فصل سوم

                               اخلاق وآداب  معاشرت اجتماعی

اگر مي خواهي اهل آسمان به تو رحم كنن به اهل زمين رحم كن

   احساس نیاز به معاشرت صمیمانه و همدلی و همراهی با دیگران، علاوه بر این كه یكی از جلوه های زندگی اجتماعی به شمار می رود، ندایی برخاسته از اعماق وجود انسان است.زیرا انسان ، موجودی اجتماعی است  كه ارتباط و انس با دیگران از ضروریات زندگی او به شمار می رود.

انسان بعد از تولّد در محیط های مختلف قرار می گیرد. هر محیطی به گونه ای در رشد و شكوفایی استعدادهای انسان مؤثر است. اجتماع یكی از این محیط ها به شمار می آید.

هیچ انسانی با قطع پیوندهای دوستانه و گوشه گیری احساس آرامش نمی كند. انزوا طلبی نوعی بیماری است كه اسلام ، پیروانش را از آن باز داشته است.

بدون ارتباط با ديگران،بخشی از استعدادهاي انسان  شکوفا نمی شود.آداب رابطه با دیگران،بروزدهنده ی شخصیّت و اخلاق افراد است. و انسان بدون آ گاهی از اخلاق و آداب  اجتماعی  وعمل به آنها  زندگی تلخ، نا موفق  و اسیب پذیری دارد .

افراد جامعه بدون برخورداري از خلقيات نيكو ، نمي توانند به هدف هاي والاي بعثت پيامبر دست پيدا كند . آن چه فرد و جامعه را به مقامات عالي انساني مي رساند ، اخلاق نيكوست . اخلاق نيكو هم فقط خوش اخلاقي با مردم نيست ؛ بلكه به معناي پروراندن صفات نيكو و خلقيات فاضله در دل و جان خود و انعكاس آنها در عمل خود است . اگر علم هم پيشرفت كند و تمدن ظاهري هم به منتهاي شكوه برسد ، اين جامعه ، جامعة بشري مطلوب نيست . جامعه اي كه انسان ها در آن ، از يكديگر احساس ناامني كنند ، هر انساني احساس كند كه به او حسد مي ورزند ، نسبت به او بددلي دارند ، نسبت به او كينه ورزي مي كنند ، براي او توطئه مي چينند و نسبت به او و دارايي اش حرص مي ورزند ، راحتي در اين جامعه نيست ؛ اما اگر در جامعه اي فضايل اخلاقي بر دل و جان مردم حاكم باشد ، مردم نسبت به يكديگر مهربان باشند ، نسبت به يكديگر گذشت و عفو و اغماض داشته باشند ، نسبت به مال دنيا حرص نورزند ، نسبت به آن چه دارند ، بخل نورزند ، به يكديگر حسد نورزند ، ‌در مقابل راه پيشرفت يكديگر مانع تراشي نكنند و مردم آن داراي صبر و حوصله و بردباري باشند ، اين جامعه حتي اگر از لحاظ مادي هم پيشرفت هاي زيادي نداشته باشد ، باز مردم در آن احساس آرامش و آسايش و سعادت مي كنند ؛ اخلاق ، اين است . ما به اين احتياج داريم . ما بايد در دل خود ، خلقيات اسلامي را روز به روز پرورش دهيم . قانون فردي و اجتماعي اسلام در جاي خود ، وسيله هايي براي سعادت بشرند ( در اين ترديدي نيست ) ؛ اما اجراي درست همين قوانين هم احتياج به اخلاق خوب دارد  . 

لازمه معاشرت صحیح، شناخت روحیات ،خلقیات  ودرک متقابل اطرافیان است

تحقیقات علمی نشان میدهد كه 75% عمر هر كدام از ما صرف ارتباط با دیگران می شود. ولی فقط 10% انسانهای كره زمین می دانند چگونه ارتباط برقرار كنند و 90% نمی دانند و چون ارتباط ها  مناسب نیست افراد در خانواده، در دانشگاه، در محل كار و... دائم دچار مشكل می شوند  و دائم از هم گله  می کنند و. زمانی که وارد زندگی مشترك می شوند ، به یکدیگر  لطمه می زنند  و بعد هم می گویند  ما به درد هم نمی خوریم. چرا ما برای شناخت یكدیگر سرمایه گذاری نمی كنیم؟

ارتباط موثر با دیگران، نیاز به خلاقیت دارد. هر یک از ما در هر لحظه در شرایط ادراکی ویژه ای به سر می بریم. اگر از شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران قرار دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد و اغلب به نتیجه دلخواه مورد نظر خود یعنی ارتباط موثر خواهید رسید. در بحث ایجاد ارتباط و چگونگی برقراری آن، متقاعد نمودن دیگران، هنر بدست آوردن حمایت و همکاری افراد و فرآهم آوردن شرایطی که افراد بتوانند مطابق میل و خواسته شما رفتار کنند، عناصری اصلی و تعیین کننده هستند.

اطرافیان هرانسانی به طور کلی به چند دسته تقسیم می شوند 1- پدر ومادر 2- خواهر و برادر واقوام 3- همکاران و همسایگان 4- دوستان و آشنایان5- مخالفان ،دشمنان.و................

این افراد با یکدیگر متفاوت هستند یعنی  همان گونه که چهره و ظاهر دو نفر مثل هم نیست اندیشه و سلیقه آنها نیز شبیه به یکدیگر نیست و طرز فکر و شخصیت هر کس مخصوص بخود و منحصر بفرد است. بنابراین ما به تعداد کسانی که با آنها بر خورد می کنیم با سلیقه و فکر مواجه هستیم و زندگی کردن با افراد و روحیات مختلف - دانش خاصی می طلبدکه به آن اخلاق اجتماعی می گویند.در بخش اخلاق اجتماعی مسائل مهمی وجود دارد که توجه به آنها لازم است که در اینجا اشاره می کنیم

                                                                   معیار معاشرت با دیگران

از نظر اسلام معاشرت دارای اصول و ضوابطی است و فرد مسلمان باید در معاشرت های خود، کلیاتی را رعایت نماید ؛ در ذیل به بیان چند اصل از اصول معاشرت خواهیم پرداخت.

1- معاشرت با دیگران طبق دستورات خدا

     مهمترين پايه اصلاح افراد جامعه،اصلاح نيت است.اگرکارهاي آدمي تنها براي رضاي خدا و امتثال فرمان و دستور او و لااقل به منظور تحصيل ثواب اخروي و نجات از عذاب و مکافات الهي باشد،به صلاح و سعادت دنيا و آخرت او وخير جامعه تمام خواهد شد و اگر به منظور شئون و منافع دنيا همچون رياست و شهرت وجاه و مقام و منال و ... باشد، نتيجه عالي و صحيح بر آن مترتب نخواهد شد و به سعادت و خير دائمي بشر تمام نمي شود.آري شريفترين و عاليترين هدف براي فعاليت هاي مردم هر اجتماعي تحصيل رضاي پروردگار جهان است که در سايه ي آن تامين سعادت جاوداني و نجات از عذاب ابدي، ميسر است.اجتماعي که داراي چنين هدف عالي باشد،هرگزدر آن هيچ گونه تجاوز و تعدي و فسق و فجور راه نخواهد يافت.در قرآن کريم و احاديث به تصحيح و اخلاص نيت بسيار اهميت داده شده است .

حب و بغض ها یا خوش آمدن و دوست داشتن و بد آمدن وناخوشنودی باید  برای خدا باشد

    عالی ترین ملاک انتخاب معاشر و همنشین  ملاکی است که خداوند  فرموده است  یعنی دوست داشتن و دشمنی کردن با کسی باید برای خدا باشد  است، اگر چنین باشد و این شرایط مراعات گردد آنوقت انسان آنچه را دوست می داردکه محبوب خدا است ، یعنی ایمان را، عدالت  را، تقوی را، و ایمان و پاکیزگی را ، و... از چیزی بیزار است که مورد دشمنی خدا است .

 2- دقت در انتخاب دوست و معاشر

      معاشرت بازار تبادل اخلاق است، بسیاری از محاسن و رذائل اخلاقی از همین معاشرات معمولی انتقال و تسری می یابد.

اگر از انسان های موفق بپرسید که عامل موفقیت شما چه بود؟ بی درنگ یکی از عوامل مهم موفقیت خود را رفاقت با دوستان خوب اعلام می دارند.  و برعکس اگر از انسان های شکست خورده در زندگی بپرسید : چگونه به این ناکامی ها مبتلا گشتید؟ خواهند گفت دوست ناباب.

معاشرت با دوستان بد انسان را از مسیر تکامل باز می دارد. به همین دلیل مسلمان باید دوستان خود را با صلاحدید دین خود انتخاب نماید ، یعنی در خصوص اینکه با چه کسانی معاشرت نماید، و با چه کسانی معاشرت ننماید، باید نظر اسلام را سؤال نماید.

3- اعتدال و میانه روی در معاشرت

       میانه روی بهترین و پسندیده ترن شیوه ای است که در شئون زندگی مراعات آن مفید و شایسته است. آن کلام معروف بیان خوبی است که خیر الامور اوسطها، بهترین کارها اعتدال در اعمال است .

یکی از اصول معاشرت نیز میانه روی است، که مؤمن به آن مکلف شده است.

به فرمایش امام علی (ع) : شیوه زندگی مؤمن بر اساس میانه روی و اعتدال است .2  در معاشرت نیز افراط و تفریط هر دو مذموم و ناپسند است ، هم معاشرت زیاد و قطع ارتباط با مردم ، هر دو ناپسند است.

5- امتحان معاشرین

     اعتماد به ظاهر افراد، کار مذمومی است ، البته سوءظن به افراد هم ناپسند است. لذا انسان می بایست کسی را که می خواهد با او پیمان دوستی و رفاقت داشته باشد، آزمایش نماید. امام علی (ع) اعتماد قبل از آزمایش را چنین توصیف می کند:

اعتماد به هر کس قبل از آزمایش از ناتوانی است و نیز می فرماید : قبل از آزمایش به کسی اعتماد نکن  .

و امام صادق (ع) در بیان شیوه امتحان مردم می فرماید : به روزه و نماز مردم گول نخورید زیرا چه بسا انسان به نماز و روزه شیفته شود تا آنجا که اگر ترک کند، به هراس افتد ، ولی آنها را به راستگوئی و امانت داری بیازمائید .

6- معاشرت به تناسب افراد

       زندگی جامعه های بشری، اخلاقی انعطاف پذیر را می طلبد.در جامعه افراد مختلفی با روحیات مختلف زندگی می کنند؛ جماعتی زودرنجند، جماعت دیگر سعه صدر دارند، عده ای بذله گو هستند و گروهی جدی و خشن؛ بعضی از نرمخویی انسان سوءاستفاده می کنند و گروهی ....

بدیهی است با این همه روحیات مختلف انسان نمی تواند با همه افراد با یک روحیه رفتار نماید.

 7-  رعایت حق معاشر

    این اصل از اصول مهم معاشرت است که رعایت آن، مایه استحکام پیوند های اجتماعی می گردد. باید توجه داشت که اسلام دین وظایف متقابل است و اقشار جامعه نسبت به هم حقوقی دارند که ملزم به انجام آن می باشند حقوق پدر بر فرزند و فرزند بر پدر، حق همسایه ، حقوق همکار و دوست و همه اینها به طور متقابلند.

