X
تبلیغات
راه زندگی - اخلاق و آداب معاشرت صحیح

اصول کلی ارتباط  ومعاشرت صحیح

 

1- حسن ظن وخوش بینی نسبت به مردم

     خداوند متعال از مردم خواسته وبرزبان اولیائش جاری کرده که گمان نیک دیگران درحق خود رابپذیرند، خود بدین امر سزاوارتر است بلکه از این نیز بالاتر از روایات چنین برمی آید که حق تعالی حسن ظن به هر چیزی را (نه فقط خداوند ) پذیرفته وکارها را بروفق گمان نیک وی پیش می برد.

گویا چنین گمان نیکی از مصادیق حسن ظن به الله است.زیرا با فرض اینکه همه خیرها از ناحیه اقدس خداوند است سرانجام  گمان خیر در حق یک شخص به این است که حق تعالی آن خیر را دراو به ودیعت نهاده است. امیر مومنان (ع) فرمود:هرکس گمان خیری نسبت به تو داشت گمانش را تصدیق نموده آنطور که درباره ات گمان داشته با او رفتار کن.14

 این معنا به طور صریح در روایات آمده است که:هرکس گمان نیکی به سنگی برد خداوند درآن سرَی قرار خواهد داد .راوی با تعجب گفت:به سنگی ؟! امام فرمودند:مگر حجرالاسود را نمی بینی؟!

از اینجا استفاده می شود که خدای متعال گمانهای خوب مومنان را درحق یکدیگر تصدیق کرده آن را تحقق خواهد بخشید. یکی از موارد آن تصدیق کسانی است که برای مرده ای شهادت دهند  که از او جز خیر وخوبی چیزی نمی دانند وبا این گواهی نه تنها حسن ظن خویش را ابراز داشته بلکه اعلام می دارند که از او جز خوبی سراغ ندارند . در حدیث آمده است :خداوند گواهی آنان را روا شمرده وبه شهادت دهندگان ونیز برشخص از دنیا رفته به سبب این گواهی پاداش خیر دهد.

بنابراین حسن ظن باعث می گردد خداوند هم در حق گمان برنده وهم در مورد شخصی که به او گمان نیک برده است آن را نافذ گرداند مگر آنکه مانعی قوی از اجرای آن در حق شخص دوم جلو گیری کند که در این صورت خداوند آن را تنها در حق گمان برنده اجرا خواهد کرد چنانچه در برخی روایات می خوانیم :

شخصی ،کسی را به گمان آنکه انسان خوبی است احترام می کند وخداوند به همین دلیل او را وارد بهشت می نماید ،اگر چه در علم الهی آن شخص اکرام شده از دوزخیان باشد.در اینجا مانعی از اجرای ظن در مورد مظنون بوده وبنا براین خداوند آن را تنها در حق ظان (گمان برنده ) جاری کرده است.

حاصل آنکه هرکس به این فرمان الهی یعنی حسن ظن نسبت به برادران ایمانی عمل نماید ناامید نمی گردد،زیرا یا ظن او تصدیق می گردد وبا رحمت الهی واقعیت ،مطابق گمان وی می گرددویا گمان او در حق خودش اجرا می گردد[که در این صورت] از عدم مطابقت آن گمان با واقع زیانی نخواهد دید.

 

واین باب بزرگی است در حسن ظن به مومنان ،وشاید قبولی نماز جماعت نیز بر همین اساس باشد، زیرا نماز گزاران در نماز جماعت به امام گمان نیک برده اند و او را واسطه میان خود وخداوند قرار داده اند،پس خداوند نیز خواسته آنان را اجابت نموده وبه واسطه حسن ظن به امام جماعت نماز همه را پذیرفته است.

همچنین است کسی که از غذایی که مومن از آن خورده به عنوان تبرک استفاده می کند،ویا آب زمزم که به هر قصدی نوشیده شود، مقصود شخص برآورده می گردد.

2-احترام گذاشتن وشخصیت دادن به مردم

         اساس معاشرت بین مسلمانان احترام و محبت متقابل است یعنی هر دو موظف هستند به هم احترام گذاشته و با محبت با هم رفتار نمایند.  قرآن مجید ،مؤمنین را چنین وصف می کند:« اشداء علی الکفار رحماء بینهم  ». (فتح 29) نسبت به کفار شدیدند ولی بین خودشان با رأفت و رحمت رفتار می کنند.

