص در سير تكاملى انسان به عنوان يكى از مراحل آمده است. و علامه طباطبايى رحمه الله مى‏فرمايد :«منظور از انسان نوع انسان است پس شامل آدم و مادون آن مى‏شود و مراد از خلق ، خلق ابتدايى است كه همان حضرت آدم عليه السلام مى‏باشد» (9) بعد از مرحله گل شدن قرآن حكايت از گل و لاى تغيير يافته مى‏كند:

«لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون‏». (10) معلوم مى‏شود كه در آن گل هم فعل و انفعالاتى ديگر به وجود آمده است و صرفا گل تازه و جديد به دست آمده نبوده است، بلكه حالت ديگرى بر آن دست داده است . مرحله ديگر كه قرآن كريم از آن خبر مى‏دهد:

«خلق الانسان من صلصال كالفخار». (11) صلصال را علامه طباطبايى رحمه الله به معنى گل خشك معنى كرده است. (12)

گل بعد از اين كه مراحل چندگانه را پشت‏سر گذاشت ‏به صورت خشك شده در آمد و شكل خاصى به خود گرفت و ديگر آن حالت نرم و شكل پذيرى قبلى را ندارد، از آن به صلصال تعبير مى‏كنيم.

حال وقت آن رسيده است كه دو مطلب را مورد توجه قرار دهيم : اول اين كه طبق قرآن كريم اصل انسان از چه مى‏باشد آيا انسان خود مراحل خلقتش از خاك شروع شده و سير تكاملى طى كرد يا اين كه انسان تكامل يافته موجودات ديگر است؟

مطلب ديگر كه در مورد انسان بايد روشن شود اين است كه اين مراحل تكامل آيا به سرعت‏سپرى شد و لحظه‏اى انسان خلق شده يا اين كه مدتى در سير تكاملى مراحل طى شد؟

در مورد نكته اول كه اصل انسان استقلالا است نه تكامل يافته موجودات ديگر، آيات قرآن به خوبى اين مطلب را دلالت دارند و قرآن كريم مراحل پنجگانه‏اى را بيان مى‏كند: مرحله اول: خلقت را از تراب شروع مى‏كند.

مرحله دوم: همان طين كه مخلوط آب و خاك يعنى گل مى‏باشد.

مرحله سوم: سلاله از طين كه همان گل خالص است.

مرحله چهارم: «صلصال من حماء مسنون‏»

كه عبارت از گل و لاى تغيير يافته مى‏باشد.

مرحله پنجم: «صلصال كالفخار»: گل خشك شده مانند كوزه مى‏باشد.

مجمع البيان مراحل چندگانه را بدين عبارت مطرح مى‏كند: «اصل آدم كان من تراب و ذلك قوله‏«خلقه من تراب‏» ثم جعل التراب طينا و ذلك قوله: «خلقه من طين‏» ثم‏ترك ذلك الطين حتى تغير و استرخى و ذلك قوله: «من حماء مسنون‏» ثم ترك حتى جف‏وذلك قوله: «من صلصال‏» فهذه الاقوال لا تناقض فيها اذ هى اخبار عن حالاته المختلفة‏». (13)

از عبارت مجمع هم به راحتى و روشنى مراحل پنجگانه فهميده مى‏شود پس بنابر ديدگاه قرآن خلقت انسان از خاك شروع مى‏شود سپس وارد مرحله دوم كه مخلوط آب و خاك است و بعد از آن گل خالص و سپس بعد از تغييراتى در آن به صورت خشك در آمده و آماده پذيرش روح مى‏شود. پس از نظر قرآن انسان موجودى مستقل مى‏باشد نه اين كه از تكامل موجودات ديگر به وجود آمده باشد، و انسانهاى فعلى از نسل ابوالبشر يعنى حضرت آدم عليه السلام مى‏باشند.

· بقاى نوع انسان از ديدگاه قرآن

با توجه به اين كه عمر انسان محدود مى‏باشد بقاى نوع انسان به چه صورت است از نظر قرآن بقاى با نطفه مى‏باشد در قرآن داريم : «خلق الانسان من نطفة...». (25)

علامه طباطبايى مى‏فرمايد: مراد از خلق در اين آيه نوع انسان است و نسل آدم مى‏باشد و شامل حضرت آدم عليه السلام نمى‏شود. (26)

مخصوصا با توجه به آيه «ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين‏» (27)

با توجه به اين كه خلقت اول انسان را در همين سوره در آيه قبل از اين از خاك بيان مى‏كند پس از آوردن اين دو آيه در كنار هم صراحت آيه دوم در نژاد و نسل انسان مشخص مى‏شود.

و آيه ديگر مراحلى را كه نطفه طى مى‏كند بيان مى‏كند: «ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله...» (28)

با توجه به اين كه در دو آيه قبل، خبر از خلقت اولى انسان مى‏دهد و در آيه قبل جاى نطفه كه اين مراحل را طى مى‏كند مشخص مى‏كند فهيمده مى‏شود كه اين مراحل در رابطه با نطفه آن هم جهت‏حفظ بقاى نوع انسان مى‏باشد نه اين كه در اصل خلقت‏حضرت آدم ابوالبشر عليه السلام اين مراحل طى شده باشد. ممكن است كسى بگويد كه چه اشكالى دارد در مورد حضرت آدم عليه السلام هم بگوييم اصل آن از خاك است‏سپس در مرحله دوم همين نطفه و بعد مراحل بعدى مى‏باشد.

علامه طباطبايى رحمه الله در پاسخ مى‏فرمايد: «ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين‏»

فالنسل الولادة بانفصال المولود عن الوالدين و المقابلة بين بدء الخلق وبين النسل لا يلائم كون المراد ببدء الخلق بدء الخلق الانسان المخلوق من ماء مهين ولو كان المراد ذلك لكان حق‏الكلام ان يقال: ثم جعله سلالة من ماء مهين‏». (29)

از كلام علامه رحمه الله اين گونه فهميده مى‏شود كه اولا: نسل، ولادت منفصل از والدين را مى‏گويند .

ثانيا: از «مقابلة بين بدء الخلق و بين النسل‏» فهميده مى‏شود كه سازگارى ندارد كه انسان مخلوق اولى هم از نطفه خلق شده باشد و اگر منظور اين بوده مى‏بايست نسل ديگر برداشته شود. به ناچار بايد بپذيريم كه آفرينش از خاك درباره‏ى انسان اول و بعد همان‏گونه كه از قرآن استفاده مى‏شود انسانهاى بعدى از نطفه كه بعد خود نطفه تبديل به مضغه و علقه... مى‏شود خلق شده‏اند.

· خلقت‏شگفت انگيز انسان در بعد مادى

درباره‏ى خلقت‏شگفت انگيز انسان با توجه به آيه قرآن كه مى‏فرمايد: «الذى احسن كل شي‏ء خلقه‏». (30)

به چند نكته بسيار جالب كه علم امروز به آن رسيده است اشاره مى‏كنيم:

1. قلب كه عضله‏اى تقريبا به حجم مشت گره كرده مى‏باشد هر روز به طور متوسط 000، 110 بار مى‏زند و حدودا 500،10 ليتر خون در بدن به جريان مى‏اندازد.

2. طول رگهاى بدن انسان در حدود 560000 كيلومتر است، يعنى مسافتى معادل يك برابر و نيم مسافت‏بين كره زمين تا ماه.

3. تعداد گلبولهاى قرمز و سفيد بالغ بر 25 تريليون است اگر اين گلبولها را روى هم قرار دهند طول آن حدود 50037 كيلومتر يعنى فقط كمى كمتر از مدار زمين در خط استوا خواهد بود.

4. در مغز تعداد 14 ميليارد نرون (سلول عصبى) وجود دارد طول مجموع اين اعصاب 480000 كيلومتر يعنى دوازده برابر طول خط استوا است.

5. در كليه انسان 200 ميليون كانال بسيار نازك وجود دارد و در آنها هر روز 500 ليتر خون تصفيه مى‏شود.

6. طول روده‏ى كوچك 8 متر و قطر آن 3 سانتيمتر است و در هر سانتيمتر 3 تا 4 هزار برآمدگى وجود دارد كه در نوك هر يك از آنها 3000 سلول قرار گرفته است.

7. در شبكيه چشم 75 ميليون سلول مخروطى شكل وجود دارد. (31)

8. عدد امواج قرمز نور كه در هر ثانيه داخل چشم مى‏شود 458000 هزار ميليارد و عدد امواج رنگ بنفش هفتصد و بيست و هفت هزار ميليارد مى‏باشد.

9. هر شخص معمولى 34000 نوع آهنگ را مى‏تواند تشخيص بدهد و مى‏دانيد تشخيص هر آهنگ به گيرنده و عصب خاص نيازمند است.

· هدف از خلقت انسان را توضیح دهید .

اگر هدف از خلقت‏به اين معنى باشد كه هدف خالق از خلقت چيست؟ يعنى خالق چه انگيزه‏اى دارد و چه چيزى عامل محرك او مى‏باشد. به اين معنى خالق نمى‏تواند هدفى داشته باشد. زيرا هدفى كه برانگيزاننده فاعل است‏به اين معنا است كه چيزى كه باعث‏شده است فاعل فاعل باشد چيزى است كه فاعل در كار خود طبعا مى‏خواهد به آن برسد و اين مستلزم نقص فاعل است.

اما يك وقت، هدف از خلقت، فعل است; غايت فعل اين است كه هر كارى را در نظر بگيريم به سوى هدف و كمال است و براى آن كمال آفريده شده است اين فعل آفريده شده كه به آن كمال برسد نه فاعل اين كار را كرده كه خود به كمال برسد. در اين صورت خلقت غايت‏دار، و بطور كلى ناموس اين عالم چنين است كه هر چيزى وجودش از نقص شروع مى‏شود و مسيرش مسير كمال است. مسئله اين كه غايت در خلقت انسان چيست‏بر مى‏گردد به اين كه ماهيت انسان چيست و در انسان چه استعدادهايى نهفته است و براى آن چه كمالاتى امكان دارد. هر كمالى كه در امكان انسان باشد انسان براى آن كمالات آفريده شده است. ما غالبا به صورت مفهومى كلى كه درست هم هست مى‏گوييم انسان براى رسيدن به سعادت آفريده شده است و خداوند هم از خلقت انسان هدفى ندارد و سودى نمى‏خواهد بلكه انسان را آفريده كه به سعادت برسد. اما هدف در قرآن به صورت جزئى‏تر آمده است: «ا فحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون‏». (32)

اگر بازگشت‏به خدا نباشد خلقت عبث است ، قرآن در آيات مكرر مسئله قيامت را با مسئله حق بودن و باطل نبودن خلقت و لغو و بازى نبودن خلقت توام كرده و در واقع استدلال كرده است. و در حقيقت اين قيامت و بازگشت‏به خدا است كه توجيه كننده خلقت اين عالم است. و در جاى ديگر تصريح دارد: «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون‏». (33)

در اين آيه، قرآن عبادت را به عنوان غايت‏خلقت ذكر نموده است. (34)

باز در مورد ديگر تصريح مى‏كند كه هدف از خلقت چه مى‏باشد، مى‏فرمايد: «هو انشاءكم من الارض و استعمركم فيها فاستغفروه‏».

در اينجا اولا نفرموده «انشاكم فى الارض‏» يعنى نفرمود شما را در زمين آفريد فرمود: «انشاكم من الارض‏»يعنى شما را از زمين بيرون آورد، مثل اين كه اشاره است‏به همان معنى كه زمين مادر دوم شماست; ثانيا فرمود: «و استعمركم فيها» از شما عمران و آبادى زمين را مى‏خواهد. (35)

چند پرسش و پاسخ

1.آيا همسر آدم عليه السلام هم از نوع خود آدم بوده است؟

پاسخ: با توجه به آيه «يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها...» (36)

علامه طباطبايى رحمه الله مى‏فرمايد: منظور از«نفس واحدة‏» آدم و از «زوجها» زن او است و اين دو پدر و مادر نسل كنونى انسان مى‏باشند. و ظاهر جمله «و خلق منها زوجها» اين است كه مى‏خواهد بگويد زوج اين فرد هم مثل خودش از همين نوع است. و آنچه كه در بعضى از كتب تفسير ذكر شده كه آيه در صدد بيان اين مطلب است كه جفت اين فرد از خودش گرفته شده و خداوند او را جزء بدن وى آفريده است همان طور كه در بعضى اخبار است كه خداوند زن آدم را از يكى از دنده‏هاى وى آفريد هيچ شاهدى از خود آيه بر آن نمى‏توان يافت. (37)

2. آيا تاريخ عمر انسان هفت هزار سال است‏يا عمر آن از ميليونها سال هم تجاوز مى‏كند؟

پاسخ: دانشمندان ژيولوژى(علم طبقات زمين) گفته‏اند كه عمر انسان از ميليونها سال هم تجاوز مى‏كند گرچه تاريخ يهود عمر انسان را بيش از هفت هزار سال نمى‏داند.

اما قرآن صريحا بيان نكرده است كه آيا ظهور نوع انسان منحصر به همين دوره ست‏يا اين كه قبلا هم ادوارى بر اوگذشته كه ما آخرين آنها هستيم گرچه مى‏توان از آيه «و اذ قال للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة...» (38) استشمام كرد كه قبل از اين دوره‏ى كنونى ادوار ديگر نيز بر نوع انسان گذشته باشد. (39)

3. با توجه به اين كه افراد بشر به چهار دسته سفيد پوستان و سياه پوستان و زرد پوستان(مانند اهالى چين و ژاپن) و سرخ پوستان (مانند هندوان (امريكا) تقسيم مى‏شوند چون اختلاف خون نيز هست‏بعضى گفته‏اند كه به ناچار هر كدام بايد مبدا خاصى داشته باشند پس مبدا نوع انسان لااقل چهار زوج است؟

پاسخ: اختلاف خون كه آن را منشا اختلاف رنگ دانسته‏اند مفيد نمى‏باشد زيرا با توجه به اين كه بحثهاى طبيعى امروز مبنى بر تطور انواع است روى اين مبنا چگونه مى‏توان اطمينان پيدا كرد كه اختلاف خون و رنگ مستند به تطور اين نوع نباشد و در بسيارى از حيوانات مانند اسب و گوسفند و فيل و غيره تطورات مسلمى رخ داده است.» (40)

4. كشف قاره امريكا با بوميان كه در آن زندگى مى‏كردند خود باعث مى‏شود كه اصل انسان را بيش از يك زوج بدانيم، زيرا نمى‏توان احتمال داد كه نسل بوميان امريكا كه با مسافتى طولانى از ساكنين نيم كره شرقى جدا بوده‏اند با هم از يك نسل باشند .

پاسخ: عمر انسان آن‏طور كه علماى طبيعى نوشته‏اند به ميليونها سال مى‏رسد و آنچه را كه تاريخ ضبط كرده بيش از شش هزار سال نيست ‏بنابراين چه مانعى دارد كه حوادثى در ماقبل تاريخ قاره امريكا را از ساير قاره‏ها جدا كرده باشد. و اينك آثار زياد زمين‏شناسى در دست است كه نشان مى‏دهد به مرور زمان تغييرات مهمى در سطح زمين به وجود آمده است از قبيل تبديل دريا به خشكى و خشكى به دريا و كوه به دشت و بالعكس. (41)

بعد علامه رحمه الله مى‏گويد: قرآن تقريبا تصريح دارد كه نسل موجود بشر به يك زن و مرد كه پدر و مادر تمام افرادند مى‏رسد و اسم مرد را حضرت آدم ناميده و اسم زن در قرآن نام برده نشده است. در روايات از آن تعبير به حوا كرده‏اند. (42)

5. ممكن است گفته شود مراد از آدم در قرآن آدم نوعى است نه شخصى از آنجا كه آفرينش هر انسانى از زمين منشا گرفته وبقايش هم بسته به زاد و ولد است‏به نام آدم ناميده شده و ممكن است اين مطلب را از آيه

«لقد خلقناكم ثم صورناكم ثم قلنا للملائكة اسجدوا...» استفاده نمود. (43)

پاسخ: علاوه بر اين كه خلاف ظاهر آيات است، آيات ديگر آن را تخطئه مى‏كنند مثلا آنجا كه خداوند قصه آدم و سجده و ملائكه و امتناع شيطان از سجده را متذكر مى‏شود. (44) مانند آيه:

«واذ قلنا للملائكة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس قال ء اسجد لمن خلقت طينا». (45

2. هدف از خلقت انسان چيست در حالي كه خدا نيازي به عبادت بندگان ندارد؟

هستي و همه اجزايش ، جهان و همه عناصرش ، و آنچه در اين عرصه گاه پهناور جريان دارد ، نشان مي دهد كه آفريننده و كارگزارش از علم و عدل و حكمت و رحمت و محبت بي نهايت برخوردار است ، . ذره ذره جهان هستي تركيبي از علم و عدل و حكمت و رحمت و محبت است .