8- احترام و دوستی بر اساس مقدار ارزش ها

     یکی دیگر از اصول معاشرت در اسلام دوستی،رفاقت و احترام بر اساس مقدار ارزشها است.از نظر اسلام هرچه فرد به دنبال ارزش های اسلامی پایبند تر باشد احترام او واجب تر و مهمتر است.و فرد مسلمان ملزم شده است تا در معاشرت خود به کسانی که با آن ها مراوده دارد،بر اساس میزان تقیدشان به ارزشها احترام بگذارد .از نظر اسلام احترام به پدر،مادر، استاد و معلم، بدلیل جایگاه ویژه آنها و ارزشی که دارند دارای اهمیت فراوانی است و انسان مأمور به احترام آنها و خضوع در مقابل آنهاست.

چگونگی رفتار با مردم

لازمه معاشرت با دیگران و مردم داری ، شناخت روحیات وخلقیات مردم است . بنابرین ضروری است  که بدانیم افرادی که اطراف ما زندگی می کنند چه ویژگی هایی دارند؟برای درست برخورد کردن با مردم لازم است که  انسان افراد جامعه خودش را بشناسد و با آنها طبق روحیات خودشان بر خورد کرده  و مدارا کند. از رسول خدا (ص) روايت است: همان گونه كه پروردگارم مرا به انجام واجبات فرمان داده است، به‏مدارا با مردم دستور داده است. 3

در حديث ديگرى چنين آمده است كه جبرئيل، به محضر رسول‏خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم آمد و از سوى خدا چنين پيام آورد كه: «اى محمد! پروردگارت‏سلام مى‏رساند و به تو مى‏گويد: با بندگان من مدارا كن.» (همان).

رسول اکرم (ص) می فرماید:" مداراه الناس نصف الایمان والرفق بهم نصف العیش" مدارای با مردم نیمی از ایمان و سازش و رفاقت با آنها نیمی از زندگی است.4

امام علی ع می فرمایند:بدان که پس از ایمان بخدای بزرگ، راس خردمندی مدارا کردن با مردم است و کسی که با مردم به نیکی معاشرت نکند خیری در او نیست. 5

امیر مومنان علی ع دیدگاه کلی اسلام را پیرامون معاشرت با مردم در سخنی چنین تبیین می کنند:  "خالطوا الناس مخالطه، ان متم معها بکوا علیکم وان عشتم حنوا الیکم "با مردم طوری معاشرت کنید که اگر با آن حالت مردید در سوگتان بگریند و اگر زنده بودید با شما دوست باشند.6 .

یعنی به گونه ایی زندگی کنیم که دیگران از مرگ ما ناراحت واز دیدار ما خوشحال وخشنود باشند.

در اینجا به مهمترین عوامل وعناصر موثر درمعاشرت با مردم وسازگاری بامردم اشاره می کنیم:

   افرادی که اطراف ما زندگی می کنند از لحاظ نوع رابطه ایی که با ما دارند و وظایف وحقوقی که ما نسبت به آنها و آنها نسبت به ما دارند به چند گروه تقسیم می شوند پدر و مادر،خواهر ،برادر  همسر ، فرزند،اقوام وخویشاوندان ،همکاران ،ارباب رجوعان رئیس، زیردستان همسایگان،همکلاسی هاو....

رابطه فرد  با پدر و مادر

اولین گروه از انسانها که رابطه با آنها بسیارمهم است پدر ومادر هستند

مهم‏ترین رابطه میان انسانی با انسان دیگر، رابطه فرزند با پدر و مادر است که اصل وجود فرزند وابسته به آنها است.آنچه پدر و مادر برای فرزند انجام می‏دهند، به هیچ وجه قابل جبران و مقابله نیست و از این رو نمی‏توان بر اساس قاعده قسط و عدل رفتار آنان را پاسخ داد.گویا به همین دلیل است که قرآن کریم معیار ارزش را در رابطه با پدر و مادر، احسان قرار داده است و در هیچ آیه‏ای نیامده که فرزند باید با پدر و مادر رفتاری عادلانه داشته باشد؛ زیرا در چنین موضوعی، عدل کارایی ندارد.

احترام به والدين

      نيكي به پدر و مادر، وظيفه اي اخلاقي است كه در واجب بودن شكر مُنعم ريشه دارد. انسان فطرتاً شاكر و سپاسگزار كسي است كه به او نيكي كرده است. سپاسگزاري از پدر و مادر، نشانه و گواه سلامت فطرت است و كسي كه به پدر و مادر خود نيكي مي كند، از فطرت خود پاسداري كرده است. اهميّت سپاسگزاري از پدر و مادر، چنان است كه خداوند پس از امر به شكرگزاري از خود، شكر پدر و مادر را آورده است

و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كرديم. مادرش (به هنگام بارداري) او را با ناتواني روي ناتواني حمل كرد و دوران شيرخوارگي او در دو سال پايان مي يابد (آري او را سفارش كرديم) كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت (همه) به سوي من است.(لقمان -14)

و همانطور كه كسي نمي تواند شكر پروردگار به جاي آورد، شكرگزاري از پدر و مادر نيز بسيار دشوار و در حدّ محال است. از پيامبر اكرم (ص)  روايت شده است: هرگز فرزندي پاداش پدرش را ادا نمي كند، مگر آنكه پدر مملوك باشد و فرزند او را بخرد و آزاد سازد.( المحجة البيضاء، ج 3، ص 434.)و نيز از ايشان روايت شده است: نيكي به پدر و مادر برتر از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خداست. نيكي به پدر و مادر چنان اهميتي دارد كه حتي پدر و مادري كه از نظر عقيده دچار انحراف هستند و يا به فرزند خود ظلم كرده اند، بايد مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نيكي كند.

     مادر حق ويژه اي دارد و نيكي به او مقدم است. امام صادق (ع)فرمودند: شخصي نزد پيامبر اكرم (ص) آمد و پرسيد اي پيامبر! به چه كسي نيكي كنم؟ فرمودند: مادرت. پرسيد: سپس به چه كسي؟ فرمودند: مادرت. باز پرسيد: سپس به چه كسي؟ فرمودند: به مادرت. دوباره پرسيد: سپس به چه كسي؟ فرمودند: به پدرت.

  وجوب پرهيز از آزار پدر و مادر

     خداوند در قرآن كريم نيكي به پدر و مادر را وظيفه اي واجب معرفي فرموده است؛ وظيفه اي كه پس از «توحيد در پرستش» ذكر شده است:

وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً 

پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر (خود) احسان كنيد؛ اگر يكي از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگي رسيدند به آنها (حتي) «اف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخني شايسته بگوي. 7

مطابق اين آيه نيكي به پدر و مادر امري واجب و كوچكترين بي احترامي به آنان ممنوع است. اين وجوب و ممنوعيت، چنانكه گفتيم، پس از بيان وجوب يگانه پرستي ذكر شده است و اين گواه اهميت حقوق والدين است.

اهانت و بي احترامي نسبت به والدين به هيچ روي پذيرفته نيست؛ حتي كوچكترين رفتار يا گفتاري كه موجب آزار آنان باشد بر طبق اين آيه ممنوع است. امام رضا (ع) فرمودند: اگر لفظي كوتاهتر و سبك تر از «اف» وجود داشت، خداوند آن را در آيه ذكر مي فرمود. 8

و در روايت ديگري آمده است كه مقصود از «اف»، كمترين آزار است و اگر كلمه اي وجود داشت كه بر آزاري كوچكتر دلالت مي كرد، خداوند از آن نهي مي فرمود

  روايات بسياري در نهي از آزار پدر و مادر آمده است. امام باقر (ع) از پيامبر اكرم (ص)نقل فرمودند:

اياكم و عقوق الوالدين فان ريح الجنة توجد من مسيرة الف سنة و لا يجدها عاقٌ...؛

از آزار پدر و مادر بپرهيزيد، زيرا بوي بهشت از هزار سال فاصله احساس مي شود، ولي آزاردهنده پدر و مادر آن را نمي يابد. 9

آزار والدين حتي اگر آنان ظالم باشند جايز نيست. امام صادق (ع) فرمود: كسي كه به پدر و مادرش به حالت دشمني و تنفر نگاه كند خداوند نمازش را نمي پذيرد. 10

فروتني در برابر والدين

فروتني در برابر پدر و مادر از سر مهرباني، سفارش خدا و مصداقي از نيكي به پدر و مادر است و نشانه اي از روح شكرگزاري به شمار مي رود:

دو بال فروتني خويش را از سر مهرباني در برابر آنان فرود آر، و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در خردي پروردند. (اسراء -24)

امام موسي كاظم (ع):بهترين چيزى كه به وسيله آن بنده به خداوند تقرّب مىجويد، بعد از شناختن او، نماز و نيكى به پدر و مادر و ترك حسد و خودبينى و به خود باليدن است. بهترين کارها در نزد خدا نماز به وقت است ، سپس نيکی به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا .11  - دو چيز را خداوند در اين جهان کيفر مي دهد : تعدی ، و ناسپاسی به  پدر و مادر . 12

 قرآن کریم سفارش می‏کند که در برخورد با پدر و مادر پیر و فرتوت خود، اظهار خستگی و ناشکیبایی نکنید و آن گونه نباشید که آنان احساس کنند شما از خدمت کردن به ایشان خسته شده‏اید: «اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها اف مگو، به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی.و از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت کن، چنان که مرا در کودکی پروراندند» .13

دومین گروه عبارتنداز: خواهر ،برادر  همسر ، فرزند،اقوام وخویشاوندان ،همکاران ،ارباب رجوعان رئیس، زیردستان همسایگان،همکلاسی هاو....

در ارتباط با گروه دوم یک سلسله اصولی را باید رعایت نماییم دراینجااصول کلی ارتباط  ومعاشرت صحیح با همه مردم ،خصوصا افرادی که در زندگی انسان تاثیر بسزایی دارند  را بر می شماریم:

اصول کلی ارتباط  ومعاشرت صحیح

1- حسن ظن وخوش بینی نسبت به مردم

     خداوند متعال از مردم خواسته وبرزبان اولیائش جاری کرده که گمان نیک دیگران درحق خود رابپذیرند، خود بدین امر سزاوارتر است بلکه از این نیز بالاتر از روایات چنین برمی آید که حق تعالی حسن ظن به هر چیزی را (نه فقط خداوند ) پذیرفته وکارها را بروفق گمان نیک وی پیش می برد.

گویا چنین گمان نیکی از مصادیق حسن ظن به الله است.زیرا با فرض اینکه همه خیرها از ناحیه اقدس خداوند است سرانجام  گمان خیر در حق یک شخص به این است که حق تعالی آن خیر را دراو به ودیعت نهاده است. امیر مومنان (ع) فرمود:هرکس گمان خیری نسبت به تو داشت گمانش را تصدیق نموده آنطور که درباره ات گمان داشته با او رفتار کن.14

 این معنا به طور صریح در روایات آمده است که:هرکس گمان نیکی به سنگی برد خداوند درآن سرَی قرار خواهد داد .راوی با تعجب گفت:به سنگی ؟! امام فرمودند:مگر حجرالاسود را نمی بینی؟!

از اینجا استفاده می شود که خدای متعال گمانهای خوب مومنان را درحق یکدیگر تصدیق کرده آن را تحقق خواهد بخشید. یکی از موارد آن تصدیق کسانی است که برای مرده ای شهادت دهند  که از او جز خیر وخوبی چیزی نمی دانند وبا این گواهی نه تنها حسن ظن خویش را ابراز داشته بلکه اعلام می دارند که از او جز خوبی سراغ ندارند . در حدیث آمده است :خداوند گواهی آنان را روا شمرده وبه شهادت دهندگان ونیز برشخص از دنیا رفته به سبب این گواهی پاداش خیر دهد.

