اخلاق كار

بررسي كرده اند كه دليل اينكه موشها هر چه به دستاشان بريد مي جوند اين است كه موشهر چند ساعتي 1ميليمتر يا چند ميليمتر به رشد دندانها يش اضافه مي شود.يعني بايد دائم يك چيزي را بجود يا خورد بكند تا جلوي رشد دندانهايش را بگيرد. اگر موش 48 ساعت يا 72 ساعت چيزي بخورد دندانهايش رشد كرده و داخل هم مي رود و قفل ميكند اين خاصيت موشهاست.

ما در سيستم اجتماعي و فردي خود نيزهمينطورهستيم ،‌انسان هم بايد دائم كار كند ،‌اگر دائم كار نكند عهمان خاصيتي كه سر موشدر مي آيد سر انسان نيز به وجود مي آيد با اسن تفاوت كه موش از نظر نجويدن و دچارقفل شدن دهانش مي شودو اسنان از نظر كار نكردن اين اتفاق برايش مي افتد. حالا چرا؟

ما انسان ها اگر كار داشته باشيم كه كار بكنيم خود دنبال كار مي رويم تا كار كنيم هم براي خودمان مفيد است هم براي جامعه خود مفيدهستيم ،‌اما اگر كارينداشته باشيم و دنبال كار هم نرويم يك سيستمي در مغزمان به وجود مي‌آيد به خاطر اينكه دندان ها قفل نشود ما را مجبور به يك كاري ميكند،‌ تعبير علمي آن اين است كه  : خودت را مشغول بدار نفست را مشغول بدار وگرنه نفس تو را مغول مي كند،‌ يعني اگر برنامه اي براي زندگي داريد يايك كار انجام بدي احتمال اينكه سالم زندگي كني هست.

اما اگر بيكار شوي ذهن تو بي كار نمي ايستد،‌دائم به تو دستور مي دهد كه بيكاري بلند شو يك كاري انجام بده يك خلافيانجام بده. امروزه در بررسي هايي كه در مورد بذهكاري انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه بخش زيادي ازافراد خلافكار جامعه به دليل اينكه بي كار بوده اند سمت خلاف رفته اند. يعني بي كاري باعثخلاف شده است و اين يك واقعيت است انسان دائم بايد دركال كاركردن باشد ودر حال فعاليت باشدو اگر خودش اين فعاليت هايش را برنامه ريزيو سازماندهي كند بهآن چيزي كه مي خواهد مي رسد. اما اگر بي كارباشد اينجا آن چيزيكه به او دستورمي دهد كار كن آن عقل و شعور ودركش نيست. آن خواسته هاي نفساني است كه در هر سني اقتضاي خودش را دارد كه در جواني و ميانسالي و كهنسالي و در هر سالي كه يك خلافي را انجام مي دهد اگر بي كار باشد.

ما بايد دائم كار داشته باشيم اگر نداشته باشيم يك چيزي است به نام نفس عماره  بلسوق يعني يك سيستمي درون انسان است كه او را وادار به انجام دادن كار خلاف مي كند چرا؟ چون انرژي زيادي درون انسان است كه بايد تخليه شود و اگر تخليه نشود كار دست انسان مي دهد و اگر بخواهد تخليه شود يا خود شخص تخليه اش بكند.

روي كار مثبتي يا خدمتي براي جامعه ،‌ اگر نكند اين انرژي تخليه مي شود و مثل آتشفشان كه هم روي خودش مي ريزد و هم روي ديگران.

راه اولي كه بايد انجام دهيم تا از كرامان لذت ببريم اين است كه كاري پيدا كنيم كه دوست اشته باشيم. اما اگر نتوانيم كاري را كه دوست داريم پيدا كنيم  ....

راه دوم چيست ؟ اگر كاري را پيدا كرديم كه دوست نداريم تلاش كنيد كه آن كاري را كه پيدا كرديده ايد را دوست داشته باشيد .

