سلسله درسهای اخلاق زندگی

 جلسه دوم

امروز درمورد علم و عقل دراخلاق می خواهیم صحبت کنیم درجلسه گذشته گفتیم که مهم ترین تفاوت انسان با بقیه مخلوقات عالم از فرشته  گیاه و حیوان و همه دراخلاق است 0 1- مهم ترین امتیازانسان نسبت به بقیه مخلوقات عالم اخلاق اوست 2اخلاق  آدمها آن ویژگیهای درونیشان  است که باث میشود که مایک حرفی بزنیم یا یک کاری انجام بدهیم پس میتوان گفت اخلاق خلق و خوی درونی انسان است که سرچشمه ی گفتار و رفتار انسان میشود ؟ می توانیم سوءال بپرسیم گفتار و رفتار ما ازکجا سرچشمه می گیرد از خلق وخوی درونی ما 0 3- خلق خوی درونی آدمها ممکن است خوب یا بد باشد ممکن است هم خوب باشد هم بد باشد بنا براین اینکه ما تو ظاهر می بینیم بعضی ها بعد حرف می زنند و بعضی ها خیلی قشنگ حرف می زنند این خوب حرف زدن یا بد حرف زدن ریشه در درونشان دارد 0 یک ضرب المثل معروف می گوید : از کوزه همان طراود که دراوست یعنی این طراویدن ( حرف زدن ، رفتار و کردار مشخصی دارد0) اینها سرچشمه اش از درون انسان است و کوزه روح و روان انسا است 0 ما در زندگیمان یک چیزهایی را یاد می گیریم ، بعد بهشون عادت می کنیم بعد که عادت کردیم آن عادت میشود منشاء گفتار و رفتار ما جمله 4- اخلاق هر آدمی سرچشمه ی گفتار و رفتارش است 0 5- خوشبختانه اخلاق آدمها قابل تغییر است 0 یعنی انسان می تواند اخلاقش را عوض کند و فلسفه ی بعثت پیامبران هم همین است یعنی پیامبران برانگیخته شده اند تا اخلاق آدمها را عوض کنند 0 آیا رفتار آدمها مشکل دارد که می خواهند آن را عوض کنند؟ حتماء مشکل دارد بزرگترین مشکل اخلاقی بشر از اول عمرش تا آخر عمرش از اینکه یک نفر باشد یا یک گروهی باشند که هم چوبش را خودش می خورد هم به دیگران می زند مشکلی است به نام خود خواهی 0 این اخلاق بد آدمها ست 0 بزرگترین کاری را هم که پیغمبران ، انبیاء ، اولیاء ، معلمان ، استاددانشگاه ، پدر ، مادر، مدرسه می کنند این است که به آدمها یاد می دهند از خودخواهی بردارند0 اخلاق انسان در درجه اول یک اخلاق حیوانی است 0 اخلاق    ( رفتار و کردار ) یک حیوان ریشه اش در غریزه است محور غریزه حیوان آن است که همه چیز را برای خود من می خواهد 0یک میمونی را با بچه اش بردند جایی که داغ بود، میمون تا ابد زیر پایش داغ است بچه اش را بغل کرد 0 یک کم که راه رفت دید کف پایش می سوزد می سوزد ، بچه اش را گذاشت روی زمین و بعد رفت روی بچه اش ایستاد تا پایش نسوزد 0 یعنی در عالم حیوانات ، حیوان همه چیز را برای خودش می خواهد 0 این اخلاق زمانی که انسان وارد این دنیا می شود در طبیعت انسان است 0 در تعریف

 

 

انسان ، انسان حیوان ناطق است ، یعنی اول حیوان است ، بعدآ قرار است ناطق شود ناطق یعنی صاحب فکر و اندیشه ، یعنی عاقل شود 0 یعنی اول عاقل نیست ، حیوان است0 بزرگترین خصلت حیوان خود خواهی است 0 خودخواهی یعنی هرچی می خواهد برای خودش میخواهد این خود خواهی برای حیوان جواب میدهد اما برای انسان جواب  نمی دهد 0 لذا تمام آموزشهایی که درطول زندگی ما برای خوب زندگی کردن می آموزیم این است که یاد بگیریم چگونه خودخواهی خودمان را کم کنیم و علاقه داشته باشیم به اینکه دگرخواهی داشته باشیم یا به تعبیر دیگر خیرخواهی برای دیگران ، این هدف اخلاق است 0 در علم اخلاق

هدف این است که اخلاق انسانی را آن طبیعت حیوانیش را عوض بکنند یعنی آن خصلت خودخواهی اش را عوض بکنند0 حسادت ، دروغ گفتن ، بدگویی کردن ، زیرآب زدن ، مشکل درست کردن و 000 هرچی که بدی دررفتارانسان می بینیم ریشه اش درخودخواهی است ، یعنی آدمی که خودخواه است نمی خواهد غیرخودش را ببیند، حسادت می کند ، وقتی حسادت کرد نمی تواند خودش را برساند به اونی که بالاتر از خودش است 0 دروغ گویی و بدگویی و هرچی عیب اخلاقی است ریشه اش درخودخواهی است 0 من و شما احساسمون نسبت به کسی که خودخواه است چیست ؟ بدمون می آید ازش ، زیرا انسانی که کی عاقل میشود می فهمد کسی که خود خواه است و آدم نفهمی است 0 چرا نفهم است ؟ اولاء زیرا خودخواهی با طبیعت انسان سازگاری ندارد 0 ثانیاء کسی که دنبال منافع شخصی خودش باشد و منافع دیگران را زیر پا بگذارد نه به منافع خودش می رسد و نه اجازه میدهد دیگران به منافعشان برسد بنابراین هم به خودش ضربه می زند هم به دیگران 0 ممکن است درکوتاه مدت با رفتارهای خودخواهانه به بخشی از خواسته هایش برسد0منتهی چون دراین زمان کینه ونفرت را دل همکاران و افرادی که باهاش زندگی می کنند برافروخته است ممکن است همان اطرافیان همان چیزهایی که با خودخواهی بهش رسیده است را به آتش بکشند 0 اخلاق می گوید که چیزی را که برای خود میخواهی برای دیگران هم بخواه تا آنها هم برای تو بخواهند0 قانون اخلاق این است اگر میخواهی سود به خودت برسانی ، میخواهی یه کاره ای درجامعه بشوی ( آنچه را که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند0) این قانون درضدیت با خودخواهی است و ( آنچه را که برای خود نمی پسندی ، برای دیگران هم مپسند) خود خواه بودن کار آسانی است اما خیرخواه بودن کار ساده ای نیست ، روزی شخصی از جایی میخواست برود یک اسب داشت و یک هندوانه در راه از اسب پیاده شد وآن هندوانه را باز کرد و بخشی ازخود هندوانه را خورد مابقی هندوانه را آنجا گذاشت و پیش خودش گفت بعدی ما که مِی آیند از اینجا رد شوند بگویند از اینجا یک خانی رد شده است 0 فقط گل هندوانه را خورده است بعد که می آید برود می بیند تشنه است و مابقی هندوانه را می خورد  0وپیش خود می گوید حالا هرکه می آید رد شود می گوید یک خانی اینجا بوده گل هندوانه را خودش خورده است و مابقی را به نوکرش داده است 0 اینجوری می گویند خان نوکر هم داشته است 0 بعد می آید که برود می بیند که گرسنه اش است 0 با خود می آید می گوید که بذار پوستش را هم بخورم و می آید و می خورد و پیش خود می گوید که اگر کسی از اینجا رد شود می گوید که یک خانی اینجا بوده و گل هندوانه را خودش خورده است و داخلش را به نوکرش داده و پوستش را به الاغش داده و دانه هایش را ریخته که بفهماند اینجا هندوانه بوده0 شخص خیلی گرسنش بوده و دانه هایش را هم میخورد و پیش خود می گوید اصلاءنه خانی اینجا بوده است و نه خانی از اینجا رفت و آمد کرده است 0 توی زندگی آدمها گاهی اوقات حس خود خواهی وادارش میکند که همه چیز را برای خودش بخواهد0

پنجمین ویژگی اخلاق : علم اخلاق می خواهد خاصیت خودخواهی انسان را به خاصیت خیرخواهی تبدیل کند0 چون سود انسان در خیرخواهی است 0 زیرا با خودخواهی به جایی نمی رسد0 ما آدمها نمی دانیم چه چیزی خیرمان است و چه چیزی شرمان در واقع سه تا چیز را نمی دانیم 0 نمی دانیم چه چیزی خوب است 0 چه چیزی بد است 0 نمی دانیم چه کاری باید بکنیم ، چه کاری نباید بکنیم ، نمی دانیم چه چیزی باعث خیر ماست چه چیزی باعث شر ماست 0 و علم اخلاق میخواهد اینها را به ما توضیح بدهد 0 توضیح بدهد که خیر شما در چیست ، شر شما در چیست چه چیزی خوب است 0 چه چیزی بد است 0 چه کاری باید بکنید و چه کاری نباید بکنید 0 جمله هفتم : ما انسانها نسبت به آنچه باید انجام بدهیم اطلاعات نداریم و اخلاق میخواهد به ما آموزش بدهد که خودمان را به چه چیزهایی عادت بدهیم 0 یعنی شخصیت ما شکلش ، غالبش مبتنی برچه چیزهایی باشد که گفتار و رفتارمان متناسب با آن باشد0 پس درجمله هفتم نتیجه گیری می کنیم که برای اینکه آدم با اخلاقی باشیم  باید اطلاعات خودمان را افزایش دهیم 0 هرچه قدر اطلاعات انسان بیشتر بشود ، درک و فهم و شعورش میرود بالاتر 0 هرچه درک و فهم و شعورش بیایدبالاتر می فهمد که خودخواهی ضرر دارد و خیر خواهی سود دارد0 اگر کسی بخواهد خیر وشر زندگی ، خوبی و بدی ها را بشناسد چه کارهای باید بکند و چه کارهایی نباید بکند ؟ منظور از اخلاق دانشجویی یعنی چی ؟ اخلاق یعنی باید ها و نبایدها ، دانش اندوزی یا دانشجویی یعنی این چیزهایی که ما می خواهیم یاد بگیریم باید رعایت کنیم و چیزهایی که نمی خواهیم یاد بگیریم چه کارهایی را نباید آن زمان و آن مکان انجام بدهیم اخلاق دانشجویی یا دانش اندوزی می گوید اگر کسی برایش علم ، فهم ، درک ، شعور مهم است ، اگر بخواهد به فهم و درک و شعور برسد ، یک چیزهایی را بایدرعایت کند0 و رعایت کردن یک چیزهایی را اخلاق دانشجویی یا دانش اندوزی می گویند0 پس هر چیزی یک اخلاق دارد 0 یاد گیری هم خودش یک اخلاق دارد0 از لقمان حکیم پرسیدند که ادب را از که آموختی گفت از بی ادبان 0 معنی جمله این است که اگر کسی حرف خوبی زد ولی خودش آدم بی تربیتی بود نگو چون بی تربیت است حرفش هم بد است 0 این یک باید است یا یک نباید است0 تمام جاهایی که آدمها با هم دعوایشان میشود ، دردسر برای هم درست می کنند ، مشکل برای همدیگر می آفرینند ، ریشه اش دریکجا است که طرف با طرف مقابلش آنقدر یکه بدو میکند تا دست آخر مشت میخورد 0 بعد که  با طرف صحبت میکنی می گوید آخه نمی دونی ، نفهم ، بی شعور 0 عصبانیتش از نفهم بودنش است 0 تلاش کنید کاری نکنید که مجبور شوید عذر خواهی کنید 0 چون آدم خورد می شود انسان جایزالخطا است و عاری از اشتباه نیست 0 اگر کاری کردید که باید عذرخواهی کنید ، حتما عذرخواهی کنید 0 این از نظر اخلاقی یک شجاعت است 0 آدمی که فهمید اشتباه کرده خودش اعتراف کند0 نگذارد طرف مقابل به او بی احترامی کند 0 چون آن شخصی هم که می خواهد بی احترامی کند دنبال این است که ببیند طرف مقابل( خاطی ) فهمید یا نفهمید 0چرا در زورخانه ها را کوتاه درست می کنند 0 چون اگر هرچه قدر هم زور داری ، بازو داری ، گردن کلفت و قوی هستی ، اینجا باید سرت را خم کنی و یاد بگیری اینجا که همه هم ردیف خودتند ولی تو جامعه همیشه سرت را بندازی پایین 0 و اینکه با قلدری کردن هیچکس آدم نمی شود0 این یک قسمت از اخلاق بود که انسان باید چه چیزهایی را یاد بگیرد وبعد تحمل کند و بپذیرد 0 اگر شما در زندگی کاری بکنید که درک و فهم و شعورتان برود بالا کمتر با دیگران مشکل پیدا می کنید چون هرچه فهم آدم برود بالا تحملش هم میرود بالا، هرچه فهم آدم هم پایین باشد تحملش هم می آید پایین 0 در روانشناسی چیزی است به نام آستانه تحریک ، که اگر مثلا شخصی را اذیت کنی ( متلک بندازی ، توهین کنی ، قلقلک بد ی و000) تا یک جا ممکن است تحمل کند 0 از اینجا ( آستانه تحریک ) دیگر تحمل نمی کند 0 این آستانه تحریک آدمها متفاوت است 0 اما میشود این آستانه را با بالا بردن سطح درک و فهم وشعور بالا برد و کسانی که آستانه ی تحریکشان بالا است به راحتی از کوره در نمی روند 0 ( زود عصبانی نمی شوند )0 عصبانیت یکی از ابزارهایی است که چهره واقعی آدمها را نشان میدهد 0 می گویند از نظر اخلاقی اگر خواستی کسی را بشناسی یا با او مسافرت برو یا بهش میدان بده یا عصبانیش کن ، این سه پارامتر هویت آدمها را برای شما روشن میکند 0 اگر با او مسافرت بروید و 10 روزبا او باشید نمی تواند درآن زمان تمام معایب خودش را پوشش دهد0 به کسی میدان و قدرت بدی ، اگر ظرفیت نداشته باشد، خودش را خراب میکند ، و راه سوم این است که عصبانیش کنی به طور مثال بعضی وقتها بعضیها می گویند کاری نکن اون روی گندم بالا بیاد 0 اون روی گند یعنی همین ، یعنی هرآدمی یک روی دیگری هم دارد 0 ولی آدمها تلاش می کنند که اون رویشان بالا نیاید0 آن رو ، همان روی حیوانیشان است 0 همه همینطورند ولی آدمی که درک و شعورش می رود بالا قدرت کنترل کردن اون رویش بیشتر میشود 0 این آدم هم دیرتر از کوره درمیرود ، هم دیرتر عصبانی میشود و یک محبوبیت اجتماعی پیدا میکند0 یک عبارت معروف داریم که می گوید : قربون آدم چیز فهم 0 چیز فهم بودن یک ملاک است 0 یعنی من فدای کسی شوم که می فهمد 0 یعنی اینقدر فهم ارزش دارد که من حاضرم خودم را فدایش بکنم چکار کنیم که بفهمیم ؟ چه کار کنیم که سطح اطلاعاتتان بالابرود؟

