وظایف اخلاقی فرزندان در مقابل والدین

 

اسلام از نظر حقوقى حساب ويژه‏اى براى پدر و مادر بازكرده همان گونه كه در جنبه‏هاى عاطفى نيز حساب جداگانه‏اى براى آنها در نظر گرفته است لذا در روايات آمده كه اگر پدر و مادرى از فرزندانشان راضى باشند موجب خير و بركت و سعادت فرزند مى‏شود اگر در حق فرزندان خود دعا كنند خداوند به اين دعا توجه خاصى مى‏نمايد كما اين كه اگر والدين از فرزندان ناراضى باشند و آنها نفرين كنند ممكن است، خداوند بر چنين فرزندانى كه موجب ناراحتى والدين شوند قهر و غضب نمايد حتى از نظر حقوقى در بخش قصاص و ديات آمده كه اگر پدرى فرزند خود را به قتل برساند قصاص نمى‏شود مگر در يك شرايط استثنايى با تشخيص حاكم شرع، همچنين از نظر شرعى پدر و مادر مى‏توانند به اندازه نيازشان از اموال فرزند خود بردارند و مسائلى از اين قبيل در فقه اسلامى زياد وجود دارد يا در روايات آمده «نيكى كردن به والدين بزرگترين فريضه است» و يا اينكه مى‏فرمايد «بهشت زير پاى مادران است» اين همه آيه و روايت كه در اين زمينه وارد شده حاكى از اهميتى است كه خداوند براى والدين قائل شده است و اينها بدون حكمت نيست چه اينكه اينها در مقابل زحماتى كه والدين براى فرزندان متحمل مى‏شوند ناچيز است آنها از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام تولد و همچنين بعد از تولد دوران شيرخوارگى و بعد كودكى مشكلاتى بسيار زيادى را متحمل شده‏اند بنابراين خداوند نيز در مقابل زحمات آنها حقوق ويژه‏اي را براى آنها قائل شده است. از اين رو بايد در هر شرايطى احترام آنها را نگه داشت هر چند در بعضى اوقات دربرخورد با فرزندان خود دچار اشتباه شوند البته توجه به اين نكته لازم است كه خداوند همه انسانها را در مقابل اعمال و رفتارى كه انجام مى‏دهند مورد سؤال قرار مى‏دهد و والدين نيز بايد پاسخگوى اعمال و رفتار خود باشند بنابراين در همه حال ما وظيفه داريم به والدين خود احترام بگذاريم حتى اگر آنها به ما بى احترامى كنند فقط اگر آنها بخواهند ما را به كار حرامى وادار كنند يا از انجام تكليف واجبى باز بدارند، اطاعت از آنها جايز نيست چه اينكه اطاعت خداوند بر هر كس ديگر حتى والدين نيز مقدم است. در اینجا به مهمترین وظایف اخلاقی فرزندان در مقابل والدین می پردازیم .

احسان به والدین

احسان به پدر و مادردر اوج اعمال اسلامي قرار دارد.مهم ترين و رفيع ترين عمل اسلامي بعد از توحيد و اصل مقدس يکتاپرستي احسان به پدر و مادراست.چنانچه در چهار سوره قرآن مجيد، به نيكى به والدين بلافاصله بعد از مسئله توحيد قرار گرفته است. اين همرديف بودن، بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براى پدر و مادر احترام مى‏گذارد.

1. ( .....لا تعبدون الا الله و بالوالدين احساناً»1

.... بجز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.

2. (واعبدوا الله و لا تشركوا به شيئاً و بالوالدين احساناً» 2

و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.

اهميت اين موضوع تا آن پايه است كه هم قرآن و هم روايات، صريحاً توصيه مى‏كنند كه حتى اگر پدر و مادر كافر باشند، رعايت احترامشان لازم است.

3. ( وقضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احساناً»3

 و پروردگارت حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.

4. (الا تشركوا به شيئاً و بالوالدين احساناً» 4

 چيزى را با او شريك نكنيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.

 شكرگزارى در برابر پدر و مادر در قرآن مجيد در رديف شكرگزارى در برابر نعمتهاى خدا قرار داده شده است؛ چنانكه مى‏خوانيم: «ا ن اشكرلى ولوالديك الى المصير»5

مرا و پدر و مادرت را شكركن كه بازگشت به سوى من است؛ با اين كه نعمت خدا بيش از آن اندازه است كه قابل احصا و شماره باشد، پس، اين دليل بر عمق و وسعت حقوق پدران و مادران است.

هميشه در قرآن سه چيز با سه چيز ديگرهمراه هستند (اقامه ي صلاه و ايتاء زکات) (عبادت خالصانه ي الله و احسان به پدر و مادر) (ايمان و عمل صالح)

استقامت در احسان به پدر و مادر

احسان به پدر و مادر به استقامت نياز دارد چون هر چه پيرتر شوند کم حوصله تر  می شوند به همين دليل فرمود: " إن الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموافلاخوف عليهم و لاهم يحزنون " بلافاصله در آيه ي بعد فرمود : " و وصيناالانسان بوالديه احسانا " يعني يکي از کارهايي که استقامت مي طلبدنيکرفتاري با پدر و مادر است چون چه بسا نفس نخواهد و چه بسا عوامل بيرونينيز مزيد بر علت شود

نیکی به پدر و مادر پس از مرگ

 فرزند حتى پس از آن كه پدر و مادرش از دنيا مى‏روند. همچنان وظيفه‏اى اخلاقى دارد. او بايد براى آنان نماز بگزارد و از خداوند برايشان درخواست رحمت و مغفرت كند. از امام باقر(ع) روايت شده است:

ان العبد ليكون باراً بوالديه فى حياتهما ثم يموتان فلا يقصى عنهما دينهما و لا يستغفر لهما فيكتبه اللَّه عاقاً و انه ليكون عاقا لهما فى حياتهما غير بار بهما فاذا ما تا قضى دينهما و استغفر لهما فيكتبه اللَّه باراً؛ 6

هر آينه كسى كه نسبت به پدر و مادر خود نيكوكار بوده پس از مرگ آنها دين آنان را ادا نمى‏كند و براى آنان استغفار نمى‏نمايد پس خداوند او را در شمار آزار دهندگان قرار مى‏دهد. و بسا كه كسى آزار دهنده پدر و مادرش بوده و در حياتشان به آنان نيكى نمى‏كرده است ولى پس از مرگ آنها دين آنها را ادا كرده و برايشان استغفار نموده است پس خداوند او را در شمار نيكى كنندگان به والدين قرار مى‏دهد.

از اين روايت فهميده مى‏شود كه اولا: وظيفه سپاسگزارى از پدر و مادر با مرگ آنها خاتمه نمى‏يابد و ديگر اين كه خداوند راه را براى جبران كوتاهى‏هاى فرزند خطا كار باز گزارده است.

دستور نیکی به پدر و مادر تنها در زمان حیات آنان نیست، بلکه پس از وفاتشان هم باید ادامه داشته باشد چنانکه در حدیثی از امام صادق علیه السلام می‏خوانیم: «شما چرا به پدر و مادرتان - چه زنده و چه مرده آنها - خوبی و احسان نمی‏کنید و برایشان نماز و به نیت آنها صدقه و حج انجام نمی‏دهید که به همان اندازه به شما هم پاداش خواهد رسید» (7)

چگونگی احترام به پدر و مادر

·         در حضور دیگران، از ویژگی های مثبت آنها تعریف کردن

·         بیش از گذشته به آنها احترام گذاشتن؛ به گونه‌ای که تغییر رفتار کاملاً محسوس باشد

·         کمک کردن به آنها در کارهای خانه.

  • در هر جا و در هر موقعیتی که نیازمند کمک هستند، به سرعت و با کمال احترام، به ویژه در حضور دیگران، به کمک آنها شتافتن.

·         هرگز زبان به شکوه و گلایه از آنها نگشودن ؛ بلکه از آنها تعریف و تمجید کردن و از زحماتشان تشکر و قدردانی نمودن  .

·         دعا کردن در حق آنها و برای سلامتی آنها.

  • دراز نکردن پاها در برابر پدر و مادر.
  • دادن هدیه به آنان در مناسبت های مختلف.
  • پرهیز کردن از شوخی های نابجا و زدن حرف های زشت پیش پدر و مادر.
  • اگر در مواردی حق با ما هست، در برابر سخنان و گفته های آنها سکوت کردنو به آنها احترام گذاشتن

احترام به پدر و مادر بدون شرط  اما اطاعت از آنه با شرط

همه آیاتی که خداوند متعال در آنها دستور به احسان و نیکی به پدر و مادر را می‏دهد، و آن را بخشی از اطاعت‏خود معرفی می‏کند، مطلق است و در مورد نیکی و احترام کردن به آنان هیچ قیدی نزده، تنها قیدی که این نوع آیات دارد، در مساله اطاعت از آنان است نه احترام یعنی احترام به پدر ومادر هیچ شرطی ندارد ولی اطاعت از آنهادر شرک منوع است به عبارت دیگر با اینهمه سخن از احترام به پدر و مادر که به میان آمد منظور، احترام به آنان است که بایدمطلق باشد ولی اطاعت از آنها مطلق نیست  در قرآن مجید می‏خوانیم: «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، و اگر آن دو (مشرک باشند و) تلاش کنند که برای من همتائی قائل شوی که به آن علم نداری، از آنها پیروی مکن! ...»8

«و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم; مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد (به هنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازه‏ای را متحمل می‏شد)، و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می‏یابد، (آری به او توصیه کردیم) که برای من و برای پدر و مادرت شکر بجا آور که بازگشت (همه شما) به سوی من است!» 9

«و هرگاه آن دو تلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی، که از آن آگاهی نداری (بلکه می‏دانی باطل است)، از ایشان اطاعت مکن، ولی با آن دو، در دنیا به طرز شایسته‏ای رفتار کن ... .».11

همچنین امام باقر علیه السلام می‏فرماید: «خداوند در سه چیز عمومیت قائل است: حفظ امانت‏برای همه، اعم از اینکه طرف خوب باشد یا بد . وفاداری به عهد، خواه طرف پیمان، خوب باشد یا بد . نیکی و احسان به پدر و مادر چه خوب باشند یا بد».12

رعایت حال مادر را بیشتر

مادر چون زحمت بيشتري متحمل مي شود طبيعي است که حقش هم بيشتر باشدبارداري با مشکلات، وضع حمل، شير دهي، بي خوابي ها ... شخصي نزد رسول (ص) آمد و گفت من أحق الناس بحسن صحابتي؟چه کسی به نيکرفتاري برمن اولي تر است؟فرمود امک مادرت باز شخص سوالش را تکرار کرد تا سه بار بازجواب امک بود بعد از بار سوم يعني بار چهارم فرمود: ابوک (پدرت)

 فروتني در برابر والدين

فروتني در برابر پدر و مادر از سر مهرباني، سفارش خدا و مصداقي از نيكي به پدر و مادر است و نشانه اي از روح شكرگزاري به شمار مي رود:

وَ اخْفِضْ لَهُما جُناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً ،

دو بال فروتني خويش را از سر مهرباني در برابر آنان فرود آر، و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در خردي پروردند.

 طلب رحمت و بخشايش براي والدين نيز ريشه در احساس شكرگزاري انسان دارد.

امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند:لا تملأ عينيك من النظر اليهما الّا برحمة و رقّة، و لا ترفع صوتك فوق اصواتهما، و لا يدك فوق ايديهما، و لا تقدم قدمهما،

امام موسي كاظم (ع):نارضايتى پدر و مادر، كمىِ روزى را به دنبال دارد و آدمى را به ذلّت مى كشاند.

امام موسي كاظم (ع):بهترين چيزى كه به وسيله آن بنده به خداوند تقرّب مى جويد، بعد از شناختن او، نماز و نيكى به پدر و مادر و ترك حسد و خودبينى و به خود باليدن است.

بهترين کارها در نزد خدا نماز به وقت است، سپس نيکی به پدر و مادر، آنگاه جنگ در راه خدا .13

دو چيز را خداوند در اين جهان کيفر مي دهد: تعدی ، و ناسپاسی پدر و مادر.14

 

احترام پدر را هم

اسلام برای پدرانی كه وظیفه ی خود را به درستی انجام می دهند، ارزش و احترم قائل است. این ارزش و احترام به حدی است كه در آیات قران پس از انجام وظیفه ، احترام به خدا و اطاعت از فرمانش  از احترام به والدین یاد شده است.

در اینجا چند نمونه از موارد ارزش و احترام پدر را ذكر می كنیم : اصل بر رعایت حكم پدر است و بدون اجازه ی او‏، جز در واجبات نمی توان گام برداشت.

 فرزند وظیفه دارد بال رحمت و عنایت خود را در زیر پای پدر و مادر بگستراند.فرزند حق اهانت به پدر را ندارد، حتی گفتن اف.

حرمت پدر چون حرمت خداست و نمی توان آبروی پدر را زیر سؤال برد و شخصیت ا و را خدشه دار كرد.

قال الصادق علیه السلام :« برو ابائكم یبركم ابنائكم و غضوا عن النسای یغض عن نسائكم» به پدران خود نیكی كنید تا فرزندان شما هم به این سنت مقدس عمل كنند و به شما نیكی كنند و چشمهایتان را از زنان مردم ببندید تا از زنان شما چشم پوشی كنند.

دعا برای پدر و مادر

دعا به پدر و مادر، فرمان خدا و نشانه‌ی شکرگزاری از آنان است

وجوب دعا ي رحمت براي والدين وقل رب ارحمهما کما ربياني صغيرا وبگوپروردگارا به آن دو رحم کن آن گونه که در کودکي تربيتم کردند.و رسول خدا (ص) فرمود: " اذا مات ابن آدم انقطع عمله إلا من ثلاثصدقه جاريه أو علم ينتفع به أو ولد صالح يدعو له " (يعني هر گاه آدمي مردعملش قطع شده و پرورنده اش مختومه اعلام مي شود مگر در سه مورد:صدقه يجاري،علمي که مورد انتفاع قرار گيرد يا فرزند صالحي که براي او دعا کند.

 

تامین رضایت پدر ومادر

اگر پدر و مادری از فرزندانشان راضی باشند، موجب خیر و برکت و سعادت فرزند می شود و اگر آنان در حق فرزندان خود دعا کنند، خداوند به این دعا، توجه خاصی می نماید. همچنین اگر پدر و مادر، از فرزندان خود ناراضی باشند و آنها را نفرین کنند، ممکن است خداوند بر چنین فرزندانی - که موجب ناراحتی پدر و مادر می شوند - قهر و غضب نماید؛ حتی از نظر حقوقى، در بخش قصاص و دیات آمده است که اگر پدرى، فرزند خود را به قتل برساند، قصاص نمی شود؛ مگر در یک شرایط استثنایی و با تشخیص حاکم شرع. همچنین از نظر شرعى، پدر و مادر می توانند به اندازه نیازشان، از اموال فرزند خود بردارند و نیز در روایات آمده است که «نیکی کردن به پدر و مادر، بزرگ‌ترین فریضه است» و یا «بهشت، زیر پای مادران است».

 

 وجوب پرهيز از آزار پدر و مادر

خداوند در قرآن كريم نيكي به پدر و مادر را وظيفه اي واجب معرفي فرموده است، وظيفه اي كه پس از «توحيد در پرستش» ذكر شده است:وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً : 15

پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر (خود) احسان كنيد، اگر يكي از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگي رسيدند به آنها (حتي) «اف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخني شايسته بگوي.

مطابق اين آيه نيكي به پدر و مادر امري واجب و كوچكترين بي احترامي به آنان ممنوع است. و اين گواه اهميت حقوق والدين است. اهانت و بي احترامي نسبت به والدين به هيچ روي پذيرفته نيست، حتي كوچكترين رفتار يا گفتاري كه موجب آزار آنان باشد بر طبق اين آيه ممنوع است. امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمودند:اگر لفظي كوتاهتر و سبك تر از «اف» وجود داشت، خداوند آن را در آيه ذكر مي فرمود.

و در روايت ديگري آمده است كه مقصود از «اف»، كمترين آزار است و اگر كلمه اي وجود داشت كه بر آزاري كوچكتر دلالت مي كرد، خداوند از آن نهي مي فرمود. روايات بسياري در نهي از آزار پدر و مادر آمده است. امام باقر ـ عليه السّلام ـ از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آ و آو سلّم ـ نقل فرمودند:اياكم و عقوق الوالدين فان ريح الجنة توجد من مسيرة الف سنة و لا يجدها عاقٌ...16

از آزار پدر و مادر بپرهيزيد، زيرا بوي بهشت از هزار سال فاصله احساس مي شود، ولي آزاردهنده پدر و مادر آن را نمي يابد.

آزار والدين حتي اگر آنان ظالم باشند جايز نيست. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:من نظر الي ابويه نظر ماقت و هما ظالمان له لم يقبل الله تعالي له صلوة، كسي كه به پدر و مادرش به حالت دشمني و تنفر نگاه كند خداوند نمازش را نمي پذيرد.17

  آثار نیکى به پدر و مادر

نیکى به پدر و مادر آثار زیادى دارد از جمله:

۱- نیکى متقابل فرزندان:امام صادق (ع) مى فرمایند: «برّوا ءابائکم یبرّکم ابناءکم»، یعنى به پدر ومادرتان نیکى کنید تا فرزندانتان به شما نیکى کنند

۲- طول عمر: پیامبر(ص) فرمودند: «من بَرّ الوالدین زاد اللَّه فى عمره»  

نیکی به پدر ومادر باعث طول عمر می شود

۳- آسانى سکرات موت: پیامبر(ص) فرمودند: «من احب أن یخفف اللَّه عنه سکرات الموت فلیکن بوالدیه باراً»، یعنى هر کس دوست دارد خداوند سکرات موت را براى او آسان گرداند پس به پدر و مادرش نیکى کند .18

 

شهید اول در کتاب «قواعد» بعضى از حقوق پدر و مادر را چنین برمى شمارد:

۱- سفر مباح و حتى سفر مستحب بدون اجازه (پدر و مادر) حرام است.

۲- فرمانبردارى ایشان در هر کارى اگر چه در امر مشکوک و مشتبه (البته اگر منجر به معصیت خدا نشود) واجب است.

۳- اگر وقت نماز فرا رسیده باشد و(پدر و مادر) انجام کارى را از فرزند بخواهند باید نمازش را به تأخیر اندازد.

۴- اختیار منع فرزند از جهاد کفائى را دارند. رسول خدا(ص) در این باره فرمودند: «لا ینبغى للرجل أن یخرج الى الجهاد و له أب أو ام الا باذنهما» 19

 سزاوار نیست فردی بدون اجاز پدر ومادر به جهاد برود.

5- همچنین نفقه پدر و مادر در صورت عدم استطاعت مالى بر عهده فرزند است و این نفقه با فضیلت ترین انفاقها در راه خداست. چنانکه پیامبر(ص) فرمودند: «هل تعلمون اى نفقه فى سبیل اللَّه افضل؟ قالوا: اللَّه و رسوله اعلم. قال: نفقه الولد على الوالدین» ۲0

ایا می دانید با فضیلت ترین انفاقها در راه خداکدام است.گفتند خدا ورسولش داناتر است و فرمود  انفاق فرزند بر پدر ومادر است .

 

ارجاعات

1-    سوره بقره آیه/83

2-    سوره نساء آیه 36

3-    سوره اسراء آیه 23

4-    سوره انعام  آیه  151  

5-    سوره لقمان آیه 14

6-    اصول کافی، ج‏2، ص 162، چ قدیم

7-    همان

8-    سوره عنکبوت  آیه 8 .

9-    سوره لقمان  آیه 14

10-                       سوره لقمان  آیه 15

11-                       مجلسی، بحارالانوار، ج‏74، ص 85

12-                        اصول کافی، ج‏2، ص 162

13-                        کنز العمال ، ج 7 ، ص 285، ح (18897)

14-                        کنز العمال ، ج 16، ص 462

15-                        سوره اسراء، آيه 23 و 24

16-                        مجمع البيان، ج 6، ص 442.

17-                         کنز العمال

18-                        ابوالفضل على طبرسى. ص ۲۷۷.

19-                         قپانچى. ج۱. ص ۵۴۸..

20-                        حسین نورى طبرسى. ج۱۵، ص ۲۰۳.

 

 

 

 

 

 

 

وظایف متقابل همسران

نحوه تعامل همسران

برقراري ارتباطات و تعامل باديگران ،زندگي انسان  را شكل می دهد . هر انسانی در طول روز با همسر، فرزندان، همكاران، فروشندگان و . . . تعامل مي‌كند و با آنها در ارتباط هست . روابط فرد در زندگي به دو دسته عمده تقسيم مي‌شوند : روابط اجتماعي و شغلي و روابط شخصي و خانوادگي. مهمترين كسي كه در زندگي خانوادگي با اودر تعامل هست ، همسر انسان است

وقتى زن و شوهر، همچنين اولياء و فرزندان که هر كدام وظيفه اى نسبت به طرف مقابل دارند، اگر آن را بشناسند و به آن عمل كنند، على القاعده نبايد در خانه مشكل و اختلافى پديد آيد.

در سامان يافتن مساله حقوق و وظايف در خانواده سه مرحله وجود دارد:

اول : شناخت اين حقوق و وظايف

دوم : عمل به آن وظيفه و تكليف

سوم : مراعات دو جانبه اين حقوق

اگر اين سه با هم در رفتار و معاشرت خانوادگى وجود داشته باشد، كار به بروز مشاجره و دعوا و شكايت و دادگاه و زندان و جدايى و... كشيده نمى­شود و محلى براى نزاع نخواهد بود.

بايد هم زن در برابر شوهرش مطيع، صبور، متحمل، قدردان و وفادار باشد، هم شوهر نسبت به همسرش بردبار، نيكوكار، قدر شناس، احترام گذار و تامين كننده نيازهاى معيشتى و آسايش باشد.

اگر صبورى و قناعت و پرهيز از پرخاش و بددهنى و بى­احترامى خوب است، بايد از هر دو سو باشد، نه آنكه يكى به خود حق بدهد هر چه خواست بگويد و هر چه خواست انجام دهد، ولى از طرف مقابل انتظار داشته باشد كه جز تسليم و سكوت و تحمل و ادب، برخوردى نداشته باشد و در مقابل هتاكي­ها و بى­حرمتي­هاى او حتى پاسخى معمولى هم ندهد!

در احاديث آمده است كه: زن از شوهر خويش، فرمانبردارى داشته باشد، بى­رضايت او كارى نكند و جايى نرود، نسبت به او حالت تمكين داشته باشد، شوهر را نيازارد، او را اندوهگين نسازد، در خانه خدمت كند، شوهر دارى نمايد، رضايت او را از هر جهت جلب كند، چراغ روشن كند، غذا بپزد، خانه را مرتب كند، وقتى شوهر مى آيد از او استقبال كند و آنگاه كه از خانه بيرون مى رود بدرقه اش كند، خود را براى غير شوهرش نيارايد، بى اجازه و رضايت او در اموالش دخل و تصرف نكند .1

 

از سوى ديگر بر عهده مرد است كه لوازم زندگى و خوراك و پوشاك و مسكن را تهيه كند، در حد توان بر خانواده­اش وسعت و گشايش دهد، احترام زن را نگه دارد و از آزار و ضرب و شتم او بپرهيزد، خود را براى همسرش آراسته و مرتب سازد، بخشى از وقت خود را صرف رسيدگى به كارهاى خانه و انس با خانواده كند، با مدارا و خوش زبانى برخورد كند و...

طبيعى است كه اگر زن و شوهر، هر دو به اين وظايف عمل كنند، خانه و خانواده اى خواهند داشت با صفا، آرام، گرم و با محبت كه زمينه­ي رشد اخلاقى و تعالى فرهنگى خود و فرزندان شان نيز فراهم خواهد بود.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:خيركم ، خيركم لاهله و انا خيركم لاهلى  بهترين شما كسى است كه نسبت به خانواده اش بهتر باشد و من بهترين شمايم نسبت به خانواده­ام. 2

 

اگر در روايات است كه: زن، محبت خويش را نسبت به شوهر ابراز كند و خويش را براى او بيارايد و سخنان دلپسند بگويد تا در چشم و دل شوهرش جاى بگيرد، اين را هم گفته اند كه شوهر، در بيرون از خانه حريم نگاه­ها و ارتباط هايش را نگه دارد و به نواميس ديگران چشم ندوزد و چون از سفر باز مى­گردد براى همسرش سوغاتى بياورد و هديه بدهد و نيازهاى عاطفى و جسمى او را بر آورد و...

اگر همسران پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) به سفارش قرآن كريم، به زندگى با قناعت و زاهدانه آن حضرت مى ساختند، آن حضرت نيز در كارهاى خانه كمك مى كرد، از هر چه مى خوردند، مى­خورد و هرگز از هيچ غذايى بد نمى­گفت.

اين است مفهوم عدل و انصاف در زندگى مشترك و خانوادگى. مراعات دو جانبه نسبت به حقوق متقابل زن و شوهر، رمز دوام و استحكام بنيان خانواده و تقويت انس و الفت در ميان همسران است.

در اینجا به تشریح مهمترین عوامل تعامل سازنده می پردازیم.

سازگاری مهمترین عنصر تعامل زن وشوهر

يکي از عواملي که سبب تحکيم خانواده مي‌شود ، اين است که زوجين با يکديگر توافق و سازش اخلاقي داشته باشند. مسلم است که وقتي زن و شوهر در کنار يکديگر قرار مي‌گيرند و در جميع شئون زندگي، با يکديگر شريک مي‌شوند ، گاه اختلاف سليقه‌هايي پيدا مي‌کنند. براي آن‌که اين اختلاف‌ها، اساس زندگي مشترک را خدشه‌دار نسازد و قلب همسران را از هم نرنجاند ، بايد به فرآيندي جهت سازش و توافق توسل کرد. در طي اين فرآيند ، هر يک از زن و شوهر از بعضي اميال، خواست‌ها و سليقه‌هايشان براي احترام به نظر همسر خود، چشم‌پوشي مي‌کنند

 

 

شناخت ورعایت حقوق وحدود  یکدیگر

حفظ حقوق متقابل بسیار ارزشمند است قبل از اینکه بخواهید تشکیل زندگی دهید، درس حقوق خانواده را یاد بگیرید. ببینید وظیفه­ی شما چیست؟ شاید برخی از خانواده ها هنوز نمی­دانند ازدواج یعنی چه؟ تصور می­کنند زندگی باید بگذرد، حالا هر طور باشد. نه! این گونه نیست. اگر کسی از زندگی و ازدواج خود لذت نبرد، بازنده­ی اصلی میدان است.

مرد بداند که احترام زن بسیار حایز اهمیت است و آن قدر مهم است که پیامبر صلی الله علیه وآله می فرمایند: «بهترین فرد از میان شما کسی­ست که برای خانواده­اش بهتر باشد!»

 ایشان همچنین می­فرمایند: «جبرئیل آن قدر سفارش زنان را می­کرد که گمان کردم یک اُف هم نمی­توان گفت!» واقعاً درست است. چرا باید کسی که می­خواهد فردا مادر فرزند شما باشد و زندگیِ شما را به آرامش برساند، مورد بی­احترامی باشد؟ همچنین برای زنان احترام شوهر و نیکو همسرداری کردن مهم است، آنچنان که می­فرمایند: «زنی که خوب شوهرداری کند، مثل سربازی ست که در جبهه­ی جنگ مشغول نبرد می­باشد.» یعنی جهاد برای خدا، با خوب شوهرداری کردن، یک پاداش دارد. در این جمله، معنی و مفهوم گسترده­یی نهفته است، پس به حقوق همدیگر آگاه باشید و بکوشید به حقوق یکدیگر احترام بگذارید.

محبت در صورتی خواهد ماند که طرفین حقوق یکدیگر و حدود خود را رعایت کنند و از آن تخطّی و تجاوز نکنند. یعنی در واقع هر کدام از این دو طرف که دو شریک هستند و با هم زندگی را بنا می­کنند، سعی کنند که جایگاه خود را در دل و ذهن و فکر طرف مقابل، جایگاه راسخ و نافذی قرار دهند. یعنی همان نفوذ معنوی، همان ارتباط و پیوند قلبی زن و شوهر. حقوق اسلامی برای این است.

ب: اظهار لفظی وعملی محبت

يکي  از نکات بسيار قابل توجه در روابط ميان زن و شوهر، اظهار محبت به همسر است. در بنيان خانواده‌هايي که با وجود عامل محبت از فرآيند اظهار محبت، به خوبي استفاده نمي‌شود ، اندک اندک خدشه‌ها و خلل‌هايي به وجود مي‌آيد. دانستن محبت دو همسر به يکديگر کافي نيست؛ شنيدن کلمات محبت‌آميز از لوازم يک زندگي موفق زناشويي است. اين نياز متقابل زن و شوهر به اظهار محبت در مقابل يکديگر، بايد به بهترين نحو پاسخ‌گويي شود.

د- وفاداری

يكي از مهمترين عواملي كه در تحكيم روابط زناشويي و بهبود آن نقش بسزايي دارد حفظ وفاداري و پاكدامني زن و مرد مي باشد .

وفاداري داراي دو جنبه عاطفي، عشقي و جسمي ، جنسي مي باشد.

ديده شده افرادي از نظر جنسي هرگز خيانت نكرده اند ولي از نظر عاطفي و روحي وفادار نبوده اند و هر چند در كنار همسر خود بوده اند ولي فكر و روح و قلبشان در جاي ديگري اسير بوده است. كه اين نيز خيانت و بي وفايي محسوب مي شود.

وفاداري و حفظ تعهد يك خصيصه انساني است كه در كليه روابط انساني (مثل روابط دوستانه يا روابط كاري و غيره) و مهمتر از همه روابط زناشويي بايد به آن توجه شود .

پرورش يك چنين خصلت انساني بستگي به شخصيت و تربيت فرد دارد و چيزي نيست كه بتوان آنرا به كسي در چند جمله آموزش داد. بلكه بايد در سير پرورش شخصيت هر انساني به تكامل برسد.

ولي در چند سطر ميتوان گفت:وقتي فردي خود را در چهارچوب ازدواج و خانواده قرار ميدهد بايد پاي بند يك سري تعهدات اخلاقي گردد و

خود را ملزم به رعايت تعهدات خاصي نمايد و در اين راه بايد بسياري از رفتارها و حتي چشم ، گوش و قلب خود را مهار زند تا مبادا دچار لغزش شود و بايد در اين راه خود را تربيت كند و در اصل وقتي به آن نوع ازتربيت رسيد بايد اقدام به ازدواج نمايد .زيرا كوچكترين لغزش و خطايي مي تواند بي وفايي محسوب گردد كه در قاموس زناشويي اين گناهي است نابخشودني كه پايه و اساس زندگي را ويران ميكند.

گاهي ديده شده كوچكترين لغزش و بي وفايي منجر به جدايي و حتي گاهي باعث قتل و جنايت شده است. و در مواردي هم افراد بنا به شرايطي خاص مثل وجود فرزندان از لغزش همسر خود چشم پوشي كرده و فقط به ظاهر به  زندگي زناشويي ادامه داده ولي هرگز زخمي را كه در اين راه برداشته اند التيام نبخشيده و اين زخم كهنه باقي مانده است و از عشق ومحبت واقعي چيزي يافت نمي شود.

اگر كسي بي وفايي ببيند سوء ظن و بد گماني براي هميشه در وجودش رخنه ميكند و جبران خيانت و بي وفايي كاري بسيار دشوار و  در مواقعي ناممكن است.

پس سعي كنيد هرگز دچار چنين لغزش و اشتباهي نشويد و فضائل اخلاقي و انساني را در خود پرورش دهيد تا مرتكب خيانت نشويد زيرا بسياري از اين خطاها در اثر هوس بازي و لذات زودگذر مي باشد.

البته خيانت در هر زمينه يا رابطه اي امري است ناپسند به خصوص در امور زناشويي. كسي كه داراي فضائل اخلاقي باشد در تمام امور زندگي پاي بند به تعهدات اجتماعي و اخلاقي مي باشد پس در زندگي خانوادگي هم متعهد خواهد بود.

همانطور كه بارها عنوان شده است براي داشتن يك زندگي خوب بايد تلاش كرد. يكي از راههايي كه می تواند جلوي بسياري از بي وفايي ها را بگيرد اين است كه به نيازهاي روحي، عاطفي،عشقي و جسمي همسر خود از هر نظر توجه نماييد و در رفع آن تلاش كنيد. زيرا اگر زن يا مردي نيازهاي خود را در كنار همسرش برآورده نكند ممكن است براي رفع آن به سمت افراد ديگر گرايش روحي يا جسمي پيدا كند. لذا توجه به خواسته هاي يكديگر از مهمترين عواملي است كه مي تواند از بسياري لغزشها جلوگيري نمايد.

بسياري از افراد دليل خيانت خود را عدم تفاهم با همسر ذكر مي كنند كه به نظر من خيانت كردن چه پنهاني چه آشكار هيچ توجيهي ندارد و همانطور كه بارها عنوان كرده ام زن و مرد بايد صراحتا" نيازهاي خود را به زبان بياورند و در رفع آن نيازها بكوشند و در صورت عنوان شدن نيازها و خواسته ها اگر باز هم از همسر خود بي توجهي ديدند ادعا كنند از جانب همسر درك نمي شوند.

از طرفي هم سعي شود نيازها بر اساس توانائيها و شرايط خانوادگي و زندگي باشد و از بلند پروازي و خواسته هاي نامعقول پرهيز شود و بايد شرايط را براي برآورده شدن خواسته ها مهيا نمود. در نهايت اگر تفاهم و درك متقابل حاصل نشد مي توان از نظر قانوني تعهد خود را تحت عنوان طلاق ملغي نمود و بعد از جدايي به مسائل و نيازهاي شخصي پرداخت. زيرا در شرايطي كه با شخص ديگري از لحاظ قانوني و شرعي و عرفي و اخلاقي تعهدي بنام ازدواج وجود دارد حق نداريم تحت هيچ شرايطي مرتكب خيانت شويم.

اگر كسي همسر خود را مناسب نمي بيند بايد ابتدا جدا شود و بعد از اتمام تعهدات خود به سراغ ديگري برود.

هر چند  طلاق،  نيز امريست ناپسند ولي خيانت كردن بسيار زشت تر و قبيح تر مي باشد. زيرا هيچ زن يا مردي دوست ندارد در چهارچوب قوانين و تعهدات خانواده خود، به صورت آشكار يا پنهان ديگري را حتي براي لحظه اي وارد سازد.

پس بايد به حريم خانواده احترام گذاشت و قداست و پاكي آنرا حفظ نمود .

بايد دانست وفاداري و پاكدامني امريست انساني و دو طرفه ،.هميشه سعي كنيد اين حسن وفاداري را در همه شرايط و از هر راهي كه شده به همسر خود نشان دهيد و وفاداري خود را به اثبات برسانيد. و اين امر هميشگي است و مقطعي نمي باشد لذا در تمام طول زندگي بايد در اين راه بكوشيد و مطمئن باشيد در ايجاد عشق و علاقه بيشتر نقش بسزايي دارد و هر چه در اثبات وفاداري و پاكدامني خود موفق تر باشيد كاميابي  وسعادت بيشتري را حس خواهيد نمود

 

 

تقسیم کارها

 يکـي از اصـول لازم و ضـروري خـانواده‌ي موفـق، تقسيـم منـاسب و منصفـانه‌ي مسئوليت‌ها در خانه و خانواده است. مطالعه و بررسي در زمينه‌ي آسيب‌شناسي خانواده ، محرز مي‌نمايد که اگر تقسيم کار عادلانه و منصفانه‌اي در محيط خانه و خانواده برقرار نشود ، خانواده از مرز تعادل خارج مي‌شود و خروج از  اعتدال، گامي به سوي ويراني و تزلزل خانواده است. مسلم است که توجه به لطافت و ظرافت روحيه‌ي زن و شرافت امر ورع و تحفظ وي از اجنبي و حفظ مراتب بالاي حجاب و عفاف، مقتضي است که وي بيشتر پذيراي امور داخلي محيط خانه و خانواده باشد و امور مربوط به خارج از محيط خانه، به مرد واگذار شود. يکي از معيارهاي تقسيم کار عادلانه اين است که شئونات و ويژگي‌هاي مسلّم جسمي و روحي زن و مرد در اين امر، مورد توجه و ملاحظه قرار گيرد.

البته بايد در نظر داشت، اين تقسيم کار، تقسيم اوليه‌اي براي احراز امر معاش است و همکاري مرد در داخل خانه مي‌تواند تحت عناوين مثبت ديگري مورد تأکيد واقع شود و هم‌چنين کار زن در خارج از خانه نيز، تحت شرايطي خاص و با رعايت ضوابطي ويژه، مي‌تواند مورد مقبوليت قرار گيرد.

 

 

احترام به خانواده همسر

احترام نسبت به والدین و خانواده‌ی همسر، و آنها را تاحدّ ممکن به عنوان خانواده‌ی صمیمی خویش پذیرفتن، نشانه‌‌ی پذیرش و درک همسرمان می‌باشد.

به یاد داشته باشیم که پدر و مادر، پس از خداوند متعال بزرگ‌ترین حق را بر گردن ما دارند و فراموش نکنیم که احسان و نیکویی به والدین و اطاعت و فرمان‌برداری از ایشان و خوش رفتاری نسبت به آنها از مهم‌ترین فرایض و وظایف انسانی است.

لا تعبدون الا الله و بالوالدین احساناً.3

ان ترک خیر الوصیّة للوالدین و الا قربین بالمعروف.4

همسران آگاه و دانا و بادرایت، متواضعانه و محبّت‌آمیز، رفتاری پسندیده و صمیمی با خویشان همسر خود در پیش می‌گیرد؛ حتّی اگر از ایشان دلخوری و یا نارضایتی هم داشته باشد و حس کند که نمی‌تواند محبّتی صادقانه ابراز کند، می‌بایست سعی به ابراز محبت نماید.

سعی در اظهار به محبّت یک هنر است. نسبت به پدر و مادرهمسر خود ابراز علاقه و محبّت کنید و آن را به زبان آورید. مگر نه این است که پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه وآله و سلم: فرموده‌اند: «اظهار محبّت نیمی از عقل است».

اگر ما توقّع خود را از دیگران پایین آوریم و این را بپذیریم که هر انسانی دارای میزانی از درک و شعور است، نمی‌توانیم از هر کسی انتظار رفتارهای درست و حساب شده داشته باشیم، بدین گونه خودمان راحت‌تر و آرام‌تر زندگی خواهیم کرد و از اطرافیان هم احساس گله و نارضایتی نخواهیم داشت. ما بدون داشتن رفتاری متقابل، محبّت خود را به دیگران ایثار می‌کنیم. توصیّه‌ی بزرگان دین ما بر ایجاد ارتباط با خویشان و نزدیکی و صله‌ی رحم با ایشان است.

پیامبر گرامی صلی‌الله علیه وآله‌ و سلم فرموده‌اند: «نیکی با کسان و مهربانی با خویشان، عمرها را دراز و شهرها را آباد و اموال را زیاد می‌کند».5                                             

حضرت امیرعلیه‌السلام در خطبه‌ای راجع به اهمیت معاشرت و نیکی با اقوام فرمودند: «انسان هیچ‌گاه از خویشان خود بی‌نیاز نمی‌شود حتی اگر مال و اولاد فراوان داشته باشد».

روان‌شناسان هم اعتقاد دارند که ابراز محبت و دوستی نسبت به دیگران، باعث رضایتمندی و آرامش خاطر می‌شود و چه‌ چیزی در زندگی با ارزش‌تر و دوست داشتنی‌تر از آرامش و حصول اطمینان؟!

پس ما علاوه بر آن که همّت خویش را بر دوستی و محبّت با والدین و نزدیکان همسر خود مصروف می‌داریم، هرگز مانع ارتباط صمیمی شوهر خود با خانواده‌اش نمی‌شویم و خانواده‌ی او را در هیچ شرایطی تحقیر نکرده و کوچک نمی‌شمریم.

 

غم‏خوار و کمک حال واقعی بودن

يکي از مهمترين شاخصه‌هايي که مي‌تواند در ژرفابخشي محبت و در نتيجه در استحکام خانواده مؤثر باشد ، حمايت و دفاع از همسر است. مسلم است که در هر زندگي خانوادگي، زن و شوهر غير از نقش همسري، در ساير روابط اجتماعي يا سياسي و...، نقش‌هاي ديگري نيز بر عهده دارند و هيچ قلعه و دژي مستحکم‌تر از قلعه‌ي خانواده نمي‌تواند مدافع يک انسان در سختي‌ها، آسيب‌هاي اجتماعي و... باشد. حمايت هر يک از زوجين از ديگري و تجليل و قدرداني از تلاش‌ها و زحمات وي، از جمله‌ي اين امور است.

حضرت فاطمه (س) هم حامي علي(ع) بود و هم همسر وي و از آن‌جا که اين بانو در همه‌ي خيرات و صالحات، پيشتازترين فرد امت محسوب مي‌شد، در امر دفاع از ولايت نيز، والاترين جان‌فشاني‌ها را به ساحت کبريايي خداوند تقديم کرد. يکي از نمونه‌هاي منقلب کننده‌ي دفاع فاطمه (س) از همسرش، در جرياني است که علي(ع) را با اکراه و اجبار براي اخذ بيعت به مسجد مدينه مي‌بردند. در روايت است که بانوي دو عالم(س)، براي دفاع از همسر به درب مسجد آمد و جلوه‌هاي به ياد ماندني‌اي از ايثار و فداکاري از خويش در تاريخ بر جاي گذاشت. براي نمونه، اين فراز شريف از وي در ياوري علي(ع) نقل مي‌شود: « به خدا سوگند اي سلمان، از درب مسجد مدينه پا بيرون نمي‌گذارم تا آن‌که پسرعموي خود را با چشمان خودم سالم ببينم.6

 

 

 آراستگی برای یکدیگر

 يکي از اصول حاکم بر خانواده‌ي آرماني، آراستگي ظاهر و باطن همسران براي يکديگر است. علي (ع) مي‌فرمايد: «جمال الباطن، حسن‌السريرة»35 غرر الحکم، 1377: ص41

 

«زيبايي باطن ، در حسن نيت و زيبايي درون است.» دل و جان فاطمه (س)، در کمال حسن نيت، خلوص و صميميت نسبت به همسر بزرگوارش بود و حسن سريره‌ي او جميل‌ترين زيبايي‌هاي باطني را در برابر چشمان مبارک علي(ع) به تماشا مي‌گذاشت.

بايد توجه داشت، چنان‌که فردي از نعمت جمال ظاهر برخوردار نباشد، اولاً با هنرمندي و ظرافت خاصي مي‌تواند به آراستگي و حسن خويش بيفزايد ثانياً با ظرايف و طرايفي که در جلوه‌گري‌هاي رفتـار خود طراحي مي‌کنـد ، مي‌توانـد بـه حسن سـلوک و جمال بـاطن دسـت يابد. بـه عنوان مثـال، لبخنـد زينـت چهره اسـت ، نگاه مهربان، زينت چهره است و مي‌تواند بر جمال ظاهر و باطن بيفزايد. گشادگي چهره و بشاشيت وجه نيز، نوعي زينت چهره است. در روايت، يکي از خصوصيات زنان با فضيلت، درخشندگي چهره معرفي شده است: 7

 

حضرت فاطمه (س) به عنوان زينت و استحباب، انگشتري به دست مي‌کردند و از قول رسول خدا(ص) انگشتر را تبليغ مي‌فرمودند: «قالت فاطمه(س)، قال رسول‌الله(ص): من تختم بالعقيق لم يزل يري خيري» 8

 

«هرکس انگشتري عقيق به دست کند، همواره خير مي‌بيند.»

اميرمؤمنان(ع) در اشاره به آراستگي ظاهر و باطن فاطمه (س) مي‌فرمود: «و لقد کنت انظر اليها، فتنکشف عني الهمم و الاحزان»9 مجلسي، 1404ق: ج43، ص134

«هرگاه به او مي‌نگريستم، همه‌ي ناراحتي‌ها و غم‌هايم برطرف مي‌شد.»

انتقادپذیری

 توانایی دررفع سوء تفاهم ها

یکی از نیازهای دوجانبه در زندگی زناشویی داشتن زبان مشترک برای برطرف کردن سو تفاهم ها است  در سخن گفتن بايد روشي را در پيش گرفت که از بروز سوء تفاهم جلوگيري شود. چه بسا اتفاق مي افتد که گفته ها با شنيده ها همخواني ندارد. برخي افراد به جهت دارا بودن روحيه اي خاص، براي دچار شدن به سوء تفاهم به شدّت آماده اند و ذهن آن ها از هر سخني، برداشتي نا مطلوب دارد. اين افراد از خوش بيني بي بهره اند و حفظ روابط با آن ها بسيار دشوار است. برخي روان شناسان عامل اصلي اختلافات زناشويي را سوء تفاهم مي دانند. بنابراين همسران بايد از گمان هاي بي اساس، تعبير و تفسيرهاي منفي و وسواس هاي فکري خودداري کنند تا آسيبي به روابط زناشويي شان وارد نشود. در يک ارتباط سالم گلايه ها و دلخوري ها و رضايت ها و خشنودي ها نيز به طور مناسب مطرح مي شود. طرح گلايه هر چند در جاي خود لازم است، اما نبايد در بيان آن ها زياده روي کرد. در بيان گلايه بايد موقع شناس بود و فرصت مناسبي را براي اين کار در نظر گرفت

برای رفع سوءتفاهم ا نتقاد پذيري لازم است

 اسلام و تربيت ديني کاملاً روحيه انتقاد پذيري را تأييد مي کند. امام جواد (ع) مي فرمايند : مومن نياز دارد به توفيقي از طرف خدا و به پندگويي از طرف خودش و به پذيرش از کسي که او را نصيحت کند .10

 

خطر انتقاد ناپذيري، اين است که با از بين بردن محبت ميان زن و شوهر حس لجاجت را در آنان تقويت مي کند

اما اگر از همدیگر شكایت یا انتقادی داشتیم چطور یا چگونه بیان كنیم؟

بسیاری عقیده دارند که زندگی زناشوئی اصولا یک نوع نزاع دوستانه است و اختلاف خلقت بین آن دو ایجاب می کند که با یکدیگر گاهگاهی نزاع کنند، و خداوند حکیم طوری این دو جنس مخالف را با همدیگر پیوند داده و بین آن ها الفت ایجاد کرده که پرخاش ها و تندخوئی ها در برخی از اوقات ثمربخش است. از این رو کمتر خانواده ای است که در طول زندگی زناشوئی خود دچار بحران های زودگذر نشود. غالبا اختلافات جزئی و کلی در اکثر خانواده ها بین زن و شوهر امری است طبیعی که نه تنها به مراحل خطر و بحران شدید و جدائی نمی کشد بلکه دنبال آن یک نوع محبت و سازش پدید می آید . اگر نزاع اصلا صورت نگیرد ناراحتی های دو طرفه انباشته و متراکم شده و یکباره بسان کوه آتشفشان منفجر می شود .

عدم موافقت ها همیشه جدایی پیش نمی آورد بلکه پیش از ناسازگاری عدم توانایی هریک از طرفین در غلبه بر مشکلات موجب جدایی می شود.

دلایل مشاجره

روان‌شناسان دلایل مختلفی را برای جر و بحث میان زوج‌ها بیان می‌کنند و معتقدند در سال‌های نخست ازدواج هر تفاوت دیدگاه و اختلاف نظری دلیلی برای جر و بحث است. از مهم‌ترین دلایل مشاجره بین زوج‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد: مشکلات اقتصادی، روابط زناشویی ناموفق، مشکلات کاری، بحث سر فرزندان و تقسیم وظایف منزل نخستین دلایل جر و بحث بین زوج‌ها است. اختلاف‌نظر و ناهماهنگی عقاید رتبه دوم علل مشاجره بین زوج‌هاست. اکثر زوج‌ها ظرافت‌های «صحبت کردن با هم» را بلد نیستند و همین مسئله باعث جر و بحث و اختلاف آنها می‌شود. باید یاد بگیریم که حرف یکدیگر را بشنویم و درست با هم صحبت کنیم. زمینه ارثی یا مشکلات روحی- روانی دوران کودکی. افرادی که در کودکی جدایی والدین، فقر فرهنگی یا اقتصادی خانواده، آزارهای روحی- روانی را تحمل کرده‌اند، در بزرگسالی به افرادی عصبی و ناآرام تبدیل می‌شوند.این افراد نمی‌توانند ارتباط خوبی با همسرانشان داشته باشند. دلایلی مانند فراموش کردن تاریخ تولد همسر، سالگرد ازدواج و اتفاقاتی از این دست آخرین دلیل مشاجره بین زوج‌هاست.

چگونه جر وبحث شروع می شود ؟

دلیل مشاجره هر چه که باشد در اغلب موارد جمله‌های تقریبا مشابهی (در حین دعوا) بین زن و مرد رد و بدل می‌شود. در حین مشاجره کمتر به موضوع اصلی اشاره كرده و به هر شکل ممکن فقط شخصیت یکدیگر را خرد می‌کنیم. اگرچه روان‌شناسان «سکوت کردن در برابر رفتارهای نامناسب طرف مقابل» را روش مناسبی در زندگی مشترک نمی‌دانند اما مشاجره را هم راه خوبی برای رفع مشکلات نمی‌دانند اما آنچه باید در هر مشاجره‌ای مورد توجه هر دو طرف قرار بگیرد، «حفظ حرمت‌ها»ست.

 در حین مشاجره نباید حرفی بزنیم یا رفتاری انجام بدهیم که بعد از دعوا این‌قدر از همسرمان شرمنده باشیم که نتوانیم و ندانیم که دوباره چطور با او رودررو شویم.

پافشاری روی عقاید و فریاد زدن‌های بی‌دلیل، تکرار مسائل گذشته، بهانه‌جویی‌هایی که خودمان هم می‌دانیم غیرمنطقی است، همگی نشان می‌دهد که اکثر جر و بحث‌های ما دلیل روشنی ندارد. انگار فقط قصد داریم که با فریاد و ناسزا با هم زورآزمایی کنیم! در حین مشاجره استفاده از جمله‌هایی که با ضمیر «من» شروع می‌شوند مثل؛ «من دوست دارم»، یا به کار بردن کلمه‌های تاکیدی مثل «اصلا»، «همیشه» و «باید» مانند «تو اصلا حرف من را نمی‌فهمی»،  نه‌تنها مشکلی را برطرف نمی‌کنند بلکه باعث بالا گرفتن دعوا و از بین رفتن حرمت‌ها می‌شود.

 

نقل قول کردن از طرف دیگران هم رفتار بسیار نادرستی است که در اغلب مشاجره‌ها دیده می‌شود. مثلا اینکه؛ «مادر من همیشه به من می‌گفت که تو عرضه کار کردن نداری اما من باورم نمی‌شد». این نقل قول‌ها نه تنها مشکلی را برطرف نمی‌کند بلکه باعث عصبانیت بیشتر همسرمان هم می‌شود. شکسته شدن حرمت بین زن و مرد، بی‌آبرویی، سرد شدن روابط زناشویی، ترس از بی‌علاقه شدن طرف مقابل به ما و زندگی مشترک و... همگی از تاثیرات نامطلوب مشاجره‌های ماست.

 چگونه جر وبحث را کنترل کنیم؟

مهارت گفت‌وگو کردن، تحمل شنیدن صحبت‌های طرف مقابل بدون عصبانیت و کمک گرفتن از مشاور و روان‌شناس راه‌هایی است که همه ما باید از آن آگاه باشیم. اما اغلب ما این مهارت‌ها را بلد نیستیم و همین مسئله باعث مشاجره‌های بیهوده ما می‌شود. بهتر است قبل از شروع هر جر و بحثی به این پرسش‌ها پاسخ بدهیم تا به احساس واقعی خود و همسرمان پی ببریم. اگر به این پرسش‌ها صادقانه جواب بدهیم، شک نکنید که «صحبت کردن» برای رفع مشکل را به هر «مشاجره‌ای» ترجیح می‌دهیم.

علت کلافگی ما یا همسرمان خستگی ناشی از کار و زندگی روزمره یا دل آزردگی از دیگری و یا به دلائل جسمی  است  یا دلایل دیگری برای ناراحتی‌مان داریم؟

 از مشاجره‌ای که قصد شروع آن را داریم چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟ صحبت کردن مشکل ما را بیشتر حل نمی‌کند؟

برای حل مسئله‌ای که در زندگی ما وجود دارد بهترین و اولین راه مشاجره است یا راه‌های بهتری هم برای حل مشکل وجود دارد؟

از مراجعه به روان‌شناس برای حل مشکلات‌مان می‌ترسیم یا از اثرهای مثبت مشورت با این افراد آگاه اطلاع نداریم؟

معذرت خواستن را نیاموخته‌ایم یا این کار را شکستن غرور بیجایمان می‌دانیم؟

نقل قول‌ها نه تنها مشکلی را برطرف نمی‌کند بلکه باعث عصبانیت بیشتر همسرمان هم می‌شود. احساس حضور و دخالت دیگران در زندگی مشترک حس بسیار ناخوشایندی است که زن و مرد هیچ‌کدام تحمل آن را ندارند.

 از مشاجره‌ها وجر وبحث چه درسهایی می توان آموخت؟

روان‌شناسان معتقدند بهترین راه‌حل مشکلات، «گفت‌وگو» است نه مشاجره، اما مشاجره هم می‌تواند نكاتی را به ما بیاموزد.

 درس اول: در هر بار مشاجره چه نتیجه‌ای از آن می‌گیریم؟ آیا واقعا بعد از جر و بحث مشکل‌مان برطرف می‌شود یا مشکلی بر مشکلات‌مان افزوده می‌شود؟

 درس دوم: رفتارهای نامناسب قبل را تغییر بدهیم و رفتارهای صحیح را جایگزین آن کنیم. مثلا به جای دعوا، بیشتر گوش دهیم و تلاش کنیم به هر روشی که می‌دانیم عقایدمان را به‌هم نزدیک کنیم، به همسرمان اجازه اظهار نظر بدهیم، و... به این ترتیب کمتر شاهد مشاجره‌های بی‌دلیل خواهیم بود.

