تاثیر ابن عربی در معرفت نفس ملاصدرا
صدرالمتألهين شيرازي فيلسوف شهير عالم اسلام با طرح ابتكارات جديد در فلسفه، نگرش جديدي در موضوعات فلسفي ايجاد نمود كه بعد از او محل تحليل و تفسير بسيار زيادي واقع شد، اين ابتكارات سرنوشت بسياري از مسائل فلسفي را دگرگون نمود، مسأله معرفت نفس كه از مسائل مهم هستيشناسي و معرفت شناسي در فلسفه ميباشد، بيشترين تأثيرپذيري را از اين ابتكارات داشته است. مسأله مذكور به دلايل عديدهاي از مهمترين مباحث فلسفه به شمار ميروند، زيرا شناخت نفس انساني اصل هر معرفت است و عالم اگر حقيقت خود را نشناسد نميتواند به وصف او كه علم و متعلق آن كه معلوم است، پي ببرد. لذا ملاصدرا معرفت نفس را هم در شناخت مبدأ و اوصاف و افعال او نردبان ترقي ميداند كه بدون پيمودن مدارج آن نيل به معارف الهي ميسور نيست و هم آن را در شناخت معاد و شؤون آن كليدی مي داند كه بدون استمداد از آن، آشنايي به قيامتشناسي مقدور نخواهد بود. دربارهي مبدأشناسي چنين ميفرمايد:
«معرفت نفس از جهت ذات و فعل، مرقاتي براي شناخت پروردگار از جهت ذات و فعل است پس كسي كه آگاه شود كه نفس جوهري عاقل، متوهم ،متخيل، حساس، متحرك و نامي است رسيدن به اينكه هيچ چيز در وجود، غير از خدا مؤثر نيست براي او امكانپذير است»( اسفار ج 8 ص 224)
و دربارهي معادشناسي چنين ميگويد: «كليد علم به روز قيامت و معاد مخلوقات، معرفت نفس است»( اسفار ج 9 ص 278 و 318)
بنابراين تا نفس انساني شناخته نشود، معرفت مبدأ و معاد امكانپذير نخواهد بود. تحليلي كه ملاصدرا از حقيقت و مراتب نفس ارائه ميكند مبتني بر اصالت وجود، وحدت وجود، مراتب نفس تحول جوهري و ذاتي آن از مرحله عقل بالقوه تا عقل بالفعل، اثبات تجرد تمام مراتب حسي، خيالي و عقلي است و همچنين اثبات اتحاد نفس با قوا و صور اداركي خود در تمامي مراتب است. با اثبات اتحاد و تجرد نفس بسياري از معضلات فلسفي كه تا آن زمان پاسخي منطقي و معقول نيافته بود مبنايي عقلي و استدالي مييابد. تبيين خاص ملاصدرا از نحوه وجود نفس و تكون آن خصوصاً تعمق او در مراتب خيال و عقل در ابن عربي و تبيين فلسفي آن در حكمت متعاليه از اهميت ويژهاي برخوردار است. بنابراين محور تحقيق حاضر فراهم نمودن مقدمات و استدلالهاي لازم جهت پاسخ به سؤالات ذيل ميباشد:
1. سير نفس ناطقه از مرحله عقل بالقوه به عقل بالفعل در فلسفه ملاصدرا چگونه تبيين ميشود؟
2. ملاصدرا در تحليل و تبيين فلسفي مسأله نفس وشناخت تا چه ميزان به اصول و مباني فلسفي منطقي ملتزم بوده است؟
3. آراء عرفان نظري ابن عربي در تبيين مسأله مذکور تا چه ميزان مؤثر بوده و اصولاً اين تأثير در مباني مسأله است يا در محتواي؟ فرضيهها
1.در مساله مراتب نفس وبينونت بين مرتبه عقل بالقوه و عقل بالفعل تا قبل از ملاصدرا پاسخ دقيق و قطعي نداشته .ملاصدرا با طرح ابتكارات خاص و ارائه مبانياي همچون اصالت وجود وحدت و ذومراتب بودن وجود و حركت جوهري توانسته است به نحو سازگاري اين معضل را باز نمايد.
2. آنچه كه به عنوان تحليل و مبنا در فلسفه ملاصدرا مطرح است مبتني بر كشف شهودعرفانی و متأثر از آراء عرفا است و باید گفت ملاصدرا در تبيين مسأله خيال و عقل از مرز فلسفه عبور كرده.