اصل شماره 1 : توی زندگیمان تلاش کنیم تا آنجا که می توانیم غیر از اطلاعات تخصصی ، یک سلسله اطلاعات انسانی و اجتماعی بدست بیاوریم 0 باید سطح اطلاعات خودمان ر ا راجع به انسان ، اخلاق انسانها و ویژگیهای انسانها بالا ببریم و راه این هم مطالعه است 0 دانشجویی که یک کتاب داخل کیفش علاوه بر کتابهای درس تخصصی نباشد که راجع به مسائل اجتماعی و زندگی باشد این دانشجو بالاخره یک جایی می لنگد 0 خوشبختانه ما درزمانی زندگی می کنیم که دو اتفاق بزرگ افتاد 0 1- کتابهایی که درزمینه اخلاق ، رفتار ، برخورد با مردم ، خودسازی ، خود شناسی چاپ شد نسبت به زمان قبل چند هزار برابر شده است 0 2- الآن اینترنت در اختیار همه است 0 چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد راجع به هر مسئله ای که به ذهنمان میرسد ( مثلا: من زود عصبانی می شوم ) تحقیق کنیم 0 بتوانیم خودمان را کنترل کنیم تا عصبانی نشویم و آبرویمان را برباد ندهیم 0 چون آدمی که عصبانی میشود آن عصبانیت و شعله های آتشش به طرف مقابل نمی ریزد ، خودش را هم از درون می سوزاند 0 آدم عصبی آدمی است که اعتبار ندارد 0 پس سعی کنیم مطالعه کنیم تا از بروز خیلی از مشکلات جلوگیری کنیم 0 پس یکی از بایدهای اخلاقی در دانش اندوزی این است که در 24 ساعت یک وقتی را اختصاص بدهیم که راجع به این مسایل مهم مطالعه کنیم 0 اگر 10 تا کتاب تخصصی روی میز است یک کتاب مربوط به مسائل اجتماعی ( مثلا : راههای افزایش اعتماد به نفس ، آئین دوستیابی ، راههای خود شناسی و 000) هم باشد و اینها را هم مطالعه کنیم 0 اگر اطلاعات آدم برود بالاتر ، قدرت تحملش هم میرود بالاتر، دراینصورت هم موضع گیریش بهتر می شود ، زبانش هم اصلاح می شود ، افکار و رفتارش هم اصلاح می شود 0 امروزه کشورهای بزرگ دنیا که پیشرفت علمی کرده اند ، این کشورها کتاب خواندن را درجامعه یشان به یک فرهنگ تبدیل کرده اند 0 میانگین مطالعه درایران زیر 2 دقیقه است درصورتی که درکشورهای پیشرفته این آماربالای 15 دقیقه می باشد از توصیه هایی که آیت الله مطهری به پسرش می کند این است که فرزندم هرشب که می خواهی بخوابی 20 دقیقه قرآن بخوان 0 اگرازقرآن سردر نمی آورید فقط و فقط 10 دقیقه کتابی بخوانید که مهارتهای زندگی را به شما می آموزد 0 پنج فاکتوربرای باید اخلاقی : 1- اگر می خواهیم درک و فهممان برود بالا خودمان را مجبورکنیم که اهل مطالعه باشید0 2- جای درک و فهم و شعورقلب آدمهاست 0 این قلب اگر پاک باشد نوری که خدا به آن می تابد چون پاک است مانند آئینه منعکس میشود اگراین قلب مشکل داشته باشد یا ناپاک باشد هرچی را هم که بگیرد منعکس نمی کند0 بنابراین دومین اصل اخلاقی که باید توگرفتن فهم و شعورازآن استفاده کنیم این است که قلب ودلمان را پاک کنیم 0 امام صادق(ع) فرمودند علم نوری ازنورهای خداوند است 0 که خداوند این را بردل آدمهای خوب می تاباند 0 همینکه آدم تو دلش قلبا نخواهد خلاف کند ، قلبآ نخواهد گناه بکند ، قلبآ نخواهد بد کسی را نخواهد ، آن یک مقدمه میشود برای اینکه آدم درک و فهم شعورش برود بالا0 3 – اگر آدم بخواهد چیزی را یاد بگیرد باید نسبت به آن کسی که دارد چیزی را به اویاد می دهد حس خوب داشته باشد که به آن تواضع درمقابل معلم می گویند 0 یکی از رموز یادگیری این است که شما خودتان را درمقابل کسی که به شما چیزی یاد می دهد متواضع کنید 0 اگر آدم بخواهد تو قلبش ، علم ودانش و فهم و شعور رشد بکند باید متواضع باشد0 4- شخصی می رود پیش پیغمبر(ص) ، گفت : یا رسول الله وقتی من می آیم پیش شما ، شما حرف می زنید من لذت می برم ، به وجد می آیم ، وقتی که از پیش شما می روم یادم می رود و دوسه روز که می گذرد کلا یادم می رود این بد است دوست دارم همیشه چنین حسی داشته باشم که پیش شما هستم چکار کنم ؟ پیغمبر (ص) فرمود : یک راه دارد ، از  دستانت استفاده کن وقتی من حرف می زنم بنویس 0 اگر بنویسی فراموش نمی کنی 0 یک ضرب المثل معروف می گوید : کم رنگ ترین جوهرها از قویترین حافظه ها ماندگارتراست 0 یکی از اصول اخلاقی در یادگرفتن این است که اگر درجایی از کسی چیزی یادگرفتید بنویسید 5- اگر درجایی می خواهیم صحبت کنیم راجع به موضوعی صحبت کنیم که طرف مقابل خوشش بیاید و اشتیاق داشته باشد که گوش کند راجع به موضوعی که خودمان خوشمان نیاید صحبت نکنیم 0 افرادی که حرفی برای گفتن نداشته باشند ازخودشان صحبت می کنند و تعریف می کنند0 این صحبتها برای خود آدم خوشایند است ولی برای طرف مقابل کسل کننده 0 پس هیچ وقت ازخودمان تعریف نکنیم 0         

اخلاق جلسه سوم                        

اولا ما درجامعی زندگی می کنیم که در فرهنگمون اینگونه جا افتاده است که انتقاد کردن یعنی خورد کردن ، تحقیر کردن 0 درحالی که از نظر عمی انتقاد کردن یعنی مشخص کردن خوبیها و بدیها ی   خوبیهایش را تشویق کردن و بدیهایش را آشکارکردن برای اینکه کنار بگذاریم 0 سه نظریه برای انتقاد کردن بیان کرده اند 0 1- انتقاد کردن یعنی اشکالات یک کسی را آشکار کردن – 2- انتقاد کردن یعنی خوبیها و توانایی های یکی را آشکار کردن و بازگو کردن -3- انتقاد کردن یعنی هم خوبیها را گفتن هم بدهیها را گفتن – البته یک تعریف دیگر برای انتقاد کردن وجود دارد به عنوان نظریه چهارم : 4 – انتقاد کردن یعنی گفتن خوبی ها و بدی از سر دلسوزی به قصه اصلاح گری 0

درجلسه ما نظریه یک عمومیت دارد ولی بهترین و کاملترین نظریه ، نظریه شماره 4 میباشد 0 ولی اکثر مردم درانتقاد کردن با شیوه 4 ناموفق هستند 0 حال دو اشکال وجود دارد 0 1- آنچه که درجامعه ما رواج دارد انتقاد کردن به معنای خورد کردن ، تحقیر کردن ، له کردن و ازمیدان به درکردن مشخص است و عموم مردم درهنگام انتقاد کردن مشکل دارند 0 یا می ترسند انتقاد نمی کنند 0 یا انتقاد می کنند و اوضاع و احوال ازآنـــــــچه که هست بدتر می شود 0 درفضای جامعه ما اینطور جا افتاده است که اگر کسی از کسی انتقاد می کند هدفش سرکوب کردن و تحقیرکردن است و هیچ کس ازتحقیرشدن خوشش نمی آید0 اینکه آدمها انتقاد شدن برایشان تلخ و ناگوار است بخاطر این است که انتقاد مساوی است با تحقیرو خورد شدن 0 دلیل دوم تلخی انتقاد این است که اکثر کسانی که انتقاد می کنند شرایط یک انتقاد درست را نمی دانند0 انتقاد دارای زمان و مکان خاص می باشد0 اگر کسی می خواهد انتقادش تلخ نباشد نباید جلوی جمع انتقاد کند0 دلیل سومش یک دلیل روانشناسی است 0 وقتی که ازکسی انتقاد می کنید بهش می گویید که کارمن اشتباه بوده است درحالی که کمترکسی معتقد است که کارش اشتباه بوده است 0 چون آدمها معتقدند کارشون اشتباه نیست ، وقتی بهش می گویید این کارش اشتباه است و ازاو انتقاد می کنید درواقع به او می گوییدکه من ازتوبیشتر می فهمم 0 من وقتی ازکسی انتقاد می کنم چهارتا پیغام به او میدهم 0 1- تویی که اشتــباه می کنی درحالی که شخص معتقد است که اصلا اشتباه نمی کند0 2- تو نمی فهمی 0 3- من می فهمم 4- هرکــــــی می فـهمد خیلی کلاسش بالاتر است از کسی که نمی فهمد 0 چهارمین دلیل که باعث تلخی انتقاد می شود این است که همه آدمها فکر می کنند که اگرازشون انتقاد بشود پایان انتقاد باید حساب پس بدهد و محکوم و تنبیه باید بشوند و افراد ازنظر روانی می خواهند ازخود دفاع کنند تا جلوی انتقاد را بگیرند 0 یک انتقاد خوب که هم تاءثیر گذارباشد و هم انتقاد شونده ناراحت نشود چه شرایطی باید داشته باشد؟

