اخلاق انتقادگری صحیح 2
اخلاق انتقادگری صحیح
اگر كسي از ما انتقاد ميكند يعني به ما توهين كرده يعني تحقيرت كرد. یااین كه ماهيتش اين است كه وقتي كسي از ما انتقاد ميكند صحبت ميكند و به ما كمك ميكند. يعني اگر روزي من به خودم جرأت بدهم به همكاري كه بلند ميخندد و برم بهش بگم كه اين نوع خنديدن در شأن شما نيست.
اگر من همچنين كاري بكنم آن فرد بايداز من تشكر كند، چرا؟ چون من خودم كلي با خودم كنار اومدم كه بتونم بروم و عيب او را به او بگويم و معمولاً كسي اين كار را نمي كند ولي اگر بكند بسيار فداكار است.
من در يك جايي يك جملهاي ديدم به اين صورت بود كه: اگر كسي با شما مخالفت كرد و اشكال شما را گفت و اعتراضي كرد وظيفه شما چيه؟ نويسنده آن كتاب نوشته بود كه من بايد زمينهاي ايجاد كنم كه او با من مخالفت كند. پس انتقاد لازم است و اگر بخواهيم انتقاد را تشريح كنيم ميتوانيم بگوييم كسي كه از ما انتقاد ميكند مانند آيينه است.
آدمي كه دهانش بو بدهدخودش متوجه نمي شود چند بار براي شما پيش آمده كه كسي در اطراف شمادهانش بو بدهد و شما هيچ وقت نمي توانيد به او بگوييد پس 2 تا مشكل پيش ميآيد:
1- مشكل اول: من نمي دانم چگونه از او انتقاد كنم.
2- مشكل دوم: نكته مهم ترآن آدم تحمل انتقاد كردن را ندارد.
پس ما در هر 2 مرحله مشكل داريم و در انتقاد ............ مشكل خيلي شديد تري داريم.
يكي از بزرگترين مشكلات ما در زندگي و آداب معاشرت انتقاد ناپذيري و انتقاد گريزي ما است. ما تحمل انتقاد را نداريم چون فكر كرديم كه كسي كه ازما انتقاد ميكند مشكل دارد و كامل نيست و خودش آن كار را رعايت نمي كند.
من معتقد هستم يكي از رمز و رازهاي موفقيتهاي اجتماعي اين است كه آدم ظرفيت انتقاد پذيري خودش رابالا ببرد. البته تا زماني كه ما در حال ضعف باشيم كسي كه از ما انتقاد ميكند نمي توانيم تحمل كنيم تنها راهش اين است كه در موضع قدرت باشيم يعني به هر حال يك امتيازي نسبت به ديگران داشته باشيم اگر كسي از ما انتقاد كرد سريع از آن دشمن نسازيم چون آدمي كه ضعيف باشد تا از او انتقاد شود طرف انتقاد كننده را دشمن خود ميپندارد.
يكي از راههاي انتقاد پذيري اين است كه شما از لحاظ توانايي و از نظر اقتدار از ديگران يك سر و گردن بالا تر باشيد. يك سر و گردن كه بالاتر باشيد ميتوانيد تحمل كنيد. حالا چه چيزهايي ميتواند به شما كمك كند كه يك سرو گردن بالا باشيد: بايد 4 تا پارامتر را داشته باشد.
اولين پارامتر اين است كه ما بايد از نظر قدرت در موقعيتي قرار بگيريم كه اين ذهنيت را پاك كنيم كه هركسي از ما انتقاد كرد دشمن من است. اين ذهنيت، ذهنيت غلطي است. چه زماني اين ذهنيت را داريد هر وقت آدم در موضع ضعف باشد همچنين ذهنيتي را دارد. پس راهش اين است كه آدم قدرت داشته باشد چه زماني ادم قدرتمند ميشود كه يك راهش اين است كه آدم پولدار باشد. آدمي كه پولدار باشد كمتر كسي چيزي به او بگويد به آن بر ميخورد اگر دماغش كج باشد پول ميدم درستش ميكنم، اگر دندانش خراب باشد پول ميدهد درست ميشود. اخلاقت مشكل داره ولي اين را نميتواند درست كند. اما اين مطلب مورد قبول نيست چون يك شوخي است اما جديش اين است كه من معتقدم هر آدمي كه سوادش بالا باشد و اطلاعاتش بالاتر باشد اين آدم از نظر احساس قدرت در موقعيتي قرار ميگيرد كه اگر كسي چيزي بهش گفت به او بر نميخورد و هر چقدر سطح آگاهي آدم بالاتر برود احساس قدرت بيشتري ميكند و هر چقدر احساس قدرت بيشتري بكند از اين كه كسي چيزي به او بگويد ناراحت نميشود.