بنابراین حسن ظن باعث می گردد خداوند هم در حق گمان برنده وهم در مورد شخصی که به او گمان نیک برده است آن را نافذ گرداند مگر آنکه مانعی قوی از اجرای آن در حق شخص دوم جلو گیری کند که در این صورت خداوند آن را تنها در حق گمان برنده اجرا خواهد کرد چنانچه در برخی روایات می خوانیم :

شخصی ،کسی را به گمان آنکه انسان خوبی است احترام می کند وخداوند به همین دلیل او را وارد بهشت می نماید ،اگر چه در علم الهی آن شخص اکرام شده از دوزخیان باشد.در اینجا مانعی از اجرای ظن در مورد مظنون بوده وبنا براین خداوند آن را تنها در حق ظان (گمان برنده ) جاری کرده است.

حاصل آنکه هرکس به این فرمان الهی یعنی حسن ظن نسبت به برادران ایمانی عمل نماید ناامید نمی گردد،زیرا یا ظن او تصدیق می گردد وبا رحمت الهی واقعیت ،مطابق گمان وی می گرددویا گمان او در حق خودش اجرا می گردد[که در این صورت] از عدم مطابقت آن گمان با واقع زیانی نخواهد دید.

واین باب بزرگی است در حسن ظن به مومنان ،وشاید قبولی نماز جماعت نیز بر همین اساس باشد، زیرا نماز گزاران در نماز جماعت به امام گمان نیک برده اند و او را واسطه میان خود وخداوند قرار داده اند،پس خداوند نیز خواسته آنان را اجابت نموده وبه واسطه حسن ظن به امام جماعت نماز همه را پذیرفته است.

همچنین است کسی که از غذایی که مومن از آن خورده به عنوان تبرک استفاده می کند،ویا آب زمزم که به هر قصدی نوشیده شود، مقصود شخص برآورده می گردد.

2-احترام گذاشتن وشخصیت دادن به مردم

         اساس معاشرت بین مسلمانان احترام و محبت متقابل است یعنی هر دو موظف هستند به هم احترام گذاشته و با محبت با هم رفتار نمایند.  قرآن مجید ،مؤمنین را چنین وصف می کند:« اشداء علی الکفار رحماء بینهم  ». (فتح 29) نسبت به کفار شدیدند ولی بین خودشان با رأفت و رحمت رفتار می کنند.

احترام گذاشتن وشخصیت دادن به دیگران یعنی ایجاد احساس بزرگی و مهم بودن در دیگران است 

هرکسی در زندگی  به دنبال دریافت تایید  از اطرافیان خود است  ومایل است ارزش واقعی اورا بشناسند

همه انسانها دوست دارند از نظر دیگران مهم و باا رزش  باشند . هر کسی در دنیای کوچک خود نیاز دارد که  احساس کند ، هم برای خودش و هم برای دیگران  مهم است .  فهم ودرک این موضوع وارضاء این احساس  در دیگران  شاهراه نفوذ در قلب و دل آنهاست   مدیریت خوب رهبری توانمند و نفوذ در قلبها مبتنی بر این پایه اخلاقی وتربیتی است. اما چگونه می توان حس مهم بودن ،بزرگ بودن و کسی بودن را در دیگران برانگیخت؟

در ذیل به پاره ای از راه کارها و روشهای احترام گذاشتن  و برانگیختن حس مهم بودن در دیگران اشاره می کنیم.

الف:-  تشويق و تحسين کردن صميمانه و صادقانه خوبیها  و توانمديهايي که در ديگران وجود دارد. 

 همة انسانها به شدت تشنه تعريف و تمجيد هستند. جنبه هاي مثبت افرادي را كه با آنها سروكار داريد پيدا كنيد و بدون بخل ورزي صفات مثبت آنها را تعريف و تمجيد كنيد. اغلب يا همه افراد، به لحاظ برخوردارى از غريزه «حب نفس‏»، دوست دارند كه مورد توجه و عنايت قرار بگيرند. توجه به اين نياز، درحدى كه به افراط كشيده نشود و آثار سوء نداشته باشد، عاملى درجهت تغيير رفتار يا ايجاد «انگيزه عمل‏» در انسانهاست.

وقتى كسى را مورد تشويق قرار مى‏دهيم و به خاطر داشتن صفتى‏يا انجام كارى مى‏ستاييم، در واقع حس «خود دوستى‏» او را ارضاءكرده‏ايم. اين هم، جاذبه و محبت مى‏آفريند، هم، نيت و انگيزه پديدمى‏آورد يا تقويت مى‏كند.همچنان كه از لفظ تشويق نيز برمى‏آيد، به معناى «بر سر شوق‏آوردن‏» و «راغب‏ساختن‏» در ماهيت تشويق نهفته است. اين كار، نيازمند شناخت ‏ما از روحيات و خصلتهاى روانى اشخاص به معناى عام، و ازويژگيهاى روحى فرد مورد تشويق به طور خاص است. در تشويق، بايد از لفظ، شيوه و برخوردى استفاده كرد كه در درون شخص، شوق ونيت و علاقه ايجاد كند و اين محرك درونى، او را به تلاش بيرونى واداركند، نه اينكه صرفا يك «تحريك بيرونى‏» باشد.

     بعضى خصلت «تشويق ديگران‏» را ندارند و به دليل خودخواهى، غرور، حسد يا هر عامل ديگر، هرگز زبان به ستايش و تمجيد ازخوبيهاى ديگران نمى‏گشايند و گفتن يك كلمه تشويق‏آميز، برايشان‏بسيار سنگين است، هرچند خودشان پيوسته دوستدار آنند كه موردتشويق ديگران قرار بگيرند. برخى هم به گونه‏اى تربيت ‏شده‏اند كه براحتى زبان به تعريف ازديگران و خوبيهايشان مى‏گشايند و نه تنها تشويق خوبان برايشان‏سنگين نيست، بلكه از اين كار، لذت هم مى‏برند. و... چقدر تفاوت‏ميان اين دو گونه افراد است!

    داشتن زبان و لحن تشويق‏آميز، موهبتى خدايى است. نشان كمال‏روحى و همت‏بلند و علاقه به بالندگى و رشد انسانهاست. تشويق، درنيكان و نيكوكاران، زمينه بيشتر براى «عمل صالح‏» پديد مى‏آورد ونسبت ‏به بدان و بديها، اثر غير مستقيم بازدارندگى دارد. اگر درجامعه‏اى ميان نيك و بد فرقى گذاشته نشود و به شايستگان فرزانه وفداكار و فرومايگان تبهكار به يك چشم نگاه كنند، اين عامل سقوط ‏اخلاقى و ارزشى جامعه است; صالحان مايوس و دلسرد مى‏شوند و فاسدان جرات و گستاخى مى‏يابند. اين مضمون كلام حضرت على عليه السلام است كه در عهدنامه‏اى كه به مالك‏ اشتر نخعى نوشت، او را به اين‏ارزشگذارى و بهادادن به نيكان صالح فرمان داد:«لا يكونن المحسن و المسيئ عندك بمنزلة سواء، فان فى ذلك تزهيدا لاهل‏الاحسان فى الاحسان و تدريب لاهل الاسائة‏»15

اى مالك... هرگز «نيكوكار» و «بدكار» نزد تو يكسان و در يك‏جايگاه نباشند، چرا كه در اين كار، بى‏رغبتى نيكوكاران در امرنيكوكارى است، و ورزيدگى و شوق بدكاران براى بدى است.

تفاوت‏گذاشتن ميان نيك و بد در نوع برخورد و احترام و توجه، نه‏تنها با «عدالت‏» منافاتى ندارد، بلكه سوق‏دادن جامعه به سوى‏صلاحيتهاست و ارج‏نهادن به نيكها و نيكان است. اين تفاوت رفتاربه‏خاطر تفاوت عمل ديگران، هم در محيط خانه و ميان فرزندان قابل‏عمل است، هم در محيط درسى و ميان دانش‏آموزان و دانشجويان. هم‏نسبت‏به كارمندان، سربازان، خدمتگزاران و اقشار مختلف ديگر. هم در بحث تنبيه و توبيخ، هم در مقوله ستايش و تشويق، بايدتناسب ميان «عمل‏» و «ميزان تشويق‏» مراعات شود، تا اثر مطلوب راببخشد. بدون اين تناسب، يا افراط مى‏شود يا تفريط، و هر دو زيانباراست. البته هر يك از اين زياده‏روى يا كوتاهى در تشويق و ستايش هم‏ريشه‏ها و عللى دارد.

 حضرت على(ع)مى‏فرمايند:«الثناء باكثر من الاستحقاق ملق و التقصير عن الاستحقاق عى او حسد». 16

ستايش بيش از حد استحقاق و شايستگى، تملق و چاپلوسى‏است. و كم گذاشتن و كوتاهى از حد استحقاق، ناتوانى يا حسادت‏است.

اين سخن، ضمن تاكيد بر همان «تناسب‏»، دو جنبه افراط و تفريط را در اين مساله يادآور مى‏شود و به ريشه آن هم اشاره دارد. زياده‏روى‏در مدح، يا از جهالت و نشناختن قدر و ارزش كارها و اشياء سرچشمه‏مى‏گيرد، يا نشانه روحيه چاپلوسى و نوكرصفتى و حقارت نفس و روح‏است. حضرت اميرالمومنین  (ع) در سخنى ديگر مى‏فرمايند:«اكبر الحمق الاغراق فى المدح و الذم‏»17   بزرگترين نادانى، زياده‏روى در ستايش يا بدگويى است.

      هرچند سخن از تشويق است، ولى مدح و ستايش نيز، يكى ازجلوه‏هاى تشويق و روشهاى رغبت‏آفرينى در افراد به شمار مى‏آيد.

از آنجا كه تشويق، براى انگيزش به كار نيك است، اگر كمتر از«ارزش كار» و «فضيلت صفات‏» باشد، موجب كم‏ اهميت جلوه يافتن آن‏كار و صفت مى‏گردد. مثلا اگر يك دانش‏آموز، پس از يك سال تلاش ‏پيگير در امر تحصيل و داشتن معدل «بيست‏»، فقط با يك «بارك‏الله‏» و«احسنت‏» تشويق شود، روحيه خود را از دست مى‏دهد، يا اگر در برابرفداكارى عظيم و ايثار چشمگير يك انسان وارسته، تنها به ستايش‏مختصرى اكتفا شود، حق او ادا نشده است. برعكس، اگر در برابر كارنيك كوچكى عظيمترين تشويقها به عمل آيد، مثلا در يك جلسه و دريك مسابقه حضورى براى كسى كه يك پرسش عادى را فى‏المجلس‏جواب داده، يك «سفر حج‏» جايزه بدهند، اين نيز بدآموزى دارد، هم‏ارزش آن جايزه لوث مى‏شود، هم براى آنان كه با تلاش بيشتر، شايستگيهاى والاترى را از نظر علمى و عملى دارند ولى مورد تشويق‏قرار نمى‏گيرند، دلسرد و مايوس مى‏كند.

ب: افراد را با نام نیک صدا زدن 

      اکثر مردم نام خود را به همه نامهای عالم ترجیح می دهند ! اگر اسم آنها را بیاد آورید و آنرا به آسانی و درستی  تلفظ کنید  برای صاحب اسم به منزله لطیف ترین تعارفات و گرانبها ترین  توجهات است  اما  اگر آن را  فراموش کنید یا به خوبی از عهده تلفظش بر  نیایید موجب رنجش خاطر مخاطب خود خواهید شد .