1-   اولا آن چیزی را که شما معتقدید کاراشتباهی بوده است به یقین برسید که اشتباه بوده است 0 خیلی وقتها ما کاردیگران را اشتباه می دانیم که از نظر ما اشتباه است ولی واقعا" اشتباه نیست 0

2-   چون انتقاد اولش که می خواهد از زبان ما خارج شود تلخ است باید با مهارتی آن تلخی را به شیرینی تبدیل کنیم0 بطورمثال داروسازها بعضی از داروهایشان که تلخ است ، برای آنکه بچه ها این داروها را بخورند روی دارو یک روکش شیرین می کشند 0 که وقتی اولش داخل دهان می گذارند شیرین است و وقتی این شیرینی می خواهد به تلخی تبدیل شود دارو خورده شده است 0 آن شیرینی برای آن است که فرد تحملش بکند0 درمورد انتقاد کردن نیز همچنین چیزی باید اتفاق بیافتد قبل ازشروع کردن به انتقاد و ایراد گرفتن ازکارطرف ازاو تعریف بکنیم 0 بطورمثال به او می گوییم  شما آدم خوبی هستید0 من شمارابه عنوان یک آدم خوب قبول دارم 0 دیدم فلانجا فلان کارخوب راکردید ، اگر همکاربود بـــه او می گوییم ازاینکه همکارشما هستم افتخار می کنم0 پس اول ازاو تعریف می کنیم بدون اینــــــــکه دروغ بگوییم یا مبالغه کنیم 0 تعریفی که می کنیم واقعا" درست باشد0 درهرآدمی جنبه های مثبت وجود دارد ، قبل ازاینکه نقصش را بگوییم حسنش را بگوییم 0 تعریف هایی که می کنیم به آن اشکالی که می خواهیم بگوییم نزدیک باشد0 این جنبه های مثبت را صادقانه به اندازه و صمیمانه به او بگوییم 0 گام سوم این است که هرگونه توهین را حذف کنیم 0 بطور مثال : نمی فهمی ، من می فهمــــــــم ، می خواهم آدمت کنم و ازاین قبیل 0 قبل ازاینکه اشکال کاراورا بگویم بگردم تو رفتار و کردار خودم که درسن و موقعیت شبیه موقعیت او بوده ام 0 ببینم که خودم خطا کرده ام یا نکرده ام 0 بطور مثال درکلاس : استاد اگر بخواهد به دانشجویی بگوید که چرا دیرآمدی ، اول باید خاطر جمع بشود که دیرآمده است ، استاد ببیند که زود نیامده است سر کلاس اگر واقعا" دیر آمده بود وارد مرحله دوم میشود ، باید ازاوتعریف کند و مرحله سوم باید به او تذکر داد به این گونه که استاد بگوید : من که هم سن شما بودم ، دانشگاه می رفتم گاهی اوقات دیر می رفتم سرکلاس بعد استاد به من چپ چپ نگاه کرد بعدا" که بزرگتر و عاقلتر شدم فهمیدم چه اشتباهی می کردم و نظم کلاس را به هم ریختم این یعنی اینکه منم مثل تو بودم ، منم مثل تو هستم 0 ادعا نمی کنم من از تو بیشتر می فهمم 0 پس گام سوم این شد که مختصری ازاشتباهات خودمان را بازگو کنیم 0 گام چهارم : هنگام انتقاد کردن به جای دستوردادن ، امرکردن یا نهی کردن سوءال کنیم 0 مثلا" اگر می گوییم این طور درست است یا اینجوری انجام بده همین ها را به حالت سوءالی بگوییم : اینطوردرست نیست ؟ اینجوری انجام بدی بهتر نیست ؟ به طورمثال دریک خانواده وقتی پدرخانواده ازخانه درمی آید اگرخانمش به او بگوید داری می روی پایین این آشغال ها را هم با خودت ببر ، ممکن است به اوبربخورد و نبرد و بگوید نه ، بگو بچه ببرد ولی اگر با این الت بگوید که داری میروی پایین میشه این آشغالها را هم ببری ؟ اینبار دیگر به او برنمی خورد و می برد 0 گام پنجم : به جای اینکه ما بگوییم چکار کن و امر کنیم ، پیشنهاد کنیم 0 بطورمثال : اگرکسی دیررسید و گفت آقا ببخشید من درراه بودم ترافیک شد دیر رسیدم ، درجواب او پیشنهاد می دهیم و نمی گوییم بار آخرت باشد می گوییم :اگرمی خواهید دیرتان نشود و به موقع برسید پیشنهاد می کنم برای اینکه به ترافیک نخورید 10دقیقه زودتر حرکت کنید0

     انگیزه ما ازانتقاد کردن خیلی مهم است 0 اگرکسی بتواند احساسش را به طرف مقابل انتقال بدهد خیلی  مهم است 0 مثلا" اگرمن ازتو انتقاد می کنم خیرت را می خواهم و ازهمه مهمتراین است که آنقدر ما مهارت داشته باشیم 0 که طرف را متقاعد کنیم که اشتباه کرده است 0 خیلی کارسختی است کسی را که معتقد است اشتباه نکرده است متقاعد کنیم اشتباه کرده است 0 درانتقاد دوبسته دیگر وجود دارد 0 بسته اول این است که ما اگرمی خواهیم ازکسی انتقاد کنیم ، ایراد بگیریم و محکومش کنیم یا تحقیرش کنیم یک مسیری را باید بریم و ببینیم که آیا شخص حقش است ؟ بطورمثال مثلا" یک دانشجویی فقط یکبار دیرمی آید ، خیلی بی انصافی است که اگراستاد به خاطر یکباردیر آمدنش محکومش کند0 این اشتباه است 0 اگر رفتار و گفتار و کردار یکی اشتباه است اگربار اولش است و اگربخواهیم بعدا" روی این آدم حق نظر داشته باشیم 0 درست این است که کاملا" ندیده بگیریم 0 پس  دراین پکیج درمورد انتقاد کردن داریم که اشتباهات افراد را برای  باراول نادیده بگیریم 0 نادیده گرفتن یعنی این که رویمان را برگردانیم و تظاهر کنیم که چیزی ندیدیم 0 حالا برای باردوم هم این اشتباه را تکرار کرده اینبارنباید خودمان را بزنیم به ندیدن 0 اورا صدا می کنیم و به او می گوییم آقای فلانی من چند روز پیش همچین اتفاقی افتاد 0 من دیدم نخواستم آبرویت را ببرم ، رویم را برگردوندم و تو برگردی پیش خودت بگویی خدا را شـکر ، ندید دیگر تکرار نمی کنم ولی مثل اینکه دوباره تکرارش کردی ، باردوم را دیدم ولی می بخشم و اگر بارسوم تکرارش کرد تنبیه نمی کنیم و به او به شدت تذکر می دهیم و می گوییم انسان جایزالخطاست  0یکبار دیگر تکرار کنی باهات برخورد شدید می کنم 0الآن از دستت عصبانی و ناراحت هستم و برای بار آخر ازتو می گذرم و بار چهارم مرتبه اقدام کردن است 0 این قسمت چهارمرحله دارد:

1-   مرحله نادیده گرفتن 2- مرحله بخشیدن 3- مرحله اظهار نارضایتی کردن 4- برخورد عملی کردن

پکیج سوم : اگر ما بخواهیم انتقادمان درست باشد باید یکسری چیزها را از نظر محیطی رعایت کنیم 0 اگر شما بخواهید انتقادتان اثر داشته باشد نباید درمکانی باشد که دیگران حضورداشته باشند0

درجلوی جمع از کسی انتقاد نکنیم زیرا نه تنها انتقاد ما باعث اصلاحش نمی شود بلکه باعــــــــــث کینه ای شدنش می شود0 ما آدمها ازنظر روحی و روانی طوری هستیم که انگارموج داریم بعضی وقتها حالمان خوب است و بعضی موقع ها حالمان بد است هروقت خواستیم ازکسی انتقاد کنیم زمانی مناسبی باشدیعنی حالت ظاهری مساعدی داشته باشد و حوصله ی گوش کردن داشته باشد0 اگرما درزمانی انتقاد کنیم که شخص حوصله ندارد هرچقدر هم که ماهرانه انتقاد کنیم ولی چون حوصله ندارد اثری ندارد پس سعی کنیم درزمانی انتقاد کنیم شخص ازنظر روحی و روانی درشرایط ایده آل باشد و درگیری فکری نداشته باشد به طورمثال یک زمانی یک اشتباهی شخص می کند و یک اتفاقی می افتد و خود شخص ازاتفاقی که افتاده ناراحت است و خود شخص کلافه است از اتفاقی که افتاده و اگرما آنجا انتقاد کنیم اثر سوء می گذارد 0 بحث سومش این است که مفهوم انتقاد درجامعه ما یعنی دشمنی کردن ، اگر بخواهیم نشان بدهیم که انتقادمان دوستانه است باید قبلش به طرف نشان دهیم که نسبت به اوحس دلسوزی داریم 0 یعنی اول باید دوستیمان را اثبات کنیم بعد انتقاد کنیم 0 با کسی هم که کاری نداریم ازاو انتقاد نمی کنیم 0 چون انتقاد کردن پیامد دارد و آنجا کاری با شخص نداریم اگر خطایی کردکه موجب رنجش ما شد تحول می کنیم 0

 

 

اخلاق جلسه ششم

بررسي كرده اند كه دليل اينكه موشها هر چه به دستاشان بريد مي جوند اين است كه موشهر چند ساعتي 1ميليمتر يا چند ميليمتر به رشد دندانها يش اضافه مي شود.يعني بايد دائم يك چيزي را بجود يا خورد بكند تا جلوي رشد دندانهايش را بگيرد. اگر موش 48 ساعت يا 72 ساعت چيزي بخورد دندانهايش رشد كرده و داخل هم مي رود و قفل ميكند اين خاصيت موشهاست.

ما در سيستم اجتماعي و فردي خود نيزهمينطورهستيم ،‌انسان هم بايد دائم كار كند ،‌اگر دائم كار نكند عهمان خاصيتي كه سر موشدر مي آيد سر انسان نيز به وجود مي آيد با اسن تفاوت كه موش از نظر نجويدن و دچارقفل شدن دهانش مي شودو اسنان از نظر كار نكردن اين اتفاق برايش مي افتد. حالا چرا؟

ما انسان ها اگر كار داشته باشيم كه كار بكنيم خود دنبال كار مي رويم تا كار كنيم هم براي خودمان مفيد است هم براي جامعه خود مفيدهستيم ،‌اما اگر كارينداشته باشيم و دنبال كار هم نرويم يك سيستمي در مغزمان به وجود مي‌آيد به خاطر اينكه دندان ها قفل نشود ما را مجبور به يك كاري ميكند،‌ تعبير علمي آن اين است كه  : خودت را مشغول بدار نفست را مشغول بدار وگرنه نفس تو را مغول مي كند،‌ يعني اگر برنامه اي براي زندگي داريد يايك كار انجام بدي احتمال اينكه سالم زندگي كني هست.