تا ميتوانيد كتاب بخوانيد و فيلم ببينيد و اطلاعات خود را بالا ببريد خصوصاً در زمينه كار، سعي كنيد كارتان را خوب ياد بگيريد و مسلط بر كار خود باشيد، اگر كسي از كارتان انتقاد كرد سري دست پاي خودتان را از دست نميدهد.
هر چه سطح اطلاعات آدم پايين تر باشد چه در زمينه تخصص و چه در زمينه مسائل ديگر انتقاد گريزي آن بيشتر است. فهم كه بيايد پايين انتقاد گريزي هم ميآيد پايين. آدمي كه فهمش پاين است خودش را علامه ميداند چون خودش را علامه ميداند هميشه ميگوييد من كارم درست است و كسي نبايد از من انتقاد كند.
دومين چيز اين است كه هر چه آدم اطرافيانش را بيشتر بشناسد انتقاد پذيريش بالاتر ميرود. من از كسي بدم ميآيد كه او را نشناسم. بخش زيادي از انتقاد گريزي ما از مردمي كه با آنها زندگي ميكنيم بخاطر اين است كه آنها را نمي شناسيم. اگر آدمها را بشناسيم و بتوانيم رابطه خوبي با آنها برقرار كنيم و مهمتر از همه بتوانيم راهكارهاي برقراري صميميت بين آدمهايي كه براي ما مهم هستند همه را نمي گويم، ما يك تعدادي را بايد با آنها صميمي بشويم مانند اعضاي خانواده خود، همكلاسيهاي خود، همكارهاي خودمان هستند اگر با آنها صميمي شويم يك اتفاق خوب ميافتد و آن اتفاق خوب اين است كه به عنوان دشمن او را تلقي نميكنيم. خوب اين لازمه اش چيست؟ اين صميميت خودش مهارت ميخواهد بعضي وقتها آدم ميخواهد با كسي كه صميمي ميشود تمام رازهاي خود را به او بگويد و بعداً تا با يكديگر دشمن ميشوند هر چي از او بلده به هم ميگويند. نه صميمي شدني كه آدم مهارتهاي درستش را بلد باشد بداند كجا صميمي شود، چگونه صميمي شود كه معناش دروغ نباشد، جيبي نباشد، پولي نباشد. اينها مهارت ميخواهد اينها آگاهي ميخواهد آگاهي و مهارتهاي ارتباطات اجتماعي در جذب آدمها براي صميمت.
دومين چيزي كه به آدم قدرت ميدهد اخلاق است. اخلاق يعني اينكه آدم بتواند با مردم كنار بيايد و اگر بخواهد با مردم كنار بيايد اولين ويژگي اش اين است كه صبور باشد. آدم اگر بتواند با اطرافيانش صبور باشد صبر خميرمايه اخلاق است. آدمي كه صبور باشد اخلاق دارد و آدمي كه اخلاق داشته باشد همه چيز دارد و لذا آدم اگر اخلاق داشته باشد رابطه اش با مردم خوب ميشود، رابطه اش كه با مردم خوب شد چون خودش مردم را خوب ميبيند مردم هم او را خوب ميبينند، چون آنچه كه در دلش نسبت به مردم ميگذرد مردم هم درد دلشان نسبت به او همان ميگذرد، پس همديگر را از كانال دل ميبينند. سخن كه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند.