احترام گذاشتن وشخصیت دادن به دیگران یعنی ایجاد احساس بزرگی و مهم بودن در دیگران است 

هرکسی در زندگی  به دنبال دریافت تایید  از اطرافیان خود است  ومایل است ارزش واقعی اورا بشناسند

همه انسانها دوست دارند از نظر دیگران مهم و باا رزش  باشند . هر کسی در دنیای کوچک خود نیاز دارد که  احساس کند ، هم برای خودش و هم برای دیگران  مهم است .  فهم ودرک این موضوع وارضاء این احساس  در دیگران  شاهراه نفوذ در قلب و دل آنهاست   مدیریت خوب رهبری توانمند و نفوذ در قلبها مبتنی بر این پایه اخلاقی وتربیتی است. اما چگونه می توان حس مهم بودن ،بزرگ بودن و کسی بودن را در دیگران برانگیخت؟

در ذیل به پاره ای از راه کارها و روشهای احترام گذاشتن  و برانگیختن حس مهم بودن در دیگران اشاره می کنیم.

الف:-  تشويق و تحسين کردن صميمانه و صادقانه خوبیها  و توانمديهايي که در ديگران وجود دارد. 

 همة انسانها به شدت تشنه تعريف و تمجيد هستند. جنبه هاي مثبت افرادي را كه با آنها سروكار داريد پيدا كنيد و بدون بخل ورزي صفات مثبت آنها را تعريف و تمجيد كنيد. اغلب يا همه افراد، به لحاظ برخوردارى از غريزه «حب نفس‏»، دوست دارند كه مورد توجه و عنايت قرار بگيرند. توجه به اين نياز، درحدى كه به افراط كشيده نشود و آثار سوء نداشته باشد، عاملى درجهت تغيير رفتار يا ايجاد «انگيزه عمل‏» در انسانهاست.

وقتى كسى را مورد تشويق قرار مى‏دهيم و به خاطر داشتن صفتى‏يا انجام كارى مى‏ستاييم، در واقع حس «خود دوستى‏» او را ارضاءكرده‏ايم. اين هم، جاذبه و محبت مى‏آفريند، هم، نيت و انگيزه پديدمى‏آورد يا تقويت مى‏كند.همچنان كه از لفظ تشويق نيز برمى‏آيد، به معناى «بر سر شوق‏آوردن‏» و «راغب‏ساختن‏» در ماهيت تشويق نهفته است. اين كار، نيازمند شناخت ‏ما از روحيات و خصلتهاى روانى اشخاص به معناى عام، و ازويژگيهاى روحى فرد مورد تشويق به طور خاص است. در تشويق، بايد از لفظ، شيوه و برخوردى استفاده كرد كه در درون شخص، شوق ونيت و علاقه ايجاد كند و اين محرك درونى، او را به تلاش بيرونى واداركند، نه اينكه صرفا يك «تحريك بيرونى‏» باشد.

     بعضى خصلت «تشويق ديگران‏» را ندارند و به دليل خودخواهى، غرور، حسد يا هر عامل ديگر، هرگز زبان به ستايش و تمجيد ازخوبيهاى ديگران نمى‏گشايند و گفتن يك كلمه تشويق‏آميز، برايشان‏بسيار سنگين است، هرچند خودشان پيوسته دوستدار آنند كه موردتشويق ديگران قرار بگيرند. برخى هم به گونه‏اى تربيت ‏شده‏اند كه براحتى زبان به تعريف ازديگران و خوبيهايشان مى‏گشايند و نه تنها تشويق خوبان برايشان‏سنگين نيست، بلكه از اين كار، لذت هم مى‏برند. و... چقدر تفاوت‏ميان اين دو گونه افراد است!

    داشتن زبان و لحن تشويق‏آميز، موهبتى خدايى است. نشان كمال‏روحى و همت‏بلند و علاقه به بالندگى و رشد انسانهاست. تشويق، درنيكان و نيكوكاران، زمينه بيشتر براى «عمل صالح‏» پديد مى‏آورد ونسبت ‏به بدان و بديها، اثر غير مستقيم بازدارندگى دارد. اگر درجامعه‏اى ميان نيك و بد فرقى گذاشته نشود و به شايستگان فرزانه وفداكار و فرومايگان تبهكار به يك چشم نگاه كنند، اين عامل سقوط ‏اخلاقى و ارزشى جامعه است; صالحان مايوس و دلسرد مى‏شوند و فاسدان جرات و گستاخى مى‏يابند. اين مضمون كلام حضرت على عليه السلام است كه در عهدنامه‏اى كه به مالك‏ اشتر نخعى نوشت، او را به اين‏ارزشگذارى و بهادادن به نيكان صالح فرمان داد:«لا يكونن المحسن و المسيئ عندك بمنزلة سواء، فان فى ذلك تزهيدا لاهل‏الاحسان فى الاحسان و تدريب لاهل الاسائة‏»15