اما اگر بيكار شوي ذهن تو بي كار نمي ايستد،‌دائم به تو دستور مي دهد كه بيكاري بلند شو يك كاري انجام بده يك خلافيانجام بده. امروزه در بررسي هايي كه در مورد بذهكاري انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه بخش زيادي ازافراد خلافكار جامعه به دليل اينكه بي كار بوده اند سمت خلاف رفته اند. يعني بي كاري باعثخلاف شده است و اين يك واقعيت است انسان دائم بايد دركال كاركردن باشد ودر حال فعاليت باشدو اگر خودش اين فعاليت هايش را برنامه ريزيو سازماندهي كند بهآن چيزي كه مي خواهد مي رسد. اما اگر بي كارباشد اينجا آن چيزيكه به او دستورمي دهد كار كن آن عقل و شعور ودركش نيست. آن خواسته هاي نفساني است كه در هر سني اقتضاي خودش را دارد كه در جواني و ميانسالي و كهنسالي و در هر سالي كه يك خلافي را انجام مي دهد اگر بي كار باشد.

ما بايد دائم كار داشته باشيم اگر نداشته باشيم يك چيزي است به نام نفس عماره  بلسوق يعني يك سيستمي درون انسان است كه او را وادار به انجام دادن كار خلاف مي كند چرا؟ چون انرژي زيادي درون انسان است كه بايد تخليه شود و اگر تخليه نشود كار دست انسان مي دهد و اگر بخواهد تخليه شود يا خود شخص تخليه اش بكند.

روي كار مثبتي يا خدمتي براي جامعه ،‌ اگر نكند اين انرژي تخليه مي شود و مثل آتشفشان كه هم روي خودش مي ريزد و هم روي ديگران.

راه اولي كه بايد انجام دهيم تا از كرامان لذت ببريم اين است كه كاري پيدا كنيم كه دوست اشته باشيم. اما اگر نتوانيم كاري را كه دوست داريم پيدا كنيم  ....

راه دوم چيست ؟ اگر كاري را پيدا كرديم كه دوست نداريم تلاش كنيد كه آن كاري را كه پيدا كرديده ايد را دوست داشته باشيد .

در بدترين كارها اگر انسان ذهنيتش را عوض كند و خوب كند و مثبت كند يواش يواش چيزي مي شود كه انسان به دنبال آن علاقمند مي شود. بالاخره ما انسان هستيم  در دنيا زندگي مي كنيم كه هزاران مانع بر سرراهمان است و همه چيز بر وفق مراد نسيت . پس مابايد چه كاركنيم ؟ حالا كه مينمي توانيم جهان را دست كنيم ذهن خود را درست مي كنيم .

اينكه آدم چگونه به شغلش نگاه كند ،‌نگاه آدم به شغلش احساس آدم را تنظيم مي كند. بعضي از مشاغلوحشتناك است مثل مرده شوري ،‌ مثل قصابي و ...  . از هر كدام سؤال كنيد كه با شغلت چه كار مي كنيد اكثريت مي گويند كه مي سازيم .

چند سال پيش با مرده شورهاي بهشت زهراء مصاحبه مي كردند و مي گفت كه شغل من خوبه ،‌چرا اين حرف را مي زد چون مي گفت به خاطر اينكه من دائم مي بينم كه يك روزي مي ميرم و دنبال كار خلاف نمي رودم چون دائم با مرده سر و كار دارم . نمي خئاهم بگويم كه اين كار قشنگي است ،‌مي خواهم بگويم نگاه ،‌نگاه قشنگي است.

راهسوم : ما كار مي كنيم خود اين كار ارتباطاتي را براي ما ايجاد مي كند اين ارتباطات با ارباب رجوع ،‌با همكار نمون و با رئيسمان و با زير دستانمان ،‌اگر اخلاق و آداب زندگي كردن با اين تيپ شخصيت ها رانداند كار براي او تلخ مي شود. پس آدم چه چيزهايي لازم دارد:

يك انسان شناسي مختصر مي گويد ،‌ آدم وقتي در موقعيت بالا قرار مي گيرد و ما كه در موقعيت پايين تر قرار داريم ميخواهيم با او صحبت كنيم چگونه صحبت كنيم با اين آدم نمي توان مثل همان ادمي كه كنار تان است يكسان صحبت كنيم با يكديگر فرق مي كنند. منظورمان اين نيست كه چاپلوسي كنيم ،‌منظورماناين است كه متعارف صحبت كنيم . اولين اصل در رابطه كار اين است كه كسي كه در بالا دست است از بالا نگاه مي كند و چون ازبالا نگاه مي كند متأسفانه همه را كوچكتر و پايين تر مي بيند تو بايد كاري بكني كه به آن نشان بدهي كه اتفاقاً‌تو كوچمتري كه رفتار او با تو مثل باقي  آدم ها نباشد. حالا چه كار مي شود كرد. آن چيزي كه از آن بالايي به پايني ارتباط پيدا ميكند،‌يك كارمند ،‌يك كارگر ،‌يك مهندس ،‌ وقتي كه يكي بالاتر از خودش باشد اگر بتواند با بالادستي خود ثابت كند من در زندگيم صادق هستم بالا دستي كوچك مي شود،‌صداقت مهمترين پارامتراخلاقي در كار است.

راه چهارم :‌اگر مي خواهيد ار كار خود لذت ببريد نبايد براي خودتان تنش درست كنيد . تنش چه زماني ايجاد مي شود، زماني درست مي شود كه دروغ بگويم . انساني كه دروغ بگويد در سيستم زندگي خود تنش ايجاد ميكند چرا چون دائماً‌ نگران اين است كه دروغش آشكار شود و براي اينكه جلوگيري كند از آشكار شدن دروغهايش مجبور است باز هم دروغ بگويد و وقتي دروغ تازه اي گفت مجبور است تا آخر دروغ بگويد.

راه پنجم :‌در روابطي كه با آدمهايي كه كار ميكنيم اين است كه خلق و خوي آدم هايي كه با آنها كار مي كنيم بشناسيم. مثلاً رئيسي است كه اگر شما دير بياييد حساس است اگر ده دقيقه دير بياييد حساس است ولي اگر 1 ساعت زود رفتيد برايش مهم نيست . اما به دير آمدن شما حساس است . حساسيت آدم هايي كه با شما زندگي ميكنند را بشناسيد و به حساسيتشان احترام بگذاريد.

يكي از دلايل موفقيت افراد در زندگيشان اين است كه مشتريان خود را مشناسند لازم نيست كه حتماً‌ ادم ها كاسب باشند تا مشتري داشته باشند همه آدم ها به طوراتوماتيك هر كجا باشند تعداد ژي مشتري دارند. مشتري هاي شما كساني هستند كه شما با آنها سرو كار داريد . اين مشتري ها با بايد بشناسيم و دسته بندي كنيم . در دسته بندي ها يك چيزهايي در مي آيد .مثلاً‌ در دسته بندي اول بعضي از اين مشتري ها درون گرا هستند و اشتباه بزرگي كه مي توان كرد اين است تكه به آدمي كه دروم گرا است بگوييم چه خبر ،‌ چه كارهايي مي كني . شناخت اين تيپ آدم ها به ما كمك مي كند كه رفتار خود را با ارتباط با آنها تنظيم كنيم.

راه ششم : اگر در محيط كار يا جامعه اي كه زندگي مي كنيم آدم هايي هستند كه زبل هستند كه سر شما را كلاه مي گذارند آدم هايي كه از شما سوء استفاده ميكنند علت آن اين است كه خط قرمز بين خودتان و آن آدم ها را مشخص نكرده ايد. خط قرمز چيست؟ خط قرمز آن مرز حساسيت هاي شماست . تمام آدم هايي كه از ديگران سوء استفاده ميكنند دليلش اين است كه آن افرادي كه مورد سوء استفاده قرار مي گيرندخط قرمزهاي خود را براي ديگران مشخص نكرده اندآن چيزي كه انسان را در كار آزار ميدهد ايناست كه حد و مرز را براي همكارومشتري ديگران روشن نكرده است.

هنگامي كه در زندگي شكست خوردي به دنبال عوامل خارجي نگرد ما آدم ها معمولاً‌ اين گونه هستيم كه وقتي شكست مي خوريم به گردن ديگران مي اندازيم. هنگامي كه به كسي با انگشت دست اشاره مي كنيم 3 تا از انگشتان به طرف خودمان است ويكي رو به طرف و ديگري رو به بالا است يعني اگر عوامل شكست را 5 تا قرار بدهيم يكي از عوامل ،‌عوامل محيطياست وبقيه عوامل خومان هستيم و خودمان هستيم به باعث مي شويم ديگران خط قرمز هاي ما را رعايت نكنند.

در كتاب آيين دوستيابي مي گوييد كه اگر ميخواهيد در كارتان موفق بشويد2 تا توان مندي بايد داشته باشيد.

1- توانايي تخصصي در كاريكه مي خواهيد انجام دهيد.

2- توانايي در برقراركردن ارتباط با مردماني كه با انها در ارتباط هستيد.

اكثر جاهايي كه ما با ديگران مشكلات پيدا مي كنيم اين است كه حرف او را متوجه نمي شويم و بسياري ازجاهايي كه ما مشكل پيدا مي كنيم بخاطر اين است كه كلمات مناسب براي آدمها را نمي دانيم.

- در آيين دوستيابي مي گويد يكي از چيزهايي كه ادمها نسبت به آن حساس هستند و به وجود مي آيند و شما را همراهي ميكنند اسم هايشان است اسم هر آدمي شيرينترين كلمه اي است كه هر انسان مي شنوند. هنگامي كه شما اسم كسي را صدا مي زنيد او با تمام وجود برمي گردد تا ببيند چه كسي است كه او را مي شناسد . هنگاميكه وارد بانك مي شود اوپراتور بانك حوصله هيچكس را نداردولي وقتي اسمش را صدا مي زنيد باحوصله بيشتري كار شما را انجام مي دهد تا اينكه بگوييد آقا اين فيش را بگيريد.

اخلاق جلسه هفتم

ما از نظر روحي رواني وژنتيكي و فرهنگي دريك جامعه اي بزرگ شده ايم كه به ما القاء شده است كه اگر كسي از ما انتقاد مي كند يعني به ما توهين كرده يعني تحقيرت كرد. در حالي كهماهيتش ايناست كه وقتي كسي از ما انتقاد مي كند صحبت مي كند به ما و به كمك مي كند . يعني ارگ روزي من به خودم جرأت بدهم به همكاري كه بلند مي خندد و برم بهش بگم مژكه اين نوع خنديدن در شأن شما نيست.

اگر من همچنين كاري بكنم اون فرد بايداز من تشكر كند ،‌ چرا؟ چون من خودم كلي با خودم كنار اومدم كه بتونم بروم و عيب او را به او بگويم و معمولاً‌ كسي اين كار را نمي كند ولي اگر بكند بسيار فداكار است.

من در يك جايي يك جمله اي ديدم به اين صورت بود كه :‌اگر كسي با شما مخالفت كرد و اشكال شما را گفت و اعتراضي كرد وظيفه شما چيه ؟ نويسنده آن كتاب نوشته بود كه من بايد زمينه اي ايجاد كنم كه او با من مخالفت كند. پس انتقاد لازم است و اگر بخواهيم انتقاد را تشريح كنيم مي توانيم بگوييم كسي كه از ما انتقاد مي كند مانند آيينه است.

آدمي كه دهانش بو بدهدخودش متوجه نمي شود چند بار براي شما پيش آمده كه كسي اطراف شمادهانش بو بدهد و شما هيچ وقت نمي توانيد به او بگوييد پس 2 تا  مشكلپيش مي آيد :

1- مشكل اول : من نمي دانم چگونه از او انتقاد كنم.

2- مشكل دوم :  مهم ترآن آدم تحمل انتقاد كردن را ندارد.

پس ما در هر 2 مرحله مشكل داريم و در انتقاد ............ مشكل خيلي شديد تري داريم.