اگر جلوه گري اين اوصاف و اشراق اين صفات . و طلوع اين واقعيات نبود ، هستي با اين نظام متقن و استوارش رخ نمي نمود.

اگر دانش بي نهايت ، و عدالت فراگير ، و رحمت واسعه ، و محبت بي مرز نبود، چنين نظامي پديدار نمي شد . ما با انديشه سالم ، و خرد ورزي جامع چه هستي را ازديدن كلي و چه از ديدي جزيي مورد توجه قرار ميدهيم اين اوصاف حميده و صفات پسنديده را در همه جوانب هستي و ذره ذره پيكر يك موجود جلوه گر مي بينيم و به چون و چراهاي خود خاتمه مي دهيم .

دانش بي نهايت ، حكمت متقن ، رحمت واسعه ، محبت بي مرز سراغ مشتي خاك مرده آمده و آن را تبديل به نطفه ، سپس علقه ، سپس مضغه ، سپس جنين كرده ، و در تاريك خانه رحم به او صورت و سيرت و جسم و جان ، و عقل وخرد ،‌و روح و روان ، و مخ و مغز ، و عصب و پي ، و پوست و گوشت و خون و قلب ، و حالات باطني عنايت كرد ه، سپس آن را پس از آماده شدن براي زندگي ديگر به دنيا منتقل كرده ، و همه نوع وسائل و سفره هايي پذيرايي را در اختيارش نهاده و راه رشد عقل و خرد را به رويش باز كرده تا از ميان اين خاك مرده كه دانش و حكمت و رحمت و محبت به بدرقه اش آمد پيامبران ، امامان ، دانشمندان ، علما، نويسندگان، شاعران، هنرمندان ،‌عارفان ، كاملان ، انديشمندان ، مردان ، زنان ، جوانان ، خدمتگزاران به وجود آمدند، و تحولات شگرفي در روي زمين از دامداري و كشاورزي و صنعت و تجارت و مدرسه و دبيرستان، دانشكده و دانشگاه و كتابخانه ، و خلاصه اين تمدن عظيم را ايجاد كردند ، و اين سياره تاريك خاكي را به وضعي كه مي بينيد شكل دادند.

تبديل خاك مرده به چنين منبعي بزرگ از عقل و علم ، و اختراع و كشف ، و درس و بحث و هنرمندي و استادي كه كاري صد در صد عالمانه وحكيمانه و آفرينشي فوق العاده شگرف است چون و چرا ندارد . هدف اين بود كه خاك

مرده در دايره تكامل قرار گيرد و از دل آن موجودي لايق خلافت خدا كه بتواند زير نظر خدا و به اذن خدا كار خدايي انجام دهد به وجود آيد و اين تحولات عظيم را در زمين ايجاد كند.

و از آنجا كه انسان در دو جهت مادي و معنوي و جسم و روح و ظاهر و باطن نيازمند و محتاج آفريده شده است خداي حكيم همة امور مادي را براي پاسخ گويي به نيازهاي مادي اش وهمه امور معنوي را كه شامل بعثت پيامبران و امامان و نزول وحي و ترسيم و طرح عبادات است براي پاسخ گويي به نيازهاي معنوي اش قرار داد تا با بهره گيري از ابزار مادي مانند غذا ، پوشاك ، مسكن ، مركب ، دنيايش را آباد كند ،‌ وبا بهره گيري از امور معنوي شخصيت الهي و انساني خود را تحقق داده ، و ترمزي در برابر گناه و فساد و ستم به ديگران و پايمال كردن حقوق هم نوعان داشته باشد و در ساية حقايق معنوي به خاطر اين كه ابدي آفريده شده آخرش را آباد نمايد ، با توجه به نيازمندي هاي فطري و طبيعي بشر محكم و متين بايد گفت : انسان با همه وجود به عبادت و بندگي نسبت به خداي بي نياز ، نيازمند و محتاج است نه خدا به عبادت بندگان نيازمند است ، پس اساس آفرينش انسان از سوي خدا ارادة عالمانه و حكيمانه و رحيمانه و عاشقانه اوست نه نيازش به عبادت مشتي خاك متحرك

3. تفاوت انسان با سایر مخلوقات را تشریح کنید؟

بحثی پیچیده و عمیق است ، اما با استناد به آیات قرآن و احادیث و نیز آنچـــه انواع و اقسام علوم در طی قرنها بدان دست یافته اند؛ خلاصه اش این است که؛ انسان به دو جهت بر سایر موجودات برتری دارد. یکی عقل است و ظرفیت نامحدود علمی و دیگری دل است و توان بر عاشقی. جالب اینکه هر دو صفت از خود خدا در انسان به ودیعه نهاده شده،آنگاه که از روح خویش در انسان دمید و جالبتر اینکه اولی را در مرد قوت داد و دومی را در زن. از اینروست که تنها با تشکیل خانــواده و به هم پیوستن یک زن و مرد می توان هر دو صفت الهی را به کاملترین شکل گرد آورد و خداگونــــه شد..اگر شکی در باب قوت علمــــی مردان نسبت به زنان هست ( صرفنظـر از استثناء ها ) کافی است نگاهـــی به تاریخ بشر بیندازیم که اکثر قریب بــه اتفاق اندیشمندان و صاحب نظران در تمامی زمینه های علمی ، سیاسی فلسفی ، پزشکی و ... مرد بوده اند و تنها اندکی زن. اما در اثبات برتـــری زنان در قدرت عاشقی، مهرورزی و به تبع آن فداکاری؛ کار بسیار آسانتــــــراست. اگر متاءهلید به همسرتان و اگر مجرد هستید به مادرتان نگاهـــــی بیندازید. چه می بینید جز « وجودی سراپا عاشق؟

4. ایا ذات و سرشت انسان قابل تغییر است ؟

قال الله تبارک و تعالی فی القرآن الحکیم: "فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون"

طبیعت و سرشت انسان موضوع تعلیم و تربیت است، و به مفهوم دقیقتر، تربیت پذیری انسان بر این مبنا قرار دارد که در طبیعت و سرشت انسان استعدادهای بالقوه ای موجود است که کمال پذیر، یا زوال پذیرند. و این تواناییهای بالقوه انسان از آن جهت که کمال پذیرند موضوع تعلیم و تربیت می باشند; زیرا که تعلیم و تربیت انسان امری است ارزشمند، و انسان تربیت شده انسانی است که واجد کمالاتی شده است. بدین لحاظ بینش ما درباره طبیعت و سرشت انسان هدفها، اصول، روشها و وسایل و شرایط تعلیم و تربیت او را تحت تاثیر قرار داده، جهت می بخشد. و این امر یکی از

اساسی ترین مبانی تعلیم و تربیت هر مکتب و صاحبنظر را تشکیل می دهد. یعنی تعلیم و تربیت بر این مبنا قرار دارد که انسان دارای تواناییها و استعدادهای بالقوه ای است که این تواناییها "موضوع تعلیم و تربیت"می باشد، و کار تعلیم و تربیت بالفعل نمودن این تواناییهای بالقوه است; و تعلیم و تربیت صحیح باید متناسب با این تواناییهای بالقوه انسانها باشد تا بتواند این استعدادهای نهفته انسانها را شکوفا سازد. از این نظر، شناخت تواناییها و استعدادهای بالقوه انسان، و کمال نهایی آنها، لازمه هر نوع تعلیم و تربیتی است، تا بتوان راههای تحقق یافتن این تواناییها و شرایط لازم برای به فعلیت رساندن آنها را در نظر گرفت.

و این امر به مفهوم آن است که برای تحقق تعلیم و تربیت انسان لازم است ابتداء انسان و ابعاد وجودی او، و کمالات نهایی این ابعاد شناخته شود، تا بدان طریق بتوان به شرایط، روشها، فنون و آداب تعلیم و تربیت او پی برد، و آموزش و پرورش او را متناسب با سرشت و استعدادهای طبیعی وی قرار داد. نه آموزش و پرورشی که مغایر با ذات او باشد، و یا تعلیم و تربیتی که قالبی بوده و تنها بخشی از وجود او را مورد توجه قرارمی دهد; که نتیجه چنین تعلیم و تربیتی مسخ انسان و تواناییهای سرشتی او خواهد بود. و سرانجام این امر به ناهماهنگی و ناملایمات بین انسانها و دیگر مظاهر هستی خواهد انجامید.

بحث درباره طبیعت و سرشت انسان از دیرباز تاکنون در اکثر مکاتب و از دیدگاه صاحبنظران مختلف مطرح بوده، و آنان به تناسب بینشی که در این زمینه داشته اند، تعلیم و تربیت انسان را رقم زده اند. گاه این صاحبنظران انسان را از دیدگاه انگیزه ها، علائق و نیازهای مادی فردی مورد توجه قرار داده، و "فرد" انسان را اصیل دانسته اند، و گاه "جامعه" را اصیل دانسته، از دیدگاه نیازها و شرایط اجتماعی خاصی بدومی نگرند، و او را تابع جامعه و خواستهای آن می دانند; و عموما این مکاتب و صاحبنظران، تحت تاثیر ارزشها و بینشهای فلسفی محدودی به انسان می نگرند، یا به جنبه های خاصی از "علوم" اصالت بخشیده، محور امر تعلیم و تربیت را بر یافته های زیست شناسی، روان شناسی، یا جامعه شناسی و از این قبیل قرار داده، جزیی از انسان را به جای کل وجود او در نظر می گیرند. و بدین لحاظ تعاریف، نظریه ها و نظامهای تربیتی که بر این اساس به وجود می آیند، نمی توانند جامعیت و وحدانیت وجود آدمی را در نظر گیرند. لذا اعتبار زمانی و مکانی داشته، کوتاه و گذرا بوده، و گاه در تضاد و اصطکاک با یکدیگر می باشند.

بدین معنی که گاه این بینشها طبیعت و سرشت انسان را از پیش تعیین شده می دانند، و بر این اساس ذات او را شریر و گناهکار دانسته [دیدگاه مسیحیت کلیسایی]، که در این صورت تعلیم و تربیت او باید در مسیری برخلاف طبیعت او با نظارت و فشار و انضباط شدید مدرسه باشد. یا برعکس، طبیعت و سرشت او را نیک دانسته و خیر، [ دیدگاه ژان ژاک روسو]، و این جامعه و تمدن است که او را به سوی فساد و تباهی می کشاند. لذا باید کودک آدمی را به طبیعت سپارند و از جامعه به دور دارند تا بر اساس طبیعت خود رشد کند و سعادتمند شود. گاه نیز همچون نژادگرایان طبیعت و سرشت بعضی از انسانها نیک و خیر، و طبیعت و سرشت بعضی دیگر پست و نامرغوب تلقی می گردد; و آنان که سرشت نیک و مرغوب دارند می توانند انسانهای دیگر را که به گمان آنان سرشت نامرغوب دارند مورد استثمار قرار دهند. گاه نیز این طبیعت و سرشت انسان در کنترل غریزه ای خاص چون غریزه جنسی، [دیدگاه زیگموند فروید]، یا میل به برتری جویی، [دیدگاه آلفرد آدلر]، قرار گرفته، و این غرائز همه رفتارها و حرکات او را جهت می بخشند.

از دیدگاهی دیگر نیز این انسان موجودی است بی هیچ زمینه فطری، و هویت او ناشی از انعکاس وضعیت محیطی و اجتماعی در درون انسان است، [دیدگاه داروینیسم، مارکسیسم، و Behaviourisme یا مکتب رفتارگرایی]، و بدین لحاظ تابع ضرورتها و شرایط محیطی و اجتماعی است; و گاهی نیز این انسان در دغدغه تعیین خویشتن است، اما نه نوری در این هستی می بیند، و نه ملاکی در پیش روی، [دیدگاه اگزیستانسیالیسم]، و گاهی هم انسان یک مخزن انرژی و نیرو است، و باید بر اساس نیازهایی که در جامعه برایش تشخیص می دهند، او را بسازند. [دیدگاه پراگماتیسم] . و خلاصه آن که فلسفه تربیتی این مکاتب و بینشها راهی جز این نمی یابد که انسان را کارگزار و ابزار ضرورتها و فشارها بار آورد. با آن که برده وار، او را همچون وسیله ای برای مقاصدی خاص به کار گیرند.

در بینش مکتب اسلام، فلسفه تربیت انسان در موازنه با وضع جامعه تعیین نمی شود. زیرا که این وضع یک وضعیت اعتباری و قراردادی است. و تنها بعدی از انسان بدون ارتباط با دیگر ابعاد وجود او مورد توجه قرار نمی گیرد. یا به ارزشهایی خاص که تنها در شرایط زمانی و مکانی خاصی می توانند اعتبار داشته باشند، توجه نمی شود; بلکه به وضع حق هستی توجه می شود، و رابطه و موضع انسان در مجموعه جهان هستی تعیین می گردد; زیرا که این رابطه، یک رابطه واقعی است، و انسان یک عنصر جدایی ناپذیر از مجموعه نظام هستی است.

از همین جا روشن می گردد که برخلاف اکثر این مکاتب و صاحبنظران مکتب اسلام انسان را موجودی توخالی نمی داند تا از او هر ابزاری خواست بتراشد، و مکتب ما هویت روانی او را بی رنگ نمی داند تا بتواند به هر رنگی که بازار تقاضا داشت درآورد.

التبه وقتی ماانسان را توخالی نمی پذیریم، چنان نیست که بخواهیم به از پیش ساختگی او و به جبری از این دست گردن نهیم. ما به "امر بین الامرین" معتقدیم که انسان نه آن گونه تهی و منفعل که بتوان هر بلایی به سرش آورد، و هر طوری خواسته شد رنگش کرد! و نه آن گونه تعیین شده و پیش ساخته است که نتوان به ترکیب آن دست زد. او درعین حال که دارای یک چارچوب هویتی است، اما این چارچوب در رشد و بلوغ و تکامل خویش نیازمند به "شرایط" و نیز "خصوصیات خود انسان" است. این خصوصیات پایه در خلقت انسان دارند و استعدادهای خلقتی او محسوب می شوند، و همین چارچوب است که آن را "خصوصیات فطری" می نامیم، همچون معنی جویی، ایده آل خواهی، زیبایی طلبی، علم طلبی، حق جویی، عدالتخواهی، کمال طلبی و مانند آن. در واقع، اسلام برای انسان فطرتی را پذیرفته و اعلام می نماید که انسان دارای فطرتی خدا آشنا است، و در عمق وجدان خویش به خدای خود آگاهی دارد. که راه شناخت و تربیت او نیز همان راه فطرت است. مقصود از فطرت که در قرآن آمده و در آیه اول بحث تلاوت گردید آفرینش و خلقت بی سابقه است. که در مورد آفرینش انسان آمده - فطرت الله التی فطر الناس علیها - یعنی آن گونه خاص از آفرینش که خداوند به انسان داده است. یعنی انسان به گونه خاصی آفریده شده است و دارای ویژگیهایی است که این ویژگیها همان فطرت است که بر اساس سرشت و صفات الهی است; و راه تربیت او نیز همان راه فطرت است; و چنانچه راه شکوفایی فطرت انسان هموار گردد و زمینه های لازم برقرار شود، او در راه اسلام شکوفا می گردد. و حضرت امام خمینی (س) که با زبان، قلم، و عمل خود مفسر آیات قرآن کریم، و مصداق بارز تعلیم و تربیت اسلامی است می فرمایند: "انسان از اول این طور نیست که فاسد به دنیا آمده باشد. از اول با فطرت خوب به دنیا آمده. با فطرت الهی به دنیا آمده، "کل مولود یولد علی الفطرة" که همان فطرت انسانیت، فطرت صراط مستقیم، فطرت اسلام، فطرت توحید است، این تربیتها است که یا همین فطرت را شکوفا می کنند و یا جلوی شکوفایی فطرت را می گیرند."

و این مربی بزرگ فطرت انسانها در کتاب چهل حدیث در معنای فطرت می فرمایند: "بدان که مقصود از فطرت الله، که خدای تعالی مردم را بر آن مفطور فرموده، حالت و هیاتی است که خلق را بر آن قرار داده، که از لوازم وجود آنها و از چیزهایی است که در اصل خلقت خمیره آنها بر آن مخمر شده است. و فطرتهای الهی، چنانچه پس از این معلوم شود، از الطافی است که خدای تعالی به آن اختصاص داده بنی الانسان را از بین جمیع مخلوقات; و دیگر موجودات یا اصلا دارای این گونه فطرتهایی که ذکر می شود نیستند، یا ناقص اند و حظ کمی از آن دارند."

