X
تبلیغات
راه زندگی - جزوه انسان شناسی

انسان شناسی

  • تعریف انسان از دیدگاههای مختلف
  • ساختار خلقت انسان
  • ابعاد وجودی انسان
  • نفس اماره
  • نفس لوامه
  • نفس راضیه
  • نفس مطمئنه
  • تفاوت انسان با سایر مخلوقات
  • خلیفه خدا درزمین
  • دارای برترین ظرفیت علمی
  • مسجود فرشتگان
  • نظام خلقت در تسخیر انسان
  • خلقت در خدمت انسان
  • دارای کرامت ذاتی
  • تفاوت انسان باحیوانات
  • صاحب علم ،هنر ،اخلاق ،دین
  • هدف از خلقت انسان
  • راه تکامل انسان
  • عبادت و اقسام ان
  • ویژگی های فردی انسان
  • اختیار و آزادی انسان
  • سرنوشت انسان
  • مسوولیت انسان
  • حدود تربیت پذیری انسان

انسان کیست؟ چیست؟ جایگاه او در نظام خلقت کجاست؟ مقصد و منتهایش چیست؟ فلسفه ی آفرینش او چه می باشد؟ کمال او در چیست؟ ... و هزاران سؤال دیگر که آدمیان را به خود مشغول می دارد. آنان که در پی رسیدن به ره منزل سعادت می باشند و بودن را تصادفی و بدون معنا نمی دانند، همواره در پی دریافت پاسخ به سر می برند.

شناخت انسان؛ یعنی شناخت استعدادها و توانایی های او، شناخت غایت و کمال او و شناخت راه سعادت او.

انسان در لغت، از ماده اُنس به معنای قرب و ظهور است و انسان را انسان نامیده اند؛ زیرا قوام و دوامی برای او نیست؛ مگر در انس و نزدیکی بعضی با بعض دیگر.

این واژه 65 بار در قرآن مجید به کار رفته است، که مراد از آن جسد و صورت ظاهری نمی باشد، آن چنانکه در بشر مراد است، بلکه باطن و نهاد و استعداد و انسانیّت و عواطف او در نظر است.

 آشنایی با اوصاف و خصلت های انسانی و آگاهی از مقام و جایگاه او در نظام خلقت کمک می کند تا توانمندی های خود را بشناسیم. قدرت سازگاری با دیگران را پیدا کنیم و در مسیر حرکت به سوی کمال گامهای صحیح برداریم یک بخش از این آگاهی ها از طریق مقایسه بدست می آید که گفته اند ((تعرف الاشیاء باضدادها)) هرچیزی باضد آن شناخته می شود.

از آنجا که انسان در ابتدا نوعی حیوان است قرار است در مسیر تکامل با تعالیم الهی رشد کند باید خصلت های حیوانی او شناخته شود تا از آنها فاصله بگیرد و خصلتهای انسانی نیز شناخته شود تا تربیت و حرکت به سوی آنها آغاز گردد.

در تفاوت بین انسان و حیوان ابتدا لازم است اشتراکات آنها بازگو شود انسان و حیوان در 3 چیز مشترک هستند:

1-   جسمیت 2- طبیعت 3- غریزه

در یک چیز تفاوت بنیادی دارند و آن فطرت است. فطرت و فطریات مجموعه صفات و ویژگیهای اختصاصی انسان است که فقط در انسان وجود دارد و انسانیت انسان به تکامل این صفت است. فطریات بشرکه اورا از حیوان جدا می کند بی شمار است اما آنچه که تاکنون دانشمندان کشف کرده اند در 4 مقوله می گنجد:

1-   حس کنجکاوی 2- حس خیرخواهی 3- حس زیبایی دوستی 4- حس اظهار ارادت به برتر از خود

این احساسات در طول تاریخ منجر به پیدایش فرهنگ و تمدن بشری شده است که در حس کنجکاوی در قالب علم ، حس خیرخواهی در قالب اخلاق ،  حس زیبایی دوستی در قالب هنر و حس ارادت به برتر از خود در قالب دین و مذهب آشکار شده است. شخصیت هر انسانی به میزان این 4 معقوله سنجیده می شود و میزان انسانیت هر انسانی به میزان علاقه ، گرایش و تکامل در علم ، اخلاق ، هنر و دین داری است.همچنین میزان فرهنگ وتمدن یک جامعه را باشاخص علم و اخلاق و هنر ودین داری می سنجند،صعود و سقوط فرهنگها و تمدن های بشری در طول تاریخ  تابع میزان علم واخلاق و هنر ودین بوده است با این حال انسان موجود بسیار پیچیده ای است که در بردارنده صفات متعارض است به همین جهت هر انسانی در طول عمر خود گاهی به سوی علم و اخلاق کشیده می شود و گاهی از آنها فاصله گرفته است . در مبارزه بین انسانیت و حیوانیت،علم و جهل ، اخلاق و بی اخلاقی ،زشتی و زیبایی ،خدامحوری یا خودخواهی،انسان همیشه در تلاطم بوده است و در این درس هدف از بیان ویژگیهای فطری انسان ، ایجاد انگیزه و علاقه در درون افراد برای کشش به سمت این عوامل انسان ساز است. در مسیر حرکت هرانسانی به سوی کمالات (علم،اخلاق،هنر،دین داری)همیشه 3مانع اصلی وجود داشته است:1- هوای نفسانی(خودخواهی)در مقابل خداخواهی 2- وسوسه های شیطانی در مقابل الهامات رحمانی 3- جاذبه های دنیوی در مقابل واقعیت های ابدی و اخروی

آثار انسان شناسی در زندگی فردی و اجتماعی

شناخت حقیقت انسان و مسایل پیرامون او آثار فراوانی برای فرد و جامعه به همراه دارد؛ که به اختصار برخی از آن ها مورد بررسی قرار می گیرد:

1. درک حقیقت زندگی در پرتو انسان شناسی؛ معنای زندگی و درک حقیقت آن بستگی به تصویری دارد که انسان از خود پیدا می کند. برخی انسان را موجودی بی هدف که محکوم به جبر محیط و تاریخ ... است به حساب می آورند؛ چنین آدمی هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خویش را ندارد؛ از این رو زندگی برای او پوچ و بی معنا می گردد.

چنانچه انسان را موجودی صاحب اختیار و دارای نقش مستقیم در تعیین سرنوشت خویش بدانیم که مجموعه هستی نیز برای او آفریده شده تا به سعادت و کمال حقیقی دست یابد، زندگی او معقول و معنادار می شود، و تمامی تلاش و کوشش خود را به کار می گیرد تا با شناخت استعدادهای بالقوه خویش و به کارگیری ابزار سعادت، آن ها را به فعلیت برساند.

آشنا ساختن انسان با خویشتن، از رسالت های مهمی است که بدون آن هیچ کاری درباره انسان صورت نخواهد گرفت. رهایی از سرگشتگی و سرگردانی که ویژگی مهم انسان معاصر است، از راه شناساندن تصویری درست و کامل از وجود او میسر می گردد.

بهره مندی صحیح وکامل از جهان طبیعت در صورتی برای انسان حاصل می شود که جایگاه خود را در نظام آفرینش بداند، استعدادها و قابلیت هایش را بشناسد و راه رسیدن به سعادت را تشخیص دهد.

2. دست یابی به نظام های اجتماعی صحیح؛ انسان موجودی اجتماعی است که برای رسیدن به سعادت، نیاز به نظام های اجتماعی دارد. دلیل وجودی نظام ها و نهادهای اجتماعی، برآوردن نیازهای اساسی انسان است و اگر مسایل اساسی انسان شناختی و نیازهای اصیل انسانی از نیازهای کاذب شناسایی نشود، این نظام ها از پشتوانه منطقی و معقول برخوردار نخواهد بود.

بحران نظام های اجتماعی غرب و ناکارآمد بودن آن ها، به جهت عدم شناخت صحیح انسان است. یک نظام اخلاقی صحیح و قابل قبول باید هدف مشخصی را برای مجموع فعالیت ها و افعال اختیاری انسان تعیین نماید؛ به گونه ای که ارزش حقیقی انسان رسیدن به آن هدف اصلی باشد تا بتواند از این طریق ملاک و معیار کلی برای ارزیابی همه ی افعال انسان ارائه دهد. بدون شناخت انسان و ظرفیت ها و امکانات وجودی او نمی توان ارزشمندترین هدف ممکن را به درستی برای او معین نمود.

موضوع تعلیم و تربیت با وجود آدمی و ابعاد مختلف هستی او ارتباط دارد. لازمه عمل تربیتی شناخت طبیعت آدمی، به ویژه طبیعت روانی و اخلاقی و قوا و استعدادهایی است که مربی می خواهد آن ها را پرورش دهد؛ هرچه شناخت ابعاد گوناگون وجود انسان و مراتب حیات جسمانی و روانی و اجتماعی او دقیق تر باشد، تأثیر اقدامات و اعمال تربیتی بیشتر است.

انسان شناسی هر مکتب، راهنما و زیربنای نظام تربیتی آن مکتب است. نگرش خاص انسان شناسانه هر مکتب هدایتگر و خط دهنده علوم تربیتی و جامع تر از آن علوم انسانی است.

نگرش اومانیستی به انسان، و نگرش اگزیستانسیالیستی و مارکسیستی در مورد انسان و هرگونه ی دیگر از انسان نگری، تأثیراتی ژرف در سامان یافتن نظام ها و مکاتب تربیتی و هدایت علوم تربیتی داراست.

برقراری نظام های صحیح و کامل حقوقی، سیاسی، اقتصادی، مدنی و ... بدون شناخت انسان قابل ارائه نخواهد بود.

3. انسان شناسی مقدمه علوم انسانی و جهت دهنده تحقیقات اجتماعی؛ علوم انسانی، مجموعه علومی است که درصدد کشف مکانیسم و قوانین حاکم بر پدیده های انسانی است. موجودیت و اعتبار این علوم در گرو حل برخی از مسایل انسان شناسی است؛ مثلاً: پذیرش سرشت مشترک انسان ها (مشترکات فراحیوانی ثابت بین انسان ه) زمینه ی کشف و ارائه این نوع قوانین جهت پایه ریزی علوم انسانی را فراهم می کند.

جهت گیری علوم انسانی و تحقیقات اجتماعی با برخی از مباحث انسان شناختی پیوند ناگسستنی دارد؛ مثلاً: زمانی که به صورت کلی منکر روح در انسان شویم و او را مادی صرف بدانیم، تحقیقات اجتماعی کلیه موضوعات معنوی و امور مرتبط با جهان پس از مرگ و تأثیر و تأثر آن با زندگی این جهانی او نادیده گرفته می شود و تمام تحقیقات به سوی ابعاد مادّی انسان جهت گیری می گردد، امّا اگر روح به عنوان حقیقت اصلی انسان مورد نظر باشد، جهت تحقیقات به سوی ابعاد غیر مادی در علوم انسانی تنظیم می شود.

با توجه به این که جوامع انسانی را علوم انسانی اداره می کند و صلاح و فساد در این علوم، صلاح و فساد جوامع انسانی را در پی دارد؛ بر متفکر و محقق علوم انسانی لازم است که شناخت صحیحی از انسان و جامعه انسانی ارائه دهد تا بدین ترتیب فساد از جوامع برچیده شود.

حاصل مطلب آن که برای بهره برداری از علوم انسانی و تجربی لازم است حقیقت انسان شناخته شود؛ زیراکسی که حقیقت انسان را عبارت از روح او که موجودی ملکوتی است، بداند، و براساس هستی شناسی توحیدی و در سایه معرفت خدا شکل دهد، در برنامه ریزی ها و نظام های اجتماعی اعم از تربیتی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و ... انسان را با حیوان یکسان نمی بیند، و براساس اهداف عالی و کمال انسانی گام بر می دارد.

بنابراین انسان شناسی نه تنها در شناخت حقیقت زندگی و در نظام های مختلف اجتماعی مؤثر است، بلکه پیش فرض علوم مختلف نیز می باشد که با تثبیت آن بسیاری از مسایل علوم انسانی و تجربی کارآمد می گردد.

محور دوّم: ارتباط انسان شناسی با معارف دینی

از آن جا که رسالت دین و معارف الهی معرفی حقیقت انسان و جهان هستی می باشد، مسایل انسان شناختی با اصول بنیادین دین؛ همچون: خداشناسی، نبوت و معاد و تبیین احکام اجتماعی اسلام و مسایل اخلاقی پیوندی ناگسستنی دارد. به اختصار می توان گفت:

1. خداشناسی و انسان شناسی؛ تنها چیزی که انسان به آن معرفت حضوری دارد، نفس خویش است که اگر آدمی بتواند حقیقت وجود خود را درک کند و بشناسد، از درک و شهود خداوند منفک نخواهد شد؛ زیرا مخلوقات آینه و مرآة صفات حق می باشند، صفاتی؛ همچون: علم، قدرت، اراده، حیات و ... در مخلوقات، نشان از آن دارد که مبدء و منشأ اصلی موجودات، کمالات اعلا را دارا است.

 

و خداوند متعال نیز می فرماید: (وَفِی أنفُسِکُمْ أفَلاَ تُبْصِرُونَ)؛ و در خود شما؛ پس مگر نمی بینید؟ بدون شک انسان اعجوبه عالم هستی است. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله ) فرمود: مَن عَرَفَ نَفْسَه فَقَدْ عَرَفَ ربّه؛ کسی که خویش را بشناسد، خدایش را شناخته است. آری خودشناسی در تمام مراحل، راه خداشناسی است.