درس سوم: چه کنیم تا به جای مشاجره یک گفت‌وگوی «انتقادی» داشته باشیم. از هم انتقاد کنیم اما مشاجره نکنیم.

درس چهارم: مسئله‌ای که برای آن جر و بحث می‌کنیم چقدر ارزش دارد؟ آیا به اندازه به‌هم خوردن آرامش و سلامت روحی- روانی ما ارزش دارد؟

درس پنجم: ‌دخالت و تلقین دیگران باعث مشاجره ما می‌شود یا به راستی مشکلی در رابطه یا رفتار ما وجود دارد؟

روان‌شناسان معتقدند زوج‌هایی که مهارت «گوش کردن» و «صحبت کردن» را آموخته‌اند، به‌جای مشاجره بیهوده، با هم صحبت می‌کنند تا مشکلات‌شان را برطرف کنند. گفت‌وگو در شرایط آرام و به‌دور از هر تنش و عصبانیتی بهترین راه‌حل برطرف کردن مشکلات است. نتیجه اغلب مشاجره‌ها چیزی جز آسیب دیدن روابط زناشویی نیست

 

راه حل اختلافات خانوادگی

 وقتی را برای گفتگو و گوش دادن به صحبت ها و احیانا انتقادهای یکدیگر قرار دادن و هر یک از زن و شوهر بدانند که وقت انتقاد چه موقعی است. در قانون اسلام آمده است که وقتی احساسات خصومت آمیز و عصبانیت زیاد بر وجودتان مستولی است و سخت عصبانی هستید اصولا از تصمیم گرفتن و از هرگونه انتقاد بپرهیزید.

روابط زن و شوهر وقتی صمیمانه باشد انتقاد سازنده معجزه می کند.

 بهترین موقع انتقاد زن و شوهر از یکدیگر هنگامی است که استراحت لازم را کرده باشند و به اصطلاح سرحال باشند. زن و شوهر ها باید حتی الامکان سعی کنند انتقاد عملی و زبانی خود را از یکدیگر در میان اعضاء خانواده به خصوص در حضور افراد فامیل و خویشان مطرح نسازند.

سازش باید دو طرفه باشد ، نه اینکه همیشه یکی از دو طرف کوتاه بیاید، اگرچه سفارش شده کوتاه آمدن از طرف زن بخاطر داشتن روحیه لطیف و محبت آمیز شروع شود اما مرد هم نباید همیشه منتظر شود زن کوتاه بیاید. 

 

اگر خدای ناکرده اختلافات عمیق می شود مطابق پیشنهاد کتاب انسان ساز الهی یعنی قرآن کریم و تاکید روایات ائمه(ع) نمایندگانی از دو طرف جمع شوند و به این مشکل خاتمه دهند.

 از دخالت دادن و یا حتی مطلع کردن دیگران از این نزاع ها خودداری شود ، حتی فرزندان هم نباید متوجه شوند که در روحیه لطیف آن ها موثر خواهد بود. ابتدا بچه ها را به منزل اقوام یا همسایه ببرند ، بعد با هم برای حل اختلاف گفتگو نمایند.

 در گفتگو سعی شود اختلافات و صحبت های قبل را به میان نکشند و همدیگر را به این خاطر ملامت نکنند که تو قبلا چنین و چنان بودی و یا فامیل هایت هم همین طور لجباز بودند.

 این را هر دو به یاد داشته باشند که اولین راه حل آخرین راه حل نیست و از به زبان آوردن کلمه طلاق در خانه خودداری نمایند ، وقتی کلمه طلاق به میان آمد بنیان خانواده به لرزه درمی آید. همان طور که وقتی طلاق عملی شود عرش خدا به لرزه در می آید.

 

رعایت موارد زیر می تواند به پیوند بیشتر همسران بینجامد:

1) ارتباط کلامی صمیمانه: یکی از مواردی که در تحکیم روابط زن و شوهر بسیار موثر است ارتباط کلامی و نوع محبت و مبادله کلمات و حرف هایی است که در طول شبانه روز بین زن و شوهر مطرح می شود.

مصادیق ارتباط کلامی صمیمانه: «مزاح و شوخی»، «تمجید و تعریف از یکدیگر» و «با کلمات زیبا همدیگر را صدا کردن»

2) زمانی را برای صحبت کردن برای همسر اختصاص دهید: همسران پرمشغله اصولا از محبت کردن غافل می شوند. در نهایت از نظر احساسی فاصله ای میان آنها ایجاد می شود و پر کردن این خلاء کاری دشوار است. بهترین راه حل برای جلوگیری از این فاصله ، اختصاص روزانه چند دقیقه برای صحبت کردن با هم است.

3) از کنجکاوی بیش از حد بپرهیزید: اگر احساس کنید که همسرتان رازی را از شما مخفی می کند، به دنبال یافتن سرنخ به سراغ اوراق خصوصی او نروید. باز کردن نامه های طرف مقابل یا خواندن دفتر یادداشت وی و به سراغ کیف او رفتن نقص مالکیت و حدود او می باشد بگذارید تا او در زمانی که احساس می کند مناسب است حقیقت را به شما بگوید.

4) از اعتماد همدیگر سوء استفاده نکنیم: اغلب همسران از اسرار به عنوان حربه ای علیه یکدیگر استفاده می کنند. یک وکیل به همسر خود گفته بود که با همکارانش مشکل دارد مدتی بعد که آن دو با یکدیگر بحث کردند، همسرش به او گفت: «می بینی هیچ کس نمی تواند با تو کنار بیاید»، این سوء استفاده از اسرار همسر، اعتماد به همدیگر را کمتر می کند.

5) نسبت به هم صداقت داشته باشید: صداقت زیربنای زندگی است و همه صفات عالیه در آن نهفته است. صداقت نهایت شکوفایی عزت در زندگی یک زن و شوهر است. عدم صداقت و دو رویی، آفت بزرگ خانواده است که زن و شوهر می توانند از روز اول با عهد و پیمان بر این که زیر بنای زندگی شان صداقت باشد، این آفت را دور کنند.

6) گذشت در برابر لغزش ها: برای افرادی که مدت ها با یکدیگر زندگی می کنند سرزدن لغزش و اشتباه و خطا امری عادی و متعارف است. بنابراین لازم است با عفو و گذشت از خطاها و اشتباهات یکدیگر چشم پوشی نمایند و آن ها را به رخ طرف مقابل نکشند.

 

ارجاعات

 

  1. وسائل الشيعه ، ج 14، ص 111
  2. وسائل الشيعه ، ج 14، ص 122
  3.  سوره‌ی بقره، آیه‌ی 83
  4. سوره‌ی بقره، آیه‌ی 180
  5. خصال، ج 1، ص                                            
  6. شيخ مفيد، 1374، ص181
  7. کليني، 1362، ج5، ص324
  8. حرعاملي، 1367، ج3، ص40
  9. مجلسي، 1404ق: ج43، ص134

10    تحف العقول . ص 480   

 

 

 

 

وظايف اخلاقی زن در خانواده

 

زن به دليل نقش خاصي که در دستگاه خلقت بر عهده دارد، به سرمايه هاي دروني بس گران بهايي مجهز است که جامعه بشري در رشد خود نيازمند اين ارزش ها است. يکي از اين سرمايه هاي دروني عاطفه است که در طول تاريخ و در تمامي اجتماعات نمودهاي بسيار شکوهمندي داشته است. اين ميل دروني اگر چه در همه انسان ها کم و بيش وجود دارد اما بهره زن از اين عطيه الهي بيشتر است. اين ميل مقدس از يک سو زنان را براي همه نوع فداکاري، جهت زندگي و همسری آماده مي کند و همچون شمع فروزاني محفل خانواده را روشن مي سازد; از سويي ديگر، زحمات طاقت فرساي پرورش نسلي را بر عهده دارد. به بيان ديگر: جامعه  سالم نيازمند داشتن خانواده هاي سالم است و سعادت و سلامت هر جامعه در خانواده ها پي ريزي مي شود و شمع فروزان محفل خانواده زن است. آنان هستند که با آکنده ساختن کانون خانواده از انس و صفا و الفت مي توانند فضاي فکري، فرهنگي، ديني و گفت وگو هاي سياسي و اجتماعي را نوراني کنند و عملا درس مهر و صفا و از خود گذشتگي را از طريق فرزندان و همسران خويش به آيندگان بياموزند.

چنان  که در تنظيم صحيح اقتصاد خانواده مي تواند تاثير به سزايي داشته باشد و با تدبير و برنامه ريزي عاقلانه مرد را در تامين هزينه و مخارج زندگي ياري رساند و به اين وسيله الگوي مناسبي براي فرزندان خود باشد.

با نگاهی به آیات و روایات در می یابیم  جایگاه و مقام زن در خانواده ازدیدگاه اسلام از  اهمیت خاصی برخوردار است تا آنجا که جهاد زن در میدان زندگی ، نیکو همسرداری کردن  معرفی می شود . همسرداری نیکو توسط زن تنها یک نقش نیست بلکه یک هنر است، هنری که اگر زن آن را هنرمندانه در صحنه زندگی به اجرا بگذارد ، به ایفای بهتر نقش  مرد در جامعه کمک می کند.

اگر زنان جامعه  بدانند که پایگاه اصلی خدمت و انجام وظیفه شان خانه است و دیگر وظایف در راستای این مسئولیت مهم و خطیر تعریف شده است، محیط خانه ها گرم، روشن و پرمهر خواهد شد و روشنی و گرمای هر خانه پیشرفت جامعه را تضمین خواهد کرد. متأسفانه در جامعه به جای تجلیل از زنان موفق در خانه و خانواده به نقش و جایگاه زنان در جامعه و موفقیت شان در مشاغل اجتماعی بیشتر اهمیت داده می شود.

و اگر این موضوع به کم اهمیت جلوه دادن خانه وخانواده بیانجامد، جامعه بیشترین صدمه و خسارت را  خواهد دید. زن به عنوان نگهبانی امین، حافظ زندگی در طوفان های حوادث سخت و دشوار است.او رازدار شوهر و امانت دار اموال اوست.

احترام او به همسرش نه از روی ضعف و ذلت بلکه از روی عقل و محبت است. او هر روز میزبان مردی است که پس از تحمل اوقاتی  سخت به محیط امن و آرام زندگی باز میگردد و تا جایی که توان دارد از بهترین مهمان خانه اش پذیرایی می کند. 

یک زن مسلمان به همسرش به عنوان یک دوست نگاه می کند و خود او اولین کسی است که شرایط  یک زندگی اداری و خشک را تغییر داده  و صمیمیت و محبت را جایگزین آن می سازد. او با حفظ موقعیت و جایگاه خود در خانه خوب می داند هر چه را که باعث کوچکترین خدشه و تزلزل در این بنیان مقدس  خواهد شد کنار بگذارد و برای سازندگی هر چه بیشتر  در زندگی اش ،ایثار کند. ایثار و گذشتی که به رشد و ترقی جایگاه مرد می انجامد ونهایتا به ارتقاء جامعه منجر خواهد شد.

مهمترین نقش هاوفضائل اخلاقی زن در جامعه بشری

نقش و ارزش زن در جامعه تا حدي است كه به فرموده رهبر فقيد انقلاب «از دامان زن، مرد به معراج مي رود. زن يكتا موجودي است كه مي تواند از دامن خود، افرادي به جامعه تحويل دهد كه از بركاتشان يك جامعه، بلكه جامعه ها به استقامت و ارزش هاي والاي انساني  كشيده شوند.

نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است؛ براي اينكه زنان، بانوان، علاوه بر اينكه خودشان يك قشر فعال در همه ابعاد هستند ،قشرهاي فعال را در دامن خودشان تربيت مي كنند.

يعني زناني با عنوان مادر هستند كه مي توانند افرادي چون خميني ، مطهري ، رجائي ، بهشتي، صياد شيرازي،كشوري ، شيرودي و امثالهم را پرورش دهند كه سرنوشت تاريخ به دست آنها تغيير كند . و اينگونه مادران به واقع مصداق حديث شريف منقول از حضرت رسول اكرم (ص) است كه : «بهشت زير پاي مادران است .1

در مقابل مادراني هم بوده اند كه انسانهاي فاسد و خونريز و سفاكي به جامعه تحويل داده اند .در اینجا به تشریح اقسام مهمترین فضائل اخلاقی زنان می پردازیم

الف :فضائل اخلاقی زن به عنوان زن

ب :  فضائل اخلاقی زن به عنوان همسر

ج:  فضائل اخلاقی  زن به عنوان مادر

د:  فضائل اخلاقی  زن در فضاي خانواده

زنان برای ایفای این نقش های مهم وکلیدی بایستی پاره ای ازفضائل اخلاقی مربوط  به این نقش ها را شناسایی وخود را پایبند به انها نمایند تا جامعه بشری شاهد نسلی سالم وخانواده هایی مستحکم باشد.

الف : فضائل اخلاقی زن به عنوان زن

 حيا

حيا در لغت‏يعنى شرم داشتن از ارتكاب زشتى‏ها و در اصطلاح حالت روانى خاصى است كه موجب متانت و وقار در رفتار و حركات و سكنات انسان مى‏شود . در نتيجه هر چه اين حالت در انسان قوى‏تر باشد، شخصيت آدمى وزين‏تر و رفتارش سنجيده‏تر خواهد بود و از آنچه با آراستگى شخصيت منافات دارد، بيش‏تر اجتناب مى‏كند .

حيا در روايات جايگاهى ويژه دارد، به گونه‏اى كه آن را محصول ايمان و حتى عين ايمان شمرده‏اند . امام صادق (ع) مى‏فرمايد: «حيا از ايمان است و ايمان در بهشت است .

«حيا و ايمان در يك رشته و همدوش همديگرند; چون يكى از آن دو رفت، ديگرى هم مى‏رود .» 2

بنابراين، حيا ثمره ايمان است

وجود حيا در زن تأثيرات بسيار مثبتي بر روح و روان وي دارد. عفاف و پوشيدگي همچون سد و حفاظي است كه زن در سايه آن از هر ذلّت و تحقيري در امان مي‏ماند. دين اسلام با واجب كردن حجاب، نمي‏خواهد زن بازيچه دست شهوت‏پرستان باشد و ارزش او به ميزاني تنزّل كند كه تنها وسيله‏اي براي اطفاي شهوات به حساب آيد. اسلام خوشي‏هاي مشروع را براي زن مي‏پسندد و البته تأمين آن را در سايه حيا و عفت قرار مي‏دهد. عفاف، كه ثمره حجاب و پوشش است، عامل آرامش و سكون انسان و دور ماندن او از عوامل اضطراب و در نهايت، موجب رضايت وجدان است. چه بسيارند عوامل ناامني فكري و ذهني كه عفاف مانع بروز آن‏هاست. عفاف موجب احساس امنيت و شرف آدمي است و باعث مي‏شود كه آدمي بتواند در طول حياتش درست فكر كند و نيكو تصميم بگيرد.

زن به دليل اينكه عواطف و احساسات قوي‏تري نسبت به مرد دارد، از نظر رواني نفوذپذيرتر از مرد است؛ يعني بيش از مرد از عوامل بيروني متأثر مي شود. اين تأثّر و نفوذپذيري وقتي از يك منبع، يعني از سوي شوهر باشد، باعث مي‏شود وحدت و يگانگي رواني زن حفظ شود، ولي وقتي زن بدون حجاب در اجتماع مردان نامحرم حاضر مي‏شود، به آساني تحت تأثير رواني و عاطفي آنان قرار مي‏گيرد و وحدت رواني او از بين مي‏رود و با از بين رفتن وحدت رواني، دچار اضطراب و آشفتگي مي‏شود.3

در منابع اسلامي، درباره برخي از آثار رواني حجاب و بي‏حجابي مطالب زيادي وجود دارند؛ مثلا، در آيه 60 سوره «نور» درباره فلسفه حجاب مي‏فرمايد: (وَ اَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ)؛ و اگر «زنان» خود را بپوشانند براي آن‏ها (خير) بهتر است. كلمه «خير»، كه به معناي سود و نفع است، به دليل اطلاقش، هم شامل نفع مادي مي‏شود و هم نفع معنوي. در آيه 53 سوره احزاب، سود و نفع حجاب مشخص‏تر بيان شده است: (ذلِكُمْ اَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ) اين كار (حفظ حريم بين زن و مرد) براي پاكي دل‏هاي شما و آن‏ها بهتر است. بنابراين، مي‏توان گفت: طبق اين دو آيه، اثر مهم حجاب براي زن، طهارت و پاكي قلبي است كه مقدّمه‏اي براي رسيدن به سلامت قلبي (قلب سليم) است و در روان‏شناسي، از آن به «سلامت رواني» تعبير مي‏شود.

همچنين در آيه 30 سوره «نور» درباره تأثير حفظ عفّت مرد به واسطه نگاه آلوده نكردن به زن مي‏فرمايد: (وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ اَزْكي لَهُمْ)؛ و عفاف خود را حفظ كنند. اين براي آنان پاكيزه‏تر است.

در روايات نيز به تأثير رواني حجاب بر زن اشاره شده است. امام علي(عليه‌السلام) در وصيت خود به امام حسن(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «(زنان را) در پرده حجاب نگاه دار تا نامحرمان را ننگرند؛ زيرا سخت‏گيري در پوشش، عامل سلامت و استواري آنان است.»4

همچنين آن حضرت در حديث ديگري مي‏فرمايد: «پوشش و حجاب براي حال زن بهتر است و سبب دوام زيبايي او مي‏شود.» منظور از حال زن در اين حديث، وضعيت رواني اوست كه رعايت حجاب سبب تعادل بهتر آن مي‏شود. و نيز پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) مي‏فرمايد: «بهترين زنان شما زنان پاك‏دامن و عفيف هستند.» 5

 

عدم خودنمايي» و «تبرّج

منظور از «خودنمايي» و «تبرّج»، جلوه‏گرى و دلبرى كردن براى تصاحب قلب ديگرى است.

يكى از ويژگي‏هاى مهم زنان، خصيصه تبرّج و خودنمايى است كه به صورت غريزى و طبيعى در آنان وجود دارد. تبرج در اسلام عبارت است از ظاهر ساختن آنچه زنان باید پنهان دارند و برای حالتی مورد استفاده قرار می‌گیرد که زنی از حجاب اسلامی خارج شود وزیبایی های خود را نزد  نامحرم آشکار کند.

تمام مذاهب و فرقه هاي اسلامي هر نوع تبرج و استفاده از قابليت هاي جنسي را براي جلب انتظار عمومي، ممنوع مي دانند. تبرج از كنار گذاشتن حجاب اسلامي شروع و تا روسپي گري، كه در جهان امروز يكي از اركان تجارت شده است، كشيده مي شود و البته همه مراتب آن از نظر مذاهب اسلامي ، ممنوع است قرآن در دو آيه از آيات حجاب، از تبرّج و خودنمايى زنان صحبت كرده و آن را محدود به محيط خانواده كرده است. در يك جا مي‏فرمايد: (وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَي) 6

اى زنان (در برابر نامحرم) ظاهر نشويد و خودنمايى نكنيد؛ مانند خودنمايى دوران جاهليت نخستين؛ در آيه ديگر مي‏فرمايد: (غَيْرَ مُتَبَرِجاتٍ بِزينَهٍ)7

 زنان، (در برابر نامحرمان) با  زينت‏هاوآرايش‏هايشان‏خودنمايي‏نكنند.

قرآن در اين آيات فقط زنان را از تبرّج و خودنمايى و به نمايش گذاشتن جاذبه‏هاى جنسى خود در برابر نامحرم نهى كرده. و از تبرّج مردان سخنى نگفته است. از ظاهر اين مطلب فهميده مي‏شود كه غريزه خودنمايى و تبرّج از ويژگي‏هاى خاص زنان است و در مردان وجود ندارد. به همين دليل پوشش و حجاب تنها براى زنان واجب شده است.

 

 

حجا ب و عفاف

1-     پاسدارى از حريم خانواده بر زن و مرد لازم است. داشتن عفت و حجاب نيز بر هر دو ضرورى است. قرآن مى فرمايد: به مردان مؤمن بگو چشمان خود را از نامحرم فرو بندند و دامن خود را از گناه باز دارند... و به زنان مؤمن نيز بگو چشمان خود را از نگاه هاى هوس آلود بازگيرند و دامن خود را از گناه حفظ کنند و زينت هاى خود را در مقابل نامحرمان نمايان نسازند.8   سوره  نور آیه 60

 

اما حفظ عفت و رعايت حجاب در مورد زنان ويژگى هاى خاصى دارد که شايسته است آنان براى پاسدارى از حريم خانواده ها حتماً در پوشش حجاب و عفاف باشند. از منظر آيات وحى حفظ حجاب براى زنان آنچنان اهميت دارد که حتى نوع پوشش، آهنگ صدا، آرايش هاى او و نکات ريز ديگرى نيز به صراحت در قرآن آمده است.

هزاران پرونده جنايي و ناموسي، فحشا و روابط نامشروع بي‌شمار از عواقب تلخ بلاي بي‌حجابي و بدحجابي است که گريبان دنياي امروز را گرفته است.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: بهترين زنان شما آن زنى است که چون با همسرش خلوت کند زره حياء را از خود دور سازد و چون از خلوت شوهرش بيرون آيد زره حياء را بر تن کند و حجاب و عفت خود را که نشانه حياى اوست کاملا رعايت نمايد. رسول خدا(صلى الله عليه و آله) در مورد بانوان شايسته صفاتى را برشمرده که از جمله آنها آرايش براى همسر و پوشش کامل از ديگران است

حجاب، حصار و حريم عفت زن و سنگر محکمي است که راه ورود فساد و هرزگي‌ها را سد مي‌کند و به زن شخصيت و احترام مي‌بخشد تا ملعبه شهوات و بازيچه بوالهوسي‌ها قرار نگيرد.

در جامعه‌اي که زنانش با حجاب صحيح و پوشش کامل رفت و آمد کنند، جوانان هم با خاطري آرام به کار خود مشغول مي‌شوند و دور از هر گونه تحريک بي‌جا و خيال خام، در زمان مناسب، با رضايت و خرسندي به تشکيل خانواده علاقمند مي‌گردند و ازدواج مي‌کنند.

آنچه موجب جلب توجه مردان مي گردد ؛ مانند استعمال عطرهاي تند و زننده و هم چنين آرايش هاي جالب نظر در چهره ممنوع است و به طور کلي زن در معاشرت نبايد کاري بکند که موجب تحريک و تهييج و جلب توجه مردان نامحرم گردد.

 ب: فضائل اخلاقی زن به عنوان همسر

زن در مقابل شوهر بايد متواضع، مهربان، صميمي و دلسوز باشد. حافظ حريم خانواده، عفت و پاکدامني خود و تامين کننده نيازهاي جنسي و عاطفي شوهر باشد. هر چه زن در انجام اين مسووليت ها نسبت به شوهر اهتمام بيشتري داشته باشد شخصيت او نزد شوهر محبوبتر و ارزش او والاتر خواهد بود و به استحکام زناشويي آنها افزوده خواهد شد. به پاره ای از احادیث حضرات معصومین در این مورد توجه نمایید. امام موسی کاظم می فرمایند:جهاد زن خوب شوهرداري است و این موضوع در جایی است که جهاد مرد در پیشگاه خداوند مبارزه با دشمن دین تا سرحد مرگ و ریخته شدن خون است.

 پيغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :هر زني كه در مقابل بد اخلاقى ‏هاى شوهرش ‏بردبارى كند خدا ثواب آسيه دختر«مزاحم‏»را به وى عطا خواهد كرد. 9

امام صادق عليه السلام فرمود :هر زنى كه به شوهرش احترام كند و آزارش نرساند خوشبخت و سعادتمند خواهد بود.10

          پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود :بهترين زنان شما ، زن هايى ‏هستند كه داراى محبت ‏باشند.11

  حضرت رضا عليه السلام فرمود :بعضی زن ها براى شوهرشان ‏بهترين غنيمت هستند ، زناني كه به شوهرشان اظهار محبت كنند.12

پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود :زن نگهبان و امانتدار اموال شوهرش مي باشد و در اين باره مسؤوليت دارد.13

حضرت محمد (ص) :بهترین زنان شما ، زن عفیف راغب است که در ناموس خود عفت و به شوهر خود رغبت داشته باشد.14 

توجه به ظرايف روحيات همسر

يکي از عوامل استحکام بخش پيوندهاي مودّت ميان زن و شوهر اين است که طرفين بتوانند حالات و روحيات يکديگر را درک کنند. شايد هيچ عاملي به اندازه‌ي درک متقابل روحيات در زندگي خانوادگي، نمي‌تواند آرامش‌بخش و سازنده باشد. مهمترين عامل و سبب محبت نيز معرفت است و درک روحيه و شناخت ابعاد وجودي همسر، از تجلّيات معرفت به اوست.

توجه به انتظارات، خواسته ها و نیازهای یكدیگر

اطلاع از نیازهای طرف مقابل، در هر رابطه، خصوصاً در زندگی زناشویی به ما امكان می دهد بتوانیم از بسیاری سوء تفاهم ها و مشاجرات ناخواسته در زندگی روزمره خود بكاهیم. به عنوان مثال نیازهای مردان را در محیط خانواده می توان به دو بخش اساسی تقسیم كرد

1 - نیازهای عاطفی

شاید بتوان ازدواج را به سپرده گذاری در یك بانك تشبیه كرد. یكی از مقاصد هر یك از ما برای افتتاح حساب و یا افزایش موجودی، حق برداشت از آن است. بسیار طبیعی می نماید كه در روابط عاطفی نیز داد و ستدی وجود داشته و دریافت و پرداختی در كار باشد. هر یك از ما همانقدر كه در روابط عاطفی خود با اطرافیان، خصوصاً در محیط منزل و در ارتباط با همسر محبت پرداخت می كنیم، انتظار دریافت هم داریم. پس الزامی است كه به منظور ایجاد توازن عاطفی در زندگی مشترك و جلوگیری از احساس زیان در یك طرف، از نیازهای اصلی یكدیگر مطلع باشیم. اما نیازهای عاطفی مردان چه هستند؟

مقبولیت: از مهمترین نیازهای عاطفی مردان مقبول بودن و مورد پذیرش قرار گرفتن است. تمام مردان نیازمند آن هستند تا به آنها اثبات شود كه در محیط خانواده، خواستنی هستند نه به خاطر شغل، درآمد و یا مقام و موقعیت اجتماعی، كه تماماً صوری و موقتی هستند بلكه فقط به خاطر وجود خودشان.

اعتماد: از دیگر نیازهای اساسی مردان، مورد اعتماد بودن است. اگر مردی در محیط خانواده با این احساس ناخوشایند روبرو شود كه همسر نسبت به او اعتماد و اطمینان لازم و كافی را (در هر زمینه) ندارد، احساس بی كفایتی، عدم اعتماد به نفس و ناخشنودی بر وجود او مستولی شده، احساس می كند حامی خوبی برای خانواده اش نیست. حتی تصور این كه زن، شوهرش را بی لیاقت و بی كفایت بداند و در موقعیت های دشوار و یا حتی معمول زندگی، آن طور كه باید او را تكیه گاه قرار ندهد برای مرد به منزله مرگ عاطفی است. اگر برداشت زن از مرد با تواناییها، امكانات و استعدادهای او بی تعصب و واقع بینانه باشد و توقعات و انتظارات خود را بر مبنای واقعیت تنظیم كند، احساس عدم امنیت و اطمینان و یا بی لیاقتی را به شوهر و محیط خانواده خود منتقل نمی كند. چطور ممكن است فرزندان، پدر را مظهر قدرت و تكیه گاه خود بپندارند در حالی كه مادر با حركات خواسته یا ناخواسته خود، اقتدار و كفایت را از شوهر خود سلب می كند؟ چه خوب است به جای تنزل جایگاه مرد در خانواده به منزلت اصلی و واقعی او بیندیشیم و آن را به شریك زندگی خود هدیه كنیم تا با احساس امنیت بیشتر، بر تلاش خود برای درك خانواده و ارتقاء كیفیت و كمیت ارتباطات و بهبود وضعیت رفتاری و اخلاقی خود بیفزایند. فرزندان نیز با اطمینان به قدرت فكری و توانایی های پدر، خود را در جامعه تنها و بی یاور و بدون پشتیبان تصور نمی كنند. احساس بی پشتوانگی فرزندان سبب می شود تا دیدگاهی منفی از دنیا، افراد و موقعیت ها در ذهن آنان شكل بگیرد. برای فرزند مهم است پدرش را مظهر قدرت و قهرمان تصور كند. علاوه بر این هر مردی در اعماق وجود خود می خواهد در نظر خانواده اش قهرمانی ارزشمند باشد. پهلوانی كه در هر شرایطی مورد اطمینان خانواده قرار داشته، به عنوان الگویی از دانش و چاره اندیشی، حلاّل مشكلات خانواده و اطرافیان است.

تشویق: تشویق نیز یكی دیگر از نیازهای مردان است. هر مردی برای امیدوار بودن به زندگی، به تشویق همسر خود نیازمند است. تشویق و قدرشناسی از زحمات و تلاشهای مرد، احساس ارزشمندی و رضایت را به او هدیه می كند. تحسینِ ویژگیهای منحصر به فرد، استعدادها، خلق و خو، توانایی و مقاومت مرد، احساس امنیت را به او هدیه می كند. همه ما قبول داریم رفتاری كه مورد تشویق قرار گیرد تكرار خواهد شد. پس بیایید به جای آن كه عیوب طرف مقابل را به رخ او بكشیم و یا نقصان و ناتواناییهای او را به طور مداوم به خودش (و یا در جمع) یادآور شویم، اعمال نیكو، نقاط قوت و تواناییهایش را این بار نه فقط در خلوت، كه در جمع نیز متذكر شویم تا رفتار نامناسب به شیوهای ضمنی و غیرمستقیم كاهش یابد.

2 - نیازهای اخلاقی

علاوه بر نیازهای ذكر شده، مردان نیازهای دیگری نیز دارند كه بد نیست از آنها به عنوان نیازهای اخلاقی یاد كنیم. خلق خوش و نیكوی خانم منزل یكی از پایه های نگهدارنده و حتی شاید بتوان ادعا كرد اصلیترین ستون زندگی مشترك محسوب می شود. زنانی كه ناخواسته در محیط منزل و در مقابل شوهرانشان پرخاشگری می كنند خوب است متوجه این نكته باشند كه اگر گلایه ای از شوهران خود دارند، با لحنی آرام و با كلماتی مناسب و بدون توهین به شخصیت شوهر، آن را مطرح كنند. از طرفی مردان نیز از این زاویه به قضیه بنگرند كه پرخاشگری در زن، نتیجه احساس عدم امنیت عاطفی و روانی در اوست. چه خوب می شد اگر هر دو طرف به جای آنكه مثل كوه، تنها صوت را انعكاس داده و فریاد بكشند، علت رفتار پرخاشگرانه را جویا شوند .

هماهنگی با شوهر: برای حفظ هر نظامی هماهنگی ضروری است. بنابراین چنانچه زن با شوهر هماهنگی نداشته باشد و از او تبعیت ننماید، نظام خانواده به هم خواهد خورد. بدیهی است هماهنگی زن با شوهر در اموری است كه خارج از منطق و وظیفه نباشد، و متقابلاً شوهر نیز باید در این هماهنگی، مقابله به مثل نماید.

تمكین و تأمین نیاز جنسی:یكی از انگیزه های مهم در ازدواج نیاز جنسی است كه ضرورت دارد طرفین در ارضای این نیاز اقدام كنند.

تواضع در برابر همسر

« معاشرت معروف » در روابط ميان زن و مرد ، يکي ديگر از پايه‌هاي تحکيم و دوام خانواده به حساب مي‌آيد. در حسن معاشرت زن با شوهر، عامل تواضع ، عنصري چشمگير و اساسي است. زن از عطوفت شوهرش لذت بيشتري مي‌برد و مرد از محبت احترام‌آميز زن، بيشتر محظوظ مي‌شود. ليکن تواضع متناسب، از مواردي است که مي‌تواند مرد را در زندگي خانوادگي، سرشار از رضايت خاطر و خشنودي نمايد و به همه‌ي هستي او مراتب لذت همنشيني و انس با همسرش را بچشاند زيرا مفهوم « قواميت تکويني شوهر بر زن» ايجاب مي‌کند که رفتار زن با شوهر خاضعانه‌تر و رفتار مرد با زن دلسوزانه‌تر باشد. حضرت فاطمه (س) با وجودي که کفو و همتاي علي(ع) و دختر سرور کائنات است، در مقابل همسرش، تواضعي ستودني دارد. به عنوان نمونه، وقتي در برابر شفاعت علي(ع) از خليفه که براي عيادت او اذن مي‌خواستند ، قرار مي‌گيرد ، با اين عبارت متواضعانه پاسخ مي‌فرمايد: «يا علي، البيت بيتک و انا امتک»، «علي جان، خانه خانه‌ي توست و من کنيز توام.15  

 

 پرهيز از تقاضاي نامقدور
در زندگي مشترک معمولاً اگر تقاضايي از سوي زني در برابر همسرش مطرح شود و شوهر قادر بر پاسخ نباشد ، نوع خاصي از احساس سرشکستگي را در خود خواهد يافت و اين واقعيت روح او را خواهد آزرد.

آن‌چه از سطور نوراني زندگي خانوادگي فاطمه(س) به دست ما رسيده است، نشان دهنده‌ي اين حقيقت است که فاطمه (س) به اين معني توجه وافر داشته و اين نکته‌ي ظريف را همواره رعايت مي‌فرموده است چنان‌که در تاريخ زندگي معصومانه‌اش آمده است

برانگيختن نقاط قوت رفتاري در شوهر

زنان قابليت‌‌هاي بسياري براي برانگيختن نقاط قوت رفتاري در شوهرشان دارند. تقريباً همه مردان مي‌توانند يک شخصيت مثبت داشته باشند و اين، بستگي به‌شيوه رفتاري همسرشان دارد. به‌عبارتي مي‌توان گفت: مردها دوبار تربيت مي‌شوند، يک‌بار توسط والدينشان، بطور‌ي که بتوانند فرزند خوبي براي آنها باشند و بار دوم توسط همسرشان به‌نحوي که بتوانند شوهر خوبي براي همسرشان باشند، اما اگر در اين راستا قدمي برداشته نشود، تحولي صورت نخواهد گرفت

 ج: فضائل اخلاقی  زن به عنوان مادر

كلمه امّ كه در قرآن و روايات به طور فراوان ذكر شده، به معناى ريشه و سرچشمه است، و به خاطر اين كه كودك حداقل شش ماه و حداكثر نه ماه در رحم زن است، و با تمام قوا جسم و روح خود را از مايه هاى وجود زن مى گيرد، و به طور دائم از كارگاه جسم و اعصاب و جان زن تغذيه مى كند، از وجود او نسبت به كودك تعبير به امّ شده است.

در حقيقت مادر اصل، ريشه و سرچشمه وجود كودك است، و كودك انعكاسى از واقعيات جسمى و روحى مادر، و ميوه اى از آن شجره مباركه است.

مدت اقامت نطفه در صلب پدر، بسيار اندك، ولى در رحم مادر نزديك به دويست و هفتاد روز مهمان است.

روى اين حساب تمام يا اغلب گيرندگى و اثرپذيرى او از مادر است، و به همين علت حسابى كه اسلام براى مادر باز كرده براى غير او باز نكرده است.

آثار وجودى مادر از جسم و روان، در وجود كودك ظهور مى كند، و طفل در اكثر اطوار و برنامه هاى حياتش خودآگاه، يا ناخودآگاه بر طينت مادر مى طند.

دختر قبل از اينكه ازدواج كند بايد توجه داشته باشد، يا به او توجه بدهند كه مادر فرداست، و مادر فردا بايد از امروز در غذا، رفت و آمد، معاشرت، برخورد، تربيت، ادب و ايمان دقت كند، تا موجد و مولّد نسلى پاك، سالم، باارزش و مؤدب به آداب باشد.

از امپراطور فرانسه ناپلئون نقل مى كنند که از او پرسيدند كدام مملكت در نزد تو ارزشش از همه ممالك بالاتر است ؟ گفت كشورى كه تعداد مادرانشان بيشتر باشد!

حيثيت مادربودن بايد براى زن ثابت و پابرجا بماند، و گرنه نسل خوبى بوجود نخواهد آمد.

مادر در فرهنگ اسلام بايد مادربودن خود را براى تربيت و رشد فرزندان حفظ كند.

مادر بايد براى فرزندان مادرى كند، تا فرزندان از نظر فكرى و عاطفى كمبود پيدا نكنند.

زن اگر خصوصيات مادرى را از دست بدهد، و خود را در عرصه گاه آزادى به معناى غربى بيندازد، و با هركس و ناكسى بگويد و بخندد و بنشيند، و رفت و آمد كند، به خود و به شوهر و به فرزند، به خاطر لذائذ جسمى و مادى بى اعتنا باشد، مادر نيست، درنده اى است كه به جان خانواده افتاده، و گرگ خطرناكى است كه شرف و كرامت و عفت و پاكى خانواده را به باد خواهد داد.

مادر براى تحويل دادن فرزندى وزين، مؤدب، پاك، باصلابت، خردمند، بايد داراى وجودى پاك، و فكرى سالم، و اخلاقى انسانى باشد.

امام خمینی (ره ) می فرمایند:مادر بزرگترين مسئوليت وشريف ترين شغل را دارد . شريف ترين شغل در عالم بزرگ كردن يك بچه است ، وتحويل دادن يك انسان است به جامعه . در طول تاريخ از آدم تا خاتم ، انبياء آمده اند تا انسان در ست كنند . شما مي توانيد بچه هايي تربيت كنيد كه حفاظت از انبياء بكنند ، حفاظت از آمال انبياء …   شما هم خود حافظ باشيد وهم نگهبان تربيت كنيد.

خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است واز خدمت همه كس بالاتر است واين امري است كه انبياء مي خواستند.16

 د: فضائل اخلاقی  زن درتامین آرامش فضاي خانواده

ایجاد سکون و آرامش همسران در کنار یکدیگر، یکی از اهداف مهم ازدواج برشمرده شده است. وجود صفا، یک رنگی و صمیمیت در خانواده، علامت توفیق ازدواج در رسیدن به اصلی‏ترین هدف بوده و نشانه آن است که زن و مرد هر دو به وظایف خود در برابر همسر، عمل می‏کنند. در این میان، با توجه به وجود عواطف بسیار قوی در زنان، نقش آنان در تأمین بهداشت روانی خانواده چشم گیرتر است. زن می‏تواند روحیه خسته و ناامید همسرش را در برابر مشکلات تغییر دهد و یا دست کم، سنگ صبور ناراحتی‏ها و آلام او باشد. هم چنان که می‏تواند در تضعیف روحیه همسرش نقش مؤثری داشته باشد و حداقل او را از خود رنجانده و آزرده خاطر ساخته و موجبات تزلزل نظام خانواده را فراهم کند. زن سرچشمه عواطف و منبع اصلي تامين کننده نيازهاي عاطفي در خانواده است و خداوند نيز وجود زن را به گونه اي آفريده است که وجود او سرشار از عواطف و هيجانات است.

زن در خانواده به عنوان منبع اصلي عواطف نقش بسيار مهمي هم در استحکام خانواده و هم در رشد عاطفي و اخلاقي خانواده دارد و با ايفاي اين نقش مهم مي تواند خانواده را تبديل به يک کانون آکنده از مهر و محبت کند و هم موجب آرامش مرد و هم سلامت رواني کودکان شود و در واقع به ارضاي صحيح و به موقع نيازهاي عاطفي از بسياري از ناهنجاري هاي رفتاري جلوگيري کند.

مهمترين وظيفه زن خانه داري است و زن نبايد هيچ مسووليت و کاري را بر اين وظيفه مقدم بدارد، ادامه تحصيل و کار در خارج از خانه نبايد وظيفه اصلي زن که خانه داري و شوهرداري است تحت الشعاع قرار دهد زيرا هيچ کس و هيچ چيزي نمي تواند جايگزين اين نقش مهم زن در خانه شود.
رشد و تعالي خانواده، آرامش آن و بيمه شدن آن در مقابل عوامل آسيب زا همه بستگي به انجام وظيفه زن در خانه دارد اگر زن اين رسالت مهم را به خوبي انجام دهد همه اعضاي خانواده در پرتو تلاش او به رشد و شکوفايي دست مي يابند و آرامش واقعي بر فضاي خانواده حکم فرما خواهد شد.

اسلام براي كار زن در منزل ارج و منزلت فراوان قائل شده است و اين بدين خاطر است كه اگر كانون گرم خانواده توسط مادر و زن به محيطي آرام و با محبت و دور از اضطراب و دلهره تبديل شود زمينه را براي رشد و تربيت جسمي ، تربيتي ، فكري و معنوي كودكان كه آينده سازان جامه بشری هستند فراهم مي سازد و همانا كودكاني كه در چنين خانواده هايي پرورش يافته اند از آرامش روحي برخوردار بوده و در تعامل با سايرين دچار برخورد هاي زننده و زشت و به دور از اخلاق و تربيت اسلامي نمي‌شوند و انسانهايي كه آينده را خواهند ساخت افرادي با تعادل رواني در برخورد هاي اجتماعي مي‌باشند

 پاره ای از ظرافت های اخلاقی درگفتار و رفتار که می توانددر مردان تاثیر گذار باشد

مي‌توان گفت تقريباً همه مردها نفوذ‌ پذيرند، به‌شرط آنکه شما نافذ خوبي باشيد. سعي کنيد شيوه نفوذ همسر خود را بشناسيد و با تأمل و سنجيده در اين مسير گام برداريد.

در اين راستا خوب است بدانيد:

1- شايد يکي از دلايلی که زنان بيش از ديگران از زندگي‌گله‌مند اند این است که به جزئيات بيش از حد توجه مي‌کنند. پس مواظب باشید توجه خود را کمتر کنید .

2- اين شما هستيد که اقتدار و غرور مردانه يک مرد را شکل مي دهيد و بهبود مي بخشيد.

3- هرگز شوهرتان را با شخص ديگري مقايسه نکنيد، مگر آنکه در آن مورد برتري با همسر شما باشد.

4- از لحاظ خلقي، خود را به ايده‌‌آل همسرتان، نزديک و نزديک‌تر کنيد.

5- توقعات و نيازهاي مالي خود را فقط زماني مطرح کنيد که مطمئن باشيد شوهرتان قادر به برآوردن آنهاست.

6- در برنامه‌ريزي‌هاي مالي چنان تصميم بگيريد که هرگز باعث ضرر نشويد.

7- بدون هماهنگي با همسرتان براي مهماني رفتن، مهماني برگزار کردن و مواردي از اين دست، تصميم نگيريد.

8- تا کاملاً مجبور نشده‌ايد، سعي کنيد بدون همسرتان در برنامه‌هاي تفريحي و مسافرت‌ها شرکت نکنيد.

9- بکوشيد لحظاتي که با همسرتان داريد، کاملاً پرانرژي و بانشاط باشيد.

10- در مجالس دوستانه، سعي کنيد همواره توجه‌تان معطوف به او باشد.

11- حريم اطلاعات زندگي خود را حفظ کنيد، هيچ لزومي ندارد که مسايل و مشکلات شما و شوهرتان در سطح فاميل، عمومي گردد.

12- اگر در مسئوليت‌هاي زندگي کوتاهي کنيد، محکوم به شکست خواهيد بود و همسرتان را نيز وادار به شکست مي کنيد.

13- نقاط مثبت و ضعف مرد خود را بشناسيد و بپذيريد و با اين وجود باز هم به او توجه کنيد.

14- دقت کنيد ممکن است نيازهاي زناشويي زن و مرد با هم متفاوت باشند، ولي با هم در تقابلند.

15- سعي کنيد هيچ وقت زودتر از همسرتان به خواب نرويد!

16- به کليه نيازهاي همسرتان همواره رسيدگي کنيد.

17- فراموش نکنيد شما براي حصول به رضايت، آرامش و احتياجات خود، زماني موفق خواهيد بود که همسرتان را از تمامي اين جهات تامين کنيد.

18- سالگرد ازدواج و تاريخ تولد همسرتان را فراموش نکنيد.

19- به مناسبات و بهانه‌‌هاي مختلف، گاهي برايش هديه تهيه کنيد.

20- هرگز هداياي دريافتي از او را، حتي اگر بي‌مصرف بودند، به کسي نبخشيد.

21- از عودت يا تعويض هديه، در هر شرايطي بپرهيزيد.

22- از کليه هدايايش، حتي آن‌هايي که مطابق ميل و سليقه شما نبوده، براي يکبار هم که شده، درحضور خودش استفاده کنيد.

23- دركلیه موارد معیشت اعم از تملك ودرآمد وغیره ازكلمه ما استفاده نمایید نه من وتو ؛ فراموش نكنید كه اكنون زندگی مشترك شروع شده دیگرمن وتومطرح نیست.

 ۲4- درمقابل شوهر خود هرچند حق باشما باشد، لجبازی واصرار نكنید.

 25- شوهر خود را بخصوص درمقابل بستگانش تحقیر نكنید. ازتعریف و تمجید بستگان خود درمقابل آنان پرهیز نمایید.

26- از مخالفت ومشاجره با شوهر خود بپرهیزید.

 چنانچه كمك هائی ازطرف بستگان شما به شوهرتان شده آنها را به رخ او نكشید

  با دوستان وآشنایان شوهرتان درمعاشرت  ها بیش ازحد معمول گرم نگیرید   

27- شوهر خود را درمعاشرت با اقوامش محدود نكنید.

 28 - دررفت و آمد و معاشرت با بستگان شوهر خود پیشقدم باشید.

 29- به بستگان نزدیك شوهر خود (مادرشوهر، پدرشوهر، برادرشوهر، خواهرشوهرو…) بیش از خویشاوندان دیگر احترام بگذارید.

 3۰- زحماتی كه برای پذیرایی خویشاوندان شوهر خود متحمل می شوید به رخ شوهر خود نكشید.

  31- از مردان دیگر نزد شوهرتان تمجید نكنید. هیچ مردی را به رخ شوهرتان نكشید ،در گفتار این موضوع را رعایت كنید.

 32- برای انجام درخواستهای خود با شوهرتان با خشونت و آمرانه برخورد ننمایید.

33- برای برآوردن نیازمندیهای خود از نظر مادی و غیر مادی امكانات شوهر خود را در نظر بگیرید و او را تحت فشار نگذارید .

 34- خود را برای شوهرتان بیارایید و بهترین و تمیزترین لباس خود را در مقابل وی بپوشید.

 35- در مقابل شوهر خود با حالت افسرده و اخمو حاضر نشوید .او را در موقع ورود به خانه با لبخند و شاد وخندان استقبال كنید.

 36- پس از مراجعت شوهر خود به خانه كارهای خود را حتی الامكان كنار بگذارید ودر حضور او بنشینید و با سخنان خوشایند و با گرمی با او خداحافظی كنید.

ارجاعات

1- محمدی ری‌شهرى، میزان‌الحکمة، ح22691.

2. اصول كافى، ج‏3، ص‏165

3 .زينب جلالي، جزوه حجاب از ديدگاه روان‏شناسي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (رحمه‌الله)،1382

4 .نهج‏البلاغه، ترجمه سيدرضي، نامه31

5. محمدبن يعقوب كليني، اصول کافی، ج 5، ص324

6. سوره احزاب: 33

7. سوره نور:60

8. سوره  نور آیه 30

9.بحار ج 103 ص 247

10 . بحار ج 103 ص 253

11. بحار ج 103 ص 235

12 مستدرك ج 2 ص 532

13. مستدرك ج 2 ص 550

14 . نهج الفصاحه ، حدیث 1534

15.  بابازاده، 1376: ص255

16. كتاب تبيان ، دفتر هشتم ، جايگاه زن در انديشه امام خميني(ره)

 

 

 وظایف اخلاقی مردان در خانواده

در نظام خانواده ، هر يک از اعضاء جايگاه خاص خود را دارند که با جايگاه ديگري متفاوت است. به اين معني که هر کدام از اين سه جايگاه مرد - جايگاه زن - جايگاه فرزند  ويژگيهايي خاص خود را دارد که با ويژگيهاي دو جايگاه ديگر فرق مي کند. شناخت جايگاه هر يک از اعضاء خانواده ، مي تواند ما را در شناخت آن عضو و برقراري بهتر ارتباط با آن عضو خانواده و در نتيجه سلامت نظام خانواده و تحقق اهداف آن ياري نمايد. در این فصل پاره ای از وظایف اخلاقی مردان ودر فصول بعدی وظایف اخلاقی سایر اعضائ در نظام خانواده مورد بررسی و تجزیه وتحلیل قرار می گیرد .

مسوول بودن مرد

مسؤ وليت مرد از اهميّت خاصّى برخوردار است ، زيرا وى عهده دار
سـرپـرسـتـى خـانـواده اسـت و در نـتـيـجـه در بـرابـر هـمـه مـسـائل و مـشـكـلات فـكـرى ، روحـى ، اخـلاقـى و اقـتـصـادى هـمـسـر و فـرزنـدان خـود مـسـؤ ول اسـت و طـفره رفتن و شانه خالى كردن از زير بار اين مسؤ وليتها و بى تفاوتى نسبت به آنها آفت بزرگى براى زندگى خانوادگى محسوب مى شود.
غـفـلت از شـنـاخت مسؤ وليتهاى گوناگون خانوادگى ، آثار زيانبار بسيارى در پى دارد و در نـهـايـت ، مـوجـب پـشـيـمـانـى و حـسـرت انسان خواهد شد. بدين جهت ، ضرورت دارد كه هر انسان پـيـوسـتـه دربـاره مـسـؤ وليـتـهـاى خـانـوادگـى خـود بـيـنـديـشـد و بـا شـنـاخـت كامل به انجام دقيق آنها همّت گمارد

مسوول بودن مرد در مقابل همسر

همسرداری برای مرد کار آسانی نیست ‏بلکه رموزی دارد که هر کس کاملا بدانها آشنا باشد میتواند همسرش را مطابق دلخواه به صورت یک بانوی ایده‏آل ‏بلکه فرشته رحمت درآورد.

زن و شوهر دو رکن بزرگ خانواده هستند لیکن مرد بدان جهت که‏آفرینش ویژه‏ای دارد و از جنبه تعقلات قوی‏تر است رکن ومسوول خانواده محسوب میشود.

خداوند مرد را به عنوان قیم و سرپرست‏خانواده شناخته‏در قرآن کریم میفرماید: مردها سرپرست زنان میباشند، زیرا خدا بعض ‏کسان را بر بعض دیگر برتری داده است. 1

چون بدین مقام شناخته شده طبعا وظائف سنگین‏تر و دشوارتری‏هم خواهد داشت. اوست که میتواند با تدبیرات عاقلانه خویش خانواده را به بهترین‏وجه اداره کند و اسباب خوشبختی و سعادت آنان را فراهم سازد و محیط خانه را همانند بهشت‏برین مرتب و منظم گرداند، و همسرش را به صورت‏فرشته‏ای در آورد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:مرد سرپرست‏خانواده‏است و هر سرپرستی نسبت ‏به زیردستانش مسؤولیت دارد.2

 امیر المومنین علیه السلام در حدیثی کوتاه ، درس بزرگی را به مردان جامعه می آموزند ، ایشان  می فرمایند: "فانّ المراة ریحانة و لیست بقهرمانه " زن  گل است نه قهرمان

این تعبیر زیبا و لطیف به مردان و شوهران می آموزد چگونه با زن که به مانند گل است باید رفتار کرد.

 در واقع آنچه انتظار می رود برخوردی ملایم همراه با مهربانی است. از کوچکترین فشار و صدمه باید پرهیز کرد. در حقیقت شما مردان حافظ و نگهبانی هستید که در مقابل زیبایی و لطافت گل باید به او رسیدگی کرده و مانع از پژمردگی اش شوید.

ایجاد آسایش و توجه به نیازهای خانواده

 از وظایف مهم شوهر آن است كه نسبت به وسع و توان خود برای اعضای خانواده گشایش ایجاد كند . شوهر بایستی روحیه توجه به نیازهای زن و فرزندان را در محیط خانه داشته باشد و در بین كارهای خود برای رسیدگی به امور مختلف خانه برنامه ریزی كند . توجه به امور خانه از قبیل تهیه مایحتاج و خواسته های احتمالی همسر یا فرزندان از خصوصیاتی است كه هم حكایت از توجه شوهر به كانون خانواده دارد و هم در همسر اطمینانی نسبت به شوهر به وجود می آورد كه حتی در مواقع تنگدستی و مشكلات مالی او وظیفه خود می داند مراعات حال شوهر را بكند .

مرد باید برای تأمین نیازمندی های مادی و معنوی خانواده اش كوشش و فعالیت نماید. بدترین مردكسی است كه در خانه بنشیند و همسرش را برای تهیه مایحتاج خانه به كار وا دارد. مرد با معرفت، خودش را به رنج و زحمت می اندازد تا خانواده اش در آسایش و راحتی به سر ببرند. هیچوقت با خودخواهی، فقط به فکر آسایش و استراحت خودتان نباشید و نسبت به آرامش خیال خانواده تان احساس مسئولیت کنید. هرچه یک مرد زحمت و تلاش بیشتری  برای خانواده اش متحمل شود ، ارج و قرب بیشتری پیدا می کند. ولی برای اینکه همسرتان قدر زحمات شما را بداند، گاهی اوقات سختی های کارتان را برایش توضیح بدهید. ولی یادتان باشد تأمین هزینه های زندگی و ایجاد آسایش و رفاه برای خانواده، وظیفه ی شماست. بنابراین هیچوقت منت سر همسرتان نگذارید، بلکه او را متوجه کنید که به خاطر آسایش و راحتی او خیلی تلاش می کنید.