و در تشخیص احکام فطرت می فرمایند: "بباید دانست که آنچه از احکام فطرت است چون از لوازم وجود و هیات مخمره در اصل طینت و خلقت است، احدی را در آن اختلاف نباشد - عالم و جاهل و وحشی و متمدن و شهری و صحرانشین در آن متفق اند. هیچیک از عادات و مذاهب و طریقه های گوناگون در آن راهی پیدا نکند و خلل و رخنه ای در آن از آنها پیدا نشود. اختلاف بلاد و اهویه و مانوسات و آراء و عادات که در هر چیزی، حتی احکام عقلیه، موجب اختلاف و خلاف شود، در فطریات ابدا تاثیری نکند. اختلاف افهام و ضعف و قوت ادراک لطمه ای بر آن وارد نیاورد; و اگر چیزی بدان مثابه نشد، از احکام فطرت نیست و باید آن را از فطریات خارج دانست; و لهذا در آیه شریفه فرموده: فطر الناس علیها یعنی، اختصاص به طایفه ای ندارد; و نیز فرموده: لا تبدیل لخلق الله. چیزی او را تغییر ندهد; مثل امور دیگر که به عادات و غیر آن مختلف شوند. ولی از امور معجبه آن است که با اینکه در فطریات احدی اختلاف ندارد - از صدر عالم گرفته تا آخر آن - ولی نوعا مردم غافل اند از اینکه با هم متفق اند; و خود گمان اختلاف می نمایند، مگر آنکه به آنها تنبه داده شود، آن وقت می فهمند موافق بودند در صورت مخالف; و به همین معنی اشاره شده است در ذیل آیه شریفه که می فرماید: و لکن اکثر الناس لا یعلمون.

و از آنچه ذکر شد، معلوم گردید که احکام فطرت از جمیع احکام بدیهیه بدیهی تر است، زیرا که در تمام احکام عقلیه حکمی که بدین مثابه باشد که احدی در آن خلاف نکند و نکرده باشد نداریم; و معلوم است چنین چیزی اوضح ضروریات و ابده بدیهیات است; و چیزهایی که لازمه آن باشد نیز باید از اوضح ضروریات باشد."

و در بیان آن که اصل وجود مبدا متعال جل و علا از فطریات است، و فطرت همه انسانها طالب وجود کامل است امام می فرمایند: "یکی از فطرتهایی که جمیع سلسله بنی الانسان مخمر بر آن هستند و یک نفر در تمام عایله بشر پیدا نشود که بر خلاف آن باشد، و هیچیک از عادات و اخلاق و مذاهب و مسالک و غیر آن، آن را تغییر ندهد و در آن خلل وارد نیاورد، فطرت عشق به کمال است; که اگر در تمام دوره های زندگانی بشر قدم زنی و هر یک از افراد هر یک از طوایف و ملل را استنطاق کنی، این عشق و محبت را در خمیره او می یابی و قلب او را متوجه کمال می بینی. بلکه در تمام حرکات و سکنات و زحمات و جدیتهای طاقت فرسا، که هر یک از افراد این نوع در هر رشته ای واردند مشغول اند، عشق به کمال آنها را به آن واداشته; اگرچه در تشخیص کمال و آنکه کمال در چیست و محبوب و معشوق در کجاست، مردم کمال اختلاف را دارند. هر یک معشوق خود را در چیزی یافته و گمان کرده و کعبه آمال خود را در چیزی توهم کرده و متوجه به آن شده از دل و جان آن را خواهان است.

اهل دنیا کمال را در دارایی آن گمان کردند و معشوق خود را در آن یافتند; از جان و دل در راه تحصیل آن خدمت عاشقانه کنند; و هر یک در هر رشته هستند و حب به هر چه دارند، چون آن را کمال دانند بدان متوجه اند. و همین طور اهل علوم و صنایع هر یک به سعه دماغ خود چیزی را کمال دانند و معشوق خود را آن پندارند. و اهل آخرت و ذکر و فکر، غیر آن را، بالجمله، تمام آنها متوجه به کمال اند، و چون آن را در موجودی یا موهومی تشخیص دادند، با آن عشقبازی کنند. ولی بباید دانست که با همه وصف، هیچیک از آنها عشقشان و محبتشان راجع به آنچه گمان کردند نیست; و معشوق آنها و کعبه آمال آنها آنچه را توهم کردند نمی باشد; زیرا هر کس به فطرت خود رجوع کند می یابد که قلبش به هر چه متوجه است، اگر مرتبه بالاتری از آن بیابد فورا قلب از اولی منصرف شود و به دیگری که کاملتر است متوجه گردد، و وقتی که به آن کاملتر رسید، به اکمل از آن متوجه گردد; بلکه آتش عشق و سوز و اشتیاق روز افزون گردد و قلب در هیچ مرتبه از مراتب و در هیچ حدی رحل اقامت نیندازد."

و در مورد این امر که فطرت انسان امری است بالقوه و نه بالفعل حضرت امام می فرمایند: "نفوس انسانیه در بدو فطرت و خلقت جز محض استعداد و نفس قابلیت نیستند، و عاری از هرگونه فعلیت در جانب شقاوت و سعادت هستند; و پس از وقوع در تحت تصرف حرکات طبیعیه جوهریه و فعلیه اختیاریه، استعدادات متبدل به فعلیت شده و تمیزات حاصل می گردد. پس، امتیاز سعید از شقی و غث از سمین به حیات ملکی پیدا شود. و غایت خلقت حیات امتیاز و اختیار نفوس است."

اکنون برای روشن تر شدن مفهوم فطرت خاطرنشان می نماید که هرگاه سه اصطلاح "طبیعت، غریزه و فطرت" را در نظر گیریم ملاحظه می شود که هر یک از این سه اصطلاح حکایت از معنای خاصی می کنند. وقتی به موجودات بی جان نظر کنیم با تفاوتهایی که با یکدیگر دارند، برای هر یک ویژگیهای ثابت و همیشگی ای می یابیم که به مجموعه این ویژگیهای ذاتی اشیاء " طبیعت" می گویند. البته در واقع مراد نیرو و مبدئی است که باعث ویژگیهای خاص هر شیئی می شود. "غریزه" که در مورد جانداران و مخصوصا در مورد حیوانات و گاه در مورد مشترکات انسان و حیوان، به کار می رود، نیروئی است درونی که موجود را عموما در حالتی "ناآگاه" به بعضی اعمال و عکس العملها وا می دارد. و اما "فطرت" مرحله ویژه ای است که دارای آثار و خواص معینی است که همان خصایص تازه و جدید این موجود نسبت به موجودات قبلی است. این بعد جدید در انسان "فطرت" نامیده می شود و دارای خواص و آثاری است که در دو ناحیه مختلف از وجود انسان تجلی می کند. یکی در ناحیه ادراکات و دستگاه ادراکی یعنی عقل. و بدین لحاظ درک و تصدیق اصول بدیهیه از قبیل این که اجتماع نقیضین محال است; یا کل از جز بزرگتر است; و یا دو چیز مساوی با یک چیز خود برابرند جز امور فطری انسان اند. ناحیه دیگر، ناحیه خواستها، گرایشها و احساسات و عواطف انسان است که مقولاتی از قبیل: حقیقت خواهی; خیر و فضیلت طلبی; کمال طلبی; زیبائی خواهی; خلاقیت و آفرینندگی، عشق و پرستش; عدالتخواهی و... جز امور فطری انسان در این ناحیه اند. بنابراین اصطلاح "فطرت" بیان کننده آن است که انسان دارای خصیت بالقوه ای است که در سیر تکامل وجودی به مرحله ای رسیده که راه و جاده یک تکامل خاص برای او مطرح می شود، جاده تکاملی که برای سایر موجودات مطرح نیست.

نظریه فطرت در اسلام، نه نظر صاحبنظران و مکاتبی را که سرشت انسان را چون لوح سفید که بعدا تحت تاثیر حواس و محیط شکل می گیرد، قبول دارد، و نه مانند نظر صاحبنظرانی است که سرشت انسان را از پیش تعیین شده می دانند. بلکه باور دارد که ذهن انسان هیچ "تصوری" قبل از تجربه در این جهان ندارد. قرآن مجید در این زمینه می فرماید:

والله احرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة لعلکم تشکرون.

"و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد و در حالی که هیچ چیزنمی دانستید و به شما گوش و چشمها و قلبها عطاء کرد تا مگر شکرگزار باشید."

ولی در زمینه "تصدیقات" انسان هر تصوری را تصدیق نمی کند، بلکه فطرت انسانی در این زمینه تصورات خاصی را تصدیق می نماید. یعنی تصوراتی را که با ذات او همسان اند تایید، و آنچه را که جز سرشت الهی او نیست نفی می کند.

امور فطری انسان از دیدگاه اسلام دارای ویژگیها و خصوصیاتی است که در این زمینه می توان به طور خلاصه به موارد زیر اشاره نمود:

1- فطرت جنبه عمومی و همگانی دارد، یعنی همه انسانها دارای این استعدادها هستند.

2- فطرت انسان ابتدا بالقوه بوده، و سپس با توجه به زمینه های مساعد بالفعل می شود. یعنی توانائیهای فطری تحت شرائط مناسب شکوفا می گردند.

3- فطرت در پیدایش خود نیاز به تعلیم و تعلم و رهبری ندارد، بلکه استعدادهای ذاتی و سرشتی است. ولی در پرورش احتیاج دارد. و به همین جهت پیامبران آمده اند تا فطریات (استعدادهای انسانی) او را رهبری و هدایت کنند.

4- فطرت انسان انعطاف پذیر است. یعنی بعضی از عوامل از قبیل: عوامل و شرایط محیطی، اجتماعی، فرهنگ، تعلیم و تربیت، ... باعث شکوفایی آن می شوند، و بعضی عوامل از رشد و شکوفایی آن جلوگیری می کنند، یعنی آن را منحرف می نمایند.

5- اگر ویژگیهای فطری در مسیر ارزشهای الهی و دین اسلام (دین فطری) پرورش نیابند، کمال نهائی خود را که خداوند متعال است فراموش کرده و از کمال انسانی خود منحرف شده، از خود بیگانه گشته، به وسیله بعضی مکانیسمهای دفاعی جبران می گردند. یعنی مثلا اگر فطرت کمال طلبی الهی انسان که امری فطری است ارضاء نشود، سر از تکبر و نخوت و طغیان برآورده، سعادت انسان را به مخاطره می افکند، و انسان را در حد حیوانات و پست تر از آنان قرار می دهد. که خداوند کریم می فرماید: لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون.

"آنان را دلهائی است بی ادراک و معرفت، و چشمهائی است بی نور بصیرت، و گوشهائی است ناشنوای حقیقت. آنها مانند چهارپایانند بلکه بسی گمراه ترند، زیرا از استعدادهای انسانی خود غافل شدند."

بنابراین، فطرت یعنی آن خلقت و آفرینش نو و جدیدی که تاکنون در مورد دیگر موجودات وجود نداشته، و انسانیت انسان را تشکیل می دهد، و خداوند تبارک و تعالی به صورت تکوین، سرشت و طبیعت انسان را بر فطرت الهی خلق نموده - و به همین دلیل انسان نسبت به نفس خویش و مربوط الیه (خداوند متعال) شناخت حضوری دارد - یعنی استعداد و توانایی کسب صفات الهی را در وجود انسان به "امانت "نهاده تا انسان با انتخاب شرایط مناسب این تواناییها که از طریق تشریع و هدایت انبیاء به لطف الهی در اختیار او قرار گرفته است، این صفات الهی را در وجود خود تکامل بخشد و به مقام انسانیت خویش نائل گردد. این امر شکوفاسازی انسانیت انسان، گذشته از تواناییهای بالقوه فطری آدمی، یا هدایت تکوینی انسان، مستلزم شرایط متناسب با این امکانات بالقوه، یعنی هدایت تشریعی الهی با تعلیم و تربیت اسلامی می باشد، که تنها در پرتو انوار کمالات الهی و مسیر هدایت او می توان شبیه ارزشهایی که در وجود خداوند متعال متجلی است را در وجود انسان تحقق بخشید تا انسان مظهر اسما و صفات حق شود و خلیفة الله گردد، و به مقام قرب الهی نایل شود.

و بدین قرار است که اسلام شناخت نفس انسان و نیروهای بالقوه آن را، که در هماهنگی با دیگر موجودات جهان هستی و در ارتباط با خالق این جهان، از طرف خداوند متعال در انسان تکوین یافته اند، ضروری دانسته; خودشناسی را ملازم با خداشناسی قلمداد نموده، و در حدیث معروف از پیامبر اکرم نقل گردیده است که: من عرف نفسه فقد عرف ربه ....."کسی که خود را شناخت هر آینه خدا را شناخته است".

و قرآن کریم در این زمینه فرموده است: و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم "مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، خدا هم خودشان را از یادشان برد."

به طوری که ملاحظه می گردد، خودشناسی با خداشناسی، و خدافراموشی با خودفراموشی ملازم است. یعنی توجه به خود راهی است به سوی خدا، و توجه به خدا باعث می شود که انسان خود را بیابد، و انسانیت خود را از دست ندهد. زیرا که نحوه هستی و سرشت انسان آن چنان است که بر اساس "فطرت الهی" سرشته شده است. و این امر معنای این آیه قرآن کریم است که می فرماید: فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون.

"چهره ات را به سمت دین پاک بدون کمترین انحراف نگه دار، ملازم فطرت خدایی باش که خداوند مردم را بر آن فطرت سرشت. آفرینش خداوند تغییرپذیر نیست آن دین استوار و نگهبان است، ولکن بسیاری از مردم نمی دانند."

5. قضا و قدر چیست ؟ آیا پذیرش قضا وقدر با اصل ازادی و اختیار داشتن انسان سازگار است

قضا در لغت عبارت است از یک اصل صحیح که بر استحکام، استواری ونفوذ کاری دلالت می کند.{ کتاب المقاییس، احمدبن فارس بن زکریا، ج 5، ص 99.«القضاء اصل صحیح یدل علی احکام امر واتقانه وانفاذه». } قدر در لغت «حدُّ کل شی ءٍ ومقداره وقیمته وثمنه...؛ اندازه، مقدار وارزش هر چیزی را» گویند.{ الالهیات، جعفر سبحانی، مطبعة قدس، طبع سوم، 1141 ه’.ق، ج 2، ص 36. } راغب اصفهانی می گوید: «القدر والتقدیر تبیین کمیة الشی؛ قدر وتقدی، بیان مقدار چیزی است».{ مفردات راغب، چاپ دارالکتاب العربی، ماده ی قدر، ص 904. }

پس قضا؛ هر قول یا عملی است که متقن، مستحکم واستوار باشد وتفسیر وتبدیل در آن راه ندارد. قدر نیز اندازه وارزش ومحدوده ی اشیاء است. قضا وقدر در آیات وروایات، بار معنایی و لغوی را با خود دارند؛ یعنی در فرهنگ اسلامی با اندک تغییر وتفسیر، در همان اصطلاح ومعنای لغوی، به کار می روند.

قضا وقدر در قرآن مجید

واژه ی قضا در قرآن بسیار آمده است. از مجموع آن ها به دست می آید که قضا در سه معنای اصلی به کار می رود. این هر سه معنا به اصل وریشه ی لغوی آن یعنی اتقان وانفاذ برمی گردند. اینک آن ها را بر می شماریم:

1- خلق واتمام یعنی آفریدن؛ مانند:فقضاهنّ سبع سموات فی یومین.{ فصلت، 21. }

آسمان ها را در طول دو روز به صورت آسمان های هفت گانه آفریدیم.

2- اعلان کردن وخبر دادن، مانند:وقضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب.{ اسراء، 4. }

به بنی اسراییل خبر دادیم واعلام کردیم در کتاب که....

3- حتمی شدن، حکم کردن ودستور دادن، مانند:وقضی ربّک ان لاتعبدوا الّا ایّاه.{ اسراء، 32. }خدایت چنین حکم کرد که جز او را نپرستید و...

واژه ی قدر نیز بیشتر به همان معنی لغوی اش برگشت دارد. برای مثال:

قد جَعَلَ اللَّهُ لکلِّ شی ءٍ قدراً.{ طلاق، 3. }خداوند برای هر چیزی، اندازه ومحدوده قرار داده است.