3. عرفان نظري ابن عربي هم در محدوده مباني فلسفه و هم در محتواي نظريات ملاصدرا در مسأله نفس ومراتب حس ،خيال و عقل تأثيرگذار بوده.بنابراين محدوده تأثيرگذاري هم در تحليل و هم در تبيين و تقرير مسأله مورد بحث بوده است.
- تاریخچه مساله
تا قبل از ملاصدرا و در حكمت مشاء اصل بر اين است كه نفس صور علمي را با تجريد و انتزاع از عالم خارج به دست ميآورد. ملاصدرا با تبيين خاص از نفس، قدرت خلاقيت براي آن قائل است و عوامل خارجي مثل صورت طبيعي و فعل و انفعال حسي را تنها معد و زمينهساز اين خلاقيت ميداند.
در فلسفه ملاصدرا اصل بر اين است كه خداوند متعال هر يك از موجودات عالم را از مقومات و اجزايي آفريده و نفس ناطقه انساني را از جوهر علم و صور اداركي خلق نمود،لذا نفس انساني در ابتدا، همچون ماده بدون صورت است و صور علمي از بديهيات و نظريات كه تدريجاً در لوح نفس منتقش ميشوند صورت و فعليت نفس را تشكيل ميدهند.
حصول صور علمي براي نفس بر خلاف عقول مجرده، به تدريج است، تفسير چگونگي اين حصول تدريجي مبتني بر پذيرش حركت جوهري نفس از ابتداي تكون تا رسيدن به مقام عقل بالفعل است.
نفس در رسيدن به مقام عقل بالفعل از طريق حركت جوهري به تدريج با صور علمي متحد ميشود و اين صورتها، صورت و فعليت نفس را تشكيل ميدهند. در هر مرحلهاي از حركت جوهري به تدريج كه برعلم و دانش نفس افزوده ميشود، مرتبهاي از وجود او انشاء ميشود تا به عوالم جواهر قدسي ميرسد و خود جوهر عقلي ميشود.
اين نظريه ملاصدرا مبتني بر مباني خاصي است كه در واقع بخشي از آن از راه كشف و شهود عرفاني و ابتناء قواعد خاص فلسفي است كه از ابتكارات منحصر به فرد اوست.
مباني و قواعد خاص فلسفي ملاصدرا در واقع بستري فراهم ميكند كه اعتقاد به خلاقيت نفس امكانپذير و خلاف آن، به كلي منتفي شود. يعني اعتقاد به اين اصل كه علم و ادراك تنها با اتحاد عالم و معلوم تحقق مييابد و اگر اتحاد نباشد علمي نخواهد بود. اتحاد واقعي كه بتواند منشأ حصول علم شود- اتحاد علت و معلول است. نفس زماني ميتواند عالم شود كه معلوم از مراتب وجود او باشد. اگر اين پيوند نباشد، هيچ گونه علمي حاصل نخواهد شد. اين مسايل از جمله مباني كليدي ملاصدرا است.
ملاصدرا در آثار مختلف خود عالم خيال منفصل را كه در آثار حكماي مشاء كمتر مورد بحث قرار گرفته و يا اصولاً انكار شده است و نيز عالم عقل را به طور جدي طرح و دلايلي براي اثبات آن اقامه ميكند. اثبات عالم خيال منفصل، هم نيازمند مباني خاص فلسفي و هم كشف و شهود عرفاني است و ملاصدرا از هر دو عامل به خوبي بهرهبرداري نموده است.
تجرد نفس و صور خيالي از جمله مسايل مهمي است كه بايد اثبات شود زيرا همانطور كه گفته شد ملاصدرا حل مسئله علم و صور خيالي و عقلي و بر طرف نمودن اشكالات حكماي سابق را مبني بر قبول خلاقيت و انشاي نفس ميداند. خلاقيت در عالم مجردات امكانپذير است، زيرا جسم و امور جسماني توانايي خلاقيت ندارند، لذا تلاش ديگر ملاصدرا، اثبات تجرد ادراك در تمامي مراتب آن و خصوصاً تجرد نفس در مقام خيال و صور خيالي است.
