چرا انسان به آموزش اخلاق نياز دارد

مهم ترین تفاوت انسان با بقیه مخلوقات عالم از فرشته  گیاه و حیوان و همه دراخلاق است 0 1- مهم ترین امتیازانسان نسبت به بقیه مخلوقات عالم اخلاق اوست 2اخلاق  آدمها آن ویژگیهای درونیشان  است که باث میشود که مایک حرفی بزنیم یا یک کاری انجام بدهیم پس میتوان گفت اخلاق خلق و خوی درونی انسان است که سرچشمه ی گفتار و رفتار انسان میشود ؟ می توانیم سوءال بپرسیم گفتار و رفتار ما ازکجا سرچشمه می گیرد از خلق وخوی درونی ما 0 3- خلق خوی درونی آدمها ممکن است خوب یا بد باشد ممکن است هم خوب باشد هم بد باشد بنا براین اینکه ما تو ظاهر می بینیم بعضی ها بعد حرف می زنند و بعضی ها خیلی قشنگ حرف می زنند این خوب حرف زدن یا بد حرف زدن ریشه در درونشان دارد 0 یک ضرب المثل معروف می گوید : از کوزه همان طراود که دراوست یعنی این طراویدن ( حرف زدن ، رفتار و کردار مشخصی دارد0) اینها سرچشمه اش از درون انسان است و کوزه روح و روان انسا است 0 ما در زندگیمان یک چیزهایی را یاد می گیریم ، بعد بهشون عادت می کنیم بعد که عادت کردیم آن عادت میشود منشاء گفتار و رفتار ما جمله 4- اخلاق هر آدمی سرچشمه ی گفتار و رفتارش است 0 5- خوشبختانه اخلاق آدمها قابل تغییر است 0 یعنی انسان می تواند اخلاقش را عوض کند و فلسفه ی بعثت پیامبران هم همین است یعنی پیامبران برانگیخته شده اند تا اخلاق آدمها را عوض کنند 0 آیا رفتار آدمها مشکل دارد که می خواهند آن را عوض کنند؟ حتماء مشکل دارد بزرگترین مشکل اخلاقی بشر از اول عمرش تا آخر عمرش از اینکه یک نفر باشد یا یک گروهی باشند که هم چوبش را خودش می خورد هم به دیگران می زند مشکلی است به نام خود خواهی 0 این اخلاق بد آدمها ست 0 بزرگترین کاری را هم که پیغمبران ، انبیاء ، اولیاء ، معلمان ، استاددانشگاه ، پدر ، مادر، مدرسه می کنند این است که به آدمها یاد می دهند از خودخواهی بردارند0 اخلاق انسان در درجه اول یک اخلاق حیوانی است 0 اخلاق    ( رفتار و کردار ) یک حیوان ریشه اش در غریزه است محور غریزه حیوان آن است که همه چیز را برای خود من می خواهد 0یک میمونی را با بچه اش بردند جایی که داغ بود، میمون تا ابد زیر پایش داغ است بچه اش را بغل کرد 0 یک کم که راه رفت دید کف پایش می سوزد می سوزد ، بچه اش را گذاشت روی زمین و بعد رفت روی بچه اش ایستاد تا پایش نسوزد 0 یعنی در عالم حیوانات ، حیوان همه چیز را برای خودش می خواهد 0 این اخلاق زمانی که انسان وارد این دنیا می شود در طبیعت انسان است 0 در تعریف

 

 

انسان ، انسان حیوان ناطق است ، یعنی اول حیوان است ، بعدآ قرار است ناطق شود ناطق یعنی صاحب فکر و اندیشه ، یعنی عاقل شود 0 یعنی اول عاقل نیست ، حیوان است0 بزرگترین خصلت حیوان خود خواهی است 0 خودخواهی یعنی هرچی می خواهد برای خودش میخواهد این خود خواهی برای حیوان جواب میدهد اما برای انسان جواب  نمی دهد 0 لذا تمام آموزشهایی که درطول زندگی ما برای خوب زندگی کردن می آموزیم این است که یاد بگیریم چگونه خودخواهی خودمان را کم کنیم و علاقه داشته باشیم به اینکه دگرخواهی داشته باشیم یا به تعبیر دیگر خیرخواهی برای دیگران ، این هدف اخلاق است 0 در علم اخلاق