حرف خوب بردل آدم مينشيند حتي اگر انتقاد باشد اينجا است كه آدمي اخلاق دارد و احساس قدرت ميكند و آدمي كه احساس قدرت كند لذا از انتقاد فرار نمي كند.
پارامتر سوم قدرت: به نظر من هنر است، هنر يعني دوست داشتن زيبايي، هر چه آدم اين ويژگي را در خودش تقويت كند كه زيبايي را دوست داشته انتقاد پذيريش راحتر ميشود. در همين كلاس ما و يا درتمام دانشگاههاي آزاد كل كشور و يا در كل جوانان ما اين خصلت همه جا وجود دارد و همه موقعي كه از خانه هم ميخواهند بيايند بيرون جلوي آيينه ميايستند فقط با يكديگر فرق ميكنند، بعضيها 1 بار يا 2 بار يا 5 بار جلوي آيينه ميايستند. اين علامت چيست؟ علامت اين است كه آدمها زيبايي را دوست دارند آدمي كه زيبايي را دوست داشته باشد اولين مسأله اين است كه مبادا كه چيزي داشته باشم كه زشت بيايد، چون اين آدم زيبايي را دوست دارد و اجازه ميدهد كه از او انتقاد كنند.
چهارمين پارامتر: پايبندي به دستورات دين آدم را صبور ميكند، پايبندي به دستورات دين آدم را با سواد ميكند، پايبندي به دستورات دين آدم را خوش اخلاق بار ميآورد. وقتي دين باشد سواد هم باشد، اخلاق هم باشد هنر هم باشد اين آدم قدرتمند است.
و يكي ديگر از عوامل براي انتقاد پذيري زماني است كه ما اعتماد به نفس پاييني داريم. آدمهايي كه اعتماد به نفس پاييني دارند از انتقاد فرار ميكنند، از كوره درمي روند، فحاشي ميكنند.
اين را به عنوان يك فرمول به ياد داشته باشيد هرجا كسي كه شما چيزي به او گفتيد و به او برخورديد يك شاخص مهم علامت اين است كه اين آدم اعتماد به نفس ندارد. آدمي كه اعتماد به نفسش بالا باشد ار انتقاد نمي ترسد و آدمي كه اعتماد به نفسش پايين باشد از انتقاد ميترسد چون ميترسد واقعيتهاي اطراف خود را توهمي ميبيند. توهم يعني چه يعني بيشتر ميترسد.
اعتماد به نفس خود را بالا ببريد تا رشد كنيد، رشد كردن چه ارتباطي با بالا رفتن اعتماد به نفس دارد؟ آدمها وقتي رشد ميكنند كه اجازه بدهند كه اشكال كارشان را به انها بگويند، آدمها چه زماني اجازه ميدهند كه اشكال كارشان را به آنها بگوييد، زماني كه نترسند، چه زماني نمي ترسند زماني كه اعتماد به نفس داشته باشند.
یکی دیگر از عوامل انتقاد پذیری که از روی تحقیقهاي دانشجویان برایتان ميگوییم هنگامی که کسی از شما انتقاد کرد به جای اینکه عصبانی شوید، خونسردی خود را حفظ کنید به اینکه نفستان به شمارش بیافتد نفس عمیق بکش، به جای اینکه چهره ات برود توهمدیگر لبخند بزن، به جای اینکه از کوره در بروید و سرخ و سفید شوی سعی کنيد بر اعصابتان مصلت باشید آنگاه شما 2 تا 5 راه پیش رو دارید. با خونسردی هر چه تمام به حرفهاي طرف مقابل خود گوش دهند و اگر انتقاد صحیح بود از او تشکر کرده و اگر نه یا او صحبت کرده تا مانع شود انتظار نداشته باشیم که انتقاد پذیری ظرف مدت کوتاهی ایجاد شود چه خودمان چه دیگران برای انتقادپذیری نیاز به تمرین و تلقین و گذر زمان داریم.