یا:وما نُنَزِّلهُ الَّا بِقَدَرٍ معلومٍ.{ حجر، 12. }از هر چیزی، به مقدار واندازه ی معین فرو فرستادیم.

· تفسیر اهل بیت علیهم السَّلام از قضا و قدر

پیامبرصلَّی الل.ه علیه وآله وسلَّم، اهل بیت علیهم السَّلام را عِدل وهم سنگ قرآن ومفسران واقعی آن معرفی کرده است. حق وهدایت ورستگاری با پیروی از مکتب اهل بیت علیهم السَّلام امکان پذیر است، همان گونه که در مناجات وصلوات شعبانیه آمده است: «المتقدم لهم مارق والمتأخر عنهم زاهق واللازم لهم لاحق».

«اهل بیت علیهم السَّلام، قضا وقدر الهی را به گونه ای تفسیر ومعنا کردند که هم عدل وحکمت الهی محفوظ ماند وهم توحید افعالی واشکال های وارده برطرف شد».

از امام هشتم علیه السَّلام نقل شده است:قدریّه (منکران قضا وقدر پیشین الهی) خواستند صفت عدل خدا را تصحیح کنند، ولی سلطنت وقدرت خدا را محدود کردند.{ بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی، ج 5، ص 45. }این در حالی است که اعتقاد به قضا وقدر الهی با عدالت الهی وتوحید افعالی هیچ منافاتی ندارد.

حضرت علی علیه السَّلام در پاسخ کسانی که مایه ی فکری ودقت عقلی نداشتند واز قضا وقدر الهی می پرسیدند، فرمود:

قضا وقدر، راه تاریکی است، در آن وارد نشوید. دریای ژرفی است، به آن گام ننهید. سرّ خداست، خود را زحمت ندهید.{ نهج البلاغه، حکمت 782. }

از امام باقرعلیه السَّلام وامام صادق علیه السَّلام پرسیدند: آیا بین جبر واختیار، فاصله ومنزلی است؟ فرمودند: بلی، بیش تر از آن چه بین آسمان وزمین است. هم چنین امام صادق علیه السَّلام فرمود:

نه جبر است، نه تقدیر، بلکه منزلی است بین این دو که جز عالِم (معصوم علیهم السَّلام) یا کسی که عالِم، او را آموزش داده باشد، نمی فهمد.{ اصول کافی، باب جبر وقدر، ج 1، حدیث 9 و01. }

در روایت دیگری نقل است: یکی از همراهان امام علی علیه السَّلام، درباره ی جنگیدن با معاویه وسپاه او، پرسید که آیا این کار به قضا وقدر الهی بوده است؟ امام علیه السَّلام فرمود: آری، ای مرد! ما بر هیچ بلندی قرار نگرفتیم وبر هیچ پستی وارد نشدیم، مگر آن که به قضا وقدر خدا بود. مرد پرسید: به خدا سوگند! در این صورت، برای من هیچ اجر وپاداشی نیست (مرد همان برداشت عامیانه را داشته است که قضا وقدر را با جبر وبی اختیاری انسان ها برابر می دانسته است). امام علیه السَّلام فرمود: خداوند شما را در این جهاد، هنگام رفتن وبازگشتن، پاداش عظیم عطإ؛==ظس- می فرماید وشما هرگز مجبور نبوده اید. مرد پرسید: چگونه مجبور نبوده ایم، در حالی که به حکم قضا وقدر الهی بوده است؟ امام علیه السَّلام فرمود: گویا قضا وقدر لازم وحتمی (که موجب سلب اختیار می شود) را پنداشته ای. اگر چنین بود، پاداش وکیفر، باطل وامر ونهی ووعده ووعید خدا، ساقط می گردید وخداوند هرگز، گناه کاران را ملامت ونیکوکاران را مدح وتکریم نمی کرد... مرد پرسید: پس مقصود از قضا وقدری که رفت وبازگشت ما در این جهاد، به مقتضای آن انجام گرفت، چیست؟ امام علیه السَّلام فرمود: مقصود از آن، این است که خداوند ما را به فرمان برداری دستور داد واز گناه ونافرمانی، نهی کرد. در این حال، به ما قدرت طاعت یا معصیت داد؛ به آنانی که او را پرستش کنند، یاری می رساند وگناه کاران را به خذلان وبی توفیقی گرفتار می کند....{ بحارالانوار، باب قضاء وقدر، ج 5، حدیث 91-12؛ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ی 87 (صبحی صالح) وشماره ی 57 (فیض الاسلام). }

از این گونه روایات، نتیجه گرفته می شود که بین ایمان واعتقاد به قضا وقدر الهی واختیار انسان، منافاتی نیست؛ چون قضا وقدر الهی یعنی حتمیت یافتن یک کار در صورتی که علت واسباب آن حتمی شده باشد. می دانیم که یکی از اجزا واسباب حتمی شدن کارهای انسان، ضمیمه شدن اراده واختیار اوست. یعنی اختیار انسان، خود، از مظاهر قضا وقدر الهی است وخداوند چنین مقدّر کرده است که انسان، موجودی مختار باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 14:32  توسط دکتر مرتضایی  | 

6.      رابطه قضا وقدر و اختیار و ازادی و سرنوشت انسان  را توضیح دهید ؟

آیات وروایات فراوانی اشاره دارند که دعا، صدقه و نیکوکاری های انسان، به دگرگونی وبهبود وضع زندگی می انجامد؛ یعنی پی آمد کارهای خوب وبد انسان در تغییر سرنوشت او، یکی از قضا وقدرهای کلّی وثابت به شمار می رود. در قرآن آمده است: َو ما کان اللَّه مُعَذّبَهُم وهُم یستغفرونَ؛{ انفال، 33. } یعنی استغفار به رفع عذاب می انجامد یا: َو لوْ انّ اهلَ القری آمنوا واتقوا لَفَتحنا علیهم برکاتٍ من السماء والارض...َ؛{ اعراف، 69. } رعایت تقوا از عوامل نزول برکات الهی است. بنابراین، تغییر سرنوشت به دست خود انسان، از قضا وقدرهای الهی است. خداوند، چنین خواسته است: َلیس لِلانسان الّا ما سعیَ.{ نجم، 93. }

چنان که گفته شد، دعا یکی از مظاهر قضا وقدر است که در سرنوشت حادثه ای مؤثر خواهد بود یا می تواند جلوی قضا وقدری را بگیرد.

علی بن عقبه می گوید: از امام صادق علیه السَّلام شنیدم که فرمود:دعا، قضا را برمی گرداند، هر چند آن قضا محکم شده باشد. پس بسیار دعا کنید؛ زیرا دعا، کلید هر رحمتی است....{ عن علیّ بن عقبه قال: سمعت أبا عبداللَّه علیه السَّلام یقول: «الدُّعاء یردُّ القضَا المبرمَ بعدَما اُبرم اِبراما فاکثر منَ الدُّعاء فانّهُ مفتاحُ کلِّ رحمَةٍ...». سفینة البحار، شیخ عباس قمی، قم، دارالاسوة، الطبعة الثانیة، 6141، ج 3 از 8 مجلد، ص 84، باب الدعا بعده العین. }

صدقه واحسان نیز یکی دیگر از عوامل ومظاهر قضا وقدر است که به وسیله ی راهبردهای معنوی در تغییر وتبدیل سرنوشت ها مؤثر است. به طور کلی، گناه واطاعت، توبه وپرده دری، عدل وظلم، نیکوکاری وبدکاری، دعا ونفرین ومانند این ها از اموری است که در سرنوشت بشر از نظر عمر وسلامت وروزی، مؤثرند. امام صادق علیه السَّلام فرموده است:

شمار کسانی که به دلیل گناهان می میرند، از کسانی که به عمر طبیعی از دنیا می روند، بیش تر است و شمار کسانی که به دلیل نیکوکاری، زندگی طولانی دارند، از کسانی که با عمر اصلی خود زندگی می کنند، افزون تر است.{ قال الصادق علیه السَّلام: «مَن یموتُ بالذنُوبُ اکثر ممن یموت بالآجال، ومن یعیشُ بِالاحسان اکثَر ممَن یعیشُ بالاعمار».

بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانیة، 3041 ه’، 3881م، ص 041، باب 4، ح 6. }

مقصود حدیث این است که گناهان، اجل را تغییر می دهند واحسان ها ونیکوکاری ها، بر طول عمر می افزایند. پس با این که اجل وعمر به قضا وقدر الهی، تعیین شده است، ولی این امور، آن ها را تغییر می دهد. البته خود این تغییر نیز به قضا وقدر الهی است.

نتیجه گیری:

معنی صحیح قضا وقدر الهی تنها در پرتو قرآن مجید وروایات اهل بیت علیهم السَّلام به دست می آید. ایمان به قضا وقدر الهی لازم است، ولی اختیار انسان واین که اعمال خوب وبد در سرنوشت ما تأثیر مستقیم دارد، خود یکی از موارد قضا وقدر الهی است؛ یعنی خدا چنین خواسته ومقدّر فرموده است که انسان با اختیار خود، چنین وچنان خواهد کرد.

آیا همه ی مصیبت ها وگرفتاری ها پی آمد رفتار خود شخص است که خداوند فرو فرستاده است یا دلیل دیگری نیز می تواند داشته باشد؟ اگر چنین هست، آن ها را بیان کنید.

مصیبت ها وگرفتاری ها، فلسفه های گوناگونی دارد که از آن میان، به موارد زیر می توان اشاره کرد:

الف - مصیبت هایی که بر اثر بی دقتی، سهل انگاری ومشورت نکردن در امور، پدید می آید.

ب - مصیبت هایی که مجازات وکفاره ی گناهان انسان است. ستم ها، بیدادگری ها، حق کشی ها وخیانت ها، سرچشمه ی بسیاری از این مصیبت هاست. آیات وروایات فراوانی در این زمینه وجود دارد که به چند نمونه بسنده می کنیم:

1- خداوند می فرماید:و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم ویعفو عن کثیر.{ شورا، 03. }

آن چه مصیبت به شما می رسد، به دلیل کردارتان است وخداوند بیش تر آن ها (گناهان تان) را می بخشد.

2- هم چنین در قرآن آمده است:و لو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض ولکن کذبوا فأخذناهم بما کانوا یکسبون.{ اعراف، 69. }

و اگر اهل شهرها وآبادی ها، ایمان می آوردند وتقوا پیشه می کردند، برکات آسمان وزمین را بر آن ها می گشودیم، ولی آیات ما را دروغ پنداشتند. ما نیز آنان را به دلیل رفتارشان، مجازات کردیم.

3- امام صادق علیه السَّلام نیز فرموده است:من یموت بالذنوب اکثر ممن یموت بالآجال ومن یعیش بالاحسان اکثر من یعیش بالاعمار.{ بحارالانوار، انتشارات دار احیاء التراث العربی، 3041 ه’ .ق، چ 3، ج 5، ص 041، روایت 6. }

کسانی که در اثر گناهان شان (زودتر) می میرند، بیش تر از کسانی اند که اجل شان سرآمده است ومرده اند. کسانی که به واسطه ی خوبی واحسان به دیگران زندگی می کنند (طول عمر پیدا می کنند)، بیش تر از کسانی هستند که از مدت عمری که برای شان مقرر ومعین شده است، بهره می برند.

مولوی درباره ی کنش وواکنش رفتار انسان می گوید:این جهان، کوه است وفعل ما، ند    باز آید سوی ما از کُه، صد

ج - در بخشی از مصیبت ها نیز ما هیچ گونه نقشی نداریم وبه صورت یک امر اجتناب ناپذیر، دامان فرد یا جامعه ای را می گیرد. بسیاری از انبیا واولیا وصلحا، به این گونه مصیبت ها گرفتار می شدند. این بلاها فلسفه ی دقیقی دارد. برای نمونه، گاه بلا برای ترفیع درجه ومقام آن ها بوده است یا برای این که بی رغبتی شان به دنیا بیش تر شود.

خداوند متعال می فرماید:ما اصاب من مصیبة فی الارض ولا فی انفسکم إلّا فی کتاب من قبل ان نبرأها ان ذلک علی اللَّه یسیر لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم.{ حدید، 32-42. }

هیچ مصیبتی در روی زمین ووجود شما روی نمی دهد، مگر این که همه ی آن ها پیش از آن که زمین را بیافرینیم، در لوح محفوظ ثبت است واین امر برای خداوند آسان است. این از آن رو است که آن چه از دست تان رفت، اندوه نخورید ودر برابر آن چه به شما داده می شود، شاد نشوید.

امیرمؤمنان علی علیه السَّلام درباره ی همین آیه می گوید:الزهد کله بین کلمتین من القرآن قال اللَّه تعالی: «لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولاتفرحوا بما آتاکم» ومن لم یأس علی الماضی ولم یفرح بالآتی فقد اخذ الزهد بطرفیه.{ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیة، 1731، چ 9، ج 32، ص 563، به نقل از: نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ی 934. }

همه ی زهد در میان دو جمله از قرآن است، آن جا که خداوند متعال می فرماید: «این برای آن است که بر آن چه از دست داده اید، غمگین نشوید وآن چه خدا به شما داده است، دل بسته وخوشحال نباشید». بنابراین، هر کس بر گذشته اندوهگین نشود وبه آن چه در دست دارد، شاد نباشد، زهد را از دو سو در اختیار گرفته است.

هم چنین گفته اند هنگامی که امام علی بن الحسین علیه السَّلام بر یزید وارد شد، یزید به ایشان نگاه کرد وگفت:

یا علی! «ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم.

آن چه مصیبت به شما می رسد، در نتیجه ی کردارتان است.

وی به کنایه می گفت که حوادث کربلا نتیجه ی کردار خود شما بوده است. امام نیز بی درنگ پاسخ داد:

کلا! ما هذه فینا نزلت، انما نزل فینا «ما اصاب من مصیبة فی الارض وذلا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرأها ان ذلک علی اللَّه یسیر لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولاتفرحوا بما آتاکم» فنحن الذین لاتأسی علی مافاتنا من امر الدنیا، ولانفرح بما اوتینا.{ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیة، 1731، چ 9، ج 02، ص 044. }

چنین نیست. این آیه درباره ی ما نازل نشده است. آن چه درباره ی ما نازل شده، آیه ی دیگری است که می گوید: هر مصیبتی در زمین یا در جسم وجان شما روی دهد، پیش از آفرینش شما در کتاب (لوح محفوظ) بوده وآگاهی بر این امر، بر خداوند آسان است. این برای آن است که شما بر آن چه از دست می دهید، غمگین نشوید وبرای آن چه در دست دارید، خوشحال نگردید (هدف از این مصیبت ها، دل بستن شما به مواهب زودگذر دنیا ونوعی تربیت وآزمون برای شماست). ما کسانی هستیم که هرگز بر آن چه از دست داده ایم، غمگین نخواهیم شد وبه آن چه در دست داریم، خوشحال نیستیم (همه را زودگذر می دانیم وبه لطف وعنایت خدا چشم دوخته ایم).

در حقیقت، این دو جمله ی کوتاه از قرآن کریم یکی از مسایل پیچیده ی فلسفی آفرینش را حل می کند؛ زیرا انسان در جهان هستی با گرفتاری ها وحوادث ناگواری روبه رو است وهمیشه از خود می پرسد: با این که خداوند، مهربان وکریم ورحیم است، این حوادث دردناک برای چیست؟ قرآن می گوید: هدف، بریدن دل بستگی شما از زرق وبرق های این جهان است. منظور این است که به آدمی بفهماند دنیا گذرگاه وپلی بیش نیست. خودتان را در آن گم نکنید ودلباخته ودلداده ی آن نشوید. دل بستگی شما به آن، بزرگ ترین دشمن رستگاری شما است که شما را از یاد خدا غافل می کند واز تکامل باز می دارد. این گرفتاری ها، زنگ بیدارباشی است برای غافلان وشلاقی است بر ارواح خفته. این مصیبت ها، نمودار ناپایداری جهان واشاره ای به کوتاه بودن عمر این زندگی است.

حقیقت این است که مظاهر فریبنده ی این «دار الغرور»، چنان انسان را به خود، جذب وسرگرم می سازد واز یاد حق، غافل می کند که ناگهان درمی یابد کاروان رفته است واو در خواب وبیابان در پیش. این حوادث که همیشه در زندگی آدمی بوده وخواهد بود، درسی از «بی مهری زمانه ی رسوا» است و به انسان یادآوری می کند:

این دشت خوابگاه شهیدان است .فرصت شمار وقت تماشا ر{ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1731، چ 9، ج 32، صص 463 و563. }

د - گاهی مصیبت ها جنبه ی دسته جمعی دارد و پی آمد گناهان جمعی است. در قرآن می خوانیم:ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلّهم یرجعون.{ روم، 14. }فساد در خشکی ودریا به دلیل کردار مردم آشکار شد، تا نتیجه ی برخی رفتارهایی را که انجام داده اند، به آن ها بچشاند، شاید بازگردند.

