اخلاق دانشجویی ودانش اندوزی

  مقدمه

       انسان ترکیبی ازجسم وروح است وهر یک، سلسله نیازهایی دارند. اساسي ترين نيازانسان در بعد روحي نياز به  علم ودانش است و این علم است که سایر نیازهای اساسی بشر دربعد مادی ومعنوی را برطرف می کند.

قرآن کریم در مورد ارزش علم می‏فرماید: آيا كسانى كه مى‏دانند و آیا آنانکه به سلاح علم مجهزند و آنانکه با نادانی دست به گریبانند برابرند؟[1] یعنی هرگز این‏دو با هم مساوی نیستند. در جای دیگر علم و دانش را علت کلی و اساسی آفرینش همه پدیده‏های جهان معرفی کرده و می‏فرماید: ‌خداست که هفت آسمان را آفرید و زمین را همسان و همانند آن خلق کرد تا از علم و بصیرت برخوردار شوید، بصیرتی که شما را به قدرت و توانایی گسترده خدا رهنمون باشد.[2]

در مورد دیگر امر تعلیم و آموزش به بشر را بر او منت گزارده و از الطاف خود به بشر به حساب آورده می‏فرماید: خدا کسی است که با قلم به بشر تعلیم داد. تعلیم داد به انسان آنچه را نمی‏دانست.[3]

پیامبر(ص)فرمودند: خیر دنیا و آخریت با دانش است و شر دنیا و آخرت با نادانی است.[4]

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در فضیلت علم می‏فرمایند: هیچ شرافتی به پایه علم نمی‏رسد.[5]

 نیز حضرت در جای دیگر می‏فرمایند: علم و حکمت را بیاموز، حتی از منافقین و دورویان.[6]

از امام باقر علیه السلام نیزروایت شده که فرموده‏اند: « عالمی که ازعلمش بهره برد، بهترازهفتاد هزار عابد است.[7]

·        نقش علم ودانایی در زندگی

قطع شدن برق در شب وحاکم شدن تاریکی مثال خوبی برای فهم تفاوت علم وجهل است. در تاريکي تقريباً مطلق ، انسان احساس خاصي دارد: نديدن محيط اطراف، باعث مي شود نتوانيم  چند قدم راه برويم و مرتب به در و ديوار و اشياء اطراف برخورد کنيم. حتي براي يک کار ساده مثل خوردن يک ليوان آب، نمي توانيم به راحتي به آشپزخانه برويم...يا ساده تر از آن، حتي اگر دست خودمان را جلوي صورتمان بگيريم، نميتوانيم آن را ببينيم .

تا حدي که براي جلوگيري از بروز هر گونه خطري، بايد حرکت خود را بسيار محدود کنيم يا يک
گوشه اي بي حرکت بنشينيم تا نه ما با کسي يا چيزي برخورد کنيم و نه کسي با ما تصادم نمايد.

     اگر خوب دقت کنيم، مي بينيم با وجودي که تجربه سالهاي طولاني زندگي کردن در اين خانه و اتاقهاي آن را داريم، ولي وقتي تاريکي پيش مي آيد ( يا بهتر بگويم: وقتي نور را از دست مي دهيم )، نمي توانيم با تصوير ذهني خودمان از محيط اطراف، راهمان را پيدا کنيم. اما در همين شرايط، اگر حتي  يک کبريت روشن کنيم، تا حد زيادي اين مشکل  برطرف مي شود.

اين مسأله نشان ميدهد که ما براي « حرکت کردن » در فضاي اطراف، نمي توانيم روي حدسيات ذهني خودمان حساب کنيم. چون گمانه زني هاي ذهني ما درباره وضعيت محيط اطرافمان، به حدي نادرست يا غير دقيق است که عملاً کارآيي ندارد و به  درد نمي خورد و ما براي  درک « جايگاه خود در محيط اطراف » و « تشخيص مسير صحيح حرکت » حتماً به  وجود « نور» احتياج خواهيم داشت. ولو اينکه آن نور، نور ضعيف و کمي باشد.

اين نور، براي راه رفتن در خانه لازم بود. ما براي حرکت هاي مهمتر، براي اينکه در زندگي  در مسير صحيح حرکت کنيم و دچار آسيب نشويم، هم به « نور» نياز داريم. آن نوري که مي تواند ما را از سرگشتگي هاي ميدانهاي گوناگون زندگي نجات دهد و مسير درست عبور را به ما نشان دهد، « علم » است. حتي مقدار کمي علم هم مي تواند تا حد زيادي اين اثر را داشته باشد. براي اين مقصود، ما  نيازمند کسب معرفت  در خصوص « شناخت انسان » و « جايگاه او در جهان اطرافش » هستيم. بدون برخورداري از حداقل ضروري اين شناختها، ما نمي توانيم فضاي اطرافمان را درست ببينيم و مسير صحيح عبور را پيدا کنيم. بلکه ناچاراً به گمانه هاي ذهني غير دقيق و بعضاً نادرست خود تکيه مي کنيم که نتيجه آن هم برخورد با ديگران و ايجاد انواع ناراحتي ها و اختلافات و کدورتها و نگراني هاست.

 داشتن علم  و معرفت، می تواند بسیاری  از مشکلات مردم را برطرف کند، بيش از حدي که آنها فکر مي کنند پول مي تواند مشکلاتشان را حل کند. به مردم جامعه نگاه کنيد. چقدر از آنها دنبال کسب اين شناختها و روشن ساختن فضاي زندگي خود هستند؟ به هر میزان که علم، آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر بشود، درک، فهم و شعورش بالاتر می رود. هرچه درک و فهم و شعور بالاترباشد، نیازهای واقعی وغیر واقعی، خیر و شر و مسیر صحیح سعادت خود را بیشترمی فهمد .

      علم ومعرفت در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی، دنیوی واخروی انسان کاملا تأثیرگذاراست، آنجا که پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: «علم آموزيد كه آموختنش كاري نيك است، گفتگو درباره آن تسبيح خداست، بحث و بررسي آن جهاد به شمار مي آيد، آموزشش به آن كس كه نمي داند، صدقه محسوب مي شود. بذل و بخشش آن به اهلش سبب تقرب به خدا مي گردد؛ زيرا معيار شناسايي حلال و حرام است، و دانشجو را به راه هاي بهشت مي كشاند و از هراس تنهايي مي رهاند و در غربت دمساز او مي گردد. [علم] راهنماي امور پنهاني است، اسلحه اي براي مقابله با دشمنان است، زيوري است براي دوستان. خداوند به خاطر علم، مردمي را سرفراز گرداند تا جايي كه آنان را در امور خير پيشواي ديگران سازد و از ايشان پيروي شود. و كارهايشان مورد توجه قرار گيرد و آثارشان قابل فراگيري گردد و فرشتگان شيفته دوستي آنانند، زيرا علم، احياگر دل ها و روشنگر ديدگان از نابينايي است و سبب قدرت بدني از سستي و تنبلي مي شود. خداوند دارنده علم را به مقام محبان مي رساند و همنشيني با نيكان را در دنيا و آخرت نصيبش گرداند. در سايه علم، خدا را فرمان برند و پرستش نمايند و در سايه علم، خداشناسي صورت پذيرد و به يگانگي شناخته شود و به وسيله علم صله رحم انجام گيرد...»[8]

·        پاره ای از این تاثیر گذاری را در موارد ذیل می توان برشمرد:

1.کسب علم، فرد را در اجتماع کامیاب می‏سازد؛ چون او را به مهارت‏ها و عواطف و معارف و روش تفکر مناسبی که او را در جای خویش در اجتماع منسجم سازد مجهز می‏نماید و راه پیروزی را به روی او می‏گشاید و برای حل مشکلات شخصی، بهتر می‏تواند کوشش کند و برای بهبود بخشیدن اجتماعش تلاش ‏کند. نیز در امور فرزندداری و شوهرداری و ارتباطات اجتماعی، موجب موفقیت‏های چشمگیری می‏شود.

2.سطح اقتصادی فرد را بهبود می‏بخشد. کسب علم فرد را به مهارت‏ها و معارف و اسلوب‏های تفکر مجهز می‏سازد تا بتواند فرد به اجتماع خود بینا و به اعمالی که سودبخش است، آشنا شده و به قدرت و مهارت بهره‏برداری خود بیافزاید.

3.سطح اجتماعی فرد را بالا می‏برد. با علم اندوزی بسیاری از افراد می‏توانند از یک نوع طبقه خاص در اجتماع، به طبقه بهتر منتقل گردند؛ لذا تحصیل علم یکی از عوامل ایجاد حریت و آزادگی اجتماعی است. کمتر اتفاق می‏افتد که فرد بی‏سواد مانند افراد باسواد از آزادی اجتماعی برخوردار باشد.