اى مالك... هرگز «نيكوكار» و «بدكار» نزد تو يكسان و در يك‏جايگاه نباشند، چرا كه در اين كار، بى‏رغبتى نيكوكاران در امرنيكوكارى است، و ورزيدگى و شوق بدكاران براى بدى است.

تفاوت‏گذاشتن ميان نيك و بد در نوع برخورد و احترام و توجه، نه‏تنها با «عدالت‏» منافاتى ندارد، بلكه سوق‏دادن جامعه به سوى‏صلاحيتهاست و ارج‏نهادن به نيكها و نيكان است. اين تفاوت رفتاربه‏خاطر تفاوت عمل ديگران، هم در محيط خانه و ميان فرزندان قابل‏عمل است، هم در محيط درسى و ميان دانش‏آموزان و دانشجويان. هم‏نسبت‏به كارمندان، سربازان، خدمتگزاران و اقشار مختلف ديگر. هم در بحث تنبيه و توبيخ، هم در مقوله ستايش و تشويق، بايدتناسب ميان «عمل‏» و «ميزان تشويق‏» مراعات شود، تا اثر مطلوب راببخشد. بدون اين تناسب، يا افراط مى‏شود يا تفريط، و هر دو زيانباراست. البته هر يك از اين زياده‏روى يا كوتاهى در تشويق و ستايش هم‏ريشه‏ها و عللى دارد.

 حضرت على(ع)مى‏فرمايند:«الثناء باكثر من الاستحقاق ملق و التقصير عن الاستحقاق عى او حسد». 16

ستايش بيش از حد استحقاق و شايستگى، تملق و چاپلوسى‏است. و كم گذاشتن و كوتاهى از حد استحقاق، ناتوانى يا حسادت‏است.

اين سخن، ضمن تاكيد بر همان «تناسب‏»، دو جنبه افراط و تفريط را در اين مساله يادآور مى‏شود و به ريشه آن هم اشاره دارد. زياده‏روى‏در مدح، يا از جهالت و نشناختن قدر و ارزش كارها و اشياء سرچشمه‏مى‏گيرد، يا نشانه روحيه چاپلوسى و نوكرصفتى و حقارت نفس و روح‏است. حضرت اميرالمومنین  (ع) در سخنى ديگر مى‏فرمايند:«اكبر الحمق الاغراق فى المدح و الذم‏»17   بزرگترين نادانى، زياده‏روى در ستايش يا بدگويى است.

      هرچند سخن از تشويق است، ولى مدح و ستايش نيز، يكى ازجلوه‏هاى تشويق و روشهاى رغبت‏آفرينى در افراد به شمار مى‏آيد.

از آنجا كه تشويق، براى انگيزش به كار نيك است، اگر كمتر از«ارزش كار» و «فضيلت صفات‏» باشد، موجب كم‏ اهميت جلوه يافتن آن‏كار و صفت مى‏گردد. مثلا اگر يك دانش‏آموز، پس از يك سال تلاش ‏پيگير در امر تحصيل و داشتن معدل «بيست‏»، فقط با يك «بارك‏الله‏» و«احسنت‏» تشويق شود، روحيه خود را از دست مى‏دهد، يا اگر در برابرفداكارى عظيم و ايثار چشمگير يك انسان وارسته، تنها به ستايش‏مختصرى اكتفا شود، حق او ادا نشده است. برعكس، اگر در برابر كارنيك كوچكى عظيمترين تشويقها به عمل آيد، مثلا در يك جلسه و دريك مسابقه حضورى براى كسى كه يك پرسش عادى را فى‏المجلس‏جواب داده، يك «سفر حج‏» جايزه بدهند، اين نيز بدآموزى دارد، هم‏ارزش آن جايزه لوث مى‏شود، هم براى آنان كه با تلاش بيشتر، شايستگيهاى والاترى را از نظر علمى و عملى دارند ولى مورد تشويق‏قرار نمى‏گيرند، دلسرد و مايوس مى‏كند.