مقصود از شناخت نفس نیز فقط شناخت هیکل جسمانی و قوای طبیعی و اصل و نسب نیست، بلکه کسی که مخلوقیت و مربوبیت خود را شناخت و خود را آیت وجود حق تعالی و مظهر صفات الهی دانست، به قدر دلالت وجود خویش و معلوماتش، خدای خود را نیز خواهد شناخت.

2. نبوت و انسان شناسی؛ هر پیامبری که از جانب خدا مبعوث می شود از قدرت و نیروی خارق العاده برخوردار است که از طریق وحی با ریشه و مبدء هستی اتصال پیدا می کند؛ حال اگر در انسان شناسی اثبات نشود که انسان توانایی ارتباط مستقیم با خداوند و ارتباط غیر مستقیم از طریق فرشتگان را دارد، چگونه می توان از وحی و پیامبری سخن به میان آورد؟!

اگر در انسان شناسی ثابت شود که انسان از دو جزء تن و روان آفریده شده و روح و روان آدمی در پرتو عبودیّت و اطاعت از تعالیم الهی استعداد و لیاقت وحی را می یابد و معارف الهی را از خدا دریافت می کند تا به مردم برساند، از این طریق به شبهات منکران نبوت که معتقد بودند: انسان نمی تواند با خدا چنین ارتباطی برقرار کند، پاسخ داده می شود.

منکران نبوّت می گفتند: (... مَا هَذَا إلاّ بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُرِیدُ أن یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُم وَلَوْ شاءَاللهُ لأنزَلَ مَلائِکَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی ءَابَآئِنَا الأوَّلِینَ)؛ این [مرد] جز بشری چون شما نیست، می خواهد بر شما برتری جوید، و اگر خدا می خواست قطعاً فرشتگانی می فرستاد. [ما] در میان پدران نخستین خود، چنین [چیزی] نشنیده ایم. منکران نبوّت حضرت نوح7، که شناختی از انسان نداشتند و می پنداشتند که جز ملائکه کسی توان ارتباط با غیب و خداوند را ندارد، او را به سلطه جویی متهم کردند.

نبوت عامه و ضرورت بعثت انبیا نیز از طریق انسان شناسی اثبات می شود؛ زیرا هدف از آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت است و این هدف با شناخت عادی و متعارف انسان ها که به واسطه ی تجربه و بهره مندی از عقل به دست می آید؛ اگرچه نقش مهم در تأمین نیازمندی های زندگی ایفا می کند، امّا برای شناخت راه کمال و سعادت حقیقی در همه ی ابعاد فردی و اجتماعی، مادّی و معنوی، و دنیوی و اخروی کافی نیست

بنابراین از آن رو که باید هدف آفرینش انسان تحقق یابد، راه دیگری ورای حسّ و عقل برای شناختن حقایق زندگی و وظایف فردی و گروهی بایسته است و آن چیزی جز راه وحی و مبعوث شدن انبیای الهی به عنوان دریافت کننده ی وحی نیست، تا به واسطه آنان راه صحیح زندگی شناخته شود و انسان ها هدایت گردند.

3. معاد و انسان شناسی؛ در صورتی می توان از حیات پس از مرگ تصویر روشنی ارائه نمود که وجود روح غیر مادی و مستقل از بدن را پذیرفته باشیم؛ چرا که مادّه از بین رفتنی و نابود است، و تنها روح مجرّد پس از متلاشی شدن جسم مادّی باقی می ماند.

 

آیات شریفه ی قرآن وجود روح انسانی را ثابت می کند؛ چنانکه در کیفیّت آفرینش انسان می فرماید: (... وَ نـَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ...) و در مورد آفرینش حضرت آدم7 نیز می فرماید: (... وَنـَفَخـَتُ فِیهِ مِن رُّوحِی...) آیات دیگر نیز روح را قابل بقا ـ بدون بدن ـ معرفی می کند.

شبهات معاد به این امر برمی گردد که به گمان آنان، انسان عبارت از همین بدن مادّی است که با مرگ متلاشی و نابود می شود و چنانچه دوباره زنده گردد، انسان دیگری خواهد شد؛ از این رو می گفتند: آیا هنگامی که ما مردیم و در زمین گم شدیم، آفرینش تازه ای خواهیم یافت... و در جای دیگر آمده است: ... چه کسی این استخوان های پوسیده را زنده می کند؟، و قرآن کریم با اشاره به این حقیقت، در پاسخ منکرین معاد می فرماید: بگو: فرشته ی مرگی که بر شما گمارده شد، جانتان را می ستاند، آنگاه به سوی پروردگارتان بازگردانیده می شوید.

بنابراین قوام انسانیت و شخصیت افراد به آن چیزی است که ملک الموت آن را قبض و توفّی می نماید و آن روح آدمی است که مجرد بوده و از بین نمی رود. اگر در مباحث انسان شناختی به این حقیقت دست نیابیم و آن را اثبات نکنیم، مسأله معاد، فرض معقول و با پشتوانه استدلالی نخواهد بود.

4. تبیین مسایل اخلاقی و انسان شناسی؛ اخلاق عبارت است از: مجموعه ی صفات روحی و باطنی انسان و اعمال و رفتارهایی که از خلقیات درونی او ناشی می شود.

مسایل اخلاقی ارتباط بسیار نزدیکی با شناخت انسان دارد؛ چرا که اگر حقیقت آدمی شناخته نشود، و ابعاد وجودی و نقاط قوت و ضعف او معرفی نگردد، همچنین کمالاتی که به واسطه اخلاق پسندیده به دست می آید و درکاتی که به وسیله رذایل اخلاقی نصیب او می شود، تبیین نگردد؛ نمی توان از اخلاق و علم اخلاق سخن به میان آورد؛ زیرا اخلاق، با توجه به حقیقت انسان و اهداف عالیه او، معیار فعل اخلاقی نیک و بد و رذایل و فضایل و ارزش ها و ضد ارزش ها را تعیین می نماید.

همچنان که اگر قابلیت تغییر پذیری انسان در مباحث انسان شناختی تبیین نشود، علم اخلاق و مباحث اخلاقی و تربیتی بیهوده است، و بلکه تمام برنامه های تربیتی انبیا و کتاب های آسمانی لغو خواهد شد.

بنابراین اخلاق بدون مباحث انسان شناسی قابلیّت تحقّق نخواهد داشت؛ از این رو به روشنی می توان گفت: بحران های اخلاقی در مکاتب مادّی به جهت عدم شناخت صحیح انسان است.

5 . تبیین احکام اجتماعی و شناخت انسان؛ هرجامعه، یا گروه اجتماعی، قواعد و مقرراتی دارد که ضامن ادامه ی حیات آن جامعه، یا گروه است. احکام اجتماعی و قوانین اسلام از قبیل: حقوق، اقتصاد، سیاست و ... با شناخت کامل انسان و تمام جوانب آن ارتباط دارد. با شناخت ماهیت و حقیقت انسان و جدا نمودن نیازهای اصیل از نیازهای کاذب می توان احکامی برای او وضع کرد که او را به سعادت و کمال برساند.

بنابر آنچه گفته شد؛ به دست آوردن فلسفه حقیقی احکام اسلام، مستلزم شناخت واقعی وی است؛ هرچند که بندگان الهی در سایه وحی، آنچه را که خداوند متعال نازل فرموده است، می پذیرند، امّا تبیین احکام و اوامر و نواهی برای منتقدان دین، تنها در پرتو حل برخی از مسایل انسان شناختی امکان پذیر است.

به عنوان مثال در چهار چوب تعالیم وحیانی، هویت واقعیت انسان (انسانیت انسان) تنها در مسیر قرب الهی شکل می گیرد، دوری از خدا سقوط از مرتبه انسانیت و پست تر شدن از حیوانات است. با توجه به این تصویر، دستور قصاص برای قتل عمد و پاره ای از احکام جزایی و حدود الهی؛ همچون: اعدام برای مرتد، دستوری معقول و مستدل است؛ زیرا چنین فردی انسانیت خود را آگاهانه از دست داده است و حیوانیت و بدترین جنبنده بودن را برگزیده و به میکروبی خطرناک تبدیل شده که برای حفظ سلامت جامعه باید از میان برداشته شود.

 

انسان موجودی چند بعدی و پیچیده است که شناسایی دقیق او بررسی همه جانبه نیاز دارد. مباحث انسان شناسی محور تمام مطالعات علوم انسانی است؛ به عبارت دیگر انسان شناسی به عنوان محور مشترک رشته های علوم انسانی عمل می کند.

با نگاهی دیگر انسان به واسطه وجود چند بعدی و ذومراتب، می تواند با روش های مختلف شناختی مورد بررسی قرار گیرد.

روش تجربی، وجود انسان را از دریچه ی حس و تجربه و با استفاده از علومی، مانند: فیزیولوژی، روان شناسی، مردم شناسی و ... مورد مطالعه قرار می دهد. روش عقلی، با نگاه کلان به ابعاد وجودی انسان و مبدأ و غایت او به کشف جایگاه وی در نظام آفرینش می پردازد و با کمک از فلسفه، لایه های غیر مرئی و ماورای طبیعت او را به نمایش می گذارد.

روش عرفانی، با بهره گیری از کشف و شهود و سیر و سلوک عرفانی جایگاه و مقام و منزلت انسان را در نظام هستی مشخص می کند.

و در نهایت روش دینی، با توجه به تعالیم وحیانی و الهی به آدمی می نگرد و به دلیل اتصال به علم لایزال الهی از جامعیت کامل برخوردار است و منحصر در قلمرو خاص نمی باشد و از اتقان و استحکام کافی برخوردار است و خطا در آن راه ندارد، و در بینش ساختاری آن رابطه ی تمام ابعاد وجودی انسان مورد توجه قرار دارد.

همه ی معارف بشری از آن جا که مربوط به انسان است؛ اعتبار خود را از نوع نگرش انسان به خود دریافت می کند. پذیرش طبیعت و سرشت مشترک برای انسان باعث می شود که اولاً: خود را در مرتبه والاتر و برتر از حیوان بداند، ثانیاً: همواره در پی شناخت راه های وصول برای رسیدن به سعادت و کمال برآید.

تمامی نظام های اجتماعی، تربیتی، اخلاقی، حقوقی، سیاسی، اقتصادی، و ...، زمانی ارزش و قداست می یابد که بتواند نیازهای اساسی و الهی انسان را برآورده سازد. فقدان انسان شناسی کامل و معتبر این نظام ها را ناکارآمد خواهد کرد.

مهم تر آن که شناخت خداوند از گذرگاه شناخت انسان می گذرد و معاد و نبوت نیز به این امر مهم مرتبط است. انسان امروز در قیاس با انسان قبل از رنسانس، به دلیل حجم انبوه و روزافزون دانش ها درباره ی انسان که حاوی نظرات ضد و نقیض با یکدیگر است، همواره از شناخت خویش، محروم و محجوب مانده است.

 

 

بنابراین پرداختن به انسان شناسی دینی و مبتنی بر قرآن کریم، اساسی ترین وظیفه هر انسان مسلمان، آگاه و هوشمند است؛ چرا که رسالت انسانی انسان زمانی آغاز می شود که شناختی کامل و واقعی از خویشتن بیابد

1-  آگاهی نسبت به این که  انسان روح است نه جسم، مجرد است نه مادي و بدن مادي دارد، ولي  به عنوان يك انسان بدن و ماده نيست. انسان موجودي فرامادي و مجرد است و زندگي جاودانه دارد. اين اعتقاد مبتني بر اعتقاد به خداوند و ماوراي ماده و معاد است و بدون چنين اعتقادي نمي توان به حيات جاودانه انسان معتقد بود.

2-   آگاهی به این که انسان به خاطر داشتن بعد مجردوجودی که دارد، مخلوق كامل و جامع خداوند و مظهر تمام اسما و صفات الهي است و به همين دليل شايستگي مقام خلافت الهي شده است. اگر انسان ارزش هاي وجودي خويش را بشناسد و جايگاه رفيع خود را در آفرينش به عنوان خليفه خدا در زمين شناسايي كند و به توانايي هاي وسيعي كه خداوند در نهاد او براي رسيدن به اوج قله انسانيت و كمال كه همان تحقق خلافت و ولايت الهي است، قرار داده واقف باشد و بداند كه در زندگي خود كاري و هدفي جز به فعليت رساندن همين مظهريت و جامعيت ندارد و كمال و سعادت او در دنيا و آخرت نيز در گرو همين مظهريت او نسبت به كمالات الاهي و قرب به خداوند است، انگيزه و شوق فراواني براي خودسازي در وجود او شكل خواهد گرفت، زيرا هدف خودسازي، شكوفا نمودن اين توانايي ها و رسيدن به جايگاه شايسته انسان در آفرينش است.

3-  آگاهي به ضعف ها، نقص ها، كمبود ها، بيماري هاي روحي، اسارت ها و اموري كه مانع رشد آدمي مي شود و او را از خداي متعال دور مي كند،  داشته باشد، زيرا يكي از عرصه هاي مهم خودسازي رفع موانع و يا به عبارتي مبارزه با ضعف ها و نقص ها است، خودشناسي در اين مقطع به معناي آگاهي نسبت به اموري است كه در حقيقت موانع اصلي عقب ماندگي انسان در اين مسير هستند. اموري كه شناخت آنها، مستقيما زمينه اقدام عملي طالب كمال را براي ورود به مرحله خودسازي فراهم مي آورد.