4.عامل بهره‏مند شدن فرد از مزایای عالی زندگی است. فرد در سایه تعلیم، بهره خود را از طریق ذوق ادبی و فنی و علاقه به زیبایی و ارزش‏های روحی می‏گیرد که اینها عالی‏ترین نعمت‏های زندگی است.

5.تحصیل علم چون باعث ترقی افراد جامعه می‏شود، بالطبع ترقی اجتماعی را نیز در پی خواهد داشت.

6. به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر شود، درک، فهم و شعورش بالاتر می رود. هرچه درک و فهم و شعور بالاتربیاید می فهمد که خودخواهی ضرر دارد و خیر خواهی سود دارد.

7. به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر شود درک و فهم و شعورش  بالاتر می رود و  با دیگران کمتر مشکل پیدا می کند زیراهرچه فهم آدمی بالاتر برود تحمل اطرافیان برای او هم بالاتر میرود ، هرچه فهم آدمی پایین تر  باشد تحمل او هم پایین تر  است.

8.  تنهایی جهنم است، و با مطالعه، این جهنم به بهشت تبدیل می شود.    9. كتاب به عنوان وسیله علم آموزی، مونس و غمگسار هنگام اندوه و خستگی است .   10. جمال و زیبایی با لباس نیست، بلكه زیبایی و جمال به علم و ادب است.    11.خانواده ای دانا و فهمیده نخواهد بود، مگر آن كه افرادش از بزرگ تا كوچك از مرد تا زن مقداری از اوقات خود را به مطالعه كتاب بگذرانند.      12. هركس بیشتر كتاب بخواند، كامیاب تر است.         13. دانش مفید توشه مورد نیاز را برای سفر زندگی در اختیارتان قرار می دهد.      14. لذتی بالاتر از مطالعه نیست.        15. كتاب مشكل گشای همه مسائل و مشكلات است .        16. مطالعه همان اثری را در روح می گذارد كه ورزش در بدن .

·        بایدها در اخلاق وآداب دانشجویی 

کسانی که ظرفیت  علمی و شعوری کمتری دارند با کوچکترین حادثه پرخاشگری می¬کنند اما کسانی که ظرفیت بیشتری دارند، در برخورد با مشکلات زندگی تحمل بیشتری دارند. در واقع در این بحث می خواهیم رابطه ی علم و ظرفیت را پیدا کنیم.                معیار اصلی در ارتباطات اجتماعی                                            

احساس ما نسبت به افراد مختلف متفاوت است. بعضی جاذبه ی بیشتر و بعضی دافعه ی بیشتری دارند و این به میزان درک و فهم و شعور و معرفت انسانارتباط دارد. هر چه انسان دارای معرفت بیشتری باشد، جاذبه ی او هم بیشتر شده و دیگران به او نزدیکتر می شوند. افزایش درک و معرفت انسان نه تنها در بحث اجتماع بلکه در خود فرد هم تأثیر گذار است. مثلاً کسی که علم وآگاهیبیشتری دارد اعتماد به نفس بالاتری را هم داراست. پس عزت نفس و اعتماد به نفس با علم وآگاهی های انسان نسبت مستقیم دارد. البته آگاهی هایی که تبدیل به شعور و معرفت شده باشند و در روح انسان اثر بگذارد. بسیاری از انسانها هستند که اطلاعات بالایی دارند ولی چون به آن عمل نمی کنند چیزی جز یک کتابخانه ی سیار نیستند. درواقع کسانی از نظر ما جاذبه ی بیشتری دارند که در عمل آگاهی های خود را به کار می برند.                                                                                                                             علم ومعرفت در رابطه ی انسان با خدا هم، تأثیرگذار است. این نوع از انسانها در ارتباطاتشان با خدا خاشع و خاضع اند و در مقابل امر و نهی های خداوند مطیع اند. می دانند که این دستورات هر چند که دشوار باشد به مصلحت اوست.           باید به این نکته توجه کرد که بین دانستن و فهمیدن تفاوت وجود دارد. دانستن مقدمه ی فهمیدن است و هر دانستنی الزاماً منجر به فهمیدن نمی شود. ممکن است انسانی خیلی از مطلبها را بداند ولی تأثیری در او به وجود نیاورد و او همچنان ضعیف النفس و مردد و شکاک باقی بماند. این فهم و درک به سادگی بدست نمی آید رابطه ی فهم و ظرفیت انسانها مثل رابطه ی چشمه با برکه است. اگر برکه به چشمه وصل باشد، آبش تازه و زلال و پاک باقی می ماند ولی اگر ارتباط برکه با چشمه قطع شود، کم کم میزان آبش کاهش یافته و کیفیت آن عوض میشود و غیر قابل استفاده می گردد. فرق دیگری که دارد این است که اگر داخل برکه یک سنگ کوچک بیاندازیم، انبوهی از امواج ایجاد میشود ولی اگر یک سنگ بزرگ هم در داخل دریا بیافتد، موجی ایجاد نمی شود، چون دریا وسیع است. همینطور انسانهایی که فهم و شعور بالایی دارند، ظرفیتشان دریایی است و هر حادثه ای آنها را شکست نمی دهد. ولی انسانهایی که ظرفیت وجودیشان کم است کوچکترین حادثه، برایشان به منزله ی مشکلی بزرگ و غیر قابل حل است.                                           

                                                                                                                             

·       راه کارهای ارتقاء فهم و شعور

 برای بالا بردن فهم و شعور خود دو راه کار مکمل وجود دارد:   

الف- راه کار عادی:

1-  مطالعه وکتاب خواندن

    افرادی که مطالعه ی بیشتری دارند، ظرفیت وجودیشان افزایش پیدا می  کند. مطالعه عامل مهمی در بالا رفتن فهم و شعور انسان است و با بالا رفتن فهم و شعور ظرفیت وجودی انسان نیز افزایش می یابد.                                                                                  2- ارتباط اجتماعی

تجربه نشان داده است که انسانها در زندگی اجتماعی بر یکدیگر اثر می گذارند. افرادی که با آنها رفت و آمد داریم در صورتی که انسانهایی در فاز مثبت باشند باعث افزایش سطح فهم و شعور انسان می شوند ولی اگر در فاز منفی باشند باعث کاهش سطح شعور انسان   می شوند. رابطه ی انسانها حتی اگر فقط به صورت فیزیکی باشد و گفت و گو هم انجام نشود باز میتواند بر فرد تأثیرگذار باشد.                                                3-  مرور و مطالعه ی سرگذشت انسانهای موفق در طول تاریخ و آشنایی انسان با این الگوها باعث افزایش سطح فهم و شعور انسان میشود.                

3-  مشورت کردن

مشورت کردن نیز از عوامل تأثیرگذار بر شعور و درک انسان است. کسانی هستند که در مواردی که در موضوعی اطلاعات کافی دارند، خود را از مشورت بی نیاز میدانند ولی انسانهای عاقل برای افزایش ضریب اطمینان مشورت می-کنند. مشورت گیری و حتی مشورت دادن در بالا بردن سطح شعور و آگاهی انسان مؤثر است.                                                                                              البته مواردی هم هستند که باعث کاهش سطح شعور انسان میشوند. از جمله افرادی که با آنها سر و کار داریم، مکان و زمان و حتی تغذیه میتواند مؤثر باشد. کسانی که در موقعیتهای مختلف زندگی تحقیر شده اند در درک و شعورشان تأثیرگذار است. به همین دلیل علمای اخلاق همواره تأکید میکنند که مراقب باشید شخصیت کسی را خرد نکنید و باعث تحقیر او نشوید.     

 

                       

·       ب- راه کارهای فرا عادی:

 هزاران عامل تأثیرگذار بر درک و شعور انسان در زندگی وجود دارد که فقط پاره ای از آنها محسوس و ملموس اند و تعداد زیادی از آنها پنهانند و ما خود اینها را مشاهده نمی کنیم ولی اثر آن را می بینیم. که به آن عوامل تأثیرگذار معنوی، متافیزیکی و غیر عادی میگوییم. مثلاً کسی که در دوره ای از زندگی اش به حرامی وارد می شود ممکن است تأثیر آن را در دو سال بعد، ده سال بعد و یا ... مشاهده کند. یعنی تأثیر آن حتماً در زندگی وی وجود دارد و فقط زمان وقوع آن متفاوت خواهد بود.

 1. خلوص نیت در علم اموزی

 ازجمله عوامل کسب علم واقعی ، نیت الهی داشتن در تحصیل علم این است که به همان اندازه که علم ودانش انسان افزایش می یابد ذلت درونی او در برابر خودش و تواضعش در برابر مردم و خوف و خشیتش در برابر خدای متعال و درکش نسبت به دین و حقایق الهی نیز افزایش می یابد از این رو لازم است كه دانشجویان و طالبان علم بیش از همه چیز انگیزه خویش را درستی ببخشند و بكوشند كه از آغاز تحصیل هم و غم آنان در كسب دانش، جلب خشنودی خدا و نیز خدمت به خلق او باشد.