این سخن درباره ی جامعه های انسانی است که به دلیل کردارشان گرفتار نابسامانی ها می شوند.{ تفسیر نمونه، ج 02، صص 344 و444. } هر گاه امتی از جاده ی معرفت منحرف شود، در اسباب آفرینش اختلال پدید می آورد. در این صورت، نتیجه ی عمل بد او به خودش برمی گردد. این جاست که گرفتاری های عمومی همانند: فساد اخلاقی وقساوت قلب پدید می آید وبه هجوم مصیبت ها وبلاهایی مانند: نیامدن باران، نروییدن گیاهان، بی برکتی زمین ها، پیدایش سیل، توفان، صاعقه، زلزله وفرو رفتن زمین و... می انجامد. همه ی این ها آیات ونشانه های الهی هستند تا انسان را به خطاها وگناهانش متوجه سازند وامت را به سوی حق تعالی وراه مستقیم فطرت بازگردانند.{ تفسیر المیزان، علامه محمد حسین طباطبایی، بیروت، انتشارات مؤسسة اعلمی، 0931، چ 2، ج 8، ص691. }

در آیه ی 11 سوره ی رعد آمده است:ان اللَّه لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفهسم.همانا خداوند، سرنوشت هیچ جمعیتی را دگرگون نمی کند، مگر این که آنان، سرنوشت خود را دگرگون سازند.

آیاتی همانند آن گواهی می دهد که میان کردار انسان با نظام تکوینی زندگی او، پیوند نزدیکی وجود دارد. اگر آدمی براساس اصول فطرت وقوانین آفرینش، گام بردارد، برکات الهی شامل حال وی می شود واگر فاسد شود، زندگی آن ها به فساد می گراید.

ه’- برخی بلاها وگرفتاری ها برای پیش گیری از مصیبت های بزرگ تر وبالاتر رخ می دهد، مانند: بیماری سخت وجان کاه امام سجادعلیه السَّلام در ایام نهضت کربلا.

در این زمینه، دشمنان چندین بار تصمیم گرفتند آن حضرت را به قتل برسانند، ولی می گفتند که همین بیماری، او را از پای درمی آورد. بنابراین از قتل ایشان چشم می پوشیدند. این بیماری سبب شد تا زمین از وجود حجت خدا وامام معصوم علیه السَّلام خالی نماند.

پس درمی یابیم که کردار انسان در پدید آمدن گرفتاری ها ومصیبت ها، نقش بسیار مؤثری دارد. در واقع، این خود انسان است که براثر کردار ناروا، به مصیبت ها دچار می گردد.

اگر همه ی انسان ها از یک نژاد بودند، امروزه تبعیض نژادی پدید نمی آمد. چرا خداوند، همه ی انسان ها را از یک نژاد نیافریده است، مگر پدر ومادر همه ی انسان ها، حضرت آدم وحوا نبودند؟

برای روشن شدن پاسخ باید به چند نکته اشاره کنیم:

1- معیار ارزش در اسلام، تقوا است نه نژاد. قرآن می فرماید:ای مردم! ما شما را از یک مرد وزن آفریدیم وتیره ها وقبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، ولی گرامی ترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست. همانا خداوند دانا وخبیر است.{ حجرات، 31؛ نساء، 1. }

2- یکی از مشکلات جامعه ی بشری، وجود روح طبقاتی ونژادی است که اسلام با آن به شدت، مبارزه کرده است. در روایات، از این مقوله با عنوان «عصبیّت» (دفاع افراطی از قوم، قبیله، نژاد و وطن){ تفسیرنمونه، ناصر مکارم شیرازی وهمکاران، دار الکتب الاسلامیة، 0731، چ 8، ج 51، ص 353. } نام برده شده است که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

الف - پیامبرصلَّی الل.ه علیه وآله وسلَّم فرمود:کسی که به اندازه ی دانه ی خردلی، در قلبش عصبیّت باشد، خداوند در روز قیامت، او را با اعراب جاهلی محشور می کند.{ اصول کافی، محمدبن یعقوب کلینی، برگردان: مصطفوی، انتشارات علمیه اسلامیه، ج 3، ص 914. }

ب - امام صادق علیه السَّلام فرمود:عصبیّت سبب می شود پیوند ایمان از گردن انسان برداشته شود.{ اصول کافی، ج 3، ص 914. }

ج - پیامبر اسلام صلَّی الل.ه علیه وآله وسلَّم فرمود:همه ی شما فرزندان آدمید وآدم از خاک آفریده شده است. از تفاخر به پدران تان بپرهیزید وگرنه نزد خداوند از حشره هایی که در آلودگی ها غوطه ورند، پست تر خواهید بود.{ تفسیر نمونه، ج 22، ص 302. }

3- در اسلام، هیچ کسی به دلیل نژاد، نکوهش نشده است. پیامبرصلَّی الل.ه علیه وآله فرموده است: «ای مردم! بدانید که خدای شما یکی است وپدرتان یکی است. نه عرب بر عجم برتری دارد ونه عجم بر عرب. نه سیاه پوست بر گندم گون ونه گندم گون بر سیاه پوست، مگر به تقوا. آیا من دستور الهی را ابلاغ کردم؟» همه گفتند: آری. فرمود: «حاضران، این سخن را به غایبان برسانند».{ تفسیر نمونه، ج 22، ص 102، به نقل از: تفسیر قرطبی، ج 9، صص 16 و 26. } در جای دیگر فرمود: «عصبیّت جاهلی را رها کنید، که چیز مرداری است».{ همان، ص 102، به نقل از: فی ظلال، ج 7، ص 835. }

4- اختلاف زبان ها از نشانه های الهی است.

خداوند می فرماید:آفرینش آسمان ها وزمین وتفاوت زبان ها و رنگ های شما از آیات اوست. در این تفاوت ها، نشانه هایی است برای دانایان.{ روم، 22. }

بی شک، زندگی اجتماعی بشر بدون شناخت افراد واشخاص ممکن نیست. اگر یک روز، همه ی انسان ها، یک شکل وقیافه ودارای یک قد وقواره باشند، شیرازه ی زندگی از هم می پاشد. پدر ومادر وفرزند وهمسر از بیگانه، مجرم از بی گناه وبدهکار از طلبکار شناخته نمی شوند وچه جنجال عجیبی بر پا خواهد شد.{ تفسیر نمونه، ج 61، ص 493. } قرآن در جای دیگر، حکمت اختلاف نژادها را چنین بیان می کند:تیره ها وقبیله ها را قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسند.{ حجرات، 31. }

پس خداوند، انسان ها را از یک مرد وزن آفرید،{ همان. } که هر دو از یک خاک ویک نژاد بودند. به تعبیر قرآن، از خودتان، همسرانی برای شما آفرید.{ روم، 03. } سپس چون در زمین پراکنده شدند، زبان ها ورنگ های گوناگونی پدید آمد. هر چند این ساختار نیز کار خدا است و دلیلی دارد (که خواهد آمد)، ولی اگر بر فرض محال، انسان ها از همان آغاز تنها در یک منطقه ی آب وهوایی زندگی می کردند، چنین اختلافی پیش نمی آمد. پس پراکندگی در زمین سبب پیدایش رنگ ها وزبان های گوناگون شده است.

خداوند این اختلاف را یکی از نشانه های وجود قدرت وتوحید خود می داند.{ روم، 22. } خداوند این همه موجودات وانسان ها را آفریده است، در حالی که هیچ کدام صددرصد مانند هم نیستند، حتی دو نفر را نمی توان یافت که سر انگشتان آن ها صددرصد مانند هم باشد. در موجودات دیگر مانند میوه ها،{ نحل، 3. } کوه ها، حیوانات و...{ فاطر، 72-82. } نیز همین گونه است. نیوتن می گوید: «از این که از یک ماده ی واحده، این همه موجودات متنوّع ورنگارنگ به وجود آمده، باید معتقد گردید که قدرت دیگری در پشت این دستگاه مادی است که ماده را رنگ آمیزی کرده است».{ دائرةالمعارف فرید، فرید وجدی، ج 1، ص 994. } به راستی، اگر طبیعت همه یک رنگ بود، زیبا می شد یا اینک که رنگ های گوناگونی دارد، زیباتر است؟

«گرانت آلِن» روان شناس بزرگ؛ می گوید: «در طبیعت ما، عاملی نیرومندتر ومتنوع تر از رنگ ها وجود ندارد.»{ بهترین راه شناخت خدا، محمد محمدی ری شهری، ص 051. } دیگری می گوید: «تأثیر رنگ در روان انسان، موضوعی ژرف وعمیق است.»{ همان، ص 351. } خوب است بدانید که گفته اند: «تا حال 000/007 نوع حشره، 0052 نوع مار، 982 نوع کبوتر، 56 نوع چرخ ریسَک، 001 نوع کانگورو، 000/02 نوع عنکبوت، 000/001 نوع پروانه، 0002 نوع موریانه و902 نوع کبک شناخته شده است».

باید دانست این اختلاف نژادها ورنگ ها به سود انسان هاست. چنان که بیان شد، قرآن می گوید: «ما شما را گوناگون آفریدیم تا شناخته شوید.»{ حجرات، 31. } افزون بر آن، مگر میان مردمان مناطقی که از یک نژادند، تبعیض واختلاف وجود ندارد؟ چرا آلمانی ها وفرانسوی ها که از یک نژادند (آریایی) با هم جنگیدند؟ مگر مردم آلمان شرقی وغربی، هند وپاکستان، کره شمالی وجنوبی، یمن شمالی وجنوبی و... از یک نژاد نیستند که سال هاست با هم جنگ واختلاف وتبعیض دارند؟ مگر عرب ها، آمریکایی ها وآفریقایی ها با هم اختلاف وتبعیض ندارند؟ آیا این همه شاهان وزمام داران بر رعیت هم شهری وهم نژاد خود ستم نکرده اند؟ از سوی دیگر، مگر پیامبر اسلام صلَّی الل.ه علیه وآله مدینه ی فاضله را با سلمان ایرانی، بلال حبشی، ابوذر غفاری، عمار ومقداد عربی، انصار مدنی ومهاجر مکی پدید نیاورد؟

پس یک نژادی بودن، راه حل نیست. برای رفع تبعیض نژادی، چاره این است که مردم را بر دین واحد، گردآوریم، امتیازها را براساس تقوا ومعنویت بنا کنیم وتعصب را از بین ببریم. علی علیه السَّلام می فرماید:

ابلیس در برابر آدم، بر اصل واساس خویش تعصب ورزید وبه آدم طعنه زد وگفت: من از آتشم وتو از خاک. اگر قرار هست تعصبی داشته باشید، این تعصب شما باید در اخلاق پسندیده ورفتار نیک باشد.{ نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه ی 291، ص 083. }

بد نیست بدانید پیغمبر اسلام صلَّی الل.ه علیه وآله، سلمان ایرانی وبلال حبشی را همان گونه با آغوش باز می پذیرفت که ابوذر غفاری ومقدادبن اسود کندی وعمار یاسر را می پذیرفت. در این میان، سلمان فارسی چون توانسته بود گوی سبقت را از دیگران برباید، به شرف «سلمان منّا اهل البیت» نایل گردید. رسول اکرم صلَّی الل.ه علیه وآله وسلَّم همواره می کوشید، تعصب های قومی که خواه ناخواه واکنش هایی را برمی انگیزد، در میان مسلمانان، پدید نیاید.

در جنگ احد، جوانی ایرانی در میان مسلمانان بود. این جوان مسلمان ایرانی پس از آن که ضربتی به یکی از افراد دشمن وارد آورد، از روی غرور گفت: «این ضربت را از من تحویل بگیر که منم یک جوان ایرانی!» پیامبر اسلام صلَّی الل.ه علیه وآله وسلَّم احساس کرد که هم اکنون این سخن، تعصب دیگران را برخواهد انگیخت. بی درنگ به آن جوان فرمود: «چرا نگفتی منم یک جوان انصاری؟» یعنی چرا به چیزی که به آیین ومسلک تو مربوط است، افتخار نکردی وپای تفاخر قومی ونژادی را به میان کشیدی؟{ خدمات متقابل اسلام وایران، مرتضی مطهری، قم، انتشارات صدرا، چ 9، 7531 ه’. ش، صص 47 و57، به نقل از: سنن ابی داود، ج 2، ص 526. }

در روضه ی کافی آمده است: «روزی سلمان فارسی در مسجد نشسته بود. شماری از بزرگان صحابه نیز حاضر بودند. سخن از اصل ونسب به میان آمد وهر کسی درباره ی اصل ونسب خویش چیزی می گفت وآن را بالا می برد. نوبت به سلمان رسید. به او گفتند: تو از اصل ونسب خودت بگو؟ این مرد فرزانه وپرورش یافته ی مکتب اسلام به جای این که از اصل ونسب وافتخارات نژادش، سخن به میان آورد، گفت: «من سلمان فرزند یکی از بندگان خدا هستم. گمراه بودم وخداوند به وسیله ی محمدصلَّی الل.ه علیه وآله مرا بی نیاز کرد. برده بودم وخداوند به وسیله ی محمد صلَّی الل.ه علیه وآله وسلَّم مرا آزاد کرد. این است اصل ونسب من.» در این هنگام، رسول خدا وارد شد وسلمان، گزارش جریان را به عرض حضرت رساند. حضرت فرمود: «ای گروه قریش! خون یعنی چه؟ نژاد یعنی چه؟ نسب افتخارآمیز هر کس، دین اوست. مردانگی هر کس، خلق وخوی وشخصیت او است. اصل وریشه ی هر کس عبارت است از عقل وفهم وادراک او؛ چه ریشه واصل نژادی بالاتر از عقل؟»{ دمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، قم، انتشارات صدرا، چ 9، 7531 ه’.ش، صص 47-67. }

در شأن نزول آیه ی 31 حجرات می خوانیم که پس از فتح مکه، پیامبر اکرم صلَّی الل.ه علیه وآله دستور داد اذان بگویند. «بلال» بر پشت بام کعبه رفت واذان گفت. «عتاب بن اسید» گفت: سپاس خدا را که پدرم از دنیا رفت وچنین روزی را ندید. «حارث بن هشام» نیز گفت: آیا رسول خدا جز این کلاغ سیاه کسی را پیدا نکرد؟ آیه ای که در نکته ی اول مقدمه بیان شد، در همین باره نازل شد ومعیار ارزش واقعی را تقوا دانست.{ تفسیر نمونه، ج 22، ص 991. }

نتیجه:

1- انسان ها از یک زن ومرد آفریده شده وزبان ها ورنگ های گوناگون بر اثر محیطها ومکان ها گوناگون پدید آمده اند.

2- خداوند این اختلاف را نشانه ی وجود وقدرت خود می داند، که از یک ماده ی واحد، این همه موجودات گوناگون را آفریده است.

3- این اختلاف رنگ ها وزبان ها در طبیعت و آدمیان به سود خود انسان ها است.

4- مگر مردم مناطقی که از یک نژادند، تبعیض واختلاف ندارند؟

راه چاره رفع تبعیض، پذیرفتن حق حیات برای یک نژاد نیست، بلکه باید انسان ها را اصلاح کرد وارزش ها را بر محور تقوا وعقل بنا نهاد.

چرا جنایت کارانی هم چون فرعون ها ونمرودها، صدها سال بر مردم حکومت می کنند وستم های بسیاری روا می دارند. با این حال، خداوند قادر ومتعال، نظاره گر این بی عدالتی ها است وکاری نمی کند. فلسفه ی این کار چیست؟ حسین صادقی

در آغاز باید گفت: خداوند، انسان را بیهوده وبی هدف نیافریده است، بلکه از آفرینش او، هدف والایی را در نظر داشته که همان رسیدن به تکامل وقرب اوست. خداوند برای این کار، همه ی وسایل وزمینه های مادی ومعنوی را برای آدمی فراهم آورده است. به همین دلیل، پیامبران وامامانی را فرستاد تا او را هدایت کنند وبه سر منزل مقصود برسانند. هم چنین انسان را موجودی مختار آفرید تا با اختیار، راه خود را برگزیند؛ یا به گروه هابیلیان بپیوندد یا به جمع قابیلیان درآید. خداوند می فرماید:

انا هدیناه السبیل اما شاکراً واما کفوراً.{ انسان، 3. }ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد وخواه ناسپاس.

