راههای خودسازی

 راههای خودسازی از نظر علمای اخلاق اسلامی مراتب و درجاتی دارد. خودسازی از نظر این تئوری پردازان، ابتدائی دارد و انتهائی. ابتدائیترین راه خودسازی ترک محرّمات است، یعنی همت جوان و نوجوان از شکل‏گیری شخصیتی او یعنی ابتدای مرحله تکلیف وارد فاز تشخّص میگردد. گر چه همین علما معتقدند شکل‏گیری سازندگی روح و جسم از مرحله انعقاد نطفه شروع میشود یعنی پدر و مادر باید سعی کنند آنچه غیر خدائی است در تکوین جنین سهیم و دخیل نباشد. دختر باید پدر شایسته‏ای را برای فرزندان آینده‏اش انتخاب نماید و پسر جوان باید تلاش کند مادر شایسته‏ای را در مرحله انتخاب همسر برای فرزندان آینده‏اش گزینش کند.آنگاه با پرهیز از غذای حرام و اعمال غیر اخلاقی ظرف سازندگی فرزندشان را رقم بزنند. بعد از این مرحله که فرزند، یعنی با انتخاب دوستان متدیّن، معلمان متعهد، مطالعه کتب صحیح، رفت و آمد در اماکن مذهبی، حضور در محافل ارزشی، پایه‏ای رشد اخلاقی و خودسازی معنوی را به درستی بنا سازند، از نظر فردی هم با پرسشگری راه چگونه زیستن را بیاموزند. ترک گناه مرحله مهم این خودسازی است، یعنی باید تلاش کنند دل را از هرگونه تمایلات ضد معنوی پاکسازی نمایند. این مرحله را تخلیه دل گویند. آنگاه بسوی شناخت وظایف واجب اقدام نمایند و آنچه در شرع از وظایف بنده نسبت به مولی هست بشناسند، آنگاه در مرحله عمل نسبت به ادای آنها گام‏های محکم خود را بردارند. از معلم اخلاق حضرت امام راحل «ره» در مورد خودسازی دستورالعملی نقل شده است که با اندکی توضیح برای مخاطبین این مقوله عرض میشود. ایشان فرموده‏اند: «انسان باید قلباً مطمئن شود که با گناه دوستیش با خدا قطع میگردد و باید: 1 - نمازها را حتی المقدور اول وقت بجای آورند، زیرا نماز بالاترین فریاد برعلیه شیاطین درونی و بیرونی است. نماز پیوستن به صف حق و تبرّی از جبهه باطل است، هیچکدام از اولیاء خدا بدون اقامه نماز به جایی نرسیده‏اند. 2 - سعی کنند دعاهای هر روز را تلاوت نمایند. 3 - تعقیبات نمازها را فراموش نکنند. 4 - تلاش نمایند نماز شب و سایر نوافل را ولو در ابتدا بصورت مختصر، اقامه نمایند تا در مراحل بعدی برای آنان ملکه شود. 5 - توسل به ذیل عنایت باری تعالی و اقامه دعاها و راز و نیزها را اولویت کار خود قرار دهند. 6 - زیارت امامان و امامزاده‏ها نیز نقش عمده‏ای در خودسازی دارد، بالاخص زیارت عاشورا. 7 - عزاداری و سوگواری برای اهل بیت اکسیر اعظم خودسازی است. 8 - صله‏رحم و سرکشی به بستگان و دعوت از آنان و هدیه دادن به مؤمنین آنان. 9 - ذکر خدا و یاد حضرت سبحان جلّ و علا سرحله عرفان، خداشناسی است که در خودسازی بسیار مؤثر است. 10 - دوری از غافلان و پرهیز از همنشینی با دلهای افسرده و قلوب پژمرده در اثر غفلت . 11 - تلاش برای شناسائی بندگان مطیع حضرت حق و مجالست و مؤانست با هل دل. 12 - شرکت مستمر در نمازهای جمعه و جماعات. 13 - هیچگاه به اعمال خود مغرور نشود بلکه روز به روز بر کمیّت و کیفیّت افعالش محاسبه کند. 14 - در تقرب به خدا چنان حریص باشد که از ارتکاب به مکروهات هم خوف داشته باشد. 15 - خود را همواره در محضر ربّ العالمین ببیند. 16 - یقین کند که همه اعمال روزی مورد سنجش دستگاه کبریایی قرار میگیرد.تلخیص و برگرفته از کتاب چهل حدیث امام خمینی، از صفحه 8 تا 190

راه اول:خواندن کتابهاي اخلاقي يعني صفحه به صفحه کتابهاي اخلاقي را بخوانيم کتبهاي مانند معراج السعاده نوشته ملا احمد نراقي يا جامع اسعادات نوشته ملا مهدي نراقي يا کتاب  قلب سليم از ايت الله دستغيب که در ان ارزش ها و رذيلت هاي اخلاقي را مورد بحث قرار داده

در خالات سيد مهدي بحر العلوم نوشته اند که روزي شاگردانش ديدند که ايشان خوشحال و مسرور به سجده افتادند وقتي سبب را پرسيدند جواب دادند:پس از چهل سال زحمت کشيدن در راه ريشه کني حسادت امروز فهميدم که حسادت ندارم".

از ايت الهه بهجت هم در خواست کردند موعظه کنند و ايشان فرموده بودند:هر شب يک صفحه از معراج السعادت را مطالعه کن!

راه دوم:تفکر. محبت. مخالفت نفس راه دوم  که نزديک ترين راه براي رسيد به همه کمالات  و در نتيجه امده شدن براي ظهور و ياري امام زمان است معجوني از انديشه مهرورزي و ضديِِّت با خواسته هاي نفس است

 البته براي تزکيه نفس هم کتبهاي از قبيل

طهارت(ايت الله حسن زاده)  و صراط سلوک

و رساله لقاء الله مرحوم ملکي تبريزي بسيار مفيد مي باشند

مهم ترين مواد مثبت اين برنامه عبارت‌اند از: 1. انجام به موقع عبادت، و به ويژه نمازهاى واجب، همراه با حضور قلب و اخلاص كامل؛ 2. اختصاص مقدارى از وقت روزانه به امر تفكر در باب صفات و آيات الهى، و نيز تفكر درباره تشخيص راه صحيح، و طولانى بودن مسير، و كم بودن فرصت و نيرو، و كثرت موانع، و بى ارزشى اهداف دنيوى و...؛ 3. برنامه روزانه براى قرائت قرآن همراه با تأمل و نيز مطالعه دقيق روايات و مواعظ، كلمات حكمت آميز، احكام فقهى و دستورات اخلاقى و... .

مهم ترين مواد منفى برنامه عبارت‌اند از: 1. پرهيز از زياده روى در التذاذات مادى؛ 2. كنترل قواى حسى و خيالى، بهويژه چشم و گوش؛ 3. حفظ انديشه از لغزشگاه هاى فكرى

هنر نه گفتن

چگونه  بگوييم نه. 

  آيا تاكنون براي شما پيش آمده است كه شخصي به شما بگويد اين آخرين پيشنهاد من است يا آن را قبول كن يا برو پي كارت و شما با اينكه پيشنهاد خوبي بوده آنرا رها كرده ايد؟

 علت آن است كه هيچ كس نمي خواهد با او بد برخورد شود. بگذاريد كمي بيشتر اين مسئله را ريز كنيم. ضمير ناخودآگاه انسان تصميم هاي احساسي و هيجاني را بيرون مي كشد و در اولويت انتخاب او قرار مي دهد. بنابراين افراد در تصميم گيري قبل از اينكه منافع خود را در نظر بگيرند احساسات خود را در نظر مي گيرند. و گاه آن چيزي را انتخاب مي كنند كه ممكن است به ضرر آنها باشد و حتي اگر كسي را كه تحت فشار قرار مي دهيد مجبور به اطاعت از شما باشد با برخورد بد شما در آينده به گونه عمل خواهد كرد كار را براي شما مشكل كند و عملاً شما ناخواسته او را در موقعيت خرابكاري يا كارشكني قرار داده ايد.

 ما مي توانيم بسيار خوشايند و پسنديده تقاضايي را كه مورد قبول نيست رد كنيم. در حاليكه به طرف مقابل فرصت مي دهيم وجهه و شخصيت خود را حفظ كند. و بداند كه مي تواند پيشنهادي بهتر ارائه كند.

 به اين مثال توجه كنيد:فروشنده: بهاي اين كالا مي شود بيست ميليون تومان و بعد از 2 هفته بدست شما خواهد رسيد. شما: متشكرم. متأسفانه با توجه به قيمت و زمان زياد تحويل كالا نمي توانم خريد را تأييد كنم. از لطف شما ممنونم.

 شما با ادب و احترام به طرف مقابل جواب منفي داده ايد، بدون اينكه احساسات ديگران را تحريك كرده باشيد. ولي بياد داشته باشيد فروشنده ها تمايل زيادي به ايجاد رابطه حرفه اي با شما دارند.

 حال سكوت كنيد و منتظر بمانيد تا فروشنده با قيمت و شرايط بهتر برگردد و اين بار پيشنهاد جديد را بررسي كنيد.

 اگر طرف فروشنده شرايط جديدي ارائه نكرد اين بار شما از او بخواهيد شرايط بهتري كه در توان خريد شما باشد ارائه كند. اگر جايي براي ارائه شرايط بهتر خريد وجود داشته باشد. احتمالاً از آن بهره مند خواهيد شد. البته هيچ ضمانتي وجد ندارد.

 حال اگر شما با بي تفاوتي به او پاسخ نه مي داديد از راضي كردن شما يا ارائه شرايط بهتر منصرف مي شد.

 بنابراين سعي كنيد اگر مي خواهيد به كسي پاسخ منفي دهيد به زيبايي اين كار را انجام دهيد تا از تبعات آن در امان و از منافع آن بهره مند شويد.

 

 

 

 

 

هنر خواستن

 

قسمت كليدي براي بدست آوردن هر چيزي دانستن نحوه صحيح در خواست آن است. راهها و فنون مختلفي براي بيان منظور به صورت واضح و متقاعد كننده وجود دارد. در اين مقاله قواعدي بيان مي شود كه به شما در آموزش نحوه صحيح درخواست كمك زيادي مي كند.

 1ــ قبل از خواستن چيزي تكليف خود را روشن كنيد.

قبل از هر كاري بايد بدانيد و مطمئن باشيد چه مي خواهيد. اين اولين مرحله و مهمترين مرحله از خواستن است. قبل از اينكه حتي يك كلمه بگوييد فكر كنيد دقيقاً چه مي خواهيد.

 متقاضيان ناموفق اغلب اين قسمت را ناديده مي گيرند. اگر با اين روش جلو برويد در حين اينكه مي خواهيد درخواست خود را مطرح كنيد كلمات گيج كننده را بيان خواهيد كرد و در صحبت هاي شما شك و دودلي نمايان خواهد شد. نتيجه چنين تقاضايي گيج شدن مخاطب شماست.

2ــ احساسات منفي طرف مقابل را تحريك نكيند.

يكي ديگر از موقعيت هاي آشفته اي كه بعضي افراد دچار آن مي شوند. اين است كه تقاضاي كار يا چيزي را مي كنند كه واقعاً به آن احتياج ندارند. بهتر است كه خواسته خود را بگونه اي مطرح كنيد كه مخاطب شما اين احساس را پيدا نكند كه شما با او لجبازي مي كنيد.

به عنوان مثال به جاي اينكه بگويند: «من اين جمعه احتياج به استراحت دارم» مي گويند: «اين جمعه نمي خواهم كار كنم.» يا به جاي اينكه بگويند: «لطفاً اين فرم ها را پر كنيد» مي گويند: « دلم نمي خواد وقتي برگشتم اين فرم ها پر نشده باشد!»

با اين گونه جملات مخاطب شما به سمت احساسات منفي كشيده مي شود. و عملاً شما او را به سمتي سوق داده ايد كه بر سختي با روحيه مثبت كار شما را انجام دهد.

 3ــ بدانيد از كه بخواهيد.

براي اينكه به هدف خود برسيد بايد بدانيد كه از چه كسي درخواست كنيد. اگر بايد سلسله مراتب را رعايت كنيد اين كار را بكنيد. و اگر بدنبال شخصي براي انجام كار خود هستيد ابتدا ببينيد آيا خودتان مي توانيد آن را انجام دهيد. فكر كنيد از كسي كه درخواست مي كنيد توانايي انجام آن را دارد؟

4ــ بدانيد چه موقع بخواهيد.

هميشه براي هر تقاضاي يك موقعيت بهتر وجود دارد. شايد آن موقعيت بهتر اكنون باشد و شايد يك روز ديگر. ولي اولين چيزي كه به آن بايد توجه كنيد اين است كه درخواست خود را به صورت خصوصي مطرح كنيد يا در جمع. بعضي افراد وقتي از آنها تقاضايي را در جمع مطرح مي كنيد گيج مي شوند مخصوصاً اگر مسئله خصوصي در ميان باشد.

هنگام مطرح كردن تقاضاي خود توجه كنيد كه آيا او در آرامش و راحتي باشد. اين عامل هم مي تواند در نحوه پاسخ دادن وي به درخواست شما مؤثر باشد.

5ــ زياد توضيح ندهيد.

به جاي اينكه سعي در توضيح بيش از حد و توجيه تقاضاي خود داشته باشيد. درخواست خود را واضح و مختصر بيان كنيد.

6ــ با التماس چيزي را درخواست نكنيد.

به سادگي بگوييد «من به مرخصي نياز دارم» يا بگوييد «من بايد2 روز مرخصي بروم» بدين روش قبول درخواست شما گارانتي مي شود.

7ــ ناله نكنيد.

با ناله كردن فقط ضعف خود را نشان مي دهيد. پس بهتر است به سادگي و به اندازه نياز صحبت كنيد.

8ــ بله يعني بلهيك بار كه جواب مثبت گرفتيد تشكر كنيد و آنجا را ترك كنيد. بعضي افراد بعد از گرفتن جواب مثبت شروع به تفسير و توجيه مي كنند و اين دقيقاً كاري است كه نبايد انجام دهند.

 با رعايت 8 قانون فوق «هنر خواستن» را آموخته ايد. حال بهتر است اين قوانين را به كار گيريد تا اثر آن را خود مشاهده كنيد.

 اخلاق سخن و گفتگو

يكي از بزرگترين نعمت هاي خداوند زبان است كه وسيله بيان خواسته ها و نيازهاي آدمي در قلمرو زندگي است. زبان وسيله اي است براي اظهار افكار و نظريات و ذوقها و خلاقيتهاي گوناگون در ابعاد مختلف ديگر و نيز وسيله اي است براي تبادل انديشه ها و فرهنگها از فردي به افراد ديگر و از جامعه اي به جامعة ديگر و از اين جهت زبان خود يكي از اساسي ترين وسائل رشد و تكامل انسان مي باشد و براي جلوه دادن بزرگي و عظمت و اهميت اين نعمت خداوند پس از طرح موضوع خلقت، تعليم بيان را بانسان يادآوري مي فرمايد:«ارحمن علم القران خلق الانسان علمه البيان » خداي مهربان قرآن را آموخت انسان را آفريد و بيان را به او آموخت. 1

انسان نتيجة فكر و انديشة خود را بوسيله سخن آشكار مي نمايد كه اگر سخن و گفتار نبود انسان به چهار پاياني مي ماند كه نميتواند آنچه در باطن او است آشكار نموده و نه خبري را از ديگري بفهمد.

امام علي  ـ عليه السلام ـ مي فرمايد :بزبان دوزخيان در اتش افتند و بزبان اهل نور را نور بخشند(بنور و روشنائي ميرسند) پس زبانتان را حفظ كرده و آنرا بذكر خدا مشغول كنيد.2

 

امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد :همانا بيشترين گناه فرزند آدم در زبان او است. 3 

امام باقر ـ عليه السلام ـ مي فرمايد :همانا اين زبان كليد هر خير و شر است پس سزاوار است براي مومن بر زبانش مهر بزند چنانكه بر طلا و نقره اش مهر ميزند(و مالش را حفظ مي كند) نبي اكرم ـ صلي ا… عليه و آله ـ  فرمود خداوند رحمت كند مؤمني را كه زبانش را از هر شري نگه دارد پس اين صدقه ايست از خود او بر خويشتن سپس امام فرمود: سالم نمي ماند كسي از گناه تا آنكه زبانش را نگه دارد.4

از امام امير المؤمنين از نيكوترين چيز يكه خداوند آفريده سؤال شد، امام فرمود: سخن، پس از آن از قبيح ترين چيزيكه خداوند آفريده سؤال شد، امام فرمود: سخن. سپس فرمود بوسيله سخن و گفتار چهره ها سفيد شده و بوسيله سخن و گفتار چهره ها سياه شده است.

امام علي  ـ عليه السلام ـ  مي فرمايد:  هر كس زبانش را رها سازد سبك مغزي خويش را هويدا ساخته است.5

اگر زبانت را نگه داري نجاتت مي دهد و اگر رهايش سازي هلاكت مي كند.6 

 

نبي اكرم ـ صلي ا… عليه و آله ـ مي فرمايد :اي اباذر سخنان زايد را ترك كن از سخن، آنچه كه نياز و احتياج تو را برآورد بس است.7

امام علي  ـ عليه السلام ـ مي فرمايد  :بس است براي تو از زبانت آنچه روشن كند براي تو راه هدايت را از گمراهي.8 ‌

امام سجاد ـ عليه السلام ـ  مي فرمايد:حق زبان اين است كه گرامي داري و دورسازي او را از دشنام دادن و عادت دهي او را به كلام خير و ترك نمائي سخنان زيادي و بيهوده را و نيكي كني به مردم و نيكو گفتار باشي با مردم.9

شناخت زبان

يكي از اعضاء مهم بدن انسان كه نقش بسيار بزرگي در حيات بشر را بعهده دارد، زبان است. با مقايسه يك شخص لال با مردم ناطق پي به عظمت اين نعمت بزرگ الهي خواهيم برد. اين تنها وسيله اي كه مي تواند نيات و ضمائر انسان را بيان و به ديگران منتقل كند و با استفاده از آن در موارد صحيح و مشروع و شكر نعمتهاي الهي بوسيله آن، به نحو احسن مورد استفاده قرار گيرد.

زبان از نعمتهاي بزرگ خداوند و از لطايف صنع حديث است. زبان عضوي است كوچك ليكن طاعت و جرم آن بس بزرگ است.

در كتاب مصباح الشريعه به نقل از كتاب اخلاق عملي آيت الله مهدوي كني آمده است كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ   در بياني، بهترين عبادت و زشت ترين معصيت را سخن دانسته است، كه از زبان سرچشمه مي گيرد. و حضرتش مي فرمايد… و در ميان عبادات و طاعاتي كه از اعضاء و جوارح انسان سر مي زند، عبادتي كم زحمت تر و كم مؤنه تر و در عين حال گرانبهاتر نزد خدا از سخن وجود ندارد. البته در صورتي كه كلام براي رضاي خدا و به قصد بيان رحمت و گسترش نعمتهاي او باشد.

از حضرت سجاد ـ عليه السلام ـ   پرسيدند كلام و سكوت كدام افضل است؟

فرمود هريك از آنها داراي آفاتي است كه اگر شخص از آنها سالم بماند، كلام افضل از سكوت خواهد بود.

كسي پرسيد سبب اين معني چيست؟ فرمود براي اينكه خداي متعال انبياء و اوصياء را امر نفرموده تا در ميان مردم با سكوت و آرامش بسر برند، بلكه به آنان فرموده تا با مردم سخن گويند.10

علي  ـ عليه السلام ـ   فرموده است:زبان همانند حيوان درنده ايست كه اگر آزاده گذارده شود زخم مي زند، مجروح مي كند و مصيبت ببار مي آورد1 1

عقبه بن عامر مي گويد از رسول گرامي  ـ صلي ا… عليه و آله ـ  سؤال نمودم نجات در چيست؟ فرمود: مالك زبانت باش.

و از اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ   آمده: بهره آدمي از گوشش براي خود او و از زبانش براي ديگران است.

و فرموده پيامبر اكرم ـ صلي ا… عليه و آله ـ  : هر آنكس كه مردم از زبانش بترسند وي اهل دوزخ است و فرمود آسايش و سلامتي انسان در حفظ زبانش مي باشد12 

زبان شيرين

زبانِ شيرين، با زبانِ دروغ و زبانِ گره انداز تفاوت دارد. زبانِ شيرين، زندگي را شيرين مي كند و نوع تربيت و نوع فرهنگ و نوع كمال را نشان مي دهد.

خيلي زنها به خاطرِ زبان تند و لحن تند و پرخاش گونه، زندگي را باخته اند و يا خواهند باخت.

خيلي زنها، به خاطرِ زبانِ نيشدار و زبانِ نق زن، مرد را كلافه كردند و كار به طلاق كشيد.

البته كه زبانِ تند و زبانِ تهديد آميز و حرفهاي زشت، زيبندة «مرد» نيست و زن را از مسير درست دور مي كند. زبانِ سرخ، فقط در مسايل سياسي و حكومت ها، سرِ سبز را بر باد نداده، در زندگي خانوادگي هم، آفتٍ جان شده است. زبان درازي، حاضر جوابيِ نامناسب، زخم زبان و اهانت و بلبل زباني هاي بيهوده و توخالي، شيريني زندگي را از بين مي برد و لطفٍ كار، ضايع مي شود. سكوت، و نيم لال بودن و كم حرفي هم مناسب نبوده و نيست.

زبانِ دروغ، بدترين نوع زبان است. زباني كه با آبروي مردم، بازي كند و آتش بيارِ معركه شود، زشت ترين نوع زبان است.

زبانِ تفرقه انداز و دلسرد كننده، زبانِ مرگ آور است و زبانِ مذموم.

در ميان آن همه احاديث ، چرا به حفظ زبان و ارزش زبان به اين مقدار زياد ، اشاره و تأكيد شده است؟ به خاطر اين كه زبان مي تواند تلخي آورد و شيريني. مي تواند جنگ آورد و صلح. مي تواند، خير آورد و شر. مي تواند فساد آور شود و از سوي ديگر سرچشمة اصلاح و بهبود.

پرگويي و پرحرفي، نه زيبندة مردان است و نه ماية سرفرازي زنان. گاهي وقتها، سكوت و كم حرفي ، به زن ارزش و وقار مي دهد. به خصوص اگر آگاهي و دانشِ او كم باشد. به خصوص اگر بخواهد حرفهائي را به زبان آورد، كه توخالي بودن او را مشخص كند و دست او را«رو»كند! مصاحبت با بعضي آدمها، خيلي شيرين است و آموزنده و گفت و گو با بعضي ها چندش آور است. چه بايد كرد تا حرفهاي ما قابل تحمل باشد؟« راست بگوييم و صاحب دانش شويم.»13

قرآن براي سخن گفتن آداب و آفاتي را بيان مي كند كه هدف از بيان اين آداب در حقيقت شيوه و روش درست انديشيدن و درست سخن گفتن و رهايي از آسيب ها و آفات فردي و اجتماعي آن است. به ويژه سخن گفتن به شكل ظاهري و معمولي آن ارتباط تنگاتنگي با زندگی اجتماعي انسان و روابط عمومي وي دارد.

در اين جا نقش ابزاري سخن براي انتقال مقاصد و مطالب و آداب و آفات آن در روش و شيوه بيان می گردد.

آداب سخن

سخن به معنا كلام، قول، گفتار، بيان و نطق آمده است. 14

قرآن براي اين كه پيام و سخن آدمي تاثير مثبت و درستي در مخاطب و شنونده به جا گذارد اموري را به عنوان آداب سخن بيان مي كند كه در اين جا بدان ها اشاره مي شود.

 

•           سلام و درود

يكي از آدابي كه قرآن براي سخن گفتن بيان مي كند شروع سخن با سلام و درود است. به اين معنا كه در آغاز سخن گفتن شخص مخاطب را عزيز و گرامي شمارد و با درود و سلام بر وي سخن خويش را آغاز كند. اين گونه سخن گفتن موجب مي شود تا شخص احساس آرامش كرده و به مخاطب اعتماد نمايد. آغاز سخن با سلام به معنا و مفهوم آن است كه شخص سخني كه بر زبان مي آورد به قصد مهر و محبت است و عشق و علاقه خود را نسبت به شنونده اين گونه القا مي كند و عواطف و احساسات وي را برمي انگيزد. بي گمان ايجاد اعتماد در مخاطب نسبت به گوينده و تحريك عواطف و احساسات وي از گام هاي مهم در جلب توجه و اهتمام مخاطب به گوينده و پيامي است كه گفته مي شود. از آن جايي كه هدف گوينده از سخن گفتن انتقال پيام به شنونده است مي بايست نخست عواطف و احساسات پراكنده وي را به سوي خود جلب و متوجه سازد تا بتواند در مقام استماع و شنوندگي قرار گيرد و همه هوش و حواس وي متوجه گوينده باشد. اين زماني ممكن است كه عواطف و احساسات شنونده پيش از همه در اختيار گوينده قرار گيرد و براي تحقق اين هدف سلام كردن مي تواند احساسات و عواطف وي را برانگيزد و متوجه گوينده كند. اين روشي است كه فرشتگان در ديدارهاي خويش با پيامبران داشتند و خداوند در آيات 69 سوره هود و نيز 51 و 52 سوره حجر و هم چنين 24 و 25 سوره ذاريات بدان اشاره كرده است. تاثير اين شيوه براي جلب مخاطب تا آن اندازه است كه خداوند در آيه 54 سوره انعام از پيامبر(ص) مي خواهد در ارتباط با مردم به ويژه مؤمنان از اين شيوه بهره گيرد و پيش از آن كه سخني را به زبان آورد و پيامي را حتي از سوي خداوند به گوش شنوندگان و ديداركنندگان خود برساند با سلام آغاز كند و هرگاه مؤمنان به سوي وي آمدند با سلام شروع و آغاز كند.

 

 

•روي خوش

ادب دیگری كه قرآن براي سخن گوي بيان مي كند بشاش بودن و روي خوش نشان دادن گوينده است. سلام گفتن بيان گر حالت دروني فرد است و گوينده كه سلام مي كند مي كوشد تا آرامش و نشاط و بشاشيت خود را به نوعي به مخاطب منتقل كند و با واژگان احساسي عواطف شنونده را برانگيزد. از اين روست كه به نشاط و سرور وي توجه مي دهد و براي تاثيرگذاري سخن از گوينده مي خواهد كه با روي خوش با مخاطب مواجه شود. اين روشي بود كه پيامبر همواره بدان عمل مي كرد و تبسم هرگز از روي چهره وي محو نمي شد.