    در دین اسلام نیت و انگیزه درست تا جایی از اهمیت برخوردار است كه آن را از خود عمل بهتر دانسته است. چنانچه رسول خدا فرمودند :«انگیزه و نیت درونی مؤمن از فعل و عمل ظاهری او باارزش تر است.»[9]

دانشجوباید بكوشد با تحصیل علم بعد از آنكه جان خود را آراست و روح خود را پاك كرد، در رفع نیازهای مادی و معنوی خلق الله تلاش كند.

2..      انتخاب موضوع مورد علاقه و نیاز

     آنچه در علم اموزی ودانشجویی نقش بسیار مهمی دارد‏ میل و رغبت وعلاقه دانشجو به آموختن است.  انگیزه،میل ورغبتی است که از درون شخص برمی خیزد ورفتارشخص راتحریک وآن را در جهتی مشخص هدایت می کند. زمانی که افراد با علاقه دنبال موضوع و مطلبی می روند، توجه و کوشش آنها برای یاد گرفتن مطلب چندین برابر می شود. بسیاری از دانشجویان به خاطر آنکه به رشته تحصیلی خود علاقه نداشته‌اند، ترک تحصیل کرده‌اند و تعدادی دیگر نیز نتوانسته‌اند در رشته خود موفق باشند.

 قبل از هر چیز زمینه علایق خود را شناسایی کنید و هنگام انتخاب موضوع به آن توجه داشته باشید.

 

 

3.       انتخاب استاد مناسب

     تأثير يك استاد دانا، دلسوز، آگاه و صميمي در رشد علمي و فرهنگي دانشجو بسيار است. بسياري از انسان‏هاي موفق، كام يابي‏هاي علمي خود را مديون برخورداري از چنين اساتيدي هستند كه هم تجربه كاري دارند، هم برتريِ علمي، هم دلسوزي در تعليم و تربيت و هم رابطه‏هاي صميمي با شاگردان. از اين رو انتخاب استاد و بهره‏گيري از محضر علمي چنين اساتيدي، از جمله رموز موثر در علم اموزی  است.

در كتاب‏هاي تفسير، در ذيل آيه «فلينظر الأنسان الي طعامه» (انسان بايد به طعام خود به دقّت بنگرد) يعني اين كه بنگرد علم و دانش خود را از چه كسي مي‏آموزد. وقتي ذهن و دل دانشجودر اختيار استاد قرار مي‏گيرد، شكل‏گيري شخصيت علمي و اخلاقي و پيشرفت او نيز از استادش اثر مي‏پذيرد.

4.       تواضع در مقابل استاد

    اگر کسی بخواهد چیزی را یاد بگیرد باید نسبت به کسی  که به اویاد می دهد حس خوب داشته باشد که به آن تواضع درمقابل معلم می گویند0 یکی از رموز یادگیری این است که شما خودتان را درمقابل کسی که به شما چیزی یاد می دهد متواضع کنید  اگر کسی بخواهددر قلبش ، علم ودانش و فهم و شعور رشد کند باید متواضع باشد0 قرآن كريم كه ارزش عمل آدمي را در گرو معرفت او مي‌داند، راههاي رسيدن به‌معرفت را نيز بيان كرده است؛ در سوره اعراف، خطاب به شيطان، آمده است كه اينجا جاي تكبر نيست، معلوم مي شود گذرگاه معرفت نيز تواضع است و انسان از تواضع به آن مقام مي رسد كوتاهترين راه طي اين مدارج، راه تواضع و عبوديت است.

    امام سجادعليه‏السلام فرمودند: حق معلم آن است كه: او را بزرگ دارى؛ و مجلسش را محترم شمارى؛ و درست به گفتارش گوش دهى؛ و به او توجه كنى؛ و وى را در تربيت علمى خود كه به آن محتاجى كمك دهى، به اين كه فكرت را فارغ و ذهنت را حاضر سازى، و با چشم‏پوشى از لذت‏ها و كاستن شهوت‏ها، قلب را پاك كنى و چشم را جلا دهى؛و بدانى كه در آن درس‏ها كه به تو مى‏آموزد، پيك او هستى كه به هر جاهلى بر مى‏خورى، پيام او را نيكو به گوشش برسانى؛و چون اين رسالت را به عهده گيرى، بايد در ابلاغ و اداى آن خيانت نورزى.

     در سخنى دیگراز امام سجاد عليه‏السلام آمده است: «حق استاد تو اين است كه به او احترام گذارى؛ در حضورش باوقار و سنگين باشى؛ با دقت به سخنانش گوش سپارى؛ رويت به او باشد و به او توجه نمايى؛ صدايت را بلند نكنى؛ اگر كسى از او سؤالى پرسيد، تو پاسخ ندهى، بلكه بگذارى خود او پاسخ دهد؛ در محضرش با كسى سخن نگويى و از كسى غيبت ننمايى؛ اگر نزد تو از او بدگويى شد، از او دفاع كنى؛ عيب‏هايش را بپوشانى و خوبى‏ها و صفات نيكويش را آشكار سازى؛ با دشمنش هم‏نشينى نكنى و با دوستش دشمنى نورزى. هرگاه اين كارها را كردى، فرشتگان درباره‏ات گواهى دهند كه تو براى رضاى خداوند نزد آن استاد رفته‏اى و دانش او را فراگرفته‏اى، نه براى مردم.»

از اسكندر پرسيدند: پدر را دوست‏تر دارى يا استاد را؟ گفت: «استاد را؛ چرا كه پدرم سبب زندگى فانى من شده است و استادم، سبب زندگى جاودان من است.

5.       فرصت علم اموزی را غنیمت شمردن

"زمان"، سرمايه هر دانشجویی است. فرصت جواني و نشاط شباب، زودگذر و غير قابل بازگشت است. افسوس خوردن بر فرصت‏ها ی سوخته و از دست رفته هم مشكلي را حلّ نمي‏كند. اگر بزرگان دين فرصت را همچون ابر، گذرا دانسته‏اند، هشداري براي بهره‏گيري از «حال» و «فرصت امروز» و هدر ندادن اين سرمايه است.

بهره‏گيري از صبحدم، سحرخيزي و از دست ندادن فرصت‏هاي پر نشاط آغاز روز، بهره‏هاي فراواني دارد. در تقسيم بندي وقت‏ها، بايد سرشارترين لحظه‏ها و پر انرژي‏ترين ساعت‏ها را براي كارهاي علمي و فكري گذاشت؛ نه آن كه در ساعات اوليّه بامداد خوابيد و اين «زمان طلايي» را در خواب و رختخواب سپري كرد.

 به ما آموخته‏اند: «سحر خيز باش تا كامروا باشي.اين بيان اهميت و ارزشمندي وقت براي همه و براي دانشجو بسيارارزشمندتر است. امام صادق« عليه‏السلام »فرمود: «از جمله پندهاي لقمان حكيم به فرزندش اين بود كه: فرزند دلبندم! برخي از روزها، سالها و لحظه‏هاي روزت را به كسب دانش بپرداز.»[10] امام علي «عليه‏السلام » فرمودند: «مغبون (زيان كار)كسي است كه عمر گرانش را به چيزي بخس وبي‏ارزش بفروشد و نيك فرجام كسي است كه عمرش را در فرمانبري ازخداوندش سپري كند.»[11] امام حسين«ع » نيز فرمودند: «مغبون كسي است كه به دنيا سرگرم شود و سودهاي اخروي از كف او بيرون گردد.»[12]

       دانشجوبايد پيش از آنكه حايز مقام و منصبي والا گردد و قبل از آنكه به علم و فضل مشهور شود، از فرصتهاي دوران جواني براي تحصيل علم، به خوبي بهره جويد زيرابه محض آنكه انسان داراي مقام و منزلتي در جامعه شود و به علم و دانش نامورگردد، نه تنها اين امر، ميان اين شخص ودرك كمالات معنوي و علمي او، بزرگ‏ترين مانع و فاصله را ايجاد مي‏كند، بلكه چنين وضعي، عاملي پرتوان و انگيزه‏اي نيرومند و كامل خواهد بود كه نقصان وركود علمي و اختلال را در چنين فردي به بار مي‏آورد.»[13]

ناگفته نماند، كسب دانش وقت خاصي ندارد و باید از همان دوران کودکی آغاز کرد و تا اخر ادامه داد. امير مؤمنان علي« عليه‏السلام » مي‏فرمايد: «طلب دانش از كوچكي، چون نقش بر سنگ است.»[14]

     از اين رو، جوانان به خاطر آمادگي پذيرش و شور و استعداد شگفت خود، بايدبيش از هر كس ديگر قدر وقت را بدانند واز اين دوران عزيز به خوبي بهره ببرند. رسول اكرم «صلي‏الله‏عليه ‏و‏آله» مي‏فرمايند: هر شب فرشته‏اي از ساحت قدس الهي فرو مي‏آيد و ندا سر مي‏دهد كه: اي جوانان بيست ساله، تلاش و كوشش كنيد.»[15] گمان نمي‏رود حسرتي جانكاه تر از حسرت يك پير بر عمر از دست رفته‏اش باشد. امام علي« عليه‏السلام»مي‏فرمايند: سخت‏ترين غصه‏ها از دست رفتن فرصت هاست.[16]

6.       برنامه ريزي و مدیریت زمان

     تنظيم وقت، تقسيم درست زمان و به كارگيري صحيح فرصت به تناسب اهميّت موضوعات، در رسيدن به هدف مؤثّر است. تا هدف مشخّص نباشد، امكان برنامه ريزي هم نيست. تا محدوده زمان و ميزانِ توانايي و فرصت و امكانات، معيّن نباشد، اين «اولويّت بندي» عملي نخواهد شد. با برنامه ريزي مي‏توان فرصت را توسعه داد و به همه كارها رسيد و مشكلِ «نمي‏رسم» و «وقت نمي‏كنم» را حل كرد.

