معیارهای انتخاب همسر

معیارهای اخلاقی ازدواج

از میان همه تصمیماتی  که انسان در طول زندگی خود می گیرد فقط تعداد معدودی از آنها بسیار با اهمیت هستند مثل انتخاب همسر که یک عمر  با او زندگی می کند  یک انتخاب نادرست  می تواند زندگی را تباه کند  وباعث افسردگی ناامیدی  وبه خطر افتادن سلامت روانی انسان شود . پيامدهاي يك انتخاب غلط و نارضايتي از زندگي زناشويي و يا حتي فرو پاشي آن، نه تنها زندگي شخصي فرد را نابود مي‌كند بلكه دود آن به چشم نسل بعدي كه از اوپا مي‌گيرد هم خواهد رفت.به همین جهت نیازمند معیارهایی تست که انتخاب نادرست نداشته باشد

در نظر داشتن خدا ،در خصوص مسئله ی ازدواج ،  یعنی اینكه فرد دریابد كه خداوند ، به چه وصلتهایی فرمان داده و از چه پیوندهایی هشدار داده است ، ظلمتها را از بین می برد و فرد را از جهالت بیرون می آورد .

 نگاه از منظر دین در انتخاب همسر ، روشن بینی زیادی را به انسان هدیه می كند و با توجه به اینكه راه دین ، مهمترین و امن ترین راه هاست ، لذا توسل به آن و پیروی از دستورات دین ، انسان را از فرجام های بد ، مصون می دارد .

 در یك انتخاب خوب  نداشتن هوی و هوس ، اولین شرط و بلكه مهمترین شرط تصمیم گیری عاقلانه و عادلانه است .

یعنی انتخاب فرد نبایستی بر اساس هوی و هوس باشد ، به عنوان مثال ، طمع و حرص شما نسبت به ثروت ، نبایستی ملاك انتخاب و عامل مهم در انتخاب یك همسر پولدار باشد یا به هوس رسیدن به ثروت ، سراغ انسانهای پولدار بروید ، یا غلبه شهوت بر شما یا وجود میل و گرایش به زیبارویان ، شما را تنها به سمت انسانهای زیبا رهنمون ننماید .البته این سخنها بدین معنا نیست كه با پولدار یا زیبارو و یا تحصیل كرده یا … نبایستی ازدواج كرد ، بلكه بدین معناست كه وجه غالب در تصمیم گیری و علت اصلی انتخاب ، نباید ثروت یا زیبائی یا مدرك یا این قبیل ملاكها باشد .

  با پولدار ازدواج بكنید ، اما نه بخاطر پولش و همچنین با افراد تحصیل كرده ، زیبا و … ازدواج بكنید اما نه به خاطر عناوین یا صفات ظاهری كه در آنهاست .

بیشتر انتخابهای بد فرجام ، انتخاب از روی هوی و هوس بوده است این افراد مسحور یكی دو عنوان یا صفات ظاهری فرد مقابلشان می شوند و صرفاً به همان دلایل پیوند ازدواج را با دیگری می بندند ،اما هیچگاه دوام یا شیرینی زندگی به این عوامل بستگی ندارد .

  چنانچه بتوان حداقل به هنگام انتخاب همسر ، به هوی و هوسهای اجازه ی دخالت نداد و فضای تصمیم گیری را از گرد و غبارهای ناشی از تاخت و تاز امیال هوس گونه پاك و سالم نگه داشت، مطمئناً خود را از یكی از مهمترین پرتگاههای زندگی دور نگه داشته ایم ، اما اگر به آنها مجال خودنمایی بدهیم و اگر بتوانند بر عقل و درایت غالب شوند ، مطمئناً تا بتوانند نامناسب ترین فرد را معرفی می كنند ، كه تنها باب دل هوس های زودگذر است نه كسی كه بتواند یك عمر با او زندگی كرد .

