اخلاق معاشرت
اخلاق معاشرت
در یک تحقیقی از تعدادی افراد بزهکار( نوجوانان بزهکار) سوال پرسیدند: چرا خلاف کرده اید یکی گفت : نمی خواستم خلاف کنم اینطور شد 0 یکی گفت تقصیر پسرعمویم بود دیگری گفت : دوستم باعث شد خلاصه هرکسی یک چیزی گفت ولی چون سوال کننده متخصص روان شناسی بود حالت پلیسی سوال کرد و دقیق سوال کرد تا دقیق جواب بگیرد نه برای محکوم کردن آنها بلکه میخواست ریشه خلاف کردن افراد را بیابد آخر جواب این شد : من درخانه یمان هرکاری میکردم که به پدر و مادرم بگویم که من هم آدمم من هم قادر هستم کاری بکنم من هم میخواهم آدم خوبی باشم 0 بارها و بارها با زبان و بی زبان به آنها گفتم که من برایتان مهم هستم یا نیستم نه با این جمله ، بلکه با رفتارم ، با کردارم ولی بی انصاف پدر و مادرم یکبار هم به من نگفته اند که آره تو هم آدم مهمی هستی ، دوستت داریم ، قبولت داریم ، عزیزمان هستی هوایت را داریم همیشه درسرم می زدند و می گفتند : بی عرضه بدبخت و کلماتی مثل این ، من به روش مثبت نتوانستم توجه مادر و پدرم را جلب کنم 0 هرچه قدر بیشتر تلاش می کنم کمترجواب می گیرم و چون برایم مهم بود که به مادر و پدرم نشان بدهم که من آدم مهمی هستم و آنها هم باور نمی کنند که آدم مهمی هستم با خودم گفتم که شما با زبان خوش حالیتان نمی شود که من آدم خوبی هستم پس میروم خلاف میکنم تا بفهمید که من هستم و خلاف کردم به بچه محل هایمان ، به پدر و مادرم و اقواممان که همگی می گفتند بی عرضه ناتوان ، نشان بدهم که خیلی هم عرضه دارم می گویید نه ، نگاه کنید 2 نفررا کشتم 0
روانشناسان ما می گویند که دروجود هرانسانی سلسله نیازهایی هست که کم و بیش برآورده میشود نیاز به آب ، نیاز به همدیگه ، نیاز به مسکن و یک نیاز هست که کم برآورده میشود نیاز به اینکه اطرافیان هرکسی بهش بگوید که آفرین ، باریکلا ، معلومه که وارد هستی معلومه که کسی هستی قبولت داریم قبولت داریم 0 این کاررا انجام نمی دند چون اینها یک نیاز ذاتی دردرون انسانهاست0 به خواهر یا برادر کوچکی که اگر دارید نگاه کنید به یک سنی که میرسد پیش شما می آید و می ایستد و روی پنجه هایش میرود و می گوید داداش بزرگ شدم نه ؟ نیاز به بزرگ بودن یک نیاز اساسی درهمه انسانها نه بزرگ به معنی قد بلند بلکه بزرگ به این معنی که آنقدر بزرگ شدن که حالا قبولت دارند حالا دیگه بهت اعتماد می کنند حالا دوستت دارند حالا برای من عزیز هستی حالا بود و نبودت خیلی برایم مهمه ، این نیاز خیلی شدید است و جوابی که این نیاز میگیرد خیلی کم است به ندرت اتفاق می افتد که درخانواده ای پدر و مادری آنقدر شعورو فهم بالایی داشته باشند که جلوی خلاف فرزندشان را بگیرند0دائم تحقیرش نکنند ، ازاین رو به اوشخصیت بدهند آنقدر به او بها ندادند که طرف خجالت بکشد ازاینکه پدر و مادر آنقدر به او بها داده اند که حــــــال می خواهد برود و خلاف کند 0 انسان زمانی خلاف میکند که حس کند چیزی ندارد که بخواهد ازدست بدهد و انسانی خلاف نمی کند که فکر می کند چیزی دارد که مجبور است برای اینکه آن را حفظش کند خلاف نکند0 در تحقیقی که انجام داده اند می گویند اگر شما محور و محرک رفتارهای آدمی را بررسی کنید محرک رفتارها دو چیز است : غریضه جنسی که فروید می گوید 2- نشان دادن به دیگران که منو داریــــد ؟ منو می بینید ؟ من هستم این دو چیز است حال به این ترتیب استادی که خودش را به آب و آتش میزند که برروی دانشجوهایش اثر بگذارد و دانشجوهایش درآخر بگویند که استاد دست شما درد نکند0واقعا" خیلی عالی بود استاد بگوید خواهش می کنم قابل شما را نداشت بعد دردلش قند آب شود خودش به خودش بگوید که خودت را داری ؟ می بینی چقدر مهمی ؟ اطرافیانت به تو می گویند که مهمی دانشجویان هم این کار را می کنند 0 می گوین که دختری در دانشگاه راه می رود پایش لیز می خورد و زمین می خورد بعد رو به دوستش میکند و می گوید : را حال کردی ؟
همه انسانها هرکاری که می کنند میخواهند یک چیز را نشان دهند، من را داری ؟ حتی این اشتها آنقدر شدید است که انسانهایی که بضاعت مالی زیادی دارند به انسانهایی که به قطب میروند پول می دهند که نام من را برروی یخ ها بنویس که بعدها این مسافران قطبی که به قطب میروند بگویند آفرین به آقای 000 باریکلا عجب آدم مهمی است که به اینجا آمده 0 می گویند پول درآوردن ، موقعیت اجتماعی ، پول همه کارهایی را که انسانها انجام می دهند فقط برای گفتن یک چیز است : من هستم إ من کسی هستم 0 آهای اطرافیان من إ چرا به من بها نمی دهید ؟ چرا به من احترام نمی گذارید؟ اگر به این محرک جهت داده شود خیلی خوب است شما هر انسان خلاف کاری را با جهت مثبت دادن می توانید آرام کنید0
یک رستوران زنجیره ای درکشورمان اروپایی هست که کارشان این است که ازمشتری هیچ چیـــــــــزی نمی خواهد غذایشان را که خوردند خودشان به پای صنوق می آیند می گویند که چه چیزی خوردم و باید چقدر پول بدهم طبیعتا" این انسان باید ورشکست شود ولی ورشکست نشده زنجیره ای شد، که چند شعبه ازآن را ایجاد کرده اند 0 ازصاحب رستوران پرسیدند که شما نمی ترسی ازاینکه اینها بخورند و بروند و پولش را ندهند صاحب رستوران گفت اگر میخوردندو میرفتند که من ورشکست شدم اما من ورشکست نشدم به او می گویند فرمولت چیست ؟ می گوید : من احساس کردم که همه انسانها محتاج به این هستند که به آنها بگوییم که خودت را قبول داریم بگو خودت چی خوردی و چقدر پول یا فیش داری ازاو پرسیدند که آدمهای خلاف کار به این جا می آیند یا خیر؟ او گفت : اتفاقا" این آدمها اینجا می آیند چون درجامعه ای زندگی می کنند که دائما" بهشان می گویند که آی نامحترم ، بی عرضه ای کسیکه قبولت نداریم و این عطش دروجودشان هست که یک جایی دوست دارند که کسی بهش بگوید که قبولت دارم بهت اتماد می کنم حالا این رستوران جای اینهاست 0
جالب است که بعضی ازاین انسانها بعدازخوردن غذا نه تنها پول غذایشان را می دهند بلکه یک چیزی روش میگذارند و میدهند وقتی به آنها می گویند : این پول برای چیه؟ می گوید : من درعمرم دنبال این بودم که کسی بهم بگوید قبولت دارم با تمام اخلاق گندی که داری و هیچ کس حاضر نشد که به را به من بگوید من اخلاقم گند نبود آنقدر بهم گفتند گند ، گند گفتم خوب من گندم 0 دقیقا" یک طرف شما یک طرف منم اگر شما رفتید غذا خوردی و نخواستید در برید جواب میدهید و اگه من رفتم و غذا خوردم و نخواستم دربرم جواب میده چون من و شما آنقدر برای خودمان شعر و شعورقائل هستیم که می گوییم اینجا یک سری آدم هستند که زحمت کشید ند غذا پخته اند به من احترام گذاشتند به من گفتن به تو صورتحساب نمی دیم خودت بگو چقدر خوردی و چقدر پولش میشود0 من اگر شخصیت داشته باشم می گویم که این انسان به من احترام گذاشته من کاری نکنم که خودم را خراب کنم پولم را میدهم 0 بیرون می آیم یا عکسش هست آنقدر بی شخصیت هستم که دائم بهم می گویند بی شخصیت ، بی احترام که حکالا یک نفر که می گوید با شخصیت من می گویم جدی می گویی ؟ من واقعا" با شخصیتم ؟ و حالا ازاینجا به بعد دوست دارم که نشان بدم که اعتمادی را که به من کرده لایقش هستم لایق اعتماد اوهستم 0 حالا این سوال برای ما پیش می آید : آیا درایران ما جواب میدهد یا نه ؟ اینجا می گوییم که ایران معنی اش چیست 0 آیا جزاین است که آنقدر این جمله را خودمان به خودمان گفته ایم که ما انسانهای بی شخصیتی هستیم اگر بهمان احترام بگذارند بازهم خراب می کنیم و باورم شد که همین طور است و تبدیل به یک قانون کلی مثلا: اگر به جایی رفتی به تو احترام گذاشتند سوءاستفاده نکردی بی عرضه هستی و گرنه اگر به انسان احترام میگذارند نباید دست خالی برگردد خلاف کن و بیرون بیا0 لذتش را ببرد این فرهنگ شد0 درکشورهای خارجی مالیات ند ادن مانند انسان کشتن است این فرهنگ شد0 این جا افتاده است آنقدر جا افتاد که تبدیل به فرهنگ شد0 اگر این جا باشد می گویند کسیکه مالیات بدهد ازهمه کس بدبختر است من مالیات ندادم کیف می کنید ؟ من را دارید ؟ این مربوط به فرهنگ ماست 0 به هیچ کس هم مربوط نیست از تک تک ماها شروع میشه خودما چه احساسی داریم یک کشور علامت موفقیتشان نیست مثال: عامل موفقیت کشورها چیست ؟ 1- قدمت تاریخی یک کشور 3000 سابقه تمدن دارد کشور فقیریه 0 استرالیا 150 ساله راه افتاده جزو کشورهایی که ثروتمند ه پس قدمت ملاک نیست 2- ضریب هوشی کشورهای فقیر ضریبی بالا است که درکارهای خلاف نشان می دهند 0 پس اینها ضریب هوشی دارند ضریب هوشی ملاک موفقیت نیست 3- رنگ ، پوست و منطقه جغرافیایی را مثال زدند 0
عامل ثروتمند بودن کشورها یک پارامترهای فرهنگی درکشورهاشون جا افتاده ازجمله پایبندی به اخلاق مردمی که کشورشان پیشرفت میکند پایبند به اخلاق هستند مثل ژاپن ، ژاپن یک کشور کوچک است اکثر کشورش تشکیل شده ازکوه درآنجا نه می توان کشاورزی کرد نه کارخاصی میشه کرد ولی مردمش تعهد اخلاقی دارند که کار می کنند برای کشورشان بعلاوه که الآن ژاپن که خودش چیزی نداره از دنیا مواد خام وارد می کند بهترین محصولات را تولید می کنند و به دنیا عرضه می کند دومین ابرقدرت اقتصادی دردنیا است 0 بعد از امریکا ، هیچی هم ندارد بعد میآیند سراغ ایران نگاه کنید ما ایرانیها ضریب هوشی داریم منابع طبیعی هم داریم مشکل دیگری نداریم فقط یک چیز است آن چیزی که درکشورجا افتاده 100 سال 200سال جا افتاده درایران دائما" خودشان به خودشان اینطور گفتند ما ایرانیها دزد هستیم بدبخت هستیم 0 آنقدر به خودشان گفتند که حالا تبدیل شده به یک چیز قشنگ اگر 4 نفردورهم جمع شوند صحبت کنند صحبتشان گل انداخته از دزد بودن ایرانیها نفرپنجم که میرسد به این جمع برای اینکه بگوید من هم با شما موافق هستم می گوید فلان روز فلان جا اتفاقی افتاد حرف شما تآیید میشود وقتی بررسی میشود که چرا چنین اتفاق می افتد شاید بدلایل مختلف 0