      بدون نظم و برنامه ريزي، فرصت‏هاي زيادي هدر مي‏رود و بدون «اولويت بندي» زمان و عمر ما صرف كارهاي بيهوده و كم اهميّت مي‏شود. حضرت علي عليه‏السلام فرمود: هر كس به كار غير مهم مشغول شود، كار مهم‏تر را تباه و ضايع مي‏سازد»[17] اين همان «مديريّت زمان» و برنامه ريزي و اهم و مهمّ كردن كارها و برنامه‏هاست.آن حضرت در سخن ديگري فرموده اند: «بسياري از مردم در پي كارهاي زايد و غير لازم (و حاشيه‏اي و كم اهميّت) مي‏روند و كارهاي اصلي و عمده را وا مي‏گذارند».[18] كلام امام، نقد شيوه كساني است كه برنامه ريزي حساب شده‏اي در كار خود ندارند. اگر دانشجویان نظم حساب شده‏اي در مورد اهداف، برنامه‏ها، كارها و صرف اوقات نداشته باشند، زيان خواهند كرد.

7.       اعتماد به نفس

       خداوند، استعداد و توان آموختن و پيشرفت را در همه كس قرار داده است؛ هر چند ممكن است در افراد، متفاوت باشد. شناخت خود و ايمان به توان مندي‏ها و اعتماد به نفس سبب مي‏شود كه دانشجو‏ زود مأيوس نشود و طي كردن راه پيشرفت را براي خود غير ممكن نشمارد. مطالعه در باره انسان هايي كه در شرايط مساوي يا مشابه با شما هستند، اما به درجاتي از رشد علمي و موفقيت دست يافته‏اند، نشان مي‏دهد كه آن گونه توفيق‏ها محال نيست و براي شما نيز فراهم مي‏شود، به شرط آن كه خود را و روحيه تان را نبازيد و از ناكامي‏ها و شكست‏ها، پلي براي پيروزي‏هاي بعدي بسازيد و تحقيرها و ملامت‏هاي ديگران سبب دلسردي و ناميدي شما نشود. داشتن «روحيّه» و «اميد»، نقش مهمّي در كام يابي دارد. توجّه به «داشته‏ها» و شناخت نعمت‏هاي الهي و زمينه‏هاي رشد، اعتماد مي‏آفريند. مهمّ، كشف آن دنياي باطن و ايمان به توانستنِ خويش است. در این جا خوب است كه برای تایید سخنان خویش از كلمات گهربار شهید ثانی بهره گیریم:  «دانشجو باید در كسب دانش، همت خویش را والا و بلند دارد و با وجود این كه می تواند به دریای بی كران دانش برسد به سرمایه ناچیزی از دانش بسنده نكند.»[19]

 

8. خوب گوش دادن

      ورودی های علم و دانش ‏بر ذهن و دل و قلب و عقل ما، متفاوت و متنوع است. در مسیر یادگیری گوش دادن پله نخستین آموختن و سخن گفتن است. پس خوب گوش کنیم تا خوب حرف بزنیم زیرا گوینده مقبول در واقع یک شنونده قابل است و به همین قیاس پرسشگر مقبول یک پاسخ دارنده قابل است. خداوند در قران کریم می فرمایند:«بگو، اگر خداوند، شنوایی و دیدگان شما را بگیرد، اگر بر دل‏های شما مهر بزند، کدام معبود دیگری است که آن را به شما باز پس دهد؟»[20]

     این کلام خدایی است که چشم و گوش و زبان و دل و عقل داده است و ما را در برابر این داده‏ها مسؤول می‏شناسد . شکرانه این نعمت، بهره‏گیری خدا پسندانه از آن است . کم نیستند که از این نعمت غافلند یا راه استفاده بهینه از آن را نمی‏دانند . در یکی از دعاها، خواسته ما از خداوند این است: «اللهم متعنا باسماعنا و ابصارنا و قوتنا».[21] ( پروردگارا، ما را از گوش‏ها و چشم‏ها و نیروهایمان بهره‏مند بگردان)

     گوش دادن یک ضرورت است و «خوب گوش کردن‏» یک هنر، چرا که بیش‏تر بهره‏ها را از این رهگذر می‏توان به دست آورد و اغلب خسارت‏ها هم به خاطر خوب گوش نکردن و بهره‏نبردن از شنیده‏ها و گوش کردن‏های غافلانه و سهل‏انگارانه است  اگر دقت در شنیدن و عنایت در گوش دادن باشد، هم بهتر می‏فهمیم و هم فهمیده‏ها دقیق‏تر و ماندگارتر در ذهن می‏ماند .

      آن چه این بهره‏وری را می‏افزاید، به کارگیری شنیده‏ها و آموخته است . حتما تجربه کرده‏اید که اگر شنیده‏ها را برای دیگران «بازگو» کنید. هم برای خودتان روشن‏تر می‏شود، هم بهتر در یادتان می‏ماند، دیگران هم از این رهگذر به نوا می‏رسند و علم، گسترش می‏یابد . توصیه‏ای از عالم بزرگ شیعه، مرحوم شهید ثانی در این زمینه راه‏گشا است. وی در کتاب «منیة المرید» می‏نویسد: آن گاه که دانشجو به خواندن درس در حضور استاد سرگرم می‏گردد، نباید دچار دل مشغولی و ملال خاطر و ضعف و چرت زدن و گرسنگی و تشنگی و شتابزدگی و احساس درد و اضطراب و نگرانی و امثال حالاتی باشد که با وجود آن‏ها، تحقیق و کاوش‏های علمی برای او دشوار گردد [باید دانشجو در چنین حالاتی از خواندن درس خودداری کند، چون ممکن است این حالات باعث تنفر وگریز او از درس و تحقیق شود ..»[22]  جوهر این توصیه، همان «تمرکز ذهن‏» هنگام آموختن‏های شنیداری و گوش دادن به درس و بحث است.

    گاهی بی‏توجهی به گفتار دیگری، نوعی تکبر و خودخواهی و خود بزرگ‏بینی را می‏رساند، آنان که دچار نوعی غفلت و غرور علمی می‏شوند، گاهی خودرا بی‏نیاز از گوش دادن می‏شمارند و بی‏اعتنا به سخنان می‏شوند. این، علاوه بر محروم ساختن شنونده از کلام گوینده و استاد، بی‏حرمتی به او و بی‏تعهدی نسبت‏به ادب اجتماعی و رفتار بزرگوارانه است . در همین زمینه هم کلام شهید ثانی جالب است

اگر استاد، ضمن بیان مطلب، حکمت‏ها و نکات دقیقی را بازگو نماید و یا در توضیح مساله‏ای به داستان و یا شعری تمثل جوید و شاگرد نیز از این حکمت‏ها و نکات و داستان و شعر، آشنایی قبلی داشته باشد [نباید خودرا از این گونه شواهد، بی‏نیاز جلوه دهد و از استاد، روی برگرداند، بلکه] باید به عنوان یک فرد ناآگاه و خالی الذهن، با تمام دقت‏به گفتار استاد گوش فرا دهد و چنین وانمود کند که باعطش شدید و علاقه وافری خواهان چنان مطالبی است ...»[23]

9.       خوب سوال پرسیدن  وسوال خوب پرسیدن

      دانشجو، با برخورداري از روحيه تواضع و كنار گذاشتنِ غرور، آنچه را نمي‏داند بايد بپرسد و مشكلات درسي خود را با استاد در ميان بگذارد. اگر كسي غرور و تكبر داشته باشد، راه فهم و علم را به روي خود مي‏بندد و «پرسيدن» ـ كه اعتراف ضمني به ندانستن است ـ براي او دشوار مي‏شود.