در تحقيقات فلسفي ملاصدرا، عرفان نظري ابنعربي از دو جهت تأثيرگذار بوده است يكي در مباني ابتكاري صدرا و ديگري در مسئله معرفتشناسي.
اصطلاح اسفار اربعه و تنظيم مباحث بر آن روال، از راه آشنايي با كتب عرفاء حاصل شده است. در كتب و آثار ابن عربي نه تنها تشويق به مجاهدت نفس و ترغيب به مكاشفه شده است بلكه راه نظر و برهان به عنوان حجاب تلقي ميشود، اصرار بر ضرورت تزكيه و امتناع وصول به حقايق با برهان صرف بدون شهود آنها از جمله عوامل اساسي مؤثر در تحول بنيادين ملاصدرا ميباشد زيرا در نوشتارهاي وي مكرر گفته است كه با برهان صرف، حقايق شناخته نميشوند همانطور كه عرفان بدون برهان كافي نيست.
اساس حكمت متعاليه بر اصالت وجود و بساطت و وحدت حقيقي آن است كه در كتابهاي بزرگ محيالدين ابن عربي و شاگردان او مشهود است. از آنجا كه اساس عرفان بر اصالت وجود است، انس به كتابهاي عرفاء زمينه مناسبي براي تحول ملاصدرا از اصالت ماهيت به اصالت وجود شده است.
مراد از اصالت وجودي كه در عرفان ابن عربي مطرح است مبتني بر يك پيش فرضهايي است كه بعد از فهم حكمت متعاليه ميتوان نسبت اصالت وجودي بدانها داد، اگر چه در آثار و كتب او بحثي تحت عنوان اصالت وجود نيامده است.
آنچه در آثار ابن عربي آمده است به ترتيب منطقي عبارتند از: وجود حقيقي، وجود حق تعالي است ماسواي حق تعالي اعتباري و ظل اين وجود است بنابراين تنها يك چيز اصيل و واقعي است و آن هم وجود حق تعالي است، معنا و مفهوم اين دستهبندي اين است كه اولاً از وحدت وجود ابن عربي ميتوان اصالت وجود را نتيجه گرفت. ثانياً چون ماسواي حق وجود حقيقي ندارد اعم از ماهيت و ساير مراتب وجود (مطابق حكمت متعاليه) همگي اعتبار و تنها با انتساب به وجود حق معنا ميدهند.
بنابراين در عرفان ابن عربي اگر چه وحدت وجود مبناي اصلي است و ليكن اصالت وجود از آن قابل استنباط است منتها نه اصالت وجود حكمت متعاليه، زيرا اصالت وجود حكمت متعاليه اصل است و به دنبال آن داراي وحدت آن هم از نوع وحدت تشكيكي در اصل وجود است، در حالي كه در ابن عربي وحدت شخصي وجود جايي براي ساير مراتب به عنوان وجود باقي نميگذارد. آنچه ماسواي حق است نمود مظهر و تجلي آن وجود حقيقي واحد است و وحدت تشكيكي در اين مظاهر و مجالي است نه در اصل وجود كه يك بيش از يك وجود نيست.
وجه مشترك ملاصدرا و ابن عربي، حقيقت وجود حق تعالي است ولي در ملاصدرا حقيقت وجود داراي مراتب تشكيكي است كه همه مراتب وجود را به نحود حقيقت در بر ميگيرد و ليكن در ابن عربي حقيقت وجود منحصر در وجود حق تبارك و تعالي است.
مهمترين تحول فكري و گرايش او به اصالت وجود- كه به دنبال آن انقلاب عظيمي در تحليل مجموعه مسائل فلسفي پديد آورد- مرهون عوامل متعددي بود كه بخش اعظم اين عوامل به جنبههاي مختلف عرفان و شخصيتهاي عرفاني باز ميگردد، تا جايي كه بعضي از انديشمندان معاصر معتقدند: «اساس حكمت متعاليه صدرالمتألهين «فصوصالحكم» و «فتوحات مكيه» ابن عربي است و «تمهيد القواعد» و «مصباحالانس» از فروع آن هستند و كتاب مهم و عظيمالشأن اسفار شرحي محققانه بر آنهاست.»