در بدترين كارها اگر انسان ذهنيتش را عوض كند و خوب كند و مثبت كند يواش يواش چيزي مي شود كه انسان به دنبال آن علاقمند مي شود. بالاخره ما انسان هستيم  در دنيا زندگي مي كنيم كه هزاران مانع بر سرراهمان است و همه چيز بر وفق مراد نسيت . پس مابايد چه كاركنيم ؟ حالا كه مينمي توانيم جهان را دست كنيم ذهن خود را درست مي كنيم .

اينكه آدم چگونه به شغلش نگاه كند ،‌نگاه آدم به شغلش احساس آدم را تنظيم مي كند. بعضي از مشاغلوحشتناك است مثل مرده شوري ،‌ مثل قصابي و ...  . از هر كدام سؤال كنيد كه با شغلت چه كار مي كنيد اكثريت مي گويند كه مي سازيم .

چند سال پيش با مرده شورهاي بهشت زهراء مصاحبه مي كردند و مي گفت كه شغل من خوبه ،‌چرا اين حرف را مي زد چون مي گفت به خاطر اينكه من دائم مي بينم كه يك روزي مي ميرم و دنبال كار خلاف نمي رودم چون دائم با مرده سر و كار دارم . نمي خئاهم بگويم كه اين كار قشنگي است ،‌مي خواهم بگويم نگاه ،‌نگاه قشنگي است.

راهسوم : ما كار مي كنيم خود اين كار ارتباطاتي را براي ما ايجاد مي كند اين ارتباطات با ارباب رجوع ،‌با همكار نمون و با رئيسمان و با زير دستانمان ،‌اگر اخلاق و آداب زندگي كردن با اين تيپ شخصيت ها رانداند كار براي او تلخ مي شود. پس آدم چه چيزهايي لازم دارد:

يك انسان شناسي مختصر مي گويد ،‌ آدم وقتي در موقعيت بالا قرار مي گيرد و ما كه در موقعيت پايين تر قرار داريم ميخواهيم با او صحبت كنيم چگونه صحبت كنيم با اين آدم نمي توان مثل همان ادمي كه كنار تان است يكسان صحبت كنيم با يكديگر فرق مي كنند. منظورمان اين نيست كه چاپلوسي كنيم ،‌منظورماناين است كه متعارف صحبت كنيم . اولين اصل در رابطه كار اين است كه كسي كه در بالا دست است از بالا نگاه مي كند و چون ازبالا نگاه مي كند متأسفانه همه را كوچكتر و پايين تر مي بيند تو بايد كاري بكني كه به آن نشان بدهي كه اتفاقاً‌تو كوچمتري كه رفتار او با تو مثل باقي  آدم ها نباشد. حالا چه كار مي شود كرد. آن چيزي كه از آن بالايي به پايني ارتباط پيدا ميكند،‌يك كارمند ،‌يك كارگر ،‌يك مهندس ،‌ وقتي كه يكي بالاتر از خودش باشد اگر بتواند با بالادستي خود ثابت كند من در زندگيم صادق هستم بالا دستي كوچك مي شود،‌صداقت مهمترين پارامتراخلاقي در كار است.

راه چهارم :‌اگر مي خواهيد ار كار خود لذت ببريد نبايد براي خودتان تنش درست كنيد . تنش چه زماني ايجاد مي شود، زماني درست مي شود كه دروغ بگويم . انساني كه دروغ بگويد در سيستم زندگي خود تنش ايجاد ميكند چرا چون دائماً‌ نگران اين است كه دروغش آشكار شود و براي اينكه جلوگيري كند از آشكار شدن دروغهايش مجبور است باز هم دروغ بگويد و وقتي دروغ تازه اي گفت مجبور است تا آخر دروغ بگويد.

راه پنجم :‌در روابطي كه با آدمهايي كه كار ميكنيم اين است كه خلق و خوي آدم هايي كه با آنها كار مي كنيم بشناسيم. مثلاً رئيسي است كه اگر شما دير بياييد حساس است اگر ده دقيقه دير بياييد حساس است ولي اگر 1 ساعت زود رفتيد برايش مهم نيست . اما به دير آمدن شما حساس است . حساسيت آدم هايي كه با شما زندگي ميكنند را بشناسيد و به حساسيتشان احترام بگذاريد.