مهم بودن زن برای مرد

زن در خانواده ، جايگاه ممتازي دارد. اين جايگاه ، ويژگيهاي خاصي دارد که از ميان همه آنها ، يک ويژگي خاص موضوع بحث ماست. ويژگي ايي که زن را « محور و ستون خانواده » قرار مي دهد.

زن ، انجام دهنده کارهاي « داخلي » منزل ( آشپزي ، شستشوي البسه ، نظم وسايل درون خانه ، پاکيزه نمودن منزل و... ) است. اين کارها ، ماهيتاً اموراتي هستند که به همه اعضاي خانواده مربوط مي شوند.

همه امور داخل خانواده و حتي کنترل فرزندان و مراقبت از آنها ( چه از جنبه تغذيه ، چه از جنبه رفتار و تربيت ، چه از جنبه درس و مشق ) عمدتاً توسط زن صورت مي گيرد و اوست که عمده وقت و انرژي خود را صرف اين مسايل مي کند در حاليکه مرد امور بيرون از منزل را بر عهده دارد و عمده وقت و انرژي خود را بيرون از منزل به کار ميگيرد و زماني هم که در منزل حضور دارد بيشتر به استراحت و تمديد قوا اختصاص دارد و نقش او در تربيت فرزندان و مراقبت از رفتارهاي آنها بيشتر به شکل يک نظارت کلي انجام مي شود نه اينکه در جزئيات لحظه به لحظه رفتار فرزندان حضور داشته باشد و نقش ايفا کند و از اين جهت مانند مديرکل يک سازمان است که گزارش امور اجرايي را از مديرعامل مي شنود و بر اساس آن دستورات لازم را صادر مي کند ولي خودش در گير و دار اجرائي امور نقش عملي ندارد.اگر هم در کار منزل به همسرش کمک کند ، يک امر کمکي و فرعي و محدود است و باز بار اصلي امور داخل منزل بر عهده زن است و کار اصلي را زن انجام مي دهد. بنابراين زن ارتباط تنگاتنگي با تمام اعضاي خانواده وتمام ابعاد داخلي خانواده دارد به نحوي که هيچ يک از اعضاء ديگر خانواده چنين ارتباطي را با همديگر و با کل خانواده ندارند. به دليل همين ارتباط تنگاتنگ اوست که زن « تنظيم کننده فضاي درون خانواده » و محور و ستون آن است.

قرار گرفتن زن به عنوان محور خانواده ، يک ويژگي خاصي را براي او ايجاد مي کند که توجه ساير اعضاء خانواده به آن بسيار مهم است و آن اين است که وضعيت روحي و رواني و عاطفي زن ، تمام فضاي خانه را تحت تأثير قرار مي دهد.

« اگر زن ناراحت شود ، اين ناراحتي به کل فضا و اعضاي خانواده سرايت خواهد کرد و اگر زن خوشحال باشد ، اين شادي نيز به کل اعضاي خانواده و فضاي درون خانواده منتقل خواهد شد ».

اعضاي يک خانواده افسرده و ملول ، نمي توانند در کارهاي خود به موفقيت دست يابند. اگر ما نشاط و شادابي درون خانواده و اعضاء آن را خواهانيم ، بايد توجه خاصي به محور خانواده داشته باشيم و از ناراحت شدن او جلوگيري کنيم. اگر ميخواهيم فضاي خوبي در خانواده ما وجود داشته باشد ، بايد مراقبت کنيم که براي زن خانواده مشکلي پيش نيايد. بنابراين جلوگيري از ناراحتي زن خانواده ، يکي از مهمترين وظايف مرد خانواده است. مردی حتي اگر شوهر خودخواهي هم باشد و آسايش و لذت هيچ کس غير از خودش مهم نباشد ، براي حال خودش هم که شده ، بايد مراقب ستون خانه باشد و از ناراحتي او جلوگيري کند. چون ناراحتي او ، روي آسايش او هم اثر سوء خواهد گذاشت.

براي حفظ شادابي ستون خانواده ، بايد دغدغه هاي او را بشناسيم و تمام تلاش خود را در رفع سريع آنها به کار گيريم ولو اينکه او در خصوص مشکلات و نگراني ها و نيازهايش حرفي نزده باشد.

حال اين سئوال مطرح مي شود که هيچ انساني معصوم نيست. بنابراين اگر لازم شد زن خانه ، در مواردي رفتار خود را تصحيح بکند ، چگونه بايد اين را به او گفت؟

پاسخ اين است که تصحيح مورد نظر بايد با در نظر گرفتن ويژگي محور بودن زن به او گفت. يعني نهايت دقت خود را به کار ببريم تا به نحوي اين سخن را بگوئيم که باعث ناراحتي او نشود ،اين يک هنر است. اصولاً نميشود به طور ساده ( بدون هنر ) زندگي کرد. بلکه در تمام ابعاد زندگي ، هنرمندي لازم است و بايد « با هنرمندي » کار کنيم.

در خصوص اين مسأله ، خيلي از جاها شايد نيازي به گفتن يک مسأله به صورت مستقيم نباشد فقط نياز به يکسري اقدامات به صورت خاموش و بدون مظهر باشد. مثلاً اگر مي خواهيم کار خاصي انجام نشود ، به جاي اينکه خيلي ساده و مستقيم به او بگوئيم « ديگر اين کار را نکن » ، خودمان بياييم و شرايط انجام يافتن آن کار را از بين ببريم يا اصلاً آن نيازي را که باعث انجام آن کار شده است را از بين ببريم ( خودمان به نحو مورد نظر خودمان آن را تأمين کنيم ) به نحوی که نيازي نباشد زن خانه آن کار را انجام دهد. مثلاً اگر موقع بيرون رفتن از خانه ، حجابش کاملاً درست نيست و اقدامي هم براي تصحيح آن انجام نمي دهد، خريدها را خودمان انجام دهيم ( در حين برگشت از سر کار ، چيزهايي را که فکر مي کنييم لازم است بخريم و با خود بياوريم ) تا نياز به بيرون رفتن او از منزل نباشد يا کمتر باشد. به هر حال از امر و نهي مستقيم بايد پرهيز کرد. خصوصاً در مواردي که به هر دليل ، احتمال بدهيم که امکان گفتگوي مثبت فيمابين ضعيف باشد و اين امر مفسده داشته باشد. البته در زماني که هيچ راهي نداشته باشيم ، چاره اي جز بيان مطلب نيست ولي بايد به نحوي اين کار را انجام داد که باعث ناراحتي او نشود.

عفّت زبان

بدزبانی ، فحاشی وناسزاگویی باعث گستاخی و جسور شدن اعضای خانواده نسبت به یکدیگر می شود بد زبانی مرد باعث از بین ر فتن ابهت اودر نزد زن و فرزند خود می شود كسی كه در گفتار با كلمات توهین آمیز و فحش و ناسزا دیگران را بیازارد، عفت زبان ندارد. چنین فردی قبل از هر كس همسرش را مورد حمله قرار می دهد و در برابر هر چیزی كه مطابق میلش نباشد به ناسزاگویی می پردازد. در حالیکه اگر مرد خانه عفت کلام داشته باشد سایر اعضا خانواده  نیز به تبعیت از او  مواظب کلام و گفتار خود خواهند بود  بنابراین، داشتن عفت زبان یكی از خصوصیات یك شوهرو پدر  شایسته است.

سخاوت

مردی كه خِسّت و بخل را بر خود و دیگران روا دارد، شوهر خوبی نخواهد بود. بخشش و فراهم كردن رفاه و توسعه دادن به زندگی خانواده از طریق مال حلال و دست و دل باز بودن، از خصوصیات یك شوهر خوب است. تهیه هدیه و كادو برای همسر از اعمالی است كه یك شوهر شایسته به مناسبت های مختلف انجام می دهد.

مردی كه نان خانه اش را كسی ندیده و درِ منزلش را به روی دوستان و اقوام ببندد، همسر خوبی نخواهد بود. این مرد باید بداند همسرش كه در خانه پدر و مادر بزرگ شده و با خویشاوندانش معاشرت و رفت و آمد داشته، نمی تواند با آنان قطع رابطه كند. بنابراین مهمان نوازی و معاشرت با خویشاوندان از صفات یك شوهر خوب است.

آراستگی

همانطور كه شوهر متوقع است همسرش آراسته باشد، خودش نیز باید به وضع ظاهرش برسد و از نظر لباس و نظافت دقت كافی بنماید. خیلی از مردان به وضع ظاهر خود توجه ندارند و همیشه مورد انتقاد و اعتراض همسر خود قرار می گیرند.

امین بودن

مرد باید از هرگونه پنهان كاری یا عدم صداقت با همسرش بری باشد، زن ، امین او و او، امین زن باشد. در این صورت است كه زندگی، سعادت و خوشبختی را به دنبال خواهد داشت

 عدم سخت گيري وتوقعات بی جا و زیادی از همسر نداشتن

زندگي زناشويي ميدان مشترک کمال زن و مرد محسوب مي شود. بنابراين براي داشتن آرامش و رضايت از زندگي، بايد ميزان خواسته ها و انتظارات زن و مرد از هم متناسب با قدرت و توان طرف مقابل باشد. در غير اين صورت فشار هاي رواني بر زندگي حاکم مي شود. به گونه اي که زحمات و محبت هاي طرف مقابل را درک نکرده و يا براي آن اهميتي قائل نشده و اين برخورد به مرور زمان اختلال شديدي در روابط همسران ايجاد مي کند.

سخت گيري در خانواده مصاديق مختلفي دارد. از جمله آن ها مي توان به بهانه گيري در امور خانه اشاره کرد. صفت سخت گيري جزيي از منفي نگري است که از نظر دين و اخلاق مذموم شمرده شده است. در گفتار و کردار آدمي همواره عيوب و نقايصي وجود دارد. هر اندازه انسان منفي نگرتر باشد، از زمينه موجود براي بهانه گيري، بيشتر بهره مي جويد. گاهي در اثر عوامل مختلفي از قبيل علاقه افراطي و يا بدبيني ممکن است زن يا مرد نسبت به هم حساسيت بي مورد پيدا کنند. به طوري که در حفظ و پاکدامني هم دچار وسواس و سخت گيري بي جا شوند. اين گونه رفتارها و کنترل هاي افراطي زمينه رواني را براي سقوط انسان به سمت فساد و بي قيدي فراهم مي کند. زيرا روح انسان در برابر فشار، عکس العمل نشان مي دهد و شانه خالي مي کند.

مردی که مدیر خانواده است ‏باید بدین نکته توجه داشته باشد که زن نیز انسانی است مانند مرد. خواسته‏ها و آرزوها و حق حیات و آزادی ‏دارد. باید بداند که زن گرفتن به معنای برده گرفتن نیست‏ بلکه به معنای ‏انتخاب شریک در زندگی و یار و مونس گرفتن است. باید به خواسته‏های ‏درونی و آرزوهای او نیز توجه داشته باشد. چنان نیست که مرد مالک ‏مطلق زن و مطلق العنان باشد. زن نیز حقوقی بر گردن شوهر دارد. آنجا كه در قرآن کریم  مي‏فرمايد: «و لهن مثل الذي عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه و الله عزيز حكيم؛ و براي زنان همانند وظايفي كه بر دوش آنهاست حقوق شايسته‏ اي قرار داده شده و مردان بر آنان برتري دارند و خداوند توانا و حكيم است.» 3

 رسیدگی  به همسر وفرزند

سرسبزي وشادابي کانون خانواده، بستگي به حضور با نشاط «زن» دارد، اما نشاط يک زن به محبت «مرد» وابسته است.قال رسول الله(ص): قول الرجل للمرأة، اني احبک لايذهب من قلبها ابداً. اين سخن مرد به زن که: «دوستت دارم»، هرگز از دل زن بيرون نرود.4

قال الصادق(ع): اذا احببت رجلا فأخبره. هرگاه کسي را دوست داشتي به او بگو. 5

چه تمثيل زيبايي حضرت علي (ع) در مورد زن فرموده اند که: «زن ريحانه است.» زن همانند گل است و به راستي طراوت يک گل، مرهون مراقبت باغباني مهربان است، تا در سايه ي مواظبت و انس با آن گل، ازجلوه وزيبايي وعطر و رنگش، بهره و لذت برد و روحش از ديدار آن تازه گردد.

«استاد مطهري» لزوم عشق و ابراز محبت نسبت به زن را با تشبيه زيبايي اين گونه بيان کرده اند: مرد مانند کوهسار است و زن به منزله ي چشمه و فرزندان گل ها و گياهان، چشمه بايد باران کوهسار را دريافت و جذب کند تا بتواند آن را به صورت آب صاف و زلال بيرون دهد و گل ها وسبزه ها را شاداب و خرم کند. پس همانگونه که رکن حيات دشت، باران کوهستاني است، رکن حيات خانوادگي نيز احساسات و عواطف مرد نسبت به زن مي باشد که در پرتوي آن هم زن، هم زندگي و هم فرزندان، صفا و جلا و خرمي مي گيرد.6

به سبب اين نيروي عظيم و اثر بخشي فوق العاده ي آن است که در دين مقدس اسلام، از جانب پيامبر و ائمه (ع) سفارش هاي بسياري در زمينه ي محبت و اظهار علاقه نسبت به «زن» بيان شده است چنان که رسول گرامي اسلام (ص) اظهار محبت به همسر را نشانه ي ايمان به خدا مي دانند و مي فرمايند: هر چه ايمان انسان کامل تر باشد، به همسرش بيشتر اظهار محبت مي کند.7

و حضرت صادق(ع)، مهرورزي به همسر را از اخلاق و صفات پيامبران مي دانند و مي فرمايند: يکي از اخلاق پيامبران اين است که نسبت به همسر خود محبت دارند.8

محبت نبايد در دل احتکار و زنداني شود، رمز بقاي محبت و مودت در زندگي، اظهار و ابراز هر روز و هر لحظه ي آن است. مردي که به همسر خود محبت مي ورزد، آن را به زبان مي آورد و با رفتار و کردار خويش، عملاً به همسرش اثبات مي کند که دوستش دارد، طبق کلام ائمه(ع) از نشانه هاي مومن است.

امام علي(ع): بالاحسان تملک القلوب. با نيکي کردن دل ها تصرف مي شود.9

انسان بنده ي احسان است، نيکي کردن آدمي را اسیر محبت ونیکی مي کند.

امام صادق علیه السلام فرمود:زن از مرد آفریده شده و تمام‏توجهش به سوی مرد معطوف می باشد. پس همسرانتان را دوست‏بدارید.10

وباز فرمود: هر کس از دوستان ما باشد به ‏همسرش بیشتر اظهار محبت می کند .11

رسول خدا (ص) فرمود: هر چه ایمان انسان کاملتر باشد به ‏همسرش بیشتر اظهار محبت می نماید .12

گر چه محبت‏ باید از صمیم قلب باشد تا در دل طرف اثر بگذارد، زیرا دلها با هم راه دارند، لیکن به محبت قلبی تنها هم نباید اکتفا کرد، بلکه‏لازم است صریحا آنرا اظهار نمود. در صورتی می توان انتظار نتیجه داشت ‏که آثار محبت در زبان و افعال و رفتار شخص نمایان باشد.

صریحا و بدون احتیاط به همسرت اظهار عشق و علاقه کن، درحضور و غیاب از وی تعریف کن، اگر به سفر رفتی برایش نامه بنویس و از درد فراق بنال. گاهی برایش تحفه‏ای خریده تقدیمش کن. اگر دسترسی‏به تلفن داری گاه گاهی از احوالش جویا شو.

 تکیه گاه همسر بودن

زن با ازدواج دنبال یک تکیه گاه محکم و قابل اعتماد می گردد. این خصوصیت به شرایط اجتماعی و گذشته و حال و آینده و حتی تحصیلات و اشتغال آنهاربطی ندارد، بلکه این خصلتی است که خداوند در وجود همه ی زن ها در همه ی زمانها قرار داده. زن اگر مطمئن باشد شوهرش مراقب همه چیز هست، در کارها ی مردانه مداخله نمی کند و امور لازم را به شوهرش می سپارد و  وظایف خویش را انجام داده و از زندگی لذت می برد. بنابراین با توجه به اموری که نشان دهنده ی آینده نگری و دور اندیشی مرد است  مثل بیمه و بازنشستگی، پس انداز و سرمایه گذاری های مطمئن، خیال زن را بابت آینده مطمئن می  کند .

زن از طريق صحبت کردن با همسرش درباره جزئيات مربوط به مشکلش به آرامش مي رسد.

وقتي که مشکلي براي زني پيش مي آيد، او فقط به يک شنونده نياز دارد که بدون قضاوت و بدون ارايه ي راه حل، با دلسوزي به احساسات و گفته هاي او گوش کند.

بنابرین وقتي که همسر شما از موضوعي ناراحت و کلافه است، به گرمي به سخنان او گوش دهيد و اصلاً سعي نکنيد که مشکل گشايي نماييد و يا مسئله ي او را کوچک و بي اهميت جلوه دهيد، بلکه فقط با دلسوزي و تاييد، حرف هايش را بشنويد، اين موقع است که زن احساس حمايت مي کند و خشنود و راضي مي شود.

صحبت کردن «نياز» يک زن است و مرد هنگامي در روابط خود با همسرش موفق است که به اين «نياز» احترام بگذارد.

قال علي(ع): انهنَّ امانة الله عندکم فلا تضاروهنّ و لاتعضلوهنّ.

زنان در نزد شما امانت الهي هستند پس به آنان زيان نرسانيد و آنها را تنها نگذاريد.13

امام صادق(ع) فرموده اند: خدا رحمت کند بنده اي را که رابطه ي بين خود و زنش را نيکو کرده است.14

قال رسول الله(ص): خيرکم خيرکم لنسائکم.خوب ترين شما آن کسي است که با همسر خود نيکو رفتار کند.15

پس به اين موضوع توجهي عميق و اساسي داشته باشيم که زماني زن احساس مي کند از طرف همسرش مورد احترام و پذيرش قرار گرفته، که شوهرش شنونده اي خوب براي سخنان و احساسات او باشد.

 عدم تحریک حس حسادت همسر

درمرد تمایل به عفاف و پاکی زن وجود دارد; یعنی مرد رغبت خاصی دارد که همسرش پاک و دست نخورده باشد. هم چنان که در خود زن نیز تمایل خاصی به عفاف وجود دارد، . غیرت نوعی پاسبانی است که در آفرینش برای مشخص بودن و مختلط نشدن نسل ها در وجود بشر نهاده است

 اهانت نکردن به همسر

زن نیز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصیت‏خویش علاقه‏مند است. دوست دارد محترم و گرامی باشد.از تحقیر و توهین رنجیده خاطرمیگردد. اگر مورد احترام قرار بگیرد احساس شخصیت نموده و به کار وزندگی دلگرم میشود. از احترام و احترام کننده خوشش میآید، از توهین وتوهین کننده متنفر میباشد.

بزرگداشت زن مرد را کوچک نمی کند بلکه حق شناسی و صفا و مودت ‏مرد را باثبات می رساند.پس بیشتر از آن مقدار که به دیگران ‏احترام میگذاری به همسرت احترام بگذار. در موقع صحبت کردن ادب راکاملا رعایت کن.

هیچگاه همسر خود رابا کلمه ‏«تو» مورد خطاب قرار مدهید همیشه از کلمه ‏«شما» که ‏علامت احترام است استفاده کنید. هیچگاه کلامش را قطع نکنید. با احترام و نام خوب او را صدا بزن. در موقع نشستن به او احترام ‏بگذار.وقتی وارد منزل میشوید اگر از سلام کردن غفلت نمود به او سلام‏کنید.

وقتی از خانه بیرون میروید خداحافظ بگویید. وقتی به سفر میروید با او تودیع کنید. برایش نامه بنویسید، اگر روز تولدش معلوم است‏ بعنوان ‏احترام دسته گل یا تحفه دیگری تقدیمش کنید، در مجالس و در حضوردیگران به وی احترام بگذارید. از توهین و تحقیر جدا بپرهیزید. از دشنام وناسزا گفتن اجتناب کنید. از مسخره کردن و دست انداختن او و لو به طورشوخی جدا خودداری کنید. خیال نکنید چون خصوصی هستید بدش نمی آید بلکه چنین انتظاری را هرگز از تو نداشته کاملا رنجیده خواهد شد گر چه به‏زبان نیاورد.

همه زنان از شوهران خویش انتظار احترام‏ دارند و از توهین و تحقیر جدا ناراحت می شوند. اگر در مقابل‏ بی‏احترامی های شوهر سکوت نمودند دلیل رضایتشان نیست. بلکه یقین‏داشته باشید که قلبا مکدر خواهند شد و لو اصلا به زبان نیاورند. اگر به‏همسرخود احترام بگذارید او نیز به شما احترام خواهد گذاشت. و بدین وسیله ‏رشته دوستی و صمیمیت ‏شما روز بروز استوارتر خواهد شد. و در نزد دیگران نیز محترم خواهید شد. اگر هم به او بی‏احترامی کردید و تلافی کرد تقصیر شماست  .

حضرت صادق (ع) از پدرش نقل کرده که فرمود: هر کس زن ‏گرفت‏ باید او را گرامی و محترم بشمارد .16

پیغمبر اسلام (ص) فرمود: زنان را گرامی نمیدارند مگر افراد بزرگوار و به آنان توهین نمیکنند جز مردم پست و فرومایه.

وباز فرموند: هر کس به خانواده‏اش توهین کند خوشی ‏زندگی را از دست‏خواهد داد.17

 جویای احوال بودن

يک مرد موفق به احوال همسرش اهميت مي دهد، مثلاً وقتي که به منزل مي آيد حال او را مي پرسد و از او سوال مي کند که روزش را چگونه گذرانده است؟ و هنگامي که مي بيند او ناراحت است با علاقه و دلسوزي مي خواهد تا برايش حرف بزند، وقت صحبت کردن دستان او را مي گيرد و لمس مي کند. به او نگاه مي کند و نشان مي دهد که به سخنانش توجه دارد، به کتاب هايي که مي خواند، و مطالبي که بازگو مي کند، توجه و علاقه نشان مي دهد، با صبوري به حرف هايش گوش مي کند و مرتب به ساعت نگاه نمي کند، يا روزنامه ورق نمي زند و کلامش را قطع نمي کند.

اين گونه است که زن، احساس اعتماد و امنيت مي کند و از عشق همسرش مطمئن مي گردد و حس مي کند که مورد احترام قرار گرفته و زماني که زن احساس احترام کند، برايش آسان تر است که از مرد آن طور که در خورش باشد قدرداني نمايد."

 بدانيم فوايد دنيوي و اخروي نيز از قبل روش هاي پسنديده ي رفتاري نصيبمان خواهد شد. چنان که در روايت است: قال رسول الله(ص): جلوس المرء عند عياله أحب الي الله تعالي من اعتکاف في مسجدي هذا.

نشستن مرد نزد زنش نزد خداي متعال محبوب تر است از اعتکاف او در مسجد. 18

الامام صادق(ع): من حسن بره باهله زادالله في عمره.هر که به خانواده اش نيکي کند خداوند بر عمرش بيفزايد.19

و عنه: من حسن بره اهل بيته زيد في رزقه. کسي که نيکي و نيکوکاريش با زن و فرزند مطلوب باشد، به رزقش اضافه مي شود. 20

و حسن الخلق يزيد في الرزق. اخلاق خوب روزي را اضافه مي کند.21

تدابيري که مردان مي‌توانند ازنظر اخلاقی در ارتباط مطلوب و همسرداري به کار گيرند:

زنان دنيايى پر از راز و رمز دارند كه بيشتر مردان از اين پيچيدگى ها ناآگاه هستند. بسيارى از اختلافاتى كه زنان با شوهران خود دارند به خاطر همين ناآشنايى است. اگر دوست داريد زندگى آرام و لذت بخشى داشته باشيد به نكاتى كه در اينجا پيشنهاد مى شود، توجه كنيد. زنانى كه زندگى شان را دوست دارند در فرصتى مناسب اين مطلب را در جايى قرار دهند تا شوهرشان آن را ببيند!

1- براي اينکه بتوانيد در مقابل همسرتان بهترين تدبير را بيانديشيد، لازم است که حتماً او را بشناسيد.

2- براي اينکه همسر خود را بشناسيد، به رفتار او در شرايط مختلف زندگي دقت کنيد.

3- سعي کنيد به تعريف خوشبختي از ديدگاه وي دست يابيد.

4- خواسته‌ها و تمايلات همسرتان را شناسايي کنيد.

5- ظرفيت همسرتان را براي شنيدن حقايق و حوادث بسنجيد.

6- لزومي ندارد مسايلي را که خارج از ظرفيت اوست، حتما مطرح کنيد.

7- همسرتان را در کنار خود حفظ کنيد، نه در رأس خود و نه در پس خود!

8- مراقب باشيد به آرزوها و توقعات دور از منطق او، بي‌جهت پر و بال ندهيد.

9- زن‌ها، به تمجيد شوهرشان از خود خيلي اهميت مي‌دهند.

10- حس شنوايي يکي از فعال‌ترين حواس در خانم‌هاست. آنها دوست دارند علاقه شما را حين اينکه در اعمالتان مي‌بينند، مکرراً از زبانتان بشنوند.

11- مراقب باشيد که اگر از او در جمع تعريف مي‌کنيد، آنقدر افراطي نباشد که جنبه تمسخر بگيرد.

12- در مورد دين و واجبات، همراه و مشوق وي باشيد، نه مخل و مانع.

13- مطمئن باشيد هر چقدر که سايه ‌ايمان به خدا و تقوا بر زندگي شما گسترده‌تر باشد، رابطه‌تان مستحکم‌تر و موفق‌تر خواهد بود.

14- هرگز همسر خود را با کسي مقايسه نکنيد، مگر آنکه در آن مورد برتري با همسر شما باشد.

15- هشدار: هرگز و هرگز همسر خود را با مادرتان مقايسه نکنيد.

16- براي انتقاد از يک زن دقت کنيد که از شيوه‌هاي مستقيم و بي‌پروا به ندرت استفاده کنيد.

17- براي اشاره به هر ضعف يا اشتباه، بهتر است با مقدمه‌اي مشتمل بر حسنات وي شروع کنيد.

18- انتقادات خود از همسرتان را در جمع مطرح نکنيد، مخصوصاً در جمع افراد خانواده خودتان!

19- در ضمن طرح انتقادهاي دوستانه خود، سعي کنيد پيشنهادي براي رفع مورد نقد شده ارائه دهيد.

20- دقت کنيد در اين موارد، راه حل پيشنهادي، فقط جنبه¬ي پيشنهاد داشته باشد، نه اجبار.

21- در ارتباط با همسرتان رفتار منحصر به فرد داشته باشيد تا تفاوت ارزش جايگاه او با ديگران در نظر شما، براي او نيز فاحش گردد.

22- وفاداري شما نسبت به همسرتان، مهم‌ترين و والاترين حسن شما خواهد بود.

23-  يک زن، اگر از عشق و وفاداري همسرش اطمينان کافي حاصل کند، معمولاً تا هر جايي با او در زندگي پيش خواهد رفت.

24- اگر براي القاي تفکر مردسالاري در روابطتان بکوشيد، مسلماً همسر خود را لجوج و حساس مي‌کنيد.

25- مطمئن باشيد اگر احترام همسر خود را در گفتار و رفتار نگه داريد، هيچ جايگاهي براي شکسته شدن احترام خويش باقي نگذاشته‌ايد.

26- طوري رفتار کنيد که بين بودن و نبودن‌تان در خانه بتوان فرق گذاشت. بيشتر با او صحبت کنيد .

27- در کار خود آنقدر غرق نشويد که همسرتان به آن به چشم يک رقيب بنگرد!

28- پول و ماديات تا وقتي اهميت دارد که به خوشبختي و آرامش شما و همسرتان کمک کند، اگر مخمل آسايش گردد، مضراست.

29- سعي کنيد يکباره با تمام مشکلات و مشغله‌هاي فکري روزانه وارد خانه نشويد.

30- البته حتماً در موقعيت مناسب، همسرتان را از مشکلات مالي و شغلي خود آگاه کنيد تا توقعاتش را با توان شما هماهنگ کند.

31- اينکه بعضي از مسائل شما، ممکن است به همسرتان مربوط نباشد، ساده‌انديشي بيش نيست.

32- بکوشيد لحظاتي که در خانه داريد، تماماً صرف انديشيدن به نارسايي‌ها و مشکلات نشود.

33- در اين گونه مناسبات، سعي کنيد در کنار همسرتان حضور داشته باشيد و با ساده‌ترين امکانات، جشن کوچکي به پا کنيد.

34- خانم‌ها غالباً هديه گرفتن غيرمنتظره را دوست دارند، حتي اگر يک شاخه گل باشد.

35- دقت کنيد هداياي دريافتي از همسرتان را همواره به بهترين شکل، حفظ کنيد.

36- پيشامدي خارج از برنامه، برايتان پيش مي‌آيد که منجر به تأخير يا تغيير ديگر برنامه‌هايتان مي‌شود، بموقع به او اطلاع دهيد.

37- اينکه غيرت و تعصب، صرفاً ويژه آقايان است، ديدگاهي است کاملاً بدور از انصاف و حق. ولي متعادل و به دور از افراط و تفريط .

38- زن‌ها هميشه مايلند که دريابند شما چه قدر، قدرشان را مي‌‌دانيد.

39- بهتر است بدون اطلاع و مشورت با خانم‌ خانه، مهمان دعوت نکنيد.

40- از اينکه کلمات محبت‌آميز را در جمع براي همسرتان به کار ببريد، هيچ ممانعتي نداشته باشيد.

41- هيچ اشکالي در محبت کردن آشکار شوهر به همسرش وجود ندارد.

42- بدانيد که بدبيني و کج انديشي، هيچ کمکي به پيشرفت روابطتان نمي‌کند.

43- کافي است يکبار در امور مالي و مخارج منزل به همسر خود اطمينان کنيد، حتماً در همين يکبار مي‌توانيد صلاحيت او را ارزيابي کنيد.

44- از مطرح کردن دل‌خوري‌هايي که ممکن است از خانواده او داشته باشيد، بپرهيزيد، مگر درمواردي که همسر شما نقش برطرف کننده داشته باشد و يا اينکه مشخص باشد که درد و دل مي‌کند نه گلايه و طعنه!

45- زماني مي‌توانيد از رفتار او با خانواده خود لذت ببريد که در رفتار خويش با خانواده او، رعايت اصول را بکنيد.

46- همان‌گونه که زن بايد التيام بخش خستگي‌ها و اندوه‌هاي شوهرش باشد، در مقابل، هيچ کس به اندازه شما نيز نمي‌تواند چنين نقشي را بدرستي ايفا کند.

47- بکوشيد همواره از همسرتان صبورتر باشيد.

48- در مشکلات و مصائب رفيق همسرتان باشيد، نه رقيب.

49- در مواردي که اختلاف نظر داريد، تنها راهي که به حل مسأله مي‌انجامد، تبادل نظر و گفتگوي منطقي است.

50- براي هر چيز کوچک و بي‌تأثير، تنش و مشاجره راه نياندازيد.

51- اگر در مورد خاصي، حق با همسر شماست، از پذيرفتن حق امتناع نکنيد.

52- مطمئن باشيد اگر اشتباهي از جانب شما رخ داده، عذر‌خواهي کردن هيچ لطمه‌اي به غرور و شخصيت شما وارد نمي‌کند.

53- در مورد اشتباهات همسرتان، اگر پشيماني و تلاش براي جبران را در او مي‌بينید، کافي است که طلب بخشش او را بپذيريد.

54- در مواقع خشم و عصبانيت هيچ تصميمي نگيريد.

55- به همسرتان اين حق را بدهيد که بتواند احساسات مختلفي داشته باشد.

56- در اين مواقع، خيلي مراقب باشيد که پاي خانواده‌ها بي‌جهت به مسأله باز نشود.

57- گذشت، از اساسي‌ترين ارکان يک زندگي گرم و رابطه مداوم و مطلوب است.

58- خوب است هراز گاهي ارزيابي کنيد که همسرتان براي شما چه کرده است و چقدر موافق ميل شما و در کنارتان بوده است!

59- از آن بهتر اين است که هر چند وقت يکبار، روابط و رفتارتان را بررسي کنيد و بسنجيد که شما براي او چه کرده‌ايد و چقدر به ايده‌‌ها و تمايلاتش نزديک هستيد!

60- فراموش نکنيد معمولاً خانم‌ها مايلند که مرد تکيه گاه و پناگاه امن و مطمئن برايشان باشد.

61- براي همديگر و بخاطر همديگر زندگي کنيد، نه براي ديگران.

62- بررسی کنيم ببينيم چه مشکلاتي وجود دارند که باعث ناراحتي و دغدغه خاطر زن شده اند ( نيازي نيست از او بپرسيد. فقط با دقت به اطراف خودتان نگاه کنيد). مثلاً خرابي فلان وسيله برقي او را ناراحت کرده است ، يا فلان لامپ سوخته است يا درب فلان کمد به راحتي باز و بسته نمي شود و مسايلي از اين قبيل. مرد خانواده بايد خيلي سريع نسبت به رفع اين مستيل اقدام کند و نگذارد ستون خانواده ناراحت شود.

63- بررسی کنيم ببينيم که اوچه نيازمندي هايي دارد تا آنها را برايش تأمين کنيم. مثلاً با شناختي که از او داريم ، ببينيم تفريح مورد علاقه اش چيست ( اين مسأله بر حسب شخصيت افراد ، متفاوت است: ديد و بازديد فاميلي ، پارک رفتن ، ... ) و زود به زود شرايط را براي تفريح مورد علاقه او ( و نتيجتاً تمدد اعصاب و آرامش و تجديد قواي او ) فراهم کنيم.

64- مواظب باشيم باعث افزايش بار کاري او و نتيجتاً خستگي او نشويم. مثلاً موقع انجام کارهايي که احتمال کثيف شدن لباسمان وجود دارد ، از لباس کار استفاده کنيم يا موقع غذا خوردن مواظب باشيم ذرات غذا روي فرش نريزد يا ساير ريخت و پاشها ، و به هر حال مواظب باشيم که براي او ايجاد زحمت نکنيم.

65- حتی المقدور کارهاي خودمان را خودمان انجام دهيم تا فشار آن از روي ستون خانواده برداشته شود: شستشوي يک لباس چرک خودمان ، جورابها ، پهن کردن و جمع کردن رختخواب خودمان و ...

66- زندگي او را از حالت روزمره خارج کنيم و يک کاري براي او قرار بدهيم که هم به آن علاقه داشته باشد و هم امکان رشد و پيشرفت در آن برايش وجود داشته باشد: تحصيل در دانشگاه ، ثبت نام در باشگاه ورزشي ، کلاسهاي آموزش زبان يا گلدوزي يا ساير هنرها و ... . زیرا اگر انسان حرکتي که در آن امکان رشد و پيشرفت وجود داشته باشد ، نداشته باشد و هر روز خود را به يکسري کارهاي روزمره و تکراري بگذراند نشاط و شادابي روحي او از بين مي رود و در معرض افسردگي قرار مي گيرد.

 

 

 

ارجاعات

 

1- سوره نساء آیه 34

2- مستدرک جلد 2 ص 550

3- سوره بقره آیه 228

4- الکافي، ج 5، ص 569

5- بحارالانوار، ج 74، ص 181

6- مطهري، مرضي، نظام حقوق زن در اسلام، ص 287

7- بحارالانوار، ج 103، ص 228

8- بحارالانوار، ج 103، ص236

9- غررالحکم، 4339

10- بحار جلد 103 ص 226

11- بحار جلد 103 ص 23

12- بحار جلد 103 ص 228

13- بحارالانوار، ج 103، ص 226

14- بحارالانوار، ج 103، ص 226

15- مکارم الاخلاق، ص   217   ج3

16- بحار جلد 103 ص 224

17- بحار ج 103 ص 226

18- ميزان الحکمة، ج 5، ص 2266

19- خصال، ص 21

20- بحارالانوار، ج 71، ص 396

21- بحارالانوار، ج 71، ص396

 

تفاوت زنان ومردان با یکدیگر و تاثیر آن دراخلاق خانواده

 

مهترین عامل در داشتن یک زندگی سالم شناخت تفاتهای مختلف زن و مرد با یکدیگر است  شناخت این تفاوتها در حل مسایل وپیشرفت زندگی بسیار تاثیر گذار است وقتی زنان و مردان تفاوت های همدیگر را بپذیرند ، به جای مقاومت در برابر یكدیگر و یا تلاش برای تغییر دادن افكار و رفتار همسر،  به نقطه ای می رسند كه همكاری متقابل و همدلی را بهترین شیوه ارتباطی برای یك زندگی موفق می یابند.

اقتضاى وجودى هر كدام از زن و مرد، در نظام حكيمانه آفرينش و خلقت نوعى خاص و داراى ويژگيهائى است و ساختمان وجودى هر كدام عملكرد وظيفه ، مسئوليت و زيبائى خاص را ا قتضا مى كند تا هر دو جاى خويشتن را در واحد جهان به نحو احسن پر كنند و (نظام احسن ) جهان عرضه و ارائه شود.

بديهى است كه زن و مرد از جهات بسيارى مساوى ، اما مانند هم نيستند و در بسيارى از امور، تفاوتهاى فراوانى دارند .

زن و مرد از تفاوتهاى لطيف و زيباى روحى برخوردارند كه اگر اينها نبودند اين دو موجود نمى توانستند كامل گردند زيرا آنان مكمل يكديگرند و هر كدام بدون ديگرى ناقص است

تفاوتها، رمز نازها و نيازها هستند اين تفاوتهاى زيبا است كه نتايجى زيبا به بار مى آورد و عامل جذبه ها، كشش ها و كوشش ها مى گردد. اگر تفاوت هاى متناسب ميان زن و مرد نبود، تنوع و جذب و انجذاب ، در زندگى اين دو، مفهومى نداشت . و به يك زندگى سرد و بى روح مبدل مى گشت .

 زن و مرد به خاطر اختلاف جنیست، نیازهای متفاوتی دارند ، این نیازها نشأت گرفته از فطرت هر کدام آنهاست ،این نیازهای متفاوت  مکمل  یکدیگری است. نیازهای زن از روحیه زنانگی او سرچشمه می گیرد و نیازهای مرد از روحیه مردانگی او سرچشمه می گیرد ، گاهی زن و مرد به این نکته توجه ندارند ، نیاز متقابل همدیگر را نمی شناسند و برآورده نمی کنند . این امر موجب اختلافات و مشاجرات و عدم سکون و آرامش در کنار یکدیگر خواهد شد. لذا زن و مرد اولاً این اختلاف جنسیت را باید بپذیرند ثانیاً با توجه به این اختلاف جنیست نیازهای یکدیگر را بشناسند و ثالثاً پس از شناسایی سعی بر ارضاء نیازها همسر خود نماید.

بعضی از نیازهای زن و مرد با توجه به جنسیت آنها متفاوت است.گاهی اوقات باید نیازهای خود را با صمیمیت به همسر خود بازگو کنند.

مرد باآگاه کردن همسرنسبت به نیازهای طبیعی خود، به او کمک کرده تا بتواند نیازهای اورا برآورده کند.

« زن نیز باید نیازها و احساساتش را به همسرش بشناساند چون مرد قادر به خواندن زن نیست. با بیان احساسات، همسران اطمینان خاطر پیدا می کنند و وحشت طرد شدن را کنار می گذارند.

در اینجا به بررسی مهمترین اقسام تفاوتها می پردازیم

تفاوت درساخت و عملكرد اعضا و دستگاه های بدن زنان و مردان

ویژگی های ساخت و عملكرد اعضا و دستگاه های بدن زنان و مردان متفاوت است. این تفاوت طوری است كه مردان را برای زندگی فعال و پرجنب وجوش، و زنان را برای زندگی آرام آماده می كند.

جنس زن براي انجام وظايف متفاوتي با مرد آفريده شده و به همين دليل احساسات متفاوتي دارد. قانون آفرينش، گرمي كانون خانواده و پرورش نسل‏ ها را بر عهده او گزارده به همين دليل سهم بيشتري از عواطف و احساسات به او داده است. در حالي كه وظايف خشن و سنگين اجتماعي بر عهده جنس مرد گذارده شده و سهم بيشتري از دورانديشي به او اختصاص يافته. بنابراين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم بايد پاره‏ اي از وظايف اجتماعي كه نياز بيشتري به انديشه و مقاومت و تحمل شدائد دارد بر عهده مردان و وظايفي كه عواطف و احساسات بيشتري را مي‏ طلبد بر عهده زنان گزارده شود.

تفاوتهای کلامی زنان ومردان

زنان درمكالمات سؤالات بیشتری می پرسند. آنها سؤال كردن را راهی برای ادامه گفت و گو می دانند . در حالی كه مردان پرسیدن را راهی برای كسب اطلاعات بیشتر می دانند . مردان كمتر دوست دارند سؤالات شخصی را مطرح كنند آنها فكر می كنند كه اگر همسرم قرار است چیزی به آنها بگوید خواهد گفت . زنان نیز فكر می كنند اگر سؤال نكنند شوهرشان فكر می كنند آنها بی تفاوت هستند. مردان سؤالاتِ زیادی را نشان دهنده ی كنجكاوی بیجای سؤال كننده می دانند ؛ در حالی كه زنان آن را بیانگر ارتباط قوی و صمیمی زوجین می دانند.

تفاوت ها در زمينه شيوه ارتباطى

 زن و مرد از دو شيوه ارتباطى متفاوت استفاده مى كنند. اغلب مردها بر اين باورند كه وقتى كسى مسئله اى را با آن ها در ميان مى گذارد ، انتظار دارد كه مسئله اش حل شود و به همين دليل، بى درنگ راه حل ارائه مى دهند. از سوى ديگر، اغلب زن ها معتقدند كه در ميان گذاشتن مسائل خود با ديگران راهى براى پيوند و رسيدن به احساس حمايت است، حتى  اگر مسئله آن ها لاينحل باشد. بى توجهى به اين موضوع، اغلب ايجاد ناراحتى مى كند: زن از مسائلش شكايت مى كند و مرد راه حل نشان مى دهد. در اين شرايط، هرگز عجيب نيست اگر زن احساس كند كه همسرش به صحبت هاى او گوش نمى دهد، مرد هم به اين نتيجه برسد كه زنش تنها قصد شكايت دارد; زيرا هرگز به راه حل هاى پيشنهادى او توجه نمى كند.

 

وقتى از زمينه ارتباطى همسر خود بى اطلاع هستيم، اغلب به اشتباه فرض را بر اين مى گذاريم كه همسر ما از زمينه اى مشابه ما برخوردار است. اما اين تصور به روشنى مسئله ساز مى شود.

اما زوجى كه از تفاوت زمينه هاى ارتباطى زن و مرد آگاهند ، گرفتار اين سوءبرداشت از ارتباط نمى شوند; زيرا زن و مرد هر دو از مطلبى كه ديگرى مخابره مى كند اطلاع دارند. وقتى شما و همسرتان از تفاوت هاى موجود در زمينه ارتباطى يكديگر آگاه باشيد، اين تفاوت ها بسيار كمتر توليد اشكال مى كنند و به زندگى علاقه و تنوّع بيشترى مى بخشند.1

«زمينه ارتباطى» هر فرد در حكم عينكى است كه از پشت آن به همه اتفاقاتى كه در زندگى رخ مى دهد، نگاه مى كند. اگر بداند كه او و همسرش از چگونه لنزهايى استفاده مى كنند، به راحتى مى توانند ميان واقعيت ها و برداشت خود از واقعيت ها تميز قايل شوند.

بهترين راه براي شناخت نحوه ي ارتباط بر قرار کردن طرف مقابل ، صحبت کردن صحيح با يکديگر است. صحبت کردني که در آن هر دو نفر شنونده ي حرف هاي يکديگر باشند و سعي کنند شرايط طرف مقابل را درک کنند.

و راه ديگر هم آشنايي هر کدام از همسران با روان شناسي طرف مقابل است که به شناخت او کمک بيشتري مي کند.

احساسات متفاوت 

زن و مرد، در احساس ها و طرز برداشتها از حقايق و واقعيات متفاوتند تا آنجا كه در چگونگى عشق و علاقه به يكديگر كاملا تفاوت دارند با اينكه جذب و انجذاب طرفينى است ، معذلك نوع علاقه شان به يكديگر مانند هم نيست .

معمولا زن ، هنگامى احساس شكست مى كند كه مرد او را دوست نداشته و او نتوانسته است محبوب واقع گردد، در صورتى كه مرد، موقعى احساس  شكست مى كند كه زن و همسر دلخواهش را نيافته يا پس از يافتن نتوانسته است او را در اختيار داشته باشد.

تفاوت هاى روحی و روانى 

ويژگيها و تفاوتهاى زن ومرد موجب می شود كه هر دو مطلوب و طالب و معشوق و عاشق يكديگر باشند و هر كدام به شيوه مخصوص به خود، در مقام جذب ديگرى و آرامش جوئى از او برآيند.

اين جذب و انجذاب تنها از طريق غريزه جنسى و اقناع آن نيست ، كه بالاتر از آن و با شكوه تر از آن مى باشد. ویژگی طبیعی و فطری زن بر « ناز» است و مرد بر « نیاز» و ترکیب این دو چه زیبا و مستحکم می‏باشد.

شهید مطهری در بیان این ویژگی روحی و روانی زن و مرد می‏گوید:« طبیعت، مرد را مظهر طلب، عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. این یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت است که در غریزه مرد « نیاز و طلب» و در غریزه زن « ناز و جلوه » قرار داده است ... مرد خریدار وصال زن است، نه خریدار رتبه او [نمی‏خواهد بنده بخرد]. منتهای هنر زن این بوده که توانسته مرد را در هر مقامی و هر وضعی بوده است، به آستان خود بکشاند.»(2)

آنگاه که حیا و عفاف و خویشتن‏داری زن از میان برود و بخواهد در نقش مرد ظاهر شود، اوّل به زن مُهر باطله می‏خورد ، بعد مرد مردانگی خود را فراموش می‏کند، سپس اجتماع فرو می‏پاشد.

زن توانسته مرد را به عنوان خواستگار به آستانه خود بکشاند و مردها را به رقابت با یکدیگر وا دارد و با خارج کردن خود از دسترس مرد ، وضعی رمانتیک به وجود آورد. مجنون‏ها را به دنبال لیلی‏ها بدواند و آنگاه که تن به ازدواج با مرد می‏دهد، هدیه و پیشکشی از او به عنوان نشانه صداقت دریافت دارد.  زن همیشه مرد را می‏ساخته و مرد اجتماع را. آنگاه که حیا و عفاف و خویشتن‏داری زن از میان برود و بخواهد در نقش مرد ظاهر شود، اوّل به زن مُهر باطله می‏خورد ، بعد مرد مردانگی خود را فراموش می‏کند، سپس اجتماع فرو می‏پاشد.(3)

 نقش هر یک از زن و مرد در مسئله عشق ناهمگون نقش دیگری است. عارفان این قانون را به سراسر هستی سرایت می‏دهند. می‏گویند قانون عشق و جذب بر سراسر موجودات و آفریده‏ها حکومت می‏کند ، با این تفاوت که موجودات و مخلوقات از لحاظ اینکه هر آفریده‏ای وظیفه خاصی را باید ایفا کند ، متفاوتند. سوز در یک جا و ساز در جای دیگر قرار داده شده است. قانون خلقت، جمال و غرور و بی‏نیازی را در زن و نیازمندی، طلب، عشق و تغزل را در مرد قرار داده است. ضعف زن در مقابل نیرومندی مرد به این وسیله تعدیل شده است.(4)

 اینکه اولیای دین به زنان دستور پوشش و حفظ حریم و دوری از آمیختگی و همنشینی‏های دوستانه بین زن و مرد داده‏اند ، نیز حفظ حریم در رفتار و گفتار را لازم شمرده‏اند، برای این است که عرضه زن و زیبایی‏هایش در جامعه، بی‏ضابطه، ارزان و به وفور نباشد و مردها جز با پرداخت ارزش و بهای مناسب و در چارچوب‏های مشروع نتوانند از زیبایی‏های زن بهره گیرند تا هر گاه با زنی ازدواج کردند ، قدر او را بدانند و در استواری ازدواج بکوشند. حتی در دستورهای تربیتیِ دینی، به حفظ ناز در زن و پروردن نیاز در مرد توجه شده است.

 ویلیام جیمز فیلسوف معروف آمریکایی می‏گوید:

حیا و خودداری ظریفانه زن غریزه نیست بلکه دختران حوّا در طول تاریخ دریافتند که عزت و احترام‏شان به این است که به دنبال مردان نروند [و ندوند] ، خود را مبتذل نکنند و از دسترس مرد خود را دور نگه دارند. زنان این درس‏ها را در طول تاریخ دریافتند و به دختران خود یاد دادند.(5)

شهید مطهری این حالت را هماهنگ با طبیعت زن در جهت حرمت او ارزیابی کرده و می‏گوید:در روایات اسلامی وارد شده که مرد از زن پر تمایل تر نیست، بلکه بر عکس است لکن زن از مرد در مقابل تمایل خود، تواناتر و خوددارتر آفریده شده است. این خصوصیت همواره به زن فرصت داده است که دنبال مرد نرود و زود تسلیم او نشود و بر عکس مرد را وادار کرده است که به زن اظهار نیاز کند و برای جلب رضای او اقدام نماید ... جنس نر همواره حالت و نقش متقاضی را داشته، نه جنس ماده و جنس ماده همواره از خود نوعی بی‏نیازی و استغنا نشان می‏داده است ... (6)

طبیعت زن را به عنوان مظهر « ناز» و مرد را به عنوان مصداق « نیاز » آفریده ، در رفتار زناشویی حفظ این روحیه، سبب شیرینی و لذت زندگی است.

تفاوت در برخورد با فشارهای عصبی و روحی

ازجمله تفاوت های عمده زن و مرد نحوه برخورد آنها با فشارهای عصبی و روحی است . مردها در برخورد با فشارهای عصبی و روحی بیشتر گوشه گیر شده و در خود فرو می روند ؛ در صورتی که زن ها به هیجان آمده مسئله را برای  دستیابی به آرامش  و حالت عادی  مطرح می کنند. ، مرد در جهت حل مسئله می کوشد ، و زمانی که مسئله حل شد از لاک خود بیرون می آید . ولی زن بیشتر نیاز به همدردی دارد مردان علاقه مندند مسائل شان را به تنهایی حل نمایند ؛ لذا سعی می کنند مشکلاتشان را برای کسی مطرح نکرده و صحبتی از آن به میان نیاورند مگر آنکه موضوع محتاج کارشناسی و تخصص باشد. زیرا معتقدند وقتی کسی قادر به انجام کاری است این نشانه ضعف است که از دیگران کمک بخواهد و البته زمانی که به کمک احتیاج داشته باشند سعی می کنند با شخص مورد اعتماد مشورت کنند . به اعتقاد آنها گفت و گو در مورد مسئله با کسی ، به معنای درخواست کمک و یاری است. بنابراین زن ها باید متوجه باشند موقعی که مرد درخواست یاری ننموده است راهنمایی و گوشزدهای زن ممکن است برای مرد مداخله محسوب شود و اعتماد به نفسش را جریحه دار کند ، در صورتی که زن ها دوست دارند در مواقع ناراحتی با کسی حرف بزنند. زن ها روابط حمایتی را جستجو می کنند. زن ها رابطه گرا هستند و مردها هدف گرا.

  وقتی مرد خسته از کار روزانه به خانه بر می گردد به  آرامش  و استراحت نیاز دارد بنابراین به اخبار گوش می کند یا روزنامه می خواند و یا مسابقه فوتبال تماشا می کند. خواندن روزنامه و یا گوش کردن به اخبار وسیله ای برای فراموش کردن مشکلات زندگی مرد است،اگر زن با حالات روحی مرد آشنا باشد روزنامه خواندن مرد را بی اعتنایی نسبت به خود تلقی نمی کند. گاهی اوقات روزنامه خواندن آقایان برای خانم ها غیر قابل تحمل می شود

مرد، پناهگاه است و زن آرامش بخش 

زن علاوه بر ويژگيهاى خود و علاوه بر غرائز گوناگون ، آرزو دارد كه در پناه مردى قرار گيرد و آن مرد هم مخصوص به او باشد. به همين جهت از هنر دلبرى برخوردار است و در صدد صيد قلب مرد برمى آيد و اگر داراى اين خصيصه روحى و هنر نبود نمى توانست دل مرد را شكار كند و تسخير نمايد، اين خصيصه يك ويژگى زنانه است و از او زيبا.

مرد علاوه بر غرائز مختلف ، دوست مى دارد كه قهرمان باشد و او را به اين جهت بپذيرند، و نيز مرد در طوفان هاى زندگى ، به آرامش دل و نيروئى كه او را راحتى جان ببخشد، نيازمند است كه اين هر دو نياز، به وسيله زن ، رفع مى گردد و آفرينش با حكمت و تدبير، همه اين تفاوت ها نبود و اگر مرد حالت زنانه داشت ، نمى توانست قهرمان زندگى زن باشد و اگر زن همچون مردان بود هرگز قادر به تسخير دل مرد نمى گشت

 

 

تفاوت نقش های  زن ومرد در خانواده 

مردوزن هركدام برا‌ي كارخا صي ونه برا‌ي هدف واحدي آفريده شده‌اند. ساختار جسمي وعقلي مادي و معنوي و رسالت‌هاي سپرده شده به هريك ازاين دو، با هم فرق دارد.زن ومردشبيه بدن انسان اند كه ازاعضايي متعدد تركيب يا فته است وهرعضوي درادامه‌ي حيات انسا ن داراي نقش است واختلال هرعضوي كل حيات رابه اختلال مي‌كشد. لذا نمي‌توانيم قلب را مهمترازمغزيامغز رابا اهميت ترازكبد ويا كبد را مهمترازشش بدانيم. زيرا نبودهرعضوي ازاين اعضا بمعني مرگ انسا ن وايستا يي روند زندگي انسان است. بهمين جهت ما نمي‌توانيم نقش زن را كوچك بشماريم ويا نقش مرد را مهمترازنقش زن ارزيابي كنيم ونيز نابجا ست كه تلاش كنيم تا زن را وارد عرصه هايي ازحيات كنيم كه ويژه مردان است....زيرانقش زن مشابه نقش مردومكمل آن است وزندگي بي نيا زازنقش زن نيست.