·         خواسته های متعالی انسان

  1. انسان و ازادی اختیار

کار و فعلی كه انسان انجام می‌دهد یكی‎ ‎از پدیده‌های جهان آفرینش است و پیدایش آن مانند سایر پدیده‌های ‏جهان بستگی كامل به‏‎ ‎علت دارد و نظر به اینكه انسان جزء جهان آفرینش و ارتباط وجودی با اجزای دیگر ‏جهان‎ ‎دارد، اجزای دیگر را در فعل وی بی اثر نمی‌توان دانست؛ مثلاً لقمه نانی كه انسان می‌خورد، برای ‏انجام این فعل چنانكه وسایل دست و پا و دهان و علم و قدرت و اراده‎ ‎لازم است، وجود نان در خارج و در ‏دسترس بودن و مانع نداشتن و شرایط دیگر زمانی و‏‎ ‎مكانی برای انجام عمل لازم است كه با نبودن یكی از ‏آنها فعل غیر مقدور است و با‎ ‎تحقق همه آنها (تحقق علت تامه) تحقق فعل ضروری است.‏‎

و چنانكه گذشت ضروری بودن‏‎ ‎فعل نسبت به مجموع اجزای علت تامه منافات با این ندارد كه نسبت فعل ‏انسان كه یكی از‏‎ ‎اجزای علت تامه است نسبت امكان باشد‏‎.

انسان امكان یعنی اختیار فعل را دارد و‏‎ ‎ضروری بودن نسبت فعل به مجموع اجزای علت موجب ضروری بودن ‏نسبت فعل به برخی از اجزای‎ ‎آن كه انسان است نمی‌باشد‎.

درك ساده و بی آلایش انسان نیز این نظر را تأیید می‌كند؛ زیرا ما می‌بینیم مردم با نهاد خدادادی خود میان ‏امثال خوردن و نوشیدن و رفتن‎ ‎و آمدن و میان صحت و مرض و بزرگی و كوچكی، بلندی قامت، فرق ‏می‌گذارند و قسم اول‎ ‎را كه با خواست و اراده انسان ارتباط مستقیم دارد در اختیار شخص می‌دانند و مورد‎ ‎امر و نهی و ستایش و نكوهش قرار می‌دهند برخلاف قسم دوم كه در آنها تكلیفی متوجه‏‎ ‎انسان نیست.‏‎

در صدر اسلام میان اهل سنّت در خصوص افعال انسان، دو مذهب مشهور‏‎ ‎بود؛ گروهی از این روی كه ‏افعال انسان متعلق اراده غیر قابل تخلف خداست، انسان را‏‎ ‎در افعال خود مجبور می‌دانستند! و ارزش برای ‏اختیار و اراده انسان نمی‌دیدند و‎ ‎گروهی انسان را در فعل خود مستقل می‌دانستند و دیگر متعلق اراده ‏خدایی ندیده از حكم‏‎ ‎‏“قدر”‏‎ ‎خارج می‌شمردند‎.

ولی به حسب‏‎ ‎تعلیم اهل بیت كه با ظاهر تعلیم قرآن مطابقت دارد، انسان در فعل خود مختار است ولی‎ ‎مستقل نیست، بلكه خدای متعال از راه اختیار، فعل را خواسته است و به حسب تعبیر‏‎ ‎سابق ما: خدای ‏متعال از راه مجموع اجزای علت تامه كه یكی از آنها اراده و اختیار‏‎ ‎انسان می‌باشد، فعل را خواسته و ‏ضرورت داده است و در نتیجه اینگونه خواست خدایی فعل‏‎ ‎ضروری و انسان نیز در آن مختار می‌باشد؛ یعنی ‏فعل نسبت به مجموع اجزای علت خود،‏‎ ‎ضروری و نسبت به یكی از اجزأ كه انسان باشد، اختیاری و ممكن ‏است.‏‎

امام ششم علیه السلام‎‏ می‌فرماید ‏‎:‎‏”نه جبر است و نه تفویض بلكه امری است میان دو‏‎ ‎امر‎ “.‎‏(1)


‏1- بحار، ج 3، ص 5 و از امام ششم(ع ) از یزید شامى از امام هشتم (ع ) و امام پنجم و ششم (ع ) فرمودند: "خدا ‏به آفرینش خود مهربانتر از آن است كه آنان را به گناه اجبار‎ ‎كند و پس از آن عذاب كند. و خدا عزیزتر از آن است ‏كه امرى را بخواهد ونشود"، بحار، ج 3، ص 6‏‎

و باز امام ششم مى فرماید: "خدا اكرم از آن است كه مردم را به چیزى كه قدرت ندارند تكلیف كند و‎ ‎اعز از آن ‏است كه در ملك او امرى بوجود آید كه وى نمى خواهد‎ ‎‏" بحار، ج 3، ص 15 اشاره به دو مذهب جبر و تفویض ا‏‎

 

 

2.      شخصیت طلبی

 

از دیگر خواست های انسانی كه متعالی ‌تر از خواسته های حیوانی است و معمولاً در جامعه تحقق می یابد، شخصیت طلبی است كه جلوه های گوناگونی دارد. شاید نخستین جوانه های آن در حالت استقلال طلبی نوجوان ظاهر شود. یادآور شویم كه میل چون رسوخ یابد، به صورت محبت درمی آید. در آیات گذشته، تعبیر«حبّ الشهوات» آمده بود. از بین این علاقه ها برخی ریشه در غرایز دارند؛ مثل میل به جنس مخالف كه برخی چون فروید با افراط، همه ی كنش ها و واكنش های بشری را برآمده ازآن می دانند و قرآن در سوره ی آل عمران آیه ی 14 كه پیش تر ذكر شد، برمیل به زن تكیه می كند؛ یكی از آن جهت كه مخاطب آیه مرد است و شاید نیز از آن جهت كه طبیعتاً کشش زنانه به سبب زیبایی و فریبندگی بسی بیشتر است و فی الواقع برخی از حوادث بزرگ تاریخ دارای همین منشأ میل و علاقه به زن بوده اند. باری، این علاقه و نیز علاقه به فرزندان ریشه در غرایز دارند؛ اما برخی مانند علاقه به مال و زراندوزی مستقیماً غریزی نیست. چنین نیست كه آدمی چون تولد یافت و به كمال رسید، در خود احساس علاقه مندی به زر و مال كند؛ بلكه چون وسیله ی ارضای علایق غریزی است، مورد علاقه قرار می گیرد.

 

پاورقی

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

1- آل عمران (3)، 14

 

 

 

شخصیت طلبی را می توان از میل هایی شمرد كه ریشه ی فطری دارد و غالباً نخستین تجلیات آن در سنین نوجوانی جلوه می یابد. در روان شناسی، بلوغ نقطه ی عطف آدمی به شمار می رود. تا پیش از این زمان، كودک بیشتر مقلد بزرگ ترهاست. از این زمان، دلش می خواهد «خودش باشد»، حرف دیگران را گوش نكند، به هر چه خود می فهمد، عمل كند، و به امر و نهی حساسیت پیدا می كند. این حالت نیز به جای خود برای تكامل انسان مفید و مؤثر است، حكمت خداوند است و حقیقت آن، حب كمال است؛ ولی بر اثر نقص معرفت در شكل های محدود جلوه می كند.

این شخصیت طلبی درسنین بالاتر و در اجتماع، كم كم به صورت ریاست طلبی نمودار می گردد. شخص می خواهد فرمانروا شود و دیگران حرف او را گوش كنند و امتیاز یابد. این نیز شكل های گوناگون دارد: شهرت طلبی، ریاست طلبی، جاه طلبی وعلاقه به محبوب شدن. درباره ی این موارد، آیاتی در قرآن آمده است؛ اما آیه ی 110 از سوره ی فاطر هم به این خواست اشاره دارد و هم راه تعالی آن را نشان داده است:

من كان یرید العزة فللّه العزّه جمیعاً " 1 ".؛ «كسی كه خواهان عزت است، تمام عزت از آن خداست».

همه طالب عزت اند. قرآن اشاره می فرماید كه حتی برخی از بت پرستان به انگیزه ی جلب احترام و عزت، بت می پرستیده اند. به هر حال، اصل جلب عزت و احترام و آبرو بد نیست؛ اما باید دانست عزت، تنها در عزت های اعتباری موجود در جامعه خلاصه نمی شود. آیه ی پیش گفته در پی آن است كه به این خواست جهت بدهد و می گوید: می خواهید عزیز باشید؟ كاری انجام دهید كه نزد خداوند عزیز باشید. اگر می خواهی نزد انسان ها كه خود فقیر و محتاج اند، عزیز باشی، ‌چرا نمی خواهی نزد پروردگار غنی و متعال عزیز باشی؟!

 

پاورقی

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

1- فاطر (35)، 10

 

 

 

 

3.      میل به بقا

 

 

میل به بقا نیز از خواست های فطری انسان است. آدمی هیچ گاه نمی خواهد بمیرد، زیرا می اندیشد كه مردن، نابود شدن است. می خواهد عمری طولانی داشته باشد. قرآن از بنی اسرائیل نقل می كند كه می خواستند هزار سال عمر كنند:

یودّ أحدهم لو یعمّر ألف سنةٍ " 1 ".؛ «هر یک از آنان [یهویان] دوست دارد هزار سال عمر كند».

هزار، نماد كثرت است؛ نه اینكه مثلاً هزار و یكسال نمی خواسته است. این خواست در همه، حتی در پدر همه ی ما حضرت آدم (ع) نیز وجود داشت و شیطان براساس همین خواست، او را فریفت:

هل أدلّک علی شجرة الخلد و ملکٍ لاّ یبلی " 2 ".؛ «آیا می خواهی تو را به درختی جاودان و سلطنتی نافرسودنی رهنمون شوم؟»

این آیه، هم به میل بقا و هم مقام طلبی انسان اشاره دارد. پس این درخواست در همه هست و اصل آن بد نیست؛ منتها باید نقص شناخت را برطرف ساخت و توجه كرد به اینكه این جهان، پایدار نیست و ملک ابدی نزد خداست. انسان باید به جای دنیا، به آخرت علاقه مند شود؛ زیرا:

والآخرة خیرٌ و أبقی " 3 ". " 4 ".؛ «در حالی كه آخرت بهتر و پایدارتر است».

وإنّ الدّار الآخرة لهی الحیوان " 5 ".؛ «و به راستی كه سرای آخرت زندگی واقعی است».

 

پاورقی

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

1- بقره (2)، 96

2- طه (20)،120

3- ر. ک: ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، ج5، ص473

4- اعلی (87)، 17

5- عنكبوت (29)، 64

 

 

 

 

4.      میل به خدا

 

سرانجام و برتر از همه ی دلبستگی ها،میل ویژه و نهان در ژرفای وجود انسان به خداست كه متأسفانه برای بسیاری از روان شناسان ناشناخته مانده است. این میل، نه از گونه ی احساس و نه از گونه ی عواطف، بلكه از این هر دو لطیف ‌تر و پنهان‌ تر است و از ‌آنجا كه كمال نهایی انسان به آن وابسته است، شكوفا كردن آن نیز اختیاری و به دست خود انسان است.

غرایز و میل های طبیعی خود به خود شكوفا می شوند؛ گرسنگی از لحظه ی تولد با طفل وجود دارد، غریزه ی جنسی به هنگام بلوغ خود شكوفا می گردد و آدمی راه ارضای آن را نیز تشخیص می دهد. اما كمالات معنوی، اولاً خود شكوفا نمی شوند و باید آن را شكوفاند؛ ثانیاً، پس از شناخت متعلق و موضوع و مورد آن باید اعمال اختیار كرد؛ یعنی اندک اندک چون میلی در شخص پیدا شد، درصدد برآید كه قدمی جلوتر رود تا به مراحل نهایی نزدیک گردد.

آیات مربوط به داستان حضرت ابراهیم در این زمینه راهگشاست. ابراهیم (ع) پس از غروب ستاره فرمود:

لا أحبّ الآفلین " 1 ".؛ «من غروب كنندگان را دوست ندارم».

یعنی همه ی انسان ها به سوی موجودی غروب نكردنی كشیده می شوند. خواست ومیل پرستش باید به چیزی تعلق گیرد كه همیشه حاضر باشد. محبوبی باشد كه بتوان هماره در كنار او بود و او جز الله نیست. به دنبال محبت به خدا آنچه مربوط به خداست محبوب انسان می شود:

ولكنّ الله حبّب إلیكم الإیمان " 2 ".؛ «ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده است».

 

پاورقی

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

1- انعام (6)، 76

2- حجرات (49)، 7

 

 

 

 

ایمان به خدا هم محبوب انسان می شود؛ چون راهی به سوی خداست، و به جایی می توان رسید كه انسان در زندگی هیچ خواستی نداشته باشد:

إلاّ إبتغاء وجه ربّه الأعلی " 1 ". ؛ «بلكه تنها برای جلب خرسندی پروردگارش كه بسی برتر است [انفاق می كند]».

 

پاورقی

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

1- لیل (92)، 20

 

 

153

 

 

خلاصه

 

 

• قدرت انسان را می توان به چهار قسم تقسیم كرد: 1.قدرت طبیعی یا فیزیكی؛ 2.قدرت تكنیكی؛ 3.قدرت اجتماعی؛ 4.قدرت متافیزیكی.

• قدرت فیزیكی انسان به حسب مورد به سه دسته تقسیم می شود: 1.قدرت طبیعی كه در طبیعت اعمال می كند؛ 2.قدرت طبیعی كه در مورد جانداران به كار می برد؛ 3.قدرتی كه بر انسان های دیگر اعمال می كند.

• قدرت تكنیكی به دو صورت اعمال می گردد: 1.به كمک علوم تجربی و عادی؛ 2.به كمک علوم غیرعادی.

• اراده، تبلور میل فطری است؛ یعنی هیچ گاه اراده ای نمی كنیم مگر اینكه میلی برانگیخته شده باشد.

• یكی از تقسیمات معروف در روان شناسی، میل های باطنی را به چهار دسته تقسیم می كند:

1.غرایز، 2.عواطف، 3.انفعالات، 4.احساسات.