يكي از دلايل موفقيت افراد در زندگيشان اين است كه مشتريان خود را مشناسند لازم نيست كه حتماً‌ ادم ها كاسب باشند تا مشتري داشته باشند همه آدم ها به طوراتوماتيك هر كجا باشند تعداد ژي مشتري دارند. مشتري هاي شما كساني هستند كه شما با آنها سرو كار داريد . اين مشتري ها با بايد بشناسيم و دسته بندي كنيم . در دسته بندي ها يك چيزهايي در مي آيد .مثلاً‌ در دسته بندي اول بعضي از اين مشتري ها درون گرا هستند و اشتباه بزرگي كه مي توان كرد اين است تكه به آدمي كه دروم گرا است بگوييم چه خبر ،‌ چه كارهايي مي كني . شناخت اين تيپ آدم ها به ما كمك مي كند كه رفتار خود را با ارتباط با آنها تنظيم كنيم.

راه ششم : اگر در محيط كار يا جامعه اي كه زندگي مي كنيم آدم هايي هستند كه زبل هستند كه سر شما را كلاه مي گذارند آدم هايي كه از شما سوء استفاده ميكنند علت آن اين است كه خط قرمز بين خودتان و آن آدم ها را مشخص نكرده ايد. خط قرمز چيست؟ خط قرمز آن مرز حساسيت هاي شماست . تمام آدم هايي كه از ديگران سوء استفاده ميكنند دليلش اين است كه آن افرادي كه مورد سوء استفاده قرار مي گيرندخط قرمزهاي خود را براي ديگران مشخص نكرده اندآن چيزي كه انسان را در كار آزار ميدهد ايناست كه حد و مرز را براي همكارومشتري ديگران روشن نكرده است.

هنگامي كه در زندگي شكست خوردي به دنبال عوامل خارجي نگرد ما آدم ها معمولاً‌ اين گونه هستيم كه وقتي شكست مي خوريم به گردن ديگران مي اندازيم. هنگامي كه به كسي با انگشت دست اشاره مي كنيم 3 تا از انگشتان به طرف خودمان است ويكي رو به طرف و ديگري رو به بالا است يعني اگر عوامل شكست را 5 تا قرار بدهيم يكي از عوامل ،‌عوامل محيطياست وبقيه عوامل خومان هستيم و خودمان هستيم به باعث مي شويم ديگران خط قرمز هاي ما را رعايت نكنند.

در كتاب آيين دوستيابي مي گوييد كه اگر ميخواهيد در كارتان موفق بشويد2 تا توان مندي بايد داشته باشيد.

1- توانايي تخصصي در كاريكه مي خواهيد انجام دهيد.

2- توانايي در برقراركردن ارتباط با مردماني كه با انها در ارتباط هستيد.

اكثر جاهايي كه ما با ديگران مشكلات پيدا مي كنيم اين است كه حرف او را متوجه نمي شويم و بسياري ازجاهايي كه ما مشكل پيدا مي كنيم بخاطر اين است كه كلمات مناسب براي آدمها را نمي دانيم.

- در آيين دوستيابي مي گويد يكي از چيزهايي كه ادمها نسبت به آن حساس هستند و به وجود مي آيند و شما را همراهي ميكنند اسم هايشان است اسم هر آدمي شيرينترين كلمه اي است كه هر انسان مي شنوند. هنگامي كه شما اسم كسي را صدا مي زنيد او با تمام وجود برمي گردد تا ببيند چه كسي است كه او را مي شناسد . هنگاميكه وارد بانك مي شود اوپراتور بانك حوصله هيچكس را نداردولي وقتي اسمش را صدا مي زنيد باحوصله بيشتري كار شما را انجام مي دهد تا اينكه بگوييد آقا اين فيش را بگيريد.