پرسش، «كليد گنجينه دانش» است. اين حكمت، در كلمات پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است: «العلمُ خزائن و مفتاحُها السؤال»[24]

گاهي هم شرم و خجالت مانع پرسيدن مي‏شود. امام باقر عليه‏السلام فرموند: «بپرس و از پرسيدن روي بر نگردان و خجالت نكش، چرا كه اين دانش را هر كس تكبّر يا خجالت داشته باشد، نمي‏آموزد.»[25]

     پرسش چراغی در دست برای عبور از کوچه های تاریک نادانی تا رسیدن به صبح روشن دانایی است. این اعتبار تا بدانجا رسیده است که منزلت آدمیان را به پرسش هایی که در دل و دیده اش موج
می زند می دانند نه فقط پاسخ هایی که در ذهن دارد! حمکت مشهور « علاج دانایی پرسش است» جای بسی تأمل دارد.

واژه ی « علاج » در این حدیث به معنای راه چاره است . بدین مفهوم که چاره ی دانایی پرسش است. باید « پرسید » تا به کامروایی « دانستن » رسید. برابرآن که بگوییم علاج یا راه چاره رسیدن به قله ی دانش تحقیق و پژوهش است هرچند پرسش خود پله ی اول هر تحقیق وپژوهش است. پیامبر عزیز اسلام (ص ) می فرمایند: « دانش خزینه هایی دارد که پرسش کلیدشان می باشد. پس بپرسید تا خدا بر شما رحمت کند; زیرا او چهار کس را در این باره پاداش می دهد: پرسش گر آموزگار، شنونده و دوستدار آنها »[26]  در این روایت آن چه زیاد جلب توجه می کند در کنار هم نهاده شدن شان پرسشگر با معلم و متعلم است.

10.     خوب پرسيدن

پيامبر خدا(ص) می فرمایند: خوب پرسيدن نيمى از دانش است. امام على (ع ) می فرمایند: هر كه خوب سؤال كند دانا شود, هر كه دانا باشد خوب سؤال كند. هرگاه پرسشى كردى براى دانا شدن بپرس و به منظور خطا گرفتن سؤال نكن, زيرا نادانى كه در پى آموختن باشد چون عالم است و عالمى كه در بيراهه قدم نهد مانند جاهل است .

       در پـاسـخ بـه مـردى كـه از آن حـضـرت سـؤال مـشـكـل سـازى پـرسيد, فرمود: به قصد ياد گـرفتن بپرس نه براى آزردن و خطا گرفتن, زيرا جاهلى كه درصدد آموختن باشد همانند عالم است وعالمى كه در بيراهه قدم نهد همچون جاهلى است كه به قصد خطاگرفتن مى پرسد.

از اينيشتن نقل است كه گفته است: «طرح مساله اغلب مهم تر از حل مساله است زيرا حل مساله ممكن است صرفاً در محدوده مهارتهاي تجربي و اندوخته هاي قبلي باشد اما طرح مسائل جديد مستلزم قابليت هاي جديد ذهن از ديدگاهي جديد است كه همه آنها متضمن ذهني خلاق و مبين پيشرفت واقعي علم است.»

11.     یادداشت برداری

           اگر علم را ثبت و ضبط و يادداشت نكنيم، فراموش مي‏شود. به حافظه هم چندان نمي‏توان تكيه كرد. بسياري افراد توفيق علمي خود را مديون يادداشت‏هاي خويشند. حضرت رسول صلي‏الله‏عليه ‏و‏آله فرمود: علم را به قيد و بند بكشيد (قيّدوا العلم). پرسيدند: به بند كشيدن علم چگونه است؟ فرمود: "كتابَتُهُ"( با نوشتن آن)[27]

      امام حسن مجتبي عليه‏السلام فرزندان و برادر زادگان خود را گرد آورد و به آنان فرمود: شما كوچك‏هاي قومي هستيد و اميد است كه بزرگ‏هاي قوم ديگر شويد، پس دانش بياموزيد. هر كس از شما نتوانست علم را حفظ كند و به خاطر بسپارد، آن را بنويسد و در خانه‏اش بگذارد.[28]

  امام صادق عليه‏السلام نيز فرمودند: «اكتبوا، فإنّكم لا تحفظون حتّي تكتبوا؛ بنويسيد، شما آموخته‏هاي خود را حفظ نمي‏كنيد تا آن كه بنويسيد.»[29]

 يادداشت برداري از درس‏ها، آموخته‏ها و شنيده‏ها، يكي از رموز موفقيّت در علم اموزی است. بسياري نيازمند دفترها و جزوه‏هاي هم كلاسي‏هاي خويشند، چرا كه خود ننوشته‏اند و از «يادداشت» بهره نگرفته‏اند.

به پيشنهاد هاي زير فكر كنيد و سيستم يادداشت برداري خود را بهبود بخشيد.

1-    فعالانه به درس گوش دهيد, اگر ممكن است قبل از نوشتن فكر كنيد ولي مراقب باشيد از يادداشت برداري عقب نمانيد.

2-    ذهن خود را نسبت به مطالبي كه با آن مخالفيد باز بگذاريد, اجازه ندهيد بحث كردن در يادداشت برداري شما مداخله كند.

3-      اگر پرسش مربوط به موضوع برايتان طرح شده, آن را بپرسيد.

4-    سعي نكنيد از تمام مطالب استاد يادداشت برداريد. اين كار در وهله اول غير ممكن و در وهله دوم غير ضروري است زيرا تمام مطالب از اهميت يكساني برخوردار نيستند. بيشتر وقت خود را صرف گوش دادن و يادداشت برداري از نكات مهم و اصلي كنيد. اگر شما با حداكثر سرعتتان يادداشت برداريد, شنونده خوبي نخواهيد بود. گر چه گاهي نوشتن از انديشيدن مهم تر است.

5-      در پي سر نخ هاي نكات مهم باشيد, يعني تكرار نكات تاكيدي, تغيير در آهنگ صدا, فهرست كردن نكات مهم و غيره.

6-    يادداشتهاي اصلي خود را به صورت روشن و خوانا بنويسيد تا براي خودتان قابل خواندن باشد ولي هر كجا كه توانستيد از علايم اختصاري ابداعي خودتان استفاده كنيد.

12.     تمرین و تکرار

تاثیر تمرین و تکرار در کل فرایند یادگیری و حیطه‌های مختلف آن بویژه در حیطه روانی - حرکتی، انکار ناپذیر است. همه این ضرب‌المثل قدیمی " کار نیکو کردن از پر کردن است"را شنیده‌اند و واقفند که بازی روی یخ یا رانندگی فقط در نتیجه تمرین و تکرار یاد گرفته می‌شود. و اگر تکرار نشوند، دیر یا زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد.

    ولی این نکته نیز غیر قابل انکار است که کیفیت اجرای تمرین ، مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتار دارد. از همین رو ، تمرین و تکرار موثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد، از جمله اینکه باید منظم و مرتب و طول دوره‌های آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد. اگر شاگرد در اوضاع و احوال ساختگی و غیر طبیعی تمرین کند، مطلع شود. زیرا اطلاع از پیشرفت ، او را به کوشش وا می‌دارد. تمرین نباید بیش از حد طولانی و خستگی‌آور باشد. هر گاه عملی به طور سریع و متوالی تکرار شود، اغلب موجب کاهش کارایی تمرین می‌شود. به این معنی که شخص در انجام دادن آن عمل به تدریج کندتر و ضعیفتر می‌شود، تا اینکه سرانجام از انجام دادن آن سرباز می‌زند. در واقع خستگی یادگیری را کاهش می‌دهد.

13.     نشست وبرخاست با افراد اهل علم وفهم

   رسول خدا (ص) فرمود: حواريين به عيسي عليه السلام گفتند: يا رسول الله با چه كس بنشينيم. فرمود:با كسي كه ديدارش شما را بياد خدا اندازد، و سخنش دانش شما را زياد كند، و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.

درجای دیگر فرمود:«همنشيني با اهل علم شرف دنيا و آخرت است.

همچنین فرمودند:«اف بر مردمي كه خود را در هر روز جمعه[حداقل هفته يي يك روز] براي امر دينش[خود را] آماده نكند تا به اين وسيله تجديد عهد كند و از دينش سوال كند.