پس باید اسم اشخاص را به خاطر سپرد لیکن ما همواره از این کار غفلت می کنیم یا وقت نداریم و یا زحمت یادداشت  کردن به خود نمی دهیم . با تکرار می توان آنها را در حافظه خود ترسیم نمود. غالبا تصورمی کنیم که اینکار وقت ما را تلف می کند در حالی که با به کار بردن نام افرادبه آنها می فهمانیم که برای ما مهم هستند و آنها را دوست داریم .

    سعی کنید دوستان خود را با نام کوچک صدا بزنید چون اینکار حس صمیمیت زیادی را نسبت به زمانی که با نام خانوادگی مورد خطاب قرار می گیرند القا می نماید.ناپلئون سوم می گفت  که با  وجود گرفتاری  و توجه تام  به امور کشور تقریبا اسم همه مردمی که به او برمی خورند را در نظر دارد . روش او دراین مورد بسیار ساده بود ، هر وقت اسم کسی را درست نمی شنید می گفت : ببخشید درست متوجه نشدم . واگر اسمی مشکل بود املاءآن را هم می پرسید . درضمن مکالمه با آن شخص سعی میکرد که چند بار اسم او را ببرد و می کوشید نام او را با شکل و قیافه شخص نسبتی دهد .

درست است که این عمل نیازمند صرف وقت است  اما به قول امرسون :« حسن معاشرت مرکب از فداکاریها و گذشت های کوچک است. »

بنابراین اگر می خواهید که مردمان شما را دوست بدارند بیاد داشته باشید که نام هر کس برای او مطبوعترین کلمه است.دیگران را با نام نیکو صدا بزنیدتا حس مهم بودن را درآنها برانگیزید.

 

ج:  اظهار علاقه کردن به اطرافیان

    ابراز علاقه به مخاطب  نشانگر مهم بودن او برای ما است پس صمیمانه به دیگران علاقه بورزید : اگر می خواهید قلوب دیگران را جلب نمایید دوست داشتنی باشید ، در فکردیگران باشید و آنها را دوست بدارید. اگر واقعا بدیگران علاقه مند شوید و صمیمانه  و در نهایت اخلاص به آنها مهر بورزید ، ظرف مدت کوتاهی چندان طرفدار و علاقمند  پیدامی کنید که اگردوسال می کوشیدید تا سایرین را به خود علاقه مند سازید اینقدر موفق نمی شدید!  برای ارتباطات بهتر با مردم نبا ید از متحمل شدن زحمت و تمرین  پی درپی خسته شد چون این هنر بدون صرف وقت و اندیشه و فداکاری بدست نمی آید .برای مثال در هنگام گفتگو با دوستان وکسانی که در زندگی شما تاثیر مثبتی دارند  به طریقی  از روز تولد آنها آگاه شوید و این روز ها را به خاطر بسپارید (اگر مشکل است می توانید جایی یادداشت کنید!) و به محض فرا رسیدن این روزها به آنها تبریک بگویید .دقت کنید که چه حس خوبی  در طرف مقابل ایجادمی کند و چه پیشرفتی  برای شما حاصل می شود .  شما  با اینکار (حتی اگر هدیه ای هم ندهید ) به طرف مقابل می فهمانید که او برای شما مهم است و شما  به او علاقه دارید .

و یا زمانی که دوستتان به شما  تلفن می کند لحنی به خود بگیرید  تا معلوم شود شما با نهایت میل و شوق زیاد صدای او را می شنوید .

 3- سود و منافع دیگران را در نظر گرفتن

ارزش هرکس به اندازه خدمت و خوبی و نفعی است که از او به دیگران می‏رسد. میزان محبوبیت مردم در دل‏ها نیز بستگی به اندازه خیری دارد که از آنها عاید دیگران شود. درختی که نه میوه داشته باشد، نه شاخ و برگ و سایه، نه حتی چوب آن برای تهیه تخته و ساختن در و پنجره مفید باشد، شایسته سوختن و خاکستر شدن است و تنها لایق عنوانِ «هیزم» است.

اقا، کسی است که خدمتی به دیگران کند. این مضمون کلام حضرت علی‏(ع) است که فرمودند :"  مردان با جود و سخاوت به سیادت و آقایی می‏رسند." 18

این نیز نوعی کمال در رفتار و سلوک با دیگران است که بر محور داد و دهش انجام می‏گیرد

بنابرین در هر ارتباطي منافع ديگران را در نظر بگيريد خصوصاً وقتي كه اين ارتباط براي رضای خدا باشد  تا مطمئن نشده¬ايد كه چيزي به كسي مي دهيد از او چيزي نخواهيد. تا منفعتي براي طرف مقابل در نظر نگرفته¬ايد، از او درخواستي نكنيد.

آنچه را كه وظيفه آنهاست با « لطفاً » بخواهيد و آنچه را كه بايد انجام دهند؛ با تشكر، سپاس بگوييد.

نشان دهيد كه بي¬غرض هستيد. كافي است مخاطب شما احساس كند كه شما براي منافع خود ارتباط برقرار كرده¬ايد و غرض داريد، تا از شما متنفر گردد.

4- احترام قائل شدن به عقاید دیگران

گـاهـى افـراد، اعـمـال خـلاف را نـه بـه عـنـوان خـلاف ، بـلكـه بـه ايـن عـنـوان كـه آن را عـمـل صـحـيـحـى مـى دانـنـد، انـجـام مـى دهـنـد و چـه بـسـا بـراى آن نـوعـى ارزش و قـداسـت هـم قـائل هـسـتـنـد.

كـسـى كـه در مـعـاشـرت با چنين افرادى قصد انتقاد و  ایراد گرفتن  دارد، بايد به اين نـكـتـه تـوجـّه داشـتـه بـاشـد، كـه در بـرخـورد بـا كـسـانـى كـه اعمال خلاف و باطل را از روى اعتقاد و تقدّس انجام مى دهند، تنها بايد با سلاح حكمت و منطق وارد شد و با ملايمت و شفقت آنها را متوجّه اشتباهشان كرد. زيـرا بـديـهـى اسـت كـه عـقـايـد هـر كـس براى خودش محترم است و او توهين به آداب و رسوم و عـقـايدش را توهين به خودش تلقّى مى كند و از خود واكنش نشان مى دهد. در اين صورت ما اگر به معتقدات و آداب و رسوم غلط و بى محتواى او اهانت كنيم ، در واقع كار چندان مهمّى انجام نداده ايـم ، ولى او بـر اثـر حـمـيـّت جـاهـلانـه اش ـ كـه مـا آن را تـحـريـك كـرده ايـم ـ عـقـايـد و اعمال صحيح ما را مورد هتك و بى حرمتى قرار مى دهد. در نتيجه به جاى آنكه سبب نجات و هدايت او شده باشيم ، او را بيشتر در اعماق جهل ، ظلمت ، كفر و گناه فرو برده ايم .رهنمود قرآن كريم در اين خصوص چه زيبا و هشدار دهنده است :(وَ لا تـَسـُبُّوا الَّذيـنَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنّا لِكُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ... 19

(بـه مـعـبـود كـسـانـى كـه غـيـر خـدا را مـى خـوانـنـد، دشـنـام نـدهـيـد! مـبـادا آنـان نيز از روى (ظلم ياجهل )به خدا دشنام دهند! اين چنين ما عمل هر قومى را در نظرشان زينت داده ايم ...)

 وقتي شما به كسي مستقيماً مي گوييد اشتباه ميكنيد، ضربه مستقيمي به شخصيت، هوش و غرور او زده¬ايد. شما گفته¬ايد من از تو داناترم. من مي خواهم به تو ياد بدهم نظر من صحيح تر است. به راستي وقتي كسي احساس كند به او توهين شده است، باز هم عقيدة ما را مي پذيرد؟ به ياد داشته باشيم هركس از نظر خودش فكر و عقيده¬اش درست است. و تغيير دادن اين نظر نيازمند هنر و ظرافت است. طرف مقابل شما وقتي حاضر است نظرش را عوض كند كه به او توهين نشده باشد ( تو اشتباه ميكني حامل چندين توهين است ) در اين صورت اگر با هزار دليل هم اثبات بشود نظر شما درست است،

 چون طرف مقابل احساس خصومت و دشمني ميكند نظر شما را نمي پذيرد. هرگز جمله خود را با عبارت « مي خواهم آن را به تو اثبات كنم » شروع نكنيد. چون معناي اين جمله اين است كه من از تو داناتر هستم.

2400 سال پيش افلاطون گفته بود: علم يعني يادآوري، نه ياد دادن. و معلم يعني يادآوري¬كننده. 1400 سال پيش خداوند در قرآن به پيامبر اسلام فرمود: پيامبر وظيفه تو يادآوري است و تو بر مردم سلطه و سيطره نداري.

400 سال پيش گاليله گفته بود: شما نميتوانيد به كسي چيزي را ياد بدهيد كه قبلاً نميدانسته است، بلكه شما فقط به او يادآوري ميكنيد.

از اين سه جمله ميتوانيم نتيجه بگيريم: همة انسانها ميدانند، ولي چون انسان هستند فراموش كرده¬اند. شما بايد به آنها كمك كنيد« همان چيزي را كه مي دانند به ياد آورند ». بنابراين اگر ميخواهيد نظر كسي را عوض كنيد، به گونه اي به او بگوييد كه احساس كند نظر خودش است نه نظر شما. انسانها در مقابل نظرات ديگران مقاومت ميكنند. اما اگر بگوييد اين همان نظر شماست، هرچيزي كه از خودشان باشد را مي پذيرند.

     بزرگي گفته است: اگر ميتوانيد از بقيه مردم داناتر، عاقلتر، باهوشتر باشيد، باشيد. اما هرگز دانا و زرنگتر بودن خود را به رخ ديگران نكشيد.اگر به عقيده كسي بي-احترامي كنيد، ديگر به شما گوش نميدهد. بهترين راه: ميتوانيد اين گونه بگوييد: اين هم يك مطلبي قابل تأمل وبررسی است .

5- رازدارى و امانتدارى

           يكى از اصول و آداب مهم معاشرت اسلامى، امانتدارى و رازدارى است. مسلمان در معاشرات خود با ديگران بايد به مفهوم عام، امانتدار باشد، يعنى آنچه از مردم به او سپرده شده برگرداند و اسرارى كه از مردم مى‏داند، و بعنوان امانت نزد او بازگو شده است، حفظ نموده و افشا ننمايد.

امام على (ع) مى‏فرمايد: حضرت رسول اكرم ساعتى پيش از وفاتش سه بار بمن فرمود: اى ابا الحسن امانت را ادا كن چه مال انسان نيك باشد چه انسان فاجر چه كم باشد و چه زياد حتى اگر آن امانت سوزن يا نخ باشد. 20

در حديثى از پيامبر اكرم (ص) امانتدارى معيار نيكى معرفى شده است: هرگز بسيارى نماز و روزه و كثرت حج و نيكوكارى و زمزمه شبانه اشخاص را منگريد، بلكه راستى گفتار و امانتدارى آنها را معيار نيكى و بدى قرار دهيد.21

عبد الله ‏بن سنان گويد: بخدمت امام صادق (ع) رفتم در حالى كه حضرت در مسجد نماز عصر خود را خوانده و رو به قبله نشسته بود. عرض كردم:

يا بن رسول الله بعضى از مسئولين حكومتى اموالى را به رسم امانت مى‏سپارند و از كسانى هستند كه خمس شما را نمى‏پردازند.آيا اين اموال را به آنها برگردانيم؟

حضرت سه بار فرمودند: بخداى قبله قسم، اگر ابن ملجم، قاتل پدرم امير المؤمنين (ع)، امانتى بمن بسپارد به وى باز مى‏گردانم. 22

  بى‏شك امانتدارى، دايره‏اى وسيع دارد كه رازدارى را نيز در بر مى‏گيرد. فاش كردن سر ديگران از موارد آشكار خيانت در امانت است و در بسيارى از موارد مايه اشاعه فساد در جامعه مى‏گردد. و شايد علت عمده حرمت غيبت و تهمت، همين امر باشد.