• گزینش در جایی مطرح می شود كه چند خواست متعارض در مقام ارضای وجود داشته باشد و انسان مجبور باشد یكی را ارضا و دیگری را ترک كند.

• شخصیت طلبی، میل به بقا و میل به خدا از جمله میل های فطری انسان هستند.

 

5.  عدالت خواهی

    

 

·         نظریات مختلف درباره عدالت خواهی انسان   790

 

آیا در نهاد بشر تمایل به عدالت هست یا نیست؟ بشریت چیزهایی را به حکم نهاد و فطرت خودش می خواهد، یعنی هیچ دلیلی بر خواستن آنها ندارد جز ساختمان جسمی و روحیش. مثلا شما کتیبه های زیبا را هر کدام با قرینه مخصوص می بینید، کاشیهای زیبا را می بینید، خط زیبا را می بینید، حظ می کنید و خوشتان می آید. چرا؟ کی شما را مجبور کرده است که خوشتان بیاید؟ هیچکس مجبور نکرده است. به دلیل اینکه زیباست خوشتان می آید.

در نهاد هر انسانی این قوه قرار داده شده است که در مقابل زیبائی که قرار می گیرد تحسین بکند. این دیگر نمی خواهد قانون برایش وضع کنند یا یک زوری بر انسان اعمال شود. این در نهاد انسان است. اینجور چیزها را می گویند اموری که در نهاد بشر است. علم دوستی و خیلی چیزهای دیگر در نهاد بشر است. حال آیا میل به عدالت، یعنی میل به عادل بودن و علاقه به عادل بودن دیگران ولو انسان خودش منفعتی نداشته باشد، و به عبارت دیگر میل به عادل بودن خود بشر و عادل بودن اجتماع، قطع نظر از هر منفعتی که انسان در عدالت داشته باشد، جزء مطلوبهای بشر است و در نهاد بشر چنین چیزی هست یا نیست؟

 

نظریه نیچه و ماکیاولی درباره عدالت

عده ای معتقدند که در نهاد بشر چنین قوه و نیرویی اساسا وجود ندارد. اکثر فلاسفه غربی اینطور فکر می کنند و افکار همین فیلسوفان است که دنیا را در نهایت امر به آتش کشیده است. می گویند: عدالت اختراع مردمان زبون است. مردمان زبون و ضعیف، وقتی که در مقابل اقویا قرار گرفتند، چون زور نداشتند که با اقویا مبارزه کنند، آمدند کلمه عدالت را خلق و اختراع کردند که عدالت خوب است، انسان باید عادل باشد. اینها همه حرف مفت است و دلیلش هم این است که همین آدم طرفدار عدالت، اگر خودش زورمند شود، همان کاری را می کند که آن زورمند سابق می کرد.

نیچه، فیلسوف معروف آلمانی می گوید: " چقدر زیاد اتفاق افتاده که من خندیده ام وقتی دیده ام ضعفا دم از عدالت و عدالتخواهی می زنند، نگاه می کنم، می بینم اینها که می گویند عدالت، چون چنگال ندارند. می گویم ای بیچاره! تو اگر چنگال می داشتی هرگز چنین حرفی را نمی زدی ". این فیلسوفان می گویند اصلا بشر به عدالت ایمان و اعتقاد ندارد. اینهایی که اعتقاد ندارند که عدالت جزء اموری است که در نهاد بشر می باشد باز دو دسته هستند. یک دسته می گویند: عدالت را به عنوان یک آرزو، بشر دنبالش هم نباید برود، باید دنبال قوه و نیرو رفت، عدالت حرف مفت است، آرزویش را هم نداشته باشید، اساسا دنبالش هم نروید، فقط بروید دنبال زور، و یک مثلی می گویند که با همین تعبیر خودمان سازگار است، خلاصه اش این است که: " دو گره شاخ بر یک متر دم ترجیح دارد " (زور همان شاخ است، و عدالت دم) شاخ به دست آور، عدالت یعنی چه؟! برو دنبال زور. نیچه و ماکیاول از اینجور اشخاص هستند.

 

نظر برتراند راسل درباره عدالت

ولی عده دیگری این حرفها را نمی زنند، می گویند: نه، باید رفت دنبال عدالت، ولی نه به خاطر اینکه عدالت مطلوب ماست، بلکه به خاطر اینکه منافع فرد در عدالت جمع است. برتراند راسل فکرش چنین است، و با این فکر، مدعی انساندوستی هم هست. چون فلسفه اش اینجور ایجاب می کند چاره ای ندارد که غیر از این بگوید. می گوید: انسان به حسب طبیعت خودش منفعت پرست آفریده شده، و این حرف، دوم ندارد، پس چه باید کرد تا عدالت بر قرار شود؟ آیا به بشر بگوییم: بشر! عدالت را بخواه؟ این که زور بردار نیست، در نهاد بشر عدالتخواهی وجود ندارد، چطور با زور به او بگوئیم عدالت را بخواه؟! ولی یک کار دیگر می شود کرد و آن این است که عقل و علم و دانش بشر را تقویت کنیم تا برسد به آنجا که به او بگوئیم بشر! درست است که آنکه اصالت دارد منفعت است و تو را جز در طریق منفعت پرستی فردی نمی شود سوق داد، اما منفعت فرد در این است که عدالت در جمع بر قرار باشد، اگر عدالت در جمع نباشد منفعت فرد هم تأمین نمی شود. درست است که تو به حکم طبیعتت می خواهی به همسایه ات تجاوز کنی، ولی تو که تجاوز کنی، او هم تجاوز می کند، و تو بجای اینکه منفعت بیشتر ببری، منفعت کمتر می بری، پس عقلت را به کار بینداز، حساب کن، بعد می فهمی که نه، مصلحت فرد تو هم در عدالت است.

اینها ایده عدالت در عالم را دارند ولی راه وصول به ایده عدالت را تقویت فکر و علم و دانش می دانند، یعنی آشنا کردن بشر به اینکه منفعت فرد در عدالت جمع است. این هم خیلی واضح است که یک تئوری غیر عملی است؛ زیرا فقط درباره افرادی صادق است که زور زیاد ندارند. درباره من ممکن است صادق باشد. من که یک آدم ضعیفی هستم، وقتی از همسایه هایم می ترسم و می بینم به اندازه ای که من زور دارم همسایه ام هم زور دارد، از ترس زور همسایه می شوم عادل. اما آن ساعتی که یک قدرتی به دست آوردم که هیچ بیمی از همسایه ام نداشتم و صد در صد یقین داشتم که اگر او را لگد کوب کنم قدرتی نیست که در مقابل من بایستد، آنوقت چطور می توانم عادل باشم؟ چطور علم من می تواند مرا عادل کند؟! چون شما که می گویید بشر منفعت پرست است، علم می گوید به خاطر منفعت خودت عادل باش، و این، آن وقتی است که من زوری را در مقابل خودم ببینم، وقتی که زوری در مقابل خودم نمی بینم چطور عادل باشم؟! ولهذا فلسفه راسل - بر خلاف همه شعارهای انساندوستی - او به همه اقویا و زورمندان درجه اول که هیچ بیمی از ضعفا ندارند حق می دهد که هر چه می خواهند، ظلم کنند.

 

نظریه مارکسیسم درباره عدالت

دسته سومی هم داریم که می توان این دسته را جزء دسته دوم حساب کرد. این دسته می گویند: عدالت، عملی است ولی نه از راه انسان، انسان نمی تواند عدالت را بر قرار کند، این کار، کار انسان نیست، نه انسان را می شود آنطور تربیت کرد که واقعا عدالت را از عمق جانش بخواهد و نه می شود علم و عقل بشر را آنقدر تقویت کرد که منفعت خودش را در عدالت بداند. عدالت را از خدای ماشین باید خواست، عدالت را از ابزارهای اقتصادی باید خواست. به تعبیر صحیحتر: نباید خواست، به شما مربوط نیست، شما نمی توانید دنبال عدالت بروید، اگر فکر کنی خودت عدالتخواه بشوی دروغ است، تو اصلا عدالتخواه نیستی، اگر فکر کنی عقلت یک روزی تو را به عدالت هدایت می کند این هم دروغ است. ولی ماشین خود بخود بشر را به سوی عدالت می کشاند.

تحولاتی که ابزارهای اقتصادی و تولیدی پیدا می کنند با یک حسابی که پیش خودشان کردند و بسیاری از آنها هم غلط از آب در آمد - می رسد به دنیای سرمایه داری، دنیای سرمایه داری خود به خود منتهی می شود به دنیای سوسیالیسم، و در دنیای سوسیالیستی طبعا و جبرا و به حکم جبر ماشین مساوات و عدالت بر قرار می شود، چه تو بخواهی و چه نخواهی. تو عامل اجرای عدالت نیستی که بیایی حساب بکنی که عقل من مرا به عدالت می کشاند؟ آیا تربیت من مرا به عدالت می کشاند؟ می گویند این حرفها دروغ است.

 

نظر اسلام درباره عدالت

اما نظر سومی - و به یک اعتبار نظر چهارمی - که در اینجا وجود دارد می گوید: همه اینها نوعی بدبینی به طبیعت و فطرت بشر است. اگر می بینی بشریت امروز از عدالت گریزان است هنوز به مرحله کمال نرسیده است. در نهاد بشر عدالت هست. اگر بشر خوب تربیت شود، اگر زیر دست مربی کامل قرار گیرد، می رسد به جایی که خودش واقعا عدالتخواه بشود، واقعا عدالت جمع را بر منفعت فرد خودش ترجیح بدهد و همین طور که زیبائی را دوست می دارد، عدالت را دوست داشته باشد، بلکه عدالت، خودش از مقوله زیبائی است ولی زیبائی معقول نه زیبائی محسوس. بعد هم برایش دلیل می آورند و می گویند در مکتب ما که مکتب دین است، مطلب دلیل دارد: این که شما می گوئید بشر به حسب نهاد خودش عدالتخواه نیست و زور باید عدالت را به او تحمیل کند، یا می گوئید عقلش باید برسد به جایی که منفعت خودش را در آن بداند، یا می گوئید (تکامل) ابزار تولید (خود بخود عدالت را بر قرار می کند)، ما مواردی به شما نشان می دهیم که افرادی عادل و عدالتخواه بوده اند در صورتی که منافعشان هم ایجاب نمی کرده است؛ یعنی بر خلاف منافع فردی خودشان، عدالت، ایده، هدف و آرزوشان بوده است و بلکه عدالت را در حد یک محبوب دوست داشته اند، و خودشان را فدای راه عدالت کرده اند.

اینها نمونه های بشرهای کامل در عصرهای گذشته بوده اند. این نمونه ها نشان داده اند که بشر را می توان در مسیر عدالت انداخت تا آنطور بشود، حال اگر در حد آنها نشود ولی نمونه کوچکش می تواند بشود. حضرت علی علیه السلام خودش یک نمونه ای است که همه این فلسفه ها را باطل می کند. علی و دست پروردگان علی و عده زیادی از افراد بشر که در تمام دورانها بوده اند. حال وقتی ما مثال به حضرت امیر می زنیم شاید در بعضی اذهان می آید که علی یک فرد منحصر است. نه، اینجور نیست. الان هم در میان متدینین واقعی افراد بسیار زیادی هستند که عدالت را واقعا دوست دارند، نهادشان با عدالت پیوند دارد و چه پیوندی! بشر دوره های آینده هم چنین خواهد بود.

 

عدالت از نظر شهید مطهری

آنچه من یافته ام عدالت را چند جور می شود تعریف کرد. یکی اینکه عدالت یعنی مساوات, چون از ماده عدل است و عدل یعنی برابری. یک معنای عدالت برابری است بلکه اصلا معنا و ریشه اصلی عدالت همان برابری است. حال سؤال این است که آیا این معنا برای عدالت درست است یا خیر؟ جواب این است که ما مقصودمان از مساوات چه باشد؟ مساوات در چه بعضی ها عدالت را مساوات تعریف می کنند و مساوات را هم این می دانند که تمام افراد بشر از لحاظ تمام نعمتهایی که داده شده است در یک سطح زندگی کنند یعنی معنای مساوات اینست که همة افراد یکجور غذا گیرشان بیاید و همه یکجور ثروت داشته باشند, همه یک جور خانه و مسکن و ... داشته باشند.

عدالت به این معنا درست نیست بلکه ظلم است چرا؟ اولا چنین کاری ممکن نیست چرا که بعضی از موجبات سعادت همه اش ثروت و مرکب و غذا و این نوع چیزها نیست. اینها فقط قسمتی از موجبات سعادت است. عدالت برقرار کردن به این معنا در مسائل اقتصادی نیز ممکن نیست چرا که افراد انسان در استعداد, امکانات و ... مساوی خلق نشده اند و هر کدام توانمندی خاص خودشان را دارند.

دوما ظلم و تجاوز است و عدالت نیست سوما اجتماع خرابکن است چرا که در طبیعت میان افراد تفاوت است.

معنای دیگر برای عدالت این است که قدما هم آن را می گفتند: «اعطاء کل ذی حق حقه»؛ یعنی حق هر کس را به او دادن یعنی هر چیز و هر کس در متن خلقت با یک شایستگی مخصوص به خود دنیا آمده است، حقوق هم از همین جا آغاز می شود ما باید هر چیزی را در ذاتش مطالعه کنیم بعد ببینیم که او شایستگی چه چیزی را در ذاتش دارد و در وجودش داراست یعنی طبیعتش چه تقاضایی دارد بعد طبق آن حقوق تقسیم شود. مثلا در بدن انسان چشم حقی دارد و دست حقی دیگر دارد. اگر حق چشم را به دست بدهیم نه تنها به دست خدمت نکرده ایم بلکه آن را از کار انداخته ایم.