يكي از بزرگترين مشكلات ما در زندگي و آداب معاشرت انتقاد ناپذيري و انتقاد گريزي ما است. ما تحمل انتقاد را نداريم چون فكر كرديم كه كسي كه ازما انتقاد مي كند مشكل دارد و كامل نيست و خودش اون كار را رعايت نمي كند.

من معتقد هستم يكي از رمز و رازهاي موفقيت هاي اجتماعي اين است كه آدم ظرفيت انتقاد پذيري خودش رابالا ببرد. البته تا زماني كه ما در حال ضعف باشيم كسي كه از ما انتقاد كند نمي توانيم تحمل كنيم تنها راهش اين است كه در موضع قدرت باشيم يعني به هر حال يك امتيازي نسبت به ديگران داشته باشيم اگر كسي از ما انتقاد كرد سريع از آن دشمن نسازم چون آدم كه ضعيف باشد تا از او انتقاد شود طرف انتقاد كنده را دشمن خود مي پندارد.

يكي از راههاي انتقاد پذيرايي اين است كه شما از لحاظ توانايي و از نظر اقتدار از ديگران يك سر و گردن بالا تر باشيد. يك سر و گردن كه بالاتر باشيد مي توانيد تحمل كنيد. حالا چه چيزهايي مي تواند به شما كمك مي كند كه يك سرو گردن بالا باشيد : بايد 4 تا پارامتر را داشته باشد.

اولين پارامتر اين است كه ما بايد از نظر قدرت در موقعيتي قرار بگيريم كه اين ذهنيت را پاك كنيم كه هركسي از ما انتقاد كرد دشمن من است . اين ذهنيت ،‌ ذهنيت غلطي است . چه زماني اين ذهنيت را دارد هر وقت آدم در موضع ضعف باشد همچنين ذهنيتي را دارد. پس راهش اين است كه آدم قدرت داشته باشد چه زماني ادم قدرتمند مي شود كه يك راهش اين است كه آدم پولدار باشد آدمي كه پولدار باشد آدمي كه پولدار باشد كمتر كسي چيزي به او بگويد به اون برمي خورد اگر دماغش كج باشد پول ميدم درستش مي كنم ،‌اگر دندونش خراب باشد پول مي دهد درست مي شود. اخلاقت مشكل داره ولي اينو نمي تونه درست كند. اما اين مطلب مورد قبول نيست چون يك شوخي است اما جديش اين است كه من معتقدم هر آدمي كه سوادش بالا باشد واطلاعاتش بالاتر باشد اين آدم از نظر احساس قدرت در موقعيتي قرار مي گيرد كه اگر كسي چيزي بهش گفت به او برنمي خورد و هر چقدر سطح آگاهي آدم برود بالاتر احساس قدرت بيشتري مي كند و هر چقدر احساس قدرت بيشتري بكند از اين كه كسي چيزي به او بگويد ناراحت نمي شود.

تا مي توانيد كتاب بخوانيد و فيلم ببينيد و اطلاعات خود را بالا ببريد خصوصاً‌در زمينه كار،‌ سعي كنيد كارتان را خوب ياد بگيريد ومسلط بر كار خود باشيد ،‌اگر كسي از كارتان انتقاد كرد سري و دست  پاي خودتان را از دست نمي دهد.

هر چه آدم سطح اطلاعات آدم پايين تر باشد چه در زمينه تخصص و چه در زمينه مسائل ديگر انتقاد گريزي ان بيشتر است . فهم كه بيايد پايين انتقاد گريزي هم مي آيد پايين . آدمي كه فهمش پاين است خودش را علامه ميداند چون خودش را علامه ميداند هميشه مي گوييد من كارم درست است و كسي نبايد از من انتقاد كند.

دومين چيزي اين است كه هر چه آدم اطرافيانش را بيشتر بشناسد انتقاد پذيريش بالاتر مي رود. من از كسي بدم مي آيد كه او را نشناسد. بخش زيادي از انتقاد گريزي ما از مردمي كه با آنها زندگي ميكنيم بخاطر اين است كه آنها را نمي شناسيم . اگر آدم ها بشناسيم و بتوانيم رابطه خوبي با آنها برقرار كنيم و مهمتر از همه بتوانيم راهكارهاي برقراري صميميت بين آدم هايي كه براي ما مهم هستند همه را نمي گويم ،‌ما يك تعدادي را بايد با آنها صميمي بشويم مانند اعضاي خانواده خود،‌همكلاسي هاي خود ،‌همكارهاي خودمون هستند اگر با آنها صميمي شويم يك اتفاق خوب ميافتد و آن اتفاق خوب اين است كه به عنوان دشمن او را تلقي نميكنيم . خوب اين لازمه اش چيست ؟ اين صميميت خودش مهارت مي خواهد بعضي وقت ها آدم مي خواهد با كسي صميمي شود تمام رازهاي خود را به او مي گويد و بعداً‌ تا با يكديگر دشمن مي شوند هر چي از او بلده به هم مي گويند. نه صميمي شدني كه آدم مهارتهاي درستش را بلد باشد بداند مجا صميمي شود ،‌چگونه صميمي شود كه معناش دروغ نباشد،‌جيبي نباشد ،‌پولي نباشد . اينها مهارت مي خواهد اينها آگاهي مي خواهد آگاهي و مهارتهاي ارتباطات اجتماعي در جذب آدمها براي صميمت .

دومين چيزي كه به آدم قدرت مي دهد  اخلاق است. اخلاق يعني كه آدم بتواند با مردم كنار بيايد و اگر بخواهد با مردم كنار بيايد اولين ويژگي اش اين است صبورباشد. آدم اگر بتواند با اطرافيانش صبور باشد صبر خميرمايه اخلاق است. آدمي كه صبور باشد اخلاق دارد و آدمي كه اخلاق داشته باشد همه چيز دارد و لذا آدم اگر اخلاق داشته باشد رابطه اش با مردم خوب مي شود،‌رابطه اش كه با مردم خوب شد چون خودش مردم را خوب مي بيند مردم هم او را خوب مي بينند،‌چون آنچه كه در دلش نسبت به مردم مي گذرد مردم هم درد دلشان نسبت به او همان مي گذرد،‌پس همديگر را از كانال دل مي بينند . سخن كه از دل برآيد ،‌لاجرم بر دل نشيند.

حرف خوب بردل آدم مينشيند حتي اگر انتقاد باشد اينجا است كه آدمي اخلاق دارد و احساس قدرت مي كند و آدمي كه احساس قدرت كند لذا انتقاد فرار نمي كند.

پارامتر سوم قدرت :‌ به نظر من هنر است ،‌ هنر يعني دوست داشتن زيبايي،‌ هر چه آدم اين ويژگي را در خودش تقويت كند كه زيبايي را دوست داشته انتقاد پذيريش راحتر مي شود. در همين كلاس ما و يا درتمام دانشگاه هاي آزاد كل كشور و يا در كل جوانان ما اين خصلت همه جا وجود دارد و همه موقعي كه از خانهم يخواهند بيايند بيرون جلوي آيينه مي ايستند فقط با يكديگر فرق مي كنند ،‌ بعضي ها 1 بار يا 2 بار يا 5 بار جلوي آيينه مي ايستند . اين علامت چيست ؟ علامت اين است كه آدم ها زيبايي را دوست دارند آدمي كه زيبايي را دوست داشته باشد اولين مسأله اين است كه مبادا كه چيزي داشته باشم كه زشت بيايد،‌چون اين آدم زيبايي را دوست دارد و اجازه مي دهد كه از او انتقاد كنند.

چهارمين پارامتر :‌پايبندي به دستورات دين آدم را صبور مي كند ،‌پايبندي به دستورات دين آدم را با سواد مي كند،‌پايبندي به دستورات دين آدم را خوش اخلاق بار مي آورد. وقتي دين باشد سواد هم باشد ،‌اخلاق هم باشد هنر هم باشد اين آدم قدرتمند است.

و يكي ديگر از عوامل براي انتقاد پذيري زماني است كه ما اعتماد به نفس پاييني داريم . آدم هايي مه اعتماد به نفس پاييني دارند از انتقاد فرار مي كنند،‌از كوره درمي روند ،‌فحاشي مي كنند.

اين را به عنوان يك فرمول به ياد داشته باشيد هرجا كسي شمار چيزي به او گفتيد و به او برخورديد يك شاخص مهم علامت اين است كه اين آدم اعتماد به نفس ندارد. آدمي كه اعتماد به نفسش بالا باشد ار انتقاد نمي ترسد و آدمي كه اعتماد به نفسش پايين باشد ازانتقاد مي ترسد چون مي ترسد واقعيت هاي اطراف خود را توهمي مي بيند . توهم يعني چه يعني بيشتر مي ترسد.

اعتماد به نفس خود را ببريد بالا تا رشد كنيد ،‌ رشد كردن چه ارتباطي با بالا رفتن اعتماد به نفس دارد؟ آدم ها وقتي رشد مي كنند كه اجازه بدهند كه اشكال كارشان را به انها بگويند ،‌آدم ها چه زماني اجازه مي دهند كه اشكال كارشان را به آنها بگويين ،‌زماني كه نترسند ،‌چه زماني نمي ترسند زماني كه اعتماد به نفس داشته باشند. 

یکی دیگر از عوامل انتقاد پذیری که از روی تحقیق های دانشجویان برایتان می گوییم هنگامی که کسی از شما انتقاد کرد به جای اینکه عصبانی شوید  ،خونسردی خود را حفظ کنید به اینکه نفستان به شمارش بیافتد نفس عمیق بکش ، به جای اینکه چهره ات برود توهمدیگر لبخند بزن ، به جای اینکه از کووره در بروی و سرخ و سفید شوی سعی کن براعصابت مصلت باشی آنگاه شما 2 تا 5 راه پیش رو دارید . با خونسردی هر چه تمام تو به حرف های طرف مقابل خود گوش دهسد و اگر انتقاد صحیح بود از روی تشکر کرده و اگر نه یا او صحبت کرده تا مانع شود انتضار نداشته باشیم که انتقاد پذیری ظرف مدت کوتاهی ایجاد شود چه خودمان چه دیگران برای انتقادپذیری نیاز به تمرین و تلقین و گذر زمان داریم.

هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید ما دوست داریم باور کنیم که هر کاری که می کنیم درست است حتی اگر خلاف آن انجام شده باشد وقتی ما اشتباهی را انجام یم دهیم توجیح می دهیم که کسی متوجه نشود اما مردم متوجه می شوند و گاهی این اشتباها ن را گوشزد می کنند شاید این وظیفه آنها بوده که اشتباهات مارا می بینند و به ما کمک کنند که در آینده این کارها را انجام ندهیم.

هر چقدر دیگران سعی کنند مثبت باشند اما انتقاد ناراحت کننده است اگر 3 نکته را به خاطر داشته باشیم از تلخی انتقاد کمی کاسته می شود.

1-   هرگز تداعی عمل نکنیم این فقط بی ثباتی به عمل اعتماد به نفس مارا نشان می دهد و در ضمن طغیان های احساسی کمتری مشکلی را حل می کند و وضع را بدتر می کند.

2-   اگر انتقاد را بیش از یک بار شنیدید حتماً آن را جدی بگیرید.

3-   منفع انتقاد را در نظر بگیرید آیا شخصی که از شما انتقاد کرده آیا به دنبال چیز دیگری است.

4-   چهارمین را برای انتقاد پذیری : گاهی اوقات فرصتی را اختصاص دهید به خودتان و در خلوت خودتان از خودتان انتقاد کنید.

5-   جان اس÷نسر کتابی نوشته است به عنوان 1 دقیقه برای خودت. چیزی که ما می خواهیم بگوییم این است که گاهی اوقات یک دقیقه به خودتان اختصاص دهید و ببینید آیا خودتان عیب خودتان را می فهمید یا نه ؟

یک سؤال مهم از بند 2 که یکی از دانشجویان سؤال کرده که شما گفته اید که باید صبر داشته باشیم و به همه اعتماد کنید و همه را مثل خودمان ببینیم در اینصورت در بسیاری از جاها متضرر می شویم.