ملاک ها و معیار ها در انتخاب همسرداری دارای درجه بندی و اولویت هستند که به طور کلی می توان به دو درجه تقسیم نمود .

الف- ملاک های درجه اول

کار ارزیابی را باید از این ملاک ها شروع کرد.زیرا  این ملاک ها بسیار مهم هستند

1- اصالت ‏خانوادگي:

اسلام تاکيد دارد که درباره سابقه خانوادگي همسر، تحقيق لازم صورت گيرد و به خصوص، مراتب ايماني و اخلاقي او در نظر گرفته شود و نيز تا حد امکان، همسر از خانواده‏اي پاک و عفيف انتخاب گردد. اين اصالت‏خانوادگي در نحوه زندگي جديد و در نسل بعد تاثير دارد. اگر نطفه،که متاثر از خصايص وراثتي والدين است، ناسالم باشد، ديگر اميدي به اصلاح فرزند نيست. به همين دليل امام صادق عليه السلام مي‏فرمايند: «( حسن‏بن فضل طبرسي اصول کافي، ج 5، ص 327  ) با خانواده شايسته ازدواج کنيد; زيرا ژن‏ها خصايص والدين و اجداد را به نسل بعدي سرايت مي‏دهند. پيامبر گرامي اسلام (ص) در اين مورد به مردم آگاهي مي‏دهند و مي‏فرمايند: «( محمدبن يعقوب کليني، اصول کافي  ج 5، ص 332) اي مردم بپرهيزيد از گياهان سبز و خرمي که در مزبله دان‏ها پرورش يافته است. "زنان زيبا و خوب‏رويي در خانواده بد".

2- ایمان. ايمان و تقوا ملاک اصلي انتخاب همسر است. در سايه ايمان و تقواست که روابط عميق عاطفي بين زوجين ايجاد مي‏شود. نزد چنين همسراني، زمينه تا حدود زيادي براي پرورش صحيح فرزندان فراهم است و زن و شوهر مي‏توانند بر همه مشکلات زندگي، اعم از اقتصادي و رواني، فايق آيند و فرزندان خود را مطابق موازين و برنامه‏ هاي ديني تربيت کنند. در اين زمينه، رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي‏فرمايند: «زن را براي زيبايي ‏اش به همسري مگير; چون ممکن است جمال زن باعث پستي و سقوط اخلاقي‏ اش بشود. هم‏چنين به انگيزه مالش، با او پيوند زناشويي برقرار مکن; زيرا مال مي‏تواند موجب طغيان او گردد، بلکه به سرمايه ديني ‏اش متوجه باش و با زن با ايمان ازدواج کن.» ( ملامحسن فيض کاشاني، محجة‏البيضاء، ج 3، ص 85)  دو اصل دين و اخلاق نيک، ملاک‏هاي اصلي براي شايستگي زن و شوهر است و اين اصل چه در دوران جنيني و شير خوارگي، و چه در ساير مراحل زندگي کودک و تربيت او نقش بسزايي دارد. پيامبر گرامي اسلام (ص) مي‏فرمايند: «بهترين زنان شما زني است که وقتي همسرش به او مي‏نگرد، شاد و مسرورش گرداند.» (جمال‏الدين‏محمدالابشيهي،المستطرف،ج‏2،ص‏218)

 

 3-اخلاق.  جابربن عبدالله انصاري مي‏گويد، در محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله بودم. آن حضرت درباره همسر شايسته چنين فرمود: «بهترين همسران شما کساني هستند که داراي ده خصلت‏باشند: 1- براي آمدن فرزندان متعدد آمادگي داشته باشند. 2- مهربان باشند .3 - عفت و پاک‏دامني خود را رعايت کنند. 4- در ميان بستگان خود عزيز و سربلند باشند. 5- نزد شوهر فروتن باشند. 6- خود را براي شوهر بيارايند و خود را به او بنمايانند. 7- نسبت ‏به نامحرمان خود نگه‏دار باشند و پوشش خود را حفظ کنند. 8- از شوهر حرف شنوي و اطاعت داشته باشند. 9- در مسائل جنسي، ميل شوهر را جلب کنند. 10- در عشق و علاقه به شوهر، افراط نکنند و حد اعتدال را حفظ نمايند.» (محمدبن‏يعقوب کليني، فروع کافي، ج 5، ص 324)