ب: افراد را با نام نیک صدا زدن 

      اکثر مردم نام خود را به همه نامهای عالم ترجیح می دهند ! اگر اسم آنها را بیاد آورید و آنرا به آسانی و درستی  تلفظ کنید  برای صاحب اسم به منزله لطیف ترین تعارفات و گرانبها ترین  توجهات است  اما  اگر آن را  فراموش کنید یا به خوبی از عهده تلفظش بر  نیایید موجب رنجش خاطر مخاطب خود خواهید شد .

پس باید اسم اشخاص را به خاطر سپرد لیکن ما همواره از این کار غفلت می کنیم یا وقت نداریم و یا زحمت یادداشت  کردن به خود نمی دهیم . با تکرار می توان آنها را در حافظه خود ترسیم نمود. غالبا تصورمی کنیم که اینکار وقت ما را تلف می کند در حالی که با به کار بردن نام افرادبه آنها می فهمانیم که برای ما مهم هستند و آنها را دوست داریم .

    سعی کنید دوستان خود را با نام کوچک صدا بزنید چون اینکار حس صمیمیت زیادی را نسبت به زمانی که با نام خانوادگی مورد خطاب قرار می گیرند القا می نماید.ناپلئون سوم می گفت  که با  وجود گرفتاری  و توجه تام  به امور کشور تقریبا اسم همه مردمی که به او برمی خورند را در نظر دارد . روش او دراین مورد بسیار ساده بود ، هر وقت اسم کسی را درست نمی شنید می گفت : ببخشید درست متوجه نشدم . واگر اسمی مشکل بود املاءآن را هم می پرسید . درضمن مکالمه با آن شخص سعی میکرد که چند بار اسم او را ببرد و می کوشید نام او را با شکل و قیافه شخص نسبتی دهد .

درست است که این عمل نیازمند صرف وقت است  اما به قول امرسون :« حسن معاشرت مرکب از فداکاریها و گذشت های کوچک است. »

بنابراین اگر می خواهید که مردمان شما را دوست بدارند بیاد داشته باشید که نام هر کس برای او مطبوعترین کلمه است.دیگران را با نام نیکو صدا بزنیدتا حس مهم بودن را درآنها برانگیزید

 

ج:  اظهار علاقه کردن به اطرافیان

    ابراز علاقه به مخاطب  نشانگر مهم بودن او برای ما است پس صمیمانه به دیگران علاقه بورزید : اگر می خواهید قلوب دیگران را جلب نمایید دوست داشتنی باشید ، در فکردیگران باشید و آنها را دوست بدارید. اگر واقعا بدیگران علاقه مند شوید و صمیمانه  و در نهایت اخلاص به آنها مهر بورزید ، ظرف مدت کوتاهی چندان طرفدار و علاقمند  پیدامی کنید که اگردوسال می کوشیدید تا سایرین را به خود علاقه مند سازید اینقدر موفق نمی شدید!  برای ارتباطات بهتر با مردم نبا ید از متحمل شدن زحمت و تمرین  پی درپی خسته شد چون این هنر بدون صرف وقت و اندیشه و فداکاری بدست نمی آید .برای مثال در هنگام گفتگو با دوستان وکسانی که در زندگی شما تاثیر مثبتی دارند  به طریقی  از روز تولد آنها آگاه شوید و این روز ها را به خاطر بسپارید (اگر مشکل است می توانید جایی یادداشت کنید!) و به محض فرا رسیدن این روزها به آنها تبریک بگویید .دقت کنید که چه حس خوبی  در طرف مقابل ایجادمی کند و چه پیشرفتی  برای شما حاصل می شود .  شما  با اینکار (حتی اگر هدیه ای هم ندهید ) به طرف مقابل می فهمانید که او برای شما مهم است و شما  به او علاقه دارید .

و یا زمانی که دوستتان به شما  تلفن می کند لحنی به خود بگیرید  تا معلوم شود شما با نهایت میل و شوق زیاد صدای او را می شنوید .