 

·       انسان و سختی ها

مقدمه

لازمه استقامت در صراط مستقیم فهم چرایی وچگونگی پیدایش مشکلات وسختی ها ونقش آنها در زندگی است . مشکلات وسختی ها در زندگی ناخوشایند هستند . وقوع هر سختی ومشکلی می تواند تعادل انسان را بر هم زند ... واین ناخوشا یندی وقتی انسان را از خود بی خود واورا از مسیر حق وصراط مستقیم خارج می کند که دلیل وقوع آنها را نداند اما اگر دلیل انها را فهمید می تواند تجزیه وتحلیل کند ودر مقابل آثار مخرب وزیانبار این شداید وسختی ها استقامت کند واز مسیر حق وصحیح خارج نگردد.تجربه ها فردی وجمعی بشر در طول تاریخ نشان داده است وقوع سختی ها وشداید سبب پیشرفت رشد وتکامل انسانها بوده است.تحقیقات نشان می دهد بسیاری از اختراعات وابتکارات وقتی رخداده که انسان ها خود را دراوج شداید وسختی ها دیده اند یکی از امور ناخوشایند جنگ است اما بیشترین وسایل آسایش بشر امروزی درزمان جنگ اختراع شده اند جنگ انسانها را در موقعیت ها سختی قرار داده است که استعدادها ی نهفته آشکار گردیده وامکانات جدید را خلق نموده اند . یکی از اهداف خلقت انسان رشد وتکامل اوست لازمه رشد وتکامل شکوفا شدن استعدادهای درونی انسان است هر مشکل وسختی که در زندگی فردی یا جمعی رخ می دهد مقدمه وزمینه رشد وتکامل انسان است واگر انسان رشد نکند از زندگی لذت نخواهد برد.

خداوند درقرآن مجيد مى فرمايد: لقد خلقنا الانسان فی کبد ما انسان را در رنج وسختی آفریدیم

.خلق الانسان ضعیفا(نسا 76) انسان ضعیف آفریده شده است . خلق الانسان من عجل (انبیا :37) انسان از شتاب آفریده شده است .

(ان الانسان خلق هلوعاً اذا مسه الشر جزوعاً و اذا مسه الخير منوعاً الا المصلّين;(معارج ایه 20) انسان, مخلوقى سخت حريص و ناشكيباست; چون با زيان و مشكلات روبه رو مى شود, ناآرام و بى قرار مى گردد و چون با خير و خوبى مواجه مى شود, از ديگران دريغ مى دارد, مگر نمازگزاران

بسيارى از اختراعاتى كه روزى غيرممكن و يا قريب به محال رخ مى نمود, در اثر تحمل سختى ها و صبر و همت بلند به انجام رسيده است كه صد البته بسيار, شيرين و گوارا مى باشد.
سختی ها ومشکلات نقاط ضعف وقوت انسان را آشکار وزندگی را می سازد .

با غلبه برهر مشکل وسختی یک درجه بر رشد وتکامل انسان افزوده می شود لذتی که انسان در اثر غلبه بر مشکلات بدست می آورد قابل توصیف نیست هر مشکل وسختی می تواند در جهت مثبت یا منفی باشد این انسان است که با جهت مثبت دادن وغلبه کردن بر آنها شهد شیرین موفقیت را می چشد

مشکلات وسختب ها تا زمانی وحشتناک وغیر قابل تحمل هستند که انسان از هدف خود تصویر واضح و روشنی نداشته باشد به محض اینکه هدف روشن شد مشکلات را مشکل نخواهد دید .

ساختار دنیا

دنیا سرای درد ورنج است از آن رو که آن را با بلاا در پیچیده اند دنیا گذر گاهی است که آن رادر مسیر آتشفشان وصخره های لرزان کشیده اند هیچ کس از مومن ومشرک بی بلا ودشواری از این گذرگاه نخواهد گذشت درد و شداید برای مشرک ادب است وبرای مومن امتحان است شداید دنیا برای انبیا درجه و برای اولیا کرامت است . سختی ها وشداید را از دنیا نمی توان جدا کرد دنیا بدون بلا نمی تواند باشد اما نوع بهره برداری ازآن را می توان انتخاب کرد . از طرف دیگر دنیا زینتکده است وشیطان در ان مجاز به تزیین کردن است ومی تواند زشت را زیبا وزیبا را زشت واسان را سخت جلوه دهد این نگاه که دنیا جایگاه سختی ودرد است انسان را برای پذیرش سختی ها وشداید آماده وقدرت رویارویی بامشکل رابرای او میسر می گرداند .

 جایگاه سختی ها وشداید در زندگی

شدايد و مصايب طبيعى, نه زاده بى خردى انسان, بلكه به مثابه ضربات سختى است كه بر پيكر استعدادهاى نهفته فرود مى آيد و آن ها را آشكار مى كند و در نتيجه روح اختراع و اكتشاف پديدار مى شود و به رشد و تكامل مى رسد.

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام - فيما أوحى‏ اللَّهُ تعالى‏ إلى‏ موسى‏ عليه السلام - : ما خَلَقتُ خَلْقاً أحَبَّ إلَيَّ مِن عَبديَ المؤمنِ ، فإنّي إنّما أبْتَلِيهِ لِمَا هُو خَيرٌ لَهُ ، واُعافِيهِ لِما هُو خيرٌ لَهُ ، وأزْوِي عَنهُ لِما هُو خَيرٌ لَهُ ، وأنا أعلَمُ بما يَصلُحُ علَيهِ عبدي ، فلْيَصْبِرْ على‏ بلائي ، ولْيَشكُرْ نَعْمائي ، ولْيَرْضَ بقَضائي ، أكتُبْهُ في الصِّدِّيقينَ عِندي . (میزان الحکمه محمد محمدی ری شهری ذیل عنوان ابتلا )

امام صادق عليه السلام - از وحى‏هاى خدا به موسى عليه السلام - : آفريده‏اى نيافريده‏ام كه نزد من محبوبتر از بنده مؤمنم باشد . او را مبتلا مى‏سازم چون برايش بهتر است ؛ به او عافيت مى‏بخشم چون برايش بهتر است ، از او مى‏گيرم و محرومش مى‏سازم چون برايش بهتر است . من بهتر مى‏دانم كه چه چيز بنده مرا اصلاح مى‏كند ؛ پس بايد كه بر بلاى من صبور باشد و از نعمتهايم سپاسگزار و از حكم و قضاى من خشنود تا او را در شمار بندگان صدّيق خود نويسم

خداوند متعال براي تربيت و پرورش جان انسانها دو برنامه تشريحي و تکويني دارد و در هر دو برنامه، شدائد و سختي ها را گنجانده است. در برنامه تشريحي عبادات را فرض کرده و در برنامه تکويني مصائب را در سر راه بشر قرار داده است. از اين رو است که وقتي خدا نسبت به بنده اي از بندگانش لطف مخصوصي دارد، او را گرفتار سختي ها مي کند و اين همان سنت ابتلاست. “ان الله ليتعهد عبده بانواع البلاء کما يتعهد اهل البيت سيدهم بطرف الطعام” همانا خداي تعالي بنده مومن خود را به انواع بلا يادآوري مي کند و مورد نوازش قرار مي دهد چنانچه بزرگ خانوار با غذاهاي تازه و متنوع اهل خانه را مورد نوازش قرار مي دهد. (بحارالانوار- ج 67- ص 241، 240)
بلا و گرفتاري مخصوص اوليا و دوستان الهي است، اگر خدا بنده اي را دوست بدارد او را در بلا و گرفتاري غوطه ور مي سازد و عنوان مي کند که به راستي اجر بزرگ به دنبال بلاي بزرگ است. آنچه در مواجهه با اين گرفتاري ها و بلاها اهميت دارد صبر و استقامت و پايداري است .

قران کریم و احادیث ایمه معصوم(ع) که هر موضوعی را به بهترین وجهه تشریح می کنند در بیان نقش وجایگاه سختی ها وشداید تبیین زیبا ورسایی دارند در اینجا به پاره ای از این تبیین های زیبا می پردازیم .

سختی ها وشداید وسیله ای برای آزمایش انسانها

سختی ها وشدایدی که در زندگی انسانها واقع می شوند از زوایای مختلفی قابل تامل وبررسی هستند ازجمله اینکه وسیله ای برای امتحان وآزمایش انسان برای رشد وشکوفایی استعدادهای پنهان ونهفته درونی او باشند

 

امتحان در فارسى معادل لفظ (فتنه) و در عربى معادل (ابتلا) است.
(اصل فتنه آن است كه طلا را در آتش بيفكنند و زير فشار حرارت قرار دهند تا باطن آن آشكار گردد و معلوم شود خالص است يا ناخالص.) ـ( تفسير نمونه, ج5, ص186; به نقل از: مفردات راغب )
علامه طباطبائى(ره) در توضيح لفظ ابتلا مى فرمايند: (ابتلا هنگامى به كار مى رود كه امرى را بر كسى عرضه كنى و او را در حادثه اى بيفكنى تا او را بدين وسيله آزمايش كنى و صفات نفسانيه او برايت ظاهر شود.) ( تفسير الميزان, ج1, ص271)
.
آزمايش الهى درحقيقت به منزله فراهم كردن زمينه هاى مختلف براى بروز و ظهور استعدادهايى است كه در نهاد انسانى قرار داده شده است تا در هر مورد انسانِ انتخاب گر نيت و تمايل درونى خود را نشان داده و يكى از دو راه حق و باطل يا خير و شر را برگزيند و در نهايت, حا صل اين گزينش براى خود او نيز آشكار گردد و نتيجه آن چه را برگزيده آشكارا مشاهده كند

امام خمينى(ره) مى فرمايد: (بعثت رسل و نشر كتب آسمانى, همه براى امتياز بشر و جدا شدن اشقيا از سُعَدا و مطيعين از عاصين است. و معنى امتحان و اختيار حق, همين امتياز واقعى خود بشر است از يك ديگر). (چهل حديث, امام خمينى(ره), ص238.)

حضرت على(ع) درباره امتحان الهى مى فرمايد: بدانيد كه خداوند احوال مردمان را آشكار نمود, نه آن كه بر اسرار پوشيده آنان دانا نبود و بر آن چه بر سينه هاى خود نهفته اند, بينا نبود; بلكه خواست آنان را بيازمايد تا كدام يك اعمال نيكو انجام مى دهند تا پاداش, برابر كار نيك, و كيفر, مكافات كار بد باشد.( نهج البلاغه, خطبه 144)
آن حضرت در عبارتى ديگر مى فرمايد: هرچند خداوند از خود آن ها به آن ها داناتر است, ليكن ابتلا و امتحان براى آن است كه كردارهايى كه شايسته پاداش و كيفر است (به خود ايشان) آشكار گردد.( ,نهج البلاغه حكمت93)
راه ورود به درگاه الهى, خالص شدن آدمى از ناخالصى ها است و انسان در بوته ابتلا و امتحان به خلوص مى رسد. در حديثى از امام صادق(ع) نقل شده است كه: (مردم چنان كه طلا آزمايش مى شود, امتحان مى شوند و چنان كه طلا خالص مى شود, خالص مى شوند)( اصول كافى, ج1, ص370.)

 

يكى از مهم ترين حكمت هاى ارسال رسل و نزول كتاب هاى آسمانى, آزمايش افراد بشر بوده است. فرستادن اديان و شرايع از جانب خداوند, علاوه بر اين كه در تمام شئون زندگى انسان مؤثر است و ثمرات و فوايد فردى و اجتماعى و مادى و معنوى فراو انى به همراه دارد, امتحان بشر نيز محسوب مى شود, زيرا كليه امور اعتقادى و اوامر و نواهى الهى سبب مى شود كه انسان يكى از دو طريق اطاعت و نافرمانى خدا را برگزيند; يعنى محتواى دين و شريعت باعث مى گردد كه بشر از طريق انتخاب يكى از دو راه عبوديت و عصيان, امتحان شود تا مشخص گردد كه چه كسى در مقابل امور الهى خاضع و مطيع است و چه كسى حاضر به پذيرش آن ها نيست.
بنابراين هدف خداوند از تشريع احكام, در درجه اول آن است كه روح اطاعت از خدا در انسان زنده شود. به همين دليل حتى بر جزئيات احكام نيز تأكيد شده است تا هيچ كس به رأى و سليقه و تشخيص خود عمل نكند و در جميع موارد مطيع محض اوامر الهى باشد. حتى در احكام غير عباد ى مانند معاملات باز هم نبايد از حدودى كه خدا معين كرده است, فراتر رفت. انسان ها ملزمند كه در كليه احكام الهى مطيع فرامين او باشند و برخلاف آن احكام عملى انجام ندهند. بنابراين تمامى اوامر و نواهى الهى امتحان بشر محسوب مى شود تا صف مطيعين از غير مطيعين جدا گردد. امام صادق(ع) مى فرمايد: (هيچ يك از اوامر و نواهى الهى نيست مگر اين كه خداوند در آن, دستور امتحان بشر را قرار داده است.)( توحيد صدوق, باب57, ص354, حديث3).