 

•آغاز كلام با خبر خوش

 خداوند از جمله آداب سخن گفتن را آغاز كلام با اخبار خوش و بشارت مي شمارد و از گوينده مي خواهد اگر انذار و هشدار و يا خبر ناخوشي در ميان است اول كلام خويش را با بشارت و مژده اي شروع كند تا عواطف و احساسات مخاطب و شنونده به سوي گوينده جلب و جذب شود. از اين روست كه در داستان فرشتگان و حضرت ابراهيم(ع) با آن كه براي عذاب قوم لوط به زمين آمده بودند در ديداري كه با آن حضرت داشتند نخست بشارت تولد كودكي براي ساره و ابراهيم(ع) را بيان مي كنند و سپس به ماموريت خويش در ارتباط با عذاب قوم لوط مي پردازند.15

 

 

•سخن حق گفتن

در حدیثی آمده است که : پیامبر هرگز بر منبرش ننشست مگر اینكه این آیه را تلاوت فرمود: ای كسانی كه ایمان آورده اید تقوای الهی را پیشه كنید و سخن را به صورت درست و حق بگویید. موعظه همیشگی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله: درست بگوئید.16

و می فرمایند:  ایمان هیچ بنده ای از بندگان خدا به راستی نمی گراید مگر اینكه قلبش مستقیم گردد، و قلبش مستقیم نمی شود مگر اینكه زبانش درست شود17

درامان بودن دیگران از سخن

و در حدیث دیگری از همان حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ آمده است. مسلمان كسی است كه مسلمانان از دست و زبان او آسوده باشند.18

وباز می فرمایند:‌خداوند متعال به فرزندان آدم می گوید: ای فرزند آدم! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام كند، من دو لب را برای جلوگیری از آن در اختیار تو قرار داده‌ ام، لب را فرو بند، و اگر چشمت بخواهد تو را به سوی حرام ببرد من پلكها را در اختیار تو قرار داده ام، آنها را فرو بند!..19

در حدیثی از امام سجاد ـ علیه السلام ـ آمده است كه زبان هر انسانی همه روز صبح از اعضای دیگر احوالپرسی می كند و می گوید: كیف چگونه صبح كردید؟ همه آنها در پاسخ این اظهار محبت زبان می گویند: حال ما خوب است اگر تو بگذاری! سپس اضافه می كنند: تو را به خدا سوگند ما را رعایت كن،  ما به وسیله تو ثواب می بینیم و یا مجازات می شویم.20

سودمند بودن سخن

پيامبر هرگز بدون جهت‏سخن نمى‏گفت، و اگر سخنى مى‏گفت‏ بيشتر جنبه موعظه و پند داشت، يا مطلبى را مى‏آموخت و يا به معروف و خيرى امر مى‏کرد و يا از شر و منکرى مردم را باز مى‏داشت، تمام‏سخنانش سودمند و يک کلمه، نه بلکه يک حرف، پوچ و بى‏ارزش نبود، زيرا خوب مى‏دانست که: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد» وانگهى پيامبر اسوه است و الگو و اوست انسان کامل. پيامبر کسى‏است که نخستين آفريده پروردگار، نور مبارکش است: «اول ما خلق‏الله نورى‏» پس، از اين نور کامل چيزى تراوش نمى‏کند جز نور، و هر چه مى‏گويد گفته خدا است «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى‏يوحى‏».  پيامبر هرگز از ذکر خدا غافل نمى‏شد. در روايت است: «ولايجلس و لايقوم الا على ذکر» او نمى‏نشست و برنمى‏خاست جز با ذکر و ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذکر خدا بود چه بر زبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذکر خدا را کفاره مجلس‏ مى‏دانست و اعلام مى‏داشت که اگر در مجلسى ياد خدا نباشد يا ذکرى ‏از اهل بيت که آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر و وبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى‏خنديد از تبسم تجاوز نمى‏کرد «جل ضحکه التبسم‏» زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون ‏انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان کامل و چه رسد به اشرف‏ مخلوقات.

•           آرام و آهسته بودن لحن  سخن

پيامبر آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هيچ گاه فرياد نمى‏زد و صدا را بلند نمى‏کرد. و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى‏ برخوردار بود که عين ادب و تواضع است و کسى در مجلس پيامبر بلند سخن نمى‏گفت «و اغضض من صوتک‏» و دستور هم همين بود که ‏کسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نکند «لاترفعوا اصواتکم‏فوق صوت النبى‏» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏گفت لذا مجلسش بسيار آرام و باوقار بود که حتى صداى به هم زدن بال ‏پرنده به گوش مى‏رسيد. «لايقطع على احد کلامه‏» هرگز سخن کسى را قطع نمى‏کرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت. و چنان اصحابش را تربيت کرده ‏بود که هرگاه لب مبارکش به سخن وا مى‏شد، تمام حاضران ساکت‏ مى‏شده و سرا پا گوش مى‏شدند «کان على رووسهم الطير» و هرگاه‏ سخن حضرت تمام مى‏شد بدون آنکه سخنانشان با هم تزاحم کند، با هريک به نوبت‏ حرف مى‏زد.

 

گفتگو به زبانهاي مختلف

ابراز احساسات و بيان اطلاعات

انسانها خصوصا زنان و مردان وقتي كلمات واحدي را به زبان مي رانند به ندرت منظورشان يكسان است. براي مثال وقتي زني مي گويد:«فكر مي كنم تو هرگز به حرف من گوش نمي دهي.» منظورش از بيان كلمه«هرگز» به هيچ وجه مفهوم حقيقي آن نيست. استفاده از كلمه«هرگز» صرفاً براي بيان ناراحتي است كه زن در آن زمان به خصوص احساس مي كند و نبايد آنرا به حساب حقيقتي مسلم گذاشت.

زنها براي بيان احساسات خود، فرض را بر اين مي گذارند كه اجازه دارند از انواع صفات عالي ، استعاره ها و تعميمهاي مبالغه آميز استفاده كنند.

زنان براي ابراز احساسات خود ازانواع صفات عالي، استعاره ها و تعميمهاي مبالغه آميز استفاده مي كنند. اما مردان به اشتباه به معناي واقعي اين كلمات توجه دارند و از آنجايي كه منظور زن را به اشتباه گرفته اند، اغلب به گونه اي غير حمايتگر واكنش نشان مي دهند. در فهرست زير به ده مورد از شكايتهايي كه به اشتباه درك مي شود و نيز به واكنش غير حمايتگرانه مردان اشاره شده است.

ده شكايت رايجي كه اغلب به اشتباه تفسير مي شود؛


 

جملات زنان

           1.         ما هرگز از خانه بيرون نمي رويم.

           2.         همه مرا ناديده مي گيرند.

           3.         به شدت خسته ام. هيچ كاري نمي توانم بكنم.

           4.         مي خواهم همه چيز را فراموش كنم

           5.         خانه ما هميشه كثيف و بهم ريخته است.

           6.         ديگر كسي به حرف من گوش نمي دهد.

           7.         همه چيز خراب است.

           8.         تو ديگر مرا دوست نداري

           9.         ما هميشه عجله داريم.

         10.       من به محبت بيشتري احتياج دارم.

واكنش مردان

1) اين واقعيت ندارد، هفته پيش بيرون رفتم

2) مطمئن هستم كه بعضيها به تو توجه دارند.

3) خيلي خنده دار است ، تو عاجز نيستي

4) اگر كارت را دوست نداري استعفا بده

5) نه هميشه كثيف و بهم ريخته نيست.

6) اما من همين حالا دارم به حرفهاي تو گوش مي دهم.

7) منظور تو اين است كه تقصير من است؟

8) البته كه تو را دوستت دارم . براي همين است كه اينجا هستم.

9) نه اينطور نيست جمعه گذشته كاملاً آرامش داشتيم.

10)                     منظورت اين است كه به اندازه كافي به تو محبت نمي كنم؟

 


 

مردان سخنان زنان را با توجه به معناي لغوي آنها معني مي كنند كه ممكن است موجب سوء تعبيرهايي شود زيرا مردان از زبان، صرفاً براي مبادله حقايق و اطلاعات استفاده مي كنند. در عين حال مي دانيم كه چگونه واكنشهاي مردان مي تواند به مشاجره بينجامد. گفت و گوي عاري از عشق و علاقه بزرگترين مسئله در روابط زناشويي است. بيشترين شكايت زنان اين است كه:احساس مي كنم كسي به حرفهايم گوش نمي دهد.» حتي اين جمله نيز به اشتباه درك مي شود.

اگر مرد به درستي متوجه شكايت زنش بشود كمتر به مشاجره تن مي دهد و واكنشي مثبت تر از خود نشان مي دهد. وقتي زن و مرد در شرايط مشاجره هستند اغلب يكديگر را به درستي درك نمي كنند. در اين مواقع مهم است آنچه را شنيده اند دوباره انديشي يا ترجمه كنند.211

 

وقتي زنها حرف مي زنند

يك زن نه تنها اقدام به تعميمهاي مبالغه آميز مي كند بلكه خواهان حمايت از نوع به خصوصي است. او مستقيماً خواستار حمايت نمي شود زيرا در آنها مي دانستند كه از هر عبارت آنها معنايي استنباط مي شود.

اگر مرد بتواند از معناي حقيقي سخنان همسرش آگاه شود و با رعايت علاقه زن به پاسخ به او پاسخ دهد كاري مي كند كه همسرش راضي شود و بداند كه به گفته هاي او توجه مي شود.

 

وقتي مردها حرف نمي زنند

يكي از مشكلات مردان اين است كه نمي دانند چگونه از زني كه درباره احساسات خود حرف مي زند حمايت كنند يا سخن او را به شكلي كه هست بفهمند. اما از جمله مشكلات زنان هم اين است كه نمي دانند سكوت مردان را چگونه تفسير كنند. زنان اغلب سكوت مردان را به اشتباه تفسير مي كنند.

زنان بايد بدانند وقتي شوهرانشان سكوت مي كنند در واقع مي گويند: «هنوز نمي دانم كه چه بگويم. اما دارم به آن فكر مي كنم.» اما اغلب خانمها به جاي اين طرز تلقي به باور ديگري مي رسند و آن اينكه:«من از آن جهت به تو جواب نمي دهم زيرا به تو توجهي ندارم. مي خواهم به تو بي اعتنايي كنم. مطلبي كه به من گفتي مهم نيست و به همين جهت به آن جواب نمي دهم.»

چگونه زن به سكوت شوهرش واكنش نشان مي دهد

زنان سكوت مردان را به اشتباه تفسير مي كنند. برداشت زنان از سكوت مردان با موقعيت ذهني زن در آن روز  به خصوص ارتباط دارد. وقتي مرد سكوت مي كند زن ممكن است به سادگي بدترين شرايط را در ذهنش تصوير كند زيرا زنان تنها در صورتي سكوت مي كنند كه آنچه مي خواهند بگويند توليد رنجش كند و يا به اين دليل كه به هم صحبت خود اعتماد ندارند، مسايل خود را با او مطرح نمي سازند. بنابراين جاي تعجبي وجود ندارد كه وقتي مردي ناگهان سكوت مي كند، زن احساس عدم امنيت خاطر مي كند.122

درك كردن لاك ذهن

اگر زنان بخواهند با مردان به تفاهم برسند و روابط زناشويي خوبي داشته باشند، بايد نكات متعددي را بياموزند، آنان بايد بدانند وقتي مردي نگران و زير فشار است خود به خود سكوت مي كند و به درون غار ذهنش مي رود تا مسايل را حل و فصل كند. خانمها بايد بدانند كه در اين زمان هيچ كس حق ورود به غار را ندارد. حتي بهترين دوستان مرد هم حق ندارند كه چنين كاري بكنند. زنان نبايد نگران شوند كه خطايي از آنان سرزده است. خانمها بايد بياموزند كه وقتي مردان به درون غار خود مي روند، لحظاتي بعد از آن بيرون مي آيند و همه چيز به خير و خوشي به جريان مي افتد.

آموختن اين درس براي زنان دشوار است؛ زيرا در نظر زن به حال خود گذاشتن مرد وقتي در شرايط نامساعدي به سر مي برد به هيچ وجه درست نيست و به همين دليل زن براي آنكه به شوهرش كمك كرده باشد، مي خواهد به درون غار او برود و براي او كاري صورت دهد.

افزوده بر اين، اغلب به اشتباه فرض را براين مي گذارد كه اگر از شوهرش سؤال كند و از احساسش بپرسد و يك مستمع خوب باشد شوهرش به لحاظ احساسي در موقعيت بهتري قرار خواهد گرفت. اما اين رفتار بر ناراحتي مرد مي افزايد. زن قصد كمك به شوهرش را دارد اما از روشي استفاده مي كند كه اگر خودش در شرايط مشابه قرار مي گرفت، از شوهرش انتظار داشت. نيت زن خير است اما نتيجه اي كه عايد مي شود منفي است.

هم زن و هم مرد بايد بدانند اگر به شيوه اي كه در مورد خودشان مصداق دارد بخواهند با يكديگر رفتار كنند به جايي نمي رسند. آنان براي كنار آمدن با يكديگر به روشهاي ديگري نياز دارند.

 

چرا مردان به سکوت پناه مي برند

مردان به دلايل مختلف به سکوت ذهن خود پناه مي برند يا سكوت اختيار مي كنند:

1 ـ مرد احتياج دارد كه به مسئله خود بينديشد و راه حلي منطقي براي آن بيابد.

2 ـ وقتي براي سؤال يا مسئله اي جواب حاضر ندارند هيچ گاه اعلام نمي كنند كه «خداي من، جواب اين سؤال را نمي دانم. بايد به غار ذهنم پناه ببرم و جواب را آنجا پيدا كنم.»1 همان ، ص 94

3 ـ او ناراحت شده و زير فشار قرار دارد. در اين مواقع او آرامشي مي خواهد تا دوباره بر شرايط خود مسلط شود. او نمي خواهد حرص بزند يا عملي بكند كه دوباره پشيمان شود.

4 ـ مرد نياز دارد كه خود را بيابد. اين دليل چهارم به خصوص وقتي مردها عاشق مي شوند اهميت بيشتري پيدا مي كند. در مواقعي آنان خود را گم يا فراموش مي كنند. آنان مي دانند كه دلباختگي بيش از اندازه از قدرت آنان مي كاهد و بنابراين بايد درباره حدود نزديك شدن به زن تصميم بگيرند. هر آينه بيش از اندازه به زني نزديك مي شوند صداي زنگ خطر بلند مي شود و آنان به درون غار ذهن خود مي روند و در نتيجه بار ديگر مي توانند خويش قدرتمند خود را حياتي تازه ببخشند.

 

چرا زنان حرف مي زنند

زنان به دلايل متعدد حرف مي زنند. گاه زنان به همان دليل كه مردان لب از سخن فرو مي بندند حرف مي زنند. اما روي هم رفته مي توان براي حرف زدن خانمها به چهار دليل اشاره كرد:

1 ـ براي مخابره يا دريافت پيام . (اين اغلب تنها دليل صحبت مردان است.)

2 ـ براي بررسي و كشف اينكه چه بايد بگويند.(زنان با صداي بلند فكر مي كنند.)

3 ـ براي رهايي يافتن از ناراحتي.(وقتي مردان ناراحت مي شوند به درون غار ذهن خود مي روند و سكوت اختيار مي كنند تا به آرامش برسند و ناراحتي خود را فراموش كنند.)

4 ـ براي ايجاد صميميت.

بدون درك تفاوتها و نيازهاي خود، زن و مرد به آساني در مناسبات زناشويي خويش با دشواري روبه رو مي شوند.231

 


 

وقتي مردها حرف مي زنند

نه تنها زنان وقتي به خلوت مردان تجاوز مي كنند دچار مشكل مي شوند، بلكه با ارزيابي اشتباه آنان بر شدت مشكلات خود مي افزايند. وقتي از يك مرد مي پرسيد كه«چه اتفاقي افتاده؟» او در دو يا سه كلمه پاسخ مي دهد كه «اتفاقي نيفتاده» يا «حالم خوب است.» زنان بايد از اين پاسخ كوتاه استنباط كنند كه شوهرشان در شرايط خوبي نيست و بهتر است او را با احساسش تنها بگذارند. مردان به جاي گفتن«ناراحت هستم و مي خواهم مدتي تنها باشم»، سكوت اختيار مي كنند و حرفي نمي زنند.

وقتي مردي خلاصه حرف مي زند، انتظار دارد همسرش به او فرصت سكوت بدهد.

براي مرد تفاوت گذاشتن ميان همدردي و برخورد همدلانه دشوار است. مرد از اينكه كسي با او همدردي كند متنفر است.241

چگونه بايد با مرد صحبت كرد

به منظور رسيدن به صميميت، زن و مرد بايد زبان مشتركي را براي ابراز احساسات و حل مشكلات بيابند و هر دو قادر به درك اين زبان باشند، سه راه وجود دارد تا زن بتواند به شكل گرفتن اين زبان كمك كند. ولي با توجه به موضوع تحقيق مان به دو مورد اوليه آن اشاره مي كنيم؛

1 ـ  به مرد زبان احساسات را بياموزيد.

تنها در صورتي كه هر دو طرفين همدگر را درك كنند. واژگان صميميت پديدار مي شوند. روانشناسي مي گويد:« براي زن و مرد رمزهاي بياني وجود دارد كه بايد چگونگي ترجمه احساسات و عقايد را به زبان يكديگر بدانند.

يافتن وجه اشتراك بسياري از زنان بر اساس انديشه اي اشتباه در مورد صميميت عمل مي كند آنان اعتقاد دارند. صميميت تنها شامل سهيم شدن در احساسات مي شود و صميميت را معادل صحبتهاي عاشقانه مي پندارند. بنابر اين سعي مي كنند با صحبت فرمول بندي تشريح و انتقاد در مورد احساساتشان مشكلات احساسي در رابطه را حل كنند از آنجايي كه چنين بحثهايي در طي دورة اولية شيفتگي در اغلب روابط رواج دارند بسياري از زنان همواره مي پندارند اين بحثها مدرك اصلي تعهد احساسي مي باشند.

اما اين مرحله اوليه و مورد تأئيد نفس به ندرت در رابطه دوام مي آورد. عشق يكطرفه تنها مي تواند زمان نا معيني دوام بياورد و نتيجه آن هم چيزي جز پريشان خاطري نيست زني كه مي خواهد مرد با اوصحبت كند بايد مطمئن باشد مو ضوعي براي صحبت كردن وجود دارد و ويليام نوواك در كتابش به نام كمبود عظيم مرد آمريكايي مي نويسد: آنچه مردان را به مردان ديگر و يا زنان نزديكتر مي سازد سهيم شدن در اعمال و تجربيات است به طور كلي سهيم شدن در انسانيت كافي نيست. اما زنان بيشتر مايلند سهيم شدن در احساساتشان قبل از سهيم شدن در اعمال پيش آيد.

«براي مثال دو زني كه با يكديگر دوست هستند هنگام ملاقات و صرف شام صحبت خود را با گفتن احساسات به يكديگر آغاز مي كنند در موقعيت مشابهي، دو مرد صحبتشان را با داستانهايي در مورد شغلشان شروع مي كنند و كمي ديرتر در مورد احساساتشان بحث مي كند البته اگر اصلاً اين كار را بكنند. بدين ترتيب، سؤال كليدي براي زنان « حالت چطور است؟» و براي مردان«چه كارها مي كني يا چه؟ مي باشد.

چگونگي ابراز احساسات كردن را به مرد بياموزيد.

بسياري از متخصصان توصيه مي كنند كه زن مرد را تشويق كند تا جملاتش را با كلمه«من» آغاز كند كه مسترز و جانسون متخصصان امور زناشويي اين تمرين را ارائه كرده اند. هركس در مكالمه به آساني جمله اش را با «من» شروع مي كند «من مي خواهم…»، «من فكر مي كنم…»، «من احساس مي كنم…»‌، و اين روش كه معمولاً براي زنان آسان تراز مردان است، آنان را تعليم مي دهد تا با احساسات خود در تماس باشند. دكتر الكساندر لوي مي گويد: «ارتباط برقرار كردن با احساسات به معناي متوقف كردن سرزنش و آغاز تلاش براي درك  آن چيزي است كه شخص در باره آن صحبت مي كند.»‌ متخصصان ديگر به اين امر اشاره مي كنند كه به منظور مفيد واقع شدن اين روش زوجها بايد بخصوص پيش از شروع مكالمه با هم قرار بگذارند كه هر گز در مورد آنچه گفته مي شود موافقت با مخالفت خود را ابراز نكنند و اينكه تنها هدف از گفتگو درك كردن باشد دكتر الكساندر ب. تيلور مي گويد: «زوجي كه مي خواهد ار تباط برقرار كند بايد چگونه صحبت كردن را بدون آنكه به دنبال توافق و يا حقيقت غائي باشد بداند.»

دكتر تيلور مي گويد:« اغلب مردان تمايل به مسئوليت پذيري دارند و به بسياري از نكات مهم آشنايي دارند و مي خواهند مشكلات راحل كنند.»زن مي تواند از اين خصيصة مردانه استفاده كند و سؤالات صريح را مطرح كند و مشكلات خاصي را با راه حلهاي خاص ارائه دهد.

بزرگترين نشانه صميميت مرد رازگويي اوست. از آنجايي كه مردان به ندرت در مورد موضوعات شخصي صحبت مي كنند و به ندرت از آنان در اين باره سؤالي مي شود، اغلب گنجينة بزرگي از رازهاي خود را در سينه نگه مي دارند كه مشتاقانه در آرزوي گفتن آنها هستند.

2 ـ هنر شنوندة خوب بودن

يكي از بهترين راهها براي ياري كردن به مرد براي رازگوي شنونده كاملا خوب بودن است. اغلب اشخاص هنگامي كه بايد در حال گوش دادن باشند در حال فكر كردن به پاسخ هستند. روانشناسي در مينياپوليس مي گويد: «شنونده بودن نياز به توجه و تمركز دارد و در مكالمات صميمانه از صحبت كردن مهمتر است زيرا بايد به گوينده اعتماد به نفس بدهيد تا به صحبت خود ادامه دهد.»

خانم روزنامه نگاري در نيويورك كه در ترغيب كردن اشخاص به گفتن چيزهايي كه به هيچكس ديگر نمي گويند شهرت دارد مي گويد: «جنبه مهم در گفتگو حافظه است يعني به چيزي كه مرد مدتها پيش و يا در اوايل همان مكالمه گفته است اشاره كنيد زيرا اين همان روشي است كه روانشناسان همواره به كار مي برند. اين واقعيت كه شما چيزي را فراموش نكرده ايد، و ارزش به خاطر سپردن را داشته است بسيار مطلوب و آرامش بخش است.»

يكي از رايج ترين مواردي كه زنان نا آگاهانه مرد را از صميميت احساسي دلسرد مي كنند ابزار عدم تمايل به شنيدن برخي موارد غير مشخص است. اولين تلاش مرد در جهت صميميت احساسي بايد تقويت شود حتي اگر صحبتهاي او عجيب و غريب و يا احتمالاً دردناك باشد. اگر مردي هرگز از لحاظ احساسي به رازگويي نپرداخته است، امكان دارد تحريك احساسي او بيش از آنكه براي زن خوشايند باشد، اورا متعجب كند.

125 ـ

 ·        نبایدها در اخلاق گفتگو

 زیاد سخن گفتن

انسان، هر اندازه که عقل و شعورش بیشتر شود و به سوی کمال برود، به همان نسبت، کمتر حرف می‌زند و در عوض بیشتر فکر می‌کند.  اذا تَمَّ العَقلُ نَقصَ الکلامُ

در کتاب الجواهر السنیه نقل شده آمده است:اگردر دلت قساوت ودر بدنت بیماری ودر دارائیت کمبود ودر روزیت محرومیتی یافتی بدان که آنچه را مربوط به تو نبوده است بر زبان رانده ای.

یعنی گفتاری بی فائده گفته ای،چه رسد به گفتاری که حرام می باشد.معلوم می شود زیان بیهوده سخن گفتن برآدمی از زهر بیشتر است.زیرا زهر نهایتاً در بدن اثر می کند[وبه مرگ ظاهری انسان می انجامد] اما سخن بیهوده علاوه بر بیماری بدن موجب قساوت دل ،کمبود در مال ومحرومیت در رزق می گردد.پس چگونه خدای مهربان برآدمی می پسندد که خودرا در معرض این مهلکه بزرگ قرار دهد.بلکه در روایات آمده است:

 خداوند سبحان بنده را به خاطر نگاه بی جا وبیهوده باز خوست نماید،همانگونه که بر کلام بیهوده.

کسانی که زیاد حرف می‌زنند و جلوی زبان خود را نمی‌گیرند، عقلشان کم و فکرشان کوتاه است. به همین دلیل، هنگام سخن گفتن، درباره آنچه می‌گویند، فکر نمی کنند، و هر چه به زبانشان آید، بدون فکر و اندیشه، بیان می‌کنند. 

اما بر عکس، افراد عاقل، تا زمانی که موضوعی را خوب بررسی نکرده اند، و درباره خوب و بد آن نیندیشیده اند، سخنی بر زبان نمی آورند. به همین دلیل، شخص عاقل، کمتر حرف می‌زند، چون مقداری از وقت خود را، به فکر کردن درباره گفتاری که می‌خواهد بر زبان آورد، می‌گذراند. 

حضرت علی علیه السلام، در جمله دیگری می‌فرماید: «زبان عاقل، در پشت عقل او قرار دارد».

 یعنی: شخص عاقل، عقل خود را پیش از زبانش به کار می‌اندازد. در هر کاری، اول فکر می‌کند، عقل و شعور خود را به کار می‌گیرد، و هنگامی که به درستی سخن خود مطمئن شد، زبان به گفتار می‌گشاید. در حالیکه شخص نادان، پیش از آنکه فکر خود را بکار اندازد، شروع به حرف زدن می‌کند، و چه بسا که با سخنان بی‌معنی و حساب نشده اش، هم خود و هم دیگران را بزحمت و ناراحتی دچار می‌سازد. 

 خوب است اکنون که این حدیث را باهم خواندیم، کمی بیندیشیم آیا دچار این بیماری هستیم یا نه و بعد تصمیم بگیریم که بعد از این حرفهایمان را کمی دیرتر بزنیم تا فرصت اندیشیدن داشته باشیم!!

 

 

دروغ گفتن

دروغ گفتن خوب است یا بد ؟ ما دروغ گفتن را از دوران کودکی یاد می‌گیریم و گاهی تا آخرین روزیکه زنده هستیم به این کار ادامه می‌دهیم .

حضرت امام حسن عسكرى‏عليه السلام امام يازدهم مى‏فرمايد: «جعلت الخبائث كلها في بيت واحد و جعل مفتاحها الكذب.26

زشتى‏ها را در خانه‏اى گذاشته‏اند و دروغ را كليد آن خانه قرار داده‏اند.»

 

كسى كه با دروغ سر و كارى نداشته باشد، از خطر گناهان به دور است و به‏نيكو كارى نزديك مى‏باشد، ولى هنگامى كه با دروغ آشنا شد، درهاى گناهان به‏رويش گشوده مى‏شود و در سياه‏چال بدبختى خواهد افتاد و گاه چنان در آن جامسكن خواهد گزيد كه بيرون شدنش بسيار دشوار خواهد بود.