امام علی ( ع ) فرمودند: یك ساعت در محضر علماء نشستن ـ كه انسان را به مبدأ و معاد آشنا سازند ـ از هزار سال عبادت نزد خداوند محبوب تر خواهد بود. توجّه و نگاه به عالِم از إعتكاف و یك سال عبادت ـ مستحبّی ـ در خانه خدا بهتر است. زیارت و دیدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف كعبه محبوب تر خواهد بود، و نیز افضل از هفتاد حجّ و عمره قبول شده می باشد. همچنین خداوند او را هفتاد مرحله ترفیعِ درجه می دهد و رحمت و بركت خود را بر او نازل می گرداند، و ملائكه شهادت می دهند به این كه او اهل بهشت است.[30]

قالَ امام حسن  عليه السلام : مَنْ أ كْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ اءطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّيادَةِ فى نَفْسِهِ، وَكانَتْ لَهُ وَلايَةٌ لِما يَعْلَمُ، وَ إ فادَةٌ لِما تَعَلَّمَ)

فرمود: هر كه با علماء بسيار مجالست نمايد، سخنش و بيانش در بيان حقايق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و انديشه اش باز و توسعه مى يابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند ديگران را هدايت نمايد[31].

قالَ عليه السلام : تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإ نْ لَمْ تَسْتَطيعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُيُوتِكُمْ.

فرمود: علم و دانش را - از هر طريقى - فرا گيريد، و چنانچه نتوانستيد آنرا در حافظه خود نگه داريد، ثبت كنيد و بنويسيد و در منازل خود - در جاى مطمئن - قرار دهيد.[32]

14.     عبادت

      خوب است دانشجو از عبادت و پرورش روح در فراگیری دانش هم بهره گیرد، یعنی همواره از عامل اثر گذار ورای طبیعت غافل نباشد و بداند كه او بی استعانت از خالق خود قادر نخواهد بود قدمی بردارد. گویند، هرگاه ابوعلی سینا، فیلسوف بزرگ جهان اسلام در امری راه صواب را نمی یافت و در كار خود حیران و سرگشته می شد، به مسجد محل پیوند روح محدود بشر به وجود نامحدود ربوبی درآمد و از آن عالم علی الاطلاق طلب ره گشایی می كرد، آنگاه با راه حل به منزل باز می گشت. بنابراین لازم است كه محصلان به دانش اندك خویش مغرور نشوند و بدانند كه دانش بشر از آغاز آفرینش تا پایان دنیا نسبت به علم و دانش علیم حكیم، تنها اندكی است. درهرحال، دانشجو باید بجز تلاش و كوشش علمی، بخشی از وقت خویش را صرف ارتباط با خدا، مناجات، استغفار و انجام درست تكالیف شرعی كند.

خلاصه ترك گناه راز بزرگ توفیق است. دانشجو باید سخت از گناه پرهیز كند و بداند كه گاه یك گناه ساده برای همیشه او را از تحصیل دانش، باز می دارد، نیز باید این مسئله كمرشكن را بفهمد كه گناه شخص دانا و دانشمند به آسانی آمرزیده نمی شود. این امر به ویژه برای طالب علم، بسیار اهمیت دارد. امام صادق (ع) می فرماید: «ای حفص! هفتاد گناه از انسان جاهل آمرزیده می شود، بی آنكه گناهی از دانشمند بخشیده شود.»[33]

 

 

 

به دنبال علم حقیقی بودن

          علم فقط علومی که در دانشگاه ها می اموزیم نیست بلکه علم حقیقی آن است که باعث نجات ،رستگاری و خوشبختی انسان شود.برای رسیدن به علم حقیقی که ضامن خیر وسعادت دنیوی واخروی انسان باشد فقط مطالعه وتحقیق کافی نیست  و راه دستیابی به ان هم متفاوت می باشد .امام صادق(ع) در حديثی  خطاب به شخصی به نام عنوان بصری علم حقیقی وراه رسیدن به ان را اینگونه توصیف  می فرمایند  : علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ فقط‌ نوری‌ است‌ ‌ كه‌ در دل‌ كسی كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ می شود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی ‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌     ؛ و بواسطة‌ عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛.  و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.در توضیح این سه راه دستیابی به علم حقیقی باید گفت علم حقیقی در عبودیت ،عمل به علم ،واز خدا خواستن است.

·                  راه اول: علم وعبوديت را در وجود خودت بیاب

امام صادق (ع) گام اول در یافتن علم حقیقی را در بندگی خدا می داند و اما «حقیقت بندگى خدا چیست؟»  امام(ع) در پاسخ به سه نکته اشاره مى‏کنند:

1. بنده خدا در آنچه خداوند به او ارزانى فرموده، احساس مالکیت ندارد. بندگان حقیقى، مال را از آن خدا مى‏دانند و آن را در جایى که او فرموده است به مصرف مى‏رسانند.  2. او براى خود تدبیر نمى‏کند.      3. همه کارهاى چنین بنده‏اى در محدوده امر و نهى خداوند است.

      انسان با شناخت خداوند، شناخت خود و شناخت رابطه بين خود و خدا، مي تواند حقيقت بندگي (عبوديت) خدا را درك كند؛ زيرا نفس انسان آفريده خدا و خدا آفريننده اوست، او مملوك خدا و خدا مالك اوست، و خداوند نگهبان و مراقب اوست، و يقين به همه اين نكات همان عبوديت است. هنگا مي كه انسان حقيقت عبوديت را با درك رابطه خود و خدا دريابد، حقايقي را كه بر اين بندگي مترتب مي شود نيز به همان وضوح و شفافيت درك خواهد كرد.

اين حقايق دو جنبه دارند: يكي اينكه آدمي تمام آنها را براي خدا به انجام برساند، و ديگر اينكه بدون اجازه خدا هيچ كدام از اين حقايق را براي غير خدا به كار نبندد:كساني كه...از او پروا دارند و از هيچ كس جز خداوند پروا ندارند.[34]  انسان براي درك اين حقايق و معارف، تمام اين حقايق را در كتاب نفس مي خواند. بنده ی حقیقی خداوند باشد. توضیح سه ویژگی بنده ی حقیقی خدا شامل مواردزیر است:

الف) بنده ی حقیقی خدا خود را مالک هیچ چیز نمی داند و معتقد است که هر چه دارد از خداست. نظام خلقت هم به این صورت است که برای مثال اگر کسی مقداری پول به نیازمندی ببخشد، بیشتر از آن پول به خودش باز میگردد.

ب) بنده ی حقیقی خدا، خود را مدیر و مدبر زندگی اش نمیداند. به همین دلیل اگر حادثه ای غیر منتظره در زندگی اش روی داد آن را حاصل تدبیر خود نمیداند که باعث شود احساس حقارت بکند بلکه آن را آزمایش و تدبیری از طرف خداوند میداند و آن را تحمل میکند. امام صادق (ع) نیز میفرماید کسی که این ویژگی را داشته باشد، سختی های زندگی برایش قابل تحمل میشود.                              ج) بنده ی حقیقی خداوند وقت اضافی برای انجام گناه ندارد. پس پاک است و قلب و دلش آماده ی گرفتن نور فهم است. اگر انسان مهمترین مسئله ی زندگی اش را امر و نهی خداوند بداند، زندگی اش را باطل نخواهد گذراند.                                                

 راه دوم: علم جويي با به كاربستن ان

به آن چیزهایی که می داند عمل کند تا خدا نیز چیزهایی را که نمی داند ، به صورت الهام در اختیارش بگذارد    علم و عمل دارای رابطه تنگاتنگ با یكدیگر هستند، علم مقدمه عمل صحیح و شایسته است و «عمل» موجب بهره‌برداری از عمل، ‌برداشت ثمره آن و گشوده شدن درهای دیگری از حكمت به روی انسان خواهد بود.

به فرموده رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ : «من عملَ بما علمَ ورثهُ الله عِلمَ ما لم یعلم»[35]

هر كس به آنچه می‌داند عمل كند خداوند او را وارث آنچه نمی‌داند خواهد گردانید. كنایه از این كه نادانسته‌ها برایش آشكار می‌شود و خداوند درهای حكمت را بر قلب او می‌گشاید. وباز می فرمایند كه‌ ايمانِ كامل‌ از عمل‌ متولّد است‌. پس‌ كسيكه‌ طالب‌ ايمان‌ اكبر باشد بايد آنرا از عمل‌ طلب‌ كند. از امام باقر(ع) هم روايت شده است:هر كس براي خدا به علم خود عمل كند، خداوند ندانسته هايش را به او مي آموزد.[36]

از امام صادق(ع) روايت شده است:علم با عمل همراه است؛ پس هر كس بداند به كار مي بندد و هر كس به كار ببندد مي داند.[37]

در روايتي از پيامبر اكرم(ص) وارد شده است:حضرت موسي خضر پيامبر را ملاقات كرد و به او گفت: به من توصيه اي كن.خضر گفت: دلت را با تقوا پوشش ده تا به علم برسي.[38]

امام باقر(ع) به سعد الخير نوشت:بسم الله الرحمن الرحيم امّا بعد، تو را به تقوا و پرهيزگاري سفارش مي كنم كه در آن سلامتي از تلف، و سود و بهره مندي در قيامت است. خداوند عزوجل خطراتي را كه به عقل بشر خطور نمي كند به واسطه تقوا از وي دور مي سازد و كوري چشم باطن و ناداني را از وي برطرف مي نمايد.[39]