پس از این مقدمه، موضوع را از چند جنبه مورد بررسی قرار می دهیم:1- گفته شد که انسان، موجودی مختار است؛ یعنی هرچند خداوند، آفریننده ی هر چیزی است: َقل اللَّه خالق کل شی وهو الواحد القهارَ،{ رعد، 61. } ولی قضا واراده ی الهی بر این تعلق گرفته است که انسان، مختار باشد وراه سعادت یا شقاوت را به اختیار خود برگزیند. خداوند متعال می فرماید:

ذلک بما قدمت ایدیکم وأن اللَّه لیس بظلام للعبید.{ آل عمران، 281. }این (عذاب) به دلیل چیزی است که دست های ما از پیش فرستاده وگرنه خداوند بر بندگان خود ستم نمی کند.

افزون بر آیات وروایات، دلایل عقلی نیز برای مختار بودن انسان، بیان شده است. برای نمونه، خواجه نصیرالدین طوسی، اختیار انسان را امری ضروری وبدیهی می داند. علامه حلی نیز می گوید:

فرق بین حرکت اختیاری موجود زنده وحرکت سنگی که از بلندی فرو می افتد، روشن وبدیهی است ودلیل آن، وجود قدرت واختیار در یکی وعدم آن در دیگری (سنگ) است.{ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی، مکتبة المصطفوی، ص 932. }

هم چنین علامه طباطبایی می فرماید:اوامر ونواهی وتمام احکام تشریعی خداوند، دلیل بر اختیار انسان است. هم چنین ثواب وعقاب تعلق نمی گیرد، مگر به افعالی که از روی اختیار انجام شود.{ تفسیر المیزان، نشر اسماعیلیان، ج 1، ص 59. }

بنابر گفته ی شما، اگر خداوند بخواهد پیش از ارتکاب جرم، جلوی مجرمان را بگیرد، بإ؛پپلثض اختیار آنان منافات دارد، هرچند شمار آنان زیاد باشد. برای مثال، اگر معلمی یقین دارد که بیشتر دانش آموزانش، در درسی، نمره ی قبولی نمی آورند، نمی تواند آنان را بدون آزمون گرفتن، مردود کند؛ چون در این صورت، دانش آموزان می گویند که ما امتحانی نداده ایم. پس اگر خداوند بخواهد پیش از تحقق ستم وگناه، از آن ها جلوگیری کند، با اختیار آدمی منافات دارد وبه سلب اختیار او می انجامد. به دیگر سخن، این کار، قصاص پیش از جنایت است که این با شأن خداوند سازگاری ندارد.

2- درباره ی این که «چرا جنایت کارانی هم چون فرعون، هیتلر وصدام چنین قدرت وامکاناتی در اختیار دارند تا ستم وجنایت کنند؟» باید گفت: یکی از سنت ها وعذاب های خداوند، «استدراج»{ تفسیر نمونه، ج 7، ص 23، ذیل آیه ی 281 و381 اعراف؛ تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی، بیروت، مؤسسه ی اعلمی للمطبوعات، ج 8، ص 643، ذیل آیات یاد شده؛ التفسیر الکبیر، فخر رازی، دار الکتب علمیه، ج 51، ص 061؛ بحارالانوار، ج 5، باب 8، صص 012-022. } است. استدراج به این معنا است که خداوند، طغیان گران جسور وزورمند را بی درنگ گرفتار مجازات نمی کند، بلکه صبر می کند تا آنان بیش از پیش در مسیر طغیان گام بردارند. خداوند نیز بر نعمت های خود می افزاید، تا با افزایش کفران آنان در برابر این نعمت ها، عذاب شان دردناک تر شود. آیات و روایات بسیاری به این مطلب اشاره دارند که به نمونه هایی از آن می پردازیم.

خداوند می فرماید:والذین کذبوا بآیاتنا سنستدرجهم من حیث لایعلمون وأملی لهم انّ کیدی متین.{ اعراف، 281 و381. }

وآنان که آیات ما را دروغ پنداشتند، به تدریج از جایی که نمی دانند، مجازات شان خواهیم کرد وبه آنان مهلت می دهم (تا مجازات شان دردناک تر باشد)؛ زیرا طرح ونقشه ی من، نیرومند وحساب شده است.

هم چنین در جای دیگر می فرماید:فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابواب کل شی حتی اذا فرحوا بما اوتوإ؛پپلاً5 أخذنهم بغتة فاذا هم مبلسون.{ انعام، 44. }

هنگامی که (اندرزها سودی نبخشید و) آن چه را به آنان یادآوری شده بود، فراموش کردند، درهای همه چیز (از نعمت ها) را به روی آنان گشودیم تا کاملاً خوشحال شدند. آن گاه ناگهان آن (نعمت ها) را گرفتیم.

در روایتی از پیامبرصلَّی الل.ه علیه وآله نقل شده است:اذا رأیت اللَّه یعطی العبد من الدنیا علی معاصیه ما یحب فانما هو استدراج.{ نورالثقلین، مجمع البیان ونمونه، ذیل آیه ی 44 سوره انعام. }

پس استدراج در ظاهر، نعمت وثروت وقدرت است، ولی در حقیقت، چیزی جز نقمت وعذاب الهی نیست. بنابراین، ستم کاران از ابزار وقدرتی که در اختیارشان است، برای ستم به دیگران استفاده می کنند وگناه کاران از نعمت های موجود برای گمراهی وعصیان بهره می گیرند. این ها همه عذاب الهی است. این ها در شکل قدرت، ثروت ونعمت در اختیارشان قرار گرفته است وخود، از این امر غافلند.

ممکن است این پرسش به ذهن بیاید که استدراج را نسبت به مجرمان می پذیریم، ولی چرا مظلومان وسیله ی اجرای این استدراج قرار گرفته اند؟ در پاسخ باید گفت: خداوند، انسان را به بهترین وجه ونظام، آفریده است: «و لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم».{ تین، 4. } خداوند، انسان را موجودی مختار آفرید که همواره بر سر دو راهی تضادها قرار دارد وبه حکم اختیار، باید یکی از این دو راه را برگزیند. همان گونه که عقل در وجود انسان، نهاده شده، شهوت وغضب نیز قرار داده شده است. چه بسیار انسان هایی هستند که خشم وغضب شان بر عقل شان چیره می شود. در این صورت، به تباهی دست می زنند وبر مظلومان طغیان می کنند. پس وجود ظالم ومظلوم لازمه ی جدایی ناپذیر عالم مادی است؛{ مجموعه ی آثار، مرتضی مطهری، ج 1، ص 341. } چون اگر چنین نباشد، دیگر اختیار، اراده، امتحان وآزمایش الهی وده ها مفهوم دیگر محقق نمی شود. بنابراین، ممکن نیست انسان گونه ای آفریده شود که هیچ ستم، طغیان وگناهی نکند وکسی مظلوم واقع نشود؛ زیرا ظلم، مفهومی است که بدون ظالم ومظلوم، محقق نمی شود. فرض کردن نظامی بدون ستم وگناه با نیافریدن انسان برابر است؛ چون در این صورت، انسان هم چون فرشتگانی است که پیش از او آفریده شده اند، هیچ گناه ومعصیتی از آنان سر نمی زند وکارشان تنها عبادت واطاعت خداوند است.

3- نظام حاکم بر جهان، نظام علّت ومعلولی است؛ یعنی هر معلولی، علت خاص وهر علتی، معلول مخصوص دارد.{ مجموعه آثار، مرتضی مطهری، صدرا، ج 1، عدل الهی، ص 621 وانسان وسرنوشت، ص 993؛ الالهیات، ج 1، ص 43. } آتش می سوزاند؛ چه هیزم در آن بریزند وچه انسان. چاقو می بُرَد؛ چه گوشت گوسفند باشد وچه بدن انسان. اگر خداوند بخواهد راه را بر علت ها وتأثیر آن ها ببندد، نظام کلی حاکم بر جهان هستی از بین می رود. حال اگر خداوند بخواهد جلوی ستم کاران وستم آنان را بگیرد، نظام کلی حاکم بر جهان از بین می رود. اگر هم از آغاز بخواهد کاری کند که ستم کاران به چنین کارهایی دست نیازند، با اختیار آدمی منافات دارد. استاد مرتضی مطهری می گوید:

لازمه ی ضروری بودن نظام موجودات، این است که هر حادثه ای در جهان هستی واقع می شود، واقع شدنش قطعی وحتمی وخلاف ناپذیر است وآن حادثه، رابطه ی ذاتی وتکوینی با سایر موجودات جهان دارد.{ اصول فلسفه وروش رئالیسم، علامه طباطبایی، با پاورقی: مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، ج 3، ص 601. }

آیا اثرگذاری میل های درونی وعوامل برانگیزاننده ی آن با اختیار انسان، منافات دارد؟ چرا؟

بی شک، در وجود انسان، امیال وغرایزی نهفته است که هر یک، انسان را به سویی می کشانند. اگر این امیال وکشش های درونی در چهارچوب دین وعقل جای گیرند، انسان را به تکامل ومقام خلیفةاللهی می رسانند، ولی اگر به حال خود رها شوند، مایه ی سقوط به مرتبه ی پست حیوانی خواهند گشت. یکی از زوایای حکمت الهی این است که انسان، مختار آفریده شده است ومی تواند با عقل واراده ی خویش، راه سعادت وکمال را برگزیند.

در آغاز باید دانست که عوامل برانگیزاننده وامیال درونی کدام اند؟ آن گاه بنگریم آیا این عوامل اختیار را از انسان سلب می کند یا نه؟ این عوامل عبارت اند از:عوامل درونی: عواملی هم چون غرایز، عواطف، واکنش ها واحساسات در وجود هر انسانی نهفته است{ معارف قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، انتشارات در راه حق، ص 224 (انسان شناسی). } وهر کدام به نوعی، در رفتار وشخصیت او تأثیر می گذارد. بنابر دسته بندی علمای اخلاق، نفس انسان دارای چهار قوه ی «وهم (خیال)، شهوت، غضب وعقل» است که هر کدام، انگیزه های گوناگونی را در انسان ایجاد می کنند.{ معراج السعادة، ملا احمد نراقی، ص 12. } پس اصل تأثیرگذاری این عوامل پذیرفته شده است.

عوامل بیرونی: عواملی خارج از وجود انسان وفطرت او هستند که از بیرون بر شخصیت ورفتار انسان تأثیر می گذارند، مانند: پرورش. نمونه ی بارز آن، تربیت انسان به دست پدر ومادر ومعلم است. هم چنین محیط اجتماعی ومحیط طبیعی به نوعی بر انسان تأثیر می گذارند.{ الالهیات، ج 2، ص 713. }

اکنون باید دانست: آیا این عوامل، اختیار تصمیم گیری را از انسان سلب می کنند وبه تنهایی، قالب های شخصیتی ورفتاری او را شکل می دهند یا این که در ورای این کشش ها، اراده واختیار انسان، حکم نهایی وقطعی را صادر می کند؟ به یقین، عوامل یاد شده در آن اندازه ای نیستند که بر همه ی حرکت ها وافعال او، تأثیر بگذارند واو را هم چون خَسی بر روی امواج دریا به این سو وآن سو بکشانند. انسان به کمک نیروی عقل وعزم واراده اش می تواند بر خلاف همه ی خواست های نفسانی وعوامل تأثیرگذار بیرونی، تصمیم بگیرد. اینک دلایل این جهت گیری را برمی شماریم:

1- تفاوت انسان با حیوان: انسان، موجودی برتر از حیوان است. رفتارهای انسان با حیوان بدان دلیل تفاوت دارد که نوع فعالیت در حیوان التذاذی، ولی در انسان تدبیری است. گستره ی فعالیت حیوان به غرایز وتمایلات او محدود است، ولی انسان به حکم خرد، پیش از انجام هر کاری، مآل اندیشی می کند، سپس بر فعل یا ترک آن تصمیم می گیرد. شهید مطهری در شرح سخنان علامه طباطبایی چنین می نویسد:

اراده واختیار حیوان، محدود است به اطاعت از تمایلات وغرایز او وهرچه در مورد تصویب وموافقت غرایز وتمایلات حیوان واقع شود، اراده ی حیوان بی درنگ عملی می کند... ولی در انسان، این محدودیت از بین رفته است. انسان علاوه بر آن که از لحاظ تنوع وتکامل غرایز وتمایلات غنی تر است، حکومت مستبدانه وبلاشرط غرایز نیز در انسان وجود ندارد... این اختلاف فاحش روی این جهت است که نوع فعالیت حیوان (التذاذی) است ونوع فعالیت انسان (تدبیری).{ اصول فلسفه وروش رئالیسم، ج 3، ص 761؛ مجموعه ی آثار، مرتضی مطهری، ج 1، انسان وسرنوشت، ص 593. } به بیان دیگر علت تامه ی حرکات حیوان همان تمایلات وغرایز اوست، ولی علت تامه ی فعل انسان، مرکّب است از مجموع غرایز وتمایلات وعواطف وسوابق ذهنی وقوه ی عقلی وسنجش وموازنه ومآل اندیشی وقدرت عزم واراده.{ اصول فلسفه وروش رئالیسم، ص 461؛ معارف قرآن، ص 093. }

به گفته ی یکی از بزرگان: «کسانی که عوامل مؤثر در شخصیت ورفتار انسان را موجب سلب شدن اختیار از او می دانند، بین ایجاب واقتضا وهم چنین بین علت تامه وعلت ناقصه، خلط کرده اند.»{ الالهیات، ص 813. }

2- پدیدار شدن تناقض: اگر تمایلات وکشش ها، جبرآور باشند، تناقض پدید می آید؛ زیرا در درون هر انسان، تمایلات گوناگون وگاه متضادی وجود دارد که هر یک، انسان را به سویی می کشانند. حال اگر این تمایلات، اختیار انسان را سلب کنند، به این بستگی دارد که انسان، کاری را هم انجام بدهد وهم انجام ندهد. برای نمونه، برخی تمایلات، انسان را به دانش اندوزی تشویق می کنند وبرعکس بعضی دیگر، او را به راحت طلبی فرامی خوانند. اگر این تمایلات جبرآور باشند، لازم می آید که انسان هم دانش بیاموزد، هم چنین نکند که این، تناقض است.

3- شواهد تاریخی: با مشاهده ی زندگی انسان های پیرامون خود ومطالعه ی زندگی پیشینیان به روشنی درمی یابیم انسان هایی بوده وهستند که برخلاف کشش ها وعوامل برانگیزاننده ی درونی وبیرونی که آنان را به یک سو می کشیده اند، راه دیگری را برگزیده وبر خلاف آن حرکت کرده اند. اگر این تمایلات، جبرآور بود، این افراد نباید به سوی دیگری گرایش می یافتند. اکنون به چند نمونه ی تاریخی از قرآن کریم، اشاره می کنیم:

الف) فرعون انسانی ستم کار وعصیان گر بود که بسیاری از انسان ها را مقهور قدرت خود ساخته بود. او زنی داشت به نام «آسیه». با این که همه ی عوامل پیرامون آسیه، او را به سوی کفر ودوری از خدا می کشید، ولی وی برخلاف این کشش ها، راه حق را برگزید وسرانجام به دست فرعون به شهادت رسید. درباره ی او در قرآن چنین آمده است:

ضرب اللَّه مثلاً للذین آمنوا امرأة فرعون.{ تحریم، 11. }خداوند برای مؤمنان، زن فرعون را به عنوان نمونه یاد کرده است.

ب) نمونه ی دیگر، ماجرای حضرت یوسف است. هنگامی که همسر عزیز مصر می خواست یوسف را بفریبد واو را در دام شهوت گرفتار کند، همه ی زمینه ها برای ارتکاب گناه فراهم بود. با این حال، وی برخلاف همه ی تمایلات شیطانی وشرایط موجود، از انجام گناه دوری جست وبه خدا پناه برد. در قرآن آمده است:وغلقت الابواب وقالت هیت لک. { یوسف، 32. }

همسر عزیز مصر، درها را بست وبه یوسف گفت: من برای تو آماده ام، ولی یوسف به خدا پناه برد وگفت: معاذاللَّه!