150 سال است که استعمارکشورهای خارجی هستیم انگلیس اگرما به اینها بگوییم دزد ، بی عرضـــــــــه می گوییم با ما بودی بهت میگویم 0 مثلا" درجمع 5 نفره که صحبت می شود : واقعا" درسته که ما ایرانیها دزد هستیم 0 فلان کارو نگاه کن فلان چیزو نگاه کن بعد می گوییم اینکه ما ایرانیها دزد هستیم یعنی من دزدم چون ایرانیم ؟ می گوییم نه خواهش می کنم شما را که نمی گویم شما که آقا هستید عذر می خواهم دزد خودتون هستید ؟ این حرفها چیه منو که می شناسی من دزد نیستم بعد ببخشید کناری شما دزده ؟ نه اختیار دارید از دوستان ما هستند 0 این طرفیه دزده ؟ نه این آدم خوبیه 0 پس کی دزده ؟ ما ایرانیها دزدی می کنیم بی عرضگی هم می کنیم اما چرا اینکاررو می کنیم ازبس که به خودمان گفتیم و تلقین کردیم اگرمیخوای 0پیشرفت کنی باید با سال بالالیها بگردی ، سال بالاییها چی می گویند میگن همه ایرانیها دزدند پس اگر ما دزدی می کنیم چون خودمان بخود القا می کنیم به ندرت پیش می آید که 4 نفریا بیشتر راجع به کمالات ایرانیها صحبت کنند0 مثلا" بگویند خبر دارید بالای 70 و 60% نخبه های امریکا ، ایرانی هستند 0متخصص ترین جراح قلب دربیمارستان فرانسه یک ایرانیه0 بالاترین درجه تخصص جراحی چشم درچین ایرانیه 0 ما ایرانیها خوب هستیم ، ما ایرانیها با استعدادیم این بچه مثبت بازیها را بگذار کنار بیا همان جورکه لذت می بردیم صحبت کنیم 0این ضد فرهنگ است این درایران جا می افتد خرابکاری می کند اگر این مسائل که گفتم راجع به قانون ، برای ما مثبت صحبت کردن سخته ، منفی حرف زدن راحته 0 درهمین ایران دریک کلاس 40 نفری کسی را نمی توان پیدا کرد که بگوید من ذاتا" دوست دارم که آدم دزدی باشم یا خودم را قبول ندارم0 زیرا که این انسان کلاس دارد شعور دارد ازدانشگاه هم که خارج می شویم دراجتماع کسانی را می بینیم که دانشگاه نمی آیند ولی خیلی سواد دارند 0 خیلی انسان دوست دارد به سمت جنبه های منفی برود و چون به خود القا می کنیم 0 همین طورمیشود تا جای آنقدر میگوییم ما خرابکاری می کنیم که اگرخرابکاری نکنیم بی عرضه هستیم به هرحال ما انسانها مقلد هستیم نگاه به اطرافیان می کنیم اطرافیان چه می گویند 0ما هم آن کاررا بکنیم .وحال که شما به دانشگاه آمد ه اید به عنوان بخشی ازالگوهای جامعه دارد جامعه میشود منفی صحبت کردن لذت بخش تره و مثبت سخن گفتن کار دشواریست جامعه اگر میخواهد ساخته شود راهش این است که یواش یواش باید رفت به سمت اینکه چرااینطورباشد چرا یک ایرانی اینجا بی عرضه و دست وپا چلفتیه ؟ همین ایرانی به کشورهای اروپایی میرود کسی میشود برای خودش برای اینکه اینجا خودش واطرافیانش تحقیرش می کنند میگن آدم نیستی رفتارت ، کارت ، کردارت را قبول نـــداریم بالاخره تحت تآثیر تلقین خودرا می بازد همین آدم به کشورهای اروپایی می رود می گویند قبولت داریم خراب می کند می گویند عیبی ندارد خراب کردی دوباره درستش کن توآدم توانمندی هستی القا می کنند که توانمندی و توانمندی خودرا نشان میدهد به طوری که اگر می خواهید به اطرافیان خود اثربگذارید یکی ازروش اثرگذاشتن ها روش مثبته احساسمان نسبت به اطرافیان مثبت باشد نگویید ما ایرانیها مشکل داریم بله چون گفتیم مشکل داریم متآ سفانه مشکل داریم درمانش چیست ؟ این است که ما یواش یواش بگوییم که ما می توانیم مشکل نداشته باشیم 0 رمزموفقیت انسانها این است کسی که بتواند با اطرافیانش بجوشد راه جوشیدن این است فکر نکنیم اگر من سلام کنم کوچک می شوم پیغمبر(ص) با همه عظمتی که داشت درطول عمرخود به یک نفراجازه نداد که زودترازاوبه اوسلام کنند چرا چون وقتی کردی طرف می گوید یعنی مرا قبول دارد و مرا قبول کرد چرا پیغمبر(ص) توانست دریک کشوردورافتاده پرت و بی آب وعلف تمدن را بسازد که دوتمدن بزرگ ( تمدن ایران وروم) راکه اطرافش بود بشکند0 فقط به دلیل اینکه این کاررا کرد0 سلام یعنی چه ؟ یعنی من تورا قبولت دارم من چیزی ندارم که قبول داشته باشی چرا همین که من گفتم قبولت دارم یواش یواش باورمی کنی که کسی هستی و چیزی داری 0
یکی از تفاوت های اسای انسان و حیوان ، غریزه جنسی است و این تفاوت بر می گردد به نحوه استفاده انسان از غریزه جنسی و مشکلاتی که برایش ایجاد شده است. می دانیم که در عالم حیوانات ما چیزی به نام اخلاق نمی شناسیم هیچ کجا مسئله اخلاق وجود ندارد. چرا؟ چون کل زندیگ حیوانات بر اساس غریزه تنظیم می شود و غریزه نیز کار خود را به درستی انجام می دهد. اما چرا وقتی که می آییم در عالم انسانی و مسائل جنسی جنبه غریزی دارد ولی نیازی به اخلاق دارد. حیوانات در استفاده از غرایز خود افراط، تفریط نمی کنند دست استفاده می کنند. اما در عالم انسانی مانند تمام کارها که افراط و تفریط می کنند در استفاده از غرایز جنسی افراط تفویط می کنند و غریزه جنسی با بقیه غرایز یک تفاوت اساسی می کند و آن این است که به 3 چیز تقسیم می شود: 1- ثروت 2- دین، مذهب 3- غریزه جنسی وقت یا زمان . ثروت باعث بقاء است، غریزه جنسی باعث استمرار است و دین باعث جاودانگی است. اگر جنگ های دنیا را و دعواهای آدم ها را ریشه یابی کنیم حتماً ریشه آنها به یکی از این 3 مورد بر می گردد. یا دعوا سر ثروته یا دعوا سر دین و مذهب است یا دعوا سر غریزه جنسی است یا همان خسیت است . تمام جنگ های کشورهای دنیا بر سر دین و مذهب است الان در دنیای خاورمیانه دعوا بر سر این است که اسرائیلی ها می گویند ما قوم برتر هستیم و حضرت موسی گفت که ما قوم بنی اسرائیل را فضیلت داده ایم نسبت به دیگر قوم ها .
کمی بیاییم پایین تر ببینیم که دعواهایی که بین آدم ها انجام می گیرد و منجر به قتل و کشتن و مرگ می شود ریشهآن مسائل ناموسی است. این فقط مربوط به عالم انسانها نیست بلکه به عالم حیوانات نیز بر می گردد ، حیوانات برای تصاحب گزینه مورد نظر خود ممکن است طرف مقابل را از پای دربیاورد.
شش راه برای بهبود ارتباط با دیگران
دستور اول : صمیمانه به دیگران علاقه بورزید :
اگر می خواهید قلوب دیگران را جلب نمایید دوست داشتنی باشید ، خود رافراموش کنید و در فکردیگران باشد و آنها را دوست بدارید. اگر واقعا بدیگران علاقه مند شوید، ظرف دوماه چندان دوست پیدامیکنید که اگردوسال می کوشیدید تا سایرین رابه خود علاقه مند سازید اینقدر موفق نمی شدید!
برای ارتباطات بهتر با مردم نبا ید از متحمل شدن زحمت و ممارست پی درپی خسته شد چون این هنر بدون صرف وقت و اندیشه و فداکاری بدست نمی آید .