 جواب استاد به این مسئله : این کار تا 2 مرحله دارد: همه آدم ها را دوست داشته باشید تا آنها شما دوست داشته باشند. 2- اما به تداد اندکی اعتماد کنید . دوست داشتن اعتماد نیست . چرا که من نباید به دوستم اعتماد کنم . ابتدا اعتماد را معنی می کنم : اعتماد کردن یعنی اینکه کارهای خدوم را به کس دیگری واگذار کنم . اعتماد یعنی کسی دیگر منافع مرا حفظ کند. من معتقد هستم که در این دنیایی که ما زندگی می کنیم همه آدمها به اندازه کافی مشغله و کار و مصیبت دارند و در این نیایی که ما زندگی میکنیم هر کس وقت دارد کارهای خودش را انجام دهد و منافع خودش را تأمین کند وقت برای ما ندارد. اشتباه بزرگی است که من با اینکه یم دانم کس دیگری وقت ندارد دنبال کار من برود کارم را به او واگذار کنم این واگذار کردن کار معنی اش اعتماد کردن است. من معتقد هستم که انسانها مانند کسانی هستند که با قایق به وسط دریا برده ایم و آنها را در آب انداخته ایم و به آنه گفته ایم که شنا کنید تا به خشکی برسند. در اینجا هر کسی سعی می کند که خودش را به خشکی برساند و فقط می تواند خودش را نجات دهد و نمی تواند به کس دیگری کمک کند. پس اصلاً این کار بحثش غلط است و اصل این کار غلط است. من نمی خواهم بی اعتمادی مطلق را بگویم من می گویم یکی از اشتباهات ما در روابط اجتماعی این است که انتظار داریم اطرافیان ما مشکل مار حل کنند در صورتی که خودشان مشکلات بیشتری دارند.

اگر کسی را دوست داشته باشی او هم تو را دوست دارد ولی اگر اعتماد کنی مشخص نیست چه اتفاقی بیافتد. چرا ؟ چون به ندرت کسی پیدا می شود که از منافع خودش بگذرد و به شما کمک کند.

سلسله درسهای اخلاق زندگی

اخلاق جلسه هشتم

در یک تحقیقی از تعدادی افراد بزهکار( نوجوانان بزهکار) سوال پرسیدند: چرا خلاف کرده اید یکی گفت : نمی خواستم خلاف کنم اینطور شد 0 یکی گفت تقصیر پسرعمویم بود دیگری گفت : دوستم باعث شد خلاصه هرکسی یک چیزی گفت ولی چون سوال کننده متخصص روان شناسی بود حالت پلیسی سوال کرد و دقیق سوال کرد تا دقیق جواب بگیرد نه برای محکوم کردن آنها بلکه میخواست ریشه خلاف کردن افراد را بیابد آخر جواب این شد : من درخانه یمان هرکاری میکردم که به پدر و مادرم بگویم که من هم آدمم من هم قادر هستم کاری بکنم من هم میخواهم آدم خوبی باشم 0 بارها و بارها با زبان و بی زبان به آنها گفتم که من برایتان مهم هستم یا نیستم نه با این جمله ، بلکه با رفتارم ، با کردارم ولی بی انصاف پدر و مادرم یکبار هم به من نگفته اند که آره تو هم آدم مهمی هستی ، دوستت داریم ، قبولت داریم ، عزیزمان هستی هوایت را داریم همیشه درسرم می زدند و می گفتند : بی عرضه بدبخت و کلماتی مثل این ، من به روش مثبت نتوانستم توجه مادر و پدرم را جلب کنم 0 هرچه قدر بیشتر تلاش می کنم کمترجواب می گیرم و چون برایم مهم بود که به مادر و پدرم نشان بدهم که من آدم مهمی هستم و آنها هم باور نمی کنند که آدم مهمی هستم با خودم گفتم که شما با زبان خوش حالیتان نمی شود که من آدم خوبی هستم پس میروم خلاف میکنم تا بفهمید که من هستم و خلاف کردم به بچه محل هایمان ، به پدر و مادرم و اقواممان که همگی می گفتند بی عرضه ناتوان ، نشان بدهم که خیلی هم عرضه دارم می گویید نه ، نگاه کنید 2 نفررا کشتم 0

روانشناسان ما می گویند که دروجود هرانسانی سلسله نیازهایی هست که کم و بیش برآورده میشود نیاز به آب ، نیاز به همدیگه ، نیاز به مسکن و یک نیاز هست که کم برآورده میشود نیاز به اینکه اطرافیان هرکسی بهش بگوید که آفرین ، باریکلا ، معلومه که وارد هستی معلومه که کسی هستی قبولت داریم قبولت داریم 0 این کاررا انجام نمی دند چون اینها یک نیاز ذاتی دردرون انسانهاست0 به خواهر یا برادر کوچکی که اگر دارید نگاه کنید به یک سنی که میرسد پیش شما می آید و می ایستد و روی پنجه هایش میرود و می گوید داداش بزرگ شدم نه ؟ نیاز به بزرگ بودن یک نیاز اساسی درهمه انسانها نه بزرگ به معنی قد بلند بلکه بزرگ به این معنی که آنقدر بزرگ شدن که حالا قبولت دارند حالا دیگه بهت اعتماد می کنند حالا دوستت دارند حالا برای من عزیز هستی حالا بود و نبودت خیلی برایم مهمه ، این نیاز خیلی شدید است و جوابی که این نیاز میگیرد خیلی کم است به ندرت اتفاق می افتد که درخانواده ای پدر و مادری آنقدر شعورو فهم بالایی داشته باشند که جلوی خلاف فرزندشان را بگیرند0دائم تحقیرش نکنند ، ازاین رو به اوشخصیت بدهند آنقدر به او بها ندادند که طرف خجالت بکشد ازاینکه پدر و مادر آنقدر به او بها داده اند که حــــــال می خواهد برود و خلاف کند 0 انسان زمانی خلاف میکند که حس کند چیزی ندارد که بخواهد ازدست بدهد و انسانی خلاف نمی کند که فکر می کند چیزی دارد که مجبور است برای اینکه آن را حفظش کند خلاف نکند0 در تحقیقی که انجام داده اند می گویند اگر شما محور و محرک رفتارهای آدمی را بررسی کنید محرک رفتارها دو چیز است : غریضه جنسی که فروید می گوید 2- نشان دادن به دیگران که منو داریــــد ؟ منو می بینید ؟ من هستم این دو چیز است حال به این ترتیب استادی که خودش را به آب و آتش میزند که برروی دانشجوهایش اثر بگذارد و دانشجوهایش درآخر بگویند که استاد دست شما درد نکند0واقعا" خیلی عالی بود استاد بگوید خواهش می کنم قابل شما را نداشت بعد دردلش قند آب شود خودش به خودش بگوید که خودت را داری ؟ می بینی چقدر مهمی ؟ اطرافیانت به تو می گویند که مهمی دانشجویان هم این کار را می کنند 0 می گوین که دختری در دانشگاه راه می رود پایش لیز می خورد و زمین می خورد بعد رو به دوستش میکند و می گوید :  را حال کردی ؟

همه انسانها هرکاری که می کنند میخواهند یک چیز را نشان دهند، من را داری ؟ حتی این اشتها آنقدر شدید است که انسانهایی که بضاعت مالی زیادی دارند به انسانهایی که به قطب میروند پول می دهند که نام من را برروی یخ ها بنویس که بعدها این مسافران قطبی که به قطب میروند بگویند آفرین به آقای 000 باریکلا عجب آدم مهمی است که به اینجا آمده 0 می گویند پول درآوردن ، موقعیت اجتماعی ، پول همه کارهایی را که انسانها انجام می دهند فقط برای گفتن یک چیز است : من هستم إ من کسی هستم 0 آهای اطرافیان من إ چرا به من بها نمی دهید ؟ چرا به من احترام نمی گذارید؟ اگر به این محرک جهت داده شود خیلی خوب است شما هر انسان خلاف کاری را با جهت مثبت دادن می توانید آرام کنید0

یک رستوران زنجیره ای درکشورمان اروپایی هست که کارشان این است که ازمشتری هیچ چیـــــــــزی نمی خواهد غذایشان را که خوردند خودشان به پای صنوق می آیند می گویند که چه چیزی خوردم و باید چقدر پول بدهم طبیعتا" این انسان باید ورشکست شود ولی ورشکست نشده زنجیره ای شد، که چند شعبه ازآن را ایجاد کرده اند 0 ازصاحب رستوران پرسیدند که شما نمی ترسی ازاینکه اینها بخورند و بروند و پولش را ندهند صاحب رستوران گفت اگر میخوردندو میرفتند که من ورشکست شدم اما من ورشکست نشدم به او می گویند فرمولت چیست ؟ می گوید : من احساس کردم که همه انسانها محتاج به این هستند که به آنها بگوییم که خودت را قبول داریم بگو خودت چی خوردی و چقدر پول یا فیش داری ازاو پرسیدند که آدمهای خلاف کار به این جا می آیند یا خیر؟ او گفت : اتفاقا" این آدمها اینجا می آیند چون درجامعه ای زندگی می کنند که دائما" بهشان می گویند که آی نامحترم ، بی عرضه ای کسیکه قبولت نداریم و این عطش دروجودشان هست که یک جایی دوست دارند که کسی بهش بگوید که قبولت دارم بهت اتماد می کنم حالا این رستوران جای اینهاست 0

جالب است که بعضی ازاین انسانها بعدازخوردن غذا نه تنها پول غذایشان را می دهند بلکه یک چیزی روش میگذارند و میدهند وقتی به آنها می گویند : این پول برای چیه؟ می گوید : من درعمرم دنبال این بودم که کسی بهم بگوید قبولت دارم با تمام اخلاق گندی که داری و هیچ کس حاضر نشد که به      را به من بگوید من اخلاقم گند نبود آنقدر بهم گفتند گند ، گند  گفتم خوب من گندم 0 دقیقا" یک طرف شما یک طرف منم اگر شما رفتید غذا خوردی و نخواستید در برید جواب میدهید و اگه من رفتم و غذا خوردم و نخواستم دربرم جواب میده چون من و شما آنقدر برای خودمان شعر و شعورقائل هستیم که می گوییم اینجا یک سری آدم هستند که زحمت کشید ند غذا پخته اند به من احترام گذاشتند به من گفتن به تو صورتحساب نمی دیم خودت بگو چقدر خوردی و چقدر پولش میشود0 من اگر شخصیت داشته باشم می گویم که این انسان به من احترام گذاشته من کاری نکنم که خودم را خراب کنم پولم را میدهم 0 بیرون می آیم یا عکسش هست آنقدر بی شخصیت هستم که دائم بهم می گویند بی شخصیت ، بی احترام که حکالا یک نفر که می گوید با شخصیت من می گویم جدی می گویی ؟ من واقعا" با شخصیتم ؟ و حالا ازاینجا به بعد دوست دارم که نشان بدم که اعتمادی را که به من کرده لایقش هستم لایق اعتماد اوهستم 0 حالا این سوال برای ما پیش می آید : آیا درایران ما جواب میدهد یا نه ؟ اینجا می گوییم که ایران معنی اش چیست 0 آیا جزاین است که آنقدر این جمله را خودمان به خودمان گفته ایم که ما انسانهای بی شخصیتی هستیم اگر بهمان احترام بگذارند بازهم خراب می کنیم و باورم شد که همین طور است و تبدیل به یک قانون کلی مثلا: اگر به جایی رفتی به تو احترام گذاشتند سوءاستفاده نکردی بی عرضه هستی و گرنه اگر به انسان احترام میگذارند نباید دست خالی برگردد  خلاف کن و بیرون بیا0 لذتش را ببرد این فرهنگ شد0 درکشورهای خارجی مالیات ند ادن مانند انسان کشتن است این فرهنگ شد0 این جا افتاده است آنقدر جا افتاد که تبدیل به فرهنگ شد0 اگر این جا باشد می گویند کسیکه مالیات بدهد ازهمه کس بدبختر است من مالیات ندادم کیف می کنید ؟ من را دارید ؟ این مربوط به فرهنگ ماست 0 به هیچ کس هم مربوط نیست از تک تک ماها شروع میشه خودما چه احساسی داریم یک     کشور علامت موفقیتشان نیست مثال: عامل موفقیت کشورها چیست ؟ 1- قدمت تاریخی یک کشور 3000 سابقه تمدن دارد کشور فقیریه 0 استرالیا 150 ساله راه افتاده جزو کشورهایی که ثروتمند ه پس قدمت ملاک  نیست 2- ضریب هوشی کشورهای فقیر ضریبی بالا است که  درکارهای خلاف نشان می دهند 0 پس اینها ضریب هوشی دارند ضریب هوشی ملاک موفقیت نیست 3- رنگ ، پوست و منطقه جغرافیایی را مثال زدند 0