هیچ کس از انتقاد خوشش نميآید ما دوست داریم باور کنیم که هر کاری که ميکنیم درست است حتی اگر خلاف آن انجام شده باشد وقتی ما اشتباهی را انجام ميدهیم توجیح ميدهیم که کسی متوجه نشود اما مردم متوجه ميشوند و گاهی این اشتباه را گوشزد ميکنند شاید این وظیفه آنها بوده که اشتباهات مارا ببینند و به ما کمک کنند که در آینده این کارها را انجام ندهیم.
هر چقدر دیگران سعی کنند مثبت باشند اما انتقاد ناراحت کننده است اگر 3 نکته را به خاطر داشته باشیم از تلخی انتقاد کمی کاسته ميشود.
1- هرگز تداعی عمل نکنیم این فقط بی ثباتی به عمل اعتماد به نفس مارا نشان ميدهد و در ضمن طغیانهاي احساسی کمتری مشکلی را حل ميکند و وضع را بدتر ميکند.
2- اگر انتقاد را بیش از یک بار شنیدید حتماً آن را جدی بگیرید.
3- منفع انتقاد را در نظر بگیرید آیا شخصی که از شما انتقاد کرده آیا به دنبال چیز دیگری است.
4- چهارمین را برای انتقاد پذیری: گاهی اوقات فرصتی را اختصاص دهید به خودتان و در خلوت خودتان از خودتان انتقاد کنید.
5- جان اسپنسر کتابی نوشته است به عنوان 1 دقیقه برای خودت. چیزی که ما ميخواهیم بگوییم این است که گاهی اوقات یک دقیقه به خودتان اختصاص دهید و ببینید آیا خودتان عیب خودتان را ميفهمید یا نه؟
یک سؤال مهم از بند 2 که یکی از دانشجویان سؤال کرده که شما گفتهاید که باید صبر داشته باشیم و به همه اعتماد کنید و همه را مثل خودمان ببینیم در اینصورت در بسیاری از جاها متضرر ميشویم.
جواب استاد به این مسئله: این کار تا 2 مرحله دارد: همه آدمها را دوست داشته باشید تا آنها شمارا دوست داشته باشند. 2- اما به تعداد اندکی اعتماد کنید. دوست داشتن اعتماد نیست. چرا که من نباید به دوستم اعتماد کنم. ابتدا اعتماد را معنی ميکنم: اعتماد کردن یعنی اینکه کارهای خودم را به کس دیگری واگذار کنم. اعتماد یعنی کسی دیگر منافع مرا حفظ کند. من معتقد هستم که در این دنیایی که ما زندگی ميکنیم همه آدمها به اندازه کافی مشغله و کار و مصیبت دارند و در این دنیایی که ما زندگی میکنیم هر کس وقت دارد کارهای خودش را انجام دهد و منافع خودش را تأمین کند وقت برای ما ندارد. اشتباه بزرگی است که من با اینکه ميدانم کس دیگری وقت ندارد دنبال کار من برود کارم را به او واگذار کنم این واگذار کردن کار معنی اش اعتماد کردن است. من معتقد هستم که انسانها مانند کسانی هستند که با قایق به وسط دریا برده ایم و آنها را در آب انداخته ایم و به آنها گفتهایم که شنا کنید تا به خشکی برسند. در اینجا هر کسی سعی ميکند که خودش را به خشکی برساند و فقط ميتواند خودش را نجات دهد و نميتواند به کس دیگری کمک کند. پس اصلاً این کار بحثش غلط است و اصل این کار غلط است. من نميخواهم بی اعتمادی مطلق را بگویم من ميگویم یکی از اشتباهات ما در روابط اجتماعی این است که انتظار داریم اطرافیان ما مشکل ما را حل کنند در صورتی که خودشان مشکلات بیشتری دارند.
اگر کسی را دوست داشته باشی او هم تو را دوست دارد ولی اگر اعتماد کنی مشخص نیست چه اتفاقی بیافتد. چرا؟ چون به ندرت کسی پیدا ميشود که از منافع خودش بگذرد و به شما کمک کند.
یک شعر در آخر کلاس:
« برگهاي درختان وقتی ميريزند که فکر ميکنند طلا شدهاند»