در قرآن، عاقبت شومى براى اين افراد بيان شده است.

آنهائى كه دوست دارند فساد در ميان مؤمنان شايع گردد، براى آنها در دنيا و در آخرت عذابى دردناك است.23

6. اصلاح بين يكديگر

            در معاشرتهاى اجتماعى، اختلاف و كدورت بين افراد، امرى اجتناب ناپذير است. ولى باقى ماندن كدورت كارى ناپسند است، علاوه بر اينكه همان افرادى كه با هم كدورت و كينه دارند، موظف هستند كه رفاقت و دوستى دوباره را جايگزين كينه نمايند، ديگران نيز مكلف‏اند كه به كدورت بين دو برادر مسلمان خود خاتمه بدهند. در اهميت اين امر امام على (ع) مى‏فرمايد: من همه شيعيان و شما دو فرزندم را به ترس از خدا، نظم در امور و اصلاح بين خود سفارش مى‏نمايم زيرا كه از جد شما رسول الله(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: اصلاح بين مردم از همه نمازها و روزه‏ها بهتر است. 24

مفضل مى‏گويد، كه امام صادق (ع) به من فرمود: اگر ديدى بين دو شيعه ما نزاعى برخاسته، با استفاده از مال من آن را فيصله بده. 25

7- بخشش و گذشت

   گذشت و عفو در وقتى كه انسان مى‏تواند انتقام بگيرد، عملى بسيار پسنديده و نشان مردانگى است.

چنانكه پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: بر شما باد گذشت و بخشش؛ زيرا گذشت جز عزت چيزى بر شما نيافزايد. 26

و امام سجاد (ع) به فرزند خود مى‏فرمايد: اگر مردى از طرف راستت به تو بد گفت پس از طرف چپ تو عذرخواهى كرد، پس عذر او را بپذير. 27

اگر انسان توجه داشته باشد كه هر آينه ممكن است خودش محتاج بخشش ديگران باشد، آن وقت به ارزش عفو و گذشت پى مى‏برد.

انتقام اگر چه حق فرد مورد ستم است، ولى هميشه عملى پسنديده نيست و در مواردى مى‏تواند باعث از هم گسيختگى جامعه گردد.

از آن موارد مى‏توان عفو و گذشت در مسائل خانوادگى را متذكر شد كه در اين موارد عفو و بخشش بسيار پسنديده‏تر است، از انتقامى كه مايه تخريب محيط خانواده است. خدايا من حقم را به او بخشیدم تو از من بزرگوارتر و سخى‏تر هستى او را به من ببخشاى و كيفرش مكن. 28

 و حضرت صادق (ع) مى‏فرمايد: آنكس كه خشم خود را فرو برد در حاليكه مى‏تواند آنرا اعمال كند خداوند قلب او را در قيامت، از رضايت خود پر مى‏كند. 29

8 - مؤدب بودن

همواره نسبت به همه مؤدب و با نزاكت بـاشید. هميشه از فرصتهائي براي تبريك گفتن به افراد و يا اظهار همدردي در غمها و ناكامي هايشان كه پيش مي آيد ؛ استفاده كن .

9 - وقت شناس بودن

مهم است كه به وقت دیگران احترام بگذارید. سـر مـوقـع در جـلسات ، قـرار مـلاقـات هـا، موقعیت های شغلی و اجتماعی حضور یابید. علاوه بر آن ، یك فرد متشخص می داند چه زمانی باید میهمانی را ترك كند.

10 - حرمت بزرگترها را نگه داشتن

      شما باید همانطور كه دوست دارید مورد احترام دیگران باشید، خودتان نیز به دیگران احترام بگذارید. متأسفانه امروزه جوانان خیال می كنند همه چیز را می دانند و از همه چیز سر در می آورند و در واقـع خـود را عـقـل كل می دانند اما این طور نیست. كافی است به 5 سال پیش خود بیندیشید... یقیناً شما امروز بسیار باهوش تر و با تجربه تر شده اید. اینطور نیست؟ بـا آنـكـه 5 سـال پـیـش نـیـز فكر می كردید همه چیز را می دانید.

11 – اشتباهات و خطاهای کوچک دیگران را نادیده گرفتن

    حفظ «آبرو»ی دیگران، مهم‏ترین نشانه دوستی و احترام و ارزش‏گذاری برای آنان است. آبرو، سرمایه‏ای است که به این راحتی به دست نمی‏آید و گوهر نفیسی است که اگر شکست، به این آسانی قابل جبران نیست.به همین اندازه که «عیب‏جویی» نکوهیده و نارواست، «عیب‏پوشی» نسبت به یک برادر مسلمان و آبروداری نسبت به یک موءمن، ضروری و فضیلت است.

    وقتی از لغزش و عیبی از دیگری باخبر می‏شوید، جوان‏مردی ایجاب می‏کند که پرده‏پوشی کنید و اگر نیاز به تذکر است، به خودش بگویید تا اصلاح کند.در کلام امیرموءمنان است که: ثمره اخوّت و برادری آن است که پشت سرش آبرویش را حفظ کنی و عیب‏هایش را به عنوان هدیه به خودش بگویی.30

پرده ‏دری و آشکار ساختن عیب‏های دیگران، بذر دشمنی و اختلاف می‏پراکند و کینه و جدایی ثمر می‏دهد و اعتماد عمومی را در جامعه، خدشه‏دار می‏سازد.

گاهی هم عیب ‏جویی، نتیجه عیب‏ ناکی خود افرادی است که می‏خواهند با نشر و گسترش بدی‏های دیگران ‏برای خود شریک جرم و همراه و هم‏شکل پیدا کنند، تا زشتی عیب‏هایشان کمتر آشکار شود و بهانه‏ای برای معیوب بودن خود داشته باشند. این حقیقت روان‏کاوانه و نکته مهم در سخن حضرت علی‏علیه‏السلام به این صورت آمده است: «ذوو العیوب یحبون ایشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر فی معایبهم؛9صاحبان عیب و کاستی دوست دارند که عیوب مردم را پخش کنند، تا برای خودشان عذر و بهانه‏ای در عیب‏ها داشته باشند»31

12- عیب پوشی از خطاهای قابل بخشش دیگران

خداوند ستار العیوب است و دوست دارد بندگانش عیب یکدیگر را بپوشند .

حفظ «آبرو»ی دیگران، مهم‏ترین نشانه دوستی و احترام و ارزش‏گذاری برای آنان است. آبرو، سرمایه‏ای است که به این راحتی به دست نمی‏آید و گوهر نفیسی است که اگر شکست، به این آسانی قابل جبران نیست.

به همین اندازه که «عیب‏جویی» نکوهیده و نارواست، «عیب‏پوشی» نسبت به یک برادر مسلمان و آبروداری نسبت به یک موءمن، ضروری و فضیلت است.

وقتی از لغزش و عیبی از دیگری باخبر می‏شوید، جوان‏مردی ایجاب می‏کند که پرده‏پوشی کنید و اگر نیاز به تذکر است، به خودش بگویید تا اصلاح کند.

دوست آن باشد که معایب دوست         همچو آینه رو به رو گوید

نه که چون شانه با هزار زبان    پشت سر رفته مو به مو گوید

در کلام امیرموءمنان است که:

" ثمره اخوّت و برادری آن است که پشت سرش آبرویش را حفظ کنی و عیب‏هایش را به عنوان هدیه به خودش بگویی."32

پرده‏دری و آشکار ساختن عیب‏های دیگران، بذر دشمنی و اختلاف می‏پراکند و کینه و جدایی ثمر می‏دهد و اعتماد عمومی را در جامعه، خدشه‏دار می‏سازد.

گاهی هم عیب‏جویی، نتیجه عیب‏ناکی خود افرادی است که می‏خواهند با نشر و گسترش بدی‏های دیگران‏برای خود شریک جرم و همراه و هم‏شکل پیدا کنند، تا زشتی عیب‏هایشان کمتر آشکار شود و بهانه‏ای برای معیوب بودن خود داشته باشند. این حقیقت روان‏کاوانه و نکته مهم در سخن حضرت علی‏علیه‏السلام به این صورت آمده است: «ذوو العیوب یحبون ایشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر فی معایبهم؛9 (صاحبان عیب و کاستی دوست دارند که عیوب مردم را پخش کنند، تا برای خودشان عذر و بهانه‏ای در عیب‏ها داشته باشند.)

به هر حال، هرچه بیشتر در جامعه باشیم، بیشتر نیازمند مراعات «اخلاق معاشرت» و آراستگی به هم‏زیستی و تحمل و مداراییم. سلوک شایسته با دیگران، رمز محبوبیّت و سروری و خوش‏نامی است. با «حسن خلق»، می‏توان فاتح قلعه دل‏ها شد.

 

نبایدها در آداب معاشرت وروابط اجتماعی

·         بدبینی نسبت به دیگران

در جامعه پیشرفته و سالم  هيچ كس حق ندارد به ديگري گمان بد ببرد. خداوند نيز اجتماع سالم را از اين عمل بد نهي نموده است. احساس دشمنی روح را آزرده می کند و روند فکری انسان را به هم می زند.

     افراد در جامعه اسلامي بايد مراقب باشند كه نه حق دارند حتي گمان بد به كسي ببرند، نه درزندگي خصوصي افراد به جستجو پردازند و نه عيوب مخفي آنها را براي ديگران فاش كنند.

    گمان بد هم به طرف مقابل از لحاظ حيثيت لطمه وارد مي كند و هم براي صاحبان آن بلايي بزرگ ايجاد مي كند و اين بلاي بزرگ عبارت است از اينكه او از همكاري با مردم و تعاون اجتماعي محروم مي شود و در دنيايي وحشتناك كه آكنده از غربت و انزوا مي باشد فرو مي رود.

 حضرت علي بن ابيطالب(ع) در اين زمينه حديثي دارد كه مي فرمايند: «كسي كه گمان بد داشته باشد از همه كس مي ترسد و وحشت دارد.»33

در زندگي فردي اگر انسان با افکار منفي يعني احساس ناتواني و خودکم بيني همراه باشد در حقيقت سيستم   دفاعي خود را عليه خويش فعال نموده و زمينه ساز شکست دروني خويشتن مي شود ،  بعبارت ديگر همه ما اگر بطور مداوم انديشه ها و افکار منفي را در سر بپرورانيم  و از کاه، کوهي بسازيم و مدام رفتارهاي ديگران را حمل بر دشمني و تحقير نماييم،  به تدريج اين افکار منفي بر ما مسلط مي شود وناخود آگاه بخش عظيمي از  توانايي هاي  بالقوه و بالفعل خود را هدر مي دهيم و در نتيجه بي حوصله، افسرده، عصبي و ناتوان  مي شويم، همه چيز و همه کس در نگاه ما منفي، غم انگيز و نااميدکننده خواهد بود و از  آنچه داريم هيچ لذتي نمي بريم و احساس  خوبي هم نداريم.

     فرد بدبين از حال و آينده خويش نگراني جانكاهي دارد كه دائما روح او را آزار مي دهد و از ديدگاه روانشناسان اين دسته از افراد هرگز نمي توانند دوست و پناهی  پيدا كنند و براي فعاليت هاي اجتماعي خويش شريك و همكاري فراهم آورند و لذا يار و ياوري هم براي روز درماندگي ندارند.