 3- سود و منافع دیگران را در نظر گرفتن

ارزش هرکس به اندازه خدمت و خوبی و نفعی است که از او به دیگران می‏رسد. میزان محبوبیت مردم در دل‏ها نیز بستگی به اندازه خیری دارد که از آنها عاید دیگران شود. درختی که نه میوه داشته باشد، نه شاخ و برگ و سایه، نه حتی چوب آن برای تهیه تخته و ساختن در و پنجره مفید باشد، شایسته سوختن و خاکستر شدن است و تنها لایق عنوانِ «هیزم» است.

اقا، کسی است که خدمتی به دیگران کند. این مضمون کلام حضرت علی‏(ع) است که فرمودند :"  مردان با جود و سخاوت به سیادت و آقایی می‏رسند." 18

این نیز نوعی کمال در رفتار و سلوک با دیگران است که بر محور داد و دهش انجام می‏گیرد

بنابرین در هر ارتباطي منافع ديگران را در نظر بگيريد خصوصاً وقتي كه اين ارتباط براي رضای خدا باشد  تا مطمئن نشده­ايد كه چيزي به كسي مي دهيد از او چيزي نخواهيد. تا منفعتي براي طرف مقابل در نظر نگرفته­ايد، از او درخواستي نكنيد.

آنچه را كه وظيفه آنهاست با « لطفاً » بخواهيد و آنچه را كه بايد انجام دهند؛ با تشكر، سپاس بگوييد.

نشان دهيد كه بي­غرض هستيد. كافي است مخاطب شما احساس كند كه شما براي منافع خود ارتباط برقرار كرده­ايد و غرض داريد، تا از شما متنفر گردد.

 

 

4- احترام قائل شدن به عقاید دیگران

گـاهـى افـراد، اعـمـال خـلاف را نـه بـه عـنـوان خـلاف ، بـلكـه بـه ايـن عـنـوان كـه آن را عـمـل صـحـيـحـى مـى دانـنـد، انـجـام مـى دهـنـد و چـه بـسـا بـراى آن نـوعـى ارزش و قـداسـت هـم قـائل هـسـتـنـد.

كـسـى كـه در مـعـاشـرت با چنين افرادى قصد انتقاد و  ایراد گرفتن  دارد، بايد به اين نـكـتـه تـوجـّه داشـتـه بـاشـد، كـه در بـرخـورد بـا كـسـانـى كـه اعمال خلاف و باطل را از روى اعتقاد و تقدّس انجام مى دهند، تنها بايد با سلاح حكمت و منطق وارد شد و با ملايمت و شفقت آنها را متوجّه اشتباهشان كرد. زيـرا بـديـهـى اسـت كـه عـقـايـد هـر كـس براى خودش محترم است و او توهين به آداب و رسوم و عـقـايدش را توهين به خودش تلقّى مى كند و از خود واكنش نشان مى دهد. در اين صورت ما اگر به معتقدات و آداب و رسوم غلط و بى محتواى او اهانت كنيم ، در واقع كار چندان مهمّى انجام نداده ايـم ، ولى او بـر اثـر حـمـيـّت جـاهـلانـه اش ـ كـه مـا آن را تـحـريـك كـرده ايـم ـ عـقـايـد و اعمال صحيح ما را مورد هتك و بى حرمتى قرار مى دهد. در نتيجه به جاى آنكه سبب نجات و هدايت او شده باشيم ، او را بيشتر در اعماق جهل ، ظلمت ، كفر و گناه فرو برده ايم .رهنمود قرآن كريم در اين خصوص چه زيبا و هشدار دهنده است :(وَ لا تـَسـُبُّوا الَّذيـنَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنّا لِكُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ... 19

(بـه مـعـبـود كـسـانـى كـه غـيـر خـدا را مـى خـوانـنـد، دشـنـام نـدهـيـد! مـبـادا آنـان نيز از روى (ظلم ياجهل )به خدا دشنام دهند! اين چنين ما عمل هر قومى را در نظرشان زينت داده ايم ...)

 وقتي شما به كسي مستقيماً مي گوييد اشتباه ميكنيد، ضربه مستقيمي به شخصيت، هوش و غرور او زده­ايد. شما گفته­ايد من از تو داناترم. من مي خواهم به تو ياد بدهم نظر من صحيح تر است. به راستي وقتي كسي احساس كند به او توهين شده است، باز هم عقيدة ما را مي پذيرد؟ به ياد داشته باشيم هركس از نظر خودش فكر و عقيده­اش درست است. و تغيير دادن اين نظر نيازمند هنر و ظرافت است. طرف مقابل شما وقتي حاضر است نظرش را عوض كند كه به او توهين نشده باشد ( تو اشتباه ميكني حامل چندين توهين است ) در اين صورت اگر با هزار دليل هم اثبات بشود نظر شما درست است،

 چون طرف مقابل احساس خصومت و دشمني ميكند نظر شما را نمي پذيرد. هرگز جمله خود را با عبارت « مي خواهم آن را به تو اثبات كنم » شروع نكنيد. چون معناي اين جمله اين است كه من از تو داناتر هستم.