 

در جايي ديگر، رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي‏فرمايند: «من سعادة المرء الزوجة الصالحة‏»; (محمدبن يعقوب کليني، اصول کافي، ج 5، ص 327 4) از سعادت مرد اين است که داراي همسري شايسته و خوب باشد

4- هم کفو بودن :پژوهش های به عمل آمده نشان می دهد، که با ثبات ترین ازدواج ها آن است که زن وشوهر بیش ترین شباهت ها را با هم داشته باشند. میزان بی ثباتی و طلاق در زوجین شبیه هم کم مشاهده می شود. بعضی از روانشناسان شباهت های بین زوجین را در حکم سپرده بانکی مشترک تلقی کرده و اشاره می کنند اگر میزان سپرده بانکی شما بیشتر باشد در مقابل بحران اقتصادی و اجتماعی بهتر می توانید مقاومت و احساس امنیت کنید. در غیر این صورت دچار مشکل می شوند. این تشبیه نشان می دهد هر چه قدر میزان تشابه بین زوجین بیشتر باشد کمتر دچار بحران می شوند.

  هوش: اگر هوش زن وشوهر به یک اندازه باشد رابطه ی زناشویی آنان با گرفتاری کم تری روبرو می شود.

ارزش ها: لازم است که زن وشوهر به بسیاری از ارزش ها وحدت نظر داشته باشند. مثلاٌ: مهم است زن و شوهر از نظر معنوی و یا درک اقتصادی اختلاف نظر زیادی نداشته باشند.

علائق: اگر زن وشوهر در بسیاری از زمینه ها علائق مشترک داشته باشند زندگی به کامشان شیرین خواهد شد

 تشابه علاقه ها و سلیقه ها ازدواج با افراد هم‏کفو و هم‏شان باعث توافق بيش‏تر در زندگي مي‏شود; کفويت در جنبه‏هاي ايماني، فکري، اقتصادي و... مطرح است، اما تکيه اساسي اسلام در کفويت، بيش‏تر بر مساله ايمان و اعتقاد است. علت اين‏که پيامبر (صل)، حضرت علي عليه السلام را براي همسري دختر خود انتخاب نمودند، همين مساله بوده است. امام صادق عليه السلام مي‏فرمايند: « کفو (هم‏رديف در ازدواج) کسي است که عفيف باشد و مالي هم داشته باشد». ( وافي، ج 3، ص 18)

پيامبر فرمودند: «هر مؤمني کفو زن مؤمنه و هر مرد مسلماني کفو زن مسلمان است.» (محمدبن يعقوب کليني، اصول کافي ، ج 5، ص 34 8)

 

ب- ملاک های درجه دوم

ملاک های درجه دوم ( ثروت و تحصیلات) بستگی به شرایط اقتصادی و پایگاه اجتماعی آن ها دارد.کسانی که بیشتر از حد به این ملاک ها اهمیت می دهند دچار درد سرهای بزرگی می شوند ممكن است وضع اقتصاديتان نابسامان شود يا شايد هم در معرض بد رفتاري‌هاي جسمي يا زباني قرار گيريد، يا به‌عنوان همسري ناموفق درگير مسائل فرزندي شويد كه به تنهايي بايد از پس مشكلات او هم بر آييد.

عدم اعتنا به ثروت همسر و نامزد

آن چيزهايي که من بشدت آنها را مايلم نفي بشود، يکي مسأله ثروت است؛ يعني وقتي که جواني مي‌خواهد ازدواج کند- چه پسر و چه دختر- اصلاً نبايد ثروت همسر و نامزد ازدواجش مورد نظرش باشد. به نظر من يک چيز گمراه کننده است، يک جاذبه حقيقي نيست و اين نبايد موردنظر باشد.