ج) انسان هایی نیز بوده اند که با فراهم شدن بسیاری از عوامل بازدارنده از گناه وکفر، راه کفر وعصیان را در پیش گرفته اند. همسر نوح وهمسر لوط از این دسته اند. با این که آنان در خانه ی دو پیامبر بزرگ خدا زندگی می کردند واز آموزه های رهایی بخش الهی برخوردار بودند، راه گمراهی را در پیش گرفتند:

ضرب اللَّه مثلاً للذین کفروا أمرأة نوح وامرأة لوط کانتا تحت عبدین من عبادنإ؛ث ث ه ی صالحین فخانتا هما فلم یغنیا عنهما من اللَّه شیئاً.{ تحریم، 01. }

خدا برای کافران، زن نوح وزن لوط را مثال آورد که زیر فرمان دو بنده ی صالح ما بودند، ولی به آنان خیانت کردند وآنان نتوانستند آن دو را از قهر خدا برهانند

7.   نقش سختی ها و شداید در زندگی انسان را توضیح دهید .

قرآن مجيد مى فرمايد: لقد خلقنا الانسان فی کبد ما انسان را در رنج وسختی آفریدیم

.خلق الانسان ضعیفا(نسا 76) انسان ضعیف آفریده شده است . خلق الانسان من عجل (انبیا :37) انسان از شتاب آفریده شده است .

(ان الانسان خلق هلوعاً اذا مسه الشر جزوعاً و اذا مسه الخير منوعاً الا المصلّين;(معارج ایه 20) انسان, مخلوقى سخت حريص و ناشكيباست; چون با زيان و مشكلات روبه رو مى شود, ناآرام و بى قرار مى گردد و چون با خير و خوبى مواجه مى شود, از ديگران دريغ مى دارد, مگر نمازگزاران

بسيارى از اختراعاتى كه روزى غيرممكن و يا قريب به محال رخ مى نمود, در اثر تحمل سختى ها و صبر و همت بلند به انجام رسيده است كه صد البته بسيار, شيرين و گوارا مى باشد.
سختی ها ومشکلات نقاط ضعف وقوت انسان را آشکار وزندگی را می سازد .

با غلبه برهر مشکل وسختی یک درجه بر رشد وتکامل انسان افزوده می شود لذتی که انسان در اثر غلبه بر مشکلات بدست می آورد قابل توصیف نیست هر مشکل وسختی می تواند در جهت مثبت یا منفی باشد این انسان است که با جهت مثبت دادن وغلبه کردن بر آنها شهد شیرین موفقیت را می چشد

مشکلات وسختب ها تا زمانی وحشتناک وغیر قابل تحمل هستند که انسان از هدف خود تصویر واضح و روشنی نداشته باشد به محض اینکه هدف روشن شد مشکلات را مشکل نخواهد دید .

ساختار دنیا

دنیا سرای درد ورنج است از آن رو که آن را با بلاا در پیچیده اند دنیا گذر گاهی است که آن رادر مسیر آتشفشان وصخره های لرزان کشیده اند هیچ کس از مومن ومشرک بی بلا ودشواری از این گذرگاه نخواهد گذشت درد و شداید برای مشرک ادب است وبرای مومن امتحان است شداید دنیا برای انبیا درجه و برای اولیا کرامت است . سختی ها وشداید را از دنیا نمی توان جدا کرد دنیا بدون بلا نمی تواند باشد اما نوع بهره برداری ازآن را می توان انتخاب کرد . از طرف دیگر دنیا زینتکده است وشیطان در ان مجاز به تزیین کردن است ومی تواند زشت را زیبا وزیبا را زشت واسان را سخت جلوه دهد این نگاه که دنیا جایگاه سختی ودرد است انسان را برای پذیرش سختی ها وشداید آماده وقدرت رویارویی بامشکل رابرای او میسر می گرداند .

فلسفه سختی ها

لازمه استقامت در صراط مستقیم فهم چرایی وچگونگی پیدایش مشکلات وسختی ها ونقش آنها در زندگی است . مشکلات وسختی ها در زندگی ناخوشایند هستند . وقوع هر سختی ومشکلی می تواند تعادل انسان را بر هم زند ... واین ناخوشا یندی وقتی انسان را از خود بی خود واورا از مسیر حق وصراط مستقیم خارج می کند که دلیل وقوع آنها را نداند اما اگر دلیل انها را فهمید می تواند تجزیه وتحلیل کند ودر مقابل آثار مخرب وزیانبار این شداید وسختی ها استقامت کند واز مسیر حق وصحیح خارج نگردد.تجربه ها فردی وجمعی بشر در طول تاریخ نشان داده است وقوع سختی ها وشداید سبب پیشرفت رشد وتکامل انسانها بوده است.تحقیقات نشان می دهد بسیاری از اختراعات وابتکارات وقتی رخداده که انسان ها خود را دراوج شداید وسختی ها دیده اند یکی از امور ناخوشایند جنگ است اما بیشترین وسایل آسایش بشر امروزی درزمان جنگ اختراع شده اند جنگ انسانها را در موقعیت ها سختی قرار داده است که استعدادها ی نهفته آشکار گردیده وامکانات جدید را خلق نموده اند . یکی از اهداف خلقت انسان رشد وتکامل اوست لازمه رشد وتکامل شکوفا شدن استعدادهای درونی انسان است هر مشکل وسختی که در زندگی فردی یا جمعی رخ می دهد مقدمه وزمینه رشد وتکامل انسان است واگر انسان رشد نکند از زندگی لذت نخواهد برد .

 

ب- جایگاه سختی ها وشداید در زندگی

شدايد و مصايب طبيعى, نه زاده بى خردى انسان, بلكه به مثابه ضربات سختى است كه بر پيكر استعدادهاى نهفته فرود مى آيد و آن ها را آشكار مى كند و در نتيجه روح اختراع و اكتشاف پديدار مى شود و به رشد و تكامل مى رسد.

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام - فيما أوحى‏ اللَّهُ تعالى‏ إلى‏ موسى‏ عليه السلام - : ما خَلَقتُ خَلْقاً أحَبَّ إلَيَّ مِن عَبديَ المؤمنِ ، فإنّي إنّما أبْتَلِيهِ لِمَا هُو خَيرٌ لَهُ ، واُعافِيهِ لِما هُو خيرٌ لَهُ ، وأزْوِي عَنهُ لِما هُو خَيرٌ لَهُ ، وأنا أعلَمُ بما يَصلُحُ علَيهِ عبدي ، فلْيَصْبِرْ على‏ بلائي ، ولْيَشكُرْ نَعْمائي ، ولْيَرْضَ بقَضائي ، أكتُبْهُ في الصِّدِّيقينَ عِندي . (میزان الحکمه محمد محمدی ری شهری ذیل عنوان ابتلا )

امام صادق عليه السلام - از وحى‏هاى خدا به موسى عليه السلام - : آفريده‏اى نيافريده‏ام كه نزد من محبوبتر از بنده مؤمنم باشد . او را مبتلا مى‏سازم چون برايش بهتر است ؛ به او عافيت مى‏بخشم چون برايش بهتر است ، از او مى‏گيرم و محرومش مى‏سازم چون برايش بهتر است . من بهتر مى‏دانم كه چه چيز بنده مرا اصلاح مى‏كند ؛ پس بايد كه بر بلاى من صبور باشد و از نعمتهايم سپاسگزار و از حكم و قضاى من خشنود تا او را در شمار بندگان صدّيق خود نويسم

خداوند متعال براي تربيت و پرورش جان انسانها دو برنامه تشريحي و تکويني دارد و در هر دو برنامه، شدائد و سختي ها را گنجانده است. در برنامه تشريحي عبادات را فرض کرده و در برنامه تکويني مصائب را در سر راه بشر قرار داده است. از اين رو است که وقتي خدا نسبت به بنده اي از بندگانش لطف مخصوصي دارد، او را گرفتار سختي ها مي کند و اين همان سنت ابتلاست. “ان الله ليتعهد عبده بانواع البلاء کما يتعهد اهل البيت سيدهم بطرف الطعام” همانا خداي تعالي بنده مومن خود را به انواع بلا يادآوري مي کند و مورد نوازش قرار مي دهد چنانچه بزرگ خانوار با غذاهاي تازه و متنوع اهل خانه را مورد نوازش قرار مي دهد. (بحارالانوار- ج 67- ص 241، 240)
بلا و گرفتاري مخصوص اوليا و دوستان الهي است، اگر خدا بنده اي را دوست بدارد او را در بلا و گرفتاري غوطه ور مي سازد و عنوان مي کند که به راستي اجر بزرگ به دنبال بلاي بزرگ است. آنچه در مواجهه با اين گرفتاري ها و بلاها اهميت دارد صبر و استقامت و پايداري است

قران کریم و احادیث ایمه معصوم(ع) که هر موضوعی را به بهترین وجهه تشریح می کنند در بیان نقش وجایگاه سختی ها وشداید تبیین زیبا ورسایی دارند در اینجا به پاره ای از این تبیین های زیبا می پردازیم .

سختی ها وشداید وسیله ای برای آزمایش انسانها

سختی ها وشدایدی که در زندگی انسانها واقع می شوند از زوایای مختلفی قابل تامل وبررسی هستند ازجمله اینکه وسیله ای برای امتحان وآزمایش انسان برای رشد وشکوفایی استعدادهای پنهان ونهفته درونی او باشند

 

امتحان در فارسى معادل لفظ (فتنه) و در عربى معادل (ابتلا) است.
(اصل فتنه آن است كه طلا را در آتش بيفكنند و زير فشار حرارت قرار دهند تا باطن آن آشكار گردد و معلوم شود خالص است يا ناخالص.) ـ( تفسير نمونه, ج5, ص186; به نقل از: مفردات راغب )
علامه طباطبائى(ره) در توضيح لفظ ابتلا مى فرمايند: (ابتلا هنگامى به كار مى رود كه امرى را بر كسى عرضه كنى و او را در حادثه اى بيفكنى تا او را بدين وسيله آزمايش كنى و صفات نفسانيه او برايت ظاهر شود.) ( تفسير الميزان, ج1, ص271)
.
آزمايش الهى درحقيقت به منزله فراهم كردن زمينه هاى مختلف براى بروز و ظهور استعدادهايى است كه در نهاد انسانى قرار داده شده است تا در هر مورد انسانِ انتخاب گر نيت و تمايل درونى خود را نشان داده و يكى از دو راه حق و باطل يا خير و شر را برگزيند و در نهايت, حا صل اين گزينش براى خود او نيز آشكار گردد و نتيجه آن چه را برگزيده آشكارا مشاهده كند

امام خمينى(ره) مى فرمايد: (بعثت رسل و نشر كتب آسمانى, همه براى امتياز بشر و جدا شدن اشقيا از سُعَدا و مطيعين از عاصين است. و معنى امتحان و اختيار حق, همين امتياز واقعى خود بشر است از يك ديگر). (چهل حديث, امام خمينى(ره), ص238.)

حضرت على(ع) درباره امتحان الهى مى فرمايد: بدانيد كه خداوند احوال مردمان را آشكار نمود, نه آن كه بر اسرار پوشيده آنان دانا نبود و بر آن چه بر سينه هاى خود نهفته اند, بينا نبود; بلكه خواست آنان را بيازمايد تا كدام يك اعمال نيكو انجام مى دهند تا پاداش, برابر كار نيك, و كيفر, مكافات كار بد باشد.( نهج البلاغه, خطبه 144)
آن حضرت در عبارتى ديگر مى فرمايد: هرچند خداوند از خود آن ها به آن ها داناتر است, ليكن ابتلا و امتحان براى آن است كه كردارهايى كه شايسته پاداش و كيفر است (به خود ايشان) آشكار گردد.( ,نهج البلاغه حكمت93)
راه ورود به درگاه الهى, خالص شدن آدمى از ناخالصى ها است و انسان در بوته ابتلا و امتحان به خلوص مى رسد. در حديثى از امام صادق(ع) نقل شده است كه: (مردم چنان كه طلا آزمايش مى شود, امتحان مى شوند و چنان كه طلا خالص مى شود, خالص مى شوند)

( اصول كافى, ج1, ص370.)

 

يكى از مهم ترين حكمت هاى ارسال رسل و نزول كتاب هاى آسمانى, آزمايش افراد بشر بوده است. فرستادن اديان و شرايع از جانب خداوند, علاوه بر اين كه در تمام شئون زندگى انسان مؤثر است و ثمرات و فوايد فردى و اجتماعى و مادى و معنوى فراو انى به همراه دارد, امتحان بشر نيز محسوب مى شود, زيرا كليه امور اعتقادى و اوامر و نواهى الهى سبب مى شود كه انسان يكى از دو طريق اطاعت و نافرمانى خدا را برگزيند; يعنى محتواى دين و شريعت باعث مى گردد كه بشر از طريق انتخاب يكى از دو راه عبوديت و عصيان, امتحان شود تا مشخص گردد كه چه كسى در مقابل امور الهى خاضع و مطيع است و چه كسى حاضر به پذيرش آن ها نيست.
بنابراين هدف خداوند از تشريع احكام, در درجه اول آن است كه روح اطاعت از خدا در انسان زنده شود. به همين دليل حتى بر جزئيات احكام نيز تأكيد شده است تا هيچ كس به رأى و سليقه و تشخيص خود عمل نكند و در جميع موارد مطيع محض اوامر الهى باشد. حتى در احكام غير عباد ى مانند معاملات باز هم نبايد از حدودى كه خدا معين كرده است, فراتر رفت. انسان ها ملزمند كه در كليه احكام الهى مطيع فرامين او باشند و برخلاف آن احكام عملى انجام ندهند. بنابراين تمامى اوامر و نواهى الهى امتحان بشر محسوب مى شود تا صف مطيعين از غير مطيعين جدا گردد. امام صادق(ع) مى فرمايد: (هيچ يك از اوامر و نواهى الهى نيست مگر اين كه خداوند در آن, دستور امتحان بشر را قرار داده است.)( توحيد صدوق, باب57, ص354, حديث3).

زمينه هاى آزمايش الهى
زمينه هاى آزمايش الهى برحسب موضوعات و موارد آن متفاوت است; گاهى آزمايش مربوط به نيت ها و خواسته هاى درونى او است و گاه مربوط به اعمال خارجى انسان مى باشد.
افكار و نيّت ها مى توانند وسيله امتحان انسان باشند; مثلاً قضاوت درباره اشخاص از موارد اين آزمايش است. همين كه فرد در فكر و انديشه خود سوءظنى بى جا به كسى داشته باشد, اين بدگمانى, آفتى براى ايمان او است. انسان وظيفه دارد تا آن جا كه مى تواند به رفتار براد ران و خواهران ايمانى خود خوش بين باشد و از بدگمانى پرهيز كند. دل مؤمن بايد مركز خواسته ها و نيت هاى خير و صواب باشد. چه بسا انسان در طول زندگى زمينه بسيارى از كارهاى خير براى او پيش نيايد, ولى مى تواند آرزوى انجام چنين كارهاى پسنديده اى را در دل داشته با شد. نور ايمان با وجود اين نيت ها و آرزوهاى خداپسندانه روز به روز پر فروغ تر مى شود.
امام صادق(ع) فرمودند: همانا بنده مؤمن فقيرى مى گويد: خدايا به من روزى عطا فرما تا كارهاى خير انجام دهم; چون خداوند صدق و پاكى نيت او را ملاحظه مى فرمايد, براى او اجرى منظور مى نمايد برابر با پاداشى كه اگر روزى مى داشت و آن اعمال صالح را انجام مى داد, به او تعلق مى گرفت.( احتجاج, ج2, ص85.)
علاوه بر اين كه نيت ها و آرزوهاى پسنديده موجب تعلق پاداش در عالم آخرت مى گردد. گاه راستى ايمان با همين نيت ها سنجيده مى شود. رسول اكرم(ص) مى فرمايند: مسلمانى كه جهاد نكرده باشد و در دلش آرزوى جهاد نداشته باشد, اگر بميرد, بر شعبه اى از نفاق مرده است

 

ابزارهاى امتحان الهى
يكى از ابزارهاى امتحان الهى, خوف است. وقتى مسئله خوف و ترس پيش مى آيد, گروهى خود را مى بازند و به دليل اين كه كوچك ترين ضررى به آن ها نرسد, شانه از زير بار مسئوليت خالى مى كنند, از جنگ فرار مى كنند, براى حفظ آبروى خويش راه ساز شكارى پيش مى گيرند و با عذ رتراشى هايى هم چون: (نَخشى اَن تُصيبنا دائرة; ما مى ترسيم ضربه اى به ما متوجه شود), از تكاليف الهى سرباز مى زنند. اما در مقابل اين گروه, گروهى ديگر هستند كه در برابر عوامل ترس, با ايمان و توكل بيشترى خود را براى هرگونه فداكارى مهيا مى كنند. چنان كه در قر آن درباره اين گروه آمده است: (الذين قالَ لهُمُ الناس انّ الناس قد جَمَعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايماناً وقالوا حسبنا الله ونعم الوكيل;

 