2400 سال پيش افلاطون گفته بود: علم يعني يادآوري، نه ياد دادن. و معلم يعني يادآوري­كننده. 1400 سال پيش خداوند در قرآن به پيامبر اسلام فرمود: پيامبر وظيفه تو يادآوري است و تو بر مردم سلطه و سيطره نداري.

400 سال پيش گاليله گفته بود: شما نميتوانيد به كسي چيزي را ياد بدهيد كه قبلاً نميدانسته است، بلكه شما فقط به او يادآوري ميكنيد.

از اين سه جمله ميتوانيم نتيجه بگيريم: همة انسانها ميدانند، ولي چون انسان هستند فراموش كرده­اند. شما بايد به آنها كمك كنيد« همان چيزي را كه مي دانند به ياد آورند ». بنابراين اگر ميخواهيد نظر كسي را عوض كنيد، به گونه اي به او بگوييد كه احساس كند نظر خودش است نه نظر شما. انسانها در مقابل نظرات ديگران مقاومت ميكنند. اما اگر بگوييد اين همان نظر شماست، هرچيزي كه از خودشان باشد را مي پذيرند.

     بزرگي گفته است: اگر ميتوانيد از بقيه مردم داناتر، عاقلتر، باهوشتر باشيد، باشيد. اما هرگز دانا و زرنگتر بودن خود را به رخ ديگران نكشيد.اگر به عقيده كسي بي­احترامي كنيد، ديگر به شما گوش نميدهد. بهترين راه: ميتوانيد اين گونه بگوييد: اين هم يك مطلبي قابل تأمل وبررسی است .

5- رازدارى و امانتدارى

           يكى از اصول و آداب مهم معاشرت اسلامى، امانتدارى و رازدارى است. مسلمان در معاشرات خود با ديگران بايد به مفهوم عام، امانتدار باشد، يعنى آنچه از مردم به او سپرده شده برگرداند و اسرارى كه از مردم مى‏داند، و بعنوان امانت نزد او بازگو شده است، حفظ نموده و افشا ننمايد.

امام على (ع) مى‏فرمايد: حضرت رسول اكرم ساعتى پيش از وفاتش سه بار بمن فرمود: اى ابا الحسن امانت را ادا كن چه مال انسان نيك باشد چه انسان فاجر چه كم باشد و چه زياد حتى اگر آن امانت سوزن يا نخ باشد. 20

در حديثى از پيامبر اكرم (ص) امانتدارى معيار نيكى معرفى شده است: هرگز بسيارى نماز و روزه و كثرت حج و نيكوكارى و زمزمه شبانه اشخاص را منگريد، بلكه راستى گفتار و امانتدارى آنها را معيار نيكى و بدى قرار دهيد.21

عبد الله ‏بن سنان گويد: بخدمت امام صادق (ع) رفتم در حالى كه حضرت در مسجد نماز عصر خود را خوانده و رو به قبله نشسته بود. عرض كردم:

يا بن رسول الله بعضى از مسئولين حكومتى اموالى را به رسم امانت مى‏سپارند و از كسانى هستند كه خمس شما را نمى‏پردازند.آيا اين اموال را به آنها برگردانيم؟

حضرت سه بار فرمودند: بخداى قبله قسم، اگر ابن ملجم، قاتل پدرم امير المؤمنين (ع)، امانتى بمن بسپارد به وى باز مى‏گردانم. 22

  بى‏شك امانتدارى، دايره‏اى وسيع دارد كه رازدارى را نيز در بر مى‏گيرد. فاش كردن سر ديگران از موارد آشكار خيانت در امانت است و در بسيارى از موارد مايه اشاعه فساد در جامعه مى‏گردد. و شايد علت عمده حرمت غيبت و تهمت، همين امر باشد.

در قرآن، عاقبت شومى براى اين افراد بيان شده است.