زمينه هاى آزمايش الهى
زمينه هاى آزمايش الهى برحسب موضوعات و موارد آن متفاوت است; گاهى آزمايش مربوط به نيت ها و خواسته هاى درونى او است و گاه مربوط به اعمال خارجى انسان مى باشد.
افكار و نيّت ها مى توانند وسيله امتحان انسان باشند; مثلاً قضاوت درباره اشخاص از موارد اين آزمايش است. همين كه فرد در فكر و انديشه خود سوءظنى بى جا به كسى داشته باشد, اين بدگمانى, آفتى براى ايمان او است. انسان وظيفه دارد تا آن جا كه مى تواند به رفتار براد ران و خواهران ايمانى خود خوش بين باشد و از بدگمانى پرهيز كند. دل مؤمن بايد مركز خواسته ها و نيت هاى خير و صواب باشد. چه بسا انسان در طول زندگى زمينه بسيارى از كارهاى خير براى او پيش نيايد, ولى مى تواند آرزوى انجام چنين كارهاى پسنديده اى را در دل داشته با شد. نور ايمان با وجود اين نيت ها و آرزوهاى خداپسندانه روز به روز پر فروغ تر مى شود.
امام صادق(ع) فرمودند: همانا بنده مؤمن فقيرى مى گويد: خدايا به من روزى عطا فرما تا كارهاى خير انجام دهم; چون خداوند صدق و پاكى نيت او را ملاحظه مى فرمايد, براى او اجرى منظور مى نمايد برابر با پاداشى كه اگر روزى مى داشت و آن اعمال صالح را انجام مى داد, به او تعلق مى گرفت.( احتجاج, ج2, ص85.)
علاوه بر اين كه نيت ها و آرزوهاى پسنديده موجب تعلق پاداش در عالم آخرت مى گردد. گاه راستى ايمان با همين نيت ها سنجيده مى شود. رسول اكرم(ص) مى فرمايند: مسلمانى كه جهاد نكرده باشد و در دلش آرزوى جهاد نداشته باشد, اگر بميرد, بر شعبه اى از نفاق مرده است

 

ابزارهاى امتحان الهى
يكى از ابزارهاى امتحان الهى, خوف است. وقتى مسئله خوف و ترس پيش مى آيد, گروهى خود را مى بازند و به دليل اين كه كوچك ترين ضررى به آن ها نرسد, شانه از زير بار مسئوليت خالى مى كنند, از جنگ فرار مى كنند, براى حفظ آبروى خويش راه ساز شكارى پيش مى گيرند و با عذ رتراشى هايى هم چون: (نَخشى اَن تُصيبنا دائرة; ما مى ترسيم ضربه اى به ما متوجه شود), از تكاليف الهى سرباز مى زنند. اما در مقابل اين گروه, گروهى ديگر هستند كه در برابر عوامل ترس, با ايمان و توكل بيشترى خود را براى هرگونه فداكارى مهيا مى كنند. چنان كه در قر آن درباره اين گروه آمده است: (الذين قالَ لهُمُ الناس انّ الناس قد جَمَعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايماناً وقالوا حسبنا الله ونعم الوكيل;

وقتى كه به مردم با ايمان گفتند: دشمنان شما مجهزند, شما عقب نشينى كنيد, بر ايمان و توكل آن ها افزوده شد و گفتند: خدا ما ر ا كافى است و بهترين حامى است.( آل عمران(3) آيه 173.)
دومين ابزار امتحان الهى, گرسنگى است. تحمل گرسنگى كار دشوارى است. گاهى عواملى هم چون قحطى و گرانى سبب مى شود كه عده اى با كمبود مواجه شوند و به ناچار بايد گرسنگى را تحمل كنند و براى رفع گرسنگى هر خلافى را مرتكب نشوند و با نيروى ايمان, صبر پيشه كنند تا از اين امتحان الهى سربلند بيرون بيايند.
سومين ابزار امتحان الهى, زيان هاى مالى است. انسان براى ادامه حيات خويش نيازمند امكانات مالى است و ماديات وسيله اى است اجتناب ناپذير, اما اگر هدف واقع شود و تمام همت انسان به طرف آن سوق داده شود, حيات معنوى انسان را به مخاطره مى اندازد و او را تا سرحد حيو انيت و يا حتى پست تر از آن سوق مى دهد و به سقوط و انحطاط مى كشاند.
خداوند تبارك و تعالى در سوره كهف آيه 46 مال و فرزندان را زينت حيات دنيا معرفى مى كند و مى فرمايد: (المال والبَنون زينة الحيوة الدنيا) و يا در سوره انفال آيه 28 مى فرمايد: (واعلموا انّما اموالكم واولادكم فتنة; بدانيد و آگاه باشيد اموال و فرزندان شما وسيله آزمايش هستند.) در اين باره شاعر چه زيبا سروده است:

انسان عاقل, مملوك مال دنيا نيست, بلكه مالك آن است و در مقابل زيان ها و سودهاى آن خود را نمى بازد.
چهارمين ابزار امتحان الهى, آزمايش جانى است. اولين نعمتى كه خداوند به انسان ارزانى داشته, نعمت حيات است و انسان فطرتاً جان را دوست دارد و حبّ نفس جزء ذات انسان است و انسان مسئوليت حفاظت از جان خويش را بر عهده دارد و حفظ جان از واجبات الهى است. اما گاهى خد اوند بندگان خاص خويش را با اين مهم ترين نعمت مورد آزمايش قرار مى دهد و مخير مى شود بين حفظ جان خويش و جانفشانى براى پاسدارى از حريم حق, كه نمونه بارز آن در صحراى تفتيده كربلا براى امام حسين(ع) و يارانش پيش آمد, كه فرمودند: مرا مخير كرده اند بين عزت شهادت و ذلت سازش. سپس فرمودند: دور باد از ما ذلت و پذيرش ننگ سازش با باطل. اين يك امتحان الهى است كه سرفرازى در آن از هر كسى ساخته نيست, ايمانى قوى و دلى عاشق مى خواهد كه عاشقانه از جان بگذرد و به وصال يار برسد و اين از كسانى چون حسين(ع) برمى آيد كه عاشقانه سر ببازند تا به جانان وصل شوند.

مصايب, سنتى از سنت هاى الهى
مجراى تحقق اراده الهى در جهان, قانون هاى ثابت جهان مى باشد كه در تمام هستى برقرار است. اين قانون ها در واقع روابط بين علت ها و معلول ها است. از اين قوانين در عرف دينى به سنت الهى تعبير مى شود. مصايب و بلاها به عنوان سنتى از سنت هاى الهى نردبان كمال را بر اى انسان مهيا مى كنند.ودر اینجا ست که انسان در مواجه با سنت های الهی دو وظیفه دارد .وقتی خداوند برای امتحان اورا دچار بلا ومصیبتی کرد صبر واستقامت کند و وقتی نعمتی به او داد شکر کند بنابر این هرآنچه خداوند می دهد اعم از بلا ودرد ویا نعمت وآسایش هردو برای امتحان است وانسان مومن نه بابت از دست دادن چیزی اندوهگین می شود ونه وقتی امکانات ونعمت به او می رسد فرحناک می گردد."لکیلا تاسواعلی ما فاتکم ولاتفرحوا بما اتاکم "(قران کریم- حدید 23)

تلازم بين سختى و آسايش
قرآن كريم مى فرمايد: (يولج الليل فى النهار ويولج النهار فى الليل; خدا شب را در شكم روز فرو مى برد و روز را در شكم شب.)
در شكم گرفتارى ها و مصيبت ها, نيك بختى ها و سعادت ها نهفته است; هم چنان كه گاهى هم در درون سعادت ها, بدبختى ها تكوين مى يابند و اين فرمول جهان است.
ضرب المثل معروف: (پايان شب سيه, سپيد است), تلازم قطعى بين تحمل رنج و نيل به سعادت را بيان مى كند. گويى سپيدى ها از سياهى ها زاييده مى شوند; هم چنان كه سفيدى نيز در شرايط انحرافى, سياهى توليد مى كند. قرآن براى بيان تلازم سختى ها و آسايش ها مى فرمايد: (فان مع العسر يسراً* ان مع العسر يسراً

پس حتماً با سختى آسانى است, حتماً با سختى آسانى است.)( انشراح(94) آيه 5و6.)
قرآن نمى فرمايد كه بعد از سختى, آسانى است; تعبير قرآن اين است كه با سختى آسانى است; يعنى آسانى در شكم سختى و همراه آن است.
زندگى در مُـردن و در محنـت است آب حيوان در درون ظلمت است

روزى پيامبر اكرم(ص) به خانه يكى از مسلمانان دعوت شدند, وقتى وارد منزل شدند مرغى را ديدند كه در بالاى ديوار تخم كرد و تخم مرغ افتاد و نشكست. رسول اكرم(ص) در شگفت شدند.
صاحب خانه گفت: آيا تعجب فرموديد؟ قسم به خدايى كه تو را به پيامبرى برانگيخته است, به من هرگز آسيبى نرسيده است. رسول اكرم برخاستند و از خانه آن مرد رفتند, گفتند: كسى كه هرگز مصيبتى نبيند, مورد لطف خدا نيست. ( بحارالانوار, ج15, ص56.)
فلسفه بعضى دشوارى ها در اين جهان همين است كه خفتگان را تكان بدهد و بيدار كند و اين فقط در اين جهان بينى درست مى آيد كه معتقد باشيم كه در اين جهان خوابى هست و بيدارى و نظارتى, و خداوند گاه آدميان را با تكان هاى سخت از خواب بيدار مى كند, هم چنان كه بر بعضى عذاب خواب و مرده گى فرو مى فرستد. مولانا هم از داغ كشيدن و به باغ كشيدن, چنين دركى داشت; يعنى باز شدن چشم را نتيجه مى گرفت:
ييك لحظه داغم مى كشى, يك دم به باغم مى كشى
پيش چراغم مى كشى تا واشود چشمان من
چون منزل ما خاك نيست, گر تن بريزد باك نيست
انديشه ام افلاك نيست, اى وصل تو كيوان من
اندر طبيعت اسـت كه بايد شود ذليل هر ملتى كه به راحتى و عيش خوکند

نیچه می گوید : (تو را به قدرى دوست مى دارم كه رنج و آشفتگى و سرشكستگى برايت آرزو مى كنم, به تو رحم نمى كنم, چون تو را دوست دارم. مى دانى چرا؟ آرزو دارم كه نيروهاى خفته تو بيدار گردد تا در شدايد روزگار با روحى مسلح پايدار باشى.)( جعفر سبحانى, رمز پيروزى مردان بزرگ, ص159.)

 

حضرت على(ع) در نهج البلاغه, قصار93 مى فرمايد: نگوييد خدايا به تو از فتنه ها و گرفتارى ها پناه مى برم, زيرا هيچ كس نيست كه با گرفتارى ها مواجه نباشد. بگوييد: خدايا از فتنه هاى گمراه كننده و از آن جنبه گمراه كننده فتنه ها به تو پناه مى برم.

تقسیم بندی مردم در برابر شداید و حوادث

دربرخورد با سختی ها وشداید مردم چهار دسته اند:
1. گروهى همين كه با حوادث تلخ روبرو شدند, داد و فرياد راه مى اندازند و به لطف و حكمت خداوند و به نظام آفرينش بد مى گويند: (اذا مسهُ الشرُّ جزوعاً).( معارج(70) آيه 20.)
2. دسته دوم كسانى هستند كه سختى ها را با روح استقامت و پشتكار تحمل مى كنند و با زبان دل مى گويند: ما همه از خداييم و به سوى او باز مى گرديم: (انا لله و انا اليه راجعون).( بقره(2) آيه 155.)
3. دسته اى ديگر كسانى هستند كه حتى از گروه دوم بيشتر رشد كرده اند و در برابر سختى ها شكر هم مى كنند. در زيارت نامه عاشورا مى خوانيم: (اللهم لك الحمد حمد الشاكرين لك على مصابهم).( از جملاتى است كه در سجده پس از زيارت عاشورا خوانده مى شود.)
4. دسته چهارم آنانند كه هنگام برخورد با ناگوارى ها نه تنها به عدل خدا بدبين نمى شوند و نه تنها شكر مى كنند, بلكه عاشقانه به سراغ ناگوارى ها مى روند: (واجعلنى فى ميادين السابقين. قسمتى از دعاى كميل )

پیامبر اعظم (ص)و حضرت على(ع) وسایر ایمه اطهار و اولیاء الهی در اين طيف قرار دارند .

سختی ها وشداید وسیله ای برای تکامل

دانشمندان وعالمان دین, سختى ها و مشكلات طبيعى را سبب تكامل و پويايى انسان مى دانند و بر اين باورند كه شدايد و گرفتارى ها, انسان را همانند تعليمات آسمانى به سوى كمال رهنمون مى كند.
خداوند منان مصايب و مشكلات را وسيله تكامل انسان قرار داده است, زيرا انسان گرفتار, هماره به فكر چاره جويى است و سعى مى كند از استعدادهاى نهان وجود خود يارى بجويد و آن را در جهت رهايى از سختى ها و گرفتارى ها به كار بندد. ناپلئون مى گويد: (شدايد و آلام, هوش انسان را تيزتر و محصول خيزتر مى سازد.).(به نقل از بيست گفتار, شهيد مطهرى)
انسان طبيعتاً راحت طلب و آسايش دوست است. به همين دليل غالباً غافل و مغرور مى شود و حتى به بيراهه كشيده مى شود. از اين رو خداوند متعال او را به سختى و مشكلات گرفتار مى كند تا از خواب غفلت بيدار شود و به واقع به او هشدار مى دهد كه در معرض امتحان الهى قرار دارد و نبايد خدا را فراموش كند.
شدايد و بلاها به مثابه كوره اى است كه جسم و روح انسان را آب ديده مى كند و اين به معناى بى عدالتى و ظلم و خشم خداوندى نيست, بلكه لطف و نعمت الهى است كه خداوند به علاقه مندانش عطا مى كند. امام مى فرمايد: (ان الله اذا احب عبداَ غته بالبلاء غتاً ) ( بحارالانوار, ج64, ص208);

به راستى خداوند هنگامى كه شخصى را دوست داشته باشد, او را در سختى ها فرو مى برد.) چون بيرون آمدن از شدايد راه شكيبايى و استقامت در برابر حوادث و مصايب را براى او آسان مى سازد
هرچند مشكلات و شدايد همانند امواجى سهمگين به حسب ظاهر, جلو پيش رفت, تكامل و پويايى انسان را مى گيرد, ولى تحمل مشقت و صبر و شكيبايى پيشه كردن در نهايت به نتايجى والا و مطلوب منتهى مى شود, و اين, يك اصل عمومى, مقبول و عقلايى است. خداوند به پيامبر اسلام(ص) مى فرمايد: (فانَّ مع العسر يُسراً اِنَّ مع العسر يٍسرا فاذا فرغتَ فانصب و الى ربّك فارغب; ( انشراح (94) آيه 8 ـ 5.)
رسیدن به كمال, كار آسانى نيست و هيچ كس به راحتى به هدف عالى و كمال انسانى دست نمى يابد, مگر اين كه با صبر و شيكيابى, موانع پيش رفت خود را يكى پس از ديگرى برچيند و با استقامت در برابر شدايد به كمال برسد. امام على(ع) مى فرمايد: (بالتّعب الشديد تُدرك الدرجات الرفيعه والراحَة الدائمه; .( غررالحكم و دررالكلم, ص338.)