زن ومرد مانند دو جريان مثبت ومنفي برق اند كه برا‌ي برافروختن نورحيات كنارهم قرار مي‌گيرند. اما اگراين دو ازسنخ واحد مي‌بودند واز عاطفه واحد‌ي برخوردار مي‌بودند وويژگي هايي رسالت اجتماعي وانساني كه از آنان انتظار مي‌رفت، سرافراز برايند.

با وجود  تفاوت ها‌ي فيزيولوژي ورواني بين زن ومرد- این تفاوت ها‌ به معني برتري مرد يا زن نيست. بلكه خداي متعال خواسته است با اين اختلافات به تحكيم وتقويت رشته محبت وسازگاري بين زن ومرد بپردازد.

ازين منظر زن به اموري درزندگي مي‌پردازد كه قابليتها و توانمندي‌ها‌ي آن را دارد و مرد نيز به ايفاي نقش‌هايي كه قابليت و استعداد آن در او موجود است، مي‌پردازد. اين تنوع و گوناگوني درايفاي نقش بوسيله مرد و زن امري است طبيعي و ضروري كه در قلمرو تشريع محدود نمي‌ماند بلكه در دايره امورتكويني نيزتوسعه مي‌يابد. لذا در تمامي نقاط هستي واجزا‌ي مادي قابل ملاحظه است. بنا براين عالم كثرت و تعدد به تنوع وتعددنيازها منجر ميگردد واين تنوع درنيازها تنوع در ايفاي نقش هارا موجب ميگردد ودرنتيجه بايدپذيرفت كه هرانساني ازقابليت واستعدادهاي ذاتي برا‌ي ايفاي نقشي برخور داراست كه به عهده او گذاشته شده است و اين قابليت ها‌ي تكويني اورا آماده‌ي انجام اين نقش مي‌سازد.

ارجاعات

1- فرانك فينچام و همكاران، رابطه همسران، ترجمه مهدى قراچه داغى، تهران، پيك بهار، 1380، ص 47 / ص 49.)

2- نظام حقوق زن در اسلام، ص47 ـ 48

3- همان، ص234

4- همان، ص232.

5- نظام حقوق زن در اسلام، ص47.

6- همان، ص233

عوامل استحکام خانواده

 

 در اسلام برای تشكیل خانواده ، استانداردهایی معرفی شده است . هرقدر اركان تشكیل دهنده خانواده با آن استانداردها منطبق باشند به همان مقدار از شایستگی ، برتری واستحکام  برخوردار خواهند بود. از این رو، به طور اجمال می توان گفت خانواده مستحکم  از نظر اسلام ، آن است كه اركان آن شایسته و منطبق با استانداردهای اسلامی باشد، مناسبات و روابطی منطبق با آموزه های دینی بر آنها حاكم باشد، خروجی آن انسانهایی شایسته وموثر در ساخته شدن جامعه ایده آل اسلامی باشد. واما ملاك برتری، از نظر اسلام ، مال و ثروت و مانند آن نیست كه كسی به آنها ببالد. برتری خانواده به انطباق آن با استانداردهای اسلامی و برخورداری از ویژگیهای ارزشی و فضیلت هاست پاره ای از این فضیلت ها که موجب سلامت واستحکام خانواده می شود عبارتند از:

1-   رعایت  و پایبندی به موازین شرعی

زندگی ايده‌ال در عبوديت و بندگی خداوند  است و عبوديت اطاعت كامل از امر و نهی و دستورات الهی و عمل كردن به آن‌ها است كه  موفقيت در كسب زندگی ايده‌آل را در پی خواهد داشت.انجام واجبات وترک محرمات ، رعایت حلال وحرام وپیروی از الگوهای دینی  وهمچنین توکل به خدای بزرگ و توسل به انبیاء واولیاء الهی سبب تحکیم بنیاد خانواده می شود .

اسلام ، اهل بیت پیغمبر اكرم (ص ) را به عنوان نمونه ای كامل از خانواده برتر معرفی و صلاحیت الگویی آن را برای جهانیان امضا كرده است . خداوند سبحان این خانواده را از هرگونه رجس و پلیدی مبرا دانسته است ولحظه لحظه زندگی این بزرگواران منطبق با احکام الهی بود.به همین جهت زندگی انها الگوی جهانیان است .

2- قناعت

 قناعت در اصطلاح به معنای بسنده کردن به قسمت خویش و خوشنود بودن آمده است.6                 يكي از خصايص بارزي كه مي تواند احساس رضايتمندي را در كانون خانواده حاكم كند، قناعت است. قناعت ابعاد وسيعي دارد كه يكي از نمودهاي آن قناعت مالي و اقتصادي است. قناعت مالي علاوه بر اين كه آرامش رواني در پي دارد مي تواند در تنظيم دخل و خرج زندگي و برقراري تعادل اقتصادي تاثير مستقيم داشته باشد. قناعت در زندگي باعث مي‌شود تا انسان نسبت به داشته‌هاي خود راضي باشد و در راستاي شكر براي داشتن آنها اقدام كند.

قناعت در زندگي انسان را نسبت به مسائلي كه در زندگي از آنها بهره‌مند نيست، آرام می کند  و حس رضايتمندي در انسان تقويت  می شود كه اين امر ابتداي موفقيت است.

 قناعت باعث سکون روحی و عدم ایجاد خصلت ها و حالات مخرب دنیوی و اخروی همچون حرص و ولع و دنیا طلبی و یا حتی به قولی استرس و فشار خون و سکته و هزاران بیماری امروزی که ناشی از فشارهای روحی و روانی اند می باشد. در سیره اقتصادی معصومین (علیهما السلام) اصل قناعت از مکمل های اصلی بحث کار و تلاش برای روزی است. کار و تلاش در برابر واگذاری امور به خدا قرار می گیرد و بسیار مورد سفارش معصومین (علیهما السلام) بوده است. قناعت مربوط به حوزه مصرف می باشد و منافاتی برای تلاش و ممانعتی برای کسب روزی ندارد

 

3- ساده زیستی

ساده زیستی وزهد یكی از فضائل اخلاقی است كه موردتشویق و ترغیب آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع) است. چنانچه در معنای زهد وساده زیستی گفته اند : ضد‍ّ محبت دنیا و مال را زهد گویند و آن عبارت است از دل برداشتن از دنیا و آستین فشاندن بر آن و اكتفاء كردن به قدر ضرورت از برای حفظ بدن كه تجلی عملیِ آن در زندگی ساده زیستی و قناعت خواهد بود .1

انسانهای ساده زیست اگرچه خود می توانند با استفادهی از نعمتهای پروردگار زندگی بهتری را برای خویش فراهم سازند، اما از آنجاكه دلبستگی به زخارف دنیوی ندارند دیگران را بر خود مقدم نموده و خود به اندكی از مال دنیا اكتفاء می كنند.«وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ»2

پیامبر اسلام (ص) در توصیف زاهدان می فرماید: زاهد دوست دارد آنچه را كه خدا دوست دارد و دشمن دارد آنچه را او دشمن دارد، از حلال دنیا اجتناب كرده، به حداقل اكتفاء می كند و به حرام آن اعتنائی ندارد.»3

در قرآن كریم نیز بردوری از دنیا و فریفته نشدن از آن تأكید شده است.«وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ»4.

زندگی دنیا جز كالایی فریب دهنده چیزی نیست.«و لا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا»5

«زندگی دنیا شما را فریب ندهد». لكن این بدان معنی نیست كه مؤمنین از نعمتهای دنیا بهره مند نشوند و رهبانیت در پیش گیرند؛ زیرا درجای دیگر به سختی با این باور غلط مبارزه كرده، می فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»6

بگو ای پیامبر، چه كسی زینت های خدا را كه برای بندگان آفریده حرام كرده و از صرف روزی حلال منع كرده است.» پس آنچه از نظر قرآن مذموم است دل بستن به دنیا و بهرمند نساختن دیگران از نعمتهای الهی است.

 عفو و گذشت

هر زن و شوهرى طبعا در زندگى خود دچار خطاها و لغزش هايى مى شوند چرا که انسان جايزالخطا است و به غير از چهارده معصوم(عليهم السلام) کسى را نمى توان مصون از اشتباه و لغزش دانست. به همين جهت قرآن کريم مى فرمايد: «وليعفوا وليصفحوا الا تحبون ان يغفرالله لکم و الله غفور رحيم؛ آنان شايسته است عفو کنند و از لغزش هاى ديگران چشم بپوشند آيا دوست نمى داريد که خداوند نيز شما را عفو کند البته که خدا آمرزنده و مهربان است.» يکى از علل مهم اختلافات خانوادگى عدم تحمل و کم صبرى زن و شوهر نسبت به يکديگر است اين بگومگوها معمولا در اول زندگى بيشتر است و هر قدر که زن و مرد بيشتر همديگر را مى شناسند و درک مى کنند و عفو و اغماض به خرج مى دهند تدريجا نزاع ها فروکش کرده و جاى خود را به مهر و صفا و گذشت مى دهد. امام صادق(عليه السلام) فرمود: هر انسان مسلمانى که خشمگين شود و با وجود فوران شعله غضب و توانائى بر اعمال آن، خشم خود را فرو برد خداوند در روز قيامت دل او را سرشار از رضايت و خشنودى خود خواهد نمود.

آرى بهترين و زيباترين روش در تقويت بنيان خانواده توسل به عفو و گذشت و بردبارى در مقابل خطاهاى اعضاى خانواده بويژه زن و شوهر نسبت به همديگر است. رسول خدا(صلى الله عليه و آله) فرمود: عفو و گذشت را از عادات روزمره خود قرار دهيد زيرا که عفو موجب عزت و سربلندى هر بنده اى است پس عفو کنيد تا خداوند شما را عزيز و بلندمرتبه گرداند. زنان و مردان مسلمان نه تنها از خطاهاى خود نسبت به همديگر عفو مى کنند بلکه از ترشروئى و نگاه هاى تند نسبت به همديگر اجتناب مى ورزند. پيامبر(صلى الله عليه و آله) فرمود: حق زن بر شوهرش اين است که او را گرسنه نگذارد، بدنش را بپوشاند و هرگز با او با بدخلقى و ترشروئى و چهره اى گرفته برخورد ننمايد

نادیده گرفتن مسایل کوچک

مسائل کوچک می توانند در نهایت به اختلافاتی چاره ناپذیر تبدیل شوند. همیشه دو نفر با تمام نیرو برای غلبه بر مشکلات اصلی تلاش می کنند ، ولی سرانجام مشکلات کوچک آنان را مغلوب می سازد ؛ چیزهای بی اهمیتی که فرصت وخیم تر شدن یافته است

 آفات  خانواده

نهاد مقدس خانواده مانند هر نهاد دیگری در معرض تهدیدها و عوامل آسیب زا فراوان  قرار دارد که هر یک  متناسب  به قدرت و ضعف می توانند ستون های این نهاد را مورد تهاجم قرار دهند وموجب بروز آشفتگی ها ناسازگاری، عدم تربیت فرزندان،رهایی عاطفی و در نهایت به فروپاشی و طلاق شوند پس بایستی در گام اول این عوامل مورد شناسایی و دقت نظر قرار گیرند و تمامی زوجین نسبت به این موارد آگاهی لازم را کسب نمایند تا در موارد ضروری واکنش مناسب را بروز دهند

1- عدم شناخت و آگاهی به اصول زندگی مشترک

در برخی از خانواده ها به علت عدم شناخت زن و شوهر نسبت به یکدیگر، عدم آگاهی نسبت به اهداف و انگیزه های ازدواج ، بی انصافی ها، پیش داوری ها، فریبکاری ها ، عدم احساس مسئولیت و بی توجهی به اصول اخلاقی ، بنیاد خانواده متزلزل می شود.مهمترین عاملی که موجب آسیب پذیری خانواده می شود، عدم شناخت و انحراف از هدف های ازدواج  است. زن و شوهری که هدف های ازدواج و تشکیل خانواده را نشناخته اند و یا فراموش کرده اند، در کدام مسیر حرکت می کنند؟ کدام روش و وسیله را برای نیل به کدام هدف انتخاب می کنند ، برای رفع این مشکل در موردآیین همسرداری و نظایر آن ، به دانش و مهارت خود بیفزایید و از این طریق تعادل و سلامت خانواده را حفظ کنید.

2- سست شدن باورهای مذهبی

شاید مهمترین عاملی که بنیاد خانواده را تهدید می کند، سست شدن باورهای مذهبی  و اصول اخلاقی  و فقدان معنویت باشد. هرگاه زن و شوهر در روابط خود، خدا را فراموش کنند و در حضور و غیاب یکدیگر به گونه ای برخورد کنند که خدا غایب است، با دست خود کانون خانواده را به سوی تزلزل و نابودی سوق داده اند .

 زمانی که ارزش ها، نگرش ها و باورهای حاکم بر روابط زن و شوهر براساس لذت طلبی ، مصلحت گرایی، ماده گرایی و سودطلبی استوار باشد، بی شک روابط انسانی از معنویت تهی می شوند. این نوع روابط بسیار سست و شکننده خواهند بود و به محض بروز موقعیتی خاص مانند بی پولی ، تنگدستی ، بیماری ، کهولت و افزایش سن و نظایر آن از درون متلاشی می گردد و با هر بهانه ای از هم می گسلد .

3- عدم صداقت و فریبکاری

جوهر روابط سالم میان زن و شوهر صداقت است . صداقت  اعتماد را بنیاد می نهد. زن یا شوهری که با همسر خود صادق  نیست و با دادن وعده و وعیدها می خواهد زندگی کند ، با رفتار خود کانون گرم و صمیمی خانواده را دچار تزلزل می کند. زن و شوهری که از واقعیت ها دور هستند و در عالم اوهام و تخیلات زندگی می کنند ، آیا می توان گفت که زندگی زناشویی  موفقی خواهند داشت ؟ گاهی اوقات پنهان کردن حقایق ( مخفی کاری ) و فریب دادن ( فریب کاری ) موجب می شود ارکان خانواده متزلزل شود و روابط زن و شوهر آسیب ببیند.

4- بی توجهی به نیازهای همسروفرزندان

 زوج های موفق  کسانی هستند که در صدد ارضای نیازهای همسر خود می باشند. بنابراین هر زن یا شوهرش وظیفه دارد نیازهای جسمی و روحی همسرش را بشناسد و در مقام ارضای آنها برآید.ارضای نیازها به طریق درست و مطلوب به رشد همه جانبه و ایجاد امنیت روانی زوجین منجر می شود و در نتیجه سلامت خانواده تأمین می گردد. برای مثال هر انسانی نیاز به « امنیت »، «محبت» ، «توجه و احترام » دارد. لذا هرگاه این گونه نیازها از طرف همسر تأمین نشود ، فرد احساس ناامنی روانی می کند و بهداشت روانی خانواده  مختل می شود.

بدیهی است توجه به نیازهای همسر، فقط به نیازهای زناشویی ختم نمی شود. احترام و پذیرش ، نگاه مهربان به یکدیگر، در کنار هم حضور داشتن ، در فعالیت های مشترک شرکت کردن ، و نظایر آن نشانه توجه به نیازهای همسر است

5 - دخالت های ناروای  اطرافیان 

دخالت دیگران مانند اقوام و آشنایان ، والدین زن یا شوهر موجب شعله ورشدن اختلافات زن و شوهر می گردد و در نهایت به طلاق و جدایی منجر می شود. زن یا شوهر به ویژه در اوایل زندگی مشترک توسط دیگران به طور ناشیانه راهنمایی و یا در برخی موارد تحریک می شوند. گاهی اوقات مادرشوهر یا پدرشوهر و مادرزن یا پدرزن علیرغم علاقه ، در زندگی مشترک فرزندانشان مزاحمت ها و آسیب  هایی را به وجود می آورند. در استحکام و انحلال بنیاد خانواده ، عوامل متعدد دخالت دارند و هر یک از عوامل اثرات گوناگون آنی یا تأخیری برجا می گذارند . برای مثال مخالفت پدر و مادرِ زن یا شوهر با ازدواج به عمل آمده ، به عنوان عامل زمینه ساز ، ممکن است در درازمدت سلامت خانواده را تهدید کند و تأثیر خود را به شکل طلاق و جدایی ظاهر سازد. جدایی و طلاق در زمره ی حساس ترین ، پیچیده ترین و محرمانه ترین حوادث زندگی  انسان محسوب می شود و باید به عنوان یک پدیده چند عاملی مورد بررسی قرار گیرد.

6- مسائل اقتصادی و مالی

زندگی زناشویی بر پایه اشتراک بنا شده است . از این رو به کار بردن عبارت هایی از قبیل «مال من» ، «جهیزیه من» ، «مال تو» و نظایر آن پایه اشتراک را متزلزل و به تفرقه و جدایی تبدیل می کند. زن و شوهر جوان ، آگاه ، و بصیر روی این عبارت ها خط بطلان می کشند و آنها را به « مال ما »، « مسئله ما » و « مشکل ما» تبدیل می کنند.

پیوند هایی که بر پایه انگیزه های مادی و ثروث زن یا شوهر پی ریزی شده، پس از مدتی از هم می گسلد و بنیاد خانواده را متلاشی می کند. قدیمی ها جمله زیبایی را می گفتند که : «آدم نان خالی بخورد، اما دلش خوش باشد.» این جمله بیانگر آن است که نیازهای مادی انسان در حد متوسط تأمین شود، اما نیازهای روانی باید در حد بالا مورد توجه قرارگیرد.

انسان ها نیازهای مادی دارند که باید در حد متعادل ارضاء شود، اما مسائل مادی نباید همه ی امور را تحت الشعاع قرار دهد. زندگی زناشویی  نشیب و فراز دارد و زن و شوهر باید با رعایت صرفه جویی، قناعت و عدم تجمل گرایی مسائل اقتصادی  زندگی مشترک خود را تنظیم و اداره کنند. گاهی اوقات مسائل مالی و اقتصادی بهانه هستند و زمانی که از زن یا شوهر سؤال می شود که چرا با یکدیگر سازش ندارید، به این گونه مسائل اشاره می نمایند و در نهایت «عدم توافق» و «عدم تفاهم» را عامل اصلی طلاق و جدایی معرفی می کنند. بدیهی است که این عامل کلی و مبهم ( عدم توافق ) نمی تواند ما را به سوی شناخت عواملی که سلامت خانواده را تهدید می کنند، هدایت کند.

7- بي بندوباري

عامل دیگری که سبب آسیب زایی خانواده می شود تنوع طلبی ، هوسرانی و ازدواج مجدد زن یا شوهر است . شوهر یا زن به فرمان احساسات خود ، با زن یا مرد دیگری ارتباط نزدیک برقرار می کند و رابطه خود با همسر قبلی را سست می نماید . در این شرایط عواملی از قبیل زیبایی و یا ثروت طرف مقابل موجب گرایش به روابطی خارج از چهارچوب خانواده یا بر قراری روابط پنهانی می شود. این وضعیت موجب می شود روابط زن و شوهر مخدوش گردد، بنیاد خانواده سست شود و سرنوشت فرزندان به خطر افتد

10- چشم و هم  چشمي

پديده چشم و هم چشمي از جمله  نابهنجاري هايي است كه در ميان مردم و به خصوص زنان به شكل گسترده وجود دارد و بيشتر افراد دست كم در موردي و يا زماني گرفتار اين نابهنجاري اجتماعي شده اند.  مولفه هاي اساسي چشم و هم چشمي را مي بايست در تظاهر، رقابت، احساس خودكم بيني و ارضاي آن به اشكال مادي و ظاهري و مانند آن دانست.

چشم و هم چشمي به اين معناست كه فرد به بلوغ فكري كامل نرسيده است. در واقع چنين فردي ضعف دروني خود را با ظواهر بيروني جبران مي كند، اما در نهايت هيچ گاه راضي نمي شود

عدم اعتماد به نفس نقش مؤثري در شكل گيري پديده چشم و هم چشمي دارد  فردي كه چشم و هم چشمي مي كند ، به دليل احساس كهتري و حقارتي كه دارد ، مي خواهد در انجام كار يا زمينه اي از ديگران بهتر باشد و سعي مي كند به نوعي سرپوشي بر اين احساس بگذارد ، به همين خاطر خود را توانمندتر و بهتر از آنچه كه هست ، قلمداد مي كند. در حالي كه انسان بايد به دنبال تأمين نيازهاي طبيعي خود باشد و در حد طبيعي هم براي تأمين آنها تلاش كند.

 

11- انتقام گیری و بهانه جویی

انتقام گیری، بهانه گیری و عیب جویی از مهمترین عوامل آسیب زایی خانواده و روابط زن و شوهر به شمار می آیند . طرح مکرر « دلخوری ها » ، نقاط ضعف و نارسایی ها ، ساختمان روابط زناشویی را تهدید و تخریب می کند. بنابراین در مواقع اختلاف و خطا سعی کنید همسرتان را عفو کنید ؛ نقاط مثبت او را ببینید و «کهنه قباله ها» را زنده نکنید ! همچنین سعی کنید به قول معروف از «کاه» ، «کوه» نسازید و با دیده اغماض به رفتار و گفتار یکدیگر نگاه کنید . راستی زن و شوهری که قصد آزار و اذیت یکدیگر را دارند، کانون خانواده را در چه وضعیتی قرار می دهند؟

12- سلطه گری شوهر یا زن

 خانواده ، کانون محبت  ، آزادی ، تفاهم  و مشورت است. هرگاه روش شوهر یا زن در زندگی مشترک ، سلطه جویی و سلطه گری باشد و هرکدام بخواهند نظرات خود را به اعضای خانواده تحمیل کنند، فضای خانواده به یک فضای استبدادی و نامطلوب تبدیل می شود. در چنین فضایی شوهر یا زن مرتب به دیگران دستور می دهند، امر و نهی می کنند و هنگام بروز یک رفتار نامطلوب ، اعضای خانواده را تهدید می کنند و یا اجازه صحبت به دیگران نمی دهند . این وضعیت سلامت خانواده را به خطر می اندازد و اعضای خانواده احساس حقارت می کنند. نتیجه این وضع ، سرکشی ، نافرمانی و لجاجت در رفتار اعضای خانواده خواهد بود. در چنین خانواده ای مشارکت و مشاورت معنا ندارد و شوهر یا زن تنها تصمیم گیرنده و همه کاره است . در هر صورت « مرد سالاری» یا « زن سالاری» بنیان خانواده را متزلزل می کند و موجب بروز ستیزه های خانوادگی می شود.

13- تجمل گرایی

مال‌پرستي، يکي از جلوه‌هاي برجسته دنياپرستي است و تجمل گرايي نماد بارز مال‌دوستي است.دنيا زدگي سرآغاز همه زشتي‌هاست. وقتي مال دوستي به اوج ‌رسيد و به مال‌پرستي گراييد، عامل بسياري از لغزش‌ها مي‌شود و انسان‌ها را از راه کمال باز مي‌دارد تجمل‌گرايي سبب مي‌شود فرد بيشتر از آن چه توليد مي‌کند، مصرف کند. بدين ترتيب، در سطح وسيع‌تر، جامعه‌أي که به کج راهه تجمل‌طلبي گام نهاده است، جامعه‌أي مصرف زده خواهد بود؛ يعني با مصرف شدن بيشتر منابع و امکانات آن، ديگر در توليد و سرمايه‌گذاري قدرت کافي نخواهد داشت.حسادت، رقابت، چشم و هم‌چشمی و نداشتن هدف در زندگی از عوامل موثر در گرایش افراد به تجمل‌گرایی است

 

ارجاعات

1-      معراج السعاده  ص275 ـ ملا احمد نراقی (ره) ـ تهران / انتشارات دهقان( بی تا).

2-      حشر / 9

3-      معانی الاخبار ـ ص 268

4-      حدید/20

5-      انعام / 130

6-      اعراف / 3211/1387

معیارهای اخلاقی درانتخاب همسر

 

از میان همه تصمیماتی  که انسان در طول زندگی خود می گیرد فقط تعداد معدودی از آنها بسیار با اهمیت هستند مثل انتخاب همسر که یک عمر  با او زندگی می کند  یک انتخاب نادرست  می تواند زندگی را تباه کند  وباعث افسردگی ناامیدی  وبه خطر افتادن سلامت روانی انسان شود . پيامدهاي يك انتخاب غلط و نارضايتي از زندگي زناشويي و يا حتي فرو پاشي آن، نه تنها زندگي شخصي فرد را نابود مي‌كند بلكه دود آن به چشم نسل بعدي كه از اوپا مي‌گيرد هم خواهد رفت.به همین جهت نیازمند معیارهایی است که انتخاب نادرست نداشته باشد

در نظر داشتن خدا ،در خصوص مسئله ی ازدواج ،  یعنی اینكه فرد دریابد كه خداوند ، به چه وصلتهایی فرمان داده و از چه پیوندهایی هشدار داده است ، ظلمتها را از بین می برد و فرد را از جهالت بیرون می آورد .

 دین در انتخاب همسر ، روشن بینی زیادی را به انسان هدیه می كند و با توجه به اینكه راه دین ، مهمترین و امن ترین راه هاست ، لذا توسل به آن و پیروی از دستورات دین ، انسان را از فرجام های بد ، مصون می دارد .

 در یك انتخاب خوب  نداشتن هوی و هوس ، اولین شرط و بلكه مهمترین شرط تصمیم گیری عاقلانه و عادلانه است .

یعنی انتخاب فرد نبایستی بر اساس هوی و هوس باشد ، به عنوان مثال ، طمع و حرص شما نسبت به ثروت ، نبایستی ملاك انتخاب و عامل مهم در انتخاب یك همسر پولدار باشد یا به هوس رسیدن به ثروت ، سراغ انسانهای پولدار بروید ، یا غلبه شهوت بر شما یا وجود میل و گرایش به زیبارویان ، شما را تنها به سمت انسانهای زیبا رهنمون ننماید .البته این سخنها بدین معنا نیست كه با پولدار یا زیبارو و یا تحصیل كرده یا … نبایستی ازدواج كرد ، بلكه بدین معناست كه وجه غالب در تصمیم گیری و علت اصلی انتخاب ، نباید ثروت یا زیبائی یا مدرك یا این قبیل ملاكها باشد .

  با پولدار ازدواج بكنید ، اما نه بخاطر پولش و همچنین با افراد تحصیل كرده ، زیبا و … ازدواج بكنید اما نه به خاطر عناوین یا صفات ظاهری كه در آنهاست .

بیشتر انتخابهای بد فرجام ، انتخاب از روی هوی و هوس بوده است این افراد مسحور یكی دو عنوان یا صفات ظاهری فرد مقابلشان می شوند و صرفاً به همان دلایل پیوند ازدواج را با دیگری می بندند ،اما هیچگاه دوام یا شیرینی زندگی به این عوامل بستگی ندارد .

  چنانچه بتوان حداقل به هنگام انتخاب همسر ، به هوی و هوسها اجازه ی دخالت نداد و فضای تصمیم گیری را از گرد و غبارهای ناشی از تاخت و تاز امیال هوس گونه پاك و سالم نگه داشت، مطمئناً خود را از یكی از مهمترین پرتگاههای زندگی دور نگه داشته ایم ، اما اگر به آنها مجال خودنمایی بدهیم و اگر بتوانند بر عقل و درایت غالب شوند ، مطمئناً تا بتوانند نامناسب ترین فرد را معرفی می كنند ، كه تنها باب دل هوس های زودگذر است نه كسی كه بتواند یك عمر با او زندگی كرد .

ملاک ها و معیار ها در انتخاب همسرداری دارای درجه بندی و اولویت هستند که به طور کلی می توان به دو درجه تقسیم نمود .

الف- ملاک های درجه اول

منظور از ملاکهای درجه اول ،معیارهایی است که دوام وبقا ء زندگی وابسته به انهاست وکار ارزیابی را باید از این ملاک ها شروع کرد زیرا  این ملاک ها بسیار مهم هستند

1- اصالت ‏خانوادگي

اسلام تاکيد دارد که درباره سابقه خانوادگي همسر، تحقيق لازم صورت گيرد و به خصوص، مراتب ايماني و اخلاقي او در نظر گرفته شود و نيز تا حد امکان، همسر از خانواده‏اي پاک و عفيف انتخاب گردد. اين اصالت‏خانوادگي در نحوه زندگي جديد و در نسل بعد تاثير دارد. اگر نطفه،که متاثر از خصايص وراثتي والدين است، ناسالم باشد، ديگر اميدي به اصلاح فرزند نيست. به همين دليل امام صادق عليه السلام مي‏فرمايند:  با خانواده شايسته ازدواج کنيد; زيرا ژن‏ها خصايص والدين و اجداد را به نسل بعدي سرايت مي‏دهند. 14                                                                                                        پيامبر گرامي اسلام (ص) در اين مورد به مردم آگاهي مي‏دهند و مي‏فرمايند:  اي مردم بپرهيزيد از گياهان سبز و خرمي که در مزبله دان‏ها پرورش يافته است. "زنان زيبا و خوب‏رويي در خانواده بد". 15

2- ایمان وتقوی

 ايمان و تقوا ملاک اصلي انتخاب همسر است. در سايه ايمان و تقواست که روابط عميق عاطفي بين زوجين ايجاد مي‏شود. نزد چنين همسراني، زمينه تا حدود زيادي براي پرورش صحيح فرزندان فراهم است و زن و شوهر مي‏توانند بر همه مشکلات زندگي، اعم از اقتصادي و رواني، فايق آيند و فرزندان خود را مطابق موازين و برنامه‏ هاي ديني تربيت کنند. در اين زمينه، رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي‏فرمايند: «زن را براي زيبايي ‏اش به همسري مگير; چون ممکن است جمال زن باعث پستي و سقوط اخلاقي‏ اش بشود. هم‏چنين به انگيزه مالش، با او پيوند زناشويي برقرار مکن; زيرا مال مي‏تواند موجب طغيان او گردد، بلکه به سرمايه ديني ‏اش متوجه باش و با زن با ايمان ازدواج کن.» 16

دو اصل دين و اخلاق نيک، ملاک‏هاي اصلي براي شايستگي زن و شوهر است و اين اصل چه در دوران جنيني و شير خوارگي، و چه در ساير مراحل زندگي کودک و تربيت او نقش بسزايي دارد. پيامبر گرامي اسلام (ص) مي‏فرمايند: «بهترين زنان شما زني است که وقتي همسرش به او مي‏نگرد، شاد و مسرورش گرداند.»17

 3-اخلاق.

اخـلاق هـر انـسـانى تاءثير مستقيم در زندگى او دارد. اين تاءثير در محيط خانواده محسوس تر و نـقـش آفـريـن تـر اسـت ؛ زيـرا مـسـائل عـاطـفـى در خـانـواده بـر مـسـائل ديـگـر غـلبـه دارد و مـحـيـط خـانـواده بـيـشـتـر بـر مـبناى خصوصيات اخلاقى اعضاى آن شـكـل مـى گـيـرد، تـا عـوامـل ديـگر. اگر اعضاى خانواده از اخلاقى نيكو بهره مند باشند، محيط خـانـواده تـبديل به بهشتى سرورانگيز مى شود و چنانچه به بداخلاقى خو گرفته باشند، همواره خود را در جهنّمى سوزان گرفتار خواهند ديد .زنـدگـى مشترك زناشويى ، داراى فراز و نشيبهايى است كه برخورد صحيح با آنها نياز به روحـيـه اى قـوى و اخـلاقـى پسنديده دارد. زن و مرد اگر از اين مزيّت بهره اى نداشته باشند، نـمـى تـوانند با تفاهم و همكارى متقابل ، بر مشكلات زندگى چيره شده ، بار سنگين آن را به مقصد برسانند. چنانچه هر يك از طرفين از اخلاقى نيكو و رفتارى شايسته برخوردار نباشد، طرف ديگر هر چند خوش اخلاق هم باشد، زندگى به كامش تلخ خواهد شد جابربن عبدالله انصاري مي‏گويد، در محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله بودم. آن حضرت درباره همسر شايسته چنين فرمود: «بهترين همسران شما کساني هستند که داراي ده خصلت‏باشند: 1- براي آمدن فرزندان متعدد آمادگي داشته باشند. 2- مهربان باشند .3 - عفت و پاک‏دامني خود را رعايت کنند. 4- در ميان بستگان خود عزيز و سربلند باشند. 5- نزد شوهر فروتن باشند. 6- خود را براي شوهر بيارايند و خود را به او بنمايانند. 7- نسبت ‏به نامحرمان خود نگه‏دار باشند و پوشش خود را حفظ کنند. 8- از شوهر حرف شنوي و اطاعت داشته باشند. 9- در مسائل جنسي، ميل شوهر را جلب کنند. 10- در عشق و علاقه به شوهر، افراط نکنند و حد اعتدال را حفظ نمايند.»22

در جايي ديگر، رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي‏فرمايند: «من سعادة المرء الزوجة الصالحة‏»; از سعادت مرد اين است که داراي همسري شايسته و خوب باشد.18

4- هم کفو بودن

 با ثبات ترین ازدواج ها آن است که زن وشوهر بیش ترین شباهت ها را با هم داشته باشند. میزان بی ثباتی و طلاق در زوجین شبیه هم کم مشاهده می شود. بعضی از روانشناسان شباهت های بین زوجین را در حکم سپرده بانکی مشترک تلقی کرده و اشاره می کنند اگر میزان سپرده بانکی کسی بیشتر باشد در مقابل بحران اقتصادی و اجتماعی بهتر می تواند مقاومت و احساس امنیت کند. در غیر این صورت دچار مشکل می شود. این تشبیه نشان می دهد هر چه قدر میزان تشابه بین زوجین بیشتر باشد کمتر دچار بحران می شوند. تکيه اساسي اسلام درمشابهت وکفويت، بيش‏تر بر مساله ايمان و اعتقاد است مهمترین معیارهای کفويت در جنبه‏هاي ايماني، فکري، اخلاقی است،. علت اين‏که پيامبر (صل)، حضرت علي عليه السلام را براي همسري دختر خود انتخاب نمودند، همين مساله بوده است. امام صادق عليه السلام مي‏فرمايند: « کفو (هم‏رديف در ازدواج) کسي است که عفيف باشد و مالي هم داشته باشد». 19

پيامبر فرمودند: «هر مؤمني کفو زن مؤمنه و هر مرد مسلماني کفو زن مسلمان است.20

از جمله موارددیگر قابل توجه در مساله کفویت عبارتند از: هماهنگى فكرى و فرهنگى:  آگـاهـى از طـرز فـكر و فرهنگ همسر آينده در جنبه هاى گوناگون زندگى مانند: سطح علمى ، فداكارى ، گذشت ، ولخرجى ، اسراف ، راحت طلبى ، مقام دوستى ، جاه طلبى ، چشم و هم چشمى ، تـدبير منزل ، عقل معاش ، معرفت و دانش و... بسيار مهم است ؛ زيرا در موارد زيادى ، اختلافات زن و شـوهر ناشى از اختلاف روحيه ها و ناهماهنگى فكرى است ، بويژه آنگاه كه هر يك از آنها در اِعـمـال سـليـقـه خود اصرار و سماجت ورزند و حق را همان بدانند كه خود فكر مى كنند. از اين رو، توجه به هماهنگى فرهنگى بين زن و مرد يكى از معيارهاى انتخاب همسر قلمداد مى شود

  هوش:  اگر هوش زن وشوهر به یک اندازه باشد رابطه ی زناشویی آنان با گرفتاری کم تری روبرو می شود.

ارزش ها:  لازم است که زن وشوهر به بسیاری از ارزش ها وحدت نظر داشته باشند. مثلاٌ: مهم است زن و شوهر از نظر معنوی و یا درک اقتصادی اختلاف نظر زیادی نداشته باشند.

علائق:   اگر زن وشوهر در بسیاری از زمینه ها علائق مشترک داشته باشند زندگی به کامشان شیرین خواهد شد

 تشابه علاقه ها و سلیقه ها ازدواج با افراد هم‏کفو و هم‏شان باعث توافق بيش‏تر در زندگي مي‏شود.

ب- ملاک های درجه دوم

ملاک های درجه دوم  عبارتند از : ثروت، تحصیلات، موقعیت اجتماعی  که مربوط به شرایط اقتصادی و پایگاه اجتماعی افراد است .کسانی که بیشتر از حد به این ملاک ها اهمیت می دهند دچار درد سرهای بزرگی می شوند ممكن است وضع اقتصادي فرد نابسامان شود يا شايد هم در معرض بد رفتاري‌هاي جسمي يا زباني قرار گيرد، يا به‌عنوان همسري ناموفق درگير مسائل فرزندي شود كه به تنهايي بايد از پس مشكلات او هم بر آيد.

بیانات آیت الله خامنه ایی

معيارهايي که [براي ازدواج] در ذهن من است، خيلي خارج از آنچه که در ذهن عرف متشرعه ماست، نيست. من اصرار دارم بر نفي بعضي از معيارها، يعني چيزي که من بيشتر روي آن تأکيد مي‌کنم ارائه يک چارچوب معياري نيست. چون مي‌دانيد اسلام، ميدان را باز گذاشته، ضمن اين که ارزشهايي را در سطح اول- درجه اول- قرار داده است، امّا مردم را در آن چارچوب، صددرصد محدود نکرده است- که حالا ممکن است مثالي عرض بکنم- بنابراين من در تعيين معيارها خيلي اصراري ندارم، بلکه در نفي بعضي از معيارها اصرار دارم.

عدم اعتنا به ثروت همسر و نامزد

آن چيزهايي که من بشدت آنها را مايلم نفي بشود، يکي مسأله ثروت است؛ يعني وقتي که جواني مي‌خواهد ازدواج کند- چه پسر و چه دختر- اصلاً نبايد ثروت همسر و نامزد ازدواجش مورد نظرش باشد. به نظر من يک چيز گمراه کننده است، يک جاذبه حقيقي نيست و اين نبايد موردنظر باشد.

 

عدم اعتنا به تشخّص اجتماعي

جنبه ديگري که اصلاً نبايد موردنظر باشد، عبارت است از« تشخّص اجتماعي» اين هم اصلاً نبايد موردنظر باشد به گوشم خورده است بعضي افراد مي‌گردند تا عروسي، يا دامادي را انتخاب کنند که حتماً وابسته به بيت و شخصيت معروفي يا سمت معروفي باشد. اين هم به نظر من معيار غلطي است و نبايستي موردنظر باشد.

بعضي از جاذبه‌هايي هم که به شکل صوري جوان‌ها را جذب مي‌کند، به نظر من براي ازدواج نبايد به شکل معيار به آنها نگاه کرد. مثلاً پسرها يا دخترها بگردند هرجا چشمشان را گرفت، آن را معياري قرار بدهند! هر موردي که چشمشان را گرفت و جذب کرد آن را کافي بدانند! اين هم به شدت مورد برحذر داشتن و پرهيز دادن ماست که ما مي‌خواهيم دخترها و پسرها دراين دام‌ها گرفتار نشوند.

از اينها که بگذريم، ممکن است دختري يا پسري مايل باشد که حتماً همسرش تحصيلات عاليه کرده باشد، يکي ديگر نه به اين اهميت نمي‌دهد. من اين مثال را مي‌زنم براي اين که معلوم شود معيارهاي مثبت و قابل قبول، محدود نيست. التفات مي‌کنيد؟ يا فرض کنيد کسي اهل منطقه‌اي از کشور است، دوست مي‌دارد که همسرش حتماً وابسته به آن منطقه باشد، يعني راه باز است. بعضي‌ها حتماً دلشان مي‌خواهد که همسرشان جزو کساني باشد که در راه خدا حرکتي کرده باشد، تلاشي کرده باشد، جانباز، خانواده شهيد و از اين قبيل باشد. بعضي اين را جزو معيارهاي خودشان نمي‌دانند. من مي‌خواهم از اين جهت معيار مثبتي گفته نشود تا اين که معناي محدود کردن باشد فقط مي‌خواهم آن مرزهاي منفي را ملاحظه کنم.»21 خطبه عقد مورخة 11/6/1372

 

اخلاق معاشرت

 

ارزش واهمیت مدارا وسازگاری با مردم

روحیه سازگاری با دیگران و کنار آمدن با توقع‏ها، سلیقه‏ها، خواسته‏ها و حرف‏ها، به تدریج برای انسان «جا» باز می‏کند. این روحیه هم وقتی فراهم می‏آید که انسان هم «حقوق» دیگران را بشناسد، هم تصمیم به مراعات آنها داشته باشد و تنها «خود» برایش مطرح نباشد. چون چنین خصلتی ایجاد تنش می‏کند و دیگران را از پیرامون فرد، فراری می‏دهد.

ارزش هرکس به اندازه خدمت و خوبی و نفعی است که از او به دیگران می‏رسد. میزان محبوبیت مردم در دل‏ها نیز بستگی به اندازه خیری دارد که از آنها عاید دیگران شود. سرور، کسی است که خدمتی به دیگران کند. این مضمون کلام حضرت علی‏علیه‏السلام است که فرمود: «بالجود تسود الرجال» مردان با جود و سخاوت به سیادت و آقایی می‏رسند».غرر الحکم، ج 3، ص 212

پیامبر اسلام (ص) می فرمایند :از جمله بندگان آن کس پيش خدا محبوب تر است که برای بندگان خداسودمندترست( نهج الفصاحه ، ص 15،  حدیث86)

 امام علي (ع)می فرمایند: رساترين چيزى كه بوسيله آن مى توانى خدا را براى خود جلب كنى اين است كه در باطن نسبت به همه مردم خير خواه و مهربان باشى ثواب الاعمال     1/216

حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید: «رأس الحکمة مداراة النّاس»؛ سر آغاز حکمت، مدارا کردن با مردم است».غرر الحکم، ج 4 ص 52.

باید پذیرفت که سلیقه‏ها و روحیه‏های همه یکسان نیست و همه ذوق و پسند و راه و روش ما را ندارند. ما هم چاره‏ای از زیستن با آنان نداریم، پس باید« مدارا» کنیم. این همان هم‏زیستی است که هر که ندارد، مطرود و مأیوس و تنها می‏شود.

لازمه مردم داری و مدارا، شناخت روحیات وخلقیات مردم

لازمه معاشرت با دیگران و مردم داری ، شناخت روحیات وخلقیات مردم است . بنابرین ضروری است  که بدانیم مردمانی که اطراف ما زندگی می کنند چه ویژگی هایی دارند؟

1- شناخت روحیات مردم ومطابق آن برخورد کردن

برای درست برخورد کردن با مردم لازم است که  انسان افراد جامعه خویش را بشناسد و با آنها طبق روحیات خودشان بر خورد کند و با آنها مدارا کند. از رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم روايت است: همان گونه كه پروردگارم مرا به انجام واجبات فرمان داده است، به‏مدارا با مردم دستور داده است. (وسائل‏الشيعه، ج‏8، ص‏540).

در حديث ديگرى چنين آمده است كه جبرئيل، به محضر رسول‏خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم آمد و از سوى خدا چنين پيام آورد كه: «اى محمد! پروردگارت‏سلام مى‏رساند و به تو مى‏گويد: با بندگان من مدارا كن.» (همان).

رسول اکرم ص می فرماید: مداراه الناس نصف الایمان والرفق بهم نصف العیش- مدارای با مردم نیمی از ایمان و سازش و رفاقت با آنها نیمی از زندگی است. امام علی ع نیز در وصیت به محمد حنفیه می نویسد:بدان که پس از ایمان بخدای بزرگ- راس خردمندی مدارا کردن با مردم است! و کسی که با مردم به نیکی معاشرت نکند خیری در او نیست.

 2- تفاوت انسانها با یکدیگر

انسانها با یکدیگر متفاوت هستند یعنی  همان گونه که چهره و ظاهر دو نفر مثل هم نیست اندیشه و سلیقه آنها نیز شبیه به یکدیگر نیست و طرز فکر و شخصیت هر کس مخصوص بخود و منحصر بفرد است. بنابراین ما به تعداد کسانی که با آنها بر خورد می کنیم با سلیقه و فکر مواجه هستیم و زندگی کردن با افراد و روحیات مختلف - دانش خاصی می طلبد

 3- انسان موجودی پیچیده

انسان موجود پیچیده ،بااحساسات ،عواطف وجنبه های عقلانی متنوع است  در هریک از این ابعاد  وجنبه ها هر انسانی  نیازهایی وجود دارد که هرگاه این نیازها  از طرف دیگران ارضاء شود، احساس مهم بودن  در فرد برانگیخته می شود

بخشی از این  نیازها  با زبان وکلام  در قالب تعریف ، تایید، تحسین، وتشویق صادقانه وصمیمانه ارضاء می شود  .

معیار معاشرت با دیگران

از نظر اسلام معاشرت دارای اصول و ضوابطی است و فرد مسلمان باید در معاشرت های خود، کلیاتی را رعایت نماید ؛ در ذیل به بیان چند اصل از اصول معاشرت خواهیم پرداخت.

1- معاشرت با دیگران طبق دستورات خدا

حب و بغض ها یا خوش آمدن و دوست داشتن و بد آمدن وناخوشنودی باید  برای خدا باشد

عالی ترین ملاک انتخاب معاشر و همنشین  ملاکی است که خداوند  فرموده است  یعنی دوست داشتن و دشمنی کردن با کسی باید برای خدا باشد  است، اگر چنین باشد و این شرایط مراعات گردد آنوقت انسان آنچه را دوست می داردکه محبوب خدا ایت ، یعنی مؤمن را، عادل را، متقی را، و ایمان و پاکیزگی را ، و... از چیزی بیزار است که مورد دشمنی خدا است؛ یعنی عاصی و گنهکار را، ظلم وظالم را، متکبر و تکبر را، ....و این یعنی سلامت معاشرت

 عالی ترین مرتبه ایمان چنانچه امام صادق (ع) می فرماید ، در این جمله نهفته است : هر کس برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمنی بدارد و برای خدا عطا نماید از کسانی است که ایمانش کامل گشته است .

و امام باقر(ع) می فرماید : دوست داشتن مؤمنی ، مؤمن دیگر را ، برای خدا، از بالاترین درجات ایمان است .

2- دقت در انتخاب دوست و معاشر

 معاشرت بازار تبادل اخلاق است، بسیاری از محاسن و رذائل اخلاقی از همین معاشرات معمولی انتقال و تسری می یابد.

اگر از انسان های موفق بپرسید که عامل موفقیت شما چه بود؟ بی درنگ یکی از عوامل مهم موفقیت خود را رفاقت با دوستان خوب اعلام می دارند.  و برعکس اگر از انسان های شکست خورده در زندگی بپرسید : چگونه به این ناکامی ها مبتلا گشتید؟ خواهند گفت دوست ناباب.

معاشرت با دوستان بد انسان را از مسیر تکامل باز می دارد. به همین دلیل مسلمان باید دوستان خود را با صلاحدید دین خود انتخاب نماید ، یعنی در خصوص اینکه با چه کسانی معاشرت نماید، و با چه کسانی معاشرت ننماید، باید نظر اسلام را سؤال نماید.

3- اعتدال و میانه روی در معاشرت

میانه روی بهترین و پسندیده ترن شیوه ای است که در شئون زندگی مراعات ان مفید و شایسته است. آن کلام معروف بیان خوبی است که خیر الامور اوسطها، بهترین کارها اعتدال در اعمال است .

یکی از اصول معاشرت نیز میانه روی است، که مؤمن به آن مکلف شده است.

به فرمایش امام علی (ع) : شیوه زندگی مؤمن بر اساس میانه روی و اعتدال است .

در معاشرت نیز افراط و تفریط هر دو مذموم و ناپسند است ، هم معاشرت زیاد و قطع ارتباط با مردم ، هر دو ناپسند است.

علاوه اینکه در ابراز دوستی و دشمنی نیز باید میانه رو بود، امام علی (ع) می فرماید : دوستی نباید در حدی باشد که مایه مشقت گردد .

امام صادق (ع) می فرماید : به هنگام دوستی همه اسرارت را مگو (زیاده روی مکن) چون ممکن است دوستی شما از بین برود و تبدیل به دشمنی شود .

 

5- امتحان معاشرین

اعتماد به ظاهر افراد، کار مذمومی است ، البته سوءظن به افراد هم ناپسند است. لذا انسان می بایست کسی را که می خواهد با او پیمان دوستی و رفاقت داشته باشد، آزمایش نماید. امام علی (ع) اعتماد قبل از آزمایش را چنین توصیف می کند:

اعتماد به هر کس قبل از آزمایش ار ناتوانی است و نیز می فرماید : قبل از آزمایش به کسی اعتماد نکن  .

و امام صادق (ع) در بیان شیوه امتحان مردم می فرماید : به روزه و نماز مردم گول نخورید زیرا چه بسا انسان به نماز و روزه شیفته شود تا آنجا که اگر ترک کند، به هراس افتد ، ولی آنها را به راستگوئی و امانت داری بیازمائید .

6- معاشرت به تناسب افراد

زندگی جامعه های بشری، اخلاقی انعطاف پذیر را می طلبد.در جامعه افراد مختلفی با روحیات مختلف زندگی می کنند؛ جماعتی زودرنجد، جماعت دیگر سعه صدر دارند، عده ای بذله گو هستند و گروهی جدی و خشن؛ بعضی از نرمخویی انسان سوءاستفاده می کنند و گروهی ....

بدیهی است با این همه روحیات مختلف انسان نمی تواند با همه افراد با یک روحیه رفتار نماید. امام علی (ع) می فرماید : کسیکه متناسب با خلق و خوی مردم با آنها معاشرت و رفتار کند از شر آنها در امان ماند .

7-  رعایت حق معاشر

این اصل از اصول مهم معاشرت است که رعایت آن، مایه استحکام پیوند های اجتماعی می گردد.

باید توجه داشت که اسلام دین وظایف متقابل است و اقشار جامعه نسبت به هم حقوقی دارند که ملزم به انجام آن می باشند حقوق پدر بر فرزند و فرزند بر پدر، حق همسایه ، حقوق همکار و دوست و همه اینها به طور متقابلند.

8- احترام و دوستی بر اساس مقدار ارزش ها

یکی دیگر از اصول معاشرت در اسلام دوستی،رفاقت و احترام بر اساس مقدار ارزشها است.از نظر اسلام هرچه فرد به دنبال ارزش های اسلامی پایبند تر باشد احترام او واجب تر و مهمتر است.و فرد مسلمان ملزم شده است تا در معاشرت خود به کسانی که با آن ها مراوده دارد،بر اساس میزان تقیدشان به ارزشها احترام بگذارد .

امام علی (ع)می فرماید:ظلم کردن به نیکی این است که ان را در حق غیر اهلش به کار ببرند.

از نظر اسلام احترام به پدر،مادر، استاد و معلم، بدلیل جایگاه ویژه آنها و ارزشی که دارند دارای اهمیت فراوانی است و انسان مأمور به احترام آنها و خضوع در مقابل آنهاست.

چگونگی رفتار با مردم

امیر مومنان علی ع دیدگاه کلی اسلام را پیرامون معاشرت با مردم در سخنی چنین تبیین می کتد: خالطوا الناس مخالطه، ان متم معها بکوا علیکم وان عشتم حنوا الیکم- با مردم طوری معاشرت کنید که اگر با آن حالت مردید در سوگتان بگریند و اگر زنده بودید با شما دوست باشند. .نهج البلاغه، حكمت 10.

یعنی به گونه ایی زندگی کنیم که دیگران از مرگ ما ناراحت واز دیدار ما خوشحال وخشنود باشند

در اینجا به مهمترین عوامل وعناصر موثر درمعاشرت با مردم وسازگاری بامردم اشاره می کنیم

افرادی که اطراف ما زندگی می کنند از لحاظ نوع رابطه ایی که با ما دارند و وظایف وحقوقی که ما نسبت به انها داریم وانها نسبت به ما دارند به چند گروه تقسیم می شوند

پدر و مادر،خواهر ،برادر  همسر ، فرزند،اقوام وخویشاوندان ،همکاران ،ارباب رجوعان رئیس، زیردستان همسایگان،همکلاسی هاو....

رابطه فرزند با پدر و مادر

اولین گروه از انسانها که رابطه با آنها بسیارمهم است پدر ومادر هستند

مهم‏ترین رابطه میان انسانی با انسان دیگر، رابطه فرزند با پدر و مادر است که اصل وجود فرزند وابسته به آنها است.آنچه پدر و مادر برای فرزند انجام می‏دهند، به هیچ وجه قابل جبران و مقابله نیست و از این رو نمی‏توان بر اساس قاعده قسط و عدل رفتار آنان را پاسخ داد.گویا به همین دلیل است که قرآن کریم معیار ارزش را در رابطه با پدر و مادر، احسان قرار داده است و در هیچ آیه‏ای نیامده که فرزند باید با پدر و مادر رفتاری عادلانه داشته باشد؛ زیرا در چنین موضوعی، عدل کارایی ندارد.