آنهائى كه دوست دارند فساد در ميان مؤمنان شايع گردد، براى آنها در دنيا و در آخرت عذابى دردناك است.23

 

6. اصلاح بين يكديگر

            در معاشرتهاى اجتماعى، اختلاف و كدورت بين افراد، امرى اجتناب ناپذير است. ولى باقى ماندن كدورت كارى ناپسند است، علاوه بر اينكه همان افرادى كه با هم كدورت و كينه دارند، موظف هستند كه رفاقت و دوستى دوباره را جايگزين كينه نمايند، ديگران نيز مكلف‏اند كه به كدورت بين دو برادر مسلمان خود خاتمه بدهند. در اهميت اين امر امام على (ع) مى‏فرمايد: من همه شيعيان و شما دو فرزندم را به ترس از خدا، نظم در امور و اصلاح بين خود سفارش مى‏نمايم زيرا كه از جد شما رسول الله(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: اصلاح بين مردم از همه نمازها و روزه‏ها بهتر است. 24

مفضل مى‏گويد، كه امام صادق (ع) به من فرمود: اگر ديدى بين دو شيعه ما نزاعى برخاسته، با استفاده از مال من آن را فيصله بده. 25

7- بخشش و گذشت

   گذشت و عفو در وقتى كه انسان مى‏تواند انتقام بگيرد، عملى بسيار پسنديده و نشان مردانگى است.

چنانكه پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: بر شما باد گذشت و بخشش؛ زيرا گذشت جز عزت چيزى بر شما نيافزايد. 26

و امام سجاد (ع) به فرزند خود مى‏فرمايد: اگر مردى از طرف راستت به تو بد گفت پس از طرف چپ تو عذرخواهى كرد، پس عذر او را بپذير. 27

اگر انسان توجه داشته باشد كه هر آينه ممكن است خودش محتاج بخشش ديگران باشد، آن وقت به ارزش عفو و گذشت پى مى‏برد.

انتقام اگر چه حق فرد مورد ستم است، ولى هميشه عملى پسنديده نيست و در مواردى مى‏تواند باعث از هم گسيختگى جامعه گردد.

از آن موارد مى‏توان عفو و گذشت در مسائل خانوادگى را متذكر شد كه در اين موارد عفو و بخشش بسيار پسنديده‏تر است، از انتقامى كه مايه تخريب محيط خانواده است. خدايا من حقم را به او بخشیدم تو از من بزرگوارتر و سخى‏تر هستى او را به من ببخشاى و كيفرش مكن. 28

 و حضرت صادق (ع) مى‏فرمايد: آنكس كه خشم خود را فرو برد در حاليكه مى‏تواند آنرا اعمال كند خداوند قلب او را در قيامت، از رضايت خود پر مى‏كند. 29

8 - مؤدب بودن

همواره نسبت به همه مؤدب و با نزاكت بـاشید. هميشه از فرصتهائي براي تبريك گفتن به افراد و يا اظهار همدردي در غمها و ناكامي هايشان كه پيش مي آيد ؛ استفاده كن .

9 - وقت شناس بودن

مهم است كه به وقت دیگران احترام بگذارید. سـر مـوقـع در جـلسات ، قـرار مـلاقـات هـا، موقعیت های شغلی و اجتماعی حضور یابید. علاوه بر آن ، یك فرد متشخص می داند چه زمانی باید میهمانی را ترك كند.

 

10 - حرمت بزرگترها را نگه داشتن

      شما باید همانطور كه دوست دارید مورد احترام دیگران باشید، خودتان نیز به دیگران احترام بگذارید. متأسفانه امروزه جوانان خیال می كنند همه چیز را می دانند و از همه چیز سر در می آورند و در واقـع خـود را عـقـل كل می دانند اما این طور نیست. كافی است به 5 سال پیش خود بیندیشید... یقیناً شما امروز بسیار باهوش تر و با تجربه تر شده اید. اینطور نیست؟ بـا آنـكـه 5 سـال پـیـش نـیـز فكر می كردید همه چیز را می دانید.

11 اشتباهات و خطاهای کوچک دیگران را نادیده گرفتن

    حفظ «آبرو»ی دیگران، مهم‏ترین نشانه دوستی و احترام و ارزش‏گذاری برای آنان است. آبرو، سرمایه‏ای است که به این راحتی به دست نمی‏آید و گوهر نفیسی است که اگر شکست، به این آسانی قابل جبران نیست.به همین اندازه که «عیب‏جویی» نکوهیده و نارواست، «عیب‏پوشی» نسبت به یک برادر مسلمان و آبروداری نسبت به یک موءمن، ضروری و فضیلت است.