با تحمل دشوارى ها و رنج هاى سخت, انسان به آسايش هميشگى و پايدار و پايه هاى بلند زندگى نايل مى گرد د.
نابرده رنج گنج ميسر نمى شود                        مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد (سعدی )                     
در سختى ها و گرفتارى ها روحيه خداپرستى و تقرب به خدا در وجود انسان تقويت مى شود و به فضل او اميدوارتر مى گردد و از غير خدا دست مى كشد و فقط دست به سوى منبع فيض دراز مى كند. خداوند متعال نيز درهاى اميد و رحمت را به رويش مى گشايد.
امام على(ع) فرمود: (عند تناهى الشدائد يكون توقع الفرج(ـ غررالحكم و دررالكلم ص 94 )هرچه عرصه شدايد و گرفتارى ها بر انسان تنگ تر شود, دريچه اميد و آسايش به روى انسان بازتر مى شود.

انسان طبيعتاً راحت طلب و آسايش دوست است. به همين دليل غالباً غافل و مغرور مى شود و حتى به بيراهه كشيده مى شود. از اين رو خداوند متعال او را به سختى و مشكلات گرفتار مى كند تا از خواب غفلت بيدار شود و به واقع به او هشدار مى دهد كه در معرض امتحان الهى قرار دارد و نبايد خدا را فراموش كند.
شدايد و بلاها به مثابه كوره اى است كه جسم و روح انسان را آب ديده مى كند و اين به معناى بى عدالتى و ظلم و خشم خداوندى نيست, بلكه لطف و نعمت الهى است كه خداوند به علاقه مندانش عطا مى كند. امام مى فرمايد: (ان الله اذا احب عبداَ غته بالبلاء غتاً  ( بحارالانوار, ج64, ص208); به راستى خداوند هنگامى كه شخصى را دوست داشته باشد, او را در سختى ها فرو مى برد.) چون بيرون آمدن از شدايد راه شكيبايى و استقامت در برابر حوادث و مصايب را براى او آسان مى سازد

خداوند متعال قدرت مواجه شدن با مصايب و مشكلات را در وجود هر انسانى به وديعت گذاشته و اين انسان است كه بايستى از موهبت و نعمت الهى بهره بگيرد و هرچه به كار ببندد, قدرت مندتر مى شود. از اين رو نبايد هنگام بروز بلاها و گرفتارى ها از حركت باز ايستد و از آن گريزان مى شود, بلكه بايد عاقلانه و مدبرانه با اين مسائل مبارزه كند. متأسفانه افراد زيادى هستند كه در مقابل مشكلات شانه خالى مى كنند, آشفته مى شوند و ناسزا مى گويند و حتى بعضى در مصيبت هاى بزرگ مانند از دست دادن عزيزان خود, پا را فراتر نهاده و خداون د را بى عدالت و بى رحم مى دانند, كه اين خود گناهى بزرگ است. البته تحمل ناپذيرى اين دسته از افراد داراى عواملى است; عدم اعتماد به نفس, نازپروردگى, سست ايمانى و ندانستن فلسفه سختى ها و… از جمله عواملى هستند كه موجب مى شوند افراد توان تحمل مشكلات و شدايد را نداشته باشند و به همين دليل روحيه صبر, استقامت و شكيبايى در آنان وجود ندارد. شهيد مطهرى مى نويسد: (به هر نسبت كه مواجهه با شدايد, مربى و مكمل و صيقل ده و جلابخش و كيميا اثر است, پرهيز كردن, اثر مخالف دارد, لهذا دانشمندان گفته اند: بزرگ ترين دشمنى هايى که درباره اطفال و كودكان مى شود, همان ها است كه پدران و مادرانِ نادان به عنوان محبت و از روى كمال علاقه انجام مى دهند; يعنى نوازش هاى بى حساب, مانع شدن از برخورد با سختى, نازپرورده كردن آن ها; اين ها است كه طفل را بيچاره و ناتوان بار مى آورد و او را از صح نه زندگى خلع سلاح مى كند, كارى مى كند كه كوچك ترين ناملايمى, آن ها را از پا درآورد و كم ترين تغيير وضعى, سبب نابودى آن ها گردد ( اخلاق در قرآن, آيةاللّه مكارم شيرازى.ص 211)

·        نتیجه گیری

همیشه روش های شگفت انگیزی برای یافتن امید در موقعیت های دشوار زندگی وجود دارد.

·        وقتی زندگی بر وفق مرادتان است امید داشتن کار سختی نیست. اما وقتی این روزگار مشکلاتی را بر سر راهتان قرار می دهد هم می توانید امیدوار باشید.

خوشبختانه، امیدی که خداوند به ما ارزانی می کند بیش از یک احساس ساده است: امید واقعیت وجود خداوند در کنار شماست. این امید را می توانید در هر موقعیتی احساس کنید حتی وقتی سلامتیتان به خطر می افتد، کارتان را از دست می دهید، همسرتان ترکتان می کند یا هر مشکل دیگری برایتان اتفاق می افتد. می خواهیم به شما نشان دهیم چطور می توانید همیشه امیدوار باشید.

 

▪ بیهوده زندگی نکنید،

اجازه ندهید موقعیت های سخت و پیچیده کاری کند که نتوانید از هر لحظه زندگیتان لذت ببرید. بدانید که حتی زمان هایی که زندگی سخت می شود، خیلی بیشتر از فقط تحمل کردن آن موقعیت از دستتان برمی آید. وقتی به یاد می آورید که زندگی نعمتی از جانب خداست، می توانید حتی در سخت ترین شرایط تا آخرین حد از زندگیتان لذت ببرید. از خدا بخواهید که کمکتان کند حضورش را حس کنید و وقتی او را نزدیک خود حس کردید از این احساس زیبا لذت ببرید. دعا کنید خداوند ذهنتان را آزاد کند تا افکار و احساسات مثبت پیدا کنید و بتوانید از زندگی حتی در شرایط سخت لذت ببرید.

▪ اعتماد کنید

وقتی اتفاقی در زندگیتان می افتد، با شکایت کردن نزد خداوند یا اعتراض به او واکنش ندهید. در عوض، به خدا اعتماد کنید و بدانید که او حتی در اتفاقات بد نیز خیر و صلاح شما را می خواهد. به یاد داشته باشید که خداوند کامل است، بنابراین از هر اشتباهی مبراست و هر تصمیمی که می گیرد در جهت نیک است. اگر اجازه داده است اتفاق بدی برای شما بیفتد، بدانید که حتماً دلیلی پشت آن است.

▪ از مشکلاتتان درس بگیرید

خداوند به شما اجازه می دهد موقعیت های سخت را تجربه کنید تا بتوانید یاد بگیرید عمیق تر به او عشق بورزید و اعتماد کنید، بالغ تر شوید و شخصیتتان محکم ترشود. به خاطر داشته باشید که خداوند بیشتر مشتاق روحانیت شماست تا خوشبختی موقتیتان زیراکه روحانیت به شما کمک می کند یاد بگیرید چه چیز به نفع شماست. از خدا بخواهید کمکتان کند همه چیز را از دیدگاه او بتوانید ببینید. اجازه بدهید مشکلاتتان به شما هرچه که خدا می خواهد را یاد بدهد. وقتی مشکلات برایتان اتفاق می افتد سعی کنید به آنچه که بیشتر اهمیت دارد ارزش های معنوی فکر کنید تا بتوانید در این فرایند قوی تر شوید.

▪ در مقابل وسوسه گناه مقاومت کنید

برای فرار کردن از درد و رنج موقعیت های سخت به کارهای گناه آلود روی نیاورید. اینکار فقط درد و رنجتان را بیشتر می کند. در عوض، دعا کنید خداوند به شما قدرتی دهد تا در برابر این وسوسه ها مقاومت کنید.

▪ وقتی دیگران نظاره تان می کنند، آن ها را به ایمان دعوت کنید

وقتی درگیر موقعیت های سخت می شوید، دیگران نگاهتان می کنند تا ببینند چطور با این موقعیت ها برخورد می کنید. اگر با حفظ ایمان به این موقعیت ها واکنش دهید، آن ها هم به سمت خداوند کشیده می شوند چراکه به آن ها نشان می دهید ایمان واقعی در عمل چه شکلی دارد. پس به جای شکایت درمورد مشکلاتتان یا به خطر انداختن ارزش هایتان، از خداوند بخواهید نور رحمتش را بر زندگیتان بیندازد .

 

 

 

 


·          خواست های پست و نقاط ضعف انسان

1- جهول

2- ظلوم

3= عجول

4- هلوع

5-حریص

6-عجوز

7-زبون

 

در قرآن پاره ای از خواست های حیوانی، با تحقیر و نكوهش ذكر شده است:

إنّ الإنسان خلق هلوعاً• إذا مسّه الشّرّ جزوعاً• وإذا مسّه الخیر منوعاً• إلاّالمصلّین " 1 ".؛ «انسان بسیار ناشكیبا و حریص آفریده شده است. چون سختی بدو در رسد بسیار بی قرار است و چون به نعمتی رسد، منع احسان می كند؛ جز نمازگزاران...».

انسان به گونه ای آفریده شده كه برخی خواست های پست در او وجود دارد. اما انسانی كه می خواهد با اختیار خویش، به كمال های بسیار والا دست یابد، نباید اسیر این میل ها شود؛ بلكه باید آنها را در جهت دست یابی به كمالات به كار گیرد. آنجا كه كمال در گرو ایثار است، نباید شهوت پرستی، شكم بارگی و امثال آن، سد راه او گردد و حتی آنجا كه كمال، منوط به فداكاری است، میل به حیات مادی نباید مانع رسیدن او به فیض شهادت شود.

این، اساس همه ی ادیان آسمانی و مكتب های صحیح اخلاقی است:

زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النساء و البنین والقناطیر المقنطرةٍ من الذّهب

 

پاورقی

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

1- معارج (70)، 19-22

 

 

 

 

و الفضّة الخیل المسوّمة و الأنعام و الحرث ذلک متاع الحیاة الدّنیا والله عنده حسن المآب " 1 ".؛ «دوستاری خواسته‌ها، از زنان و فرزندان و گنیجینه های زر و سیم و رمه های اسب با نشان [و داغ خانوادگی] و چهارپایان و كشت و زرع، در نظر مردم، زیبا و فریبنده جلوه‌گر شده است. اینها كالای [بی ارزش] زندگی دنیاست؛ و [اما] خدا [درسوی دیگراست] وسرانجام نیک نزد اوست».

 

زیر شمشیر غمش، رقص كنان خواهم رفت

كآنكه شد كشته ی او، «نیک سرانجام» افتاد

موانع تکامل انسان

1-  هوای های نفسانی            

2-  وسوسه های شیطانی

3-  جاذبه های دنیایی

از آن جا که  انسان دربین  دونقطه كمال  و نقص در حركت است،  موجودی پیچیده و دارای ابعاد گوناگونی است . یک بعداز وجود انسان ، نفس اماره انسانی  است كه او را به سوی بدی ها امر کرده و می كشاند.[1] بعد  دیگر نفس لوامه و سرزنشگر است كه به عنوان وجدان پاك عمل می كند و بر رفتار ناهنجار و یا عمل نكردن به هنجار و ارزشی، وی را سرزنش می كند. بعد سوم نفسی است كه به تسویل (زیبا جلوه دادن) می پردازد و بدی ها و زشتی ها را به عنوان امری نیك و پسندیده جلوه می دهد. و چهارم نفس وسوسه گری است كه نمی گذارد انسان دمی با خود آرام نشیند و همواره وی را به سوی بدی ها و زشتی ها دعوت می كند. در مقابل، نفسی هم به آرامش و اطمینان می رسد و آدمی را از همه چیز رهایی می بخشد و كمال را در او تضمین می كند.

     این توصیف انسان در قرآن  نشان می دهد كه انسان و نفس انسانی در وضعیتی است كه می تواند به پست ترین مقام تا
عالی­ترین و كمالی ترین مقام دست یابد و این همه، حالات یك وجودی است كه  آن را انسان می نامند. انسان از وسعت وجودی خاصی برخوردار است؛ از این رو در دو سوی متضاد و متقابل كمالات قرار دارد از یك سوی می تواند در كمال زیبایی ها و پسندیده ها به بالاترین و برترین درجه دست یابد و از سوی دیگر در جهت كمال زشتی ها و بدی­ها به پست ترین موجود هستی تبدیل گردد. خداوند درباره این ویژگی انحصاری انسان می فرماید: " لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین"[2]

 به راستی كه انسان را در بهترین حالت و استواری آفریدیم و سپس او را به پست ترین درجات بازگردانیدیم. انسان موجودی بسیار آسیب پذیر است ،به سادگی هویت انسانی خود را از دست داده و در مقام پست ترین حیوانات بلكه پست تر از آنان قرار گیرد: " اولئك كالانعام بل هم اضل"

 از دیدگاه قرآن، انسان قابل كنترل و مهار و مخلوقی معتدل و ملهم به خیر و شر و دارای خاطراتی پنهان و غیرقابل مشاهده است. انسان دارای تمایلات و خواسته هایی است كه باید به برخی پاسخ مثبت بدهد و برخی را كنترل و مهار كند.