احترام به والدين

 نيكي به پدر و مادر، وظيفه اي اخلاقي است كه در واجب بودن شكر مُنعم ريشه دارد. انسان فطرتاً شاكر و سپاسگزار كسي است كه به او نيكي كرده است. سپاسگزاري از پدر و مادر، نشانه و گواه سلامت فطرت است و كسي كه به پدر و مادر خود نيكي مي كند، از فطرت خود پاسداري كرده است. اهميّت سپاسگزاري از پدر و مادر، چنان است كه خداوند پس از امر به شكرگزاري از خود، شكر پدر و مادر را آورده است

و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش كرديم. مادرش (به هنگام بارداري) او را با ناتواني روي ناتواني حمل كرد و دوران شيرخوارگي او در دو سال پايان مي يابد (آري او را سفارش كرديم) كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت (همه) به سوي من است.

و همانطور كه كسي نمي تواند شكر پروردگار به جاي آورد، شكرگزاري از پدر و مادر نيز بسيار دشوار و در حدّ محال است. از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ روايت شده است: هرگز فرزندي پاداش پدرش را ادا نمي كند، مگر آنكه پدر مملوك باشد و فرزند او را بخرد و آزاد سازد.

و نيز از ايشان روايت شده است: نيكي به پدر و مادر برتر از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خداست.

نيكي به پدر و مادر چنان اهميتي دارد كه حتي پدر و مادري كه از نظر عقيده دچار انحراف هستند و يا به فرزند خود ظلم كرده اند، بايد مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نيكي كند

مادر حق ويژه اي دارد و نيكي به او مقدم است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: شخصي نزد پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ آمد و پرسيد اي پيامبر! به چه كسي نيكي كنم؟ فرمودند: مادرت. پرسيد: سپس به چه كسي؟ فرمودند: مادرت. باز پرسيد: سپس به چه كسي؟ فرمودند: به مادرت. دوباره پرسيد: سپس به چه كسي؟ فرمودند: به پدرت.

  وجوب پرهيز از آزار پدر و مادر

خداوند در قرآن كريم نيكي به پدر و مادر را وظيفه اي واجب معرفي فرموده است؛ وظيفه اي كه پس از «توحيد در پرستش» ذكر شده است:

وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً 

پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر (خود) احسان كنيد؛ اگر يكي از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگي رسيدند به آنها (حتي) «اف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخني شايسته بگوي.

مطابق اين آيه نيكي به پدر و مادر امري واجب و كوچكترين بي احترامي به آنان ممنوع است. اين وجوب و ممنوعيت، چنانكه گفتيم، پس از بيان وجوب يگانه پرستي ذكر شده است و اين گواه اهميت حقوق والدين است.

اهانت و بي احترامي نسبت به والدين به هيچ روي پذيرفته نيست؛ حتي كوچكترين رفتار يا گفتاري كه موجب آزار آنان باشد بر طبق اين آيه ممنوع است. امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمودند:

اگر لفظي كوتاهتر و سبك تر از «اف» وجود داشت، خداوند آن را در آيه ذكر مي فرمود.

و در روايت ديگري آمده است كه مقصود از «اف»، كمترين آزار است و اگر كلمه اي وجود داشت كه بر آزاري كوچكتر دلالت مي كرد، خداوند از آن نهي مي فرمود

  روايات بسياري در نهي از آزار پدر و مادر آمده است. امام باقر ـ عليه السّلام ـ از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آ و آو سلّم ـ نقل فرمودند:

اياكم و عقوق الوالدين فان ريح الجنة توجد من مسيرة الف سنة و لا يجدها عاقٌ...؛

از آزار پدر و مادر بپرهيزيد، زيرا بوي بهشت از هزار سال فاصله احساس مي شود، ولي آزاردهنده پدر و مادر آن را نمي يابد.

آزار والدين حتي اگر آنان ظالم باشند جايز نيست. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: كسي كه به پدر و مادرش به حالت دشمني و تنفر نگاه كند خداوند نمازش را نمي پذيرد.

فروتني در برابر والدين

فروتني در برابر پدر و مادر از سر مهرباني، سفارش خدا و مصداقي از نيكي به پدر و مادر است و نشانه اي از روح شكرگزاري به شمار مي رود:

دو بال فروتني خويش را از سر مهرباني در برابر آنان فرود آر، و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت كن چنان كه مرا در خردي پروردند.

.

امام موسي كاظم (ع):بهترين چيزى كه به وسيله آن بنده به خداوند تقرّب مىجويد، بعد از شناختن او، نماز و نيكى به پدر و مادر و ترك حسد و خودبينى و به خود باليدن است.

 .بهترين کارها در نزد خدا نماز به وقت است ، سپس نيکی به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا .کنز العمال ، ج 7 ، ص 285،

دو چيز را خداوند در اين جهان کيفر مي دهد : تعدی ، و ناسپاسی پدر و مادر . کنز العمال ، ج 16، ص 462

  قرآن کریم سفارش می‏کند که در برخورد با پدر و مادر پیر و فرتوت خود، اظهار خستگی و ناشکیبایی نکنید و آن گونه نباشید که آنان احساس کنند شما از خدمت کردن به ایشان خسته شده‏اید: «اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها اف مگو، به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی.و از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت کن، چنان که مرا در کودکی پروراندند» . (سوره اسراء، آیه 23 و 24)

دومین گروه عبارتنداز: خواهر ،برادر  همسر ، فرزند،اقوام وخویشاوندان ،همکاران ،ارباب رجوعان رئیس، زیردستان همسایگان،همکلاسی هاو....

در ارتباط با گروه دوم یک سلسله اصولی را باید رعایت نماییم دراینجااصول کلی ارتباط  ومعاشرت صحیح با همه مردم ،خصوصا افرادی که در زندگی انسان تاثیر بسزایی دارند  را بر می شماریم:

1-    احترام گذاشتن وشخصیت دادن به مردم

محبت و احترام متقابل

اساس معاشرت بین مسلمانان احترام و محبت متقابل است یعنی هر دو موظف هستند به هم احترام گذاشته و با محبت با هم رفتار نمایند.  قرآن مجید در سوره فتح، مؤمنین را چنین وصف می کند:« اشداء علی الکفار رحماء بینهم  ». نسبت به کفار شدیدند ولی بین خودشان با رأفت و رحمت رفتار می کنند.

احترام گذاشتن وشخصیت دادن به دیگران یعنی ایجاد احساس بزرگی ومهم بودن در دیگران است 

هرکسی در زندگی  به دنبال دریافت تایید  از اطرافیان خوداست  ومایل است ارزش واقعی اورا بشناسند

همه انسانها دوست دارند از نظر دیگران مهم و باا رزش  باشند . هر کسی در دنیای کوچک خود نیاز دارد که  احساس کند ، هم برای خودش و هم برای دیگران  مهم است                          

فهم ودرک این موضوع وارضاء این احساس  در دیگران  شاهراه نفوذ در قلب ودل آنهاست   مدیریت خوب رهبری توانمند ونفوذ در قلبها مبتنی بر این پایه اخلاقی وتربیتی است

اما چگونه می توان حس مهم بودن ،بزرگ بودن و کسی بودن را در دیگران برانگیخت؟

در ذیل به پاره ای از راه کارها وروشهای احترام گذاشتن  وبرانگیختن حس مهم بودن در دیگران اشاره می کنیم. .

 الف:-  تشويق و تحسين کردن صميمانه و صادقانه خوبیها  و توانمديهايي که در ديگران وجود دارد 

 همة انسانها به شدت تشنه تعريف و تمجيد هستند. جنبه¬هاي مثبت افرادي را كه با آنها سروكار داريد پيدا كنيد و بدون بخل¬ورزي صفات مثبت آنها را تعريف و تمجيد كنيد.

 اغلب يا همه افراد، به لحاظ برخوردارى از غريزه «حب نفس‏»، دوست دارند كه مورد توجه و عنايت قرار بگيرند. توجه به اين نياز، درحدى كه به افراط كشيده نشود و آثار سوء نداشته باشد، عاملى درجهت تغيير رفتار يا ايجاد «انگيزه عمل‏» در انسانهاست.

وقتى كسى را مورد تشويق قرار مى‏دهيم و به خاطر داشتن صفتى‏يا انجام كارى مى‏ستاييم، در واقع حس «خود دوستى‏» او را ارضاءكرده‏ايم. اين هم، جاذبه و محبت مى‏آفريند، هم، نيت و انگيزه پديدمى‏آورد يا تقويت مى‏كند.

همچنان كه از لفظ تشويق نيز برمى‏آيد، به معناى «بر سر شوق‏آوردن‏» و «راغب‏ساختن‏» در ماهيت تشويق نهفته است. اين كار، نيازمند شناخت‏ما از روحيات و خصلتهاى روانى اشخاص به معناى عام، و ازويژگيهاى روحى فرد مورد تشويق به طور خاص است. در تشويق، بايد از لفظ، شيوه و برخوردى استفاده كرد كه در درون شخص، شوق ونيت و علاقه ايجاد كند و اين محرك درونى، او را به تلاش بيرونى واداركند، نه اينكه صرفا يك «تحريك بيرونى‏» باشد.

بعضى خصلت «تشويق ديگران‏» را ندارند و به دليل خودخواهى، غرور، حسد يا هر عامل ديگر، هرگز زبان به ستايش و تمجيد ازخوبيهاى ديگران نمى‏گشايند و گفتن يك كلمه تشويق‏آميز، برايشان‏بسيار سنگين است، هرچند خودشان پيوسته دوستدار آنند كه موردتشويق ديگران قرار بگيرند. برخى هم به گونه‏اى تربيت‏شده‏اند كه براحتى زبان به تعريف ازديگران و خوبيهايشان مى‏گشايند و نه تنها تشويق خوبان برايشان‏سنگين نيست، بلكه از اين كار، لذت هم مى‏برند. و... چقدر تفاوت‏ميان اين دو گونه افراد است!

داشتن زبان و لحن تشويق‏آميز، موهبتى خدايى است. نشان كمال‏روحى و همت‏بلند و علاقه به بالندگى و رشد انسانهاست. تشويق، درنيكان و نيكوكاران، زمينه بيشتر براى «عمل صالح‏» پديد مى‏آورد ونسبت‏به بدان و بديها، اثر غير مستقيم بازدارندگى دارد. اگر درجامعه‏اى ميان نيك و بد فرقى گذاشته نشود و به شايستگان فرزانه وفداكار و فرومايگان تبهكار به يك چشم نگاه كنند، اين عامل سقوط‏اخلاقى و ارزشى جامعه است; صالحان مايوس و دلسرد مى‏شوند وفاسدان جرات و گستاخى مى‏يابند. اين مضمون كلام حضرت على عليه السلام است كه در عهدنامه‏اى كه به مالك‏اشتر نخعى نوشت، او را به اين‏ارزشگذارى و بهادادن به نيكان صالح فرمان داد:«لا يكونن المحسن و المسيئ عندك بمنزلة سواء، فان فى ذلك تزهيدا لاهل‏الاحسان فى الاحسان و تدريب لاهل الاسائة‏»; (نهج‏البلاغه، فيض‏الاسلام، نامه 53  ).

اى مالك... هرگز «نيكوكار» و «بدكار» نزد تو يكسان و در يك‏جايگاه نباشند، چرا كه در اين كار، بى‏رغبتى نيكوكاران در امرنيكوكارى است، و ورزيدگى و شوق بدكاران براى بدى است.

تفاوت‏گذاشتن ميان نيك و بد در نوع برخورد و احترام و توجه، نه‏تنها با «عدالت‏» منافاتى ندارد، بلكه سوق‏دادن جامعه به سوى‏صلاحيتهاست و ارج‏نهادن به نيكها و نيكان است. اين تفاوت رفتاربه‏خاطر تفاوت عمل ديگران، هم در محيط خانه و ميان فرزندان قابل‏عمل است، هم در محيط درسى و ميان دانش‏آموزان و دانشجويان. هم‏نسبت‏به كارمندان، سربازان، خدمتگزاران و اقشار مختلف ديگر. هم در بحث تنبيه و توبيخ، هم در مقوله ستايش و تشويق، بايدتناسب ميان «عمل‏» و «ميزان تشويق‏» مراعات شود، تا اثر مطلوب راببخشد. بدون اين تناسب، يا افراط مى‏شود يا تفريط، و هر دو زيانباراست. البته هر يك از اين زياده‏روى يا كوتاهى در تشويق و ستايش هم‏ريشه‏ها و عللى دارد.

على عليه السلام مى‏فرمايد:«الثناء باكثر من الاستحقاق ملق و التقصير عن الاستحقاق عى او حسد». (  حكمت 339 ).

ستايش بيش از حد استحقاق و شايستگى، تملق و چاپلوسى‏است. و كم گذاشتن و كوتاهى از حد استحقاق، ناتوانى يا حسادت‏است.

اين سخن، ضمن تاكيد بر همان «تناسب‏»، دو جنبه افراط و تفريطرا در اين مساله يادآور مى‏شود و به ريشه آن هم اشاره دارد. زياده‏روى‏در مدح، يا از جهالت و نشناختن قدر و ارزش كارها و اشياء سرچشمه‏مى‏گيرد، يا نشانه روحيه چاپلوسى و نوكرصفتى و حقارت نفس و روح‏است. حضرت امير عليه السلام در سخنى ديگر مى‏فرمايد:«اكبر الحمق الاغراق فى المدح و الذم‏»; (  غرر الحكم، ج‏4، ص‏548.).

بزرگترين نادانى، زياده‏روى در ستايش يا بدگويى است.

هرچند سخن از تشويق است، ولى مدح و ستايش نيز، يكى ازجلوه‏هاى تشويق و روشهاى رغبت‏آفرينى در افراد به شمار مى‏آيد.

از آنجا كه تشويق، براى انگيزش به كار نيك است، اگر كمتر از«ارزش كار» و «فضيلت صفات‏» باشد، موجب كم‏اهميت جلوه يافتن آن‏كار و صفت مى‏گردد. مثلا اگر يك دانش‏آموز، پس از يك سال تلاش‏پيگير در امر تحصيل و داشتن معدل «بيست‏»، فقط با يك «بارك‏الله‏» و«احسنت‏» تشويق شود، روحيه خود را از دست مى‏دهد، يا اگر در برابرفداكارى عظيم و ايثار چشمگير يك انسان وارسته، تنها به ستايش‏مختصرى اكتفا شود، حق او ادا نشده است. برعكس، اگر در برابر كارنيك كوچكى عظيمترين تشويقها به عمل آيد، مثلا در يك جلسه و دريك مسابقه حضورى براى كسى كه يك پرسش عادى را فى‏المجلس‏جواب داده، يك «سفر حج‏» جايزه بدهند، اين نيز بدآموزى دارد، هم‏ارزش آن جايزه لوث مى‏شود، هم براى آنان كه با تلاش بيشتر، شايستگيهاى والاترى را از نظر علمى و عملى دارند ولى مورد تشويق‏قرار نمى‏گيرند، دلسرد و مايوس مى‏كند.

ب: افرادرا بانام نیک صدا زدن 

اکثر مردم نام خود را به همه نامهای عالم ترجیح می دهند ! اگر اسم آنها را بیاد آورید و آنرا به آسانی و درستی  تلفظ کنید  برای صاحب اسم به منزله لطیف ترین تعارفات و گرانبها ترین  توجهات است  اما  اگر آن را  فراموش کنید یا به خوبی از عهده تلفظش بر  نیایید موجب رنجش خاطر مخاطب خود خواهید شد .

پس باید اسم اشخاص را به خاطر سپرد لیکن ما همواره از این کار غفلت می کنیم یا وقت نداریم و یا زحمت یادداشت  کردن به خود نمی دهیم . با تکرار می توان آنها را در حافظه خود ترسیم نمود.

غالبا تصورمی کنیم که اینکار وقت ما را تلف می کند در حالی که با به کار بردن نام افرادبه آنها می فهمانیم که برای ما مهم هستند و آنها را دوست داریم .

سعی کنید دوستان خود را با نام کوچک صدا بزنید چون اینکار حس صمیمیت زیادی را نسبت به زمانی که با نام خانوادگی مورد خطاب قرار می گیرند القا می نماید.

ناپلئون سوم می گفت  که با  وجود گرفتاری  و توجه تام  به امور کشور تقریبا اسم همه مردمی که به او برمی خورند را در نظر دارد . روش او دراین مورد بسیار ساده بود ، هر وقت اسم کسی را درست نمی شنید می گفت : ببخشید درست متوجه نشدم . واگر اسمی مشکل بود املاءآن را هم می پرسید . درضمن مکالمه با آن شخص سعی میکرد که چند بار اسم او را ببرد و می کوشید نام او را با شکل و قیافه شخص نسبتی دهد

درست است که این عمل نیازمند صرف وقت است  اما به قول امرسون :« حسن معاشرت مرکب از فداکاریها و گذشت های کوچک است. »

بنابراین اگر می خواهید که مردمان شما را دوست بدارند بیاد داشته باشید که نام هر کس برای او مطبوعترین کلمه است.دیگران را با نام نیکو صدا بزنیدتا حس مهم بودن را درآنها برانگیزید

 ج:  به اطرافیان اظهار علاقه کردن

ابراز علاقه به مخاطب  نشانگر مهم بودن او برای ما است پس صمیمانه به دیگران علاقه بورزید :

  اگر می خواهید قلوب دیگران را جلب نمایید دوست داشتنی باشید ، در فکردیگران باشید و آنها را دوست بدارید. اگر واقعا بدیگران علاقه مند شویدو صمیمانه  و در نهایت اخلاص به آنها مهر بورزید ، ظرف مدت کوتاهی چندان طرفدار و علاقمند  پیدامیکنید که اگردوسال می کوشیدید تا سایرین رابه خود علاقه مند سازید اینقدر موفق نمی شدید!

برای ارتباطات بهتر با مردم نبا ید از متحمل شدن زحمت و تمرین  پی درپی خسته شد چون این هنر بدون صرف وقت و اندیشه و فداکاری بدست نمی آید .

برای مثال در هنگام گفتگو با دوستان وکسانی که در زندگی شما تاثیر مثبتی دارند  به طریقی  از روز تولد آنها آگاه شوید و این روز ها را به خاطر بسپارید (اگر مشکل است می توانید جایی یادداشت کنید!) و به محض فرا رسیدن این روزها به آنها تبریک بگویید .دقت کنید که چه حس خوبی  در طرف مقابل ایجادمی کند و چه پیشرفتی  برای شما حاصل می شود .  شما با اینکار (حتی اگر هدیه ای هم ندهید ) به طرف مقابل می فهمانید که او برای شما مهم است و شما  به او علاقه دارید .

و یا زمانی که دوستتان به شما  تلفن می کند لحنی به خود بگیرید  تا معلوم شود شما با نهایت میل و شوق زیاد صدای او را می شنوید .

  2- منافع مردم را در نظر گرفتن

در هر ارتباطي منافع ديگران را در نظر بگيريد خصوصاً وقتي كه اين ارتباط براي رضای خدا باشد  تا مطمئن نشده­ايد كه چيزي به كسي ميدهيد از او چيزي نخواهيد. تا منفعتي براي طرف مقابل در نظر نگرفته­ايد، از او درخواستي نكنيد.

آنچه را كه وظيفه آنهاست با « لطفاً » بخواهيد و آنچه را كه بايد انجام دهند؛ با تشكر، سپاس بگوييد.

نشان دهيد كه بي­غرض هستيد. كافي است مخاطب شما احساس كند كه شما براي منافع خود ارتباط برقرار كرده­ايد و غرض داريد، تا از شما متنفر گردد.

3- براي عقايد مردم احترام قائل شدن

گـاهـى افـراد، اعـمـال خـلاف را نـه بـه عـنـوان خـلاف ، بـلكـه بـه ايـن عـنـوان كـه آن را عـمـل صـحـيـحـى مـى دانـنـد، انـجـام مـى دهـنـد و چـه بـسـا بـراى آن نـوعـى ارزش و قـداسـت هـم قـائل هـسـتـنـد.

ـسـى كـه در مـعـاشـرت با چنين افرادى قصد انتقاد وایراد گرفتن  دارد، بايد به اين نـكـتـه تـوجـّه داشـتـه بـاشـد، كـه در بـرخـورد بـا كـسـانـى كـه اعمال خلاف و باطل را از روى اعتقاد و تقدّس انجام مى دهند، تنها بايد با سلاح حكمت و منطق وارد شد و با ملايمت و شفقت آنها را متوجّه اشتباهشان كرد. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

زيـرا بـديـهـى اسـت كـه عـقـايـد هـر كـس براى خودش محترم است و او توهين به آداب و رسوم و عـقـايدش را توهين به خودش تلقّى مى كند و از خود واكنش نشان مى دهد. در اين صورت ما اگر به معتقدات و آداب و رسوم غلط و بى محتواى او اهانت كنيم ، در واقع كار چندان مهمّى انجام نداده ايـم ، ولى او بـر اثـر حـمـيـّت جـاهـلانـه اش ـ كـه مـا آن را تـحـريـك كـرده ايـم ـ عـقـايـد و اعمال صحيح ما را مورد هتك و بى حرمتى قرار مى دهد. در نتيجه به جاى آنكه سبب نجات و هدايت او شده باشيم ، او را بيشتر در اعماق جهل ، ظلمت ، كفر و گناه فرو برده ايم .

رهنمود قرآن كريم در اين خصوص چه زيبا و هشدار دهنده است :

(وَ لا تـَسـُبُّوا الَّذيـنَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنّا لِكُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ...)(66)

بـه مـعـبـود كـسـانـى كـه غـيـر خـدا را مـى خـوانـنـد، دشـنـام نـدهـيـد! مـبـادا آنـان نيز از روى (ظلم ياجهل )به خدا دشنام دهند! اين چنين ما عمل هر قومى را در نظرشان زينت داده ايم ...

  وقتي شما به كسي مستقيماً ميگوييد اشتباه ميكنيد، ضربه مستقيمي به شخصيت، هوش و غرور او زده­ايد. شما گفته­ايد من از تو داناتر هستم و تو نادان هستي. من ميخواهم به تو ياد بدهم نظر من صحيحتر است. به راستي وقتي كسي احساس كند به او توهين شده است، باز هم عقيدة ما را ميپذيرد؟ به ياد داشته باشيم هركس از نظر خودش فكر و عقيده­اش درست است. و تغيير دادن اين نظر نيازمند هنر و ظرافت است. طرف مقابل شما وقتي حاضر است نظرش را عوض كند كه به او توهين نشده باشد ( تو اشتباه ميكني حامل چندين توهين است ) در اينصورت اگر با هزار دليل هم اثبات بشود نظر شما درست است،

 چون طرف مقابل احساس خصومت و دشمني ميكند نظر شما را نميپذيرد. هرگز جمله خود را با عبارت « ميخواهم آن را به تو اثبات كنم » شروع نكنيد. چون معناي اين جمله اين است كه من از تو داناتر هستم.

2400 سال پيش افلاطون گفته بود: علم يعني يادآوري، نه ياد دادن. و معلم يعني يادآوري­كننده. 1400 سال پيش خداوند در قرآن به پيامبر اسلام فرمود: پيامبر وظيفه تو يادآوري است و تو بر مردم سلطه و سيطره نداري.

400 سال پيش گاليله گفته بود: شما نميتوانيد به كسي چيزي را ياد بدهيد كه قبلاً نميدانسته است، بلكه شما فقط به او يادآوري ميكنيد.

از اين سه جمله ميتوانيم نتيجه بگيريم: همة انسانها ميدانند، ولي چون انسان هستند فراموش كرده­اند. شما بايد به آنها كمك كنيد« همان چيزي را كه ميدانند به ياد آورند ». بنابراين اگر ميخواهيد نظر كسي را عوض كنيد، به گونه اي به او بگوييد كه احساس كند نظر خودش است نه نظر شما. انسانها در مقابل نظرات ديگران مقاومت ميكنند. اما اگر بگوييد اين همان نظر شماست، هرچيزي كه از خودشان باشد را ميپذيرند

 بزرگي گفته است: اگر ميتوانيد از بقيه مردم داناتر، عاقلتر، باهوشتر باشيد، باشيد. اما هرگز دانا و زرنگتر بودن خود را به رخ ديگران نكشيد.

اگر به عقيده كسي بي­احترامي كنيد، ديگر به شما گوش نميدهد.

بهترين راه: ميتوانيد اينگونه بگوييد: اين هم يك مطلبي قابل تأمل وبررسی است .

 4 - همیشه مؤدب بودن

همواره نسبت به همه مؤدب و با نزاكت بـاشید. هميشه از فرصتهائي براي تبريك گفتن به افراد و يا اظهار همدردي در غمها و ناكامي هايشان كه پيش مي آيد ؛ استفاده كن .

5 - همیشه وقت شناس بودن

مهم است كه به وقت دیگران احترام بگذارید. سـر مـوقـع در جـلسات ، قـرار مـلاقـات هـا، موقعیت های شغلی و اجتماعی حضور یابید. علاوه بر آن ، یك فرد متشخص می داند چه زمانی باید میهمانی را ترك كند.

6 - حرمت بزرگترها را نگاه داشتن

شما باید همانطور كه دوست دارید مورد احترام دیگران باشید، خودتان نیز به دیگران احترام بگذارید. متأسفانه امروزه جوانان خیال می كنند همه چیز را می دانند و از همه چیز سر در می آورند و در واقـع خـود را عـقـل كل می دانند اما این طور نیست. كافی است به 5 سال پیش خود بیندیشید... یقیناً شما امروز بسیار باهوش تر و با تجربه تر شده اید. اینطور نیست؟ بـا آنـكـه 5 سـال پـیـش نـیـز فكر می كردید همه چیز را می دانید.

7 – اشتباهات و خطاهای کوچک دیگران را نادیده گرفتن

حفظ «آبرو»ی دیگران، مهم‏ترین نشانه دوستی و احترام و ارزش‏گذاری برای آنان است. آبرو، سرمایه‏ای است که به این راحتی به دست نمی‏آید و گوهر نفیسی است که اگر شکست، به این آسانی قابل جبران نیست.

به همین اندازه که «عیب‏جویی» نکوهیده و نارواست، «عیب‏پوشی» نسبت به یک برادر مسلمان و آبروداری نسبت به یک موءمن، ضروری و فضیلت است.

وقتی از لغزش و عیبی از دیگری باخبر می‏شوید، جوان‏مردی ایجاب می‏کند که پرده‏پوشی کنید و اگر نیاز به تذکر است، به خودش بگویید تا اصلاح کند.

در کلام امیرموءمنان است که: ثمره اخوّت و برادری آن است که پشت سرش آبرویش را حفظ کنی و عیب‏هایش را به عنوان هدیه به خودش بگویی.غرر الحکم، ج 3 ص 330

پرده‏دری و آشکار ساختن عیب‏های دیگران، بذر دشمنی و اختلاف می‏پراکند و کینه و جدایی ثمر می‏دهد و اعتماد عمومی را در جامعه، خدشه‏دار می‏سازد.

گاهی هم عیب‏جویی، نتیجه عیب‏ناکی خود افرادی است که می‏خواهند با نشر و گسترش بدی‏های دیگران‏برای خود شریک جرم و همراه و هم‏شکل پیدا کنند، تا زشتی عیب‏هایشان کمتر آشکار شود و بهانه‏ای برای معیوب بودن خود داشته باشند. این حقیقت روان‏کاوانه و نکته مهم در سخن حضرت علی‏علیه‏السلام به این صورت آمده است: «ذوو العیوب یحبون ایشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر فی معایبهم؛9صاحبان عیب و کاستی دوست دارند که عیوب مردم را پخش کنند، تا برای خودشان عذر و بهانه‏ای در عیب‏ها داشته باشند» غرر الحکم، ج 4 ص 176.

 نبایدها در آداب معاشرت

1- از خود تعریف کردن

در برخورد با ديگران از خودتان کمتر تعريف کنيد و توانمنديهاي خود را به رخ ديگران نکشيد.

«اگر مي‌توانی، عاقل و با هوش‌تر از ديگران باشی،باش ، اما هرگز با هوش‌تر بودن خود را به رخ دیگران مکشيد.»

هیچ كس از آدم لاف زن خوشش نمی آید. در هنـگام گـفـتـگو دربـاره مـسائـل مـالی به دارایی های خود اشاره نكنید و ثروت خود را به رخ نكشید.

خود پرست نباش و بيهوده تظاهر نكن كه به همه چيز عالمي .

امام علی (ع):کسی که خويش را بزرگ ببيند در پيشگاه خدا حقير است.

 اگر ميخواهيد ديگران جذب شما شوند از خودتان تعريف نكنيد. تعريف از خود اگرچه خوشايند خودتان باشد، اما از نظر ديگران ناخوشايند است. بنابراين اگر دوست داريد تعريف شويد، كاري كنيد كه ديگران از شما تعريف كنند.

سخن خود را با سرزنش و گلايه شروع نكنيد

هنگام برخورد با ديگران، گفتگوی خود را با گلايه، سرزنش و انتقاد شروع نکنيد.

 هر کس باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد

امام علی (ع) می فرماید:.وقتی مي خواهی عيوب ديگران را ياد کنی ، عيوب خويش را بياد آر . (کنز العمال ، ج 3 ، ص 586)

2- دشنام دادن

دشنام و ناسزاگویی مطلقاً ممنوع است، چون نشان می دهد كه شما قادر نیستید برای بـیـان عقاید خودتان از واژه ها و لغات مناسب تری بهره بگیریـد. پـيامبر خدا(ص ) : از بزرگترين گناهان اين است كه آدمى پدر و مادر خود را دشنام دهدعرض شـد : چـگونه كسى پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟

فرمود : كس ديگرى را دشنام مى دهد و او متقابلا به پدر و مادر وى ناسزا مى گويد

3 - با صدای بلند صحبت كردن

هنگامی كه با صدای بلند صحبت می كنید ، بـاعث بالا رفتن سطح استرس  میان اطرافیان خود می گردید. بـلند صحبت كردن بیانگر آن است كه شما قادر به بحث منطقی با دیگران نـیـستید و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان می دهد و این كه می خـواهـیـد حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به كرسی بنشانید. هـمـچـنـیـن بلند صحبت كردن سبب جلب توجه اطرافیان می گردد، البته توجه منفی.

4 - كنترل خود را از دست دادن

زمانی كه شما كنترل اعصاب خود را از دست می دهید و از كوره در می روید، به همه نشان می دهید قادر به كنترل احساسات و هیجانات خود نمی باشید. وقـتـی هم كه شما از كنترل رفتار خودتان عاجز هستید، چـگونـه قـادر بـه كـنـترل چیز دیگری خواهید بود؟ همواره خونسردی خود را حفظ كنید ( كار آسانی نخواهد بود اما به زحمتش می ارزد).

5 - به دیگران خیره شدن

زل زدن به دیگران و چـشـم چـرانـی نوعی تعرض به دیگران محسوب می گردد. شما كه نمی خواهید بی جهت دیگران را مرعوب خود سازید؟

 

6 - صحبت كسی را قطع كردن

پیش از آنكه اظهار عقیده ای بكنید، اجـازه دهـیـد صـحـبت دیگـران بـه پایان برسد. میان صحبت كسی پریدن، نشانه بی نزاكتی و عدم برخورداری از مـهـارت های اجـتـمـاعـی فرد است. اگر نمی خواهید خودبین و از خود راضی به نظر آیید، هیچگاه صحبت كسی را قطع نكنید و هرگاه ناچار بـه انـجـام ایـن كـار شـدیـد، گـفـتـن جـمله «معذرت می خواهم» را از یاد نبرید. مـؤدب بـودن بـه مـفـهـوم آن اسـت كـه بـرای موقعیت، عقاید و احساسات دیگران احترام قائل شویم.

7 - اسرار زندگی خصوصی خود را فاش ساختن

آبرو، شرافت، صداقت  و بصیرت بـزرگـتـریـن و مـهـمـتـرین عـامـل برای حفظ اعتبار یك فرد متشخص است. جزئیات زندگی شما باید محرمانه باقی بمانند، پس صحبتی در رابطه با زندگیتان به میان نیاورید.

8 - به اشتباهات دیگران خندیدن

این یكی از پست ترین كارهایی است كه كسی ممكن است انجام دهد. هـنـگـامـی كـه شما اشتباهی مرتكب می شوید یا خرابكاری می كنید، تنها انتظاری كه از دیـگران دارید اینست كه اشتباهات و خطاهای شما را به رویتان نیاورند و از آنها چشم پوشی كنند. از آن مهمتر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند.

9- انتقام جويي

کسي که به فکر انتقام باشد، هميشه زخمهاي خود را تازه مي‌کند. زيرا كسي كه به دنبال انتقام گرفتن باشد، بيشترين ضربه را به خود ميزند. هميشه در عذاب است كه چگونه از ديگران انتقام بگيرد. بخشش باعظمتترين شكل تلافي كردن است. حضرت علي (ع) می فرمایند : با احسان به برادرت او را سرزنش كن و شر او را با بخشش بازگردان

خداوند در قران کریم می فرماید :﴿ خُذُ العفو ﴾بخشش را پيشه خود كنيد.

بذل و بخشش از اوصاف كريمان است ولى اگر بقدر نسبى از آن صفت برجسته دارا باشيم كه اين هم در دنيا نافع است و هم در آخرت. شرافت انسان ، بوسيله سخاوت و فروتنى كامل می گردد. بنابراين صفات برجسته و شرافت انسان مرهون سخاوت و تواضع است كه اين هر دو موجب كمال و شرف انسان است

پیامبر اسلام(ص)  می فرمایند : بهترين كارها پس از ايمان به خدا، دوستي با مردم است.عاقلتر از همة مردم كسي است كه با ديگران بيشتر مدارا كند.

همانا بهترين صدقه­ها آن است كه به خويشاوندي كه دشمن توست چيزي بدهي.

وين دايرروانشناس مشهور  ميگويد: عشق و محبت خود را نثار كساني كنيد كه با شما در تعارض و تخاصم­اند. عشق ورزيدن به كساني كه شيرين و نازنين و دوست­داشتني­اند كار آساني است. براي اينكه عمق عشق و محبت را در قلب خود تجربه كنيد، ببينيد كه چقدر آنان را كه تحمشان برايتان دشوار است، دوست داريد(به نقل از کتاب شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید نوشته مسعودلعلی)

پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: آن كسي كه خشم خود را فرو ببرد، با اينكه قدرت بر اعمال آن دارد، خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر ميكند.

دیل کارنگی در کتاب آیین دوست یابی  می گوید: اگر اشخاص خودخواه و مغرور و متكبري سعي دارند شما را تحقير كنند، يا بفريبند، نامشان را از ليست اسامي معاشرين خود خط بزنيد. ولي هرگز درصدد انتقامجويي برنياييد. زيرا اگر چنين كاري بكنيد، خود را بيشتر از آن اشخاص آزار داده­ايد.

 

 

 

22 - - نسبت به مردم  خوش بین باشید

23  نسبت به خوبیها و بدیهای دیگران حساس باشید و عکس العمل نشان بدهید

 24- خیرخواه مردم باشید

 25-  بادردمندان همدردی کنید

26- در حق دیگران  دعا گو باشید    

27- راز دارباشید

28- در مقابل کاری که برای دیگران انجام می دهید  منت نگذارید

29-  بخشش و گذشت داشته باشید

 

 

 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : چون کسی را دوست می داری ، با او مجادله مکن و رقیبش مشو وبر او برتری مجوی و از کسی درباره اش چیزی مپرس ، زیرا بسا که از دشمنش بپرسی و او (به دروغ) چیزی بگوید که سزاوارش نیست و بدین سان میان شما جدایی اندازد .  نهج الفصاحه- حدیث شماره 141

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         

 

اخلاق کار ومعیشت

 

اخلاق دانشجویی وعلم آموزي

ارزش علم، دانایی و دانشجویی

[1]انسان ترکیبی ازجسم وروح است  وهر یک، سلسله نیازهایی دارند اساسي ترين نيازانسان   در بعد روحي نياز به  علم ودانش است و این علم است که سایر نیازهای اساسی بشر دربعد مادی ومعنوی را برطرف می کند

 

قرآن کریم در مورد ارزش علم می‏فرماید: آيا كسانى كه مى‏دانند و آیا آنانکه به سلاح علم مجهزند و آنانکه با نادانی دست به گریبانند برابرند؟1 یعنی هرگز این‏دو با هم مساوی نیستند.

در جای دیگر علم و دانش را علت کلی و اساسی آفرینش همه پدیده‏های جهان معرفی کرده و می‏فرماید: ‌خداست که هفت آسمان را آفرید و زمین را همسان و همانند آن خلق کرد تا از علم و بصیرت برخوردار شوید، بصیرتی که شما را به قدرت و توانایی گسترده خدا رهنمون باشد. 2

در مورد دیگر امر تعلیم و آموزش به بشر را بر او منت گزارده و از الطاف خود به بشر به حساب آورده می‏فرماید:.خدا کسی است که با قلم به بشر تعلیم داد. تعلیم داد به انسان آنچه را نمی‏دانست. 3

پیامبر(ص)فرمودند : خیر دنیا و آخریت با دانش است و شر دنیا و آخرت با نادانی است نهج الفصاحه - حدیث شماره 1482

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در فضیلت علم می‏فرمایند: هیچ شرافتی به پایه علم نمی‏رسد4 

 نیز حضرت در جای دیگر می‏فرمایند علم و حکمت را بیاموز، حتی از منافقین و دورویان. 5

از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده که فرموده‏اند: « عالمی که از علمش بهره برد بهتر از  هفتاد هزار عابد است.6

نقش علم ودانایی در زندگی

شايد شما هم تا به حال تجربه قطع شدن برق را در شب داشته ايد. در آن تاريکي تقريباً مطلق ، آدم احساس خاصي دارد:نديدن محيط اطراف ، باعث مي شود نتوانيم  چند قدم  راه برويم و مرتب به در و ديوار و اشياء اطراف برخورد کنيم.حتي براي يک کار ساده مثل خوردن يک ليوان آب ، نمي توانيم به راحتي به آشپزخانه برويم...

يا ساده تر از آن ، حتي اگر دست خودمان را جلوي صورتمان بگيريم ، نميتوانيم آن را ببينيم .

تا حدي که براي جلوگيري از بروز هر گونه خطري ، بايد حرکت خود را بسيار محدود کنيم يا يک گوشه اي بي حرکت بنشينيم تا نه ما با کسي يا چيزي برخورد کنيم و نه کسي با ما تصادم نمايد.

اگر خوب دقت کنيم ، مي بينيم با وجودي که تجربه سالهاي طولاني زندگي کردن در اين خانه و اتاقهاي آن  را داريم ، ولي وقتي تاريکي پيش مي آيد ( يا بهتر بگويم: وقتي نور را از دست مي دهيم ) ، نمي توانيم با تصوير ذهني خودمان از محيط اطراف ، راهمان را پيدا کنيم.اما در همين شرايط ، اگر حتي  يک کبريت روشن کنيم ، تا حد زيادي اين مشکل  برطرف مي شود.

اين مسأله نشان ميدهد که ما براي « حرکت کردن  » در فضاي اطراف ، نمي توانيم روي حدسيات ذهني خودمان حساب کنيم . چون گمانه زني هاي ذهني ما درباره وضعيت محيط اطرافمان ، به حدي  نادرست يا غير دقيق است که عملاً کارآيي ندارد و به  درد نمي خورد و ما براي  درک  « جايگاه خود در محيط اطراف  » و « تشخيص مسير صحيح حرکت  » حتماً به  وجود « نور » احتياج  خواهيم داشت. ولو اينکه آن نور ، نور ضعيف و کمي باشد.

اين نور ، براي  راه رفتن در خانه لازم بود. ما براي حرکتهاي مهمتر ، براي اينکه در زندگي  در مسير صحيح حرکت کنيم  و دچار آسيب نشويم ، هم به « نور » نياز داريم.

آن نوري که مي تواند ما را از سرگشتگي هاي ميدانهاي گوناگون زندگي نجات دهد و مسير درست عبور را به ما نشان دهد ، « علم  » است.حتي مقدار کمي علم هم مي تواند تا حد زيادي اين اثر را داشته باشد.

براي اين مقصود ، ما  نيازمند کسب معرفت  در خصوص « شناخت انسان » و « جايگاه او در جهان اطرافش » هستيم. بدون برخورداري از حداقل ضروري اين شناختها ، ما نمي توانيم فضاي اطرافمان را درست ببينيم و مسير صحيح عبور را پيدا کنيم. بلکه ناچاراً به گمانه هاي ذهني غير دقيق و بعضاً نادرست خود تکيه مي کنيم که نتيجه آن هم برخورد با ديگران و ايجاد انواع ناراحتي ها و اختلافات و کدورتها و نگراني هاست.

 

 

 

 مي بينيد که داشتن علم  و معرفت، چقدر از مشکلات مردم را مي تواند برطرف کند؟ واقعاً بيش از حدي که آنها فکر مي کنند  پول مي تواند مشکلاتشان را حل کند.

به مردم جامعه ما نگاه کنيد.چقدر از آنها دنبال کسب اين شناختها و روشن ساختن فضاي زندگي خود هستند؟

حالا اگر از شما درباره داستان « مردمي که در سرزمين تاريکي ها زندگي مي کنند » بپرسند ، حتماً مي توانيد آن را تعريف کنيد!

به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر بشود ، درک ، فهم و شعورش بالاتر میرود 0 هرچه درک و فهم و شعور بالاترباشد نیازهای واقعی وغیر واقعی ،خیر و شر ومسیر صحیح سعادت خود را بیشترمی فهمد 0

علم ومعرفت در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی ، دنیوی واخروی انسان کاملا تاثیرگذاراست ،انجا که پیامبر اسلام (ص)  می فرمایند: «علم آموزيد كه آموختنش كاري نيك است، گفتگو درباره آن تسبيح خداست، بحث و بررسي آن جهاد به شمار مي آيد، آموزشش به آن كس كه نمي داند، صدقه محسوب مي شود. بذل و بخشش آن به اهلش سبب تقرب به خدا مي گردد؛ زيرا معيار شناسايي حلال و حرام است، و دانشجو را به راه هاي بهشت مي كشاند و از هراس تنهايي مي رهاند و در غربت دمساز او مي گردد. [علم] راهنماي امور پنهاني است، اسلحه اي است براي مقابله با دشمنان، زيوري است براي دوستان. خداوند به خاطر علم، مردمي را سرفراز گرداند تا جايي كه آنان را در امور خير پيشواي ديگران سازد و از ايشان پيروي شود. و كارهايشان مورد توجه قرار گيرد و آثارشان قابل فراگيري گردد و فرشتگان شيفته دوستي آنانند، زيرا علم، احياگر دل ها و روشنگر ديدگان از نابينايي است و سبب قدرت بدني از سستي و تنبلي مي شود و خداوند دارنده علم را به مقام محبان مي رساند و همنشيني با نيكان را در دنيا و آخرت نصيبش گرداند. در سايه علم، خدا را فرمان برند و پرستش نمايند و در سايه علم، خداشناسي صورت پذيرد و به يگانگي شناخته شود و به وسيله علم صله رحم انجام گيرد...»7

 

پاره ای از این تاثیر گذاری را در موارد ذیل می توان برشمرد

1.کسب علم، فرد را در اجتماع کامیاب می‏سازد؛ چون او را به مهارت‏ها و عواطف و معارف و روش تفکر مناسبی که او را در جای خویش در اجتماع منسجم سازد مجهز می‏نماید و راه پیروزی را به روی او می‏گشاید و برای حل مشکلات شخصی، بهتر می‏تواند کوشش کند و برای بهبود بخشیدن اجتماعش تلاش ‏کند. نیز در امور فرزندداری و شوهرداری و ارتباطات اجتماعی، موجب موفقیت‏های چشمگیری می‏شود.

2.سطح اقتصادی فرد را بهبود می‏بخشد. کسب علم فرد را به مهارت‏ها و معارف و اسلوب‏های تفکر مجهز می‏سازد تا بتواند فرد به اجتماع خود بینا و به اعمالی که سودبخش است، آشنا شده و به قدرت و مهارت بهره‏برداری خود بیافزاید.

3.سطح اجتماعی فرد را بالا می‏برد. با علم اندوزی بسیاری از افراد می‏توانند از یک نوع طبقه خاص در اجتماع، به طبقه بهتر منتقل گردند؛ لذا تحصیل علم یکی از عوامل ایجاد حریت و آزادگی اجتماعی است. کمتر اتفاق می‏افتد که فرد بی‏سواد مانند افراد باسواد از آزادی اجتماعی برخوردار باشد.

4. عامل بهره‏مند شدن فرد از مزایای عالی زندگی است. فرد در سایه تعلیم، بهره خود را از طریق ذوق ادبی و فنی و علاقه به زیبایی و ارزش‏های روحی می‏گیرد که اینها عالی‏ترین نعمت‏های زندگی است.

5. تحصیل علم چون باعث ترقی افراد جامعه می‏شود، بالطبع ترقی اجتماعی را نیز در پی خواهد داشت.

6. به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر شود ، درک ، فهم و شعورش بالاتر میرود 0 هرچه درک و فهم و شعور بالاتربیاید می فهمد که خودخواهی ضرر دارد و خیر خواهی سود دارد0

7. به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر بشود درک و فهم و شعور بالا برود با دیگران کمتر مشکل پیدا می کند زیراهرچه فهم آدمی بالاتر برود تحمل اطرافیان برای او هم بالا میرود ، هرچه فهم آدمی پایین باشد تحمل او هم پایین است.

8-   تنهایی جهنم است، و با مطالعه، این جهنم به بهشت تبدیل می شود.

 

9-   كتاب به عنوان وسیله علم اموزی، مونس و غمگسار هنگام اندوه و خستگی است .

10-   جمال و زیبایی با لباس نیست ، بلكه زیبایی و جمال به علم و ادب است.

11- خانواده ای دانا و فهمیده نخواهد بود، مگر آن كه افرادش از بزرگ تا كوچك از مرد تا زن مقداری از اوقات خود را به مطالعه كتاب بگذرانند.

12-   هركس بیشتر كتاب بخواند ، كامیاب تر است.

13-   دانش مفید توشه مورد نیاز را برای سفر زندگی در اختیارتان قرار می دهد.

14-   لذتی بالاتر از مطالعه نیست.

15-   كتاب مشكل گشای همه مسائل و مشكلات است .

16-   مطالعه همان اثری را در روح می گذارد كه ورزش در بدن .

بایدها ونبایدها در فراگیری علم ودانایی 

 

1.خلوص نیت در علم اموزی

انگیزه هر کاری، روح و حقیقت آن است. اگر انگیزه و هدف والا و رفیع باشد بی ترید کننده کار نیز همان قدر بلند مرتبه و عظیم خواهد بود. کار اخلاقی و ارزشمند از دیدگاه اسلام کاری است که صرفا برای رضایت خداوند انجام گرفته باشد . نشانه ی نیت الهی داشتن در تحصیل علم این است که به همان اندازه که علم ودانش انسان افزایش می یابد ذلت درونی او در برابر خودش و تواضعش در برابر مردم و خوف و خشیتش در برابر خدای متعال و درکش نسبت به دین و حقایق الهی نیز افزایش می یابد

از این رو لازم است كه دانشجویان و طالبان علم بیش از همه چیز انگیزه خویش را درستی ببخشند و بكوشند كه از آغاز تحصیل هم و غم آنان در كسب دانش، جلب خشنودی خدا و نیز خدمت به خلق او باشد.

در دین اسلام نیت و انگیزه درست تا جایی از اهمیت برخوردار است كه آن را از خود عمل بهتر دانسته است.

چنانچه رسول خدا فرمود: «انگیزه و نیت درونی مؤمن از فعل و عمل ظاهری او پرارزش تر است.»8

دانشجوباید بكوشد با تحصیل علم بعد از آنكه جان خود را آراست و روح خود را پاك كرد، در رفع نیازهای مادی و معنوی خلق الله تلاش كند،

2.انتخاب موضوع مورد علاقه و نیاز

آنچه در علم اموزی ودانشجویی نقش بسیار مهمی دارد‏ میل و رغبت وعلاقه دانشجو به آموختن است.  انگیزه،میل ورغبتی است که از درون شخص برمی خیزد ورفتارشخص راتحریک وآن را در جهتی مشخص هدایت می کند. زمانی که افراد با علاقه دنبال موضوع و مطلبی می روند، توجه و کوشش آنها برای یاد گرفتن مطلب چندین برابر می شود. بسیاری از دانشجویان به خاطر آنکه به رشته تحصیلی خود علاقه نداشته‌اند، ترک تحصیل کرده‌اند و تعدادی دیگر نیز نتوانسته‌اند در رشته خود موفق باشند.
 قبل از هر چیز زمینه علایق خود را شناسایی کنیدو هنگام انتخاب موضوع به ان توجه داشته باشید

3.انتخاب استاد مناسب

 تأثير يك استاد دانا، دلسوز، آگاه و صميمي در رشد علمي و فرهنگي دانشجو بسيار است. بسياري از انسان‏هاي موفق، كام يابي‏هاي علمي خود را مديون برخورداري از چنين اساتيدي هستند كه هم تجربه كاري دارند، هم برتريِ علمي، هم دلسوزي در تعليم و تربيت و هم رابطه‏هاي صميمي با شاگردان. از اين رو انتخاب استاد و بهره‏گيري از محضر علمي چنين اساتيدي، از جمله رموز موثر در علم اموزی  است.

در كتاب‏هاي تفسير، در ذيل آيه «فلينظر الأنسان الي طعامه» (انسان بايد به طعام خود به دقّت بنگرد) يعني اين كه بنگرد علم و دانش خود را از چه كسي مي‏آموزد. وقتي ذهن و دل دانشجودر اختيار استاد قرار مي‏گيرد، شكل‏گيري شخصيت علمي و اخلاقي و پيشرفت او نيز از استادش اثر مي‏پذيرد.

تواضع در مقابل استاد

اگر کسی بخواهد چیزی را یاد بگیرد باید نسبت به کسی  که به اویاد می دهد حس خوب داشته باشد که به آن تواضع درمقابل معلم می گویند 0 یکی از رموز یادگیری این است که شما خودتان را درمقابل کسی که به شما چیزی یاد می دهد متواضع کنید  اگر کسی بخواهددر قلبش ، علم ودانش و فهم و شعور رشد کند باید متواضع باشد0 قرآن كريم كه ارزش عمل آدمي را در گرو معرفت او مي‌داند، راههاي رسيدن به‌معرفت را نيز بيان كرده است؛ در سوره اعراف، خطاب به شيطان، آمده است كه اين جا جاي تكبر نيست، معلوم مي شود گذرگاه معرفت نيز تواضع است و انسان از تواضع به آن مقام مي رسد كوتاهترين راه طي اين مدارج، راه تواضع و عبوديت است.

امام سجاد عليه‏السلام فرمودند:حق معلم آن است كه:او را بزرگ دارى؛و مجلسش را محترم شمارى؛و درست به گفتارش گوش دهى؛و به او توجه كنى؛و وى را در تربيت علمى خود كه به آن محتاجى كمك دهى، به اين كه فكرت را فارغ و ذهنت را حاضر سازى، و با چشم‏پوشى از لذت‏ها و كاستن شهوت‏ها، قلب را پاك كنى و چشم را جلا دهى؛

و بدانى كه در آن درس‏ها كه به تو مى‏آموزد، پيك او هستى كه به هر جاهلى بر مى‏خورى، پيام او را نيكو به گوشش برسانى؛

و چون اين رسالت را به عهده گيرى، بايد در ابلاغ و اداى آن خيانت نورزى.

 

در سخنى دیگراز امام سجاد عليه‏السلام آمده است: «حق استاد تو اين است كه به او احترام گذارى؛ در حضورش باوقار و سنگين باشى؛ با دقت به سخنانش گوش سپارى؛ رويت به او باشد و به او توجه نمايى؛ صدايت را بلند نكنى؛ اگر كسى از او سؤالى پرسيد، تو پاسخ ندهى، بلكه بگذارى خود او پاسخ دهد؛ در محضرش با كسى سخن نگويى و از كسى غيبت ننمايى؛ اگر نزد تو از او بدگويى شد، از او دفاع كنى؛ عيب‏هايش را بپوشانى و خوبى‏ها و صفات نيكويش را آشكار سازى؛ با دشمنش هم‏نشينى نكنى و با دوستش دشمنى نورزى. هرگاه اين كارها را كردى، فرشتگان درباره‏ات گواهى دهند كه تو براى رضاى خداوند نزد آن استاد رفته‏اى و دانش او را فراگرفته‏اى، نه براى مردم».

 

از اسكندر پرسيدند: پدر را دوست‏تر دارى يا استاد را؟ گفت: «استاد را؛ چرا كه پدرم سبب زندگى فانى من شده است و استادم، سبب زندگى جاودان من است».

4.فرصت علم اموزی را غنیمت شمردن

«زمان»، سرمايه هر دانشجویی است. فرصت جواني و نشاط شباب، زودگذر و غير قابل بازگشت است. افسوس خوردن بر فرصت‏ها سوخته و از دست رفته هم مشكلي را حلّ نمي‏كند. اگر بزرگان دين فرصت را همچون ابر، گذرا دانسته‏اند، هشداري براي بهره‏گيري از «حال» و «فرصت امروز» و هدر ندادن اين سرمايه است.

بهره‏گيري از صبحدم، سحرخيزي و از دست ندادن فرصت‏هاي پر نشاط آغاز روز، بهره‏هاي فراواني دارد. در تقسيم بندي وقت‏ها، بايد سرشارترين لحظه‏ها و پر انرژي‏ترين ساعت‏ها را براي كارهاي علمي و فكري گذاشت؛ نه آن كه در ساعات اوليّه بامداد خوابيد و اين «زمان طلايي» را در خواب و رختخواب سپري كرد.

 به ما آموخته‏اند: «سحر خيز باش تا كامروا باشي».