عامل ثروتمند بودن کشورها یک پارامترهای فرهنگی درکشورهاشون جا افتاده ازجمله پایبندی به اخلاق مردمی که کشورشان پیشرفت میکند پایبند به اخلاق هستند مثل ژاپن ، ژاپن یک کشور کوچک است اکثر کشورش تشکیل شده ازکوه درآنجا نه می توان کشاورزی کرد نه کارخاصی میشه کرد ولی مردمش تعهد اخلاقی دارند  که کار می کنند برای کشورشان بعلاوه که الآن ژاپن که خودش چیزی نداره از دنیا مواد خام وارد می کند بهترین محصولات را تولید می کنند و به دنیا عرضه می کند دومین ابرقدرت اقتصادی دردنیا است 0 بعد از امریکا ، هیچی هم ندارد بعد میآیند سراغ ایران نگاه کنید ما ایرانیها ضریب هوشی داریم منابع طبیعی هم داریم مشکل دیگری نداریم فقط یک چیز است آن چیزی که درکشورجا افتاده 100 سال 200سال جا افتاده درایران دائما" خودشان به خودشان اینطور گفتند ما ایرانیها دزد هستیم بدبخت هستیم 0 آنقدر به خودشان گفتند که حالا تبدیل شده به یک چیز قشنگ اگر 4 نفردورهم جمع شوند صحبت کنند صحبتشان گل انداخته از دزد بودن ایرانیها نفرپنجم که میرسد به این جمع برای اینکه بگوید من هم با شما موافق هستم می گوید فلان روز فلان جا اتفاقی افتاد حرف شما تآیید میشود وقتی بررسی میشود که چرا چنین اتفاق می افتد شاید بدلایل مختلف 0

150 سال است که استعمارکشورهای خارجی هستیم انگلیس اگرما به اینها بگوییم دزد ، بی عرضـــــــــه می گوییم با ما بودی بهت میگویم 0 مثلا" درجمع 5 نفره که صحبت می شود : واقعا" درسته که ما   ایرانیها دزد هستیم 0 فلان کارو نگاه کن فلان چیزو نگاه کن بعد می گوییم اینکه ما ایرانیها دزد هستیم یعنی من دزدم چون ایرانیم ؟ می گوییم نه خواهش می کنم شما را که نمی گویم شما که آقا هستید عذر می خواهم دزد خودتون هستید ؟ این حرفها چیه منو که می شناسی من دزد نیستم بعد ببخشید کناری شما دزده ؟ نه اختیار دارید از دوستان ما هستند 0 این طرفیه دزده ؟  نه این آدم خوبیه 0 پس کی دزده ؟ ما ایرانیها دزدی می کنیم بی عرضگی هم می کنیم اما چرا اینکاررو می کنیم ازبس که به خودمان گفتیم و تلقین کردیم اگرمیخوای 0پیشرفت کنی باید با سال بالالیها بگردی ، سال بالاییها چی می گویند میگن همه ایرانیها دزدند پس اگر ما دزدی می کنیم چون خودمان بخود القا می کنیم به ندرت پیش می آید که 4 نفریا بیشتر راجع به کمالات ایرانیها صحبت کنند0 مثلا" بگویند خبر دارید بالای 70 و 60% نخبه های امریکا ، ایرانی هستند 0متخصص ترین جراح قلب دربیمارستان فرانسه یک ایرانیه0 بالاترین درجه تخصص جراحی چشم درچین ایرانیه 0 ما ایرانیها خوب هستیم ، ما ایرانیها با استعدادیم این بچه مثبت بازیها را بگذار کنار بیا همان جورکه لذت می بردیم صحبت کنیم 0این ضد فرهنگ است این درایران جا می افتد خرابکاری می کند اگر این مسائل که گفتم راجع به قانون ، برای ما مثبت صحبت کردن سخته ، منفی حرف زدن راحته 0 درهمین ایران دریک کلاس 40 نفری کسی را نمی توان پیدا کرد که بگوید من ذاتا" دوست دارم که آدم دزدی باشم یا خودم را قبول ندارم0 زیرا که این انسان کلاس دارد شعور دارد ازدانشگاه هم که خارج می شویم دراجتماع کسانی را می بینیم که دانشگاه نمی آیند ولی خیلی سواد دارند 0 خیلی انسان دوست دارد به سمت جنبه های منفی برود و چون به خود القا می کنیم 0 همین طورمیشود تا جای   آنقدر میگوییم ما خرابکاری می کنیم  که اگرخرابکاری نکنیم بی عرضه هستیم به هرحال ما انسانها مقلد هستیم نگاه به اطرافیان می کنیم اطرافیان چه می گویند 0ما هم آن کاررا بکنیم .وحال که شما به دانشگاه آمد ه اید به عنوان بخشی ازالگوهای جامعه دارد جامعه میشود منفی صحبت کردن لذت بخش تره و مثبت سخن گفتن کار دشواریست جامعه اگر میخواهد ساخته شود راهش این است که یواش یواش باید رفت به سمت اینکه چرااینطورباشد چرا یک ایرانی اینجا بی عرضه و دست وپا چلفتیه ؟ همین ایرانی به کشورهای اروپایی میرود کسی میشود برای خودش برای اینکه اینجا خودش واطرافیانش تحقیرش می کنند میگن آدم نیستی رفتارت ، کارت ، کردارت را قبول نـــداریم بالاخره تحت تآثیر تلقین خودرا می بازد همین آدم به کشورهای اروپایی می رود می گویند قبولت داریم خراب می کند می گویند عیبی ندارد خراب کردی دوباره درستش کن توآدم توانمندی هستی القا می کنند که توانمندی و توانمندی خودرا نشان میدهد به طوری که اگر می خواهید به اطرافیان خود اثربگذارید یکی ازروش اثرگذاشتن ها روش مثبته احساسمان نسبت به اطرافیان مثبت باشد نگویید ما ایرانیها مشکل داریم بله چون گفتیم مشکل داریم متآ سفانه مشکل داریم درمانش چیست ؟ این است که ما یواش یواش بگوییم که ما می توانیم مشکل نداشته باشیم 0 رمزموفقیت انسانها این است کسی که بتواند با اطرافیانش بجوشد راه جوشیدن این است فکر نکنیم اگر من سلام کنم کوچک می شوم پیغمبر(ص)  با همه عظمتی که داشت درطول عمرخود به یک نفراجازه نداد که زودترازاوبه اوسلام کنند چرا چون وقتی کردی طرف می گوید یعنی مرا قبول دارد و مرا قبول کرد چرا پیغمبر(ص) توانست دریک کشوردورافتاده  پرت و بی آب وعلف تمدن را بسازد که دوتمدن بزرگ ( تمدن ایران وروم)  راکه اطرافش بود بشکند0 فقط به دلیل اینکه این کاررا کرد0 سلام یعنی چه ؟ یعنی من تورا قبولت دارم من چیزی ندارم که قبول داشته باشی چرا همین  که من گفتم قبولت دارم یواش یواش باورمی کنی که کسی هستی و چیزی داری 0  

یکی از تفاوت های اسای انسان و حیوان ، غریزه جنسی است و این تفاوت بر می گردد به نحوه استفاده انسان از غریزه جنسی و مشکلاتی که برایش ایجاد شده است. می دانیم که در عالم حیوانات ما چیزی به نام اخلاق نمی شناسیم هیچ کجا مسئله اخلاق وجود ندارد. چرا؟ چون کل زندیگ حیوانات بر اساس غریزه تنظیم می شود و غریزه نیز کار خود را به درستی انجام می دهد. اما چرا وقتی که می آییم در عالم انسانی و مسائل جنسی جنبه غریزی دارد ولی نیازی به اخلاق دارد. حیوانات در استفاده از غرایز خود افراط، تفریط نمی کنند دست استفاده می کنند. اما در عالم انسانی مانند تمام کارها که افراط و تفریط می کنند در استفاده از غرایز جنسی افراط تفویط می کنند و غریزه جنسی با بقیه غرایز یک تفاوت اساسی می کند و آن این است که به 3 چیز تقسیم می شود: 1- ثروت 2- دین، مذهب 3- غریزه جنسی وقت یا زمان . ثروت باعث بقاء است، غریزه جنسی باعث استمرار است و دین باعث جاودانگی است. اگر جنگ های دنیا را و دعواهای آدم ها را ریشه یابی کنیم حتماً ریشه آنها به یکی از این 3 مورد بر می گردد. یا دعوا سر ثروته یا دعوا سر دین و مذهب است یا دعوا سر غریزه جنسی است یا همان خسیت است . تمام جنگ های کشورهای دنیا بر سر دین و مذهب است الان در دنیای خاورمیانه دعوا بر سر این است که اسرائیلی ها می گویند ما قوم برتر هستیم و حضرت موسی گفت که ما قوم بنی اسرائیل را فضیلت داده ایم نسبت به دیگر قوم ها .

کمی بیاییم پایین تر ببینیم که دعواهایی که بین آدم ها انجام می گیرد و منجر به قتل و کشتن و مرگ می شود ریشهآن مسائل ناموسی است. این فقط مربوط به عالم انسانها نیست بلکه به عالم حیوانات نیز بر می گردد ، حیوانات برای تصاحب گزینه مورد نظر خود ممکن است طرف مقابل را از پای دربیاورد.

اخلاق جلسه نهم

یکی از تفاوت های اساسی غریزه جنسی با بقیه غرایز دیگر این است که شدت هجوم انگیزی و اینکه باعث می شود که انسان پرخاشگری بکند همین است مسائل جنسی، چون از یک طرف به غیرت انسان بر می گردد و از یک طرف به ناموس انسان بر می گردد باعث می شود که انسان خودش را نابود بکند و یا کسی دیگری بکشد و یا به زندان برود و افتخار هم می کند این اهمیت غریزه جنسی است.