در حقیقت نفس می تواند حالت های مختلفی را تجربه كند. از این رو قرآن نفس را از آیات بزرگ الهی برشمرده است كه می بایست مورد تامل و دقت و تحقیق از سوی انسان قرار گیرد و ماهیت آن باز شناخته شود.

        توانایی هایی كه خداوند به انسان داده است مانند قدرت اراده و اختیار و یا بیان مقاصد و آرای خویش، استعداد تعلم، استعداد دریافت وحی، قبول تكلیف، استعداد كتابت و نگارش ،تسخیر موجودات، جانشینی خدا در زمین قدرت عروج، كرامت ذاتی، خلقت نیكو و شكرگزاری به او این امكان را بخشیده است تا به سوی كمال اوج گیرد.

  • موانع پیشرفت دراخلاق فردی

مهم­ترین عوامل ضعف دراخلاق فردی وموانع تکامل انسانی عبارتند از:الف :هواهای نفسانی؛ ب: وسوسه­های شیطانی، ج: جاذبه­های دنیایی .

شیطان به جهت وسوسه­های بیش از اندازه و ایجاد زمینه های گمراهی و هلاكت انسان به عنوان دشمن آشكار معرفی می شود و از انسان خواسته شده  تا به جهت تأثیرپذیری از اغوای او و نیز فریب كاری­ها ،خدعه و حمله همه جانبه، او را دشمن گرفته و از او دوری گزیده و ازاو پیروی نكند .

در قرآن کریم  هوای نفس انسانی به عنوان دشمن درونی آمده و از انسان خواسته تا خود را از دام نفس خویش رهایی دهد و با تلاش و مجاهدت آن را مهار كرده و تعدیل نماید و از قوه و توانایی ها و توانمندی های آن در راستای كمالات بهره گیرد. به سخن كوتاه از انسان خواسته تا به تزكیه نفس و خودسازی پرداخته و همواره مواظب دشمن درون باشد كه بسیار خطرناك و هلاكت ساز است.

علت این كه نفس انسانی این گونه برای خود انسان خطرناك و بلكه مهلک است، ویژگی ها و خصوصیات انحصاری است كه در نفس انسانی برخلاف دیگر موجودات هستی وجود دارد. از مهم­ترین خصوصیات انسان علاقه شدید  او به خود است  كه از آن به حب نفس  وخود خواهی یاد می شود.

از آن جایی كه انسان به خود بسیار علاقه مند است گاه  حاضر است از همه كس و همه چیز بگذرد تا خود را از شر و عذاب برهاند. فدا ساختن دیگران برای رهایی خود، از ویژگی های انسانی است. در بلاهای سخت انسان می كوشد حتی زن و فرزند و برادر و خویشاوندان و همه آنان که روی زمینند را واگذارد تا جان خویش را به سلامت برد و از شر و بدی رهایی یابد.

      از دیگر ویژگی بارز انسان وجود غریزه جنسی است كه موجب تمایل او به ازدواج  است. به این معنا كه او را به  سوی جنس مخالف می كشاند. ارضای شهوات نوعی از  حب نفس است كه در انسان وجود دارد.

       فرزند دوستی و دلبستگی انسان به فرزند خویش نوعی تمایل به خود و حب نفس است كه به این شكل بروز و ظهور می كند. چنان كه مال دوستی و دل بستگی شدید به ثروت و مال دنیایی چیزی جز تمایل به نفس نیست؛ زیرا می كوشد تا با به دست آوردن مال، خود را ارضا و تمایلات نفسانی خویش را تكمیل نماید و این همه جز از حب نفس بر نمی خیزد.

این­ها همه نوعی خودخواهی است كه به اشكال دیگری چون منفعت طلبی در انسان بروز و ظهور می كند. قرآن با اشاره به غریزه منفعت طلبی انسان یادآور می شود كه همواره از خدا خیر بخواهد و از شر و بدی به هر شكلی پرهیز كند.

     بسیاری از رفتار و اعمال آدمی را می توان برپایه همین غرایز بلكه به جهت غریزه اصلی و بنیادین حب نفس تحلیل و تبیین كرد. رفتارهائی همچون پنهان كاری، توجیه گری و شادی و سرور به جهت داشتن مال و ثروت و فرزند و همسر ریشه در همین حب ذات دارد.

4-  همچنان كه فسادگری انسان، بخل، بی تابی در هنگام گرفتاری، حرص و آز، حسادت، طغیان و سركشی  ظلم و ستم به دیگران، غرور، عجب و عجله برای رسیدن به خواسته ها و تمایلات نفسانی، فخرفروشی و مجادله و حتی یاس نیز ریشه در همین حب ذات و خودخواهی بیش از حد انسان است. همین مساله موجب شد تا آدم در بهشت ابتدایی گرفتار وسوسه شیطان شود؛ زیرا شیطان به وی می گوید كه اگر به درخت ممنوعه نزدیك شود به دو چیز مهم و گران بها دست می یابد؛ یكی زندگی جاودان و دیگری رسیدن به وجود برتری كه خاص كروبیان است.

  • انسان وترس

  ترس حالت عاطفی پیچیده و نیرومندی است که با علائم اضطراب از جمله ضربان قلب، نبض، عدم‌تمرکز اندیشه و سردرد همراه است

انسان زمانی دستخوش ترس می‌شود که دریابد خطری زندگی او را تهدید می‌کند. همه افراد در زندگی به نوعی دچار ترس شده‌اند.

برخی ترس‌ها مفید هستند و انسان را در برابر مشکلات و خطرها هشیار نگاه می‌دارند. اما سایر ترس‌ها آنهایی که ما را از رشد فردی باز می‌دارند مخرب و نابجا هستند.برای غلبه بر ترس باید معضلات زندگی را بشناسیم و منشأ آن را دریابیم. ترس انسان را در زندگی از حرکت کردن به جلو باز می‌دارد

برای اینکه بیاموزیم چگونه از ترس خود بکاهیم، اعتماد داشتن به توانایی‌‌های فردی است؛ بدین معنا که ما می‌توانیم با تدبیر و اندیشه و راهکارهای مختلف بر ترس‌های خود فائق آییم زیرا وقتی ما دست به عمل می‌زنیم و تصمیم می‌گیریم که بر ترس‌های‌مان غلبه کنیم، نه تنها ترس‌  از بین می‌رود بلکه اعتماد به نفس خود را تا حد زیادی افزایش می‌دهیم و احساس خوبی پیدا می‌کنیم زیرا به این مسئله اعتماد پیدا می‌کنیم که برای مقابله با هر ترسی راه‌حلی وجود دارد و لازمه آن افزایش اعتماد به نفس است. اگر افراد نزدیک و دوستان ما اعتماد به نفس بالایی داشته باشند در آن صورت تأثیر بسزایی در افزایش اعتماد به نفس ما و کاهش ترس‌های ما خواهد داشت.

برای افزایش اعتماد به نفس بهتر است از توجه به ترس خودداری شود و ذهن را تا جایی که می‌شود به عاملی غیراز عامل ترس معطوف کرد، چون ذهن‌های بیکار همانند دست‌های بیکار بی‌ثمرند. می‌توان وقت خود را با پرداختن به کارهای مورد علاقه پر کرد، در این صورت وقتی باقی نمی‌ماند تا به عوامل ترس و عوامل بیهوده فکر کرد.

راه دیگر برای غلبه برترس مثبت اندیشی است زیرا فرد مثبت اندیش با اعتماد به توانایی‌هایش بر ترس‌هایش غلبه می‌کند و با خوشبینی راه‌های مقابله با ترس را پیدا کرده و دست به اقدام می‌زند.

تلاش‌های مثبت برای غلبه بر ترس کاملاً مؤثرند و می‌توان نتیجه گرفت که خوشبختی موقعیتی است که می‌توان آن را پدید آورد و به‌جای ترس از غم و شکست می‌توان توقع آن را داشت و برای مقابله با آن شهامت لازم را کسب کرده و می‌توان آموخت که زندگی یک مخاطره است؛ مخاطره‌ای که بیشتر هراس انگیز است تا آرامش بخش. انسان بر اثر ترس به‌صورت فردی درمی‌آید که شادی‌های زندگی را احساس نمی‌کند و از خوشی‌های آن به چیزی جز حداقل دست نمی‌یابد.

در نهج البلاغه یکی ازراههای درمان ترس این گونه ذکر شدﻩاست:إذا هبت أمراً فقع فیه، فإن شدة توقیه أعظم مما تخاف منه.[3]

اگر از چیزی ترسیدی در همان چیز وارد شو؛ زیرا شدت ناراحتی پرهیز و خویشتن داری از آن، بزرگتر از آن است که مـﯽترسی.

امام علی علیه السلام از ترس و امید مـﯽگویند:فرحم الله امراً استقبل توبته، و استقال خطیئته، و بادر منیته!

پس خدا رحمت کند کسی را که روی به توبه آورد و طلب عفو از گناهان خود نماید ( و با احساس و انجام تکالیف و ایفای حقوق مقرره) آمادۀ پیشواز از مرگ باشد. [4]

ترس مثبت

ترس از خلاف و گناه وسرپیچی ازفرمان خدا

امام علی (ع) در نهج البلاغه  ترس از خدا را یکی از مراحل خودسازی و تکامل شمرده  ومی فرمایند: من حاسب نفسه ربح، و من غفل عنها خسر، و من خاف أمن، و من اعتبر أبصر، و من أبصر فهم، و من فهم علم.[5]

هرکس به محاسبـﮥ خویشتن پردازد، سود برد و هرکس از خویشتن غفلت بورزد، زیانکار شود و هرکس ترسد (احتیاط کند) در امان باشد و هرکس عبرت بگیرد بینا گردد و هر شخصی که بینا شود به مقام فهم رسد و کسی که بفهمد به علم نایل گردد.[6]

عدﻩای بسیار زیاد از خدا مـﯽترسند که نوعی افراط است، خدا ترس ندارد، مقام و نظارت خدا ترس دارد. در سورﮤ الرحمن مـﯽخوانیم که و اما من خاف مقام ربه جنتان. خشم و قدرت و قهاریت خدا به مقام خدا برمـﯽگردد، نه به خود خدا.

در مراحل بعدی، وقتی به بندگی مـﯽرسیم، ترس از خدا به ترس از خود تبدیل مـﯽشود، و ترس از اعمال خود. خدا در قرآن فرموده که هیزم جهنم، اعمال شماست.

.

امام علی (ع) انسانها را به پرهیز از دام استدراج فرامـﯽخواند:الحذر الحذر! فوالله لقد ستر، حتی کأنه قد غفر[7]

برحذر باشید، برحذر، سوگند به خدا، خداوند آن قدر [از روی رحمانیت] معاصی را مـﯽپوشاند، که گویی آنها را بخشیدﮦاست

گاه پردﻩپوشی خدا، انسان را در دامی به نام استدراج، مـﯽاندازد، و منشأ این امر خیرالماکرین بودن خداست. امام المتقین علیه السلام تأکید مـﯽکنند که از این حالت بترسید. این اعمال در پروندﮤ ما مضبوط و مکتوب است. از این بترسید که برخی از اعمال، شما را به این غفلت بیندازد که خدا بخشیده، چون کسی گناهتان را ندیده. ارحم الراحمین بودن خدا باعث نشود که فکر کنید خدا شما را بخشیده، خدا فقط گناه را پوشانده. پوشش دلیل بخشایش نیست. خیلی چیزها در پروندﮦهای ما هست، باید برای این مسایل و برای گناهانی هم که کسی ندیده و نفهمیده توبه کرد، چون هر آن امکان فاش شدن آن وجود دارد.

از مکاریتهای شیطان این است که گناهان بزرگ (کبیره) را چنان بزرگ جلوه مـﯽدهد که گناهان دیگر (صغیره) نادیده گرفته مـﯽشود..

در حکمتی دیگرامام علی علیه السلام از ترس از نعمت سخن راندﻩاند:یابن آدم، إذا رأیت ربک سبحانه یتابع علیک نعمته و أنت تعصیه فاحذره. [8]

ای فرزند آدم، وقتی که دیدی خداوند سبحان نعمتهایش را پیاپی بر تو سرازیر مـﯽکند و تو او را نافرمانی مـﯽکنی، پس برحذر باش

بترس از اینکه وقتی هر دری را مـﯽزنی، باز مـﯽشود و حاجاتت را نطلبیده به تو مـﯽدهند. اگر زمانی خدا در گناه، به تو نعمت و آبرو داد، بترس! شاید خدا چنان از تو ناراحت شده که تو را بالا مـﯽبرد تا بدتر زمین بخوری.

 

 

 



[1]   . یوسف آیه ۵۳

[2] . سوره تین، آیات ۴ و ۵

[3] .  نهج البلاغه ،حکمت 175

[4] .  نهج البلاغه ، خطبـﮥ ۱۴۳

[5] . نهج البلاغه ، حکمت 208

[6] .  نهج البلاغه ، حکمت 208

[7] . نهج البلاغه، حکمت 30

[8] . نهج البلاغه ، حکمت 25

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 23:42  توسط دکتر مرتضایی  |