اين بيان اهميت و ارزشمندي وقت براي همه و براي دانشجو بسيارارزشمندتر است. امام صادق« عليه‏السلام »فرمود: «از جمله پندهاي لقمان حكيم به فرزندش اين بود كه: فرزند دلبندم! برخي از روزها، سالها و لحظه‏هاي روزت را به كسب دانش بپرداز.»8 )

علي «عليه‏السلام » فرمود: «مغبون (زيان كار)كسي است كه عمر گرانش را به چيزي بخس وبي‏ارزش بفروشد و   نيك فرجام كسي است كه عمرش را در فرمانبري ازخداوندش سپري كند.»9

امام حسين«عليه‏السلام » نيز فرمود: «مغبون كسي است كه به دنيا سرگرم شود و سودهاي اخروي از كف او بيرون گردد.»10

 

دانشجوبايد پيش از آنكه حايز مقام و منصبي والا گردد و قبل از آنكه به علم و فضل مشهور شود، از فرصتهاي دوران جواني براي تحصيل علم، به خوبي بهره جويد زيرابه محض آنكه انسان داراي مقام و منزلتي در جامعه شود و به علم و دانش نامورگردد، نه تنها اين امر، ميان اين شخص ودرك كمالات معنوي و علمي او، بزرگ‏ترين مانع و فاصله را ايجاد مي‏كند، بلكه چنين وضعي، عاملي پرتوان و انگيزه‏اي نيرومند و كامل خواهد بود كه نقصان وركود علمي و اختلال را در چنين فردي به بار مي‏آورد.»11

 

ناگفته نماند، كسب دانش وقت خاصي ندارد و حتّي در پيري هم نبايد از طلب علم باز ماند، امير مؤمنان علي« عليه‏السلام » مي‏فرمايد: «طلب دانش از كوچكي، چون نقش بر سنگ است.»12

 

از اين رو، جوانان به خاطر آمادگي پذيرش و شور و استعداد شگفت خود، بايدبيش از هر كس ديگر قدر وقت را بدانند واز اين دوران عزيز به خوبي بهره ببرند.رسول اكرم « صلي‏الله‏عليه‏و‏آله »مي‏فرمايد: هر شب فرشته‏اي از ساحت قدس الهي فرو مي‏آيد و ندا سر مي‏دهد كه: اي جوانان بيست ساله، تلاش و كوشش كنيد.»13

 

 گمان نمي‏رود حسرتي جانكاه تر از حسرت يك پير بر عمر از دست رفته‏اش باشد.

علي« عليه‏السلام»مي‏فرمايد: سخت‏ترين غصه‏ها از دست رفتن فرصت هاست.14

5.برنامه ريزي

تنظيم وقت، تقسيم درست زمان و به كارگيري صحيح فرصت به تناسب اهميّت موضوعات، در رسيدن به هدف مؤثّر است. تا هدف مشخّص نباشد، امكان برنامه ريزي هم نيست. تا محدوده زمان و ميزانِ توانايي و فرصت و امكانات، معيّن نباشد، اين «اولويّت بندي» عملي نخواهد شد. با برنامه ريزي مي‏توان فرصت و وقت را توسعه داد و به همه كارها رسيد و مشكلِ «نمي‏رسم» و «وقت نمي‏كنم» را حل كرد. بدون نظم و برنامه ريزي، فرصت‏هاي زيادي هدر مي‏رود و بدون «اولويت بندي» زمان و عمر ما صرف كارهاي بيهوده و كم اهميّت مي‏شود. حضرت علي عليه‏السلام فرمود: هر كس به كار غير مهم مشغول شود، كار مهم‏تر را تباه و ضايع مي‏سازد»15اين همان «مديريّت زمان» و برنامه ريزي و اهم و مهمّ كردن كارها و برنامه‏هاست.

آن حضرت در سخن ديگري فرموده است: «بسياري از مردم در پي كارهاي زايد و غير لازم (و حاشيه‏اي و كم اهميّت) مي‏روند و كارهاي اصلي و عمده را وا مي‏گذارند».16

 كلام امام، نقد شيوه كساني است كه برنامه ريزي حساب شده‏اي در كار خود ندارند. اگر دانشجویان نظم حساب شده‏اي در مورد اهداف، برنامه‏ها، كارها و صرف اوقات نداشته باشند، زيان خواهند كرد.

6.اعتماد به نفس

خداوند، استعداد و توان آموختن و پيشرفت را در همه كس قرار داده است؛ هر چند ممكن است در افراد، متفاوت باشد. شناخت خود و ايمان به توان مندي‏ها و اعتماد به نفس سبب مي‏شود كه دانشجو‏ زود مأيوس نشود و طي كردن راه پيشرفت را براي خود غير ممكن نشمارد. مطالعه در باره انسان هايي كه در شرايط مساوي يا مشابه با شما هستند، اما به درجاتي از رشد علمي و موفقيت دست يافته‏اند، نشان مي‏دهد كه آن گونه توفيق‏ها محال نيست و براي شما نيز فراهم مي‏شود، به شرط آن كه خود را و روحيه تان را نبازيد و از ناكامي‏ها و شكست‏ها، پلي براي پيروزي‏هاي بعدي بسازيد و تحقيرها و ملامت‏هاي ديگران سبب دلسردي و ناميدي شما نشود. داشتن «روحيّه» و «اميد»، نقش مهمّي در كام يابي دارد. توجّه به «داشته‏ها» و شناخت نعمت‏هاي الهي و زمينه‏هاي رشد، اعتماد مي‏آفريند. مهمّ، كشف آن دنياي باطن و ايمان به توانستنِ خويش است. در این جا خوب است كه برای تایید سخنان خویش از كلمات گهربار شهید ثانی بهره گیریم:  «دانشجو باید در كسب دانش، همت خویش را والا و بلند دارد و با وجود این كه می تواند به دریای بی كران دانش برسد به سرمایه ناچیزی از دانش بسنده نكند.»17

 

7. خوب گوش دادن

ورودی های علم و دانش‏بر ذهن ودل و قلب وعقل ما، متفاوت و متنوع است .

در مسیر یادگیری گوش دادن پله نخستین آموختن و سخن گفتن است . پس خوب گوش کنیم تا خوب حرف بزنیم زیرا گوینده مقبول در واقع یک شنونده قابل است و به همین قیاس پرسشگر مقبول یک پاسخ دارنده قابل

 

خداوند در قران کریم می فرمایند:«بگو، اگر خداوند، شنوایی و دیدگان شما را بگیرد، اگر بر دل‏های شما مهر بزند، کدام معبود دیگری است که آن را به شما باز پس دهد؟» 18

 

این کلام خدایی است که چشم و گوش و زبان و دل و عقل داده است و ما را در برابر این داده‏ها مسؤول می‏شناسد .

 

شکرانه این نعمت، بهره‏گیری خدا پسندانه از آن است . کم نیستند که از این نعمت غافلند یا راه استفاده بهینه از آن را نمی‏دانند . در یکی از دعاها خواسته ما از خداوند این است که پروردگارا، ما را از گوش‏ها و چشم‏ها و نیروهایمان بهره‏مند بگردان: «اللهم متعنا باسماعنا و ابصارنا و قوتنا» . 19

 

گوش دادن یک ضرورت است و «خوب گوش کردن‏» یک هنر، چرا که بیش‏تر بهره‏ها را از این رهگذر می‏توان به دست آورد و اغلب خسارت‏ها هم به خاطر خوب گوش نکردن و بهره‏نبردن از شنیده‏ها و گوش کردن‏های غافلانه و سهل‏انگارانه است

 

اگر دقت در شنیدن و عنایت در گوش دادن باشد، هم بهتر می‏فهمیم و هم فهمیده‏ها دقیق‏تر و ماندگارتر در ذهن می‏ماند .

 

آن چه این بهره‏وری را می‏افزاید، به کارگیری شنیده‏ها و آموخته است . حتما تجربه کرده‏اید که اگر شنیده‏ها را برای دیگران «بازگو» کنید . هم برای خودتان روشن‏تر می‏شود، هم بهتر در یادتان می‏ماند، دیگران هم از این رهگذر به نوا می‏رسند و علم، گسترش می‏یابد .

 

توصیه‏ای از عالم بزرگ شیعه، مرحوم شهید ثانی در این زمینه راه‏گشا است . وی در کتاب «منیة المرید» می‏نویسد:

 

«آن گاه که دانشجو به خواندن درس در حضور استاد سرگرم می‏گردد، نباید دچار دل مشغولی و ملال خاطر و ضعف و چرت زدن و گرسنگی و تشنگی و شتابزدگی و احساس درد و اضطراب و نگرانی و امثال حالاتی باشد که با وجود آن‏ها، تحقیق و کاوش‏های علمی برای او دشوار گردد [باید دانشجو در چنین حالاتی از خواندن درس خودداری کند، چون ممکن است این حالات باعث تنفر وگریز او از درس و تحقیق شود ..» 20

جوهر این توصیه، همان «تمرکز ذهن‏» هنگام آموختن‏های شنیداری و گوش دادن به درس و بحث است .

 

گاهی بی‏توجهی به گفتار دیگری، نوعی تکبر و خودخواهی و خود بزرگ‏بینی را می‏رساند، آنان که دچار نوعی غفلت و غرور علمی می‏شوند، گاهی خودرا بی‏نیاز از گوش دادن می‏شمارند و بی‏اعتنا به سخنان می‏شوند . این، علاوه بر محروم ساختن شنونده از کلام گوینده و استاد، بی‏حرمتی به او و بی‏تعهدی نسبت‏به ادب اجتماعی و رفتار بزرگوارانه است . در همین زمینه هم کلام شهید ثانی جالب است:

 

«اگر استاد، ضمن بیان مطلب، حکمت‏ها و نکات دقیقی را بازگو نماید و یا در توضیح مساله‏ای به داستان و یا شعری تمثل جوید و شاگرد نیز از این حکمت‏ها و نکات و داستان و شعر، آشنایی قبلی داشته باشد [نباید خودرا از این گونه شواهد، بی‏نیاز جلوه دهد و از استاد، روی برگرداند، بلکه] باید به عنوان یک فرد ناآگاه و خالی الذهن، با تمام دقت‏به گفتار استاد گوش فرا دهد و چنین وانمود کند که باعطش شدید و علاقه وافری خواهان چنان مطالبی است ...» 21

8.سوال پرسیدن

دانشجو، با برخورداري از روحيه تواضع و كنار گذاشتنِ غرور، آنچه را نمي‏داند بايد بپرسد و مشكلات درسي خود را با استاد در ميان بگذارد. اگر كسي غرور و تكبر داشته باشد، راه فهم و علم را به روي خود مي‏بندد و «پرسيدن» ـ كه اعتراف ضمني به ندانستن است ـ براي او دشوار مي‏شود.

پرسش، «كليد گنجينه دانش» است. اين حكمت، در كلمات پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است: «العلمُ خزائن و مفتاحُها السؤال.»22

گاهي هم شرم و خجالت مانع پرسيدن مي‏شود. امام باقر عليه‏السلام فرمود: «بپرس و از پرسيدن روي بر نگردان و خجالت نكش، چرا كه اين دانش را هر كس تكبّر يا خجالت داشته باشد، نمي‏آموزد.»23

 

پرسش چراغی در دست برای عبور از کوچه های تاریک نادانی تا رسیدن به صبح روشن دانایی است. این اعتبار تا بدانجا رسیده است که منزلت آدمیان را به پرسش هایی که در دل و دیده اش موج می زند می دانند نه فقط پاسخ هایی که در ذهن دارد! حمکت مشهور « علاج دانایی پرسش است » جای بسی تامل دارد.

واژه ی « علاج » در این حدیث به معنای راه چاره است . بدین مفهوم که چاره ی دانایی پرسش است . باید « پرسید » تا به کامروایی « دانستن » رسید. برابرآن که بگوییم علاج یا راه چاره رسیدن به قله ی دانش تحقیق و پژوهش است هرچند پرسش خود پله ی اول هر تحقیق وپژوهش است . پیامبر عزیز اسلام (ص ) می فرمایند : « دانش خزینه هایی دارد که پرسش کلیدشان می باشد.پس بپرسید تا خدا بر شما رحمت کند; زیرا او چهار کس را در این باره پاداش می دهد : پرسش گر آموزگار شنونده و دوستدارآن ها » 24

در این روایت آن چه زیاد جلب توجه می کند در کنار هم نهاده شدن شان پرسشگر با معلم و متعلم است .

خوب پرسيدن

پيامبر خدا(ص ) : خوب پرسيدن نيمى از دانش است .

امام على (ع ) : هر كه خوب سؤال كند دانا شود , هر كه دانا باشد خوب سؤال كند.

هرگاه پرسشى كردى براى دانا شدن بپرس و به منظور خطا گرفتن سؤال نكن , زيرا نادانى كه در پى آموختن باشد چون عالم است و عالمى كه در بيراهه قدم نهد مانند جاهل است .

در پـاسـخ بـه مـردى كـه از آن حـضـرت سـؤال مـشـكـل سـازى پـرسيد , فرمود : به قصد ياد گـرفتن بپرس نه براى آزردن و خطا گرفتن , زيرا جاهلى كه درصدد آموختن باشد همانند عالم است وعالمى كه در بيراهه قدم نهد همچون جاهلى است كه به قصد خطاگرفتن مى پرسد.

ازاز اينيشتن نقل است كه گفته است : «طرح مساله اغلب مهم تر از حل مساله است زيرا حل مساله ممكن است صرفاً در محدوده مهارتهاي تجربي و اندوخته هاي قبلي باشد اما طرح مسائل جديد مستلزم قابليت هاي جديد ذهن از ديدگاهي جديد است كه همه آنها متضمن ذهني خلاق و مبين پيشرفت واقعي علم است.»

9.یادداشت برداری

اگر علم را ثبت و ضبط و يادداشت نكنيم، فراموش مي‏شود. به حافظه هم چندان نمي‏توان تكيه كرد. بسياري افراد توفيق علمي خود را مديون يادداشت‏هاي خويشند. حضرت رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: علم را به قيد و بند بكشيد (قيّدوا العلم). پرسيدند: به بند كشيدن علم چگونه است؟ فرمود: «كتابَتُهُ؛ با نوشتن آن.»25

امام حسن مجتبي عليه‏السلام فرزندان و برادر زادگان خود را گرد آورد و به آنان فرمود: شما كوچك‏هاي قومي هستيد و اميد است كه بزرگ‏هاي قوم ديگر شويد، پس دانش بياموزيد. هر كس از شما نتوانست علم را حفظ كند و به خاطر بسپارد، آن را بنويسد و در خانه‏اش بگذارد.26

. امام صادق عليه‏السلام نيز فرمود: «اكتبوا، فإنّكم لا تحفظون حتّي تكتبوا؛ بنويسيد، شما آموخته‏هاي خود را حفظ نمي‏كنيد تا آن كه بنويسيد.» 27

 يادداشت برداري از درس‏ها، آموخته‏ها و شنيده‏ها، يكي از رموز موفقيّت در علم اموزی است. بسياري نيازمند دفترها و جزوه‏هاي هم كلاسي‏هاي خويشند، چرا كه خود ننوشته‏اند و از «يادداشت» بهره نگرفته‏اند.

به پيشنهاد هاي زير فكر كنيد و سيستم يادداشت برداري خود را بهبود بخشيد.

1- فعالانه به درس گوش دهيد, اگر ممكن است قبل از نوشتن فكر كنيد ولي مراقب باشيد از يادداشت برداري عقب نمانيد.

2- ذهن خود را نسبت به مطالبي كه با آن مخالفيد باز بگذاريد, اجازه ندهيد بحث كردن در يادداشت برداري شما مداخله كند.

3-  اگر پرسش مربوط به موضوع برايتان طرح شده, آن را بپرسيد.  

4-     سعي نكنيد از تمام مطالب استاد يادداشت برداريد. اين كار در وهله اول غير ممكن و در وهله دوم غير ضروري است زيرا تمام مطالب از اهميت يكساني برخوردار نيستند. بيشتر وقت خود را صرف گوش دادن و يادداشت برداري از نكات مهم و اصلي كنيد. اگر شما با حداكثر سرعتتان يادداشت برداريد, شنونده خوبي نخواهيد بود. گر چه گاهي نوشتن از انديشيدن مهم تر است.  

5-     در پي سر نخ هاي نكات مهم باشيد, يعني تكرار نكات تاكيدي, تغيير در آهنگ صدا, فهرست كردن نكات مهم و غيره.  

6)    يادداشتهاي اصلي خود را به صورت روشن و خوانا بنويسيد تا براي خودتان قابل خواندن باشد ولي هر كجا كه توانستيد از علايم اختصاري ابداعي خودتان استفاده كنيد.

 

10.تمرین و تکرار

تاثیر تمرین و تکرار در کل فرایند یادگیری و حیطه‌های مختلف آن بویژه در حیطه روانی - حرکتی ، انکار ناپذیر است. همه این ضرب‌المثل قدیمی " کار نیکو کردن از پر کردن است"را شنیده‌اند و واقفند که بازی روی یخ یا رانندگی فقط در نتیجه تمرین و تکرار یاد گرفته می‌شود. و اگر تکرار نشوند، دیر یا زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد.

 

ولی این نکته نیز غیر قابل انکار است که کیفیت اجرای تمرین ، مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتار دارد.. از همین رو ، تمرین و تکرار موثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد، از جمله اینکه باید منظم و مرتب و طول دوره‌های آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد.

اگر شاگرد در اوضاع و احوال ساختگی و غیر طبیعی تمرین کند، مطلع شود. زیرا اطلاع از پیشرفت ، او را به کوشش وا می‌دارد. تمرین نباید بیش از حد طولانی و خستگی‌آور باشد. هر گاه عملی به طور سریع و متوالی تکرار شود ، اغلب موجب کاهش کارایی تمرین می‌شود. به این معنی که شخص در انجام دادن آن عمل به تدریج کندتر و ضعیفتر می‌شود، تا اینکه سرانجام از انجام دادن آن سرباز می‌زند. در واقع خستگی یادگیری را کاهش می‌دهد

 

11.نشست وبرخاست با افراد اهل علم وفهم

رسول خدا فرمود: حواريين به عيسي عليه السلام گفتند: يا رسول الله با چه كس بنشينيم. فرمود:با كسي كه ديدارش شما را بياد خدا اندازد، و سخنش دانش شما را زياد كند، و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.»

درجای دیگر فرمود:«همنشيني با اهل علم شرف دنيا و آخرت است. »

همچنین فرمودند:«اف بر مردمي كه خود را در هر روز جمعه[حداقل هفته يي يك روز] براي امر دينش[خود را] آماده نكند تا به اين وسيله تجديد عهد كند و از دينش سوال كند. »

امام علی - علیه السلام - فرمود: یك ساعت در محضر علماء نشستن ـ كه انسان

را به مبدأ و معاد آشنا سازند ـ از هزار سال عبادت نزد خداوند محبوب تر خواهد بود.

توجّه و نگاه به عالِم از إعتكاف و یك سال عبادت ـ مستحبّی ـ در خانه خدا بهتر

است. زیارت و دیدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف كعبه محبوب تر

خواهد بود، و نیز افضل از هفتاد حجّ و عمره قبول شده می باشد. همچنین خداوند او را

هفتاد مرحله ترفیعِ درجه می دهد و رحمت و بركت خود را بر او نازل می گرداند، و

ملائكه شهادت می دهند به این كه او اهل بهشت است.28.

 

12.عبادت

خوب است دانشجو از عبادت و پرورش روح در فراگیری دانش هم بهره گیرد، یعنی همواره از عامل اثر گذار ورای طبیعت غافل نباشد و بداند كه او بی استعانت از خالق خود قادر نخواهد بود قدمی بردارد. گویند، هرگاه ابوعلی سینا، فیلسوف بزرگ جهان اسلام در امری راه صواب را نمی یافت و در كار خود حیران و سرگشته می شد، به مسجد محل پیوند روح محدود بشر به وجود نامحدود ربوبی درآمد و از آن عالم علی الاطلاق طلب ره گشایی می كرد، آنگاه با راه حل به منزل باز می گشت. بنابراین لازم است كه محصلان به دانش اندك خویش مغرور نشوند و بدانند كه دانش بشر از آغاز آفرینش تا پایان دنیا نسبت به علم و دانش علیم حكیم، تنها اندكی است

در هر حال، دانشجو باید بجز تلاش و كوشش علمی، بخشی از وقت خویش را صرف ارتباط با خدا، مناجات، استغفار و انجام درست تكالیف شرعی كند.

خلاصه ترك گناه راز بزرگ توفیق است. دانشجو باید سخت از گناه پرهیز كند و بداند كه گاه یك گناه ساده برای همیشه او را از تحصیل دانش، باز می دارد، نیز باید این مسئله كمرشكن را بفهمد كه گناه شخص دانا و دانشمند به آسانی آمرزیده نمی شود. این امر به ویژه برای طالب علم، بسیار اهمیت دارد. امام صادق (ع) می فرماید: «ای حفص! هفتاد گناه از انسان جاهل آمرزیده می شود، بی آنكه گناهی از دانشمند بخشیده شود.»28

 

13. به دنبال علم حقیقی بودن

علم فقط علومی که در دانشگاهها می اموزیم نیست بلکه علم حقیقی ان است که باعث نجات ،رستگاری و خوشبختی انسان شود.برای رسیدن به علم حقیقی که ضامن خیر وسعادت دنیوی واخروی انسان باشد صرف مطالعه وتحقیق کافی نیست  و راه دستیابی به ان هم متفاوت می باشد

امام صادق(ع) در حديثی  خطاب به شخصی به نام عنوان بصری علم حقیقی وراه رسیدن به ان را اینگونه توصیف  می فرمایند  : علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ فقط‌ نوری‌ است‌ ‌ كه‌ در دل‌ كسی كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی ‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌؛ و بواسطة‌ عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.در توضیح این سه راه دستیابی به علم حقیقی باید گفت علم حقیقی در عبودیت ،عمل به علم ،واز خدا خواستن است

 

 

راه اول: علم وعبوديت را در وجود خودت بیاب

امام صادق (ع) گام اول در یافتن علم حقیقی را در بندگی خدا می داندو اما «حقیقت بندگى خدا چیست؟» . امام(ع) در پاسخ به سه نکته اشاره مى‏کند:

1 . بنده خدا در آنچه خداوند به او ارزانى فرموده، احساس مالکیت ندارد. بندگان حقیقى، مال را از آن خدا مى‏دانند و آن را در جایى که او فرموده است به مصرف مى‏رسانند.  2 . او براى خود تدبیر نمى‏کند.

3 . همه کارهاى چنین بنده‏اى در محدوده امر و نهى خداوند است.

انسان با شناخت خداوند، شناخت خود و شناخت رابطه بين خود و خدا، مي تواند حقيقت بندگي (عبوديت) خدا را درك كند؛ زيرا نفس انسان آفريده خدا و خدا آفريننده اوست، او مملوك خدا و خدا مالك اوست، و خداوند نگهبان و مراقب اوست، و يقين به همه اين نكات همان عبوديت است] هنگا مي كه انسان حقيقت عبوديت را با درك رابطه خود و خدا دريابد، حقايقي را كه بر اين بندگي مترتب مي شود نيز به همان وضوح و شفافيت درك خواهد كرد.

 

اين حقايق دو جنبه دارند: يكي اينكه آدمي تمام آنها را براي خدا به انجام برساند، و ديگر اينكه بدون اجازه خدا هيچ كدام از اين حقايق را براي غير خدا به كار نبندد:كساني كه...از او پروا دارند و از هيچ كس جز خداوند پروا ندارند.29

انسان براي درك اين حقايق و معارف، تمام اين حقايق را در كتاب نفس مي خواند

راه دوم: علم جويي با به كاربستن ان

علم و عمل دارای رابطه تنگاتنگ با یكدیگر هستند، علم مقدمه عمل صحیح و شایسته است و «عمل» موجب بهره‌برداری از عمل، ‌برداشت ثمره آن و گشوده شدن درهای دیگری از حكمت به روی انسان خواهد بود. به فرموده رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ : «من عملَ بما علمَ ورثهُ الله عِلمَ ما لم یعلم»30

هر كس به آنچه می‌داند عمل كند خداوند او را وارث آنچه نمی‌داند خواهد گردانید. كنایه از این كه نادانسته‌ها برایش آشكار می‌شود و خداوند درهای حكمت را بر قلب او می‌گشاید. وباز می فرمایند كه‌ ايمانِ كامل‌ از عمل‌ متولّد است‌. پس‌ كسيكه‌ طالب‌ ايمان‌ اكبر باشد بايد آنرا از عمل‌ طلب‌ كند

از امام باقر(ع) هم روايت شده است:هر كس براي خدا به علم خود عمل كند، خداوند ندانسته هايش را به او مي آموزد.31

از امام صادق(ع) روايت شده است:علم با عمل همراه است؛ پس هر كس بداند به كار مي بندد و هر كس به كار ببندد مي داند.32

در روايتي از پيامبر اكرم(ص) وارد شده است:حضرت موسي خضر پيامبر را ملاقات كرد و به او گفت: به من توصيه اي كن.

خضر گفت: دلت را با تقوا پوشش ده تا به علم برسي.33

امام باقر(ع) به سعد الخير نوشت:بسم الله الرحمن الرحيم امّا بعد، تو را به تقوا و پرهيزگاري سفارش مي كنم كه در آن سلامتي از تلف، و سود و بهره مندي در قيامت است. خداوند عزوجل خطراتي را كه به عقل بشر خطور نمي كند به واسطه تقوا از وي دور مي سازد و كوري چشم باطن و ناداني را از وي برطرف مي نمايد.34

 

تقوا قلب انسان را براي دريافت حكمت از سوي خدا مي گشايد. او، خود، فرموده است:اي مؤمنان، اگر از خداوند پروا كنيد، براي شما (پديده اي) جدا كننده حق از باطل پديد آورد و سيئات شما را بزدايد.35

 

 راه سوم: در علم حقیقی (دعا و درخواست از خدا)

امام صادق در این روایت به عنوان بصرى مى‏فرماید: «از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.»

بر اساس این روایت، دانش نورى است که خداوند آن را در دل هر کس که هدایتش را بخواهد قرار مى‏دهد. این نور  همان شناخت و معرفت است پس اگر انسانى شعله‏اى از این نور بخواهد، راهى جز درخواست از خدا ندارد؛ زیرا این نور جز نزد خدا در جاى دیگرى یافت نمى‏شود. ناگفته نماند که خواستن از خدا با سعى و کوشش منافاتى ندارد؛ زیرا هر پیروزى نیز بدون شک از جانب خداوند است، او، خود، فرموده است:و پیروزى جز از سوى خداوند نیست36

در زبان و ادبیات عربى، نفى و استثنا انحصار را مى‏رساند، ولى خداوند در عین حال به ما مى‏آموزد که براى به دست آوردن پیروزى باید به فراهم آوردن اسباب و لوازم آن بپردازیم.

خداوند فرموده است:و در برابر آنان هر نیرویى که مى‏توانید فراهم آورید.37.

آرى، آمادگى و تهیه لوازم کارزار، منافاتى با یقین به این که پیروزى از آن خداست ندارد.

علم (معرفت) نیز از جانب خداست و این نیز منافاتى با کوشش در راه آموختن و فراگیرى دانش از دانشمندان نخواهد داشت.

نبایدها در علم اموزی واخلاق دانشجویی

1ـ سهل انگاری و انجام کار را به فردا انداختن

فرصت اموختن علم همیشگی نیست پس ان را مغتنم بشمارید

كسي كه از مرگ غافل است و خبر ندارد كه ضمانتي در زنده ماندن او نيست، هميشه فردا فردا مي‏كند و همه كارها را به آينده موكول مي‏نمايد. اين امر باعث مي‏شود كه قدر و قيمت وقت را نشناسد ودر آينده ـ اگر زنده باشد ـ حسرت جانكاه تضييع آن را بچشد. البته ممكن است كه مرگ چنين شخصي زود برسد و ميان او وخواسته‏ها و آرزوهايش براي هميشه فاصله بيندازد.

 

رسول خدا«صلي‏الله‏عليه‏و‏آله » فرمود: چه بسيارند كساني كه روز خود را به پايان نمي‏برند و چه بسيارند كساني كه منتظرفردايي هستند كه هيچگاه بدان نمي‏رسند.» 38

 علي« عليه‏السلام »فرموده است: «آنكه مراقب اَجَل خودباشد، فرصتها را غنيمت شمارد.»39

2ـ بازي و سرگرمي

دانشجو نباید وقت خود را صرف بازی و سرگرمی های بیهوده و باطل کند.البته منظور بازیهای بی ارزش است  نه ورزشهای مفید که بسیار لازم هستند

در اسلام يكي از عوامل ضايع كردن وقت، لهو و لعب و پرداختن به امور بي‏فايده است.

حضرت علي«عليه‏السلام » فرمود: «بازي بدترين چيزي است كه عمر را ضايع مي‏كند.»40

و«عمر خود را در لهويات و بازيها مگذران تا در آخرت اميدت قطع نگردد.» 41

3ـاشتغال به كارهاي غير مهم

انسان وبويژه دانشجو بايد در انجام كارهااولويت را رعايت كند. از طرفي در اين دنيا آنقدر كار مهم و اساسي هست كه انسان به كارهاي كم فايده نپردازد.مثلا" در زمان تحصيل كتابهاي مهم،بسيار است و دانشجو نبايد وقت خودرا صرف كتابهاي كم محتوا كند. علي«عليه‏السلام »فرموده است: «هر كه به كار غير مهم بپردازد، از كار مهمتر بازمي‏ماند.»42

 

4ـ بي‏نظمي و عدم توجه به استعداد

دانشجو بايد براي تمام كارهاي علمي و غيرعلمي خود، برنامه ريزي كند. گاه كسي از استعداد و توانايي و علاقه و... برخوردار است امّا به خاطرنداشتن برنامه در زندگي، هيچگاه موفق نمي‏شود.

«استعداد» نيز امر مهمي است. دانشجو بايد با توجه به استعداد وتوانايي خود كاري را انجام دهد. گاه دانشجويي وقت گران خود را بر روي يكرشته، يك كتاب و... صرف مي‏كند امّا به خاطر ناهمگوني استعداد، از عهده آن برنمي‏آيد و عمرش را ضايع مي‏گرداند.

5- جدال و ستيزه جوئى در بحث

پرسشهائى كه دانشجو مطرح مى سازند نبايد به منظور آزار رساندن و وانمود ساختن عجز و ناتوانى و طعنه زدن به شخصيت علمى طرف باشد؛ بلكه بايد به صورت پرسش شاگرد باشد كه براى خدا از معلم - به منظور فراگيرى و كسب اطلاع - سؤ ال مى كند.. با چنين شرائطى است كه هدف عالى تعليم و تعلم ، پديدار شده و شجره علم ، رشد خود را آغاز نموده و نهال آن بارور مى گردد.

 

اما اگر هدف پرسش كننده صرفا عبارت از خودنمائى و ستيزه جوئى باشد و بخواهد از راه سؤ ال پيچ كردن ، غلبه و پيروزى خويش و از بكارافتادن طرف را به رخ ديگران بكشد، اين روش و چنين هدف گيرى ها در جان و دل انسان نيروهاى پست و فرومايه و عادات پليدى را به ثمر مى رساند،

علاوه بر اينكه مراء و جدال ، موجب فرومايگى روح و جلب خشم الهى مى گردد، مفاسد و معاصى متعدد ديگرى را براى انسان به ارمغان مى آورد كه اين معاصى و مفاسد عبارتند از: آزار رساندن به طرف ، نادان و بيسواد قلمداد كردن او، خدشه دار ساختن او، خودستائى ، پاكيزه انگارى خويشتن ، و امثال آنها از رفتارها و حالاتى كه از گناهان گرانبار و از عيوبى به شمار مى آيند كه در سنت و راه و رسم دين مقدس اسلام به سختى از آنها نهى شده است . (غائله سوء و نتايج شوم پرسشهاى ستيزه آميز و عارى از هدف الهى و علمى ، به همين جا ختم نمى شود؛ بلكه ) از رهگذر آن ، زندگانى انسان دستخوش پريشانى و اضطراب مى گردد؛ زيرا اگر تو با فرد سفيه و نابخرد - به منظور خودنمائى - به جدال و ستيز برخيزى ، رفتار سفيهانه او، ترا مى آزارد. و اگر با فرد صبور و بردبار و دورانديش بستيزى ، ترا از خويش مى راند و نسبت به تو كينه به دل مى گيرد.

6ـ بی توجهی به مراقبت از جسم و جان

اگر دانشجويي در خوردن و خوابيدن، بر خورد با ديگران وهر رفتار شخصي ديگر، موازين درست ومتعادل را رعايت نكند، دچار نارسايي روحي يا جسمي مي‏گردد. مثلا" اگرپرخوري كند يا غذاي ناسالم بخورد،بيمار مي‏شود و بايد وقت زيادي را صرف دارو و درمان كند و اي بسا از درس خودباز مي‏ماند. اگر به روان خود نيز اهميت ندهد، همين گونه در سختي مي‏افتد.

دانشجو بايد بداند چه وقت درس بخواندومطالعه كند؟ چه وقت استراحت كند و يابخوابد؟ چه وقت غذا بخورد؟ چه وقت از استاد بپرسد؟ چه وقت تشكيل خانوادهبدهد؟ و چه وقت.... اين امور و دهها امورديگر را بايد به موقع انجام دهد تا هيچ فرصتي از دست نرود.

دانشجو بايد بداند اگر به بهداشت روحي و رواني و نيز بهداشت جسمي او اندك لطمه‏اي وارد آيد خيلي زود اثر وانعكاس آن به درس مي‏رسد و از ادامه تحصيل باز مي‏ماند. در اينجا ابتدادرباره، بهداشت رواني و سپس درباره بهداشت جسمي، قدري سخن مي‏گوييم.

روح و روان انسان، همانند بدن به چيزهايي نياز دارد. دانشجو تنها بارواني سالم، آسوده و آرام و با طراوتقادر به تحصيل است. از اين رو بايد از هرگونه عملي كه سلامت رواني او را تهديدمي‏كند، بپرهيزد. رفتارهاي ناهنجاررواني غالبا بر اثر عدم رعايت احكام اسلامي پديد مي‏آيد. اگر عواطف انساني مهار نشوند، بهداشت رواني به خطرمي‏افتد. در دعاي هشتم صحيفه سجاديه مي‏خوانيم:

 

«پروردگارا! پناه مي‏برم به تو از هيجان حرص و شدت خشم وتسلط غضب و كمي صبر و پيروي از هواي نفسيا تمايلات.»

اين صفتها و ديگرعواطف، در روان انسان اثر بسزا دارند.البته ، مهم‏ترين عامل بهداشت روان، تصحيح اعتقاد وانگيزه تحصيل است. اگر دانشجو انگيزه  مادي نداشته باشد و هدف او از كسب دانش،تنها جلب خشنودي خداوند و نيز خدمت به خلق او باشد، هميشه آرام است و اينآرامش، زاييده اعتقاد صحيح و ذكرخداست.

دانشجويي كه به نيازهاي روحي خود و فضايل اخلاقي مطابق با فطرت آدمي پاسخ ندهد و در مسير خودسازي نباشد به خاطر بي‏ايماني و بي‏اعتقادي همواره در هيجان و اضطراب و تشويش است. درمقابل، توكل بر خدا و ايمان به او ازمهم‏ترين عناصر آرام بخش روان به شمارمي‏روند.

اعتقاد به خدا باعث مي‏شوددانشجو از صفات رذيله چون: حسد، حرص وطمع، غيبت، سخن‏چيني، بدگويي، شهوتمداري، پرخوري، پرخوابي، پر گويي و... كه مهم‏ترين عوامل عدم تعادل رواني شمرده مي‏شوند، بپرهيزد.

افرادي كه به احكام اسلام پايبند هستند، غالبا دچاربيماريهاي عصبي و رواني نمي‏شوند چراكه «با ياد خدا دلها آرام مي‏گيرد.»43

بهداشت جسمي نيز اگر چه به درجه اهميت سلامت روان نمي‏رسد،ليكن خود، عامل اساسي و يكي از عوامل بهداشت رواني است. گفته‏اند: عقل سالم در بدن سالم است.

اين عبارت كه مضمون يك روايت است، سخن بجا و استواري است،زيرا كسي كه تني سالم نداشته باشد،نمي‏تواند از حقوق خود و ديگران دفاع كند و حقوق الهي را ادا كند. چنين شخصي قادر به تحصيل دانش و پرورش عقلي نيزنخواهد بود.

 در دين اسلام همه چيز برپايه پيشگيري بنيان نهاده شده اسلام معتقد است كه شخص بايد از خوردن شراب، گوشت خوك و... پرهيز كند.

دانشجو بايد براي آنكه تني سالم داشته باشد و بيماري، ميان او و درس فاصله نشود، احكام شخصي اسلام را به دقت فراگيرد و عملي سازد.

از ميان رفتارهاي شخصي دانشجو كه در بهداشت جسم وروح او نقش اساسي دارد، به خواب و خوراك اشاره مي‏كنيم:

1ـ دانشجو بايد درغذاي خود به دقت بنگرد، بكوشد كه دربهداشت تغذيه چند امر را رعايت كند:

از پرخوري بپرهيزد. امام محمد باقر«عليه‏السلام » مي‏فرمايد: نزد خداوندهيچ چيز مبغوض‏تر از شكم پُر نيست.44

مهم‏ترين نتيجه پرخوري، تهديدسلامت جسمي و رواني است. اين امر باعث مي‏شودقوه درك شخص بخوبي فعاليت نكند. لقمان حكيم درباره تأثير پرخوري بر عقل و هوش به فرزندش چنين سفارش مي‏كند: «فرزندم اگر شكم انسان پر شود، انديشه‏اش مي‏خوابد.» 45

پس اگر دانشجو بخواهددرس را نيك بفهمد بايد از پرخوري بشدت پرهيز كند.

دانشجو بايد زمان خوردن را به درستي بشناسد و براي لذت، غذانخورد بلكه براي تقويت جسم بخورد وبياشامد. به تعبير قرآن كريم:«كلوامن الطيبات و اعملوا صالحا»46

 ازغذاهاي حلال بخوريد و عمل صالح انجام دهيد!

آداب غذا خوردن را رعايت كند. پيش از غذا، دست خود رابشويد و اگر مي‏تواند وضو بگيرد، درآغاز غذا ذكر خدا بگويد، بر زمين بنشيندو با دست راست بخورد، لقمه‏هاي كوچك بردارد، تا گرسنه نشده غذا نخورد و پيش از آنكه سير شود، دست از غذا خوردن بكشد.

بكوشد به كيفيت غذا بينديشد نه كميت آن، از اين رو سعي كند از غذاهاي سنگين، پرچربي و گوشتهاي قرمز كمترمصرف كند، زيرا غذاي سنگين مانع درك صحيح دانش مي‏گردد و قدرت حافظه را بشدت ضعيف مي‏گرداند.

 

2ـ طالب دانش بايدخواب خود را متعادل گرداند و آداب اسلامي خواب را به درستي انجام دهد.البته نبايد بدون ممارست، آنقدر ازخواب خود بكاهد كه قواي بدن او تعادل خود را از دست دهند و اين امر مانع كسب دانش و درك صحيح او گردد. ولي بكوشد كه به حد نياز اكتفا كند. پيش از خوابيدن،مسواك بزند، وضو بگيرد، با ذكر خدا به بستر برود و از شب زنده داري غفلت نورزد.دانشجو بايد بداند كه كثرت خواب، باعث سنگدلي، كند هوشي و بيماري جسم مي‏شود.

منابع وارجاعات

1 ) زمر، آيه9

2) طلاق، آيه12

3) علق، آيه 4و 5

4) ترجمه و شرح نهج البلاغه، انتشارات فیض الاسلام، ج2،  ص1139

5) شرح نهج البلاغه حکمت 77، ص1122 

6) اصول کافی، انتشارات علمیة اسلامیة، باب صفة العلم و فضله، ج1، حدیث8، ص40

7) اخلاق نبوي- تهيه كننده مركز بررسي و تحقيقات واحد آموزش عقيدتي سياسي سپاه پاسداران   انقلاب اسلامي-  چاپ دوم- بهار 1372

8) الكافی»،‌ج 2، ص 134

9 )  غررالحكم، ج2،ص 525

10) امالي مفيد، ص 117

11) آداب تعليم و تعلم در اسلام، ص 334

12) بحارالانوار، ج1، ص 224

13) مستدرك الوسائل، ج 12 ص 157

14) غررالحكم، ج2، ص 441

15) الحياة، ج 1، ص 308. 12

16) الحياة، ج 1، ص 308.

17) منیه المرید ص 230

18 ) انعام ایه  46

19 ) بحارالانوار، ج‏2، ص‏63

20) آداب تعلیم و تعلم در اسلام، سید محمد باقر حجتی،، ص‏334

21) آداب تعلیم و تعلم در اسلام، سید محمد باقر حجتی،، ص‏348

22) ) تحف  العقول ص51

23) علل الشرائع، ص 606

24) بحارالانوار، ج‏2، ص‏63

25) تحف العقول، ص 36.

26) العلم و الحكمه في الكتاب و السنه، ص 240

27) اصول كافي، ج 1، ص 52.

28)بحارالأنوار، ج 1، ص 205، ح 33»

28) اصول کافی  ج 1، ص 47

29) احزاب، آيه 39

30) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 40، ص 128، بیروت، 1403 ق.

31) بحارالانوار، ج 78، ص 189

32) بحارالأنوار، ج 2، ص 40

33) بحارالأنوار ج 1، ص 226

34) الكافي، ج 8، ص 52

35) سوره انفال، آيه 29

36) سوره آل عمران، آیه 126

37) سوره انفال، آیه 60

38) امالي طوسي، ج2، ص 139

39) غررالحكم، ج 5، ص 295

40) غررالحكم ج 4، ص 174

41) غررالحكم ج 6، ص 314

42) غررالحكم ج 4،ص174

43) رعد، آيه 28

44) الكافي، ج 6، ص 269

45) المحجةالبيضاء، ج 5، ص 151

46) مؤمنون،آيه51

 

اخلاق دانشجویی وعلم آموزي

 

 

ارزش علم، دانایی و دانشجویی

[1]انسان ترکیبی ازجسم وروح است  وهر یک، سلسله نیازهایی دارند اساسي ترين نيازانسان   در بعد روحي نياز به  علم ودانش است و این علم است که سایر نیازهای اساسی بشر دربعد مادی ومعنوی را برطرف می کند

 

قرآن کریم در مورد ارزش علم می‏فرماید: آيا كسانى كه مى‏دانند و آیا آنانکه به سلاح علم مجهزند و آنانکه با نادانی دست به گریبانند برابرند؟1 یعنی هرگز این‏دو با هم مساوی نیستند.

در جای دیگر علم و دانش را علت کلی و اساسی آفرینش همه پدیده‏های جهان معرفی کرده و می‏فرماید: ‌خداست که هفت آسمان را آفرید و زمین را همسان و همانند آن خلق کرد تا از علم و بصیرت برخوردار شوید، بصیرتی که شما را به قدرت و توانایی گسترده خدا رهنمون باشد. 2

در مورد دیگر امر تعلیم و آموزش به بشر را بر او منت گزارده و از الطاف خود به بشر به حساب آورده می‏فرماید:.خدا کسی است که با قلم به بشر تعلیم داد. تعلیم داد به انسان آنچه را نمی‏دانست. 3

پیامبر(ص)فرمودند : خیر دنیا و آخریت با دانش است و شر دنیا و آخرت با نادانی است نهج الفصاحه - حدیث شماره 1482

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در فضیلت علم می‏فرمایند: هیچ شرافتی به پایه علم نمی‏رسد4 

 نیز حضرت در جای دیگر می‏فرمایند علم و حکمت را بیاموز، حتی از منافقین و دورویان. 5

از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده که فرموده‏اند: « عالمی که از علمش بهره برد بهتر از  هفتاد هزار عابد است.6

نقش علم ودانایی در زندگی

شايد شما هم تا به حال تجربه قطع شدن برق را در شب داشته ايد. در آن تاريکي تقريباً مطلق ، آدم احساس خاصي دارد:نديدن محيط اطراف ، باعث مي شود نتوانيم  چند قدم  راه برويم و مرتب به در و ديوار و اشياء اطراف برخورد کنيم.حتي براي يک کار ساده مثل خوردن يک ليوان آب ، نمي توانيم به راحتي به آشپزخانه برويم...

يا ساده تر از آن ، حتي اگر دست خودمان را جلوي صورتمان بگيريم ، نميتوانيم آن را ببينيم .

تا حدي که براي جلوگيري از بروز هر گونه خطري ، بايد حرکت خود را بسيار محدود کنيم يا يک گوشه اي بي حرکت بنشينيم تا نه ما با کسي يا چيزي برخورد کنيم و نه کسي با ما تصادم نمايد.

اگر خوب دقت کنيم ، مي بينيم با وجودي که تجربه سالهاي طولاني زندگي کردن در اين خانه و اتاقهاي آن  را داريم ، ولي وقتي تاريکي پيش مي آيد ( يا بهتر بگويم: وقتي نور را از دست مي دهيم ) ، نمي توانيم با تصوير ذهني خودمان از محيط اطراف ، راهمان را پيدا کنيم.اما در همين شرايط ، اگر حتي  يک کبريت روشن کنيم ، تا حد زيادي اين مشکل  برطرف مي شود.

اين مسأله نشان ميدهد که ما براي « حرکت کردن  » در فضاي اطراف ، نمي توانيم روي حدسيات ذهني خودمان حساب کنيم . چون گمانه زني هاي ذهني ما درباره وضعيت محيط اطرافمان ، به حدي  نادرست يا غير دقيق است که عملاً کارآيي ندارد و به  درد نمي خورد و ما براي  درک  « جايگاه خود در محيط اطراف  » و « تشخيص مسير صحيح حرکت  » حتماً به  وجود « نور » احتياج  خواهيم داشت. ولو اينکه آن نور ، نور ضعيف و کمي باشد.

اين نور ، براي  راه رفتن در خانه لازم بود. ما براي حرکتهاي مهمتر ، براي اينکه در زندگي  در مسير صحيح حرکت کنيم  و دچار آسيب نشويم ، هم به « نور » نياز داريم.

آن نوري که مي تواند ما را از سرگشتگي هاي ميدانهاي گوناگون زندگي نجات دهد و مسير درست عبور را به ما نشان دهد ، « علم  » است.حتي مقدار کمي علم هم مي تواند تا حد زيادي اين اثر را داشته باشد.

براي اين مقصود ، ما  نيازمند کسب معرفت  در خصوص « شناخت انسان » و « جايگاه او در جهان اطرافش » هستيم. بدون برخورداري از حداقل ضروري اين شناختها ، ما نمي توانيم فضاي اطرافمان را درست ببينيم و مسير صحيح عبور را پيدا کنيم. بلکه ناچاراً به گمانه هاي ذهني غير دقيق و بعضاً نادرست خود تکيه مي کنيم که نتيجه آن هم برخورد با ديگران و ايجاد انواع ناراحتي ها و اختلافات و کدورتها و نگراني هاست.

 

 

 

 مي بينيد که داشتن علم  و معرفت، چقدر از مشکلات مردم را مي تواند برطرف کند؟ واقعاً بيش از حدي که آنها فکر مي کنند  پول مي تواند مشکلاتشان را حل کند.

به مردم جامعه ما نگاه کنيد.چقدر از آنها دنبال کسب اين شناختها و روشن ساختن فضاي زندگي خود هستند؟

حالا اگر از شما درباره داستان « مردمي که در سرزمين تاريکي ها زندگي مي کنند » بپرسند ، حتماً مي توانيد آن را تعريف کنيد!

به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر بشود ، درک ، فهم و شعورش بالاتر میرود 0 هرچه درک و فهم و شعور بالاترباشد نیازهای واقعی وغیر واقعی ،خیر و شر ومسیر صحیح سعادت خود را بیشترمی فهمد 0

علم ومعرفت در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی ، دنیوی واخروی انسان کاملا تاثیرگذاراست ،انجا که پیامبر اسلام (ص)  می فرمایند: «علم آموزيد كه آموختنش كاري نيك است، گفتگو درباره آن تسبيح خداست، بحث و بررسي آن جهاد به شمار مي آيد، آموزشش به آن كس كه نمي داند، صدقه محسوب مي شود. بذل و بخشش آن به اهلش سبب تقرب به خدا مي گردد؛ زيرا معيار شناسايي حلال و حرام است، و دانشجو را به راه هاي بهشت مي كشاند و از هراس تنهايي مي رهاند و در غربت دمساز او مي گردد. [علم] راهنماي امور پنهاني است، اسلحه اي است براي مقابله با دشمنان، زيوري است براي دوستان. خداوند به خاطر علم، مردمي را سرفراز گرداند تا جايي كه آنان را در امور خير پيشواي ديگران سازد و از ايشان پيروي شود. و كارهايشان مورد توجه قرار گيرد و آثارشان قابل فراگيري گردد و فرشتگان شيفته دوستي آنانند، زيرا علم، احياگر دل ها و روشنگر ديدگان از نابينايي است و سبب قدرت بدني از سستي و تنبلي مي شود و خداوند دارنده علم را به مقام محبان مي رساند و همنشيني با نيكان را در دنيا و آخرت نصيبش گرداند. در سايه علم، خدا را فرمان برند و پرستش نمايند و در سايه علم، خداشناسي صورت پذيرد و به يگانگي شناخته شود و به وسيله علم صله رحم انجام گيرد...»7

 

پاره ای از این تاثیر گذاری را در موارد ذیل می توان برشمرد

1.کسب علم، فرد را در اجتماع کامیاب می‏سازد؛ چون او را به مهارت‏ها و عواطف و معارف و روش تفکر مناسبی که او را در جای خویش در اجتماع منسجم سازد مجهز می‏نماید و راه پیروزی را به روی او می‏گشاید و برای حل مشکلات شخصی، بهتر می‏تواند کوشش کند و برای بهبود بخشیدن اجتماعش تلاش ‏کند. نیز در امور فرزندداری و شوهرداری و ارتباطات اجتماعی، موجب موفقیت‏های چشمگیری می‏شود.

2.سطح اقتصادی فرد را بهبود می‏بخشد. کسب علم فرد را به مهارت‏ها و معارف و اسلوب‏های تفکر مجهز می‏سازد تا بتواند فرد به اجتماع خود بینا و به اعمالی که سودبخش است، آشنا شده و به قدرت و مهارت بهره‏برداری خود بیافزاید.

3.سطح اجتماعی فرد را بالا می‏برد. با علم اندوزی بسیاری از افراد می‏توانند از یک نوع طبقه خاص در اجتماع، به طبقه بهتر منتقل گردند؛ لذا تحصیل علم یکی از عوامل ایجاد حریت و آزادگی اجتماعی است. کمتر اتفاق می‏افتد که فرد بی‏سواد مانند افراد باسواد از آزادی اجتماعی برخوردار باشد.

4. عامل بهره‏مند شدن فرد از مزایای عالی زندگی است. فرد در سایه تعلیم، بهره خود را از طریق ذوق ادبی و فنی و علاقه به زیبایی و ارزش‏های روحی می‏گیرد که اینها عالی‏ترین نعمت‏های زندگی است.

5. تحصیل علم چون باعث ترقی افراد جامعه می‏شود، بالطبع ترقی اجتماعی را نیز در پی خواهد داشت.

6. به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر شود ، درک ، فهم و شعورش بالاتر میرود 0 هرچه درک و فهم و شعور بالاتربیاید می فهمد که خودخواهی ضرر دارد و خیر خواهی سود دارد0

7. به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر بشود درک و فهم و شعور بالا برود با دیگران کمتر مشکل پیدا می کند زیراهرچه فهم آدمی بالاتر برود تحمل اطرافیان برای او هم بالا میرود ، هرچه فهم آدمی پایین باشد تحمل او هم پایین است.

8-   تنهایی جهنم است، و با مطالعه، این جهنم به بهشت تبدیل می شود.

 

9-   كتاب به عنوان وسیله علم اموزی، مونس و غمگسار هنگام اندوه و خستگی است .

10-   جمال و زیبایی با لباس نیست ، بلكه زیبایی و جمال به علم و ادب است.

11- خانواده ای دانا و فهمیده نخواهد بود، مگر آن كه افرادش از بزرگ تا كوچك از مرد تا زن مقداری از اوقات خود را به مطالعه كتاب بگذرانند.

12-   هركس بیشتر كتاب بخواند ، كامیاب تر است.

13-   دانش مفید توشه مورد نیاز را برای سفر زندگی در اختیارتان قرار می دهد.

14-   لذتی بالاتر از مطالعه نیست.

15-   كتاب مشكل گشای همه مسائل و مشكلات است .

16-   مطالعه همان اثری را در روح می گذارد كه ورزش در بدن .

بایدها ونبایدها در فراگیری علم ودانایی 

 

1.خلوص نیت در علم اموزی

انگیزه هر کاری، روح و حقیقت آن است. اگر انگیزه و هدف والا و رفیع باشد بی ترید کننده کار نیز همان قدر بلند مرتبه و عظیم خواهد بود. کار اخلاقی و ارزشمند از دیدگاه اسلام کاری است که صرفا برای رضایت خداوند انجام گرفته باشد . نشانه ی نیت الهی داشتن در تحصیل علم این است که به همان اندازه که علم ودانش انسان افزایش می یابد ذلت درونی او در برابر خودش و تواضعش در برابر مردم و خوف و خشیتش در برابر خدای متعال و درکش نسبت به دین و حقایق الهی نیز افزایش می یابد

از این رو لازم است كه دانشجویان و طالبان علم بیش از همه چیز انگیزه خویش را درستی ببخشند و بكوشند كه از آغاز تحصیل هم و غم آنان در كسب دانش، جلب خشنودی خدا و نیز خدمت به خلق او باشد.

در دین اسلام نیت و انگیزه درست تا جایی از اهمیت برخوردار است كه آن را از خود عمل بهتر دانسته است.