طرز فكر دروغ‏گو

دروغ گو از ارتكاب گناه، چندان ابايى ندارد. او اگر از گناه مى‏هراسيد، دروغ‏نمى‏گفت. دروغ او را بر گناه جرى مى‏كند، تنها هراس دروغ گو از ارتكاب گناه، همانادانستن دگران است. وى اگر اطمينان يابد كه از گناه و بدكارى‏هايش، كسى آگاه‏نخواهد شد، هر گناهى را مرتكب شده و از زشت كارى دريغى نخواهد داشت. دروغ‏اين مشكل را براى وى حل مى‏كند و او را اطمينان مى‏دهد كه نخواهد گذارد كه دگران‏به گناهش پى ببرند.

دروغ گو با خود مى‏انديشد كه اگر كسى به من بد گمان شد، زود انكار مى‏كنم ومى‏گويم: كه من نكرده‏ام; مى‏گويم: چنين پيش آمدى رخ نداده و اگر بر فرض هم‏رخ داده، من مرتكب آن نبوده‏ام; ادله و براهينى براى برائت‏خود اقامه خواهم كرد وخود را پاك دامن نشان مى‏دهم و قيافه‏اى معصومانه به خود خواهم گرفت، به طورى‏كه همه كس مرا بى گناه بداند. او مى‏گويد: انكار، چه چيز خوبى است، هم انسان به‏خواهش دل رسيده و هم به وسيله انكار، خود را بى تقصير، معرفى مى‏كند.

اين گونه فكر، در گناهان را به روى او باز مى‏كند و هر مانعى را از پيش پايش‏بر مى‏دارد. پس دروغ، كليد ارتكاب همه گناهان مى‏باشد.

راه بدبختى

حضرت باقر امام پنجم‏عليه السلام مى‏فرمايد: ان الله جعل للشر اقفالا و جعل مفاتيح تلك الاقفال الشراب. و الكذب شر من‏الشراب; (27) .

خداى بر در بدى‏ها و زشتى‏ها قفل‏هايى زده و شراب را كليد آن قفل‏ها قرار داده، ولى‏دروغ از شراب بدتر است.»

شراب عقل را مى‏برد، شرم و حيا را مى‏برد و شراب خوار را به سوى هر كارزشتى مى‏كشاند. شراب خوار، از ارتكاب گناه مانعى ندارد، مى‏داند شراب خوردن‏گناه است و آن را مى‏نوشد، تنها چيزى كه ممكن است او را جلوگير از گناه باشد، عقل‏و شرم است و شراب هر دو را مى‏برد.

 

ايمان كه نباشد، عقل كه نباشد، شرم كه نباشد، ديگر چه چيز از گناه جلوگيرمى‏شود؟

شايد به اين علت امام باقرعليه السلام دروغ را از شراب خطرناك‏تر دانسته، كه‏دروغ گفتن از شراب خوردن آسان‏تر است; دروغ را نزد همه كس و در همه جامى‏توان گفت، ولى شراب را نزد همه كس و در همه جا نمى‏توان خورد. دروغ،خريدن، آماده كردن و پول خرج كردن ندارد. شراب، خريدن، آماده كردن و پول‏خرج كردن دارد. دروغ مستى آشكار ندارد، ولى شراب مستى آشكار دارد. ميگسارى‏كليدى است كه تحت اختيار همه كس نيست، ولى دروغ كليدى است كه در جيب‏همه كس مى‏باشد، از اين رو خطر دروغ از خطر شراب بيش‏تر است.

دروغ گفتن از راست گفتن، بسيار آسان‏تر است. راست گفتن، شجاعت‏مى‏خواهد، اراده مى‏خواهد، نيرو مى‏خواهد، شخصيت مى‏خواهد، ولى دروغ‏هيچ شرطى ندارد و چيزى كه دروغ گو را به دروغ وادار مى‏سازد، نادانى است‏و بس.

دروغ گو، چنين مى‏پندارد كه شنونده به دروغ او پى نمى‏برد ولى دروغ گوهايى‏هستند كه اضافه بر نادانى از بى شرمى و بى حيايى نيز بر خوردارند. آنان‏دروغ‏گوهايى مى‏باشند كه مى‏دانند شنونده از دروغ آن‏ها آگاه است، باز با كمال‏بى شرمى به دروغ گفتن در حضور او ادامه مى‏دهند. آيا اين بى شرمى را دروغ براى‏دروغ گو، ارمغان آورده؟

 

دروغ از دیدگاه روان شناسان و روانکاوان  

شخصی که دروغ می‌گوید فردی است که برای اینکه دیگری را در رابطه با موضوعی فریب دهد متوسل به دروغ می شود و یا می‌خواهد کسی را به وسیله دروغی که می‌گوید شیفته و جذب خود کند . و یا گاهی بدون اینکه هیچ گونه قصد و نیتی داشته باشیم این کار را انجام می‌دهیم . فرد دروغ گو حقیقت و درستی موضوعی را می‌داند و می‌تواند بین گفتن حقیقت و یا نگفتن آن یکی را انتخاب کند .

 در دروغ و دروغ گفتن دو رفتار متفاوت را می‌توان تشخیص داد :

 فردی که از روی حسادت و برای بالا بردن مقام خود دروغ می‌گوید و فردی که بدون هیچ گونه غرضی دروغ می‌کوید و به قول معروف از نوع مصلحتی است .

 حالا هر یک از این دو دروغ  و علت آنها را جداگانه توضیح می‌دهیم :

 اول دروغی که از روی خود خواهی و غیض است  این دروغ را در موارد زیر به کار می‌بریم :

 *زمانی که می‌خواهیم یک تصویر خوب و عالی و دروغین از خود در برابر مخاطبمان بسازیم . اما چگونه این کار را انجام می‌دهیم ؟ در گفتن استعدادها ، توانایی های مالی حقیقت را نمی‌گوییم ویا عیب‌های خود را به خوبی ها تبدیل می‌کنیم و راجع به آنها با افتخار صحبت می‌کنیم .

 *برای به دست آوردن یک پست یا شغل ادعای کذب می‌کنیم و یا برای فروختن مالی که به ما تعلق دارد توضیحاتی را ذکر می‌کنیم که حقیقت ندارد . فقط برای اینکه جنس خود را به قیمت بالاتری بفروشیم این کار را انجام می‌دهیم .

 *بخاطر کاری که انجام داده ایم و برای اینکه مجازات نشویم دروغ می‌گویم . این دروغ بیشتر بین بچه‌های کوچک و نوجوانان باب است .

  نوع دوم ، دروغی است که به نیت و قصد بدی نیست و می‌توان گفت بیشتر از روی نوع دوستانه است ، و در موارد زیر به کار می‌رود :

 *این دروغ را زمانی می‌گوییم که می‌خواهیم کسی را ناراحت نکنیم مثلا ، وقتی کسی نظر ما را درباره ی لباس جدیدش یا مدل کوتاهی مو هایش می‌پرسد شاید این مدل و این لباس به او نیاید اما برای اینکه او را ناراحت نکنیم از دروغ استفده می‌کنیم چون مسلما هر کسی سلیقه خود را دارد و نباید سلیقه خود را به کسی تحمیل کنیم . و یا اینکه در شرایط خاص خبر بدی را  تبدیل به خبر خوب کنیم  و کسی را الکی و به خاطر شنیدن این  دروغ خوشحال کنیم . روان شناسان در علم روان شناسی این دروغ را " دروغ دفاعی " می‌نامند . اما چرا دفاعی ؟ چون در نهایت ، هدف ما از این دوغ این است که رابطه خود را با دیگران حفظ کنیم و این رابطه از بین نرود. این دروغ را می‌گوییم چون می‌ترسیم از طرف دیگران مورد بی مهری قرار بگیریم و آنها دیگر ما را دوست نداشته باشند و برای ادامه داشتن ارتباطا طمان با دیگران نظرات خود را پنهان می‌کنیم تا هم چنان مثل همیشه باشیم .

  اما چرا اغلب دروغ می‌گوییم ؟؟ بر اساس تحقیقی که در آمریکا انجام شده است ، متوجه شده‌اند که همه آدمها در روز بیش از دو بار دروغ می‌گویند ... و البته با توجه به شغل و مسئولیتی که هر کسی دارد تعداد این دروغ ها کم و یا زیاد می‌شود و بیشتر این دروغ ها بخاطر طفره رفتن از جواب دادن به سوالات است .

 به خاطر چه هدفی دروغ می‌گوییم  ؟ با این هدف که یک تصویر خوب از خود ارائه دهیم .و دیگران ما را بهتر از شخصیتی که داریم ببینند . که این بحث را در علم روان شناسی " خواستگاه و جایگاه دلخواه اجتماعی می‌نامند " .

  آیا واقعا دروغ لازم است ؟ به راحتی و بدون هیچ گونه تفکری می‌توان پاسخ داد : بله ، چون بدون دروغ هیچ کس نمی‌تواند زندگی کند . دروغ برای زندگی در اجتماع کنونی لازم است مثلا برای رابطه داشتن با دیگران ، شما مجبورید که دروغ بگویید ، یا در زندگی های زناشویی ، زن و شوهر دروغ هایی زیادی را به یکدیگر می‌گویند .و در این میان دروغ های خطرناک زیادی نیز گفته می‌شود که اهدافی شیطانی را در بردارند .

 چگونه تشخیص دهیم که کسی دارد به ما دروغ می‌گوید ؟؟ در این جا مهم این است که اگر به کسی و به حرف ها ی او اعتماد ندارید و در درستی صحبت های او شک دارید ، باید در ابتدا کاملا به صحبت های او دقت کنید و با هوشیاری کامل صحبت های او را تعقیب کنید تا متوجه شوید زیرا به قول ما ایرانیها دروغگو کم حافظه است و صحبت های خود را فراموش می‌کند و دفعه ی بعد که در مورد همان موضوع صحبت می‌شود صحبت های قبلی خود را فراموش می‌کند ، و دوباره از نو شروع به دروغ گفتن می‌کند و در همین جاست که می‌توانید مچ او را بگیرید و مطمئن شوید که او فردی دروغ گوست و قابل اعتماد نیست . زیرا افراد دروغ گو حافظه ضعیفی دارند و از بس که در همه جا و در همه ی موارد دروغ می‌گویند یادشان می‌رود و حافظه شان یاری نمی‌کند که کدام دروغ را در کجا گفته اند . و معمولا هنگامی که با دروغ آنها روبرو می‌شوید دیگر به آنها اعتماد سابق ندارید. اغلب ما به افراد دروغ گو و حرف ها ی که می‌زنند همیشه شک داریم و هیچ گاه به راحتی نمی‌توانیم حرف های آنها را باور کنیم . حتی اگر روزی حقیقتی را به بگویند اما به خاطر سابقه ی بدی که دارند ، باور کردن صحبت‌هایشان غیرقابل قبول است .

 یا برای اینکه رابطه بهتری با دیگران داشته باشیم دروغ می‌گوییم ؟؟ اکثر دروغ های که می‌گوییم بازتاب و انعکاس غریزی اعمال روزانه ماست. دروغ بخشی از ارتباط اجتماعی ما با دیگران است . برای مثال ، در احتراماتی که به یکدیگر می‌گذاریم ، ممکن است ما از شخصی متنفر باشیم و اصلا مایل به ارتباط داشتن با او نباشیم ، اما بخاطر حفظ ظاهر اجتماعی خود ویا بخاطر مقام و منصب شخص مقابل مجبور به اظهار احترامات دروغین در برابر او هستیم . مثال جالبی در اینجا وجود دارد ، " به همکارتان سلام می‌کنید و از او می‌پرسید، حالش چطور است ؟ در 90% موارد پاسخ همکارتان به این ترتیب خواهد بود ، او تشکر می‌کند و بعد او هم جویای حال شما می‌شود . حتی اگر او با شما نیز مشکل داشته باشد ، حقیقت را نمی‌گوید اما این موضوع مانعی نمی‌شود تا او بدجنسی خود را به شما ثابت کند ، او از روی ملاحظه کاری و سیاست خود از دروغ استفاده می‌کند . زیرا مسلما احساسی که او نسبت به شما دارد را می‌دانید اما او جانب داری می‌کند . به نظر برخی از روان شناسان این موضوع یعنی سیاست و جانب داری شما در روابطتان کلیدی طلایی برای حفظ و ادامه ارتباطات است .با این وجود برخی  از روان درمانگرها مثل برد بلانتون روان درمانگر امریکایی ،مخالف این عمل هستند. او معتقد است که اگر از کسی خوشتان نمی‌آید و مایل به ارتباط داشتن با او نیستید،این چرئت را به خود بدهید وفکری که در سر در مورد او دارید بدون هیچ گونه سانسور و کاستی به او بگویید .. به نظر این روان کاو هدف از زندگی، داشتن روابط زیبا با دیگران است برای اینکه در این روابط است که خود و دیگران را بهتر می‌شناسیم پس باید صحبت های که در نهان داریم آشکار سازیم . نه اینکه مدام راجع به آنها فکر کنیم و هیچ عملی انجام ندهیم

  دروغ در زندگی زناشویی و در روابطی که با جنس مخالف داریم :اکثر انسان ها در ابتدا و شروع روابط عاشقانه به طرز افراطی دروغ می‌گویند . در این مرحله از زندگی نیز بازبرای ساختن تصویری مناسب از خود دروغ می‌گوییم ، مخصوصا زمانی که پای جنس مخالف به این بحث باز شود ، دروغ نیز خود به خود وارد می‌شود . اما هنگامی که افراد ازدواج می کنند این دروغ ها به نسبت دوران نامزدی و یا دوستی کمتر می‌شود .

  دروغ از چه سنی شروع می‌شود ؟؟ در این جا می‌خواهیم دروغ را بین سنین مختلف بررسی کنیم، دروغ از دوران کودکی شروع می‌شود و به نوعی مرحله ای از شکل گیری شخصیت کودک است .

 دروغ بین سنین 3 تا 4 سال چگونه است ؟ در این سن است که کودک دروغ گفتن را شروع می‌کند . این موضوع بیان گر این نکته است که شخصیت انسان از همان ابتدا حتی نزد پدر و مادرش نیز شفاف نیست و هیچ کس قادر به شناخت کلی طرف مقابلش نیست . دروغ گفتن بچه ها در این سن ، فقط به عنوان یک سرگرمی و امتحان کردن پدرو مادر است ، زیرا هنگامی که بچه های این سن دروغی را می‌گویند و والدین متوجه دروغ شان می‌شوند برای آنها بمانند یک تفریح است .

 دروغ در سنین 7 سالگی به بعد چگونه است ؟ در این سن بچه ها در دروغ گفتن پیشرفت زیادی می‌کنند و یاد می‌گیرند همه فکر هایی را که دارند و یا تمام کارهایی را که انجام میدهند را نباید به پدرو مادر خود بگویند و برای آنها توضیح بدهند . اما آنها هنوز در دروغ گفتن نوپا هستند و از تغییر صدای و رنگ صورتشان می‌توان فهمید که دروغ می‌گویند . و مهم تر از همه تربیت خانواده‌ها و رفتاری که والدین در برابر بچه ها با یکدیگر دارند نقشی بسزا در این امر دارد . گاهی والدین خودشان به فرزندانشان دروغ گفتن را یاد می‌دهند برای مثال : " مادریا پدر به فرزندش می‌گوید این مطلب را به کسی نگویی یا اگر کسی ازت چیزی پرسید یک دروغی بگو " ما خودمان فرزندانمان را به دروغ تشویق می‌کنیم و بعد که آنها در این کا ر خبره می‌شوند و به راحتی دروغ می‌گویند از آنها گله می‌کنیم ...از دروغ گویی تا افسانه بافی راه زیادی نیست !! 

 اجازه ندهیم فرزندانمان به اینجا برسند !؟ وقتی که از دروغ و دروغ گفتن صحبت می‌کنیم به جایی می‌رسیم که دیگر کار از دروغ گذشته و به حد افراطی آن یعنی افسانه بافی رسیده است ، دیگر جلوی این افراد را نمی‌توان گرفت .. علت و دلیل افسانه بافی افراد یک شوک شدید روحی ،شکست در زندگی شخصی یا اجتماعی یا هر واقعه و رخدادی که به شخص دیدی منفی نسبت به دنیای بیرون می‌دهد و برای دور شدن و دفاع از خود به دنیای خیالی و افسانه ای پناهنده می‌شوند . این شخص از دنیای واقعی فرار می‌کند، دنیای که به او سختی های بسیاری را تحمیل کرده است  و ساکن دنیای خیالی می‌شود ، زیرا در آنجا آرامش  بیشتری را احساس می‌کند . افسانه بافی در افراد یک مشکل روانی نیست .این مشکل بستگی به اطرافیان فرد دارد ، و برای فائق امدن بر مشکل این افراد باید آنها را نزد یک مشاور و متخصص برد .

تهمت زدن

بهتان و تهمت عبارتست از اینکه انسان در حق دیگری به چیزی که راضی نیست دروغ بگوید به عبارت دیگر چیزی را به دروغ به دیگری نسبت دهد و شخصی که مرتکب گناه و عمل زشتی نشده به انجام آن متهم کند و یا عیب و نقصی را که در او نیست به او بچسباند و فرقی نیست که این نسبت دروغ در حضور او باشد یا در غیاب.

بهتان و تهمت از گناهان کبیره است و در قرآن مجید به شدت از آن نهی، و عذاب شدیدی برای آن ذکر گردیده که به آن اشاره خواهد شد.

بدترین نوع دروغ

در حقیقت بهتان بدترین نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غیاب وی باشد غیبت هم بشمار می‌آید و انسان در واقع مرتکب دو گناه شده است یکی دورغ و دیگری غیبت و بزرگترین ظلم در حق برادر مؤمن آنست که او را متهم به ارتکاب گناهی کنی که هرگز آنرا انجام نداده است. بهتان باصطلاح همین برچسب زدن به این و آن است که متاسفانه همواره در جوامع بشری مطرح بوده و امروزه نیز بزرگترین ابزار دشمنان و مخالفان است.

آثار سوء اجتماعی تهمت

 نتیجه بهتان و افتراء به این و آن اینست که نظام اجتماعی دیر یا زود از هم بپاشد و عدالت اجتماعی از بین برو.د حق باطل و باطل حق جلوه کند، بیگناهان متهم و گرفتار، ‌و گناهکاران تبرئه و آزاد باشند، حسن ظن به سوء ظن نسبت بکدیگر تبدیل گردد و اعتماد عمومی مردم از یکدیگر سلب شود و زمینه‎ی هرج و مرج فراهم گردد و نا امنی و نار ضایتی رشد یابد،‌ دوستی و صمیمیت جایش را به کینه و عداوت بدهد، مردم پراکنده و متفرق و بدون ارتباط با یکدیگر زندگی کنند و از تجمع و تشکل و انسجام خبری نباشد. بدون شک چنین جامعه‌ای نمی‌تواند دوام و بقاء داشته باشد بلکه بزودی سقوط خواهد کرد و مردم آن هلاک و گرفتار انواع مشکلات و بلایا خواهند شد. و لذا امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر گاه مؤمنی برادر مؤمن خویش را متهم سازد و به او تهمت بزند ایمان از قلب او محو می‌شود همچنانکه نمک در آب ذوب می‌گردد. و وقتی ایمان مؤمن ذوب شد و دیگر اثری از ایمان در قلبش باقی نماند جایگاهش دوزخ است چنانکه پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: هر کس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ی کسی چیزی بگوید که در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ی‌ گفته‎ی خود بیرون آید.

در قرآن کریم بیش از چهل آیه درباره‎ تهمت و بهتان به مردم در رابطه با جریانات مختلفی نازل شده که چند نمونه مهم آن ذکر می‌شود.

چند نکته‎ مهم:

تهمت دو صورت دارد:

•افتراء: تهمت زننده با علم و آگاهی، گناه یا عیبی را به شخصی نسبت می‌دهد یعنی می‌داند که آن شخص دارای این عیب نیست و یا این گناه از او صادر نشده است مع الوصف آن را به او نسبت می‌دهد و حتی گاهی خود او مرتکب عمل زشتی شده ولی برای نجات خود از گرفتاری و فرار از مجازات آنرا به دیگری نسبت می‌دهد، که در اصطلاح به آن افتراء گویند.

•بهتان: تهمت زننده بدون علم بلکه از روی ظن و گمان چیزی را به شخصی نسبت می‌دهد مانند نمونه‎ی اول و دوم که در اصطلاح به آن بهتان گویند. ریشه‎ی صورت دوم همان سوء ظن و بدبینی نسبت به دیگران است که موجب می‌شود هر کاری که از دیگران صادر شود آنرا حمل بر فساد و بدی کند. و اکثر تهمت‌ها بخاطر ناآگاهی و سوء ظن است، و لذا خداوند در قرآن می‌فرماید: ای مؤمنان از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید زیرا بعضی از گمان‌ها گناه است.

البته کاملاً روشن است که پیدایش ظن و گمان یا وهم و خیال در ذهن امری غیر اختیاری می‌باشد و حسن و قبح، ثواب و عقاب در قلمرو افعال اختیاری است نه غیر اختیاری، بنابراین مراد اینستکه به گمان خود ترتیب اثر ندهید و از عمل بدون علم اجتناب ورزید زیرا بسیاری از کسانی که بدون علم و بر اساس حدس و گمان عمل می‌کنند مرتکب گناه و معصیت می‌شوند. چنانچه در آیه دیگر فرمود: از آنچه بدان علم نداری پیروی مکن و در جای دیگر گروهی را بخاطر اینکه به سوء ظن خود ترتیب اثر دادند ملامت و سرزنش می‌کند و می‌فرماید: شما بدگمان شدید و سوء ظن پیدا کردید و بر اساس آن عمل کردید پس هلاک و تباه گشتید. و نیز می‌فرماید: مشرکان پیروی نمی‌کنند مگر گمان را و آنان گمان آوران هستند.

حمل فعل مسلمان بر صحت:

مؤمن نه تنها نباید به برادر و خواهر مؤمن خویش سوء ظن داشته باشد و به آن ترتیب اثر بدهد بلکه باید عمل او را حمل بر صحت کند و بکوشد تا سوء ظن خویش را به حسن ظن تبدیل نماید.

امیر مؤمنان علیـ علیه السلام ـ در این رابطه می فرماید: باید گفتار و کردار برادر دینی خود را به بهترین وجه قرار دهی مگر اینکه یقین پیدا کنی و راه توجیه (حمل بر صحت) بر تو بسته باشد. و نباید به سخن برادرت بد گمان باشی در حالیکه تو محمل خوبی برای توجیه کلام او می‌یابی.

 همچنین محمد بن فضیل می‌گوید. به امام هفتم عرض کردم: بعضی از افراد موثق برای من خبر آوردند که یکی از برادران دینی درباره‎ی‌ من مطلبی گفته که آنرا نمی‌پسندم از او در این باره سؤال کردم، او انکار نمود تکلیف من چیست؟ حضرت فرمود: گوش و چشمت را نسبت به برادرت تکذیب کن بطوریکه اگر پنجاه عادل در نزد تو گواهی بدهند که فلانی درباره‎ی تو چنین مطلب نادرستی را مطرح ساخته تو باید آنان را تکذیب، و برادر ایمانی خود را تصدیق کنی و آنچه را که باعث ریختن آبروی او میشود اشاعه ندهی که در غیر این صورت از مصادیق آیه‎ی: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا، خواهی بود.

بنابراین مادامی که میتوانی باید قول و فعل مؤمن را حمل بر صحت، و به خیر و صلاح توجیه کنی و نباید به او بدبین و بد گمان باشی و امر او را بر فساد و بدی حمل نمائی، حتی اگر از دهان مؤمنی بوی شراب به مشامت رسید نباید به او سوء ‌ظن پیدا کنی که او شراب خورده، و مرتکب فعل حرام گشته، ‌بلکه باید محمل خوبی برای آن بیابی مثلاً بگوئی که شاید طبق تجویز پزشک به منظور مداوا و درمان نوشیده و یا فساق او را مجبور به شرب خمر کرده‌اند و یا اشتباها بجای شیشه‌ی سرکه بطری شراب را برداشته و بدهان ریخته و هنگامی که متوجه شده که شراب است بلافاصله آنرا بیرون ریخته و حتی قطره‌ای هم فرو نبرده است.

فرار از موضع تهمت:

اسلام از طرفی تهمت را حرام دانسته و از مؤمنان خواسته تا از سوء ظن به یکدیگر اجتناب ورزند و در صورت پیدایش سوء ظن به آن اعتنا نکنند و ترتیب اثر ندهند بلکه گفتار و کردار مؤمن را بر صحت و خوبی حمل نمایند و از طرف دیگر به مؤمنان دستور داده تا خود را در معرض تهمت قرار ندهند و از گفتن سخنان و اعمالی که موجب سوء ظن می‌شود پرهیز کنند تا مورد تهمت و افترا قرار نگیرند.

چنانکه امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که خود را در معرض تهمت قرار دهد نباید کسی را که به او بد گمان می‌شود ملامت و نکوهش کند.

همچنین امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که به موضعی از مواضع تهمت برود و متهم شود نباید جز خودش را ملامت کند. و نیز امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ در وصیت به فرزندش امام مجتبی ـ علیه السلام ـ فرمود: از محل تهمت بر حذر باش و دوری کن، همچنین از مجلسی که به آن گمان بد برده می‌شود. و به همین جهت است که در اخبار و روایات تأکید شده که مؤمنان باید از دوستی و هم نشینی با فساق و گناهکاران بپرهیزند زیرا رابطه داشتن با آنان موجب می‌شود که مردم نسبت به مؤمنان بدبین و در نتیجه به آن‌ها تهمت بزنند.

و نیز پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: از مواضع تهمت بپرهیزید و خود هنگامی که در مسجد معتکف بود و صفیه یکی از همسران پیامبر به دیدن حضرت آمد، پیامبر هنگام مراجعت صفیه به منزل چند گامی او را همراهی و در ضمن با او گفتگو می‌کرد یکی از انصار آنان را دید حضرت به انصاری فرمود این صفیه همسر من است، و هدف پیامبر از بیان این مطلب دفع سوء ظن محتمل از طرف انصاری بود.