برای مثال در هنگام گفتگو با دوستان خود به طریقی از روز تولد آنها آگاه شوید و این روز ها را به خاطر بسپارید (اگر مشکل است می توانید جایی یادداشت کنید!) و به محض
فرا رسیدن این روزها به آنها تبریک بگویید .دقت کنید که چه شعفی در طرف مقابل ایجاد
می کند و چه پیشرفتی برای شما حاصل می شود . شما با اینکار (حتی اگر هدیه ای هم ندهید ) به طرف مقابل می فهمانید که او برای شما مهم است و شما به او علاقه دارید .
و یا زمانی که دوستتان به شما تلفن می کند لحنی به خود بگیرید تا معلوم شود شما با نهایت میل و شوق زیاد صدای او را می شنوید .
همین نکات به ظاهر ساده تاثیرات فراوانی بر روابط شما میگذارند .
پس اگر می خواهید دیگران را با خود همراه و دوست کنید اولین قاعده اینست:
صمیمانه و در نهایت اخلاص به آنها مهر بورزید .
دستور دوم : تبسمی بر لب داشته باشید :
اعمال و حرکات گویاتر از لغات و کلمات هستند و لبخند بیان کننده آن است که :
«من از دیدار شما خوشحالم و حضور شما نشاط مرا برمی انگیزد.»
در اینجا مقصود من لبخندهای صمیمانه ، بی ریا و طبیعی است که شخص را مجذوب و و دل را مفتون می سازد نه تبسم های مصنوعی و پرآلایش ، زیرا که این نوع لبخند ها هرگز دیگران را نمی فریبد و به جای دلپذیر ساختن و محبوب نمودن شخص را منفور می نماید .
وقتی خانه را ترک می کنید سر خود را بالا بگیرید و ریه های خود را از هوا پر کنید و اشعه خورشید را جذب نمایید و زمانی که دوستان خود را دیدید تبسمی بر آنها ارزانی
دارید و وقتی که دست می دهید تمامی قلب خود را کف دست داشته باشید !
مطمئن باشید همه یک چهره متبسم را از قیافه عبوس بیشتر دوست دارند .
چینی ها ضرب المثلی دارند که میگوید:
کسی که نمی تواند لبخند بزند نباید مغازه باز کند!
دستور سوم : بدانید که نام هر کس برای او زیباترین آواهاست :
اکثر مردم نام خود را به همه نامهای عالم ترجیح می دهند ! اگر اسم آنها را بیاد آورید و
و آنرا به سهولت و درستی تلفظ کنید برای صاحب اسم به منزله لطیف ترین تعارفات و
گرانبها ترین توجهات است اما اگر آن را فراموش کنید یا به خوبی از عهده تلفظش بر نیایید موجب رنجش خاطر مخاطب خود خواهید شد .
پس باید اسم اشخاص را به خاطر سپرد لیکن ما همواره از این کار غفلت می کنیم یا وقت نداریم و یا زحمت یادداشت کردن به خود نمی دهیم . با تکرار می توان آنها را در حافظه خود ترسیم نمود.
غالبا تصورمی کنیم که اینکار وقت ما را تلف می کند در حالی که با به کار بردن نام افراد
به آنها می فهمانیم که برای ما مهم هستند و آنها را دوست داریم .
سعی کنید دوستان خود را با نام کوچک صدا بزنید چون اینکار حس صمیمیت زیادی را
نسبت به زمانی که با نام خانوادگی مورد خطاب قرار می گیرند القا می نماید.
ناپلئون سوم می گفت که با وجود گرفتاری و توجه تام به امور کشور تقریبا اسم همه مردمی که به او برمی خورند را در نظر دارد . روش او دراین مورد بسیار ساده بود ، هر
وقت اسم کسی را درست نمی شنید می گفت : ببخشید درست متوجه نشدم . واگر اسمی مشکل بود املاءآن را هم می پرسید . درضمن مکالمه با آن شخص سعی میکرد که چند بار اسم او را ببرد و می کوشید نام او را با شکل و قیافه شخص نسبتی دهد
درست است که این عمل نیازمند صرف وقت است اما به قول امرسون فیلسوف بزرگ:
« حسن معاشرت مرکب از فداکاریها و گذشت های کوچک است. »
بنابراین اگر می خواهید که مردمان شما را دوست بدارند بیاد داشته باشید که نام هر کس برای او مطبوعترین کلمه است .