چنانچه رسول خدا فرمود: «انگیزه و نیت درونی مؤمن از فعل و عمل ظاهری او پرارزش تر است.»8

دانشجوباید بكوشد با تحصیل علم بعد از آنكه جان خود را آراست و روح خود را پاك كرد، در رفع نیازهای مادی و معنوی خلق الله تلاش كند،

2.انتخاب موضوع مورد علاقه و نیاز

آنچه در علم اموزی ودانشجویی نقش بسیار مهمی دارد‏ میل و رغبت وعلاقه دانشجو به آموختن است.  انگیزه،میل ورغبتی است که از درون شخص برمی خیزد ورفتارشخص راتحریک وآن را در جهتی مشخص هدایت می کند. زمانی که افراد با علاقه دنبال موضوع و مطلبی می روند، توجه و کوشش آنها برای یاد گرفتن مطلب چندین برابر می شود. بسیاری از دانشجویان به خاطر آنکه به رشته تحصیلی خود علاقه نداشته‌اند، ترک تحصیل کرده‌اند و تعدادی دیگر نیز نتوانسته‌اند در رشته خود موفق باشند.
 قبل از هر چیز زمینه علایق خود را شناسایی کنیدو هنگام انتخاب موضوع به ان توجه داشته باشید

3.انتخاب استاد مناسب

 تأثير يك استاد دانا، دلسوز، آگاه و صميمي در رشد علمي و فرهنگي دانشجو بسيار است. بسياري از انسان‏هاي موفق، كام يابي‏هاي علمي خود را مديون برخورداري از چنين اساتيدي هستند كه هم تجربه كاري دارند، هم برتريِ علمي، هم دلسوزي در تعليم و تربيت و هم رابطه‏هاي صميمي با شاگردان. از اين رو انتخاب استاد و بهره‏گيري از محضر علمي چنين اساتيدي، از جمله رموز موثر در علم اموزی  است.

در كتاب‏هاي تفسير، در ذيل آيه «فلينظر الأنسان الي طعامه» (انسان بايد به طعام خود به دقّت بنگرد) يعني اين كه بنگرد علم و دانش خود را از چه كسي مي‏آموزد. وقتي ذهن و دل دانشجودر اختيار استاد قرار مي‏گيرد، شكل‏گيري شخصيت علمي و اخلاقي و پيشرفت او نيز از استادش اثر مي‏پذيرد.

تواضع در مقابل استاد

اگر کسی بخواهد چیزی را یاد بگیرد باید نسبت به کسی  که به اویاد می دهد حس خوب داشته باشد که به آن تواضع درمقابل معلم می گویند 0 یکی از رموز یادگیری این است که شما خودتان را درمقابل کسی که به شما چیزی یاد می دهد متواضع کنید  اگر کسی بخواهددر قلبش ، علم ودانش و فهم و شعور رشد کند باید متواضع باشد0 قرآن كريم كه ارزش عمل آدمي را در گرو معرفت او مي‌داند، راههاي رسيدن به‌معرفت را نيز بيان كرده است؛ در سوره اعراف، خطاب به شيطان، آمده است كه اين جا جاي تكبر نيست، معلوم مي شود گذرگاه معرفت نيز تواضع است و انسان از تواضع به آن مقام مي رسد كوتاهترين راه طي اين مدارج، راه تواضع و عبوديت است.

امام سجاد عليه‏السلام فرمودند:حق معلم آن است كه:او را بزرگ دارى؛و مجلسش را محترم شمارى؛و درست به گفتارش گوش دهى؛و به او توجه كنى؛و وى را در تربيت علمى خود كه به آن محتاجى كمك دهى، به اين كه فكرت را فارغ و ذهنت را حاضر سازى، و با چشم‏پوشى از لذت‏ها و كاستن شهوت‏ها، قلب را پاك كنى و چشم را جلا دهى؛

و بدانى كه در آن درس‏ها كه به تو مى‏آموزد، پيك او هستى كه به هر جاهلى بر مى‏خورى، پيام او را نيكو به گوشش برسانى؛

و چون اين رسالت را به عهده گيرى، بايد در ابلاغ و اداى آن خيانت نورزى.

 

در سخنى دیگراز امام سجاد عليه‏السلام آمده است: «حق استاد تو اين است كه به او احترام گذارى؛ در حضورش باوقار و سنگين باشى؛ با دقت به سخنانش گوش سپارى؛ رويت به او باشد و به او توجه نمايى؛ صدايت را بلند نكنى؛ اگر كسى از او سؤالى پرسيد، تو پاسخ ندهى، بلكه بگذارى خود او پاسخ دهد؛ در محضرش با كسى سخن نگويى و از كسى غيبت ننمايى؛ اگر نزد تو از او بدگويى شد، از او دفاع كنى؛ عيب‏هايش را بپوشانى و خوبى‏ها و صفات نيكويش را آشكار سازى؛ با دشمنش هم‏نشينى نكنى و با دوستش دشمنى نورزى. هرگاه اين كارها را كردى، فرشتگان درباره‏ات گواهى دهند كه تو براى رضاى خداوند نزد آن استاد رفته‏اى و دانش او را فراگرفته‏اى، نه براى مردم».

 

از اسكندر پرسيدند: پدر را دوست‏تر دارى يا استاد را؟ گفت: «استاد را؛ چرا كه پدرم سبب زندگى فانى من شده است و استادم، سبب زندگى جاودان من است».

4.فرصت علم اموزی را غنیمت شمردن

«زمان»، سرمايه هر دانشجویی است. فرصت جواني و نشاط شباب، زودگذر و غير قابل بازگشت است. افسوس خوردن بر فرصت‏ها سوخته و از دست رفته هم مشكلي را حلّ نمي‏كند. اگر بزرگان دين فرصت را همچون ابر، گذرا دانسته‏اند، هشداري براي بهره‏گيري از «حال» و «فرصت امروز» و هدر ندادن اين سرمايه است.

بهره‏گيري از صبحدم، سحرخيزي و از دست ندادن فرصت‏هاي پر نشاط آغاز روز، بهره‏هاي فراواني دارد. در تقسيم بندي وقت‏ها، بايد سرشارترين لحظه‏ها و پر انرژي‏ترين ساعت‏ها را براي كارهاي علمي و فكري گذاشت؛ نه آن كه در ساعات اوليّه بامداد خوابيد و اين «زمان طلايي» را در خواب و رختخواب سپري كرد.

 به ما آموخته‏اند: «سحر خيز باش تا كامروا باشي».

اين بيان اهميت و ارزشمندي وقت براي همه و براي دانشجو بسيارارزشمندتر است. امام صادق« عليه‏السلام »فرمود: «از جمله پندهاي لقمان حكيم به فرزندش اين بود كه: فرزند دلبندم! برخي از روزها، سالها و لحظه‏هاي روزت را به كسب دانش بپرداز.»8 )

علي «عليه‏السلام » فرمود: «مغبون (زيان كار)كسي است كه عمر گرانش را به چيزي بخس وبي‏ارزش بفروشد و   نيك فرجام كسي است كه عمرش را در فرمانبري ازخداوندش سپري كند.»9

امام حسين«عليه‏السلام » نيز فرمود: «مغبون كسي است كه به دنيا سرگرم شود و سودهاي اخروي از كف او بيرون گردد.»10

 

دانشجوبايد پيش از آنكه حايز مقام و منصبي والا گردد و قبل از آنكه به علم و فضل مشهور شود، از فرصتهاي دوران جواني براي تحصيل علم، به خوبي بهره جويد زيرابه محض آنكه انسان داراي مقام و منزلتي در جامعه شود و به علم و دانش نامورگردد، نه تنها اين امر، ميان اين شخص ودرك كمالات معنوي و علمي او، بزرگ‏ترين مانع و فاصله را ايجاد مي‏كند، بلكه چنين وضعي، عاملي پرتوان و انگيزه‏اي نيرومند و كامل خواهد بود كه نقصان وركود علمي و اختلال را در چنين فردي به بار مي‏آورد.»11

 

ناگفته نماند، كسب دانش وقت خاصي ندارد و حتّي در پيري هم نبايد از طلب علم باز ماند، امير مؤمنان علي« عليه‏السلام » مي‏فرمايد: «طلب دانش از كوچكي، چون نقش بر سنگ است.»12

 

از اين رو، جوانان به خاطر آمادگي پذيرش و شور و استعداد شگفت خود، بايدبيش از هر كس ديگر قدر وقت را بدانند واز اين دوران عزيز به خوبي بهره ببرند.رسول اكرم « صلي‏الله‏عليه‏و‏آله »مي‏فرمايد: هر شب فرشته‏اي از ساحت قدس الهي فرو مي‏آيد و ندا سر مي‏دهد كه: اي جوانان بيست ساله، تلاش و كوشش كنيد.»13

 

 گمان نمي‏رود حسرتي جانكاه تر از حسرت يك پير بر عمر از دست رفته‏اش باشد.

علي« عليه‏السلام»مي‏فرمايد: سخت‏ترين غصه‏ها از دست رفتن فرصت هاست.14

5.برنامه ريزي

تنظيم وقت، تقسيم درست زمان و به كارگيري صحيح فرصت به تناسب اهميّت موضوعات، در رسيدن به هدف مؤثّر است. تا هدف مشخّص نباشد، امكان برنامه ريزي هم نيست. تا محدوده زمان و ميزانِ توانايي و فرصت و امكانات، معيّن نباشد، اين «اولويّت بندي» عملي نخواهد شد. با برنامه ريزي مي‏توان فرصت و وقت را توسعه داد و به همه كارها رسيد و مشكلِ «نمي‏رسم» و «وقت نمي‏كنم» را حل كرد. بدون نظم و برنامه ريزي، فرصت‏هاي زيادي هدر مي‏رود و بدون «اولويت بندي» زمان و عمر ما صرف كارهاي بيهوده و كم اهميّت مي‏شود. حضرت علي عليه‏السلام فرمود: هر كس به كار غير مهم مشغول شود، كار مهم‏تر را تباه و ضايع مي‏سازد»15اين همان «مديريّت زمان» و برنامه ريزي و اهم و مهمّ كردن كارها و برنامه‏هاست.

آن حضرت در سخن ديگري فرموده است: «بسياري از مردم در پي كارهاي زايد و غير لازم (و حاشيه‏اي و كم اهميّت) مي‏روند و كارهاي اصلي و عمده را وا مي‏گذارند».16

 كلام امام، نقد شيوه كساني است كه برنامه ريزي حساب شده‏اي در كار خود ندارند. اگر دانشجویان نظم حساب شده‏اي در مورد اهداف، برنامه‏ها، كارها و صرف اوقات نداشته باشند، زيان خواهند كرد.

6.اعتماد به نفس

خداوند، استعداد و توان آموختن و پيشرفت را در همه كس قرار داده است؛ هر چند ممكن است در افراد، متفاوت باشد. شناخت خود و ايمان به توان مندي‏ها و اعتماد به نفس سبب مي‏شود كه دانشجو‏ زود مأيوس نشود و طي كردن راه پيشرفت را براي خود غير ممكن نشمارد. مطالعه در باره انسان هايي كه در شرايط مساوي يا مشابه با شما هستند، اما به درجاتي از رشد علمي و موفقيت دست يافته‏اند، نشان مي‏دهد كه آن گونه توفيق‏ها محال نيست و براي شما نيز فراهم مي‏شود، به شرط آن كه خود را و روحيه تان را نبازيد و از ناكامي‏ها و شكست‏ها، پلي براي پيروزي‏هاي بعدي بسازيد و تحقيرها و ملامت‏هاي ديگران سبب دلسردي و ناميدي شما نشود. داشتن «روحيّه» و «اميد»، نقش مهمّي در كام يابي دارد. توجّه به «داشته‏ها» و شناخت نعمت‏هاي الهي و زمينه‏هاي رشد، اعتماد مي‏آفريند. مهمّ، كشف آن دنياي باطن و ايمان به توانستنِ خويش است. در این جا خوب است كه برای تایید سخنان خویش از كلمات گهربار شهید ثانی بهره گیریم:  «دانشجو باید در كسب دانش، همت خویش را والا و بلند دارد و با وجود این كه می تواند به دریای بی كران دانش برسد به سرمایه ناچیزی از دانش بسنده نكند.»17

 

7. خوب گوش دادن

ورودی های علم و دانش‏بر ذهن ودل و قلب وعقل ما، متفاوت و متنوع است .

در مسیر یادگیری گوش دادن پله نخستین آموختن و سخن گفتن است . پس خوب گوش کنیم تا خوب حرف بزنیم زیرا گوینده مقبول در واقع یک شنونده قابل است و به همین قیاس پرسشگر مقبول یک پاسخ دارنده قابل

 

خداوند در قران کریم می فرمایند:«بگو، اگر خداوند، شنوایی و دیدگان شما را بگیرد، اگر بر دل‏های شما مهر بزند، کدام معبود دیگری است که آن را به شما باز پس دهد؟» 18

 

این کلام خدایی است که چشم و گوش و زبان و دل و عقل داده است و ما را در برابر این داده‏ها مسؤول می‏شناسد .

 

شکرانه این نعمت، بهره‏گیری خدا پسندانه از آن است . کم نیستند که از این نعمت غافلند یا راه استفاده بهینه از آن را نمی‏دانند . در یکی از دعاها خواسته ما از خداوند این است که پروردگارا، ما را از گوش‏ها و چشم‏ها و نیروهایمان بهره‏مند بگردان: «اللهم متعنا باسماعنا و ابصارنا و قوتنا» . 19

 

گوش دادن یک ضرورت است و «خوب گوش کردن‏» یک هنر، چرا که بیش‏تر بهره‏ها را از این رهگذر می‏توان به دست آورد و اغلب خسارت‏ها هم به خاطر خوب گوش نکردن و بهره‏نبردن از شنیده‏ها و گوش کردن‏های غافلانه و سهل‏انگارانه است

 

اگر دقت در شنیدن و عنایت در گوش دادن باشد، هم بهتر می‏فهمیم و هم فهمیده‏ها دقیق‏تر و ماندگارتر در ذهن می‏ماند .

 

آن چه این بهره‏وری را می‏افزاید، به کارگیری شنیده‏ها و آموخته است . حتما تجربه کرده‏اید که اگر شنیده‏ها را برای دیگران «بازگو» کنید . هم برای خودتان روشن‏تر می‏شود، هم بهتر در یادتان می‏ماند، دیگران هم از این رهگذر به نوا می‏رسند و علم، گسترش می‏یابد .

 

توصیه‏ای از عالم بزرگ شیعه، مرحوم شهید ثانی در این زمینه راه‏گشا است . وی در کتاب «منیة المرید» می‏نویسد:

 

«آن گاه که دانشجو به خواندن درس در حضور استاد سرگرم می‏گردد، نباید دچار دل مشغولی و ملال خاطر و ضعف و چرت زدن و گرسنگی و تشنگی و شتابزدگی و احساس درد و اضطراب و نگرانی و امثال حالاتی باشد که با وجود آن‏ها، تحقیق و کاوش‏های علمی برای او دشوار گردد [باید دانشجو در چنین حالاتی از خواندن درس خودداری کند، چون ممکن است این حالات باعث تنفر وگریز او از درس و تحقیق شود ..» 20

جوهر این توصیه، همان «تمرکز ذهن‏» هنگام آموختن‏های شنیداری و گوش دادن به درس و بحث است .

 

گاهی بی‏توجهی به گفتار دیگری، نوعی تکبر و خودخواهی و خود بزرگ‏بینی را می‏رساند، آنان که دچار نوعی غفلت و غرور علمی می‏شوند، گاهی خودرا بی‏نیاز از گوش دادن می‏شمارند و بی‏اعتنا به سخنان می‏شوند . این، علاوه بر محروم ساختن شنونده از کلام گوینده و استاد، بی‏حرمتی به او و بی‏تعهدی نسبت‏به ادب اجتماعی و رفتار بزرگوارانه است . در همین زمینه هم کلام شهید ثانی جالب است:

 

«اگر استاد، ضمن بیان مطلب، حکمت‏ها و نکات دقیقی را بازگو نماید و یا در توضیح مساله‏ای به داستان و یا شعری تمثل جوید و شاگرد نیز از این حکمت‏ها و نکات و داستان و شعر، آشنایی قبلی داشته باشد [نباید خودرا از این گونه شواهد، بی‏نیاز جلوه دهد و از استاد، روی برگرداند، بلکه] باید به عنوان یک فرد ناآگاه و خالی الذهن، با تمام دقت‏به گفتار استاد گوش فرا دهد و چنین وانمود کند که باعطش شدید و علاقه وافری خواهان چنان مطالبی است ...» 21

8.سوال پرسیدن

دانشجو، با برخورداري از روحيه تواضع و كنار گذاشتنِ غرور، آنچه را نمي‏داند بايد بپرسد و مشكلات درسي خود را با استاد در ميان بگذارد. اگر كسي غرور و تكبر داشته باشد، راه فهم و علم را به روي خود مي‏بندد و «پرسيدن» ـ كه اعتراف ضمني به ندانستن است ـ براي او دشوار مي‏شود.

پرسش، «كليد گنجينه دانش» است. اين حكمت، در كلمات پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است: «العلمُ خزائن و مفتاحُها السؤال.»22

گاهي هم شرم و خجالت مانع پرسيدن مي‏شود. امام باقر عليه‏السلام فرمود: «بپرس و از پرسيدن روي بر نگردان و خجالت نكش، چرا كه اين دانش را هر كس تكبّر يا خجالت داشته باشد، نمي‏آموزد.»23

 

پرسش چراغی در دست برای عبور از کوچه های تاریک نادانی تا رسیدن به صبح روشن دانایی است. این اعتبار تا بدانجا رسیده است که منزلت آدمیان را به پرسش هایی که در دل و دیده اش موج می زند می دانند نه فقط پاسخ هایی که در ذهن دارد! حمکت مشهور « علاج دانایی پرسش است » جای بسی تامل دارد.

واژه ی « علاج » در این حدیث به معنای راه چاره است . بدین مفهوم که چاره ی دانایی پرسش است . باید « پرسید » تا به کامروایی « دانستن » رسید. برابرآن که بگوییم علاج یا راه چاره رسیدن به قله ی دانش تحقیق و پژوهش است هرچند پرسش خود پله ی اول هر تحقیق وپژوهش است . پیامبر عزیز اسلام (ص ) می فرمایند : « دانش خزینه هایی دارد که پرسش کلیدشان می باشد.پس بپرسید تا خدا بر شما رحمت کند; زیرا او چهار کس را در این باره پاداش می دهد : پرسش گر آموزگار شنونده و دوستدارآن ها » 24

در این روایت آن چه زیاد جلب توجه می کند در کنار هم نهاده شدن شان پرسشگر با معلم و متعلم است .

خوب پرسيدن

پيامبر خدا(ص ) : خوب پرسيدن نيمى از دانش است .

امام على (ع ) : هر كه خوب سؤال كند دانا شود , هر كه دانا باشد خوب سؤال كند.

هرگاه پرسشى كردى براى دانا شدن بپرس و به منظور خطا گرفتن سؤال نكن , زيرا نادانى كه در پى آموختن باشد چون عالم است و عالمى كه در بيراهه قدم نهد مانند جاهل است .

در پـاسـخ بـه مـردى كـه از آن حـضـرت سـؤال مـشـكـل سـازى پـرسيد , فرمود : به قصد ياد گـرفتن بپرس نه براى آزردن و خطا گرفتن , زيرا جاهلى كه درصدد آموختن باشد همانند عالم است وعالمى كه در بيراهه قدم نهد همچون جاهلى است كه به قصد خطاگرفتن مى پرسد.

ازاز اينيشتن نقل است كه گفته است : «طرح مساله اغلب مهم تر از حل مساله است زيرا حل مساله ممكن است صرفاً در محدوده مهارتهاي تجربي و اندوخته هاي قبلي باشد اما طرح مسائل جديد مستلزم قابليت هاي جديد ذهن از ديدگاهي جديد است كه همه آنها متضمن ذهني خلاق و مبين پيشرفت واقعي علم است.»

9.یادداشت برداری

اگر علم را ثبت و ضبط و يادداشت نكنيم، فراموش مي‏شود. به حافظه هم چندان نمي‏توان تكيه كرد. بسياري افراد توفيق علمي خود را مديون يادداشت‏هاي خويشند. حضرت رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: علم را به قيد و بند بكشيد (قيّدوا العلم). پرسيدند: به بند كشيدن علم چگونه است؟ فرمود: «كتابَتُهُ؛ با نوشتن آن.»25

امام حسن مجتبي عليه‏السلام فرزندان و برادر زادگان خود را گرد آورد و به آنان فرمود: شما كوچك‏هاي قومي هستيد و اميد است كه بزرگ‏هاي قوم ديگر شويد، پس دانش بياموزيد. هر كس از شما نتوانست علم را حفظ كند و به خاطر بسپارد، آن را بنويسد و در خانه‏اش بگذارد.26

. امام صادق عليه‏السلام نيز فرمود: «اكتبوا، فإنّكم لا تحفظون حتّي تكتبوا؛ بنويسيد، شما آموخته‏هاي خود را حفظ نمي‏كنيد تا آن كه بنويسيد.» 27

 يادداشت برداري از درس‏ها، آموخته‏ها و شنيده‏ها، يكي از رموز موفقيّت در علم اموزی است. بسياري نيازمند دفترها و جزوه‏هاي هم كلاسي‏هاي خويشند، چرا كه خود ننوشته‏اند و از «يادداشت» بهره نگرفته‏اند.

به پيشنهاد هاي زير فكر كنيد و سيستم يادداشت برداري خود را بهبود بخشيد.

1- فعالانه به درس گوش دهيد, اگر ممكن است قبل از نوشتن فكر كنيد ولي مراقب باشيد از يادداشت برداري عقب نمانيد.

2- ذهن خود را نسبت به مطالبي كه با آن مخالفيد باز بگذاريد, اجازه ندهيد بحث كردن در يادداشت برداري شما مداخله كند.

3-  اگر پرسش مربوط به موضوع برايتان طرح شده, آن را بپرسيد.  

4-     سعي نكنيد از تمام مطالب استاد يادداشت برداريد. اين كار در وهله اول غير ممكن و در وهله دوم غير ضروري است زيرا تمام مطالب از اهميت يكساني برخوردار نيستند. بيشتر وقت خود را صرف گوش دادن و يادداشت برداري از نكات مهم و اصلي كنيد. اگر شما با حداكثر سرعتتان يادداشت برداريد, شنونده خوبي نخواهيد بود. گر چه گاهي نوشتن از انديشيدن مهم تر است.  

5-     در پي سر نخ هاي نكات مهم باشيد, يعني تكرار نكات تاكيدي, تغيير در آهنگ صدا, فهرست كردن نكات مهم و غيره.  

6)    يادداشتهاي اصلي خود را به صورت روشن و خوانا بنويسيد تا براي خودتان قابل خواندن باشد ولي هر كجا كه توانستيد از علايم اختصاري ابداعي خودتان استفاده كنيد.

 

10.تمرین و تکرار

تاثیر تمرین و تکرار در کل فرایند یادگیری و حیطه‌های مختلف آن بویژه در حیطه روانی - حرکتی ، انکار ناپذیر است. همه این ضرب‌المثل قدیمی " کار نیکو کردن از پر کردن است"را شنیده‌اند و واقفند که بازی روی یخ یا رانندگی فقط در نتیجه تمرین و تکرار یاد گرفته می‌شود. و اگر تکرار نشوند، دیر یا زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد.

 

ولی این نکته نیز غیر قابل انکار است که کیفیت اجرای تمرین ، مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتار دارد.. از همین رو ، تمرین و تکرار موثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد، از جمله اینکه باید منظم و مرتب و طول دوره‌های آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد.

اگر شاگرد در اوضاع و احوال ساختگی و غیر طبیعی تمرین کند، مطلع شود. زیرا اطلاع از پیشرفت ، او را به کوشش وا می‌دارد. تمرین نباید بیش از حد طولانی و خستگی‌آور باشد. هر گاه عملی به طور سریع و متوالی تکرار شود ، اغلب موجب کاهش کارایی تمرین می‌شود. به این معنی که شخص در انجام دادن آن عمل به تدریج کندتر و ضعیفتر می‌شود، تا اینکه سرانجام از انجام دادن آن سرباز می‌زند. در واقع خستگی یادگیری را کاهش می‌دهد

 

11.نشست وبرخاست با افراد اهل علم وفهم

رسول خدا فرمود: حواريين به عيسي عليه السلام گفتند: يا رسول الله با چه كس بنشينيم. فرمود:با كسي كه ديدارش شما را بياد خدا اندازد، و سخنش دانش شما را زياد كند، و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.»

درجای دیگر فرمود:«همنشيني با اهل علم شرف دنيا و آخرت است. »

همچنین فرمودند:«اف بر مردمي كه خود را در هر روز جمعه[حداقل هفته يي يك روز] براي امر دينش[خود را] آماده نكند تا به اين وسيله تجديد عهد كند و از دينش سوال كند. »

امام علی - علیه السلام - فرمود: یك ساعت در محضر علماء نشستن ـ كه انسان

را به مبدأ و معاد آشنا سازند ـ از هزار سال عبادت نزد خداوند محبوب تر خواهد بود.

توجّه و نگاه به عالِم از إعتكاف و یك سال عبادت ـ مستحبّی ـ در خانه خدا بهتر

است. زیارت و دیدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف كعبه محبوب تر

خواهد بود، و نیز افضل از هفتاد حجّ و عمره قبول شده می باشد. همچنین خداوند او را

هفتاد مرحله ترفیعِ درجه می دهد و رحمت و بركت خود را بر او نازل می گرداند، و

ملائكه شهادت می دهند به این كه او اهل بهشت است.28.

 

12.عبادت

خوب است دانشجو از عبادت و پرورش روح در فراگیری دانش هم بهره گیرد، یعنی همواره از عامل اثر گذار ورای طبیعت غافل نباشد و بداند كه او بی استعانت از خالق خود قادر نخواهد بود قدمی بردارد. گویند، هرگاه ابوعلی سینا، فیلسوف بزرگ جهان اسلام در امری راه صواب را نمی یافت و در كار خود حیران و سرگشته می شد، به مسجد محل پیوند روح محدود بشر به وجود نامحدود ربوبی درآمد و از آن عالم علی الاطلاق طلب ره گشایی می كرد، آنگاه با راه حل به منزل باز می گشت. بنابراین لازم است كه محصلان به دانش اندك خویش مغرور نشوند و بدانند كه دانش بشر از آغاز آفرینش تا پایان دنیا نسبت به علم و دانش علیم حكیم، تنها اندكی است

در هر حال، دانشجو باید بجز تلاش و كوشش علمی، بخشی از وقت خویش را صرف ارتباط با خدا، مناجات، استغفار و انجام درست تكالیف شرعی كند.

خلاصه ترك گناه راز بزرگ توفیق است. دانشجو باید سخت از گناه پرهیز كند و بداند كه گاه یك گناه ساده برای همیشه او را از تحصیل دانش، باز می دارد، نیز باید این مسئله كمرشكن را بفهمد كه گناه شخص دانا و دانشمند به آسانی آمرزیده نمی شود. این امر به ویژه برای طالب علم، بسیار اهمیت دارد. امام صادق (ع) می فرماید: «ای حفص! هفتاد گناه از انسان جاهل آمرزیده می شود، بی آنكه گناهی از دانشمند بخشیده شود.»28

 

13. به دنبال علم حقیقی بودن

علم فقط علومی که در دانشگاهها می اموزیم نیست بلکه علم حقیقی ان است که باعث نجات ،رستگاری و خوشبختی انسان شود.برای رسیدن به علم حقیقی که ضامن خیر وسعادت دنیوی واخروی انسان باشد صرف مطالعه وتحقیق کافی نیست  و راه دستیابی به ان هم متفاوت می باشد

امام صادق(ع) در حديثی  خطاب به شخصی به نام عنوان بصری علم حقیقی وراه رسیدن به ان را اینگونه توصیف  می فرمایند  : علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ فقط‌ نوری‌ است‌ ‌ كه‌ در دل‌ كسی كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی ‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌؛ و بواسطة‌ عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.در توضیح این سه راه دستیابی به علم حقیقی باید گفت علم حقیقی در عبودیت ،عمل به علم ،واز خدا خواستن است

 

 

راه اول: علم وعبوديت را در وجود خودت بیاب

امام صادق (ع) گام اول در یافتن علم حقیقی را در بندگی خدا می داندو اما «حقیقت بندگى خدا چیست؟» . امام(ع) در پاسخ به سه نکته اشاره مى‏کند:

1 . بنده خدا در آنچه خداوند به او ارزانى فرموده، احساس مالکیت ندارد. بندگان حقیقى، مال را از آن خدا مى‏دانند و آن را در جایى که او فرموده است به مصرف مى‏رسانند.  2 . او براى خود تدبیر نمى‏کند.

3 . همه کارهاى چنین بنده‏اى در محدوده امر و نهى خداوند است.

انسان با شناخت خداوند، شناخت خود و شناخت رابطه بين خود و خدا، مي تواند حقيقت بندگي (عبوديت) خدا را درك كند؛ زيرا نفس انسان آفريده خدا و خدا آفريننده اوست، او مملوك خدا و خدا مالك اوست، و خداوند نگهبان و مراقب اوست، و يقين به همه اين نكات همان عبوديت است] هنگا مي كه انسان حقيقت عبوديت را با درك رابطه خود و خدا دريابد، حقايقي را كه بر اين بندگي مترتب مي شود نيز به همان وضوح و شفافيت درك خواهد كرد.

 

اين حقايق دو جنبه دارند: يكي اينكه آدمي تمام آنها را براي خدا به انجام برساند، و ديگر اينكه بدون اجازه خدا هيچ كدام از اين حقايق را براي غير خدا به كار نبندد:كساني كه...از او پروا دارند و از هيچ كس جز خداوند پروا ندارند.29

انسان براي درك اين حقايق و معارف، تمام اين حقايق را در كتاب نفس مي خواند

راه دوم: علم جويي با به كاربستن ان

علم و عمل دارای رابطه تنگاتنگ با یكدیگر هستند، علم مقدمه عمل صحیح و شایسته است و «عمل» موجب بهره‌برداری از عمل، ‌برداشت ثمره آن و گشوده شدن درهای دیگری از حكمت به روی انسان خواهد بود. به فرموده رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ : «من عملَ بما علمَ ورثهُ الله عِلمَ ما لم یعلم»30

هر كس به آنچه می‌داند عمل كند خداوند او را وارث آنچه نمی‌داند خواهد گردانید. كنایه از این كه نادانسته‌ها برایش آشكار می‌شود و خداوند درهای حكمت را بر قلب او می‌گشاید. وباز می فرمایند كه‌ ايمانِ كامل‌ از عمل‌ متولّد است‌. پس‌ كسيكه‌ طالب‌ ايمان‌ اكبر باشد بايد آنرا از عمل‌ طلب‌ كند

از امام باقر(ع) هم روايت شده است:هر كس براي خدا به علم خود عمل كند، خداوند ندانسته هايش را به او مي آموزد.31

از امام صادق(ع) روايت شده است:علم با عمل همراه است؛ پس هر كس بداند به كار مي بندد و هر كس به كار ببندد مي داند.32

در روايتي از پيامبر اكرم(ص) وارد شده است:حضرت موسي خضر پيامبر را ملاقات كرد و به او گفت: به من توصيه اي كن.

خضر گفت: دلت را با تقوا پوشش ده تا به علم برسي.33

امام باقر(ع) به سعد الخير نوشت:بسم الله الرحمن الرحيم امّا بعد، تو را به تقوا و پرهيزگاري سفارش مي كنم كه در آن سلامتي از تلف، و سود و بهره مندي در قيامت است. خداوند عزوجل خطراتي را كه به عقل بشر خطور نمي كند به واسطه تقوا از وي دور مي سازد و كوري چشم باطن و ناداني را از وي برطرف مي نمايد.34

 

تقوا قلب انسان را براي دريافت حكمت از سوي خدا مي گشايد. او، خود، فرموده است:اي مؤمنان، اگر از خداوند پروا كنيد، براي شما (پديده اي) جدا كننده حق از باطل پديد آورد و سيئات شما را بزدايد.35

 

 راه سوم: در علم حقیقی (دعا و درخواست از خدا)

امام صادق در این روایت به عنوان بصرى مى‏فرماید: «از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.»

بر اساس این روایت، دانش نورى است که خداوند آن را در دل هر کس که هدایتش را بخواهد قرار مى‏دهد. این نور  همان شناخت و معرفت است پس اگر انسانى شعله‏اى از این نور بخواهد، راهى جز درخواست از خدا ندارد؛ زیرا این نور جز نزد خدا در جاى دیگرى یافت نمى‏شود. ناگفته نماند که خواستن از خدا با سعى و کوشش منافاتى ندارد؛ زیرا هر پیروزى نیز بدون شک از جانب خداوند است، او، خود، فرموده است:و پیروزى جز از سوى خداوند نیست36

در زبان و ادبیات عربى، نفى و استثنا انحصار را مى‏رساند، ولى خداوند در عین حال به ما مى‏آموزد که براى به دست آوردن پیروزى باید به فراهم آوردن اسباب و لوازم آن بپردازیم.

خداوند فرموده است:و در برابر آنان هر نیرویى که مى‏توانید فراهم آورید.37.

آرى، آمادگى و تهیه لوازم کارزار، منافاتى با یقین به این که پیروزى از آن خداست ندارد.

علم (معرفت) نیز از جانب خداست و این نیز منافاتى با کوشش در راه آموختن و فراگیرى دانش از دانشمندان نخواهد داشت.

نبایدها در علم اموزی واخلاق دانشجویی

1ـ سهل انگاری و انجام کار را به فردا انداختن

فرصت اموختن علم همیشگی نیست پس ان را مغتنم بشمارید

كسي كه از مرگ غافل است و خبر ندارد كه ضمانتي در زنده ماندن او نيست، هميشه فردا فردا مي‏كند و همه كارها را به آينده موكول مي‏نمايد. اين امر باعث مي‏شود كه قدر و قيمت وقت را نشناسد ودر آينده ـ اگر زنده باشد ـ حسرت جانكاه تضييع آن را بچشد. البته ممكن است كه مرگ چنين شخصي زود برسد و ميان او وخواسته‏ها و آرزوهايش براي هميشه فاصله بيندازد.

 

رسول خدا«صلي‏الله‏عليه‏و‏آله » فرمود: چه بسيارند كساني كه روز خود را به پايان نمي‏برند و چه بسيارند كساني كه منتظرفردايي هستند كه هيچگاه بدان نمي‏رسند.» 38

 علي« عليه‏السلام »فرموده است: «آنكه مراقب اَجَل خودباشد، فرصتها را غنيمت شمارد.»39

2ـ بازي و سرگرمي

دانشجو نباید وقت خود را صرف بازی و سرگرمی های بیهوده و باطل کند.البته منظور بازیهای بی ارزش است  نه ورزشهای مفید که بسیار لازم هستند

در اسلام يكي از عوامل ضايع كردن وقت، لهو و لعب و پرداختن به امور بي‏فايده است.

حضرت علي«عليه‏السلام » فرمود: «بازي بدترين چيزي است كه عمر را ضايع مي‏كند.»40

و«عمر خود را در لهويات و بازيها مگذران تا در آخرت اميدت قطع نگردد.» 41

3ـاشتغال به كارهاي غير مهم

انسان وبويژه دانشجو بايد در انجام كارهااولويت را رعايت كند. از طرفي در اين دنيا آنقدر كار مهم و اساسي هست كه انسان به كارهاي كم فايده نپردازد.مثلا" در زمان تحصيل كتابهاي مهم،بسيار است و دانشجو نبايد وقت خودرا صرف كتابهاي كم محتوا كند. علي«عليه‏السلام »فرموده است: «هر كه به كار غير مهم بپردازد، از كار مهمتر بازمي‏ماند.»42

 

4ـ بي‏نظمي و عدم توجه به استعداد

دانشجو بايد براي تمام كارهاي علمي و غيرعلمي خود، برنامه ريزي كند. گاه كسي از استعداد و توانايي و علاقه و... برخوردار است امّا به خاطرنداشتن برنامه در زندگي، هيچگاه موفق نمي‏شود.

«استعداد» نيز امر مهمي است. دانشجو بايد با توجه به استعداد وتوانايي خود كاري را انجام دهد. گاه دانشجويي وقت گران خود را بر روي يكرشته، يك كتاب و... صرف مي‏كند امّا به خاطر ناهمگوني استعداد، از عهده آن برنمي‏آيد و عمرش را ضايع مي‏گرداند.

5- جدال و ستيزه جوئى در بحث

پرسشهائى كه دانشجو مطرح مى سازند نبايد به منظور آزار رساندن و وانمود ساختن عجز و ناتوانى و طعنه زدن به شخصيت علمى طرف باشد؛ بلكه بايد به صورت پرسش شاگرد باشد كه براى خدا از معلم - به منظور فراگيرى و كسب اطلاع - سؤ ال مى كند.. با چنين شرائطى است كه هدف عالى تعليم و تعلم ، پديدار شده و شجره علم ، رشد خود را آغاز نموده و نهال آن بارور مى گردد.

 

اما اگر هدف پرسش كننده صرفا عبارت از خودنمائى و ستيزه جوئى باشد و بخواهد از راه سؤ ال پيچ كردن ، غلبه و پيروزى خويش و از بكارافتادن طرف را به رخ ديگران بكشد، اين روش و چنين هدف گيرى ها در جان و دل انسان نيروهاى پست و فرومايه و عادات پليدى را به ثمر مى رساند،

علاوه بر اينكه مراء و جدال ، موجب فرومايگى روح و جلب خشم الهى مى گردد، مفاسد و معاصى متعدد ديگرى را براى انسان به ارمغان مى آورد كه اين معاصى و مفاسد عبارتند از: آزار رساندن به طرف ، نادان و بيسواد قلمداد كردن او، خدشه دار ساختن او، خودستائى ، پاكيزه انگارى خويشتن ، و امثال آنها از رفتارها و حالاتى كه از گناهان گرانبار و از عيوبى به شمار مى آيند كه در سنت و راه و رسم دين مقدس اسلام به سختى از آنها نهى شده است . (غائله سوء و نتايج شوم پرسشهاى ستيزه آميز و عارى از هدف الهى و علمى ، به همين جا ختم نمى شود؛ بلكه ) از رهگذر آن ، زندگانى انسان دستخوش پريشانى و اضطراب مى گردد؛ زيرا اگر تو با فرد سفيه و نابخرد - به منظور خودنمائى - به جدال و ستيز برخيزى ، رفتار سفيهانه او، ترا مى آزارد. و اگر با فرد صبور و بردبار و دورانديش بستيزى ، ترا از خويش مى راند و نسبت به تو كينه به دل مى گيرد.

6ـ بی توجهی به مراقبت از جسم و جان

اگر دانشجويي در خوردن و خوابيدن، بر خورد با ديگران وهر رفتار شخصي ديگر، موازين درست ومتعادل را رعايت نكند، دچار نارسايي روحي يا جسمي مي‏گردد. مثلا" اگرپرخوري كند يا غذاي ناسالم بخورد،بيمار مي‏شود و بايد وقت زيادي را صرف دارو و درمان كند و اي بسا از درس خودباز مي‏ماند. اگر به روان خود نيز اهميت ندهد، همين گونه در سختي مي‏افتد.

دانشجو بايد بداند چه وقت درس بخواندومطالعه كند؟ چه وقت استراحت كند و يابخوابد؟ چه وقت غذا بخورد؟ چه وقت از استاد بپرسد؟ چه وقت تشكيل خانوادهبدهد؟ و چه وقت.... اين امور و دهها امورديگر را بايد به موقع انجام دهد تا هيچ فرصتي از دست نرود.

دانشجو بايد بداند اگر به بهداشت روحي و رواني و نيز بهداشت جسمي او اندك لطمه‏اي وارد آيد خيلي زود اثر وانعكاس آن به درس مي‏رسد و از ادامه تحصيل باز مي‏ماند. در اينجا ابتدادرباره، بهداشت رواني و سپس درباره بهداشت جسمي، قدري سخن مي‏گوييم.

روح و روان انسان، همانند بدن به چيزهايي نياز دارد. دانشجو تنها بارواني سالم، آسوده و آرام و با طراوتقادر به تحصيل است. از اين رو بايد از هرگونه عملي كه سلامت رواني او را تهديدمي‏كند، بپرهيزد. رفتارهاي ناهنجاررواني غالبا بر اثر عدم رعايت احكام اسلامي پديد مي‏آيد. اگر عواطف انساني مهار نشوند، بهداشت رواني به خطرمي‏افتد. در دعاي هشتم صحيفه سجاديه مي‏خوانيم:

 

«پروردگارا! پناه مي‏برم به تو از هيجان حرص و شدت خشم وتسلط غضب و كمي صبر و پيروي از هواي نفسيا تمايلات.»

اين صفتها و ديگرعواطف، در روان انسان اثر بسزا دارند.البته ، مهم‏ترين عامل بهداشت روان، تصحيح اعتقاد وانگيزه تحصيل است. اگر دانشجو انگيزه  مادي نداشته باشد و هدف او از كسب دانش،تنها جلب خشنودي خداوند و نيز خدمت به خلق او باشد، هميشه آرام است و اينآرامش، زاييده اعتقاد صحيح و ذكرخداست.

دانشجويي كه به نيازهاي روحي خود و فضايل اخلاقي مطابق با فطرت آدمي پاسخ ندهد و در مسير خودسازي نباشد به خاطر بي‏ايماني و بي‏اعتقادي همواره در هيجان و اضطراب و تشويش است. درمقابل، توكل بر خدا و ايمان به او ازمهم‏ترين عناصر آرام بخش روان به شمارمي‏روند.

اعتقاد به خدا باعث مي‏شوددانشجو از صفات رذيله چون: حسد، حرص وطمع، غيبت، سخن‏چيني، بدگويي، شهوتمداري، پرخوري، پرخوابي، پر گويي و... كه مهم‏ترين عوامل عدم تعادل رواني شمرده مي‏شوند، بپرهيزد.

افرادي كه به احكام اسلام پايبند هستند، غالبا دچاربيماريهاي عصبي و رواني نمي‏شوند چراكه «با ياد خدا دلها آرام مي‏گيرد.»43

بهداشت جسمي نيز اگر چه به درجه اهميت سلامت روان نمي‏رسد،ليكن خود، عامل اساسي و يكي از عوامل بهداشت رواني است. گفته‏اند: عقل سالم در بدن سالم است.

اين عبارت كه مضمون يك روايت است، سخن بجا و استواري است،زيرا كسي كه تني سالم نداشته باشد،نمي‏تواند از حقوق خود و ديگران دفاع كند و حقوق الهي را ادا كند. چنين شخصي قادر به تحصيل دانش و پرورش عقلي نيزنخواهد بود.

 در دين اسلام همه چيز برپايه پيشگيري بنيان نهاده شده اسلام معتقد است كه شخص بايد از خوردن شراب، گوشت خوك و... پرهيز كند.

دانشجو بايد براي آنكه تني سالم داشته باشد و بيماري، ميان او و درس فاصله نشود، احكام شخصي اسلام را به دقت فراگيرد و عملي سازد.

از ميان رفتارهاي شخصي دانشجو كه در بهداشت جسم وروح او نقش اساسي دارد، به خواب و خوراك اشاره مي‏كنيم:

1ـ دانشجو بايد درغذاي خود به دقت بنگرد، بكوشد كه دربهداشت تغذيه چند امر را رعايت كند:

از پرخوري بپرهيزد. امام محمد باقر«عليه‏السلام » مي‏فرمايد: نزد خداوندهيچ چيز مبغوض‏تر از شكم پُر نيست.44

مهم‏ترين نتيجه پرخوري، تهديدسلامت جسمي و رواني است. اين امر باعث مي‏شودقوه درك شخص بخوبي فعاليت نكند. لقمان حكيم درباره تأثير پرخوري بر عقل و هوش به فرزندش چنين سفارش مي‏كند: «فرزندم اگر شكم انسان پر شود، انديشه‏اش مي‏خوابد.» 45

پس اگر دانشجو بخواهددرس را نيك بفهمد بايد از پرخوري بشدت پرهيز كند.

دانشجو بايد زمان خوردن را به درستي بشناسد و براي لذت، غذانخورد بلكه براي تقويت جسم بخورد وبياشامد. به تعبير قرآن كريم:«كلوامن الطيبات و اعملوا صالحا»46

 ازغذاهاي حلال بخوريد و عمل صالح انجام دهيد!

آداب غذا خوردن را رعايت كند. پيش از غذا، دست خود رابشويد و اگر مي‏تواند وضو بگيرد، درآغاز غذا ذكر خدا بگويد، بر زمين بنشيندو با دست راست بخورد، لقمه‏هاي كوچك بردارد، تا گرسنه نشده غذا نخورد و پيش از آنكه سير شود، دست از غذا خوردن بكشد.

بكوشد به كيفيت غذا بينديشد نه كميت آن، از اين رو سعي كند از غذاهاي سنگين، پرچربي و گوشتهاي قرمز كمترمصرف كند، زيرا غذاي سنگين مانع درك صحيح دانش مي‏گردد و قدرت حافظه را بشدت ضعيف مي‏گرداند.

 

2ـ طالب دانش بايدخواب خود را متعادل گرداند و آداب اسلامي خواب را به درستي انجام دهد.البته نبايد بدون ممارست، آنقدر ازخواب خود بكاهد كه قواي بدن او تعادل خود را از دست دهند و اين امر مانع كسب دانش و درك صحيح او گردد. ولي بكوشد كه به حد نياز اكتفا كند. پيش از خوابيدن،مسواك بزند، وضو بگيرد، با ذكر خدا به بستر برود و از شب زنده داري غفلت نورزد.دانشجو بايد بداند كه كثرت خواب، باعث سنگدلي، كند هوشي و بيماري جسم مي‏شود.

منابع وارجاعات

1 ) زمر، آيه9

2) طلاق، آيه12

3) علق، آيه 4و 5

4) ترجمه و شرح نهج البلاغه، انتشارات فیض الاسلام، ج2،  ص1139

5) شرح نهج البلاغه حکمت 77، ص1122 

6) اصول کافی، انتشارات علمیة اسلامیة، باب صفة العلم و فضله، ج1، حدیث8، ص40

7) اخلاق نبوي- تهيه كننده مركز بررسي و تحقيقات واحد آموزش عقيدتي سياسي سپاه پاسداران   انقلاب اسلامي-  چاپ دوم- بهار 1372

8) الكافی»،‌ج 2، ص 134

9 )  غررالحكم، ج2،ص 525

10) امالي مفيد، ص 117

11) آداب تعليم و تعلم در اسلام، ص 334

12) بحارالانوار، ج1، ص 224

13) مستدرك الوسائل، ج 12 ص 157

14) غررالحكم، ج2، ص 441

15) الحياة، ج 1، ص 308. 12

16) الحياة، ج 1، ص 308.

17) منیه المرید ص 230

18 ) انعام ایه  46

19 ) بحارالانوار، ج‏2، ص‏63

20) آداب تعلیم و تعلم در اسلام، سید محمد باقر حجتی،، ص‏334

21) آداب تعلیم و تعلم در اسلام، سید محمد باقر حجتی،، ص‏348

22) ) تحف  العقول ص51

23) علل الشرائع، ص 606

24) بحارالانوار، ج‏2، ص‏63

25) تحف العقول، ص 36.

26) العلم و الحكمه في الكتاب و السنه، ص 240

27) اصول كافي، ج 1، ص 52.

28)بحارالأنوار، ج 1، ص 205، ح 33»

28) اصول کافی  ج 1، ص 47

29) احزاب، آيه 39

30) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 40، ص 128، بیروت، 1403 ق.

31) بحارالانوار، ج 78، ص 189

32) بحارالأنوار، ج 2، ص 40

33) بحارالأنوار ج 1، ص 226

34) الكافي، ج 8، ص 52

35) سوره انفال، آيه 29

36) سوره آل عمران، آیه 126

37) سوره انفال، آیه 60

38) امالي طوسي، ج2، ص 139

39) غررالحكم، ج 5، ص 295

40) غررالحكم ج 4، ص 174

41) غررالحكم ج 6، ص 314

42) غررالحكم ج 4،ص174

43) رعد، آيه 28

44) الكافي، ج 6، ص 269

45) المحجةالبيضاء، ج 5، ص 151

46) مؤمنون،آيه51

 

آداب واخلاق سخن وگفتگو

 

  آداب واخلاق سخن وگفتگو

 انسان برای برآوردن نیازها وانتقال افکار واندیشه ها ، احساسات و عواطف خود از زبان استفاده می کند.زبان وگفتگو برای بیان واظهار اهداف فوق الذکر  دچار خطا ، کج تابی و اشکال می شود  واز اینجا ست که  برای سخن گفتن و اظها ر کردن خواسته ها ونیازها به شیوه های صحیح اخلاقی و اداب سخن گفتن محتاج هستیم .

سخن گفتن انسان با دیگران در قالب های مختلف صورت  می گیرد گاهی خبری را نقل می کند گاهی آرزویی را بیان می کند  گاهی اعتراض و ایرادی را مطرح می کند گاهی امر و نهی می نماید که هر یک از قالب های مذکور آداب وآفاتی دارند  که گوینده نسبت بدانها باید آگاهی داشته باشد وتا بتواند خواسته و منظور خود را به طور صحیح به مخاطب و شنونده منتقل نموده ودر او اثر گذار باشد بدو ن اینکه آثار مخربی به دنبال داشته باشد  در اینجا مهمترین آداب اخلاقی سخن وگفتگورا در چهار قالب متداول بازگو می نماییم .

الف :اداب اخلاقی سخن در هنگام خبر دادن

1- راستکویی         

2-به موقع گویی

3- به جا گویی

4. تحسین وتمجید

5. تقدیر وتشکر

 

ب: اداب اخلاقی سخن در هنگام بیان آرزوها و خواسته ها

ج: اداب اخلاقی سخن در هنگام انتقاد واعتراض

د: اداب اخلاقی سخن در هنگام امر ونهی

آداب اخلاقی عمومی زبان وسخن

از آنجا که بیشترین بخش بر خورد و معاشرت انسانها در قالب سخن و توسط زبان انجام می گیرد قران مجید به مسلمانان دستور می دهد: قولوا للناس حسنا ( بقره: ۸۹) با مردم به نیکی سخن بگویید.

از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه «و قولوا للناس حسنا» (با مردم نيكوسخن بگوييد) نقل شده كه فرمود: «يعنى با همه مردم، چه مؤمن چه مخالف(خودى و بيگانه). اما رفتار با مؤمنان، همراه با چهره گشاده باشد و اما با مخالفان، گفتارى مداراتى باشد، تا آنان را هم به ايمان (و خط فكرى) خويش جذب كنيد، چرا كه خيلى با كمترين از اينها مى‏توان شر آنان را از خود و از برادران ايمانى‏باز داشت.» ( بحارالانوار، ج‏72، ص‏401)

امام على عليه السلام مى‏فرمايد:كسى كه ، با شخصى كه چاره و گريزى از مدارا كردن بااو نیست ، مدارا نكند حكيم و فرزانه نيست. (ميزان‏الحكمه، ج‏3، ص‏239.)

حكمت‏بودن «مدارا با مردم‏» را در سخن ديگرى، حضرت على عليه السلام چنين بيان فرموده است:

«راس الحكمة مداراة الناس.» (غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج‏4، ص‏52).

نشان دادن سازگارى و خوشرفتارى، حتى كينه‏ها را هم ميزدايد وبه جاى آن دوستى و علاقه مى‏آورد. باز هم از حضرت امير عليه السلام بشنويم‏كه مى‏فرمايد:

«دار الناس تستمتع باخائهم و القهم بالبشر تمت اضغانهم‏»; (همان، ص‏16)

با مردم مدار كن، تا از برادرى آنان بهره‏مند شوى و با آنان با روى‏گشاده ملاقات كن، تا كينه‏هايشان بميرد

 

در اسلام باب وسیعی برای این مسأله گشوده شده، از جمله اینكه: تا سخن گفتن ضرورتی نداشته باشد سكوت از آن بهتر است. چنانكه امام صادق (ع) می فرمایند: السكوت راحه للعقل؛ سكوت مایه آرامش فكر است.[ وسائل الشیعه: 8 / 532.]

و در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ آمده است من علامات الفقه: العلم و الحلم و الصمت، ان الصمت باب من ابواب الحكمه؛ از نشانه های فهم و عقل، داشتن آگاهی و بردباری و سكوت است، سكوت دری از درهای حكمت است.[ وسائل الشیعه: 8 / 532.]

البته در روایات دیگر تأكید شده است، در مواردی كه سخن گفتن لازم است مؤمن باید هرگز سكوت نكند پیامبران به سخن گفتن دعوت شدند نه به سكوت، وسیله رسیدن به بهشت و رهایی از دوزخ، سخن گفتن به موقع است.[ وسائل الشیعه: 8 / 532.]

زبان یا منشأ سی گناه كبیره

علمای اخلاق گفته اند: زبان پربركت ترین عضو بدن، و مؤثرترین وسیله طاعت و هدایت و اصلاح است،‌ و در عین حال خطرناكترین و پرگناه ترین عضو بدن محسوب می شود، تا آنجا كه حدود سی گناه كبیره از همین عضو كوچك صادر می گردد.[ غزالی در احیاء العلوم بیست گناه كبیره یا انحراف را كه از زبان سر می زند برشمرده است]

پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرمایند: لا یستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه و لایستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه؛ ایمان هیچ بنده ای از بندگان خدا به راستی نمی گراید مگر اینكه قلبش مستقیم گردد، و قلبش مستقیم نمی شود مگر اینكه زبانش درست شود.[ بحارالانوار: 71 / 78.]

و در حدیث دیگری از همان حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ آمده است: المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده؛ مسلمان كسی است كه مسلمانان از دست و زبان او آسوده باشند.[ اصول كافی، جلد 2، باب المؤمن و علاماته و صفاته.]