    وقتی از لغزش و عیبی از دیگری باخبر می‏شوید، جوان‏مردی ایجاب می‏کند که پرده‏پوشی کنید و اگر نیاز به تذکر است، به خودش بگویید تا اصلاح کند.در کلام امیرموءمنان است که: ثمره اخوّت و برادری آن است که پشت سرش آبرویش را حفظ کنی و عیب‏هایش را به عنوان هدیه به خودش بگویی.30

پرده ‏دری و آشکار ساختن عیب‏های دیگران، بذر دشمنی و اختلاف می‏پراکند و کینه و جدایی ثمر می‏دهد و اعتماد عمومی را در جامعه، خدشه‏دار می‏سازد.

گاهی هم عیب ‏جویی، نتیجه عیب‏ ناکی خود افرادی است که می‏خواهند با نشر و گسترش بدی‏های دیگران ‏برای خود شریک جرم و همراه و هم‏شکل پیدا کنند، تا زشتی عیب‏هایشان کمتر آشکار شود و بهانه‏ای برای معیوب بودن خود داشته باشند. این حقیقت روان‏کاوانه و نکته مهم در سخن حضرت علی‏علیه‏السلام به این صورت آمده است: «ذوو العیوب یحبون ایشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر فی معایبهم؛9صاحبان عیب و کاستی دوست دارند که عیوب مردم را پخش کنند، تا برای خودشان عذر و بهانه‏ای در عیب‏ها داشته باشند»31

12- عیب پوشی از خطاهای قابل بخشش دیگران

خداوند ستار العیوب است و دوست دارد بندگانش عیب یکدیگر را بپوشند .

حفظ «آبرو»ی دیگران، مهم‏ترین نشانه دوستی و احترام و ارزش‏گذاری برای آنان است. آبرو، سرمایه‏ای است که به این راحتی به دست نمی‏آید و گوهر نفیسی است که اگر شکست، به این آسانی قابل جبران نیست.

به همین اندازه که «عیب‏جویی» نکوهیده و نارواست، «عیب‏پوشی» نسبت به یک برادر مسلمان و آبروداری نسبت به یک موءمن، ضروری و فضیلت است.

وقتی از لغزش و عیبی از دیگری باخبر می‏شوید، جوان‏مردی ایجاب می‏کند که پرده‏پوشی کنید و اگر نیاز به تذکر است، به خودش بگویید تا اصلاح کند.

دوست آن باشد که معایب دوست         همچو آینه رو به رو گوید

نه که چون شانه با هزار زبان              پشت سر رفته مو به مو گوید

در کلام امیرموءمنان است که:

" ثمره اخوّت و برادری آن است که پشت سرش آبرویش را حفظ کنی و عیب‏هایش را به عنوان هدیه به خودش بگویی."32

پرده‏دری و آشکار ساختن عیب‏های دیگران، بذر دشمنی و اختلاف می‏پراکند و کینه و جدایی ثمر می‏دهد و اعتماد عمومی را در جامعه، خدشه‏دار می‏سازد.

گاهی هم عیب‏جویی، نتیجه عیب‏ناکی خود افرادی است که می‏خواهند با نشر و گسترش بدی‏های دیگران‏برای خود شریک جرم و همراه و هم‏شکل پیدا کنند، تا زشتی عیب‏هایشان کمتر آشکار شود و بهانه‏ای برای معیوب بودن خود داشته باشند. این حقیقت روان‏کاوانه و نکته مهم در سخن حضرت علی‏علیه‏السلام به این صورت آمده است: «ذوو العیوب یحبون ایشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر فی معایبهم؛9 (صاحبان عیب و کاستی دوست دارند که عیوب مردم را پخش کنند، تا برای خودشان عذر و بهانه‏ای در عیب‏ها داشته باشند.)

به هر حال، هرچه بیشتر در جامعه باشیم، بیشتر نیازمند مراعات «اخلاق معاشرت» و آراستگی به هم‏زیستی و تحمل و مداراییم. سلوک شایسته با دیگران، رمز محبوبیّت و سروری و خوش‏نامی است. با «حسن خلق»، می‏توان فاتح قلعه دل‏ها شد.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:13  توسط دکتر مرتضایی  |