    در اين خصوص راه درمان همان است كه حضرت علي(ع) در يك روايت چنين تصريح فرموده است: «اعمال برادرت را بر نيكوترين وجه ممكن حمل كن، تا دليلي بر خلاف آن قائم شود و هرگز نسبت به سخني كه از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، مادام كه مي تواني محمل نيكي بر اي آن بيابي.»34

 بدبيني سرچشمه  همه ناراحتي هاي روحي و رواني و موجب اضطراب و نگراني  است و شخص بدبين، بيشتر از ديگران غمگين، خود خور و ناراحت است و بعلت گمان هاي بدي که درباره اشخاص و پديده ها دارد، بسيار در رنج و عذاب دروني است در نتيجه از همنشيني با دوستان و رفت وآمدهاي مفيد اجتناب مي ورزد و به تنهايي و عزلت بيشتر تمايل دارد و  از شادي و نشاط روحي  بي بهره است و شايد کار به جايي برسد که از همه  کس و همه  چيز هراس پيدا مي کند و هر تحرکي را از سوي هر کس به ضرر خود مي بيند و چنين تصور مي کند که همگان کمر به نابودي و حذف او بسته اند. انسان بدگمان در اثر دوري از معاشرت هاي سودمند و فاصله گرفتن از ديگران، از تکامل و رشد فکري باز مي ماند و هميشه تنهاست و از  تنهايي رنج مي برد و از کمترين صفاي روحي برخوردار نيست.  آنکه زندگي اش همراه با سوءظن است هميشه در دل به بدگويي و غيبت ديگران مشغول و از اين جهت است که برخي از علماي اخلاق از سوء ظن بعنوان «غيبت قلبي و باطني» نام برده اند

  همچنين در جمعي که ديدگاه هاي منفي و گمانه زني هاي بي دليل در مورد ديگران امري رايج و عادي  در اذهان  عموم افراد باشد، دوستي و الفت از ميان آنها رخت برمي بندد و حجم غيبت به سبب بدگماني افزايش مي يابد. بدگماني و سوءظن نوعي ستمگري در حق ديگران است و  باعث افزايش ترس ميان آحاد جامعه مي شود زيرا مردم  پيوسته در هراس  مي باشند که مبادا بي  دليل در معرض اتهام قرار بگيرند و آبروي شان به مخاطره بيفتد. پس بدبيني بزرگترين مانع همکاري هاي اجتماعي، اتحاد و پيوستگي دل هاست و سبب گوشه گيري، تکروي و  خودخواهي انسان ها مي شود وچه بسا افراد ارزنده اي که مي توانستند منشا کارهاي  مهم و ارزشمند باشند، اما براثر بدگماني  خود يا بدگماني ديگران نسبت به آنها از  پيشرفت و ترقي بازمانده اند

·         بدگویی از دیگران

بدگویی و غیبت از عادت های بسیار ناپسند است. شخص بدگو و غیبت کننده، درباره ی دیگران در غیاب آنان، سخنانی می گوید که آنان را ناراحت می کند. از این رو، همواره از آشکار شدن سخن خود، در رنج و هراس به سر می برد تا مبادا چهره ی منافقانه اش پدیدار شود. این ناپسندترین برخورد با دوستان است که در غیاب آنان، اسرارشان را هویدا کنیم یا به بدگویی از ایشان بپردازیم. آیا بهتر نیست که انسان، مراقب کردار خود باشد و به دیگران احترام گذارد تا خود نیز محترم باشد. پیامبر گرامی اسلام درباره ی حفظ زبان می فرمایند:  ما کَرِهتَ أَنْ تُواجِهَ بِهِ اَخاکَ فَهُوَ غیبَتُهُ.

هرچیزی را که دوست نداری، روبه روی برادر خویش اظهار کنی، غیبت است 35

بد گفتن از دیگران ذهن را در حالت دفاعی قرار می دهد و موجب درگیری ذهنی ما با خودمان می شود. در واقع با بدگویی از دیگران، مجددا رفتار ناراحت کننده او را در ذهن تکرار می کنیم و موجب عصبانیت و آزار خود می شویم. بهتر است رفتارها و اتفاق های بد را در همان لحظه تولدشان، از بین ببریم و نگذاریم تا با افزایش طول عمرشان بیشتر باعث ناراحتی و خشم ما شوند

·         عیب‏جویی از دیگران

 جستجوي عيب هاي ديگران از بيماري هاي اخلاقي است كه از غرور و خودخواهي، حس جاه طلبي، و حسادت نشات مي گيرد. عيب جويان افرادي هستند كه بر اثر ناآگاهي از اوصاف روحي خود و بي خبري از وضع و حال خويشتن، به دنبال لغزشهاي مردم رفته و پرده از معايب و لغزشهاي آنان برمي دارند. اينان مردمي هستند كه از ذكر و بيان عيوب مردم لذت مي برند، زيرا در خود نوعي حقارت احساس مي كنند و با بيان نقاط ضعف مردم و آشكار ساختن عيوب آنان و كاستن از ارزش و موقعيت اجتماعي آنها، احساس حقارت خود را تسكين مي دهند. خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: “يا ايها الذين آمنوا لايسخر قوم من قوم... و لاتلمزوا انفسكم؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، نبايد گروهي از شما گروه ديگر را مسخره كند... و از يكديگر عيب جويي نكنيد”36

امام علي (ع) در پرهيز دادن از عيب جويي مي فرمايند: “چرا و چگونه آن عيب جو عيب برادر خويش مي گويد و او را به بلايي كه گرفتار است سرزنش مي كند؟ آيا به خاطر ندارد كه خداوند چگونه او را بخشيد و گناهانش را پرده پوشي فرمود؟ چگونه ديگري را بر گناهي سرزنش مي كند كه همانند آن را مرتكب شده، يا گناه ديگري انجام داده كه از آن بزرگتر است؟ به خدا سوگند اگر چه خداوند را در گناهان بزرگ عصيان نكرده و تنها گناه كوچك مرتكب شده باشد، اما جرات او بر عيب جويي از مردم، خود گناه بزرگتري است. اي بنده خدا، در گفتن عيب كسي شتاب مكن، شايد خدايش بخشيده باشد. پس هر كدام از شما كه به عيب كسي آگاه است به خاطر آنچه از عيب خود مي داند بايد از عيب جويي ديگران خودداري كند و شكرگزاري از عيوبي كه پاك است او را مشغول دارد از اينكه ديگران را بيازارد”37

از امام صادق (ع) نيز روايت شده: “هر كس درباره مومني آنچه دو چشمش ديده و گوشهايش شنيده بگويد، از جمله كساني است كه خداوند درباره ايشان فرموده: “ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين آمنوا لهم عذاب اليم؛ آنان كه دوست دارند فحشا و بدي در ميان اهل ايمان شايع شود، براي آنان عذاب دردناكي خواهد بود”38و39

. از امام باقر (ع) نقل شده است: “از چيزهايي كه انسان را به مرز كفر نزديك مي سازد، اين است كه كسي با برادر ديني خود به نام دين در ظاهر طرح دوستي بريزد و لغزشهاي او را يكي پس از ديگري به خاطر بسپارد تا روزي او را رسواكند”40

    افراد عيب جو همانند مگس روي آلودگيها مي نشينند و تنها روي جنبه هاي منفي انگشت مي گذارند و جنبه هاي مثبت اشخاص را نمي بينند، چنانكه امام صادق (ع) فرمودند: “افراد زبون و فرومايه مانند مگس روي ناپاكيها و آلودگيها مي نشينند و دنبال كارهاي زشت و عيوب مردم هستند و خوبيهاي آنان را ناديده مي گيرند، همان طور كه مگس دنبال نقاط فاسد بدن مي گردد و مواضع صحيح و سالم را ترك مي كند”41

. بنابراين بايد از معاشرت و همنشيني با اين گونه افراد خودداري كرد. اميرالمومنين (ع) از همنشيني و معاشرت با انسانهاي عيب جو نهي فرموده: “اياك و معاشره متتبعي عيوب الناس” و در بيان علت آن، مي فرمايد: “زيرا هيچ كس از ضرر آنها در امان نمي ماند(چرا كه آنها اسرار باطني و رازهاي دروني و عيوب انسان را نزد ديگران فاش مي كنند)“42

نيز فرمودند: “كسي كه در جستجوي عيبهاي پنهان داشته مردم است، خداوند عيبهاي پنهان داشته او را ظاهر مي كند”43

در بيان ديگري فرمودند: “بايد دشمن ترين مردم نزد تو و دورترين آنها از تو كساني باشند كه بيشتر درصدد يافتن خطاهاي مردم هستند”44
    ممنوعيت عيب جويي به سبب آن است كه مسلمانان و مومنان برادر يكديگرند و برادران مومن به هم ظلم نمي كنند و موجب خذلان و خواري يكديگر نمي شوند: “المسلم اخو المسلم لايظلمه و لايخذله”45

امام صادق (ع) مي فرمايد: “هر كس از گناه يا كار زشتي كه مومن انجام داده است، آگاهي يابد و آن را عليه او افشا كند و پوشيده ندارد و از خدا براي او طلب آمرزش نكند، نزد خدا مانند انجام دهنده همان عمل زشت است و (افزون بر آن) بار آن گناهي كه عليه انجام دهنده افشا كرده نيز بر گردن او است46


    در آيينه روايات، توجه به عيوب ديگران و غفلت از لغزشهاي خود، بزرگ ترين عيب براي انسان دانسته شده است. امام باقر (ع) ضمن توجه دادن مردم به نقاط ضعف و لغزشهاي خود، چنين مي فرمايد: “بزرگترين عيب براي انسان، اين است كه عيب ديگران را با كنجكاوي به دست آورد و خود، داراي همان عيب باشد، و آن را حس نكند”47

بي شك، توجه به عيوب خود و تلاش براي اصلاح آنها، انسان را از سرگرم شدن به عيب ديگران و ميل به فهميدن آن باز مي دارد. آن گاه كه انسان مشغول كاستي ها و عيوب خويش شود، از توجه به نقايص و عيوب ديگران باز مي ماند و درصدد برطرف ساختن عيب هاي خود برخواهد آمد، پس ديگر نه ميلي به عيبجويي خواهد داشت و نه مهلتي برايش خواهد ماند تا حتي بتواند به عيوب ديگران فكر كند. از رسول خدا (ص) روايت شده: “خوشا به حال كسي كه عيب خودش او را از پرداختن به عيب برادران مومنش باز دارد”48

اميرالمومنين علي (ع) نيز در بيان اوصاف اهل ايمان فرمودند: “مومن، سرگرم به عيب هاي خويش و رها از عيوب ديگران است”49

همچنين فرمودند: “كسي كه به عيب خويش بينا شود، عيب هيچ كس نگويد”50

فردوسي چه نيكو سروده است: چو عيب تن خويش داند كسي
     ز عيب كسان برنخواند بسي
    اميرالمومنين (ع) در كلامي ديگر به صراحت، ارتباط بين توجه و سرگرم شدن به عيب هاي خود و بي توجه شدن به عيب هاي ديگران را بازگو كرده، مي فرمايد: “عيب هاي مردم را جستجو مكن، پس همانا تو عيبهايي داري كه اگر به آنها بينديشي از بيان عيب ديگران مشغولت كند”51

    همان گونه كه بيان شد؛ عيب جويي و سرزنش كردن مردم، امري است و راهنمايي آنان به كارهاي نيك و متوجه ساختن آنان به معايب كار خود، مطلبي ديگر. عيب جويي از رذايل اخلاقي است، در حالي كه هدايت مردم و توجه دادن آنها به نقاط ضعف خويش، از طريق نصيحت و اندرز، از وظايف مذهبي و انساني به شمار مي رود و بر هر انسان آگاه و بيداري لازم است كه همنوعان خود را از بدبختي و تيره روزي نجات بخشد. آگاهانيدن مردم به عيوب زندگي خودشان، به قدري مهم و با ارزش است كه امام صادق (ع) آن را بزرگترين هديه انساني شمرده است كه يك فرد مي تواند آن را به فرد ديگر تقديم نمايد و چنين مي فرمايد: “خداوند بيامرزد كسي را كه عيوبم را به عنوان هديه به من تذكر دهد”52

پس كسي كه ادعاي دوستي مي كند ولي عيوب انسان را تذكر نمي دهد و هر گونه نقص و عيبي كه مي بيند، بي تفاوت از آن مي گذرد، دوست واقعي نيست. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: “مومن آئينه مومن است كه خوبيها و بديهاي خود را در او مي بيند”53

·         مسخره کردن دیگران

مسخره کردن دیگران یكى از عواملی است كه بسیارى از اوقات انسان‏هاى ضعیف الایمان را وادار به غیبت مى‏كند.