افتراء به خدا و رسول و ائمه:

تاکنون بحث درباره‎ی تهمت به مؤمنان بود و گفته شد که تهمت به مؤمن حرام است اما بدتر از آن اینست که انسان به خدا، قرآن،رسول و ائمه اطهار تهمت بزند مثل اینکه برای خدا شریک قائل شود و یا منکر معاد باشد یا چیزی را که ائمه نگفته‌اند به آنان نسبت بدهد، احادیث جعلی و دروغین بسازد و یا رسالت پیامبر را دروغ پندارد و بگوید که او از طرف خدا مبعوث نشده و بدروغ ادعا نبوت نموده و یا بگوید پیامبر و ائمه به چیزی امر کرده‌اند که خدا به آن امر نکرده و چیزی را واجب دانسته‌اند که خدا آنرا واجب ندانسته است، و شکی نیست که دروغ پنداشتن رسالت پیامبر و تکذیب آن و نفی دعوت او، به انکار خدا و کفر برمی‌گردد و کسی که به پیغمبر نسبت دروغ بدهد و تهمت بزند و حکمی که در اسلام نیست به آن، نسبت دهد در واقع به خدا نسبت دروغ داده زیرا تکذیب رسول و ائمه و آیات الهی تکذیب خدا است و افتراء بر کسی که جز از طرف خدا سخن نمی‌گوید، افتراء به ذات الهی محسوب می‌شود چنانکه در روایتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ به مردی از اهالی شام فرمود: سخن ما را بشنو و بر ما دروغ مبند زیرا کسی که بر ما درباره‌ی چیزی دروغ بگوید بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دروغ بسته و کسی که بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دروغ ببندد به خدا دروغ بسته و خداوند چنین شخصی را عذاب می‌کند.

 سخن چینی

از جمله آفات زبان که از رذایل اخلاقی به شمار می رود و انسان را از راه خدا دور می سازد نمّامی و سخن چینی است .

قرآن مجید در نکوهش سخن چینی می فرماید :« وای بر هر عیب جوی سخن چین »28 «

« از کسانی که بسیار عیب جو و سخن چین هستند پیروی مکن »29

«سخن چین »کینه توز و پورخور و خشن و بدنام است «30 »

 قرآن مجید به کسانی که با سخن چینی آتش کینه و عداوت را میان مردم بر می افروزند هشدار می دهد و آنان را به عذاب دوزخ تهدید می کند چنانکه درباره یکی از همسران ابی لهب به نام امّ جمیل می فرماید : « زن او {: ابی لهب } آن هیزم کش آتش افروز نیز اهل جهنم است »31

 نمّامی از دیدگاه روایات

نمّام شریرترین افراد است

حضرت رسول (ص) می فرماید : « آیا شما را به بدترین افرادتان آگاه نکنم ؟ عرض کردند : چرا ای رسول خدا  فرمود : بدترین افراد آنهایی هستند که به سخن چینی می روند و در میان دوستان جدایی می افکنند و در جستجوی عیب برای افراد صالح و پاکدامن اند » 32«

امیر مومنان (ع) می فرماید : « بدترین شما کسانی هستند که سخن چینی می کنند و میان دوستان جدایی می افکنند و دنبال عیوب افراد پاکدامن می روند . »33 «

 

سخن چینی و عذاب قبر

حضرت علی (ع) می فرماید :« عذاب قبر به خاطر سخن چینی و غیبت و دروغ است .

34 سخن چین وارد بهشت نمی شود

امام باقر (ع) می فرماید :« بهشت بر غیبت کنندگان و سخن چینان حرام است . 35

انگیزه های نمّامی

درباره اینکه چه انگیزه ای سبب ارتکاب انسان به چنین ملی می شود یک یا چند مورد از علل زیر است :

1- انسان به کسی که مطلبی از او نقل می کند نظر سوء داشته و در صدد بدنام کردن وی باشد .

2- بخواهد به وسیله نمّامی نسبت به کسی که نزد او سعایت (سخن چینی)می کند اظهار دوستی و محبت نماید .

3- تفریح و سرگرمی

4-هرزه گویی و مجلس آرایی و همنشینی با اهل باطل

5- تفرقه افکنی و ایجاد تشویش و اضطراب در اذهان مردم

 چه باید کرد ؟تنها راه دوری از این عمل زشت کنترل زبان و جلوگیری از هرگونه بیهوده گویی است که این یکی از موارد محاسبه نفس می باشد .

 •غيبت و بد گویی

 یکی از کارهائی که در جامعه ،باعث هتک آبروی افراد میشود عمل زشت و نکوهیده بدگویی می باشد. بدگویی یک بیماری، آفت و بلای اجتماعی است، عملی که چون موریانه باعث تخریب ایمان انسان ها می گردد و پیامد های ویرانگر آن در جامعه فراوان است بدگویی عبارتست از اینکه کسی پشت سر برادر ویا خواهر مسلمان خود،در حضور دیگری ویا دیگران بدی او را بگوید،به گونه ای که اگر او آن را بشنود آزرده خاطر شود.

 پیامبر اکرم “ص”فرمود: آیا می دانید غیبت چیست؟ فرمود:غیبت آن است که یاد کنی برادر خود را به چیزی ناخوش آیند اوست.اگر در وجود آن شخص آن چیزی گفتید باشد که غیبت است و اگر نباشد به او بهتان زده ای.

 •به کار گيري الفاظ زشت ودشنام دادن

دشنام و ناسزاگویی مطلقاً ممنوع است، چون نشان می دهد كه فرد قادر نیست برای بـیـان عقاید خود از واژه ها و لغات مناسب تری بهره بگیرـد. پـيامبر خدا(ص ) : از بزرگترين گناهان اين است كه آدمى پدر و مادر خود را دشنام دهدعرض شـد : چـگونه كسى پدر و مادر خود را دشنام مى دهد؟

فرمود : كس ديگرى را دشنام مى دهد و او متقابلا به پدر و مادر وى ناسزا مى گويد

•با صدای بلند صحبت كردن

هنگامی كه با صدای بلند صحبت می كنید ، بـاعث بالا رفتن سطح استرس  میان اطرافیان خود می گردید. بـلند صحبت كردن بیانگر آن است كه شما قادر به بحث منطقی با دیگران نـیـستید و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان می دهد و این كه می خـواهـیـد حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به كرسی بنشانید. هـمـچـنـیـن بلند صحبت كردن سبب جلب توجه اطرافیان می گردد، البته توجه منفی.

•صحبت كسی را قطع كردن

پیش از آنكه اظهار عقیده ای بكنید، اجـازه دهـیـد صـحـبت دیگـران بـه پایان برسد. میان صحبت كسی پریدن، نشانه بی نزاكتی و عدم برخورداری از مـهـارت های اجـتـمـاعـی فرد است. اگر نمی خواهید خودبین و از خود راضی به نظر آیید، هیچگاه صحبت كسی را قطع نكنید و هرگاه ناچار بـه انـجـام ایـن كـار شـدیـد، گـفـتـن جـمله «معذرت می خواهم» را از یاد نبرید. مـؤدب بـودن بـه مـفـهـوم آن اسـت كـه بـرای موقعیت، عقاید و احساسات دیگران احترام قائل شویم.

 سخن وکلام  خود را با سرزنش و گلايه شروع کردن

هنگام برخورد با ديگران، گفتگوی خود را با گلايه، سرزنش و انتقاد شروع نکنيد.

 هر کس باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد

امام علی (ع) می فرماید:.وقتی مي خواهی عيوب ديگران را ياد کنی ، عيوب خويش را بياد آر. 36

اخلاق در گفتگوی انتقادی

درروابط اجتماعی بین انسانهادمواردی پیش می اید  که رفتار وگفتار اطرافیان خوشایند نیست ویا احتمالا از دیدما اشتباه است  در اینجا  است  که مایل هستیم گفتار ورفتار  طرف مقابل را اصلاح کنیم  توانایی  بر این کار  نیازمند مهارت خاصی است  که بتوانیم  فردرا متوجه اشتباهش نماییم بدون آنکه اوراناراحت کنیم در غیر این صورت وقتی کسی از ما انتقاد می کند آزرده می شویم وقتی هم که قصد داریم از کسی انتقاد کنیم از ترس اینکه طرف مقابل از ما ازرده شود  از انتقاد کردن وحتی  امربه معروف ونهی از منکر  منصرف می شویم  در حالیکه  پیشرفت هر انسانی  در سایه  نقد شدن ونقد کردن وبقا و ثبات  زندگی اجتماعی  با امر به معروف ونهی از منکر است.

 کلمه انتقاد از ریشه نقد کردن و در فارسی معادل آشکار و پدیدار کردن است.در اصطلاح این کلمه چندین کاربرد دارد.معنای مشهور و متداول آن در بین عامه مردم ایراد و اشکال گرفتن به گفتار و رفتار دیگران مردم  معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي  به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خودداري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد « معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت:  «انتقاد اظهارنظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است. در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.

 اما در معنای علمی انتقاد ،یعنی آشکار کردن و بازگو کردن زوایا و نکات مهم در یک سخن یا نوشتار یا رفتار .به تعبیر دیگر  انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي.

  آنچه که معمولاً ازکلمه  انتقاد کردن رایج است،بیشتر به معنای نقاط ضعف و عیب یک موضوع را بیان کردن است.به طور کلی نویسندگان و اهل قلم  نقد و انتقاد را به سه صورت تعبیر کرده اند :

 ١- بیان نقاط قوت ،خوب وزیبای یک موضوع و نپرداختن به اشکالات و معایب آن

 ٢- بیان نقاط ضعف ، بد و زشت یک موضوع بدون پرداختن به محاسن و جنبه های مثبت آن

 ٣- بیان نقاط قوت و ضعف یک موضوع به قصد اصلاح اشکالات و معایب آن

 مهمترین مسأله در نقد و انتقاد اصلاح کردن است و انتقاد زمانی ارزش دارد که بوسیله آن بتوانیم  گفتار و رفتار کسی را اصلاح کنیم.

 انتقاد شنیدن ذاتاً تلخ و گزنده است و مانند داروی تلخی است که به مذاق شخص ناگوار و از طرف دیگر لازم و ضروری است. از زاویه دیگر انتقاد کردن آسان و انتقاد شنیدن سخت است، ولی اگر دقت کنیم انتقاد صحیح کردن نیز سخت است و نیاز به مهارتهای خاصی دارد که اگر افراد این مهارتها را ندانند، عملاً انتقاد آنها نه تنها اثر سازنده ندارد ،بلکه باعث موضع گرفتن ،کینه  و دشمنی بین افراد می شود.

 بخش زیادی از کدورت ها و نارضایتی بین افراد خانواده ، دوستان ، همکاران وهمسایگان ناشی از ایراد وانتقادی است که از یکدیگر می گیرند،در حالی که اگر افراد شیوه درست انتقاد و ایراد گرفتن را بدانند، این کدورت ها و دشمنی ها بوجود نمی آید.

 اگر بپذیریم شنیدن انتقاد مانند خوردن داروی تلخ است، آنگاه باید همان کاری را کرد که داروسازان می کنند، داروسازان داروهای تلخ را در لایه ای از مواد شیرین قرار می دهند تا تلخی آن کمتر در کام بیمار ریخته شده و اثرگذارشود.

 در این بخش سعی می کنیم پاره ای از مهمترین  شرایط تاثیر گذار در یک انتقاد را بازگو نماییم.

  یک انتقاد صحیح بایستی شرایط زیر را داشته باشد تا بتواند ضمن آنکه تأثیر گذار است، سبب ناراحتی و نارضایتی طرف مقابل  هم نشود :

1- قبل از انتقاد کردن،‌ اول مطمئن شوید که آنچه را که می‌خواهید مورد انتقاد قرار بدهید، واقعا غلط بوده و  شما درست ارزیابی کرده اید وصرفا برداشت شما نیست

2- در اولین بار خطای خاطی ؛ خود را به تغافل بزنید وتظاهر کنید که متوجه خطای اونشده اید

3- خطا را در دومین مرتبه گوشزد کنید اما ببخشید

4- اگر خطاکار برای بار سوم خطا را تکرار  کرد با رعایت نکات زیر  در اصلاح رفتا ر او سعی وتلاش کنید .

5- در جمع انتقاد نکنید

انتقاد از یک نفر در میان جمع، معمولا به ایجاد حس حقارت ـ و دست کم‌ حس شرمندگی ـ در فردی منجر می‌شود که از او انتقاد می‌کنید. چنین انتقادهایی در بیشتر مواقع موجب رنجش خاطر می‌شوند و نتیجه مطلوبی در پی ندارند. اما انتقادهایی که در خلوت انجام می‌شوند، گویای حسن نیت انتقاد کننده‌اند و بار سازندگی‌شان بیشتر است.

6- درزمان مناسب انتقاد کنید

 شاید بهترین موقع برای انتقاد کردن، مدت کوتاهی پس از ارتکاب همان عملی باشد که می‌خواهید از آن انتقاد کنید. البته تا آنجا که در توان‌تان هست باید سعی کنید زمینه را برای یک گفتگوی خصوصی در خلوت و بحث بی‌طرف با فرد انتقاد شونده فراهم کنید.

اگر لحن و کلماتی که برای انتقاد کردن انتخاب می‌کنید، نامناسب باشد طرف مقابل‌تان حس می‌کند که شما می‌خواهید او را زمین بزنید

 7-   قبل از انتقاد کردن و بیان اشکالات گفتار و رفتار طرف مقابل ، ابتدا مختصری از محاسن ، خوبیها و توانمندیهای او سخن بگوئید، این کار باعث می شود فرد احساس کند شما دوست او هستیدو دشمنی ندارید.ودر نتیجه حاضر به شنیدن سخن شما خواهد بود .

 هر آدمی دوست دارد که نقاط مثبتش دیده شود و مورد تحسین قرار بگیرد. به همین دلیل، بهتر است پیش از شروع کردن به انتقاد و تذکر دادن نقاط ضعف، از یک یا چند نقطه قوت در فرد انتقاد شونده یاد کنید و پس از اشاره به این ویژگی‌های مثبت، بگویید که در او یک نقطه ضعف هم می‌بینید که اگر بهبود پیدا کند نقاط مثبتش را پررنگ‌تر خواهد کرد. در پایان انتقاد هم دوباره به خوبی‌های او اشاره‌ای کنید تا حس مثبت‌اش، او را به تغییر و بازسازی آن نقطه ضعف، ترغیب کند.

 8- مختصری از زمان هایی که خودتان خطا یا اشتباهی کرده اید سخن بگوئید تا طرف مقابل احساس نکند قصد شما از انتقاد کردن اثبات برتری خود و ضعف طرف مقابل است.سخن گفتن از اشتباهات خود زمینه پذیرش را در طرف مقابل ایجاد می کند.

 9. وقتی می خواهید خطا و اشکال طرف مقابل را بگوئید دقت کنید، خطا و اشتباه را بطور مستقیم بازگو نکنید، بلکه این کار را غیر مستقیم انجام دهید.مثلاً بصورت سؤال مطرح کنیم که آیا از نظر شما این سخن یا عمل چگونه است، خوب یا بد؟

 10-موضوعی را که می خواهید از آن انتقاد کنیم تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.

اگر در طرف مقابل‌تان رفتارهای زیادی وجود دارد که مورد انتقاد شماست، بهتر است هر دفعه‌ای که می‌خواهید از او انتقاد کنید، بیشتر از یک مورد را برای مطرح کردن انتخاب نکنید.

 11- دقیقا بگویید که مشخصا کدام قسمت از رفتار یا گفتار طرف مقابل‌تان مورد انتقاد شماست و انتظارش را نداشته‌اید. منظورتان را البته در لفافه هم می توانید بفهمانید اما اگر این کار را به دقت انجام ندهید، ممکن است تمام تلاش‌تان به باد برود. در پایان انتقاد باید مطمئن شوید که طرف مقابل‌تان دقیقا فهمیده است دلیل و انگیزه اصلی انتقاد شما از او چیست. این نکته مهمی است

 

12- اجازه ندهيد گفته هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد

 

13- مستقیم دستور ندهید و برای اصلاح سخن یا رفتار مورد نقد به صورت دستوری تحکم  نکنید ، بلکه سخن یا رفتار درست را پیشنهاد بدهید.

 

14- خیلی دقت کنید هنگام انتقاد کردن و ایراد گرفتن ، موضوع و سخن معیوب را مورد انتقاد قرار دهید و از بد بودن آن سخن بگوئید و هیچگاه صفت بد یا زشت یا غلط را به شخصیت خود فرد نسبت ندهید ، در واقع کار بد وناشایست را سرزنش کنید نه شخصیت خود فرد را.

 

15- واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.

16- هنگام انتقاد کردن از مقایسه کردن بپرهیزید

اگر مزایای رفتاری و گفتاری یک نفر دیگر را به رخ طرف مقابل‌تان بکشید، معمولا تاثیر انتقادتان معکوس می‌شود. از هر گونه مقایسه‌ای که به تحقیر فرد انتقاد شونده منجر می‌شود، پرهیز کنید. این کار، سازندگی انتقادتان را مخدوش می‌کند اما مقایسه‌هایی که طرف مقابل‌تان در آنها دست بالا را خواهد داشت، مطلوب‌اند و حسن نیت شما را به فرد انتقادشونده منتقل می‌کنند.

17- اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است انتقاد در مورد مسائل غیر قابل تغییر بی تاثیر است، بنابراین اگر می‌دانید تاثیر ندارد انتقاد لازم نیست.

١8- حساس باشید که هنگام انتقاد کردن هدف خود را گم نکنید هدف تأثیر گذاری و اصلاح کردن است. پس موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني یا بحث و جدل بیهوده تبديل نكنيد، ، در این مسیر ممکن است طرف مقابل با ابراز نارضایتی و توجیه کردن سخن خود ناخودآگاه ما را به موضع جدل  بکشد و در این جریان هدف اصلی فراموش شود و گفتگو به مسیر غلط کشیده شود.در اینجاست که شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند

 

19- اطمینان حاصل کنید که شخص خطاکار اصرار بر ادامه کار خطا ی خود دارد، پس اگر معلوم شود، یا احتمال صحیح بدهید  که خطاکار بنای ترک خطا را دارد و دوباره تکرار نمی‌کند، یا موفق به تکرار نمی‌شود،انتقاد ضروری نیست

 20- خطا و اشتباه طرف مقابل را بگونه ای مورد انتقاد قرار دهیم که آن را قابل اصلاح وجبران  نشان دهیم ، افراط در انتقاد کردن می تواند به جایی برسد که همه راهها را برای جبران خطا و اشتباه مسدود نشان دهد وفرد مرتکب خطا از اصلاح خطای خود ناامید ومایوس شود .

 21- برای متقاعد کردن خطا کار بودن طرف مقابل یا غلط بودن سخن و رفتار او از برچسب زدن به او خودداری کنید،

از کلماتی مثل «همیشه» و «هرگز» برای توصیف رفتارهای منفی دیگران استفاده نکنید. مثلا نگویید: «تو همیشه با صدای بلند می‌خندی» یا «تو هیچ‌وقت به حرف من دقت نمی‌کنی» و... این کلمات، شخصیت آدم‌ها را به لاک دفاعی فرو می‌برد و این حس به آنها دست می‌دهد که شما متمرکز شده‌اید روی نقاط ضعف‌شان و چشم‌تان را به نقاط قوت‌شان بسته‌اید. «بعضی اوقات» و «معمولا» و امثالهم خیلی موثرترند از «همیشه» و «هرگز» و امثالهم زیرا تأثیر گذاری انتقاد را به صفر می رساند.

 22- بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند: «مي دانم که به من اين اجازه را مي دهيد که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود». در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد

گاهی اوقات برای کاستن از تلخی انتقاد افراد شوخی را با انتقاد مخلوط می کنند،این کار باعث بی تاثیری انتقاد می شود

اگر چه شاید بامزه به نظر برسد که به هنگام انتقاد کردن از این و آن، حرف‌های‌تان را با شوخی مخلوط کنید اما بیشتر آدم‌ها آن را این طور تعبیر می‌کنند که دارید آنها را مسخره می‌کنید و در چنین شرایطی هم طبیعتا دیگر نمی‌شود به انتقادتان بگویید انتقاد سازنده

23- از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظاير آن بپرهيزيد

24- ویران نکنید، بسازید

«من مطمئنم که تو خیلی بهتر از اینها می‌توانی انجام وظیفه کنی چون... من مطمئنم که می‌توانم توی این قضیه روی تو حساب کنم چون. . .» گفتن چنین جملاتی باعث می‌شود اعتماد به نفس طرف مقابل‌تان افزایش پیدا کند و حس کند که شما دلتان می‌خواهد او از وضعیتی که دارد به وضعیت بهتری دست پیدا کند اما اگر لحن و کلماتی که برای انتقاد کردن انتخاب می‌کنید، نامناسب باشد طرف مقابل‌تان حس می‌کند که شما می‌خواهید او را زمین بزنید و به این ترتیب، تاثیر حرف‌ها و انتقادات‌تان به حداقل می‌رسد.

 

25- اگر نتيجه مثبت  انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين واز اینکه به سخنان شما گوش کرده است تشکر  كنيد.

 

آداب  بحث وجدل

گاهی اوقات هنگام انتقاد، گفتگو به بحث وجدل کشیده می شود در اینجا است که باید گفتگو را قطع کنیم.

قران کریم می فرماید:  فلاتنازعوا فتفشلواوتذهبوا ریحکم "بگومگوها را كنار بگذاريد تا سست‌ و بي‌احترام‌ نشويد" 37

و از خدا و فرستادهِ‌ او فرمان‌ بريد و باهم‌ نزاع‌ و ستيزه‌ مكنيد كه‌ سست‌ و بيمناك‌ مي‌گرديد و تسلط‌ و حكومتتان‌ از ميان‌ مي‌رود و نسيم‌ پيروزي‌ بر شما نمي‌وزد؛ و شكيبايي‌ كنيد كه‌ همانا خدا با شكيبايان‌ است

خداوند امر فرموده‌ است‌ تا همگي‌ به‌ ريسمان‌ محكم‌ او، كه‌ در ميان‌ بندگانش‌ قرار داده‌ و همان‌ بندگي‌ و عبوديت‌ است، چنگ‌ زنيم‌ و متفرق‌ نشويم و به‌ گِردِ نعمت‌ اسلام‌ و برادري‌ ايماني‌ جمع‌ شويم.

‌منازعات‌ و اختلافات‌ همواره‌ زاييدهِ‌ اخلاق‌ بد و پست‌ است؛ خودخواهي، انحصارطلبي، منفعت‌پرستي، خودبرتربيني، حرص، كينه، حسد ومانند اين‌ها سرچشمهِ‌ نزاع‌ است‌ و سرانجامِ آن‌ها سستي‌ بنيادهاي‌ اجتماعي‌ و عقب‌افتادگيِ اجتماعي‌ و بي‌شخصيت‌ شدن‌ نزاع‌كننده‌ است. قرآن‌ با نهي‌ از نزاع‌ در حقيقت‌ از ريشه‌هاي‌ آن‌ نهي‌ كرده‌ است. انسان‌ فطرتاً دوستدار آن‌ است‌ كه‌ ديگران‌ حريم‌ او را حفظ‌ و رعايت‌ كنند. خداوند از اين‌ گرايش‌ ذاتي‌ او براي‌ اصلاحش‌ بهره‌ جسته‌ و فرموده‌ است: اگر خواهان‌ عزت‌ و قوت‌ و شوكت‌ و دولت‌ خويش‌ايد، منازعات‌ و اختلافات‌ را كنار بگذاريد. البته‌ فلسفهِ‌ بسياري‌ از توصيه‌هاي‌ اخلاقي‌ اسلام، مانند گشاده‌رويي‌ و محبت‌ و رحمت‌ و خصوصاً نرمي‌ و مدارا و حلم‌ و بردباري‌ و صبر و بدي‌ را با نيكي‌ پاسخ‌ دادن، در واقع‌ از ميان‌ برداشتن‌ اختلاف‌ها و ايجاد راءفت‌ و دوستي‌ و مهرباني‌ و اتحاد است

احـاديـث متواترى از پيامبر گرامى (ص ) و ائمه اهل بيت (ع ) وارد شده كه مردم را به ترك جدال و كشمكش تشويق مى كند و نتايج بد وعواقب وخيم آن را كه موجب زيانهاى بزرگ و ايجاد كينه و دشمنى در دلهاست توضيح مى دهد.

پيامبر خدا(ص ) بر ما وارد شد در حالى كه ما بايكديگر در مـجـادله بوديم , آن حضرت در خشم شد و فرمود: جدال را كه خيرش اندك است رها سازيد و كـشـمـكـش را كـه سـودش نـاچيز است ترك كنيد چه آن دشمنى را درميان برادران و دوستان برمى انگيزد. نـيـز: بـا بـرادر (ديـنـى ) خـود مـجـادلـه و شـوخـى مـكـن و بـه او وعـده اى مـده كـه در آن تخلف كنى.

نيزفرمودند : جدال راترك كنيد چه حكمتى از آن فهميده نمى شود و از فتنه آن ايمنى نيست.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : چون کسی را دوست می داری ، با او مجادله مکن و رقیبش مشو وبر او برتری مجوی و از کسی درباره اش چیزی مپرس ، زیرا بسا که از دشمنش بپرسی و او (به دروغ) چیزی بگوید که سزاوارش نیست و بدین سان میان شما جدایی اندازد . 38

 

از خیر بگویید تا بهره مند شوید و از شر هیچ مگویید تا سالم مانید . 39

خداوند مرا برنینگیخته است که خرده بگیرم و اشکال بتراشم ، بلکه مرا برانگیخته است که به مردمان دانش بیاموزم و آسان گیرم .40 

اامام علی (ع)و درود خدا بر او،‌ فرمود: هر كس از آبروي خود بيمناك است، از جدال بپرهيزد. 41

هيچ بنده اى حقيقت ايمانش را كامل نمى گرداند مگر آنگاه كه جدال را ترك كند هرچند بر حق باشد.

از جـدال و دشـمنى بپرهيزيد چه آن دلها را نسبت به دوستان بيمار مى كند و نفاق درآنها مى روياند.

 امـيـرمـؤمـنـان (ع ) در وصـيت خود به كميل بن زياد نخعى فرموده است : اى كميل از مجادله و كشمكش بپرهيز چه تو با اين عمل بى خردان را بر خود مى شورانى.

امام علي (ع):نسبت به مردم، زياد خرده گيرى نكنيد، و قدر خود را با كناره گيرى از كارهاى پست بالا بريد

امام حسن (ع):معرفت و كمال ديانت مسلمان، تركِ كلام بىفايده و كم جدل كردن، و حلم و صبر و خوشخويى اوست

امام حسن (ع):از رياكارى بپرهيز كه عملت را از بين برد و از جدال بپرهيز كه هلاكت گرداند. و از خصومتها و دشمنيها بپرهيز كه تو را از خدا دور كند

امام حسين (ع ) فرموده است : با افراد بردبار و اشخاص بى خرد مجادله مكن چه بردبار باتو دشمن مى شود و بى خرد تو را نابود مى كند.

 امـام صـادق (ع ) فـرموده است : با افراد بربار و اشخاص بى خرد جدال مكن چه بردبار با تودشمن مى شود و بى خرد به تو آزار مى رساند. بـه مؤمن طاق وصيت فرمود كه : اى پسر نعمان اگر مى خواهى دوستى تو با برادر دينيت صاف و پيوسته از تيرگى مصون باشد با او شوخى و جدال و مخاصمه و فخر فروشى مكن.

امـام هـادى (ع ) فـرمـوده اسـت : جـدال دوسـتـيـهـاى كهن را تباه مى كند, و پيوندهاى محكم رامـى گـسـلـد, و كـمـتـريـن چـيـزى كـه در آن اسـت غـلـبـه جـويى است و آن اساس از هم گسيختگى است

امام عسكرى (ع ) فرموده است : ستيز مكن تا وقار تو از ميان برود.