عدم اعتنا به تشخّص اجتماعي

جنبه ديگري که اصلاً نبايد موردنظر باشد، عبارت است از« تشخّص اجتماعي» اين هم اصلاً نبايد موردنظر باشد به گوشم خورده است بعضي افراد مي‌گردند تا عروسي، يا دامادي را انتخاب کنند که حتماً وابسته به بيت و شخصيت معروفي يا سمت معروفي باشد. اين هم به نظر من معيار غلطي است و نبايستي موردنظر باشد.

بعضي از جاذبه‌هايي هم که به شکل صوري جوان‌ها را جذب مي‌کند، به نظر من براي ازدواج نبايد به شکل معيار به آنها نگاه کرد. مثلاً پسرها يا دخترها بگردند هرجا چشمشان را گرفت، آن را معياري قرار بدهند! هر موردي که چشمشان را گرفت و جذب کرد آن را کافي بدانند! اين هم به شدت مورد برحذر داشتن و پرهيز دادن ماست که ما مي‌خواهيم دخترها و پسرها دراين دام‌ها گرفتار نشوند.

از اينها که بگذريم، ممکن است دختري يا پسري مايل باشد که حتماً همسرش تحصيلات عاليه کرده باشد، يکي ديگر نه به اين اهميت نمي‌دهد. من اين مثال را مي‌زنم براي اين که معلوم شود معيارهاي مثبت و قابل قبول، محدود نيست. التفات مي‌کنيد؟ يا فرض کنيد کسي اهل منطقه‌اي از کشور است، دوست مي‌دارد که همسرش حتماً وابسته به آن منطقه باشد، يعني راه باز است. بعضي‌ها حتماً دلشان مي‌خواهد که همسرشان جزو کساني باشد که در راه خدا حرکتي کرده باشد، تلاشي کرده باشد، جانباز، خانواده شهيد و از اين قبيل باشد. بعضي اين را جزو معيارهاي خودشان نمي‌دانند. من مي‌خواهم از اين جهت معيار مثبتي گفته نشود تا اين که معناي محدود کردن باشد فقط مي‌خواهم آن مرزهاي منفي را ملاحظه کنم.»

 

در تجزیه وتحلیل معیارهای درجه یک ودو پنج نكته بسيار مهم وجود دارد كه بايد به آن‌ها توجه كرد:

1 - پيشينه خانوادگي و دوران بچگي

2 - رفتارها و فعا ليت‌هاي آگا هانه و پخته برخاسته از وجدان بيدار

3 - آگاهي از درجه ميزان سازگاري و انعطاف‌پذيري بالقوه خود

4 - ارائه نمونه‌هايي از ديگر الگوهاي ارتباطي

5 - داشتن توان لازم در كار برد مهارت‌هاي ارتباطي با ديگران

اين نكات به بهترين وجه شناخت لازم را از كسي كه مي‌خواهيد به همسري خود بر گزينيد به شما مي‌دهد

 