جالب اینكه در حدیث دیگری از امام سجاد ـ علیه السلام ـ آمده است كه زبان هر انسانی همه روز صبح از اعضای دیگر احوالپرسی می كند و می گوید: كیف اصبحتم؟! چگونه صبح كردید؟ همه آنها در پاسخ این اظهار محبت زبان می گویند: بخیر ان تركتنا؛ حال ما خوب است اگر تو بگذاری! سپس اضافه می كنند: تو را به خدا سوگند ما را رعایت كن، انما نثاب بك و نعاقب بك؛ ما به وسیله تو ثواب می بینیم و یا مجازات می شویم.[ بحارالانوار: 71 / 278.]

موعظه همیشگی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ

در زمینه مسئولیت زبان روایات بسیار است كه همگی حاكی از اهمیت فوق العاده نقش زبان و اصلاح آن در اصلاح اخلاق و تهذیب نفوس انسانی است، و به همین دلیل در حدیثی می خوانیم: ما جلس رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ علی هذا المنبر قط الا تلا هذه الایه: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا؛ هرگز پیامبر بر منبرش ننشست مگر اینكه این آیه را تلاوت فرمود: ای كسانی كه ایمان آورده اید تقوای الهی را پیشه كنید و سخن حق و درست بگوئید.[ تفسیر المیزان: 16 / 376).]

در حدیثی از پیغمبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می خوانیم:‌خداوند متعال به فرزندان آدم می گوید: یابن آدم! ان نازعك لسانك فیما حرمت علیك فقد اعنتك علیه بطبقتین فاطبق، و ان نازعك بصرك الی بعض ما حرمت علیك فقد اعنتك علیه بطبقتین فاطبق...؛

ای فرزند آدم! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام كند، من دو لب را برای جلوگیری از آن در اختیار تو قرار داده‌ ام، لب را فرو بند، و اگر چشمت بخواهد تو را به سوی حرام ببرد من پلكها را در اختیار تو قرار داده ام، آنها را فرو بند!...[ نور الثقلین: 5 / 581.]

این داستان نیز از لقمان معروف است،‌ در آن هنگام كه به صورت برده ای برای آقایش كار می كرد، روزی به او گفت: گوسفندی برای من ذبح كن و دو عضو كه بهترین اعضای آنست برای من بیاور.

او گوسفندی را ذبح كرد و زبان و دل آن را برای وی آورد.

چند روز دیگر همین دستور را به او داد منتها گفت، دو عضو كه بدترین اعضای آن است برای من بیاور لقمان بار دیگر گوسفندی را ذبح كرد و همان زبان و دل را برای او آورد، او تعجب كرد و از این ماجرا سؤال كرد، لقمان در پاسخ گفت: قلب و زبان اگر پاك باشند از هر چیز بهترند، و اگر ناپاك شوند از همه چیز خبیثتر و بدتر![ تفسیر بیضاوی و ثعلبی]

 

آداب اخلاقی سخن در هنگام انتقاد واعتراض

آداب اخلاق ایراد گرفتن وانتقاد کردن از دیگران

لازمه یادگیری وعلم آموزی، گفتگو ،انتقاد کردن و انتقاد شنیدن است

درروابط اجتماعی بین انسانهادمواردی پیش می اید  که رفتار وگفتار اطرافیان خوشایند نیست ویا احتمالا از دیدما اشتباه است  در اینجا  است  که مایل هستیم گفتار ورفتار  طرف مقابل را اصلاح کنیم  توانایی  بر این کار  نیازمند مهارت خاصی است  که بتوانیم  فردرا متوجه اشتباهش نماییم بدون آنکه اوراناراحت کنیم در غیر این صورت وقتی کسی از ما انتقاد می کند آزرده می شویم وقتی هم که قصد داریم از کسی انتقاد کنیم از ترس اینکه طرف مقابل از ما ازرده شود  از انتقاد کردن وحتی  امربه معروف ونهی از منکر  منصرف می شویم  در حالیکه  پیشرفت هر انسانی  در سایه  نقد شدن ونقد کردن وبقا و ثبات  زندگی اجتماعی  با امر به معروف ونهی از منکر است.

 

کلمه انتقاد از ریشه نقد کردن و در فارسی معادل آشکار و پدیدار کردن است.در اصطلاح این کلمه چندین کاربرد دارد.معنای مشهور و متداول آن در بین عامه مردم ایراد و اشکال گرفتن به گفتار و رفتار دیگران مردم  معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي  به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خودداري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد « معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت:  «انتقاد اظهارنظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است. در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.

 

  ،اما در معنای علمی انتقاد ،یعنی آشکار کردن و بازگو کردن زوایا و نکات مهم در یک سخن یا نوشتار یا رفتار .به تعبیر دیگر  انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي.

 

 آنچه که معمولاً ازکلمه  انتقاد کردن رایج است،بیشتر به معنای نقاط ضعف و عیب یک موضوع را بیان کردن است.به طور کلی نویسندگان و اهل قلم  نقد و انتقاد را به سه صورت تعبیر کرده اند :

 

١- بیان نقاط قوت ،خوب وزیبای یک موضوع و نپرداختن به اشکالات و معایب آن

 

٢- بیان نقاط ضعف ، بد و زشت یک موضوع بدون پرداختن به محاسن و جنبه های مثبت آن

 

٣- بیان نقاط قوت و ضعف یک موضوع به قصد اصلاح اشکالات و معایب آن

 

مهمترین مسأله در نقد و انتقاد اصلاح کردن است و انتقاد زمانی ارزش دارد که بوسیله آن بتوانیم  گفتار و رفتار کسی را اصلاح کنیم.

 

انتقاد شنیدن ذاتاً تلخ و گزنده است و مانند داروی تلخی است که به مذاق شخص ناگوار و از طرف دیگر لازم و ضروری است. از زاویه دیگر انتقاد کردن آسان و انتقاد شنیدن سخت است، ولی اگر دقت کنیم انتقاد صحیح کردن نیز سخت است و نیاز به مهارتهای خاصی دارد که اگر افراد این مهارتها را ندانند، عملاً انتقاد آنها نه تنها اثر سازنده ندارد ،بلکه باعث موضع گرفتن ،کینه  و دشمنی بین افراد می شود.

 

بخش زیادی از کدورت ها و نارضایتی بین افراد خانواده ، دوستان ، همکاران وهمسایگان ناشی از ایراد وانتقادی است که از یکدیگر می گیرند،در حالی که اگر افراد شیوه درست انتقاد و ایراد گرفتن را بدانند، این کدورت ها و دشمنی ها بوجود نمی آید.

 

اگر بپذیریم شنیدن انتقاد مانند خوردن داروی تلخ است، آنگاه باید همان کاری را کرد که داروسازان می کنند، داروسازان داروهای تلخ را در لایه ای از مواد شیرین قرار می دهند تا تلخی آن کمتر در کام بیمار ریخته شده و اثرگذارشود.

در این بخش سعی می کنیم پاره ای از مهمترین  شرایط تاثیر گذار در یک انتقاد را بازگو نماییم.

 یک انتقاد صحیح بایستی شرایط زیر را داشته باشد تا بتواند ضمن آنکه تأثیر گذار است، سبب ناراحتی و نارضایتی طرف مقابل  هم نشود :

١- قبل از انتقاد کردن و بیان اشکالات گفتار و رفتار طرف مقابل ، ابتدا مختصری از محاسن ، خوبیها و توانمندیهای او سخن بگوئید، این کار باعث می شود فرد احساس کند شما دوست او هستیدو دشمنی ندارید.ودر نتیجه حاضر به شنیدن سخن شما خواهد بود .

٢- مختصری از زمان هایی که خودتان خطا یا اشتباهی کرده اید سخن بگوئید تا طرف مقابل احساس نکند قصد شما از انتقاد کردن اثبات برتری خود و ضعف طرف مقابل است.سخن گفتن از اشتباهات خود زمینه پذیرش را در طرف مقابل ایجاد می کند.

3. وقتی می خواهید خطا و اشکال طرف مقابل را بگوئید دقت کنید، خطا و اشتباه را بطور مستقیم بازگو نکنید، بلکه این کار را غیر مستقیم انجام دهید.مثلاً بصورت سؤال مطرح کنیم که آیا از نظر شما این سخن یا عمل چگونه است، خوب یا بد؟

4-موضوعی را که می خواهید از آن انتقاد کنیم تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.

٥- اجازه ندهيد گفته هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد

٦- مستقیم دستور ندهید و برای اصلاح سخن یا رفتار مورد نقد به صورت دستوری تحکم  نکنید ، بلکه سخن یا رفتار درست را پیشنهاد بدهید.

٧- خیلی دقت کنید هنگام انتقاد کردن و ایراد گرفتن ، موضوع و سخن معیوب را مورد انتقاد قرار دهید و از بد بودن آن سخن بگوئید و هیچگاه صفت بد یا زشت یا غلط را به شخصیت خود فرد نسبت ندهید ، در واقع کار بد وناشایست را سرزنش کنید نه شخصیت خود فرد را.

واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.

0-    ٩- اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است انتقاد در مورد مسائل غیر قابل تغییر بی تاثیر است، بنابراین اگر می‌دانید تاثیر ندارد انتقاد لازم نیست.

١٠- حساس باشید که هنگام انتقاد کردن هدف خود را گم نکنید هدف تأثیر گذاری و اصلاح کردن است. پس موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني یا بحث و جدل بیهوده تبديل نكنيد، ، در این مسیر ممکن است طرف مقابل با ابراز نارضایتی و توجیه کردن سخن خود ناخودآگاه ما را به موضع جدل  بکشد و در این جریان هدف اصلی فراموش شود و گفتگو به مسیر غلط کشیده شود.در اینجاست که شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند

11- اطمینان حاصل کنید که شخص خطاکار اصرار بر ادامه کار خطا ی خود دارد، پس اگر معلوم شود، یا احتمال صحیح بدهید  که خطاکار بنای ترک خطا را دارد و دوباره تکرار نمی‌کند، یا موفق به تکرار نمی‌شود،انتقاد ضروری نیست

١2- خطا و اشتباه طرف مقابل را بگونه ای مورد انتقاد قرار دهیم که آن را قابل اصلاح وجبران  نشان دهیم ، افراط در انتقاد کردن می تواند به جایی برسد که همه راهها را برای جبران خطا و اشتباه مسدود نشان دهد وفرد مرتکب خطا از اصلاح خطای خود ناامید ومایوس شود .

١3- برای متقاعد کردن خطا کار بودن طرف مقابل یا غلط بودن سخن و رفتار او از برچسب زدن به او خودداری کنید، مثلاً بکار بردن عباراتی مانند : <<تو همیشه خطا می کنی>> <<توهیچ وقت دقت نمی کنی>> <<توآدم سهل انگاری هستی>> ، تأثیر گذاری انتقاد را به صفر می رساند.

14- بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند: «مي دانم که به من اين اجازه را مي دهيد که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود». در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد

١5- از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظاير آن بپرهيزيد

 

١6- اگر نتيجه مثبت  انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين واز اینکه به سخنان شما گوش کرده است تشکر  كنيد

 

 

 

 

 بحث وجدل بیهوده نکنید.

گاهی اوقات هنگام انتقاد، گفتگو به بحث وجدل کشیده می شود در اینجا است که باید گفتگو را قطع کنیم.

قران کریم می فرماید:  فلاتنازعوا فتفشلواوتذهبوا ریحکم "بگومگوها را كنار بگذاريد تا سست‌ و بي‌احترام‌ نشويد" )انفال: 46 )

و از خدا و فرستادهِ‌ او فرمان‌ بريد و باهم‌ نزاع‌ و ستيزه‌ مكنيد كه‌ سست‌ و بيمناك‌ مي‌گرديد و تسلط‌ و حكومتتان‌ از ميان‌ مي‌رود و نسيم‌ پيروزي‌ بر شما نمي‌وزد؛ و شكيبايي‌ كنيد كه‌ همانا خدا با شكيبايان‌ است

خداوند امر فرموده‌ است‌ تا همگي‌ به‌ ريسمان‌ محكم‌ او، كه‌ در ميان‌ بندگانش‌ قرار داده‌ و همان‌ بندگي‌ و عبوديت‌ است، چنگ‌ زنيم‌ و متفرق‌ نشويم و به‌ گِردِ نعمت‌ اسلام‌ و برادري‌ ايماني‌ جمع‌ شويم.

‌منازعات‌ و اختلافات‌ همواره‌ زاييدهِ‌ اخلاق‌ بد و پست‌ است؛ خودخواهي، انحصارطلبي، منفعت‌پرستي، خودبرتربيني، حرص، كينه، حسد ومانند اين‌ها سرچشمهِ‌ نزاع‌ است‌ و سرانجامِ آن‌ها سستي‌ بنيادهاي‌ اجتماعي‌ و عقب‌افتادگيِ اجتماعي‌ و بي‌شخصيت‌ شدن‌ نزاع‌كننده‌ است. قرآن‌ با نهي‌ از نزاع‌ در حقيقت‌ از ريشه‌هاي‌ آن‌ نهي‌ كرده‌ است. انسان‌ فطرتاً دوستدار آن‌ است‌ كه‌ ديگران‌ حريم‌ او را حفظ‌ و رعايت‌ كنند. خداوند از اين‌ گرايش‌ ذاتي‌ او براي‌ اصلاحش‌ بهره‌ جسته‌ و فرموده‌ است: اگر خواهان‌ عزت‌ و قوت‌ و شوكت‌ و دولت‌ خويش‌ايد، منازعات‌ و اختلافات‌ را كنار بگذاريد. البته‌ فلسفهِ‌ بسياري‌ از توصيه‌هاي‌ اخلاقي‌ اسلام، مانند گشاده‌رويي‌ و محبت‌ و رحمت‌ و خصوصاً نرمي‌ و مدارا و حلم‌ و بردباري‌ و صبر و بدي‌ را با نيكي‌ پاسخ‌ دادن، در واقع‌ از ميان‌ برداشتن‌ اختلاف‌ها و ايجاد راءفت‌ و دوستي‌ و مهرباني‌ و اتحاد است

احـاديـث متواترى از پيامبر گرامى (ص ) و ائمه اهل بيت (ع ) وارد شده كه مردم را به ترك جدال و كشمكش تشويق مى كند و نتايج بد وعواقب وخيم آن را كه موجب زيانهاى بزرگ و ايجاد كينه و دشمنى در دلهاست توضيح مى دهد.

پيامبر خدا(ص ) بر ما وارد شد در حالى كه ما بايكديگر در مـجـادله بوديم , آن حضرت در خشم شد و فرمود: جدال را كه خيرش اندك است رها سازيد و كـشـمـكـش را كـه سـودش نـاچيز است ترك كنيد چه آن دشمنى را درميان برادران و دوستان برمى انگيزد. نـيـز: بـا بـرادر (ديـنـى ) خـود مـجـادلـه و شـوخـى مـكـن و بـه او وعـده اى مـده كـه در آن تخلف كنى.

نيزفرمودند : جدال راترك كنيد چه حكمتى از آن فهميده نمى شود و از فتنه آن ايمنى نيست.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : چون کسی را دوست می داری ، با او مجادله مکن و رقیبش مشو وبر او برتری مجوی و از کسی درباره اش چیزی مپرس ، زیرا بسا که از دشمنش بپرسی و او (به دروغ) چیزی بگوید که سزاوارش نیست و بدین سان میان شما جدایی اندازد .  نهج الفصاحه- حدیث شماره 141

 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : از خیر بگویید تا بهره مند شوید و از شر هیچ مگویید تا سالم مانید . 

نهج الفصاحه- حدیث شماره 2102

باز  فرمودند : خداوند مرا برنینگیخته است که خرده بگیرم و اشکال بتراشم ، بلکه مرا برانگیخته است که به مردمان دانش بیاموزم و آسان گیرم .  نهج الفصاحه - حدیث شماره 725 

 از میان شما کسی بهتر است که نه دنیا را برای آخرت رها کند و نه آخرت را برای دنیا واگذارد تا به هر دو دست یابد دنیا راه رسیدن به آخرت است . سربار مردمان مباشید .  نهج الفصاحه - حدیث شماره 2393 

اامام علی (ع)و درود خدا بر او،‌ فرمود: هر كس از آبروي خود بيمناك است، از جدال بپرهيزد. (حكمت 362)

هيچ بنده اى حقيقت ايمانش را كامل نمى گرداند مگر آنگاه كه جدال را ترك كند هرچند بر حق باشد.

از جـدال و دشـمنى بپرهيزيد چه آن دلها را نسبت به دوستان بيمار مى كند و نفاق درآنها مى روياند.

 امـيـرمـؤمـنـان (ع ) در وصـيت خود به كميل بن زياد نخعى فرموده است : اى كميل از مجادله و كشمكش بپرهيز چه تو با اين عمل بى خردان را بر خود مى شورانى.

امام علي (ع):نسبت به مردم، زياد خرده¬گيرى نكنيد، و قدر خود را با كناره¬گيرى از كارهاى پست بالا بريد

امام حسن (ع):معرفت و كمال ديانت مسلمان، تركِ كلام بىفايده و كم جدل كردن، و حلم و صبر و خوشخويى اوست

امام حسن (ع):از رياكارى بپرهيز كه عملت را از بين برد و از جدال بپرهيز كه هلاكت گرداند. و از خصومتها و دشمنيها بپرهيز كه تو را از خدا دور كند

امام حسين (ع ) فرموده است : با افراد بردبار و اشخاص بى خرد مجادله مكن چه بردبار باتو دشمن مى شود و بى خرد تو را نابود مى كند.

 امـام صـادق (ع ) فـرموده است : با افراد بربار و اشخاص بى خرد جدال مكن چه بردبار با تودشمن مى شود و بى خرد به تو آزار مى رساند. بـه مؤمن طاق وصيت فرمود كه : اى پسر نعمان اگر مى خواهى دوستى تو با برادر دينيت صاف و پيوسته از تيرگى مصون باشد با او شوخى و جدال و مخاصمه و فخر فروشى مكن.

امـام هـادى (ع ) فـرمـوده اسـت : جـدال دوسـتـيـهـاى كهن را تباه مى كند, و پيوندهاى محكم رامـى گـسـلـد, و كـمـتـريـن چـيـزى كـه در آن اسـت غـلـبـه جـويى است و آن اساس از هم گسيختگى است

امام عسكرى (ع ) فرموده است : ستيز مكن تا وقار تو از ميان برود.

‌امام‌ رضا نيز فرمودند:بحث‌هاي‌ خصومت‌آميز دوستي‌هاي‌ كهن‌ را از ميان‌ مي‌برد و پيوندهاي‌ محكم‌ را مي‌گشايد و كم‌ترين‌ ضرر اين‌ بحث‌ها آن‌ است‌ كه‌ هر يك‌ از دو طرف‌ مي‌خواهد بر ديگري‌ غلبه‌ كند و همين‌ خود مايهِ‌ اصلي‌ جدايي‌ و پراكندگي‌ است

اگر ميخواهيد ديگران همانطور كه شما دوست داريد فكر كنند و آن كاري را كه ميخواهيد انجام دهند، يادتان باشد، از طريق بحث كردن اين كار را نكنيد. زيرا در بحث برنده نميشويد.

از بحث فرار كنيد، همانطور كه از زلزله ومار زنگي فرار ميكنيد.

يادتان باشد آدمي كه برخلاف ميلش متقاعد ميشود، همچنان بر عقيدة قبلي اش استوار است.

پيامبر اكرم (ص) ميفرمايند: نخستين چيزي كه پروردگارم مرا از آن نهي فرمود: منازعه كردن ( بحث بيهوده ) با مردم است.

اما چگونه می توان مانع از بروز بحث وجدل بیهوده شد؟روشی  براي جايگزيني كاري كه هيچ نتيجه اي جز خرابكاري ندارد: ( بحث بيهوده )

الف) بدانيد كه بحث نتيجة سوءتفاهم است. و سوءتفاهم را با بحث كردن نميتوان از بين برد. درمان سوءتفاهم تدبير، صداقت، آشتي و اشتياق براي درك ديدگاه طرف مقابل است.

ب) بحث منجر به نفرت ميشود. نفرت را با نفرت نميتوان از بين برد. بلكه درمان آن عشق و محبت است.

فضاي بحث فضاي التهاب و تشنج است. براي كاهش تشنج پيشنهادهاي زير را عمل كنيد تا گفتگوي شما تبديل به بحث نشود و نتيجه بدهد:

1. به مخالفت خوش آمد بگوييد. و ذهنيت خود را از اينكه مخالفت يعني دشمني تغيير دهيد. زيرا در بسياري از موارد مخالفت باعث پيشرفت و ترقي و جلوگيري از اشتباهاتي ميشود كه منجر به خسارت ميگردد. يادتان باشد هميشه بادبادك با جريان باد مخالف بالا ميرود. اگر ميخواهيد پيشرفت كنيد، به مخالف و مخالفان خود خوش¬آمد بگوييد.واجازه بدهید باشما مخا لفت کنند

2.  به اولين فرمانهاي غريزي خود توجه و اعتماد نكنيد.

3.  خودتان را كنترل كنيد. يادتان نرود يك انسان را با ميزان چيزي كه عصباني¬اش ميكند ارزيابي ميكنند.

4. اول گوش كنيد. به مخالفان خود فرصت حرف زدن بدهيد. بگذاريد حرفشان تمام شود. مقاومت، دفاع يا دعوا نكنيد. اين كارها فقط باعث مخالفت بيشتري ميشود.

5.   دنبال زمينه هاي توافق بگرديد.موضوع را از جایی که اتفاق نظر دارید شروع کنید .واز طرف مقابلتان تایید بگیرید

صادق باشيد و اگر اشتباه كرديد عذرخواهي كنيد.

آن گاه كه حق بر شما آشكار گردد ، خشمگين مشويد(امام رضا  ع )

6.  قول بدهيد كه درباره نظر و عقيده مخالفان خود فكر و مطالعه ميكنيد و اين كار را واقعاً بكنيد. زيرا ممكن است حق با مخالف شما باشد.

7. از مخالفان خود براي توجهشان صميمانه تشكر كنيد.

8. قضاوت، تصميم و عمل كردن را به تأخير بياندازيد.

امام حسن (ع):هر يك از دو نفرى كه ميان آنها نزاعى واقع شود و يكى از آن دو رضايت ديگرى را بجويد، سبقت گيرنده، اهل بهشت خواهد بود. گردد و عقلش را مصون نگاه می دارد.53

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اخلاق انتقادپذيري

ضرورت انتقاد پذيرى

يكي از رموز موفقيت هاي فردی و اجتماعی انسان در هر زمینه ایی داشتن ظرفیت انتقاد پذیری است 

انتقادپذيري و  نرنجيدن از انتقاد نشانه رشد روحی، معنوي واخلاقی است و هركس خداي حكيم خير او را بخواهد انتقادپذير مي گردد..

هر انسانی نيازمند خيرخواهي نصيحت و انتقاد ديگران است . ارتباطات و تعاملات انسانها بايد براساس نصيحت و خيرخواهي براي يكديگر استوار گردد. اشتباه وگناه در گفتار و رفتار هر انسانی راه پيدا مي كند بنابر اين انتقادگري و انتقادپذيري از احتياجات انسانها براي اصلاح گفتار و رفتار در راه رشد وتکامل  است .

امام هادي عليه السلام فرموده اند :. عتاب و انتقاد كليد گفتگو است و عتاب بهتر از كينه بردل گرفتن است .

 گرچه عتاب و سرزنش و ملامت باعث گفتگو و بگومگو و جدال است اما بهتر از نگفتن و به دل بردن و كينه ورزي است . بنابر اين نبايد از عتاب و سرزنش بجا و مناسب روي برگرداند و آن رابه دل برد زيرا به حقد و كينه و عقده هاي متراكم تبديل مي گردد و سرانجام به انفجار مي رسد.

امام جواد عليه السلام فرموده اند :. مومن نيازمند سه خصلت است : توفيق الهي و واعظ دروني و قبول و پذيرش سخن از كسي كه او را نصيحت مي نمايد. براساس اين حديث شريف هر انسانی محتاج نصيحت پذيري است . انتقادپذيري مومنان سفارش بزرگان دين و مذهب است . هيچ كس نبايد خود را از نصيحت و انتقاد بي نياز بداند. زيرا انتقادپذيري از نيازهاي اساسي هر انسانی در راه كمال است

پس انتقاد لازم است و اگر بخواهيم انتقاد را تشبیه كنيم مي توانيم بگوييم كسي كه از ما انتقاد مي كند مانند آيينه است که معایب و ایرادهای  ما را نشان می دهد

دلایل انتقاد گریزی

هیچ کس از انتقاد خوشش نمی آید ما دوست داریم باور کنیم هر کاری که می کنیم درست است حتی اگر خلاف آن انجام شده باشد وقتی ما اشتباهی را انجام می دهیم آن را توجیه می کنیم تا کسی متوجه نشود اما دیگران متوجه می شوند و گاهی این اشتباها ت را گوشزد می کنند دلایل این مساله را در موارد زیر می توان جستجو کرد

1- تجربه كودكی

واكنش ما به انتقاد بستگی به تجربه ای دارد كه درگذشته نزدیك یا بسیاردور(به طورمثال درزمان كودكی) كسب كرده ایم. تجربه كودكی ماازانتقاد وطریقه رفتاروالدین با ما نقشی بسیارمهم دربرخوردمان با انتقاددربزرگسالی دارد. براثربینشی كه ماازگذشته داریم اكنون دربرابرانتقادی كه ازما می شود، واكنش نشان می دهیم ویا انتقاد متقابل می كنیم. چراافراد دربرابرانتقاد معمولا واكنش غیرمعمول نشان می دهند؟

چرا افراد حتی دربرابرانتقادهایی كه گاهی خودشان برآنها واقف هستند، عكس العمل منفی یا نا مناسب نشان می دهند؟ برای چند لحظه، فكركنید وتجاربی كه ازانتقادهای گذشته درذهنتان برجای مانده است، به خصوص آنهایی كه به دوران كودكی شما مربوط می شود، مروركنید. ببینید آن را با كدام یك ازاین موارد مترادف می بینید، چون ازتاریكی می ترسیدید وحاضرنشدید درتاریكی ظاهرشوید، بچه ترسووبزدل لقب گرفتید؛ وقتی كاری را به خوبی انجام ندادید، دست وپاچلفتی خطاب شدید؛ برای آنكه لباستان را كثیف كردید به سختی سرزنش شدید؛ وهزاران مثال دیگر.

2- بر چسب زدنها

یكی ازعناصراصلی وهمگانی انتقاد ،القاب وبر چسب ها  است. كمترپدروماردی به این اصل مهم توجه می كنند كه آنها باید ازرفتارفرزندشان انتقاد كنند. ولی شخصت او رازیرسوال نبرند. بنابراین، خاطره هایی كه ازانتقادهای گذشته به یاد داریم ودرذهن ما باقی مانده است، عناوین ناخوشایند ی است كه به ما لقب داده اند. تومایه دردسرهستی، توآدم حقه بازی هستی، توهیچ وقت به پای خواهرت نمی رسی، توبه جایی نخواهی رسید وغیره . جمله هایی ازاین قبیل بدین معنا نیست كه شما كاراشتباهی انجام داده ویا حرف ناپسندی زده اید، بلكه این باور را القا می كند كه شما نادان، احمق وبد هستید.

3- احساس طردشدگی

 آنچه ما را  نسبت به انتقاد حساس كرده ومی كند، احساس طردشدگی است. وقتی كسی ازماانتقاد می كند،آن رابرخوردی دوستانه كه هدفش منافع ماست؛ به شمارنمی آوریم؛ بلكه به حساب مخالفت شخص، تنبیه، بی محبتی وگاهی نفی كردن كامل خود می گذاریم. ما تقریبا حق داریم كه انتقاد راامری منفی وغیردوستانه تلقی كنیم.

تجارب كودكی همواره به ما آموخته اند كه انتقاد راطرد شدن تلقی كنیم واین باوربا حوادثی كه پس ازآن درزندگی ما رخ داده، تقویت شده است. ما آموخته ایم به منتقدان خود شك كنیم. همیشه جمله ای راپیش بینی می كنیم. همیشه تصورمی كنیم، باید دربرابرانتقاد كننده ازخود دفاع كنیم. ازاین رو، همین كه احساس می كنیم كسی ازما انتقاد دارد، حالت تدافعی به خود می گیریم. گاهی براین گمانیم كه ممكن است طرف مقابل قصد برتری طلبی داشته باشد وبخواهد برتری خودرابه نحوی به ما ثابت كند. بنابراین، چنین می نماید كه با قبول انتقاد آنان ما(( بازنده)) وآنها (( برنده)) خواهند شد. به همین دلیل است كه انتقاد، همچون زمین مین گذاری شده محیطی حساس واحتیاط آمیزاست.

4-     حب نفس :

‏از دلایل انتقاد گریزی  اعتقاد به درستی افکار و اندیشه خود و نادرستی افکار دیگران است

انسان گاهى به خاطر «حب نفس‏»، يا عيوب خود را نمى‏بيند ونمى‏فهمد، يا حاضر نيست‏خود را داراى عيب و نقص بداند، از اين رو، نقد و تذكر ديگران را هم بر غرض‏ورزى و دشمنى حمل مى‏كند.

5-  احساس ضعف:

 تا زماني كه انسان  در حال ضعف باشد وقتی  كسي كه از او انتقاد كند ، نمي تواند تحمل كند  زیرا کسی كه ضعيف باشد ،انتقاد كننده را دشمن خود مي پندارد.

6- پایین بودن اعتماد به نفس :

افرادی که اعتماد به نفس پاييني دارند از انتقاد فرار مي كنند،‌از كوره درمي روند ،‌پرخاش می کنندوناسزا می گویند کسی كه اعتماد به نفس بالا دارد از انتقاد نمي ترسد وبر عکس کسی كه اعتماد به نفس پايينی دارد ازانتقاد مي ترسد واز ترس واقعيت هاي اطراف خود(از جمله همین انتقاد) را بیش از حد بزرگ می کند

7-   شك و ترديددر  حسن‏نيت انتقاد کننده :

  گاهى ممكن است در حسن‏نيت و خيرخواهى و نظر دوستانه‏كسى شك و ترديد داشته باشيم و در نتيجه به آنچه كه نقد مى‏كند، توجهى نكنيم 

8-     تكبر و خودخواهى: 

 تكبر و خودخواهى، جلوه‏هاى گوناگون دارد. يكى هم غرور درمقابل «نقد» است. از آن طرف، «نقدناپذيرى‏»، نشانه نوعى‏غرور و تكبر و عامل در جا زدن در ورطه بديها و كاستيهاست. گاهى‏ناب‏ترين موعظه‏ها و تذكرها هم، وقتى به دلهاى داراى كبر مى‏رسد، با«عدم پذيرش‏» مواجه مى‏گردد و انسان را محروم مى‏سازد. به تعبيرزيباى اميرالمؤمنين عليه السلام:

ميان شما و پند، حجاب و پرده‏اى از غرور افكنده شده است.

آينه چون عيب تو بنمود راست *** خود شكن، آيينه شكستن خطاست

راه کار های انتقادپذیری

1- هرگز مقابل به مثل نکنیم

گرچه ممكن است تذكر و انتقاد ، در ذائقه ما تلخ آيد، ولى‏تلخى نقد و تذكر، به مراتب سودمندتر از شيرينى چاپلوسى و نيرنگ وفريب است. انتقاد ناراحت کننده است اگر سه نکته را به خاطر داشته باشیم از تلخی انتقاد کاسته می شود. الف- هرگز مقابل به مثل نکنیم این فقط ضعف اعتماد به نفس مارا نشان می دهد و در ضمن طغیان های احساسی بندرت مشکلی را حل می کند وبلکه وضع را بدتر می کند.ب- اگر انتقاد را بیش از یک بار شنیدید حتماً آن را جدی بگیرید. ج- منافع انتقاد را در نظر بگیرید آیا شخصی که از شما انتقاد کرده به دنبال چیز دیگری است.

از امام باقر عليه السلام روايت است:از كسى پيروى كن كه از روى خيرخواهى و نصيحت، تو رامى‏گرياند، ولى پيرو كسى مباش كه تو را مى‏خنداند، در حالى كه نسبت‏به تو فريبكارى مى‏كند!

 2- به انتقاد گوش دهیم وآن راسبك سنگین كنیم. هیچ لزومی ندارد زود به دست وپا بیفتیم وناامیدانه بكوشیم ازخود آدمی جدید وبی نقص بسازیم. ازطرفی نیازی هم به این نیست كه نصایح دیگران را به كلی نشنیده بگیریم. ما می توانیم ازدیدگاه ها ی اطرافیان، صرفنظرازرابطه ای كه با آنان داریم، چیزهای زیادی بیاموزیم.

3- شخصیت ما زیر سوال نرفته است

 به جای احساس درماندگی این واقعیت را قبول كنیم كه عیب ونقصی درذات ما وجود ندارد وتنها رفتاری ازما دچارعیب وكاستی است، احساس قدرت می كنیم وانگیزه تغییرسازنده درما افزایش می یابد. انتقاد اگرصریح وروشن باشد، بی شك به تجربه ای قدرت بخش وغنی بدل می شود. واقعیت این است، اگرچه امكان دارد ما تا كنون این موضوع راكشف نكرده باشیم، انتقاد می تواند درنوع خود موهبتی باشد. ما ناگزیربه درك این واقعیت هستیم كه انتقاد الزاما نشانه آن نیست كه دیگری برای ما اهمیتی قایل نیست. بلكه، امكان دارد ناشی ازاحترام یا حس عطوفت یا تمایل طرف مقابل به برقراری ارتباط باما وناشی ازاشتیاق اوبه بهبود رابطه وتفهیم وتفاهم عمیق ترباشد. ما می توانیم انتقاد را نشانه احترام محبت آمیزفرد دیگری به خودمان درقالب شخصیتی كه درحال حاضرهستیم، تلقی كنیم وسپس واكنش مناسب ومنطقی به انتقاد های طرف مقابل  نشان دهیم.

4-   از انتقاد تصویر مثبتی داشته باشیم

بکوشیم از انتقاد تصویر مثبتی داشته باشیم همه ما نقاط آسیب پذیری داریم. بعضی ازكلمات یا عبارت ها آن قدرحساس هستند كه فقط اشاره به آن ممكن است، ما راازدرون متلاشی كند. كلماتی كه موجب رنجش یا احساس شكست یا خشم شدید ما می شود. این كلمات ممكن است اشاره ای به ظاهر، كلیات وجودی، رنگ ، وزن، طرزلباس پوشیدن، اندازه قد، لهجه ویا اشارتی به تاریخچه گذشته ( تحصیلی، خانوادگی، اجتماعی وغیره) ما باشد. امكان دارد اشاره اطرافیان به كفایت ما درزمینه ای خاص مثلا درقالب یك مادر، آشپز، دوست، روشنفكر، راننده وغیره باشد. یا ممكن است كلمه ای خاص نظیر، خودخواه، مایه درد سر، احمق، پرخاشگر، خسیس، سختگیرباشد. كلمه یا عبارت هرچند باشد تاثیرش راروی ما برجای می گذارد. امكان دارد این كلمات تاثیری روی دیگران نداشته باشد. اصلا ممكن است حرف های گفته شده بی معنی باشد ولی برداشتی كه ما ازآن می كنید، روی ما تاثیرمنفی بگذارد. یكی ازراه هایی كه با توسل به آن می توانیم با قاطعیت با این نوع حرف ها برخورد كنیم. این است كه بكوشیم ازحساسیت آنها بكاهیم.

 5- با حسن نیت جنبه منفی انتقاد را پذیرا باشیم.

 برخورد با انتقاد، به این مهارت نیازدارد كه با حسن نیت جنبه منفی انتقاد را پذیرا باشیم. این امرسبب می شود، با انتقاد خصمانه یعنی، انتقادی كه بدعنوان شده وهم با انتقاد سازنده یعنی، انتقادی كه فرد علاقمند به ما مطرح می كند، برخوردی سالم داشته باشیم  یعنی اینكه یاد بگیریم، ( چگونه انتقادی را بپذیریم وبه طرف مقابل حق دهیم))؛ لزومی ندارد خودرا دربرابرمخاطبمان به باد سرزنش ولعن ونفرین بگیریم. كافی است كه صرفا واقعیت موجود درگفتاروی را بپذیریم. دراین صورت، هم حالت دفاعی كمتری به خود می گیرد وهم خودمان راقبول داریم وازخود متنفرنمی شویم. برای نمونه بگوییم: (( بله، قبول دارم، من با بی نظمی آن كارراانجام دادم.))

 6- طرز برخورد منطقی باشد

 دربعضی مواقع، ممكن است با انتقادهایی مواجه شویم كه به نظرمان غیراصولی است ویا اینكه خود مان ازقبل قصد برطرف كردن آن راداشته ایم. دراین گونه مواقع، طرز برخوردما، كه باید منطقی باشد، بسیارمهم است. اگركسی ازما انتقادی كرد، كه ما خودمان هم ازآن خبرداشتیم ودرصدد رفع آن بودیم، می توانیم بگوییم: (( بله، من خیلی پرخاشگرهستم، گاهی برایم مشكل است با قاطعیت عمل كنم. اما سعی دارم روی خودم كاركنم.)) ما احتمالا تا كنون به این موضوع پی برده ایم كه كنارآمدن با بعضی ازجنبه های وجودی مشكل ترازبعضی دیگراست وجنبه هایی وجود دارد كه ما ترجیح می دهیم، هیچ وقت آنها را نبینیم. اینها همان حیطه هایی هستند كه می توان نام آن را، دگمه های متلاشی كننده، گذاشت.

7- خودرا توانمند نماییم

تا زماني كه در حال ضعف باشيم وقتی از ما انتقاد می شود ، نمي توانيم تحمل كنيم تنها راه اين است كه در موضع قدرت باشيم. يعني امتيازي نسبت به ديگران داشته باشيم. اگر كسي از ما انتقاد كرد سريع از آن دشمن نسازیم، زیرا کسی كه ضعيف است  وقتی از او انتقاد شود شخص انتقاد كننده را دشمن خود مي پندارد. يكي از راههاي انتقادپذيري اين است كه شما از لحاظ توانايي دارای اقتدار وتوانمندی باشيم، در این صورت است که مي توانيد تحمل كنيم

 8- خونسردی خود را حفظ کنیم

 هنگامی که کسی از ما انتقاد کرد به جای اینکه  از اوعصبانی شویم ،خونسردی خود را حفظ کنیم به جای اینکه نفسمان به شمارش بیافتد نفس عمیق بکشیم ، به جای اینکه چهره درهم برود لبخند بزنیم ، به جای اینکه از کوره در برویم و سرخ و سفید شویم سعی کنیم براعصاب خود مسلط باشیم

 9- از منتقد خود تشکر کنیم

 با خونسردی به حرف های طرف مقابل خود گوش دهید و اگر انتقاد صحیح بود از او تشکر کرده و اگر نه با او صحبت کرده تا قانع شود

این وظیفه منتقد است که  وقتی اشتباهات مارا می بینند  به ما کمک کند تا در آینده این کارها را تکرارنکنیم

 

روحيه  انتقاد پذيرى

چگونه مي توان روحيه  انتقاد پذيرى را افزايش داد ؟

الف : ضرورت انتقاد پذيرى

يكي از رموز موفقيت هاي فردی و اجتماعی انسان داشتن ظرفیت انتقاد پذیری است  

انتقادپذيري و  نرنجيدن از انتقاد نشانه رشد روحی، معنوي واخلاقی است و هركس خداي حكيم خير او را بخواهد انتقادپذير مي گردد..

هر انسانی نيازمند خيرخواهي نصيحت و انتقاد ديگران است . ارتباطات و تعاملات انسانها بايد براساس نصيحت و خيرخواهي براي يكديگر استوار گردد. اشتباه وگناه در گفتار و رفتار هر انسانی راه پيدا مي كند بنابر اين انتقادگري و انتقادپذيري از احتياجات انسانها براي اصلاح گفتار و رفتار در راه رشد وتکامل  است .

امام هادي عليه السلام فرموده اند :. عتاب و انتقاد كليد گفتگو است و عتاب بهتر از كينه بردل گرفتن است .

 گرچه عتاب و سرزنش و ملامت باعث گفتگو و بگومگو و جدال است اما بهتر از نگفتن و به دل بردن و كينه ورزي است . بنابر اين نبايد از عتاب و سرزنش بجا و مناسب روي برگرداند و آن رابه دل برد زيرا به حقد و كينه و عقده هاي متراكم تبديل مي گردد و سرانجام به انفجار مي رسد.

 امام جواد عليه السلام فرموده اند :. مومن نيازمند سه خصلت است : توفيق الهي و واعظ دروني و قبول و پذيرش سخن از كسي كه او را نصيحت مي نمايد. براساس اين حديث شريف هر انسانی محتاج نصيحت پذيري است . انتقادپذيري مومنان سفارش بزرگان دين و مذهب است . هيچ كس نبايد خود را از نصيحت و انتقاد بي نياز بداند. زيرا انتقادپذيري از نيازهاي اساسي هر انسانی در راه كمال است . نصيحت پذيري عيب شناسي و نشاط و پويايي در جهت رفع عيب ها است و آثار سازنده و سودمند زيادي دارد.

به اين چند جمله دقت كنيد، تا جايگاه نقد و ارزش نقدپذيرى‏روشن‏تر گردد:

«... نقد در هنر، مثل آينه جلوى اتومبيل است. راننده - هنرمند - بايد به كمك‏آن مواظب پشت‏سرش باشد، ولى يكسره در آن نگاه نكند، چرا كه در اين صورت، انحراف از جاده و خطر تصادف، در كمين است.»

«هنر، هواپيماست. هنرمند، خلبان آن و منتقدين، خدمه پرواز.»

«غرور، مثل سوراخ پنهان در بدنه كشتى، مامور غرق كردن تدريجى هنرمنداست.»

«شاعرى كه از منتقدين آثارش قهر كرده است، مثل هواپيمايى است كه‏ارتباطش با برج مراقبت قطع شده است.»

«وقتى لياقت و جربزه شهيد شدن در تو نباشد، شروع مى‏كنى به نقد و ارزيابى‏انگيزه شهدا!»

 

.. پس انتقاد لازم است و اگر بخواهيم انتقاد را تشبیه كنيم مي توانيم بگوييم كسي كه از ما انتقاد مي كند مانند آيينه است که معایب و ایرادهای  ما را نشان می دهد

 

ب: دلایل انتقاد گریزی

1- تجربه كودكی

واكنش ما به انتقاد بستگی به تجربه ای دارد كه درگذشته نزدیك یا بسیاردور(به طورمثال درزمان كودكی) كسب كرده ایم. تجربه كودكی ماازانتقاد وطریقه رفتاروالدین با ما نقشی بسیارمهم دربرخوردمان با انتقاددربزرگسالی دارد. براثربینشی كه ماازگذشته داریم اكنون دربرابرانتقادی كه ازما می شود، واكنش نشان می دهیم ویا انتقاد متقابل می كنیم. چراافراد دربرابرانتقاد معمولا واكنش غیرمعمول نشان می دهند؟

چرا افراد حتی دربرابرانتقادهایی كه گاهی خودشان برآنها واقف هستند، عكس العمل منفی یا نا مناسب نشان می دهند؟ برای چند لحظه، فكركنید وتجاربی كه ازانتقادهای گذشته درذهنتان برجای مانده است، به خصوص آنهایی كه به دوران كودكی شما مربوط می شود، مروركنید. ببینید آن را با كدام یك ازاین موارد مترادف می بینید، چون ازتاریكی می ترسیدید وحاضرنشدید درتاریكی ظاهرشوید، بچه ترسووبزدل لقب گرفتید؛ وقتی كاری را به خوبی انجام ندادید، دست وپاچلفتی خطاب شدید؛ برای آنكه لباستان را كثیف كردید به سختی سرزنش شدید؛ وهزاران مثال دیگر.

2- بر چسب زدنها

یكی ازعناصراصلی وهمگانی انتقاد ،القاب بر چسب ها  است. كمترپدروماردی به این اصل مهم توجه می كنند كه آنها باید ازرفتارفرزندشان انتقاد كنند. ولی شخصت او رازیرسوال نبرند. بنابراین، خاطره هایی كه ازانتقادهای گذشته به یاد داریم ودرذهن ما باقی مانده است، عناوین ناخوشایند ی است كه به ما لقب داده اند. تومایه دردسرهستی، توآدم حقه بازی هستی، توهیچ وقت به پای خواهرت نمی رسی، توبه جایی نخواهی رسید وغیره . جمله هایی ازاین قبیل بدین معنا نیست كه شما كاراشتباهی انجام داده ویا حرف ناپسندی زده اید، بلكه این باور را القا می كند كه شما نادان، احمق وبد هستید.

3- احساس طردشدگی

 آنچه ما را  نسبت به انتقاد حساس كرده ومی كند، احساس طردشدگی است. وقتی كسی ازماانتقاد می كند،آن رابرخوردی دوستانه كه هدفش منافع ماست؛ به شمارنمی آوریم؛ بلكه به حساب مخالفت شخص، تنبیه، بی محبتی وگاهی نفی كردن كامل خود می گذاریم. ما تقریبا حق داریم كه انتقاد راامری منفی وغیردوستانه تلقی كنیم.

تجارب كودكی همواره به ما آموخته اند كه انتقاد راطرد شدن تلقی كنیم واین باوربا حوادثی كه پس ازآن درزندگی ما رخ داده، تقویت شده است. ما آموخته ایم به منتقدان خود شك كنیم. همیشه جمله ای راپیش بینی می كنیم. همیشه تصورمی كنیم، باید دربرابرانتقاد كننده ازخود دفاع كنیم. ازاین رو، همین كه احساس می كنیم كسی ازما انتقاد دارد، حالت تدافعی به خود می گیریم. گاهی براین گمانیم كه ممكن است طرف مقابل قصد برتری طلبی داشته باشد وبخواهد برتری خودرابه نحوی به ما ثابت كند. بنابراین، چنین می نماید كه با قبول انتقاد آنان ما(( بازنده)) وآنها (( برنده)) خواهند شد. به همین دلیل است كه انتقاد، همچون زمین مین گذاری شده محیطی حساس واحتیاط آمیزاست.

4-  حب نفس :‏از دلایل انتقاد گریزی  اعتقاد به درستی افکار و اندیشه خود و نادرستی افکار دیگران است

انسان گاهى به خاطر «حب نفس‏»، يا عيوب خود را نمى‏بيند ونمى‏فهمد، يا حاضر نيست‏خود را داراى عيب و نقص بداند، از اين رو، نقد و تذكر ديگران را هم بر غرض‏ورزى و دشمنى حمل مى‏كند.

 5-  احساس ضعف:  تا زماني كه انسان  در حال ضعف باشد وقتی  كسي كه از او انتقاد كند ، نمي تواند تحمل كند  زیرا کسی كه ضعيف باشد ،انتقاد كننده را دشمن خود مي پندارد.

6- پایین بودن اعتماد به نفس افرادی که اعتماد به نفس پاييني دارند از انتقاد فرار مي كنند،‌از كوره درمي روند ،‌فحاشي مي كنند

7-   شك و ترديددر  حسن‏نيت انتقاد کننده :  گاهى ممكن است در حسن‏نيت و خيرخواهى و نظر دوستانه‏كسى شك و ترديد داشته باشيم و در نتيجه به آنچه كه نقد مى‏كند، توجهى نكنيم 

 8-  تكبر و خودخواهى:   تكبر و خودخواهى، جلوه‏هاى گوناگون دارد. يكى هم غرور درمقابل «نقد» است. از آن طرف، «نقدناپذيرى‏»، نشانه نوعى‏غرور و تكبر و عامل در جا زدن در ورطه بديها و كاستيهاست. گاهى‏ناب‏ترين موعظه‏ها و تذكرها هم، وقتى به دلهاى داراى كبر مى‏رسد، با«عدم پذيرش‏» مواجه مى‏گردد و انسان را محروم مى‏سازد. به تعبيرزيباى اميرالمؤمنين عليه السلام:

ميان شما و پند، حجاب و پرده‏اى از غرور افكنده شده است.

آينه چون عيب تو بنمود راست *** خود شكن، آيينه شكستن خطاست

 ج: راه کار های انتقادپذیری

 1- گرچه ممكن است تذكر و انتقاد ، در ذائقه ما تلخ آيد، ولى‏تلخى نقد و تذكر، به مراتب سودمندتر از شيرينى چاپلوسى و نيرنگ وفريب است.

از امام باقر عليه السلام روايت است:از كسى پيروى كن كه از روى خيرخواهى و نصيحت، تو رامى‏گرياند، ولى پيرو كسى مباش كه تو را مى‏خنداند، در حالى كه نسبت‏به تو فريبكارى مى‏كند!

 2- به انتقاد گوش دهیم وآن راسبك سنگین كنیم. هیچ لزومی ندارد زود به دست وپا بیفتیم وناامیدانه بكوشیم ازخود آدمی جدید وبی نقص بسازیم. ازطرفی نیازی هم به این نیست كه نصایح دیگران را به كلی نشنیده بگیریم. ما می توانیم ازدیدگاه ها ی اطرافیان، صرفنظرازرابطه ای كه با آنان داریم، چیزهای زیادی بیاموزیم.

3- به جای احساس درماندگی این واقعیت را قبول كنیم كه عیب ونقصی درذات ما وجود ندارد وتنها رفتاری ازما دچارعیب وكاستی است، احساس قدرت می كنیم وانگیزه تغییرسازنده درما افزایش می یابد. انتقاد اگرصریح وروشن باشد، بی شك به تجربه ای قدرت بخش وغنی بدل می شود. واقعیت این است، اگرچه امكان دارد ما تا كنون این موضوع راكشف نكرده باشیم، انتقاد می تواند درنوع خود موهبتی باشد. ما ناگزیربه درك این واقعیت هستیم كه انتقاد الزاما نشانه آن نیست كه دیگری برای ما اهمیتی قایل نیست. بلكه، امكان دارد ناشی ازاحترام یا حس عطوفت یا تمایل طرف مقابل به برقراری ارتباط باما وناشی ازاشتیاق اوبه بهبود رابطه وتفهیم وتفاهم عمیق ترباشد. ما می توانیم انتقاد را نشانه احترام محبت آمیزفرد دیگری به خودمان درقالب شخصیتی كه درحال حاضرهستیم، تلقی كنیم وسپس واكنش مناسب ومنطقی به انتقاد های طرف مقابل  نشان دهیم.

 4- بکوشیم از انتقاد تصویر مثبتی داشته باشیم همه ما نقاط آسیب پذیری داریم. بعضی ازكلمات یا عبارت ها آن قدرحساس هستند كه فقط اشاره به آن ممكن است، ما راازدرون متلاشی كند. كلماتی كه موجب رنجش یا احساس شكست یا خشم شدید ما می شود. این كلمات ممكن است اشاره ای به ظاهر، كلیات وجودی، رنگ ، وزن، طرزلباس پوشیدن، اندازه قد، لهجه ویا اشارتی به تاریخچه گذشته ( تحصیلی، خانوادگی، اجتماعی وغیره) ما باشد. امكان دارد اشاره اطرافیان به كفایت ما درزمینه ای خاص مثلا درقالب یك مادر، آشپز، دوست، روشنفكر، راننده وغیره باشد. یا ممكن است كلمه ای خاص نظیر، خودخواه، مایه درد سر، احمق، پرخاشگر، خسیس، سختگیرباشد. كلمه یا عبارت هرچند باشد تاثیرش راروی ما برجای می گذارد. امكان دارد این كلمات تاثیری روی دیگران نداشته باشد. اصلا ممكن است حرف های گفته شده بی معنی باشد ولی برداشتی كه ما ازآن می كنید، روی ما تاثیرمنفی بگذارد. یكی ازراه هایی كه با توسل به آن می توانیم با قاطعیت با این نوع حرف ها برخورد كنیم. این است كه بكوشیم ازحساسیت آنها بكاهیم.

 5- برخورد با انتقاد، به این مهارت نیازدارد كه با حسن نیت جنبه منفی انتقاد را پذیرا باشیم. این امرسبب می شود، با انتقاد خصمانه یعنی، انتقادی كه بدعنوان شده وهم با انتقاد سازنده یعنی، انتقادی كه فرد علاقمند به ما مطرح می كند، برخوردی سالم داشته باشیم  یعنی اینكه یاد بگیریم، ( چگونه انتقادی را بپذیریم وبه طرف مقابل حق دهیم))؛ لزومی ندارد خودرا دربرابرمخاطبمان به باد سرزنش ولعن ونفرین بگیریم. كافی است كه صرفا واقعیت موجود درگفتاروی را بپذیریم. دراین صورت، هم حالت دفاعی كمتری به خود می گیرد وهم خودمان راقبول داریم وازخود متنفرنمی شویم. برای نمونه بگوییم: (( بله، قبول دارم، من با بی نظمی آن كارراانجام دادم.))

6- دربعضی مواقع، ممكن است با انتقادهایی مواجه شویم كه به نظرمان غیراصولی است ویا اینكه خود مان ازقبل قصد برطرف كردن آن راداشته ایم. دراین گونه مواقع، طرز برخوردما، كه باید منطقی باشد، بسیارمهم است. اگركسی ازما انتقادی كرد، كه ما خودمان هم ازآن خبرداشتیم ودرصدد رفع آن بودیم، می توانیم بگوییم: (( بله، من خیلی پرخاشگرهستم، گاهی برایم مشكل است با قاطعیت عمل كنم. اما سعی دارم روی خودم كاركنم.)) ما احتمالا تا كنون به این موضوع پی برده ایم كه كنارآمدن با بعضی ازجنبه های وجودی مشكل ترازبعضی دیگراست وجنبه هایی وجود دارد كه ما ترجیح می دهیم، هیچ وقت آنها را نبینیم. اینها همان حیطه هایی هستند كه می توان نام آن را، دگمه های متلاشی كننده، گذاشت.