هدف این است که اخلاق انسانی را آن طبیعت حیوانیش را عوض بکنند یعنی آن خصلت خودخواهی اش را عوض بکنند0 حسادت ، دروغ گفتن ، بدگویی کردن ، زیرآب زدن ، مشکل درست کردن و 000 هرچی که بدی دررفتارانسان می بینیم ریشه اش درخودخواهی است ، یعنی آدمی که خودخواه است نمی خواهد غیرخودش را ببیند، حسادت می کند ، وقتی حسادت کرد نمی تواند خودش را برساند به اونی که بالاتر از خودش است 0 دروغ گویی و بدگویی و هرچی عیب اخلاقی است ریشه اش درخودخواهی است 0 من و شما احساسمون نسبت به کسی که خودخواه است چیست ؟ بدمون می آید ازش ، زیرا انسانی که کی عاقل میشود می فهمد کسی که خود خواه است و آدم نفهمی است 0 چرا نفهم است ؟ اولاء زیرا خودخواهی با طبیعت انسان سازگاری ندارد 0 ثانیاء کسی که دنبال منافع شخصی خودش باشد و منافع دیگران را زیر پا بگذارد نه به منافع خودش می رسد و نه اجازه میدهد دیگران به منافعشان برسد بنابراین هم به خودش ضربه می زند هم به دیگران 0 ممکن است درکوتاه مدت با رفتارهای خودخواهانه به بخشی از خواسته هایش برسد0منتهی چون دراین زمان کینه ونفرت را دل همکاران و افرادی که باهاش زندگی می کنند برافروخته است ممکن است همان اطرافیان همان چیزهایی که با خودخواهی بهش رسیده است را به آتش بکشند 0 اخلاق می گوید که چیزی را که برای خود میخواهی برای دیگران هم بخواه تا آنها هم برای تو بخواهند0 قانون اخلاق این است اگر میخواهی سود به خودت برسانی ، میخواهی یه کاره ای درجامعه بشوی ( آنچه را که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند0) این قانون درضدیت با خودخواهی است و ( آنچه را که برای خود نمی پسندی ، برای دیگران هم مپسند) خود خواه بودن کار آسانی است اما خیرخواه بودن کار ساده ای نیست ، روزی شخصی از جایی میخواست برود یک اسب داشت و یک هندوانه در راه از اسب پیاده شد وآن هندوانه را باز کرد و بخشی ازخود هندوانه را خورد مابقی هندوانه را آنجا گذاشت و پیش خودش گفت بعدی ما که مِی آیند از اینجا رد شوند بگویند از اینجا یک خانی رد شده است 0 فقط گل هندوانه را خورده است بعد که می آید برود می بیند تشنه است و مابقی هندوانه را می خورد  0وپیش خود می گوید حالا هرکه می آید رد شود می گوید یک خانی اینجا بوده گل هندوانه را خودش خورده است و مابقی را به نوکرش داده است 0 اینجوری می گویند خان نوکر هم داشته است 0 بعد می آید که برود می بیند که گرسنه اش است 0 با خود می آید می گوید که بذار پوستش را هم بخورم و می آید و می خورد و پیش خود می گوید که اگر کسی از اینجا رد شود می گوید که یک خانی اینجا بوده و گل هندوانه را خودش خورده است و داخلش را به نوکرش داده و پوستش را به الاغش داده و دانه هایش را ریخته که بفهماند اینجا هندوانه بوده0 شخص خیلی گرسنش بوده و دانه هایش را هم میخورد و پیش خود می گوید اصلاءنه خانی اینجا بوده است و نه خانی از اینجا رفت و آمد کرده است 0 توی زندگی آدمها گاهی اوقات حس خود خواهی وادارش میکند که همه چیز را برای خودش بخواهد0

پنجمین ویژگی اخلاق : علم اخلاق می خواهد خاصیت خودخواهی انسان را به خاصیت خیرخواهی تبدیل کند0 چون سود انسان در خیرخواهی است 0 زیرا با خودخواهی به جایی نمی رسد0 ما آدمها نمی دانیم چه چیزی خیرمان است و چه چیزی شرمان در واقع سه تا چیز را نمی دانیم 0 نمی دانیم چه چیزی خوب است 0 چه چیزی بد است 0 نمی دانیم چه کاری باید بکنیم ، چه کاری نباید بکنیم ، نمی دانیم چه چیزی باعث خیر ماست چه چیزی باعث شر ماست 0 و علم اخلاق میخواهد اینها را به ما توضیح بدهد 0 توضیح بدهد که خیر شما در چیست ، شر شما در چیست چه چیزی خوب است 0 چه چیزی بد است 0 چه کاری باید بکنید و چه کاری نباید بکنید 0 جمله هفتم : ما انسانها نسبت به آنچه باید انجام بدهیم اطلاعات نداریم و اخلاق میخواهد به ما آموزش بدهد که خودمان را به چه چیزهایی عادت بدهیم 0 یعنی شخصیت ما شکلش ، غالبش مبتنی برچه چیزهایی باشد که گفتار و رفتارمان متناسب با آن باشد0 پس درجمله هفتم نتیجه گیری می کنیم که برای اینکه آدم با اخلاقی باشیم  باید اطلاعات خودمان را افزایش دهیم