‌امام‌ رضا نيز فرمودند:بحث‌هاي‌ خصومت‌آميز دوستي‌هاي‌ كهن‌ را از ميان‌ مي‌برد و پيوندهاي‌ محكم‌ را مي‌گشايد و كم‌ترين‌ ضرر اين‌ بحث‌ها آن‌ است‌ كه‌ هر يك‌ از دو طرف‌ مي‌خواهد بر ديگري‌ غلبه‌ كند و همين‌ خود مايهِ‌ اصلي‌ جدايي‌ و پراكندگي‌ است.

 

اگر ميخواهيد ديگران همانطور كه شما دوست داريد فكر كنند و آن كاري را كه ميخواهيد انجام دهند، يادتان باشد، از طريق بحث كردن اين كار را نكنيد. زيرا در بحث برنده نميشويد.

از بحث فرار كنيد، همانطور كه از زلزله ومار زنگي فرار می كنيد.

يادتان باشد آدمي كه برخلاف ميلش متقاعد ميشود، همچنان بر عقيدة قبلي اش استوار است.

پيامبر اكرم (ص) ميفرمايند: نخستين چيزي كه پروردگارم مرا از آن نهي فرمود: منازعه كردن ( بحث بيهوده ) با مردم است.

اما چگونه می توان مانع از بروز بحث وجدل بیهوده شد؟

اول اینکه بايد بدانيد كه هيچ دو انساني وجود ندارند كه با هم اختلاف نظر و عقيده نداشته باشند. همين مساله ممكن است در آرام كردن شما نقش بسزايي داشته باشد. وقتي دو نفر با هم اختلاف نظر پيدا مي‌كنند تا حدي كه در زندگي هم دخيل هستند به بحث مي‌پردازند. خوب است بدانيد كه مشاجره و دعوا از اختلاف نظر‌ها نيست بلكه از همين بحث كردن است كه به وجود مي‌آيد و به ميزان دخيل بودن همديگر در زندگي هم اين مشاجره‌ها شـدت مـي‌گـيـرد. بـراي مثال فرض كنيد در تاكسي نشسته‌ايد و يكي مشغول صحبت درباره مبحثي است كه موضوع آن هر چيزي مي‌تواند باشد ولي شما از اساس با آن موضوع مخالفيد. دو حالت وجود دارد يا وارد بحث مي‌شويد و با آن فرد در مورد موضوعي كه با آن مخالفيد بحث مي‌كنيد و تنها در حد چند جمله نظر خود را مي‌گوييد و يا اصلا وارد بحث نمي‌شويد و در ذهن خود مخالفيد. در هر دو حال امكان ندارد شما به خاطر اختلاف نظر با فردي كه ممكن است چند دقيقه در كنار او باشيد با او به مشاجره و دعوا بپردازيد. اما حالا فرض كنيد همسر یاپدر ومادر ، شما موضوعي را مطرح مي‌كند كه شما با آن مخالفيد آيا به راحتي از اين موضوع مي‌گذريد؟ مسلما نه. مسافر تاكسي در زندگي شما دخيل نيست اما همسر شما در زندگيتان دخيل است، به همين دليل هم حاضريد تن به بحث و گاهي مشاجره دهيد.

 دوم اینکه  بدانيد كه بحث نتيجة سوءتفاهم است. و سوءتفاهم را با بحث كردن نميتوان از بين برد. درمان سوءتفاهم تدبير، صداقت، آشتي و اشتياق براي درك ديدگاه طرف مقابل است.

سوم اینکه  بحث منجر به نفرت ميشود. نفرت را با نفرت نميتوان از بين برد. بلكه درمان آن عشق و محبت است.

فضاي بحث فضاي التهاب و تشنج است.

 

در هر حال وقتي با كسي اختلاف نظر داريد و مي‌خواهيد اين اختلاف نظر را ابراز كنيد بايد يك سري قواعد كلي را رعايت كنيد كه به چند مورد آن اشاره مي‌كنيم.

 

1-   به مخالفت  ومخالف خودخوش آمد بگوييد وخوش بین باشید ، ذهنيت خود را از اينكه مخالفت يعني دشمني تغيير دهيد. زيرا در بسياري از موارد مخالفت باعث پيشرفت و ترقي و جلوگيري از اشتباهاتي مي شود كه منجر به خسارت ميگردد. يادتان باشد هميشه بادبادك با جريان باد مخالف بالا ميرود. اگر ميخواهيد پيشرفت كنيد، به مخالف و مخالفان خود خوش آمد بگوييد واجازه بدهید باشما مخا لفت کنند

 

2-    در هيچ شرايطي  به كسي كه با او بحث مي‌كنيد بي‌احترامي نکنید. اين بي‌احترامي مي‌تواند هر شكلي داشته باشد؛ از حرف‌هاي توهين‌آميز گرفته تا نگاه‌ها و يا رفتار توهين‌آميز. بدانيد كسي كه در بحث بي‌احترامي مي‌كند ضعيف است و چه عقيده‌اش درست باشد يا غلط اوست كه اشتباه كرده،

بي‌احترامي كردن آفت بحث است، و مانع از اين مي‌شود كه كسي به نقطه‌نظرات مثبت شما توجه كند و وقتي شما به كسي بي‌احترامي مي‌كنيد در واقع او را نسبت به خود بدبين و عصباني كرده‌ايد.

 

3 ــ خودتان را كنترل كنيد. يادتان نرود يك انسان را با ميزان چيزي كه عصباني اش ميكند ارزيابي ميكنند.

 زود از كوره در نرويد و صبور باشيد. با عصبانيت هيچ مساله‌اي حل نمي‌شود. بلكه شرايط را متلاطم‌تر مي‌كند. اگر صبور باشيد مي‌توانيد بيشتر فكر كنيد و اگر عصباني نشويد مي‌توانيد بهتر بينديشيد. پس با عجله و عصبانيت تمركز خود را از بين نبريد. اول گوش كنيد. به مخالفان خود فرصت حرف زدن بدهيد. بگذاريد حرفشان تمام شود. مقاومت، دفاع يا دعوا نكنيد. اين كارها فقط باعث مخالفت بيشتري ميشود.

شما با تمرينات زيادي مي‌توانيد صبر و كنترل احساساتتان را بياموزيد. اين تمرينات را از كتاب‌هاي مختلف و مشاوران مجرب ياد بگيريد.

4ــ هميشه نظر شما درست نيست. براي عقيده خود هميشه درصد خطا بگذاريد و فكر نكنيد كه شما درست مي‌گوييد و طرف مقابلتان نادرست. گاهي از مخلوط كردن نظرها با هم يك نظر كامل و مشترك به دست مي‌آيد. ممكن است شما آبي دوست داشته باشيد و از قرمز متنفر باشيد و طرف مقابلتان برعكس قرمز را دوست داشته باشد و از آبي متنفر باشد ولي هر دوي شما بنفش را دوست داشته باشيد. پس به هر دو نظر بدون در نظر گرفتن اين‌كه هر نظر براي كيست بنگريد تا بتوانيد نظر بهتر را بدون حواشي آن در نظر بگيريد.

5ــ در بحث برنده و بازنده وجود ندارد و در نهايت اين دو طرف هستند كه تصميم مي‌گيرند. پس هيچ‌گاه اگر نظرتان پذيرفته شد احساس قدرت نكنيد، چرا كه با تاييد طرف مقابلتان نظرتان پذيرفته شده و اگر هم نظرتان رد شد احساس بازنده بودن نكنيد چرا كه نظري بهتر از نظر خودتان به دست آورده‌ايد. ميدان بحث، ميدان جنگ يا مسابقه نيست كه به هر قيمتي بخواهيد در آن پيروز شويد. گاهي در يك بحث به فردي ثابت مي‌شود كه نظرش اشتباه است اما فقط براي اين‌كه غرورش نشكند و احساس نكند كه باخته است زير بار نمي‌رود و به زور مي‌خواهد بگويد نظر من درست است. در اين شرايط است كه فرد براي اين‌كه ثابت كند نظر نادرستش درست است دست به كارهايي مي‌زند و كار به مشاجره مي‌كشد مثلا از اين شاخه به آن شاخه مي‌پرد، بحث را منحرف مي‌كند، اتفاقات گذشته را به ميان مي‌آورد و هزار ترفند ديگر تنها براي اين‌كه اشتباه خود را نپذيرد. اگر بدانيد كه اين برخورد‌ها بيشتر به خودتان آسيب مي‌زند و كمي منطقي و عاقلانه بينديشيد ديگر جاي بحثي نمي‌ماند.

6 ــ در بحث كسي را تحقير نكنيد و خود را عقل كل ندانيد. مهم نيست طرف مقابل شما كيست، مهم نظري است كه مي‌دهد. گاهي ممكن است يك كودك نظري مناسب‌تر از شما در مساله خاصي بدهد و يا شخصي كه از نظر منصب يا تحصيلات و... از شما پايين‌تر باشد در آن بحث نظرش درست تر باشد. پس وقتي اختلاف نظري پيش مي‌آيد به اين فكر نكنيد كه طرفتان از شما پائين‌تر و يا بي‌اطلاع‌تر است، تنها به نظرش بدون پيشداوري گوش دهيد. گاهي يك جمله كليدي مي‌تواند در كاري مهم به شما كمك كند پس مهم اين نيست كه اين حرف از دهان چه كسي خارج مي‌شود بلكه مهم خود جمله است. اگر از دست كسي ناراحت هستيد دليل ندارد به نظراتش هم بي‌اعتنايي كنيد. اگر كسي اشتباهي مرتكب مي‌شود دليل بر اين نيست كه در همه موارد اشتباه مي‌كند. مگر شما هيچ وقت اشتباه نمي‌كنيد؟

7-  بـعـد از اين‌كه بحث شما به پايان رسيد و تصميم‌گيري كرديد نبايد نتيجه‌گيري منفي كنيد. گاهي افراد با يك بحث كوچك تا مدت‌ها نسبت به هم كينه دارند و موضع مي‌گيرند. چه نظرتان پذيرفته شد و چه نشد نبايد در فكر كوبيدن طرف مقابلتان بيفتيد. چرا كه ممكن است در اختلاف نظر بعدي شما در جايگاه او قرار بگيريد. پس در پايان بحث نتيجه‌گيري‌هاي منفي را كنار بگذاريد و به حل مشكلتان بپردازيد و هر كسي كه با نظرتان مخالفت كرد را دشمن خود ندانيد، چرا كه گاهي يك موافقت بيجا خود يك دشمني است.

 

8- دنبال زمينه هاي توافق بگرديد.موضوع را از جایی که اتفاق نظر دارید شروع کنید .واز طرف مقابلتان تایید بگیرید

9- صادق باشيد و اگر اشتباه كرديد عذرخواهي كنيد. امام رضا  (ع ) می فرمایند :آن گاه كه حق بر شما آشكار گردد ، خشمگين مشويد.

10-   قول بدهيد كه درباره نظر و عقيده مخالفان خود فكر و مطالعه ميكنيد و اين كار را واقعاً بكنيد. زيرا ممكن است حق با مخالف شما باشد.

11- از مخالفان خود براي توجهشان صميمانه تشكر كنيد. برای مثال بگویید از اینکه به فکر من هستید متشکرم

12-  قضاوت، تصميم و عمل كردن را به تأخير بياندازيد. حالت بحث حالت عصبانیت است  ودر عصبانیت قضاوت ،تصمیم واقدام نکنید

امام حسن (ع):هر يك از دو نفرى كه ميان آنها نزاعى واقع شود و يكى از آن دو رضايت ديگرى را بجويد، سبقت گيرنده، اهل بهشت خواهد بود.42

 

 

ارجاعات

  1. سوره الرحمن ،آیات  1، 2 و 3
  2. ـ خصال 3/315
  3. روضه الواعظين
  4. .... سالم نمي ماند كسي از گناه تا آنكه زبانش را نگه دارد
  5. غرر ، 719
  6. غرر، 609
  7. بحارالانوار   77/85
  8. بحار الانوار   78/114
  9. بحارالانوار 71/286
  10. ـ شناخت زبان و ده آفت مهم آن ،‌ص 11
  11. نهج البلاغه . كلمه 60
  12. مجموعه ورام، ج1 ، ص 104
  13. زندگي شيرين است اگر… ، ص 17
  14. لغت نامه دهخدا ج 8 ص 11906
  15. هود آيه 69 به بعد و نيز ذاريات آيه 24 تا 31 و نيز حجر آيه 51 به بعد
  16. تفسیر المیزان: 16 / 376
  17. بحارالانوار: 71 / 78
  18. اصول كافی، جلد 2، باب المؤمن و علاماته و صفاته
  19. نور الثقلین: 5 / 581
  20. بحارالانوار: 71 / 278
  21. مردان مريخي ، زنان ونوسي ، ترجمه حسن رفيعي ، ص 75
  22. همان ، ص 94
  23. همان ، ص 96
  24. همان ، ص 96
  25. شناخت مردان ،‌ص 127
  26. جامع الاخبار، ص 418، فصل فى الكذب و الصدق، ح 1162; جامع السعادات، ج 2، ص 318.
  27. الكافى، ج 2، ص 339، باب الكذب، ح 3.
  28. سوره همزه / 1
  29. سوره قلم / 11
  30. سوره قلم / 13
  31. سوره تبت / 4
  32. اصول کافی ، ج 2 / ص 369
  33. اصول کافی ، ج 2 / ص 369
  34. « انوار نعمانیه ، ص 259
  35. محجه البیضاء ، ج 5 / ص 276
  36. . (کنز العمال ، ج 3 ، ص 586
  37. سوره انفال: 46 )
  38. نهج الفصاحه- حدیث شماره 141
  39. نهج الفصاحه- حدیث شماره 2102
  40. نهج الفصاحه - حدیث شماره 725 
  41. نهج البلاغه ،حكمت 362
  42. (محجه البیصاء ج 4،ص 228)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

 

 

 

اخلاق دانشجویی

اخلاق دانشجویی

انسان ترکیبی ازجسم وروح است  وهر یک، سلسله نیازهایی دارند اساسي ترين نيازانسان   در بعد روحي نياز به  علم ودانش است و این علم است که سایر نیازهای اساسی بشر دربعد مادی ومعنوی را برطرف می کند

 قرآن کریم در مورد ارزش علم می‏فرماید: آيا كسانى كه مى‏دانند و آیا آنانکه به سلاح علم مجهزند و آنانکه با نادانی دست به گریبانند برابرند؟1 یعنی هرگز این‏دو با هم مساوی نیستند.

در جای دیگر علم و دانش را علت کلی و اساسی آفرینش همه پدیده‏های جهان معرفی کرده و می‏فرماید: ‌خداست که هفت آسمان را آفرید و زمین را همسان و همانند آن خلق کرد تا از علم و بصیرت برخوردار شوید، بصیرتی که شما را به قدرت و توانایی گسترده خدا رهنمون باشد. 2

در مورد دیگر امر تعلیم و آموزش به بشر را بر او منت گزارده و از الطاف خود به بشر به حساب آورده می‏فرماید:.خدا کسی است که با قلم به بشر تعلیم داد. تعلیم داد به انسان آنچه را نمی‏دانست. 3

پیامبر(ص)فرمودند : خیر دنیا و آخریت با دانش است و شر دنیا و آخرت با نادانی است نهج الفصاحه - حدیث شماره 1482

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در فضیلت علم می‏فرمایند: هیچ شرافتی به پایه علم نمی‏رسد4 

 نیز حضرت در جای دیگر می‏فرمایند علم و حکمت را بیاموز، حتی از منافقین و دورویان. 5

از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده که فرموده‏اند: « عالمی که از علمش بهره برد بهتر از  هفتاد هزار عابد است.6

نقش علم ودانایی در زندگی

شايد شما هم تا به حال تجربه قطع شدن برق را در شب داشته ايد. در آن تاريکي تقريباً مطلق ، آدم احساس خاصي دارد:نديدن محيط اطراف ، باعث مي شود نتوانيم  چند قدم  راه برويم و مرتب به در و ديوار و اشياء اطراف برخورد کنيم.حتي براي يک کار ساده مثل خوردن يک ليوان آب ، نمي توانيم به راحتي به آشپزخانه برويم...

يا ساده تر از آن ، حتي اگر دست خودمان را جلوي صورتمان بگيريم ، نميتوانيم آن را ببينيم .

تا حدي که براي جلوگيري از بروز هر گونه خطري ، بايد حرکت خود را بسيار محدود کنيم يا يک گوشه اي بي حرکت بنشينيم تا نه ما با کسي يا چيزي برخورد کنيم و نه کسي با ما تصادم نمايد.

اگر خوب دقت کنيم ، مي بينيم با وجودي که تجربه سالهاي طولاني زندگي کردن در اين خانه و اتاقهاي آن  را داريم ، ولي وقتي تاريکي پيش مي آيد ( يا بهتر بگويم: وقتي نور را از دست مي دهيم ) ، نمي توانيم با تصوير ذهني خودمان از محيط اطراف ، راهمان را پيدا کنيم.اما در همين شرايط ، اگر حتي  يک کبريت روشن کنيم ، تا حد زيادي اين مشکل  برطرف مي شود.

اين مسأله نشان ميدهد که ما براي « حرکت کردن  » در فضاي اطراف ، نمي توانيم روي حدسيات ذهني خودمان حساب کنيم . چون گمانه زني هاي ذهني ما درباره وضعيت محيط اطرافمان ، به حدي  نادرست يا غير دقيق است که عملاً کارآيي ندارد و به  درد نمي خورد و ما براي  درک  « جايگاه خود در محيط اطراف  » و « تشخيص مسير صحيح حرکت  » حتماً به  وجود « نور » احتياج  خواهيم داشت. ولو اينکه آن نور ، نور ضعيف و کمي باشد.

اين نور ، براي  راه رفتن در خانه لازم بود. ما براي حرکتهاي مهمتر ، براي اينکه در زندگي  در مسير صحيح حرکت کنيم  و دچار آسيب نشويم ، هم به « نور » نياز داريم.

آن نوري که مي تواند ما را از سرگشتگي هاي ميدانهاي گوناگون زندگي نجات دهد و مسير درست عبور را به ما نشان دهد ، « علم  » است.حتي مقدار کمي علم هم مي تواند تا حد زيادي اين اثر را داشته باشد.

براي اين مقصود ، ما  نيازمند کسب معرفت  در خصوص « شناخت انسان » و « جايگاه او در جهان اطرافش » هستيم. بدون برخورداري از حداقل ضروري اين شناختها ، ما نمي توانيم فضاي اطرافمان را درست ببينيم و مسير صحيح عبور را پيدا کنيم. بلکه ناچاراً به گمانه هاي ذهني غير دقيق و بعضاً نادرست خود تکيه مي کنيم که نتيجه آن هم برخورد با ديگران و ايجاد انواع ناراحتي ها و اختلافات و کدورتها و نگراني هاست.

 

 داشتن علم  و معرفت، می تواند بسیاری  از مشکلات مردم را برطرف کند، بيش از حدي که آنها فکر مي کنند  پول مي تواند مشکلاتشان را حل کند.

به مردم جامعه ما نگاه کنيد.چقدر از آنها دنبال کسب اين شناختها و روشن ساختن فضاي زندگي خود هستند؟

به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر بشود ، درک ، فهم و شعورش بالاتر میرود 0 هرچه درک و فهم و شعور بالاترباشد نیازهای واقعی وغیر واقعی ،خیر و شر ومسیر صحیح سعادت خود را بیشترمی فهمد 0

علم ومعرفت در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی ، دنیوی واخروی انسان کاملا تاثیرگذاراست ،انجا که پیامبر اسلام (ص)  می فرمایند: «علم آموزيد كه آموختنش كاري نيك است، گفتگو درباره آن تسبيح خداست، بحث و بررسي آن جهاد به شمار مي آيد، آموزشش به آن كس كه نمي داند، صدقه محسوب مي شود. بذل و بخشش آن به اهلش سبب تقرب به خدا مي گردد؛ زيرا معيار شناسايي حلال و حرام است، و دانشجو را به راه هاي بهشت مي كشاند و از هراس تنهايي مي رهاند و در غربت دمساز او مي گردد. [علم] راهنماي امور پنهاني است، اسلحه اي است براي مقابله با دشمنان، زيوري است براي دوستان. خداوند به خاطر علم، مردمي را سرفراز گرداند تا جايي كه آنان را در امور خير پيشواي ديگران سازد و از ايشان پيروي شود. و كارهايشان مورد توجه قرار گيرد و آثارشان قابل فراگيري گردد و فرشتگان شيفته دوستي آنانند، زيرا علم، احياگر دل ها و روشنگر ديدگان از نابينايي است و سبب قدرت بدني از سستي و تنبلي مي شود و خداوند دارنده علم را به مقام محبان مي رساند و همنشيني با نيكان را در دنيا و آخرت نصيبش گرداند. در سايه علم، خدا را فرمان برند و پرستش نمايند و در سايه علم، خداشناسي صورت پذيرد و به يگانگي شناخته شود و به وسيله علم صله رحم انجام گيرد...»7

 پاره ای از این تاثیر گذاری را در موارد ذیل می توان برشمرد

1.کسب علم، فرد را در اجتماع کامیاب می‏سازد؛ چون او را به مهارت‏ها و عواطف و معارف و روش تفکر مناسبی که او را در جای خویش در اجتماع منسجم سازد مجهز می‏نماید و راه پیروزی را به روی او می‏گشاید و برای حل مشکلات شخصی، بهتر می‏تواند کوشش کند و برای بهبود بخشیدن اجتماعش تلاش ‏کند. نیز در امور فرزندداری و شوهرداری و ارتباطات اجتماعی، موجب موفقیت‏های چشمگیری می‏شود.

2.سطح اقتصادی فرد را بهبود می‏بخشد. کسب علم فرد را به مهارت‏ها و معارف و اسلوب‏های تفکر مجهز می‏سازد تا بتواند فرد به اجتماع خود بینا و به اعمالی که سودبخش است، آشنا شده و به قدرت و مهارت بهره‏برداری خود بیافزاید.

3.سطح اجتماعی فرد را بالا می‏برد. با علم اندوزی بسیاری از افراد می‏توانند از یک نوع طبقه خاص در اجتماع، به طبقه بهتر منتقل گردند؛ لذا تحصیل علم یکی از عوامل ایجاد حریت و آزادگی اجتماعی است. کمتر اتفاق می‏افتد که فرد بی‏سواد مانند افراد باسواد از آزادی اجتماعی برخوردار باشد.

4. عامل بهره‏مند شدن فرد از مزایای عالی زندگی است. فرد در سایه تعلیم، بهره خود را از طریق ذوق ادبی و فنی و علاقه به زیبایی و ارزش‏های روحی می‏گیرد که اینها عالی‏ترین نعمت‏های زندگی است.

5. تحصیل علم چون باعث ترقی افراد جامعه می‏شود، بالطبع ترقی اجتماعی را نیز در پی خواهد داشت.

6. به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر شود ، درک ، فهم و شعورش بالاتر میرود 0 هرچه درک و فهم و شعور بالاتربیاید می فهمد که خودخواهی ضرر دارد و خیر خواهی سود دارد0

7. به هر میزان که علم،آگاهی و اطلاعات انسان بیشتر بشود درک و فهم و شعور بالا برود با دیگران کمتر مشکل پیدا می کند زیراهرچه فهم آدمی بالاتر برود تحمل اطرافیان برای او هم بالا میرود ، هرچه فهم آدمی پایین باشد تحمل او هم پایین است.

8-   تنهایی جهنم است، و با مطالعه، این جهنم به بهشت تبدیل می شود.

 9-   كتاب به عنوان وسیله علم اموزی، مونس و غمگسار هنگام اندوه و خستگی است .

10-   جمال و زیبایی با لباس نیست ، بلكه زیبایی و جمال به علم و ادب است.

11- خانواده ای دانا و فهمیده نخواهد بود، مگر آن كه افرادش از بزرگ تا كوچك از مرد تا زن مقداری از اوقات خود را به مطالعه كتاب بگذرانند.

12-   هركس بیشتر كتاب بخواند ، كامیاب تر است.

13-   دانش مفید توشه مورد نیاز را برای سفر زندگی در اختیارتان قرار می دهد.

14-   لذتی بالاتر از مطالعه نیست.

15-   كتاب مشكل گشای همه مسائل و مشكلات است .

16-   مطالعه همان اثری را در روح می گذارد كه ورزش در بدن .

 بایدها ونبایدها در اخلاق وآداب دانشجویی 

 خلوص نیت در علم اموزی

. نشانه ی نیت الهی داشتن در تحصیل علم این است که به همان اندازه که علم ودانش انسان افزایش می یابد ذلت درونی او در برابر خودش و تواضعش در برابر مردم و خوف و خشیتش در برابر خدای متعال و درکش نسبت به دین و حقایق الهی نیز افزایش می یابد

از این رو لازم است كه دانشجویان و طالبان علم بیش از همه چیز انگیزه خویش را درستی ببخشند و بكوشند كه از آغاز تحصیل هم و غم آنان در كسب دانش، جلب خشنودی خدا و نیز خدمت به خلق او باشد.

در دین اسلام نیت و انگیزه درست تا جایی از اهمیت برخوردار است كه آن را از خود عمل بهتر دانسته است.

چنانچه رسول خدا فرمود: «انگیزه و نیت درونی مؤمن از فعل و عمل ظاهری او پرارزش تر است.»8

دانشجوباید بكوشد با تحصیل علم بعد از آنكه جان خود را آراست و روح خود را پاك كرد، در رفع نیازهای مادی و معنوی خلق الله تلاش كند،

انتخاب موضوع مورد علاقه و نیاز

آنچه در علم اموزی ودانشجویی نقش بسیار مهمی دارد‏ میل و رغبت وعلاقه دانشجو به آموختن است.  انگیزه،میل ورغبتی است که از درون شخص برمی خیزد ورفتارشخص راتحریک وآن را در جهتی مشخص هدایت می کند. زمانی که افراد با علاقه دنبال موضوع و مطلبی می روند، توجه و کوشش آنها برای یاد گرفتن مطلب چندین برابر می شود. بسیاری از دانشجویان به خاطر آنکه به رشته تحصیلی خود علاقه نداشته‌اند، ترک تحصیل کرده‌اند و تعدادی دیگر نیز نتوانسته‌اند در رشته خود موفق باشند.
 قبل از هر چیز زمینه علایق خود را شناسایی کنیدو هنگام انتخاب موضوع به ان توجه داشته باشید

انتخاب استاد مناسب

 تأثير يك استاد دانا، دلسوز، آگاه و صميمي در رشد علمي و فرهنگي دانشجو بسيار است. بسياري از انسان‏هاي موفق، كام يابي‏هاي علمي خود را مديون برخورداري از چنين اساتيدي هستند كه هم تجربه كاري دارند، هم برتريِ علمي، هم دلسوزي در تعليم و تربيت و هم رابطه‏هاي صميمي با شاگردان. از اين رو انتخاب استاد و بهره‏گيري از محضر علمي چنين اساتيدي، از جمله رموز موثر در علم اموزی  است.