از آنجا كه مهمترين مسأله در عرفان، شناخت حق تعالي و تجليات اوست، تحقيق در هر مسأله فلسفي و عرفاني به اين شناخت پيوند ميخورد. صدرالمتألهين نيز در مواردي كه به آراي ابن عربي استناد ميكند، از دل آنها اسناد و شواهد مؤيد مطلب خود را استنباط و استخراج مينمايد. اين تأثير در مهمترين مسأله مشترك عرفان و فلسفه يعني مسأله وجود، به خوبي مشهود است. اصالتي كه ابن عربي به وجود حق ميدهد، وقتي به شكل و قالب فلسفي در حكمت متعاليه در ميآيد، تبديل به اصالت وجود، مراتب تشكيكي آن ميشود. وحدت شخصي وجود در عرفان نظري، در حكمت متعاليه در قالب وحدت حقيقت وجود و تشكيك در مراتب آن تركيببندي ميشود و در نهايت به وحدت وجود و كثرت مظاهر و شؤون ميرسد.
موضع فكري و مشرب ذوقي ملاصدرا در مسأله وحدت وجود و عدميت ممكنات، به مكاشفات ابن عربي بسيار نزديك است، كه شكل بارز آن در اسفار بدين صورت شده است:
«از جمله اموري كه در اين مقام آگاهي به آن ضروري است، فهم اين نكته است كه اثبات مراتب براي موجودات متكثر در مواردي كه در مقام بحث و تعليم وجود بودهايم و آن را متعدد و متكثر دانستهايم، با آنچه بعدها در مورد اثبات وحدت وجود و موجود ذاتاً و حقيقتاً همانطور كه مذهب اولياء و عرفاء بزرگ از اهل كشف و شهود است خواهيم گفت، منافاتي ندارد.»
تحليل ملاصدرا از اصل عليت و ارجاع آن به تشأن و تجلي در واقع شرح و تفسير اين نظريه ابن عربي است كه ميفرمايد: «المعلول صوره العله و ظاهرها و العله حقيقه المعلول و باطنه»
معلول، صورت علت و ظاهر آن است و علت، حقيقت و باطن معلول است. يعني يك چيز بيشتر نيست كه ظاهر آن معلول و باطن آن علت است و جز اين وجود، هيچ كثرتي نه در طول و نه در عرض تحقق ندارد، كه در واقع عبارت ديگري از وحدت وجود است. در عرفان، تجلي واحد است و هيچگاه از تجلي حق، تعبير به عليت نميشود. تنها يك جلوه است به نام وجود منبسط و كثرات همه از لوازم وجود منبسط است. ارتباط تجلي اول و تجلي ثاني، ارتباط علي و معلولي نيست، بلكه تجلي اول شرط ظهور تجلي ثاني است.
بنابراين با توجه به اثبات وحدت شخصي وجود، جايي براي تأثيرگذاري واقعي براي اشياء باقي نميماند جز اينكه هر موجودي زمينه و شرط پديد آمدن موجود ديگري است؛ زيرا لازمه تأثيرگذاري وجود واقعي و استقلالي داشتن است كه به جز ذات حق، ساير موجودات ممكن، چنين وجودي ندارند تا به مرحله عليت برسد.
گرچه گفته مي شود در عرفان ابن عربي جايي براي عليت و علت و معلول باقي نميماند و ليكن ابن عربي در مقام تقرير مطالب خود اصطلاح علت و معلول را به كار ميبرد ولي به گونهاي تعبير ميكند كه با شأن و ذيشأن يكي ميشود.
اصل علت و معلول در فلسفه ملاصدرا مطابق تشكيك در مراتب وجود كثرت وجودي پذيرفته ميشود لذا موجودات به علت و معلول تقسيم ميشوند منتها در نظر نهايي ايشان كثرت را به تجليات و شئونات وجود واحد برميگرداند و تشكيك و كثرت در شئونات همانند كثرت وجودي خواهد بود كه قواعد علي و معلول در آن مصداق دارد و ليكندر ابن عربي قواعد علي و معلولي در شئونات صادق نيست چون وجود مستقل ندارند بنابراين آنجا كه وجود به علت و معلول تقسيم ميشود كثرت وجودي و تشكيك در مراتب وجود پذيرفته ميشود.