 این افراد به منظور بى اعتبار كردن دیگران از عامل تمسخر بهره مى‏گیرند و براى مجلس آرایى و خنداندن حاضران از آبرو و حیثیت دیگران مایه مى‏گذارند و با كارهایى از قبیل تقلید در راه رفتن، سخن گفتن، غذا خوردن و خلاصه به هر طریقى از اشاره و كنایه و... دیگران را به مسخره مى‏گیرند و از این راه حس خودپسندى و انتقامجویى خویش را اشباع مى‏كنند و حد اقلّ با خرج كردن آبروى دیگران مستمعان و دوستان خود را راضى مى‏سازند و بدین جهت است كه قرآن كریم از این عمل شدیدا نهى كرده و آن را به عنوان ظلم و ستم مورد توبیخ و تهدید قرار داده است و امر به توبه مى‏كند و مى‏فرماید:

یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ انْ یَكُونُوا خَیْرا مِنْهُم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ انْ یَكُنَّ خَیْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا انْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالالْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الایمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَاولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ.54

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را استهزاء كنند، شاید آنها كه مورد استهزاء واقع مى‏شوند بهتر از مسخره كنندگان باشند. و همچنین زنان یكدیگر را مسخره نكنند، زیرا ممكن است زنان مسخره شده از آنها كه مسخره مى‏كنند بهتر باشند. و مبادا از یكدیگر عیب جویى كنید و زنهار از اینكه یكدیگر را با القاب زشت و ناپسند یاد كنید كه پس از ایمان آوردن، نامى كه نشان از فسق و فجور دارد بسیار زشت است و هر كس كه از این رفتار توبه نكند ستمگر و ظالم است.

برخى از مفسّران در شأن نزول آیه فوق گفته‏اند: این آیه در باره ثابت بن قیس بن شماس نازل شده است. ثابت گوشهایش سنگین بود و هنگامى كه وارد مسجد مى‏شد براى او راه باز مى‏كردند تا برود نزدیك پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم بنشیند و سخنان حضرت را بشنود. یك روز وارد مسجد شد در حالى كه مردم از نماز صبح فارغ شده و هر كدام در جایى نشسته بودند. ثابت نیز طبق روش هر روز سعى مى‏كرد نزدیك پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم بنشیند، به این جهت جمعیت را مى‏شكافت و مى‏گفت جا بدهید، جا بدهید تا خدمت پیامبر بروم.

سر انجام یكى از آنها گفت همین جا بنشین. او نیز همانجا نشست ولى از اینكه راهش ندادند تا نزدیك پیامبر بنشیند به شدت ناراحت شد. پس از اینكه هوا روشن شد ثابت از روى ناراحتى گفت: این مرد كیست؟ گفت: من فلان كس هستم. ثابت گفت: فرزند فلان زن؟ و نام مادر او را طورى بر زبان جارى كرد كه در آن دوران (دوران جاهلیت) این گونه تعبیر را مایه سرزنش و ملامت مى‏دانستند. آن مرد شرمنده شد و از خجالت سر به زیر افكند، سپس این آیه نازل شد.

یادآورى

ملاك و میزان و معیار ارزش‏ها نزد خداى متعال تقوا و پاكدامنى است.    «انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اتْقیكُمْ...» 55

از این رو هیچ كس حق ندارد دیگرى را كوچك بشمرد و با چشم حقارت به او بنگرد، چه بسا همین شخص پیش خدا آبرومند باشد.

مقام مؤمن در پیشگاه خدا

بنده مؤمن نزد خداوند متعال بسیار عزیز و محترم است. خداوند بندگان مؤمن را دوست مى‏دارد و عزت و سربلندى را از آن مؤمنان مى‏داند، چنانكه مى‏فرماید:

... وَ لِلّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنینَ...56

عزّت و سرفرازى تنها از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است... و به همین جهت در سوره حجرات آیه «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...» 57

 فرمود هر كس مؤمنان را مسخره كند یا با القاب زشت از آنها یاد كند در زمره ستمكاران محسوب مى‏شود. و در جاى دیگر مى‏فرماید:

الَّذینَ یَلْمِزُونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُؤمِنینَ فِى الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ لا یَجِدُونَ الا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ.58

آنان كه از مؤمنان متعبّد و متعهّد به خاطر صدقاتى كه در راه خدا مى‏دهند انتقاد و عیب‏جویى مى‏كنند و نیز افراد بى بضاعتى را كه حد اكثر توانشان را در طبق اخلاص نهاده‏اند به مسخره مى‏گیرند، خداوند نیز آنها را مسخره خواهد كرد و براى آنان عذابى دردناك در پیش است.

همچنین در احادیث اسلامى آمده است كه احترام به مؤمن احترام به خدا است و اهانت و تحقیر مؤمن اهانت به ذات اقدس الهى و موجب خشم خداوند سبحان است و در حدیث قدسى آمده است: خداوند به كسانى كه مؤمنان را بیازارند اعلان جنگ مى‏دهد.

از أبی عبد اللّه ـ علیه السلام  نقل شده که خداوند عزّ و جلّ فرمود: كسى كه بنده مؤمن مرا خوار شمارد باید بداند كه خداوند با او در جنگ است و كسى كه بنده مؤمن مرا تعظیم و تكریم كند بى شك از غضب من در امان است.

رسولخدا -صلّى اللّه علیه و آله- فرمود:كسى كه مؤمنى را خوار شمارد خدا او را ذلیل خواهد كرد.

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: كسى كه به خاطر فقر و تهیدستى مؤمنى را كوچك شمرد خداوند او را كوچك مى‏شمارد و همیشه در نزد خدا خوار و زبون است تا آنكه از كردارش توبه كند...

حرمت مؤمن از حرمت كعبه بیشتر است

ابن أبی الحدید در شرح این جمله از نهج البلاغه   چنین نقل مى‏كند:   كه رسولخدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به كعبه نظر افكند و فرمود: آفرین بر تو، خانه‏اى كه چقدر بزرگى و احترام تو چقدر زیاد است سوگند به خدا، احترام مؤمن نزد خدا از تو بیشتر است، زیرا حرمت تو فقط از یك جهت است (كه خونریزى در تو حرام است‏)، ولى مؤمن از سه جهت احترام دارد:

1. خون وى محترم است.

2. مال او حرمت دارد.

3. بدگمانى نسبت به او حرام است.

آنچه بیش از هر چیز در پیشگاه خداى متعال اهمیت و ارزش دارد تقوا است و سایر امور از قبیل پول و جاه و مقام و منصب و... دلیل بر عظمت و محبوبیت انسان نیست. از این رو نباید در هیچ مؤمنى به دیده حقارت و پستى نگریست، چرا كه ما نمى‏دانیم اولیاى خدا چه كسانى هستند، چون از باطن افراد جز پروردگار هیچ كس آگاه نیست، چنانكه حضرت رسول گرامى اسلام- صلّى اللّه علیه و آله- در ضمن یكى از سخنان خود فرمود: خداى عزّ و جلّ سه چیز را در سه چیز مخفى كرده است:... ولىّ خود را درمیان خلق خویش مخفى داشته است... بنابر این مبادا هیچ یك از شماها احدى از بندگان خدا را كوچك شمرد، زیرا نمى‏داند كدامیك از آنها ولىّ خدا است.

همچنین حضرت على علیه السلام در ضمن حدیثى فرمود: خداى تبارك و تعالى  ؛ ولىّ خود را در میان بندگان خویش پنهان داشته است. پس به هیچ بنده‏اى از بندگان خدا با چشم حقارت نگاه مكن كه شاید همان (كسى كه به او بى‏اعتنا هستى‏) ولىّ خدا باشد و تو ندانى.

سرانجام بد مسخره کردن 

بى‏تردید، كسى كه به مردم اهانت كند و آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار دهد گناه بزرگى را مرتكب شده و باید در انتظار عواقب سوء و آثار بد آن باشد، زیرا هیچ عملى بدون بازتاب نخواهد بود.

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّه شَرّا یَرَهُ.59

 پس در آن روز هر كس به قدر ذرّه‏اى كار نیك كرده آن را خواهد دید و هر كس به قدر ذره‏اى كار زشت مرتكب شده آن را خواهد دید.

از آثار بد هرزه گویى و مسخره كردن دیگران غفلت و بى تفاوتى و از دست دادن احساس مسئولیت است. افرادى كه به این بیمارى دچار مى‏شوند قهرا از ذكر خدا غافل شده و از عبادت پروردگار لذت نمى‏برند، یعنى در عبادت حضور قلب ندارند و با اكراه و بى میلى با آن روبرو مى‏شوند.

از قرآن كریم استفاده مى‏شود كه یكى از موجبات غفلت و فراموشى از یاد خدا استهزاء و تحقیر مؤمنان است، زیرا بندگان مؤمن، مظاهر دین و مفاخر شریعت سیّد مرسلین‏اند و بى اعتنایى به مقام و منزلت آنان موجب سلب توفیق و باعث تاریكى دل مى‏شود و سر انجام انسان را با دوزخیان گمراه، همراه و همنشین مى‏سازد.

·         عنوان و لقب زشت به دیگران دادن

روابط افراد در هر جامعه اي بايد بر اساس موازين اخلاقي و رعايت ادب تنظيم شود، خواندن نام و لقب      ا فراد و ذكر آنها خود مبين روابط افراد مي باشد

 خداوند افرادی  را كه به ظاهر نيز ادعاي مسلماني دارند ولیکن دیگران را با لقب های زشت  یاد می کنند  در زمره ظالمان   و ستمگران معرفي نموده است،    ،زیرا  ظلم و ستمي از اين بدترنیست   كه در جامعه اسلامي، فردی  با سخنان نيش دار از طريق تحقير و عيب جويي قلب فرد  ديگري را كه مركز عشق خدا است بيازارد و موجباتي را پديد آورد كه شخصيت و آبروي او كه سرمايه بزرگ معنوي زندگي اش محسوب مي شود از بين برود.

دانشمندان علوم تربيتي و جامعه شناسان اعتقاد دارند افراد لاابالي که  ديگران را با القاب زشت مي خوانند دو علت عمده دارد:    الف- تحقير طرف مقابل تا شخصيت او را بكوبند.     ب- احيانا انتقام از طرف مقابل به هر دليل ممكن.

    پ- چنانچه كسي در گذشته فعل بدي داشته و آن گاه توبه كرده و كاملاپاك شده باز هم لقبي كه بازگو كننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.