در كتاب‏هاي تفسير، در ذيل آيه «فلينظر الأنسان الي طعامه» (انسان بايد به طعام خود به دقّت بنگرد) يعني اين كه بنگرد علم و دانش خود را از چه كسي مي‏آموزد. وقتي ذهن و دل دانشجودر اختيار استاد قرار مي‏گيرد، شكل‏گيري شخصيت علمي و اخلاقي و پيشرفت او نيز از استادش اثر مي‏پذيرد.

تواضع در مقابل استاد

اگر کسی بخواهد چیزی را یاد بگیرد باید نسبت به کسی  که به اویاد می دهد حس خوب داشته باشد که به آن تواضع درمقابل معلم می گویند 0 یکی از رموز یادگیری این است که شما خودتان را درمقابل کسی که به شما چیزی یاد می دهد متواضع کنید  اگر کسی بخواهددر قلبش ، علم ودانش و فهم و شعور رشد کند باید متواضع باشد0 قرآن كريم كه ارزش عمل آدمي را در گرو معرفت او مي‌داند، راههاي رسيدن به‌معرفت را نيز بيان كرده است؛ در سوره اعراف، خطاب به شيطان، آمده است كه اين جا جاي تكبر نيست، معلوم مي شود گذرگاه معرفت نيز تواضع است و انسان از تواضع به آن مقام مي رسد كوتاهترين راه طي اين مدارج، راه تواضع و عبوديت است.

امام سجاد عليه‏السلام فرمودند:حق معلم آن است كه:او را بزرگ دارى؛و مجلسش را محترم شمارى؛و درست به گفتارش گوش دهى؛و به او توجه كنى؛و وى را در تربيت علمى خود كه به آن محتاجى كمك دهى، به اين كه فكرت را فارغ و ذهنت را حاضر سازى، و با چشم‏پوشى از لذت‏ها و كاستن شهوت‏ها، قلب را پاك كنى و چشم را جلا دهى؛

و بدانى كه در آن درس‏ها كه به تو مى‏آموزد، پيك او هستى كه به هر جاهلى بر مى‏خورى، پيام او را نيكو به گوشش برسانى؛

و چون اين رسالت را به عهده گيرى، بايد در ابلاغ و اداى آن خيانت نورزى.

 در سخنى دیگراز امام سجاد عليه‏السلام آمده است: «حق استاد تو اين است كه به او احترام گذارى؛ در حضورش باوقار و سنگين باشى؛ با دقت به سخنانش گوش سپارى؛ رويت به او باشد و به او توجه نمايى؛ صدايت را بلند نكنى؛ اگر كسى از او سؤالى پرسيد، تو پاسخ ندهى، بلكه بگذارى خود او پاسخ دهد؛ در محضرش با كسى سخن نگويى و از كسى غيبت ننمايى؛ اگر نزد تو از او بدگويى شد، از او دفاع كنى؛ عيب‏هايش را بپوشانى و خوبى‏ها و صفات نيكويش را آشكار سازى؛ با دشمنش هم‏نشينى نكنى و با دوستش دشمنى نورزى. هرگاه اين كارها را كردى، فرشتگان درباره‏ات گواهى دهند كه تو براى رضاى خداوند نزد آن استاد رفته‏اى و دانش او را فراگرفته‏اى، نه براى مردم».

 از اسكندر پرسيدند: پدر را دوست‏تر دارى يا استاد را؟ گفت: «استاد را؛ چرا كه پدرم سبب زندگى فانى من شده است و استادم، سبب زندگى جاودان من است».

فرصت علم اموزی را غنیمت شمردن

«زمان»، سرمايه هر دانشجویی است. فرصت جواني و نشاط شباب، زودگذر و غير قابل بازگشت است. افسوس خوردن بر فرصت‏ها سوخته و از دست رفته هم مشكلي را حلّ نمي‏كند. اگر بزرگان دين فرصت را همچون ابر، گذرا دانسته‏اند، هشداري براي بهره‏گيري از «حال» و «فرصت امروز» و هدر ندادن اين سرمايه است.

بهره‏گيري از صبحدم، سحرخيزي و از دست ندادن فرصت‏هاي پر نشاط آغاز روز، بهره‏هاي فراواني دارد. در تقسيم بندي وقت‏ها، بايد سرشارترين لحظه‏ها و پر انرژي‏ترين ساعت‏ها را براي كارهاي علمي و فكري گذاشت؛ نه آن كه در ساعات اوليّه بامداد خوابيد و اين «زمان طلايي» را در خواب و رختخواب سپري كرد.

 به ما آموخته‏اند: «سحر خيز باش تا كامروا باشي».

اين بيان اهميت و ارزشمندي وقت براي همه و براي دانشجو بسيارارزشمندتر است. امام صادق« عليه‏السلام »فرمود: «از جمله پندهاي لقمان حكيم به فرزندش اين بود كه: فرزند دلبندم! برخي از روزها، سالها و لحظه‏هاي روزت را به كسب دانش بپرداز.»8 )

علي «عليه‏السلام » فرمود: «مغبون (زيان كار)كسي است كه عمر گرانش را به چيزي بخس وبي‏ارزش بفروشد و   نيك فرجام كسي است كه عمرش را در فرمانبري ازخداوندش سپري كند.»9

امام حسين«عليه‏السلام » نيز فرمود: «مغبون كسي است كه به دنيا سرگرم شود و سودهاي اخروي از كف او بيرون گردد.»10

 دانشجوبايد پيش از آنكه حايز مقام و منصبي والا گردد و قبل از آنكه به علم و فضل مشهور شود، از فرصتهاي دوران جواني براي تحصيل علم، به خوبي بهره جويد زيرابه محض آنكه انسان داراي مقام و منزلتي در جامعه شود و به علم و دانش نامورگردد، نه تنها اين امر، ميان اين شخص ودرك كمالات معنوي و علمي او، بزرگ‏ترين مانع و فاصله را ايجاد مي‏كند، بلكه چنين وضعي، عاملي پرتوان و انگيزه‏اي نيرومند و كامل خواهد بود كه نقصان وركود علمي و اختلال را در چنين فردي به بار مي‏آورد.»11

 ناگفته نماند، كسب دانش وقت خاصي ندارد و حتّي در پيري هم نبايد از طلب علم باز ماند، امير مؤمنان علي« عليه‏السلام » مي‏فرمايد: «طلب دانش از كوچكي، چون نقش بر سنگ است.»12

 از اين رو، جوانان به خاطر آمادگي پذيرش و شور و استعداد شگفت خود، بايدبيش از هر كس ديگر قدر وقت را بدانند واز اين دوران عزيز به خوبي بهره ببرند.رسول اكرم « صلي‏الله‏عليه‏و‏آله »مي‏فرمايد: هر شب فرشته‏اي از ساحت قدس الهي فرو مي‏آيد و ندا سر مي‏دهد كه: اي جوانان بيست ساله، تلاش و كوشش كنيد.»13

  گمان نمي‏رود حسرتي جانكاه تر از حسرت يك پير بر عمر از دست رفته‏اش باشد.

علي« عليه‏السلام»مي‏فرمايد: سخت‏ترين غصه‏ها از دست رفتن فرصت هاست.14

 برنامه ريزي

تنظيم وقت، تقسيم درست زمان و به كارگيري صحيح فرصت به تناسب اهميّت موضوعات، در رسيدن به هدف مؤثّر است. تا هدف مشخّص نباشد، امكان برنامه ريزي هم نيست. تا محدوده زمان و ميزانِ توانايي و فرصت و امكانات، معيّن نباشد، اين «اولويّت بندي» عملي نخواهد شد. با برنامه ريزي مي‏توان فرصت و وقت را توسعه داد و به همه كارها رسيد و مشكلِ «نمي‏رسم» و «وقت نمي‏كنم» را حل كرد. بدون نظم و برنامه ريزي، فرصت‏هاي زيادي هدر مي‏رود و بدون «اولويت بندي» زمان و عمر ما صرف كارهاي بيهوده و كم اهميّت مي‏شود. حضرت علي عليه‏السلام فرمود: هر كس به كار غير مهم مشغول شود، كار مهم‏تر را تباه و ضايع مي‏سازد»15اين همان «مديريّت زمان» و برنامه ريزي و اهم و مهمّ كردن كارها و برنامه‏هاست.

آن حضرت در سخن ديگري فرموده است: «بسياري از مردم در پي كارهاي زايد و غير لازم (و حاشيه‏اي و كم اهميّت) مي‏روند و كارهاي اصلي و عمده را وا مي‏گذارند».16

 كلام امام، نقد شيوه كساني است كه برنامه ريزي حساب شده‏اي در كار خود ندارند. اگر دانشجویان نظم حساب شده‏اي در مورد اهداف، برنامه‏ها، كارها و صرف اوقات نداشته باشند، زيان خواهند كرد.

اعتماد به نفس

خداوند، استعداد و توان آموختن و پيشرفت را در همه كس قرار داده است؛ هر چند ممكن است در افراد، متفاوت باشد. شناخت خود و ايمان به توان مندي‏ها و اعتماد به نفس سبب مي‏شود كه دانشجو‏ زود مأيوس نشود و طي كردن راه پيشرفت را براي خود غير ممكن نشمارد. مطالعه در باره انسان هايي كه در شرايط مساوي يا مشابه با شما هستند، اما به درجاتي از رشد علمي و موفقيت دست يافته‏اند، نشان مي‏دهد كه آن گونه توفيق‏ها محال نيست و براي شما نيز فراهم مي‏شود، به شرط آن كه خود را و روحيه تان را نبازيد و از ناكامي‏ها و شكست‏ها، پلي براي پيروزي‏هاي بعدي بسازيد و تحقيرها و ملامت‏هاي ديگران سبب دلسردي و ناميدي شما نشود. داشتن «روحيّه» و «اميد»، نقش مهمّي در كام يابي دارد. توجّه به «داشته‏ها» و شناخت نعمت‏هاي الهي و زمينه‏هاي رشد، اعتماد مي‏آفريند. مهمّ، كشف آن دنياي باطن و ايمان به توانستنِ خويش است. در این جا خوب است كه برای تایید سخنان خویش از كلمات گهربار شهید ثانی بهره گیریم:  «دانشجو باید در كسب دانش، همت خویش را والا و بلند دارد و با وجود این كه می تواند به دریای بی كران دانش برسد به سرمایه ناچیزی از دانش بسنده نكند.»17

 خوب گوش دادن

ورودی های علم و دانش‏بر ذهن ودل و قلب وعقل ما، متفاوت و متنوع است .

در مسیر یادگیری گوش دادن پله نخستین آموختن و سخن گفتن است . پس خوب گوش کنیم تا خوب حرف بزنیم زیرا گوینده مقبول در واقع یک شنونده قابل است و به همین قیاس پرسشگر مقبول یک پاسخ دارنده قابل

 خداوند در قران کریم می فرمایند:«بگو، اگر خداوند، شنوایی و دیدگان شما را بگیرد، اگر بر دل‏های شما مهر بزند، کدام معبود دیگری است که آن را به شما باز پس دهد؟» 18

 این کلام خدایی است که چشم و گوش و زبان و دل و عقل داده است و ما را در برابر این داده‏ها مسؤول می‏شناسد .

 شکرانه این نعمت، بهره‏گیری خدا پسندانه از آن است . کم نیستند که از این نعمت غافلند یا راه استفاده بهینه از آن را نمی‏دانند . در یکی از دعاها خواسته ما از خداوند این است که پروردگارا، ما را از گوش‏ها و چشم‏ها و نیروهایمان بهره‏مند بگردان: «اللهم متعنا باسماعنا و ابصارنا و قوتنا» . 19

 گوش دادن یک ضرورت است و «خوب گوش کردن‏» یک هنر، چرا که بیش‏تر بهره‏ها را از این رهگذر می‏توان به دست آورد و اغلب خسارت‏ها هم به خاطر خوب گوش نکردن و بهره‏نبردن از شنیده‏ها و گوش کردن‏های غافلانه و سهل‏انگارانه است

اگر دقت در شنیدن و عنایت در گوش دادن باشد، هم بهتر می‏فهمیم و هم فهمیده‏ها دقیق‏تر و ماندگارتر در ذهن می‏ماند .

 آن چه این بهره‏وری را می‏افزاید، به کارگیری شنیده‏ها و آموخته است . حتما تجربه کرده‏اید که اگر شنیده‏ها را برای دیگران «بازگو» کنید . هم برای خودتان روشن‏تر می‏شود، هم بهتر در یادتان می‏ماند، دیگران هم از این رهگذر به نوا می‏رسند و علم، گسترش می‏یابد .

 توصیه‏ای از عالم بزرگ شیعه، مرحوم شهید ثانی در این زمینه راه‏گشا است . وی در کتاب «منیة المرید» می‏نویسد: آن گاه که دانشجو به خواندن درس در حضور استاد سرگرم می‏گردد، نباید دچار دل مشغولی و ملال خاطر و ضعف و چرت زدن و گرسنگی و تشنگی و شتابزدگی و احساس درد و اضطراب و نگرانی و امثال حالاتی باشد که با وجود آن‏ها، تحقیق و کاوش‏های علمی برای او دشوار گردد [باید دانشجو در چنین حالاتی از خواندن درس خودداری کند، چون ممکن است این حالات باعث تنفر وگریز او از درس و تحقیق شود ..» 20

جوهر این توصیه، همان «تمرکز ذهن‏» هنگام آموختن‏های شنیداری و گوش دادن به درس و بحث است .

 گاهی بی‏توجهی به گفتار دیگری، نوعی تکبر و خودخواهی و خود بزرگ‏بینی را می‏رساند، آنان که دچار نوعی غفلت و غرور علمی می‏شوند، گاهی خودرا بی‏نیاز از گوش دادن می‏شمارند و بی‏اعتنا به سخنان می‏شوند . این، علاوه بر محروم ساختن شنونده از کلام گوینده و استاد، بی‏حرمتی به او و بی‏تعهدی نسبت‏به ادب اجتماعی و رفتار بزرگوارانه است . در همین زمینه هم کلام شهید ثانی جالب است:

 «اگر استاد، ضمن بیان مطلب، حکمت‏ها و نکات دقیقی را بازگو نماید و یا در توضیح مساله‏ای به داستان و یا شعری تمثل جوید و شاگرد نیز از این حکمت‏ها و نکات و داستان و شعر، آشنایی قبلی داشته باشد [نباید خودرا از این گونه شواهد، بی‏نیاز جلوه دهد و از استاد، روی برگرداند، بلکه] باید به عنوان یک فرد ناآگاه و خالی الذهن، با تمام دقت‏به گفتار استاد گوش فرا دهد و چنین وانمود کند که باعطش شدید و علاقه وافری خواهان چنان مطالبی است ...» 21

سوال پرسیدن

دانشجو، با برخورداري از روحيه تواضع و كنار گذاشتنِ غرور، آنچه را نمي‏داند بايد بپرسد و مشكلات درسي خود را با استاد در ميان بگذارد. اگر كسي غرور و تكبر داشته باشد، راه فهم و علم را به روي خود مي‏بندد و «پرسيدن» ـ كه اعتراف ضمني به ندانستن است ـ براي او دشوار مي‏شود.

پرسش، «كليد گنجينه دانش» است. اين حكمت، در كلمات پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمده است: «العلمُ خزائن و مفتاحُها السؤال.»22

گاهي هم شرم و خجالت مانع پرسيدن مي‏شود. امام باقر عليه‏السلام فرمود: «بپرس و از پرسيدن روي بر نگردان و خجالت نكش، چرا كه اين دانش را هر كس تكبّر يا خجالت داشته باشد، نمي‏آموزد.»23

 پرسش چراغی در دست برای عبور از کوچه های تاریک نادانی تا رسیدن به صبح روشن دانایی است. این اعتبار تا بدانجا رسیده است که منزلت آدمیان را به پرسش هایی که در دل و دیده اش موج می زند می دانند نه فقط پاسخ هایی که در ذهن دارد! حمکت مشهور « علاج دانایی پرسش است » جای بسی تامل دارد.

واژه ی « علاج » در این حدیث به معنای راه چاره است . بدین مفهوم که چاره ی دانایی پرسش است . باید « پرسید » تا به کامروایی « دانستن » رسید. برابرآن که بگوییم علاج یا راه چاره رسیدن به قله ی دانش تحقیق و پژوهش است هرچند پرسش خود پله ی اول هر تحقیق وپژوهش است . پیامبر عزیز اسلام (ص ) می فرمایند : « دانش خزینه هایی دارد که پرسش کلیدشان می باشد.پس بپرسید تا خدا بر شما رحمت کند; زیرا او چهار کس را در این باره پاداش می دهد : پرسش گر آموزگار شنونده و دوستدارآن ها » 24

در این روایت آن چه زیاد جلب توجه می کند در کنار هم نهاده شدن شان پرسشگر با معلم و متعلم است .

 خوب پرسيدن

پيامبر خدا(ص ) : خوب پرسيدن نيمى از دانش است .

امام على (ع ) : هر كه خوب سؤال كند دانا شود , هر كه دانا باشد خوب سؤال كند.

هرگاه پرسشى كردى براى دانا شدن بپرس و به منظور خطا گرفتن سؤال نكن , زيرا نادانى كه در پى آموختن باشد چون عالم است و عالمى كه در بيراهه قدم نهد مانند جاهل است .

در پـاسـخ بـه مـردى كـه از آن حـضـرت سـؤال مـشـكـل سـازى پـرسيد , فرمود : به قصد ياد گـرفتن بپرس نه براى آزردن و خطا گرفتن , زيرا جاهلى كه درصدد آموختن باشد همانند عالم است وعالمى كه در بيراهه قدم نهد همچون جاهلى است كه به قصد خطاگرفتن مى پرسد.

ازاز اينيشتن نقل است كه گفته است : «طرح مساله اغلب مهم تر از حل مساله است زيرا حل مساله ممكن است صرفاً در محدوده مهارتهاي تجربي و اندوخته هاي قبلي باشد اما طرح مسائل جديد مستلزم قابليت هاي جديد ذهن از ديدگاهي جديد است كه همه آنها متضمن ذهني خلاق و مبين پيشرفت واقعي علم است.»

یادداشت برداری

اگر علم را ثبت و ضبط و يادداشت نكنيم، فراموش مي‏شود. به حافظه هم چندان نمي‏توان تكيه كرد. بسياري افراد توفيق علمي خود را مديون يادداشت‏هاي خويشند. حضرت رسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: علم را به قيد و بند بكشيد (قيّدوا العلم). پرسيدند: به بند كشيدن علم چگونه است؟ فرمود: «كتابَتُهُ؛ با نوشتن آن.»25

امام حسن مجتبي عليه‏السلام فرزندان و برادر زادگان خود را گرد آورد و به آنان فرمود: شما كوچك‏هاي قومي هستيد و اميد است كه بزرگ‏هاي قوم ديگر شويد، پس دانش بياموزيد. هر كس از شما نتوانست علم را حفظ كند و به خاطر بسپارد، آن را بنويسد و در خانه‏اش بگذارد.26

. امام صادق عليه‏السلام نيز فرمود: «اكتبوا، فإنّكم لا تحفظون حتّي تكتبوا؛ بنويسيد، شما آموخته‏هاي خود را حفظ نمي‏كنيد تا آن كه بنويسيد.» 27

 يادداشت برداري از درس‏ها، آموخته‏ها و شنيده‏ها، يكي از رموز موفقيّت در علم اموزی است. بسياري نيازمند دفترها و جزوه‏هاي هم كلاسي‏هاي خويشند، چرا كه خود ننوشته‏اند و از «يادداشت» بهره نگرفته‏اند.

به پيشنهاد هاي زير فكر كنيد و سيستم يادداشت برداري خود را بهبود بخشيد.

1- فعالانه به درس گوش دهيد, اگر ممكن است قبل از نوشتن فكر كنيد ولي مراقب باشيد از يادداشت برداري عقب نمانيد.

2- ذهن خود را نسبت به مطالبي كه با آن مخالفيد باز بگذاريد, اجازه ندهيد بحث كردن در يادداشت برداري شما مداخله كند.

3-  اگر پرسش مربوط به موضوع برايتان طرح شده, آن را بپرسيد.  

4-     سعي نكنيد از تمام مطالب استاد يادداشت برداريد. اين كار در وهله اول غير ممكن و در وهله دوم غير ضروري است زيرا تمام مطالب از اهميت يكساني برخوردار نيستند. بيشتر وقت خود را صرف گوش دادن و يادداشت برداري از نكات مهم و اصلي كنيد. اگر شما با حداكثر سرعتتان يادداشت برداريد, شنونده خوبي نخواهيد بود. گر چه گاهي نوشتن از انديشيدن مهم تر است.  

5-     در پي سر نخ هاي نكات مهم باشيد, يعني تكرار نكات تاكيدي, تغيير در آهنگ صدا, فهرست كردن نكات مهم و غيره.  

6)    يادداشتهاي اصلي خود را به صورت روشن و خوانا بنويسيد تا براي خودتان قابل خواندن باشد ولي هر كجا كه توانستيد از علايم اختصاري ابداعي خودتان استفاده كنيد.

 تمرین و تکرار

تاثیر تمرین و تکرار در کل فرایند یادگیری و حیطه‌های مختلف آن بویژه در حیطه روانی - حرکتی ، انکار ناپذیر است. همه این ضرب‌المثل قدیمی " کار نیکو کردن از پر کردن است"را شنیده‌اند و واقفند که بازی روی یخ یا رانندگی فقط در نتیجه تمرین و تکرار یاد گرفته می‌شود. و اگر تکرار نشوند، دیر یا زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد.

 ولی این نکته نیز غیر قابل انکار است که کیفیت اجرای تمرین ، مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتار دارد.. از همین رو ، تمرین و تکرار موثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد، از جمله اینکه باید منظم و مرتب و طول دوره‌های آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد.

اگر شاگرد در اوضاع و احوال ساختگی و غیر طبیعی تمرین کند، مطلع شود. زیرا اطلاع از پیشرفت ، او را به کوشش وا می‌دارد. تمرین نباید بیش از حد طولانی و خستگی‌آور باشد. هر گاه عملی به طور سریع و متوالی تکرار شود ، اغلب موجب کاهش کارایی تمرین می‌شود. به این معنی که شخص در انجام دادن آن عمل به تدریج کندتر و ضعیفتر می‌شود، تا اینکه سرانجام از انجام دادن آن سرباز می‌زند. در واقع خستگی یادگیری را کاهش می‌دهد

 نشست وبرخاست با افراد اهل علم وفهم

رسول خدا فرمود: حواريين به عيسي عليه السلام گفتند: يا رسول الله با چه كس بنشينيم. فرمود:با كسي كه ديدارش شما را بياد خدا اندازد، و سخنش دانش شما را زياد كند، و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.»

درجای دیگر فرمود:«همنشيني با اهل علم شرف دنيا و آخرت است. »

همچنین فرمودند:«اف بر مردمي كه خود را در هر روز جمعه[حداقل هفته يي يك روز] براي امر دينش[خود را] آماده نكند تا به اين وسيله تجديد عهد كند و از دينش سوال كند. »

امام علی - علیه السلام - فرمود: یك ساعت در محضر علماء نشستن ـ كه انسان را به مبدأ و معاد آشنا سازند ـ از هزار سال عبادت نزد خداوند محبوب تر خواهد بود.

توجّه و نگاه به عالِم از إعتكاف و یك سال عبادت ـ مستحبّی ـ در خانه خدا بهتر است. زیارت و دیدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف كعبه محبوب تر

خواهد بود، و نیز افضل از هفتاد حجّ و عمره قبول شده می باشد. همچنین خداوند او را هفتاد مرحله ترفیعِ درجه می دهد و رحمت و بركت خود را بر او نازل می گرداند، و ملائكه شهادت می دهند به این كه او اهل بهشت است.28.

 عبادت

خوب است دانشجو از عبادت و پرورش روح در فراگیری دانش هم بهره گیرد، یعنی همواره از عامل اثر گذار ورای طبیعت غافل نباشد و بداند كه او بی استعانت از خالق خود قادر نخواهد بود قدمی بردارد. گویند، هرگاه ابوعلی سینا، فیلسوف بزرگ جهان اسلام در امری راه صواب را نمی یافت و در كار خود حیران و سرگشته می شد، به مسجد محل پیوند روح محدود بشر به وجود نامحدود ربوبی درآمد و از آن عالم علی الاطلاق طلب ره گشایی می كرد، آنگاه با راه حل به منزل باز می گشت. بنابراین لازم است كه محصلان به دانش اندك خویش مغرور نشوند و بدانند كه دانش بشر از آغاز آفرینش تا پایان دنیا نسبت به علم و دانش علیم حكیم، تنها اندكی است

در هر حال، دانشجو باید بجز تلاش و كوشش علمی، بخشی از وقت خویش را صرف ارتباط با خدا، مناجات، استغفار و انجام درست تكالیف شرعی كند.

خلاصه ترك گناه راز بزرگ توفیق است. دانشجو باید سخت از گناه پرهیز كند و بداند كه گاه یك گناه ساده برای همیشه او را از تحصیل دانش، باز می دارد، نیز باید این مسئله كمرشكن را بفهمد كه گناه شخص دانا و دانشمند به آسانی آمرزیده نمی شود. این امر به ویژه برای طالب علم، بسیار اهمیت دارد. امام صادق (ع) می فرماید: «ای حفص! هفتاد گناه از انسان جاهل آمرزیده می شود، بی آنكه گناهی از دانشمند بخشیده شود.»28

 به دنبال علم حقیقی بودن

علم فقط علومی که در دانشگاهها می اموزیم نیست بلکه علم حقیقی ان است که باعث نجات ،رستگاری و خوشبختی انسان شود.برای رسیدن به علم حقیقی که ضامن خیر وسعادت دنیوی واخروی انسان باشد فقط مطالعه وتحقیق کافی نیست  و راه دستیابی به ان هم متفاوت می باشد

امام صادق(ع) در حديثی  خطاب به شخصی به نام عنوان بصری علم حقیقی وراه رسیدن به ان را اینگونه توصیف  می فرمایند  : علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ فقط‌ نوری‌ است‌ ‌ كه‌ در دل‌ كسی كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی ‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌؛ و بواسطة‌ عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.در توضیح این سه راه دستیابی به علم حقیقی باید گفت علم حقیقی در عبودیت ،عمل به علم ،واز خدا خواستن است

راه اول: علم وعبوديت را در وجود خودت بیاب

امام صادق (ع) گام اول در یافتن علم حقیقی را در بندگی خدا می داندو اما «حقیقت بندگى خدا چیست؟» . امام(ع) در پاسخ به سه نکته اشاره مى‏کند:

1 . بنده خدا در آنچه خداوند به او ارزانى فرموده، احساس مالکیت ندارد. بندگان حقیقى، مال را از آن خدا مى‏دانند و آن را در جایى که او فرموده است به مصرف مى‏رسانند.  2 . او براى خود تدبیر نمى‏کند.