عليتي كه هم مفهوماً و هم مصداقاً در عرفان ابن عربي از آن سخن گفته ميشود به معناي فلسفي نيست نه فلسفه ابنسينا و نه ملاصدرا- عليت واقعي فرع بر پذيرفتن كثرت وجودي است كه در عرفان وجود ندارد و لذا تعريفي هم كه از علت و معلول ارائه ميكند رنگ و بوي عرفاني دارد نه فلسفي.
ملاصدرا تحت تأثير اين نظريه و با ابتناء به اصل اصالت وجود، وحدت شخصي وجود و امكان فقري ممكن الوجود، تحليلي عميق از اصل عليت دارند كه راهگشاي بسياري از معضلات فلسفي از جمله مسأله علم و رابطه صورتهاي علمي با نفس بود.
مهمترين دستاوردهاي حكمت متعاليه در مقوله نفس و علم، چند مطلب اساسي است كه اين مطالب خود متأثر از يافتهها و انديشههاي كشف و شهود عرفاني ميباشد؛ همانطور كه ملاصدرا هنگام تقرير اين مطالب به اين حالات عرفاني خود اشاره دارد.
صدرا در تقرير مطالب خود و تشريح هر مسأله فلسفي دو دسته مباني دارد. يك دسته مباني عام كه در كليه ابواب فلسفي او كليت دارد مثل اصالت وجود، وحدت تشكيكي وجود و...
اما در مورد نفسشناسي علاوه بر آن مباني مسأله تجرد نفس، ذو مراتبي، حركت جوهري ارتقاء وجودي، هم سطح شدن با معلوم و خصوصاً حركت جوهري و اتحاد وجودي يافتن با معلومات حضوري خود از جمله مباني خاص است.
انديشمندان قبل از ملاصدرا همگي به تجرد نفس در مرتبه عقلي قائل بودند، اما صور حسي و خيالي را مادي ميدانستند. شاهكار ملاصدرا اثبات تجرد مراتب حسي و خيالي نفس است. وي با اثبات مراتب تشكيكي وجود، نفس را داراي مراتب و درجاتي ميداند كه هر مرتبه، درجهاي از تجرد دارد، كه تفاوت اين مراتب در شدت و ضعف است و قوا و صور خيالي نيز تجرد برزخي دارند كه تجرد آنها از صور حسي بيشتر و از صور عقلي كمتر است. تحقيق عمدهي وي اثبات تجرد برزخي خيال و صور خيالي است. به اين نگرش تجرد برزخي و ذو مراتبي نفس انساني، در عرفان نظري نيز تصريح شده است.
ابن عربي سه مرتبه وجودي براي انسان قائل است، مرتبه باطني معنوي روحاني، مرتبه ظاهري حسي طبيعي و مرتبه متوسطه جسدي برزخي مثالي و هر مرتبهاي اموري را ادراك ميكند كه مرتبه ديگر ادراك نميكند. در عين حال مراتب قواي نفس انساني را يك حقيقت واحد ميداند كه در عين تفاوت و كثرت به عين واحد باز ميگردد؛ آنجا كه ميفرمايد:
«خداوند متعال در خلقت نفس ناطقه، قواي روحاني و معنوي و عقلي قرار داد كه اين قوا همگي عين نفسياند كه به اين قوا متصف است؛ همانند اسماء و صفات الهي كه مرجع كثرات آن عين واحدي است كه از نظر ذات كثرت نميپذيرند.» «اگر چه نفس انساني داراي اعضاء و جوارح متعددي است و خيال او غير از عقل اوست، با زبانش سخن ميگويد و با پايش راه ميرود و با خيال تخيل و با عقل تعقل ميكند. معهذا امر واحدي است كه همه اين كثرات به آن باز ميگردند. از جمله قوايي كه خداوند در نفس خلق نمود، قوه وهم، قوه عقل و قوه تفكر است و مراتب سهگانهاي از اين حضرات يعني حضرت محسوسات، حضرت معاني مجرد از مواد، حضرت خيال براي اين خليفه قرار داد.»
با قبول تجرد نفس عالم، صورت علمي نيز به تبع هم سنخ عالم و مجرد است. همانطور كه گفته شد ابتكار ملاصدرا در اثبات تجرد برزخي نفس در مقام خيال است. مرتبه خيال از نظر هستيشناسي و معرفت شناسي در حكمت متعاليه، حائز اهميت است. به همين جهت در چند مسأله اساسي فلسفه از جمله مبحث «وجود ذهني»، مبحث علم و مبحث قواي نفس به طور مفصل مورد تحقيق و تحليل قرار گرفته است.