·         تجسس در زندگی دیگران

دين مبين اسلام خواهان آن است كه افراد جامعه در زندگي خصوصي خود از هر نظر در امنيت باشند، پر واضح است اگر اجازه داده شود هر كس به جستجوگري در خلوت ديگران بپردازد، حيثيت و آبروي مردم برباد مي رود، آن گاه نتيجه آن مي شود تا جهنمي به وجود آيد كه همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود.

قرآن  کریم می فرماید: ای کسانیکه ایمان آورده اید از بسیاری از گمانها بپرهیزید چرا که بعضی از گمانها گناه است و هرگز ( درکار دیگران ) تجسّس نکنید،علّت اینکه پس از نهی از سوءظن نهی از تجسّس را مطرح می شود  بدلیل این است که شاید کسی بگوید حالا که سوءظن مورد نکوهش قرار گرفته است من برای رهایی از آن و کشف حقیقت به جستجو از حالات شخصی دیگران می پردازم تا ظن خود را به یقین تبدیل کنم لذا نهی از تجسّس می خواهد از این اقدام خلاف جلوگیری بکند.

مردم از هر نظر بايد در امنيت كامل فردي- اجتماعي باشند و دغدغه نداشته و نگران آن نباشند كه زندگي خصوصي ايشان و رازهاي نهاني آنان كشف خواهد شد. اسلام هرگز اجازه اي را صادر نكرده است كه رازهاي خصوصي مردم فاش شود، لذا در يك دستور صريح «نهي از تجسس را مطرح كرده، مي فرمايد: «و هرگز در كار ديگران تجسس نكنيد»

        در اين خصوص به دليل ظرافت موضوع بايد نكات ذيل را مد نظر قرار دارد:

       اين آيه اگر چه به صورت مطلق هر گونه تجسس را بدون هيچ گونه قيد و شرطي منع نموده و جستجوگري در كار ديگران و تلاش براي افشاي اسرار آنها را گناه دانسته است اما با وجود برخي از قراين كه در داخل و خارج آيه مطرح گرديده مشخصا اين حكم ارتباط مستقيم به زندگي خصوصي و شخصي افراد دارد و در زندگي اجتماعي تا آنجا كه تاثيري در سرنوشت جامعه نداشته باشد نيز اين حكم صادق است.

 بنابرین باید گفت دستور مذكور هيچ مغايرتي با وجود دستگاه هاي اطلاعاتي در حكومت هاي اسلامي براي مبارزه با توطئه ها نخواهد داشت زيرا حفظ و كيان جامعه در هر حكومتي با هر طرز تفكري از مهمترين مسائل زيربنايي آن حكومت به شمار مي رود. شخص پيامبر عظيم الشان اسلام(ص) ماموراني براي جمع آوري اطلاعات قرار داده بود كه از آنها به عنوان «عيون» تعبير مي شود، تا آنچه را ارتباط با سرنوشت جامعه اسلامي در داخل و خارج داشت براي او گردآوري كنند. بنابراين حكومت هاي اسلامي مي بايست ماموران اطلاعاتي داشته باشند، يا سازمان هاي گسترده اي براي گردآوري اطلاعات تاسيس كنند و وظيفه اين گونه دستگاه ها  آن است كه تا آنجا كه بيم توطئه برضد جامعه و يا به خطر انداختن امنيت و حكومت اسلامي مي رود به تجسس برخيزند و حتي چنانچه لازم باشد در داخل زندگي خصوصي افراد جستجوگري كنند.

    ت- فرمان مزبور با توجه به توضيحات بند «پ» هرگز نبايد مستمسكي براي شكستن حرمت اين قانون اصيل شود و انسان هايي با دستاويز قرار دادن مسئله «توطئه» و «اخلاق به امنيت» به خود اجازه دهند كه به زندگي خصوصي مردم يورش برند، مكاتبات آنها را باز كنند، تلفن هاي ايشان را كنترل نمايند و گاه و بيگاه به خانه آنها تهاجم نمايند.

    مرز ميان «تجسس» و «به دست آوردن اطلاعات لازم براي حفظ امنيت» بسيار دقيق و ظريف است، بايد دقيقا مراقب اين مرز باشیم، تا حرمت اسرار افراد جامعه حفظ شود و امنيت جامعه و حكومت اسلامي نيز به خطر نيفتد

·         به اشتباهات دیگران خندیدن

این یكی از پست ترین كارهایی است كه كسی ممكن است انجام دهد. هـنـگـامـی كـه شما اشتباهی مرتكب می شوید یا خرابكاری می كنید، تنها انتظاری كه از دیـگران دارید اینست كه اشتباهات و خطاهای شما را به رویتان نیاورند و از آنها چشم پوشی كنند. از آن مهمتر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند.

·         انتقام جويي

کسي که به فکر انتقام باشد، هميشه زخمهاي خود را تازه مي‌کند. زيرا كسي كه به دنبال انتقام گرفتن باشد، بيشترين ضربه را به خود مي زند. هميشه در عذاب است كه چگونه از ديگران انتقام بگيرد.

خداوند در قران کریم می فرماید :﴿ خُذُ العفو ﴾بخشش را پيشه خود كنيد.

بذل و بخشش از اوصاف كريمان است ولى اگر بقدر نسبى از آن صفت برجسته دارا باشيم كه اين هم در دنيا نافع است و هم در آخرت. شرافت انسان ، بوسيله سخاوت و فروتنى كامل می گردد. بنابراين صفات برجسته و شرافت انسان مرهون سخاوت و تواضع است كه اين هر دو موجب كمال و شرف انسان است

پیامبر اسلام(ص)  می فرمایند : بهترين كارها پس از ايمان به خدا، دوستي با مردم است.عاقلتر از همة مردم كسي است كه با ديگران بيشتر مدارا كند.

همانا بهترين صدقه­ها آن است كه به خويشاوندي كه دشمن توست چيزي بدهي.

حضرت علي (ع) می فرمایند : با احسان به برادرت او را سرزنش كن و شر او را با بخشش بازگردان ودر جتی دیگر  می فرمایند : بخشش باعظمت ترين شكل تلافي كردن است.

وين دايرروانشناس مشهور  مي گويد: عشق و محبت خود را نثار كساني كنيد كه با شما در تعارض و تخاصم­اند. عشق ورزيدن به كساني كه شيرين و نازنين و دوست­داشتني­اند كار آساني است. براي اينكه عمق عشق و محبت را در قلب خود تجربه كنيد، ببينيد كه چقدر آنان را كه تحملشان برايتان دشوار است، دوست داريد(به نقل از کتاب شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید نوشته مسعودلعلی)

پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: آن كسي كه خشم خود را فرو ببرد، با اينكه قدرت بر اعمال آن دارد، خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر ميكند.

دیل کارنگی در کتاب آیین دوست یابی  می گوید: اگر اشخاص خودخواه و مغرور و متكبري سعي دارند شما را تحقير كنند، يا بفريبند، نامشان را از ليست اسامي معاشرين خود خط بزنيد. ولي هرگز درصدد انتقامجويي برنياييد. زيرا اگر چنين كاري بكنيد، خود را بيشتر از آن اشخاص آزار داده­ايد.

·         از خود تعریف کردن

در برخورد با ديگران از خودتان کمتر تعريف کنيد و توانمنديهاي خود را به رخ ديگران نکشيد.

«اگر مي‌توانی، عاقل و با هوش‌تر از ديگران باشی،باش ، اما هرگز با هوش‌تر بودن خود را به رخ دیگران مکشيد.»

هیچ كس از آدم لاف زن خوشش نمی آید. در هنـگام گـفـتـگو دربـاره مـسائـل مـالی به دارایی های خود اشاره نكنید و ثروت خود را به رخ نكشید.

خود پرست نباشید و بيهوده تظاهر نكنید  كه به همه چيز عالم هستید .

اگر ميخواهيد ديگران جذب شما شوند از خودتان تعريف نكنيد. تعريف از خود اگرچه خوشايند خودتان باشد، اما از نظر ديگران ناخوشايند است. بنابراين اگر دوست داريد تعريف شويد، كاري كنيد كه ديگران از شما تعريف كنند.

 كنترل خود را از دست دادن

زمانی كه کسی كنترل اعصاب خود را از دست می دهد و از كوره در می رود، به همه نشان می دهد قادر به كنترل احساسات و هیجانات خود نمی باشد. وقـتـی هم كه از كنترل رفتار خود عاجز هست چـگونـه قـادر بـه كـنـترل چیز دیگری خواهد بود؟ همواره خونسردی خود را حفظ كنید ( كار آسانی نخواهد بود اما به زحمتش می ارزد).

 ارجاعات

 1-     بیانات مقام معظم رهبری

2-      نهج البلاغه خطبــﻪ ۲۲۲

3-     وسائل‏الشيعه، ج‏8، ص‏540

4-     سيره نبوي ص 152

5-     وسائل الشیعه، الحر العاملی، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث - قم المشرفة، الطبعة الثانیه، 1414 ه . ق، ج 12، ص 18، ب 7، ح 8

6-     نهج البلاغه، حكمت 10

7-     اسراء، 23

8-     مجمع البیان، ج 6، ص 631.

9-     اصول كافی، ج 2، ص 341، حدیث 7

10- مجمع البیان، ج 6، ص 442

11- کنز العمال ، ج 7 ، ص 285

12- کنز العمال ، ج 16، ص 462

13- سوره اسراء، آیه 23 و 24

14- سلوک عرفانی در سیره اهل بیت (ع)  شیخ حسین بحرانی تررجمه علی شیروانی

15- نهج‏البلاغه، فيض‏الاسلام، نامه 53 

16-  نهج‏البلاغه، حكمت 339 ).

17- غرر الحكم، ج‏4، ص‏548

18- غرر الحکم، ج 3، ص 212

19- الأنعام : 108

20- معارف و معاريف، ص 254

21- معارف و معاريف، ص 254

22- معارف و معاريف، 255

23- نور: 19

24- بحار الانوار، ج 72، ص 24

25- كافى، ج 2، ص 209، روايت 3

26- كافى، ج 2، ص 108

27- وسائل الشيعه، ج 8، ص 553

28- مشكاة الانوار، به نقل از فرازهاى برجسته، ج 2، ص 181

29- تفسير نور الثقلين، ص 390

30- غرر الحکم، ج 3 ص 330

31- غرر الحکم، ج 4 ص 176

32- غرر الحکم، ج 3 ص 330

33- كسي كه گمان بد داشته باشد از همه كس مي ترسد و وحشت دارد.»

34- كه حضرت علي(ع) در يك روايت چنين تصريح فرموده است: «اعمال برادرت را بر نيكوترين

35- هرچیزی را که دوست نداری، روبه روی برادر خویش اظهار کنی، غیبت است

36- حجرات11

37- نهج البلاغه، خطبه140

38- نور19

39- وسائل الشيعه598 8:

40- (جامع السعادات2792

41- سفينه البحار295 2

42- غررالحكم:659

43- (همان:421 ).

44- (فهرست غرر:288

45- (وسائل الشيعه598 :8

46- بحارالانوار216 :72

47- كافي459 2:

48- همان168 :8

49- مستدرك الوسائل    175 11

50- غررالحكم:234

51- همان:438

52- تحف العقول:366 )

53- المجازات النبويه:66

54- سوره حجرات، آیه11

55-  حجرات، آیه 13

56- سوره منافقون، آیه 8

57- سوره حجرات، آیه11

58- سوره توبه آیه79

59- سوره زلزله آیه7و8

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 0:2  توسط دکتر مرتضایی  |