3 . همه کارهاى چنین بنده‏اى در محدوده امر و نهى خداوند است.

انسان با شناخت خداوند، شناخت خود و شناخت رابطه بين خود و خدا، مي تواند حقيقت بندگي (عبوديت) خدا را درك كند؛ زيرا نفس انسان آفريده خدا و خدا آفريننده اوست، او مملوك خدا و خدا مالك اوست، و خداوند نگهبان و مراقب اوست، و يقين به همه اين نكات همان عبوديت است] هنگا مي كه انسان حقيقت عبوديت را با درك رابطه خود و خدا دريابد، حقايقي را كه بر اين بندگي مترتب مي شود نيز به همان وضوح و شفافيت درك خواهد كرد.

 اين حقايق دو جنبه دارند: يكي اينكه آدمي تمام آنها را براي خدا به انجام برساند، و ديگر اينكه بدون اجازه خدا هيچ كدام از اين حقايق را براي غير خدا به كار نبندد:كساني كه...از او پروا دارند و از هيچ كس جز خداوند پروا ندارند.29

انسان براي درك اين حقايق و معارف، تمام اين حقايق را در كتاب نفس مي خواند

راه دوم: علم جويي با به كاربستن ان

علم و عمل دارای رابطه تنگاتنگ با یكدیگر هستند، علم مقدمه عمل صحیح و شایسته است و «عمل» موجب بهره‌برداری از عمل، ‌برداشت ثمره آن و گشوده شدن درهای دیگری از حكمت به روی انسان خواهد بود. به فرموده رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ : «من عملَ بما علمَ ورثهُ الله عِلمَ ما لم یعلم»30

هر كس به آنچه می‌داند عمل كند خداوند او را وارث آنچه نمی‌داند خواهد گردانید. كنایه از این كه نادانسته‌ها برایش آشكار می‌شود و خداوند درهای حكمت را بر قلب او می‌گشاید. وباز می فرمایند كه‌ ايمانِ كامل‌ از عمل‌ متولّد است‌. پس‌ كسيكه‌ طالب‌ ايمان‌ اكبر باشد بايد آنرا از عمل‌ طلب‌ كند

از امام باقر(ع) هم روايت شده است:هر كس براي خدا به علم خود عمل كند، خداوند ندانسته هايش را به او مي آموزد.31

از امام صادق(ع) روايت شده است:علم با عمل همراه است؛ پس هر كس بداند به كار مي بندد و هر كس به كار ببندد مي داند.32

در روايتي از پيامبر اكرم(ص) وارد شده است:حضرت موسي خضر پيامبر را ملاقات كرد و به او گفت: به من توصيه اي كن.

خضر گفت: دلت را با تقوا پوشش ده تا به علم برسي.33

امام باقر(ع) به سعد الخير نوشت:بسم الله الرحمن الرحيم امّا بعد، تو را به تقوا و پرهيزگاري سفارش مي كنم كه در آن سلامتي از تلف، و سود و بهره مندي در قيامت است. خداوند عزوجل خطراتي را كه به عقل بشر خطور نمي كند به واسطه تقوا از وي دور مي سازد و كوري چشم باطن و ناداني را از وي برطرف مي نمايد.34

 تقوا قلب انسان را براي دريافت حكمت از سوي خدا مي گشايد. او، خود، فرموده است:اي مؤمنان، اگر از خداوند پروا كنيد، براي شما (پديده اي) جدا كننده حق از باطل پديد آورد و سيئات شما را بزدايد.35

  راه سوم: در علم حقیقی (دعا و درخواست از خدا)

امام صادق در این روایت به عنوان بصرى مى‏فرماید: «از خدا طلب فهم کن تا تو را بفهماند.»

بر اساس این روایت، دانش نورى است که خداوند آن را در دل هر کس که هدایتش را بخواهد قرار مى‏دهد. این نور  همان شناخت و معرفت است پس اگر انسانى شعله‏اى از این نور بخواهد، راهى جز درخواست از خدا ندارد؛ زیرا این نور جز نزد خدا در جاى دیگرى یافت نمى‏شود. ناگفته نماند که خواستن از خدا با سعى و کوشش منافاتى ندارد؛ زیرا هر پیروزى نیز بدون شک از جانب خداوند است، او، خود، فرموده است:و پیروزى جز از سوى خداوند نیست36

در زبان و ادبیات عربى، نفى و استثنا انحصار را مى‏رساند، ولى خداوند در عین حال به ما مى‏آموزد که براى به دست آوردن پیروزى باید به فراهم آوردن اسباب و لوازم آن بپردازیم.

خداوند فرموده است:و در برابر آنان هر نیرویى که مى‏توانید فراهم آورید.37.

آمادگى و تهیه لوازم کارزار، منافاتى با یقین به این که پیروزى از آن خداست ندارد.

علم (معرفت) نیز از جانب خداست و این نیز منافاتى با کوشش در راه آموختن و فراگیرى دانش از دانشمندان نخواهد داشت.

نبایدها در اخلاق و آداب دانشجویی

  •  سهل انگاری و انجام کار را به فردا انداختن

فرصت اموختن علم همیشگی نیست پس ان را مغتنم بشمارید

كسي كه از مرگ غافل است و خبر ندارد كه ضمانتي در زنده ماندن او نيست، هميشه فردا فردا مي‏كند و همه كارها را به آينده موكول مي‏نمايد. اين امر باعث مي‏شود كه قدر و قيمت وقت را نشناسد ودر آينده ـ اگر زنده باشد ـ حسرت جانكاه تضييع آن را بچشد. البته ممكن است كه مرگ چنين شخصي زود برسد و ميان او وخواسته‏ها و آرزوهايش براي هميشه فاصله بيندازد.

 رسول خدا«صلي‏الله‏عليه‏و‏آله » فرمود: چه بسيارند كساني كه روز خود را به پايان نمي‏برند و چه بسيارند كساني كه منتظرفردايي هستند كه هيچگاه بدان نمي‏رسند.» 38

 علي« عليه‏السلام »فرموده است: «آنكه مراقب اَجَل خودباشد، فرصتها را غنيمت شمارد.»39

2ـ بازي و سرگرمي

دانشجو نباید وقت خود را صرف بازی و سرگرمی های بیهوده و باطل کند.البته منظور بازیهای بی ارزش است  نه ورزشهای مفید که بسیار لازم هستند

در اسلام يكي از عوامل ضايع كردن وقت، لهو و لعب و پرداختن به امور بي‏فايده است.

حضرت علي«عليه‏السلام » فرمود: «بازي بدترين چيزي است كه عمر را ضايع مي‏كند.»40

و«عمر خود را در لهويات و بازيها مگذران تا در آخرت اميدت قطع نگردد.» 41

3ـاشتغال به كارهاي غير مهم

انسان وبويژه دانشجو بايد در انجام كارهااولويت را رعايت كند. از طرفي در اين دنيا آنقدر كار مهم و اساسي هست كه انسان به كارهاي كم فايده نپردازد.مثلا" در زمان تحصيل كتابهاي مهم،بسيار است و دانشجو نبايد وقت خودرا صرف كتابهاي كم محتوا كند. علي«عليه‏السلام »فرموده است: «هر كه به كار غير مهم بپردازد، از كار مهمتر بازمي‏ماند.»42

بي‏نظمي و عدم توجه به استعداد

دانشجو بايد براي تمام كارهاي علمي و غيرعلمي خود، برنامه ريزي كند. گاه كسي از استعداد و توانايي و علاقه و... برخوردار است امّا به خاطرنداشتن برنامه در زندگي، هيچگاه موفق نمي‏شود.

«استعداد» نيز امر مهمي است. دانشجو بايد با توجه به استعداد وتوانايي خود كاري را انجام دهد. گاه دانشجويي وقت گران خود را بر روي يكرشته، يك كتاب و... صرف مي‏كند امّا به خاطر ناهمگوني استعداد، از عهده آن برنمي‏آيد و عمرش را ضايع مي‏گرداند.

5- جدال و ستيزه جوئى در بحث

پرسشهائى كه دانشجو مطرح مى سازند نبايد به منظور آزار رساندن و وانمود ساختن عجز و ناتوانى و طعنه زدن به شخصيت علمى طرف باشد؛ بلكه بايد به صورت پرسش شاگرد باشد كه براى خدا از معلم - به منظور فراگيرى و كسب اطلاع - سؤ ال مى كند.. با چنين شرائطى است كه هدف عالى تعليم و تعلم ، پديدار شده و شجره علم ، رشد خود را آغاز نموده و نهال آن بارور مى گردد.

اما اگر هدف پرسش كننده صرفا عبارت از خودنمائى و ستيزه جوئى باشد و بخواهد از راه سؤ ال پيچ كردن ، غلبه و پيروزى خويش و از بكارافتادن طرف را به رخ ديگران بكشد، اين روش و چنين هدف گيرى ها در جان و دل انسان نيروهاى پست و فرومايه و عادات پليدى را به ثمر مى رساند،

علاوه بر اينكه مراء و جدال ، موجب فرومايگى روح و جلب خشم الهى مى گردد، مفاسد و معاصى متعدد ديگرى را براى انسان به ارمغان مى آورد كه اين معاصى و مفاسد عبارتند از: آزار رساندن به طرف ، نادان و بيسواد قلمداد كردن او، خدشه دار ساختن او، خودستائى ، پاكيزه انگارى خويشتن ، و امثال آنها از رفتارها و حالاتى كه از گناهان گرانبار و از عيوبى به شمار مى آيند كه در سنت و راه و رسم دين مقدس اسلام به سختى از آنها نهى شده است . (غائله سوء و نتايج شوم پرسشهاى ستيزه آميز و عارى از هدف الهى و علمى ، به همين جا ختم نمى شود؛ بلكه ) از رهگذر آن ، زندگانى انسان دستخوش پريشانى و اضطراب مى گردد؛ زيرا اگر تو با فرد سفيه و نابخرد - به منظور خودنمائى - به جدال و ستيز برخيزى ، رفتار سفيهانه او، ترا مى آزارد. و اگر با فرد صبور و بردبار و دورانديش بستيزى ، ترا از خويش مى راند و نسبت به تو كينه به دل مى گيرد.

·        بی توجهی به مراقبت از جسم و جان

اگر دانشجويي در خوردن و خوابيدن، بر خورد با ديگران وهر رفتار شخصي ديگر، موازين درست ومتعادل را رعايت نكند، دچار نارسايي روحي يا جسمي مي‏گردد. مثلا" اگرپرخوري كند يا غذاي ناسالم بخورد،بيمار مي‏شود و بايد وقت زيادي را صرف دارو و درمان كند و اي بسا از درس خودباز مي‏ماند. اگر به روان خود نيز اهميت ندهد، همين گونه در سختي مي‏افتد.

دانشجو بايد بداند چه وقت درس بخواندومطالعه كند؟ چه وقت استراحت كند و يابخوابد؟ چه وقت غذا بخورد؟ چه وقت از استاد بپرسد؟ چه وقت تشكيل خانوادهبدهد؟ و چه وقت.... اين امور و دهها امورديگر را بايد به موقع انجام دهد تا هيچ فرصتي از دست نرود.

دانشجو بايد بداند اگر به بهداشت روحي و رواني و نيز بهداشت جسمي او اندك لطمه‏اي وارد آيد خيلي زود اثر وانعكاس آن به درس مي‏رسد و از ادامه تحصيل باز مي‏ماند. در اينجا ابتدادرباره، بهداشت رواني و سپس درباره بهداشت جسمي، قدري سخن مي‏گوييم.

روح و روان انسان، همانند بدن به چيزهايي نياز دارد. دانشجو تنها بارواني سالم، آسوده و آرام و با طراوتقادر به تحصيل است. از اين رو بايد از هرگونه عملي كه سلامت رواني او را تهديدمي‏كند، بپرهيزد. رفتارهاي ناهنجاررواني غالبا بر اثر عدم رعايت احكام اسلامي پديد مي‏آيد. اگر عواطف انساني مهار نشوند، بهداشت رواني به خطرمي‏افتد. در دعاي هشتم صحيفه سجاديه مي‏خوانيم:

«پروردگارا! پناه مي‏برم به تو از هيجان حرص و شدت خشم وتسلط غضب و كمي صبر و پيروي از هواي نفسيا تمايلات.»

اين صفتها و ديگرعواطف، در روان انسان اثر بسزا دارند.البته ، مهم‏ترين عامل بهداشت روان، تصحيح اعتقاد وانگيزه تحصيل است. اگر دانشجو انگيزه  مادي نداشته باشد و هدف او از كسب دانش،تنها جلب خشنودي خداوند و نيز خدمت به خلق او باشد، هميشه آرام است و اينآرامش، زاييده اعتقاد صحيح و ذكرخداست.

دانشجويي كه به نيازهاي روحي خود و فضايل اخلاقي مطابق با فطرت آدمي پاسخ ندهد و در مسير خودسازي نباشد به خاطر بي‏ايماني و بي‏اعتقادي همواره در هيجان و اضطراب و تشويش است. درمقابل، توكل بر خدا و ايمان به او ازمهم‏ترين عناصر آرام بخش روان به شمارمي‏روند.

اعتقاد به خدا باعث مي‏شوددانشجو از صفات رذيله چون: حسد، حرص وطمع، غيبت، سخن‏چيني، بدگويي، شهوتمداري، پرخوري، پرخوابي، پر گويي و... كه مهم‏ترين عوامل عدم تعادل رواني شمرده مي‏شوند، بپرهيزد.

افرادي كه به احكام اسلام پايبند هستند، غالبا دچاربيماريهاي عصبي و رواني نمي‏شوند چراكه «با ياد خدا دلها آرام مي‏گيرد.»43

بهداشت جسمي نيز اگر چه به درجه اهميت سلامت روان نمي‏رسد،ليكن خود، عامل اساسي و يكي از عوامل بهداشت رواني است. گفته‏اند: عقل سالم در بدن سالم است.

اين عبارت كه مضمون يك روايت است، سخن بجا و استواري است،زيرا كسي كه تني سالم نداشته باشد،نمي‏تواند از حقوق خود و ديگران دفاع كند و حقوق الهي را ادا كند. چنين شخصي قادر به تحصيل دانش و پرورش عقلي نيزنخواهد بود.

 در دين اسلام همه چيز برپايه پيشگيري بنيان نهاده شده اسلام معتقد است كه شخص بايد از خوردن شراب، گوشت خوك و... پرهيز كند.

دانشجو بايد براي آنكه تني سالم داشته باشد و بيماري، ميان او و درس فاصله نشود، احكام شخصي اسلام را به دقت فراگيرد و عملي سازد.

از ميان رفتارهاي شخصي دانشجو كه در بهداشت جسم وروح او نقش اساسي دارد، به خواب و خوراك اشاره مي‏كنيم:

1ـ دانشجو بايد درغذاي خود به دقت بنگرد، بكوشد كه دربهداشت تغذيه چند امر را رعايت كند:

از پرخوري بپرهيزد. امام محمد باقر«عليه‏السلام » مي‏فرمايد: نزد خداوندهيچ چيز مبغوض‏تر از شكم پُر نيست.44

مهم‏ترين نتيجه پرخوري، تهديدسلامت جسمي و رواني است. اين امر باعث مي‏شودقوه درك شخص بخوبي فعاليت نكند. لقمان حكيم درباره تأثير پرخوري بر عقل و هوش به فرزندش چنين سفارش مي‏كند: «فرزندم اگر شكم انسان پر شود، انديشه‏اش مي‏خوابد.» 45

پس اگر دانشجو بخواهددرس را نيك بفهمد بايد از پرخوري بشدت پرهيز كند.

دانشجو بايد زمان خوردن را به درستي بشناسد و براي لذت، غذانخورد بلكه براي تقويت جسم بخورد وبياشامد. به تعبير قرآن كريم:«كلوامن الطيبات و اعملوا صالحا»46

 ازغذاهاي حلال بخوريد و عمل صالح انجام دهيد!

آداب غذا خوردن را رعايت كند. پيش از غذا، دست خود رابشويد و اگر مي‏تواند وضو بگيرد، درآغاز غذا ذكر خدا بگويد، بر زمين بنشيندو با دست راست بخورد، لقمه‏هاي كوچك بردارد، تا گرسنه نشده غذا نخورد و پيش از آنكه سير شود، دست از غذا خوردن بكشد.

بكوشد به كيفيت غذا بينديشد نه كميت آن، از اين رو سعي كند از غذاهاي سنگين، پرچربي و گوشتهاي قرمز كمترمصرف كند، زيرا غذاي سنگين مانع درك صحيح دانش مي‏گردد و قدرت حافظه را بشدت ضعيف مي‏گرداند.

2ـ طالب دانش بايدخواب خود را متعادل گرداند و آداب اسلامي خواب را به درستي انجام دهد.البته نبايد بدون ممارست، آنقدر ازخواب خود بكاهد كه قواي بدن او تعادل خود را از دست دهند و اين امر مانع كسب دانش و درك صحيح او گردد. ولي بكوشد كه به حد نياز اكتفا كند. پيش از خوابيدن،مسواك بزند، وضو بگيرد، با ذكر خدا به بستر برود و از شب زنده داري غفلت نورزد.دانشجو بايد بداند كه كثرت خواب، باعث سنگدلي، كند هوشي و بيماري جسم مي‏شود.

 

منابع وارجاعات

1 ) زمر، آيه9

2) طلاق، آيه12

3) علق، آيه 4و 5

4) ترجمه و شرح نهج البلاغه، انتشارات فیض الاسلام، ج2،  ص1139

5) شرح نهج البلاغه حکمت 77، ص1122 

6) اصول کافی، انتشارات علمیة اسلامیة، باب صفة العلم و فضله، ج1، حدیث8، ص40

7) اخلاق نبوي- تهيه كننده مركز بررسي و تحقيقات واحد آموزش عقيدتي سياسي سپاه پاسداران   انقلاب اسلامي-  چاپ دوم- بهار 1372

8) الكافی»،‌ج 2، ص 134

9 )  غررالحكم، ج2،ص 525

10) امالي مفيد، ص 117

11) آداب تعليم و تعلم در اسلام، ص 334

12) بحارالانوار، ج1، ص 224

13) مستدرك الوسائل، ج 12 ص 157

14) غررالحكم، ج2، ص 441

15) الحياة، ج 1، ص 308. 12

16) الحياة، ج 1، ص 308.

17) منیه المرید ص 230

18 ) انعام ایه  46

19 ) بحارالانوار، ج‏2، ص‏63

20) آداب تعلیم و تعلم در اسلام، سید محمد باقر حجتی،، ص‏334

21) آداب تعلیم و تعلم در اسلام، سید محمد باقر حجتی،، ص‏348

22) ) تحف  العقول ص51

23) علل الشرائع، ص 606

24) بحارالانوار، ج‏2، ص‏63

25) تحف العقول، ص 36.

26) العلم و الحكمه في الكتاب و السنه، ص 240

27) اصول كافي، ج 1، ص 52.

28)بحارالأنوار، ج 1، ص 205، ح 33»

28) اصول کافی  ج 1، ص 47

29) احزاب، آيه 39

30) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 40، ص 128، بیروت، 1403 ق.

31) بحارالانوار، ج 78، ص 189

32) بحارالأنوار، ج 2، ص 40

33) بحارالأنوار ج 1، ص 226

34) الكافي، ج 8، ص 52

35) سوره انفال، آيه 29

36) سوره آل عمران، آیه 126

37) سوره انفال، آیه 60

38) امالي طوسي، ج2، ص 139

39) غررالحكم، ج 5، ص 295

40) غررالحكم ج 4، ص 174

41) غررالحكم ج 6، ص 314

42) غررالحكم ج 4،ص174

43) رعد، آيه 28

44) الكافي، ج 6، ص 269

45) المحجةالبيضاء، ج 5، ص 151

46) مؤمنون،آيه51

 

 

 

 

 

 

 

اخلاق بر وزن افعال كلمه‏اى عربى و جمع واژه خلق است. خلق به ويژگى‏هاى نفس انسان گفته مى‏شود، همان گونه كه خلق به صفات بدن گفته مى‏شود. پيامبر گرامى اسلام خطاب به خداوند چنين دعا مى‏كردند: اللهم حسن خلقى كما حسنت خلقى. (1)

در اين دعا پيامبر از خداوند طلب مى‏كند كه صفات نفس او را همچون صفات بدنش نيكو فرمايد. بنابراين اخلاق يعنى صفات نفسانى انسان هر گاه گفته شود كه شخصى داراى اخلاق نيكوست، منظور اين است كه صفات نفسانى او نيكوست. اعمال انسان متناسب با ويژگى‏هاى نفسانى اوست؛ يعنى اگر صفات نفسانى كسى نيكو باشد اعمال او هم نيكو خواهد بود. به همين دليل وقتى كسى همواره اعمال خوبى انجام مى‏دهد، مى‏گويند اخلاق او خوب است

اهمیت اخلاق

بدون اخلاق نه دين براى مردم مفهومى دارد، و نه دنياى آنها سامان مى‏يابد؛ همان گونه كه گفته‏اند:

اقوام روزگار به اخلاق زنده‏اند              قومى كه گشت فاقد اخلاق مردنى است!

اصولًا زمانى انسان شايسته نام انسان است كه داراى اخلاق انسانى باشد و در غير اين صورت حيوان خطرناكى است كه با استفاده از هوش سرشار انسانى همه چيز را ويران مى‏كند، و به آتش مى‏كشد؛ براى رسيدن به منافع نامشروع مادّى جنگ به پا مى‏كند،

 اخلاق يكي از مهمترین مسائلی است  که نقش اساسي درزندگي بشر دارد. اين موضوع در اسلام جايگاه ويژه‏اي دارد و در حقيقت يكي از اركان تشكيل دهنده دين است. به تعبير ديگر، چگونه فكر كردن و چه اعتقادي داشتن (اعتقادات)، چگونه عمل كردن (احكام) و با چه منش و خويي زيستن (اخلاق)، سه ركن اساسي است كه محدوده تعليمات ديني را تعيين مي‏كند  چنان كه از برخي تعبيرات قرآني و روايي به دست مي‏آيد، هدف و مقصد انبياي عظام، تكميل مكارم اخلاقي و تهذيب نفوس بوده است. بدون شك، آسايش دنيا و آخرت، در سايه اخلاق نيك، تحقق مي‏يابد.انسان اگر بخواهد در زندگي دنيا آسوده بوده و دور از نگرانيها و اضطرابهاي ويرانگر به سر ببرد، راهي جز مبارزه با صفتهاي زشت و پاكسازي دل از خویهاي پليد ندارد. صفاتي از قبيل: خوشرويي، تواضع، قناعت، محبت، اخلاص، بلندهمتي، طهارت و سلامت نفس و... انسان را از دغدغه‏هاي بي‏حاصل و از پريشانيهاي بدفرجام، نجات مي‏دهد و بر عكس، حالات و اوصافي مانند: غضب، خودخواهي، حرص، حسد، بخل، بدبيني، بدخواهي و آلودگيهاي روحي، او را در غل و زنجير گرفتار مي‏كند و هـمـيـن دنـيـاي او را كـه مـي‏تـوانـد در سايـه اخـلاق و رفتار شايسته، به خوشي و آسايش بگذرد، به‏جهنمّي‏سوزان‏وعذابي‏پررنج‏وبي‏پايان‏تبديل‏مي‏كنند.

در حدیث معروفی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می خوانیم:«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق; من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده ام.» (2)

و در تعبیر دیگری: «انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق » آمده است. 3

و در تعبیر دیگری: « بعثت بمکارم الاخلاق ومحاسنها» آمده است. (4)

 این تعبیر نشان می دهد که تمام اهداف بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله در همین امر یعنی تکامل اخلاقی انسانها خلاصه می شود.

 2- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم که فرمود: «لو کنا لانرجو جنة ولانخشی نارا ولاثوابا ولاعقابا لکان ینبغی لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح; اگر ما امید و ایمانی به بهشت و ترس و وحشتی از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابی نمی داشتیم، شایسته بود به سراغ فضائل اخلاقی برویم، چرا که آنها راهنمای نجات و پیروزی و موفقیت هستند.» (5)

این حدیث بخوبی نشان می دهد که فضائل اخلاقی نه تنها سبب نجات در قیامت است بلکه زندگی دنیا نیز بدون آن سامان نمی یابد!

3- در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است که فرمود: «جعل الله سبحانه مکارم الاخلاق صلة بینه وبین عباده فحسب احدکم ان یتمسک بخلق متصل بالله; خداوند سبحان فضائل اخلاقی را وسیله ارتباط میان خودش و بندگانش قرار داده، همین بس که هر یک از شما دست به اخلاقی بزند که او را به خدا مربوط سازد.» (6)

 

خداوند بزرگترین معلم اخلاق و مربی نفوس انسانی و منبع تمام فضائل است، و قرب و نزدیکی به خدا جز از طریق تخلق به اخلاق الهی مکان پذیر نیست!

بنابراین، هر فضیلت اخلاقی رابطه ای میان انسان و خدا ایجاد می کند و او را گام به گام به ذات مقدسش نزدیکتر می سازد.

زندگی پیشوایان دینی نیز سرتاسر بیانگر همین مساله است که آنها در همه جا به فضائل اخلاقی دعوت می کردند، و خود الگوی زنده و اسوه حسنه ای در این راه بودند و همین بس که قرآن مجید به هنگام بیان مقام والای پیامبراسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «وانک لعلی خلق عظیم; تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری!» 7

نیاز انسان به مربی اخلا قی

انسان به جهاتى نيازمند مربى اخلاق است:

1 - از جهت شناخت كمالات وجودى خود و ارزش‏ها و تكاليف اخلاقى؛

2 - از جهت يافتن و حفظ انگيزه حركت؛

3 - از جهت هدايت عملى و به كار بردن شناخت‏ها در مقام عمل.

انسان نيازمند اتصال به منبع علم مطلق است، زيرا خداوند از همه ابعاد وجودى انسان آگاه است و كمالات واقعى او را مى‏شناسد و راه‏هاى رسيدن به آن كمالات را مى‏داند و از بخل و ناتوانى هم مبراست. حكمت خداوند اقتضا مى‏كند كه مخلوق خودش را از رسيدن به كمال محروم نسازد و آگاهى را كه مقدمه اصلى حركت به سوى كمال است در اختيار او قرار دهد. بنابراين مربى حقيقى انسان، خداوند و انبياء عظام و اولياء هستند.

اما علاوه بر اين كه فرا گرفتن علم اخلاق به معلم وابسته است، انسان زمانى به سوى عمل گرايش مى‏يابد كه تحقق عينى عمل به دستورات اخلاقى را به صورت مجسم مشاهده كند. در اين خصوص نيز انبياء و انسان‏هاى كامل و پيروان حقيقى وحى مربيان انسان هستند و انگيزه حركت را در انسان پديد مى‏آورند و تقويت مى‏كنند. آنها اسوه‏ها و الگوهايى هستند كه اميد به رسيدن به كمال را در انسان پديد مى‏آورند.