اخلاق انتقادپذيزي

اخلاق انتقادپذيزي ما از نظر روحي رواني وژنتيكي و فرهنگي در جامعه اي بزرگ شده ايم كه به ما القاء شده كه اگر كسي از ما انتقاد مي كند يعني به ما توهين كرده يعني تحقيرمان كرده است. در حالي كه ماهيتش اين است كه وقتي كسي از ما انتقاد مي كند، با ما صحبت مي كند و به كمك مي كند . يعني اگر روزي من به خودم جرأت بدهم بروم نزد همكارم كه بلند مي خندد و به او بگویم كه اين نوع خنديدن در شأن شما نيست. اگر من همچنين كاري بكنم،آن شخص بايداز من تشكر كند ،‌ چرا؟ چون من خودم كلي با خودم كنار آمدم كه بتوانم بروم و عيبش را به او بگويم و معمولاً‌ كسي اين كار را نمي كند ولي اگر بكند بسيار فداكار است. من در يك جايي يك جمله اي ديدم به اين صورت بود كه :‌اگر كسي با شما مخالفت كرد و اشكال شما را گفت و اعتراضي كرد وظيفه شما چيست ؟ نويسنده آن كتاب نوشته بود كه من بايد زمينه اي ايجاد كنم كه او با من مخالفت كند. پس انتقاد لازم است و اگر بخواهيم انتقاد را تشبیه كنيم مي توانيم بگوييم كسي كه از ما انتقاد مي كند مانند آيينه است. آدمي كه دهانش بو بدهد خودش متوجه نمي شود. بارها براي شما پيش آمده كه كسي در اطراف شمادهانش بو بدهد و شما هيچ وقت نتوانسته اید این مسئله را به او بگوييد پس دو نوع مشكل پيش مي آيد : 1- مشكل اول : من نمي دانم چگونه از او انتقاد كنم. 2- مشكل دوم : مهم ترآن که آدم تحمل انتقاد كردن را ندارد. پس ما در هر دو مرحله مشكل داريم و در انتقاد ............ مشكل خيلي شديد تري داريم. يكي از بزرگترين مشكلات ما در زندگي و آداب معاشرت انتقاد ناپذيري و انتقاد گريزي ما است. ما تحمل انتقاد را نداريم چون فكر كرديم كه كسي كه از ما انتقاد مي كند مشكل دارد و كامل نيست و خودش اون كار را رعايت نمي كند. من معتقد هستم يكي از رمز و رازهاي موفقيت هاي اجتماعي اين است كه آدم ظرفيت انتقاد پذيري خودش رابالا ببرد. البته تا زماني كه ما در حال ضعف باشيم كسي كه از ما انتقاد كند ، نمي توانيم تحمل كنيم تنها راهش اين است كه در موضع قدرت باشيم. يعني به هر حال يك امتيازي نسبت به ديگران داشته باشيم. اگر كسي از ما انتقاد كرد سريع از آن دشمن نسازم، چون آدم كه ضعيف باشد تا از او انتقاد شود طرف انتقاد كننده را دشمن خود مي پندارد. يكي از راههاي انتقادپذيري اين است كه شما از لحاظ توانايي و از نظر اقتدار از ديگران يك سر و گردن بالا تر باشيد، در این صورت است که مي توانيد تحمل كنيد. حالا چه چيزهايي مي تواند به شما كمك مي كند كه يك سرو گردن بالا باشيد : بايد چهار پارامتر را داشته باشد. اولين پارامتر اين است كه ما بايد از نظر قدرت در موقعيتي قرار بگيريم كه اين ذهنيت را پاك كنيم كه هر كسي از ما انتقاد كرد دشمن من است . اين ذهنيت ،‌ ذهنيت غلطي است . شخص چه زماني اين ذهنيت را پیدا می کند، هر وقت آدم در موضع ضعف باشد، اینچنين ذهنيتي را دارد. پس راهش اين است كه آدم قدرت داشته باشد چه زماني آدم قدرتمند مي شود؟ يكی از راه های قدرتمند شدن اين است كه آدم پولدار باشد آدمي كه پولدار باشد ، اگر كسي چيزي به او بگويد كمتر به او بر مي خورد. اگر دماغش كج باشد پول ميدهد درستش مي كند ،‌اگر دندونش خراب باشد پول مي دهد درست مي شود. ولی کسی که اخلاقش مشكل دارد،این را نمی تواند پول بدهد درستش کند. اما اين مطلب مورد قبول نيست چون يك شوخي است اما جديش اين است كه من معتقدم هر آدمي كه سوادش بالا باشد واطلاعاتش بالاتر باشد. اين آدم از نظر احساس قدرت در موقعيتي قرار مي گيرد كه اگر كسي به او چیزی گفت ، به او برنمي خورد و هر چقدر سطح آگاهي آدم بالاتر برود،احساس قدرت بيشتري مي كند و هر چقدر احساس قدرت بيشتري بكند از اين كه كسي چيزي به او بگويد ناراحت نمي شود. تا مي توانيد كتاب بخوانيد و فيلم ببينيد و اطلاعات خود را بالا ببريد خصوصاً‌در زمينه كار،‌ سعي كنيد كارتان را خوب ياد بگيريد و مسلط بر كار خود باشيد ،‌اگر كسي از كارتان انتقاد كرد ، سريع دست پاي خودتان را گم نمی کنید و کنترل خودتان را از دست نمي دهید. هر چه سطح اطلاعات آدم پايين تر باشد ، چه در زمينه تخصص و چه در زمينه مسائل ديگر ،انتقاد گريزي او بيشتر است . فهم كه بيايد پايين انتقاد گريزي هم مي آيد پايين . آدمي كه فهمش پاين است خودش را علامه ميداند چون خودش را علامه ميداند هميشه مي گوييد من كارم درست است و كسي نبايد از من انتقاد كند. دوم اين که هر چه آدم اطرافيانش را بيشتر بشناسد ،انتقاد پذيريش بالاتر مي رود. من از كسي بدم مي آيد كه او را نشناسم. بخش زيادي از انتقاد گريزي ما از مردمي كه با آنها زندگي ميكنيم بخاطر اين است كه آنها را نمي شناسيم . اگر آدم ها را بشناسيم و بتوانيم رابطه خوبي با آنها برقرار كنيم و مهمتر از همه بتوانيم راهكارهاي برقراري صميميت بين آدم هايي كه براي ما مهم هستند، همه را نمي گويم ،‌ما باید با تعدادي از آنها صميمي شويم مانند اعضاي خانواده خود،‌همكلاسي هاي خود ،‌همكارهاي خودمان، اگر با آنها صميمي شويم يك اتفاق خوب ميافتد و آن اتفاق خوب اين است كه به عنوان دشمن او را تلقي نميكنيم . خوب اين لازمه اش چيست ؟ اين صميميت خودش مهارت مي خواهد بعضي وقت ها آدم مي خواهد با كسي صميمي شود تمام رازهاي خود را به او مي گويد و بعداً‌ تا با يكديگر دشمن مي شوند هر چي از او بلده به هم مي گويند. نه صميمي شدني كه آدم مهارتهاي درستش را بلد باشد بداند کجا صميمي شود ،‌ چگونه صميمي شود كه معنایش دروغ نباشد،‌جيبي نباشد ،‌پولي نباشد . اينها مهارت مي خواهد اينها آگاهي مي خواهد آگاهي و مهارتهاي ارتباطات اجتماعي در جذب آدمها براي صميمت . دومين چيزي كه به آدم قدرت مي دهد اخلاق است. اخلاق يعني كه آدم بتواند با مردم كنار بيايد و اگر بخواهد با مردم كنار بيايد اولين ويژگي اش اين است صبورباشد. آدم اگر بتواند با اطرافيانش صبور باشد صبر خميرمايه اخلاق است. آدمي كه صبور باشد اخلاق دارد و آدمي كه اخلاق داشته باشد همه چيز دارد و لذا آدم اگر اخلاق داشته باشد رابطه اش با مردم خوب مي شود،‌رابطه اش كه با مردم خوب شد چون خودش مردم را خوب مي بيند مردم هم او را خوب مي بينند،‌چون آنچه كه در دلش نسبت به مردم مي گذرد مردم هم درد دلشان نسبت به او همان مي گذرد،‌پس همديگر را از كانال دل مي بينند . سخن كه از دل برآيد ،‌لاجرم بر دل نشيند. حرف