حلاا بیاییم غریزه جنسی را با غرایز دیگر مقایسه کنیم مثلاً با غریزه تشنگی ، انسانها هیچ گاه همدیگر را برا تشنگی براحتی نمی کشند.این یکی از تفاوت های غرایز جنسی با غرایز دیگر است و تفاوت دیگر این است که غرایز جنسی را نمی توان محار کرد. یعنی انسان از غریزه جنسی نمی تواند اشباع شود در سایر غرایز اانسان اشباع می شود. مثلاً در غریزه تشنگی انسان هر چقدر که تشنه اش باشد 2 یا 3 لیوان آب بخورد اشباع می شود ولی در غریزه جنسی شدت آبن زیاد است. تنها عاملی که می تواند مرد را ذلیل و ضعیف و خار کند مسئله جنسی است و اکثر جاهایی که خانمها توانسته اند مردها را تسخیر کرده و سر آنها را کلاه گذاشته اند مربوط به مسائل جنسی بوده است که سوء استفاده کرده اند و مشکلاتی که در جامعه وجود دارد و ناهنجاری های اجتماعی و فرار دختر و پسر از خانواه ها اختلافات زناشویی همه اینها مستقیماً با غریزه جنسی سرو کار دارد. آن قسمتی که به مرد بر میگردد بیشتر است نسبت به زنها، بارها دیده شده است که زنانی که شوهرانشان در سن جوان یمرده اند توانستهاند تا آخر عمر تنها زندگی کنند و به مشکلی بر نخورند ولی مردها نمی توانند یکی دیگر از تفاوت ها ی غرایز جنسی مسئله اخلاق است مثلاً ما اخلاق آب خوردن و یا اخلاق غذا خوردن نداریم . البته این اخلاقها وجود دارند ولی خیلی محدود است اما در ماسئل جنسی  10000 جلد کتاب اخلاق وجود دارد ، یک دانشمند ی مثل فروید کل زندگی خود راغ روی این مسئله گذاشته است و دلیل اینکه باید یاد بگیریم اخلاق غرایز جنسی را این است که غریزه جنسی منجر به تولید مثل می شود واگر از روی اصول نباشد خیلی مشکلات پیش می آید. مانند بچه های سر راهی یا بچه هایی که در شیرخوارگاه وجود داردو بدترین چیز برای یک انسان این است که نداند پدر و مادرش کی است و عذابی می کشد چون ب یهویت است. این یکی دیگر از تفاوت هایی غرایز جنسی با غرایز دیگر است. شیوع عادت بد استمناء در پسران یکی از مهمترین دلایل آن عدم رعایت اخلاق و مسائل جنسی از سوی پدر و مادر است. یعنی عدم رعایت کردن چیزهایی که انسان باید در موردش حجب داشته باشد این اگر رعایت نشود خیلی مشکلات ایجاد می کندو این مشکلاتی که ایجاد می کند چهارمین تفاوت غرایز جنسی با دیگر غرایز است. غریزه جنسی اگر که رها شود یا شدیداً کنترل شود باعث بروز بیماری می شود رها که شود اشتهای سیری ناپذیری انسان را تبدیل می کند به گرگ لذا چشمش به هر کسی می افتد به چشم طعمه نگاه می کند که حتی این طعمه می تواند خواهرش باشد یا مادرش و اگر شدیداً کنترل شود باعث می شود که زمانی که ارضاء می شود کاملاض تخلیه نشود و تبدیل به یک عقده شود که این عقده ها بعدها می تواند در این شخص یک جور دیگر نشان داده شود. یک کار روانشانسی روی افراد خونخار تاریخ انجام داده اند مانند هیتلر ، صدام و ... متوجه شده اند که ریشه این حالات بر می گردد به دوران کودکی شان با پدر و مادرشان یعنی در آنجا که یک بی تربیتی هایی در تمام زمینه هایش صورت گرفته و بعضی ها بر این عقیده هستند که نطفه این آدم ها نطفه متعادل نبوده. یعنی نطفه پدر حقیقی خودشان نبوده. اگر غریزه جنسی در یک محیط نا آرام ارضاء شود یا اشباع شود و این ارضاء باعث انعقاد یک نطفه ای شود چون در حول و هراس بوده منجر به این مس شود که این شخصیت ، شخصیت متعادلی نشود.

اگر در وجدان زن یا مردی مقداری عذاب وجدان و ناراحتی وجود داشته باشد و یا احساس امنیت نکند در هنگام ارتباط و این ارتباط منجر به این می شود که نطفه ای انعقاد شود درست همان نگرانی از نظر ژنتیکی منتقل می شود به آن نطفه.

یکی دیگر از تفاوت های غرایز جنسی با غرایز دیگر این است که اگر انسان 3 یا 4 روز آب به بدنش نرسد ممکن است مریض شود و پس از چند ماه معالجه به حالت اولیه بر میگردد ولی اگر در غریزه جنسی اختلالی ایجاد شود این اختلال منجر به اختلال در روح و روان آن شخص می شود.

یکی دیگر از تفاوت های غریزه جنسی با غرایز دیگر این است که غریزه جنسی مأمور تولید مثل است درست کنترل نشود نسلی تولید میکند که یک جامعه نامتعادل را بخ وجود می آورد.

باز هم به جد ادعا نمی کنم فقط در حد .... می گوییم  کشورهای استعماری وقتی که سرباز از کشور خود برای استعمار به کشور دیگر می آورند احتیاج به سربازهایی دارند که مفهوم و معنای رحم و عطوفت را ندانند و کشتن آدم ها برایشان لذت بخش باشد. یکی از تفریحات حجاج بن یوسف سقفی این بوده است که 10 نفر یا 20 نفر را چشم هایشان را در می آورده و سرهایشان را قطع می کرده . این که انسان تفریحش این باشد ریشه اش به کجا بر میگردد . روانشناس معروف فروید که می گوید شک ندارم که رفتارهای ناهنجار آدمها تماماً ریشه در غریزه جنسی دارد و یا ریشه در بی بند و باری دارد و عمق این ناهنجاری ها آزار دادن دیگران و یا آزار دادن خودشان است که بر می گردد به نامتعادل بودن غرایز جنسی.

پس تمام سربازان باید دارای این خصوصیات بالا باشند که عمدتاً این سربازها از خانواده هایی هستند که متلاشی شده اند. که بدترین حالت متلاشی شدن خانواده ها این است که 2 تا آدم همدیگر را دیده  اند از یکدیگر خوششان آمده است و غرایز جنسی خود را اشباع کرده اند و یک انسان به وجود آمده است که این اوج اش است. بیاییم پایین تر فرزندان خانوادهای طلاق . اگر انسان محبت نبیند بر میگردد و بهرتین جای محبت دیدن خانواده است و اگر خانواده محبت نم بیند انسان می آید در جامعه محبت ببیند ، و وقتی می خواهد در جامعه محبت ببیند ، جامعه مجانی مجانی به کسی محبت نمیکند وقتی در جامعه کسی به او محبت می کند که او تشنه محبت است از آن محبت می نوشد و وقتی نوشید فرد مقابل از او سوء استفاده می کند و وقتی سوء استفاده کرد او  2 تا ضربه می خورد : 1- اولین ضربه که پدر و مادر به او زدند 2- ضربه دوم را کسی زد که به او اطمینان کرده بود و از او سوء استفاده کرده بود. و یک نتیجه می گیره که تمام افرادی که دور او هستند کثیفند و سپس این ذهنیت را گسترش می دهد و می گوید که همه انسانها کثیفند . آن وقت یک حقی به خود می دهد که می تواند همه آدمها را بکشد.

شما دانشجویان در زمانی قرار گرفته اید که :

1-          طوفان غرایز جنسی بر پا شده است.

2-          سنت هایی که قبلاض بوده شکسته شده است.

3-          مثلاً یکی از سنت ها در قدیم این بود که اگر چشم شخصی پی ناموس کسی بیافتد چشم شخص دیگری پی ناموس او می افتد و اکثر مردم قبول داشتند و رعایت می کردنداما امروزه این عقاید از بین رفته است.

در این دنیا آرامش و ناآرامشی انسان بر میگردد به تعادل یا عدم تعادل در غریزه جنسی اش ، آرامش را کسی دارد که در زندگی اش موفق باشد و کسی در زندگی اش موفق است که اصول اخلاقی را رعایت کند که در زندگی اش موفق باشد و کسی در زندگی اش موفق است که اصول اخلاقی را رعایت کند. افرادی که در جوانی بی بند و باری داشته باشند در سن میانسالی یکسری مشکلات پیدا می کنند و در سن کهنسالی یکسری مشکلات پیدا می کنند . آدمی که مشکل داشته باشد تعادل ندارد و آدم هایی که در دوره جوانی مواظب هستند عزت و عفت خود را حفظ کنند و خلاصه لبیک نگویند به خاصه های غیر منطقی غریزه جنسی خود اسنها آدم های متعادلی هستند ولی اگر انسان در دوره جوانی اش آن چیزی که غریزه جنس اش می گوید گوش کند مشکل پیدا می کند که این مشکلات را به ترتیب بیان می کنیم.

اگر انسان در سن جوانی اش غریزه جنسی اش فاقد آزادی باشد ارتباطاتش با اطرافیان بی حد و مرز بادش این آدم در سن جوانی یک تشنگی در خودش به وجود می آید و یک اشتهایی در خودش ایجاد می شود که بعداً که ازدواج می کند با ازدواج احساس آرامش نمی کند چون آدمی که قبل از ازدواج ارتباطات نامشروع داشته باشد چون تجربه کرده است بعد از ازدواج هم مایل است که آن تجربه ها را داشته باشد. و وقتی مایل باشد که این تجربه ها را داشته یاد به همسر خود خیانت می کند و یا همین که در ذهنش تمایل به زنان دیگر داشته باشد عذابش می دهد و وقتی همسرش متوجه شود که به زن های دیگر تمایل دارد او هم عذاب می کشد و حالا 2 تا آدم ناآرام و نامتعادل داریم و وقتی که 2 تا آدم نامتعادل ونا آرام داریم فرزند آنها نیز نامتعادل می شود.

اگر مردی به زنی خیانت کرد اولین مقصر خود زن است چون آن زن هست که آداب همسر داری را نمیداند و رعایت نکرده است و نمی داند که مرد از همسرش چه می خواهد و اکثراً هم همینطور است.

زن بر گردن مرد 7 یا 8 تا حق دارد ولی مرد بر گردن زن فقط 1 حق دارد  اولین حقی که زن بر گردن مرد دارد به ترتیب : وظیفه مرد است که نفقه بدهد یا مهریه بدهد یا اجرت المثل بدهد. تنها حقی که مرد بر گردن زن دارد تمکین است، تمکین یم کعنا بیشتر ندارد و آن هم این الست که زن خودش را برای بهره برداری جنسی آماده و مهیا کند و معنای حقوقی اش این است که زن حق ندارد منع کند و موعنای عاطفی اش این است که چنان با مردش همراهی کند که مرد از ارتباط جنسی اش لذت ببرد. می گویند 70 درصد اختلافات زناشویی بر می گردد به نارضایتی جنسی که عموماض به مردان بر می گردد. یعنی مرد ارضای جنسی نمیشود و چون ارضاء نمی شود روش نمی شود بگوید و بهانه درست می کنه و می گوید غذا بی نمک است ، بچه چرا به موقع نخوابیده و ... و لذا یکی از روانشناسان این را می گویید که تمام اختلافات خانوادگی بین زن و مرد ریشه در ارتباطات جنسی دارد.

چرا مردها خیانت می کنند ؟ جوابش یک کلمه است : چون زنها اورضه ندارند.

زمان مادرهای خودمان یا خواهرهای خودمان که ازدواج کرده اند ، ما یک بحثی داریم در مساسل جنسی به نام حجب و حیا که باید این حرف ها گفته نشود. به نظر من الان که این مرزها شکسته شده و همه حجب و حیا ها ریخته شده باید توضیح بدهند که مثلاً به خواهرش بگوید که خواهرم ، اگر شوهرت چشم چرانی می کند علت چشم چرانی جوانی اش این است وقتی می آید خانه تو را با لباس آشپزی می بیند با بوی بد غذا، ولی هنگامی که در خیابان می روند که از کنا ریک خانمی رد می شود و بوی خوب می دهد مجبور می شود که نگاه کند اگر همسر یا شوهر کسی چشم چرانی می کند تا حالا فکر کرده ای که قبل از اینکه همسرت از سر کار می آید نظافت بکنی کار آشپز خانه راتمام کنی لباس تمیز بپوشی و خودت را معطر کنی و همان جلوه ای که همسر تو در خیابان از یک خانم دیده همان جلوه را از همسر خود در خانه ببیند.

مرد اینقدر که مسائل جنسی باریش مهم است هیچ چیز برایش مهم است هیچ چیز دیگر برایش مهم نیست اگر زن یک تخم مرغ برای همسرش درست کند و به اوبدهد ولی در دلربایی و تنازی درست عمل بکند مرد صدایش در نمی آید.

اما بهرتین شام با تمام آرایش درشت شود و آورده شود اما آن مسأله حل نشود بلاخره یک جا گیر می کند.

خاصیت مرد تنوع طلبی است و خاصیت زن یکه طلبی است.