 

نكته ديگر اين است كه عمل به تكاليف اخلاقى و بالا رفتن از نردبان تكامل و تقرب به خداوند نيازمند تكرار و تمرين است بدون تكرار و تمرين و آزمون و خطا مهارت‏هاى عملى به دست نمى‏آيد. مثلا كسى كه كاربرى كامپيوتر را در كلاس درس مى‏آموزد براى كسب مهارت پشت دستگاه كامپيوتر مى‏نشيند و آموخته خود را به آزمون عملى مى‏گذارد و آن قدر تكرار مى‏كند تا خطاهاى او اندك شود و مهارت لازم در به كارگيرى آموخته‏هايش را به دست آورد. حال اگر آزمون و خطا در زمينه‏اى مستلزم استقبال از خطر باشد. ديگر نمى‏توان كسب مهارا را به آزمون و خطا واگذارد. مثلا كسى كه مى‏خواهد رانندگى اتومبيل را بياموزد پس از شنيدن دستورالعمل‏هاى لازم براى رانندگى نبايد بدون مربى به رانندگى بپردازد؛ زيرا ممكن است جان خود و ديگران را به خطر اندازد. اين خطر در مورد پرواز با هواپيما از اهميت بيشترى برخوردار است؛ در نتيجه نياز به مربى در آن جا بيشتر احساس مى‏شود. مربى كسى است كه در كنار انسان مى‏نشيند و اعمال و حركات او را زير نظر مى‏گيرد و تا زمانى كه مهارت لازم را در كارهاى فرد مشاهده نكند به او اجازه نمى‏دهد كه بدون راهنمايى اقدام به كارى كند.

اخلاق با انسان سر و كار دارد و انسان موجودى بسيار پيچيده است. اين موجود پيچيده را نمى‏توان به آسانى به سوى كمال راند، بايد مهارت لازم براى بردن او به سوى كمال را كسب نمود و گرنه خطرات بزرگى در راه خواهد بود. نمى‏توان گفت كسى دستورالعمل اخلاقى را به شيوه آزمون و خطا به كار گيرد تا به تدريج به نقاط ضعف و خطاى خود پى برد و بتواند به درستى راهنمايى‏هاى انبياء را در مقام عمل به كار گيرد؛ زيرا خطاهاى اخلاقى گاه موجب باز ماندن فرد از كمال و هلاكت او مى‏شود و چون اين خطر بسيار بزرگ است نمى‏توان انسان را بدون مربى رها كرد. انسان بدون مربى يا به هلاكت خواهد افتاد و يا حداقل كمال مناسب با استعدادهاى خويش را در نخواهد يافت. از امام زين‏العابدين روايت شده است كه: هلك من ليس له حكيم

كسى كه حكيمى او را راهنمايى نمى‏كند، هلاك مى‏شود.

 

ارجاعات

1- بحارالانوار، ج 97، ص 253

2- کنز العمال، حدیث 52175 (جلد3، صفحه 16).

3- (کنز العمال، حدیث 5218.

4- - بحار، جلد66، صفحه 405.

5- مستدرک الوسائل، جلد 2، صفحه 283. (چاپ قدیم).

6- تنبیه الخواطر، صفحه 362.

7- ) سوره قلم، آیه

اخلاق فردی

اولین گام در اخلاق ،خود شناسی و خودسازی فردی است ،خودسازی پرورش اخلاق پسندیده و محو رذایل ناپسند است که اساس رشدِ شخصیت انسانی هر فردی را تشکیل می دهد. برای انجام این مهم باید از خودشناسی آغاز کرد تا به خداشناسی رسید: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه؛ (1) کسی که خود را شناخت، خدای خویش را می شناسد.

خودشناسی یکی از ضروری ترین مسائل زندگی و یکی از ارکان اساسی کمال و سعادت مادی و معنوی انسان به شمار می رود. سقراط می گوید: «ای انسان خودت را بشناس». شهید مطهری (ره) می فرماید: «این جمله برای دو منظور گفته شده است:

1. آن که خودت را بشناس تا خدا را بتوانی بشناسی.

2. منظور دوم این است که خود را بشناسی تا بدانی که در این زندگی و در این جهان چه باید کرد و چگونه بایستی رفتار کرد. اگر خود را نشناسی نخواهی دانست که رفتار تو در جهان چگونه باید باشد، در جهان چگونه باید زیست».2

«هر کس باید به قدر و اهمیت خویش پی ببرد و وجود خود را چنان که هست بپذیرد و محترم بشمارد، نه این که برای خود لیاقت و کمال و برتری و مزایای خاصی قائل باشد، بلکه خود را در جامعه عضوی مفید سازد».3 

امام علی (علیه السلام) در این مورد می فرماید: «کفی بالمَرءِ جهلاً اَن لا یعرِفَ قَدرهَ؛ در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد»4.

 پس باید خودِ واقعی را شناخت و ناخود را خود نپنداشت و برای رسیدن به آن می بایست خود پنداری را از بین برد، چون خود پنداری سرآغاز صفت های مذموم (غرور، کبر، خودپسندی، خودخواهی، خودبینی، استبداد رأی و امیال حیوانی) است.

حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: عَجِبتُ لِمَن یَنشِدُ ضالَّتَهُ و قَد اضَلَّ نَفسَهُ فلا یَطلِبُها؛  تعجب می کنم از مردم که وقتی چیزی را گم می کنند دست از پا نمی شناسند و به دنبال گم شده ی خویش می گردند. این ها چگونه خودشان را گم کرده اند و به دنبال آن نیستند که خودشان را پیدا کنند».5

انسان که خود را شناخت در صدد خودسازی برمی آید و در این راستا به خداشناسی می رسد. از آن رو که خودسازی به خداشناسی منتهی می شود از اهمیت زیادی برخوردار می باشد.

علم و دین بهترین و بزرگ ترین سرمایه ی زندگی است. آنان که از پی علم و دین می روند اندیشه، فرهنگ و اخلاق خود را براساس آن پی ریزی می کنند و به خوش بختی می رسند اما به عکس، آن دسته که همّتشان را در جمع آوری مال و به دست آوردن مقام و ارضای تمایلات نفسانی متمرکز می سازند، دچار تنگناها و انحرافات می شوند و برای دست یابی به مقاصد پلیدشان به کارهای ناپسند و نامشروع دست می زنند و حتی از علم برای رسیدن به آرزوهای مادی و آسایش دنیوی استفاده می کنند. چنین افرادی نه تنها خود را فاسد می کنند، بلکه اسباب تباهی جامعه را نیز فراهم می سازند.

از آن جا که انجام واجبات الهی، علم و اندیشه و عقل، نقش زیادی در خودسازی فرد و جامعه دارد و خودسازی مجموعه ای از ارزش های ایمانی، اخلاقی، علمی، روانی، مادی و معنوی است و به دور از هر نوع اخلاق های ناپسند، ناملایمات، سستی اراده و تمایلات نفسانی است، نقش راهنمایان شایسته و مربیان لایق را در رشد و پرورش جوانان، این سرمایه های گران سنگ، روشن تر و بلکه سنگین تر می کند.

 

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم – به تعبیری که اهل سنت روایت کرده اند - فرمود: «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق؛ من برانگیخته شدم تا بزرگواری های اخلاقی را کامل کنم»6

و به تعبیری که شیعه روایت کرده اند فرمود: «علیکم بمکارم الأخلاق فإن ربی بعثنی بها؛ بر شما باد به پای بندی به اخلاق بزرگوارانه زیرا که پروردگارم مرا برای این کار مبعوث کرده است» 7

عالمان اخلاق در بيان روش خودسازي به سه مرحله علم، حال و عمل اشاره كرده اند. منظور آنها از "علم" دانستن ارزش و مقام انسان، توانايي ها و استعداد، نقاط قوت و ضعف، كمال و سعادت نفس، اجناس فضايل و رذايل خلقي و طريق اصلاح نقص ها و راهكار درمان امراض روحاني است خودشناسي باعث "حال" مي شود؛ يعني باعث مي شود كه انسان طالب كمال، مشتاق خودسازي و طي مراحل كمال و قرب الهي گردد؛ انگيزه ايجاد مي كند تا در طي اين مسير جدي باشد و سختي هاي سلوك و مجاهده با نفس را راحت تر تحمل كند.

 سپس علم و حال، روي هم زمينه وارد شدن چنين انساني به مرحله "عمل" را فراهم مي كند و در اين مقطع مي كوشد تا با انجام برنامه هاي عملي خودسازي، تا نهايت سير و سلوك و وصول به كمال و قرب الهي حركت كند.

مطلبي كه ما در اين نگاشته به عنوان روش خودسازي پيشنهاد مي كنيم نيز در حقيقت برآمده از همان روشي است كه عالمان اخلاقي گذشته پيشنهاد كرده اند، ولي با بياني تازه تر و شفاف تر.

گفتني است كه: عالمان اخلاقي گذشته در اين مسير زحمت هاي فراواني كشيده اند و تحقيقات گسترده اي كرده اند كه جاي بسي امتنان است، ولي بر ما است كه در اين زمان بكوشيم وارث خلف آنها باشيم، تحقيقات آنها را گسترش دهيم و روش هايي را پيشنهاد كنيم كه براي نسل امروز مفيد تر باشد.

برنامه و روش پيشنهادي براي خودسازي و طي مسير كمال به شرح زير است:

بیداری از غفلت

 اولين و مهمترين عامل غفلت انسان از خودسازي و فقدان تلاش كافي در جهت رشد و شكوفايي، اين است كه  با حقيقت مجرد و مقام و موقعيت خود در هستي آشنا نيست، ارزش والاي نفس انساني خويش را نمي شناسد، از توانايي هاي عظيمي كه خداي متعال در نهاد او قرار داده، مطلع نيست و ثانيا، نسبت به ضعف ها و كاستي هاي وجود خود آگاهي كافي ندارد.

 اگر آدمي ارزش هاي وجودي خود را باز شناسد، مقصود از زندگي را بداند و به ضعف هاي خود واقف گردد، انگيزه بسياري براي خودسازي خواهد داشت، تلاش فراواني در اين مسير خواهد كرد و از سختي هاي آن نخواهد رنجيد. كمال انسان در عرفان خداوند است، ولي راه اين وصول با خودشناسي آغاز مي شود. «من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ كسي كه خود را شناخت به حقيقت خداي خويش را شناخته است.»

بنابراين مقصود از خودشناسي اي كه به عنوان مقدمه و اولين مرحله خودسازي محسوب مي شود، چند چيز است.

1- اولا بايد بداند كه او روح است نه جسم، مجرد است نه مادي. البته بدن دارد و بدن مادي است، ولي او به عنوان يك انسان بدن و ماده نيست. انسان موجودي فرامادي و مجرد است و زندگي جاودانه دارد. اين اعتقاد مبتني بر اعتقاد به خداوند و ماوراي ماده و معاد است و بدون چنين اعتقادي نمي توان به حيات جاودانه انسان معتقد بود.

2- در مرتبه بعد بايد بداند كه انسان به خاطر داشتن بعد مجردي كه از آن سخن گفته شد، مخلوق كامل و جامع خداوند و مظهر تمام اسما و صفات الهي است و به همين دليل شايستگي مقام خلافت الهي شده است. اگر انسان ارزش هاي وجودي خويش را بشناسد و جايگاه رفيع خود را د ر آفرينش به عنوان خليفه خدا در زمين شناسايي كند و به توانايي هاي وسيعي كه خداوند در نهاداو براي رسيدن به اوج قله انسانيت و كمال كه همان تحقق خلافت و ولايت الهي است، قرار داده واقف باشد و بداند كه در زندگي خود كاري و هدفي جز به فعليت رساندن همين مظهريت و جامعيت ندارد و كمال و سعادت او در دنيا و آخرت نيز در گرو همين مظهريت او نسبت به كمالات الاهي و قرب به خداوند است، انگيزه و شوق فراواني براي خودسازي در وجود او شكل خواهد گرفت، زيرا هدف خودسازي، شكوفا نمودن اين توانايي ها و رسيدن به جايگاه شايسته انسان در آفرينش است.

3- به ضعف ها، نقص ها، كمبود ها، بيماري هاي روحي، اسارت ها و اموري كه مانع رشد آدمي مي شود و او را از خداي متعال دور مي كند، آگاهي كامل داشته باشد، زيرا يكي از عرصه هاي مهم خودسازي رفع موانع و يا به عبارتي مبارزه با ضعف ها و نقص ها است، خودشناسي در اين مقطع به معناي آگاهي نسبت به اموري است كه در حقيقت موانع اصلي عقب ماندگي انسان در اين مسير هستند. اموري كه شناخت آنها، مستقيما زمينه اقدام عملي طالب كمال را براي ورود به مرحله خودسازي فراهم مي آورد.

    بازگشت به مسیر درست

يكي از مقاطع مهم خودسازي اين است كه انسان از راهي كه تاكنون رفته پشيمان شود و تصميم به بازگشت و اصلاح مسير زندگي و حركت خود بگيرد. به اين مقطع در اصطلاح علم اخلاق توبه مي گويند. اگر كسي در اثر خودشناسي و بيداري از خواب غفلت، به اين نتيجه رسيد كه زندگي گذشته اش صحيح نبوده، راه را به درستي انتخاب نكرده، اخلاق، اعمال و رفتارش پسنديده نبوده، آداب عبوديت و بندگي خداوند را به شايستگي رعايت نكرده و در اثر آن شخصيت اش ضعيف، ناتوان و حقير شده است، بايد در اين مرحله از گذشته خود نادم و پشيمان باشد و به صورت جدي تصميم بر اصلاح خود داشته باشد، در غير اين صورت انگيزه و توان كافي براي پيمودن اين راه نخواهد داشت و موفق نخواهد بود.

در كتاب هاي اخلاقي اين مرحله تحت عنوان توبه مطرح شده است. توبه يعني پشيمان شدن از گذشته و تصميم جدي براي بازگشت به سوي خداوند و اصلاح خود.

منظور از خداوند در اخلاق، ذات هستي است كه منبع تمام خوبي ها، ارزش ها، قدرت ها و عظمت است. ذاتي كه به انسان قدرت، توان و عظمت مي دهد. توبه يعني بازگشت از ضعف، حقارت، ناتواني، رزالت و پستي گناه، به سوي قوت، قدرت، توانايي، عظمت، فضيلت و قرب به خداوند.

خداوند شيفته بازگشت بندگان به سوي او و مشتاق پيوستن آنها به او پس از بريدن و جدا شدن است. ميزان شوق پروردگار به آشتي بندگان با او و وصل پس از فصل در حديثي شادي بخش چنين بيان شده است: «ان الله تعالي اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده في ليله ظلما فوجدها؛ شادماني خداوند از بازگشت بنده اش بيش از شادي کسي است که مرکب و توشه خود را شبي تاريک (در بيابان) گم کرده و سپس آن را مي يابد.»8

اين تعبير نشان مي دهد که توبه، در واقع مرکب و توشه انسان به سوي سعدت و کمال است. انسان با اين زاد و توشه، بيابان تيره و ظلماني گناه و نافرماني را پشت سر مي گذارد و به منزل کمال و نور و رحمت گام مي گذارد.

توبه بر خلاف تصور برخي افراد، يك حركت آني، جهشي و دفعي نيست، فرايند خاصي بايد طي شود تا انسان از خواب غفلت بيدار گردد، خودش را بدرستي بشناسد، از گذشته خود پشيمان شود، تصميم بر اصلاح زندگي خود بگيرد و بكوشد با برنامه ريزي و تحمل شرايط سخت از خود گذشتن و به خدا رسيدن، آن هم در طي زمان بسياري از عمر خويش، به سوي خدا بازگردد و ضعف و ناتواني خود را بدل به قدرت و توانايي نمايد، از حقارت و پستي به عظمت و بزرگي برسد و محبوب خداوند گردد.

قرآن كريم مي فرمايد: «ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين؛ بدرستي كه خداوند توبه كنندگان و تطهير كنندگان را دوست دارد.» زيرا آنها در مسير محبوبيت خداوند حركت مي كنند، و در هر كجاي اين راه كه باشند و با هر قدمي كه در اين مسير برمي دارند، به همان ميزان به خداوند نزديك مي شوند.

بنابراين نمي توان توبه را مقطع خاصي از راه دانست، تمام تلاش انسان در مسير خودسازي، به نوعي توبه و بازگشت به خداوند است، اگر چه اصل پشيمان شدن و تصميم بر ترگ گذشته و برنامه ريزي براي آينده، مقطعي خواهد بود

تصمیم جدی

بدون شك هر كاري كه انسان انجام مي دهد، داراي روش و تكنيك هاي خاصي است كه بدون آشنايي با آنها انجام آن كار امكان پذير نخواهد بود. اصلاح نفس بيشتر شبيه به درمان بيماري ها توسط پزشك است. هر بيماري از راه خاصي درمان مي شود و داروي مخصوصي را مي طلبد. اصلاح نفس انسان نيز روشمند است و تكنيك هاي خاص خود را دارد. به طور مثال اگر بخواهيم صفتي را در خود اصلاح كنيم و رذيلتي را تبديل به فضيلت نماييم، علماي اخلاق گفته اند: لازم در اول شخص با خودش شرط کند که در طول روز مواظب باشد  کار خاصی را انجام بدهد  ویا انجام ندهد  یا ضد عمل نامطلوب را انجام دهد و بعد لازم است آنقدر آن عمل را تكرار كنيم تا فضيلت جايگزين رزيلت شود و در نفس به صورت ملكه راسخه درآيد. همچنين اگر بخواهيم عادتي را تغير دهيم بايد راهكار آن را بدانيم. به طور مثال اگر بخواهيم با عادت پرخوري و يا پرخوابي مبارزه كنيم، بايد روش آن را بدانيم و به تدريج خود را به كم خوري و كم خوابي عادت دهيم وگرنه موفقيت آميز نخواهد بود.

ما از دو طريق مي توانيم با اين روش ها آشنا شويم، يكي مطالعه كتاب هاي اخلاقي است كه در آنها براي هر بيماري اخلاقي راهكار درماني خاصي پيشنهاد شده است و ديگري مطالعه در خود و تجربه عملي است. البته در اين راستا مطالعه سرگذشت انسان هاي بزرگ، آشنايي با شرح حال ايشان و تجربه هايي كه آنها در اين مسير داشته اند نيز بسيار موثر خواهد بود.

مراقبت ومواظبت بر انجام تصمیم

 هيچ كاري بدون نظم و برنامه ريزي موفقيت آميز نخواهد بود. اسلام براي مسئله نظم در زندگي اهميت فوق العاده اي قايل شده است. تمامي بزرگان دين و علم، بدون استثنا موفقيت خود را مديون نظم و برنامه ريزي هستند. موفقيت در خودسازي نيز از اين قاعده مستثنا نيست. نظم و برنامه داشتن و التزام عملي به برنامه، اصولي ترين روشي است كه بايد مد نظر قرار داد. در گذشته عالمان اخلاقي براي مريدان و پيروان خود هر يك به فراخور حال، درستورالعمل خاصي صادر مي كردند. وجود دستورالعمل هاي اخلاقي و توصيه نامه ها در همين راستا قرار داشت.

نكته مهمي كه درخود تامل بسيار است، تنظيم برنامه و دستورالعملي است كه شامل و فراگير باشد. برنامه خودسازي بايد تحت تاثير الگوي رشد و توسعه انساني تنظيم شود وگرنه به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد. بر اساس اين الگو انسان در چهار عرصه تقويت شناخت و آگاهي، تقويت اراده آزاد، تقويت اخلاق اجتماعي و تقويت معنويت، رشد مي كند. برنامه خودسازي در صورتي موفقيت آميز خواهد بود كه به تمام جنبه هاي رشد انسان توجه داشته باشد.

محاسبه و بررسی عملکرد

طالب كمال بايد در برنامه اي كه براي خود در جهت خودسازي تنظيم مي كند، به طور كلي به چهار موضوع بپردازد.

1- كسب دانش و آگاهي و جهل زدايي. اولين و اساسي ترين مولفه يك برنامه خوب خودسازي، توجه به سير مطالعاتي و تحصيل دانش و تفكر و تامل در خود، هستي، دين، معاد، زندگي و اخلاق است. اولين حركتي كه انسان براي رشد خود مي كند، قدمي است كه به سوي مدرسه و مكتب برمي دارد. گل وجود آدمي با آب حيات علم و دانش آبياري و شكوفا مي شود، حركت صعودي انسان با مطالعه آغاز مي شود و با تفكر و مشاهده حقيقت به نتيجه مي رسد.

2- تقويت اراده، تحصيل آزادي و مبارزه با اسارت ها و اموري كه مانع رشد انسان هستند، مانند پرخوري، پرخوابي، دلبستگي ها، وابستگي ها و مانند آن.

3- حضور فعال در جامعه، معاشرت با ديگران و مبارزه با ضعف ها و كاستي هايي كه در روابط اجتماعي خود دارد و همچنين شكوفا نمودن توانايي هاي اجتماعي از مولفه هاي مهم برنامه خودسازي است. صفات شخصيتي منفي مانند تكبر، عجب، بخل و حسادت كه هم روابط با انسان هاي ديگر را تخريب مي كند و هم به شخصيت خود انسان آسيب جدي وارد مي نمايد، در اين عرصه پديد مي آيد و در همين عرصه نيز قابل درمان و تبديل به صفات شخصيتي مفيد و مثبت مانند تواضع، سخاوت و خير خواهي خواهد بود.

4- تقويت دين داري و ارتباط معنوي با خداوند، كه عمدتا در انجام واجبات و ترك گناهان و همچنين توجه به مستحبات و مكروهات خلاصه مي شود. دين داري و معنويت از مهمترين مولفه هاي يك برنامه خودسازي كامل است. در اين قسمت داشتن برنامه هاي عبادي و معنوي مانند نماز و دعا و...

 پنجم. مراقبه داشته باشد: مراقبه كه بخشي از برنامه مرابطه با نفس است در حقيقت ضامن اجرايي تمام برنامه هاي خودسازي در تمامي عرصه ها است. از مهمترين كارهايي كه انسان براي رشد شخصيت خود انجام مي دهد، اين است كه در همه حال مراقب افكار، احوال و اعمال خود باشد و هيچگاه از خويشتن خويش غفلت نكند. تقريبا تمامي عالمان اخلاقي در كتب خويش به روش مراقبه و محاسبه نفس، پرداخته اند و آن را به عنوان روشي بي بديل براي خودسازي معرفي نموده اند. در جامع السعادات مرحوم نراقي اين بخش از خودسازي را تحت عنوان مرابطه با نفس( ارتباط با خود) مطرح مي كند و به تفصيل درباره مراحل آن كه عبارت است از: مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و معاقبه سخن مي گويد.9

 علت اينكه بحث مراقبه بيشتر نمود پيدا كرده است اين است كه از ميان اين مراحل مشارطه و محاسبه و ساير مراحل، در مقطع خاصي انجام مي شود، ولي مراقبه يك عمل دائمي است و در تمامي لحظات جريان دارد.

 نشانه های افراد خود ساخته ،خود باور، باعزت نفس وکریم

افراد خود ساخته  وصاحب اعتماد به نفس دارای نشانه هائی هستند که میتوان با توجه به آنها صفت خود ساختگی را در خود و دیگران ارزیابی کرد . برخی از آن نشانه ها چنین است :

الف) ترجیح آبرو بر مال :

علی ع می فرماید : الکریم من صان عرضه بماله و اللئیم من صان ماله بعرضه 10

آبروی انسان کریم به اندازه ای برای او اهمیت دارد که حاضر است برای حفظ آن از مال خود بگذرد.

ب) اجتناب از کارهای بیهوده

یاوه گوئی و بیهوده سرایی با کرامت نا ساز گار است کسانیکه به امور بیهوده مشغول می شوند و با انجام کارهای بی فایده عمر خود را به بطالت می گذرانند از کرامت برخوردار نیستند . قران مجید می فرماید :

و اذا مروا باللغو مروا کراما

 بندگان خدا کسانی هستند که وقتی به امر بیهوده ای بگذرند با کرامت از آن عبور می کنند .11

ت ) تنفر از پستی

از نشانه های باز انسانهای کریم عدم همسوئی با لئیمان و نگشتن گرد کارهای پست است. چه بسا انسانهای پست تن به کارهایی بدهند و به آن افتخار هم بکنند ولی کریمان نه تنها دست به آن نمی زنند بلکه در قلب نیز از چنین کارهایی متنفرند.

امیر مومنان ع در این باره می فرماید : الکریم یزدجر یفتخر به اللئیم) شخص بزرگوار از افتخارات افراد پست متنفر است .12

پ ) چشم پوشی از خطاها

انسانهای کریم بسیاری از کارهای نا روای دیگران را نا دیده گرفته و خود را از آن بی خبر نشان می دهد تا بدین وسیله زشتی اعمال خلاف و آبروی دیگران از بین نرفته و افراد برای اصلاح خطای خود فرصت پیدا کنند. سخن امام کریمان علی ع اشعار به این معنا دارد :

من اشرف اخلاق الکریم تغافله عما یعلم) از بهترین اخلاق انسان کریم چشم پوشی او از چیز هایی است که می داند .13

ح ) صداقت :

پنجمین صفت فرد کریم راستگویی و صداقت است همانطور که دروغگویی از صفات افراد فرو مایه است . علی ع می فرماید :الصادق علی شفا منجاه و کرامه و الکاذب علی شرف مهواه و مهانه راستگو مشرف به نجات و کرامت است و دروغگو در پرتگاه سقوط و خواری است .14

د) پاداش بدی به نیکی

بزرگواری چنین افرادی به گونه ای است که در مقابل بدی و جفای دیگران نه تنها مقابله به مثل نمی کنند بلکه با احسان و نیکی پاسخ آنان را می دهند. سخن علی ع در این باره نیز چنین است : الکریم من جازی الاسائه بالاحسان انسان با کرامت بدی را با نیکی پاسخ می دهد .15

 

 

 

ارجاعات

1.      غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 625

2.      استاد مطهری، فلسفه اخلاق، ص 108.

3.      سلامت روح، ص 64

4.      نهج البلاغه، خطبه 102

5.      غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 495.

6.      سفینه البحار، ج 1 ص 411 و محجه البیضاء ج 4 ص 121؛ علم الیقین ص 439

7.      سفینه البحار، ج 1 ص 411)

8.      اصول كافي، ج 2، باب التوبه، ص 435، ح 8

9.      جامع السعادات، ج 3، ص 93

10.  شرح غررالحکم ج ۲ ص ۱۵۴

11.  سوره فرقان آیه ،۷۲

12.  شرح غررالحکم ج ۲ ص ۴۴

13.  میزان الحکمه ج۷ ص ۲۶۷

14.  نهج البلاغه خطبه ۸۵ ص ۲۰۸

15.  میزان الحکمه ج ۸ ص ۳۶۵