تقوا قلب انسان را براي دريافت حكمت از سوي خدا مي گشايد. او، خود، فرموده است:اي مؤمنان، اگر از خداوند پروا كنيد، براي شما (پديده اي) جدا كننده حق از باطل پديد آورد و سيئات شما را بزدايد.[40]

 راه سوم: در علم حقیقی (دعا و درخواست از خدا) همه چیز درنزد خداست. اولین شرطی که باعث می شود خدا به انسان از این معرفت ببخشد این است که بنده از خدا بخواهد و در این درخواست مصمم و جدی باشد.امام صادق در این روایت به عنوان بصرى مى‏فرماید: «از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند :  بر اساس این روایت، دانش نورى است که خداوند آن را در دل هر کس که هدایتش را بخواهد قرار مى‏دهد. این نورهمان شناخت و معرفت است، پس اگر انسانى شعله‏اى از این نور بخواهد، راهى جز درخواست از خدا ندارد؛ زیرا این نور جز نزد خدا در جاى دیگرى یافت نمى‏شود. ناگفته نماند که خواستن از خدا با سعى و کوشش منافاتى ندارد؛ زیرا هر پیروزى نیز بدون شک از جانب خداوند است، او، خود، فرموده است: و پیروزى جز از سوى خداوند نیست.[41]

    در زبان و ادبیات عربى، نفى و استثنا انحصار را مى‏رساند، ولى خداوند در عین حال به ما مى‏آموزد که براى به دست آوردن پیروزى باید به فراهم آوردن اسباب و لوازم آن بپردازیم.خداوند فرموده است:و در برابر آنان هر نیرویى که مى‏توانید فراهم آورید.[42] آمادگى و تهیه لوازم کارزار، منافاتى با یقین به این که پیروزى از آن خداست ندارد.علم (معرفت) نیز از جانب خداست و این نیز منافاتى با کوشش در راه آموختن و فراگیرى دانش از دانشمندان نخواهد داشت.

·        نبایدها در اخلاق و آداب دانشجویی

1.                  سهل انگاری و انجام کار را به فردا انداختن

فرصت آموختن علم همیشگی نیست پس ان را مغتنم بشمارید .كسي كه از مرگ غافل است و خبر ندارد كه ضمانتي در زنده ماندن او نيست، هميشه فردا فردا مي‏كند و همه كارها را به آينده موكول مي‏نمايد. اين امر باعث مي‏شود كه قدر و قيمت وقت را نشناسد ودر آينده ـ اگر زنده باشد ـ حسرت جانكاه تضييع آن را بچشد. البته ممكن است كه مرگ چنين شخصي زود برسد و ميان او وخواسته‏ها و آرزوهايش براي هميشه فاصله بيندازد.رسول خدا«صلي‏الله‏عليه‏و‏آله » فرمود: چه بسيارند كساني كه روز خود را به پايان نمي‏برند و چه بسيارند كساني كه منتظرفردايي هستند كه هيچگاه بدان نمي‏رسند.»[43] امام علي(ع) فرموده است: «آنكه مراقب اجل خودباشد، فرصتها را غنيمت شمارد.»[44]

 

2-     بازي و سرگرمي

دانشجو نباید وقت خود را صرف بازی و سرگرمی های بیهوده و باطل کند. البته منظور بازیهای
بی ارزش است، نه ورزشهای مفید که بسیار لازم هستند.

در اسلام يكي از عوامل ضايع كردن وقت، لهو و لعب و پرداختن به امور بي‏فايده است. حضرت علي«عليه‏السلام » فرمود: «بازي بدترين چيزي است كه عمر را ضايع مي‏كند.»[45] و«عمر خود را در لهويات و بازيها مگذران تا در آخرت اميدت قطع نگردد.»[46]

3-      اشتغال به كارهاي غير مهم

انسان و بويژه دانشجو بايد در انجام كارها اولويت را رعايت كند. از طرفي در اين دنيا آنقدر كار مهم و اساسي هست كه انسان به كارهاي كم فايده نپردازد.مثلا" در زمان تحصيل كتابهاي مهم،بسيار است و دانشجو نبايد وقت خودرا صرف كتابهاي كم محتوا كند. علي«عليه‏السلام »فرموده است: «هر كه به كار غير مهم بپردازد، از كار مهمتر بازمي‏ماند.»[47]

4-    بي‏نظمي و عدم توجه به استعداد

دانشجو بايد براي تمام كارهاي علمي و غيرعلمي خود، برنامه ريزي كند. گاه كسي از استعداد و توانايي و علاقه و... برخوردار است اما به خاطر نداشتن برنامه در زندگي، هيچگاه موفق نمي‏شود.

«استعداد» نيز امر مهمي است. دانشجو بايد با توجه به استعداد وتوانايي خود كاري را انجام دهد. گاه دانشجويي وقت گران خود را بر روي يكرشته، يك كتاب و... صرف مي‏كند امّا به خاطر ناهمگوني استعداد، از عهده آن برنمي‏آيد و عمرش را ضايع مي‏گرداند.

5-     جدال و ستيزه جوئى در بحث

پرسشهائى كه دانشجو مطرح مى سازند نبايد به منظور آزار رساندن و وانمود ساختن عجز و ناتوانى و طعنه زدن به شخصيت علمى طرف باشد؛ بلكه بايد به صورت پرسش شاگرد باشد كه براى خدا از معلم - به منظور فراگيرى و كسب اطلاع - سؤ ال مى كند.. با چنين شرائطى است كه هدف عالى تعليم و تعلم ، پديدار شده و شجره علم ، رشد خود را آغاز نموده و نهال آن بارور مى گردد.

اما اگر هدف پرسش كننده صرفا عبارت از خودنمائى و ستيزه جوئى باشد و بخواهد از راه سؤ ال پيچ كردن ، غلبه و پيروزى خويش و از بكار افتادن طرف را به رخ ديگران بكشد، اين روش و چنين هدف گيرى ها در جان و دل انسان نيروهاى پست و فرومايه و عادات پليدى را به ثمر مى رساند،

     علاوه بر اينكه مراء و جدال، موجب فرومايگى روح و جلب خشم الهى مى گردد، مفاسد و معاصى متعدد ديگرى را براى انسان به ارمغان مى آورد كه اين معاصى و مفاسد عبارتند از: آزار رساندن به طرف ، نادان و بيسواد قلمداد كردن او، خدشه دار ساختن او، خودستائى، پاكيزه انگارى خويشتن، و امثال آنها از رفتارها و حالاتى كه از گناهان گرانبار و از عيوبى به شمار مى آيند كه در سنت و راه و رسم دين مقدس اسلام به سختى از آنها نهى شده است. (غائله سوء و نتايج شوم پرسشهاى ستيزه آميز و عارى از هدف الهى و علمى، به همين جا ختم نمى شود؛ بلكه ) از رهگذر آن، زندگانى انسان دستخوش پريشانى و اضطراب مى گردد؛ زيرا اگر شما با فرد سفيه و نابخرد - به منظور خودنمائى - به جدال و ستيز برخيزید، رفتار سفيهانه او، شما را  مى آزارد. و اگر با فرد صبور و بردبار و دورانديش بستيزید، شما را از خويش مى راند و نسبت به شما كينه به دل مى گيرد.

6-            بی توجهی به مراقبت از جسم و جان

اگر دانشجويي در خوردن و خوابيدن، بر خورد با ديگران وهر رفتار شخصي ديگر، موازين درست ومتعادل را رعايت نكند، دچار نارسايي روحي يا جسمي مي‏گردد. مثلا" اگرپرخوري كند يا غذاي ناسالم بخورد،بيمار مي‏شود و بايد وقت زيادي را صرف دارو و درمان كند و اي بسا از درس خودباز مي‏ماند. اگر به روان خود نيز اهميت ندهد، همين گونه در سختي مي‏افتد.دانشجو بايد بداند چه وقت درس بخواندومطالعه كند؟ چه وقت استراحت كند و يا بخوابد؟ چه وقت غذا بخورد؟ چه وقت از استاد بپرسد؟ چه وقت تشكيل خانواده بدهد؟ و چه وقت.... اين امور و دهها امورديگر را بايد به موقع انجام دهد تا هيچ فرصتي از دست نرود.

دانشجو بايد بداند اگر به بهداشت روحي و رواني و نيز بهداشت جسمي او اندك لطمه‏اي وارد آيد خيلي زود اثر وانعكاس آن به درس مي‏رسد و از ادامه تحصيل باز مي‏ماند. در اينجا ابتدا درباره، بهداشت رواني و سپس درباره بهداشت جسمي، قدري سخن مي‏گوييم.