خوب بردل آدم مينشيند حتي اگر انتقاد باشد اينجا است كه آدمي اخلاق دارد و احساس قدرت مي كند و آدمي كه احساس قدرت كند لذا انتقاد فرار نمي كند. پارامتر سوم قدرت : به نظر من هنر است ،‌ هنر يعني دوست داشتن زيبايي،‌ هر چه آدم اين ويژگي را در خودش تقويت كند كه زيبايي را دوست داشته انتقاد پذيريش راحتر مي شود. در همين كلاس ما و يا درتمام دانشگاه هاي آزاد كل كشور و يا در كل جوانان ما اين خصلت همه جا وجود دارد و همه موقعي كه از خانهم يخواهند بيايند بيرون جلوي آيينه مي ايستند فقط با يكديگر فرق مي كنند ،‌ بعضي ها 1 بار يا دو بار يا پنج بار جلوي آيينه مي ايستند . اين علامت چيست ؟ علامت اين است كه آدم ها زيبايي را دوست دارند آدمي كه زيبايي را دوست داشته باشد اولين مسأله اين است كه مبادا كه چيزي داشته باشم كه زشت بيايد،‌چون اين آدم زيبايي را دوست دارد و اجازه مي دهد كه از او انتقاد كنند. چهارمين پارامتر :‌پايبندي به دستورات دين آدم را صبور مي كند ،‌پايبندي به دستورات دين آدم را با سواد مي كند،‌پايبندي به دستورات دين آدم را خوش اخلاق بار مي آورد. وقتي دين باشد سواد هم باشد ،‌اخلاق هم باشد هنر هم باشد اين آدم قدرتمند است. و يكي ديگر از عوامل براي انتقاد پذيري زماني است كه ما اعتماد به نفس پاييني داريم . آدم هايي مه اعتماد به نفس پاييني دارند از انتقاد فرار مي كنند،‌از كوره درمي روند ،‌فحاشي مي كنند. اين را به عنوان يك فرمول به ياد داشته باشيد هرجا كسي شمار چيزي به او گفتيد و به او برخورديد يك شاخص مهم علامت اين است كه اين آدم اعتماد به نفس ندارد. آدمي كه اعتماد به نفسش بالا باشد ار انتقاد نمي ترسد و آدمي كه اعتماد به نفسش پايين باشد ازانتقاد مي ترسد چون مي ترسد واقعيت هاي اطراف خود را توهمي مي بيند . توهم يعني چه يعني بيشتر مي ترسد. اعتماد به نفس خود را ببريد بالا تا رشد كنيد ،‌ رشد كردن چه ارتباطي با بالا رفتن اعتماد به نفس دارد؟ آدم ها وقتي رشد مي كنند كه اجازه بدهند كه اشكال كارشان را به انها بگويند ،‌آدم ها چه زماني اجازه مي دهند كه اشكال كارشان را به آنها بگويين ،‌زماني كه نترسند ،‌چه زماني نمي ترسند زماني كه اعتماد به نفس داشته باشند. یکی دیگر از عوامل انتقاد پذیری که از روی تحقیق های دانشجویان برایتان می گوییم هنگامی که کسی از شما انتقاد کرد به جای اینکه عصبانی شوید ،خونسردی خود را حفظ کنید به اینکه نفستان به شمارش بیافتد نفس عمیق بکش ، به جای اینکه چهره ات برود توهمدیگر لبخند بزن ، به جای اینکه از کووره در بروی و سرخ و سفید شوی سعی کن براعصابت مصلت باشی آنگاه شما 2 تا 5 راه پیش رو دارید . با خونسردی هر چه تمام تو به حرف های طرف مقابل خود گوش دهسد و اگر انتقاد صحیح بود از روی تشکر کرده و اگر نه یا او صحبت کرده تا مانع شود انتضار نداشته باشیم که انتقاد پذیری ظرف مدت کوتاهی ایجاد شود چه خودمان چه دیگران برای انتقادپذیری نیاز به تمرین و تلقین و گذر زمان داریم. هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید ما دوست داریم باور کنیم که هر کاری که می کنیم درست است حتی اگر خلاف آن انجام شده باشد وقتی