دستور چهارم : شنونده خوبی باشید :
هر فردی میل به سخنرانی دارد به شرط اینکه شنونده ای دقیق و علاقه مند بیابد .
برای جلب محبت و مساعد کردن اشخاص بیش از هر چیز باید به دقت هر چه تمامتر گوش به گفتار آنها دهیم .هیچ چیز جالب تر از این عمل نیست !
وقتی فردی با اشتیاق باشما صحبت می کند کاملا به او توجه کنید و کمی به سمت او خم شوید (کمی!) و هر از گاهی از کلماتی مثل : «دقیقا ، درست است ، بله» استفاده کنید ودربرابرکسانی که عادت به شکایت دارند یا مردمیکه زود به خشم می آیند غالبا تدبیری که برای تسکین آنهاموثر باشد همین است که ساکت وآرام گفته های آنها را بشنویم ودرحالیکه اوهمچون افعی بخود می پیچد وکف زهرآلود از دهان می ریزد ما با سیمای جدی ولی آرام سخنان او را گوش بدهیم.
اگر میخواهید مردمان از شما رنجیده خاطر شوند و از شما احتراز نموده و در خفا شما را استهزا و تحقیر کننددستور این است! : هرگز به گفتار دیگران گوش نکنید و پیوسته از خود سخن بگویید . هنگامیکه طرف مشغول حرف زدن است اگرفکری به ذهن شما خطور
کرد بی درنگ آن را به زبان آورید ومنتظر ختم کلام او نشوید ! سخن طرف بیهوده است
چرا باید وقت خود را در استماع و شنیدنش تلف کنید!
ولی اگر می خواهید مطبوع واقع شوید این قاعده را به کار بندید :
استماع دقیق را بیا موزید و طرف را تشویق کنید تا از خود سخن بگوید .
دستور پنجم : با هر کس در آن مورد که علاقه مند است سخن گویید:
برای راه یافتن در دل هر کسی باید از چیزی سخن گفت که نزد او عزیز است .
فرض کنید دوستی دارید که از فوتبال متنفر است . شما زمانی که با او تنها هستید شروع به صحبت می کنید وتمامی اتفاقات مسابقه فوتبال دیشب را ازدقیقه یک تا نود را باهیجان و آب و تاب تعریف می کنید ! مطمئن باشید که او در این حین با هر جمله شما با خود میگوید : «خوب به من چه ربطی دارد! » و دفعات بعدی سعی می کند که دیگر با شما هم صحبت نشود!
درارتباطات خود با اطرافیان بکوشید از علاقه مندی ها ومطالبی که آنها دوست دارند مطلع شده و با آنها در این موارد صحبت کنید .
دستور ششم : صادقانه اهمیت مردم را برایشان مشخص کنید :
اگر در وجود اطرافیان خود نکات مثبت و مفیدی را می بینید به طریقی این موارد را به
آنها بفهمانید . ( مثلا اگر فردی صدای خوبی دارد یا موهای زیبایی دارد یا بسیار مهربان است و یا باهوش است و ...) حتی اگر فکر می کنید به ظاهر از آن شخص هیچ منفعتی به شما نمی رسد.
ولی این نکته را بدانید که سودی که ازانجام این عمل به شما میرسد بسیار با ارزش است شما از انجام اینکار به دو گنجینه مهم دست می یابید :
نخست اینکه نظر مثبت فردی را به خود جلب می کنید و ممکن است همین فرد در آینده به شما کمک کند و دوم لذتی است که خود شما از این کار خوب احساس خواهید کرد . البته این مورد را با چاپلوسی و تملق گویی اشتباه نگیرید زیرا در این صورت مطمئن
باشید که تیرتان به سنگ خواهد خورد! و طرف مقابل تفاوت تمجید صمیمانه و صادقانه و بی قصد وغرض را با چاپلوسی تشخیص می دهد .
بنابراین اگر می خواهید تا دیگران شما را دوست بدارند این قاعده را در نظر آورید :
اهمیت دیگران را برایشان آشکار سازید .
حالا یکبار دیگر فقط عناوین این شش راه را مطالعه کنید و آنها را به کار گیرید تا اثرات
سحرآمیز آنرا ببینید!