روح و روان انسان، همانند بدن به چيزهايي نياز دارد. دانشجو تنها بارواني سالم، آسوده و آرام و با طراوت قادر به تحصيل است. از اين رو بايد از هرگونه عملي كه سلامت رواني او را تهديد مي‏كند، بپرهيزد. رفتارهاي ناهنجار رواني غالبا بر اثر عدم رعايت احكام اسلامي پديد مي‏آيد. اگر عواطف انساني مهار نشوند، بهداشت رواني به خطرمي‏افتد. در دعاي هشتم صحيفه سجاديه مي‏خوانيم:

«پروردگارا! پناه مي‏برم به تو از هيجان حرص و شدت خشم وتسلط غضب و كمي صبر و پيروي از هواي نفسي و تمايلات.»

اين صفتها و ديگرعواطف، در روان انسان اثر بسزا دارند.البته ، مهم‏ترين عامل بهداشت روان، تصحيح اعتقاد و انگيزه تحصيل است. اگر دانشجو انگيزه  مادي نداشته باشد و هدف او از كسب دانش،تنها جلب خشنودي خداوند و نيز خدمت به خلق او باشد، هميشه آرام است و اين آرامش، زاييده اعتقاد صحيح و ذكرخداست.

دانشجويي كه به نيازهاي روحي خود و فضايل اخلاقي مطابق با فطرت آدمي پاسخ ندهد و در مسير خودسازي نباشد به خاطر بي‏ايماني و بي‏اعتقادي همواره در هيجان و اضطراب و تشويش است. درمقابل، توكل بر خدا و ايمان به او ازمهم‏ترين عناصر آرام بخش روان به شمارمي‏روند.

    اعتقاد به خدا باعث مي‏شوددانشجو از صفات رذيله چون: حسد، حرص وطمع، غيبت، سخن‏چيني، بدگويي، شهوت مداری، پرخوري، پرخوابي، پر گويي و... كه مهم‏ترين عوامل عدم تعادل رواني شمرده مي‏شوند، بپرهيزد. افرادي كه به احكام اسلام پايبند هستند، غالبا دچاربيماريهاي عصبي و رواني نمي‏شوند چراكه «با ياد خدا دلها آرام مي‏گیرد.»[48]

بهداشت جسمي نيز اگر چه به درجه اهميت سلامت روان نمي‏رسد،ليكن خود، عامل اساسي و يكي از عوامل بهداشت رواني است. گفته‏اند: عقل سالم در بدن سالم است.اين عبارت كه مضمون يك روايت است، سخن بجا و استواري است،زيرا كسي كه تني سالم نداشته باشد،نمي‏تواند از حقوق خود و ديگران دفاع كند و حقوق الهي را ادا كند. چنين شخصي قادر به تحصيل دانش و پرورش عقلي نيزنخواهد بود.

     در دين اسلام همه چيز برپايه پيشگيري بنيان نهاده شده اسلام معتقد است كه شخص بايد از خوردن شراب، گوشت خوك و... پرهيز كند.  دانشجو بايد براي آنكه تني سالم داشته باشد و بيماري، ميان او و درس فاصله نشود، احكام شخصي اسلام را به دقت فراگيرد و عملي سازد.  از ميان رفتارهاي شخصي دانشجو كه در بهداشت جسم وروح او نقش اساسي دارد، به خواب و خوراك اشاره مي‏كنيم:

1ـ دانشجو بايد درغذاي خود به دقت بنگرد، بكوشد كه دربهداشت تغذيه چند امر را رعايت كند:

از پرخوري بپرهيزد. امام محمد باقر«عليه‏السلام » مي‏فرمايد: نزد خداوند هيچ چيز مبغوض‏تر از شكم پُر نيست.[49]

مهم‏ترين نتيجه پرخوري، تهديدسلامت جسمي و رواني است. اين امر باعث مي‏شود قوه درك شخص  بخوبي فعاليت نكند. لقمان حكيم درباره تأثير پرخوري بر عقل و هوش به فرزندش چنين سفارش مي‏كند: «فرزندم اگر شكم انسان پر شود، انديشه‏اش مي‏خوابد.»[50]

پس اگر دانشجو بخواهد درس را نيك بفهمد بايد از پرخوري بشدت پرهيز كند. دانشجو بايد زمان خوردن را به درستي بشناسد و براي لذت، غذا نخورد بلكه براي تقويت جسم بخورد و بياشامد. به تعبير قرآن كريم:«كلوامن الطيبات و اعملوا صالحا»[51] ازغذاهاي حلال بخوريد و عمل صالح انجام دهيد.

   آداب غذا خوردن را رعايت كند. پيش از غذا، دست خود رابشويد و اگر مي‏تواند وضو بگيرد، درآغاز غذا ذكر خدا بگويد، بر زمين بنشيند و با دست  راست بخورد، لقمه‏هاي كوچك بردارد، تا گرسنه نشده غذا نخورد و پيش از آنكه سير شود، دست از غذا خوردن بكشد.بكوشد به كيفيت غذا بينديشد نه كميت آن، از اين رو سعي كند از غذاهاي سنگين، پرچربي و گوشتهاي قرمز كمترمصرف كند، زيرا غذاي سنگين مانع درك صحيح دانش مي‏گردد و قدرت حافظه را بشدت ضعيف مي‏گرداند.

2ـ طالب دانش بايدخواب خود را متعادل گرداند و آداب اسلامي خواب را به درستي انجام دهد.البته نبايد بدون ممارست، آنقدر ازخواب خود بكاهد كه قواي بدن او تعادل خود را از دست دهند و اين امر مانع كسب دانش و درك صحيح او گردد. ولي بكوشد كه به حد نياز اكتفا كند. پيش از خوابيدن،مسواك بزند، وضو بگيرد، با ذكر خدا به بستر برود و از شب زنده داري غفلت نورزد. دانشجو بايد بداند كه كثرت خواب، باعث سنگدلي، كند هوشي و بيماري جسم مي‏شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



.[1] زمر، آيه9

 -[2] طلاق، آيه12

[3]  .علق، آيه 4و 5

 . [4] نهج الفصاحه - حدیث شماره 1482

[5]  . ترجمه و شرح نهج البلاغه، انتشارات فیض الاسلام، ج2،  ص1139

[6] . شرح نهج البلاغه حکمت 77، ص1122 

[7] . اصول کافی، انتشارات علمیة اسلامیة، باب صفة العلم و فضله، ج1، حدیث8، ص40

[8] . اخلاق نبوي- تهيه كننده مركز بررسي و تحقيقات واحد آموزش عقيدتي سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي-  چاپ دوم- بهار 1372

[9] . الكافی،‌ج 2، ص 134

. [10] الكافی،‌ج 2، ص 134

[11] . غررالحكم، ج2،ص 525

[12] . امالي مفيد، ص 117

. [13] آداب تعليم و تعلم در اسلام، ص 334

[14] . بحارالانوار، ج1، ص 224

[15] . مستدرك الوسائل، ج 12 ص 157

[16] . غررالحكم، ج2، ص 441

. [17] الحياة، ج 1، ص 308.

. [18] الحياة، ج 1، ص 308.

[19] . منیه المرید ص 230

. [20]  انعام آیه  46

. [21]  بحارالانوار، ج‏2، ص‏63

[22] . آداب تعلیم و تعلم در اسلام، سید محمد باقر حجتی،، ص‏334

[23] . آداب تعلیم و تعلم در اسلام، سید محمد باقر حجتی، ص‏348

  .[24] تحف  العقول ص51

[25] . علل الشرائع، ص 606

[26] .  بحارالانوار، ج‏2، ص‏63

[27] . تحف العقول، ص 36.

[28] . العلم و الحكمه في الكتاب و السنه، ص 240

[29] . اصول كافي، ج 1، ص 52.

[30] . بحارالأنوار، ج 1، ص 205، ح 33

- إ حقاق الحقّ : ج 11، ص 238، س 2.[31]

إ حقاق الحقّ: ج 11، ص 235، س 7.- [32]

[33] . اصول کافی  ج 1، ص 47

. [34] احزاب، آيه 39

[35] . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 40، ص 128، بیروت، 1403 ق.

[36] . بحارالانوار، ج 78، ص 189

[37] . بحارالأنوار، ج 2، ص 40

[38] . بحارالأنوار ج 1، ص 226

. [39] الكافي، ج 8، ص 52

[40] . سوره انفال، آيه 29

[41] . سوره آل عمران، آیه 126

[42] . سوره انفال، آیه 60

[43] . امالي طوسي، ج2، ص 139

[44] . غررالحكم، ج 5، ص 295

[45] . غررالحكم ج 4، ص 174

[46] . غررالحكم ج 6، ص 314

[47] . غررالحكم ج 4،ص174

[48] . رعد، آيه 28

. [49] الكافي، ج 6، ص 269

. [50] المحجةالبيضاء، ج 5، ص 151

[51] . مؤمنون، آيه51

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 17:57  توسط دکتر مرتضایی  |