ما اشتباهی را انجام یم دهیم توجیح می دهیم که کسی متوجه نشود اما مردم متوجه می شوند و گاهی این اشتباها ن را گوشزد می کنند شاید این وظیفه آنها بوده که اشتباهات مارا می بینند و به ما کمک کنند که در آینده این کارها را انجام ندهیم. هر چقدر دیگران سعی کنند مثبت باشند اما انتقاد ناراحت کننده است اگر سه نکته را به خاطر داشته باشیم از تلخی انتقاد کمی کاسته می شود. 1- هرگز تداعی عمل نکنیم این فقط بی ثباتی به عمل اعتماد به نفس مارا نشان می دهد و در ضمن طغیان های احساسی کمتری مشکلی را حل می کند و وضع را بدتر می کند. 2- اگر انتقاد را بیش از یک بار شنیدید حتماً آن را جدی بگیرید. 3- منفع انتقاد را در نظر بگیرید آیا شخصی که از شما انتقاد کرده آیا به دنبال چیز دیگری است. 4- چهارمین را برای انتقاد پذیری : گاهی اوقات فرصتی را اختصاص دهید به خودتان و در خلوت خودتان از خودتان انتقاد کنید. 5- جان اسپنسر کتابی نوشته است به عنوان یک دقیقه برای خودت. چیزی که ما می خواهیم بگوییم این است که گاهی اوقات یک دقیقه به خودتان اختصاص دهید و ببینید آیا خودتان عیب خودتان را می فهمید یا نه ؟ یک سؤال مهم از بند دو که یکی از دانشجویان سؤال کرده که شما گفته اید که باید صبر داشته باشیم و به همه اعتماد کنید و همه را مثل خودمان ببینیم در اینصورت در بسیاری از جاها متضرر می شویم. جواب استاد به این مسئله : این کار تا 2 مرحله دارد: همه آدم ها را دوست داشته باشید تا آنها شما دوست داشته باشند. 2- اما به تداد اندکی اعتماد کنید . دوست داشتن اعتماد نیست . چرا که من نباید به دوستم اعتماد کنم . ابتدا اعتماد را معنی می کنم : اعتماد کردن یعنی اینکه کارهای خدوم را به کس دیگری واگذار کنم . اعتماد یعنی کسی دیگر منافع مرا حفظ کند. من معتقد هستم که در این دنیایی که ما زندگی می کنیم همه آدمها به اندازه کافی مشغله و کار و مصیبت دارند و در این نیایی که ما زندگی میکنیم هر کس وقت دارد کارهای خودش را انجام دهد و منافع خودش را تأمین کند وقت برای ما ندارد. اشتباه بزرگی است که من با اینکه یم دانم کس دیگری وقت ندارد دنبال کار من برود کارم را به او واگذار کنم این واگذار کردن کار معنی اش اعتماد کردن است. من معتقد هستم که انسانها مانند کسانی هستند که با قایق به وسط دریا برده ایم و آنها را در آب انداخته ایم و به آنه گفته ایم که شنا کنید تا به خشکی برسند. در اینجا هر کسی سعی می کند که خودش را به خشکی برساند و فقط می تواند خودش را نجات دهد و نمی تواند به کس دیگری کمک کند. پس اصلاً این کار بحثش غلط است و اصل این کار غلط است. من نمی خواهم بی اعتمادی مطلق را بگویم من می گویم یکی از اشتباهات ما در روابط اجتماعی این است که انتظار داریم اطرافیان ما مشکل مارا حل کنند در صورتی که خودشان مشکلات بیشتری دارند. اگر کسی را دوست داشته باشی او هم تو را دوست دارد ولی اگر اعتماد کنی مشخص نیست چه اتفاقی بیافتد. چرا ؟ چون به ندرت کسی پیدا می شود که از منافع خودش بگذرد و به شما کمک کند. یک شعر در آخر کلاس: « برگ های درختان وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا هستند »