وقتى كه به مردم با ايمان گفتند: دشمنان شما مجهزند, شما عقب نشينى كنيد, بر ايمان و توكل آن ها افزوده شد و گفتند: خدا ما ر ا كافى است و بهترين حامى است.( آل عمران(3) آيه 173.)
دومين ابزار امتحان الهى, گرسنگى است. تحمل گرسنگى كار دشوارى است. گاهى عواملى هم چون قحطى و گرانى سبب مى شود كه عده اى با كمبود مواجه شوند و به ناچار بايد گرسنگى را تحمل كنند و براى رفع گرسنگى هر خلافى را مرتكب نشوند و با نيروى ايمان, صبر پيشه كنند تا از اين امتحان الهى سربلند بيرون بيايند.
سومين ابزار امتحان الهى, زيان هاى مالى است. انسان براى ادامه حيات خويش نيازمند امكانات مالى است و ماديات وسيله اى است اجتناب ناپذير, اما اگر هدف واقع شود و تمام همت انسان به طرف آن سوق داده شود, حيات معنوى انسان را به مخاطره مى اندازد و او را تا سرحد حيو انيت و يا حتى پست تر از آن سوق مى دهد و به سقوط و انحطاط مى كشاند.
خداوند تبارك و تعالى در سوره كهف آيه 46 مال و فرزندان را زينت حيات دنيا معرفى مى كند و مى فرمايد: (المال والبَنون زينة الحيوة الدنيا) و يا در سوره انفال آيه 28 مى فرمايد: (واعلموا انّما اموالكم واولادكم فتنة; بدانيد و آگاه باشيد اموال و فرزندان شما وسيله آزمايش هستند.) در اين باره شاعر چه زيبا سروده است:

انسان عاقل, مملوك مال دنيا نيست, بلكه مالك آن است و در مقابل زيان ها و سودهاى آن خود را نمى بازد.
چهارمين ابزار امتحان الهى, آزمايش جانى است. اولين نعمتى كه خداوند به انسان ارزانى داشته, نعمت حيات است و انسان فطرتاً جان را دوست دارد و حبّ نفس جزء ذات انسان است و انسان مسئوليت حفاظت از جان خويش را بر عهده دارد و حفظ جان از واجبات الهى است. اما گاهى خد اوند بندگان خاص خويش را با اين مهم ترين نعمت مورد آزمايش قرار مى دهد و مخير مى شود بين حفظ جان خويش و جانفشانى براى پاسدارى از حريم حق, كه نمونه بارز آن در صحراى تفتيده كربلا براى امام حسين(ع) و يارانش پيش آمد, كه فرمودند: مرا مخير كرده اند بين عزت شهادت و ذلت سازش. سپس فرمودند: دور باد از ما ذلت و پذيرش ننگ سازش با باطل. اين يك امتحان الهى است كه سرفرازى در آن از هر كسى ساخته نيست, ايمانى قوى و دلى عاشق مى خواهد كه عاشقانه از جان بگذرد و به وصال يار برسد و اين از كسانى چون حسين(ع) برمى آيد كه عاشقانه سر ببازند تا به جانان وصل شوند.

مصايب, سنتى از سنت هاى الهى
مجراى تحقق اراده الهى در جهان, قانون هاى ثابت جهان مى باشد كه در تمام هستى برقرار است. اين قانون ها در واقع روابط بين علت ها و معلول ها است. از اين قوانين در عرف دينى به سنت الهى تعبير مى شود. مصايب و بلاها به عنوان سنتى از سنت هاى الهى نردبان كمال را بر اى انسان مهيا مى كنند.ودر اینجا ست که انسان در مواجه با سنت های الهی دو وظیفه دارد .وقتی خداوند برای امتحان اورا دچار بلا ومصیبتی کرد صبر واستقامت کند و وقتی نعمتی به او داد شکر کند بنابر این هرآنچه خداوند می دهد اعم از بلا ودرد ویا نعمت وآسایش هردو برای امتحان است وانسان مومن نه بابت از دست دادن چیزی اندوهگین می شود ونه وقتی امکانات ونعمت به او می رسد فرحناک می گردد."لکیلا تاسواعلی ما فاتکم ولاتفرحوا بما اتاکم "(قران کریم- حدید 23)

تلازم بين سختى و آسايش
قرآن كريم مى فرمايد: (يولج الليل فى النهار ويولج النهار فى الليل; خدا شب را در شكم روز فرو مى برد و روز را در شكم شب.)
در شكم گرفتارى ها و مصيبت ها, نيك بختى ها و سعادت ها نهفته است; هم چنان كه گاهى هم در درون سعادت ها, بدبختى ها تكوين مى يابند و اين فرمول جهان است.
ضرب المثل معروف: (پايان شب سيه, سپيد است), تلازم قطعى بين تحمل رنج و نيل به سعادت را بيان مى كند. گويى سپيدى ها از سياهى ها زاييده مى شوند; هم چنان كه سفيدى نيز در شرايط انحرافى, سياهى توليد مى كند. قرآن براى بيان تلازم سختى ها و آسايش ها مى فرمايد: (فان مع العسر يسراً* ان مع العسر يسراً

پس حتماً با سختى آسانى است, حتماً با سختى آسانى است.)( انشراح(94) آيه 5و6.)
قرآن نمى فرمايد كه بعد از سختى, آسانى است; تعبير قرآن اين است كه با سختى آسانى است; يعنى آسانى در شكم سختى و همراه آن است.
زندگى در مُـردن و در محنـت است آب حيوان در درون ظلمت است

روزى پيامبر اكرم(ص) به خانه يكى از مسلمانان دعوت شدند, وقتى وارد منزل شدند مرغى را ديدند كه در بالاى ديوار تخم كرد و تخم مرغ افتاد و نشكست. رسول اكرم(ص) در شگفت شدند.
صاحب خانه گفت: آيا تعجب فرموديد؟ قسم به خدايى كه تو را به پيامبرى برانگيخته است, به من هرگز آسيبى نرسيده است. رسول اكرم برخاستند و از خانه آن مرد رفتند, گفتند: كسى كه هرگز مصيبتى نبيند, مورد لطف خدا نيست. ( بحارالانوار, ج15, ص56.)
فلسفه بعضى دشوارى ها در اين جهان همين است كه خفتگان را تكان بدهد و بيدار كند و اين فقط در اين جهان بينى درست مى آيد كه معتقد باشيم كه در اين جهان خوابى هست و بيدارى و نظارتى, و خداوند گاه آدميان را با تكان هاى سخت از خواب بيدار مى كند, هم چنان كه بر بعضى عذاب خواب و مرده گى فرو مى فرستد. مولانا هم از داغ كشيدن و به باغ كشيدن, چنين دركى داشت; يعنى باز شدن چشم را نتيجه مى گرفت:
ييك لحظه داغم مى كشى, يك دم به باغم مى كشى    پيش چراغم مى كشى تا واشود چشمان من
چون منزل ما خاك نيست, گر تن بريزد باك نيست        انديشه ام افلاك نيست, اى وصل تو كيوان من
اندر طبيعت اسـت كه بايد شود ذليل هر ملتى كه به راحتى و عيش خوکند

نیچه می گوید : (تو را به قدرى دوست مى دارم كه رنج و آشفتگى و سرشكستگى برايت آرزو مى كنم, به تو رحم نمى كنم, چون تو را دوست دارم. مى دانى چرا؟ آرزو دارم كه نيروهاى خفته تو بيدار گردد تا در شدايد روزگار با روحى مسلح پايدار باشى.)( جعفر سبحانى, رمز پيروزى مردان بزرگ, ص159.)

 

حضرت على(ع) در نهج البلاغه, قصار93 مى فرمايد: نگوييد خدايا به تو از فتنه ها و گرفتارى ها پناه مى برم, زيرا هيچ كس نيست كه با گرفتارى ها مواجه نباشد. بگوييد: خدايا از فتنه هاى گمراه كننده و از آن جنبه گمراه كننده فتنه ها به تو پناه مى برم.


·         تقسیم بندی مردم در برابر شداید و حوادث

دربرخورد با سختی ها وشداید مردم چهار دسته اند:
1. گروهى همين كه با حوادث تلخ روبرو شدند, داد و فرياد راه مى اندازند و به لطف و حكمت خداوند و به نظام آفرينش بد مى گويند: (اذا مسهُ الشرُّ جزوعاً).( معارج(70) آيه 20.)
2. دسته دوم كسانى هستند كه سختى ها را با روح استقامت و پشتكار تحمل مى كنند و با زبان دل مى گويند: ما همه از خداييم و به سوى او باز مى گرديم: (انا لله و انا اليه راجعون).( بقره(2) آيه 155.)
3. دسته اى ديگر كسانى هستند كه حتى از گروه دوم بيشتر رشد كرده اند و در برابر سختى ها شكر هم مى كنند. در زيارت نامه عاشورا مى خوانيم: (اللهم لك الحمد حمد الشاكرين لك على مصابهم).( از جملاتى است كه در سجده پس از زيارت عاشورا خوانده مى شود.)
4. دسته چهارم آنانند كه هنگام برخورد با ناگوارى ها نه تنها به عدل خدا بدبين نمى شوند و نه تنها شكر مى كنند, بلكه عاشقانه به سراغ ناگوارى ها مى روند: (واجعلنى فى ميادين السابقين. قسمتى از دعاى كميل )

پیامبر اعظم (ص)و حضرت على(ع) وسایر ایمه اطهار و اولیاء الهی در اين طيف قرار دارند .

 

سختی ها وشداید وسیله ای برای تکامل

دانشمندان وعالمان دین, سختى ها و مشكلات طبيعى را سبب تكامل و پويايى انسان مى دانند و بر اين باورند كه شدايد و گرفتارى ها, انسان را همانند تعليمات آسمانى به سوى كمال رهنمون مى كند.
خداوند منان مصايب و مشكلات را وسيله تكامل انسان قرار داده است, زيرا انسان گرفتار, هماره به فكر چاره جويى است و سعى مى كند از استعدادهاى نهان وجود خود يارى بجويد و آن را در جهت رهايى از سختى ها و گرفتارى ها به كار بندد. ناپلئون مى گويد: (شدايد و آلام, هوش انسان را تيزتر و محصول خيزتر مى سازد.).(به نقل از بيست گفتار, شهيد مطهرى)
انسان طبيعتاً راحت طلب و آسايش دوست است. به همين دليل غالباً غافل و مغرور مى شود و حتى به بيراهه كشيده مى شود. از اين رو خداوند متعال او را به سختى و مشكلات گرفتار مى كند تا از خواب غفلت بيدار شود و به واقع به او هشدار مى دهد كه در معرض امتحان الهى قرار دارد و نبايد خدا را فراموش كند.
شدايد و بلاها به مثابه كوره اى است كه جسم و روح انسان را آب ديده مى كند و اين به معناى بى عدالتى و ظلم و خشم خداوندى نيست, بلكه لطف و نعمت الهى است كه خداوند به علاقه مندانش عطا مى كند. امام مى فرمايد: (ان الله اذا احب عبداَ غته بالبلاء غتاً ) ( بحارالانوار, ج64, ص208);

به راستى خداوند هنگامى كه شخصى را دوست داشته باشد, او را در سختى ها فرو مى برد.) چون بيرون آمدن از شدايد راه شكيبايى و استقامت در برابر حوادث و مصايب را براى او آسان مى سازد
هرچند مشكلات و شدايد همانند امواجى سهمگين به حسب ظاهر, جلو پيش رفت, تكامل و پويايى انسان را مى گيرد, ولى تحمل مشقت و صبر و شكيبايى پيشه كردن در نهايت به نتايجى والا و مطلوب منتهى مى شود, و اين, يك اصل عمومى, مقبول و عقلايى است. خداوند به پيامبر اسلام(ص) مى فرمايد: (فانَّ مع العسر يُسراً اِنَّ مع العسر يٍسرا فاذا فرغتَ فانصب و الى ربّك فارغب; ( انشراح (94) آيه 8 ـ 5.)
رسیدن به كمال, كار آسانى نيست و هيچ كس به راحتى به هدف عالى و كمال انسانى دست نمى يابد, مگر اين كه با صبر و شيكيابى, موانع پيش رفت خود را يكى پس از ديگرى برچيند و با استقامت در برابر شدايد به كمال برسد. امام على(ع) مى فرمايد: (بالتّعب الشديد تُدرك الدرجات الرفيعه والراحَة الدائمه; .( غررالحكم و دررالكلم, ص338.)

با تحمل دشوارى ها و رنج هاى سخت, انسان به آسايش هميشگى و پايدار و پايه هاى بلند زندگى نايل مى گرد د.
نابرده رنج گنج ميسر نمى شود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد (سعدی )
در سختى ها و گرفتارى ها روحيه خداپرستى و تقرب به خدا در وجود انسان تقويت مى شود و به فضل او اميدوارتر مى گردد و از غير خدا دست مى كشد و فقط دست به سوى منبع فيض دراز مى كند. خداوند متعال نيز درهاى اميد و رحمت را به رويش مى گشايد.
امام على(ع) فرمود: (عند تناهى الشدائد يكون توقع الفرج(ـ غررالحكم و دررالكلم ص 94 )هرچه عرصه شدايد و گرفتارى ها بر انسان تنگ تر شود, دريچه اميد و آسايش به روى انسان بازتر مى شود.

انسان طبيعتاً راحت طلب و آسايش دوست است. به همين دليل غالباً غافل و مغرور مى شود و حتى به بيراهه كشيده مى شود. از اين رو خداوند متعال او را به سختى و مشكلات گرفتار مى كند تا از خواب غفلت بيدار شود و به واقع به او هشدار مى دهد كه در معرض امتحان الهى قرار دارد و نبايد خدا را فراموش كند.
شدايد و بلاها به مثابه كوره اى است كه جسم و روح انسان را آب ديده مى كند و اين به معناى بى عدالتى و ظلم و خشم خداوندى نيست, بلكه لطف و نعمت الهى است كه خداوند به علاقه مندانش عطا مى كند. امام مى فرمايد: (ان الله اذا احب عبداَ غته بالبلاء غتاً ـ( بحارالانوار, ج64, ص208); به راستى خداوند هنگامى كه شخصى را دوست داشته باشد, او را در سختى ها فرو مى برد.) چون بيرون آمدن از شدايد راه شكيبايى و استقامت در برابر حوادث و مصايب را براى او آسان مى سازد

خداوند متعال قدرت مواجه شدن با مصايب و مشكلات را در وجود هر انسانى به وديعت گذاشته و اين انسان است كه بايستى از موهبت و نعمت الهى بهره بگيرد و هرچه به كار ببندد, قدرت مندتر مى شود. از اين رو نبايد هنگام بروز بلاها و گرفتارى ها از حركت باز ايستد و از آن گريزان مى شود, بلكه بايد عاقلانه و مدبرانه با اين مسائل مبارزه كند. متأسفانه افراد زيادى هستند كه در مقابل مشكلات شانه خالى مى كنند, آشفته مى شوند و ناسزا مى گويند و حتى بعضى در مصيبت هاى بزرگ مانند از دست دادن عزيزان خود, پا را فراتر نهاده و خداون د را بى عدالت و بى رحم مى دانند, كه اين خود گناهى بزرگ است. البته تحمل ناپذيرى اين دسته از افراد داراى عواملى است; عدم اعتماد به نفس, نازپروردگى, سست ايمانى و ندانستن فلسفه سختى ها و… از جمله عواملى هستند كه موجب مى شوند افراد توان تحمل مشكلات و شدايد را نداشته باشند و به همين دليل روحيه صبر, استقامت و شكيبايى در آنان وجود ندارد. شهيد مطهرى مى نويسد: (به هر نسبت كه مواجهه با شدايد, مربى و مكمل و صيقل ده و جلابخش و كيميا اثر است, پرهيز كردن, اثر مخالف دارد, لهذا دانشمندان گفته اند: بزرگ ترين دشمنى هايى که درباره اطفال و كودكان مى شود, همان ها است كه پدران و مادرانِ نادان به عنوان محبت و از روى كمال علاقه انجام مى دهند; يعنى نوازش هاى بى حساب, مانع شدن از برخورد با سختى, نازپرورده كردن آن ها; اين ها است كه طفل را بيچاره و ناتوان بار مى آورد و او را از صح نه زندگى خلع سلاح مى كند, كارى مى كند كه كوچك ترين ناملايمى, آن ها را از پا درآورد و كم ترين تغيير وضعى, سبب نابودى آن ها گردد ( اخلاق در قرآن, آيةاللّه مكارم شيرازى.ص 211)

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته  خرداد 90

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 14:31  توسط دکتر مرتضایی  |