ملاصدرا براي تمامي مراتب نفس و صور علمي و قواي ادراكي آن قائل به تجرد است و معنا و مفهوم خاصي از تجرد ارائه ميكند كه با معناي آن در حكمت مشاء تفاوت بنيادي دارد. وي تجرد را تقشير صورت از ماده نميداند، بلكه از آن به ارتقاء صورت و خروج از نقص به كمال تعبير ميكند و به هر ميزان كه صورت علمي، ويژگيهاي مادي كمتري داشته باشد در واقع نقايص كمتر و براي خود حضور بيشتري دارد. تجرد به معناي تكامل و عبور از مرحله ضعف وجودي به مرحله كمال است، نه به معناي حذف بعضي صفات و بقاي بعضي ديگر، آنگونه كه حكماي مشاء تصور ميكردند.
تجرد نفس با ارتقاء از عالم طبيعت شروع و مرتبه به مرتبه وجود ضعيف و ناقص آن با ارتزاق از صور علمي به وجود قوي و كامل تبديل ميشود. بنابراين در حكمت متعاليه منظور از موجود مجرد، موجودي است كه براي خودش حاضر و قادر بر خلاقيت باشد. به هر ميزان كه درجه تجرد بيشتر باشد، معلولات و مخلوقات آن آثار وجودي بيشتري دارند.
ملاصدرا در تشريح واقعيت و تجرد نفس و صور علمي در جهات مختلفي با ابن عربي هم عقيده است از جمله در اينكه صور و معلومات خيال و عقل از خلاقيت نفس سرچشمه ميگيرد. بدين معني كه علوم حاصل در نفس، خود از مخلوقات و معلومات نفس است. ديگر اينكه اين خلاقيت- برخلاف خلاقيت حق تعالي- مبتني بر دو ويژگي نفس است. نفس براي خلق صور هم محتاج علت مافوق خود است كه اين صور را به او افاضه كند و هم محتاج اعداد قواي بدني و عالم طبيعت است تا با حركت جوهري و سير و سلوك نفس به مرتبهاي برسد كه توانايي خلاقيت و انعكاس علوم و معارف افاضه شده از عالم قدس را پيدا كند. به بيان ديگر، نفس براي خلاقيت صور علمي، محتاج له فاعل مافوق و اعداد مادون است، البته احتياج به مادون تا هنگامي است كه تعلق به بدن داشته باشد. هرگاه از اين وابستگي رهايي يابد، ميتواند بدون استعانت از قواي بدني و صور جزيي، خلاق و مظهر صور عالم قدس باشد.
نظريه خاص ابن عربي در مورد اهميت عالم خيال و خيال مقيد انساني و نقشي كه خيال در معرفتشناسي دارد ، زمينه را براي اظهار نظر ملاصدرا در خصوص اثبات عالم خيال منفصل و قوه خيال انساني و خصوصاً اثبات تجرد برزخي آن فراهم ميكند. با اثبات تجرد قوه خيال، صور علمي نيز در همه مراتب درجهاي از تجرد دارند و با اتحادي كه صور علمي با نفس دارند، اين صور در عالم برزخ بدون ارتباط با ماده، براي شخص با وجود و تجرد برزخي حاضر است و سعادت و شقاوت افراد در گرو همين صور برزخي است.
ملاصدرا براي اثبات تجرد نفس در اسفار اربعه دلايل متعددي اقامه كرده است كه پارهاي از اين دلايل، بر تجرد برزخي نفس و پارهاي ديگر بر تجرد عقلي آن دلالت ميكند و با تحليل نهايي براي مراتب عاليه نفس مقام فوق تجرد را اثبات ميكند و براي تأييد نظريات و دلايل خود به طور مكرر به آراء عرفا استناد ميكند.
ديدگاه خاص ابن عربي در توانايي عقل براي شناخت حق تعالي- كه مهمترين موضوع عرفان و فلسفه است- در بيان نظريات عرفاني ملاصدرا در خصوص عقل بسيار موثر است براي نمونه در آخرين آثار ملاصدرا مانند «ايقاظ النائمين» جهانبيني ارائه شده از سوي وي، يك جهانبيني صد در صد عرفاني است كه در آن عقل كمترين نقش را دارد.